بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢١٨ - اولين قاتل دختران
بود و من او را از ترس، پنهان كرده بودم. همسرم تصور كرد من از وضع فعلى دخترم خوشنودم؛ ولى مطابق پيمان و عهدى كه داشتم، دست دختر را گرفته به محل دوردستى بردم و در صدد حفر گودالى برآمدم! هنگام كندن زمين، دختر از من پرسيد: پدر! منظورت از كندن زمين چيست؟ جوابى ندادم و پس از اتمام كار دست او را گرفته كشانكشان ميان گودال قرار دادم و خاك به سر و صورت او ريختم و به ناله دلخراش وى توجهى نكردم!! او همچنان ناله و فرياد مىزد و مىگفت:
پدر جان! مرا زير اين همه خاك پنهان مىكنى و در اين گوشه تنها مىگذارى و بسوى مادرم برمىگردى؟ اما من به نالههاى جگر سوزش گوش نكردم، آن مقدار خاك برويش ريختم تا اطمينان حاصل كردم كه از دنيا رفت، اين تنها موردى بود كه دلم سوخت!!
چون سخن قيس بدين جا رسيد، در حالى كه ديدهگان رسول گرامى اسلام ٦ پر از اشك شده بود فرمود:
انَّ هذِهِ لَقَسْوَةٌ مَنْ لايَرْحَمْ لايُرْحَمْ[١].
«اين عمل از سنگدلى است كسى كه رحم و عاطفه نداشته باشد مشمول رحمت قرار نمىگيرد».
برخى از نويسندگان در ذيل اين داستان نوشتهاند: قيس بن عاصم حدود ٩ دختر خود را در جاهليت زندهبگور كرد[٢].
[١] - من لا يحضره الفقيه: ٤/ ٣٨٠، حديث ٥٨١٠.
[٢] - كشف الاسرار و عدة الابرار: ١٠/ ٣٩٥. رسول گرامى اسلام توانست انسانهايى مانند« قيس بن عاصم» را منقلب و متحوّل نمايد، بگونهاى كه مىنويسند: روزى محضر رسول خدا ٦ رسيد و از ايشان درخواست موعظه كرد. رسول خدا فرمود:« إنَّ مَعَ الْعِزِّ ذِلًّا» با هر عزّتى ذلّتى است.« وَإنَّ مَعَ الْحَياةِ مَوْتاً» با هر زندگى و حياتى مرگى است.« وَإنَّ مَعَ الدُّنْيا آخرَةٌ» با زندگى دنيا آخرت و جهان ديگرى است.« وَإنَّ لِكُلِّ شىء حَسِيْباً وَعَلى كُلِّ شىءٍ رَقيْباً» بر هر چيزى حسيب و محاسبى و رقيب و مراقبى است.« وَإنَّ لِكُلِّ حَسَنَةٍ ثَواباً وانَّ لِكُلِّ سَيِّئَةٍ عِقاباً» هر كار نيكى نزد خداى متعال پاداش و ثوابى دارد و هر كار زشتى كيفر و مجازاتى دارد.« وَانَّ لِكُلِّ اجَلٍ كِتاباً» هر زمانى محدوديتى دارد هر اجلى مكتوبى.« وَانَّهُ يا قَيْسُ! لابُدَّ مِنْ قَرِينٍ يُدفِنُ مَعَكَ وَهُوَ حَىٌّ وَتُدْفِنُ مَعَهُ وَانْتَ مَيِّتٌ» اى قيس! ناچار براى تو قرين، صاحب و رفيقى است كه با تو دفن مىشود، در حالى كه او زنده است و تو مردهاى.« فَانْ كانَ كَريماً اكْرَمَكَ» اگر آن قرين ورفيق تو، كريم باشد تو را اكرام مىكند.« وَانْ كانَ لَئيْماً اسْلَمَكَ» و اگر رفيق تو، پست باشد تو را تسليم مىكند؛ يعنى به فريادت نمىرسد و تو را تسليم مىكند تا عذاب شوى.
سپس قيس به رسول خدا ٦ عرض كرد: اين موعظه شما بسيار ارزنده است و اينكه ما مخاطب كلام شما شديم،، مايه افتخار ماست، اى كاش كلام شما به صورت شعرى در مىآمد تا مايه فخر و مباهات ما باشد. ابتدا قرار بود« حسان» شاعر بيايد و به نظم درآورد ولى او نبود؛ اما شاعر ديگرى كه حاضر بود عرض كرد: اى رسول خدا! آيا اجازه مىفرماييد كه من اين مطالب را به صورت شعر درآورم، رسول خدا ٦ اجازه دادند و او اين مطالب را به صورت شعر درآورد. براى اطلاع بيشتر به كتاب ارشاد القلوب ديلمى مراجعه كنيد.