سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٢٧ - نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»

نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»

کد مطلب: ٥٣٦٠ تاریخ انتشار: ٢٣ مهر ١٣٩١ تعداد بازدید: ٤٦٨٦ سخنراني ها » شبکه ولايت نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
حبل المتين ٩١/٠٧/٢٣

لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٢٣ / ٠٧ / ٩١

استاد قزويني:

بحث هاي ما يك بحث هاي علمي است و اگر مطالبي از منابع اهل سنت خوانده مي شود، قصد اهانت به اهل سنت را نداريم.

اگر عزيزان بخواهند اين مطالب را اهانت تلقي كنند، نسبت به بزرگان و علماي خودشان بايد گلايه كنند كه قطعاً همچين گلايه اي را ندارند.

اين شبكه هاي وهابي هر روز بساطي را در شبكه هاي شان پياده مي كنند و هر روز يك بحثي از مباحث نصب خودشان كه نفاق خودشان را به نمايش مي گذارد، مطرح مي كنند.

از كوزه همان تراود كه در اوست.

ما اگر مي گوئيم كه ابن تيميه ارزش و لياقت شيخ الاسلام گفتن را ندارد و آدم منحرف و ضد دين و ضد قرآن و ضد اهل بيت و ضد نبي مكرم بوده است و افكارش، افكار سالمي نبوده است، مي گويند: چون ابن تيميه نسبت به شيعه خوب نبوده است، اين ها از ابن تيميه عقده دارند كه اين حرف ها را مي زنند.

ما عقيده داريم، ذهبي كه به ابن تيميه نامه مي نويسد و مي گويد: پيروان تو همگي مكار و سبك عقل و فرومايه و نفهم هستند، آيا ذهبي هم با ابن تيميه خرده حساب دارد؟

اين مطلب در كتاب السيف الصقيل صفحه ٢١٨ مي باشد.

ابن حجر عسقلاني هم با ابن تيميه خورده حساب دارد كه مي گويد: بعضي از مردم او را مجسم مي دانند و بعضي زنديق و بعضي منافق مي دانند.

حتماً كساني كه ابن تيميه را مجسم و زنديق و منافق مي دانستند، با ابن تيميه خورده حساب داشتند.

اين را در كتاب الدرر الكامنه صفحه ١٥١ دارد.

امام سبكي كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است مي گويد: ابن تيميه آدمي بدعت گذار است و از فرقه هالكه هم بيرون است و از ٧٣ فرقه هم بيرون است.

ايشان با عبارت هاي تند نسبت به ابن تيميه برخورد مي كند.

آيا ايشان هم خورده حساب دارد؟

حصني دمشقي شافعي هم خورده حسابي داشته است و با شيعيان نشست برخواست داشته كه مي گوديد: ابن تيميه زنديق و جاهل و خبيث الباطن است.

ابن حجر هيثمي وقتي مي گويد:

عبد خذله الله وأضلَّه وأعماه وأصمه وأذلَّه... ضالّ ومُضِّلّ.

الفتاوي الحديثية، ج ١، ص ٨٣ و ٨٤

ابن تيميه كسي است كه خدا او را خوار و گمراه و گمراه گر قرار داده است و كور و كر و لال است.

آيا ايشان هم خورده حساب داشته است؟

بخاري حنفي كه متوفاي ٨٥٥ است مي گويد: هر كس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، كافر است.

حتما ايشان هم يك خورده حسابي با ابن تيميه داشته است.

شايد آقايان بگويند كه در كنار اين ها افرادي هم از ابن تيميه مدح كرده اند، شما از نظر قاعده رجالي گفته ايد كه اگر صد نفر يك انسان را توثيق كند و يك نفر مذمت كند، اين مذمت و تضعيف مقدم است:

أن الجارح يطلع علي ما لم يطلع علي المعدل قطعا

محمد بن إسماعيل الأمير الحسني الصنعاني، توضيح الأفكار، ج٢، ص ١٦٤

اين قاعده رجالي است و شيعه و سني اين را قبول دارند.

صد نفر مي گويند كه اين آدم خوبي است و يك نفر هم مي گويد اين آدم خبيث و كافر و مرتد است.

مي گويند: اين آقا به يك مسائلي دسترسي داشته است كه آمده است به اين شكل بيان كرده است. آن آقاياني كه توثيق كرده اند، ظاهر امر را نگاه كرده اند.

اين حربه ها هيچ فائده اي ندارد و اين حنا ها رنگي ندارد.

ان شاء الله اگر بنا شد كه در رابطه با ابن تيميه صحبت كنيم، صفحه به صفحه كتابش را نشان مي دهيم و قضاوت را به عهده شما مي گذاريم كه وقتي اين ها ابن تيميه را مثل يزيد مي گويد: رضوان الله عليه يا از ايشان به شيخ الاسلام تعبير مي كنيد، حتي زن و بچه هاي شان هم به اين ها اعتراض كنند كه با اين عبارت هايي كه در كتاب هايش آورده است، شما باز از ابن تيميه تحسين مي كنيد.

ما از دوستاني كه با اين ها تماس مي گيرند مي خواهيم كه از اين ها سؤال كنند شما كه اين قدر عاشق ابن تيميه هستيد و او را از خلفاء و پيغمبر هم بالاتر مي دانيد، اين ها به چه دليلي است در حالي كه اين همه بزرگان اهل سنت او را مذمت و تكفير كردند و منحرف دانستند.

در كتاب حصني دمشقي يكي از علماي اهل سنت گفته بود: اگر حصني دمشقي همه كتاب هاي ابن تيميه را خوانده بود و به بعضي از مطالب فاسد و ضد ديني او اطلاع پيدا كرده بود، جنازه ابن تيميه را از قبر بيرون مي آورد و او را آتش مي زد.

مجري:

وهابيت مي گويند: علي كه فقير بوده است و به ايشان زكات تعلق نمي گرفت؛ چون زكات يك حد نصابي دارد كه بايد به آن حد نصاب برسد، چگونه مي شود كه ايشان بخواهند زكات دهند؟ هر چند در جلسه گذشته به اين جواب داده ايد؛ ولي يك اشاره مختصر ديگري هم داشته باشيد.

استاد قزويني:

در رابطه با آيه ٥٥ سوره مائده كه مشهور به آيه ولايت است، با توجه به شأن نزولي كه از منابع متعدد اهل سنت با سندهاي صحيح نقل كرديم، به تعبير بزرگاني مثل مرحوم طبرسي و مرحوم شيخ طوسي كه قوي ترين و محكم ترين دليل بر ولايت اميرالمؤمنين سلام الله عليه است.

آقايان در آيه ١١ سوره نور و آيه ٤٠ سوره توبه دنبال شبهه نيستند و يك روايت ضعيف هم باشد كه آيه وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَي مربوط به ابوبكر است، اگر چه كه خيلي ها گفته باشند كه اين روايت ضعيف است مي گويند: بايد استناد كرد و به عنوان دليل او را مطرح كرد؛ ولي نسبت به اميرالمؤمنين سلام الله عليه ظاهرا ديواري كوتاه تر از ديوار اميرالمؤمنين سلام الله عليه نيست.

با اين انبوهي از رواياتي كه در منابع خودشان است، دنبال اين هستند كه به نوعي راه گريزي براي خودشان داشته باشند.

اين شبهات از مصاديق اين آيه است كه مي فرمايد:

وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَي أَوْلِيَائِهِمْ

سوره انعام ١٢١

و غير از اين چيز ديگري نمي تواند باشد.

مي گويند: اينجا كلمه زكات استعمال شده است و علي آدم فقيري بوده است و پولي نداشته است و شب ها از گرسنگي نمي خوابيده است، از كجا پول آورد كه حضرت مستطيع شد و زكات بر او واجب شد؟

مثلا ٢٠٠ درهمي كه بر اميرالمؤمنين زكات واجب شود، اين را هم براي علي زياد ديدند.

همين قدر بدانيد كه آن روز يَوْمَ تُبْلَي السَّرَائِرُ كه تمام اين باطن ها بيرون ريخته مي شود، آن روز در محضر عدل الهي بايد براي اين حرف هايتان هم جواب دهيد.

ما در پاسخ گفتيم:

اولاً: كلمه زكات يك استعمال شرعي است و در اصطلاح متشرعه استعمال شده است در اين مقدار اخراج شده از اموال كه بعد از نصاب است؛ وگرنه در آيات و غيره همه در لغت به معناي نمو و بركت است و در خود قرآن به معناي صدقه آمده است.

آياتي در مكه نازل شده است و زكات در آن وقت واجب نبوده است مثل آيه اي كه مي فرمايد:

قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّي

سوره أعلي آيه ١٤

در اين آيه زكات، در احسان و صدقه و تصدق استعمال شده است.

بزرگان مفسرين هم به همين آيه ٥٥ استدلال كرده اند كه زكات در صدقه مستحبي استعمال شده است كه از جصاص و ديگران نقل كرد ه ايم كه اين آيه دلالت مي كند:

أن صدقة التطوع تسمي زكاة لأن عليا تصدق بخاتمه تطوعا.

أحكام القرآن للجصاص، ج٤، ص١٠٢ و تفسير القرطبي، ج٦، ص٢٢١ و تفسير البيضاوي، ج٢، ص٣٤٠ و تفسير أبي السعود، ج٣، ص٥٢

زكات مستحبي هم زكات است.

مستغني شدن اميرالمؤمنين در حدي كه زكات به او برسد، آيا آقايان اين را در زندگي اميرالمؤمنين زياد مي بينند؟

ما هم در منابع شيعه و هم در منابع اهل سنت داريم.

در كافي روايتي را مرحوم كليني نقل مي كند:

أن أمير المؤمنين (عليه السلام) أعتق ألف مملوك من كد يده.

الكافي، الشيخ الكليني، ج ٥، ص ٧٤

اميرالمؤمنين هزار بنده را از محصول دسترنج خودش آزاد كرد.

اميرالمؤمنين را از خلافت و خيلي از مسائل كنار گذاشتند، در آن محدوده اي كه تكليف براي هدايت و راهنمايي مردم و تبيين دين داشت، عمل مي كرد و در كنارش هم زراعت و باغداري مي كرد و هزار بنده آزاد كرده است.

خود احمد بن حنبل كه رئيس حنابله و متوفاي ٢٤١ است، در مسند خود از اميرالمؤمنين سلام الله عليه نقل مي كند: همان روزي كه ما در زمان نبي مكرم از گرسنگي سنگ به شكم مي بستيم كه تحمل گرسنگي را داشته باشيم:

وَإِنَّ صدقتي الْيَوْمَ لأَرْبَعُونَ أَلْفاً.

مسند أحمد بن حنبل، ج١، ص١٥٩ و حلية الأولياء، ج١، ص٨٦ و تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٣٧٥

همان روز من در راه خدا ٤٠ هزار دينار صدقه دادم.

آيا با اين وضع شما از وجدان تان خجالت نمي كشيد و از خدا حياء نمي كنيد و از فرداي قيامت و از محكمه عدل الهي واهمه نداريد؟

مي گوييد: علي كه فقير بوده است و علي پول نداشته است.

يكي از اين آقايان كارشناس يك حرف هاي بي معنا مي زند كه جهيزيه فاطمه زهرا را حضرت عثمان داده است. بريد تاريخ را نگاه كنيد و خباثت خود را به اين شكل به نمايش نگذاريد.

مي گويند: ابوبكر و عمر و عثمان ثروتمند بودند، علي فقير بوده است و پولي نداشته است و چشم او به دست ديگران بوده است.

حداقل از آخرت خود نمي ترسيد و دين نداريد كه مانع تو باشد از اين دروغ ها، از آبرو ريزي خود بترس كه اگر كسي زنگ مي زند و مي گويد: مدرك اين كجا است، نگوئي: در منابع است و در تاريخ آمده است.

اين كه در تاريخ آمده است را ننه كلثوم هم مي تواند بگويد. در كدام تاريخ آمده است؟

شما مي بينيد كه چه بنده و چه دوستان مان در كلمه طيبه و سراب وهابيت و ديگر برنامه ها، هر جمله اي كه مي گوئيم با آدرس بيان مي كنيم و اهتمام هم داريم كه بررسي سندي هم كنيم، مگر اين كه مسئله مفروغ عنه باشد و از ديدگاه آقايان اهل سنت قطعي باشد.

شما به جاي اين همه چرنديات و حرف هاي بي اساس و به جاي اين كه روزي ٧ ساعت برنامه زنده داشته باشيد، روزي نيم ساعت برنامه زنده داشته باشيد؛ ولي اين نيم ساعت را مستند و مستدل صحبت كنيد تا كسي كه وقت مي گذارد و برنامه شما را نگاه مي كند، چيزي بر علمش افزوده شود.

ما در رابطه با اميرالمؤمنين سلام الله عليه در خود نهج البلاغه هم مطلب زياد داريم كه مي فرمايد:

وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَي مُصَفَّي هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَي تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَي وَ أَكْبَادٌ حَرَّي

نهج البلاغة، خطب الإمام علي (عليه السلام)، ج ٣، ص ٧٢ و ٧٣

اگر مي خواستم مي توانستم با عسل خالص و مغز گندم و بافته هاي پرنيان (نرم ترين پوشاك) زندگي كنم، اما هرگز امكان ندارد كه هوا و هوس بر وجود من غالب شود و حرص و طمع مرا به گزينش غذاهاي لذيذ وادار كند، در حالي كه شايد در حجاز و يمامه كساني باشند كه به قرص ناني دست رسي ندارند و در عمر خويش با شكم سير سر بر بالش نگذاشته اند. آيا من با شكمي انباشته از انواع طعامها و نوشيدنيها بخوابم و در اطراف من شكمهاي گرسنه و جگرهاي تشنه باشند

علي مي گويد: من نه اين كه نمي توانم، اگر بخواهم بهترين غذا و بهترين لباس و بهترين زندگي را براي خودم فراهم مي كنم، علي كه آدم ضعيف و ناتواني نيست.

علي كسي است كه شجاعت و مردانگي اش در ميدان جنگ، آن هايي كه مثل بز كوهي فرار مي كردند، در اطراف وجود نبي مكرم بيش از ٨٠ زخم برمي دارد؛ ولي پروانه وار دور نبي مكرم مي چرخد و به تعبير جناب خليفه دوم:

لولا سيفه لما قام عمود الإسلام.

شرح نهج البلاغة، ج ١٢، ص ٥١

اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

آن وقت اگر اين علي بخواهد در مسائل مالي محتاج اين و آن شود و دست به ديگران دراز كند؟

مجري:

از اشكالاتي كه وهابيت مي كنند اين است كه دادن انگشتر هنگام نماز با نماز منافات دارد. اصل نماز خضوع و خشوع است. وقتي شما توجه به كسي غير از خدا مي كنيد، اين ها با هم منافات دارد. اميرالمؤمنين چه طور حواسش است كه انگشتر مي دهد؟

استاد قزويني:

آقاي فخر رازي در تفسير كبير جلد ١٢ صفحه ٣٠ مي گويد: شايسته علي بن ابي طالب اين است كه قلبش مستغرق در ياد خدا باشد و علي هم اين چنين بوده است.

بعضي از اين وهابي هاي جديد مي گويند: علي كه در حال نماز تير از پايش مي كشند، حواسش نيست؛ چه طور صداي سائل را شنيد؟

ما قبلاً هم عرض كرديم كه اين قضيه اي كه از پاي حضرت تير كشيدند، هيچ واقعيتي ندارد و اولين بار در قرن ٧ و ٨ آمده است و مولانا در اشعار خود آورده است.

خود آن آقاياني كه اين قضيه را ساخته اند، بعضي مي گويند: در جنگ صفين بوده است و بعضي مي گويند: در جنگ جمل بوده است و بعضي مي گويند: در جنگ احد بوده است و خودشان اتفاق نظري ندارند؛ ولي اميرالمؤمنين اين چنين بوده است و غير از خدا به چيز ديگري فكر نمي كرده است.

آقا امام باقر سلام الله عليه در حال نماز خواندن بود و بعد از نماز مي بيند كه زن و بچه گريه مي كنند و چشم هايشان اشك آلود است، فرمودند: چه شده است؟ گفتند: يكي از بچه ها به چاه افتاده است.

ما اين همه گريه و شيون داشتيم و شما هيچ متوجه نشده ايد؟

حضرت فرمود: خير من مشغول صحبت و راز و نياز با خالق بودم و توجه به اين سر و صداها نداشتم.

اين طبيعي است و ما هيچ اشكالي در اين نمي بينيم؛ ولي آنچه كه در اينجا است:

اولاً: خداي عالم مدح مي كند و لحن آيه، لحن مدح و ثنا و تمجيد از اميرالمؤمنين است.

اگر واقعا اين عمل علي عليه السلام منافات با خضوع و خشوع و حضور قلب با خدا داشت، اين جاي مدح نيست، جاي ذم است و نبايد همچنين چيزي بگويد.

اين آقايان در حقيقت به خود قرآن توهين مي كنند.

بعد از اين كه ثابت شد كه اين آيه در حق اميرالمؤمنين است، همه مي دانند كه اين در مقام مدح است.

وليكم الله، وليكم رسوله، و وليكم آن آقاي مؤمن است كه در حال ركوع صدقه مي دهد. ولايت اين آقا در رديف ولايت الله و نبي مكرم و در طول ولايت آن بزرگوار است.

ثانياً: آنچه كه در حال نماز با حضور قلب منافات دارد، توجه به غير خدا است.

آيا شنيدن صداي سائل و احسان كردن به او توجه به غير خدا است؟

اين هم توجه به خدا است.

در سوره توبه آيه ١٠٤ مي فرمايد:

أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

مگر نمي دانيد كه خدا توبه ها را از بنده ها مي پذيرد و شخصاً صدقات را مي گيرد.

در روايات شيعه آمده است كه امام صادق فرمود:

وليس شئ أثقل علي الشيطان من الصدقة علي المؤمن وهي تقع في يد الرب تبارك وتعالي قبل أن تقع في يد العبد.

الكافي، الشيخ الكليني، ج ٤، ص ٣

چيزي سنگين تر از صدقه براي شيطان نيست و اين صدقه قبل از آن كه در دست فقير قرار بگيرد، در دست خدا قرار مي گيرد.

آن كساني كه در راه خدا صدقه مي دهند مستحب است كه دست شان را ببوسند؛ چون اين دست، به دست الهي مي رسد.

ابن حجر عسقلاني در كتاب فتح الباري و جناب هيثمي در مجمع الزوائد از عبد الله مسعود نقل مي كند:

إن الصدقة تقع في يد الله قبل أن تقع في يد السائل ثم قرأ عبد الله (وهو الذي يقبل التوبة عن عباده).

مجمع الزوائد، ج ٣، ص ١١١ و فتح الباري، ج ٣، ص ٢٩٧

صدقه قبل از اين كه در دست سائل و نيازمند قرار بگيرد، در دست خدا قرار مي گيرد و بعد اين آيه ١٠٤ سوره توبه را خواند.

ثالثاً: اين آقايان كه به اميرالمؤمنين اعتراض مي كنند، مشابه اين كارها كه از نبي مكرم صادر شده است، آيا آنجا هم حاضر هستند كه به پيغمبر اعتراض كنند؟

قضيه رواياتي كه در اين زمينه آورده اند چيست؟

مشابه همين قضايا از پيغمبر صادر شده است.

ابن بطال كه متوفاي ٤٤٩ است در شرح صحيح بخاري مي گويد:

أن النبي (صلي الله عليه وسلم) خلع خاتمه، فخلعوا خواتيمهم وأنه خلع نعليه في الصلاة، فخلعوا نعالهم.

شرح صحيح بخاري، ج ١٠، ص ٣٤٦

پيغمبر نماز مي خواند، يك دفعه انگشترش را درآورد از دستشان و به زمين گذاشت، صحابه هم كه ديدند كه پيغمبر انگشترش را درآورد، همه انگشترشان را از دست درآوردند و به زمين انداختند (تصور كردند كه آيه نازل شده است بر پيغمبر كه از واجبات نماز است كه انگشتر را در بياورند) حضرت نعلين (مراد از اين نعل واقعا همين كفش است يا شبيه آن كه الان هم است كه با پشم حالت كفشي درست مي كنند و در زمستان ها مي پوشند) خود را درآورد و كنار گذاشت، همه صحابه نعلين خود را درآوردند و كنار انداختند.

آيا اين كار پيغمبر با حضور قلب منافات دارد يا نه؟

اين صحابه كه اين همه سنگ آن ها را به سينه مي زنيد، اين كار را كردند، آيا اين ها نبايد در نماز حضور قلب داشته باشند؟

ابو يعلي كه از علماي بزرگ اهل سنت است و متوفاي ٣٠٧ است از ابو سعيد خدري نقل مي كند: وقتي صحابه اين كار را كردند نبي مكرم فرمود:

ما لكم ؟ قالوا: رأيناك خلعته فخلعناه.

مسند أبي يعلي، ج ٢، ص ٤٠٩

چرا اين كار را كرديد و چرا همه كفش هايتان را در آورديد و پرت كرديد؟ عرض كردند: يا رسول الله ديديم كه شما كفش هايتان را در مي آوريد، ما هم كفش هايمان را درآورديم.

فرمود: جبرئيل آمد:

فأخبرني أن فيهما قذرا

مسند أبي يعلي، ج ٢، ص ٤٠٩

گفت: يا رسول الله اين كفش هايي كه با آن نماز مي خواني آلوده به نجاست است.

من كفشم را به خاطر اين درآوردم.

خود ابن تيميه كه پيغمبر و امام و خداي و همه چيز شما است مي گويد:

لأن النبي خلع نعليه في الصلاة للأذي الذي كان.

كتب ورسائل وفتاوي ابن تيمية في الفقه، ج ٢١، ص ٤٧٧

پيغمبر نعلين خودش را در نماز درآورد.

در اينجا شما مي توانيد ادعا كنيد اين كاري كه نبي مكرم كرده است، مبطل نماز است؛ چون يك كاري در نماز انجام داده است و ارتباطي با نماز هم نداشته است؟

آيا اين حضور قلب پيغمبر خراب نمي شود؟

در صحيح بخاري از عائشه همسر پيغمبر نقل مي كند:

كنت أَنَامُ بين يَدَيْ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَرِجْلَايَ في قِبْلَتِهِ فإذا سَجَدَ غَمَزَنِي فَقَبَضْتُ رِجْلَيَّ فإذا قام بَسَطْتُهُمَا قالت وَالْبُيُوتُ يَوْمَئِذٍ ليس فيها مَصَابِيحُ.

صحيح البخاري، ج١، ص١٥٠

پيغمبر كه نماز مي خواند، من جلوي پيغمبر دراز مي كشيدم و پيغمبر كه مي خواست سجده كند، از من منگوش مي گرفت و پاي من را محكم فشار مي داد و من پاهايم را جمع مي كردم و وقتي پيغمبر مي ايستاد، دوباره پاهايم را دراز مي كردم .

(بعضي ها مي گويند: چون اتاق عائشه اتاق كوچكي بود و طوري نبود كه پيغمبر يك طرف نماز بخواند و يك طرف هم عائشه رختخواب بيندازد و آنجا استراحت كند، ما اين ها را قبول نداريم و رواياتي را كه مي گويند: افرادي مي آمدند خانه عائشه مي خوابيدند و محتلم خارج مي شدند، اين ها را هم قبول نداريم و يهودي ها آورده اند حتي در صحيح مسلم هم وجود دارد و دست يهود در اينجا مشخص است و ما بارها گفتيم كه قصد اهانت به اهل سنت و مقدسات اهل سنت را نداريم؛ ولي خواهش مي كنيم از بزرگان اهل سنت از اين كه اعتقاد پيدا كردند كه تمام محتويات صحيح بخاري و مسلم در حد قرآن است و بعد از قرآن صحيح ترين كتاب است و در همايش هاي ختم صحيح بخاري مي گويند: هر گونه تحقيق در رابطه با بخاري بدعت است، ما مي خواهيم كه شجاعت به خرج دهند و بگويند: صحيح بخاري هم روايات صحيح دارد و هم روايت ضعيف دارد و مسلم هم همين طور است و همان عقيده اي كه در سنن نسائي و ابي داود و موطأ مالك و ابن ماجه قزويني دارند، همان را هم درباره صحيح بخاري و مسلم بدانند؛ چون اين تالي فاسدهايي دارد كه قابل جمع كردن نيست.)

آقاي ابو هريره مي گويد: اگر كسي نماز مي خواند و شخص ديگري از جلوي او رد شود مثلاً الاغ از جلوي او رد شود، نمازش باطل است، سگ و زن هم رد شود نمازش باطل است.

به عائشه خبر رسيد گفت: دست تان درد نكند كه ما را هم رديف سگ و الاغ قرار داديد.

الان آن شخص منحرف وحشي و جانور فيلم فتنه مي سازد و از احاديث ضعيف و اسرائيليات صحيح بخاري و مسلم انتخاب مي كند.

آن آقا آيات شيطاني مي نويسد، از اينجا استفاده مي كند.

شخص ديگري به نبي مكرم جسارت مي كند و مي گويد: از صحيحين گرفته ام.

علماي اهل سنت بياييد دست به دست هم دهيد و به جاي اين همه هزينه هايي كه براي ختم صحيح بخاري مصرف مي شود، هزينه اي گذاشته شود و علماء جمع شوند و همايش هايي گذاشته شود به يك اجماعي برسند كه احاديث صحيح بخاري و مسلم را اگر در گذشته صحيح مي دانستند، ما امروز قبول نداريم.

اگر در كتاب هاي شيعه هم وجود داشته باشد (البته ما در شيعه همچنين كتابي نداريم كه شيعه بگويد اين كتاب از اول تا آخر صحيح است) هم همين طور.

حتي نسبت به كتاب كافي و تهذيب و من لا يحضر و استبصار، ما همچنين ادعايي نداريم.

ما اين انتظار را داريم كه علماي شيعه بعضي از مطالبي را كه بوي اهانت مي دهد يا بوي مخالفت با قرآن دارد، اين ها را در يك مجموعه اي مشخص كنند و رواياتي كه قطعاً ضعيف است، اين ها را در يك جايي جمع كنند كه حداقل بهانه از اين نسل اسرائيليات و نسل يهود كه در ماهواره هايشان عليه شيعه از بعضي از روايات ضعيف بحار و ديگر كتب استفاده مي كنند، اين ها خلع سلاح شوند.

اين كه نبي مكرم سجده مي كرد و در هنگام سجده كردن، دستش را دراز مي كرد و پاي عائشه همسرشان را منگوش مي گرفت و فشار مي داد، آيا اين با حضور قلب منافات ندارد. اين در صحيح بخاري است.

از جاي ديگري هم كه نقل نمي كنيم.

فقهاي اهل سنت مثل ابن رجب بغدادي، مي گويند:

واستدل بالحديث علي أن مس النساء بغير شهوة لا ينقض الطهارة، كما هو قول مالك وأحمد في ظاهر مذهبه ومن يقول: إن المس لا ينقض بكل حال.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري، ج ٢، ص ٧٢٩

به اين كار پيغمبر استدلال كرده اند كه اگر كسي همسرش را بدون شهوت در نماز دست بزند، اشكالي ندارد و طهارتش را از بين نمي برد و قول مالك و احمد هم همين طور است.

البته بعضي ها هم گفته اند كه اگر با شهوت باشد هم اشكالي ندارد.

اين كار نبي مكرم را شما در صحيح ترين كتاب هايتان آورده ايد.

چه جوابي مي دهيد؟

همان جواب را هم ما در رابطه با قضيه انگشتر امير المؤمنين سلام الله عليه مي دهيم.

مسلم در صحيح خود نقل مي كند:

قال رأيت النبي صلي الله عليه وسلم يَؤُمُّ الناس وَأُمَامَةُ بِنْتُ أبي الْعَاصِ وهي ابْنَةُ زَيْنَبَ بِنْتِ النبي صلي الله عليه وسلم علي عَاتِقِهِ فإذا رَكَعَ وَضَعَهَا وإذا رَفَعَ من السُّجُودِ أَعَادَهَا

صحيح مسلم، ج ١، ص ٣٨٥

مي ديديم كه نبي مكرم پيش نماز جمعيت بود، امامه دختر ابي العاص (نوه دختري ايشان) دختر زينب روي شانه حضرت بود، وقتي مي خواست ركوع كند، اين نوه دختري شان را زمين مي گذاشت و ركوع و سجده مي كرد و وقتي از سجده بلند مي شد كه ركعت بعدي برود، اين دختر را بر شانه اش قرار مي داد.

اين كه نبي مكرم اين دختر را مي گرفت و زمين مي گذاشت و دوباره روي شانه اش قرار مي داد، آيا اين مبطل نماز بود؟ منافاتي با خضوع و خشوع دارد؟

وقتي پيغمبر توجه شان به نوه شان است كه از شانه پائين بياورد و دوباره روي شانه قرار دهد، آيا اين با حضور قلب در نماز منافات ندارد؟

هر چه باشد، پيغمبر از علي بالاتر است و از علي مهم تر است.

علي مي گويد:

أنا عبد من عبيد محمد صلي الله عليه وآله.

الكافي، الشيخ الكليني، ج ١، ص ٩٠

من بنده اي از بندگان نبي گرامي صلي اله عليه وآله هستم.

اگر علي بايد در نماز خضوع و خشوع داشته باشد، به پيروي از نبي مكرم و به اطاعت از نبي مكرم است.

در مسند احمد از ابو هريره نقل مي كند: ما با پيغمبر نماز عشاء مي خوانديم و وقتي كه پيغمبر به سجده مي رفت، امام حسن و امام حسين كه كوچك بودند (فداي شان شوم) بر پشت پيغمبر سوار مي شدند:

فإذا رَفَعَ رَأْسَهُ أَخَذَهُمَا بيده من خَلْفِهِ أَخْذاً رَفِيقاً وَيَضَعُهُمَا علي الأَرْضِ فإذا عَادَ عَادَا حتي قَضَي صَلاَتَهُ

مسند أحمد بن حنبل، ج ٢، ص ٥١٣

وقتي پيغمبر مي خواست بلند شود، با اين دو دست مباركش حسن و حسين را مي گرفت و آرام روي زمين مي گذاشت و وقتي كه پيغمبر به سجده مي آمد، اين دو ناز دانه روي پيغمبر سوار مي شدند.

پيغمبر وقتي كه مي خواست از سجده بلند شود، با آرامي اين دو ناز دانه را بر مي داشت و روي زمين مي گذاشت.

توجه به حسنين و گرفتن اين ها و آرام زمين گذاشتن، آيا اين ها با حضور قلب در نماز منافات ندارد؟

آقاي فخر رازي، آقاي ناصر الدين غفاري و....! آيا اين ها با حضور قلب در نماز منافات ندارد.

حاكم نيشابوري مي گويد: روايت صحيح است.

در روايت ديگري كه در كتب فقهي آمده است:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم أَخَذَ بِأُذُنِ بن الْعَبَّاسِ وهو في الصَّلَاةِ فَأَدَارَهُ من يَسَارِهِ إلَي يَمِينِهِ.

تلخيص الحبير، ج ١، ص ٢٨٤

آقايان مي گويند: پيغمبر كه از دنيا رفت، ابن عباس ١٢ ساله بوده است.

البته آنچه مشهور است اين است كه ١٤ ساله بوده است.

پيغمبر نماز مي خواند و ابن عباس بچه بود و بازي گوشي مي كرده است، مي گويد: پيغمبر سر نماز از گوش ابن عباس گرفت و از طرف چپ كشاند آورد به طرف راست.

جناب انصاري شافعي كه متوفاي ٨٠٤ است مي گويد:

هذا الحديث متفق علي صحته.

البدر المنير، ج ٤، ص ١٨٩

اتفاق علماء است كه اين روايت صحيح است.

آقاي حيدري و ديگران بگوييد: پيغمبر كه حواسش به ابن عباس بوده است، آيا اين با حضور قلب منافات ندارد؟

اين كه سر نماز گوش اين مادر مرده را گرفته و كشيده و از سمت چپ آورده و سمت راست قرار داده است، آيا اين با حضور قلب منافات ندارد؟ آيا اين عمل كثير نيست؟

جناب آقاي رافعي همشهري كه صاحب كتاب شريف و زيباي التدوين في أخبار قزوين است.

ان شاء الله ما بعدها با اين كتاب كار داريم كه من يك شبي اين كتاب را بايد به اينجا بياورم و يك مقداري از روي كتاب يك سري روايات قشنگي بخوانم كه دوستان ما در اين ايام عيد شاد شوند و بيينند كه همشهري ما جناب آقاي عبد الكريم رافعي كه متوفاي ٦٢٣ است چه كار كرده است.

ايشان هم در كتاب فتح العزيز جلد ٤ صفحه ١٢١ اين عبارت را كه پيغمبر از گوش ابن عباس گرفته و كشانده است آورده است.

گوش ايشان چه قدر درد كرده يا نه ما نمي دانيم، بايد اين آقايان كارشناس به ما اعلام كنند كه آيا انسان مي تواند از گوش بچه اي بگيرد در حال نماز؟

گوشش را كشيد و از اين طرف به آن طرف آورد.

آيا اين آقايان به اين روايت عمل مي كنند؟

آقاي حيدري حاضر است كه سر نماز گوش بچه هايش را بكشد؟

پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله در حال نماز عقربي را ديد و عقرب را كشت.

اين در تمام روائي و فقهي آقايان است:

أَنَّ النبي صلي الله عليه وسلم قَتَلَ عَقْرَبًا وهو في الصَّلَاةِ.

سنن ابن ماجه، ج ١، ص ٣٩٥ و أطراف الغرائب والأفراد، ج ٥، ص ٤٣٥ و تاريخ الإسلام، ج ٩، ص ٢٧٩ و المعجم الكبير، ج ١، ص ٣١٨

پيغمبر با خدا حرف مي زد يا حواسش به آن عقرب بوده است؟

اين عقرب را يا با پا كشته است و يا با سنگ و چوب، آيا اين ها با حضور قلب در نماز يا عمل كثير منافات ندارد؟ ايشان هم همشهري ما است.

مثل اين كه امشب بحث همشهريان ما است.

آقايان اهل سنت يك مقداري به ابن ماجه كم مهري مي كنند و بعضي جزء صحاح سته مي دانند و بعضي به جاي سنن ابن ماجه، (از قزوين بدشان مي آيد) موطأ مالك را جزء صحاح سته مي دانند.

فرداي قيامت وقتي همشهري ما گلايه كرد بايد جواب دهند.

آقاي طبراني در معجم كبير رواياتي كه از هر جهت مورد اعتماد بوده است آورده است.

اين كار اميرالمؤمنين سلام الله عليه نه عمل كثير است و نه با حضور قلب در نماز منافاتي ندارد.

اميدواريم كه اين آقايان به جاي عربده كشيدن ها و داد و بي داد و فحاشي و اهانت، بيايند اين مطالبي كه ما آورده ايم، اين ها را مطرح كنند و جواب دهند كه هم ما استفاده كنيم و هم بينندگان.

ما نگفتيم كه معصوم هستيم، ما گفتيم: اشتباه كرديم و مي كنيم و خواهيم كرد.

بحث هاي علمي است. ما در حوزه هاي علميه نظر صاحب جواهر و شيخ طوسي را نقد مي كنيم. نووي مي آيد نظر حسن بصري را نقد مي كند و مالك نظر ابو حنيفه را نقد مي كند.

ما در هر هفته ٢ جلسه بيشتر نداريم، شما در اين ٧ شب خود اين بحث هاي ما را هر شب ١٥ دقيقه به صورت علمي جواب دهيد. از بحث علمي كه نمي ترسيد.

از بنده و عكس ما مي ترسيد؛ ولي از اين مطالبي كه از كتب شما آورديم نمي ترسيد.

مگر اين كه شما بگوييد: اين رواياتي كه قزويني مي آورد، وحشتناك است و ما نمي توانيم به اين روايات نزديك شويم.

من به جواب هاي مختصر و كوتاه عادت ندارم.

حتي در جلسات پاسخ به سؤالات هم بعضي از دوستان مي گويند: يك مقداري مختصرتر جواب دهيد.

من آن مطلبي كه در ذهن آماده دارم، اگر بخواهم گلچين كنم نمي توانم اين كار را انجام دهم؛ چون تك تك اين عبارات، احساس مي كنم كه براي شنونده لذت بخش است و سطح علمي مخاطب را بالا مي برد.

ما به جاي اين كه ١٠ مطلب نقل كنيم ٢ تا نقل مي كنيم؛ ولي اين ٢ مطلب را كاملا حلاجي مي كنيم تا شبهه اي نماند.

ما ٨ دليل مي آوريم كه اگر ٧ تاي آن اشكال داشته باشد، يك دليل خوب هست كه مخاطب را قانع كند. سليقه ها مختلف است.

مجري:

اشكال ديگري كه وهابيت نسبت به آيه ولايت مطرح مي كنند اين است كه اگر ولايت به معناي ولي امر و امامت باشد با سياق آيه منافات دارد، بلكه به معني دوست است.

استاد قزويني:

يكي از شبهاتي كه حضرات آورده اند و آقاي ابن تيميه در منهاج السنة جلد ٢ صفحه ٣٢ رقم زده است و به تعبير آقاي سقاف كه از علماي اردن است مي گويد: منهاج البدعة

ايشان مي گويد: انما وليكم الله با توجه به آيات قبلش كه خداي عالم فرموده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَي أَوْلِيَاءَ

سوره مائده آيه ٥١

چون در آنجا كلمه اولياء آورده است، اينجا وليكم الله هم به معني دوستي است.

آقاي قفاري هم در كتاب اصول مذهب الشيعه هم همين تعبير را در جلد ٢ صفحه ٨٢٦ آورده است كه اينجا همان طوري كه «لا تتخذوا اليهود والنصاري اولياء» به معناي محبت و نصرت است، در «انما وليكم الله» هم به معناي مودت و نصرت است.

دوستان اگر اين آيات را خوب ملاحظه كنند، خدا در آيه ٥٥ سوره مائده مي فرمايد:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

اينجا كلمه وليكم الله و وليكم رسوله و وليكم الذين آمنوا ، ايشان اين ها را به ٤ آيه قبل برگردادنده است كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَي أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.

سوره مائده آيه ٥١

چون در آنجا كلمه اولياء آمده است و در آنجا به معناي محبت و نصرت است، پس در اينجا اين وليكم هم به معناي محبت و نصرت است.

در آيه ٥٤ اين سوره مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.

معتقد هستند كه آيه در رابطه با ابوبكر نازل شده است.

شما بگوييد كه اين آيه و آيه ٥٥ سياقش دلالت مي كند كه هر دو آيه براي آقاي ابوبكر است.

همچنين در اين آيه كه مي فرمايد:

فَتَرَي الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَي أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَي اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَي مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ.

سوره مائده آيه ٥٢

اين ها هم در رابطه با منافقين است.

آيه بعدي هم كه مي فرمايد:

وَيَقُولُ الَّذِينَ آَمَنُوا أَهَؤُلَاءِ الَّذِينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خَاسِرِينَ.

سوره مائده آيه ٥٣

اين هم در رابطه با منافقين است.

شما ببينيد كه آيه ٥١ در رابطه با يهود و نصري و آيه ٥٢ و ٥٣ در رابطه با منافقين و آيه ٥٤ در رابطه با ابو بكر و آيه ٥٥ سياق بايد داشته باشد با آيات قبلي.

چه طور شد كه با آيه ٥١ وحدت سياق دارد؛ ولي با آيه ٥٢ و ٥٣ هيچ وحدت سياقي ندارد.

پس با آيه قبل خودش است كه شما معتقد هستيد كه در رابطه با ابو بكر است چي؟

من نمي دانم كه اين آقايان خودشان را احمق فرض مي كنند يا مخاطبين شان را خالي از شعور فرض مي كنند (عذر مي خواهم) كه اين چنين با آيات خدا بازي مي كنند.

براي اين كه يك فضيلتي از فضائل علي را زير سؤال ببرند، مي آيند يك شعري را مي گويند و در قافيه اش گير مي كنند.

بيايند به ما جواب دهند. چه طور شد كه در وحدت سياق از ٥٥ پريد و با ٤ آيه قبل وحدت سياق پيدا كرد؛ ولي با آيه قبل وحدت سياق ندارد.

اين چه مرضي است در قلوب اين ها؟

اولاً: كلمه «ولي» در لغت و در اصطلاح به چه معنا است؟

قرار شد كه اين بحث هايي كه ما در اين ٤ هفته مي كنيم، به صورت يك نرم افزار و بسته فرهنگي درست كنند و هم روي سايت بگذارند و هم ان شاء الله در اختيار بينندگان عزيز ما قرار دهند.

فيروز آبادي مي گويد:

الولي القرب والدنو.

القاموس المحيط، الفيروز آبادي، ج ٤، ص ٤٠١

ابن اثير مي گويد:

الولاية تشعر بالتدبير.

النهاية في غريب الأثر، ج ٥، ص ٢٢٦

فلاني ولي است؛ يعني مدبر است.

جوهري مي گويد:

كل من ولي أمر واحد فهو وليه.

المطلع علي أبواب المقنع، ج ١، ص ٢٥٨

هر كسي متصدي كار ديگران باشد، ولي او است.

اينجا هم وليكم الله و وليكم رسوله و وليكم آن آقائي كه در حال ركوع صدقه مي دهد.

اين ولايت در لغت به معناي تصرف و سلطنت بود.

ولي در اصطلاح چيست؟

ولي ميت، كسي كه شؤون ميت و شؤون مقتول به عهده او است.

خود آقاي دمياطي شافعي مي گويد: ولي ميت كسي است كه بر او نماز مي خواند و حتي نماز ميت را به تأخير مي اندازد تا ولي برسد:

لكونه هو المستحق للإمامة.

إعانة الطالبين، ج ٢، ص ١٣٢

اين ولي ميت است كه مستحق امامت است.

آقاي الباني هم مي گويد:

ولي ميت متصدي اين است كه تمام اعمال و قرض هاي ميت را پرداخت كند و نمازهاي او را بخواند. ولي ميت؛ يعني كسي كه متصدي تمام كارهايي است كه ميت در حال حيات انجام مي داده است.

ولي دم، كسي است كه سلطنت دارد و تمام قصاص يا عفو از قاتل به عهده او است.

ابن رشد اندلسي از شافعي و احمد و ابو ثور و ديگران نقل مي كند:

ولي الدم بالخيار إن شاء اقتص وإن شاء أخذ الدية رضي القاتل أو لم يرض.

بداية المجتهد، ج ٢، ص ٣٠١

ولي دم كسي است كه مثلا پدرش از دنيا رفته است و فرزندش ولي دم است.

اين ولي، در حقيقت اختيار دارد كه قصاص كند و يا ديه بگيرد.

ولي صغير كسي است كه نسبت به صغير حق تصرف دارد.

دكتر وهبه زحيلي كه پروفسور است و استاد و رئيس بخش فقه اسلامي در دانشگاه دمشق دانشكده شريعت است مي گويد:

فان كان التصرف قابلا لاجازة ولي الصغير كالبيع

فقه اسلامي وادلته، ج ٦، ص،٣٠١٦ و ٤٥١٩

كسي كه ولي صغير است با وجود ولي صغير خود صغير حق تصرف ندارد.

يا بايد ولي اين كار را انجام دهد يا كار متوقف بماند تا اين صغير به بلوغ برسد.

الذي بيده عقدة النكاح هو ولي المرأة

كتب ورسائل وفتاوي ابن تيمية في الفقه، ج ٣٠، ص ٣٦٦

عائشه مي گويد:

قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أَيُّمَا امْرَأَةٍ نَكَحَتْ بِغَيْرِ أذن وَلِيِّهَا فَنِكَاحُهَا بَاطِلٌ

مسند أحمد بن حنبل، ج ٦، ص ٦٦

از پيغمبر شنيدم كه هر زني بدون اجازه ولي اش ازدواج كند، ازدواج او باطل است.

حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ١٨٢

اين روايت صحيح است.

ولي زن؛ يعني دوست و ناصر زن؟

كلمه «ولي» كه استعمال شده؛ يعني كسي كه تصرف در امور زن دارد و تسلط به امورش دارد و بدون او اين زن استقلال ندارد. پس ولي در لغت و اصطلاح مشخص شد.

با توجه به اين مطالب:

ولي در اولياء در آيه ٥١ هم به معناي ولايت امر و سلطنت و تصرف است.

خداي عالم مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَي أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ.

سوره مائده آيه ٥١

شما به هيچ وجه يهود و نصاري را به عنوان سرپرست و ولي امر خودتان قرار ندهيد؛ يعني اين ولايت مختص خداي عالم است.

اين ولايت مختص پيغمبر و مردي است كه در حال ركوع صدقه مي دهد، شما حق نداريد ولايت ويژه خدا را به يهود و نصاري دهيد.

چون در آخر آيه مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ

سوره مائده آيه ٥١

اگر اولياء به معناي نصرت باشد، اين تكه آيه معنا نمي دهد.

اين را مي توانيد به كتاب نقد اصول مذهب شيعه كه ما نوشته ايم مراجعه كنيد.

در حقيقت اين ٣ جلدي كه ما از شبهات ناصر الدين قفاري جواب داده ايم كه ١٥ سال شبهات شان را در يك جا جمع كرده بودند و بعضي از مفتيان شان روي سايت هايشان وقتي در رابطه با شيعه سؤال مي كنند، مي گويند : شما برويد كتاب قفاري را مطالعه كنيد.

ما هم تقريبا محصول بيش از ٤٠ سال حضور در حوزه مان را در اين ٣ جلد خدا توفيق داد كه به نمايش گذاشتيم.

من مي توانم ادعا كنم كه محصول عمر خود را روي اين كتاب گذاشته ام.

يكي از بينندگان عزيزمان كه خواهر بزرگواري بود كه باني شد براي ترجمه كه هم به زبان فارسي و هم به زبان انگليسي چاپ شود.

ان شاء الله اگر خدا توفيق دهد و يك باني ديگري پيدا شود براي چاپ پيدا شود.

ما اين كتاب را شبيه خود كتاب اصول مذهب شيعه چاپ كرديم؛ چون مي خواستيم كه اين كتاب را براي عربستان سعودي بفرستيم تا از دور جوجه ها وهابي ها نتوانند تشخيص دهند.

اين آقايان وهابي كه اين همه دم مي زنند، ما متن اين كتاب را روي سايت قرار داده ايم.

اين را مطالعه كنند و هر كجا كه نفهميدند براي ما پيام دهند تا ما ترجمه آن را براي شان بفرستيم.

اين دوستاني كه الان ترجمه مي كنند، قرار شده است كه اول ماه اين ترجمه ها را به ما نشان دهند و من بخش اولش را كه نگاه كردم خيلي عالي ترجمه مي كنند.

دوستان اين جواب ما را در جلد ١ صفحه ٤٨٦ مي توانند ببينند.

اما اين آيه كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَي الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ.

سوره مائده آيه ٥٤

آيه ٥١ در رابطه با يهود و جنگ احد است.

آيه ٥٤ آقايان مي گويند: در رابطه با ابو بكر و اصحاب رده است و از اعجاز قرآن است.

مشخص شد كه شأن نزول آيه ٥١ و ٥٤ چيز ديگري است.

شأن نزول آيه ٥٥ چيز ديگري است.

با توجه به اسباب نزول در اين آيات، جايي براي وحدت سياق نيست.

وحدت سياق در صورتي است كه ما ثابت كنيم كه اين آيات همه در يك جا و در يك مناسبت وارد شده است.

اگر از آيه ٥١ تا ٥٥ دليل آوردند كه در يك جريان و در يك اتفاق نازل شده است، ما آنجا مي توانيم به وحدت سياق استناد كنيم.

وقتي سبب نزول متعدد دارد به هيچ وجهي ما نمي توانيم از وحدت سياق استفاده كنيم.

جمع قرآن به اين شكل و ترتيب آيات به دستور نبي مكرم بوده است.

يك سوره در مكه نازل شده است و رفته سوره هفتاد و چندم قرار گرفته است.

سوره حمد، سوره ٢٦ يا ٢٧ است و در اول قرآن قرار گرفته است.

سوره ناس و سوره فلق در آخر قرآن قرار گرفته است.

اين ها تمام به دستور پيغمبر بوده است و حتي بعضي از آيات در مدينه نازل شده بوده است كه پيغمبر فرمود: اين را در سوره مكي قرار دهيد.

آياتي در مكه نازل شده بود، نبي مكرم دستور داد كه اين آيات را در سور مدني قرار دهند.

با توجه به اين مسائل اگر ما بخواهيم سياق و سواق را مطرح كنيم؛ چه در آيه تطهير و چه در اينجا، اين ها جز دست و پا زدن و بيشتر غرق شدن چيز ديگري نيست.

بيننده آقاي غضنفري از بندرعباس

چند وقت پيش آقاي هاشمي يك كليپي را پخش كردند كه اعتقاد داشت كه دجال زنده است.

ما از اين ادعاي آقاي هاشمي اين طور استنباط مي كنيم كه كلا انسان ها با يك پيش زمينه قبلي كه داشته باشند، يك اتفاقي براي شان بيافتد، اين را زودتر قبول مي كنند.

اين ها اعتقاد دارند كه خدا مجسم مي شود و به شكل يك آدم يا يك جوان امرد مي آيد.

ايشان ادعا كرد كه دجال جادو مي كند و ادعاي خدايي مي كند، من فكر مي كنم كه اول كساني كه به اين خدا اعتقاد پيدا مي كنند، اين وهابيت هستند؛ چون زمينه قبلي دارند.

من مي خواستم از اين آقايان سؤال كنم كه خداوند در قرآن مي فرمايد: زماني كه حضرت يونس در شكم ماهي بود، خدا مي فرمايد: اگر حضرت يونس استغفار نمي كرد، او را تا روز قيامت زنده نگه مي داشتم.

آيا العياذ بالله، خدا مي تواند حرف عبثي بزند؟ منظور خدا از اين چي بوده است؟

بالاخره بايد يك پيامي براي ما بايد داشته باشد.

نمي شود كه داستان باشد كه ما بگوييم حضرت يونس يك اتفاقي برايش افتاد.

اين كه خدا مي تواند ايشان را تا روز قيامت زنده نگه دارد، اين چه معني بايد داشته باشد. نمي شود كه بدون هدف باشد.

اگر كسي همچين اعتقادي داشته باشد كه خدا بدون هدف صحبت كرده است، اين كفر است. ما از اين آقايان سؤال مي كنيم كه براي ما بگويند: منظور خداوند از اين جمله چه بوده است؟

بيننده آقاي باقري از تبريز از اهل سنت

؟؟؟؟؟

ديدگاه من يك ديدگاه برون ديني است.

اگر ما با فرض اثبات ضرورت عقلاني دين به عنوان يك منبع معرفتي و يك حوزه اي كه از لحاظ ؟؟؟؟ از جنس وحي كه آن هم از سنخ مجردات است، مي رسيم به ماهيت دين كه آن هم قابل تقسيم به لحاظ اعتباري به مقسم هايي كه مقوم اركان دين هستند.

با لحاظ ماهيت دين و اتكاي عقلي به منقولات تاريخي، اركان دين را در ٥ اصل كه در حكم ريشه و اساس دين هستند (اين از ديدگاه شيعه است) امامت را به عنوان يك اصل و به عبارتي در طول نبوت قابل تعريف و توجيه مي كنيم و مرتبه نازله نبوت به مفهوم امامت است با رويكرد طولي نه با منظرگاه استكمالي نسبت به نبوت؛ چون خود نبوت كامل است.

حال سؤال اين است: چرا اين اصل به نحو واضح و آشكار در دين نيامده است؟

به عبارتي ديگر، چرا در اصل مسئله در صدر طرح مسئله اختلاف شده است؟

زماني كه امامت به عنوان اصل است، نبايد به نحو اجمال و مبهم اشاره اي نسبت به امر امامت ارشاد شود.

نظر بنده حقير اين است كه در اين مورد با نارسايي دين مواجه هستيم.

مگر اين كه مقوله امامت را به عنوان يكي از فروعات دين تلقي كنيم؛ چون نتايجي كه نسبت به اعتقاد به امر امامت مترتب است، نبايد به نحو اجمال و مبهم در صدر دين اشاره شود.

اين دلالت اقتضائي كه به امر امامت در دين مترتب شده است، فكر نمي كنم تناسب آثاري از حيث دنيوي و اخروي با طرح مسئله امامت به آن نحو كه بيان شده رعايت شده باشد.

در آخر اين كه با تأويل بعضي از آيات نسبت به امر امامت سازگاري اين اصل كه به عنوان يك اصل در دين تلقي شده است، اهميتش كاهش مي يابد و اين اشكال تنزيل ارزشي وارد به خود شارع است؛ چون تاريخ از مقوله منقولات است و منقولات هم مفيد ظن هستند؛ مگر اين كه متواتر باشند كه افاده قطع آن هم از حيث ؟؟؟؟؟

استاد قزويني:

ما فرصت مان خيلي كم است.

حضرت عالي كه اين را گفتيد: كه اگر امامت اصل است چرا نيامده و با نارسايي دين مواجه هستيم، من يك سؤال كوچك و ابتدايي مي خواهم از حضرت عالي كنم.

در رابطه با خود قرآن كه آيا قرآن مخلوق است يا قديم، اين همه در تاريخ جنگ و جدال شده است و ابو حنيفه را به زندان مي كشند و شلاق مي زنند و احمد بن حنبل شلاق مي خورد و سر و صدا ايجا كردند، چرا يك آيه در قرآن نيامده است كه من قرآن مخلوق هستم و يا اين كه قديم هستم؟

بيننده:

خود قرآن ما سوي الله هر چيزي كه خارج از ماهيت يا ذات خداوند باشد، حادث است.

استاد قزويني:

شما در آيه براي من بياور، فلسفه براي من نچين. من مي خواهم يك آيه از قرآن بياوريد. اين همه اهميت و اين همه سر و صدا و اين همه كشت و كشتار و شلاق كه شخصيت هاي بزرگ اهل سنت خوردند، اين همه زجر كشيدند و كل جهان اسلام بهم ريخت، چرا قرآن يك آيه در اين زمينه ندارد؟ اگر دارد بخوانيد.

بينندهك

اين كه دلالت صريح ندارد.

استاد قزويني:

خدا اموات شما را بيامرزد.

يك دفعه اين است كه يك مورد و معنايي در جامعه مورد اختلاف قرار مي گيرد و بحث و مناقشه پيش مي آيد و به قول آقاي شهرستاني:

ما سل في الاسلام سيف علي قاعدة دينية مثل ما سل علي الإمامة في كل زمان.

الإمام علي بن أبي طالب (ع)، أحمد الرحماني الهمداني، ص ٢٨

شمشيري در اسلام به اندازه شمشيري كه در امامت كشيده شده است، كشيده نشده است.

قرآن در كنارش مي فرمايد: اين قرآن من اصول و پايه است و مثل قانون اساسي است:

وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا.

سوره حشر آيه ٧

اين را هم قرآن گذاشته است.

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ.

سوره نحل آيه ٤٤

اين را هم گذاشته است.

وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي.

سوره نجم آيه ٣ و ٤

اگر ما نمي فهميم يا ما نمي خواهيم بفهميم و ما نمي خواهيم استفاده كنيم و مي خواهيم همه چيز را از ديدگاه قرآن ببينيم، اين مشكل ما است.

مي گويند: اگر از اصول است چرا در قرآن نيامده است؟

يك آيه به ما بگوييد كه اصول بايد در قرآن آمده باشد. اين همه مسلمان ها اختلاف مي كنند كه آيا خدا قابل رؤيت است؟

بن باز فتوا داد:

من انكر الرؤية فهو كافر مرتد.

چرا يك آيه در قرآن نيامده است كه بگويد: ايها الناس من فرداي قيامت ديده مي شوم. امامت كه از صفات خدا بالاتر نيست.

مهم تر از امامت توحيد و وحدانيت خدا و صفات خدا و خود قرآن است.

وقتي ما برداشت نادرست مي كنيم، اين را به حساب قرآن نبايد بگذاريم.

بيننده آقا مسعود از قم

حضرت عالي شاهد هستيد كه بنده از معدود افرادي بودم كه از آن ابتدا خيلي اظهار خوشحالي مي كردم از اين كه شبكه هاي اين آقايان كار كند و برنامه داشته باشد.

افتخار دارم با كمال خوشحالي و از خداوند مي خواهم كه جانب انصاف را فرو نگذارند و با كمال خوشحالي اعلام كنم كه از لطف خداوند و از كرم مولايمان اميرالمؤمنين يك بار ديگر شكست فاحشي به اين شبكه هاي ناصبي وارد شد و آن خواسته امثال بنده ناتوان و بزرگان مثل حضرت عالي يك بار ديگر به خود جامه عمل پوشيد و نشان داده شد كه اين آقايان در عرصه اصول اعتقادي هيچ سخني ندارند كه در مقابل شيعه بگويند؛ جز سفسطه و فرار كردن و پيچاندن و ادعا كردن كاري بلد نيستند.

چه كسي گفته است كه اين ها هر سؤالي كردند، شيعه موظف است كه به اين ها جواب دهند تا اين ها گردن كلفتي كنند.

الحمد لله شيعه دستش پر است و كاملاً مستدل و علمي براي همه مطالب پاسخ دارد؛ اما اين آقايان تصور نكنند كه با گردن كلفتي هر چه را كه خواستند مي توانند ديكته كنند و شيعه را مكلف كنند كه شما بايد آنچه كه ما قانع مي شويم بگوييد.

اين دوست ما آقاي سجودي، من خيال مي كردم كه ايشان مطالعاتي دارند و ايشان را دوستش دارم و دعا مي كنم كه خدا ايشان را هدايت كند، چند شب پيش در يكي از اين شبكه ها مي گفت: كتابي است كه به انگليسي نوشته شده است و آن ترجمه شده است راجع به صفويه و بعد اين كتابي است كه ما در ايام نوجواني مي خوانديم كه مال آقاي ذبيح الله منصوري است به نام ايران و بابر.

ايشان اين مطالبي را كه واقعا به درد بچه هاي دوره راهنمايي و ابتدايي مي خورد، ايشان به عنوان يك كتابي كه به زبان هاي اروپايي ترجمه و تأليف شده است، اين كتاب را نشان مي داد.

آقاي سجودي عزيز دست شما درد نكند.

اين مطالب علمي ذبيح الله منصوري را به خورد بيننده مي دهي.

اين را بدون غرض عرض مي كنم، آيا اين درست است كه خبث باطن در چهره تأثير مي گذارد؟

چون خدا مي داند صرف نظر شوخي و توهين و طنز و بحث زيبايي و زشتي چهره نيست، بحث آن كراهتي است كه در منظر اين افراد پيدا مي شود.

آيا روايتي داريم در اين مورد كه اين خبث طينت در چهره اين افراد خودش را متجلي مي كند؟

مجري:

آيه قرآن داريم كه مي فرمايد:

يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ

سوره الرحمن آيه ٤١

بيننده:

آن بحث قيامت است. در دنيا داريم؟

استاد قزويني:

سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ

سوره فتح آيه ٢٩

بيننده:

يك جمله هم راجع به آن خواب عرض كنم.

من به خاطر ادخال سرور في قلوب المؤمنين شب ميلاد حضرت رضا بود كه عرض كردم و ٣٠ ثانيه بيشتر طول نكشيد. آن دوست مان كه نگران شدند، با كسب اجازه از محضر شما و عذر خواهي از بينندگان اجازه دهيد كه من اين را عرض كنم كه نوكران مولا را به سادگي نمي شود حذف كرد.

بودم آن روز من از طايفه دردكشان كه نه از تاك نشان بود و نه از تاك نشان

من و آن آقائي كه ذكر خيرشان شد و آقاي زارعي و خانم صفائي و يك عده بينندگان عادي بوديم، اين شبكه نتوانست ما را تحمل كند و صداي ما را پخش كند.

در صورتي كه نه بي ادبي مي كرديم و نه تندي مي كرديم و فقط مي خواستيم كه حقيقت روشن شود.

خدا را شكر مي كنيم كه يك بار ديگر شكست مفتضحانه اي به اين ها وارد شد.

بيننده علي آقا از مهاباد از اهل سنت

در قرآن فحش دادن و ناسزا گفتن آمده است كه جايز است؟

همسر پيغمبر و خليفه نه، به يك آدم عادي فحش دادن گناه نيست؟

مجري:

در قرآن فحش نيامده است؛ ولي لعن آمده است.

فحش در قرآن ممنوع شده است كه مي فرمايد:

وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

سوره انعام آيه ١٠٨

بيننده:

آقاي اللهياري كه در شبكه خودشان فحش مي دهند.

مجري:

آن كه به عهده ما نيست.

استاد قزويني:

ايشان به خود ما و به مراجع ما هم فحش مي دهد، بر ديوانه ها حرجي نيست، ايشان به طور كلي مكلف نيست. ما مي ترسيم كه همان بساطي كه در بخش فارسي داشت، در بخش عربي شروع كند و عرب ها را سر كيسه كند. ما اين را رسما در برنامه عربي گفته ايم.

بيننده:

من قبول دارم، مي گويم: ما هم حضرت علي را قبول داريم و هم امام حسين را.

يكي از بردران من اسمش حسين و ديگري حسن است.

مجري:

ما هم از برادران اهل سنت همين انتظار را داريم.

بيننده:

ما همه اين ها را قبول داريم و به هيچ كدام بي احترامي نمي كنيم. خيلي از مراجع شيعه هستند كه به عمر و ابوبكر بي احترامي مي كنند، اين ها هرچه كه باشند، ما اين ها را قبول داريم. ما به هيچ كدام از اين ها بي احترامي نكرديم.

خود حضرت علي در خلافت عمر با هم همكاري داشتند.

مجري:

ملاك براي ما مراجع شيعه هستند كه آن ها از اين كار ها نهي كرده اند.

استاد قزويني:

ايشان رسماً در همان اوائل اعلام كردند كه ما شبكه مان را براي اثبات كفر عمر و ابا بكر بوده است. گفت: هدف ما از تأسيس اين شبكه اين است.

بيننده:

آن موقع كه پيغمبر فرمود: حضرت علي خلافت كند، عمر و ابو بكر كه آمدند خلافت كردند، چرا مردم ساكت نشستند؟ چرا مردم چيزي نگفتند؟

خود حضرت علي هم قبول داشته است كه آن ها خلافت كردند.

استاد قزويني:

آن يك بحث ديگري است.

ما اين را بارها گفتيم كه اميرالمؤمنين سلام الله عليه (در خود صحاح شما هم وجود دارد) كه اميرالمؤمنين به ابو بكر خطاب مي كند:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ.

صحيح البخاري، ج ٤، ص ١٥٤٩ و صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٨٠

تو در رابطه با امر خلافت، در حق ما استبداد كردي.

آن بحث علمي كه ما با هم ديگر داريم، بحثش جدا است.

اين كه ما بخواهيم نسبت به يكديگر فحش و ناسزا بگوييم و مقدسات يكديگر را مورد هتك حرمت قرار دهيم و احساسات يكديگر را جريحه دار كنيم، اين عملي است محكوم.

ما نزديك به ٣ ماه است كه بحث امامت را از منابع اهل سنت و از قول اميرالمؤمنين داريم يكي پس از ديگري مطرح مي كنيم، اگر حضرت عالي اين بحث هايي را كه ما داشتيم يك جا اشكال علمي داريد، مطرح كنيد، ما صحبت شما را روي چشم مي گذاريم.

بيننده:

بحث من همين است كه چرا مردم اعتراض نكردند كه چرا حضرت علي خليفه نشده است؟

چرا خود حضرت علي هيچ اقدامي نكرده است كه و نفرموده است كه پيغمبر فرموده: علي تو خلافت كن؟

استاد قزويني:

شما تاريخ را نگاه كرديد و ديديد؟

بيننده:

من از مراجع خودمان اين سؤالات را كرده ام كه الان به شما مي گويم.

آن ها مي گويند: عمر و علي با هم مشورت مي كردند و در همه كارها عمر با حضرت علي مشورت مي كرد.

استاد قزويني:

بحث مشورت يك بحثي است، بحث اين كه آيا اميرالمؤمنين سلام الله عليه مخالف بوده اند يا نه، اين بحث ديگري است.

در رابطه با خود اين كه اميرالمؤمنين مخالف بود يا نه، شما كتاب هاي خودتان را ببينيد، در خود صحيح بخاري و مسلم خود خليفه دوم مي گويد: وقتي ما رفتيم سقيفه، علي و زبير و تمام كساني كه با اين ها بودند، با ما مخالفت كردند. اين چيزي است كه كتاب هاي شما آورده است.

شما اين مطالب را مراجعه كنيد و ببينيد كه اين مطالبي كه ما مطرح مي كنيم، آيا درست است؟

خليفه دوم مي گويد:

وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا

صحيح البخاري، ج ٦، ص ٢٥٠٥

علي و زبير و تمام كساني كه با اين ها بودند با ما مخالف كردند.

در همين كتاب مي گويد: علي بن ابي طالب تا ٦ ماه بيعت نكرد.

اگر واقعاً علي قبول داشت كه جناب ابو بكر خليفه پيغمبر است، در اين ٦ ماه آيا مخالفت دستور پيغمبر نكرده است؟

شما مگر نمي گوييد: صحابه همه عادل بوده اند. آيا اين عدالت اميرالمؤمنين را زير سؤال نمي برد؟

خود جناب خليفه خطاب به علي مي گويد:

فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٧٨

تا آنجايي كه مي گويد: بعد از پيغمبر ابوبكر خليفه شد و گفت: من خليفه پيغمبر هستم:

فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٧٨

نظر تو (علي) و عباس اين بود كه آقاي ابوبكر دروغگو، گنهكار، خائن و حيله گر است.

ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٧٨

ابوبكر از دنيا رفت، من گفتم: من خليفه پيغمبر و و خليفه ابو بكر هستم، شما گفتيد: من دروغگو، گنهكار، خائن و حيله گر هستم.

اين ها بحث هاي علمي است و قصد اهانت و جسارت نداريم.

ما با هم بحث هاي علمي داريم و بعد از بحث علمي صورت يكديگر را مي بوسيم.

بيننده آقاي رشيدي از ايلام

ما از راهنمايي ها و صحبت هاي شما صحبت استفاده كرديم. حاج آقا يك عنايتي به ايلام هم داشته باشيد. تنها استان كرد نشيني است كه مردم آن صد در صد شيعه و ولايت مدار هستند.

استاد قزويني:

ما گواهينامه خود را از ايلام گرفته ايم و به ايلامي ها علاقه و ارادت داريم.

بيننده:

شبكه هاي وهابي بسيار شبهه پراكني مي كنند؛ اما يك روايتي است كه نمي دانم آدرس آن كجا است، اين كه اگر مؤمني پاي منبري بشيند، در حقيقت بنده آن كسي است كه روي منبر صحبت مي كند.

اگر اين حديث درست باشد، به غير از آن آقاياني اين شبكه ها را تحليل مي كنند، من احساس مي كنم كه شيعيان علي بايد اين شبكه ها را حذف كنند.

واقعاً اين شبكه ها نه از لحاظ علمي و نه از لحاظ بحث معلومات شان و از لحاظ عملكرد گذشته اين ها، لياقت نگاه كردن و اين كه كسي وقت خود را پاي اين شبكه ها و اين برنامه ها بگذارد، ندارند.

من از شيعيان عزيز خواهش مي كنم كه شبكه هاي نفاق را از دستگاه خود پاك كنند.

بدانيد كه پاي اين شبكه ها نشستن؛ يعني پاي خطبه اين ها نشسته ايد و پاي خطبه نشستن گناه بزرگي است طبق اين احاديثي كه وجود دارد.

يكي از شبهاتي كه بايد به آن بيشتر پرداخته شود در مورد عبد الله سبأ است.

من در يكي از حاشيه هاي كتاب شيعه و زمام داران خود سر به قلم محمد جواد مغنيه نوشته است، داستان عبد الله سبأ منتهي به ابن عساكر و طبري مي شود و هر دو از سيف بن عمر التميمي كه متوفاي ١٧٠ هجري است نقل كرده اند؟؟؟؟

اين را من به عنوان مقدمه گفتم كه شما يك برنامه اي در جواب اين ها بگذاريد.

مجري:

ما سال گذشته مفصل پيرامون عبد الله سبأ صحبت كرديم. شايد آن موقع بيننده برنامه ما نبوده ايد. اين برنامه روي سايت هم وجود دارد و مباحث نوشتاري آن هم روي سايت ولي عصر است.

استاد قزويني:

البته دوستان اگر همين كتابي كه بنده عرض كردم كه در نقد كتاب اصول مذهب شيعه قفاري نوشته شده است را مطالعه كنند، در جلد اول صفحه ٢٥٥ نزديك ١٠٠ صفحه در رابطه با عبد الله سبأ بحث كرديم.

هر كسي كه اين را خوانده اند؛ حتي مراجع عظام، بما گفته اند: بحثي كه شما در رابطه عبد الله سبأ كرده ايد. بحثي بي نظير و تازه و خيلي منصفانه و محكم و قاطع است.

عنوان بحث در اين كتاب ابن سبأ بين وهم والواقع است.

اين يك بحث جديد و زيبايي است.

يكي از آيات از مشهد به من زنگ زد و گفت: من اين بخش عبد الله سبأ را مشهد بودم و صبح به زيارت امام رضا مي رفتم و وقتي بر مي گشتم هتل اين را مطالعه مي كردم و گريه مي كردم و شما را دعا مي كردم.

من حتي كتاب علامه عسكري را كه خوانده بودم، يك مقداري قانع نشدم؛ ولي اين مطالب را خواندم واقعاً قانع شدم و ديدم بحث، بحث كاملا علمي و منصفانه و دقيق است.

ما در اوائل تأسيس اين شبكه راجع به اين بحث صحبت كرديم و ان شاء الله در رابطه با عبد الله سبأ مفصل صحبت خواهيم كرد.

ايشان در رابطه با آن روايت گفتند: اگر كسي پاي صحبت كسي بنشيند بنده او است.

روايت اين از امام باقر سلام الله عليه در كتاب كافي است كه حضرت فرمود:

من أصغي إلي ناطق فقد عبده فإن كان الناطق يؤدي عن الله عز وجل فقد عبد الله وإن كان الناطق يؤدي عن الشيطان فقد عبد الشيطان.

الكافي، الشيخ الكليني، ج ٦، ص ٤٣٤

هر كسي پاي منبر و صحبت كسي مي نشيند، در حقيقت عبد او است، اگر اين گوينده مطالب توحيدي مي گويد، شنونده خدا را عبادت مي كند و اگر مطالب شيطاني مي گويد، شنونده شيطان را عبادت مي كند.

بيننده آقا اميد از اصفهان

در مورد آيه ٢٦ سوره بقره كه مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آَمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ.

در لغت داريم كه بعوضة به معناي پشه و مگس است.

متأسفانه شبكه هاي وهابي ها مي گويند: كه در تفسير قمي مي گويد: مراد از بعوضة اميرالمؤمنين است.

آيه ٥٩ سوره نساء كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا.

مي گويند: اطاعت كنيد، خدا و رسولش را و اولي الامر را؛ ولي در همه چيز نمي شود اطاعت كرد چون مي فرمايد:

فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا.

چرا اينجا اطاعت از اولي الامر را نياورده است؟

استاد قزويني:

در آيه ٨٢ دوباره اولي امر آمده است

وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَي الرَّسُولِ وَإِلَي أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا.

كه در هر مواردي كه اشتباه كرديد، به اولي الامر مراجعه كنيد، او مي تواند حقايق را براي شما بيان كند.

در آن آيه مي فرمايد:

فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَي اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا.

سوره نساء آيه ٥٩

اگر شما در يك چيزي نزاع كرديد، يعني در امر امامت نزاع كرديد به كجا مراجعه كنيد؛ يعني در اين كه ابوبكر خليفه است يا علي به كجا بايد مراجعه كنيد؟

ببينيد كتاب و سنت آيا خلافت آقاي ابوبكر را تأييد مي كند يا خلافت علي را.

آيا خود امامت شيء است؟

خود امام مشرع كه نيست. امامت استمرار حركت نبي مكرم است.

براي همين وقتي در اين آيه مي فرمايد: در هر چيزي نزاع كرديد؛ يعني در هر امري كه نزاع كرديد، چه امامت و چه غير آن.

بعضي از اهل سنت مي گويند: يكي از مصاديق «و ان تنازعتم في شيء»؛ يعني تنازعتم في امر الخلافة والامامة فردوه الي الله والرسول.

ببينيد كتاب و سنت در رابطه با امامت چه گفته است، تسليم اين ها باشيد.

در رابطه با «بعوضة» هم ما عرض كرديم كه همان روايتي كه اين آقايان آورده اند، اين روايت كاملاً ضعيف است و گفتيم كه قاسم بن سليمان ضعيف است و معلي بن خنيس نجاشي مي گويد: ضعيف جدا.

خود آقايان اهل سنت هم كه پيغمبر كلمه «بعوضة» را استعمال مي كرد و مراد از آن امام حسن و امام حسين عليهما السلام بوده است.

اگر استعمال پشه به اميرالمؤمنين اهانت است، به امام حسن و امام حسين هم اهانت است؟

اين در كتاب معرفة العلوم الحديث حاكم نيشابوري صفحه ٨٩ و جامع الاحاديث سيوطي جلد ١٨ صفحه ٣١٣ آورده است.

حتي اين ها روايتي آورده بودند كه خداي عالم را تشبيه كرده بودند به مرغ.

مي گويند: همان طوري كه مرغ بچه هايش را زير بالش مي گيرد، من خدا هم بنده هايم را زير بالم مي گيرم. اگر اين تشبيهات خلاف باشد، در قضيه امام حسن و امام حسين هم خلاف است و در اينجا هم خلاف است.

روايات متعددي دارند كه حضرت رسول را به شتر تشبيه كرد ه اند:

نِعْمَ الْجَمَلُ جَمَلُكُمَا

المعجم الكبير، ج ٣، ص ٥٢

ما اين ها را مفصل در جلسات گذشته جواب داده ايم.


پايان.