بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٣٣٤ - خيانت و جنايت
مار و عقربها
سيّد از تهران خارج مىشود و پس از چند سال ديگر، در تاريخ ششم ربيع الثانى سال ١٣٠٧ وارد تهران مىشود. سيّد از مدت سه ماهى كه به تهران وارد شده بود، به قول خودش جايى نمىرود، فقط يك بار آن هم در تاريخ سه شنبه ١٥ جمادى الاولى به حضور ناصرالدين شاه مىرسد، شاه هم بعد از تعارفات، ظاهراً طرح نقشه اصلاحات را مىخواهد؛ اما وى در جواب مىگويد: هر وقت اين مار و عقربهايى كه اطراف شما را گرفتهاند دور شوند، در آن موقع داعى هم شروع به كار و مشغول خدمت خواهم شد.
در اين مدتى كه سيّد در تهران بود، مردم از طبقات مختلف به ملاقاتش مىرفتند و او آنان را به حريت و آزادى دعوت مىكرد؛ ولى در اين سفر هم ناصرالدين شاه مغرور و متكبر، بيدار نشد و نخواست ملت عزيز مسلمان را، در سايه افكار اسلامى آن مرد، از ذلت نجات دهد.
باز به امين الضرب از طرف شاه، نامه مىدهند، در آن نامه شاه قاجار خطاب به وزيرش نوشته بود: «جناب امين السلطان! به آقا جمال بگوييد برود، ماندنش در تهران صحيح نيست». حاجى امين الضرب نيز آن نامه را به سيّد نشان مىدهد، سيّد در جواب مىگويد: نمىروم[١].
خيانت و جنايت
بالاخره پس از كشمكشهاى زيادى كه بين سيّد و دستگاه خائنانه شاه قاجار روى مىدهد، فرمان اخراج او صادر مىشود، در آن زمان سيّد در حضرت
[١] - همان: ١٦٧.