سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٥١٢ - پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
کد مطلب: ٥٧١٣ تاریخ انتشار: ١٧ مرداد ١٣٨٥ تعداد بازدید: ٢٣٨٧ سخنراني ها » شبکه سلام پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)پاسخ به شبهات ٨٥/٠٥/١٧
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ٨٥/٠٥/١٧
سوال:
يك سري احاديث در ميان شيعيان مشهور شده است كه با اعتقاد به آنها، در مسير كفر و توهين به ساحت مقدس خداوند وارد شده ايم. مثلا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است:
با دوستي حضرت علي (عليه السلام)، هيچ گناهي براي انسان نوشته نمي شود.
دوستي با حضرت علي (عليه السلام)، دژ من است و هر كس به دژ من وارد شود، از خشم من ايمن خواهد بود.
در حالي كه اين همه آيات درباره تقوا و دوري از معصيت وارد شده است. مگر خود اهل بيت (عليهم السلام) نفرموده اند:
كلام ما را با قرآن بسنجيد. اگر با قرآن سنخيت داشت، آن را گرامي بداريد، وگرنه به ديوار بكوبيد.
با اين توضيح، اين روايات چه جايگاهي دارند؟
جواب:
درباره اين روايت:
حب علي حسنة لا تضر معها سيئة و بغضه سيئة لا تنفع معها حسنة.
محبت علي، حسنه اي است كه هيچ گناهي به آن ضرر نمي زند و بغض علي، گناهي است كه هيچ حسنه اي آن را سود نمي رساند.
بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٣٩، ص٢٤٨ ـ كشف اليقين للعلامة الحلي، ص٢٢٥
در اينجا چند نكته وجود دارد:
نكته اول:
در ادامه آيه مودت:
قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي
سوره شوري/آيه٢٣
اين جمله آمده است:
وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ
هر كس حسنه اي را انجام دهد، ما بر حُسْن آن حسنه، افزون مي كنيم
در كتاب هاي روائي و تفاسير اهل سنت، روايتي را آورده اند كه مراد از اين حسنه، مودت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است:
عن إبن عباس في قوله: «وَ مَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا» قال: المودة لآل محمد صلي الله عليه و سلم
يعني:
هر كس محبت آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ـ حضرت علي (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و امام حسين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) ـ را داشته باشد، ما اين حسنه را، افزايش مي كنيم.
نظم درر السمطين للزرندي الحنفي، ص٨٦ ـ شواهد التنزيل للحسكاني، ج٢، ص٢١٤-٢١٢ ـ تفسير القرطبي، ج١٦، ص٢٤ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٦، ص٧ ـ الفصول المهمة في معرفة الأئمة لإبن الصباغ، ج١، ص١٥٩ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي الحنفي، ج٢، ص٤٥٥
اين افزايش حسنه، نه قيد دارد و نه حدّ دارد. خداوند نگفته است صد هزار يا يك ميليون يا صد ميليون حسنه اضافه مي كند و مقيد نكرده است و رحمت إلهي هم حد ندارد:
وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ
سوره أعراف/آيه١٥٦
وقتي كسي محبت اهل بيت (عليهم السلام) و حضرت علي (عليه السلام) را دارد، خداوند اين حسنه را اضافه مي كند و حد حصري هم ندارد. در پرونده اي كه حسنه، بدون حدّ و حصر اضافه مي شود، آيا براي صاحب آن پرونده، مثلا ده هزار گناه مي تواند عرض اندام كند؟
اينها از منابع خود اهل سنت بود.
نكته دوم:
مسئله حب علي بن أبي طالب (عليه السلام)، آيا همين محبت خشك و زباني است يا محبتي كه به دنبال آن، تبعيت مي آيد؟ قرآن مي فرمايد:
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ
سوره آل عمران/آيه٣١
محبتي ارزش دارد كه به دنبالش تبعيت بيايد.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روايتي مي فرمايد:
من أحبهم فأطاعهم.
هر كس اهل بيت مرا دوست داشته باشد، بايد از آنها اطاعت و تبعيت كند
امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:
هل الدين إلا الحب؟
الخصال للشيخ الصدوق، ص٢١
در روايت ديگري آمده است:
كذب من زعم أنه يحبني فإذا جنه الليل نام عني.
دروغ مي گويد كسي كه مي گويد مرا دوست دارد، اما در شب هنگام، مي خوابد و عبادت مرا نمي كند.
الأمالي للشيخ الصدوق، ص٤٣٨
شـب خيـز كـه عاشقان به شب راز كنند گــرد در بــاغ دوست پـرواز كنند
هـر جــا كه دري بود به شب در بندند إلا در دوست را كـه شـب بـاز كنند
اگر مي گويد:
حب علي حسنة لا تضر معها سيئة.
يعني حبّي كه تبعيت و اطاعت را به دنبال داشته باشد و اين همان منطق قرآن و سنت است. اگر اين گونه بود و سيئه اي هم داشت، جزء كساني است كه:
يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ
* * * * * * *
سوال:
روايتي در منابع شيعه آمده است كه:
هر كس امام حسين (عليه السلام) را زيارت كند، مانند آن است كه خدا را در عرش زيارت كرده است.
از طرفي هم ائمه (عليهم السلام) براي تبيين مبهمات قرآن و كلام وحي آمده اند. چطور شما كه در صحبت هاي تان صحيح بخاري و صحيح مسلم را متهم به مجسّمه مي كنيد و آنها مي گويند مردم در روز قيامت، ساق پاي خدا را مي بينند، يعني آنها خداوند را مانند جسم مي دانند. شما از طرفي اينها را مجسّمه مي دانيد و از طرفي هم آن روايت بالا را مي گوييد. اين هم نوعي جسم دانستن خداوند است. اين را چگونه حل مي كنيد؟
جواب:
در رابطه با اين حديث:
من زار الحسين عليه السلام بشط الفرات، كان كمن زار الله فوق عرشه
وسائل الشيعة للعاملي، ج١٤، ص٤١١
بايد مقداري دقت كنيم كه معناي زيارت چيست؟ آنچه كه بزرگان و فقهاء و لغت نويسان درباره زيارت آورده اند، يعني:
اقبال الزائر إلي جانب المزور.
توجه زائر به سوي مزور.
يعني وقتي كه مي خواهم امام حسين (عليه السلام) را زيارت كنم، بايد توجه من به امام حسين (عليه السلام) و به خط و قيام و إحياء دين توسط امام حسين (عليه السلام) آن چنان باشد كه از توجه به غير او اعراض كنم. آيا امام حسين (عليه السلام)، خطي غير از خط خدا دارد؟ نه، خط فكري امام حسين (عليه السلام)، همان راه خداست. خودش فرمود:
إنما خرجت لطلب الاصلاح في أمة جدي صلي الله عليه و آله أريد أن آمر بالمعروف و أنهي عن المنكر و أسير بسيرة جدي و أبي علي ابن أبي طالب عليه السلام.
من قيام كردم براي اصلاح أمت جدم و اين كه أمر به معروف و نهي از منكر كنم و ... .
بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٤٤، ص٣٢٩
أشهد أنك أقمت الصلاة و آتيت الزكاة و أمرت بالمعروف و نهيت عن المنكر.
تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج٦، ص٥٨
لذا، توجه به امام حسين (عليه السلام)، يعني توجه به الله. توجه به امام حسين (عليه السلام)، يعني اعراض از غير الله. اين واژه عرش كه در روايت آمده، نشان گر بالاترين مرتبه قرب انسان به خداوند است. يعني اگر به امام حسين (عليه السلام) توجه مي كنيم، به عنوان بهترين توجه ما به طرف خداوند است. اين فرق مي كند با اين كه درباره خداوند، ـ نستجير بالله ـ قائل به جسمانيت بشويم. ولي در صحيح بخاري و صحيح مسلم و كتاب هاي تاريخي اهل سنت، مطالبي آمده كه با فكر قرآني هم خواني ندارد. قرآن مي فرمايد:
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
سوره شوري/آيه١١
وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ
سوره إخلاص/آيه٤
روايتي را از احمد بن حنبل مي خوانم و قضاوت را به شما واگذار مي كنم. ابن جوزي در مناقب احمد نقل مي كند از ابو بكر بن مكارم بن ابو يعلي و مي گويد:
من رفته بودم به زيارت قبر امام احمد و ديدم قبر او، بلندي هاي ساير قبرها را ندارد و من نگران شدم كه آيا باران و برف آمده يا افرادي كه عناد داشتند، اين قبر را با زمين يكسان كرده اند. در اين فكر بودم كه صدايي را از قبر شنيدم كه گفت:
لا، بل هذا من هيبة الحق عزوجل، لأنه عزوجل قد زارني، فسألته عن سر زيارته إياي في كل عام فقال عزوجل: يا أحمد لأنك نصرت كلامي ... .
نه، اين از هيبت و سنگيني خداوند است كه مرا زيارت كرده و قبر من با زمين هموار شده. از احمد بن حنبل، از سرّ اين كه خداوند، قبر احمد را زيارت مي كند، سوال كردم. گفت: خداوند فرمود: يا احمد! زيرا تو سخن و دين مرا ياري كردي ... .
مناقب أحمد لإبن الجوزي، ص٤٥٤
ما نسبت به زيارت امام حسين (عليه السلام) كه فرزند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، آن روايت را داريم، آن وقت اين آقايان اين مطالب خلاف و افسانه را در كتاب هاي خود نقل مي كنند و قبول مي كنند، ولي نسبت به فرزند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، به الفباي روايت اعتراض مي كنند. با اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
حسين مني و أنا من حسين.
حسين از من است و من هم از حسين هستم.
مسند احمد بن حنبل، ج٤، ص١٧٢ ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٧٧
اگر امام حسين (عليه السلام) نبود، دودمان بني أميه، قسم خورده بودند كه نامي از شريعت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باقي نگذارند. خود معاويه گفت:
لا والله! إلا دفنا دفنا.
قسم به خدا! تا وقتي نام پيامبر را دفن نكنم، آرام نمي گيرم.
معاويه مي گويد:
فوالذي يحلف به أبو سفيان، ما من عذاب و لا حساب و لا جنة و لا نار و لا بعث و لا قيامة.
شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج٩، ص٥٣ ـ السقيفة و فدك للجوهري، ص٨٧
وقتي خبر شهادت امام حسين (عليه السلام) به سعيد بن عاص ـ حاكم مدينه ـ مي رسد:
فقرأ كتابه علي المنبر و أنشد رجزا، ثم أومأ إلي القبر الشريف و قال: يا محمد! يوم بيوم بدر، فأنكر عليه قوم من الأنصار.
نامه را در بالاي منبر مي خواند و سپس پرت مي كند به طرف قبر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) و مي گويد: اي محمد! اين روز در مقابل و تلافي روز بدر.
شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج٤، ص٧٢
وقتي سر مطهر امام حسين (عليه السلام) را مي بيند، مي گويد:
ليت أشياخي ببدر شهدوا جزع الخزرج من وقع الأسل
لعبت هاشم بالملك فلا خبر جاء و لا وحي نزل
البداية و النهاية لإبن كثير، ج٨، ص٢٠٩ ـ كتاب الفتوح لأحمد بن أعثم الكوفي، ج٥، ص١٢٩ ـ اللهوف في قتلي الطفوف لابن طاووس، ص١٠٥
قضاياي دودمان بني أميه اين بود كه نامي از شريعت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باقي نگذارند. امام حسين (عليه السلام) به كالبد بي روح اسلام، روح دوباره اي دميد.
اين حديث را در صحيح بخاري و صحيح مسلم شنيده ايد كه آمده است:
فرداي قيامت كه آتش جهنم، شعله مي كشد، تعداد زيادي از مردم را درون آتش مي ريزند و به جهنم گفته مي شود:
هل امتلأت؟ و تقول: هل من مزيد؟ فيضع الرب تبارك و تعالي قدمه عليها، فتقول: قط قط.
آيا سير شدي؟ جهنم مي گويد: آيا باز هم انسان گنه كاري هست كه درون آتش بريزي؟ من هنوز سير نشده ام. خداوند قدمش را درون آتش جنهم مي گذارد و جهنم مي گويد: بس است، بس است.
صحيح البخاري، ج٦، ص٤٨ و ج٧، ص٢٢٥ ـ صحيح مسلم، ج٨، ص١٥١
اگر ما به شما اعتراض داريم، به اين تعابير اعتراض داريم. اين با قرآن هم خواني ندارد. حضراتي كه مي گويد:
لو شاء لاستقر علي ظهر بعوضة.
اگر خدا بخواهد، بر بال پشه هم مي تواند بنشيند.
يعني ـ نستجير بالله ـ خداوند مي تواند روي پشه بنشيند و به عنوان اسب و مركب استفاده كند.
ابو يعلي ـ رئيس حنابله بغداد ـ مي گويد:
هر چه را درباره خدا بگوييد كه چشم، گوش، دهان، پا، دست و مو دارد، قبول دارم، ولي دو چيز را از خداوند استثناء كنيد: عورت و ريش.
العواصم من القواصم، ص٢١٠ (چاپ جديد: ج٢، ص٢٨٣)
چه تعابير قبيحي! اگر اين را در اختيار دانشجويان مسيحي كه معتقد به تثليث هستند، قرار بدهيم، به ما مي خندند. اين با قرآن هم خواني ندارد.
ما قصد جسارت نداريم، ولي در تاريخ آمده است. از عبد الله بن عمر نقل مي كنند:
إن الله عزوجل ملأ عرشه، يفضل منه، كما يدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عزوجل.
وقتي خداوند بر روي عرش مي نشيند، تمام صندلي عرش را مي گيرد و به اندازه ٤ انگشت خودش، بزرگتر از صندلي مي شود.
فردوس الأخبار للديلمي، ج١، ص٢١٩
ابن عربي در شرح اين حديث مي گويد:
لا يصح أن يكون اصغر منه، لأنه العظيم
خداوند نمي تواند از آن عرش، كوچك تر باشد، زيرا خداوند بزرگ است.
اگر ما اعتراض به جسمانيت داريم، اعتراض ما به اين تعابير است. وگرنه بعضي از مذاهب اهل سنت با ما هم عقيده هستند و خود احمد بن حنبل هم مخالف تجسيم است. حتي عده زيادي از معتزله، هم عقيده با شيعه هستند.
* * * * * * *
سوال:
شيعيان معتقدند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه در بستر مرگ، جمله اي داشتند:
كاغذ و قلمي بياوريد تا چيزي را بنويسم براي شما تا هرگز گمراه نشويد
منظورشان حضرت علي (عليه السلام) و ولايت ايشان بوده است. اگر منظور، اين باشد، چند اشكال وارد بر اين است. از كجا معلوم كه مي خواست ولايت حضرت علي (عليه السلام) را بيان كند؟ شايد چيز ديگري مي خواست بگويد. آيا شما قرينه اي داريد بر اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواست ولايت حضرت علي (عليه السلام) را بنويسد؟
جواب:
روايت اين است:
ائتوني (هلمّ) بكتف أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي ابدا
صحيح البخاري، ج١، ص٣٧ و ج٤، ص٣١و٦٦ و ج٥، ص١٣٧ ـ صحيح مسلم، ج٥، ص٧٥ و ٧٦
قرينه اول:
از جمله لنتضلوا بعدي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود، قرينه است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواست چه بگويد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بارها فرموده بود:
إني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتي، إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي.
اگر شما تمام روايات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بگرديد، آيا اين جمله را در غير از تمسك به كتاب و اهل بيت (عليهم السلام)، در جاي ديگري هم پيدا مي كنيد؟
اين روايت هم صحيح و متواتر است و تمام علماي اهل سنت، جز عده اي وهابي، معتقد به صحت روايت هستند. در خود صحيح مسلم(جلد٧، صفحه١٢٣) هم آمده است. گرچه با مقداري دست كاري و ابتر آمده است. ابن حجر هيثمي مكي و ضد شيعي در كتاب ضد شيعي الصواعق المحرقة مي گويد:
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در چند جا، حديث ثقلين را مطرح كردند: منا، عرفات، در برگشت از طائف، منطقه غدير خم و در مدينه، در حالي كه مردم براي عيادت، در منزلش بودند.
تمسك به كتاب و سنت، ريشه ندارد و كسي آن را نقل نكرده است، جز مالك كه به صورت بي سند در موطأ نقل كرده است و خيلي از بزرگان اهل سنت به آن اشكال كرده اند. حاكم نيشابوري در المستدرك الصحيحين، وقتي به حديث ثقلين [كتاب الله و عترتي] مي رسد، مي گويد:
صحيح علي شرط الشيخين.
المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٠٩
و وقتي به حديث كتاب الله و سنتي مي رسد، مي گويد:
و فيه غرابة
المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج١، ص٩٣
با اين قرينه مي توانيم بفهميم كه مراد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از جمله لن تضلوا بعدي چيست؟
قرينه دوم:
إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغه نقل مي كند:
ابن عباس مي گويد:
من در اوائل خلافت عمر بن خطاب با او قدم مي زدم. او به من گفت: آيا فهميدي وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گفت قلم و كاغذي بياوريد تا چيزي براي شما بنويسم تا گمراه نشويد، چه مي خواست بنويسد؟
و لقد أراد في مرضه أن يصرح بإسمه، فمنعت من ذلك.
مي خواست نام علي را در وصيت نامه بنويسد و من مانع شدم.
شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج١٢، ص٢١
قرينه سوم:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
خلفائي إثنا عشر
در غير از شيعه، اين ١٢ نفر، در هيچ يك از مذاهب اسلامي مصداق ندارد. وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين حديث را گفت، مردم شروع كردند به سر و صدا كردن، مانند همان سر و صدايي كه در حديث ثقلين در روزهاي آخر عمر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ايجاد كردند به طوري كه صداي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به گوش مردم نرسد. راوي مي گويد:
من از افرادي كه نزديك تر از من به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بودم، سوال كردم كه حضرت چه فرمود؟ گفت: فرمود:
كلهم من قريش
صحيح البخاري، ج٨، ص١٢٧ ـ صحيح مسلم، ج٦، ص٣
در بعضي از روايات آمده است:
كلهم من بني هاشم
قرينه چهارم:
اگر بنا بود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بگويد نماز بخوانيد، زكات بدهيد، روزه بگيريد، حج برويد، اينها را كه قبلا گفته بود. آقايان اهل سنت هم مي گويند بعد از نزول آيه اكمال، شريعت تمام شد و بعد از آن، آيه اي درباره شريعت نيامده است.
خب! بر فرض درباره حضرت علي (عليه السلام) نيامده است. شما بگوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه مي خواست بنويسد تا لن تضلوا بعدي باشد؟ احكام؟ تاريخ؟ غير از مسئله ولايت و رهبري و امامت، چه بود؟ بعضي مي گويند: مي خواست وصيت كند كه ابوبكر بعد از من، خليفه من است. اين از حرف هاي خنده دار است. اگر بنا بود ابوبكر را بنويسد، كسي در آن جلسه نمي گفت:
إن الرجل ليهجر يا قد غلبه الوجع
و به جاي يك قلم و كاغذ، ١٠ قلم و كاغذ مي آوردند. روشن و مشخص است كه قضيه چيست؟ اگر مي خواست ابوبكر را بنويسد، يك چيزي درست مي كردند. هر چه درباره حضرت علي (عليه السلام) است، اهل سنت هم درباره آن چيزي را درست كرده اند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
أنا مدينة العلم و علي بابها.
من شهر علم هستم و علي در آن.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج٥، ص١١٠ ـ تهذيب الكمال للمزي، ج١٨، ص٧٧
اهل سنت درست كرده اند:
... ابوبكر أساسها و عمر حيطانها و عثمان سقفها.
... ابوبكر اساس آن و عمر ديوار آن و عثمان سقف آن.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٩، ص٢٠ ـ لسان الميزان لإبن حجر، ج١، ص٤٢٣
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
الحسن و الحسين سيدا شباب أهل الجنة.
حسن و حسين، سرور جوانان بهشتي هستند.
مسند احمد بن حنبل، ج٣، ص٣ ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٦٧ ـ سنن ابن ماجة، ج١، ص٤٤ ـ سنن الترمذي، ج٥، ص٣٢١
اهل سنت هم درست كرده اند:
ابوبكر و عمر سيدا كهول أهل الجنة.
ابوبكر و عمر سرور پيران بهشتي هستند.
مسند احمد بن حنبل، ج١، ص٨٠ ـ سنن ابن ماجة، ج١، ص٣٦ ـ سنن الترمذي، ج٥، ص٢٧٢
در بهشت، پير وجود ندارد. اگر قرار بر اين باشد كه هر كسي با وضع دنيايي اش به بهشت بيايد، ديگر بهشت نمي توان به آنجا گفت. در روايات شيعه و سني آمده است:
كساني كه مي ميرند، جوان يا پير، با هر مرض و نقصي كه دارند، به صورت جوان وارد بهشت مي شوند.
اين كه ابوبكر و عمر، سرور پيران بهشتي هستند، با روايات سازگاري نمي سازد. برخي شعري را مي گويند كه در قافيه اش مي مانند.
قرينه هايي را آورديم كه مراد از آن جمله، امير المومنين (عليه السلام) بود. مي گويند نه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواست ابوبكر را خليفه خود كند:
و يأبي الله و المؤمنون إلا أبا بكر.
صحيح مسلم، ج٧، ص١١٠ ـ المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص٤٧٧
خيلي دردآور است! مي گويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفته است:
همه مي دانند كه خليفه بعد از من، ابوبكر است.
اگر اين چنين چيزي بود، چرا در سقيفه جمع شدند و داد و بيداد و كتك كاري كردند؟ اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين جمله را گفته بود، مي توانست بهترين دليلي باشد كه در سقيفه كاربرد دارد و اين همه از اطراف مدينه، چماق به دست ها را به مدينه نياورند و با زور از مردم بيعت بگيرند و خليفه دوم گفت:
... إلا أن رأيت أسلم، فأيقنت بالنصر.
وقتي چماق به دست هاي قبيله أسلم آمدند، يقين پيدا كردم كه پيروزي از آن ماست
تاريخ الطبري، ج٢، ص٤٥٩
اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين چنين گفته بود، اين همه سر و صدا نمي خواست! اين كه درب خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را آتش بزنند و امير المومنين (عليه السلام) را كشان كشان به مسجد ببرند، نمي خواست!
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»