سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٣٦١ - همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
کد مطلب: ٥٥٣٦ تاریخ انتشار: ١٩ آذر ١٣٨٨ تعداد بازدید: ٣٤٣١ سخنراني ها » عمومي همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدكپاسخ به شبهات ٨٨/٠٩/١٩
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ١٩ / ٠٩ / ٨٨
استاد حسيني قزويني
يكي از شبهاتي كه از ديرباز مطرح بوده و امروز هم هم چنان در رسانه ها و سايت ها و ماهواره هاي وهابيت مطرح مي كنند و در همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان در اول مرداد ١٣٨٨ هم مطرح كردند، قضيه غصب فدك است.
در اين چند سالي كه در مدرسه فيضيه بحث داشتيم، تاكنون در رابطه با فدك صحبت نكرده ايم و خود من هم منتظر فرصتي بودم تا در رابطه با موضوع فدك صحبت شود. به نظر من، اين موضوع از شبهاتي است كه بايد جواب بدهيم و جواب آماده اي داشته باشيم. گرچه نمي توان پاسخ شبهات فدك را در يك جلسه مطرح كرد، ولي به صورت مختصر جواب مي دهيم.
در همايش ختم صحيح بخاري امسال، آقاي گرگيج ـ امام جمعه آزادشهر و رئيس حوزه علميه گاليكش مازندران ـ گفت:
دومين چيزي كه ما را از شيعه جدا مي كند و مايه اختلاف ما با شيعه است، قضيه غصب فدك است. مسئله غصب فدك از فاطمه زهراء، مسئله اي است كه شيعه و سني را از هم جدا مي كند.
من اخيرا به بيت الله الحرام رفته بودم و در فرودگاه، كتاب هاي اطلس ابوبكر صديق، عمر فاروق، عثمان ذو النورين و علي بن أبي طالب را ديدم. اطلس علي بن أبي طالب را خريدم و مطالعه كردم و در زندگينامه حضرت علي وقتي قسمت فدك را نگاه كردم، ديدم چند تا نخل سرشكسته است كه آنجا فدك است. براي چند تا نخل سر شكسته، امروز امت بايد سر يكديگر را بشكنند؟
دكتر شريعتي مي گويد:
مسأله فدك يك توطئه صهيونيستي است. صهيونيست ها هم مي گويند: از نيل تا فرات هم مال ما است.
اما سيد محمد باقر صدر در كتاب فدكش همان نقشه را براي فدك ارايه مي دهد.
حالا من بالفرض مي گويم اينها فدك را غصب كردند، خب، مگر در زمان عمر، فدك به حضرت علي و عباس واگذار نشد؟ در صحيح بخاري نيست؟ هست. دوباره اختلاف كردند و فدك از آنها گرفته شد. اگر آن سه غصب كردند، چرا حضرت علي در زمان خودش فدك را به آل فاطمه برنگردانيد؟
به اين شبهات توجه كنيد. اينها بالاترين مقام علمي وهابيت و اهل سنت هستند كه وقتي مي خواهند شبهه فدك را مطرح كنند، ببينيد كجا را هدف قرار مي دهند؟! وقتي يك امام جمعه و پيرمرد ٧٠ ساله و رئيس حوزه علميه حرف مي زند، آيا مدركي دارد، يا همين طوري حرف مي زند؟! اگر يك چوپان بيابان گرد سيستان و بلوچستان يا شاگرد عطاري يا كارگر ساده اين حرف را بزند، او را سرزنش نمي كنيم. ولي وقتي يك عالم طراز اول سني اين چنين حرفي را بزند، چه بگوييم؟ اينها صحيح بخاري را درست نمي خوانند، ولي مي آيند براي صحيح بخاري، مراسم ختم مي گيرند. مي گويد:
در زمان عمر، فدك را به حضرت علي برگرداندند و دوباره اختلاف كردند و از آنها گرفته شد.
در كجاي صحيح بخاري آمده است كه فدك را برگرداندند؟! تو كه اينقدر سواد نداري ميان قضيه فدك كه مربوط به خيبر است و زمين هاي مربوط به قبيله بني نضير فرق بگذاري، به تو چه بگوييم؟ دل مان به حال شما نمي سوزد. دل مان به حال آن طلبه هايي مي سوزد كه شما تربيت مي كنيد. در همان جا كه آمده است عمر به حضرت علي (عليه السلام) و عباس برگرداند، آمده است كه بعد از حضرت علي (عليه السلام)، در دست امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) بود و بعد از او هم دست حسن مثني بود و ... . متأسفانه كساني كه در آنجا نشسته بودند، يك نفر سوال نكرد كه آيا حضرت علي (عليه السلام) و عباس اختلاف كردند و فدك از آنها گرفته شد؟ اين از جهل و بي سوادي آقايان است. عمر أراضي بني نضير را ـ نه فدك را ـ به اينها برمي گرداند. در صحيح بخاري آمده است:
فكانت هذه الصدقة بيد علي منعها علي عباسا، فغلبه عليها، ثم كان بيد حسن بن علي، ثم بيد حسين بن علي، ثم بيد علي بن حسين و حسن بن حسن كلاهما كانا يتداولانها، ثم بيد زيد ابن حسن.
علي و عباس به اختلاف افتادند و حضرت علي (عليه السلام) هم عباس را مغلوب كرد و خودش اراضي بني نضير را تصاحب كرد. بعد از علي هم دست حسن و حسين و بعد دست حسن مثني و بعد هم دست زيد بود.
صحيح بخاري، ج٥، ص٢٥
إن شاء ا... اين بحث هاي ما به دست او برسد تا جوابي براي ما بفرستند و ما هم در جلسات بعدي براي شما بخوانيم.
آقاي گرگيج در ادامه مي گويد:
اگر آن سه غصب كردند، چرا حضرت علي در زمان خودش فدك را به آل فاطمه برنگردانيد؟
من براي اين هم جواب مفصل داريم كه چرا حضرت علي (عليه السلام) در زمان خودش، فدك را برنگردانيد.
جواب خيلي ساده اش اين است:
در نامه حضرت علي (عليه السلام) به عثمان بن حنيف در نهج البلاغه آمده است:
بلي كانت في أيدينا فدك من كل ما أظلته السماء، فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين و نعم الحكم الله.
فدك در زير آسمان كبود در دست ما بود. عده اي حسادت كردند و از ما گرفتند و عده اي هم سخاوتمندانه از كنارش گذشتند و دفاع نكردند. خدا خوب داوري است!
نهج البلاغه، نامه ٤٥ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج١٦، ص٢٠٨
از آقا امام صادق (عليه السلام) سوال كردند:
لِمَ لمْ يأخذ أمير المؤمنين (عليه السلام) فدك لما ولي الناس و لأي علة تركها؟ فقال: لأن الظالم و المظلوم كانا قدما علي الله عز وجل و أثاب الله المظلوم و عاقب الظالم. فكره أن يسترجع شيئا قد عاقب الله عليه غاصبه و أثاب عليه المغصوب.
چرا حضرت علي (عليه السلام) فدك را در زمان خويش برنگرداند؟ حضرت فرمود: ظالم و مظلوم، غاصب مغصوب، هر دو پيش خدا رفته اند و به حساب شان هم رسيدگي شده است و ظالم به كيفرش رسيده و مظلوم هم به حقش رسيده است. حضرت علي (عليه السلام) براي چه باز هم آن پرونده را مجددا بررسي كند؟
علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج١، ص١٥٤ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٢٩، ص٣٩٥ ـ الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف للسيد ابن طاووس، ص٢٥١
امير المومنين (عليه السلام) در كتاب كافي مي گويد:
خلفاء و حكّام قبل از من، اعمالي را انجام دادند كه مخالف رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و عمدا هم مخالفت مي كردند و عهد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) را نقض مي كردند و سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) را تغيير مي دادند. اگر من مردم را وادار مي كردم بر ترك اين سنت هاي نادرست دوران خلفاء و رهنمون مي كردم به آنچه كه در عهد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، ياران من از كنارم متفرق مي شدند و تنها من مي ماندم و قليلي از يارانم كه برتري مرا و وجوب امامت مرا به وسيله كتاب خدا و سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مي شناختند ... .
الكافي للشيخ الكليني، ج٨، ص٥٩ ـ وسائل الشيعة للحر العاملي، ج٨، ص٤٦ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٣٤، ص١٦٨ و ج٩٣، ص٢٠٣ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج٨، ص٥٥٩ ـ تفسير نور الثقلين للشيخ الحويزي، ج٢، ص١٥٦ ـ كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص٢٦٣ ـ الإحتجاج للشيخ الطبرسي، ج١، ص٣٩٢
در اين جلسات، تلاش مان بر اين است كه روش پاسخگويي به شبهات را خدمت عزيزان عرض كنيم و در كنارش هم به شبهه جواب بدهيم. اگر بخواهيم در رابطه با فدك جواب بدهيم، بايد چند نكته را بررسي كنيم:
اولا:
آيا فدك كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بخشيد، براي بيت المال بود يا ملك شخصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود؟
اگر براي بيت المال بود و بخشيد، خليفه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم صلاح مي بيند آن را برگرداند و به ديگري ببخشد. اگر ملك شخصي بود، يا هبه كرده است و يا إرث باقي گذاشته است.
ثانيا:
آيا بخشيدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قطعي است؟
ثالثا:
آيا فدك را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غصب كردند يا نه؟
رابعا:
آيا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) براي گرفتن فدك، مطالبه اي داشت و براي اين ادعا، شاهداني نزد ابوبكر و عمر آورد؟
خامسا:
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فدك را به عنوان ملك ادعا كرده است يا به عنوان إرث؟
بررسي اين پنج نكته
اولا: فدك، ملك شخصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، نه متعلق به بيت المال
اگر شما كتاب هاي فقهي و تاريخي و تفسيري را نگاه كنيد، مي بينيد كه همه اينها صراحت دارند:
فكانت خيبر فيئا للمسلمين و كانت فدك خالصة لرسول الله، لأنهم لم يجلبوا عليها بخيل و لا ركاب.
أراضي خيبر براي مسلمانان بود كه با لشكركشي به دست آوردند و فدك براي رسول الله بود كه طبق مصالحه ميان يهوديان خيبر و رسول الله به رسول الله منتقل شد؛ زيرا مسلمانان براي به دست آوردن فدك، هيچ لشكركشي انجام ندادند.
تفسير الثعلبي، ج٩، ص٥٢ ـ تفسير البغوي، ج٤، ص١٩٧ ـ تاريخ الطبري، ج٢، ص٣٠٣ ـ التنبيه و الإشراف للمسعودي، ص٢٢٤ ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج٢، ص٢٢١ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٢، ص٤٢٢ ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج١، ص٣٢٥ ـ السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج٣، ص٨٠٠
ثانيا: پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فدك را به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بخشيد
اهل سنت و شيعه معتقدند اگر كسي به رَحِم خود چيزي را بذل كند، عقدِ لازم است و ديگر نمي تواند پس بگيرد. ولي در بذل به سايرين، اگر باذل بخواهد پس بگيرد، مي تواند؛ چون عقد لازم نيست.
سيوطي مي گويد:
و أخرج البزار و أبو يعلي و إبن أبي حاتم و إبن مردويه عن أبي سعيد الخدري رضي الله عنه قال: لما نزلت هذه الآية: «وَ آَتِ ذَا الْقُرْبَي حَقَّهُ (سوره اسراء/آيه٢٦)»، دعا رسول الله صلي الله عليه و سلم فاطمة فأعطاها فدك.
وقتي اين آيه نازل شد، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فاطمه را خواند و فدك را به او بخشيد.
الدر المنثور للسيوطي، ج٤، ص١٧٧ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج١، ص٤٤٣ ـ فتح القدير للشوكاني، ج٣، ص٢٢٤ ـ مسند أبي يعلي، ج٢، ص٣٣٤
ثالثا: فدك را غصب كردند
امير المومنين (عليه السلام) در نهج البلاغه مي فرمايد:
بلي كانت في أيدينا فدك من كل ما أظلته السماء، فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين و نعم الحكم الله.
فقط فدك در زير آسمان كبود در دست ما بود. عده اي حسادت كردند و از ما گرفتند و عده اي هم سخاوتمندانه از كنارش گذشتند تا از دست ما خارج شود و دفاع نكردند. خدا خوب داوري است!
نهج البلاغه، نامه ٤٥ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج١٦، ص٢٠٨
آقاي ابن شُبِّه مي گويد:
إن أبا بكر رضي الله عنه إنتزع من فاطمة رضي الله عنها فدك.
ابوبكر فدك را به زور از فاطمه گرفت.
تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج١، ص١٩٩ ـ السقيفة و فدك للجوهري، ص١١٠ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج١٦، ص٢١٩
آقاي إبن حجر هيثمي مي گويد:
إنّ أبا بكر إنتزع من فاطمة فدكاً.
الصواعق المحرقة، ص٣١
رابعا: حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فدك را مطالبه كرد
آقاي بلاذري مي نويسد:
أن فاطمة رضي الله عنها قالت لأبي بكر الصديق رضي الله عنه: إعطني فدك، فقد جعلها رسول الله صلي الله عليه و سلم لي. فسألها البينة، فجاءت بأم أيمن و رباح مولي النبي صلي الله عليه و سلم، فشهدا لها بذلك، فقال: إن هذا الأمر لا تجوز فيه إلا شهادة رجل و امرأتين.
فاطمه به ابوبكر فرمود: فدك را به من برگردان. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آن را به من بخشيده است. ابوبكر از فاطمه شاهد خواست. فاطمه، أم أيمن و رباح، كنيز و غلام رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را آورد و به اين كه فدك، ملك شخصي فاطمه است و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به او بخشيده است، شهادت دادند. ابوبكر گفت: براي شهادت دادن، يك مرد و دو زن نياز است.
فتوح البلدان للبلاذري، ج١، ص٣٥ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج١، ص٤٤٤ ـ المواقف للإيجي، ج٣، ص٦٠٨ ـ السيرة الحلبية، ج٣، ص٤٨٧ ـ شرح المواقف للقاضي الجرجاني، ج٨، ص٣٥٦ ـ المبسوط للسرخسي، ج١٢، ص٢٩
وقتي من اين روايت را مي خوانم، جگرم كباب مي شود! گاهي وقت ها توان حرف زدن از من گرفته مي شود! حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه به نص خود صحيح بخاري و صحيحمسلم، آيه تطهير در شأن او آمده است و خداوند شهادت به عصمت او داده است، آيا بايد از او شاهد خواست؟! نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در آيه مباهله، براي اثبات نبوت خويش، از ميان زنان، فقط حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را برد و يك سوره مستقل به نام كوثر در شأن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) آمده است، آيا بايد از او شاهد خواست؟!
نمونه هايي از قبول ادعاي مسلمان بدون شاهد
اولا: قبول ادعاي جابر توسط ابوبكر، بدون درخواست شاهد
در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است:
عن جابر بن عبد الله رضي الله عنهم قال: قال النبي صلي الله عليه و سلم: لو قد جاء مال البحرين، قد أعطيتك هكذا و هكذا، فلم يجئ مال البحرين، حتي قبض النبي صلي الله عليه و سلم. فلما جاء مال البحرين أمر أبو بكر فنادي من كان له عند النبي صلي الله عليه و سلم عدة أو دين، فليأتنا فأتيته، فقلت: أن النبي صلي الله عليه و سلم قال لي: كذا و كذا فحثا لي حثية، فعددتها فإذا هي خمسمائة و قال: خذ مثليها.
جابر بن عبد الله انصاري، وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا مي رود، مسلمانان، بحرين را تصرف مي كنند و غنائم جنگي زيادي مي آورند. جابر نزد ابوبكر مي آيد و مي گويد: رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به من گفته بود: اگر بحرين را فتح كنيم، از غنام بحرين، فلان مبلغ را به تو هديه خواهم داد. ابوبكر بدون معطلي و بدون درخواست شاهد و بيّنه، يك مشت بزرگ از طلا و نقره در دامن جابر ريخت. جابر مي گويد: آنها را شمردم و ٥٠٠ درهم شد و به من گفت: ٢ برابر آن را هم خودت بردار.
صحيح بخاري، ج٣، ص٥٨ ـ صحيح مسلم، ج٧، ص٧٥ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤، ص٢٧
اين، دل آدم را مي سوزاند و مغز آدم را كباب مي كند! جابر ادعايي مي كند و ابوبكر هم بدون بينه، حرف او را قبول مي كند. آنچه كه بدتر از اين، آدم را مي سوزاند، اين است كه ابن حجر عسقلاني در شرح اين روايت مي گويد:
و فيه قبول خبر الواحد العدل من الصحابة و لو جر ذلك نفعا لنفسه، لأن أبا بكر لم يلتمس من جابر شاهدا علي صحة دعواه.
اين كار ابوبكر، دليل بر اين است كه خبر واحد از صحابه، قابل قبول است، حتي اگر شهادت صحابه به نفع خودشان باشد. زيرا ابوبكر براي صحت ادعاي جابر، از او شاهد نخواست.
فتح الباري شرح صحيح بخاري لإبن حجر العسقلاني، ج٤، ص٣٨٨
آقاي عيني ـ شارح صحيح بخاري ـ مي گويد:
قلت: إنما لم يلتمس شاهدا منه، لأنه عدل بالكتاب و السنة. أما الكتاب فقوله تعالي: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ (سوره آل عمران/آيه١١٠)»، «وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا (سور بقره/آيه١٤٣)». فمثل جابر إن لم يكن من خير أمة، فمن يكون. و أما السنة: فقوله صلي الله عليه و سلم: «من كذب علي متعمدا . . » الحديث و لا يظن ذلك لمسلم، فضلا عن صحابي.
ابوبكر از او درخواست شاهد نكرد، زيرا جابر به دليل شهادت قرآن و سنت، عادل است. شهادت قرآن بر عدالت جابر: «آيه اول ... و آيه دوم ... ». پس اگر مانند جابر، بهترين امت نباشد، چه كسي بهترين امت است؟! شهادت سنت بر عدالت جابر: رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود: «... » ما انتظار نداريم يك مسلمان دروغ بگويد، چه رسد به يك صحابه مانند جابر.
عمدة القاري للعيني، ج١٢، ص١٢١
ما هم مي گوييم آيا جابر كه به دليل اين آيات قرآن و سنت، بهترين أمت است و عادل، چرا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بهترين أمت نيست و ابوبكر بايد از او شاهد بخواهد؟! درباره او سوره كوثر سوره انسان و آيه تطهير و مباهله آمده است! به خدا! اين كار اينها آدم را آتش مي زند كه مسائل را گزينشي عمل مي كنند! آيا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) صحابه نبود؟! آيا دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبود؟! آيا مسلمان نبود؟!
ثانيا: قبول شهادت عبد الله بن عمر در رؤيت هلال رمضان
عن بن عمر قال: تراءي الناس الهلال، فرأيته، فأخبرت رسول الله صلي الله عليه و سلم فصام و أمر الناس بصيامه.
مردم به دنبال رؤيت هلال ماه بودند و فقط من هلال ماه را ديدم. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را با خبر كردم و به مردم دستور داد كه روزه بگيرند.
صحيح إبن حبان، ج٨، ص٢٣١
آيا حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به اندازه عبد الله بن عمر نبود؟
ثالثا: رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) ادعاي يك مرد را با قسم و يك شاهد قبول كرد
عن إبن عباس ان رسول الله صلي الله عليه و سلم قضي بيمين و شاهد.
صحيح مسلم، ج٥، ص١٢٨ ـ سنن أبي داود، ج٢، ص١٦٧ ـ مسند احمد بن حنبل، ج١، ص٣٢٣ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج١٠، ص١٧٢ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج٧، ص٥ ـ تفسير القرطبي، ج١٥، ص١٩١ ـ مسند أبي يعلي، ج٤، ص٣٩١
رابعا: جواز شهادت يك مرد، فقط در أموال مورد قبول است
و قد قال مالك: لا تجوز شهادة الرجل الواحد مع يمين الطالب إلا في الأموال.
المدونة الكبري للإمام مالك، ج٦، ص٤١٧
پس چرا ابوبكر شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را قبول نكرد؟!
قالت فاطمة لأبي بكر: أن رسول الله صلي الله عليه و سلم جعل لي فدك، فأعطني إياه و شهد لها علي بن أبي طالب، فسألها شاهدا آخر، فشهدت لها أم أيمن، فقال: قد علمت يا بنت رسول الله أنه لا تجوز إلا شهادة رجلين أو رجل و إمرأتين، فانصرفت.
فاطمه، علي بن أبي طالب و أم أيمن را براي شهادت دادن آورد و ابوبكر به فاطمه گفت: اي دختر رسول الله! مي داني كه به شهادت دادن دو مرد يا يك مرد و دو زن نياز است. فاطمه هم برگشت.
فتوح البلدان للبلاذري، ج١، ص٣٥ ـ معجم البلدان للحموي، ج٤، ص٢٣٩ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج١، ص٤٤٤
رباح ـ غلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ و امير المومنين (عليه السلام) هم شهادت دادند. پس چرا ابوبكر شهادت دو مرد را قبول نكرد؟!
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
علي مع القران و القرآن مع علي، لن يتفرقا حتي يردا علي الحوض.
هذا حديث صحيح الإسناد.
المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٢٤
چرا شهادت حضرت علي (عليه السلام) قبول نيست، ولي شهادت جابر و عبد الله بن عمر مورد قبول است؟!
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
علي مع الحق و الحق مع علي.
مجمع الزوائد للهيثمي، ج٧، ص٢٣٥ ـ مسند أبي يعلي، ج٢، ص٣١٨ ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١٤، ص٣٢٢ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٤٤٩ ـ مناقب علي بن أبي طالب (ع) لإبن مردويه الأصفهاني، ص١١٣ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج١١، ص٦٢١ ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص٢١٦
آيا شهادت حضرت علي (عليه السلام) كمتر از شهادت ديگران است؟
خامسا: حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فدك را به عنوان إرث، مطالبه كرد
وقتي چندين نفر آمدند شهادت دادند و ابوبكر قبول نكرد، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ديد كه اگر نفرات ديگري هم بيايند شهادت بدهند، ابوبكر، بنا ندارد فدك را برگرداند، لذا فرمود:
مگر شما نمي گوييد كه فدك، ملك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است؟ من هم وارث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستم و بايد آن را به من بدهيد.
در اينجا هم نيازي به شاهد نبود كه ابوبكر بگويد براي اثبات اين كه ورثه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستي، بايد شاهد بياوري. در صحيح بخاري آمده است:
عن عائشة رضي الله عنها أن فاطمة عليها السلام أرسلت إلي أبي بكر تسأله ميراثها من النبي صلي الله عليه و سلم فيما أفاء الله علي رسوله صلي الله عليه و سلم تطلب صدقة النبي صلي الله عليه و سلم التي بالمدينة و فدك و ما بقي من خمس خيبر.
از عايشه نقل شده است: فاطمه تمام آنچه را كه ملك رسول اللّه (صلَّي الله عليه و سلَّم) بود از فدك و خمس خيبر، به عنوان ميراث از ابوبكر طلب كرد.
صحيح بخاري، ج٤، ص٢١٠
مناظره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) با ابوبكر
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فدك را به عنوان ملك شخصي اش مطالبه كرد و شاهد آورد و ابوبكر قبول نكرد. به عنوان إرث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از ابوبكر طلب كرد، ابوبكر قبول نكرد. خود حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) براي مناظره نزد ابوبكر مي آيد.
الف: تمسك به قرآن
أن فاطمة أتت أبا بكر، فقالت: قد علمت الذي خلفنا عنه من الصدقات أهل البيت. ثم قرأت عليه «وَ اعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ (سوره أنفال/آيه٤١)» إلي آخر الآية.
فاطمه نزد ابوبكر آمد و گفت: تو مي داني كه ما وارث رسول اللّه (صلَّي الله عليه و سلَّم) هستيم و طبق اين آيه خمس، آنچه كه از خمس خيبر و فدك و ... هست، ملك رسول اللّه (صلَّي الله عليه و سلَّم) است و بايد آنها را به ما بدهي.
تاريخ الإسلام للذهبي، ج٣، ص٢٤ ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج١، ص٢٠٩
جاءت فاطمة إلي أبي بكر تطلب ميراثها و جاء العباس بن عبد المطلب يطلب ميراثه و جاء معهما علي، فقال أبو بكر: قال رسول الله: لا نورث، ما تركنا صدقة و ما كان النبي يعول فعلي، فقال علي: «وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ (سوره نمل/آيه١٦)» و قال زكريا: «يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آَلِ يَعْقُوبَ (سوره مريم/آيه٦)». قال أبو بكر: هو هكذا و أنت و الله تعلم مثلنا أعلم، فقال علي: هذا كتاب الله ينطق! فسكتوا و انصرفوا.
فاطمه نزد ابوبكر آمد و إرث خود از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را از او مطالبه كرد. ابوبكر گفت: رسول الله گفته است: «ما إرث باقي نمي گذاريم و هر چه از ما بماند، صدقه است». علي فرمود: در قرآن آمده است: «حضرت داود از حضرت سليمان إرث برد» و حضرت زكريا به خداوند فرمود: «فرزندي به من بده تا از من و از آل يعقوب إرث ببرد». ابوبكر گفت: تو راست مي گويي. تو بهتر از ما مي داني و أعلم هستي. علي فرمود: اين منطق كتاب خداوند است كه مي گويد أنبياء إرث مي گذارند. علي و فاطمه و عباس هم ساكت شدند و رفتند.
الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج٢، ص٣١٥
علي بن أبي طالب (عليه السلام) اين دو آيه را خواند، ولي ابوبكر قبول نكرد. يعني اگر قرآن هم بگويد، ما فدك را به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نمي دهيم.
اين كه ابوبكر مي گويد: رسول اللّه (صلَّي الله عليه و سلَّم) فرموده است: ما إرث باقي نمي گذاريم. منظورش كدام نبي است؟ از حضرت آدم (عليه السلام) تا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بايد يك عبارتي نقل مي شد از ساير أنبياء (عليهم السلام) كه ما إرث نمي گذاريم. خود قرآن هم صراحت دارد كه أنبياء (عليهم السلام) از خودشان إرث باقي گذاشته اند. اهل سنت توجيه مي كنند كه منظور از إرث در اين آيات، نبوت است كه به فرزندان أنبياء (عليهم السلام) مي رسد! مگر نبوت إرثي است. به كدام يك از أنبياء (عليهم السلام)، نبوت، إرث رسيده است؟ وقتي حضرت ابراهيم (عليه السلام) به بالاترين مرتبه نبوت يعني امامت مي رسد:
وَ إِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
حضرت ابراهيم (عليه السلام) مي فرمايد: آيا فرزندان من هم بهره اي از نبوت دارند؟ خداوند مي فرمايد: عهد ما به ظالمين نمي رسد.
سوره بقره/آيه١٢٤
هر كسي نمي تواند به نبوت برسد و بايد شايستگي نبوت را داشته باشد تا خداوند او را انتخاب كند. ما چندين آيه داريم كه نبوت، انتخابي است، نه إرثي:
إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَي آَدَمَ وَ نُوحًا وَ آَلَ إِبْرَاهِيمَ وَ آَلَ عِمْرَانَ عَلَي الْعَالَمِينَ
سوره آل عمران/آيه٣٣
قَالَ يَا مُوسَي إِنِّي اصْطَفَيْتُكَ عَلَي النَّاسِ بِرِسَالَاتِي وَ بِكَلَامِي فَخُذْ مَا آَتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ
سوره أعراف/آيه١٤٤
معلوم مي شود كه نبوت إرثي نيست.
ب: اعتراف گرفتن از ابوبكر
احمد بن حنبل نقل مي كند:
لما قبض رسول الله صلي الله عليه و سلم، أرسلت فاطمة إلي أبي بكر: أنت ورثت رسول الله صلي الله عليه و سلم أم أهله؟ قال: فقال: لا، بل أهله ... .
وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، فاطمه به ابوبكر فرمود: آيا تو وارث رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هستي يا فرزندان رسول الله (صلي الله عليه و سلم)؟ ابوبكر گفت: نه، فرزندانش وارثش هستند.
مسند احمد بن حنبل، ج١، ص٤ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٣، ص٢٣ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٥، ص٣١٠ ـ عمدة القاري للعيني، ج١٥، ص٢٠ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج٦، ص٣٠٣ ـ فتح الباري شرح صحيح بخاري لإبن حجر العسقلاني، ج٦، ص١٣٩ ـ مسند أبي يعلي، ج١، ص٤٠ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج١٦، ص٢١٩ ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج١، ص١٩٨ ـ السقيفة و فدك للجوهري، ص١٠٩ ـ التمهيد لإبن عبد البر، ج٨، ص١٦٧ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج٥، ص٦٠٥ ـ السيرة النبوية لإابن كثير، ج٤، ص٥٧٤ ـ إرواء الغليل للألباني، ج٥، ص٧٦ ـ الأحاديث المختارة للمقدسي، ج١، ص١٢٩
ج: آيا دختر تو إرث مي برد، ولي من از پدرم إرث نمي برم
طبراني نقل مي كند:
عن عايشه، قالت: كلمت فاطمة أبا بكر في ميراثها من رسول الله صلي الله عليه و سلم فقالت: أترثك ابنتك و لا إرث أبي؟!
عايشه نقل مي كند: فاطمه با ابوبكر در مورد إرث بردن از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) صحبت كرد و فرمود: آيا دختر تو از تو إرث مي برد و من از پدرم إرث نمي برم؟!
المعجم الأوسط للطبراني، ج٤، ص١٠٤ ـ مسند احمد بن حنبل، ج١، ص١٠ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٥، ص٣٠٩ ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج٤، ص٥٧٣
د: چرا تو به جاي ما، از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) إرث مي بري؟!
طبراني نقل مي كند:
عن أم هانئ: أن فاطمة قالت لأبي بكر: من يرثك إذا مت؟ قال: ولدي و أهلي! قالت: فما لك ورثت النبي دوننا؟
أم هاني مي گويد: فاطمه به ابوبكر فرمود: وقتي تو بميري، چه كسي از تو إرث مي برد؟ ابوبكر گفت: فرزندانم و خانواده ام. فاطمه فرمود: پس چرا تو از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) إرث مي بري، ولي من إرث نمي برم؟!
الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج٢، ص٣١٤ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد، ج١٦، ص٢١٨ ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج١، ص١٩٨ ـ التمهيد لإبن عبد البر، ج٨، ص١٦٨ ـ معجم البلدان للحموي، ج٤، ص٢٣٩ ـ فتوح البلدان للبلاذري، ج١، ص٣٦ ـ شرح مشكل الآثار للطحاوي، ج٣، ص٣٠٨
هـ : تعجب از تباني ابوبكر و عمر
آقاي طبري نقل مي كند:
فانصرفت إلي عمر فذكرت له كما ذكرت لأبي بكر، فقال لها مثل الذي راجعها به أبو بكر، فعجبت و ظنت أنهما قد تذاكرا ذلك و اجتمعا عليه.
وقتي فاطمه از ابوبكر نااميد شد، سراغ عمر رفت و آنچه را كه به ابوبكر گفته بود، به عمر نيز گفت. عمر نيز همان چيزي را كه ابوبكر به فاطمه گفته بود، به فاطمه گفت. فاطمه هم تعجب كرد كه اين دو قبلا با هم تباني كرده اند.
تاريخ الإسلام للذهبي، ج٣، ص٢٤ ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج١، ص٢١٠
يعني منطق عمر، همان منطق ابوبكر بود و فدك را نه إرث حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مي دانست و نه ملك ايشان.
عمر، سند فدك را پاره كرد
آقاي حلبي مي گويد:
و في كلام سبط إبن الجوزي رحمه الله أنه (ابابكر) رضي الله تعالي عنه كتب لها بفدك و دخل عليه عمر رضي الله تعالي عنه فقال: ما هذا؟ فقال: كتاب كتبته فاطمه بميراثها من أبيها، فقال: مماذا تنفق علي المسلمين و قد حاربتك العرب كما تري، ثم أخذ عمر الكتاب فشقه.
بعد از اين كه فاطمه اين همه نزد ابوبكر رفت و استدلال كرد، ابوبكر كاغذي برداشت و نوشت بر اين كه فدك، ملك فاطمه است كه از پدرش إرث برده است. عمر از راه رسيد و گفت: اين چيست؟ ابوبكر جريان را توضيح داد. عمر گفت: اگر فدك را به فاطمه برگرداني، هزينه حكومت و جنگ ها و رزمندگان را از كجا مي آوري؟ عمر آن سند فدك را گرفت و پاره پاره كرد.
السيرة الحلبية، ج٣، ص٤٨٨
پس اين آقايان كه مدعي هستند:
فدك غصب نشده است و اين داستان را شيعيان درست كرده اند و دروغ مي گويند.
اين همه مصادر از منابع معتبر اهل سنت وجود دارد كه فدك براي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. در اين مورد چه مي گويند؟! آيا باز هم مي گويند شيعيان داستان سرائي كرده اند؟!
غضبناك شدن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از ابوبكر
به خاطر همين ماجراها، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از ابوبكر غضبناك شد. در صحيح بخاري آمده است
أن عائشة أم المؤمنين رضي الله عنها أخبرته: إن فاطمة عليها السلام إبنة رسول الله صلي الله عليه و سلم سألت أبا بكر الصديق بعد وفاة رسول الله صلي الله عليه و سلم أن يقسم لها ميراثها ما ترك رسول الله صلي الله عليه و سلم مما أفاء الله عليه، فقال لها أبو بكر: أن رسول الله صلي الله عليه و سلم قال: لا نورث، ما تركنا صدقة، فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم، فهجرت أبا بكر، فلم تزل مهاجرته حتي توفيت و عاشت بعد رسول الله صلي الله عليه و سلم ستة أشهر.
عايشه نقل مي كند: فاطمه عليها السلام، دختر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) إرث پدري اش را از ابوبكر طلب كرد. ابوبكر به او گفت: رسول الله (صلي الله عليه و سلم) گفته است: ما إرث باقي نمي گذاريم و هر چه كه از ما بماند، صدقه است. فاطمه از ابوبكر غضبناك شد و اين غضب او از ابوبكر تا پايان عمرش باقي بود.
صحيح بخاري، ج٤، ص٤٢
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) هم فرموده است:
فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني.
فاطمه پارههء تن من است، كسي كه او را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است.
صحيح بخاري، ج٤، ص٢١٠ ـ صحيح مسلم، ج٧، ص١٤١
قرآن هم مي فرمايد:
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الْآَخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا
(سوره أحزاب/آيه٥٧)
حضرت علي (عليه السلام) ابوبكر را درغگو و گنه كار و حيله گر و خائن مي داند
در صحيح مسلم از قول عمر آمده است:
فلما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم، فجئتما تطلب ميراثك من إبن أخيك و يطلب هذا ميراث إمرأته من أبيها، فقال أبو بكر: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: ما نورث، ما تركنا صدقة، فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا ... .
وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، شما دو نفر ـ علي و عباس ـ آمديد إرث فاطمه از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را از ابوبكر مطالبه كرديد. ابوبكر گفت: رسول الله (صلي الله عليه و سلم) گفت: ما إرثي باقي نمي گذاريم و اموال ما بعد از ما صدقه است. شما دو نفر هم اين نظر را در مورد ابوبكر داشتيد كه ابوبكر ـ به خاطر اين كارهايش و دروغش ـ : دروغگو و گنه كار و حيله گر و خائن است ... .
صحيح مسلم، ج٥، ص١٥٣، كتاب الجهاد و السير، باب حكم الفيء
برگرداندن فدك به حضرت علي (عليه السلام) و عباس
آقاي مولوي گرگيج مي گويد:
حالا من بالفرض مي گويم اينها فدك را غصب كردند، خب، مگر در زمان عمر، فدك به حضرت علي و عباس واگذار نشد؟ در صحيح بخاري نيست؟ هست. دوباره اختلاف كردند و فدك از آنها گرفته شد.
اولا: اين قضيه مربوط به صدقات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از أموال بني نضير بوده است
اين روايت، ارتباطي به فدك ندارد و مربوط به اموال قبليه بني نضير بود. در خود صحيح بخاري آمده است:
قال عباس: يا أمير المؤمنين! إقض بيني و بين هذا و هما يختصمان في الذي أفاء الله علي رسوله صلي الله عليه و سلم من مال بني النضير.
صحيح بخاري، ج٥، ص٢٣
آقاي مولوي گرگيج، اموال بني نضير را با قضيه خيبر اشتباه گرفته است و اين دو، دو قضيه جداگانه اي هستند.
ثانيا: اين أراضي در اختيار فرزندان امير المومنين (عليه السلام) بوده است
در صحيح بخاري از قول عايشه آمده است:
فكانت هذه الصدقة بيد علي، منعها علي عباسا، فغلبه عليها، ثم كان بيد حسن بن علي، ثم بيد حسين بن علي، ثم بيد علي بن حسين، ثم ... .
اين صدقه در دست علي بود و عباس را از آن منع كرد و خودش تصرف كرد. سپس در دست حسن و حسين و سپس هم در دست علي بن حسين بود و ... .
صحيح بخاري، ج٥، ص٢٥
حالا شما قضاوت كنيد كه اين آقا مي گويد حضرت علي (عليه السلام) و عباس اختلاف كردند و عمر از دست اينها گرفت، ولي بخاري مي گويد بعد از حضرت علي (عليه السلام)، در دست امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و امام سجاد (عليه السلام) بود.
در همين همايش، همين آقاي مولوي گرگيج مي گويد:
مولوي عبد الرحمان سربازي ـ امام جمعه چاه بهار ـ حرف خوبي زده است: برويد كتاب ها را بخوانيد. چون شيعيان كتاب هاي خودشان و ما را نخوانده اند، به ما إفتراء مي زنند.
به جاي اين كه براي صحيح بخاري، ختم بگيرد، يك دوره از اول تا آخر مطالعه كنيد و ببينيد در اين كتاب، چه آمده است؟
ثالثا: عثمان، فدك را به تمليك مروان درآورد
كتاب هاي معتبر شما آورده اند كه فدك در زمان ابوبكر، در تصرف ابوبكر بود، در زمان عمر، در تصرف عمر بود، در زمان عثمان، در تصرف عثمان بود و عثمان هم تمام فدك را به مروان هبه كرد و بخشيد. يعني شايستگي مروان از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بالاتر است!
آقاي ابن عبد ربّه مي گويد:
و مما نَقم الناسُ علي عثمان أنه ... و أقطع فدك مروان و هي صدقة لرسول الله صلي الله عليه و سلم.
از عواملي كه باعث شد مردم عليه عثمان شوريدند ... و اين كه عثمان فدك را به داماد خود مروان بخشيد.
العقد الفريد، ج٤، ص٢٨٣ ـ تاريخ أبي الفداء، ج١١، ص٢٣٢، في ذكر حوادث سنة٣٤
أبو داود و بيهقي از عمر بن عبد العزيز نقل مي كنند:
و روي أبو داود و البيهقي عن عمر بن عبد العزيز أنه قال في ذكره شأن فدك: فلما ولي عمر (رض) عمل فيه بمثل ما عملا حتي مضي لسبيله ثم أقطعها - عثمان - مروان ... .
سنن أبي داود، ج٢، ص٢٤ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج٦، ص٣٠١ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٥، ص١٧٩ ـ تهذيب الكمال للمزي، ج٢١، ص٤٤٣
إبن حجر عسقلاني هم مي گويد:
قال إبن حجر: و إن فاطمة سألته أن يجعلها لها، فأبي و كانت كذلك في حياة النبي صلي الله عليه و سلم و أبي بكر و عمر، ثم أقطعها مروان يعني في أيام عثمان.
فتح الباري شرح صحيح بخاري لإبن حجر العسقلاني، ج٦، ص١٤١ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٥، ص١٢٨ ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج٥، ص٦٣ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٧، ص١٩٦
چرا حضرت علي (عليه السلام) فدك را در زمان خويش پس نگرفت؟
اين كه آقاي مولوي گرگيج مي گويد:
اگر آن سه غصب كردند، چرا حضرت علي در زمان خودش فدك را به آل فاطمه برنگردانيد؟
در منابع شيعه آمده است كه امير المومنين (عليه السلام) فرمود:
نعم الحكم الله.
نهج البلاغه، نامه٤٥
يعني قضيه فدك را به خليفه اول واگذار كرديم و خودمان پيگيري نمي كنيم.
در روايتي صحيح در كتاب كافي آمده است كه امير المومنين (عليه السلام) مي فرمايد:
قد عملت الولاة قبلي أعمالا خالفوا فيها رسول الله (صلي الله عليه و آله) متعمدين لخلافه، ناقضين لعهده، مغيرين لسنته و لو حملت الناس علي تركها و حولتها إلي مواضعها و إلي ما كانت في عهد رسول الله (صلي الله عليه و آله) لتفرق عني جندي حتي أبقي وحدي أو قليل من شيعتي الذين عرفوا فضلي و فرض إمامتي من كتاب الله عز وجل و سنة رسول الله (صلي الله عليه و آله)، أرأيتم لو أمرت بمقام إبراهيم (عليه السلام) فرددته إلي الموضع الذي وضعه فيه رسول الله (صلي الله عليه و آله) و رددت فدك إلي ورثة فاطمة (عليها السلام).
خلفاء و حكّام قبل از من، اعمالي را انجام دادند كه مخالف رسول الله (صلي الله عليه و آله) بود و عمدا هم مخالفت مي كردند و عهد رسول الله (صلي الله عليه و آله) را نقض مي كردند و سنت رسول الله (صلي الله عليه و آله) را تغيير مي دادند. اگر من مردم را وادار مي كردم بر ترك اين سنت هاي نادرست دوران خلفاء و رهنمون مي كردم به آنچه كه در عهد رسول الله (صلي الله عليه و آله) بود، ياران من از كنارم متفرق مي شدند و تنها من مي ماندم و قليلي از يارانم كه برتري مرا و وجوب امامت مرا به وسيله كتاب خدا و سنت رسول الله (صلي الله عليه و آله) مي شناختند ... .
الكافي للشيخ الكليني، ج٨، ص٥٩ ـ وسائل الشيعة للحر العاملي، ج٨، ص٤٦ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٣٤، ص١٦٨ و ج٩٣، ص٢٠٣ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج٨، ص٥٥٩ ـ تفسير نور الثقلين للشيخ الحويزي، ج٢، ص١٥٦ ـ كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص٢٦٣ ـ الإحتجاج للشيخ الطبرسي، ج١، ص٣٩٢
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»