بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٤٥٢ - انتساب و انتخاب
مساوى با تخريب بناى معناست.
تعيين زمامدار جامعه اسلامى، به خود مردم مسلمان (چنانچه گروهى ادعا مىكنند) واگذار نشده، اگر اين طور بود بايد از شارع مقدس اسلام، در اين زمينه بيانات شافى و دستورات كافى رسيده باشد، تا مردم در مسئلهاى كه اساساً بقاى رشد جامعه اسلامى، و حيات شعائر دين به آن متوقف و استوار است بيدارهوشيار باشند.
حال آنكه از چنين بيان نبوى و دستور دينى خبرى نيست، و اگر بود كسانى كه بعد از پيامبر زمام امور را به دست گرفتند، مخالفتش نمىكردند، در صورتى كه زمامدار اول با وصيت، خلافت را به خليفه دوم منتقل ساخت، و خليفه دوم عثمان را با يك شوراى شش نفرى كه خودش اعضاى آن و آييننامه آن را تعيين و تنطيم كردهبود، روى كار آورد و پس از او بر اثر كشمكشها و اختلافات داخلى، معاويه خلافت را تصاحب كرد، و چيزى نگذشت كه مسئله رهبرى به سلطنت موروثى تبديل شد، و تدريجاً شعائر دينى از جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و اقامه حدود و غير آنها، يكى پس از ديگرى، از جامعه رخت بر بست و مساعى شارع اسلام به طور جدى، در فضاى حيات اكثريت مسلمين نقش بر آب شد!!
تنها شيعه بود كه از راه بحث و كنجكاوى در، درك فطرى انسانى و سيره مستمره عقلا و تعمّق در نظر اساسى آيين اسلام، كه احياى فطرت مىباشد، روش اجتماعى پيغمبر اكرم و مطالعه حوادث اسفآورى كه پس از رحلت آن جناب به وقوع پيوسته، و گرفتارىهايى كه دامنگير اسلام و مسلمين گشته و به تجزيهتحليل، در كوتاهى و سهلانگارى حكومتهاى به ظاهر اسلامى قرون اوليه هجرت برمىگردد، و با گذشتن از درياى خون و شهادت، تبعيد و زندان، استقامت و مقاومت، به اين نتيجه رسيد كه از ناحيه پيغمبر اكرم نص كافى در