سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٣١٦ - وهابيت و توحيد ٠٣

وهابيت و توحيد ٠٣

کد مطلب: ٥٤٨٠ تاریخ انتشار: ٠٨ مهر ١٣٨٩ تعداد بازدید: ٢٥٣١ سخنراني ها » شبکه ولايت وهابيت و توحيد ٠٣
حبل المتين ٨٩/٠٧/٠٨

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٠٨ / ٠٧ / ٨٩

آقاي محسني

در جلسه گذشته، مطالبي را پيرامون توحيد وهابيت فرموديد كه بعضي از بينندگان تماس گرفتند و آدرس منابع را خواستند. مثلا شما گفته بوديد كه خداي وهابيت، پير است يا جوان است؛ يا إبن تيميه مي گويد: «همان گونه كه من از منبر پايين مي آيم، خداوند هم از عرش پايين مي آيد»؛ يا اين كه مي گويند خداوند دست و پا و گوش دارد و غيره.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با تجسيم، در جلسات گذشته، مطالبي را خدمت بينندگان عزيز عرض كرديم و هيچ مطلبي را بنده، بدون مدرك از منابع أهل سنت نگفتم. بنده نه تنها در رابطه با توحيد، بلكه در برنامه هايي كه داشتيم، چه در شبكه جهاني ولايت يا در شبكه هاي ديگر، ملتزم هستم در تدريس حوزه يا دانشگاه، سخني كه مي گويم، مدرك آن را از منابع أهل سنت با ذكر جلد و صفحه و شماره حديث تقديم كنم. خداوند اين توفيق را به بنده ناچيز كرم كرد و من زماني كه آمار گرفتم، حدود ١٤ هزار روايت را با جلد و صفحه، به ذهنم سپردم و حفظ كردم. من مقيد هستم كه وقتي روايتي را مي خواهم حفظ كنم، اول شماره جلد و صفحه آن را حفظ مي كنم، بعد متن حديث را. البته وقتي مسئله پيري مي رسد، من احساس مي كنم حافظه ام بعضي وقت ها با من شوخي مي كند. به قو شاعر:

در جواني به خود همي گفتم شير اگر پير هم شود، شير است

چون كه پيري رسيد، فهميدم پير اگر شير هم شود، پير است

اين نكته را از يكي از اساتيدمان شنيده بودم.

إن شاء ا... تا اندازه اي كه حافظه ام ياري مي رساند، بتوانيم زندگي مان را با ولاي حضرت علي (عليه السلام)، با حرم حضرت علي (عليه السلام)، با گرد و غبار آن آستان مَلِك پاسبان أمير المؤمنين (عليه السلام) گره بزنيم. ذخيره و توشه اي باشد براي شب اول قبرمان و براي عالم برزخ مان و هديه اي باشد براي أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) كه فرداي قيامت بتوانيم در ظرف بگذاريم و بگوييم: زهرا جان! علي جان! ما به پيروي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمودند: أللهم انصر من نصره و اخذل من خذله، تلاش مان بر اين بود با اين بضاعت مزجات مان، يك كمكي به ساحت مقدس آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) داشته باشيم. من بالاترين گمشده اي كه در اين برنامه ها دارم، كوچك ترين لبخند و تبسمي است كه در سيماي آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) و يك گوشه چشم عنايتي و يك پلك تائيدي از آن نازنين وجودي كه عصاره عالم هستي است و بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الأرض و السماء است.

من بعضي از پيامك ها را كه مي ديدم، ديدم بعضي از دوستان نوشته اند: «اين بحث هايي كه شما در توحيد وهابيت داشته ايد، علماء ما اينها را بيان نمي كنند. حتي علماء سلفي هم اين مطالب را بيان نمي كنند». خب، برادر عزيزم! خواهر گرامي ام! شما نبايد انتظار داشته باشيد اين مطالب را آنها براي شما مطرح كنند. مطرح شدن اين مطالب، آغاز خداحافظي ما از اينها است. تلاش ما بر اين است حقايقي را كه در اين ١٥ سال در بستر تاريخ، پرده بر رويش پوشاندند و از مردم مخفي كردند، ما پرده از اين تاريخ پنهان برداريم و اين حقايق را براي مردم مطرح كنيم با بيان خيلي شيوا و نرم و در بحث كاملا علمي و دوستانه و به دور از هرگونه اهانت، جسارت، تندي و الفاظ گزنده. البته اين را هم خدمت بينندگان عزيز كرده باشم كه وقتي ما مي گوييم «هرگونه اهانت به أهل سنت و مقدسات أهل سنت، گناه نابخشودني است و خط قرمز ما، اهانت به أهل سنت و مقدسات أهل سنت است»، شامل بحث هاي علمي نخواهد بود؛ شامل بيان كردن حقايق تاريخي، آن هم با ذكر جلد و صفحه و شماره حديث و بررسي حديث نخواهد بود. اگر بعضي بر اين تصور هستند كه اين حقايقي را كه مطرح مي كنيم، اهانت به أهل سنت است، اگر اين اين حقايق اهانت به أهل سنت باشد، اولين كسي كه دروازه اين اهانت را گشوده، علماء أهل سنت است؛ در كتاب هاي تان اينها را آورده ايد. من فراموش نمي كنم در شبكه ماهواره اي المستقلة كه متعلق به وهابيت است، در مناظره اي كه داشتيم در رابطه با شهادت حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها)، در آن ٣ شب، روايات متعددي از منابع أهل سنت با بررسي رجال و سند آنها بيان كرديم و در شب سوم، جناب دكتر أبو شوارب، از اساتيد دانشگاه اسكندريه مصر، اين تعبير را داشتند: «فلاني در اين چند شب، خيلي مؤدبانه و مستند صحبت كردند و با توجه به تخصص در علم رجال و حضور ذهن شان، قابل تقدير هستند. ولي: قد جعل أبا بكر و عمر في قفس الإتهام : ايشان أبو بكر و عمر را در قفس إتهام قرار داد». من در آنجا عرض كردم: «اين مطالبي كه ما گفتيم، از كتاب هاي شما و با سندهاي صحيح نقل كرديم. اين مشكل كتاب هاي شما و علماء شماست. اين مشكل را شما برداريد حلّ كنيد يا اين كتاب ها را جمع كنيد و به دريا بريزيد يا اعلام كنيد اين كتاب ها و احاديث مورد تائيد ما نيست».

اما در جواب سؤال برادر عزيزم آقاي محسني در رابطه با مدارك و منابع رواياتي كه گفتم، ما مطالبي را عرض كرديم كه وقتي مي آيند بيان مي كنند از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه مي فرمايد:

رأيتي ربي عز و جل شاب أمرد جعد قطط عليه حلية حمراء.

من خدا را به صورت نوجواني ديدم كه هنوز موي صورتش درنيامده و سرش پر مو و فرفري است و داراي زيور آلات است.

اولين سؤالي كه مطرح مي شود اين است كه چطور مي شود پيامبري كه در قرآن از قول خداوند بيان مي كند:

لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ

هيچ چشمي خداوند را نمي تواند ببيند.

سوره انعام/آيه١٠٣

بعد خودش بگويد كه من خدا را ديده ام و موها و صورتش اين گونه بود و زيور داشت و سوار بر ألاغ و شتر مي شد و غيره! اين اولين سؤالي است كه يك جوان سني از ما مي پرسد. لذا شما ببينيد كتاب المعجم الأوسط طبراني را كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، در جلد ٣، صفحه ٣٣٥، حديث شماره ٤٧٦٧، چاپ دار الفكر عمان و دار الكتب العلمية بيروت، سال چاپ ١٤٢٠ قمري و ١٩٩٩ ميلادي.

هم چنين آقاي أبو يعلي كه از استوانه هاي علمي آقايان وهابي هاست و حنبلي مذهب است و به وجود او افتخار مي كنند، نقل مي كند از إبن عباس:

هل رأي محمد (صلي الله عليه و سلم) ربه؟ قال: نعم. قال: كيف رأي؟ قال: في صورة شاب دونه ستر من لؤلؤ كأن قدميه في خضرة.

آيا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خدا را ديد؟ گفت: بله. گفت: خدا چه شكلي بود؟ گفت: در صورت جواني ديدم كه موي صورتش در نيامده و گويا قدم هايش در فضاي سبز بوده است.

در همانجا راوي مي گويد من از إبن عباس سؤال كردم:

أ ليس هو من يقول: «لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ»، قال: لا أم لك! ذاك نوره الذي هو نوره إذا تجلي بنوره لا يدركه شئ.

آيا او نبود كه در قرآن مي گفت: «هيچ چشمي خداوند را نمي تواند ببيند»؟ گفت: اي بي مادر! وقتي نور خدا تجلي كند و جهان را فرا بگيرد، نور خدا مانع از ديدن مي شود. ولي اگر نور خدا تجلي نكند، مي توان خدا را ديد.

إبطال التأويلات في أخبار الصفات لأبو يعلي، ج١، ص١٤٨، ح١٥١ ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٢، ص٣١٦ ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج٥، ص٩٣ ـ تفسير الآلوسي، ج٧، ص٢٤٦ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٣، ص٣٧

اينها بيشتر به افسانه شبيه است تا به حقايق. إن شاء ا... به بينندگان عزيز قول مي دهيم مقداري در رابطه با بحث تجسيم وارد شويم و اين روايات را به قرآن و تورات عرضه كنيم و قضاوت را به عهده بينندگان عزيز بگذاريم.

جالب اين است كه همين آقاي أبو يعلي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:

دخلت علي ربي في جنة عدن ... في ثوبين أخضرين.

وقتي به معراج رفتم، وارد بهشت شدم و خدمت خداوند رسيدم و ديدم خداوند به صورت جواني شاداب و دو نوع لباس سبز رنگ بر تن داشت.

إبطال التأويلات في أخبار الصفات لأبو يعلي، ج٢، ص٤٧٣

وقتي انسان اين مطالب را نگاه مي كند، بدنش مي لرزد. آن وقت اين را آقايان توحيد ناميده اند.

آقاي طبراني بنا بر نقل آقاي سيوطي در اللئالي المصنوعة، جلد ١، صفحه ٢٩ نقل مي كند:

حديث قتادة عن عكرمة عن إبن عباس في الرؤية صحيح.

حديثي كه قتادة از عكرمة و او از إبن عباس نقل مي كند، صحيح است.

در سند روايت هم ٢ نفر بيشتر نيست:

١. أبو بكر بن صدقه است كه ذهبي در مورد او مي گويد:

الإمام الحافظ المتقن الفقيه.

امام و حافظ و قوي و فقيه است.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج١٤، ص٨٣

دار قطني وقتي به أبو بكر بن صدقه مي رسد، مي گويد:

ثقة ثقة.

تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج٥، ص٢٤٤، ح٢٧١٠، چاپ دار الكتب العلمية بيروت

٢. أبو زرعه است كه از كبار ائمه أهل سنت است و جناب مسلم، نويسنده صحيح مسلم مي گويد:

عرضت كتابي هذا علي أبي زرعة الرازي، فكل ما أشار أن له علة تركته و كل ما قال أنه صحيح و ليس له علة خرجته.

من كه صحيح مسلم را مي نوشتم، حديث به حديث، به آقاي أبو زرعه عرضه مي كردم و هر چه را كه ايشان تائيد مي كرد، من در صحيح مسلم مي آوردم و هر چه را كه مي گفت صحيح نيست، كنار مي گذاشتم.

شرح مسلم للنووي، ج١، ص١٥ ـ مقدمة فتح الباري لإبن حجر، ص٣٤٥ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٢٠، ص١٨٦ ـ تدريب الراوي للسيوطي، ج١، ص١٣٦

جالب اين كه آقاي أبو حاتِم مي گويد:

اذا رأيت الرازي و غيره يبغض أبا زرعة فاعلم أنه مبتدع.

اگر كسي أبو زرعه را دشمن داشته باشد، بدانيد كه او بدعت گزار است.

تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١٠، ص٣٢٨ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٣٨، ص٣١ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٧، ص٣٠ ـ تهذيب الكمال للمزي، ج١٩، ص٩٦

از آقاي احمد بن حنبل، كه آقايان وهابي ها فعلاً به او تمسك جسته اند، نقل مي كنند:

اگر كسي منكر رؤيت خدا و منكر تجسيم خدا باشد يا شك كند به روايت رؤيت، بدانيد كه:

فهو جهمي و لا تقبل شهادته و لا تسلم عليه و لا يعاد في مرضه

او جهمي است و شهادتش مورد قبول نيست و نبايد به او سلام كرد و نبايد به عيادتش رفت.

طبقات الحنابلة، ج٣، ص٨١

جهمي، يك فرقه اي است كه از ديدگاه آقايان وهابي ها، جزء مرتدين هستند.

آقاي إبن صدقه مي گويد:

من لم يؤمن بحديث عكرمة فهو زنديق.

كسي كه روايت عكرمه در رؤيت خدا را قبول نداشته باشد، زنديق و ملحد است.

إبطال التأويلات في أخبار الصفات لأبو يعلي، ج١، ص١٤٣، ح١٤٢

برادر عزيزم! خواهر گرامي ام! اينها آمده اند انكار روايت عكرمة را ملاك زنديق بودن قرار داده اند! من دوست دارم آقايان أهل سنت بروند در كتاب هاي رجالي، شرح حال عكرمة را ببينند و ببينند كه علماء أهل سنت، مانند إبن حجر العسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد ٧، صفحه ٢٣٧ و آقاي ذهبي در سير أعلام النبلاء، جلد ٥، صفحه ٢٣ مي گويند:

 

عكرمة در دروغ گويي، ضرب المثل بود.

يعني اگر مي خواستند بگويند فلاني دروغ گوست، مي گفتند فلاني مانند عكرمة دروغ مي گويد.

آقاي عبد الله بن عمر است كه به نافع مي گويد:

إتق الله ويحك! لا تكذب عليّ كما كذب عكرمة علي إبن عباس.

از خدا بترس! به من دروغ نبند، همانند عكرمة كه بر إبن عباس دروغ مي بست.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٧، ص٢٣٧ ـ مقدمة فتح الباري لإبن حجر، ص٤٢٥ ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج١، ص٨ ـ الإستذكار لإبن عبد البر، ج٣، ص٢٧٦ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤١، ص١٠٧ ـ تهذيب الكمال للمزي، ج٢٠، ص٢٧٩ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٥، ص٢٢

آقايان أهل سنت مي گويند:

عكرمه از خوارج و نواصب است.

مصعب الزبيري مي گويد:

كان عكرمة يري رأي الخوارج و زعم أن مولاه كذالك

عكرمه از خوارج بود و مولايش إبن عباس را هم جزء خوارج مي دانست.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٧، ص٢٣٧ ـ الطبقات الكبري لإبن سعد، ج٥، ص٢٩٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤١، ص٨٥ ـ تهذيب الكمال للمزي، ج٢٠، ص٢٧٨ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٥، ص٢٢ ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج٣، ص٩٦ ـ المعارف لإبن قتيبة، ص٤٥٧ ـ المنتخب من ذيل المذيل للطبري، ص١٢٢

إن شاء ا... در جلسات بعدي، تلاش مي كنيم تجسيم وهابيت را از خود آقاي إبن تيميه شروع كنيم و در اين برنامه به نمايش بگذاريم و قضاوت را بر عهده بينندگان عزيز بگذاريم.

آقاي شيخ محمد زاهد كوثري، كه از علماء بزرگ اسلام است و امام محمد أبو زهره درباره او مي گويد:

امام من ائمة المسلمين.

او يكي از پيشوايان بزرگ ما أهل سنت است.

مقالات الكوثري، مقدمه ص١٣، چاپ المكتبة التوفيقية قاهره

در كتاب مقالات الكوثري، صفحه ٢٦٥ در رابطه با عثمان بن سعيد دارمي كه كتابي دارد و در آن تجسيم را تثبيت كرده است و رواياتي در رابطه با تجسيم دارد، مي گويد:

فتبا لإبن تيميه و صاحبه إبن القيّم حيث كانا يوصيان بكتابه فأصبحا بذالك في صف المؤلف المجسم الفاقد للعقل.

خاك بر سر إبن تيميه و إبن قيّم كه مردم را توصيه مي كردند به خواندن كتاب عثمان بن سعيد دارمي. اين دو در صف اين مؤلفي قرار گرفته اند كه مجسّم است و بي عقل.

لذا اگر بخواهيم در اين زمينه وارد بشويم، إن شاء ا... اقوال وهابي ها و كساني كه ائمه وهابي ها هستند از حنابله، در رابطه با تجسيم مي آوريم و بعد اقوال علماء أهل سنت كه آمده اند به خاطر اين تجسيم، كفر اينها را ثابت كرده اند را مي آوريم و بعد مي رسيم به عرضه اين تجسيم به قرآن و أهل بيت (عليهم السلام) و تورات و انجيل و إن شاء ا... ثابت خواهيم كرد اين تجسيمي كه امروز وهابيت شعار آن را مي دهند و ما را كه مخالف آن هستيم، مشرك مي دانند، همه اش برگرفته از كتاب تورات توسط كعب الأحبارها و تميم داري ها و امثال او است.

* * * * * * *

آقاي محسني

در شبكه ماهواره اي نور، مطلبي را از آقاي عبد الله حيدري بيان كردند و مطالبي گفته شد پيرامون زيارت جامعه كبيره و مناظره و ما مطالبي را خدمت شما عرض مي كنيم و شما هم در مورد آن توضيحاتي را بفرماييد.

ايشان نسبت به زيارت جامعه كبيره كه از زيارات مهم ما هست و در اواخر امامت ما توسط امام هادي (عليه السلام) مطرح شده است و حاوي مطالب خيلي عميقي است از امام شناسي و ايشان آمده اشكال گرفته كه بعضي از فرازهاي اين زيارت، كاملا مخالف و تضاد با قرآن دارد؛ مثلا اين قسمت كه مي گويد:

إياب الخلق إليكم و حسابهم عليكم.

در اين مورد توضيحاتي را بفرماييد و بفرماييد كه آيا واقعا تضادي هست بين قرآن و اين زيارت؟ يا اين يك ادعايي است كه از طرف جناب آقاي حيدري مطرح مي شود؟

استاد حسيني قزويني

من قبل از اين كه اين را جواب بدهم، ابتداء مطلبي را بگويم و سپس كليپ تصويري ايشان را پخش مي كنيم و به پاسخ به آن مي پردازيم.

ما بارها اعلام كرده ايم كه شبكه جهاني ولايت به روي تمام انديشمندان أهل سنت و وهابيت باز است و ما فقط ٢ شرط بيشتر نگذاشتيم:

١- مباحث سياسي در اينجا مطرح نشود.

٢- احترام به پيروان مذاهب اسلامي و أديان إلهي رعايت شود.

در ميان اين آقايان، جناب آقاي حيدري از كارشناسان شبكه ماهواره اي نور، اعلام كرده اند كه من آماده هستم. البته شرايطي گذاشتند كه در آخر بحث به آن مي پردازم.

ما رسماً اعلام كرديم كه اگر ايشان مي توانند تشريف بياورند ايران، اگر قبول بكنند، هزينه رفت و برگشت و اقامت ايشان را تقديم مي كنيم يا اگر قبول نمي كنند اين هديه ما را، با هزينه خودشان بيايند. يا اين كه ايشان مقدمات رفتن ما به كشور امارات را فراهم كنند؛ چون اين شبكه در آنجا هست. يك شرطي كه بسياري از بينندگان عزيز گذاشتند و تماس گرفتند و پيامك دادند و ايميل زدند، اين بود كه اين مناظره از شبكه ماهواره اي نور هم پخش شود. چون مطالب ايشان عمدتا در آن شبكه مطرح مي شود. ما هم قبول كرديم و ايشان هم قبول كرديم و من گمان مي كنم مسئولين شبكه ماهواره اي نور اين شهامت را دارند و همكاري مي كنند كه اگر مناظره اي صورت بگيرد، آنها هم پخش كنند.

راه سوم اين است كه اگر ايشان نمي تواند به ايران بيايد و مقدمات رفتن ما را به كشور امارات نمي توانند فراهم كنند، به وسيله تلفن، ما تصوير ايشان را در شبكه قرار مي دهيم و يك مجري هم مي گذاريم كه فقط وقت را تقسيم كند و به مجري هم به هيچ وجه اجازه دخالت در مباحث را نمي دهيم. قبلاً هم اين گونه بود كه در شبكه ماهواره اي سلام، آقاي هدايتي به عنوان مجري برنامه بود و كوچك ترين دخالتي نداشتند و عادلانه وقت را تقسيم كردند. البته در بحثي كه به جناب مولوي مرادزهي داشتيم، ١٠ دقيقه از وقت ما گرفتند و به ايشان دادند و ما هم گفتيم اشكالي ندارد، چون ايشان مهمان هستند.

ايشان اعلام نكردند و ما هم تلفني از ايشان نداريم. ايشان با تلفن شبكه جهاني ولايت تماس بگيرند و اگر در دفتر نبودم، ايشان پيام بگذارند و من بعداً بلافاصله با ايشان تماس مي گيرم و مقدمات اين گفت و گوي دوستانه فراهم شود. هدف ما اين نيست كه در اين مناظره يا گفت و گوي علمي، چه كسي پيروز مي شود و چه كسي مغلوب مي شود؟ ما مي خواهيم يك بستري را فراهم كنيم و يك حقايقي از شيعه و سني يا وهابيت مطرح شود و جوانان ما و جوانان أهل سنت و وهابيت از سر در گمي خارج شوند. يك جواني پاي صحبت يك عالم شيعي مي نشينيد و مي گويد حق با توست و مي رود پاي صحبت يك عالم سني مي نشينيد و مي گويد حق با اوست و پاي صحبت يك عالم وهابي مي نشينيد و مي گويد حق با اوست. ولي وقتي جلسه، رو در رو شد، چهره به چهره شد، مخاطب، خيلي راحت مي تواند قضاوت كند و تصميم بگيرد. ما چندين بار اين را گفته ايم و ايشان مي گويد جدي جدي نيست. خير، ما رسماً اعلام كرده ايم و تلفن ما در صفحه، زيرنويس شده است و با ما تماس بگيرند يا شماره همراه يا شماره تلفن خود را توسط پيامك ما يا ايميل ما اعلام كنند تا ما با ايشان تماس بگيريم و مقدمات اين گفت و گوي دوستانه را فراهم كنيم و اميدواريم مقدمه و بستري باشد براي اتحاد نسبي يا واقعي بين شيعه و سني يا شيعه و وهابي يا حدأقل زدودن بعضي از بدبيني هاي شيعه نسبت به أهل سنت و بدبيني هاي أهل سنت نسبت به شيعه؛ ولي ما ديديم از ايشان هيچ خبري نشد و مناظره را به صورت غير زنده شروع مي كنيم:

پخش كليپي از آقاي حيدري در شبكه ماهواره اي نور ـ قسمت اول

بازگشت مخلوق به سوي ماست

ثم إن علينا حسابهم.

حساب مخلوق بر ماست. يعني كسي كه از مخلوق، حساب مي گيرد، الله است. اما متأسفانه در دعاي جامعه كبيره، هميشه آقايان مي خوانند و بعضي ها با افتخار مي گويند كه ما بزرگ ترين مشكلات خودمان را از اين طريق حلّ مي كنيم. مي خوانند:

إياب الخلق إليكم.

خطاب به ائمه مي گويند: بازگشت مخلوق، به سوي شماست. يعني عكس سوره غاشيه و عكس سوره بقره.

و حسابهم عليكم.

و حساب مخلوق، بر شماست. يعني ائمه از مخلوق، حساب مي گيرند. روز محشر كه مخلوق به پيشگاه خدا بروند، نعوذ بالله.

پاسخ استاد حسيني قزويني به سخنان آقاي حيدري

بينندگان عزيز ملاحظه كردند صحبت هاي ايشان را. بله، ما افتخار مي كنيم به زيارت جامعه كبيره. بنده كه الآن با شما بينندگان عزيز كه در سراسر اين كره خاكي هستيد، از آمريكا تا كانادا و افغانستان و پاكستان و شبه قاره هند، تصوير ما را مي بينيد و سخن ما را مي شنويد، از سنّ ١٤ ، ١٥ سالگي هر روز زيارت جامعه كبيره را خوانده ام و بر خودم واجب كرده ام. نه تنها خودم، بلكه زن و بچه و دوستان خود را هم توصيه مي كنم به خواندن زيارت جامعه كبيره و سندش از هر جهت صحيح است و محتواي زيارت جامعه كبيره هم يك محتواي قرآني و اسلامي است. إن شاء ا... اگر توفيق داشته باشيم، بحثي خواهيم گذاشت در شرح زيارت جامعه كبيره. يا بعضي از بزرگواران را كه در اين زمينه بحث داشته اند، مانند حضرت آيت ا... ميلاني، اگر توانستيم نوارهاي ايشان را تهيه كنيم، براي شما در اين شبكه پخش خواهيم كرد.

مشكل اين آقايان اين است كه اينها مقداري با مفاهيم قرآني، خوب آشنا نيستند و:

يؤمن ببعض و يكفر ببعض

مي كنند و مي گويند مثلا در آيه شريفه ٢٥ و ٢٦ سوره غاشيه، خداوند مي فرمايد:

إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ / ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ

و اگر كسي آمد گفت حساب مردم بر عهده غير خداست، مرتد و كافر و مشرك و منافق است.

من از اين آقايان سؤال مي كنم كه نظرشان در مورد اين آيه چيست؟

آيه اول:

خداوند در سوره زمر، آيه ٤٢ مي فرمايد:

اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا

اين خداوند است كه انسان ها را حين مردم، قبض روح مي كند.

اگر روايتي داشتيم كه مثلا غير از خدا، يا يك ملكي يا پيامبري يا امامي قبض روح كند، آسمان را بر سر ما ويران مي كردند كه خداوند اين گونه مي گويد و شما طور ديگري مي گوييد.

برادر عزيزم! اين يك قانون كلي است كه مؤثر مستقل و واقعي در جهان هستي، خداوند عالم است و حتي من كه نفس مي كشم، اگر معتقد باشم اين نفس كشيدن من بر عهده خودم است، شرك و كفر و إرتداد است؛ لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم. در اين شك و شبهه اي نيست. ما در نماز مي گوييم: بحول الله و قوته أقوم و أقعد و أركع و أسجد. ولي خداوندي كه تمام عالم هستي در قبضه قدرست اوست، ـ نستجير بالله ـ خودش تك تك كارها را به شخصه انجام نمي دهد و يك سري مأمورين و موكليني در جهان هستي دارد كه آنها كارها را انجام مي دهند و انجام دادن آنها، ـ نستجير بالله ـ موجب تعطيلي توحيد نخواهد بود.

خداوند در اين آيه مي فرمايد:

اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا

و در آيه ١١ سوره سجده هم مي فرمايد:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

آن ملك الموتي كه از طرف خداوند، وكيل است، شما را قبض روح مي كند.

قبض روح واقعي به دست خداوند است، ولي همين خدايي كه تمام جهان، تحت قدرت اوست، مي آيد وكالت و مأموريت مي دهد به ملك الموت كه اين قسمت قبض روح به عهده شماست و به إسرافيل وكالت مي دهد كه مثلا باد بر عهده شماست و به جبرائيل وكالت مي دهد كه وحي بر عهده شماست. اين به معناي اين نيست كه ـ نستجير بالله ـ اگر كسي آمد يك كاري از كارهايي كه مربوط به خداست را انجام داد، كفر باشد!

آيه دوم:

خداوند در سوره ذاريات، آيه ٥٨ مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ

اين خداوند است كه روزي دهنده است.

در آيه ٥ سوره نساء مي فرمايد:

وَ ارْزُقُوهُمْ فِيهَا

به كساني تحت تكفل شما هستند، روزي شان را بدهيد.

اگر كسي بگويد من رازق زن و بچه ام هستم، اين شرك است؟ خير.

آيه سوم:

در آيه ٦٤ سوره واقعه مي خوانيم:

أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ

اين زراعت را شما انجام مي دهيم يا ما [خدا] انجام مي دهيم

در آيه ٢٩ سوره فتح هم مي فرمايد:

يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ

و زراعت را بر عهده كشاورز مي گذارد.

آيه چهارم:

در آيه ٨١ سوره نساء مي فرمايد:

وَ اللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ

خداوند، پرونده شما را و كارهاي كه شما انجام مي دهيد را مي نويسد.

در آيه ٨٠ سوره زخرف مي فرمايد:

وَ رُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ

ملائكه و مأمورين ما هستند كه اعمال بندگان را مي نويسند.

آيه پنجم:

خداوند، ميراندن و زنده كردن را از آن خودش مي داند و در سوره جاثيه، آيه ٢٦ مي فرمايد:

قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَا رَيْبَ فِيهِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ

و در سوره آل عمران، آيه ٤٩ مي فرمايد:

وَ أُحْيِي الْمَوْتَي

حضرت عيسي (عليه السلام) مي فرمايد: من مرده را زنده مي كنم.

ولي يك چاشني در اينجا آمده است و مي فرمايد:

بِإِذْنِ اللَّهِ

يعني منِ عيسيٰ مرده ها را زنده مي كنم، ولي من، مرده را زنده نمي كنم، مگر به اذن خداوند است.

آيه ششم:

خداوند در سوره حجر، آيه ٨٦ مي فرمايد:

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ

پروردگار توست كه آفرينش به دست اوست.

و در سوره يس، آيه ٨١ مي فرمايد:

وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ

از آن طرف هم حضرت عيسي (عليه السلام) در سوره آل عمران، آيه ٤٩ مي فرمايد:

أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا

من از گِل، چيزي شبيه پرنده مي سازم و فوت مي كنم و تبديل به پرنده مي شود.

ولي با اين پسوند است:

بِإِذْنِ اللَّهِ

مثال زياد است. اگر من بخواهم مثال بزنم، زمان زيادي مي خواهد. در موارد زيادي، خداوند، افعالي را به خودش نسبت مي دهد و در آيه ديگر، به يك ملك يا به يك پيامبر يا به يك ولي از أولياء خدا نسبت مي دهد.

خب، چه اشكالي دارد اگر اين ضابطه قرآني دستمان باشد؟ بله، حساب به دست خداست، برگشت همه به سوي خداست و در آن هيچ شك و شبهه اي نيست. ولي اگر خداي وهابيت را در نظر بگيريد كه دست و چشم و پا و غير از ريش و عورت، همه چيز دارد، بله، اگر هم چنين خدايي را قائل باشيم، شايد فرداي قيامت هم بيايد و خودش مسئوليت حساب و كتاب را بر عهده بگيرد. حال آن كه ما اين خدا را، ساخته و پرداخته يهود مي دانيم. خداي ما اين است:

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

 

سوره إخلاص/آيه٤

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

 

سوره شوري/آيه١١

لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ

 

سوره انعام/آيه١٠٣

چه اشكالي دارد كه خداوند بفرمايد:

إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ / ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ

بازگشت مردم به سوي ماست و حساب آنها با ماست

ولي از طرفي هم ائمه (عليهم السلام)، به إذن الله تبارك و تعالي، حساب مردم را بر عهده بگيرند و هيچ اشكالي ندارد. اگر ايشان رواياتي كه در اين زمينه داريم را مي ديد، قطعا اين چنين سخن بي حساب نمي گفت.

روايت اول:

مرحوم شيخ طوسي (ره) در أمالي، صفحه ٤٠٦، حديث ٩١١ از عبد الله بن سنان كه از اصحاب امام صادق (عليه السلام) است و ثقه، نقل مي كند كه امام صادق (عليه السلام) فرمود:

إذا كان يوم القيامة وكلنا الله بحساب شيعتنا

 

فرداي قيامت، خداوند به ما وكالت و مأموريت مي دهد تا به حساب شيعيان برسيم.

يعني مانند همان آيه اي است كه خوانديم:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ

سوره سجده/آيه١١

مي فرمايد حساب، براي خداوند است، ولي مي فرمايد:

وكلنا الله

خداوند به ما واگذار مي كند

اين مشخص است كه اين آقايان، از توحيد قرآني، مقداري فاصله گرفته اند.

روايت دوم:

امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

فرداي قيامت، شيعيان ما عرضه مي دارند كه خدايا! ما از حساب و كتاب مي ترسيم ... تا اينك

فيقول الله تعالي: قد جعلت أمرهم إليكم.

أمر اين شيعيان را به شما واگذار كرديم.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٨، ص٥٠ ـ تأويل الآيات لشرف الدين الحسيني، ج٢، ص٧٨٨

اگر ما چشم توحيدي مان باز شود و در حركاتي كه در جهان هستي است، تقسيم بندي كنيم، اين حركات استقلالي و ذاتي، از آن خداست و هيچ حركتي در عالم، به صورت استقلالي، براي غير خدا نيست. هر كس معتقد باشد غير از خدا، در اين عالم، ولو به اندازه دست تكان دادن يا پلك به هم زدن، مستقل است، ما او را كافر و مشرك و مرتد مي دانيم و هيچ شكي نداريم.

لا مؤثر في الوجود إلا الله

ولي اگر كسي بگويد كه فلان امام يا فلان پيامبر يا فلان ولي خدا، به إذن الله تبارك و تعالي، فلان كار را كرده است، اين عين توحيد است:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ

وَ أُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ

أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللَّهِ

قرآن، بحث إحياء و إماته و خلقت را مثال زده است. آيا خلقت بالاتر است يا بحث حساب و كتاب؟ آيا بحث إحياء و إماته بالاتر است يا «إياب الخلق إليكم»؟ لذا، ما احساس مي كنيم اين عزيزان و بزرگواران كه مي گويند ما با قرآن، أنس داريم، ولي قرآن را گزينشي انتخاب مي كنند و شروع مي كنند به حمله كردن.

پخش كليپي از آقاي حيدري در شبكه ماهواره اي نور ـ قسمت دوم

مي گويد:

و فصل الخطاب عندكم

امروز، فصل الخطاب در ادبيات فارسي و سياسي ما، معروف است و همه كس مي دانند. كلام فلاني را مي گويند فصل الخطاب است، يعني چي؟ يعني حرفش، حرف آخر است. آقايان مي خوانند:

و فصل الخطاب عندكم

يعني چي؟ اي امامان! حرف آخر، حرف شماست؛ نعوذ بالله، نعوذ بالله. به خدا آقاي هاشمي، دارد بدنم مي لرزد. مي ترسم از اين كه خدا، عذاب نازل كند بر ما. به نام دين، به نام قرآن، به نام توحيد! ما داريم نماز هم مي خوانيم و خودمان را موّحد مي گوييم، خودمان را مسلمان مي گوييم. مي گوييم:

و فصل الخطاب عندكم

يعني نعوذ بالله همه چيز را كه از خدا گرفته بوديم در دنيا؛ شفا دادن و روزي دادن و بچه دادن و مشكل حلّ كردن و همه چيز را از خدا گرفته بوديم و داديم به فلان گنبد و فلان بارگاه و فلان ولي خدا و دوست خدا و باقي مانده بوده كه خداوند در روز قيامت، حدأقل خودش حساب و كتاب بكند. نعوذ بالله، نعوذ بالله، غاليان و دشمنان دين و منافقان، آمدند چيزهايي را ساخته اند به خورد من و بعضي بينندگان داده اند كه ما امروز داريم مي گوييم خطاب بندگاني كه قرن ها پيش از دنيا رفته اند و خدا رحمت شان كند و بهترين أولياء و دوستان خدا بودند، داريم خطاب به آنها مي گوييم:

و فصل الخطاب عندكم

نه، شما نگران نباشيد. حرف آخر، حرف شماست. نعوذ بالله، پس خدا كجا رفت؟ خدا چه كاره است؟ خدا چه كار مي كند؟

پاسخ استاد حسيني قزويني به سخنان آقاي حيدري

من نمي دانم با اين صحبتي كه آقاي حيدري داشتند كه مي گويد:

غاليان و دشمنان دين و منافقان، آمدند چيزهايي را ساخته اند به خورد من و بعضي بينندگان داده اند... و مي گوييم:

و فصل الخطاب عندكم

... پس خدا كجا رفت؟ خدا چه كاره است؟ خدا چه كار مي كند؟

نمي دانم به اين حرف ايشان بخنديم يا گريه كنيم؟! واقعا من نمي دانم! من فقط چند آيه مي خوانم و قضاوت را به عهده خود آقاي حيدري مي گذارم؛ اگر منصف باشند.

آيه اول:

در سوره ص، از آيه ١٧ تا ٢٠ آمده است:

وَ اذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ / إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِشْرَاقِ / وَ الطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَهُ أَوَّابٌ / وَ شَدَدْنَا مُلْكَهُ وَ آَتَيْنَاهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطَابِ

اي پيامبر! بنده ما داود را ذكر كن ... / ما تمام كوه ها را تسخير او كرديم و صبح و شب با او تسبيح مي گويند / تمام پرندگان هم با داود ذكر مي گويند / ملك او را قوي كرديم و به او حكمت و فصل الخطاب داديم

ما از آقاي حيدري سؤال مي كنيم:

آيا ـ نستجير بالله ـ خدا هم منافق بوده است؟ يك حرفي بزنيد كه فرداي قيامت، جواب داشته باشيد! يك سخني بگوييد كه اگر چند نفر سني به اين آيه برخورد كنند، جوابي داشته باشيد! خدا مي فرمايد ما به حضرت داود (عليه السلام) فصل الخطاب داديم. حدأقل شما اين كامپيوتري را كه داري جلوي خودت بگذار و كلمه فصل الخطاب را در قرآن جستجو كن. شما كه اين همه در ماه رمضان، يك دوره قرآن را در نماز تراويحي كه بدعت است و خود آقاي عمر هم مي گويد: «هذه بدعة و نعم البدعة»، خوانديد، آيا اين آيه را نخوانديد؟ اگر واقعا بنا است كه كسي غير از خدا، فصل الخطاب داشته باشد و خدا هم ـ نستجير بالله ـ برود بيكار بنشيند، اين آيه قرآن را چه مي كنيد؟ اين چيزي نيست كه فلان روايت است و از صحيح بخاري و صحيح مسلم است. أخيرا بعضي وقت ها كه من استدلال به صحيح بخاري مي كنم، وهابي ها صراحتا مي گويند: «اين روايت را شما شيعيان وارد اين كتاب كرده ايد و ما قبول نداريم». بحث فصل الخطاب را خداوند به حضرت داود (عليه السلام) داده است. مضافا كه اين برادرمان حدأقل مي رفت صحيح بخاري و صحيح مسلم را در ذيل اين آيه كه فصل الخطاب چيست را مي ديد. جناب نووي، از استوانه هاي علمي أهل سنت مي گويد:

و قال المحققون: فصل الخطاب، الفصل بين الحق و الباطل.

شرح مسلم للنووي، ج٦، ص١٥٦

يعني ما كه به حضرت داود (عليه السلام)، فصل الخطاب داديم، اين قدرت را دارد تا بين حق و باطل، فاصله بگذارد. يعني ائمه (عليهم السلام) اين را هم ندارند؟ آقاي حيدري! اين را هم براي حضرت علي (عليه السلام) و فرزندان حضرت علي (عليه السلام) زياد مي بينيد كه اينها توانايي بين حق و باطل دارند و بين آنها تمييز بدهند؟ يعني در اين حدّ هم براي ائمه (عليهم السلام) زياد مي بينيد؟ اگر كسي هم چنين چيزي گفت، مي گوييد او منافق است؟ پناه مي بريم به خداي عالم و بايد بگويم إنا لله و إنا إليه راجعون.

جناب آقاي بهوتي از علماء بزرگ أهل سنت، در ذيل اين آيه مي گويد:

مراد از فصل الخطابي كه خداوند حضرت داود داده است، يعني ايشان در خطبه هايش، مي گفته است أما بعد.

بعد ايشان مي گويد:

و اختلف في اول من نطق بها، فقيل: داود عليه السلام و قيل: يعقوب عليه السلام و قيل: يعرب بن قحطان و قيل: كعب بن لؤي و قيل: قس بن ساعدة.

در اولين كسي كه در خطبه اش اما بعد گفت، اختلاف شده است و گفته شده است اولين نفر، حضرت داود (عليه السلام) بود و گفته شده است حضرت يعقوب (عليه السلام) بوده است و گفته شده است يعرب بن قحطان يا كعب بن لؤي يا قس بن ساعدة يا ... .

كشاف القناع للبهوتي، ج١، ص١٧

اين چيست؟ اين آقا مي گويد: «بدنم مي لرزد. مي ترسم از اين كه خدا، عذاب نازل كند بر ما». آقاي حيدري! آيا عذابي بالاتر از اين كه يك مطلبي را كه قرآن گفته است و روايات متعددي داريم در معناي فصل الخطاب، شما بياييد بگوييد آنهايي كه مي گويند ائمه (عليهم السلام) فصل الخطاب دارند، منافق هستند؟ من گمان نمي كنم عذابي بالاتر از اين باشد كه فكر انسان، اين قدر آلوده باشده و اين قدر افكار فاسدي داشته باشد. يك مطلب قرآني را بگويد كلمه مناقفين است.

در كتاب فتح الباري في شرح صحيح البخاري آقاي إبن حجر عسقلاني آمده است:

فصل الخطاب إصابة القضاء و فهمه.

فصل الخطاب يعني خوب قضاوت كردن و فهميدن قضاوت.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج٦، ص٣٢٧ ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج١٦، ص٩ ـ التمهيد لإبن عبد البر، ج٢٢، ص١٨٥

آيا اين را هم براي ائمه (عليهم السلام) زياد مي بينيد شما؟!

بعد در ادامه از إبن جريج و مجاهد نقل مي كند و مي گويد:

فصل الخطاب العدل في الحكم.

فصل الخطاب يعني عادلانه حكم كردن در قضاوت.

آيا اين را هم براي حضرت علي (عليه السلام) زياد مي بينيد؟! آيا حضرت علي (عليه السلام)، عدالت در قضاوت نداشت؟! به قول آقاي إبن تيميه «علي أقضي الناس» را باطل مي دانيد و مي گوييد حضرت علي (عليه السلام) قرآن را بلد نبوده است؟!

اگر اينها را قبول نداريد، آقاي إبن كثير كه مورد تائيد شماست و مايه افتخار وهابي هاست، در تفسير خود در ذيل همين آيه، مفصل آورده است كه شريح قاضي و شعبي گفته اند: «فصل الخطاب، شهود و ايمان است»، قتادة گفته است: «شاهدان علي المدعي است»، تا جايي كه همان تعبيري را كه آقاي عيني و إبن حجر دارد، ايشان مي آورد.

تفسير إبن كثير، ج٤، ص٣٤

آقاي آلوسي كه از وهابي ها شناسنامه دار و شاخ دار است، در تفسير روح المعاني مي گويد:

و فصل الخطاب فصل الخصام به تمييز الحق عن الباطل.

فصل الخطاب يعني در مقام قضاوت كردن، اين قدر درك داشته باشد كه ميان حق و باطل، فرق بگذارد.

تفسير روح المعاني للآلوسي، ج٢٣، ص١٧٧

آيا اين هم براي حضرت علي (عليه السلام) زياد است؟!

والله! انسان وقتي اين مطالب را مي بيند و نگاه مي كند، تأسف مي خورد! آن وقت مي گويد: «چرا فلاني گفته است: شبكه ما، سراب به مردم نشان مي دهد» يا مي گويد: «چرا مردم مي گويند اين شبكه، شبكه ظلمت است، اگر كسي اكابر هم خوانده باشد، مي بيند كه اينجا، نور نوشته است». بالاي مسجد ضرار هم نوشته بودند مسجد.

عليٰ أيُّ حالٍ، بينندگان عزيز، حرف هاي اين حضرات را ببنيد و عرض ما را هم ببينند و خودشان قضاوت كنند؛ خود آقايان وهابي ها قضاوت كنند؛ خود مدير آن شبكه قضاوت كند؛ خود همين برادرمان جناب آقاي شيخ عبد الله حيدري قضاوت كنند و واقعا روي اين حرف هايي كه مي زنند، مقداري فكر كنند و حساب كنند و بعد برنامه شان را روي آنتن بفرستند. حرف زدن در يك شبكه جهاني، مانند حرف زدن در يك مسجد و دخمه و بيابان و كلاس درس نيست. هزاران و ميليون ها نفر اين حرف را مي شوند و اينها در تاريخ مي ماند. اگر ما هم پرده از روي اين قضايا برنداريم و فساد اين سخنان را روشن نكنيم، خداوند ديگراني را موكّل مي كند تا بيايد اين مسائل را براي مردم بيان كند و حقيقت را روشن كند و ثابت كنند كه اين آقايان، همان ظلمت را به نام نور و بي تقوايي را به نام تقوا و ضد قرآني را به نام قرآن و ضد اسلامي را به نام اسلام به خورد مردم مي دهند و با كمال افتخار مي گويند: «اين نوري است كه در عالم مي درخشد». شايد من من نمي دانم؛ قضاوت را بر عهده بينندگان مي گذارم.

پخش كليپي از آقاي حيدري در شبكه ماهواره اي نور ـ قسمت سوم

در جاي ديگري مي گويند درباره حضرت علي بن أبي طالب:

قسيم الجنة و النار.

نعوذ بالله، نعوذ بالله، ديگر اين را هم سپرديم به بندگان؟ براي فريب بينندگان، براي فريب يك سري مسلمانان ساده لوح تعبير مي كنند كه منظور اين است كه محبت علي، باعث تقسيم بهشت مي شود؛ نخير. روايت ساخته اند منافقان و دشمنان أهل بيت، دروغ ساخته اند به نام پيامبر و خانواده پيامبر.

پاسخ استاد حسيني قزويني به سخنان آقاي حيدري

در روايت داريم كه دشمن ترين دشمن انسان، جهل اوست. جهالت و بي سوادي، مرضي است كه شايد بالاتر از آن، مرضي نباشد. اگر ايشان همين عبارت را در همان كامپيوترشان جستجو مي كردند، به گمانم در بيش از ٥٠ مورد از اين عبارت در كتاب هاي أهل سنت آمده است.

جناب قاضي عياض كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است و شخصيت برجسته أهل سنت است، به عنوان يك أمر مسلّم، در كتاب الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، جلد ١، صفحه ٣٣٨ مي گويد:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) إخبار از آينده داده و خبر داده از سلطنت بني أميه و شهادت حضرت علي و خبر داده كه حضرت علي با يك ضربه شمشيري كه بر فرق مباركش خورده مي شود، محاسنش مملو از خون سرش مي شود:

و أنه قسيم النار، يدخل اوليائه الجنة و أعدائه النار.

و خبر داده است كه علي، تقسيم كننده آتش جهنم است و دشمنانش را وارد جهنم مي كند و دوستانش را وارد بهشت مي كند.

اين چيزي نيست كه شيعه ساخته باشد. مگر اين كه آقاي حيدري بگويد آقاي قاضي عياض هم در زمره منافقين است.

آقاي إبن أثير، كه از شخصيت هاي بلندآوازه أهل سنت است و كتاب النهاية في غريب الحديث و الأثر ايشان، از كتاب هاي معتبر أهل سنت است و تمام علماء أهل سنت در فهم رواياتي كه پيچيدگي دارد، به اين كتاب مراجعه مي كنند، در اين كتاب، جلد ٤، صفحه ٦١، در ماده قَسَمَ مي گويد:

و في حديث علي: أنا قسيم النار و الجنة.

پس بنابراين إبن أثير هم جزء منافقين است.

آقاي جار الله زمخشري در كتاب الفائق في غريب الحديث، در جلد ٣، صفحه ٩٧ در ماده قََسَمَ مي گويد:

و في حديث علي: أنا قسيم النار.

پس آقاي زمخشري هم جزء منافقين شد.

آقاي زبيدي در تاج العروس،جلد ١٧، صفحه ٥٦٩ همين روايت را نقل مي كند.

آقاي إبن منظور در لسان العرب، جلد ١٢، صفحه ٤٧٩ همين روايت را نقل مي كند.

بينندگان عزيز دقت كنند! واژه اي وارد لغت مي شود كه آن لغت، فرهنگ مردم شده باشد و تمام قنطره هاي رجالي را طي كرده باشد. يعني اگر روايتي يا مطلبي در فرهنگ عمومي مردم نباشد، لغت نويسان آن را نمي آورند. اين حديث را آقاي إبن أثير در النهاية في غريب الحديث و الأثر و آقاي زمخشري در الفائق في غريب الحديث و آقاي زبيدي در تاج العروس و آقاي إبن منظور در لسان العرب كه كتاب لغت هستند، آورده اند و همه شان منافق هستند.

آقاي إبن حجر مكي، از علماء بزرگ مكه و شافعي مذهب در كتاب الصواعق المحرقة، جلد ٢، صفحه ٣٦٩، چاپ جديد ٢ جلدي مي گويد:

علي در شوراي ٦ نفره آمده و آنها را قسم داد و گفت: شما را به خدا قسم مي دهم!:

هل فيكم أحد قال له رسول الله: يا علي! أنت قسيم النار و الجنة يوم القيامة غيري. قالوا: إللهم لا.

آيا كسي در ميان شما هست كه رسول الله به غير از من، به او گفته باشد: تو تقسيم كننده جهنم و بهشت هستي در روز قيامت؟ گفتند: قسم به خدا! نه.

آقاي گنجي شافعي در كتاب كفاية الطالب از آقاي احمد بن حنبل، رئيس حنابله نقل مي كند و مي گويد از محمد بن منصور طوسي:

خدمت احمد بن حنبل بوديم و سؤال كرديم:

ما تقول في هذا الحديث الذي يروي أن عليا قال: أنا قسيم النار؟ فقال أحمد: و ما تنكرون من هذا الحديث؟! أليس روينا إن النبي صلي الله عليه و آله قال لعي: لا يحبك إلا مؤمن و لا يبغضك إلا منافق؟ قلنا: بلي. قال: فأين المؤمن؟ قلنا: في الجنة. قال: فأين المنافق؟ قلنا: في النار. قال: فعلي قسيم النار.

نظر تو در مورد اين روايت كه علي مي گويد: من تقسيم كننده جهنم هستم، چيست؟ احمد گفت: شما چطور مي خواهيد اين روايت را انكار كنيد؟! مگر اين روايت نيست كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نقل مي كنيم كه به علي گفت: جز مؤمن، كسي تو را دوست نمي دارد و جز منافق، كسي با تو دشمن نيست؟ گفتيم: بله. گفت: پس مؤمن كجاست؟ گفتيم: در بهشت. گفت: پس منافق كجاست؟ گفتيم: در جهنم. گفت: پس علي تقسيم كننده جنهم است.

كفاية الطالب للكنجي شافعي، ص٧٢ ـ طبقات الحنابلة لأبي يعلي، ج١، ص٣٢٠، چاپ قاهره ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٢٩٨ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج١٣، ١٥١ ـ حلية الإولياء لأبي نعيم إصفهاني، ج١، ص٦٦

جالب است كه روايتي را از شيعه نقل كنم، همانند عبارت احمد بن حنبل.

مفضل بن عمر، خدمت امام صادق (عليه السلام) مي رسد و عرضه مي دارد:

لم صار أمير المؤمنين علي بن أبي طالب قسيم الجنة و النار؟ قال: لان حبه إيمان و بغضه كفر و إنما خلقت الجنة لأهل الايمان و خلقت النار لأهل الكفر، فهو عليه السلام قسيم الجنة و النار.

چه شد كه أمير المؤمنين علي بن أبي طالب، تقسيم كننده بهشت و جهنم شد؟ حضرت فرمود: زيرا حب علي، ايمان است و بغض علي، كفر است. خداوند، بهشت را براي أهل ايمان آفريده است و جهنم را براي أهل كفر آفريده است. پس علي هم به همين دليل، تقسيم كننده بهشت و جهنم است.

علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج١، ص١٦٢ ـ مختصر بصائر الدرجات للحسن بن سليمان الحلي، ص٢١٦ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٣٩، ص١٩٤ ـ تأويل الآيات لشرف الدين الحسيني، ج٢، ص٧٩٠

ولي آنچه كه مهم است در اينجا و من با كمال معذرت، با اجازه آقايان أهل سنت، ناگزيريم بعضا روي خط قرمزها برويم يا از دور يك نشانه اي بگيريم و گوشه اي از اين خط قرمز را نشان بدهيم:

از اين آقايان وهابي ها و جناب آقاي عبد الله حيدري و ديگر كارشناسان اين شبكه سؤال مي كنيم:

آيا جرأت دارند درباره أبو بكر كه گفته اند «قسيم الجنة و النار»، بگويند اين را هم منافقين ساخته اند؟؟ يا نه، اين روايت را پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از جبرئيل و جبرئيل از ميكائيل و ميكائيل از اسرافيل و اسرافيل هم مستقيما از دو لب خداوند شنيده است؟

من چند روايت را در اينجا مي خوانم و قضاوت را به عهده بينندگان عزيز مي گذاريم:

إبن عباس در روايتي نقل مي كند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمود:

وقتي قيامت مي شود، منادي از زير عرش ندا مي كند:

هاتوا أصحاب محمد؟ فيؤتي بأبي بكر الصديق و بعمر بن الخطاب و بعثمان بن عفان و علي بن أبي طالب، فيقال لأبي بكر: قف علي باب الجنة فأدخل فيها من شئت برحمة الله و ادرأ من شئت بعلم الله عز وجل و يقال لعمر: قف علي الميزان فثقل من شئت برحمة الله و خفض من شئت بعلم الله ... .

اصحاب محمد كجايند؟ سپس أبو بكر صديق و عمر بن خطاب و عثمان بن عفان و علي بن أبي طالب را مي آورند. سپس به أبو بكر گفته مي شود: برو جلوي درب بهشت بايست و هر كسي را كه مي خواهي، به رحمت خدا، وارد بهشت كن و هر كس را كه نمي خواهي، به علم خدا، نگذار وارد بهشت شود. سپس به عمر گفته مي شود: برو جلوي پل صراط بايست و هر كس را كه خواستي، پرونده اش را سنگين كن تا به بهشت برود و هر كس را كه خواستي، از پرونده اش بردار تا سبك شود و وارد آتش جهنم شود ... .

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٣٠، ص١٥٦ و ج٣٩، ص١٣٣ و ج٤٤، ص١٩١ ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج١، ص٤٠ ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج١، ص٧١

در روايت ديگري آمده است:

مفتاح الجنة و النار بيد أبي بكر.

كليد بهشت و جهنم در دست أبو بكر است.

در روايت ديگري آمده است:

إذا كان يوم القيامة ينصب منبران، قال: فيجئ ملك من الملائكة، فيرتقي علي أحدهما، فيقول: معشر الخلائق! من كان لا يعرفني فليعرفني، فأنا رضوان خازن الجنة و هذه مفاتيحها، أمرني ربي أن أدفعها إلي محمد و أمرني محمد أن أدفعها إلي أبي بكر ليدخل الجنة محبيه و محبي عائشة بغير حساب، قال: ثم يجئ ملك آخر، فيرتقي علي المنبر الآخر، فيقول: معشر الخلائق! من كان لا يعرفني فليعرفني، فأنا مالك خازن جهنم و هذه مفاتيحها، أمرني ربي أن أدفعها إلي محمد و أمرني محمد أن أدفعها إلي أبي بكر ليدخل النار مبغضه و مبغض عائشة بغير حساب.

فرداي قيامت، دو ملك از طرف خداوند مي آيند يك مي گويد من مالك جهنم هستم و ديگري مي گويد من خازن بهشت هستم. مالك بهشت مي گويد: خدا دستور داده است كليد بهشت را به پيامبر بدهم و پيامبر هم دستور داده است آن را به أبو بكر بدهم تا دوست دار خودش و دوست دار عايشه را بدون حساب، وارد بهشت كند. مالك جهنم مي گويد: خدا دستور داده است كليد جهنم را به پيامبر بدهم و پيامبر هم دستور داده است آن را به أبو بكر بدهم تا دشمن خودش و دشمن عايشه را بدون حساب، وارد جنهم كند

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٣٠، ص١٥٦

يعني اين آيه دو آيه قرآن كنار رفتند:

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ / وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ

سوره زلزال/آيه٨

يعني، اين كه حساب و كتاب به دست خداوند است، كنار رفت. در اينجا ديگر جناب آقاي حيدري نمي گويد خداوند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كجا رفتند. چون در اينجا أبو بكر است و ملك هم آمده و كليد بهشت و جهنم را به دست أبو بكر را داده و هر كسي را خواست وارد آنها مي كند و هر كسي را نخواست، وارد آنها نمي كند.

اگر ما مي گوييم:

و حسابهم عليكم

حساب و كتابي دارد و ما اين آيات را هم داريم:

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ / وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ

ولي آن روايت مي گويد:

 

ليدخل الجنة محبيه و محبي عائشة بغير حساب.

 

ليدخل النار مبغضه و مبغض عائشة بغير حساب.

أبو بكر، هر كس را خواست، بدون صحيح حساب و كتاب وارد بهشت و جهنم مي كند.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

اين آقايان به إبن تيميه، شيخ الإسلام مي گويند. از نظر أهل سنت بفرماييد كه اگر به كسي شيخ الإسلام بگويند، چه حكمي دارد؟

جواب:

آقاي شوكاني، از علماء بزرگ أهل سنت نقل مي كند از آقاي محمد بن محمد بخاري حنفي (متوفاي ٨٤١ هجري) و مي گويد:

من أطلق القول علي إبن تيمية أنه شيخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق كافر.

هر كس به إبن تيميه بگويد شيخ الإسلام، كافر است.

البدر الطالع، ج٢، ص٢٦٠

* * * * * * *

سؤال:

در جلسه گذشته در مورد آيه ٢٠ و ٢١ سوره نحل پرسيدم:

وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَ هُمْ يُخْلَقُونَ / أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَ مَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ

و حاج آقا گفتند كه در مورد بت هاست. سؤال من اين است كه آيا بت، مي ميرد؟ مِنْ دُونِ اللَّهِ براي همه اش مي آيد، نه فقط براي بت. اگر اين طور باشد، مسيحي ها كه مشرك نيستند.

در آيه ١٨٨سوره اعراف آمده است كه به خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد:

قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَ لَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَ مَا مَسَّنِيَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ

بگو من مالك نفع و ضرر خويش نيستم، مگر آنچه كه خدا بخواهد و اگر علم غيب دست من بود، هر چه خير بود، براي خودم آماده مي كردم

آيه ١٩٤ سوره اعراف هم مي گويد:

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

كساني كه غير از خدا را مي خوانند، بندگاني هستند مانند شما

من نه شيعه هستم و نه سني و نه سلفي و نه وهابي؛ من فقط يك مسلمان هستم. چون خود قرآن گفته است مسلمان باش، من هم مسلمان هستم.

جواب:

إن شاء ا... قول مي دهيم در آينده در جلسه اي مفصل وارد اين بحث شويم. چون الآن بخواهم وارد شوم، وقت كم است. مثلا در مورد آيه ١٩٧ سوره اعراف كه مي فرمايد:

وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَ لَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ

يا آيه ١٩٤ سوره اعراف:

إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ

و امثال اينها، ما گفتيم كه كلمه دُون، يعني بدل و جايگزين و به جاي خدا، آن را خواندن. خداوند در آيه ١٤٤ سوره نساء مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ

دُون، يعني بدل و به جاي مؤمنين.

يا در آيه ٨١ سوره اعراف آمده است:

إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّسَاءِ

قوم لوط، مردان را به جاي زنان انتخاب مي كردند.

مضافا اين كه كلمه دَعَوَ، در همه جا به معناي عبادت نيست. حضرت نوح (عليه السلام) مي فرمايد:

قَالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلًا وَ نَهَارًا

سوره نوح/آيه٥

آيا يعني:

عبدت قومي ليلا و نهارا

يا وقتي خداوند از قول رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ

سوره آل عمران/آيه٥٣

آيا ـ نستجير بالله ـ يعني:

و الرسول يعبدكم في أخراكم

هم چنين در رابطه با صحابه، قرآن مي فرمايد:

لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا

سوره نور/آيه٦٣

اينجا مشخص است كه يدعون، دعاي توأم با عبادت:

فَمَا أَغْنَتْ عَنْهُمْ آَلِهَتُهُمُ الَّتِي يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ

خداياني كه به جاي خداوند، آنها را مي خوانند، هيچ فايده اي به حال اينها ندارد.

سوره هود/آيه١٠١

القرآن يفسر بعضه بعضاً

شما كه نبايد يك آيه را بخوانيد و آيات ديگر را رها كنيد.

در اين آيه كه مي فرمايد:

وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آَلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنْصَرُونَ

سوره يس/آيه٧٤

دُونِ اللَّهِ را در اينجا معنا كرده است.

در آيه ديگر مي فرمايد:

وَجَدْتُهَا وَ قَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللَّهِ

سوره نمل/آيه٢٤

دُونِ اللَّه، يعني سجده در برابر اينها.

در آيه ديگر مي فرمايد:

وَ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَي اللَّهِ زُلْفَي

ما اينها را عبادت مي كنيم تا شفيع ما پيش خداوند باشند

سوره زمر/آيه٣

من از شما سؤال مي كنم كه اگر فردي بيايد و بگويد:

يا رسول الله! إشفع لنا عند الله

آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را عبادت مي كند؟

يا نه، همين آقا در نمازش مي گويد:

و أشهد أن محمد عبده و رسوله

و بعد از نماز هم مي گويد:

يا وجيحا عند الله! إشفع لنا عند الله.

اگر شما و وهابي ها كه ما متوسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امامان (عليه السلام) مي شويم و اين را نوعي بت پرستي مي دانيد، طبق آيه قرآن، فردا همين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و همين حضرت علي (عليه السلام) بايد وارد آتش جهنم بشوند.

من قبلاً در اينجا خواندم و آقاي كاشاني گفت كه من تاكنون به اين آيه توجهي نداشتم و خيلي برايم عجيب بود. در سوره أنبياء، آيه ٩٨ و ٩٩ آمده است:

إِنَّكُمْ وَ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَهَا وَارِدُونَ / لَوْ كَانَ هَؤُلَاءِ آَلِهَةً مَا وَرَدُوهَا وَكُلٌّ فِيهَا خَالِدُونَ

خداوند مي فرمايد:

شما و آن بت هايي كه شما آنها را مي خوانيد و عبادت مي كنيد، همه وارد آتش جهنم مي شويد

اگر واقعا توسل، نوعي شرك است و بت پرستي، اين آقايي كه مي گويد هر كس به زيارت امام رضا (عليه السلام) مي رود، به بت كده مي رود، آيا واقعا عقيده اش اين است كه ـ نستجير بالله ـ فرداي قيامت، همين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و أمير المؤمنين (عليه السلام) و امام رضا (عليه السلام) وارد آتش جهنم مي شوند؟ بايد مقداري دقت كنيم و حساب شده حرف بزنيم.

* * * * * * *

سؤال:

حرف هايي كه آقاي قزويني گفتند، خيلي مختصر بود و اگر به خودشان كمي زحمت مي دادند و دنباله احاديث را مي گفتند، خيلي جالب مي شد. چون ما أهل سنت، يك علمي داريم كه متأسفانه برادران شيعه آن را ندارند و آن علم إسناد است. علمي كه در كتب حديثي أهل تشيع اگر بگردي، شايد يك سند صحيح و سالم نمي بيني و همه اش يا منقطع است و يا موضوع يا طبق آن شروطي كه خودتان براي حديث ذكر مي كنيد، واجد شرايط آن شروط نيست. علم اسناد را آقاي قزويني شايد بهتر بدانند، داخل آن، عللي هست كه اگر هم در كتب أهل سنت ذكر شود، به خاطر آن علل، به آن احاديث، ضعيف مي گويند و يك نوعي از حديث است كه به آن ضعيف مي گويند كه شامل معضل و منقطع و موضوع و بقيه. يك نوعي حديث است كه به آن حسن مي گويند و نوعي ديگر است كه به آن صحيح مي گويند. آن احاديثي كه صحيح و حسن باشد در كتب أهل سنت، مي توان به آن استناد كرد و باقي احاديثي كه در كتب أهل سنت پيدا مي شود، اگر ضعيف باشد، با يك شرايط خاصي قابل قبول است و اگر واجد آن شرايط نباشد، ما أهل سنت آن را قبول نداريم. اين احاديث «علي قسيم الجنة و النار»، حتي در كتب ما أهل سنت، علماء ما اين احاديث را از نظر سندي بررسي كردند و تكذيب شان كردند؛ حديث «أبو بكر قسيم الجنة و النار» هم همين طور. «قسيم الجنة و النار»، فقط خداست، نه بقيه. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و سلم) مي آيد شفاعت مي كند براي أهل بهشت و خداست كه بهشت و جهنم را تقسيم مي كند.

قرار بود مناظره اي ميان شما و آقاي حيدري باشد كه ظاهرا اين برنامه را پيش نبرديد و مجبور شديد يك سري كليپ ها را بگذاريد و اين براي شبكه اي كه مي خواهد خودش را به عنوان يك شبكه منصف و بي طرف معرفي كند، مناسب نيست. اگر مي توانيد به صورت حضوري، در شبكه شما يا در شبكه نور، مناظره اي باشد حضوري، بدون اين كه مشكلاتي باشد و شرايطي باشد كه قبل از مناظره آن را اعلام بكنيد. اين طور مناظره ، نتيجه بهتري خواهد داد. شما عقيده خودتان را بيان كنيد و شبكه نور هم عقيده خودشان را بيان كنند تا مردم بيايند از نزديك و از زبان خود علماء هر دو فرقه، آنها را كامل بشناسند. بياييم بشناسيم قرآن، اين ٦ هزار آيه است يا آن ١٧ هزار آيه اي كه در قرآن آمده است؟ بياييم بشناسيم كه الاغ مي تواند راوي حديث باشد يا آدم با يك شرايطي مي تواند باشد؟ بياييم ببينيم كه در كتب برادران شيعه، ائمه اطهار درباره صديق و أبو بكر چه مي گويند؟ امام محمد باقر درباره أبو بكر صديق مي گويد و امام صادق مي گويد: «ولدني أبو بكر مرتين». اين در كتب شيعه است.

جواب:

عزيز من! شما كتاب هاي ما ديده اي؟ كجا ديده اي؟ تمام صحاح سته شما، طبق عبارتي كه آقاي إبن أثير جزري در جامع الأصول دارد، ٩٨٠٠ و اندي روايت دارد و فقط كتاب كافي ما، ١٦١٩٩ روايت دارد و ٩٠٪ روايات كافي، مسند است. چرا شما مي گوييد كتاب هاي شما سند ندارد؟ مقداري فكر كن و به كتاب ها مراجعه كن و كتاب هاي رجالي را ببين. كتاب هاي رجالي تان را از إبن أبي حاتم و رازي و ذهبي بياييد در يك كفه بگذاريد و ما هم معجم رجال مرحوم خوئي (ره) را در كفه ديگر بگذاريم، والله! كتاب مرحوم خوئي (ره)، هزار بار سنگين تر از كتاب هاي رجالي شماست.

من در پاسخي كه به پروفسور غامدي دادم در كتاب قصة الحوار الهادي، آمدم مقايسه كردم كتاب هاي رجالي شيعه را با كتاب هاي رجالي أهل سنت.

به بنده اطلاع دادند كه اين بيننده، مجري يكي از شبكه هاي وهابي است و اجازه نمي دهد به شيعيان تا در آن شبكه صحبت كنند.

شبكه وصال را مي بينيم كه شبانه روز فحش مي دهند؛ شبكه صفا، كارش فحش دادن است؛ شبكه المستقلة، كارش فحش دادن است؛ همين شبكه نور، سراپا اهانت و فحش است و چيز ديگري از اينها نديده ايم. در ماه رمضان، اين ١٤، ١٥ شبكه، كارشان فحاشي كردن است.

در مورد حديث «قسيم النار و الجنة» بحث كرديم و ثابت كرديم و مضافا كه در رابطه با فضيلت أبو بكر، إبن حجر مي گويد:

ما ٣ روايت بيشتر نداريم و هر ٣ ضعيف است، ولي «يؤيد بعضها بعضا» و مطلب تمام است.

در رابطه با حديث «قسيم النار و الجنة»، حدأقل ٥٠ روايت آورديم و اگر ٣ روايت داشته باشيم طبق مباني رجالي شما «يؤيد بعضها بعضا» و مطلب تمام است.

آقاي سيوطي در رابطه با أبو بكر، ٦ روايت جمع كرده است و مي گويد تواتر است.

نمونه اي از تحريفات و خرافات در كتاب هاي أهل سنت

در رابطه با قضيه الاغ كه مي گوييد بايد بررسي سندي كرد و رفتيد سراغ روايت اصول كافي، جلد ١، صفحه ٢٣٧ را كه در مورد عفير، حمار رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) آمده و همين طور آقايان وهابي ها، الآن چند سال است كه در بوغ و كرنا كرده اند عليه شيعه، آيا سند روايت را بررسي كرده ايد؟ خود مرحوم علامه مجلسي (ره) در مرآة العقول، جلد ٣، صفحه ٤٨ صراحت دارد اين روايت ضعيف است و مرسل. مضافا كه اگر شما اين را به رخ ما مي كشيد، ما ١٠ روايت از كتاب هاي شما مي آوريم كه در سندش، حمار قرار گرفته است و در رابطه با سخن گفتن الاغ با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) روايت داريد:

١. سخن گفتن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با حمار

فكلم رسول الله (صلي الله عليه و سلم) الحمار، فكلمه الحمار، فقال له النبي (صلي الله عليه و سلم) ما اسمك؟ قال: يزيد بن شهاب، أخرج الله عز وجل من نسل جدي ستين حمارا، كلهم لم يركبهم إلا نبي، قد كنت أتوقعك أن تركبني، لم يبق من نسل جدي غيري و لا من الأنبياء غيرك، قد كنت قبلك لرجل يهودي و كنت أتعثر به عمدا و كان يجيع بطني و يضرب ظهري. قال: فقال له النبي (صلي الله عليه و سلم) فأنت يعفور، يا يعفور! قال: لبيك، قال: أتشتهي الإناث؟ قال: لا، ... .

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) با يك حمار سخن گفت و آن حمار نيز با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) سخن گفت. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به آن حمار گفت: اسمت چيست؟ گفت: نام من يزيد بن شهاب است و خداوند از نسل جدّ من، ٦٠ حمار را آفريده است كه فقط انبياء، سوار بر آنها شده اند. قبل از تو، من براي يك مرد يهودي بودم و ... . پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: از اين به بعد، اسم تو يعفور است. اي يعفور! حمار گفت: بله، حضرت فرمود: آيا مي خواهي برايت زن بگيرم؟ حمار گفت: نه، ... .

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤، ص٢٣٢ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٦، ص١٦٦ ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج٧، ص٢٢٦

برادر عزيزم! زدي ضربتي، ضربتي نوش كن! اين خرافه ها چيست؟ عزيز من! كسي كه خانه اش از شيشه است، سنگ به خانه مردم نمي زند:

من كان بيته من الزجاج، لا يرمي الحجر.

اجازه بدهيد ما بيش از اينها وارد خط قرمزهاي شما نشويم.

٢. آتش زدن احاديث پيامبر (صلي الله عليه و سلم) توسط أبو بكر

شما كه مي گوييد ما اين همه سند داريد و اين همه حديث داريد، اينها را از كجا آورده ايد؟ خود آقاي ذهبي در تذكرة الحفاظ، جلد ١، صفحه ٥ و آقاي دكتر صبحي صالح در علوم الحديث، صفحه ٣٠ مي گويند:

بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، از قول عايشه نقل كرده اند:

قالت عائشة: جمع أبي الحديث عن رسول الله صلي الله عليه و سلم و كانت خمسمائة حديث ... فدعا بنار فحرقها.

أبو بكر دستور داد تمام احاديث پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را جمع كردند و ٥٠٠ روايت شد سپس دستور داد آنها را آوردم و آتشي خواست و تمام آن احاديث را آتش زد و از بين برد.

اگر واقعا احاديث پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را آتش زد رفت، شما اين احاديث را از كجا آورده ايد؟

٣. آتش زدن احاديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) توسط عمر بن خطاب

خود جناب عمر دستور داد احاديث جمع كردند:

إن الأحاديث كثرت علي عهد عمر بن الخطاب، فأنشد الناس أن يأتوه بها، فلما أتوه بها، أمر بتحريقها.

و نزد او آوردند و دستور داد تمام آنها را آتش زد.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٥، ص٥٩ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٧، ص٢٢٠ ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج٥، ص١٨٨ ـ أضواء علي السنة المحمدية لمحمود أبو رية، ص٤٧

برادر عزيزم! اينها چيست؟

مقداري جلوتر بيا! شما كه مي گوييد همه بحث هاي كتاب هاي ما، حساب شده است و ما روايات ضعيف در كتاب هاي مان نداريم، ما روايات خرافي نداريم و خرافات فقط در كتاب هاي شما شيعيان است، من فقط چند تا سؤال دارم:

٤. تصميم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به خودكشي

در صحيح بخاري، جلد ٦، صفحه ٢٥٦١ در برنامه الجامع الكبير، نقل مي كند:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) چندين بار تصميم گرفت خودكشي كند و بالاي كوه رفت و تضميم گرفت خودش را از بين ببرد. جبرئيل آمد و گفت: اي پيامبر! خودكشي نكن! پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم پشيمان شد.

آيا اين است روايت صحيح؟! آيا اين است روايت مسند؟!

٥. نزديكي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با ١١ زن، در يك ساعت

من عذر مي خواهم از همه مسلمانان، است انس بن مالك نقل مي كند:

كان النبي (صلي الله عليه و سلم) يدور علي نسائه في الساعة الواحدة من الليل و النهار و هم إحدي عشر.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در يك ساعت، با ١١ نفر از زنانش نزديكي و جماع مي كرد.

صحيح بخاري، ج١، ص٧١، كتاب الغسل، باب إذا جامع ثم عاد ومن دار علي نسائه في غسل واحد

آيا اين بود احترام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)؟ اگر اين را ما مطرح كنيم، چند نفر يهودي و أمثال سلمان رشدي ها، به ريش ما نمي خندند؟!

٦. برهنه شدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

در صحيح بخاري، جلد ١، صفحه ١٤٣ نقل مي كند از جابر كه:

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) براي ساخت كعبه، سنگ مي آورد، يك دفعه لباس و لُنْگش افتاد و لخت مادرزاد ديده شد و به ايشان اعتراض كردند كه خودش را بپوشاند.

پيامبري كه قرآن معرفي مي كند:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم/آيه٤

آيا اين است روايت صحيح شما؟!

٧. ايستاده بول كرده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

در چند روايت در صحيح بخاري آمده است:

كان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) يبول قائما.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ايستاده بول مي كرد.

صحيح بخاري، ج١، ص٦٢، كتاب الوضوء، باب البول قائما و قاعدا و ج٣، ص١٠٦، كتاب المظالم، باب الوقوف و البول عند سباطة ـ صحيح مسلم، ج١، ص١٥٧، باب المسح علي الخفين

آيا خجالت نكشيدند اينها را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بستند؟! آيا حياء نكردند؟

من در كنار بيت الله الحرام بودم و با چند نفر از دانشجويان گفت و گو داشتم و گفت:

اگر كسي بگويد من پدر تو را ديدم كه در كنار خيابان، ايستاده بول مي كرد، شما چه مي كني؟ گفت: بر دهانش مي زنم. گفتم: تو كه نمي تواني اين سخن را تحمل كني، به چه جرأتي آمده ايد اين نسبت را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي دهيد؟! آن هم در كتاب صحيح بخاري.

من از مردم هرات عذرخواهي مي كنم، اين سخن آقاي نووي است، نه سخن من؛ كار به جايي رسيده كه آقاي نووي، از استوانه هاي علمي أهل سنت مي گويد:

و صار هذا عادة لأهل هراة يبولون قياماً في كل سنة مرة إحياء لتلك السنة.

مردم هرات، هر سال، يك مرتبه ايستاده بول مي كنند براي إحياء آن سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم).

المجموع للنووي، ج٢، ص٨٤، ـ شرح سنن النسائي للسيوطي، ج١، ص٢٠

جالب اين است كه اين آقاياني كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت ايستاده بول كردن را مي دهند، در رجال شان كه رجال خود را به رسول خدا ما مي كشند، آقاي عقيلي در رابطه با ترجمه سماك بن حرب مي گويد:

ايشان را روزي ديده اند كه ايستاده بول مي كرده است، پس ايشان راوي ضعيفي است و نقل روايت از او ممنوع است.

ضعفاء العقيلي، ج٢، ص١٧٩، دار الكتب العلمية بيروت،چاپ دوم، سال ١٤١٨ ـ الرفع و التكميل في الجرح و التعديل، ج١، ص٨١

عجب! اگر يك راوي كه يك دفعه ايستاده بول كرده است، ضعيف است و نقل روايت از او ممنوع است، ولي اين چنين نسبت دادن به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اشكال ندارد؟!

جالب اين است كه آقاي نووي در شرحصحيح مسلم، جلد ٣، صفحه ١٦٦ نقل مي كند:

و كان ابراهيم بن سعد لا يجيز شهادة من بال قائما.

ابراهيم بن سعد، گواهي و شهادت كسي را كه ايستاده بول مي كند، قابل قبول نمي داند.

يعني عادل نيست.

عزيز من! مقداري دقت كنيد!

يكي از اساتيد مي گفت:

علت اين كه اين آقايان أهل سنت اين روايت را ساخته اند، اين است كه ديدند يك سري كارها از خلفاء سر زده است و نتوانستند خلفاء را به مقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برسانند، لذا مقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تنزّل دادند.

اين را خود آقايان أهل سنت نقل مي كنند و به ما ربطي ندارد و آقاي مالك بن أنس در كتاب الموطأ، جلد ١، صفحه ٦٥، حديث ١١٢ نقل مي كند:

رأيت عبد الله بن عمر يبول قائما.

عبد الله بن عمر را مي ديدم كه هميشه ايستاده بول مي كرد.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج١، ص١٤٧ ـ شرح معاني الآثار لأحمد بن محمد بن سلمة، ج٤، ص٢٦٨ ـ الإستذكار لإبن عبد البر، ج١، ص٣٥٨ ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج٧، ص٤١

در رابطه با خود عمر بن خطاب هم نقل مي كنند كه ايشان هم ايستاده بول مي كرد و وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ايشان را ديد، فرمود:

لا تبل قائما.

ايستاده بول نكن.

سنن إبن ماجة، ج١، ص١١٢ ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج١، ص١٨٥

برادر عزيزم! نگذاريد ما به خط قرمز بياييم. به خطر قرمزها تجاوز نكنيد و احترام شيعه را حفظ كنيد تا ما هم احترام شما را حفظ كنيم. ولي اگر زدي ضربتي، ضربتي نوش كن. هدف ما، اهانت نيست.

* * * * * * *

سؤال:

٤٠ سال است كه صداي ما پخش نشد و به زبان فارسي، كسي نشنيد. حالا چه خوب است كه شبكه اي بعد از سال ها، شايد ٥٠٠ سال، صداي ما به گوش مردم مي رسد؛ همان شبكه نور كه شما گفتيد شبكه ظلمت؛ با تمسخر و توهين. چه اشكالي دارد اگر اسم شبكه را درست بياوريد. الآن عصر ارتباطات است و مردم تشخيص مي دهند كه كدام، نور است و كدام، ظلمت است. بگذاريد يك بار هم شما شنونده خوبي باشيد؛ چه اشكالي دارد. ٣٠ سال است كه ما شنيده ايم همه اش علي و فاطمه زهرا است و كلا مرتد شدند و در كتاب هاي تان هست. حالا من تعجم مي كنم كه ٢٥ سال علي بن أبي طالب (رضي الله عنه) با خلفاء زندگي كرد و چيزي نگفت؛ به خاطر حفظ دين اسلام و وحدت. حالا ما چه اشكالي دارد كه مردم را بيشتر به وحدت تشويق كنيم. در كتاب هاي شما كه زياد ديده ام و خرافات هم زياد دارد و در شبكه هاي ديگر كه زنگ مي زنم، مي گويند كه بايد شب و روز بر لعنت كنيد بر خلفاء. چه دردي دوا مي كند اين لعنت؟ در آن دنيا كه از ما سؤال نمي شود كه أبو بكر چه كار كرد و عمر چه كار كرد؟ آنها هر كاري كردند، به خودشان ربط دارد. شما اگر شبكه هاي عربي را نگاه كنيد، هيچ كدام شان دم از أبو بكر و عمر و عثمان نمي زنند و من نمي بينم و خودم هم ٢ سال كه در حوزه علميه أهل سنت بودم، اصلا بحث اينها به وجود نمي آمد و همه مان درس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را مي خوانديم و به خلفاء كاري نداشتيم. يعني در حد ٣ سطر، ٤ سطر، يك صفحه و ديگر غلوّ نمي كرديم و أهل سنت براي همه، يكسان قائل است؛ چه علي باشد و چه أبو بكر باشد و چه عثمان باشد. ما آنها را معصوم نمي دانيم و ممكن از اشتباهي هم از آنها سر بزند.

استاد حسيني قزويني: سؤال من اين است از شما:اگر بر فرض، جناب أبو بكر، جناب عمر بگويند فلان آقا خائن است، آيا شما أهل سنت حاضر هستيد به خلافت او تن بدهيد يا نه؟

جواب بيننده: براي ما خيلي مهم نيست.

استاد حسيني قزويني: يعني خائن هم به عنوان خليفه باشد، اشكالي ندارد از طرف شما؟

جواب بيننده: چه عرض كنم!

استاد حسيني قزويني: يعني اگر أبو بكر يا عمر بگويند آقاي زيد، خائن و دروغ گو و حيله گر است، آيا حاضر هستيد بگوييد اين خليفه و امام ماست يا نه؟

جواب بيننده: ما نمي توانيم صريحا بگوييم بله يا خير.

استاد حسيني قزويني: يعني از نظر شما، اگر يك خليفه، خائن و رذل و دروغ گو باشد، هيچ مسئله اي نيست؟ اگر شما بگوييد قبول داريم، خلاف قرآن است. در قرآن درباره حضرت ابراهيم (عليه السلام) آمده است:

وَ إِذِ ابْتَلَي إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره/آيه١٢٤

خداوند مي فرمايد: عهد من كه امامت است، به ظالم نمي رسد. اگر بگوييد ما فرد خائن را به عنوان خليفه قبول داريم، اين خلاف قرآن است و اگر بگوييد ما قبول نداريم و اگر جناب عمر يا أبو بكر يا عثمان يا علي بگويد آقاي فلاني خائن است، ما شهادت او را به عنوان يك أمر مسلّم قبول مي كنيم، در صحيح مسلم كه از معتبرترين كتاب هاي شماست، در جلد ٥، صفحه ١٥٢، حديث ٤٤٦٨، كتاب الجهاد، باب حكم الفئ آمده است كه عمر از قول علي بن أبي طالب (عليه السلام) نقل مي كند و مي گويد:

فلما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم، قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم . . . فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا . . . ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم و ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا.

نظر و رأي علي و عباس اين است كه أبو بكر و منِ عمر، گنه كار و دروغ گو و حيله گر و خائن هستيم.

اگر واقعا شما مي فرماييد آنها هر چه كردند، به خودشان ربط دارد و مي گوييد:

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَ لَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَ لَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ

سوره بقره/آيه١٣٤

آيا اين فقط براي جاهايي است كه مربوط به مطاعن است و روايتي در ذم خلفاء است؟ يا نه، در جاهايي هم هست كه در مدح خلفاء بود و در مذمت شيعه و أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود و آنجا هم اين آيه را مي گوييد؟ ما نبايد گزينشي عمل كنيم. اگر يك فرد سني روي خط بيايد، من شخصا، بيشتر خوشحال مي شوم. چون برادران شيعه، حرف ما را شنيده اند و ما براي سؤالات آنها هم ارزش قائليم. ولي من دوست دارم عزيزان أهل سنت بيايند و مؤدب حرف بزنند. حتي اگر شيعيان تند صحبت كنند، مجري برنامه به او اعتراض مي كند. ما در اين شبكه كه وارد چهارمين ماه مي شويم، يك مورد هم اهانت به أهل سنت نداشتيم؛ اهانت به خلفاء نداشتيم؛ نگذاشتيم يك نفر به صورت تلفني، بحث تندي را مطرح كند.

جواب بيننده: آيا اين حالت شما، تقيه نيست؟

استاد حسيني قزويني: اگر بناي تقيه باشد، اين همه شبكه ها كه مي آيند حرف هاي تند مي زنند، ما از چه مي ترسيم، نيازي به تقيه نداريم. تقيه، يعني كسي كه مي ترسد. ما از چه كسي مي خواهيم بترسيم؟

جواب بيننده: شايد به خاطر برخي مسائل.

استاد حسيني قزويني: تقيه يعني ترسيدن.

جواب بيننده: الآن شبكه نور كه فارسي است، ما مي توانيم صحبت كنيم با شما. قبلاً نمي توانستيم صحبت كنيم.

استاد حسيني قزويني: من نزديك به ٢٥ سال است كه در شبكه هاي ماهواره اي و تلويزيوني حرف مي زنم. در اين ٢٥ سال، به هيچ وجه يك جمله توهين و ناسزا به خلفاء، كسي از من نشنيده است. اگر كسي شنيده باشد، من جايزه مي دهم و اگر ثابت كند، من رسماً پوزش مي طلبم. من در مكه كه بودم و با جناب پروفسور غامدي كه رفتيم به منزل شان و صحبتي داشتيم. ايشان همين حرف شما را زد و گفت:

فلاني! شما كه اين طور به أهل سنت احترام به أهل سنت و خلفاء داري، از كجا معلوم كه تقيه نمي كني؟ گفتم: جناب غامدي! با اين شاگردان شما و اين چند دانشجو، با هم به مسجد رفتيم، از اينها سؤال كن كه من نماز جماعت پشت سر امام جماعت خواندم يا نه؟ ايشان سؤال كرد و گفتند: بله. گفتم در مورد نماز تراويح سؤال كن و ايشان سؤال كرد و گفتند: نه، نخواند. گفتم: ما معتقديم نماز تراويح، بدعت است و حرام است خواندن نمار تراويح. همه آقايان در مسجد، مشغول نماز تراويح شدند و بنده هم رفتم گوشه مسجد و شروع كردم به قرآن خواندن. اگر من أهل تقيه بودم، حدأقل تراويح مي خواندم و من تراويحي را كه شما بر آن افتخار مي كنيد و خيلي با آب و تاب مي خوانيد، جلوي حدود ٥٠٠ نفر از أهل سنت نخواندم.

بحث تقيه نيست. الآن الحمد لله شيعه در سراسر جهان، سربلند است.

جواب بيننده: كسي كه نماز از سر شب مي خواند، فكر نمي كنم ريا باشد. من تعجم كه شما چرا تحت تأثير واقع نمي شويد.

استاد حسيني قزويني: من نگفتم ريا.

جواب بيننده: بله، بله، آن كه مسئله اش گذشت.

استاد حسيني قزويني: خيلي ممنون و متشكريم از شما.

جواب بيننده: خداحافظ

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»