بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٤٩٠ - ولايت فقيه
جلد ٣ ص ١٨٥ باب ٨ حديث ٤٨ آن را ثبت نموده است، رسول خدا فرمود:
رَحْمَةُ اللَّهِ عَلى خُلَفائِى قالُوا: وَمَنْ خُلَفائُكَ؟ قالَ: الَّذِينَ يُحْيُونَ سُنَّتِى وَيُعَلِّمُونَها عِبادَ اللَّهِ وَمَنْ يَحْضُرُهُ الْمَوْتُ وَهُوَ يَطْلُبُ الْعِلْمَ لِيُحْيِى بِهِ الْاسْلامَ فَبَيْنَهُ وَبَيْنَ الْأَنْبِياءِ دَرَجَةٌ[١].
«رحمت خدا بر جانشينان من، گفتند: آنان كيانند؟ فرمود: آنها كه سنت مرا زنده مىكنند و به بندگان حق مىآموزند و كسى كه مرگ او برسد در حالى كه در طلب علمى است كه باعث حيات اسلام است، كه چنين انسان حقگويى، مقرب و بين او و پروردگار جز درجهاى فاصله نيست».
از لحن حديث بالا به خصوص جملات احياى سنت و روش رسول خدا، تعليم دين به بندگان و طلب دانش براى زنده نگاهداشتن اسلام، به خوبى استفاده مىشود كه منظور از «خلفا» فقهايى هستند كه اعلاى كلمه حق به علم و فقاهت و زحمت آنان بسته است.
اين معنا يعنى مقام خلافت و قرب به حق، بدون شك در خور ناقل حديث نيست؛ بدين ترتيب اين دو روايت نيز در جريان بحث و اثبات ولايت فقيه است، و بر اين اساس فقهاى جامعالشرايط خلفاى رسول خدا هستند.
از لوازم معناى «خليفه» انتقال شئون و مقامات اصل به فرع است. نظير مفهوم نيابت و وكالت؛ ولى از آنجا كه حدود انتقال در اختيار انتقال دهنده است، بايد اراده و منظور گوينده را در مراحل انتقال، به دست آورد كه آيا مطلق منصبهاى قابل انتقال را به جانشين خود منتقل نموده، يا برخى از آن را؟
روى اين حساب اگر كسى مثلًا داراى ده سِمَت و مقام باشد، مىتواند همه آنها را به ديگرى منتقل كند، البته در صفات قابل انتقال، با توجه به مطالب فوق
[١] - مستدرك الوسائل: ١٧/ ٣٠٠، باب ٨، حديث ٢١٤٠٣- ٤٨.