سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٤٢ - برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات

برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات

کد مطلب: ٥٣٧٥ تاریخ انتشار: ١٧ مرداد ١٣٩١ تعداد بازدید: ٢٨٥٨ سخنراني ها » شبکه ولايت برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
پاسخ به شبهات ديني ٩١/٠٥/١٧

لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ١٧ / ٠٥ / ٩١

مجري

نظر علماي اهل سنت در مباحث حضرت امير عليه السلام نسبت به ديگر صحابه چگونه است؟ آيا حضرت را از ديگر صحابه برتر مي دانند يانه؟

استاد قزويني

من قبل از آغاز سخن، ايام شهادت مولاي متقيان امير المؤمنين سلام الله عليه را به پيشگاه مقدس بقية الله الاعظم، عصاره عالم وجود؛ آن نازنين وجودي كه:

بيمنه رزق الوري، وبوجوده ثبتت الأرض والسماء

وسائل الشيعة ( الإسلامية ) - الحر العاملي - ج ١٩ ص ٣١٠

تسليت عرض مي كنم و به همه مسلمانان به ويژه شيعيان و مخصوصا عزيزان بيننده تسليت و تعزيت عرض مي كنم و خدا را به آبروي امير المؤمنين سلام الله عليه سوگند مي دهم كه پاداش ما را در اين مصيبت جانكاه، فرج مولايمان بقية الله الاعظم قرار بدهد، ان شاء الله.

ما اين سه شب را پشت سر هم در خدمت بينندگان عزيز هستيم و امشب در رابطه با فضائل منحصر به فرد و بي پايان و ويژه امير المؤمنين و فضائل برتري امير المؤمنين بر تمام صحابه، آن هم از منابع اهل سنت با سندهاي صحيح و محكم و مستفيض يا متواتر خدمت عزيزان تقديم مي كنيم.

اگر فرض بگيريم كه امير المؤمنين سلام الله عليه خليفه منصوب نبي مكرم نبوده است، آيات و روايات صريح در خلافت و امامت و جانشيني آن بزرگوار از نبي مكرم صادر نشده بود، بر فرض اين كه نبي مكرم انتخاب خليفه را به عهده مردم گذاشته بود، آيا مردم و بزرگان قوم و رئساي قبائل بايد خليفه را به هرگونه اي كه دل شان مي خواست و بر مبناي هوا و هوس انتخاب كنند يا نه چون خليفه اي پيغمبر است و بايد تناسبي با نبي مكرم داشته باشد؟

حداقل مي خواهند براي جامعه يك حاكم و رئيس و پادشاه و رئيس جمهوري معين كنند يا براي يك مجلسي مي خواهند رئيس مجلس معين كنند، آيا همين طوري و فله اي هركسي را كه دل شان خواست انتخاب مي كنند يا براي اين حاكم، رئيس، خليفه، جانشين، رئيس جمهور و پادشاه يك ويژگي هايي را مي گذارند و هركسي آن ويژگي ها و برتري ها را داشت او را به عنوان خليفه و حاكم معين مي كند؟

ما مي خواهيم ببينيم در ميان اين ١٢٠ هزار صحابه، كدام يك از صحابه ويژگي هاي امير المؤمنين را در فضيلت و برتري داشته است و آنچه را كه در صدر اول اسلام اتفاق افتاد با سنت نبوي هم خواني دارد يا نه؟

اولين عبارتي كه ما مي توانيم مطرح كنيم و از بزرگان اهل سنت هم براي او استناد كنيم اين است كه امير المؤمنين در فضيلت، منحصر به فرد بوده است و همتا و هم رديف و هم سنگي در ميان صحابه نداشته است.

ابن جوزي از احمد بن حنبل رئيس حنابله و متوفاي٢٤١ است نقل مي كند:

ما لأحد من الصحابة من الفضائل بالأسانيد الصحاح مثل ما لعلي رضي الله عنه .

مناقب احمد بن حنبل صفحه ١٦٣ و المستدرك جلد ٣ صفحه ١٠٧

مي گويد: هيچ كدام از صحابه همتاي علي در فضيلت نيست و اين فضيلت علي هم با سندهاي صحيح ثابت شده است.

عبد الله ابن احمد كه پسر احمد بن حنبل است مي گويد: با پدرم حديث سفينه را مطرح كردم (درباره حديث سفينه، قبلا مفصل صحبت كرديم) گفتم: نظر شما در تفضيل بين علي و ابو بكر و عمر چيست؟ آيا به همان شكلي كه هست مثلاً در فضيلت ابو بكر بالاتر است و بعد از آن عمر و بعد از آن عثمان و بعد از او علي است؟

پدرم شمرد و گفت: در فضيلت ابو بكر بالاتر است و بعد از آن عمر و بعد از آن عثمان است.

گفتم: در باره علي نظرت چيست؟

قال علي من أهل بيت لا يقاس بهم أحد.

مناقب الامام أحمد لابن الجوزي ص ١٦٣.

علي عليه السلام از اهل بيت است كه هيچ كس را نمي توان با او مقايسه كرد.

خود عبد الله بن عمر پسر خليفه دوم مي گويد: وقتي ما مي شمرديم در فضيلت، مي گفتيم: ابو بكر و عمر و عثمان، مردي گفت: آقاي عبد الله بن عمر علي چه؟ ابن عمر گفت:

ويحك علي من أهل البيت لا يقاس بهم.

شواهد التنزيل للحسكاني، ج ٢، ص ٢٧٠ ، ح ٩٠٣ - ٩٠٤

واي بر تو علي از اهل بيت است، شما مي خواهيد ابابكر و عمر و عثمان را با او مقايسه كنيد.

ايشان ملتزم است كه در اين كتاب احاديث صحيح را مطرح كند.

امير المؤمنين هم در نهج البلاغه خطبه دوم هم همين تعبير را دارد و مي فرمايد:

لا يقاس بآل محمد صلي الله عليه وآله من هذه الأمة أحد... ولهم خصائص حق الولاية وفيهم الوصية والوراثة

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج ١ ص ٣٠

كسي را در اين امت نمي شود با آل محمد صلي اله عليه وآله مقايسه كرد و اين ها ويژگي هاي حق ولايت بر مردم دارند و وصيت و وراثت نبوت در آل محمد صلي اله عليه وآله است.

مجري

آيا حديث:

علي عليه السلام خير البشر فمن أبي فقد كفر.

در كتب اهل سنت آمده است يا نه؟

استاد قزويني

من تلاش مي كنم جواب سؤال هايتان را به اختصار بدهم تا به يك جايي برسيم.

در رابطه با اين روايت كه مي فرمايد: علي بهترين انسان ها است و هر كس اباء كند كافر است، ابن مردويه كه از علماي بزرگ اهل سنت است از عطا نقل مي كند و مي گويد:

سئلت عائشة عن عليّ (عليه السلام)؟ فقالت : ذاك من خير البريّة ! ولا يشك فيه إلاّ كافر.

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع ) - أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني - ص ١١٠

از عائشه همسر پيغمبر درباره علي سؤال شد، گفت: علي بهترين بشر است (نه بهترين صحابه) و در اين كسي جز كافر شك نمي كند.

اين هايي كه مي گويند:

من خير البريّة

مراد نبي مكرم نيست؛ چون علي عليه السلام هر چه دارد از پيغمبر اكرم دارد.

خود امير المؤمنين عليه السلام فرمود:

أنا عبد من عبيد محمد صلي الله عليه وآله

الكافي - الشيخ الكليني - ج ١ ص ٩٠

حديثي از حذيفه است كه مي گويد: پيغمبر فرمود:

عليّ خير البشر فمن أبي فقد كفر.

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع ) - أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني - ص ١٠٩

علي بهترين انسان ها است و هر كس انكار كند و از اين اباء كند كافر است.

ابن مردويه نقل مي كند كه از حذيفه درباره علي سؤال كردند گفت:

خير هذهِ الأُمّة بعد نبيها ، ولا يشك فيه إلاّ منافق .

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع ) - أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني - ص ١١١

بهترين اين امت بعد از پيغمبر علي بن ابي طالب است و در اين جز منافق شك نمي كند.

ابن عساكر از جابر نقل مي كند و مي گويد:

علي خير البشر لا يشك فيه إلا منافق

تاريخ مدينة دمشق، ج٤٢، ص ٣٧٣

اگر در خانه كس است، يك حرف بس است.

اين آقايان در ماهواره هايشان شعار مي دهند كه شيعيان درباره علي غلو كردند و اين احاديثي را كه مي گويند نويسندگان شان چيزي مصرف كرده بودند و اين كارشناس مواد مخدرشان بلف مي زد كه اين ها هنگام نوشتن اين روايات مواد مخدر مصرف مي كردند.

اگر واقعاً خداي عالم چشم بينا به شما داده است و اگر واقعا چشم تان همانند قلب تان نابينا نيست و خدا پرده نكشيده است، اين روايات در كتاب هاي شما است.

البته من اين چهار روايت را به عنوان نمونه آورده ام و بيش از ٤٠ روايت در منابع اهل سنت با سندهاي متعدد آمده است.

در اينجا از عطاء از عائشه نقل كرديم و از حذيفه نقل كرديم و از جابر بن عبد الله نقل كرديم و از خود امير المؤمنين سلام الله عليه نقل كرديم.

اين ها مشخص مي كند كه يك و دو روايت نيست و به قول آقاي ابن تيميه، كثرت طرق دلالت بر صحت و قطعيت روايت مي كند؛ گرچه راويانش همه فساق و فجار باشند.

اين چيزي نيست كه ما از خودمان در بياوريم.

مجري

رواياتي كه مي گويد:

لا يحبّك إلاّ مؤمن، ولايبغضك إلاّ منافق

آيا اين احاديثي كه محبت و بغض علي عليه السلام را نشانه ايمان و نفاق دانسته اند، در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني

اين روايت در صحيح مسلم آمده است كه امير المؤمنين عليه السلام مي فرمايد:

وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إنه لَعَهْدُ النبي الْأُمِّيِّ صلي الله عليه وسلم إلي أَنْ لَا يُحِبَّنِي إلا مُؤْمِنٌ ولا يُبْغِضَنِي إلا مُنَافِقٌ.

صحيح مسلم ج١، ص ٨٦

قسم به خدايي كه حبه را شكافت و بشر را آفريد، پيغمبر اكرم به من وصيت كرد كه يكي از آن وصيت ها اين بود كه جز منافق كسي من را دشمن نمي دارد و جز مؤمن مرا دوست نمي دارد.

اين آقاياني كه در اين ماهواره ها نسبت به امير المؤمنين جسارت مي كنند و فضائل ايشان را انكار مي كنند و طعنه مي زنند و از عبارت هايي استفاده مي كنند كه انسان از شنيدن اين عبارات قلبش به درد مي آيد.

شايد شب ٢١ بعضي از اين لاطائلات كه دال بر نفاق اين ها مي كند را براي شما بگويم تا با تمام وجود از اين ها ابراز نفرت كنند و اين ها را نفرين كنند كه به غضب خداي عالم گرفتار شوند.

در اين روايت پيغمبر به صراحت مي فرمايد:

ولا يُبْغِضَنِي إلا مُنَافِقٌ

به احمد حنبل گفتند كه بعضي ها غلو مي كنند و مي گويند: علي قسيم الجنة والنار است و تقسيم كننده بهشت و جهنم علي است، گفت: مگر دروغ است و مگر اين روايت را نداريم كه مي فرمايد:

لَا يُحِبَّنِي إلا مُؤْمِنٌ ولا يُبْغِضَنِي إلا مُنَافِقٌ

جز مؤمن مرا دوست نمي دارد و جز منافق مرا دشمن نمي دارد؟

گفتند: بله، گفت: دوستان علي همه بهشتي و دشمنان علي همه جهنمي هستند؛ پس علي قسيم الجنة والنار است.

امام قرطبي مي گويد:

ما كنا نعرف المنافقين علي عهد رسول الله صلي الله عليه وسلم إلا ببغضهم لعلي عليه السلام.

تفسير القرطبي، ج١، ص ٢٦٧

از جماعتي از صحابه نقل شده است كه ما در زمان رسول الله منافقين را شناسايي نمي كرديم مگر با بغض و عداوت علي.

اگر مي خواستيم بفهميم كه كسي منافق است يا نه، با او هم صحبت مي شديم و اگر احساس مي كرديم كه بغض و عداوت علي در دل دارد، مي دانستيم كه اين آقا منافق است و اگر دوست علي بود مي فهميديم كه منافق نيست.

حاكم نيشابوري مي گويد:

روي الحاكم عن أبي ذر الغفاري، ثم قال هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ٤٦٤١

شرط آقاي مسلم در اين روايت وجود دارد.

مجري

آيا انكار فضائل امير المؤمنين عليه السلام يا تضعيف احاديث صحيحي كه درباره فضائل حضرت آمده است، «نصب» به شمار مي آيد؟

لطفا واژه نصب و ناصبي را هم توضيح دهيد.

استاد قزويني

ما قبلاً به صورت مفصل در رابطه با نصب و ناصبي حرف زده ايم.

نصب يعني: عداوت اهل بيت عليهم السلام و دشمني اهل بيت به عنوان دين.

آقايان به كتاب تاج العروس زبيدي و لسان العرب ابن منظور يا كتاب هاي ديگر را در ماده «نصب» نگاه كنند، يا خود ابن حجر عسقلاني در فتح الباري كه ما مفصل صحبت كرديم مي گويند: نصب يعني: عداوت و دشمني با اهل بيت.

من مي خوام يك جمله را از يكي از فرهيختگان عربستان سعودي كه مالكي مذهب است نقل كنم به نام حسن بن فرحان مالكي كه مي گويد:

النصب فهو كل انحراف عن علي واهل البيت سواء بلعنه أو تفسيقه ، كما كان يفعل بعض بني أمية أو بالتقليل من فضائله كما يفعل محبّوهم أو تضعيف الأحاديث الصحيحة في فضله أو عدم تصويبه في حروبه أو التشكيك في شرعيّة خلافته وبيعته أو المبالغة في مدح خصومه ، فهذا وأمثاله هو النصب .

نحو إنقاذ التاريخ الإسلامي، ص ٢٩٨، ناشر مؤسسة اليمامة الصحفيّة ، الاردن.

هر انحراف از علي و اهل بيت را نصب مي گويند و كسي كه منحرف باشد از امير المؤمنين و اهل بيت، ناصبي است.

فرقي نمي كند كه امير المؤمنين و اهل بيت را لعنت كند يا نسبت فسق به اين ها دهد، (همان طوري كه بعضي از بني امية انجام مي دادند كه در رأس آن ها معاوية بن ابي سفيان است.) فضائل را كوچك بشمارند (مقايسه كنند فضائل علي را با فضائل ديگر و بگويند: علي كه فضائلي ندارند همان طوري كه محبين بني اميه مثل كارشناسان منحرف شبكه هاي نفاق كه وقتي به فضائل امير المؤمنين مي رسند يا تضعيف مي كنند و يا رد مي كنند و يا مي گويند: چند برابر اين درباره افراد ديگر آمده است) يا روايت صحيح در فضيلت علي را تضعيف كنند (همان طوري كه ابن تيميه تمام كتابش مملو از اين ها است و هر روايت صحيحي را كه در فضيلت علي برمي خورد يك نوعي تضعيف مي كند) يا بگويند علي در جنگ ها به حق نبوده است يا تشكيك در شرعيت خلافت او داشته باشد، امثال اين ها همه ناصبي هستند.

آن كسي كه احاديث در فضيلت اهل بيت يا امير المؤمنين را كوچك مي شمرد يا بدون هيچ دليلي تضعيف مي كند كه به بعضي از آن ها خواهيم رسيد مثلا ابن جوزي در رابطه با حديث طير كه ١٧ روايت است مي گويد: همه اين ها ضعيف هستند؛ ولي درباره قضيه ابو بكر كه چهار روايت بيشتر نيست مي گويد: اين روايت متواتر است، يا اگر سه روايت ضعيف داشته باشند مي گويند:

يؤيد بعضها بعضا.

با اين كه ما عرض كرديم كه ابن تيميه به صراحت در مجموع فتاواي خود مي گويد: كثرت طرق دليل بر صحت روايت است و چه بسا قطع آور است و ناقل هاي آن فاسق و فاجر باشند؛ ولي يك روايتي كه از چهار طريق آمده براي ما قطع مي آورد.

مجري

در بعضي از روايات شيعي است كه حضرت فرمود: اگر من بيني محب خود را ببرم دست از محبت من برنمي دارد و اگر همه عالم را قطره كنم و در دهان مبغض من بچكانم، به محبت من روي نمي آورد و توجه نمي كند.

آيا صحيح است كه محبت علي عليه السلام نشانه حلال زاده گي است و بغض ايشان نشانه زنا زادگي است و در كتب اهل سنت آمده است؟.

استاد قزويني

اين را آقايان اهل سنت مثل آقاي گنجي شافعي و ابن اثير و ديگران، همه آورده اند و در كتاب هاي لغت اين قضيه وارد شده است.

جناب گنجي شافعي از ابو سعيد خدري نقل مي كند و مي گويد:

كنّا معاشر الأنصار نبور أولادنا بحبّهم عليّا عليه السلام ، فأذا ولد فينا مولود فلم يحبه عرفنا أنه ليس منّا.

كفاية الطالب ، ص ٧٠؛ أسني المطالب : للحافظ الجزري الشافعي، ص٥٨؛ تاج العروس، ج١٠، ص٢٥٧؛ لسان العرب، ج ٤، ص٨٧ و النهاية في غريب الأثر ج ١، ص ١٦١

ما گروه انصار بچه هايمان را با حب علي امتحان مي كرديم (كه حلال زاده هستند يا حرام زاده) اگر بچه اي به دنيا مي آمد و علي را دوست نداشت، يقين مي كرديم كه حرام زاده است و از نسل ما نيست.

جناب گنجي شافعي را به جرم دفاع از امير المؤمنين عليه السلام شهيدش كردند.

ابن مردويه از احمد بن حنبل نقل مي كند كه مي گويد: از انس بن مالك شنيدم كه:

ما كنا نعرف الرجل لغير أبيه إلا ببغض علي ابن أبي طالب.

مناقب علي بن أبي طالب ( ع ) وما نزل من القرآن في علي ( ع ) - أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني - ص ٧٦

اگر ما مي خواستيم بدانيم كه يك بچه اي حرام زاده است يا نه، اين را با بغض علي ابن ابي طالب امتحان مي كرديم (اگر مي ديديم كسي در قلبش بغض علي بن ابي طالب است مي گفتيم اين حرام زاده است)

بينندگان اهل سنت و شيعه به اين كارشناسان شبكه نفاق نگاه كنند و يك هفته بحث هايشان را پيگيري كنند، ببينند كه سراسر وجود اين ها لبريز از عدوات و بغض امير المؤمنين است اگر چه ما مي گوييم:

قُلْ مُوتُوا بِغَيْظِكُمْ.

سوره آل عمران آيه ١١٩

از اين بغض و كينه اي كه نسبت به علي داريد بميريد و مرگ براي شما خيلي كم است.

واقعاً اين رسوايي هايي كه براي شما به بار آمده است من احساس مي كنم يك چيز خيلي اندكي است درباره اين بغضي كه اين ها نسبت به امير المؤمنين سلام الله عليه دارند.

مجري:

آيا در كتب اهل سنت وارد شده است كه ولايت علي عليه السلام شرط قبولي اعمال و دخول به بهشت است يا نه؟

استاد قزويني:

پيغمبر اكرم فرمود:

ألزموا مودّتنا أهل البيت فإنّه من لقي اللّه عزّ وجلّ وهو يَوَدُّنا دخل الجنّة بشفاعتنا والذي نفسي بيده، لا ينفع عبدا عمله إلاّ بمعرفة حقّنا.

المعجم الأوسط، ج ٢، ص٣٦٠ ومجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٧٢

محبت ما اهل بيت را داشته باشيد، هركس ما را دوست داشته باشد، به بركت شفاعت ما وارد بهشت مي شود و قسم به خدايي كه جان من پيغمبر در قبضه قدرت او است، هيچ بنده اي عملش مقبول نيست و فائده اي به حال او ندارد جز با شناخت حق ما.

اين كه معرفت حقنا چيست، مثنوي هفتاد من كاغذ شود.

خوارزمي از پيغمبر اكرم نقل مي كند كه فرمود: علي جان اگر يك بنده اي خدا را به اندازه عمر نوح عبادت كند (نوح فقط ٩٥٠ سال دوران نبوتش بوده است) و مثل كوه احد طلا در راه خدا انفاق كند و خدا به قدري عمر دهد كه هزار مرتبه پياده به زيارت خانه خدا برود و مظلومانه بين صفا و مروه كشته شود؛ ولي ولايت تو را اي علي نداشته باشد، نه بوي بهشت به مشامش مي رسد و نه وارد بهشت مي شود.

اين را در كتاب المناقب آقاي خوارزمي صفحه ٦٧ و ٦٨ آورده است و در رابطه با خوارزمي ذهبي در كتاب خودش با طول و تفصيل در فضيلت و مناقب آقاي خوارزمي آورده است و ايشان را به عنوان امام و علامه و خطيب توانا معرفي مي كند.

آقاي جويني كه استاد ذهبي است و درباره ايشان مي گويد:

الامام الاوحد.

پيشواي يگانه عصرش بوده است.

از پيغمبر نقل مي كند:

إذا جمع اللّه الأوّلين والآخرين يوم القيامة ونصب الصراط علي جسر جهنّم ، لم يجز بها أحد إلاّ من كانت معه براءة بولاية علي بن أبي طالب عليه السلام.

فرائد السمطين، ج ١، ص ٢٨٩ ح٢٢٨ و الرياض النضرة للطبري الشافعي، ج ٣، ص١١٦

خداي عالم تمام جمعيت اولين و آخرين را در روز قيامت جمع مي كند و بر روي جهنم يك پلي را مي گذارد (همان پلي كه مي گويند: باريك تر از مو و برنده تر از شمشير است) و از اين پل كه بر روي جهنم كشيده شده است عبور نمي كند مگر كسي كه برگ برائت به بركت ولايت علي ابن ابي طالب داشته باشد.

هر كس برگ ولايت علي دارد از اين پل عبور مي كند و به بهشت مي رود و هركس در دستش گواهي ولايت علي را ندارد از اين پل سر مي خورد و با كله وارد آتش جهنم مي شود.

مجري:

آيا حديث الصديق و الفاروق در حق علي عليه السلام وارد شده است يا در حق شيخين؟

استاد قزويني:

بني اميه، اين شجره ملعونه در قرآن وقتي روي كار آمدند، تلاش كردند هرچه فضيلت براي امير المؤمنين است، يك شبيه سازي كنند براي خليفه اول و دوم و سوم و حتي براي معاويه و ديگر خلفاء مثلا پيغمبر فرمود:

أنا مدينة العلم وعلي بابها.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١٣٨

من شهر علم هستم و علي هم در آن است.

آمده اند درست كردند كه پيغمبر مي فرمايد:

أنا مدينة العلم وأبو بكر أساسها وعمر حيطانها وعثمان سقفها وعلي بابها.

تاريخ مدينة دمشق، ج ٩، ص٢٠

من شهر علم هستم و علي در آن است و ابابكر ديوار و عمر سقف آن شهر است و معاويه قفل آن است.

ما گفتيم حتما فرموده است كه يزيد بن معاويه هم دستشويي آن است.

وقتي كه يك شهري در و ديوار و سقف و حياط داشته باشد سرويس بهداشتي هم نياز دارد.

در رابطه با روايتي كه پيغمبر مي فرمايد:

الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٣، ص٣

آمدند يك روايتي درست كردند كه پيغمبر مي فرمايد:

أبو بكر وعمر سيدا كهول أهل الجنة.

مصنف ابن أبي شيبة، ج٦، ص٣٥٠

ما يك شب مخصوص به اين احاديث جعلي و شبيه سازي و احاديث بدل صحبت مي كنيم كه از احاديث صحيح درست كرده اند.

يكي از آن ها همين قضيه صديق و قضيه فاروق است.

بحث ما بحث صد در صد علمي است و ما به هيچ وجه قصد تعرض به مقدسات اهل سنت نداريم.

ما مداركي از اهل سنت ارائه مي دهيم و قضاوت را به عهده عزيزان اهل سنت مي گذاريم.

ابن ماجه قزويني از عباد بن عبد الله نقل مي كند كه علي بن ابي طالب فرمود:

انا عبد الله وأخو رسوله وأنا الصديق الأكبر لا يقولها بعدي إلا كذاب مفتر ولقد صليت قبل الناس بسبع سنين.

مصنف ابن أبي شيبة، ج٦، ص٣٦٨ و سنن ابن ماجة - محمد بن يزيد القزويني، ج١، ص٤٤

من بنده خدا، برادر پيغمبر و صديق اكبر هستم و هر كس بعد از من ادعاي صديقي كند، كذاب است و قبل از آن كه مردم مسلمان شوند ٧ سال با پيغمبر نماز مي خواندم.

بعد در كتاب ابن ماجه آمده است كه:

هذا إسناد صحيح . رجاله ثقات.

سنن ابن ماجة - محمد بن يزيد القزويني، ج ١، ص ٤٤

طبراني از ابوذر و سلمان نقل مي كند كه پيغمبر اكرم دست علي را گرفت فرمود:

إِنَّ هذا أَوَّلُ من آمَنَ بِي وهو أَوَّلُ من يُصافِحُنِي يوم الْقِيَامَةِ وَهَذَا الصِّدِّيقُ الأَكْبَرُ وَهَذَا فارُوقُ هذه الأُمَّةِ يُفَرَّقُ بين الْحَقِّ وَالْبَاطِلِ

المعجم الكبير، ج ٦، ص ٢٦٩ و تاريخ مدينة دمشق، ج٤٢، ص٤١

اين اولين كسي است كه به من ايمان آورد و اولين كسي است كه در قيامت با من مصافحه مي كند و اين علي صديق اكبر است و اين فاروق اين امت است و بين حق و باطل فرق مي گذارد.

مشهور است كه طبراني در معجم كبير خود عنايت داشته است كه روايات صحيح را نقل كند.

ابن عبد البر كه از استوانه هاي علمي اهل سنت است همچنين ابن حجر در «الاصابة» ابن اثير در«اسد الغابة» از ابي ليلا غفاري نقل مي كنند كه پيغمبر اكرم فرمود: بعد از من فتنه ها برمي خيزد و وقتي شما در درون فتنه قرار گرفتيد:

فالزموا عَلِيَّ بن أبي طالب، فإنه أوّل من يراني، وأوَّل من يصافحني يوم القيامة ، وهو الصديق الأكبر ، وهو فاروقُ هذه الأمة ، يفرق بين الحق والباطل.

اسد الغابة، ج ٦، ص ٢٨٤ ؛ الاستيعاب، ج ٤، ص ١٧٤٤ و الإصابة في تمييز الصحابة ، ج ٧، ص٣٥٤

از علي جدا نشويد؛ چون علي اول كسي است كه در قيامت من را مي بيند و با من مصافحه مي كند و او صديق اكبر است و او فاروق اين امت است و فرق مي گذارد بين حق و باطل و حق را از باطل جدا مي كند.

كتاب الاستيعاب در شرح حال صحابه است.

در ميان آقايان اهل سنت مشهور شده است كه ابو بكر صديق است.

من دو عبارت را در اين جا مطرح مي كنم و هيچ قضاوتي هم نمي كنم.

آقاي ابن جوزي كه از بزرگان اهل سنت است در كتاب الموضوعات خود مي گويد كه از ابي درداء از پيغمبر نقل شده است كه پيغمبر اكرم فرمودند: من در عرش ديدم يك پرده سبزي است كه در آنجا نوشته شده است كه:

لا إله إلا الله محمد رسول الله أبو بكر الصديق عمر الفاروق هذا - حديح - [ حديث ] لا يصح ، والمتهم به عمر بن إسماعيل قال يحيي : ليس بشيء كذاب دجال سوء خبيث.

الموضوعات، ج١، ص ٢٤٤

اين حديثي است كه صحيح نيست و كسي كه اين را حديث را ساخته است عمر بن اسماعيل است و يحيي بن معين گفته است كه: اين آقا كذاب و دجال است و آدم بد و خبيثي است.

ابن معين مي گويد: سازنده اين روايت كذاب و دجال و پست و خبيث است.

ذهبي مي گويد:

هذا باطل .

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج٢، ص ٢٩٥

اين روايت از باطل است.

ابن سعد كه صاحب طبقات و متوفاي ٢٣٠ است مي گويد: ابن شهاب مي گويد كه به ما رسيده است كه:

أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله صلي الله عليه وسلم ذكر من ذلك شيئا.

الطبقات الكبري، ج٣، ص٢٧٠

اين كه اهل كتاب و يهودي ها اولين كساني بودند كه به خليفه دوم گفتند فاروق و مسلمان ها از اين ها تأثير پذيرفتند و به ما نرسيده است كه پيغمبر در اين زمينه روايتي گفته باشد كه آقاي عمر فاروق اين امت است.

ابن اثير جزري مي گويد: ابن شهاب گفته است:

بلغنا أَنا أَهل الكتاب كانوا أَوّل من قال لعمر : الفاروق.

اسد الغابة، ج ٤، ص ١٦٢

اولين كساني كه به عمر فاروق گفتند اهل كتاب بودند.

ابن كثير دمشقي مي گويد:

قيل لقبه بذلك اهل الكتاب.

البداية والنهاية، ج ٧، ص ١٣٣

جناب خليفه دوم را اهل كتاب فاروق ناميدند.

ما يك سؤالي هميشه داشتيم در مناظرات مان هم گفتيم؛ ولي به ما جواب نداده اند، اين رواياتي كه در صحيحين و سنن مسانيد آورده ايد، در رابطه با فضائل جناب خليفه اول و دوم و حتي پيغمبر فرمود:

لو لم أبعث فيكم لبعث عمر بن الخطاب.

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج١، ص ٤٢٨

اگر من مبعوث نمي شدم، كانديداي نبي آخر زمان عمر بن خطاب بوده است.

اگر بنا باشد در امت من يك نفر شايستگي سخن گفتن با ملائكه را داشته باشد، آن عمر بن خطاب است.

همين آقاي نعثل خودمان هم سه شب قبل آمده است در رابطه با موافقات عمر يك سري افاضاتي كرده است كه ٢٠ مورد (البته خود ايشان خبر ندارد) خود سيوطي يك كتابي دارد به نام موافقات عمر بن الخطاب كه در آن٢١ مورد را ذكر مي كند.

اخيرا كتابي كه در عربستان چاپ شده است نزديك ٣٥ مورد موافقات براي عمر بن الخطاب درست كردند كه اختلاف بين پيغمبر و عمر مي افتاد و جبرئيل مي آمد مخالف رسول الله و موافق عمر بن الخطاب آيه نازل مي كرد.

يك دفعه بگوييد: پيغمبر واقعي جناب عمر بوده است و رسول اكرم پيغمبر ظاهري بوده است و بدون دستور خليفه دوم كاري نمي كرده است.

روي تان نمي شود كه يك دفعه اين را بگوييد؟

به جاي اين كه بگوييد:

لو لم أبعث فيكم لبعث عمر بن الخطاب.

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج١، ص٤٢٨

بگوييد: مبعوث واقعي عمر بوده است و جبرئيل اشتباه و خطاء كرده است و بعد از نمازتان مثل كلابيه لعنهم الله سه مرتبه بگوييد: خان امين، خان امين، خان امين؛ چون به جاي اين كه وحي را به جناب عمر برساند به نبي مكرم رساند.

اگر روي تان نمي شود، يك پارچه و پرده و توري به صورت تان بكشيد و اين را اظهار كنيد و لازم نيست در غالب كنايه و لفافه حرف بزنيد.

در همين فيلمي هم كه آقايان درست كردند، واقعا آدم شرمش مي آيد، اين ها چه كار مي خواهند بكنند؟

اين وهابي ها، نزديك ١٠٠ ميليون دلار كه نزديك به ٢٠٠ ميليارد تومان مي شود هزينه كردند براي يك سريال و از اول تا آخر كه ما نگاه مي كنيم در يك ساعت كه از اين فيلم نشان مي دهد چهار تا نكته درست ندارند و همه اش دروغ و تحريف و خيانت است.

در رابطه با قضاياي اصحاب رده يك روايت به ما نشان دهيد كه حضرت امير در جنگ رده با خلفاء همكاري كرده است و يك روايت به ما بگوييد كه در اين ٢٥ سال امير المؤمنين در فتوحات اين ها يك شمشير زده باشد يا يك شمشير تيز كرده باشد و يك جا با اين ها همكاري عملي كرده است.

بله؛ در قضيه ايران امير المؤمنين مشورت مي دهد؛ چون بحث اسلام و مسلمانان مطرح است كه وقتي به جناب خليفه دوم خبر مي دهند كه ١٥٠ هزار رزمنده ايراني آماده شده اند تا كل كشور اسلامي را با خاك يكسان كنند، مي آيد بالاي منبر و از ترس دندان هايش به هم مي خورد و مي گويد: چه كار كنيم؟

هركس مشورت مي دهد، مي بيند كه مشورت ها درست نيست تا اين كه امير المؤمنين مي بيند بحث، بحث اسلام است و اگر امير المؤمنين در صحنه نيايد، اين ها با اين علقه و مضغه هايي كه مي آيند رأي مي دهند، مسلمان ها نابود مي كنند و اسلام از بين مي رود كه در اين جا اين قضيه حضرت امير سلام الله عليه بحث، بحث همكاري نيست، بلكه بحث دفاع از كيان اسلامي است.

مجري:

لطف كنيد به روايات: «علي مع الحق و الحق مع علي» يا حديث «علي مع القرآن و القرآن معه» اشاره كنيد كه آيا در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

اين را ما قبلاً در رابطه با فرقه ناجيه مطرح كرديم.

مجري:

فرض كنيد بعضي از بينندگان عزيز تازه پاي گيرنده آمده اند يك جوري مطرح كنيد كه آن ها هم استفاده كنند.

استاد قزويني:

اگر خدا توفيق دهد و امير المؤمنين عنايت كند و حضرت زهرا توجه ي كند، ما مي خواهيم امشب به صورت خلاصه و جامع و كامل فضائل بي پايان امير المؤمنين از منابع اهل سنت در اختيار شما قرار دهيم.

ابن عساكر از ابوذر و او از ام سلمه نقل مي كند كه پيغمبر اكرم فرمودند:

يقول علي مع الحق والحق مع علي ولن يتفرقا حتي يردا علي الحوض يوم القيامة.

تاريخ مدينة دمشق، ج٤٢، ص ٤٤٩ و تاريخ بغداد، ج ١٤، ص ٣٢٠

علي با حق است و حق هم هميشه با علي است و از هم جدا نمي شوند تا كنار حوض كوثر.

هيثمي هم نقل مي كند و مي گويد:

ومر علي بن أبي طالب فقال الحق مع ذا الحق مع ذا رواه أبو يعلي ورجاله ثقات.

مجمع الزوائد، ج ٧ ، ص ٢٣٥

امير المؤمنين رد مي شد و پيغمبر اشاره به ايشان كرد و فرمود حق با اين است و حق با اين است و ابو يعلي در مسندش اين را نقل كرده است و راويانش هم ثقه هستند.

ابن كثير هم از ابو سعيد خدري و ام سلمه نقل مي كند:

ان الحق مع علي رضي الله عنه .

البداية والنهاية، ج ٧ ، ص ٣٦١

حاكم نيشابوري از پيغمبر نقل مي كند كه پيغمبر فرمود:

اللهم أدر الحق معه حيث دار هذا حديث صحيح علي شرط مسلم.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١٣٤

خدايا حق را همواره با علي قرار بده و علي هر كجا مي رود حق هم دنبال او باشد و اين حديث صحيح است و شرايط صحيح مسلم را دارد.

امام فخر رازي مي گويد:

ومن اقتدي في دينه بعلي بن أبي طالب فقد اهتدي والدليل عليه قوله عليه السلام : اللهم أدر الحقمع علي حيث دار.

التفسير الكبير، ج١، ص١٦٨

هر كس به علي در دينش اقتدا كند هدايت يافته است؛ چون پيغمبر فرمود: خدايا حق را با علي قرار بده و علي را دائر مدار حق قرار بده.

ام سلمه مي گويد:

كان عَلِيٌّ علي الْحَقِّ مَنِ اتَّبَعَهُ اتَّبَعَ الْحَقَّ وَمَنْ تَرَكَهُ تَرَكَ الْحَقَّ عَهْدًا مَعْهُودًا قبل يَوْمِهِ هذا

المعجم الكبير، ج٢٣، ص٣٢٩

هميشه علي با حق بوده است و هر كس از علي تبعيت كند از حق تبعيت كرده است و هركس از علي جدا شود از حق جدا شده است و اين قضيه، قضيه اي است قطعي و از اذل با علي بن ابي طالب بوده است.

ام سلمه نقل مي كند كه پيغمبر فرمود:

علي مع القرآن والقرآن معه لا يفترقان حتي يردا علي الحوض هذا حديث صحيح الإسناد

المعجم الأوسط، ج٥، ص١٣٥ و المستدرك علي الصحيحين، ج٣، ص ١٣٤

علي هميشه با قرآن است و قرآن هم با علي است و از هم تا قيامت جدا نمي شوند و اين حديث صحيح الاسناد است.

ابن حجر هيثمي نقل مي كند كه پيغمبر در بيماريي كه از دنيا رفت فرمود:

أيها الناس يوشك أن أقبض قبضا سريعا قينطلق بي وقد قدمت إليكم القول معذرة إليكم ألا إني مخلف فيكم كتاب ربي عز وجل وعترتي أهل بيتي ثم أخذ بيد علي فرفعها فقال هذا علي مع القرآن والقرآن مع علي لا يفترقان حتي يردا علي الحوض فأسألهما ما خلفت فيهما

الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج ٢، ص ٣٦٨

مردم من در همين روزها از دنيا مي روم و مي خواهم چيزي بگويم كه عذر شما بعد از آن پذيرفته نخواهد بود، من در ميان شما كتاب خدا و عترت و اهل بيتم را مي گذارم، بعد از دست علي گرفت و بلند كرد و فرمود: اين علي هميشه با قرآن است و قرآن هم با علي است و تا قيامت از هم جدا نمي شوند و من در رابطه با اين دو نفر فرداي قيامت از شما سؤال خواهم كرد.

مجري:

آيا حديث «راية» درباره حضرت امير عليه السلام آمده است؟

استاد قزويني:

حديث «راية» از احاديث مشهوري است كه در جنگ خيبر پيغمبر اكرم پرچم را داد به دست خليفه اول رفت و شكست خورد و برگشت و بعد به دست خليفه دوم داد و او هم رفت شكست خورد و برگشت، پيغمبر ناراحت شد و فرمود:

لَيَأْخُذَنَّ غَدًا رجلا يُحِبُّهُ الله وَرَسُولُهُ أو قال يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يَفْتَحُ الله عليه فإذا نَحْنُ بِعَلِيٍّ وما نَرْجُوهُ فَقَالُوا هذا عَلِيٌّ فَأَعْطَاهُ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَفَتَحَ الله عليه.

صحيح البخاري، ج ٣، ص١٠٨٦

فردا را پرچم را به دست فردي مي دهم كه خدا و پيغمبر را دوست دارد و خدا و پيغمبر هم او را دوست دارد و به دست او هم فتح خيبر صورت مي گيرد.

اين قضيه اي بود كه پيغمبر فرمود و اين قرعه به نام امير المؤمنين افتاد و امير المؤمنين آمد و پيغمبر پرچم را به دست علي داد و خداي عالم خيبر را به دست علي فتح كرد.

در روايت سعد ابي وقاص آمده است كه:

فَبَاتَ الناس لَيْلَتَهُمْ أَيُّهُمْ يعطي فَغَدَوْا كلهم يرجونه.

صحيح البخاري، ج٣، ص ١٠٩٦

وقتي پيغمبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسي مي دهم كه هم او خدا و پيغمبر را دوست دارد و هم خدا و پيغمبر او را دوست دارند؛ يعني: يگانه مردي است كه دوست و دوستدار خداست.

صحابه تا صبح خوابشان نمي برد كه ببينند فردا اين قرعه و اين افتخار نصيب چه كسي مي شود.

ابو هريره از عمر بن خطاب نقل مي كند كه مي گويد:

ما أَحْبَبْتُ الْإِمَارَةَ إلا يَوْمَئِذٍ قال فَتَسَاوَرْتُ لها رَجَاءَ أَنْ أُدْعَي لها.

صحيح مسلم ، ج ٤، ص ١٨٧١

من هيچ وقت رياست و فرماندهي را دوست نداشتم مگر امروز كه پيغمبر فرمود: فردا پرچم را به دست كسي مي دهم كه كرار غير فرار است و ثابت قدم است و مثل اولي و دومي فرار نمي كند و خداي عالم او را دوست و پيغمبر هم او را دوست دارد و او هم خدا و پيغمبر را دوست دارد.

اين در حق كدام يك از صحابه وارد شده است؟

خود جناب خليفه دوم مي گويد: من با توجه به روايت پيغمبر، آن روز عاشق و تشنه فرماندهي بودم كه اين پرچم به دست من برسد و فردا همه صحابه گردن ها را بلند كرده بودند كه ببينند افتخار نصيب چه كسي مي شود.

آن هايي كه واقعاً بي انصافي و بي وجداني مي كنند و واقعا نمك خورده نمكدان مي شكنند و حق امير المؤمنين را ضايع مي كنند و بعد از گذشت ١٥ قرن هنوز وجدان هايشان بيدار نشده است توجه كنند، اين عبارت جناب احمد بن حنبل است كه ابو بكر مي گويد: رفتم در خانه پيغمبر و دخترم (پيغمبر چندتا حجره داشتند) اجازه گرفتم كه وارد شوم ديدم كه عائشه دخترم با صداي بلند مي گويد:

والله لقد عَرَفْتُ ان عَلِيًّا أَحَبُّ إِلَيْكَ من أبي وَمِنِّي مَرَّتَيْنِ أو ثَلاَثاً فَاسْتَأْذَنَ أبو بَكْرٍ فَدَخَلَ فَأَهْوَي إِلَيْهَا فقال يا بِنْتَ فُلاَنَةَ الا أَسْمَعُكِ تَرْفَعِينَ صَوتَكِ علي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.

مسند أحمد بن حنبل، ج٤، ص ٢٧٥

دو بار يا سه بار با صداي بلند به پيغمبر گفت: به خدا سوگند من فهميدم علي، از من و پدرم ابو بكر در نزد تو محبوب تر است . بعد ابو بكر آمد و گفت : من نشنوم كه تو صدايت را بر پيغمبر بلند كرده اي.

ابن حجر هم نقل مي كند كه:

واخرج أحمد وأبو داود والنسائي بسند صحيح

فتح الباري، ج ٧، ص ٢٧

احمد و ابو داود و نسائي اين روايت را با سند صحيح نقل كرده اند.

الباني هم السلسلة الصيحيحة جلد ٦ صفحه ٤٠٠ اين روايت را تصحيح كرده است.

اين واقعاً يكي از بزرگترين افتخارات امير المؤمنين سلام الله عليه است كه خدا و پيغمبر او را دوست دارد.

آيا فضيلتي بالاتر از اين وجود دارد؟

شايد خيلي ها بگويند كه ما خدا و پيغمبر را دوست داريم؛ ولي اين كه با يك سند صحيحي بيايد كه خدا و پيغمبر او را دوست دارد، اين از افتخارات ويژه و مخصوص امير المؤمنين سلام الله عليه است.

مجري:

حديث «سد الابواب» و «حديث طير»، دليل بر افضليت علي عليه السلام است يا خير؟

استاد قزويني:

اين مطالبي كه مي گوييم از منابع اهل سنت است و همه مقيد هستيم كه با سند صحيح باشد كه بزرگان تصريح به صحت سند داشته باشند.

نگويند آقايان مي گردند و در ميان روايات ما آن آشغال ها را مي خوانند. اگر هم آشغال باشد آن را شما بايد جواب دهيد.

در رابطه با سد ابواب اگر بخواهيم بحث كنيم بايد يك جلسه ٢ ساعته بحث كنيم.

يك عبارتي دارد ابن حجر عسقلاني كه من عاشق اين عبارت هستم؛ چون با همه كم انصافي ها و بي انصافي ها اينجا خوب وارد شده است.

از سعد بن ابي وقاص نقل مي كند كه پيغمبر اكرم دستور داد كه تمام درهاي ما كه به مسجد باز مي شد ببنديم. وقتي كه پيغمبر در مدينه مسجد را ساخت صحابه در اطراف مسجد خانه داشتند و از هر خانه اي يك دري به مسجد باز مي شد؛ يعني از در خانه خودشان به مسجد مي آمدند.

پيغمبر فرمود: اين درها را ببنديد:

أمرنا رسول الله صلي الله عليه وسلم بسد الأبواب الشارعة في المسجد وترك باب علي أخرجه أحمد والنسائي وإسناده قوي وفي رواية للطبراني في الأوسط رجالها ثقات.

فتح الباري، ج ٧، ص ١٤

همه بايد درها را ببنديد غير از در علي بن ابي طالب.

اين را احمد بن حنبل و نسائي آورده اند و سند آن هم قوي است و طبراني اين روايت را در اوسط خود آورده است و رجالش همه ثقه هستند و آنجا آمده است كه:

فقالوا يا رسول الله سددت ابوابنا فقال ما انا سددتها ولكن الله سدها.

فتح الباري، ج ٧، ص ١٤

صحابه اعتراض كردند كه اي رسول الله درهاي ما را به مسجد بستي، پيغمبر فرمود: من كه در شما را به مسجد نبستم خدا اين ها را بست.

و در روايت ديگري است كه پيغمبر دستور داد تمام درها بسته شود غير از در علي بن ابي طالب و علي ابن ابي طالب داخل مسجد مي شد در حالي كه جنب بود؛ يعني به دليل آيه تطهير امير المؤمنين و ائمه عليهم السلام، جنابت براي آن ها مثل ديگران خباثت آور نيست كه نتوانند به مسجد وارد شوند، همان طور كه پيغمبر در حال جنابت وارد مسجد مي شد علي بن ابي طالب مانند پيغمبر وارد مي شد و غير از دري كه از مسجد باز مي شد در ديگري نداشت.

اين را هم مي گويد:

اخرجهما أحمد والنسائي ورجالهما ثقات.

فتح الباري، ج ٧، ص ١٥

احمد و نسائي آورده اند و رجالش همه ثقه هستند.

نسائي از طريق علاء ابن عرار آورده است و مي گويد: به عبد الله عمر گفته ام به من خبر بده از فضيلت علي و عثمان. روايتي را گفت و در آن روايت آورد و گفت:

واما علي فلا تسأل عنه أحدا وانظر إلي منزلته من رسول الله صلي الله عليه وسلم قد سد ابوابنا في المسجد واقر بابه.

فتح الباري، ج ٧ ، ص ١٥

در رابطه با علي از كسي حق نداري سؤال كني، جايگاه علي را نسبت به پيغمبر نگاه كن، پيغمبر تمام درهاي صحابه را به مسجد بست و در علي ابن ابي طالب را باز گذاشت.

بعد ابن حجر مي گويد:

ورجاله رجال الصحيح الا العلاء وقد وثقه يحيي بن معين وغيره.

فتح الباري، ج ٧، ص ١٥

رجالش رجال صحيح است غير از آقاي علاء بن عرار كه يحيي بن معين و ديگران او را توثيق كرده اند

بعد مي گويد:

وقد اورد بن الجوزي هذا الحديث في الموضوعات... وأخطا في ذلك خطا شنيعا فإنه سلك في ذلك رد الأحاديث الصحيحة بتوهمه.

فتح الباري، ج ٧ ، ص ١٥

ابن جوزي اين حديث را در الموضوعات آورده است، ابن جوزي با اين كارش يك خطاي شنيعي مرتكب شده است؛ چون آمده است احاديث صحيح را با توهماتش رد كرده است و تصور كرده است كه اين روايت ساخته روافض است و حال آن كه ما اين همه مدرك داريم.

اما در رابطه با حديث طير:

طبراني در معجم كبير خود از انس بن مالك نقل مي كند: به پيغمبر اكرم يك مرغ برياني را هديه آوردند و جلوي پيغمبر فرمود:

اللَّهُمَّ ائْتِنِي بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ يَأْكُلُ مَعِي فَجَاءَ عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ رضي اللَّهُ عنه فَدَقَّ الْبَابَ فقلت ذَا فقال أنا عَلِيٌّ فقلت النبي صلي اللَّهُ عليه وسلم علي حَاجَةٍ فَرَجَعَ ثَلاثَ مِرَارٍ كُلُّ ذلك يَجِيءُ قال فَضَرَبَ الْبَابَ بِرِجْلِهِ فَدَخَلَ فقال النبي صلي اللَّهُ عليه وسلم ما حَبَسَكَ قال قد جِئْتُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ كُلُّ ذلك يقول النبي صلي اللَّهُ عليه وسلم علي حَاجَةٍ فقال النبي صلي اللَّهُ عليه وسلم ما حَمَلَكَ علي ذلك قلت كنت أَرَدْتُ أَنْ يَكُونَ رَجُلٌ من قَوْمِي.

المعجم الكبير، ج١، ص٢٥٣

خدايا محبوب ترين خلقت بيايد با من اين مرغ بريان را بخورد، علي ابن ابي طالب آمد و در زد، انس مي گويد: گفتم: كيست؟ گفت: علي هستم، گفتم پيغمبر فعلاً مشغول كار است، سه مرتبه علي رفت و آمد خواست بيايد داخل گفتم: پيغمبر مشغول كار است و فعلاً اجازه ندادم و در را باز نكردم تا اين كه علي محكم با پاي مبارك شان در را زدند و آمد پيغمبر فرمود: چيه چرا مانع آمدنت شدند؟ گفت: من سه مرتبه آمده ام.

آقاي انس مي گويد: پيغمبر هنوز كار دارد، پيغمبر فرمود: انس چرا سه مرتبه علي آمد در را باز نكردي؟ گفت: يا رسول الله اين دعايي كه تو كردي كه خدايا محبوب ترين خلائق را برسان كه اين مرغ را با من بخورد، مي خواستم يكي از فاميل هاي خودم بيايد و اين افتخار نصيب او شود.

حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه وقد رواه عن أنس جماعة من أصحابه زيادة علي ثلاثين نفسا ثم صحت الرواية عن علي وأبي سعيد الخدري وسفينة.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١٤١

اين روايت صحيح است و شرائط شيخين را دارد و از انس جماعتي از صحابه بيش از ٣٠ نفر اين روايت را نقل كرده اند.

ذهبي هم مي گويد:

واما حديث فله طرق كثيرة جدا قد افردتها في مصنف ومجموعها هو يوجب ان يكون الحديث له أصل.

تذكرة الحفاظ، ج ٣، ص ١٠٤٢

حديث طير سندهاي متعددي دارد و من يك تأليف مستقلي در اين زمينه دارم و مجموع اين روايات دلالت مي كند كه اين روايت ريشه و اصل دارد.

مجري:

اگر هيچ نص و روايتي نداشتيم بر خلافت حضرت امير عليه السلام و بگوييم كه اين خلافت را پيغمبر به عهده مردم گذاشته است و خود مردم بايد انتخاب كنند، آيا گزينه اي منحصرتر از حضرت امير عليه السلام وجود داشت و غير از امير المؤمنين كسي مي توانست براي اين خلافت نامزد شود؟

اهل سنت چه شرايطي را براي خلافت معتبر مي دانند كه آن شرايط در مولاي متقيان امير المؤمنين وجود نداشته باشد؟

استاد قزويني:

برادران و بزرگواران عزيز يك مقداري دقت كنيد و بياييد امشب به خاطر امير المؤمنين و قيامت و دين مان، وجدان مان را قاضي قرار دهيم.

پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله درباره امير المؤمنين عليه السلام حديث دار و حديث «علي خليفتي، و علي امام البرره، و علي وصيي، و علي ولي كل مؤمن» را فرموده است و ما هستيم و اين انبوهي از رواياتي كه در فضائل علي آمده است.

اگر ما مي خواهيم خليفه معين كنيم يا كسي كه مي خواهد رئيس جمهور شود در برگه تبليغ خود از ويژگي هاي خوب خود صحبت مي كند تا مردم بيايند انتخاب اصلح كنند.

فرض كنيد حديثي در مورد خلافت حضرت امير عليه السلام نيست و آيه اكمال و ابلاغ و ولايت و اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم هم در شأن ايشان نازل نشده است.

ما هستيم و اين واقعيت تاريخي، آيا انتخاب اصلح ضرورت دارد يا نه؟

الان در تمام دنيا مرسوم است كه مردم براي انتخاب رئيس جمهور يا نماينده مجلس يا ديگر كارها، اصلح را انتخاب مي كنند و اين انتخاب اصلح سيره عقلائي است و تمام عقلاي عالم در تمام تاريخ بشريت اگر بنا بود يك رئيس يا مسئولي انتخاب كنند، كسي را انتخاب مي كنند كه از ديگران اصلح باشد.

در قرآن در سوره يونس آيه ٣٥ مي فرمايد:

أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَي

آن كسي كه به حق و كمالات رسيده است، بايد انتخاب شود براي هدايت و پيروي يا كسي كه هنوز دنبال هدايت است.

پيغمبر اكرم فرمود:

من تقدم علي قوم من المسلمين وهو يري أن فيهم من هو أفضل منه فقد خان الله ورسوله والمسلمين.

تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل، ج ١، ص ٤٨٦

اگر كسي مقدم شود برديگري در حالي كه مي داند در جامعه بهتر از او وجود دارد، هم به خدا و هم به پيغمبر و هم به مسلمان ها خيانت كرده است.

بعد ها خواهيم خواند كه جناب ابو بكر مي گويد:

وليتكم ولست بخيركم.

أنساب الأشراف، ج ١، ص ٢٥٤

يا خودش در آخرين لحظات عمرش اظهار ندامت مي كند و مي گويد: كه اي كاش در سقيفه اين مسؤليت خلافت را به گردن خليفه دوم عمر يا ابو عبيده جراح مي گذاشتم و از كار خودش پشيمان است.

بزرگان عمدتاً بعضي ٨ يا ٩ يا ١٢ شرط براي خليفه معين كردند كه هر كدام از افراد جامعه اين ١٢ شرط را داشته باشد اصلح مي شود و شايسته براي خلافت است؛ ولي آن كه اتفاقي است ٣ تا است:

١-خليفه بايد اعلم از همه باشد؛

٢-خليفه بايد از همه شجاع تر باشد كه اگر به كشور اسلامي حمله شد، بتواند دفاع كند؛

٣-خليفه بايد عادل باشد و عدالت را بر قرار كند و از ظلم ظالمين جلوگيري كند و از مظلوم دفاع كند.

اين ٣ شرط از شرائط قطعيه است كه علماي اهل سنت در خليفه لازم مي دانند.

مجري:

درباره علم حضرت امير و علم شيخين براي ما توضيح دهيد.

استاد قزويني:

اين بحث كاملاً علمي است و ارتباطي به بحث جدلي و اهانت ندارد و هرچه كه نقل كرديم و نقل خواهيم كرد از كتب اهل سنت است.

در رابطه با امير المؤمنين اول چيزي كه داريم پيغمبر مي فرمايد:

أنا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَعَلِيٌّ بَابُهَا فَمَنْ أَرَادَ الْعِلْمَ فَلْيَأْتِهِ من بَابِهِ.

المعجم الكبير، ج ١١، ص ٦٥ و اسد الغابة، ج ٤، ص ١٠٩

من شهر علم هستم و علي هم در آن شهر است و هر كس از در بيايد، وارد علم شده است و هر كس از ديوار بيايد دزد است.

ابن حجر عسقلاني مي گويد:

وهذا الحديث له طرق كثيرة في مستدرك الحاكم أقل أحوالها أن يكون للحديث أصل فلا ينبغي أن يطلق القول عليه بالوضع.

لسان الميزان، ج ٢، ص ١٢٢

اين روايت طرق زيادي دارد و اقل احوالش اين است كه اين روايت اصل دارد و نمي شود به آن جعلي گفت.

آقاي ابن تيميه در كتاب مجموع الفتاوي مي گويد: اگر يك روايت طرق متعدد داشت، روايت قطعي است و علم آور است اگر چه ناقلين آن فجار و فساق باشند.

حاكم نيشابوري مي گويد:

ولهذا الحديث شاهد من حديث سفيان الثوري بإسناد صحيح.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١٣٧

اين روايت صحيح است.

ابن عباس مي گويد:

لقد أُعطي عليّ تسعة أَعشار العلم ، وأَيم الله لقد شاركهم في العشر العاشر.

اسد الغابة، ج ٤، ص ١٠٩ و الاستيعاب، ج ٣ ، ص ١١٠٤

٩٠ درصد علم منحصرا به علي داده شده است و قسم به خدا در آن ١٠ درصد هم با شما صحابه شريك است.

اسد الغابة و الاستيعاب از كتب رجالي است كه آقايان مي گويند: در كتاب رجالي هر مطلبي كه بيايد به عنوان يك امر قطعي قبول مي شود.

عبد الملك بن سليمان مي گويد:

قلت لعطاء : أَكان في أَصحاب محمد أَعلم من علي ؟ قال : لا ، والله لا أَعلمه.

اسد الغابة، ج ٤، ص ١٠٩

به عطي گفتم: آيا در اصحاب پيغمبر كسي اعلم از علي بود گفت: به خدا سوگند اعلم از علي كسي نيافتيم.

بخاري از عطا نقل مي كند كه عائشه گفت:

علي أعلم الناس بالسنة.

التاريخ الكبير، ج ٢، ص ٢٥٥

علي عالم ترين افراد است به سنت.

در رابطه با خلفاء خودشان نقل كرده اند كه از جناب ابو بكر و عمر در باره آيه:

وَفَاكِهَةً وَأَبًّا

سوره عبس آيه ٣١

سؤال كردند، جناب ابو بكر گفت:

أي سماء تظلني وأي أرض تقلني إذا قلت في كتاب الله ما لا أعلم.

مصنف ابن أبي شيبة، ج ٦، ص ١٣٦

من اگر بخواهم چيزي را كه نمي دانم بگويم، در زير كدام آسمان پناه ببرم و بر روي كدام زمين آرامش بگيرم (يعني من اين را نمي دانم).

در همان صفحه از جناب عمر همين را نقل مي كند.

در رابطه با ارث جده:

يك مادر بزرگي پيش ابو بكر آمد و گفت: نوه من از دنيا رفته است، چقدر ارث مي برم؟

گفت:

ما لَكِ في كِتَابِ اللَّهِ شَيْءٌ وما لَكِ في سُنَّةِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم شَيْءٌ فَارْجِعِي حتي أَسْأَلَ الناس.

سنن الترمذي، ج ٤، ص ٤٢٠

در كتاب خدا و سنت پيغمبر درباره ارث تو چيزي نيامده است، فعلاً برگرد تا من از مردم سؤال كنم.

حاكم نيشابوري مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٤، ص ٣٧٦

شرائط صحيح مسلم و بخاري را دارد.

جناب خليفه دوم:

اين آيه قرآن است و مسلم اين را نقل كرده است.

قرآن مي فرمايد: اگر مريض بوديد يا در مسافرت بوديد يا دستشويي رفتيد يا با همسران تان نزديكي كرديد و آبي پيدا نكرديد، تيمم كنيد.

خدا در مورد چگونگي تيمم مي فرمايد:

فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُمْ.

سوره نساء آيه ٤٣

دست به خاك بزنيد و به صورت و دست تان بكشيد.

اين آيه قرآن است و روايت و سنت نيست و از آن مطالبي نيست كه جناب عائشه بگويد: در يك برگه اي نوشته بودم و زير رختخواب بود، بز آن را خورد.

صحيح مسلم نقل مي كند كه مردي آمد خدمت خليفه دوم گفت: من جنب شده ام و آبي پيدا نكرده ام كه غسل كنم، عمر گفت:

لَا تُصَلِّ فقال عَمَّارٌ أَمَا تَذْكُرُ يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ أنا وَأَنْتَ في سَرِيَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فلم نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أنت فلم تُصَلِّ وَأَمَّا أنا فَتَمَعَّكْتُ في التُّرَابِ وَصَلَّيْتُ فقال النبي صلي الله عليه وسلم إنما كان يَكْفِيكَ أَنْ تَضْرِبَ بِيَدَيْكَ الْأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وَكَفَّيْكَ فقال عُمَرُ اتَّقِ اللَّهَ يا عَمَّارُ قال إن شِئْتَ لم أُحَدِّثْ بِهِ.

صحيح مسلم، ج ١، ص ٢٨٠

تو نبايد نماز بخواني، عمار گفت: آقاي امير المؤمنين يادت نيست كه ما در يك جنگي بوديم و دوتايي محتلم شديم و آبي هم پيدا نكرديم، اما تو نماز نخواندي و من خودم را در خاك غلطاندم و نمازم را خواندم، وقتي كه خدمت پيغمبر رسيديم، ايشان فرمود: اگر جنب شديد و آب پيدا نكرديد تيمم كنيد (عمر ديد خيلي خراب شد كه از آن طرف به آن شخص گفت: نماز نخوان و از اين طرف يادش آمد كه پيغمبر فرمود: وقتي جنب شديد و آب نبود تيمم كنيد) عمر گفت: عمار از خدا بترس، (يعني آبرو ريزي نكن) عمار گفت: اگر خوشت نمي آيد و ناراحت مي شوي، من اين قضيه را نمي گويم.

نمي شود كه انسان جنب شود و نمازش را كنار بگذارد، اگر كسي در دريا افتاده است و دارد غرق مي شود و وقت نماز هم رسيده است، همان جا نيت مي كند و نماز ظهر را با يك اشاره مي خواند، و نماز عصر هم همين طور است.

كسي داخل توالت افتاده است و تا حلقومش در نجاست است و در همان حال هم نماز نبايد از دست برود و نبايد نماز را كنار بگذارد و اگر تمام وجودش هم نجس باشد نماز نبايد ترك شود.

اين دستور خود جناب خليفه است كه مسلم نقل كرده است و روايت دسته دوم و سوم نيست.

شما اين را با آنچه كه درباره امير المؤمنين سلام الله عليه از منابع اهل سنت آورديم مقايسه كنيد كه ابن عباس مي گويد: ٩٠ درصد علم مخصوص علي است و در آن ١٠ درصد با شما شريك است.

جناب عائشه مي گويد: علي عالم ترين انسان ها بر سنت است.

غير از علي بن ابي طالب كسي از اصحاب پيغمبر نگفت:

سلوني قبل أن تفقدوني.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٣٨٣

مجري:

در مورد مسئله شجاعت هم مقداري توضيح بفرماييد كه آيا امير المؤمنين شجاع تر بوده اند يا خلفاء؟

استاد قزويني:

در رابطه با شجاعت امير المؤمنين سلام الله عليه خود جناب عمر مي گويد:

والله لولا سيفه لما قام عمود الإسلام.

شرح نهج البلاغة، ج ١٢، ص ٥١

قسم به خدا اگر شمشير علي نبود پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

اين را ابن ابي الحديد معتزلي سني نقل كرده است.

پيغمبر فرمود:

قتل علي لعمرو بن عبد ود أفضل من عبادة الثقلين

منهاج السنة النبوية، ج ٨ ، ص ١٠٧ و المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ٣٤

ضربت علي در خندق افضل از عبادت جن و انس از اول تا آخر است.

جناب جوهري در كتاب صحاح اللغة مي گويد:

كانت ضربات علي ، عليه السلام ، أبكارا إذا اعتلي قد ، وإذا اعترض قط أي قطع طولا وقطع عرضا.

لسان العرب، ج ٣، ص ٣٤٤ و الصحاح - الجوهري - ج ٢، ص ٥٩٧

در حديث آمده است كه ضربه هاي علي همه بكر بوده است؛ يعني علي در عمرش به يك نفر دو ضربه شمشير نزده است، اگر علي عليه السلام شمشير از فرق كسي مي زد از سر تا به پايين دو نيم مي شد و اگر از كمر مي زد، از كمر به بالا به يك طرف مي افتاد و از كمر به پايين يك طرف مي افتاد.

اين عبارتي است كه در كتاب جوهري آمده است.

ابن اثير جزري (بعضي در جنگ بدر آورده اند و بعضي در جنگ احد آورده اند) مي گويد: پيغمبر اكرم جماعتي از مشركين را ديد كه حمله مي كنند و آن تعدادي از صحابه گردنه احد را رها كردند و پيغمبر به علي گفت: بر اين مشركين حمله كن و اين ها را جدا كن و بكش، دوباره ديد كه دسته ديگري از مشركين حمله كردند، حضرت علي در كنار پيغمبر بود، پيغمبر فرمود: علي جان به اين ها حمله كن و اين ها را متفرق كن.

جبرئيل آمد و فرمود:

يا رسول الله هذه المواساة فقال رسول الله (إنه مني وأنا منه) فقال جبريل وأنا منكما قال فسمعوا صوتا لا سيف إلا ذو الفقار ولا فتي إلا علي.

الكامل في التاريخ، ج ٢، ص ٤٩

تو دستور مي دهي علي هم حمله مي كند، چه همكاري زيبايي، پيغمبر فرمود: علي از من است و من از علي هستم، جبرئيل گفت: من هم از شما هستم، بعد شنيدند كه صوتي بين آسمان و زمين بلند شد.

ابن كثير مي گويد: صاحبان سنن و علماي سنن نويس، نوشته اند:

وقد ذكر أهل السنن أنه سمع قائل يقول لا سيف إلا ذو الفقار ولا فتي إلا علي.

البداية والنهاية، ج ٦، ص ٥

شنيدند كه گوينده اي بين آسمان و زمين مي گويد: شمشيري جز ذوالفقار و جواني جز علي نيست.

آقاي عبد الكريم خطيب از اساتيد الازهر است كه مي گويد: ما در جنگ ها يك جايگاه خواستي براي جناب ابو بكر نديديم؛ يعني يك جايي در جنگ كه مشركي يا كافري يا منافقي را كشته باشد در تاريخ نديديم.

عمر بن الخطاب ص ١٨٦ ط مصر عام ١٩٦١

جناب آقاي اسكافي نقل مي كند:

لم يرم قط بسهم ، ولا سل سيفاً ، ولا أراق دماً ، وهو أحد الأتباع ، غير مشهور ولا معروف ، ولا طالب ولا مطلوب.

شرح نهج البلاغة، ج ١٣، ص ١٧٠

جناب ابو بكر هرگز نه يك تيري به طرف دشمن پرتاب كرد و نه به آن ها شمشيري زد و نه خوني از دشمن به زمين ريخت.

خود آقاي ابن تيميه حراني كه شجاعت علي را مي بيند و مي بيند شجاعتي از جناب ابو بكر و عمر نيست، خودش مي ماند كه چه كار كند، مي گويد:

وإذا كانت الشجاعة المطلوبة من الأئمة بشجاعة القلب فلا ريب أن أبا بكر كان أشجع من عمر وعمر أشجع من عثمان وعلي وطلحة والزبير... وكان يوم بدر مع النبي في العريش.

منهاج السنة النبوية، ج ٨، ص ٧٩

اگر بنا است كه شجاعت مطلوب از پيشوايان شجاعت قلبي باشد، ابابكر از عمر شجاع تر بود و عمر از عثمان و علي و طلحه و زبير شجاع تر بوده است و بعد مي گويد: در روز بدر ابو بكر در خيمه فرماندهي نشسته بود بعد مي گويد: بعضي وقت ها دعا كردن يكي از شجاعت ها است و اگر دعا كردن جزئي از شجاعت باشد جناب ابو بكر از همه شجاع تر است؛ چون از خدا مي خواست كه خدا مسلمان ها را پيروز كند و دشمنان را ذليل كند.

آقاي حاكم نيشابوري و ذهبي با روايت صحيح نقل كرده اند كه در قضيه خيبر جناب ابو بكر و عمر رفتند و شكست خورده و با فرار برگشتند.

خود جناب خليفه دوم در خطبه نماز جمعه وقتي كه به آيه:

إِنَّ الَّذِينَ تَوَلَّوْا مِنْكُمْ يَوْمَ الْتَقَي الْجَمْعَانِ

سوره آل عمران آيه ١٥٥

كه درباره جنگ احد نازل شده است مي رسد، مي گويد:

لماكان يوم أحد هزمناهم ففررت حتي صعدت الجبل فلقد رأيتني أنزو كأنني أروي.

تفسير الطبري، ج ٤، ص ١٤٤

ما فرار كرديم در روز احد پس من فرار كردم و رفتم بالاي كوه و آن چنان جفتك مي زدم و به سرعت مي رفتم مثل بز كوهي.

كلمه أروي به معني بز نر است كه بعضي ها بز ماده مي گويند كه اشتباه است.

فخر رازي هم مي نويسد كه از شكست خورده ها عمر بود، جزء اولين فرار كننده ها نبوده است بعدا اين آقايان فرار كرده اند.

مجري:

لطف كنيد پيرامون عدالت هم يك صحبتي بفرماييد.

استاد قزويني:

بعضي از اين ناكس ها و بي وجدان ها همواره اين واژه را به كار مي برند و از خليفه دوم يگانه عدالت گستر تاريخ ياد مي كنند.

اين حرف ها براي كنار سفره براي زن و بچه شان خيلي خوب است؛ ولي اين ها بيايند يك دليل و شاهدي از تاريخ بياورند.

ما در ماه رمضان يك شب در رابطه با عدالت علي و اين كه علي به عنوان الگوي عدالت براي بشريت است مفصل صحبت خواهيم كرد و همه اين ها را از كلام علي عليه السلام در نهج البلاغه و كتب اهل سنت بيان خواهيم كرد.

ببينيم واقعاً يگانه عدالت گستر امير المؤمنين عليه السلام بوده است يا ديگران.

ابو بكر نقل مي كند كه پيغمبر در شب هجرت فرمود:

كفي وكف علي في العدل سواء.

تاريخ بغداد، ج ٥، ص ٣٦ و تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٣٦٩

دست من و دست علي در عدالت يكسان است.

خود امير المؤمنين مي فرمايد:

والله لأن أبيت علي حسك السعدان مسهدا ، وأجر في الأغلال مصفدا ، أحب إلي من أن ألقي الله ورسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد ، وغاصبا لشئ من الحطام.

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج ٢، ص ٢١٧

قسم به خداي عالم اگر من بر روي خارها بخوابم يا مرا به زنجير بسته و همين طوري كشان كشان مرا بكشانند، اين براي من محبوب تر است از اين كه فرداي قيامت پيش خداي عالم بيايم و نسبت به بعضي از بندگان ظلمي مرتكب شده باشم.

در همان خطبه مي فرمايد:

والله لو أعطيت الأقاليم السبعة بما تحت أفلاكها علي أن أعصي الله في نملة أسلبها جلب شعيرة ما فعلت.

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج ٢ ص ٢١٨

قسم به خداي عالم اگر اقليم هفتگانه را به من بدهند (يعني تمام ثروت روي زمين را به من بدهند) با تمام آنچه كه تحت افلاك است كه من در حق يك مورچه ظلم كنم و يك پر جويي كه در دهانش است از اين مورچه بگيرم، به خدا قسم همچنين كاري نمي كنم.

برادر علي عليه السلام عقيل خدمت امير المؤمنين مي آيد و مي گويد: يا علي فقر پدر من را در آورده است، مي گويد: من ديدم خود عقيل از شدت گرسنگي رنگش زرد شده بود و بچه هايش موهايشان پريشان است، گويا صورتشان را سياهي گرفته است.

آمد به من گفت: يا علي يك مقداري از اين بيت المال گندم يا جو يا آردي به من بده تا اين بچه هام را از گرسنگي نجات بدهم و چند بار اين را تكرار كرد.

گفتم: شب بيا من كارت دارم، تصور كرد كه من مي خواهم به او از بيت المال چيزي بدهم.

وقتي عقيل آمد (آن زمان عقيل نابينا بود) علي مي گويد: يك آهني گذاشتم بالاي شمع يا چراغ داغ شد و اين آهن داغ را نزديك بدنش آوردم ولي به بدنش نچسباندم:

فضج ضجيج ذي دنف من ألمها ثكلتك الثواكل يا عقيل أتئن من حديدة أحماها إنسانها للعبه وتجرني إلي نار سجرها جبارها لغضبه.

نهج البلاغة - خطب الإمام علي ( ع ) - ج ٢، ص ٢١٧

ديدم از شدت حرارت اين آهن داغ شده فرياد زد و ناله كرد، گفتم: عزاداران بر عزايت بنشينند، به خاطر يك آهني كه براي شوخي گرم كرده بودم اين همه ناله مي كني، مي خواهي كه من به بيت المال خيانت كنم و از بيت المال مسلمان ها به تو يك مقداري غذا بدهم و فرداي قيامت گرفتار عذاب آتش جهنم شوم.

طلحه و زبير مي آيند خدمت علي بن ابي طالب، امير المؤمنين مشغول كاري بود، ديدند كه علي يك چراغي را خاموش كرد و چراغ ديگري را روشن كرد، طلحه و زبير جا خوردند و گفتند: يا علي چرا آن را خاموش كردي؟

علي فرمود: من قبلا مشغول كار بيت المال مسلمين بودم و آن چراغ مال بيت المال بود و روغنش هم مال بيت المال بود، الان كار شخصي دارم، اين چراغ خودش و روغنش مال خودم است.

اين را آقاي كشفي حنفي كه از علماي هند است در كتاب مناقب مرتضويه كه كتابي است فارسي در صفحه ٣٦٥ نقل كرده است و از شيعيان ابن شهر آشوب در مناقب خود جلد ٢ صفحه ١١٠ و علامه مجلسي در بحار جلد ٤١ صفحه ١١٦ نقل كرده اند.

به اين عدالت مي گويند.

علي وقتي در گردن يكي از دخترهايش گردن بندي مي بيند، جا مي خورد و مي فرمايد: دخترم اين گردن بند را از كجا آورده اي، مي گويد: رفتم از ابو رافع خزانه دار امانت گرفتم چون فردا روز عيد فطر يا عيد قربان است مي خواهم جلوي ديگران شرمنده نشوم.

امير المؤمنين ابو رافع را مي خواهد و مي فرمايد: ابو رافع خيانت كردي، مي گويد: آقا چه كاري كردم؟ حضرت فرمود: به چه مجوزي اين گردن بند را دادي به دختر من؟ گفت: آقا اين دختر شما است، حضرت فرمود: دختر من باشد، گفت: روز عيد مي خواهد جلوي ديگران آبرو داشته باشد، حضرت فرمود: تمام مسلمان ها روز عيد گردن بند در گردنشان است؟ گفت: اين عاريه مضمونه است و من از مال خودم ضمانت كردم كه اگر برنگرداند يا خراب شود از مال خودم خسارتش را به بيت المال بپردازم.

حضرت فرمود: اگر چنانچه اين عاريه مضمونه نبود، مي دانستي نسبت به تو چه مي كردم و اگر معلوم مي شد اين عاريه مضمونه نبود دخترم اولين كسي بود از بني هاشم كه دستش را به خاطر سرقت قطع مي كردم.

اين عدالت است.

اين را مرحوم شيخ طوسي در تهذيب جلد ١٠ صفحه ١٥١ و وسائل شيعه شيخ حر عاملي جلد ١٨ صفحه ٥٢١ نقل كرده اند.

ما در رابطه با عدالت علي به قدري حرف براي گفتن داريم كه امروز اگر دنيا بخواهد به طرف عدالت حركت كند و واقعا دنبال الگو مي گردد براي عدالت، به خدا جز علي ابن ابي طالب كسي را نمي تواند الگو قرار دهد.

بيننده آقاي صلاح از اهواز:

من قبل از اين كه شبكه شما را نگاه كنم وابسته به شبكه اهل بيت بودم و بعد از اين كه شبكه شما را ديدم و پاي صحبت هاي آقاي دكتر قزويني نشستم از اين رو به آن رو شدم و ديدم آقاي قزويني خيلي مصمم تر و خيلي استادانه تر صحبت مي كنند.

من سوهان روح آقاي افكار در شبكه نور بودم؛ يعني مناظرات شديد با ايشان مي كردم و هميشه من را قطع مي كردند و اگر همين الان صداي من را بشنود خوب من را مي شناسد.

من دو تا كتاب دارم يكي به اسم شب هاي پيشاور كه اين كتاب را اگر يك برادر سني بخواند، فكر نكنم كه جزء اهل سنت بماند.

بسيار كتاب زيبا و جا افتاده اي است.

من يك حديث مي خواهم بخوانم براي آقاي افكار و خيلي از دوستان خوبش كه خيلي مانور مي دادند.

مي گويد: بعد پيغمبر صلي الله عليه وآله تمام درهاي خانه كه به مسجد باز مي شد را بست مگر در آقاي ابو بكر.

من ٢١ حديث از كتب خودشان آوردم.

از امام حنبل در صفحه ١٧٥ جلد اول و صفحه ٢٦ و امام ابو عبد الرحمن نسائي در سنن صفحه ١٣ و ١٤ .

من نمي خواهم تمام صفحه را بخوانم.

به او گفتم: رسول الله فرمود:

سدوا الباب كلها الا باب علي بن ابي طالب ...

يعني تمام درها را ببنديد مگر در خانه علي را باز بگذاريد و به دست مباركش اشاره نمود به در خانه امير المؤمنين علي عليه السلام.

من به زبان عربي شبكه هاي وهابيت را تحدي مي كنم.

اگر مردانگي داريد و از سنت پيغمبر مي خواهيد دفاع كنيد، اين شبكه وجود دارد، بياييد مردانه مناظره كنيد و نمي خواهد اين همه راه را بياييد، تلفني صحبت كنيد.

بعضي ها شايعه مي كنند كه اعراب خوزستان از شيعه دست برمي دارند، چنين چيزي صحت ندارد.

من يك آدم عام و كاسب هستم.

يك شيعه نديدم كه سني يا وهابي شوند.

شهادت مولاي متقيان امير المؤمنين را به شيعيان جهان تسليت عرض مي كنم و همچنين به برادران عزيز اهل سنت كه خيلي هايشان مريد امير المؤمنين عليه السلام هستند.

بيننده آقاي طاهري از ابهر از اهل سنت:

من چندين بار است كه با شبكه شما تماس گرفتم و الحمد لله ابهاماتي را كه داشتم كاملا از طريق دليل و منطق از طرف شما عزيزان برايم بر طرف شده است.

به قول معروف اگر خدا اجازه بدهد مي خواهيم از طلسم شكن ها شويم.

هفته پيش هم با جناب آقاي كياني بحث كرديم و وقتي فرداي آن روز برنامه را مرور كردم ديدم واقعا ًدليل منطقي بر گفتارم نيست.

در شب ضربت حضرت علي رضي الله عنه مي خواهم اگر خدا بخواهد به حقانيت و مظلوميت اهل بيت عصمت و طهارت رضي الله تعالي عنهم اقرار كنم.

نزديك به ٥ سال است كه اكثر كتب هاي مذهبي را مطالعه مي كنم و با كارشناس هاي محترم آشنايي دارم به خصوص با جناب آقاي كياني كه زياد تماس مي گيرم.

چه صحاح سته و چه كتب اربعه همه آن ها براي مظلوميت اهل بيت پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله به خصوص حضرت علي و حضرت زهرا رضي الله تعالي عنهما صحه مي گذارم.

راهنمايي هاي شما و آيت الله قزويني و كارشناسان محترم شبكه ولايت بي ارتباط با هدايت من نيست و با همه سختي هاي كه گريبان گير من خواهد شد، با جان و دل و با عقل و منطق خودم را به مذهب اهل بيت عليه السلام مشرف مي شوم.

استاد قزويني:

ما هم اين تشرفتان را به مذهب اهل بيت تبريك مي گوييم.

خدا انشاء الله در اين شب ضربت خوردن امير المؤمنين از حضرت عالي و ديگر كساني كه بعد از تحقيق و اتمام حجت و روشن شدن قضيه، مكتب اهل بيت را مي پذيريد قبول كند.

خدا را شاكر هستيم و شما خدا را شكر گذار باشيد.

اگر تمام عمرمان به يك سجده شكر بگذرانيم باز هم كم شكر كرديم كه خداي عالم ما را با عشق علي و با محبت علي و فرزندان علي از اول طفوليت عجين كرده است؛ حتي آن وقتي كه در رحم مادرمان بوديم وقتي مادرمان به مشكلي بر مي خورد يا علي مي گفت.

وقتي كه در قنداق بوديم و در دامن مادر بوديم و كوچك ترين مشكلي پيش مي آمد مادرمان يا علي مي گفت.

خودمان وقتي كه بچه بوديم و بازي مي كرديم و به زمين مي خورديم با علي گفتن مشكلاتمان را بر طرف مي كرديم.

براي كوري چشم اين وهابي ها دوستان در برخوردها و بعد از خدا حافظي، كلمه يا علي را كه شعار شيعه شده است ترك نكنند و ما هم به شما آقاي طاهري يا علي مي گوييم و يك عمر يا علي گفته ايم و انشاء الله تا آخر عمر يا علي خواهيم گفت.

خدا را قسم مي دهيم به فرق شكافته امير المؤمنين سلام الله عليه ما را با علي زنده بدارد و با علي بميراند و با علي محشورمان كند و با علي در بهشت همسايه مان كند.

خدا را قسم مي دهيم به آبروي علي، به آبروي علي، به آبروي علي، لحظه اي وجود ما را از عشق مالامال علي خالي نگرداند.

بيننده:

انشاء الله كه شما ما را دعا كنيد، من به آقاي كياني هم گفتم كه سمت زنجان زندگي مي كنم و از سني هاي شافعي بوديم، به سمت خلخال شما تشريف آورديد حتما....

انشاء الله كه با دعاي شما هدايت اهل بيت براي همه آسان شود و از شما انتظار داريم كه براي ما دعا كنيد.

بيننده آقاي علي شاكر از تهران:

از راه دور دست شما را مي بوسم.

با اين كه اين همه زحمت مي كشيد و حق و حقانيت را ثابت كرديد و به اين وهابي هايي كه در اين شبكه شان دارند داد و فرياد مي زنند، مي خواهم يك چيزي خدمتان عرض كنم.

امروز شبكه ٣ خودمان يك پسر بچه اي آورده بودند به اسم آقاي علي اميني، آقاي شهاب ابراهيمي و آقاي هاشمي و سجودي و حسيني و ترشابي، بيايند راجع به حقانيت حضرت علي كه در قرآن است با اين مناظره كنند.

استاد قزويني:

بچه چه مي گفت؟

مجري:

يك بچه كوچك ١٠ ساله بودند و آنقدر مسلط بودند به آياتي كه نسبت به امير المؤمنين عليه السلام بود، انسان احساس مي كرد كه يك عالمي صحبت مي كند و حافظ كل قرآن بودند.

خدا انشاء الله از چشم زخم حفظ شان كند.

بيننده:

اگر نمي خواهند با ايشان مناظره كنند، بيايند در تلويزيون با آن ها صحبت كند و به آن ها ثابت كند كه من با اين سن و سالم حقانيت علي را از قرآن به شما مي گويم.

انشاء الله طاعات و عبادات تان قبول باشد.

بيننده آقاي فاروق از زاهدان از اهل سنت:

من چون خيلي وقت است كه پشت خط هستم خيلي مختصر صحبت مي كنم.

حاج آقا بحث افضليت حضرت علي را گفت و اين حديث كه پيامبر مي فرمايد: فردا پرچم را به كسي خواهم داد، حضرت استاد گفتند: فردا همه اصحاب آماده بودند كه پيامبر اسم ما را خواهد خواند.

اصلاً همچين چيزي نيست.

افضليت علي عليه السلام بر همه واضح بوده است و كسي نبوده است كه مثلا حضرت استاد اگر بخواهد يك نفر را از اين مجموعه شما انتخاب كند براي اين كه مناظره كند با كسي مسلم است كه آقاي ابوالقاسمي را انتخاب خواهد كرد و شما خيلي خوب هستيد و خيلي هم نزديك هستيد به حضرت استاد منتهي خود شما هم مي گويد: فردا آقاي ابوالقاسمي مناظره مي كند.

در زمان پيامبر هم كسي منتظر نبوده است كه اسم او را بگويند و اين مشخص و معين بوده است.

مجري:

دو روز قبل اتفاق افتاده است و خليفه اول و دوم با سپاه رفته و برگشته است و در قلعه خيبر باز نشده است و اين قلعه فتح نشده است و حضرت يك مطلبي مي فرمايد كه عنوان عجيبي در آن است و مي فرمايد: من فردا اين پرچم را به دست كسي مي دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او هم خدا و رسولش را دوست دارد.

يك صفاتي را براي اين شخص انتخاب مي كند كه مي فرمايد: كرار غير فرار است و به عقب باز نمي گردد كه ديگران آرزو مي كردند كه اين صفات را داشتند.

بيننده:

من يك شعري خدمت شما بخوانم كه حافظ مي گويد:

جلوه اي كرد رخش ديد ملك عشق نداشتعين آتش شد از اين غيرت و بر آدم زد

خداوند آمد يك جلوه اي نشان داد هم به آدم و هم به فرشتگان و ابليس هم آنجا بود، ديد عجب زيبا است اين معشوقش و يك نگاهي هم به آدم كرد و گفت: ممكن است اين معشوقه من را تصاحب كند و نزديك تر است نسبت به من.

از حسودي خودش گفت: من بيام زير پاي اين را خالي كنم تا نرسد به معشوقه من.

به نظر من در بحث خلافت هم دقيقا همين بوده است؛ يعني هم حضرت علي ؟؟؟؟

اين كه ما بخواهيم بحث كنيم كه چه كسي اعلم بوده است، اين را همه مي فهمند و در همه جا است.

مجري:

حضرت علي سن شان كم بود، مگر سن جزء شرائط خلافت و امامت است؟

اگر اين طور باشد حضرت عيسي و حضرت يحيي كه كوچك بودند نبايد پيغمبر مي شدند.

بيننده:

من مي گويم كه ؟؟؟؟

همه اعراب از اين عشق حضرت محمد صلي اله عليه وآله به حضرت علي عليه السلام ناراحت بودند و اين باعث حسودي همه شده بود.

اعلميت حضرت علي چيزي نبوده است كه كسي در آن مناقشه كند.

بحثي كه استاد گفتند: اين بود كه نعثل ما هم گفته است در مورد موافقات عمر و در زاهدان هم درباره آن صحبت شده است، اين از بدترين چيزهايي است كه يك عالم سني راجع به آن صحبت كند.

آقاي ملا عبد الله احمديان كتابي نوشته است راجع به خليفه دوم به اسم سيماي خليفه دوم عمر بن خطاب، در مقدمه اين كتاب گفته است كه: من نمي خواهم چيزي كه بقيه به شما گفتند به شما بگويم مثلا بقيه گفتند: لباس ايشان ١٨ تكه داشت و توضيح مي دهد كه ١٨ تكه داشتن درست است كه زاهد بودن را مي رساند؛ ولي از آن طرف خشن بودن را اثبات مي كند.

در مقدمه كتابش مي نويسد: من در اين كتاب سيماي واقعي خليفه دوم را به شما نشان خواهم داد، منتهي همين آقا ١٧ مورد از موافقات عمر را مي آورد مثل بحث تحريم شراب و بحث حجاب و... همه موارد را ايشان پيشنهاد داد، با اين كه در مقدمه اش گفته است كه چيزهايي كه بقيه مي گويند را نمي گويم؛ ولي بدتر از همه مي گويد.

من از همه اين عالمان مي خواهم كه يك هفته بروند و يك جايي بنشينند و فاصله بگيرند و به نظر من در داخل گود هستند و حواس شان نيست كه چه مي گويند.

اين خيلي بد است.

به نظر من اين كه امام علي اين چراغ را خاموش و آن را روشن كرده است، نه اين كه شما فكر كنيد يك حكومت را با همچين حركاتي مي شود چرخاند.

مي خواسته بگويد: عدالت اينقدر ريز است و اگر كسي واقعا به معناي واقعي بخواهد عدالت را جمع كند؟؟؟؟

من تسليت مي گويم.

استاد قزويني:

شما كه گفتيد: كسي در اعلميت حضرت امير حرفي ندارد، شما اين كتاب ابن تيميه را نگاه كنيد يا حضراتي كه در اين ماهواره ها هستند، خود ابن تيميه به صراحت مي گويد: علي ابن ابي طالب شاگرد ابو بكر بوده است و از ابو بكر علم را ياد گرفته است و معلوم نيست علي همه قرآن را حفظ بوده است يا نه؟

عثمان قرآن را حفظ بود و يك شب تا صبح مي خواند، علي همه قرآن را حفظ نبوده است.

اين منطقي كه اين آقايان به نام اهل سنت اين خرافات را مطرح مي كنند.

انشاء الله يك شب من يا دوستان مان، وهابيت و پرچمداري از نفاق را بيان مي كنيم و علماي بزرگ اهل سنت را كه نفاق ابن تيميه را اثبات كردند و مي گويند: منافق بودن ابن تيميه هيچ شبهه ندارد و عداوت ابن تيميه با امير المؤمنين و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسين و اهل بيت عليهم السلام، اين ها را انشاء الله يك روزي از منابع اهل سنت و كتاب منهاج البدعة ابن تيميه مي آوريم.

ما تنها خواهشي كه از عزيزان اهل سنت داريم اين است كه زندگي شان را با نفاق ابن تيميه گره نزنند و دين شان را با ضد ديني وهابي ها و سلفي ها گره نزنند؛ چون امروز اين سلفي ها به تعبير دكتر احمد طيب شيخ الازهر، خوارج عصر ما هستند.

ما عملا ثابت كرديم كه با آقايان اهل سنت مشكلي نداشتيم و نداريم و نخواهيم داشت، بحث علمي و اختلاف عقيده داريم؛ ولي اختلافي كه در چهار چوب بحث هاي علمي بايد حل شود، نه با فحش و اهانت و جسارت و تكفير و تفسيق.

ما همين عزيزاني كه آمدند از علماي اهل سنت و از شرق و غرب كشور، تريبون آزاد و زنده در اختيارشان قرار داديم. توليدي هم نبوده كه آقايان بگويند: شايد بعضي از صحبت هاي اين آقايان مولي ها را شما حذف يا جا به جا كرديد.

يك بحث زنده اي را آقايان مطرح كردند و از عقائد خودشان گفتند: حتي نسبت به خلفاء و معتقدات خودشان بحث كردند و از خودشان دفاع كردند.

ما هم نه تنها گلايه نكرديم؛ بلكه تشويق شان كرديم.

من امشب كه شب ضربت خوردن امير المؤمنين سلام الله عليه است، از همه عزيزان اهل سنت و از علماي بزرگوارشان و از اساتيد حوزه هاي علميه و اساتيد دانشگاه ها رسماً دعوت مي كنم كه به اينجا تشريف بياورند و اين تريبون در اختيارشان است.

ما فقط دو شرط داشتيم، نه تنها با شما؛ بلكه با كارشناسان خودمان هم اين شرط را داريم و حتي بعضي وقت ها خود حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي برنامه دارند، ما مي گوييم: حاج آقا بحث سياسي نكنيد. اگر بحث سياسي كنيد ما پخش نمي كنيم.

ما نسبت به مراجع مان هم شرط مي گذاريم؛ چون شبكه ما شبكه سياسي نيست.

ما به كارشناسان خودمان هم مي گوييم كه وارد بحث هاي سياسي نشوند يا خداي نكرده عبارتي كه تند داشته باشد چه نسبت به شيعه و چه نسبت به اهل سنت مطرح نشود.

شب ضربت خوردن امير المؤمنين سلام الله عليه است، شبي كه امير المؤمنين سلام الله عليه تقريباً از سال ١١ هجري تا سال ٤٠، ٢٩ سال در مصيبت زهراي مرضيه و در فراق حضرت زهرا و فراق نبي مكرم بودند.

ما نمي دانيم كه اين قلب علي از چه بوده است، من بعضي وقت ها فكر مي كنم و مي گويم : خدايا اگر قلب علي كوه بود، در برابر اين همه مصيبت اين كوه از هم پاشيده مي شد و اگر قلب علي از آهن بود در برابر اين مصائب خم مي شد و اگر قلب علي از فولاد بود به خدا سوگند در برابر اين مصيبت ها آب مي شد.

خود حضرت مي فرمايد:

صبرت وفي العين قذي وفي الحلق شجي أري تراثي نهبا.

الغدير - الشيخ الأميني - ج ١٠، ص ١٢٤

واقعاً انسان هرچه بيشتر از تاريخ آگاهي پيدا مي كند، به مظلوميت امير المؤمنين بيشتر پي مي برد.

علامه اميني، آن علي شناس عصر مي گفت: اي كاش خدا به اندازه اولين و آخرين به من عمر بدهد و بنشينم براي مظلوميت امير المؤمنين گريه كنم.

به قول آن شاعر كه مي گويد:

همه گريند ز مظلومي زهرا اما اين علي بود كه مظلوم تر از زهرا بود

مصيبت ها زيادي علي كشيد كه از جمله آن ها مصائب حضرت زهرا سلام الله عليها بود كه مي گويد:

دل آشفته ام را رفتي و آشفته تر كردي سرا پاي وجودم را ز داغت شعله ور كردي

من و تو هردو تنها و غريب شهر غم بوديم تو راحت گشتي اما غربتم را بيشتر كردي

سوي مسجدم با دست بسته چونكه مي بردند خودت را در حمايت از من تنها سپر كردي

فقط فهميد دستم پهلويت زخمي شده اما نمي دانم چه سان شب هاي محنت را سحر كردي

امير عشق شد با رفتنت خانه نشين زهرا چرا اي لاله پرپر مرا خونين جگر كردي

در همچنين شبي وقتي كه ضربت بر فرق امير المؤمنين آمد، معمولا كسي كه ضربت يا زخمي بر مي دارد فرياد مي كند و ناله مي زند؛ ولي امير المؤمنين فرمود:

فزت ورب الكعبة.

بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج ٤١ ص ٢

قسم به خداي كعبه رستگار شدم.

دل را ز شرار عشق سوزاند علي يك عمر غريب شهر خود ماند علي

وقتي كه شكافت فرق او در محراب گفتند مگر نماز مي خواند علي

شد كشته به محراب عبادت حيدر هر ديده به حال مرتضي مي گريد

با گفتن قد قتل ز جبريل امين در خلد برين خير النساء مي گريد


پايان.