بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٣٠٧ - براندازى
براندازى
خلفاى عباسى در دوران پنج قرن حكومت خود، با تمام قدرت براى ريشهكن كردن اسلام، و ويران نمودن اساس جامعه اسلامى كوشيدند، و در اين راه به هدف و آرزوى خود رسيدند؛ زيرا بعد از آنان، جامعه اسلامى همچون مرده بيجان بود كه زمامداران شهوتپرست ديگر، بعد از بنىعباس تا توانستند بر پيكر اين مرده تاختند.
خلفاى شهوتپرست بنىعباس خود را صاحب بندگان الهى، و سايه خداى متعال روى زمين مىدانستند!!، و در سايه اين دو عنوان هر چه مىخواستند انجام مىدادند.
در سال ٩١٧ ميلادى «المقتدر» خليفه عباسى رسولان «كنستانتين هفتم» را كه براى مذاكره در اطراف آزادى و مبادله اسرا آمده بودند، به طور رسمى پذيرايى نمود؛ در اين پذيرايى ١٦٠ هزار سرباز سواره و پياده و هفت هزار خواجه سياه و سفيد و ٧٠٠ يساول از مقابل رسولان رژه رفتند كه در ضمن اين رژه، صد قلاده شير نيز در حركت بود.
در قصر خليفه، سى و هشت هزار پرده آويخته بود كه از ميان آنها دوازه هزار و پانصد عدد آن زربافت بود، اينها اضافه بر بيست و دو هزار قاليچه گرانبهايى بود كه در قصر گسترده بودند.
رسولان كنستانتين، از مشاهده اين همه تجمل و عظمت، چنان غرق در حيرت و وحشت و شگفتى شدند، كه ابتدا اطاق حاجب و سپس غرفه و زير را با طالار خليفه اشتباه گرفتند.
چيزى كه بيش از همه بر حيرت و تعجب آنها مىافزود، غرفهاى بود كه در آن درخت تناورى از طلا و نقره خالص، به ارزش پانصد هزار درهم قرار داشت،