بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٥٦٣ - ٩ - شمشير و كسب حلال
مباركش مىريخت.
با خود گفتم عجبا! راد مردى مانند او در اين ساعت گرم با چنين حالت به طلب دنيا مىرود يعنى چه؟ خوبست بروم او را نصيحت كنم، جلو رفته سلام كردم و گفتم: از شما دور است با اين بدن سنگين در اين هواى گرم در طلب دنيا باشى، اگر در چنين حالتى مرگ گريبانت را گرفت چه خواهى كرد؟
فرمود:
«چه ترسى دارم، اگر در اين حالت بميرم در طاعت حضرت حق جان دادهام؛ زيرا به وسيله كار، خود را از تو و ديگران بىنياز داشته و آبروى خود را حفظ مىكنم، وقتى مىترسيدم مرگ فرا رسد كه به معصيت خدا مشغول باشم محمد بن منكدر گفت: يابن رسول اللَّه من خواستم تو را نصيحت كنم؛ اما تو مرا نصيحت كردى و از اشتباه بيرون آوردى»[١].
٩- شمشير و كسب حلال
امام صادق ٧ غلامى داشت به نام «مصادف» چون عايله حضرت زياد شده بود، هزار دينار به غلام خويش مصادف سپردند و فرمودند اين هزار دينار را بردار و با آن تجارت كن، اين كار براى آن بود كه در سود آن با غلام خود شركت كند.
طبق فرمان امام، مصادف آماده سفر به مصر شد. وى با آن پول متاعى كه در بازار مصر رونق داشت تهيه كرد و با كاروان تجار به طرف مصر رهسپار شد.
قبل از رسيدن به مصر قافلهاى از شهر خارج شده بود، با قافلهاى كه مصادف در آن بود مقابل شد، مصادف از مصريان پرسيد: اوضاع در چه حال است؟ پس
[١] - كافى: ٥/ ٧٣، باب ما يجب من الاقتداء بالائمة، حديث ١؛ تهذيب: ٦/ ٣٢٥، باب ٩٣، حديث ١٥.