سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٣٠٤ - پاسخ به شبهات غدير ٠٤

پاسخ به شبهات غدير ٠٤

کد مطلب: ٥٤٦٨ تاریخ انتشار: ١٤ آذر ١٣٨٩ - ١٣:٠٠ تعداد بازدید: ٢٣٥٥ سخنراني ها » شبکه ولايت پاسخ به شبهات غدير ٠٤
حبل المتين ٨٩/٠٩/١٤

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ١٤ / ٠٩ / ٨٩

آقاي محسني

چندي پيش در برنامه هايي كه از شبكه نور يا ظلمت پخش شد، بعضي از اين كارشناسان يا كار نشناسان يك سري مسائل را مي گويند كه واقعاً آدم تعجب مي كند! آيا اينها آگاهي ندارند يا چشمان شان را بسته اند؟ اينها به دنبال إلقاء شبهاتي كه پيرامون حديث غدير مي كنند، چيز جالبي كه در اينجا مطرح مي كنند اين است:

حديث غدير هيچ گونه دلالتي بر خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) ندارد. چون اگر مي خواست اين گونه باشد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد مي فرمود كه حضرت علي (عليه السلام) خليفه بعد از من است.

پخش كليپي از شبكه نور

كارشناس:

شما در طول تاريخ مي خوانيد كه اين اتفاق از زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نيفتاد. برادران مي گويند افتاد. دليلي براي اين ندارند و مجبورند استدلال كنند به يك آياتي كه ربطي به موضوع ندارد، مجبورند استدلال كنند به يك روايات جعلي. پس آيات نيست، حديث صحيح از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نيست، حضرت علي خودش از اين اصطلاحات يا از اين چيزهايي كه به او نسبت داده مي شود، چيزي از جانشيني نفهميد. ١٢٠، ١٣٠ هزار نفر چيزي نفهميدند. حالا امروز ما بياييم بگوييم نخير، شد. اين خيلي عجيب است. من اميدوارم كه انسان به آن حقي كه خدا دستور داده برگردد و تاريخ را صحيح بخواند و قرآن را صحيح بداند قبل از آن و تابع أحاديث صحيح رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بشود. به فرض كه حضرت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) دستور داده بودند به حضرت علي كه جانشين بشود، آيا نبايد در ملأ اعلام شود؟ آيا نبايد همه بدانند؟

مجري:

مگر در ملأ اعلام نشد؟

كارشناس:

عرض كرديم كه در ملأ اين اعلام شد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اين يعني جانشيني. جناب آقاي هاشمي! شما از اصطلاح عربي اين را مي فهميد؟

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اگر جانشين باشد، آيا محق نيست كه من پيامبر هستم و علي هم «خليفتي من بعدي»، «أنا رسول الله وعليخليفتي من بعدي».

[پايان كليپ]

آقاي محسني

آيا واقعاً از حديث غدير، ولايت فهميده مي شود يا خير؟ آيا از علماء أهل سنت، كساني هستند كه اين گونه فهميده باشند يا خير؟

استاد حسيني قزويني

بينندگان عزيز از طريق ايميل و پيامك إصرار دارند كه اين كليپ ها پخش شود و نقد شود و اين يك نوع قضاوت صريح و بي پرده از بينندگان عزيز است.

بعضي اوقات كه من اين مسائل را مشاهده مي كنم، واقعاً تعجب مي كنم كه انسان چقدر بايد از نظر فكري پايين باشد و بدون هيچ دليلي و استنادي، همين طوري بيايد اين أحاديث را زير سؤال ببرد. گاهي است كه ايشان در يك مجلس ١٠ نفره حرف مي زنند يا در كنار بخاري گرم يا كرسي و در جمع خانواده هستند يا در مسجدي هستند كه ١٠، ٢ نفر نشسته اند و حرف مي زنند و مطالبي را مي بافند. در اين صورت گلايه اي نداريم. ولي گاهي در يك شبكه اي حرف مي زنند كه به قول خودشان جهاني است و من نمي دانم كه آيا به اين فكر نيستند كه مشت شان باز شود و آبرو و حيثيت شان برود؟ اگر از قيامت نمي ترسند و از خدا هم نمي ترسند، آيا از رفتن آبرو و حيثيت شان هم نمي ترسند؟

أولاً:

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نيامد در غدير كه فقط ١٢٠هزار نفر را جمع كند و بالاي منبر برود و بفرمايد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خطبه خواند و در آن خطبه خيلي چيزها گفت و عبارات مختلفي به كار برد و در كتاب هاي معتبر أهل سنت با سندهاي صحيح آمده است. ولي اين آقا مي گويد سندهاي صحيح وجود ندارد و جعلي است.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) قبل از آن كه بفرمايد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

فرمود:

ألست أولي بكم من أنفسكم؟

آيا ولايت من بر تمام شما از خود شما أولي و قوي تر نيست؟

قالوا: نعم.

مردم گفتند: بله.

بعد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با عقلاء حرف مي زند، با پرندگان و چرندگان كه حرف نمي زند.

يا مي فرمايد:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟

آيا ولايت من بر تمام مؤمنين از خودشان أولي و قوي تر نيست؟

مگر اين كه كسي خودش را مؤمن نداند.

ثانياً:

اين آقا مي گويد حديث صحيح نداريم:

آقاي نسائي در السنن الكبري، جلد ٥، صفحه ١٣٢، حديث ٨٤٧٣ اين روايت را نقل كرده است.

آقاي احمد بن حنبل در مسندش، جلد ١، صفحه ١١٩ اين روايت را نقل كرده است.

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد ٩، صفحه ١٠٥ اين روايت را نقل مي كند و مي گويد تمام راويانش ثقه هستند.

آقاي ناصر الدين الباني (كه مورد تائيد اين آقايان است و يك وهابي تمام عيار است و در علم رجال سرآمد عصر هست) در شرح سنن إبن ماجه،جلد ١، صفحه ٤٣ مي گويد روايت صحيح است.

اين آقايان مي گويند اين روايت صحيح است، ولي اين آقا مي گويد روايت صحيح وجود ندارد.

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟

چه چيزي را مي خواهد بفرمايد و چه مطلبي را برساند؟ مي گويند: «العاقل يكفي بالإشارة». ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اشاره مي كند به همان آيه ٦ سوره احزاب كه به صراحت مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها أولي است .

ثالثاً:

شما آقاي إبن كثير دمشقي را به عنوان يك سلفي و خط شكن وهابي قبول داريد و ايشان در تفسيرش،جلد ٣، صفحه ٤٧٦ صراحت دارد:

فجعله أولي بهم من أنفسهم و حكمه فيهم كان مقدما علي اختيارهم لأنفسهم.

خداوند پيامبر را نسبت به مؤمنان از خود آنها أولي قرار داده و مقدم كرده است و حكم پيامبر ميان مؤمنان، مقدم بر اختيار مؤمنان بر خودشان است.

سپس مي گويد:

كما قال تعالي: «فَلَا وَ رَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (نساء / ٦٥)».

همان طور كه خداوند فرموده است: «به پروردگارت سوگند! كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اين كه تو را در اختلافات خود به داوري طلبند و سپس در دل خود از داوري تو احساس ناراحتي نكنند و كاملاً تسليم باشند».

رابعاً:

آقاي بغوي هم كه از استوانه هاي تفسيري أهل سنت است، بعد از ذكر اين آيه مي گويد:

طاعة النبي صلي الله عليه و سلم أولي بهم من أنفسهم.

اطاعت كردن از پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، مقدم است از اطاعت از خواست خودشان.

تفسير البغوي، ج ٣، ص ٥٠٧

خامساً:

آقاي نسفي هم در تفسيرش مي گويد:

أي أحق بهم في كل شيء من أمور الدين و الدنيا و حكمه أنفذ عليهم من حكمها.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نسبت به مؤمنين أحق است در هر چيزي از امور ديني و دنيوي و حكم پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نافذتر از حكم مؤمنين بر خودشان.

تفسير النسفي، ج ٣، ص ٢٩٧

لذا وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواهد بفرمايد:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اول با اين جمله:

ألست أولي بكم من أنفسكم؟

يا:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟

اشاره به اين آيه شريفه مي كند:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

ده ها كتاب أهل سنت با سند صحيح اين قضيه را آورده اند. پيام اين حديث چيست براي مردم و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه چيزي را مي خواهد به مردم بفهماند؟

سادساً:

همان طور كه حضرت عالي فرموديد، بعضي از بزرگان أهل سنت مانند آقاي سبط إبن جوزي (كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است و آقاي ذهبي درباره او مي گويد:

كان إماما فقيها واعظا وحيدا في الوعظ.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٤٨، ص ١٨٤

كلمه امام در ميان أهل سنت معادل آيت ا... العظمي يا مرجع عالي قدر در ميان شيعه است و به هر كسي امام نمي گويند) مي گويد:

اين جمله كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي فرمايد:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟ من كنت مولاه فعلي مولاه.

و هذا نصّ صريح في اثبات امامته و قبول طاعته.

اين عبارت نصّ صريح است در اين كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي خواهد اثبات كند امامت و ولايت علي را و قبول كردن طاعت علي را.

تذكرة الخواص للسبط إبن الجوزي، صفحه ٣٨ و ٣٢ و ٢٠

سابعاً:

آقاي أبو حامد غزالي از استوانه هاي علمي أهل سنت است و آقاي يافعي هم در ترجمه آقاي غزالي مي گويد:

و فضائل الإمام حجة الإسلام أبي حامد الغزالي رضي الله عنه أكثر من أن تحصر و أشهر من أن تشهر.

فضائل امام و حجت الإسلام أبو حامد غزالي (رضي الله عنه) بيش از شمارش است و مشهورتر از آن است كه براي او ايجاد شهرت شود

مرآة الجنان لليافعي، حوادث سنة ٥٠٥

و وقتي آقاي سيوطي به شرح حال أبو حامد غزالي مي رسد، مي گويد:

و علي رأس الخامسة الإمام أبو حامد الغزالي.

التنبئة بمن يبعثه الله علي رأس كل مائة للسيوطي، صفحه ١٢

و از او تعبير به امام مي كند.

آقاي أبو حامد غزالي مي گويد:

جناب خليفه دوم بعد از اين كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) علي را معرفي كرد و فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

آمد به علي تبريك گفت:

«بخ بخ يا أبا الحسن! لقد أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة»، فهذا تسليم و رضي و تحكيم، ثم بعد هذا غلب الهوي لحب الرياسة و حمل عمود الخلافة و عقود البنود و خفقان الهوي في قعقعة الرايات و اشتباك ازدهام الخيول و فتح الأمصار سقاهم كأس الهوي، فعادوا إلي الخلاف الأول، فنبذوه وراء ظهورهم و اشتروا به ثمنا قليلا فبئس ما يشترون.

اين عبارت تبريك آقاي خليفه دوم، نشانه تسليم شدن در برابر خلافت علي و راضي شدن به آن و حكم كردن بر خلافت اوست. ولي بعد از آن، براي اين كه به رياست برسد و پرچم خلافت را به دست بگيرد، هوي و هوس بر خليفه دوم غلبه كرد ... و برگشتند به همان مخالفت هاي اول و آنچه را كه از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در رابطه با علي شنيده بودند، زير پا گذاشتند و به حقايق ديني را به كمترين قيمت معامله كردند ... .

مجموع رسائل أبو حامد الغزالي، بخش كتاب سرّ العالمين، ص ٤٨٣

اين قضيه به قدري قطعي است كه آقاي ذهبي از استوانه هاي علمي و رجالي أهل سنت وقتي اين عبارت غزالي را نقل مي كند از كتاب سرّ العالمين، مي گويد:

و ما أدري ما عذره في هذا؟ و الظاهر أنه رجع عنه و تبع الحق، فإن الرجل من بحور العلم.

من نمي دانم كه عذر آقاي غزالي چيست كه اين جملات را درباره خليفه دوم گفته است؟ ظاهراً از اين حرفش برگشته است و از حق تبعيت كرده است. آقاي غزالي دريايي از علوم است.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ١٩، ص ٣٢٨

آقاي ذهبي براي اين جمله اش «و الظاهر أنه رجع عنه»، دليلي بيان نكرده است و ما هم مي گوييم ظاهر اين است كه از حرفش برنگشته است.

هم چنين جناب آقاي محمد بن طلحه شافعي (متوفاي ٦٥٢ هجري) در مطالب السئول، صفحه ٩٣ تا ٩٧ صراحت دارد كه اين حديث:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

دلالت بر ولايت و امامت علي دارد.

آقاي ذهبي در مورد همين آقاي محمد بن طلحه شافعي مي گويد:

العلامة الأوحد.

علامه يگانه عصر.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٢٣، ص ٢٩٣

ثامناً:

آقاي محمد بن يوسف گنجي شافعي (متوفاي ٦٥٨ هجري) در كفاية الطالب، صفحه ١٦٦ صراحت دارد كه حديث غدير دلالت بر ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) دارد.

آقاي عمر رضا كحاله از علماء معاصر، شرح حال آقاي گنجي شافعي را در كتاب معجم المؤلفين، جلد ١٢، صفحه ١٣٤ آورده و ايشان را مدح و ثناء كرده است و از او به عنوان فاضل تعبير مي كند.

اينها بزرگان أهل سنت هستند كه مقداري حاضر شدند انصاف را رعايت كنند و پا بر روي وجدان شان نگذارند. آيا اين آقايان مي توانند بگويند كه اين مطالب دروغ و جعلي است؟!

جمله:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

به چه چيزي دلالت دارد؟ چطور شد كه آقاي أبو حامد غزالي، سبط إبن جوزي و ديگران حرف شما را نفهميدند و شما بعد از ١٤٠٠ سال فهميديد كه اين جمله بر هيچ چيزي دلالت ندارد؟!

شما مقداري فكر كنيد و دقت كنيد. اگر به خاطر دين و قيامت نباشد، حدأقل به خاطر دنياي خود مقداري حساب شده حرف بزنيد يا حدأقل بگوييد كه فلان عالم اين مطلب را گفته است. شما به جاي اين كه بياييد در اين شبكه دروغ بگوييد، عبارت إبن كثير را بخوانيد تا ما به إبن كثير جواب بدهيم يا عبارت إبن تيميه را بخوان تا ما جواب دندان شكن به او بدهيم و هم إبن تيميه را مفتضح كنيم و هم كساني كه استناد به سخنان إبن تيميه مي كنند. ولي همين طوري صحبت كردن كه اين حديث دلالت ندارد و چنين و چنان است، من احساس مي كنم كه مقداري به دور از انصاف است. اگر اين آقايان شأن خودشان و شبكه شان را در نظر بگيرند، من گمان مي كنم اين چنين حرف بي دليل و بدون استناد گفتن، نه به صلاح خودشان است و نه به صلاح شبكه شان.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فقط عبارت «من كنت مولاه فعلي مولاه» را بيان كرده است يا عبارات ديگري را هم بيان كرده است تا جلوي بهانه گيري ها و حرف هاي اينها را گرفته باشد و اتمام حجت كرده باشد؟ اگر عبارات ديگري هست، لطف كنيد آنها را براي بينندگان عزيز بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

ما قبلاً اين مطالب را در ايام غدير اشاره كرديم. ولي اين را بينندگان عزيز شيعه و سني توجه داشته باشند ما هر جمله اي را كه مي گوييم، معمولاً مقيد هستيم كه اين جملات را از منابع أهل سنت بگوييم و تلاش مان هم اين است كه اگر از يك عالم سني نقل مي كنيم، بياييم موقعيت آن عالم سني را هم در نزد تراجم نگاران أهل سنت بيان كنيم تا اين آقايان نگويند كه ما به افرادي كه مورد تائيد آنها نيست، استناد كرده ايم. اگر روايتي نقل مي كنيم، تلاش مي كنيم صحت روايت را تذكر بدهيم و تمام تلاش مان بر اين است تا اين آقا نيايد همين طوري حرف مفت بزند كه ما به أحاديث جعلي استناد مي كنيم. شما يك روايت درباره خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) به ما بگوييد كه بحث سندي آن را نكرده باشيم. ما نزديك به ٢٠ سال است كه در شبكه هاي ماهواره اي برنامه داريم؛ از ماهواره هاي شيعي گرفته تا ماهواره هاي وهابي و سني. شما بگوييد كه فلاني در فلان جلسه، يك روايت از كتاب هاي ما خواند و بررسي سندي نداشت.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم با الفاظ مختلف و عبارات متعدد، آن چنان حجت را بر مردم تمام كرد كه راه گريز را براي همه بست. جلوي بعضي ها را گرفت تا بهانه هاي بني اسرائيل نياورند. حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) مي فرمايد:

هل ترك أبي يوم غدير خم لأحد عذرا؟!

آيا پدرم در روز غدير خم براي كسي عذري باقي گذاشت؟

الخصال للشيخ الصدوق، ص ١٧٣

از علماء أهل سنت هم جناب إبن جزري در كتاب أسني المطالب، صفحه ٣٣ و جناب شوكاني در كتاب بدر الطالع، جلد ٢، صفحه ٢٩٧ اين تعبير را از قول حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دارند:

أنسيتم قول رسول الله (صلي الله عليه و سلم) يوم غدير خم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه؟

آيا فراموش كرده ايد سخن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را در روز غدير خم كه فرمود: «هر كس كه من مولاي اويم، علي نيز مولاي اوست».

يعني آيا ـ نستجير بالله ـ حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) متوجه نشده است كه اين حديث دلالت بر ولايت حضرت علي (عليه السلام) ندارد كه به مسجد آمده و فرياد مي زند:

أنسيتم قول رسول الله (صلي الله عليه و سلم) يوم غدير خم قال: من كنت مولاه فعلي مولاه؟

اگر واقعاً اين حديث دلالت بر ولايت حضرت علي (عليه السلام) ندارد، استناد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) به اين حديث چه مفهومي دارد؟

در كتاب هاي معتبر أهل سنت با تصحيح سند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عبارات مختلفي را كه دلالت كند بر ولايت حضرت علي (عليه السلام) بيان كرده است.

روايات ديگري در روز غدير خم در ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام)

من فقط مختصر اين عبارات را با اشاره به تصحيح آنها مي خوانم:

روايت اول:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

فهذا ولي من أنا مولاه.

اين علي، ولي كسي است كه من مولاي او هستم.

اين روايت در صحيح إبن ماجه آمده كه آقاي الباني در جلد ١، صفحه ٤٣ مي گويد اين روايت صحيح است.

إن شاء ا... در مورد كلمه ولي صحبت خواهيم كرد كه اين كلمه صراحت دارد بر ولايت أمر. خود جناب عمر به حضرت علي (عليه السلام) و عباس گفت:

فلما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم ... ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم و ولي أبي بكر ... .

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، أبو بكر گفت: من جانشين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هستم ... و وقتي أبو بكر از دنيا رفت، من جانشين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و أبو بكر شدم ... .

صحيح مسلم، ج ٥، ص ١٥٢

هر چه در مورد اين سخن خليفه دوم مي گويند، در مورد اين حديث هم بگويند.

گفتيم كه اين روايت هم صحيح است. پس اين آقا نبايد بگويد كه اين روايات جعلي و ساختگي است. آيا تو مي فهمي يا آقاي الباني كه آقاي بن باز به او مي گويد «امام الحديث»؟

روايت دوم:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من كنت مولاه فهذا وليه.

هر كس كه من مولاي او هستم، علي ولي اوست.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ١، ص ٣٠٨

آقاي حاكم نيشابوري مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

اين روايت شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ١٠٩

جناب آقاي إبن كثير دمشقي سلفي همين عبارت را مي آورد و مي گويد:

قال شيخنا أبو عبد الله الذهبي: و هذا حديث صحيح.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٥، ص ٢٢٩

روايت سوم:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من كنت وليه فهذا وليه.

هر كس كه من ولي او هستم، علي هم ولي اوست.

السنن الكبري للنسائي، ج ٥، ص ٤٥ ـ فضائل الصحابة للنسائي، ص ١٥ ـ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص ٩٣ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٥، ص ٢٢٩ ـ كتاب السنة لعمرو بن أبي عاصم، ص ٥٩٢ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٩، ص ١٠٧

آقاي حاكم نيشابوري مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.

اين روايت شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ١١٨

آقاي إبن كثير دمشقي هم در البداية و النهاية،جلد ٥، صفحه ٢٣٠ مي گويد:

و هذا إسناد جيد.

روايت چهارم:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من كنت أولي به من نفسه فعلي وليه.

هر كس كه من أولي هستم از او به خودش، علي ولي اوست.

المعجم الكبير للطبراني، ج ٥، ص ١٦٧ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٩، ص ١٦٤ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ١، ص ١٨٨

روايت پنجم:

در روايتي نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

هذا وليي و المؤدي عني.

السنن الكبري للنسائي، ج ٥، ص ١٠٧ ـ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص ١٠١ ـ كتاب السنة لعمرو بن أبي عاصم، ص ٥٥١

آقاي إبن كثير هم اين روايت را نقل مي كند و مي گويد:

قال شيخنا الذهبي: و هذا حديث حسن غريب.

استاد ما ذهبي گفته است: اين حديث حسن است و از يك طريق فقط وارد شده است.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٥، ص ٢٣٢

روايت ششم:

خود جناب خليفه دوم مي گويد:

هنيئا لك يابن أبي طالب، أصبحت اليوم ولي كل مؤمن.

گوارا باد بر تو اي پسر أبو طالب! امروز تو ولي تمام مؤمنين هستي.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٧، ص ٣٨٦ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ٢٢٠ ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٤، ص ٢٨ ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير الجزري، ج ٥، ص ٢٢٨ ـ لسان العرب لإبن منظور، ج ١٥، ص ٤١٠ ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج ١٠، ص ١٤٨

كار به جايي رسيده است كه اين روايت وارد فرهنگ مردم و كتاب هاي لغت مانند النهاية في غريب الحديث و لسان العرب شده است.

در اينجا كلمه مولا نيست كه بگويد اين كلمه بر هيچ چيزي دلالت ندارد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با عبارات مختلف، كلمه ولي را در حق علي بن أبي طالب (عليه السلام) استفاده كرده است. همين كلمه ولي در زبان آقاي أبو بكر و عمر و عثمان چه معنايي داشت؟ شما همان معنا را براي اين روايات بگيريد. وقتي آقاي أبو بكر مي گويد:

و قد وليت أمركم.

من ولي أمر شما قرار گرفتم.

و إبن كثير در البداية و النهاية،جلد ٦، صفحه ٣٣٣ مي گويد سندش صحيح است.

شما هر معنايي را كه در اين جمله آقاي أبو بكر گرفتيد، درباره كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت به حضرت علي (عليه السلام) هم داشته باشيد.

وقتي آقاي أبو بكر مي خواهد آقاي عمر را انتخاب كند، چه چيزي را گفت كه مردم اختلاف نكردند؟ گفت:

وليت عليكم عمر.

الثقات لإبن حبان، ج ٢، ص ١٩٣

خود عمر هم مي گويد:

إني قد وليت عليكم.

تاريخ الطبري، ج ٣، ص ٢٨٢

چه فرقي است ميان كلام آقاي أبو بكر و كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)؟ كلام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بايد مانور بدهند و بگويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي خواست حضرت علي (عليه السلام) را خليفه كند، ولي جناب أبو بكر با جمله اي كه گفت، ديگر هيچ اختلافي پيدا نشد! اين واقعاً از مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام) است و اگر انسان براي اين ماجرا خون گريه كند، جا دارد. اين ماجرا مظلوميت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را مي رساند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با عبارات مختلف، جانشيني أمير المؤمنين (عليه السلام) را مي فرمايد، ولي هيچ كس به حرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گوش نمي كند، ولي آقاي أبو بكر حرفي را مي زند و همه تسليم حرف او مي شوند. جالب اين است كه آن همه به أبو بكر اعتراض كردند:

 

ماذا تقول لربك و قد وليت علينا فظا غليظا؟

جواب خدا را چه خواهي داد كه يك آدم بد اخلاق و تندخو را بر ما مسلط كرده اي؟

منهاج السنة لإبن تيمية، ج ٦، ص ١٥٥

هيچ جوابي ندارد، جز اين كه بگويد من تشخيص دادم عمر بهتر است.

ولي نسبت به كلام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين گونه برخورد مي كنند و اين نهايت مظلوميت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) را مي رساند.

* * * * * * *

آقاي محسني

در همين كليپي كه پخش كرديم، يكي از حرف هايي كه اين آقاي كار نشناس گفت، اين بود:

دليلي براي اين ندارند و مجبورند استدلال كنند به يك آياتي كه ربطي به موضوع ندارد، مجبورند استدلال كنند به يك روايات جعلي. پس آيات نيست، حديث صحيح از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نيست.

شما در مورد آياتي كه مربوط به ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) است، توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با همين غدير خم، بزرگان أهل سنت أحاديثي را با سند صحيح در ذيل آيه ٦٧ سوره مائده نقل كرده اند. خداوند در اين آيه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان و اگر اين كار را نكني، رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي دارد، و خداوند جمعيت كافران (لجوج) را هدايت نمي كند.

اين آقايان به ما بگويند كه منظور از اين آيه چيست؟:

بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ

آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان و اگر اين كار را نكني، رسالت او را انجام نداده اي.

چرا اين قدر مهم است كه اگر انجام ندهد، رسالت ناتمام است؟ اين را براي ما بگويند. إن شاء ا... اگر فرصت باشد، به حول و قوه إلهي اين عبارت ايشان را مطرح مي كنيم تا بدانيم مراد از اين آيه چيست؟ آيا مرادش اين است كه گوشت خوك و ميته و چيزهاي ديگر حرام است و اگر انجام ندهد، رسالت ناتمام است؟! اين بالاترين توهين به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حتي توهين به ذات أقدس ربوبي است!

اين كه اين آيه مي فرمايد:

وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ

و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي دارد.

آيا مردم از حرمت گوشت خوك مي ترسيدند و مي خواستند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را آزار برسانند كه خداوند پيامبرش را مي خواهد از شر مردم نگه دارد؟ اين آقايان چرا از عقل خدادادي شان استفاده نمي كنند؟

جالب اين است كه خود جناب إبن أبي حاتم مقيّد است در تفسيرش كه فقط حديث صحيح را نقل كند:

فتحريت إخراج ذلك بأصح الأخبار إسنادا و أشبهها متنا.

تفسير إبن أبو حاتم، ج ١، ص ١٤

آقاي إبن تيميه حراني در كتاب منهاج السنة،جلد ٧، صفحه ١٧٨، با تحقيق دكتر محمد رشاد سالم درباره إبن أبي حاتم مي گويد:

من ائمة التفسير و تفسيره من التفاسير المتضمنة للمنقولات التي يعتمد عليها في التفسير.

او از پيشوايان علم تفسير است و تفسيرش از تفاسيري است كه مي شود به آن اعتماد كرد.

همين آقاي إبن أبي حاتم در تفسيرش،جلد ٤، صفحه ١١٧٢، با تحقيق أسعد محمد الطيب از أبو سعيد خدري نقل مي كند و مي گويد:

نزلت هذه الآيه: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» في علي بن أبي طالب.

انصاف تان كجاست؟ دين و قيامت به كنار، حساب و كتاب محشر و بهشت و جهنم هم به كنار، از دنياي تان بترسيد. من از وجدان تان سؤال مي كنم كه إبن أبي حاتم، با اين شخصيتي كه ذكر شد، مي گويد اين آيه درباره حضرت علي (عليه السلام) نازل شده است. اگر واقعاً مردانگي داريد، بياييد اين عبارت إبن أبي حاتم را نقل كنيد و نقد كنيد تا ببينيم چه جوابي داريد.

جناب آقاي واحدي نيشابوري در كتاب أسباب النزول، صفحه ١٣٥، نشر مؤسسة الحلبي و شركاه للنشر و التوزيع القاهرة مي گويد:

نزلت هذه الآية «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ» يوم غدير خم في علي بن أبي طالب رضي الله عنه.

اين آيه در روز غدير خم در حق علي بن أبي طالب (رضي الله عنه) نازل شده است.

آيا از اين واضح تر و روشن تر؟!

آقاي واحدي هم در مقدمه كتابش، صفحه ٥ مي گويد:

من مقيد هستم در اين كتابم از أحاديث ضعيف روايتي نقل نكنم.

جالب اين است كه مفسران نامي أهل سنت مانند سيوطي و ديگران، از عبد الله بن مسعود نقل كرده اند كه مي گويد:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ " أن عليا مولي المؤمنين " وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ».

ما در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اين آيه را اين گونه مي خوانديم: « اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان كه " علي مولاي تمام مؤمنين است " و اگر اين كار را نكني، رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از (خطرات احتمالي) مردم نگاه مي داردد».

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٢، ص ٢٩٨ ـ فتح القدير الجامع بين فني الرواية و الدراية من علم التفسيرالشوكاني، ج ٢، ص ٦٠ ـ المنار لمحمد رشيد رضا، ج ٦، ص ٤٦٣

آيا از اين روشن تر و واضح تر؟ اگر برخي مي خواهند پرده هاي ضخيمي از جهل و عناد و نفاق بر روي چشمان شان ببندند، تقصير پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چيست؟

جالب اين است كه آقاي آلوسي وهابي در كتاب تفسيرش به نام روح المعاني در جلد ٦، صفحه ١٩٣ به نقل از عبد الله بن مسعود مي گويد:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ " إن عليا ولي المؤمنين " وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ».

ما در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) اين آيه را اين گونه مي خوانديم: « اي پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است كاملاً (به مردم) برسان كه " علي ولي تمام مؤمنين است " و اگر اين كار را نكني، رسالت او را انجام نداده اي».

شما در برابر اين روايت چه جوابي داريد؟ چرا اين طور به دروغ حرف مي زنيد؟ أمير المؤمنين (عليه السلام) چه هيزم تري به شما فروخته است و چه پدركشتگي با شما دارد؟ شما چه ارث و ميراثي از حضرت علي (عليه السلام) طلب داريد و به شما نداده است كه اين طوري عليه أمير المؤمنين (عليه السلام) در شبكه هاي تان شبهه افكني مي كنيد؟

چند وقت پيش در خبرها خواندم كه گفته اند در عربستان سعودي، از كتاب هاي تاريخ دبستان و دبيرستان و دانشگاه، تمام مطالب مربوط به علي بن أبي طالب (عليه السلام) را حذف كرده اند! اين مطلب در سايت ها هم آمده است. اينها اين طور با حضرت علي (عليه السلام) عناد دارند و آنچه كه مربوط به تاريخ حضرت علي (عليه السلام) است را از تاريخ اسلام مدارس شان حذف كرده اند! الآن هم در كتاب هايي كه در عربستان سعودي چاپ مي كنند، آنچه كه مرتبط با أمير المؤمنين (عليه السلام) را حذف مي كنند! اينها چيست؟ اينها از جان أمير المؤمنين (عليه السلام) چه مي خواهند؟ آيا ١٤٣٠ سال مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) و هجمه عليه حضرت علي (عليه السلام) كم نبوده است؟ شما مي خواهيد چه كار كنيد؟ به تعبير علامه اميني (ره):

بر فرض أمير المؤمنين (عليه السلام) خليفه چهارم نيست و داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست و همسر دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست و اولين مسلمان هم نيست، آيا صحابه هست يا خير؟

چرا اين طوري نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) هجمه مي كنيد؟ آيا غير از اين است كه خود أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

فكانت الوجبة بي و الدائرة علي.

اينها انتقام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را از من مي گيرند.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ٢٠، ص ٢٩٨

به تعبير حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) كه به يزيد گفت:

أمن الإنصاف يابن الطلقاء؟

آيا اين انصاف است اي فرزندان آزاد شدگان در فتح مكه؟

* * * * * * *

آقاي محسني

اين كارشناس گفت:

چرا در بيان رسول خدا (صلي الله عليه و سلم) در اثبات خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام)، از لفظ خليفتي استفاده نشده است؟ اگر حضرت قصدش اين بود و مي خواست أمير المؤمنين (عليه السلام) را جانشين خودش قرار بدهد، به جاي «من كنت مولاه فعلي مولاه» بايد مي گفت «خليفتي من بعدي علي» و خليفه بعد از من أمير المؤمنين (عليه السلام) است.

در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

كلمه مولا و ولي كه انتخاب شده است، به چند جهت است:

١. با توجه به آنچه كه عرض كردم، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) قبل از اين به آيه ٦ سوره احزاب مي كند:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها أولي است .

و مي خواهد اين را براي حضرت علي (عليه السلام) ثابت كند.

٢. ديگري هم اين كه در ميان كلمه خليفه (به معناي جانشين) و امام (به معناي پيشوا) و ولي (به معناي ولي أمر مسلمانان و تصميم گيرنده نهايي در جامعه اسلامي و به معناي محبت)، كلمه ولي كامل تر است و قصد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را مي رساند. كلمه ولي، يعني كسي كه ولي أمر مسلمين است و دوست دار مردم است و مردم هم بايد با تمام ميل، تابع او باشند. چون انتخاب واژه ولي به جاي خليفه، امام و وصي، به خاطر پيام مودتي است كه در درون ولايت خوابيده است. لذا خداوند در مورد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

يعني آن تقدّمي كه از محبت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سرچشمه گرفته است.

٣. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بارها اين مطلب را گفته است و در كتاب تاريخ الطبري،جلد ٢، صفحه ٦٣ و در الكامل في التاريخ إبن أثير،جلد ٢، صفحه ٦٣ نقل كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اولين روزي كه رسالتش را براي سران قريش إعلان كرد، در همان جا دست بر روي شانه حضرت علي (عليه السلام) گذاشت و فرمود:

إن هذا أخي و وصي و خليفتي فيكم.

آيا از اين بهتر و واضح تر؟ شما اگر دنبال كلمه خليفتي مي گرديد، اين روايتي است كه كلمه خليفتي در آن به كار رفته است.

آقاي إبن جرير طبري مي گويد روايت صحيح است.

كنز العمال للمتقي الهندي، ج ١٣، ص ١٢٩

آقاي هيثمي هم همين روايت را در مجمع الزوائد و منبع الفوائد،جلد ٨، صفحه ٣٠٢ مي آورد و مي گويد صحيح است.

آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين،جلد ٣، صفحه ١٣٢ ، حديث دار را در ضمن يك روايتي مي آورد و مي گويد صحيح است. آقاي ذهبي هم مي گويد روايت صحيح است.

پس اگر به دنبال كلمه خليفتي مي گرديد، بفرماييد.

آقاي إبن أبي عاصم در كتاب السنة كه ملتزم است روايات صحيح بياورد و إبن تيميه هم روايات اين كتاب را تصحيح كرده است، ايشان در صفحه ٥٨٩، حديث ١٣٥١ به نقل از إبن عباس مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

أنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي.

يا علي! تو بعد از من خليفه تمام مؤمنين هستي.

اگر شما دنبال بهانه بني اسرائيلي نمي گرديد، اين عبارت را پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در ملأ عام فرموده است و پشت درهاي بسته نفرموده است.

خود أم المؤمنين عايشه نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

علي خليفتي عليكم في حياتي و مماتي، فمن عصاه فقد عصاني.

علي خليفه من است بر شما، هم در زمان حيات من و هم بعد از رحلت من. هر كس از او تبعيت نكند و او را عصيان كند، از من عصيان كرده است.

كتاب الفتوح لأحمد بن أعثم الكوفي، ج ٢، ص ٤٥٤

در تاريخ مدينة دمشق آقاي إبن عساكر با سند صحيح در جلد ٤٢، صفحه ٣٩٢ آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

لكل نبي وصي و وارث وإن عليا وصيي ووارثي.

براي هر پيامبري، جانشين و وارثي بوده است و علي هم جانشين و وارث من است.

مضافاً كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كلمه مولا را گفته است، كلمه ولي را گفته است، كلمه خليفة را گفته است، كلمه وصي را گفته است. جناب آقاي خوارزمي در المناقب، صفحه ٦١ نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:

أنت امام كل مؤمن و مؤمنة.

آيا از اين بهتر؟

در جاي ديگر مي فرمايد:

علي امام المتقين.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٣، ص ١١٦ ـ المعجم الصغير للطبراني، جلد ٢، صفحه ٨٨ ـ تاريخ اصفهان لأبو نعيم الإصفهاني، ج ٢، ص ٢٠٠

كساني كه اين طوري بي انصافي در حق أمير المؤمنين (عليه السلام) مي كنند، أمير المؤمنين (عليه السلام) امام آنها نيست؛ امامِ نواصب و خوارج نيست؛ امام كساني كه با علي بن أبي طالب (عليه السلام) بعض و كينه دارند نيست.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد به چه زبان و بياني بفرمايد؟

حتي در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

أنت مني بمنزلة هارون من موسي.

صحيح البخاري، ج ٥، ص ١٢٩

جناب إبن أبي عاصم در كتاب السنة، صفحه ٥٥١ مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لا ينبغي أن أذهب إلا و أنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي.

سزاوار نيست كه من بروم، جز اين كه تو بعد از من خليفه من باشي بر تمام مؤمنين.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ١، ص ٣٣١ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ١٢، ص ٧٨ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ١٠٢ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٤، ص ٤٦٧ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٧، ص ٣٧٤

حاكم نيشابوري و ذهبي هم اين روايت را صحيح مي دانند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ١٣٣

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد به چه بياني بفرمايد؟! به تعبير حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها):

هل ترك أبي يوم غدير خم لأحد عذرا؟!

الخصال للشيخ الصدوق، ص ١٧٣

اين كه اين آقايان زير بار اين أحاديث نمي روند، ما چه كار كنيم؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه كار كند؟ به تعبير مرحوم شيخ صدوق (ره): «قيامت، قيامت تماشايي است». مرحوم شيخ صدوق (ره) مي فرمايد:

مرا در شهر قم دفن نكنيد. چون در روايت آمده است: اگر كسي در شهر قم دفن شود، در روز قيامت بدون حساب و كتاب وارد بهشت مي شود و قيامت را نمي بيند.

به شيخ صدوق (ره) گفتند:

اين كه خيلي خوب است، انسان آن عرصات محشر و حساب و كتاب را نمي بيند!

گفت:

نه، من مي خواهم روز قيامت را ببينم. چون اولين محكمه اي كه در آنجا تشكيل مي شود، براي آقا علي بن أبي طالب (عليه السلام) است و من مي خواهم محكمه آن حضرت را ببينم و ببينم آنهايي را كه از زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تا عصر حاضر در حق او جفا كردند و ظلم كردند.

با تمام مصيبت هايي كه روز قيامت دارد، تماشا كردن محكمه أمير المؤمنين (عليه السلام) واقعاً مي ارزد. انسان هر چه سختي بكشد در روز قيامت، مي ارزد بر اين كه انسان آن منظره را تماشا كند.

* * * * * * *

آقاي محسني

اين كارشناسي كه كليپش پخش شد و بينندگان هم مشاهده كردند، گفت:

حضرت علي خودش از اين اصطلاحات يا از اين چيزهايي كه به او نسبت داده مي شود، چيزي از جانشيني نفهميد.

يعني اين طور كه ما مي گوييم حديث:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

معناي ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) را دارد، خود أمير المؤمنين (عليه السلام) هم اين گونه نفرموده است!

در اين مورد هم توضيح بفرماييد تا جفنگيات اينها پاسخ داده شود.

استاد حسيني قزويني

اگر به كتاب هاي معتبر أهل سنت مراجعه كنيد، جواب اين مطلب را خواهيد ديد.

أولاً:

با سندهاي صحيح نقل كرده اند:

لما نوزع في ايام خلافته.

برخي مي گفتند حضرت علي (عليه السلام) خليفه نيست. حضرت علي (عليه السلام) هم جمعيتي را در رحبه (حيات مسجد) جمع كرد:

جمع علي رضي الله تعالي عنه الناس في الرحبة ثم قال لهم: أنشد الله! كل إمرئ مسلم سمع رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول يوم غدير خم ما سمع لما قام، فقام ثلاثون من الناس و قال أبو نعيم: فقام ناس كثير فشهدوا حين أخذ بيده فقال للناس: «أتعلمون أني أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟» قالوا: نعم يا رسول الله! قال: «من كنت مولاه فهذا مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عاداه».

فرمود: شما را به خدا قسم مي دهم! هر كسي كه در غدير خم بوده، هر آنچه را كه از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شنيده است، بلند شود و شهادت بدهد. ٣٠ نفر بلند شدند و ايستادند. أبو نعيم مي گويد: عده اي زيادي برخاستند و شهادت دادند كه وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دست علي گرفت، به مردم فرمود: «آيا مي دانيد كه من از همه مؤمنين به خودشان أولي هستم؟»، مردم گفتند: بله اي رسول خدا! پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: «هر كس من مولاي او هستم، بعد از من علي مولاي اوست. خدايا! دوست باش با كسي كه با علي دوست است و دشمن باش با كسي كه با علي دشمن است».

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٤، ص ٣٧٠ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٩، ص ١٠٤ و ١٠٥ ـ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص ١٠٠ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ٢٠٥ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٧، ص ٣٨٣ ـ مسند أبي يعلي، ج ١، ص ٤٢٨ ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٤، ص ٢٨

آقاي هيثمي اين روايت را مي آورد و مي گويد صحيح است.

از اين قضيه حدود ٢٧ ، ٢٨ سال گذشته است. اگر علي بن أبي طالب (عليه السلام) از اين جمله، معناي ولايت را نفهميده است، براي چه مردم را قسم مي دهد؟! اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است كه «من دوست شما هستم و علي هم دوست شماست»، نيازي به گفتن اين نبود. چون:

وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ

سوره توبه / آيه ٧١

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ

سوره حجرات / آيه ١٠

و نيازي نبود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درباره دوستي سخن بگويد. پس بحث ولايت است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مردم را قسم مي دهد و مردم بلند مي شوند و شهادت مي دهند.

ثانياً:

آقاي إبن كثير دمشقي هم مي گويد أمير المؤمنين (عليه السلام) در جلسه اي ديگر، در بالاي منبر بود كه بحث غدير مطرح شد:

شهدت عليا علي المنبر يناشد أصحاب رسول الله: من سمع رسول الله يوم غدير خم يقول ما قال؟ فقام إثنا عشر رجلا، منهم أبو هريرة و أبو سعيد و أنس بن مالك فشهدوا أنهم سمعوا رسول الله يقول: «من كنت مولاه فعلي مولاه، أللهم وال من والاه و عاد من عداه».

اصحاب رسول الله را قسم داد: چه كساني در غدير خم بودند و سخنان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را شنيدند؟ ١٢ مرد بلند شدند كه أبو هريره و أبو سعيد خدري و أنس بن مالك هم جزء آنها بودند و شهادت دادند كه در روز غدير خم شنيدند از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه فرمود: «هر كس كه من مولاي او هستم، بعد از من علي مولاي اوست. خدايا! دوست باش با كسي كه با علي دوست است و دشمن باش با كسي كه با علي دشمن است».

البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٥ ص ٢٣٠ و ج ٧، ص ٣٨٤ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ٢٠٩ ـ المعجم الصغير للطبراني، ج ١، ص ٦٤ ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج ٤، ص ٤٢٠

در بعضي از روايات هم آمده است:

فقام إثنا عشر رجلا بدريا.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ١، ص ٨٨ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٩، ص ١٠٦ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ٥، ص ١٧٥ ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج ١٤، ص ٢٣٩ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ٢٠٦

نفرين كتمان كنندگان حديث غدير

البته در روايات هم داريم كه بعضي ها بلند نشدند و أمير المؤمنين (عليه السلام) آنها را نفرين كرد و آنها هم گرفتار نفرين أمير المؤمنين (عليه السلام) شدند.

١. أنس بن مالك

در رابطه با أنس بن مالك آمده است كه وقتي علي بن أبي طالب (عليه السلام) او را قسم داد كه آيا در غدير خم بوده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: «من كنت مولاه فعلي مولاه»، أنس بن مالك گفت:

كبرت سني و نسيت.

پير شده ام و فراموش كرده ام.

علي بن أبي طالب (عليه السلام) هم فرمود:

إن كنت كاذبا فضربك الله ببيضاء لا تواريها العمامة.

اگر دروغ بگويي، خداوند تو را دچار عذاب كند. بعد هم يك بيماري زشتي (برص) در صورت او پيدا شد كه هر چه عمامه را پايين تر مي آورد، آن بيماري پوشيده نمي شد.

المعارف لإبن قتيبة الدينوري، ص ٥٨٠

٢. براء بن عازب

آقاي براء بن عازب هم شهادت نداد و حضرت علي (عليه السلام) هم او را نفرين كرد و از دو چشمانش محروم شد و كور شد.

أرجح المطالب لعبيد الله الآمر الشافعي، ص ٥٨٠

٣. زيد بن أرقم

آقاي زيد بن أرقم هم شهادت نداد و أمير المؤمنين (عليه السلام) او را نفرين كرد و نابينا شد.

المناقب لإبن المغازلي الشافعي، صفحه ٢٣

هم چنين تعدادي از صحابه بودند كه به سوگند أمير المؤمنين (عليه السلام) اهميت ندادند و به نفرين أمير المؤمنين (عليه السلام) گرفتار شدند. مرحوم علامه اميني (ره) در كتاب الغدير تعدادي از صحابه را كه به نفرين أمير المؤمنين (عليه السلام) گرفتار شدند را ذكر كرده است.

الغدير للشيخ الأميني، ج ١، ص ١٩٢

أمير المؤمنين (عليه السلام) به چه زباني بايد مي گفت؟ گفت هر كسي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شنيده است كه ايشان مرا به عنوان خليفه معين كرده است، بلند شود و شهادت بدهد و «قام ناس كثير»، تعداد زيادي از مردم هم بلند شدند و شهادت دادند. پس اين نشان مي دهد كه هم حضرت علي (عليه السلام) فهميده است و هم صحابه فهميده اند كه منظور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه بوده است.

* * * * * * *

آقاي محسني

رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) اين همه عبارات صحيح فرمودند و الفاظي مانند وصي، خليفتي، مولا، ولي و امام به كار بردند. ولي اينها مي گويند خير، چيزي گفته نشد و ما از اينها معناي ولايت را نمي فهميم.

اما آيا اينها براي خلافت خليفه اول دليلي دارند؟ دلايلي كه اينها مي آورند را مطرح كنيد.

چطور مي شود كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) براي خلافت أمير المؤمنين (عليه السلام) اين همه حديث و روايت و آيه مي آورد و قبول نمي كنند، ولي براي خليفه اول أبو بكر چگونه شد كه مردم خيلي راحت قبول كردند؟

استاد حسيني قزويني

قوي ترين دليلي كه اينها آورده اند، نماز خواندن أبو بكر به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در همان بيماري اي كه از دنيا رفتند، قبلش فرمود:

هلموا اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي.

قلم و كاغذي بياوريد تا براي شما چيزي را بنويسم كه هرگز گمراه نشويد.

برخي گفتند:

قد غلبه الوجع.

بيماري بر او غلبه كرده است و هذيان مي گويد.

صحيح البخاري، ج ٥، ص ١٣٧

ولي وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور مي دهد:

مروا أبا بكر فليصل بالناس.

به أبو بكر بگوييد برود براي مردم با نماز بخواند.

صحيح البخاري، ج ١، ص ١٦٢

اين آقايان خودشان را به اين طرف و آن طرف زدند و بزرگان شان مانند فخر رازي، تفتازاني، قوشجي و امثال اينها گفته اند:

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) أبو بكر را به عنوان امام در دين مان قرار داده است، چرا ما قبول نكنيم كه امام در دنياي ما باشد؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هيچ كلمه ديگري نگفت، نه كلمه مولا را به كار برد و نه امام، وصي، خليفتي و ولي و فقط فرمود:

مروا أبا بكر فليصل بالناس.

به أبو بكر بگوييد برود براي با نماز بخواند.

اگر بيماري بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) غلبه كرده است و ـ نستجير بالله ـ هذيان مي گويد، چرا در اين مورد نمي گوييد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ نستجير بالله ـ هذيان گفته است؟!

همين جمله پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، قوي ترين دليل شده است بر اين كه أبو بكر خليفه مسلمانان است. جالب اينجاست كه خود بخاري در همان صفحه اي كه اين جمله را نقل مي كند، مي گويد:

فخرج أبو بكر فصلي، فوجد النبي صلي الله عليه و سلم من نفسه خفه، فخرج يهادي بين رجلين كأني أنظر رجليه يخطان الأرض من الوجع، فأراد أبو بكر أن يتأخر، فأومأ إليه النبي صلي الله عليه و سلم أن مكانك، ثم أتي به حتي جلس إلي جنبه. فقيل للأعمش: و كان النبي صلي الله عليه و سلم يصلي و أبو بكر يصلي بصلاته و الناس يصلون بصلاة أبي بكر؟ فقال برأسه: نعم.

وقتي أبو بكر رفت نماز بخواند، با اين كه حال پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خراب بود و توان راه رفتن نداشت (و يك دست در گردن علي و يك دست در گردن عباس داشت) و پاهايش بر زمين كشيده مي شد، به مسجد آمد و أبو بكر را كنار زد و خودش نماز خواند. به أعمش گفته شد: آيا پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رفت جلو و نماز خواند و أبو بكر هم به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) إقتداء كرد و مردم هم به أبو بكر إقتداء كردند؟ أعمش با اشاره سرش گفت: بله.

برادران عزيز! سروران گرامي! من نمي دانم اين بازي ها چيست كه اينها درمي آورند؟ آن همه عبارات صحيح درباره أمير المؤمنين (عليه السلام) آمده است، ولي اينها مي گويند كه اين روايات جعلي و نادرست است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خليفه معين نكرده است و حديث و آيه اي در اين زمينه وجود ندارد. ولي درباره أبو بكر آمده اند يك جرياني درست كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آمد أبو بكر را كنار زد و خودش نماز خواند و براي اين كه كم نياورند، گفتند كه أبو بكر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) إقتداء كرد و مردم هم به أبو بكر إقتداء كردند. مانند اين است كه ـ نستجير بالله ـ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يك برق فشار قوي است و بايد يك ترانس در وسط گذاشته شود تا مردم از نور او استفاده كنند.

ما بارها گفته ايم و حتي در جلسه اي كه چند روز قبل در دانشكده الهيات دانشگاه تهران داشتيم هم عرض كرديم. اين آقايان به ما بگويند:

آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در طول اين ٢٣ سال هم چنين نمازي خوانده است كه خودش جلو بيفتد و يكي از صحابه به ايشان إقتداء كند و مردم هم به آن صحابه إقتداء كنند؟

مضافاً مگر قرآن نمي فرمايد:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب / آيه ٢١

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد الگو باشد. آيا آقاي بن باز، آقاي آل شيخ و آقاي محمد بن عبد الوهاب حاضر هستند بيايند جلو بياستند و يكي از ياران شان به آنها إقتداء كند و مردم هم به او إقتداء كنند؟ اگر بنا است كه كار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) الگو باشد، آيا اين حضرات اين كار را جايز مي دانند؟

هم چنين خود آقاي إبن تيميه در منهاج السنة،جلد ٧، صفحه ٣٣٩ مي گويد:

اين طور كارها نمي تواند دليل بر خلافت باشد.

إبن حزم آندلسي هم در كتاب الفِصَل،جلد ٤، صفحه ١٠٩ مي گويد:

آنهايي كه مي گويند نماز أبو بكر دليل بر خلافت است:

فباطل بيقين.

اين استدلال يقيناً باطل است.

قبلاً هم گفته ام كه اگر بنا باشد نماز خواندن به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دليل باشد، إبن ام مكتوم هم به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده است و جالب تر اين كه عبد الرحمن بن عوف به دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) پيش نماز شده و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به او إقتداء كرده است:

قد صلي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) خلف عبد الرحمن بن عوف.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٤، ص ٢٤٧ ـ مسند أبي داود الطيالسي، ص ٩٥ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج ٢، ص ٢٢٩ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ٢٠، ص ٤٢٧ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٣٥، ص ٢٥٨ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ١، ص ٧٩ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٤، ص ٢٠٢ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٥، ص ٢٨ ـ معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج ٢، ص ٣٩٠ ـ كتاب الأم للإمام الشافعي، ج ١، ص ١٨٢ ـ منهاج السنة لإبن تيمية، ج ٨، ص ٥٧٩

اين نشان مي دهد كه اين آيه قدرت خود را از دست داده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ

سوره حجرات / آيه ١

من از اين آقايان سؤال مي كنم:

شما أهل سنت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كنيد و مي گوييد كه پشت سر هر آدم فاسق و عادلي مي شود نماز خواند:

من أصل الدين الصلاة خلف كل بر و فاجر.

سنن الدارقطني، ج ٢، ص ٤٤ ـ المجموع لمحيي الدين النووي، ج ٤، ص ٢٥٤

اين آقايان اين همه روايت را كنار گذاشته اند و چسبيده اند به يك نمازي كه هيچ اصل و ريشه اي ندارند. البته أحاديث جعلي زيادي آورده اند، ولي الآن فرصت بيان آنها نيست؛ مانند اين أحاديث:

عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين من بعدي.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٤، ص ١٢٦ ـ سنن الدارمي، ج ١، ص ٤٥ ـ سنن إبن ماجة، ج ١، ص ١٦ ـ سنن الترمذي، ج ٤، ص ١٥٠ ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ١، ص ٩٦ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج ١٠، ص ١١٤

إبن تيميه هم مي گويد:

واضح است كه اين حديث ساختگي و جعلي است. چون در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، كلمه راشدين استعمال نمي شد و اين واژه بعد از معاويه وارد قاموس اسلامي شده است.

و هم چنين اين حديث جعلي:

إقتدوا باللذين من بعدي أبو بكر و عمر.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٨٢ ـ سنن الترمذي، ج ٥، ص ٣٣٦ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج ٥، ص ٢١٢ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج ٧، ص ٤٧٣ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ٩، ص ٧٢

البته خود اين آقايان هم مي گويند كه اين أحاديث ساختگي و جعلي است و إن شاء ا... اگر فرصت شود در رابطه با اين أحاديث صحبت خواهم كرد.

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از أدله أهل سنت براي خلافت جناب أبو بكر اين است كه مي گويند إجماع أمت بوده است؟ آيا واقعاً إجماعي صورت گرفته است يا خير؟

استاد حسيني قزويني

من نمي دانم اين إجماع را از قوطي كدام عطاري درآورده اند؟!

عدم إجماع در بيعت أبو بكر

أولاً:

آقاي ماوردي شافعي (متوفاي ٤٥٠ هجري) از شخصيت هاي برجسته أهل سنت در أحكام السلطانية، صفحه ٣٣ و آقاي أبو يعلي حنبلي (متوفاي ٤٥٨ هجري) در كتاب أحكام السلطانية، صفحه ١١٧ صراحت دارند:

لا تنعقد إلا بجمهور أهل العقد و الحل من كل بلد ليكون الرضاء به عاما و التسليم لإمامته إجماعا و هذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر رضي الله عنه علي الخلافة باختيار من حضرها و لم ينتظر ببيعة قدوم غائب عنها.

امامت و خلافت منعقد نمي شود، مگر اين كه ريش سفيدان تمام شهرها جمع شوند بيعت كنند تا عموم مردم هم به اين بيعت رضايت بدهند. اين اعتقاد كه براي امامت و خلافت بايد إجماع باشد، باطل است؛ زيرا خلافت أبو بكر بدون إجماع بوده است و فقط آن چند نفري كه در سقيفه حاضر بودند با او بيعت كردند و منتظر نشدند تا ديگران هم بيايند و با او بيعت كنند تا خليفه شود.

ثانياً:

آقاي امام قرطبي هم مي گويد:

فإن عقدها واحد من أهل الحل و العقد فذلك ثابت ... و دليلنا أن عمر رضي الله عنه عقد البيعة لأبي بكر.

اگر يك نفر از ريش سفيدان با او بيعت كند، او خليفه مي شود. ... ، دليل ما هم اين است كه عمر به تنهايي با أبو بكر بيعت كرد و أبو بكر هم خليفه شد.

تفسير القرطبي، ج ١، ص ٢٦٩ ـ جامع احكام القرآن للقرطبي، ج ١، ص ٢٧٢

ثالثاً:

همين تعبير را آقاي امام الحرمين جويني در كتاب الإرشاد، صفحه ٤٢٧ آورده است و مي گويد:

أن الإمامة لما عقدت لأبي بكر ابتدر لإمضاء أحكام المسلمين و لم يتأن لانتشار الأخبار إلي من نأي من الصحابة في الأقطار.

وقتي آقاي أبو بكر در مدينه به عنوان امام و خليفه معين شد، نامه ها را به عنوان امام و خليفه إمضاء كرد و منتظر نشدند صحابه ديگري كه در شهرهاي ديگر بودند، بيايند بيعت كنند.

رابعاً:

آقاي إيجي (متوفاي ٧٥٦ هجري) از استوانه هاي كلامي أهل سنت مي گويد:

و لم يشترطوا اجتماع من في المدينة، فضلا عن إجماع الأمة، هذا و لم ينكر عليهم أحد و عليه انطوت الأعصار إلي وقتنا هذا.

در بيعت أبو بكر شرط نكردند صحابه اي كه در مدينه هستند إجماع كنند، چه رسد به اين كه تمام أمت اسلامي در آن إجماع كنند.

المواقف للإيجي، ج ٣، ص ٥٩١

خامساً:

آقاي إبن عربي مي گويد:

لا يلزم في عقد البيعة للإمام أن تكون من جميع الأنام، بل يكفي لعقد ذلك اثنان أو واحد علي الخلاف المعلوم فيه

... دو نفر يا يك نفر براي معين كردن امام و خليفه كفايت مي كند.

شرح سنن الترمذي لمحمد بن عبد الله الإشبيلي المشهور بإبن العربي، ج ١٣، ص ٢٢٩

پس معلوم مي شود در بيعت آقاي أبو بكر، إجماعي در كار نبود.

سادساً:

جالب اين است كه جناب زبير بن بكار (متوفاي ٢٧٢ هجري)، با اين كه از نواصب است، در كتاب الأخبار الموفقيات، صفحه ٥٨٠ مي گويد:

و كان عامة المهاجرين و جل الأنصار لا يشكون أن عليا هو صاحب الأمر بعد رسول الله (صلي الله عليه و آله).

عموم مهاجرين و اكثريت انصار شك نداشتند كه خليفه بعد از رسول الله (صلي الله عليه و آله) علي است.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ٦، ص ٢١

سابعاً:

آقاي يعقوبي هم تاريخ اليعقوبي،جلد ٢، صفحه ١٢٤ مي گويد:

و كان المهاجرون و الأنصار لا يشكون في علي.

مهاجرين و انصار هيچ شكي در خلافت علي نداشتند.

ثامناً:

در صحيح بخاري،جلد ٨، صفحه ٢٦، حديث ٦٨٣٠ به نقل از جناب خليفه دوم مي گويد:

حين توفي الله نبيه (صلي الله عليه و سلم) أن الأنصار خالفونا و اجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة و خالف عنا علي و الزبير و من معهما.

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، تمام انصار با ما مخالفت كردند و در سقيفه جمع شدند و علي و زبير و طرفداران شان هم با ما مخالفت كردند.

اين صحيح بخاري است و شك و شبهه اي در آن نيست.

تاسعاً:

هم چنين در صحيح بخاري،جلد ٥، صفحه ٨٢ آمده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) و بني هاشم تا ٦ ماه با أبو بكر بيعت نكردند. پس علي بن أبي طالب (عليه السلام) تا ٦ ماه بيعت نكرد و اين صريح صحيح بخاري است و اين آقايان اگر بخواهند أحاديث جعلي كه بني أميه، اين شجره ملعونه در قرآن درست كرده اند را از اين طرف و آن طرف بياورند، نمي توانند آن أحاديث را در برابر أحاديث صحيح بخاري قرار بدهند.

عاشراً:

آقاي عبد الرزاق كه استاد آقاي بخاري است مي گويد:

شخصي از شهاب الدين زهري (متوفاي ١٢٤ هجري) سؤال كرد:

فلم يبايعه علي ستة أشهر؟ قال: لا و لا أحد من بني هاشم.

آيا علي تا ٦ ماه با أبو بكر بيعت نكرد؟ گفت: نه، حتي هيچ كدام از بني هاشم هم با او بيعت نكردند.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج ٥، ص ٤٧٢ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ٦، ص ٤٦ ـ تاريخ الطبري، ج ٢، ص ٤٤٨ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج ٦، ص ٣٠٠

آيا اينها صحابه نيستند؟ آيا حضرت علي (عليه السلام) و بني هاشم جزء صحابه نبودند؟

حادي عشر:

آقاي إبن حزم آندلسي سخن خيلي زيبايي دارد. اين جمله را روزي خدمت حضرت آيت ا... العظمي شبيري زنجاني گفتم و گفت:

اين عبارتي را كه نقل كرديد، نوشتني است و بايد ثبت شود.

آقاي إبن حزم آندلسي در كتاب المحلي،جلد ٩، صفحه ٣٤٥، با تحقيق احمد محمد شاكر، چاپ دار الفكر بيروت مي گويد:

و لعنة الله علي كل إجماع يخرج عنه علي بن أبي طالب و من بحضرته من الصحابة.

لعنت خداوند بر آن اجماعي كه علي و ياران صحابي اش در آن إجماع نباشند.

اينها چيست؟ ما در اين زمينه حرف زياد داريم.

ثاني عشر:

در صحيح بخاري،جلد ٤، صفحه ١٩٥، حديث ٣٦٦٩ آمده است كه بيعت أبو بكر در يك جوّ كاملاً خفقان و وحشت و رعب صورت گرفته است. اين عبارت را خود أم المؤمنين عايشه مي گويد و شوخي بردار نيست. عايشه مي گويد:

لقد خوّف عمر الناس و إن فيهم لنفاقا.

بعد از رحلت پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، عمر مردم را ترساند و رعب و وحشت ايجاد كرد تا مردم با أبو بكر بيعت كنند و نفاق در ميان صحابه نفوذ كرده بود.

خود أم المؤمنين عايشه صحابه را متهم به نفاق مي كند!

ثالث عشر:

البته مانند اين تعابير را از بعضي از بزرگان أهل سنت مانند إبن أبي الحديد در شرح نهج البلاغة،جلد ١، صفحه ٢١٩ آورده است و مي گويد:

و إذا أنا بأبي بكر قد أقبل و معه عمر و أبو عبيدة و جماعة من أصحاب السقيفة و هم محتجزون بالأزر الصنعانية لا يمرون بأحد إلا خبطوه و قدموه فمدوا يده فمسحوها علي يد أبي بكر يبايعه، شاء ذلك أو أبي.

ديديم أبو بكر مي آيد و عمر و أبو عبيده جراج و گروهي از اصحاب سقيفه هم به همراه اوست و همه شان لباس نظامي پوشيده بودند و شلاق در دست داشتند و هر كسي را مي ديدند، با شلاق و چوب بر سر و گردن آنها مي كوبيدند و دست شان را مي گرفتند و روي دست أبو بكر مي كشاندند تا با او بيعت كنند؛ چه مي خواستند و چه نمي خواستند.

در تاريخ الطبري،جلد ٢، صفحه ٤٥٩ هم آمده است:

وقتي چشم خليفه دوم به قبيله أسلم افتاد كه با انصار عداوت ديرينه اي داشتند، گفت:

و ما هو إلا أن رأيت أسلم فأيقنت بالنصر.

وقتي قبيله أسلم را ديدم، يقين كردم كه پيروزي از آن ماست.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

روايتي در مورد حادثه غدير مي خواستم عرض كنم. اين روايت هم در كتاب هاي أهل تشيع و هم أهل تسنن ذكر شده است. اين كه حاج آقا فرمودند در مورد بيعت بوده است، اين اصلاً در مورد خلافت نبوده است و در كتاب دكتر علي شريعتي و تفسير روح الجنان أبو الفتوح رازي، بتصحيح علي اكبر غفاري، جلد ٤، صفحه ٢٧٥ و ٢٧٦ آمده است كه در مورد گلايه هايي بوده است كه بُريده و ساير شاكيان تا مي توانستند، قبل از ملاقات رسول خدا، از بدگويي نسبت به علي نزد مردم دريغ نكردند و بر بسياري از مردمي كه هنوز علي را به درستي نمي شناختند، تأثير بدي گذاشتند.

علامه اميني (ره) در الغدير، جلد ١، صفحه ٣٨٤، چاپ سوم آورده است:

 

بريده مي گويد: با علي رهسپار يمن شدم و در اين سفر از او خشونتي ديدم و چون نزد رسول خدا آمدم، علي را به بدي ياد كردم و از او انتقاد نمودم. ديدم كه چهره پيامبر (صلي الله عليه و سلم) متغير شد و فرمود: اي بريده! آيا به مؤمنين از خودشان سزاوارتر نيستيم؟ عرض كردم: آري اي رسول خدا! فرمود: هر كس من مولاي اويم، علي نيز مولاي اوست.

حضرت علي در نهج البلاغه مي فرمايد:

من همواره با ٢ مرد مي جنگم: مردي كه ادعاي چيزي كند كه از آن او نباشد و ديگري مردي كه خودداري كند از چيزي كه بر عهده اوست.

نهج البلاغه، شرح فيض الإسلام، جزء ٣، كلام ١٧٢

طبق اين فرموده حضرت علي، اگر واقعاً خلفاء سه گانه حق خدايي علي را غضب كردند و مدعي خلافتي شده اند كه از آن آنها نبوده است، با آنها مي جنگيد و اگر واقعاً داراي چنين حقي بوده است و از آن خودداري مي كرده، بايستي طبق فرموده خود حضرت علي، با خودش مي جنگيد.

چرا حضرت علي زماني كه در قرآن آمده است او به عنوان امام است، با أبو بكر بيعت كرده است؟ مگر در اصول كافي ننوشته است بعد از رسول خدا:

ارتدّ الناس إلا ثلاثة.

جز ٣ نفر، همه مرتدّ شدند.

چرا با أبو بكري كه مرتدّ شده است، بيعت كرد؟ يا أمر خدا لازم بود كه بايد با آنها مي جنگيد، يا بايد با آنها بيعت مي كرد. چه به زور باشد و چه هر چيز ديگري باشد، با آنها بيعت كرده است. پس يا اين حضرت علي بايد با آنها بيعت مي كرد يا با آنها مي جنگيد. چون خودش مي فرمايد:

من همواره با ٢ مرد مي جنگم: مردي كه ادعاي چيزي كند كه از آن او نباشد و ديگري مردي كه خودداري كند از چيزي كه بر عهده اوست.

أبو بكر هم ادعاي خلافتي كرده است كه از آن او نبوده است و بايد با او مي جنگيد. و اگر حضرت علي از آن خودداري كرده است، پس بايد با خودش مي جنگيد. پس مي توانيم بگوييم كه ـ العياذ بالله ـ حضرت علي كوتاهي كرده است.

جواب ١ :

ما اين بحث را در جلسه قبل مفصل توضيح داده ايم. قضيه بريده مربوط به سال هشتم هجرت و در مدينه هم بوده است و ارتباطي به غدير خم ندارد. اين قضيه مربوط به مدينه است و ٢ سال قبل از قضيه غدير است و در هفته قبل مفصل جواب داديم. اين عبارت در چند جا تكرار شده است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در جاهاي مختلف فرموده است:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

هم در قضيه بعد از شكواييه مردم يمن بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين عبارت را فرمود و هم در طائف بود و هم در بعضي از كتاب هاي أهل سنت آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قبل از اين كه به مدينه هجرت كنند، بين صحابه صيغه أخوت خواند و وقتي ميان خودش و حضرت علي (عليه السلام) صيغه أخوت خواند، فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه.

اين حديث فقط منحصر به غدير نيست.

إن شاء ا... اگر بيننده برنامه ما باشيد، اين را در جلسه آينده بحث خواهيم كرد و يك كليپي از همين شبكه نور پخش مي كنيم كه آقاي خدمتي كارشناس مي گويد:

اگر علي خليفه بود، بايد با مخالفينش مي جنگيد، مگر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) با أبو جهل نجنگيد؟

اگر در كتاب هاي شيعه مي بينيد كه روايتي نقل مي كنند كه «بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، صحابه مرتدّ شدند، به جز ٤ ، ٥ نفر»، شما اين آدرس را يادداشت كنيد كه در كتاب البداية و النهاية إبن كثير دمشقي سلفي از علماء بزرگ أهل سنت در جلد ٦، صفحه ٣٣٦ نقل مي كند از خود أم المؤمنين عايشه و مي گويد:

لما قبض رسول الله (صلي الله عليه و سلم) إرتدت العرب قاطبة.

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، تمام عرب مرتدّ شدند.

اگر در كتاب هاي ما ٣ ، ٤ نفر را إستثناء كرده اند، در كتاب هاي شما همين تعداد را هم إستثناء نكرده اند. هر جوابي كه شما به اين روايات داديد، همان جواب را بگذاريد جلوي رواياتي كه از كافي نقل كرديد.

* * * * * * *

سؤال ٢ :

١. مقداري در مورد عالم ذر توضيح بفرماييد كه چه عالمي بود و خداوند چه پيماني از انسان گرفته است؟

٢. جايگاه موسيقي در اسلام چيست؟ البته منظورم از موسيقي، اين موسيقي هاي مبتذل نيست، بلكه موسيقي هاي عرفاني است كه در ايران و اروپا إجراء مي كنند. نظر شما در مورد اين موسيقي ها چيست؟

جواب ٢ :

١. بحث عالم ذر در حوزه تخصصي برادر بزرگوارمان دكتر رضايي اصفهاني است و ايشان هم توضيح داده اند و در شب هاي چهارشنبه از ساعت ٢١ إلي ٢٣ برنامه زنده دارند. شما سؤال تان را از ايشان بپرسيد كه إن شاء ا... جواب مي دهند.

٢. إن شاء ا... در مورد جايگاه موسيقي هم يا بنده يا ديگر كارشناسان اين شبكه توضيح خواهند داد.

قبلاً هم عرض كرده ايم كه بعضي موسيقي ها يا صداهايي كه در لابه لاي اشعار مذهبي وجود دارد يا در فيلم هايي مذهبي مانند سريال امام علي (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام) (سريال تنهاترين سردار) و امام رضا (عليه السلام) (ولايت عشق) اشكالي ندارد. البته بنده به عقائد تمام مراجع عظام تقليد احترام مي گذارم و هر كسي موظف است از مرجع تقليد خودش تبعيت كند، ولي بنده خودم شخصاً اين فيلم ها را مي بينم و به اين موسيقي هايي كه در اين فيلم ها پخش مي شود، گوش مي دهم و هيچ شبهه شرعي هم ندارم. حتي چندي پيش هم حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي فرمود:

موسيقي هايي كه در سريال حضرت يوسف (عليه السلام) بود را گوش كردم و هيچ گونه شبهه شرعي ندارد.

ولي بعضي از آقايان مراجع عظام تقليد احتياط مي كنند. حتي پسر حضرت آيت ا... العظمي بهجت (ره) كه روزي در منزل ما بود، گفت:

در اول اخبار روزانه كه صدايي تيك تيك مي آيد و بعد اخبار شروع مي شود، ايشان احتياط مي كند و به آن هم گوش نمي دهد.

باز هم مي گويم كه عزيزان بيننده موظف هستند از مرجع تقليدشان تبعيت كنند. چون نظر ما را خواستيد، ما هم گفتيم. ما هم مانند شما اين موسيقي هايي كه در فيلم هاي مذهبي يا اشعار مذهبي وجود دارد را گوش مي كنيم و به نظر خود بنده اشكالي ندارد.

* * * * * * *

سؤال ٣ :

مبتكر سقيفه چه كسي بود؟ چه كساني آن را تشكيل دادند؟ آيا عايشه هم بود؟

جواب ٣ :

ما مي خواستيم اين موضوع را در آينده در بحث سقيفه مطرح كنيم و اين كه چرا صحابه با آن همه مطالبي كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شنيدند، پشت به حضرت علي (عليه السلام) كردند و غدير را فراموش كردند؟ ولي مقداري عرض مي كنم و إن شاء ا... توضيح مفصل اين مطلب را در جاي خود خواهم داد.

آقاي شيخ محمود أبو ريه از علماء بزرگ و پرآوازه مصر نقل مي كند كه قضيه خلافت أبو بكر، مقدماتش در زمان خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فراهم شد و تمام زمينه سازي ها انجام شد و در سقيفه هم آمدند بر سر انصار كلاه گذاشتند و از اين سقيفه، آقاي أبو بكر بيرون درآمد. ايشان مي گويد:

إن الحزب القرشي الذي يرأسه أبو بكر و عمر و أبو عبيدة لم يكن وضعا حاضرا و لا وليد مفاجأة أو إرتجال و إنما كان وليد مؤامرات سرية مبرمة حيكت أصولها و ربت أطرافها بكل عناية و إحكام و ارن أبطال هذه المؤامرة: أبو بكر، عمر بن الخطاب، أبو عبيدة بن الجراح و من أنصار هذا الحزب: عائشة و حفصة.

…. اين قضيه، اتفاقي و ناگهاني نبود كه أبو بكر يك دفعه خليفه شود. اين يك توطئه اي بود در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و تمام زمينه سازي ها فراهم شد و تمام مقدماتش چيده شد و نتيجه گرفته شد. اينها قهرمانان اين توطئه بودند: أبو بكر و عمر بن خطاب و أبو عبيده جراح. كساني كه اينها را پشتيباني و كمك مي كردند، عايشه و حفصه بودند.

مع رجال الفكر في القاهرة للسيد مرتضي الرضوي، ج ٢، ص ١٠٦ ـ من حياة الخليفة عمر بن الخطاب لعبد الرحمن أحمد البكري، ص ١٨١ به نقل از كتاب: علي و ما لقيه من صحابة رسول الله لمحمود أبو ريه، ص ٣٧٣

اين حرف آقاي أبو ريه است و خوب و بد آن، بيخ ريش صاحبش.

بنده در جوابي هم كه به آقاي واعظ زاده خراساني دادم كه ايشان مطالب نادرستي در مجله ٤ و ٥نهج البلاغه گفته بودند، بنده هم در شماره ٦ اين مجله، مفصلاً اين مطالب را توضيح داده ام.

* * * * * * *

سؤال ٤ :

آيا امكان دارد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه در رابطه با مسائل كوچك و مستحبي، روايات متعدد بفرمايند، مانند نوع مسواك زدن و رنگ لباس، ولي در مورد مسئله مهم و حياتي جانشيني پس از خود، سكوت كرده باشد و هيچ مطلبي نگفته باشد كه باعث ايجاد تفرقه و دو دستگي تا قيامت ميان مسلمانان باشد؟ يك روايت ضعيف هم وجود ندارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده باشد: «پس از من، اصحاب جمع شوند و جانشين مرا مشخص كنند». بر فرض هم اين گونه باشد، چرا أبو بكر و عمر جانشين خود را مشخص كردند؟ مگر سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين نبود كه اصحابْ جانشين را مشخص كنند؟ اين همه تناقضات در رفتار و گفتار را اين آقايان مولوي ها چگونه مي خواهند به عوام جواب بدهند؟

جواب ٤ :

من فقط چند عبارت را مي خوانم و اميدوارم اين شبكه هاي وهابي يا شبكه هايي كه دم از خلفاء مي زنند، به ما جواب بدهند:

در صحيح مسلم،جلد ٦، صفحه ٥، كتاب الإماره، باب الاستخلاف و تركه آمده است كه عبد الله بن عمر مي گويد:

نزد حفصه رفتم و او گفت: شنيده ام كه پدرت عمر نمي خواهد كسي را به عنوان خليفه و جانشين معين كند. ... برو به پدرت عمر بگو: اگر يك چوپاني بخواهد گله اش را ترك كند، كسي را براي چراندن آنها مي گذارد. آيا امت اسلامي به اندازه يك گله نيست كه پدرت مي خواهد بدون انتخاب خليفه، از ميان مردم برود.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ١، ص ٤٧ ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج ٥، ص ٤٤٨ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٤، ص ٤٣١ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج ٨ ص ١٤٨ ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج ١٣، ص ١٧٧

هم چنين از عايشه نقل كرده اند كه به عبد الله بن عمر گفت:

أبلغ عمر سلامي و قل له: لا تدع أمة محمد بلا راع، إستخلف عليهم و لا تدعهم بعدك هملا، فإني أخشي عليهم الفتنة.

سلام مرا به عمر برسان و به او بگو: امت محمد را بدون چوپان نگذار. كسي را به عنوان خليفه بر آنها معين كن و آنها را سرگردان رها نكن. اگر خليفه معين نكني، من از فتنه ميان امت مي ترسم.

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج ١، ص ٢٨ و تحقيق الشيري، ج ١، ص ٤٢

آيا عايشه و حفصه، دلسوزتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي امت هستند؟ حفصه مي گويد اگر يك چوپان مي خواهد از گله جدا شود، بايد كسي را معين كند تا از گله محافظت كند، ولي عمر به اندازه يك چوپان هم به أمت اسلامي اهميت نمي دهد؟ آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اندازه اين دو نفر هم ـ نستجير بالله ـ عقلش نرسيد؟

معاوية بن أبو سفيان مي خواهد براي پسرش يزيد كه شراب خوار و زناكار با محارم و ميمون باز است بيعت بگيرد و مي گويد:

إني أرهب أن أدع أمة محمد لا راعي لها.

من مي ترسم كه امت محمد را بدون خليفه رها كنم.

تاريخ الطبري، ج ٤، ص ٢٢٦ ـ الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج ١، ص ١٥٩

آيا ـ نستجير بالله ـ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اندازه معاويه طليق و إبن الطليق نمي فهميد؟

* * * * * * *

سؤال ٥ :

١. سلمان فارسي بعد از واقعه سقيفه، آيا در زمان آن ٣ خليفه، مسئوليت سياسي مانند استاندار و والي داشتند؟

٢. آقايان شبكه نور روي اين مسئله خيلي مانور مي دهند كه وقتي مردم آمدند با حضرت علي (عليه السلام) بيعت كنند، ايشان إكراه كردند و قبول نمي كردند. مي گويند اگر از طرف خداوند منصوب شده بود، چرا إكراه مي كرد؟

جواب ٥ :

١. اين را بعضي از مراجع عظام تقليد هم جواب دادند و أمير المؤمنين (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) به هيچ وجه هيچ مسندي و مسئوليتي را قبول نكردند و اين كه مي گويند امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) در جنگ با ايران بودند، دروغ محض است و مرحوم شهيد مطهري (ره) هم مي فرمايد:

قبول مسئوليت از طرف خلفاء، به منزله ناديده گرفتن حق پايمال شده خودش است.

ولي بعضي از صحابه به خاطر تقيه و به خاطر اين كه نمي توانستند با هيئت حاكمه مقابله كنند، مانند عمار و سلمان و غيره، با مشورت أمير المؤمنين (عليه السلام) بعضي از مسئوليت ها را پذيرفتند؛ گرچه اين مسئوليت ها هم براي خود هيئت حاكمه گران آمد. ولي خود آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) شخصاً هيچ مسئوليتي را نپذيرفت؛ نه إمارة الحاج و نه فرمانده جنگي و نه فرمانداري شهري را نپذيرفتند؛ بلكه اعتراض تندي هم به عملكرد خلفاء داشتند. گاهي هم به آنها مشورت مي دادند و اين هم به عنوان يك تكليف شرعي براي أمير المؤمنين (عليه السلام) بود و اگر يك فرد يهودي هم از أمير المؤمنين (عليه السلام) مشورت مي خواست، ايشان در مقام مشورت به ايشان جواب مثبت مي دادند و حق مطلب را براي او بيان مي كردند. لذا اين مشورت ها و أمثال اين، هيچ دليل بر اين نيست كه أمير المؤمنين (عليه السلام) خلافت آنها را قبول داشتند و پذيرفته بودند و صحه گذاشته بودند و هم چنين چيزي ما نداريم.

إن شاء ا... در آينده درباره همكاري أمير المؤمنين (عليه السلام) با خلفاء مفصل صحبت خواهيم كرد و أدله اين آقايان را مي آوريم و به صورت مستند و مستدل نقد مي كنيم. بهترين نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به خلفاء هم همان حديث صحيح مسلم است كه در جلد ٥، صفحه ١٥٢، شماره ٤٤٦٨ آمده است و مي گويد رأي أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به أبو بكر و عمر اين بود كه اينها:

كاذبا آثما غادرا خائنا.

دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن هستند.

اين نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) است. چرا ما بياييم روايات ضعيف را بگرديم و به اين طرف و آن طرف چنگ بزنيم و تاريخ را بگرديم؟ اين صحيح مسلم است و آقايان بيايند اين را براي ما حلّ بكنند كه صحيح مسلم نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) را درباره خليفه اول و خليفه دوم آورده است. آن وقت أمير المؤمنين (عليه السلام) با اين نظري كه دارد، بيايد با آنها همكاري بكند و خلافت آنها را تائيد بكند؟!

ما اهانت و جسارت نمي كنيم و فحش نمي دهيم، ولي حقايقي كه در تاريخ وجود دارد را بيان مي كنيم و مغصوب بودن خلافت را داد مي زنيم و فرياد مي زنيم تا دنيا بداند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان خليفه معين كرد و با الفاظ مختلف هم گفت، ولي بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حق حضرت علي (عليه السلام) را غصب كردند و حضرت علي (عليه السلام) و أهل بيت (عليهم السلام) هم فرياد زدند و امروز هم نوبت ماست كه فرياد بزنيم. روزي شمشير و قلم در اختيار علامه اميني (ره)، مير حامد حسين (ره)، قاضي نور الله شوشتري (ره)، علامه حلي (ره)، سيد مرتضي (ره) و شيخ مفيد (ره) بود و امروز هم شمشير و قلم از كار افتاده است و ما بايد با شمشير بيان، به حول و قوه إلهي و با توكل بر خدا و كمك گرفتن و استعانت از أهل بيت (عليهم السلام)، مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام) را بيان كنيم و حقانيت أمير المؤمنين (عليه السلام) و فرزندان بزرگوارش را اثبات كنيم.

٢. ما قبلاً در اين رابطه صحبت كرده ايم و إن شاء ا... مفصل هم صحبت خواهيم كرد. أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه ٩٢نهج البلاغه جواب داده است و مي فرمايد:

دعوني و التمسوا غيري، فإنا مستقبلون أمرا له وجوه و ألوان، لا تقوم له القلوب و لا تثبت عليه العقول و إن الآفاق قد أغامت و المحجة قد تنكرت و اعلموا أني إن أجبتكم ركبت بكم ما أعلم و لم أصغ إلي قول القائل و عتب العاتب و إن تركتموني فأنا كأحدكم و لعلي أسمعكم و أطوعكم لمن وليتموه أمركم و أنا لكم وزيرا خير لكم مني أميرا.

مرا رها كنيد به سراغ ديگران برويد. ما به استقبال حوادث و اموري مي رويم كه رنگارنگ و فتنه آميز است و چهره هاي گوناگون دارد و دل ها بر اين بيعت ثابت نيست و عقل ها بر اين پيمان استوار نمي ماند. بر چهره افقِ حقيقت (در دوران خلافت سه خليفه) ابرهاي تيره فساد قرار گرفته و راه مستقيم حق ناشناخته ماند. آگاه باشيد! اگر دعوت شما را بپذيرم، بر أساس آنچه كه مي دانم با شما رفتار مي كنم و به گفتار اين و آن و سرزنش سرزنش كنندگان گوش فرا نمي دهم. اگر مرا رها كنيد، چون يكي از شما هستم كه شايد شنواتر و مطيع تر از شما نسبت به رئيس حكومت باشم، در حالي كه من وزير و مشاورتان باشم، بهتر است كه امير و رهبر شما گردم.

أمير المؤمنين (عليه السلام) صراحت دارد با اين كارهايي كه اينها در طول اين ٢٥ سال كردند، زمينه خلافت براي من فراهم نيست و آنهايي كه الآن مي خواهند با من بيعت كنند، فردا در بيعت شان ثابت قدم نيستند. حضرت علي (عليه السلام) مي بيند كه طلحه و زبير و معاويه در آينده چه بازي هايي خواهند كرد و چه مسائلي را مطرح خواهند كرد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»