بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢٧٦ - انسانيت فراموش شده
كدام انسان غربى؟
ناگفته نماند كه مراد ما از انسان غربى، كسانى هستند كه از نظر تربيت و افكار و آراء، ساخته شده اوضاع ماديگرى به اشكال گوناگونش مىباشند، چه در غرب زندگى كنند يا در شرق؛ زيرا كمونيسم در شرق؛ يعنى تكامل طبيعى روح مادى غرب، فاقد خصلتهاى انسانى و معانى روحى حيات بشرى است[١] و مىداند كه ملتهاى كمونيستى شرق نيز، تربيتيافتگان افكارى چون افكار «ماركس» يهودى، ستمديده غربى هستند كه از نظر برنامه كمتر از حكومتطلبان سرزمين غرب نيستند؛ زيرا آدمخواران قرن بيستم، در شرق و غرب، شاگردان يك مكتبند و فرزندان نامشروع يك پدر و مادرند، و از بىدينى و جدايى كلى و كامل از حق، احوالات و برنامههايشان سرچشمه گرفته است.
اين بلاهاى خانمانسوز و جنايتهاى بىسابقه و تعدى و تجاوزهاى ناجوانمردانه، براى آن است كه در تمدن غربى از انسانيّت انسان خبرى نيست.
انسانيّت فراموش شده
در تمدن مادى غرب، انسانيّت به فراموشى سپرده شده است، نظامهاى موجود جهان، از سرمايهدارى گرفته تا كمونيستى نيز، در اين جرم بزرگ شريكند (زيرا گفتيم اينها همه شاگردان يك مدرسه و برادران هم رأى، از يك پدرند) كه قيمت انسان را شكسته و انسانيّت را بىقدر كردهاند، در حالى كه ارزش همه چيز، آرى همه چيز، به وضع سرسامآورى رو به فزونى مىرود، انسان اين گل سر سبد آفرينش، به صورت موجودى بىارزش درآمده است، كه
[١] - عدالت اجتماعى در اسلام: ١٣١.