بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٦٤ - حركات صعودى
فضيلت، موجودى وارسته، بشرى پيراسته و شخصيتى الهى خواهد شد.
ولى در صورت مستمع غير شدن، اعم از اينكه مستمع خواستههاى خود و يا خواستههاى غير خود گردد، منبعى از شر، موجودى پست، انسانى رذل، و ظرفى پر از زشتىها خواهد شد.
زمانى كه انسان از كلام حق جدا شود، حركت انتقالى؛ يعنى حركت انسانى و اينكه هر روز او از روز ديگر بهتر شود نخواهد داشت؛ بلكه مانند اسب عصارخانه، تنها حركت وضعى، يعنى حركت به دور شكم و شهوت خود خواهد داشت، و با اين حركت است كه به خوشبختى خود پشتپا زده و پس از هفتاد يا هشتاد سال فعاليت و حركت، برايش روشن خواهد شد كه نه تنها چيزى به دست نياورده؛ بلكه تمام سرمايههاى عالى انسانى و الهى خود را نيز از دست داده است.
حركات صعودى
با توجه به فرامين خداست كه انسان داراى حركت انتقالى مىگردد؛ يعنى از ذلت به عزت، از پستى به بلندى، از شقاوت به سعادت، از جهل به علم، از ظلمت به نور، از كبر به تواضع و از بخل به جود، منتقل خواهد شد؛ اما در حركت وضعى كه فقط گشتن و گرديدن به دور خود است، انسان جز به بدن عنصرى خود نمىافزايد، بدنى كه پس از سالها با مرگ متلاشى مىگردد و چون قيامت به انسان برگردد فقط درخور عذاب خدا خواهد بود، چه خيانتى بالاتر از اين است كه انسان اصل عالم را كه خداست بگذارد و از او جدايى كند و به فروعاتى كه مايهاى براى رشد انسان در آنها نيست متصل گردد.
راستى اگر شاخه وجود انسان از ريشه عالم قطع گردد و به جاى ديگر بپيوندد، راهى براى شكوفا شدن انسان و به كمال رسيدنش هست؟