بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٩٤ - عبدالملك مروان
بصريان نزديك شد، تيرى به طرف طلحه رها كرد كه طلحه از زخم آن كشته شد سپس به دست لشگريان اميرمؤمنان ٧ اسير گشت.
امام دوم و سوم به پدر بزرگوارشان گفتند: از مروان بيعت بگير فرمود:
«مرا به بيعت او حاجت نيست؛ زيرا دست او دست يهودى است و او مانند سگى است كه با زبان، بينى خود را مىليسد».
اين موجود خطرناك، هنگام حكومت يزيد، در حمله «مسلم بن عقبه» به مدينه، مسلم را به كشتن مردم و غارت اموال تشويق كرد.
روزگارى اين جرثومه كثيف و درنده، عجيب بر ملت اسلام حكومت داشت، تنها خداى بزرگ مىداند كه در سايه شوم حكومت او چه ضررها و انحرافاتى به وسيله برنامههايش در جامعه اسلامى پديد آمد!!
عبدالملك مروان
پس از مرگ او، زمام حكومت بر جامعه اسلامى، به دست پسرش «عبدالملك مروان» قرار گرفت. نوشتهاند: هنگامى كه خبر حكومت و خلافت به او رسيد مشغول قرآن خواندن بود، ناگهان قرآن مجيد را بر هم نهاد و گفت «سلامٌ عَلَيْكَ، هذا فِراقٌ بَيْنِى وَبَيْنِكَ» يعنى از هم اكنون روز جدايى بين من و توست.
خوانندگان عزيز! قرآن مجيد كه قانون اساسى حكومت در اسلام است و بايد ملازم و همراه حاكم و حكومت باشد؛ خليفه شهوتپرست اموى و مروانى از لحظه اول حكومت بر جامعه اسلامى، با آن خداحافظى مىكند، وقتى رئيس دولت با قرآن وداع كند، از كارمندان دولت و ملت گرفتار آن چه انتظارى مىتوان داشت.