بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٤٥٤ - به چند نمونه توجه كنيد
نصر نازل شد، پيامبر درباره اميرمؤمنان فرمود:
انَّهُ اخِى وَ وَزِيْرِى وَ خَلِيْفَتِى فِى اهْلِ بَيْتِى وَ خَيْرٌ مَنْ اخْلَفَ بَعْدِى[١].
«به حقيقت كه على برادر و وزير و خليفه من در اهل بيتم و بهترين زمامدار امت بعد از من است».
٣- خوارزمى كه او را اخطب خطبا مىدانند، در كتاب «فضايل» با سلسله سند از رسول خدا روايت مىكند كه فرمود:
چون به معراج رفتم به من خطاب رسيد: خلق را آزمايش كردى تا ببينى كدام يك نسبت به تو مطيعترند؟ عرضه داشتم: على از همه مطيعتر است. فرمود:
ست گفتى؛
فَهَلْ اتَّخَذْتَ لِنَفْسِكَ خَلِيْفَةً يُؤَدِّى عَنْكَ وَ يَعْلَمُ عِبادِى مِنْ كِتابِى ما لايَعْلَمُونَ، قالَ:
قُلْتُ اخْتَرْ لِى فَانَّ خِيَرَتِكَ خَيْرٌ لِى، قالَ: قَدْ اخْتَرْتُ لَكَ عَلَيْها فَاتِّخَذَ لِنَفْسِكَ خَلِيْفَةً وَ وَصِيّاً وَ نِحْلَتُهُ عِلْمِى وَحِلْمِى وَ هُوَ امِيْرُالْمُؤْمِنِيْنَ حَقّاً لَمْ يَقُلْها احَدٌ قْبلَهُ وَ لَيْسَت لِاحَدٍ بَعْدَهُ يا مُحَمَّدُ عَلى رايَةِ الْهُدى وَامامٌ مَنْ اطاعَنِى وَ هُوَ نُورُ اوْلِيائِى[٢].
«آيا براى خود خليفه و جانشين انتخاب كردهاى تا از جانب تو مقاصد حق را به مردم برساند، و آنچه را خلق از قرآن نمىدانند به آنان تعليم دهد؟ عرضه داشتم: خدايا اختيار با تست كه مرا اختيار غير اختيار تو نيست، خطاب رسيد! على را بعد از خود خليفه و وصى قرارده، علم و حلم خود را به او عنايت كردم، به حقيقت او اميرمؤمنان است، كه احدى قبل و بعد از او به اين رتبه دست نيافته ونمىيابد!!»
[١] - اصابه: ٢٠٩، چاپ مصر.
[٢] - امالى طوسى: ٣٤٣، مجلس ١٢، حديث ٧٠٥- ٤٥؛ بحار الانوار: ٣٧/ ٢٩١، باب ٥٤، حديث ٥.