بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٣٠١ - حكايت تلخ
روز مىماند، براى اين كه از طرف والى، امر به دفن صادر شود؛ ولى جنازه آنقدر مىماند كه زندانيان به عنوان صدقه مبلغى را جمع مىكنند و كسى را اجير كرده و مزد مىدهند كه جنازه آن زندانى بدبخت را به قبرستان ببرد، آنگاه بدون غسل و كفن و نماز در گورستان دفن مىشود.
در همان زمان كه حال ماليات دهندگان و زندانيان هارون پليد، بدين منوال بود «هارون الرشيد» از درآمد ماليات كشور، كنيزى را به صد هزار درهم و كنيز ديگرى را به سى و شش هزار درهم خريدارى كرد؛ اما دومى را فقط يك شب نگاهداشت و روز ديگر او را به يكى از درباريان خود بخشيد.
هارون و عمالش از مالياتِ گرفته شده، آنچنان زندگى مجللى داشتند؛ ولى مردم مسلمان در كمال ناراحتى و بدبختى بسر مىبردند».
حكايت تلخ
در كتاب «مقاتل الطالبيين» آمده است:
«علت خروج محمد بن ابراهيم در زمان زمامداران پليد عباسى اين بود كه:
روزى در كوچهاى مىرفت، پيره زنى را ديد كه دنبال حمالها به راه افتاده و رطبهايى كه دانه دانه از بار آنها مىريخت جمعآورى كرده و در جامه ژنده خود مىريخت! وقتى محمد علت آن را پرسيد، گفت: من نانآورى ندارم و براى معيشت فرزندم چارهاى جز اين ندارم»[١]!!
در چنين زمانى، كه در سايه حكومت بنىعباس مردم داراى حالاتى از اين قبيل بودند، مسعودى مورخ بزرگ در «مروج الذهب» مىنويسد:
«در ضيافتى كه «ابراهيم عباسى» به افتخار برادر خود هارون ترتيب داد،
[١] - الخرايج: ١١٥.