بر بال انديشه - انصاريان، شيخ حسين - الصفحة ٢١٧ - اولين قاتل دختران
بعد از مدتى نمايندگان قبيله بنىتميم به حضور او شتافتند و تقاضاى بازگرداندن دختران خود را نمودند؛ ولى از آنجا كه برخى از آنان در زندان نعمان ازدواج كرده بودند، حكومت نعمان بن منذر، آنان را مخيّر كرد كه يا با شوهران خود بسر ببرند و روابط خود را با پدران قطع كنند و يا طلاق گرفته به وطن بازگردند.
دختر «قيس بن عاصم» محيط زندگى با همسرش را اختيار كرد، قيس كه يكى از نمايندگان بنىتميم بود، از اين پيشآمد آزرده خاطر شد و با خود پيمان بست كه پس از آن دختران خود را در آغاز زندگى نابود كند.
اين رسم به تدريج به قبايل ديگر سرايت كرد و در ميان آنان به شكل عقيدهاى ريشهدار مرسوم شد.
پس از بعثت نبى بزرگ اسلام ٦ روزى قيس به محضر آن حضرت آمد، يكى از ياران رسول خدا ٦ از دختران وى سؤال كرد وى در پاسخ گفت: تمام دختران خود را زنده به گور كردم و از اين عمل خود، كوچكترين ناراحتى احساس نكردم! مگر يك بار و آن وقتى بود كه آماده سفر شدم، ايام وضع حمل همسرم نزديك شده بود، قبل از تولد فرزندم به سفر رفتم مسافرتم طول كشيد پس از بازگشت از سفر جوياى نوزاد جديد شدم همسرم گفت: بنا به عللى فرزندمان مرده به دنيا آمد؛ ولى چون دختر زاييده بود از ترس اين كه مبادا او را نيز زنده به گور كنم او را به خواهرانش سپرده بود تا در دامن آنان بزرگ شود.
سالها گذشت تا دخترم به سن نوجوانى رسيد من هنوز كوچكترين اطلاعى نداشتم.
روزى در خانه بودم ناگهان دخترى وارد خانه شد و جوياى مادر خود شد، پرسيدم اين دختر زيبا از كيست؟ مادر در حالى كه اشك در ديدگانش حلقه زده بود گفت: اين دختر توست، همان دخترى كه هنگام سفر طولانى تو به دنيا آمده