بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٤٨٥ - ولايت فقيه
جانب خود به خاطر آن شرايط، حاكم بر شما قرار دادهايم؛ چون برابر با برنامههاى ما حكم كنند، هر كس از حكم آنان سرپيچى كند، حكم الهى را سبك شمرده و ما را ردّ كردهاند و ردّ ما ردّ بر خداست و ردّ بر خدا عين شرك است».
در اين روايت كه تمام فقهاى بزرگ، از آن تعبير به «مقبوله» كردهاند، و از دلايل اثبات ولايت فقيه است، امام ششم حكومت شاهى، سلطنتى و ادارات آن به خصوص قاضى و دادگسترى آن را رد كرده، و جميع افراد آن حكومت را طاغوت دانسته، و مخالفت با آن را به حكم قرآن واجب اعلام كرده و رجوع به آنان را مطلقاً حرام نموده و اخذ حق را از دست آنان سخت به دست آورده و در حقيقت تمام مردم مؤمن را راهنمايى كرده كه سلطنت شاهنشاهى و حكومت غير اسلامى را بگذاريد تا ريشه كن شود و كاخش ويران گردد.
از طرف ديگر تربيت شده واجد شرايط را، از جانب خود حاكم حقيقى معرفى كرده و رجوع به حكومت او و قبول قوانينش را واجب دانسته و پشت كردن به احكام آن حكومت را رد بر امام معصوم و رد بر امام معصوم را رد بر خود قلمداد كرده است.
آرى! اين است جايگاه با عظمت ولايت فقيه، كه نظام حيات ظاهرى و باطنى جامعه، پس از امام معصوم به آن وابسته است. بىترديد عدم پذيرش آن، مخالفت صريح با وجود مقدس حضرت اللَّه و پيامبر و امامان معصوم است، كه اگر ولايت فقيه نبود، ائمه و غيبت امام دوازدهم نبود، به قول حضرت سيدالشهداء: وعلى الاسلام والسلام مىشد.
اگر كسى به مسئله مورد بحث، در روايت ايراد كند، كه مورد «دِيْن» و «ارث» است از تنگ نظرى و عدم دقت در آيات و روايات و وضع جامعه اسلامى است، علاوه بر اين كه در بحث اصول فقه ثابت شده است كه: مورد مخصص نيست.