بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٤٥٠ - غدير در نگاه ديگران
مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلىٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ، وَعادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ[١].
من فكر نمىكنم بعد از آن همه آيه در قرآن كه مصداق اتم و اكملش بر اساس صحيحترين روايات، و شهادت اهل اسلام، على بن ابيطالب ٧ است، كسى از اهل سنت، شيعه، عقلاى جهان، منصفان عالم و وجدان بيدار، شكى در مقام حضرت مولى الموحدين اميرمؤمنان ٧ پس از پيامبر داشته باشد، كه شك كننده، جز مخالفت با قرآن و سنت، و غير از معاند حق و حقيقت نيست.
على ٧ براى اتمام حجت به اهل زمانش، و بويژه در زمانى كه زمام حكومت را در اختيار گرفتند، و براى روشن بودن حق، براى تاريخ به مقامحقانيت و ولايت خود، در خطبه بسيار مهم «شقشقيه» اشاره فرمودهاند:
اما وَاللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا ابْنُ ابِى قُحافَةَ وَ انَّهُ لَيَعْلَمُ انَّ مَحَلِّى مِنْها مَحَلِّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى...[٢].
«آگاه باشيد، سوگند به خدا! كه پسر ابوقحافه جامه حكومت پوشيده در حالى كه با تمام وجود مىدانست من هم چون قطب وسط سنگ آسيا سزاوار خلافت، حكومت، رهبرى، ولايت و ارشاد مردم بودم، علوم و معارف از قلب من همچون سيل خروشان سرازير مىشود، هيچ پرواز كنندهاى در عرصه علوم و معارف، به اوج بلنداى دانش و بينش من نمىرسد،... من در برابر اهل زمان، جز صبر چارهاى نديدم، كه اگر دست به حمله مىبردم، اساس اسلام بر
[١] - كافى: ١/ ٢٩٣، باب الاشارة والنص على اميرمؤمنان ٧، حديث ٣؛ تهذيب: ٣/ ٢٦٣، باب ٢٥، حديث ٦٦.
[٢] - نهج البلاغه: خطبه ٣؛ شرح نهج البلاغه: ١/ ١٥١؛ امالى شيخ طوسى: ٣٧٢/ مجلس ١٣.