بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٣٠ - غفلت، خسارت و مرگ معنوى
در جواب اينان كه خوشبختانه قضاوتشان محصول بىخبرى و معلول نفهمى و يا كج فهمى است، بايد گفت: چند قرن است علم با پيشرفت حيرتانگيزش بر سر ملتها سايه انداخته و فرهنگ جديد و موجود جهان وسايل دانشاندوزى مردمان را، از هر طريق، آماده كرده است؛ حال پرسش ما اين است كه: علم امروز با تمام گستردگى و پيشرفتى كه دارد، در راه تربيت و درمان دردهاى لاعلاج روحى انسانها، كدام موفقيّت را كسب كرده است؟ آيا چند قرن بس نبود كه علم مردم را تربيت كرده و به سوى خوشبختى رهنمون نمايد؟
پس چرا خوشبخت نكرده و روز به روز بر بدبختى و اضطراب، ناامنى و فساد در جهان افزوده مىگردد؟
ديگر اين كه تمام بزرگان و دانشمندان غرب و شرق به نقص علمى خود معترفند و همه يك صدا مىگويند: مجهولات ما در برابر شگفتىهاى عالم و دانش كلى، مانند عدد بىنهايتى است در مقابل صفر؛ يعنى پديدههاى علمى، معلومات بشرى و دانستنىهاى انسانى را، از روزگار پيدايش بشر تا به امروز معادل صفر؛ يعنى هيچ مىدانند، و مجهولات و دست نايافتههاى خود را عدد بىنهايت؛ پس چگونه با كمى اطلاعات و معلومات و وجود اين همه مجهولات، مىتوان ادعا كرد كه راز و رمز سعادت در دنيا، به طور كامل علم است و احتياج به دين نيست، آن هم دينى كه از هر جهت كامل و در هر عصرى از اعصار و قرون، جوابگوى تمام احتياجات بشرى، در تمام زمينههاى مادى و معنوى است، چنانچه در سطور قبل ملاحظه كرديد.
بايد به اين بىخبران گفت: اين گفتار شما، حاصلى است از محصولاتِ مبارزاتِ پىگير كليسا با علم و دانش، در قرون وسطى تا اوايل قرن هفدهم، كه ضررش دامنگير آيين اسلام نيز شده است.