سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٤١٥ - پاسخ به شبهات غدير ٢

پاسخ به شبهات غدير ٢

کد مطلب: ٥٥٩٢ تاریخ انتشار: ٢٤ آذر ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٣٤٢١ سخنراني ها » عمومي پاسخ به شبهات غدير ٢
پاسخ به شبهات ٨٧/٠٩/٢٤

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٨٧/٠٩/٢٤ 

پاسخ به سؤالات

توجه: سؤالات حضار، از طرف مجري برنامه، آقاي محسني ارائه مي شود و استاد حسيني قزويني نيز به آنها پاسخ مي دهد.

سؤال:

چگونه مي توان دانست كه آيه تبليغ، درباره انتخاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) و جانشيني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است؟ اين را براي ما تبيين و روشن بفرماييد.

جواب:

يكي از قوي ترين ادله شيعه بر حقانيت اميرالمؤمنين (عليه السلام)، قضيه غدير است كه يك قضيه آسماني بوده و اراده پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم در آن دخيل نبوده است. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به امر خداوند، بعد از نزول آيه ٦٧ سوره مائده:

يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس إن الله لا يهدي القوم الكافرين

حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان خليفه و امام و جانشين معين كرد.

در اين آيه، صراحت دارد كه:

اي پيامبر! آنچه را كه بر تو نازل شده، بيان كن و اين امري كه امروز - در روز هجدهم ذي الحجه - براي تو دستور داده شده، نه تنها با تمام تلاش تو در طول بيست و سه سال برابري مي كند، بلكه بالاتر از اين، اگر اين امر امروز محقق نشود، زحمات بيست و سه ساله تو به ثمر نمي نشيند و رسالت حق انجام نمي شود.

قول مفسرين اهل سنت را داريم كه صراحتا مي گويند اين آيه، درباره حديث غدير و ولايت حضرت علي (عليه السلام) نازل شده است.

فخر رازي مي گويد:

نزلت الآية في فضل علي بن أبي طالب عليه السلام و لما نزلت هذه الآية أخذ بيده و قال: من كنت مولاه فعلي مولاه. فلقيه عمر رضي الله عنه فقال: هنيئا لك يا ابن طالب أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة وهو قول ابن عباس و البراء بن عازب و محمد بن علي.

وقتي اين آيه نازل شده، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست حضرت علي (عليه السلام) را گرفت و او را به عنوان خليفه معرفي كرد. به دنبال آن، خليفه دوم با حضرت علي (عليه السلام) ملاقات كرد و به او تبريك گفت. فخر رازي مي گويد: اين سخن ابن عباس و براء بن عازب و محمد بن علي (امام باقر عليه السلام) است.

تفسير فخر رازي، ج١٢، ص٤٩

همچنين جناب سيوطي نقل مي كند از ابن ابي حاتم و ابن مردويه و ابن عساكر از ابو سعيد خدري كه مي گويد:

نزلت هذه الآية يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك علي رسول الله صلي الله عليه و سلم يوم غدير خم في علي بن أبي طالب.

تفسير ابن ابي حاتم، از تفاسيري است كه مورد تأييد اهل سنت است و حتي ابن تيميه مي گويد:

تفسير ابن ابي حاتم تفسير معتبر است. روايات ضعيف و جعلي در اين تفسير نيست.

ابن مردويه هم از علماي بزرگ اهل سنت و مورد وثوق است.

ابن عساكر، صاحب كتاب تاريخ دمشق و از شخصيت هاي برجسته است.

ابو سعيد خدري، صحابي جليل القدر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هست.

جالب اينكه سيوطي مي گويد:

و أخرج ابن مردويه عن ابن مسعود، قال: كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: يا أيها لرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك أن عليا مولي المؤمنين و أن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.

ابن مسعود - عبد الله مسعود مفسر گرانقدر و صحابي - مي گويد: ما در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين آيه را اين گونه مي خوانديم: يا أيها لرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك أن عليا مولي المؤمنين.

يعني اين آيه قرآن را اين طوري قرائت مي كرديم، يعني برسان رسالت حق را كه حضرت علي (عليه السلام) مولاي مؤمنين است.

الدر المنثور للسيوطي، ج٢، ص٢٩٨ - فتح القدير للشوكاني، ج٢، ص٦٠ - روح المعاني للآلوسي، ج٦، ص١٩٣

در خانه اگر كس است يك حرف بس است

اما اينكه از كجا تشخيص بدهيم اين آيه درباره حضرت علي (عليه السلام) نازل شده است؟

چهار تن از مفسران پر آوازه اهل سنت - كه دو تن از آنها از هواداران وهابيت هستند - مي گويند اينچنين بوده است. پس اين مسأله، مسأله قطعي و مسلّم و محرز است.

* * * * * * *

سؤال:

شما فرموديد كه ابو هريره، بيش از ٥ هزار حديث در كتب اهل سنت دارند و فرموديد كه آقايان اهل سنت فقط پنجاه تا از آنها را صحيح مي دانند و مابقي را صحيح نمي دانند. اين را شما از كجا مي فرماييد؟

جواب:

آقاي ابن حزم اندلسي كتابي دارد به نام اسماء الصحابة الرواة و ما لكل واحد من العدد و تمام صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روايت نقل كرده اند و حدود ٩٩٩ نفر است - در اين كتاب آورده است. طبق عدد احاديث و در ذيل هر يك از اسامي صحابه، اعلام كرده كه مثلا ابوهريره چقدر روايت دارد و انس بن مالك و عبد الله بن عمر و سلمان هم چقدر روايت دارند. كتابي است كه مورد تأييد آقايان اهل سنت، حتي وهابي ها است. اين كتابي كه من دارم، با تحقيق سيد كسروي از مكه مكرمه و دانشگاه ام القري خريده ام. ايشان مي گويد:

له خمسة آلاف حديث و ثلاث مئة و أربع و سبعون حديثا.

ابو هريره، ٥٣٧٤ حديث نقل كرده است.

اسماء الصحابة الرواة و ما لكل واحد من العدد، ص٣٧

بعد مي گويد:

از علي بن ابي طالب ، ٥٣٦ روايت در جميع مصادر روائي دارد.

اسماء الصحابة الرواة و ما لكل واحد من العدد، ص٤٤

باز ابن حزم نقل مي كند:

لم يصح منها الا خمسون حديثا.

از تمام رواياتي كه از علي بن ابي طالب نقل شده - يعني ٥٣٦ روايت - ، فقط ٥٠ روايت صحيح است، ما بقي ضعيف و غير معتبر است

أضواء علي السنة المحمدية، ص٢٢٥ ، شيخ المضيرة ابو هريرة، ص١٢٨

در صحيح بخاري از ابو هريره ٤٤٦ روايت نقل شده است.

مقدمه فتح الباري، ص٤٧٧

از علي بن ابي طالب (عليه السلام) فقط ٢٩ روايت نقل شده است.

مقدمه فتح الباري، ص٤٧٦

براي اينكه ثابت شود كه چرا شيعه به روايات امثال ابو هريره عمل نمي كند، ما يك سؤال داريم:

با توجه به سابقه ابو هريره، ٥٣٧٤ روايت از او نقل شده است. يعني تقريبا بخش عظيمي از روايات عزيزان اهل سنت از ابو هريره هست. در تمام صحاح سته، حدود ٩٨٠٠ روايت است، ولي ابو هريره به تنهايي، ٥٣٧٤ روايت دارد. اين آماري است كه آقايان اهل سنت دارند مي دهند. با اينكه در كتاب تأويل مختلف الحديث، آقاي ابن قتيبه مي گويد:

أكذبه عمر و عثمان و علي و عائشه رضوان الله عليهم.

عمر، عثمان، علي و عايشه، ابوهريره را دروغگو مي دانستند.

تأويل مختلف الحديث، لإبن قتيبة، ص١٧

روايتي كه در جلسات قبل هم عرض كردم كه ابوهريره حديثي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل كرد و مردم گفتند:

يا ابا هريرة! سمعت هذا من رسول الله صلي الله عليه و سلم؟ قال لا، هذا من كيس ابي هريرة.

اين را از پيغمبر شنيدي؟ گفت: نه، اين از كيسه ابو هريره بود.

صحيح بخاري، ج٦، ص١٩٠، حديث ٥٣٥٥

همچنين نسبت به اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد:

يقطع الصلاة المرأة و الحمار و الكلب.

عبور زن، الاغ و سگ از جلوي نمازگزار، نماز را باطل مي كند.

صحيح مسلم، ج٢، ص٦٠، حديث١٠٢٦ - صحيح بخاري، ج١، ص١٣٠، حديث٥١٤

پناه به خداي عالم مي بريم. اگر اين روايات را امروز در سراسر جهان منتشر كنيم، تمام جوانان را به اسلام و قرآن و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بدبين مي كنيم. اينكه مي بينيم در ميان بعضي از كشورهاي آنچناني مثل دانمارك و غيره، كاريكاتورهايي مي كشند، نتيجه برخي از روايات نادرست و اسرائيلياتي است كه در كتاب ها وارد شده است.

وقتي اين خبر را به عايشه دادند، گفت:

شبهتمونا بالحمير و الكلاب.

فقط همين مانده بود كه ما زنان را به الاغ و سگ تشبيه بكنيد و در رديف آنها قرار بدهيد؟

بعد هم مي گويد اين حديث دروغ است و بارها بوده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز مي خواند و من مثل جنازه افتاده بودم بين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و قبله.

صحيح مسلم، ج٢، ص٦٠، حديث١٠٢٦ - صحيح بخاري، ج١، ص١٣٠، حديث٥١٤

ابو هريره گفت:

اگر كسي مي خواهد به مسافرت برود، اگر يك حيوان، جلوي انسان بيايد، نشانه اين است كه اين سفر، سفر شوم و بد يمن است و اگر در اول سفر يك اسب جلوي چشم انسان بيايد، نشانه شومي سفر است و اگر چشم انسان به زن بيفتد، اين هم نشانه شومي سفر است.

اين را هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند. وقتي اين خبر را به عايشه دادند، فريادش درآمد:

فغضبت فطارت شقة منها في السماء و شقة في الأرض و قالت: و الذي أنزل الفرقان علي محمد ما قالها رسول الله صلي الله عليه و سلم قط إنما قال كان أهل الجاهلية يتطيرون من ذلك.

(به تعبير فارسي) عصباني شد و پرپر زد و گفت قسم به خداوندي كه قرآن را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل كرد، ابو هريره دروغ مي گويد، بلكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: در زمان جاهليت، مردم اگر مسافرت مي رفتند و اولين دفعه، چشمشان به اسب والاغ و زن مي افتاد، اين را نشانه شومي مي دانستند.

مسند احمد، ج٦، ص٢٤٠

اينها نمونه است و اگر عزيزان بخواهند در اين زمينه اطلاعي داشته باشند، ما فايلي در سايت قرار داديم به نام آشنايي با چهره واقعي ابوهريره و در آنجا حدود ٦٠ ، ٧٠ صفحه مطلب درباره ابو هريره از منابع هل اسنت آورده ايم.

* * * * * * *

سوال:

بعضي از تندروان اهل سنت به ما اين گونه مي گويند: شما كه خود را پيرو حضرت علي (عليه السلام) مي دانيد، چرا از او يك چهره بي غيرت ساخته ايد؟ چون مي گوييد خليفه دوم آمد و حضرت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را كشته است و حضرت علي (عليه السلام) فقط نگاه مي كرد. در صورتي كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

هر كس غيرت نداشته باشد، هيچ خيري در او نيست.

اگر واقعا عمر چنين كرده، چرا حضرت علي (عليه السلام) دختر خود را به عمر داد و عمر را داماد خودش كرد؟ و چرا اسم فرزندش را به نام عمر نامگذاري كرده است؟ چرا اين توهين ها را به عمر وارد مي كنيد؟

جواب:

شما سه شبهه را مطرح كرديد و اگر بخواهيم در اين مورد مفصل بحث كنيم، هر كدام دو ساعت وقت لازم دارد، ولي به صورت خلاصه عرض مي كنم:

جواب اول:

مي گويند: چرا حضرت علي (عليه السلام) از همسرش دفاع نكرد؟

در كتاب هاي شيعه و سني آمده كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) از همسرش دفاع كرد.

در كتاب سليم بن قيس - از كتب شيعه - مي گويد:

وقتي كه عمر دستور داد و آتش آوردند كنار خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بين در و ديوار قرار گرفت، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ناله كرد و پدرش را صدا كرد و عمر شمشير را كشيد و به پهلوي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) زد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) از اتاق درآمد و كمربند عمر را گرفت و بلند كرد و بر زمين كوبيد و گردن و دماغ عمر را محكم كوبيد و تصميم گرفت كه او را بكشد. اما وقتي يادش آمد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وصيت كرده بود بر اينكه دست به عمل نظامي و خشونت نزند، برگشت گفت: عمر! اي فرزند صحاك! قسم به خدايي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را گرامي داشته! اگر وصيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نبود، مي دانستي كه تو توانايي ورود به منزل من را نداشتي.

كتاب سليم بن قيس، ص٥٨٦

آقاي آلوسي سني وهابي - از علماي بزرگ اهل سنت - همين تعبير را در تفسير آلوسي، ج٣، ص١٢٤ نقل مي كند و هيچ نقدي هم به اين ندارد.

پس اين كه مي فرماييد اميرالمؤمنين (عليه السلام) دفاع نكرد، دروغ است و دفاع كرد، ولي احساس كرد كه هرگونه دفاع از خود و دفاع از همسرش، موجب نابودي اسلام و قرآن و دين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي شود.

همانطوري كه در روايات ديروز هم از نهج البلاغه عرض كرديم، حضرت فرمودند:

اگر ترس از كشتار داخلي و نابودي دين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نبود، مي دانستيد كه عكس العمل من با شما چگونه خواهد بود.

چون امير المؤمنين احساس كرد اگر دست به برخورد فيزيكي بزند، تعدادي از حضرت علي (عليه السلام) و تعدادي از حكومت حمايت مي كنند. منافقين دنبال فرصتي مانند جنگ داخلي بودند. قدرت روم غربي، ايران شرقي، يهودي ها و مسيحي هاي سيلي خورده، دنبال اين بودند كه اسلام را از بيخ و بن ريشه كن كنند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) خودش و فرزندش و همسرش را فداي اسلام كرد. همانطوري كه امام حسين (عليه السلام) فرزند حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم خودش و اهل بيتش را براي احياي اسلام فدا كرد.

حضرت علي و فاطمه زهراء (عليهما السلام) عزيز هستند، ولي اسلام از اين دو عزيزتر است.

اگر چنانچه اميرالمؤمنين (عليه السلام) در اين وسط دفاع مي كرد، آنها هم در برابر اميرالمؤمنين (عليه السلام) با آن تعدادي كه بودند، حمله مي كردند و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در اين گير و دار، زير دست و پا از بين مي رفت، آيا نمي گفتند حضرت علي (عليه السلام)، قاتل حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) شد؟ و براي رسيدن به خلافت، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كشت؟

مگر ما يادمان رفت كه وقتي عمار را در صفين كشتند، معاويه گفت:

أو نحن قتلناه؟ إنما قتله علي و أصحابه، جاؤوا به حتي ألقوه بين رماحنا أو قال: بين سيوفنا.

مگر ما عمار را كشتيم؟ قاتل عمار، علي و صحابه او بودند. علي بن ابي طالب، عمار را از خانه كشيد بيرون، آورد در برابر شمشير ما شاميان قرار داد و كشته شد.

مسند احمد، ج٤، ص١٩٩

وقتي قرطبي اين روايت را نقل مي كند، مي گويد:

وقتي علي بن ابي طالب، توجيه معاويه را شنيد، فرمود:

فأجابه علي بأن رسول الله صلي الله عليه و سلم إذن قتل حمزة حين أخرجه.

پس قاتل حمزه هم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است، چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حمزه را از خانه بيرون آورد و در جنگ احد در برابر شمشير و نيزه هاي مشركين مكه قرار داد.

كتاب فيض القدير، ج٦، ص٤٧٤

اين آقايان كه دم از شجاعت حضرت علي (عليه السلام) مي زنند، بله، ما هم همين را مي گوييم. حتي خود خليفه دوم گفت:

والله! لولا سيفه لما قام عمود الاسلام.

به خدا قسم! اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج١٢، ص٨٢

ما از شما سؤال مي كنيم:

در اين دوران ابوبكر، عمر، عثمان اين همه فتوحات انجام شد. شجاعت حضرت علي (عليه السلام) كجا رفته بود؟ چرا در هيچ يك از جنگ ها از حضرت علي (عليه السلام) استفاده نشد؟ چرا در هيچ يك از فتوحات حضرت علي (عليه السلام) شركت نكرد؟

يا بايد بگوييد علي بن ابي طالب (عليه السلام) شجاعتش را از دست داده بود يا اينكه شجاعت داشته، بلكه حكومت اينها را مشروع نمي دانست و فتوحات را هم عمل شرعي نمي دانسته است. حالا شما جواب بديد ؟

دفاع از ناموس، دفاع از خود، دفاع از مال، مشروط به قدرت است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جلوي چشمش، عمار و سميه و ياسر را شكنجه مي كنند. ياسر و عمار جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پرپر مي زنند و شهيد مي شوند، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هيچگونه دفاعي نمي كند. از همه بالاتر، شما جواب بدهيد وقتي كه براي كشتن عثمان، به خانه عثمان ريختند، همسر عثمان را جلوي عثمان كتك زدند و انگشتش را قطع كردند و حتي يك تعبير وقيحي به كار بردند و:

فغمز اوراكها و قال إنها لكبيرة العجيزه و ضرب عثمان و قتله.

بعد از جسارت وقيحي كه به همسر عثمان كردند، حمله كردند و عثمان را كشتند. عثمان كه مي ديد دارد كشته مي شود، چرا از زنش دفاع نكرد؟ اضافه بر اينكه دست او را قطع كردند، جسارت خيلي وقيح هم به همسرش كردند؟

تاريخ طبري، ج٣، ص٤٢١

ما در برابر، سؤالات شما كه پاسخ آن را داديم، سؤالاتي از شما داريم كه بايد به آن جواب دهيد.

جواب دوم:

اما در رابطه با ازدواج ام كلثوم. يكي از اساسي ترين شبهات اهل سنت، به ويژه در داخل كشور - در جزوات و روزنامه ها و كتاب هايشان، حتي در بعضي از ماهواره ها در اين دو سه سال اخير - قضيه شبهه ازدواج ام كلثوم است. مي گويند اگر شما مي گوييد علي بن ابي طالب (عليه السلام) ميانه اش با خلفا به ويژه با عمر، تيره بود، چرا دختر به او داد و او را به دامادي پذيرفت؟

اولاً:

هيچ دليل و روايت صحيحي وجود ندارد كه أم كلثوم كه همسر عمر بوده، دختر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بوده است. ما هم رواياتي داريم بر اينكه اين ام كلثوم، دختر ابوبكر از اسماء بنت عميس بوده و در خانه علي بن ابي طالب (عليه السلام) بزرگ شده بود و ربيبه علي بوده است و اين را به خليفه دوم دادند.

البته من خودم هم زياد به اين جواب معتقد نيستم.

ثانيا:

اين ازدواج، با تهديد صورت گرفته است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم بناي درگيري با اينها را نداشت. و لو بلغ ما بلغ (هرچه مي خواهد بشود، بشود). يعني اگر علي بن ابي طالب هزار تا دختر داشت، نه تنها به عمر، حتي به بدترين و فاسق ترين افراد هم مي داد، ناراحتي و مصيبتش، يك ميلياردم زجرهايي كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در هجوم به خانه اش كشيد، برابري نمي كند. همانطوري در جلسات قبل گفتيم، اميرالمؤمنين (عليه السلام) در خطبه شقشقيه فرمود:

صبرت و في العين قذي و في الحلق شجي.

صبر كردم در حالي كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم.

اين جملات، اشاره به همين قضاياست.

در كتاب هاي شيعه آمده كه:

خليفه دوم آمد براي خواستگاري ام كلثوم و حضرت فرمود:

إنها صبية.

دختر من، كوچك است.

يعني وقت شوهر دادنش نيست.

- عزيزان بدانند كه اين خواستگاري، در سال ١٧ هجرت انجام شد و جناب خليفه دوم هم ٥٧ سالش بوده و چون در سال ٢٣ از دنيا رفت، ٦٣ ساله بود. ام كلثوم هم - بنا بر نقلي - آخرين فرزند حضرت علي (عليه السلام) بوده و در سال ١٧ هجرت، ٧ يا ٨ ساله بوده و خواستگار ٥٧ ساله -

خليفه دوم رفت پيش آقاي عباس - عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - و گفت:

قسم به خداوند! اگر چنانچه علي، دختر به من ندهد:

لأقيمن عليه شاهدين بأنه سرق و لأقطعن يمينه.

دو شاهد درست مي كنم و مي آورم كه علي دزدي كرده و دستش را قطع مي كنم.

عباس آمد نزد حضرت علي (عليه السلام) و گفت: او اين چنين تصميمي گرفته است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم قضيه تزويج را به عهده عباس گذاشت.

كافي، ج٥، ص٣٤٦

اين قضيه، در كتاب هاي اهل سنت هم آمده است.

الطبقات الكبري لإبن سعد، ج٨، ص٤٦٤ - معجم الكبير للطبراني، ج٣، ص٤٥ - مجمع الزوائد للهيثمي، ج٤، ص٢٧٢

و اشاره دارند كه اين ازدواج، با تهديد صورت گرفت است. يعني ازدواج، ازدواج طبيعي نبوده است.

از اميرالمؤمنين (عليه السلام) سؤال مي كنند:

و لكن درّة عمر أحرجته ألي ما تري.

چرا تن به اين ازدواج دادي؟ مي گويد: خشونت و شلاق عمر، مرا وادار به اين كار كرد.

شايد در ذهن بعضي از عزيزان بيايد كه مگر شلاق و خشونت عمر چگونه بوده است؟

آقايان اگر خواستند در رابطه با خشونت بشتر بدانند، در كتاب هاي متعدد اهل سنت آمده است، مثل وفيات الأعيان ابن خلكان كه آقاي شعبي مي گويد:

كانت درّه عمر أحيب من سيف الحجاج.

شلاق عمر بن خطاب، ترسناك تر و وحشتناك تر از شمشير حجاج بود.

أنساب الأشراف بلاذري، ج١٠، ص٤١٨ نقل مي كند:

فإن رأي رجلا متقدما من الصف أو متأخرا ضربه بالدرة.

وقتي عمر مي خواست نماز جماعت بخواند، صف اول را نگاه مي كرد. اگر يكي از صحابه، مقداري جلوتر ايستاده بود يا عقب تر، نمي گفت كه صف ها را ميزان كنيد، بلكه با شلاق، محكم مي كوبيد به سر و گردنش، كه چرا صف ها را مساوي و برابر نكردي.

وفيات الأعيان ابن خلكان، ج٣، ص١٤ - فتح الباري لإبن حجر، ج٧، ص٤٩ - الطبقات الكبري لإبن سعد - ج ٣ ص ٣٤١

اين در كجاي دنياست؟ آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينچنين بود؟ آيا علماي شما اينچنين هستند؟

جالب تر اينكه:

عمر گفته بود كه بعد از نماز عصر، كسي حق نماز خواندن ندارد. هر كس بعد از نماز عصر نماز مي خواند، با شلاق مي زند.

آقاي عبد الرزاق - استاد بخاري - در المصنف مي گويد:

رأيت عمر بن الخطاب يضرب علي الصلاة بعد العصر.

عمر شلاق به دست گرفته، وارد مسجد مي شد و هر كس بعد از نماز عصر نماز مي خواند با شلاق مي زد.

المصنف لعبد الرزاق، ج٢، ص٤٢٩

الآن هم در مدينه، اگر بعد از نماز صبح نماز بخوانيد، فورا اين شرطه ها مثل جلاد، بالاي سر شما حاضرند و مي گويند: بعد از نماز صبح، نماز قدغن است. يعني درب خانه خدا بسته شد و ملائكه مرخصي رفتند.

آقاي عبد الرزاق مي گويد:

خليفه دوم، عروة بن زبير و تميم داري و ... را زد.

ابو ايوب انصاري مي گويد:

ما در زمان عمر، جرأت نمي كرديم بعد از نماز عصر، نماز مستحبي يا نماز واجب بخوانيم و:

فلما توفي ركعهما.

وقتي عمر از دنيا رفت صحابه نفس راحتي كشيدند و شروع كردند به نماز خواندن بعد از نماز عصر.

المصنف لعبد الرزاق، ج٢، ص٤٣٣

خود مسلم نقل مي كند از حذيفه كه مي گويد:

حتي جعل الرجل منا ما يصلي إلا سرا.

در دوران عمر، گرفتار شده بوديم. اگر كسي مي خواست بعد از نماز عصر، نماز بخواند، مي رفت پشت درهاي بسته و مخفيانه نماز مي خواند.

وقتي هم امير المؤمنين مي فرمايد:

لكن درّة عمر أحرجته الي ما تري

كاملا مشخص است كه قضيه چيست.

وقتي ابوبكر، عمر را براي خلافت انتخاب كرد، تمام مردم اعتراض كردند. صحابه، مهاجرين و انصار اعتراض كردند. حضرت علي (عليه السلام)، طلحه و زبير و مردم اعتراض كردند به آقاي ابوبكر و گفتند:

تستخلف علينا فظا غليظا؟ فما تقول لربك إذا لقيته و قد استخلفت علينا عمر؟

يك آدم خشن و بد اخلاق تند را براي ما خليفه مي كني؟! آقاي ابي بكر جواب خدا را چه خواهي داد فرداي قيامت كه عمر را براي ما خليفه مي كني؟

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي - ج ٨ ص ٥٧٤

روايت هم صحيح است.

طلحه و حضرت علي (عليه السلام) مي آيند اعتراض مي كنند و - با روايت صحيح - خود عايشه نقل مي كند:

آمدند گفتند: تو كه مي خواهي عمر را خليفه كني، جواب خدا را چه خواهي داد؟

الطبقات الكبري لإبن سعد، ج٣، ص١٩٣

خود ابن تيميه حراني - تئوريسين وهابيت - مي گويد:

و قد تكلموا مع الصديق و قالوا: ماذا تقول لربك و قد وليت علينا فظاً غليظاً؟

عموم صحابه آمدند در رابطه با ولايت عمر با ابوبكر صديق سخن گفتند و گفتند: جواب خدا را چه خواهي داد كه يك آدم بد اخلاق و بد خو را بر ما خليفه كني؟

منهاج السنه لإبن تيمية، ج٦، ص١٥٥

اما جواب نقضي:

حضرت لوط (عليه السلام) نسبت به كفار - كفاري كه مبتلا به عمل شنيع بودند - فرمود:

هؤلاء بناتي هن أطهر لكم. هود /٧٨

اين دختران من هستند، با هر كدام كه مي خواهيد ازدواج كنيد.

آيا شما مي توانيد بگوييد كه رابطه حضرت لوط (عليه السلام) با كفار رابطه دوستي بوده است؟

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دو تا از دختران خودشان را به دو تن از كفار ازدواج دادند. يكي از آنها را به ابو العاص بن ربيع ازدواج داد، يعني زينب را به عقد او درآورد و رقيه را هم - يا ام كلثوم - به پسر ابو لهب - عتبه - داد. شما در اينجا چي مي گوييد؟ آيا اعتراض داريد؟ آيا اين دليل بر روابط حسنه بين رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و عتبة بن ابي لهب است؟

جالب اينكه وقتي سوره شريفه تبّت نازل شد، به عتبه و ابو العاص گفتند:

دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را طلاق بدهيد تا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در فشار قرار بگيرد و دست از مخالفت با ما بردارد.

ابو العاص چنين كاري را نكرد، ولي عتبه گفت:

من حرفي ندارم، به شرط اينكه بهترين و زيباترين دختران قريش را براي من بگيريد.

دختر يكي از بزرگان قريش را براي او گرفتند و رقيه، دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را طلاق داد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از طلاق، او را به عقد عثمان درآورد.

حتي گفته بودند كه چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دو دخترش را به عثمان داد؟ خير، فقط يك دختر بود و آن هم داستان مفصلي دارد. بسياري از محققين ما، مثل سيد جعفر مرتضي (ره)، معتقد هستند اين دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه به عثمان داده بوده - نه زينب، نه رقيه و نه كلثوم - دختر خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از خديجه نبوده، بلكه دختر خواهر حضرت خديجه (سلام الله عليها) بوده و بعد از ازدواج با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بزرگ شدند و در حقيقت، ربيبه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بودند.

جواب سوم:

نامگذاري حضرت علي (عليه السلام) اسامي فرزندانش را به نام عمر و ابابكر و عثمان، از شبهات شايع روز ماست و حتي اين آقايان اهل سنت، اين مسئله را هم به بلوتوث كشانده اند و پخش مي كنند.

اولا:

خود خليفه دوم، نام فرزند علي را عمر گذارده بود واز قدرت حكومتش استفاده كرده است. بلاذري مي گويد:

و كان عمر بن الخطاب سمي عمر بن علي باسمه.

أنساب الاشراف لبلاذري، ج٢، ص٤١٣

ذهبي مي گويد:

و مولده في أيام عمر، فعمر سماه باسمه.

سير اعلام النبلاء للذهبي، ج٤، ص١٣٤

جالب اينكه آقايان مي گويند: نه تنها اين اسم را، بلكه جناب خليفه دوم، اسامي تعدادي از افراد را عوض مي كرده است. مثلا اگر نام كسي به نام پيامبران بوده، اجازه نمي داد كه آن نام، براي او باشد. مثل اسم ابراهيم بن حارث را كه گفت:

مادرت چه حقي داشت كه اسم تو را ابراهيم گذاشته است؟ من اسم تو را بعد از اين عبد الرحمن مي گذارم.

خب، اين مادر مرده با شرايط آن زمان، جرأت نمي كرد كه قبول نكند.

الإصابه لإبن حجر، ج٥، ص٢٣

نام آقاي طحيل بن رباح را به خالد بن رباح تغيير داد.

مصنف لإبن ابي شيبة، ج١، ص٦١

نام آقاي ابو مفروغ را كه اجدع بود، به عبد الرحمن تغيير داد.

الطبقات الكبري لإبن سعد، ج٦، ص٧٦

نام آقاي قليل بن صلت را به كثير تغيير داد.

تهذيب الكمال للمزي،ج٢٤، ص١٢٨

پس در رابطه با اسم عمر بن علي بن ابي طالب، نه تنها مدحي و رابطه اي نيست، بلكه يك مقدار سؤال برانگيز هم هست.

در رابطه با نامگذاري فرزندش به ابوبكر اينكه اسمش محمد بوده و ابوبكر كنيه است. معمولا كنيه، بعدها، يا توسط مادر يا توسط همسايه ها يا در بعضي از مناسبت ها، لقب را انتخاب مي كنند. اسم او ابوبكر نبوده بلكه محمد اضعر بوده است.

الارشاد للشيخ المفيد، ج١، ص٣٥٤ - فصول المهمه لإبن الصباغ المالكي، ص١٤١

در رابطه با نامگذاري به عثمان هم اميرالمؤمنين (عليه السلام) خودش فرمود:

إنما سميته بإسم أخي عثمان بن مظعون.

من از روي علاقه اي كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، عثمان بن مظعون داشتم، اسم پسرم را عثمان گذاشتم.

مقاتل الطالبيين، ص٥٥، تقريب المعارف، ص٢٩٤

پس اينكه اين آقايان با اين همه جار و جنجال مي گويند:

اگر رابطه حضرت علي (عليه السلام) با خلفاء بد بود، چرا اسم فرزندانش را به اسم ابوبكر و عمر و عثمان گذاشت؟

اين تاريخ است. يك دانه اش را هم از منابع شيعه نخوانديم و همه را از منابع اهل سنت خوانديم.

ثانيا:

مگر در آن زمان، اسم ابوبكر و عمر و عثمان، فقط منحصر به اين سه نفر بود؟

در ميان اصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ده ها و صدها نفر بودند به نام ابوبكر، عمر و عثمان. ابن حجر در الإصابه، ج٤، ص٤٨٣، نام ٢١ نفر از صحابه را نام مي برد كه نامشان عمر بوده است. شايد اميرالمؤمنين (عليه السلام) اين نام عمر را به خاطر او انتخاب كرده است. ٢٦ نفر از صحابه را كه نامشان عثمان بوده را نام مي برد. ٣٨ نفر از صحابه را كمه نامشان ابوبكر بوده نام مي برد.

اينها همه مشخص است كه در آن زمان، اسامي ابوبكر و عمر و عثمان، يك اسم شايعي بوده است. مثلا در زمان شاه، اگر كسي اسم بچه اش را مي گذاشت محمد رضا، يعني فوري متهم مي كردند كه اين آقا شاه دوست است؟ يك اسم شايعي بوده است. اينها چيزي نيست كه بخواهيم بخاطر آن، اين همه مسئله به پا بكنيم. اضافه بر اين، مي بينيم كه حتي در ميان بعضي از اصحاب أئمه (عليهم السلام)، نام ابوبكر، عمر و عثمان بوده است. حتي اسم يكي از صحابه امام سجاد (عليه السلام)، يزيد بن حاتم بوده است. آيا بايد اين نتيجه را گرفت كه چون اين آقا علاقه اي به يزيد داشته، پدرش اسم يزيد روي او گذاشته است. صدها نفر به نام يزيد داريم از اصحاب امام صادق (عليه السلام) بودند. حتي بعضي از افراد بودند در ميان اصحاب امام صادق (عليه السلام)، كه اسمش شمر است و اسم پدرش هم يزيد است. آيا اين دليل بر اين است كه اين آقا، علاقه اي به شمر بن ذي الجوشن داشت است؟ علاقه اي به يزيد بن معاويه داشته است؟ اين اسامي در آن زمان، يك اسامي رايج بوده و مردم و پدران و مادران اينها را انتخاب مي كردند.

* * * * * * *

سوال:

چون لفظ «مولا»، چندين معنا دارد، لفظ متعين آن، مجمل مي شود و براي اصلي از اصول دين، نمي توان به كلام مجمل تمسك كرد و بايد سراغ ادله ديگر رفت. هر چند كه قرائن بياوريم، لفظ «مولا» را از مجمل بودن خارج نمي سازد. در اين مورد توضيح دهيد.

جواب:

ما، آن حديثي كه كلمه «مولا» در آن هست را مي بوسيم و كنار مي گذاريم و به آن استدلال نمي كنيم.

رواياتي است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در حديث غدير فرمود:

علي بن ابي طالب ولي كسي است كه من ولي اويم.

شما در اينجا چه مي فرماييد؟

ابن ماجه با سند صحيح از براء بن عازب نقل مي كند كه حضرت فرمود:

ألست أولي بالمؤمن من أنفسهم.

جمله ألست أولي بالمؤمنين، اشاره به بالاترين مقام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه ولايت مطلقه بر تمام نفوس و جان و مال و عِرض و دين و آخرت مسلمان ها دارد: النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم. اول اعتراف مي گيرد، وقتي همه مردم گفتند: بله، مي فرمايد:

هذا ولي من أنا مولاه.

اين علي، ولي كسي است كه من مولاي او هستم.

درباره «ولي» كه ديگر صحبتي نداريم. در صحيح مسلم، ج٥، ص١٥٢، خود خليفه دوم، كلمه «ولي» را، هم در حق خودش و هم در حق ابوبكر اطلاق مي كند. همچنين، عمر مي گويد:

لو كان سالم مولي حذيفه حيا لوليته.

اگر سالم، مولاي حذيفه زنده بود، او را ولي قرار مي دادم.

در برخي از روايات صحيح هم آمده و الباني هم در ذيل روايت مي گويد صحيح است و همچنين در حديث مسند بزار آمده كه:

من كنت وليه، فإن عليا وليه.

هر كس من ولي او هستم، علي ولي اوست.

هيثمي مي گويد: روايت صحيح است.

مجمع الزوائد للهيثمي، ج٩، ص١٠٧ - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٢، ص١٣٠

آقاي نسائي در خصائص با سند صحيح نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در غدير فرمود:

من كنت وليه فهذا وليه.

خصائص امير المؤمنين، ص٩٣ - السنن الكبري للنسائي، ج٥، ص٤٥ - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٠٩

حاكم نيشابوري مي گويد: اين روايت صحيح است به شرط شيخين.

همچنين ابن كثير در روايت صحيحي نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

أيها الناس إني وليكم؟ قالوا: صدقت! فرفع يد علي فقال هذا وليي و المؤدي عني و إن الله موالي من والاه، و معادي من عاداه.

آيا من ولي شما هستم؟ مردم گفتند: راست مي گويي، تو ولي ما هستي. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست علي را گرفت و بلند كرد و گفت: اين علي، ولي از طرف من است و أدا كننده آنچه كه مربوط به رسالت من است.

جالب اينكه ابن كثير دمشقي مي گويد: استاد ما ذهبي گفته كه اين روايت، روايت درستي است.

البداية و النهاية لإبن كثير، ج٥، ص٢٣٢

البته ده ها جواب ديگر هم هست و لغويين و مفسرين گفته اند كه مراد، ولي امر است. شخصيت هاي برجسته اهل سنت صراحت دارند كه مراد از «مولا» در اينجا، عبارت از امامت و ولايت و خلافت صريح علي بن ابي طالب است.

* * * * * * *

سؤال:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بارها ولايت حضرت علي (عليه السلام) را تأييد كردند. پس چرا بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بيشتر مسلمانان، ولايت حضرت علي (عليه السلام) را قبول نكردند؟

جواب:

مسأله مهم در اينجا، اين است كه عزيزان اهل سنت، از صحابه، يك قداست فوق عصمت انبياء درست كرده اند و مي گويند هر آنچه كه صحابه انجام بدهند، وحي منزل است. ما بحث امامت حضرت علي (عليه السلام) را مطرح مي كنيم مي گويند: چرا صحابه امامت او را قبول نكردند؟ عصمت أئمه (عليهم السلام) را مطرح مي كنيم، صحابه را جلو مي اندازند. قضيه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مطرح مي كنيم، صحابه را جلو مي كشند. يعني اين آقايان آمدند از صحابه، يك سنگر فولاديني درست كرده اند و هر كجا با مشكل مواجه مي شوند، در اين سنگر فولادين صحابه، سنگر مي گيرند، هم مي خواهند جواب بدهند و هم حمله كنند.

من به دو سه نمونه اشاره مي كنم تا اين آقايان يقين كنند كه عدالت و عصمت صحابه، سراب و خيالي بيشتر نيست. در زمان دودمان بني اميه اين مسائل را منتشر كردند تا مردم را از اهل بيت (عليهم السلام) جدا كنند.

در خود صحيح مسلم و صحيح بخاري، عايشه مي گويد:

يا رسول الله! آيا حجر اسماعيل، جزء خانه خداست يا نه؟ مي فرمايد: بله. عايشه مي گويد: پس چرا داخل خانه خدا نمي كنيد؟ مي فرمايد:

و لو لا أن قومك حديث عهدهم بالجاهلية فأخاف أن تنكر قلوبهم أن أدخل الجدر في البيت.

بخاطر اينكه قوم تو، هنوز آثار جاهليت از دلشان بيرون نرفته است. اگر من حجر اسماعيل را داخل خانه خدا كنم، آنان از اسلام فرار مي كند و قلب آنان، ايمان را انكار مي كند.

صحيح بخاري، ج٢، ص١٥٦

در روايت ديگر فرمود:

يا عائشه! لولا قومك حديث عهد بكفر.

قوم تو، هنوز آن آثار كفر از روحيه شان بيرون نرفته است و اگر من خاطر جمع بودم، مي آمدم حجر اسماعيل را داخل خانه مي كردم و براي خانه خدا دو تا درب قرار مي دادم.

صحيح البخاري، ج١، ص٤٠

اين مشخص است و شوخي بردار نيست. اين كتاب كافي نيست، بلكه صحيح بخاري و صحيح مسلم و ساير صحاح سته است.

وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مورد قوم عايشه اين جملات را مي گويد، تكليف ديگران روشن است. شما معتقديد كه أول من آمن بالرسول، پدر عايشه، ابوبكر بوده است.

به عنوان نمونه، قرآن را ورق مي زنيم:

آيه ١١ سوره جمعه، اينچنين است:

و إذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها و تركوك قائما قل ما عند الله خير من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در مسجد مدينه، در اواخر عمر خود، نماز جمعه مي خواند. وقتي مردم صداي طبل و دهل شنيدند و متوجه شدند كه از طرف شام، قبيله اي براي فروختن خواروبار آمده اند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در مسجد، در حال نماز، تنها گذاشتند و براي تجارت و لهو و لعب، از مسجد بيرون رفتند.

جالب اين است كه بخاري از جابر بن عبد الله انصاري نقل مي كند:

مسجدي كه مملو از جمعيت بود، غير از ١٢ نفر، همه از مسجد رفتند بيرون.

جالب اينكه در صحيح بخاري، ج٦، ص٦٣

حالا سؤال مي كنيم:

اگر يكي از علماي شما مانند عبد الحميد يا قرضاوي نماز جمعه بخواند و صداي دهل و طبل و آواز از بيرون بيايد و مردم فرار كنند و دنبال خريد و لهو و لعب بروند، شما اسم اينها را چه مي گذاريد؟ چه تعبيري درباره آنها مي كنيد؟ هر تعبيري كه كرديد، ما با سه درجه تخفيف، در رابطه با اين صحابه مي گوييم.

در روايت آمده كه:

بينما نحن نصلي مع النبي صلي الله عليه و سلم، إذ أقبلت من الشام عير تحمل طعاما، فالتفتوا إليها، حتي ما بقي مع النبي صلي الله عليه و سلم إلا إثني عشر رجلا؛ فنزلت "و إذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا إليها".

ما مشغول نماز بوديم كه قافله اي از شام رسيد و خواروبار آورده بود. تمام مردم نماز را شكستند و پريدند بيرون، غير از دوازده نفر.

صحيح البخاري، ج٣، ص٦

خب! اين صحابه اي كه تا اين اندازه با مسائل اسلامي أنس نگرفتند و روحيه اسلامي در كالبدشان دميده نشده، حتي به اين اندازه هم متوجه نيست كه پشت سر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز مي خوانند، نماز را بشكنند و سراغ خريد بروند، علاوه بر اينكه خلاف شرع است، حرام و گناه است، جسارت و اهانت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كه ايستاده در حال نماز بود، رها كردند و سراغ خريد و لهو و لعب رفتند، شما مي خواهيد بگوييد اين صحابه اي كه جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اينگونه هستند، اينها بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيايند درباره مسأله خلافت حضرت علي (عليه السلام) بگويند: يا رسول الله! سمعاً و طاعةً؟! حضرت علي (عليه السلام) ولي و خليفه ماست؟

اين صحابه اي كه در قضيه حج عمره كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود از احرام بيرون بيايند و آن صحابه، تعبير وقيح را نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بكار بردند و گفتند كه ما از احرام بيرون بياييم و:

أمرنا ان نفضي إلي نسائنا فنأتي عرفة تقطر مذاكيرنا المني.

برويم با زنانمان همبستر شويم و در حالي كه مني از ما سرازير است، به طرف عرفات بريم.

صحيح مسلم، ج٤، ص٣٧

در آخرين لحظه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد وصيت بنويسد. شما ببينيد در رابطه با قضيه وصيت، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد:

قلم و كاغذي بياوريد تا من چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد.

تمام شارحين صحيح مسلم و صحيح بخاري گفته اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم):

أراد أن يصرح باسم خلفاء من بعده.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي خواهد نام خلفاء را در آنجا بنويسد.

خب، صحابه چه گفتند؟ گفتند:

إن الرجل ليهجر.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هذيان مي گويد.

پس مخالفت صحابه يا موافقت صحابه، نمي تواند ملاك مشروعيت براي ما باشد و ما بايد تابع سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشيم نه سنت صحابه. آقايان اهل سنت به ما اعتراض مي كنند كه شما قول أئمه (عليهم السلام) را مثل قول پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي دانيد. ائمه ما، پشتوانه آيه تطهير دارند، پشتوانه آيه إنما وليكم الله دارند، پشتوانه حديث ثقلين، حديث سفينه دارند و عصمت أئمه (عليهم السلام) با هزار و يك دليل ثابت است. مضافا به اينكه أئمه (عليهم السلام) مي گويند كه ما هر چه مي گوييم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. يك نفر در طول اين ٢٥٠ سال، نتوانسته است كوچكترين نقطه ضعفي بر ائمه شيعه بگيرد. در اينجا من تحدّي مي كنم كه اگر كسي از علماي اهل سنت بتواند يك نقطه ضعف از امام حسن (عليه السلام) گرفته تا امام عسكري (عليه السلام) بياورد، ما جايزه مي دهيم. حال آنكه مخالفين، دنبال اين بودند كه از اهل بيت (عليهم السلام) يك نقطه ضعف بگيرند تا اين را به رخشان بكشند.

آقاي ذهبي، وقتي به تك تك أئمه (عليهم السلام) مي رسد، تعابير خيلي بلند بكار مي برد. به امام رضا (عليه السلام) كه مي رسد، مي گويد:

شايسته ترين فرد براي خلافت بوده است.

به امام صادق (عليه السلام) كه مي رسد، مي گويد:

شايسته تر از منصور براي خلافت بوده است.

به امام كاظم (عليه السلام) مي رسد، مي گويد:

شايسته تر از هارون براي خلافت بوده است.

و بهترين افراد روي زمين بودند، در زهد و عبادت و تقوا بي نظير بودند و ... .

اينها با اين پشتوانه، به ما اعتراض مي كنند، ولي خود آقايان، كنار سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، سنت صحابه را درست كردند. حتي در بعضي از موارد، نظر مي دهند كه اگر چنانچه سنت صحابه با سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) معارضه كرد، سنت صحابه مقدم بر سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است! در اينجا فقط بايد گفت: إنا لله و إنا اليه راجعون.

* * * * * * *

سؤال:

قبل از اسلام، حجت روي زمين چه كسي بود؟ آيا آيه اي در قرآن هست كه خداوند فرمودند زمين از حجت خالي نخواهد شد؟

جواب:

در اينجا، هم آقايان اهل سنت جواب دادند و هم شيعيان بر اينكه اوصياي انبياي گذشته، حجت قبل از ظهور اسلام بوده اند.

علامه مجلسي صراحت دارد بر اينكه:

و أما أبو طالب فإنه كان من أوصياء إبراهيم و إسماعيل (عليهما السلام).

بحار الانوار للمجلسي، ج١٧، ص١٤٢

احمد بن حنبل با سند صحيح نقل مي كند:

ما خلت الأرض من بعد نوح من سبعة يدفع الله بهم عن أهل الأرض.

بعد از حضرت نوح (عليه السلام) تا الآن، همواره بر روي كره زمين، هفت نفر از اولياء خدا هستند كه اگر اين اولياء خدا نباشند، زمين ساكنانش را در خود مي بلعد. خدا به بركت اين هفت نفر، بلاها را از زمين برمي دارد.

الدر المنثور للسيوطي، ج١، ص٣٢١ - سبل الهدي للصالحي الشامي، ج١، ص٢٥٦

و همچنين آقايان معتقد هستند بر اينكه:

أربعة من الأنبياء احياء أمان لأهل الأرض اثنان في الأرض الخضر و إلياس و إثنان في السماء إدريس و عيسي.

چهار تن از انبياء (عليهم السلام) زنده اند و مايه امنيت اهل زمين هستند. دو نفر در آسمان هستند حضرت خضر و إلياس (عليهما السلام) و دو نفر هم در زمين هستند حضرت ادريس و عيسي (عليهما السلام).

الدر المنثور للسيوطي، ج٤، ص٢٣٩ - فتح الباري لإبن حجر، ج٦، ص٣١٠

خود قرطبي مي گويد:

إن الخضر و إلياس لا يزالان حيين في الأرض ما دام القرآن علي الأرض، فإذا رفع ماتا.

حضرت خضر و الياس (عليهما السلام) زنده و در روي كره زمين هستند. مادامي كه قرآن روي زمين است، حضرت خضر و الياس (عليهما السلام) هم در روي زمين زنده و باقي هستند.

تفسير القرطبي، ج١١، ص٤٣

* * * * * * *

سؤال:

هنگامي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخر عمر خود فرمودند:

قلم و كاغذ بياوريد تا من براي شما چيزي بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد.

چرا عمر با اين كار مخالفت كرد و چرا حضرت علي (عليه السلام) با عمر مخالفت نكرد و مانع كارش نشد؟

جواب:

آقايان خودشان نقل كردند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

قلمي و كاغذي بياوريد بنويسم چيزي كه شما بعد از من ديگر دچار گمراهي نشويد.

فاختلف اهل البيت فاختصموا.

اختلاف در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آغاز شد و با هم به خصومت برخاستند.

منهم من يقول قربوا يكتب لكم النبي صلي الله عليه و سلم كتابا لن تضلوا بعده و منهم من يقول ما قال عمر، فلما أكثروا اللغو و الاختلاف عند النبي صلي الله عليه و سلم، قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: قوموا.

تعدادي كه علي و طرفدارانش بودند، مي گفتند: قلمي و كاغذي بياوريد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چيزي بنويسد و طرفداران عمر هم مي گفتند: نبايد قلم و كاغذ بياوريد. وقتي حرفهاي چرت و پرت و اختلاف و داد و بيداد زياد شد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غمناك شد و فرمود: از خانه من برويد بيرون.

پيامبري كه مفتخر به:

و إنك لعلي خلق عظيم (سوره قلم/آيه٤)

است، به قدري از اين درگيري و اختلاف جلوي چشم او ناراحت شد كه فرمودند از خانه من برويد بيرون.

ابن عباس مي گفت:

سر چشمه مصيبت، از روزي آغاز شد كه مانع شدند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين وصيت نامه را بنويسد.

صحيح البخاري، ج٧، ص٩ - مسند احمد، ج١، ص٣٢٤

در روايت ديگري آمده است كه:

فاختلفوا و كثر اللغط قال قوموا عني و لا ينبغي عندي التنازع.

اختلاف و سر و صدا زياد شد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: از خانه من بيرون برويد، شايسته نيست كه نزد من تنازع كنيد.

صحيح بخاري، ج١، ص٣٧

جالب اينكه آقاي طبراني نقل مي كند كه وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمودند:

قلم و كاغذ بياوريد ... و عمر و طرفدارانش گفتند: نياوريد،

فقالت النسوة من وراء الستر: ألا تسمعون ما يقول رسول الله صلي الله عليه و سلم؟ فقلت: إنكن صواحبات يوسف، إذا مرض رسول الله صلي الله عليه و سلم عصرتن أعينكن و إذا صح ركبتن عنقه، فقال رسول الله صلي الله عليه و سلم: أحزنتني فإنهن خير منكم.

زن ها از پشت پرده صدا كردند: آيا نمي شنويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) چه مي گويد؟ چرا قلم و كاغذ نمي آوريد؟ عمر گفت: شما جزء همان زنان فتنه اطراف يوسف هستيد - آنهايي كه به خاطر يوسف به فتنه افتادند - وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مريض مي شود، از چشمتان اشك مي ريزد و وقتي سالم مي شود، بر گردنش سوار مي شويد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: اين زنها را رها كنيد، اينها بهتر از شما هستند.

معجم الاوسط للطبراني، ج٥، ص٢٨٨ - مجمع الزوائد للهيثمي، ج٩، ص٣٤ - كنزالعمال للمتقي هندي، ج٥، ص٦٤٤ - إمتاع الاسماع مقريزي، ص ٥٤٦

چقدر عبارت زشتي است؟ اگر چنين تعبيري را، حتي پسر به مادر خودش بكند، برادر به خواهر خودش بكند، او را مذمت مي كنند. جلوي چشم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به زنان اينگونه مي گويد.

يكي از زنان در آن مجلس، زينب بنت جحش بوده است. اين نشان مي دهد كه نه تنها حضرت علي (عليه السلام) و طرفدارانش مخالفت كردند، ولي آنها نگذاشتند، حتي زنها هم اعتراض كردند و اينها برخوردشان اين شكلي بود و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم صلاح نديد در آخرين لحظه، با درگيري و خشونت صحابه در جلوي چشمش مواجه شود و همه را از خانه بيرون كرد.

در بعضي از روايات آمده كه ابن عباس - عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - بعد از اينكه آنها رفتند بيرون، گفت:

يا رسول الله! اجازه مي دهيد من كاغذ و قلمي بياورم تا بنويسيد. حضرت فرمود:

أبعد ما قال الرجل.

بعد از اينكه به من اتهام زدند كه دارم هذيان مي گويم؟

يعني الان نوشتن، چه فايده اي دارد؟ چون مي گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين را در حال هذيان نوشته است. ساير نامه هاي من هم زير سؤال مي رود. لذا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعدا هم با اينكه عباس، اعلام آمادگي كرد، اقدام ننمود.

* * * * * * *

سؤال:

مي گويند: عثمان، قرآن را جمع آوري كرده است و شيعه معتقد است كه قرآن تحريف شده است. آيا اين درست است؟

در روايات آمده كه حضرت علي (عليه السلام) براي اينكه فدك را بگيرد، قيام كرده است؛ ولي از اينكه در قرآن تحريف ايجاد شده، قيام ننموده است. در حالي كه بر او واجب بود از قرآن دفاع كند؟

جواب:

اينكه مي گويند عثمان، قرآن را جمع كرد، دروغ محض و شايعه است. قرآن در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جمع شده بود. پيامبري كه دستور مي دهد مردم قرآن بخوانند و بعضي ها شب تا صبح قرآن تلاوت مي كردند، در قضيه جنگ بئر معونه، نزديك هفتاد نفر از حافظان قرآن شهيد شدند، و وقتي مي فرمايد:

إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و سنتي(بر فرض اين كه اهل بيتي نباشد)

اگر كتاب نوشته نشده بود، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به چه چيزي توصيه مي كرد؟

وقتي فرمودند:

إني اوصيكم بكتاب الله.

يعني كتاب قرآني كه در زمان عثمان نوشته خواهد شد؟ آيا اين قبول است؟

بزرگان اهل سنت مفصل در اين زمينه آورده اند كه قرآن توسط پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و در عهد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جمع آوري شده است.

كتاب الإتقان سيوطي، ج١، ص٦٢ روايات متعددي نقل مي كند كه قرآن زمان خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جمع آوري شده است. همچنين در تفسير البيان، ج١، ص٦٣ و ٦٤ و إعجاز القرآن، ص٣٦.

اما در زمان عثمان چه كردند؟

در صحيح بخاري آمده است از شبعه از قتاده از أنس، قال:

جمع القرآن علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم أربعة كلهم من الأنصار أبي و معاذ بن جبل و أبو زيد و زيد ابن ثابت.

در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، چهار نفر قرآن را جمع كردند كه همگي از انصار بودند: أُبي بن كعب، معاذ بن جبل، ابو زيد و زيد بن ثابت.

صحيح البخاري، ج٤، ص٢٢٩ و ج٦، ص١٠٣

پس، قرآن در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جمع شده است. نيازي هم نبود كه بعدها جمع شود.

اين شايعات را در زمان بني اميه درست كردند تا فضايلي براي آقاي ابوبكر و عمر و عثمان درست كنند. وگرنه آنچه كه در رابطه با عثمان است، در صحيح بخاري آمده كه از حذيفه نقل مي كند:

ما آمديم نزد عثمان و گفتيم: رفته بوديم به شام و آذربايجان و ارمنستان و غيره. هر كدام از اين بلاد، قرآن را به يك لحن و قرائتي مي خواندند و ما مي ترسيم كه در نتيجه اين اختلاف قرائات، دچار مشكل بشويم و قرآن هم مثل تورات و انجيل، گرفتار تحريف بشود. عثمان شخصي را فرستاد به دنبال حفصه و گفت: قرآنتان را بدهيد، لازم داريم:

حتي إذا نسخوا الصحف في المصاحف، رد عثمان الصحف إلي حفصة.

قرآن را از حفصه - دختر عمر - گرفت و از روي آن استنساخ كرد و قرآن را به حفصه پس داد.

فأرسل إلي كل أفق بمصحف مما نسخوا و أمر بما سواه من القرآن في كل صحيفة أو مصحف أن يحرق.

گفت: فقط قرآن خانم حفصه بايد خوانده بشود و غير از او هر كس، هر قرآني دارد، بايد آتش بزند. تمام قرآن هايي كه در خانه هاي مردم بود، به دستور آقاي عثمان، آتش زدند. فقط يك قرآن ماند، آن هم به قرائت أم المؤمنين حفصه.

صحيح البخاري، ج٦، ص٩٩

اين در صحيح بخاري است و از كتاب هاي دست دوم و سوم شما نيست و از كتب شيعه هم نيست.

لطفا ديگر اينگونه سؤال نكنيد. اگر كسي آمد اينچنين شبهه اي كرد، ما نظرمان اين است كه شما جوان سني آگاه باشيد و آن حقائقي كه در كتاب هاي معتبر شما بيان شده، اين حقايق را منتشر كنيد، نه موهومات و مطالب سرابي را و نه مطالب خلافي را كه در زمان بني اميه مطرح كردند.

اما در رابطه با اينكه شيعه معتقد به تحريف قرآن است، اين بهتان به شيعه هست. بزرگان ما از زمان شيخ مفيد (ره) تا امام راحل (ره)، همه معتقد هستند قرآني كه در ميان مردم هست، همان قرآن نازل شده بر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.

علامه حلي (ره) مي گويد:

كسي كه بگويد قرآن تحريف شده، در حقيقت تشكيك در تنها معجزه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي كند؛ يعني معجزه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را انكار مي كند.

حضرت آيه الله العظمي خويي (ره) مي فرمايد:

القول بتحريف القرآن قول خرافة و خيال.

هر كس بگويد قرآن تحريف شده اين گفتارش خيال و خرافات است.

حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه) مي فرمايد:

كسي كه داراي ذره اي عقل باشد، به طرف اعتقاد به تحريف قرآن نمي رود.

در جاي ديگر هم سؤال شده بود كه شما در كافي روايتي داريد كه مي گويد:

قرآن ١٧٠٠٠ آيه دارد، در حاليكه قرآن موجود، ٦٢٣٦ آيه دارد.

اينكه اين نسخه اي كه در كافي آمده، نسخه مُصحّف است و اشتباه چاپي است. در نسخه هاي قبل، نسخه مرحوم علامه مجلسي، به جاي «سبعة عشر ألف»(١٧٠٠٠)، «سبعة ألف»(٧٠٠٠) است. اين «عشر»، اين اشتباه چاپي است.

ولي شما جواب بدهيد:

جناب سيوطي در كتاب الاتقان، ج١، ص١٢١ از قول عمر بن خطاب با سند موثق مي گويد:

قرآني كه بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نازل شد، يك ميليون و صد و بيست و هفت هزار حرف داشته است.

اما قرآني كه الآن دست شماست، چند تا حرف دارد؟ آقاي امام قرطبي در تفسيرشان، ج١، ص١٢٤، مي گويد:

در زمان حجاج بن يوسف ثقفي دستور دادند و قراء و حفاظ را جمع كردند و آيات و كلمات و حروف قرآن را شمردند. تمام حروف قرآن سيصد و چهل هزار و هفتصد و چهل و هفت حرف شد.

تفسير قرطبي، ج١، ص٦٤

خب! به تعبير خليفه دوم، دو سوم قرآن تحريف شده است. اين دو سوم كجا رفته است؟ جواب بدهيد.

روايات متعددي از خود عمر، از عايشه، أبي بن كعب، ابو سعيد خدري، مي گويند:

اين سوره احزاب كه شما مي خوانيد و ٧٢ آيه بيشتر ندارد، در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه ما مي خوانديم، به اندازه سوره بقره بود

يعني ٢٨٠ آيه داشت. اين ٢٠٠ آيه كجا رفته است؟ به ما نشان بدهيد.

عايشه ام المؤمنين مي گويد:

و لقد كان في صحيفة تحت سريري. فلما مات رسول الله صلي الله عليه و سلم و تشاغلنا بموته، دخل داجن فأكلها.

وقتي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت، من بعضي از تكه هاي قرآن را زير متكاي خودم گذاشته بودم و يك بزغاله اي آمد همه را خورد. قرآن و آيه اش رفت در شكم بزغاله، كسي هم خبردار نشد.

سنن ابن ماجه، ج١، ص٦٢٦ - معجم الاوسط للطبراني، ج٨، ص١٢ - الدر المنثور للسيوطي، ج٢، ص١٣٥ -

اگر بنا است كسي سؤال طرح كند، ما از شما أولي به طرح سؤال هستيم. ولي ما مي گوييم صلاح نيست، نه شما به ما بگوييد قائل به تحريف قرآن هستيم، نه ما به شما بگوييم كه قائل به تحريف قرآن هستيد. هم بزرگان شما منكر تحريف قرآن هستند و هم بزرگان ما. روزي كه بحث تحريف قرآن مطرح شد، در كليساها جشن گرفتند. كه الحمدلله قرآن اهل مسلمانان هم تحريف شده. اينها به صلاح نيست. ما نياييم آبروي همديگر را ببريم، نه شما عليه شيعه و نه شيعه عليه شما. بيائيم اگر روايات ضعيف و جعلي و دروغيني وجود دارد، هم شما رسما اعلام كنيد كه اين روايات مورد تأييد ما نيست و علماي ما هم بايد جمع بشوند و روايات ضعيف، جعلي و ساختگي را معين كنند و بگويند كه اين روايات مورد تأييد ما نيست.

* * * * * * *

سؤال:

آيا ابوبكر و عمر در تشييع و تدفين پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شركت كردند يا نه؟ از كتب اهل سنت لطفا جواب دهيد.

جواب:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روز دوشنبه از دنيا رفتند و شب چهارشنبه هم دفن شدند. در اين دو سه روز، صحابه از مدينه و اطراف مي آمدند بر جنازه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نماز مي خواندند و مي رفتند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله و سلم) تشييع نشد. در همانجايي كه از دنيا رفته بود، همانجا هم دفن شد.

البته اين را آقايان اهل سنت آورده اند كه خود عايشه گفت:

والله ما علمنا بدفن رسول الله صلي الله عليه و سلم حتي سمعنا صوت المساحي في جوف ليلة الأربعاء.

ما نفهميديم چه زماني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را دفن كردند. ديديم صداي كلنگ براي كندن قبر مي آيد.

مسند احمد، ج٦، ص٦٢ - السنن الكبري للبيهقي، ج٣، ص٤٠٩ - البداية و النهاية لإبن كثير، ج٥، ص٢٩١

اينها در مراسم دفن حضور نداشتند. از خود ابوبكر هم سؤال كردند:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در چند تا كفن پوشاندند؟ گفت: من نمي دانم، برويد از علي سؤال كنيد.

كنزالعمال للمتقي هندي، ج٣، ص١٤٠

* * * * * * *

سوال:

آيا كساني كه مورد لعن خداوند قرار گرفته اند، آيا ما و ديگران هم حق لعن آنها را داريم؟

جواب:

در بعضي از روايات اهل سنت داريم:

ما لي لا ألعن من لعنه رسول الله؟

چرا ما لعنت نكنيم كسي را كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) لعنت كرده است؟

صحيح البخاري، ج٧، ص٦٣ - دعاي طبراني، ص٥٨٧ - رياض الصالحين نووي، ص٦٤٧

در قرآن، مجموعاً ٣٧ آيه داريم در رابطه با لعن: لعن شيطان، لعن نصاري، لعن يهود، لعن ظالم، لعن دروغگو. هم چنين در كتاب موسوعة اطراف الحديث النبوي، در مادة لعن، ٣٠٠ روايت آورده كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) افراد يا قبايلي يا صاحبان حرفه اي را لعنت كرده است.

اين قضيه، در كتاب و سنت است؛ ولي اگر براي ما محرز بشود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و يا معصوم (عليهم السلام) كسي را عينا لعنت كرده، ما هم لعنت مي كنيم. ولي به تعبير امام راحل (رضوان الله تعالي عليه):

اگر درباره كسي، لعن از معصوم (عليهم السلام) نرسيده باشد، ما او را لعن نمي كنيم.

اگر اشتباه نكنم، اين عبارت را در آخر كتاب شرح دعاي سحر امام (ره) ديدم.

به صورت كلي، لعن كردن، لعن بر اعداء اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام)، لعن بر دودمان بني اميه كه در قرآن الشجرة الملعونة هستند و همه مفسرين گفته اند كه اين آيه مربوط به بني اميه است.

البته من احساس مي كنم كه اين عزيزمان، مطلبي را مي خواست برساند، ولي نتوانست.

اهل سنت، روايتي درست كردند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

أللهم! إنما أنا بشر، فأي المسلمين لعنته أو سببته فاجعله له زكاة و أجرا.

هر كس را كه من لعنت كردم، خدايا! لعنت مرا مايه تزكيه و أجر او قرار بده.

صحيح مسلم، ج٨، ص٢٤

يك روز، من در مكه مهمان آقاي دكتر غامدي - از اساتيد دانشگاه أم القري - بودم. بحث لعن پيش آمد و ايشان اين روايت را براي من خواندند. حتي ذهبي مي گويد:

لعن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي معاويه، يكي از فضايل معاويه است.

گفتم خب، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:

لعن الله الراشي و المرتشي.

خدا لعنت كند رشوه گيرنده و رشوه دهنده.

مسند احمد، ج٢، ص١٩٠ - مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٤، ص١٠٢

يعني رشوه حلال است؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:

خدا لعنت كند آن زناني را كه زنا مي كنند.

پس زنا كردن، عين رحمت است؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:

خدا لعنت كند قمار بازها را.

پس قمار بازي، بايد عين رحمت باشد؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فقط معاويه را كه لعنت نكرده، ٣٠٠ مورد لعن از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ثبت شده است. بنابراين، ما نياييم يك شعري بگوييم كه در قافيه اش گير كنيم.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ديد كه ابو سفيان سوار شتر است. معاويه در جلو، برادرش يزيد هم عقب. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

لعن الله الراكب و السائق و الماشي.

خدا لعنت كند كسي كه بالاي شتر است، كسي كه جلوي شتر است و كسي كه دنبال آنها مي رود.

اينها ديدند كه اين حديث در ميان مردم آمده است. آمدند حديث درست كردند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده:

خدايا هر كسي را من لعن كردم و فحش دادم، لعن و فحش من، براي او من رحمت باشد.

از آن طرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:

المومن لا يكون سبابا و لا فحاشا.

مؤمن حق فحش دادن ندارد.

حتي در كتاب هاي اهل سنت نوشته اند كه اگر كسي به كسي فحش بدهد و به او بگويد كافر يا منافق، حتي فحش هاي مؤدبانه، حاكم شرع او را تعزيز مي كند و شلاق مي زند.

* * * * * * *

سؤال:

اگر غدير خم در تاريخ اتفاق افتاده است، پس چرا الآن شيعيان در جهان كم هستند؟

جواب:

اين هم يكي از مشكلات ماست. چنانچه آقاي قرضاوي در مصاحبه اي كه در هشتم ماه رمضان امسال داشت، حديث:

ستفترق امتي علي ثلاث و سبعين فرقة، كلها في النار إلا فرقة واحدة.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: امت من به ٧٣ فرقه منشعب مي شوند و ٧٢ فرقه اهل هلاكت و آتش هستند و يك فرقه اهل نجات هستند.

مجمع الزوائد هيثمي، ج٦، ص٢٢٦ - تفسير رازي، ج١، ص٤ - تفسير ابن كثير، ج٢، ص٤٨٢ - تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر، ج٢٤، ص٥٣ - ميزان الاعتدال ذهبي، ج٢، ص٤٣٠ - لسان الميزان ابن حجر، ج٣، ص٢٩١ - إمتاع الأسماع مقريزي، ج١٤، ص٩٨

را مطرح كرد و گفت:

هيچ شكي نيست كه ما اهل سنت، أكثريت هستيم و حق هم با ماست و شيعه در اقليت است و اينها باطل هستند.

اگر ما اين را در نظر بگيريم، پس بنابراين حق با مسيحي هاست. چون آمار مسيحي ها بيشتر از مسلمانان است و ٣٣ % جمعيت جهان را تشكيل مي دهند و مسلمانان ٢١ % را. پس حق با مسيحي هاست. اگر يك مسيحي با يك مسلمان بحث كند و بگويد كه ما اكثريت هستيم، بنابراين ما به حقيم و شما مسلمان ها باطل هستيد.

آماري كه بنده دارم، مربوط به يك سال قبل است، ١٤/٠٤/١٣٨٦. در سايت هاي مختلف هم اين آمار آمد. آماري را كه مراكز آمارگيري گرفته بودند، اين بود:

٣٣% : مسيحيان

٢١% : مسلمانان (شيعه و اهل سنت و ...)

١٦% : مردمان بي دين و لائيك

١٤% : هندوئيسم

٦% : بودائي

٣٣/٠ % : سيك ها در هند (كمتر از نيم درصد)

٢٢/٠% : يهوديان (يك پنجم يك درصد)

و ... .

پس اگر ما اينطور فكر كنيم، كلاهمان پس معركه است.

قرآن صراحت دارد كه اكثر جمعيت، از حق اعراض مي كنند. اگر ما همين آيه را بخوانيم و از شما سؤال كنيم:

أكثرهم لا يعلمون الحق فهم معرضون (سوره انبياء/آيه٢٤)

اكثريت مردم حق را نمي فهمند و از حق اعراض مي كنند.

پس آقايان اهل سنت طبق اين آيه، در اكثريت هستند. آيا از ما مي پذيريد؟

و اكثرهم للحق كارهون (سوره مؤمنون/آيه٧٠)

اكثر مردم، از حق كراهت دارند و بدشان مي آيد.

ما مي گوييم شيعه هستيم و در اقليتيم و اكثريت كه شما هستيد، از حق شيعه فراري هستيد؟ آيا شما اين را مي پذيريد؟

لقد حق القول علي أكثرهم فهم لا يؤمنون (سوره يس/آيه٧)

حق براي اكثر آنها آشكار شد، ولي زير بار نمي روند.

و قليل من عبادي الشكور (سوره سبأ/آيه١٣)

خداي عالم همواره تعداد كم را تجليل كرده است. همچنين:

كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة بإذن الله (سوره بقره/آيه٢٤٩)

حضرت نوح (عليه السلام) ٩٥٠ سال تبليغ كرد:

و ما كان أكثرهم مؤمنين (سوره شعراء/آيه ١٢١)

و ما آمن معه إلا قليل (سوره هود/ آيه٤٠)

جز تعداد اندكي، به حضرت نوح (عليه السلام) ايمان نياوردند.

و نيز اين روايت را نيز اهل سنت آورده اند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم فرمودند:

عن ابن عمر قال قال رسول الله صلي الله عليه وسلم ما اختلفت أمة بعد نبيها إلا ظهر أهل باطلها علي أهل حقها.

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلّم فرمودند: هيچ امتي بعد از پيامبر شان اختلاف نكردند الا اين كه اهل باطل در آن مورد بر اهل حق پيروز گرديد.

المعجم الأوسط ، طبراني، ج ٧، ص ٣٧٠.

پس نه اكثريت ملاك حقانيت است، نه اقليت ملاك باطل. آنچه با گفتار خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تطبيق كند، ولو يك نفر در كره زمين باشد، آن حق است و اگر كسي بخواهد با قرآن و سنت مخالف باشد و لو كل جمعيت كره زمين هم باشد، باطل است:

حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

إن الحق لا يعرف بالرجال، فاعرف الحق تعرف اهله.

حق، با شخصيت ها و اكثريت شناخته نمي شود. اول حق را بشناس، سپس اهل حق را شناسائي كن.

فيض القدير شرح الجامع الصغير مناوي، ج١، ص٢٨ و ٢٧٢- تفسير قرطبي، ج١، ص٣٤٠

وسائل الشيعة، ج٢٧، ص١٣٥ - أمالي شيخ مفيد، ص٥

و نيز آن حضرت در نهج البلاغه مي فرمايند:

أيها الناس لا تستوحشوا في طريق الهدي لقلة أهله

در راه حق و هدايت به خاطر كمي اهل آن به وحشت نيافتيد!

نهج البلاغة، خطب الإمام علي عليه السلام ، ج ٢، ص ١٨١.

* * * * * * *

سؤال:

اگر در كتب اهل سنت در مورد كيفيت بيعت گرفتن از حضرت علي (عليه السلام) براي ابوبكر، مطلبي هست، لطفا بيان كنيد. آنچه را هم كه شيعه قبول دارد، لطفا بيان كنيد.

جواب:

اين بحث يك مقدار بحث عريض و طويلي است. اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه مي فرمايد:

إني كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتي أبايع.

من را از خانه ام كشان كشان به مسجد بردند، همانطوري كه شتر را مهار مي زنند تا فرار نكند و او را مي برند.

نهج البلاغه، نامه٢٨، در جواب معاويه

همچنين ابن قتيبه دينوري در كتاب الامامة و السياسة مي نويسد:

علي را كشان كشان به مسجد آوردند و گفتند: با ابوبكر بيعت كن.

فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ قالوا: إذا والله الذي لا إله إلا هو! نضرب عنقك.

فرمود: اگر بيعت نكنم چه مي شود؟ گفتند: به خدا قسم! اگر بيعت نكني، گردنت را مي زنيم.

فقال: إذا تقتلون عبد الله و أخا رسوله، قال عمر: أما عبد الله فنعم و أما أخو رسوله فلا.

فرمود: پس يك بنده خدا و برادر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كشته ايد. خليفه دوم گفت: بنده خدا آري، ولي برادر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نه.

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج١، ص٢٠

در كتاب اثبات الوصية مسعودي از علماي اهل سنت آمده است كه:

وقتي علي را به مسجد آوردند:

فراموا بأجمعها فتحها فلم يقدروا فمسحوا عليها ابو بكر و هي مضمومة.

با كمك تمام افرادي كه آنجا بودند، هرچه خواستند براي بيعت، دست علي را در دست ابوبكر بگذارند، نتوانستند. ابوبكر گفت: حالا كه علي با من بيعت نمي كند، من دستم را روي دست علي به عنوان بيعت مي كشم.

اثبات الوصية، مسعودي، ص١٤٦

در كجاي دنيا داريم كه يك حاكم به عنوان بيعت با شهروند، بيايد دست خود را روي دست شهروند بكشد. اگر بيعت اين است، بله، حضرت علي (عليه السلام) بيعت كرده است.

اين يك رقم بيعت بود. يك رقم بيعت هم در صحيح بخاري و مسلم آمده است كه:

اميرالمؤمنين (عليه السلام)، مادامي كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بود، بيعت نكرد. هيچ كس هم از بني هاشم بيعت نكردند. بعد از شش ماه آمد بيعت كرد.

اين از نظر آقايان اهل سنت بود.

ولي از نظر شيعه، مرحوم شيخ مفيد (ره) در كتاب الفصول المختارة، ص٥٦ مي گويد:

و المحققون من اهل الامامة يقولون: لم يبايع ساعة قط.

محققين شيعه بر اين عقيده هستند كه حضرت علي (عليه السلام) يك ساعت هم با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت نكرد.

* * * * * * *

سؤال:

آيا قضيه كتك خوردن و شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و سقط فرزندش، در كتب اهل سنت هم هست يا فقط كتاب هاي شيعه دارند؟

جواب:

ما ٤ روايت صحيح از منابع اهل سنت داريم در خصوص هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و شهيد كردن ايشان. علماي بزرگ اهل سنت هم معتقدند كه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، صورت گرفته است.

بلاذري در انساب الاشراف، طبري و ذهبي، با سند صحيح نقل مي كنند.

آقاي شهرستاني - متوفاي ٥٤٨ - نقل مي كند از نظام و مي گويد:

ان عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتي القت الجنين من بطنها و كان يصيح أحرقوا دارها بمن فيها و ما كان في الدار غير علي و فاطمة و الحسن و الحسين.

عمر در روز بيعت، به شكم فاطمه ضربه زد و آن كودكي كه رحم او بود ، سقط شد و عمر فرياد كشيد كه خانه را با اهل خانه اش آتش بزنيد و در خانه، غير از علي و فاطمه و حسن و حسين، كس ديگري نبود.

الملل و النحل للشهرستاني، ج١، ص٥٧

نه آقاي شهرستاني شيعه است و نه نظام. هر دو از بزرگان اهل سنت هستند. ابن ابي شيبه اين قضيه را آورده است. ابن تيميه، قضيه هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را دارد.

در رابطه با شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، امام الحرمين جويني - استاد ذهبي است و ذهبي از او اين گونه تعبير مي كند:

امام المحدث الأوحد الأكمل.

پيشوا و محدث يگانه و كمال يافته.

او از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند:

در حاليكه از دنيا مي رفت، به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نگاه كرد و اشك از چشمان پيامبر سرازير شد و فرمود:

و إني لما رأيتها ذكرت ما يصنع بها بعدي، كأني بها و قد دخل الذل بيتها و انتهكت حرمتها و غصبت حقها و منعت إرثها و كسر جنبها و أسقطت جنينها و هي تنادي: يا محمداه! فلا تجاب و تستغيث فلا تغاث، فتكون أول من يلحقني من أهل بيتي، فتقدم علي محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. فأقول عند ذلك: أللهم العن من ظلمها و عاقب من غصبها و أذل من أذلها و خلد في نارك من ضرب جنبها حتي ألقت ولدها، فتقول الملائكة عند ذلك: آمين.

وقتي چشمم به زهراء افتاد، به يادم افتاد مصائبي كه بعد از من بر سر زهراء خواهد آمد. گويا مي بينم كه ذلت وارد خانه او شده، احترام او را هتك كردند، حق او را غصب كردند، ارث او را جلوگيري كردند، پهلوي دخترم را شكسته اند، جنين او را سقط كرده اند، دخترم را مي بينيم كه فرياد يا محمدا مي زند، ولي كسي او را جواب نمي دهد، هر چه ناله مي كند و فريادرسي مي خواهد، كسي به فريادش نمي رسد. دخترم زهراء، اول كسي است كه از اهل بيت من پيش من خواهد آمد. زهراء پيش من خواهد آمد، در حاليكه محزون و غمناك و حقش غصب شده و او را به شهادت رسانده اند.

فرائد السمطين لإمام الحرمين الجويني، ج٢، ص٣٥-٣٤

 

 

 

 

 

*******

* ******

*******

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»