سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٦٧ - خلافت خليفه دوم

خلافت خليفه دوم

کد مطلب: ٥٤٣١ تاریخ انتشار: ٠٩ تير ١٣٩٠ تعداد بازدید: ٤٩٢٣ سخنراني ها » شبکه ولايت خلافت خليفه دوم
حبل المتين ٩٠/٠٤/٠٩

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

 

 تاریخ : ٠٩ / ٠٤ / ٩٠

آقاي محسني

امشب قصد داريم بحث خلافت خليفه دوم را نقد و بررسي كنيم. قبل از اين كه وارد بحث شويم، كليپي را پخش مي كنيم و بعد از آن، سؤالاتي را از استاد مي پرسيم:

پخش كليپ ٠١

استاد حسيني قزويني

... در رابطه با عمر هم، فقط أبو بكر نصب كرد. همه اعتراض كردند و أبو بكر اعتراض هيچ كس را نپذيرفت.

آقاي حيدري

جناب آيت الله قزويني محقق! اين است انصاف و تحقيق علمي شما؟ شما مطمئن هستيد كه خلافت عمر فاروق كه عادل ترين حكومت تاريخ اسلام بوده و شخصيت ايشان كه دست كم در تاريخ اسلام، مقتدرترين نمونه مديريت و عدالت بوده است، فقط با انتصاب أبو بكر صديق انجام شد؟ همه يعني همه مهاجرين و انصار كه سران و نخبگان جامعه اسلامي بودند، اعتراض كردند و أبو بكر اعتراض آنها را نپذيرفت؟ شما كه نفرموديد اين همه كه اعتراض كردند، چند نفر و چه كساني بودند. آنچه در تاريخ مسلّما ثابت شده، اين است كه أبو بكر درباره عمر فقط توصيه كردند يا ايشان را به عنوان شايسته ترين كانديد معرفي كردند. آنچه كه به خلافت عمر مشروعيت بخشيد، توصيه أبو بكر نبود، بلكه بيعت تمام مهاجرين و انصار بود و در هيچ جاي تاريخ ثبت نشده كه كسي به بيعت عمر (رضي الله عنه) اعتراض كرده باشد. اما متأسفانه شما حقايق را پنهان مي كنيد.

[پايان كليپ]

آقاي محسني

بله، ايشان استاد حسيني قزويني را نقد كردند كه چرا اين گونه حرف زده است. ايشان مي گويد: «اعتراضي از طرف صحابه نبوده است و همه انصار و مهاجرين بيعت كردند».

سؤال من اين است كه آيا انتخاب عمر براي خلافت، توسط أبو بكر نبوده و فقط أبو بكر، عمر را كانديد كرده است؟ آيا واقعاً وقتي آقاي عمر انتخاب شد، هيچ كس مخالفت نكرد و هيچ يك از صحابه اعتراض نكردند؟

استاد حسيني قزويني

اين برادرمان إبتداء مي گويد:

بي انصافي است كه كسي بگويد به كسي به خلافت آقاي عمر اعتراض كرده باشد و اصلاً جناب أبو بكر، عمر را انتخاب نكرد، بلكه ايشان كانديد كردند و با مردم مشورت كردند و نتيجه مشورت چنين شد.

البته اين حرف ايشان نيست و آقاي إبن تيميه هم در گذشته اين حرف را گفته است و آقاي ناصر الدين قِفاري و دِهلوي هم اين حرف را گفته اند و در شبكه هاي ماهواره اي وهابيت كه هر روز مانند قارچ مي رويند، هر روز اين مطالب را مطرح مي كنند.

نكته اول: آيا أبو بكر با مردم مشورت كرد؟

آيا واقعاً آقاي أبو بكر با مردم مشورت كرد يا مشورت نكرد؟ امام محمد بن مفلح مقدسي (متوفاي ٧٦٣ هجري) مي گويد:

لما استخلف أبو بكر عمر (رضي الله عنهما) ... قد طلب من معقيب الدوسي أن يخبره عن رأي المسلمين في ذلك فقال له: ما يقول الناس في استخلافي عمر؟ قال: كرهه قوم و رضيه آخرون. قال أبو بكر: الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه؟ قال: بل الذين كرهوه.

وقتي أبو بكر مي خواست عمر را به عنوان خليفه معين كند، به معيقب الدوسي صحابي گفت: نظر مردم درباره خليفه شدن عمر چيست؟ گفت: عده اي از خلافت عمر ناراضي هستند و عده اي هم راضي هستند. أبو بكر گفت: كساني كه ناراضي هستند تعدادشان بيشتر است يا كساني كه راضي هستند؟ گفت: كساني كه ناراضي هستند.

الآداب الشرعية و المنح المرعية، ج ١، ص ٧١، با تحقيق شعيب أرنوود

نسبت به إبن مفلح هم آقاي حاجي خليفه در كشف الظنون، جلد ١، صفحه ٤٢مي گويد:

مؤلف جليل.

آقاي عمر رضا كحاله هم در معجم المؤلفين، جلد ١٢، صفحه ٤٤ درباره او مي گويد:

فقيه، أصولي، محدث و أخذ عن المزي و الذهبي و تقي الدين السبكي و غيرهم و درس و أفتي.

فقيه و اصولي و محدث بود و از شاگردان مزي و ذهبي و سبكي و ديگران بوده و تدريس داشته و مفتي هم بوده است.

پس آقاي إبن مفلح صراحتاً نقل مي كند كه جناب أبو بكر وقتي نظر مردم را خواست، براي نظر مردم، كوچك ترين ارزشي قائل نشد.

اين مشورت آقاي أبو بكر بود و من غير از اين نديدم؛ جز اين كه بعضي از افراد بعد از قرن ٧ و ٨ ورّاجي كرده اند كه أبو بكر با مردم مشورت كرده است، ولي يك روايت مستندي كه أبو بكر با مردم مشورت كرده باشد، نياورده اند.

نكته دوم: مخالفت مردم به خلافت عمر

اين كه اين كارشناس مي گويد:

در هيچ جاي تاريخ ثبت نشده كه كسي به بيعت عمر (رضي الله عنه) اعتراض كرده باشد.

من نمي دانم كه آيا بايد به جهل اين آقايان گريه كنيم يا بخنديم؟ اينها با اين كارشان جهل خود را به نمايش مي گذارند. دل من به حال اين آقايان مي سوزد. بروند مطالعه و تحقيق كنند و حدأقل كتاب هاي خودشان را بررسي كنند.

١. اعتراض تمامي مردم به خلافت عمر

آقاي إبن أبي شيبة از وكيع و إبن ادريس از اسماعيل بن أبي خالد از زبيد بن حارث نقل مي كند:

أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلي عمر يستخلفه، فقال الناس: تستخلف علينا فظا غليظا و لو قد ولينا كان أفظ و أغلظ ، فما تقول لربك إذا لقيته و قد إستخلفت علينا عمر؟ قال أبو بكر: أبربي تخوفونني؟ أقول: أللهم إستخلفت عليهم خير خلقك، ثم أرسل إلي عمر فقال: إني موصيك بوصية.

وقتي مرگ أبو بكر فرا رسيد، كسي را فرستاد نزد عمر تا بيايد و او را به عنوان خليفه معين كند. مردم اعتراض كردند و گفتند: تو كسي را براي ما خليفه مي كني كه بد اخلاق و تندخو است! الآن هم كه در زمان خلافت شما است و او خليفه نيست، بد اخلاق و تندخو است و اگر خليفه شود، بدتر خواهد شد! اگر عمر را خليفه ما كني، جواب خدا را چه خواهي داد اگر فردا خدا را ملاقات كني؟ أبو بكر گفت: آيا مرا از خدا مي ترسانيد؟ اگر نزد خدا بروم، مي گويم: بهترين خلقت را خليفه مردم كردم. سپس كسي را دنبال عمر فرستاد و گفت: من تو را به عنوان خليفه معرفي مي كنم.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج ٨، ص ٥٧٤ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ٥، ص ٦٧٨ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٢، ص ٦٧١

آقاي حيدري! مقداري چشم و گوش خود را باز كن و ببين! تا ما نگوييم:

وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آَذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا

سوره أعراف / آيه ١٧٩

توده مردم آمدند به أبو بكر اعتراض كردند، ولي او به اعتراض مردم إعتناء نكرد. آيا منطق حاكم اسلامي بايد اين باشد؟! آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين طوري بود؟ آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) اين طوري بود؟ همه با أبو بكر مخالفت كردند، ولي او باز هم عمر را براي خلافت انتخاب كرد!

بررسي سندي روايت

جناب آقاي هاشمي و شبكه هاي وهابي كه از ما سند مي خواهند، خودشان فقط سند را مي خوانند و آن را بررسي سندي نمي كنند. اين آقايان براي اين كه نگويند اين روايت ضعيف است، ما اين روايت را بررسي سندي مي كنيم:

١. وكيع بن جراح

ايشان از شخصيت هاي برجسته است و وثاقتش إجماعي است.

تقريب التقريب لإبن حجر عسقلاني، ج ٢، ص ٢٨٣

٢. اسماعيل بن أبي خالد

آقاي إبن حجر عسقلاني مي گويد ايشان ثقه است.

تقريب التقريب لإبن حجر عسقلاني، ج ١، ص ٩٣

٣. زبيد بن حارث

ايشان هم ثقه است.

تقريب التهذيب لإبن حجر عسقلاني، ج ١، ص ٣٠٨ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٨، ص ٩٧

با توجه به وثاقت اين راويان، مشخص است كه هيچ اشكالي در سند اين روايت وجود ندارد.

٢. مخالفت حضرت علي (عليه السلام) و طلحه

آقاي إبن سعد (متوفاي ٢٣٠ هجري) نقل مي كند از ضحاك بن مخلّد أبو عاصم از عبيد الله بن أبي زياد از يوسف بن ماهك از عايشه كه مي گويد:

لما حضرت أبا بكر الوفاة إستخلف عمر، فدخل عليه علي و طلحة فقالا: من إستخلفت؟ قال: عمر، قالا: فماذا أنت قائل لربك؟ قال: أبالله تعرفاني؟ لأنا أعلم بالله و بعمر منكما، أقول إستخلفت عليهم خير أهلك.

وقتي وفات أبو بكر نزديك شد، عمر را به عنوان خليفه معرفي كرد. علي و طلحه وارد شدند بر أبو بكر و گفتند: چه كسي را به عنوان خليفه معين كرده اي؟ گفت: عمر را. گفتند: جواب خدا را چه خواهي داد در برابر اين كاري كه انجام مي دهي؟ گفت: آيا مي خواهيد خدا را به من معرفي كنيد؟ من از شما به خدا و عمر آگاه تر هستم. به خدا مي گويم: بهترين خلقت را بر مردم خليفه كردم.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج ٣، ص ٢٧٤ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٤، ص ٢٥١ ـ إرواء الغليل لمحمد ناصر الألباني، ج ٦، ص ٨٠ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ٥، ص ٦٧٧

بررسي سندي روايت

١. ضحاك بن مخلّد أبو عاصم

آقاي إبن معين و عجلي او را توثيق كرده اند.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٤، ص ٣٩٧

٢. عبيد الله بن أبي زياد

آقاي عجلي و حاكم نيشابوري او را توثيق كرده اند.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٧، ص ١٤

٣. يوسف بن ماهك

آقاي إبن معين و نسائي او را توثيق كرده اند.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ١١، ص ٣٧١

٣. اعتراض مهاجرين و انصار

إبن قتيبه مي گويد:

فدخل عليه المهاجرون و الأنصار حين بلغهم أنه استخلف عمر.

ولي شما كه مي گوييد:

در هيچ جاي تاريخ ثبت نشده كه كسي به بيعت عمر (رضي الله عنه) اعتراض كرده باشد.

 

إبن قتيبه مي گويد:

فدخل عليه المهاجرون و الأنصار حين بلغهم أنه استخلف عمر، فقالوا: نراك استخلفت علينا عمر و قد عرفته و علمت بواثقه فينا و أنت بين أظهرنا، فكيف إذا وليت عنا و أنت لاق الله عز وجل فسائلك، فما أنت قائل؟

وقتي خبر به مهاجرين و انصار رسيد كه أبو بكر، عمر را به عنوان خليفه معين كرده است، وارد بر أبو بكر شدند و گفتند: مي بينيم كه عمر را به عنوان خليفه معين كرده اي! با اين كه تو او را مي شناسي و تندي هايش را نسبت به صحابه مي بيني و با اين كه تو هم در ميان ما هستي، او بدرفتاري مي كند! اگر عمر را به عنوان خليفه معين كني و فردا به ملاقات خدا رفتي، جواب خدا را چه خواهي داد؟

الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج ١، ص ٢٥

٤. اعتراض صحابه

اگر آقاي حيدري و هاشمي و ديگران نمي توانند اين كتاب ها را ببينند، ما اين كتاب ها را در اين شبكه به نمايش مي گذاريم. آقاي إبن تيميه در منهاج السنة، جلد ٦، صفحه ١٥٥، با تحقيق محمد رشاد سالم مي گويد:

و قد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر و قالوا: ماذا تقول لربك و قد وليت علينا فظا غليظا؟ قال: أبالله تخوفوني؟ أقول: وليت عليهم خير أهلك.

مردم و بزرگان صحابه آمدند نزد أبو بكر و در مورد خلافت عمر به او اعتراض كردند و گفتند: جواب خدا را چه خواهي داد كه فردي را بر ما خليفه كرده اي كه بد اخلاق و تندخو است؟ أبو بكر گفت: آيا مرا از خدا مي ترسانيد؟ مي گويم: بهترين خلقت را بر مردم خليفه كردم.

آقاي إبن تيميه در منهاج السنة، جلد ٧، صفحه ٤٦١ مي گويد:

و لهذا لما استخلفه أبو بكر كره خلافتة طائفة، حتي قال له طلحة: ماذا تقول لربك إذا وليت علينا فظا غليظا؟ فقال: أبالله تخوفوني؟ أقول: وليت عليهم خير أهلك.

وقتي أبو بكر، عمر را به عنوان خليفه معين كرد، تعداد زيادي از اين كار ناراضي بودند. طلحه به أبو بكر گفت: جواب خدا را چه خواهي داد كه فردي را بر ما خليفه كرده اي كه بد اخلاق و تندخو است؟ أبو بكر گفت: آيا مرا از خدا مي ترسانيد؟ مي گويم: بهترين خلقت را بر مردم خليفه كردم.

جناب آقاي حيدري! اين عبارتي را كه إبن تيميه كه شيخ الإسلام شما است و بيش از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي او ارزش قائليد آورده، آيا براي شما كافي نيست تا مقداري عقل خود را به كار بياندازيد تا اين طوري نياييد در ماهواره اي كه تمام دنيا آن را مي بيند، اين گونه دروغ بگوييد؟ اگر شما در يك مسجد يا در منزل يا در همايشي كه خصوصي است حرف بزنيد، آزاد هستيد و مي توانيد چشم مبارك خود را ببنديد و دهان خود را باز كنيد و كسي هم نمي گويد بالاي چشم تان ابروست. ولي وقتي در يك ماهواره اين مطالب را مطرح مي كنيد و مي گوييد:

در هيچ جاي تاريخ ثبت نشده كه كسي به بيعت عمر (رضي الله عنه) اعتراض كرده باشد.

مردم به شما مي خندند و دروغ شما معلوم مي شود. اين عبارت آقاي إبن تيميه است كه مي گويد مردم به خلافت عمر اعتراض كردند.

* * * * * * *

آقاي محسني

يك كليپ ديگري هم داريم و إبتداء آن را پخش مي كنيم و بعد سؤالات مان را از شما خواهيم پرسيد:

پخش كليپ ٠٢

آقاي حيدري

اما شما چطور؟ شما پيرو علي هستيد. با اين كه چنين ادعايي داريد، متأسفانه اصلاً در مسير علي حركت نمي كنيد. علي كه دروغ نمي گفت، علي كه مغلطه و تلبيس نمي كرد، علي كه با مسلمانان دشمني نمي كرد، علي كه به نام اسلام، بين مسلمانان اختلاف نمي انداخت. كاش شما هم مثل ما أهل سنت، دوست دار و محب واقعي علي مي شديد كه تمام صحابه و أهل بيت را دوست مي داشتيد تا خود را مجبور نمي ديديد كه حقايق را انكار كنيد و به بخش عظيمي از صحابه و أهل بيت رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) لعن و نفرين بفرستيد. به اميد چنين روزي، براي خود شما آرزوي هدايت مي كنيم.

[پايان كليپ]

آقاي محسني

بله، اي كاش همه مسلمانان محب حضرت علي (عليه السلام) مي شدند و اين قضايا اتفاق نمي افتاد. آقاي حيدري گفت:

علي كه دروغ نمي گفت، علي كه مغلطه و تلبيس نمي كرد، علي كه با مسلمانان دشمني نمي كرد، علي كه به نام اسلام، بين مسلمانان اختلاف نمي انداخت.

در اين رابطه توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

من باز هم واقعاً نمي دانم كه اين عزيزان چه كار مي كنند؟ آيا بايد بخنديم يا بايد گريه كنيم؟

نكته اول:

اين آقايان حدأقل كتاب هاي خودشان را مي خواندند تا اين چنين حرف نمي زدند. بله، حضرت علي (عليه السلام) دروغ نمي گفت و راست مي گفت، ولي در كتاب هاي خود شما آمده است و به ما ربطي ندارد كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

عمر و أبو بكر، هم دروغ گو بودند و هم خائن بودند و هم حيله گر بودند و هم گنه كار بودند.

در كتاب صحيح مسلم، جلد ٥، صفحه ١٥٢، حديث ٤٤٦٨ اين چنين آمده است كه خليفه دوم خطاب به حضرت علي (عليه السلام) و عباس گفت:

فلما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم، قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم، فجئتما تطلب ميراثك من إبن أخيك و يطلب هذا ميراث إمرأته من أبيها، فقال أبو بكر: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: ما نورث ما تركنا صدقة، فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا، والله يعلم أنه لصادق بار راشد تابع للحق، ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم و ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا، والله يعلم اني لصادق بار راشد تابع للحق.

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، أبو بكر گفت: من جانشين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) هستم و شما آمديد و ميراث خود را طلب كرديد و أبو بكر گفت: رسول الله (صلي الله عليه و آله) فرموده است: «ما چيزي را إرث نمي گذاريم و هر چه كه از ما بماند، صدقه است». نظر شما دو نفر (علي و عباس) در مورد او اين بود كه او دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن است. خدا مي داند كه او راست گو و نيكوكار و راهنما و تابع حق بود. وقتي أبو بكر از دنيا رفت، من جانشين رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و أبو بكر شدم و نظر شما درباره من اين بود كه من دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن هستم. خدا مي داند كه من راست گو و نيكوكار و راهنما و تابع حق هستم.

آقاي حيدري و ديگر عزيزان! شما به جاي اين كه عليه شيعه كليپ درست كنيد و شبهه مطرح كنيد، اينها را به ما جواب بدهيد. اگر شما دنبال دروغ گو مي گرديد، به اين روايت جواب بدهيد و لازم نيست كليپ بسازيد و شعار بدهيد.

بينندگان عزيز توجه كنند! جالب اين است كه همين عبارت را آقاي بخاري در دو جا آورده و وقتي مي بيند كه عبارت صحيح مسلم همه چيز را خراب مي كند و نظر علي بن أبي طالب (عليه السلام) اين است كه «أبو بكر و عمر، دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن هستند»، به جاي اين عبارات، كلمه «كذا و كذا» مي گذارد:

و أقبل علي علي و عباس تزعمان أن أبا بكر كذا و كذا.

عمر رو كرد به علي و عباس گفت: شما تصور مي كنيد كه أبو بكر چنين و چنان است.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٦، ص ١٩١ ـ صحيح بخاري تك جلدي، ص ١٠٦٠، ح ٥٣٥٨

و أقبل علي علي و عباس فقال: تزعمان أن أبا بكر فيها كذا.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٨، ص ١٤٧ ـ صحيح بخاري تك جلدي، ص ١٣٩٣، ح ٧٣٠٥

آيا اين درست است؟! اين آقايان مي گويند كه «اينها نظر بدي نبوده و داشتند با همديگر تعارف مي كردند و إهانت نيست». اگر إهانت نيست، پس چرا جناب آقاي بخاري اينها را حذف كرده است؟! ما از اين آقايان كارشناس سؤال مي كنيم كه چرا آقاي بخاري هم چنين روايتي را اين چنين سانسور مي كند؟! حضرت علي (عليه السلام) يا راست مي گويد و يا ـ نستجير بالله ـ دروغ مي گويد. اگر ـ نستجير بالله ـ حضرت علي (عليه السلام) دروغ مي گويد، پس جناب حيدري! شما كه مي گويي حضرت علي (عليه السلام) دروغ نمي گويد، دروغ مي گويي. اگر هم حضرت علي (عليه السلام) راست مي گويد، از ديدگاه ايشان، أبو بكر و عمر كه شما براي آنها اين همه سر و صدا كرده ايد، «دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن» هستند. آيا هم چنين افرادي صلاحيت خلافت دارند؟! با اين وضع، آيا مي توان گفت كه أبو بكر أفضل از صحابه بوده و بهترين و شايسته ترين افراد بوده است؟! نظر حضرت علي (عليه السلام) اين است و اگر حضرت علي (عليه السلام) دروغ نمي گويد، شما در اين مورد به ما جواب بدهيد.

نكته دوم:

در همين صحيح بخاري، جلد ٥، صفحه ٨٢، حديث ٤٢٤٠ أمير المؤمنين (عليه السلام) اشاره مي كند به أبو بكر و مي فرمايد:

إستبددت علينا بالأمر.

در أمر خلافت، تو در حق ما استبداد كردي.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٥، ص ١٥٤، ح ٤٤٧١

آيا اين قضيه اي كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي آيد أبو بكر را به «مستبدّ» تعبير مي كند، آيا راست مي گويد يا دروغ مي گويد؟ اگر ـ نستجير بالله ـ دروغ مي گويد كه هيچ و اگر راست مي گويد، شما به ما جواب بدهيد. در اين روايت آمده است كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از أبو بكر غضبناك شد:

فهجرته، فلم تكلمه حتي توفيت و عاشت بعد النبي صلي الله عليه و سلم ستة أشهر.

 

فاطمه از أبو بكر غضبناك شد و با او قهر كرد و سخن نگفت تا اين كه از دنيا رفت و تا ٦ ماه بعد از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) زنده بود.

فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا و لم يؤذن بها أبا بكر و صلي عليها.

وقتي فاطمه از دنيا رفت، شوهرش علي او را شبانه دفن كرد و به أبو بكر خبر ندادند و علي بر او نماز خواند.

همين ديشب در يكي از شبكه هاي ماهواره اي مي گفتند كه «أبو بكر و ديگران آمدند بر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) نماز خواندند»!!! اين دروغ گفتن، براي اينها جزء واجبات شده است. آقاي خدمتي! تو كه با اين كار خود، بدترين خدمت را به أبو بكر مي كني، آقاي بخاري مي گويد:

فلما توفيت دفنها زوجها علي ليلا و لم يؤذن بها أبا بكر و صلي عليها.

وقتي فاطمه از دنيا رفت، شوهرش علي او را شبانه دفن كرد و به أبو بكر خبر ندادند و علي بر او نماز خواند.

ولي شما جلوي دوربين و جلوي چشم مردم مي گوييد كه «همه آمدند نماز خواندند». يا تو راست مي گويي و يا بخاري راست مي گويد! واقعاً حيف از اين پولي كه عربستان سعودي به اين شبكه ها مي دهد!!!

فأرسل إلي أبي بكر أن ائتنا و لا يأتنا أحد معك، كراهية لمحضر عمر.

علي كسي را بفرستاد سراغ أبو بكر و گفت خودت بيا و كسي را با خودت نياور و علي كراهت داشت و ناراحت مي شد كه عمر را در يك جلسه اي ببيند.

آقاي حيدري! حضرت علي (عليه السلام) كه دروغ نمي گويد، اگر دروغ نمي گويد، پس در اين مورد به ما جواب بدهيد.

أبو بكر وارد منزل حضرت علي (عليه السلام) شد و حضرت علي (عليه السلام) به او گفت:

و لكنك إستبددت علينا بالأمر.

تو در أمر خلافت، در حق ما استبداد كردي.

اين چه قضيه اي است؟ آيا حضرت علي (عليه السلام) راست مي گويد يا دروغ مي گويد؟ اين صحيح بخاري و صحيح مسلم است كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است.

نكته سوم:

اين كه اين آقايان در مورد خطبه ٦ نهج البلاغه اين همه سر و صدا به راه انداخته اند كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه.

همانا كساني با من بيعت كرده اند كه با أبو بكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت كردند.

إن شاء الله به حول و قوه إلهي به بينندگان عزيز وعده مي دهم كه مفصل اين بحث را مطرح كنم. اين خطبه نه تنها به نفع آقايان أهل سنت و وهابيت نيست، بلكه به ضرر آنهاست. يعني أمير المؤمنين (عليه السلام) در اين خطبه، كاملاً عدم ايمان معاويه و طلحه و زبير و عايشه و ديگران را مطرح مي كند، ولي اين آقايان يا سواد خواندنش را ندارند و يا گزينشي انتخاب مي كنند و به ذيل روايت توجهي ندارند. إن شاء الله ما اين خطبه را مي خوانيم تا مردم قضاوت كنند اين آقاياني كه اين خطبه را فعلاً به عنوان حربه و پيراهن عثمان درست كرده اند عليه شيعه، آيا اين خطبه به نفع آنهاست يا به ضرر آنهاست؟

أمير المؤمنين (عليه السلام) فقط خطبه ٦ را نفرموده است، خطبه هاي ديگري هم در نهج البلاغه وجود دارد. أمير المؤمنين (عليه السلام) در نامه ٥٣ نهج البلاغه وقتي مي خواهد نسبت به خلفاء گذشته إظهار نظر كند، مي فرمايد:

فإن هذا الدين قد كان أسيرا في أيدي الأشرار يعمل فيه بالهوي و تطلب به الدنيا.

همانا اين دين، قبل از من، در دست بدكاران اسير گشته بود كه با نام دين، به هواپرستي پرداخته و دنياي خود را به دست مي آوردند.

نهج البلاغه محمد عبده، ج ٣، ص ٩٥ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١٧، ص ٥٩

شما به ما جواب بدهيد كه منظور حضرت علي (عليه السلام) از اين اشرار چه كساني است؟ ما از شما تقاضا داريم كه اين را در ماهواره خودتان به ما جواب بدهيد.

نكته چهارم:

أمير المؤمنين (عليه السلام) در رابطه با منافقين، در خطبه ٢١٠ نهج البلاغه توضيح مي فرمايد:

ثم بقوا بعده عليه و آله السلام، فتقربوا إلي أئمة الضلالة و الدعاة إلي النار بالزور و البهتان، فولوهم الأعمال و جعلوهم حكاما علي رقاب الناس و أكلوا بهم الدنيا.

منافقين پس از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باقي ماندند و به پيشوايان گمراهي و دعوت كنندگان به آتش، با دروغ و تهمت نزديك شدند و به آنان ولايت و حكومت بخشيدند و بر گردن مردم سوار گرديدند و به وسيله آنان به دنيا رسيدند.

نهج البلاغه محمد عبده، ج ٢، ص ١٨٩ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١١، ص ٣٨ ـ المعيار و الموازنة لأبو جعفر الإسكافي، ص ٣٠٢

شما به ما بگوييد كه حضرت علي (عليه السلام) راست مي گويد يا دروغ مي گويد؟ اگر ـ نستجير بالله ـ دروغ مي گويد، بايد حرف تان را پس بگيريد كه مي گوييد حضرت علي (عليه السلام) راست مي گويد و اگر راست مي گويد، به ما جواب بدهيد. اگر حضرت علي (عليه السلام) راست مي گويد، تمام تار و پود فكري و إعتقادي شما به هم مي ريزد.

إن شاء الله در رابطه با خطبه ٦ نهج البلاغه كه أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به خلفاء گذشته صحبت مي فرمايد، مفصل بحث خواهم كرد.

* * * * * * *

آقاي محسني

ايشان در پايان صحبت خود گفتند:

كاش شما هم مثل ما أهل سنت، دوست دار و محب واقعي علي مي شديد كه تمام صحابه و أهل بيت را دوست مي داشتيد تا خود را مجبور نمي ديديد كه حقايق را انكار كنيد و به بخش عظيمي از صحابه و أهل بيت رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) لعن و نفرين بفرستيد.

در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

واقعاً ما نمي دانيم چه كار كنيم! چون بنا نداريم روي خط قرمزها برويم. من واقعاً براي آقايان أهل سنت احترام قائلم و بارها گفته ام كه إهانت به أهل سنت را گناه نابخشودني مي دانم و با تمام وجود، معتقد به اين عقيده هستم. ضمن اين كه بايد از حريم أهل بيت (عليهم السلام) و مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام) دفاع كرد و نسبت به حقوق غصب شده أمير المؤمنين (عليه السلام) بايد مستند حرف زد، ولي بايد مؤدب بود و إهانت به مقدسات أهل سنت را گناه نابخشودني مي دانم.

ايشان كه مي گويد «ما أهل سنت»، بايد بگوييم كه ما شما را جزء أهل سنت نمي دانيم؛ چون مسير وهابيت با أهل سنت كاملاً جداست و تمام أهل سنت، توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را جزء لوازم إعتقادي خودشان مي شود. در كتاب المغني إبن قدامه كه براي حنبلي هاست و در كتاب المبسوط سرخسي كه براي حنفي هاست و در كتاب المجموع نووي كه براي شافعي هاست و در كتاب حاشية ردّ المحتار إبن عابدين كه براي حنفي هاست و در كتاب المدونة الكبري كه براي مالكي هاست، در ضمن زيارت نامه رسول الله (صلي الله عليه و آله) آورده اند كه يكي از آداب زيارت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين است كه اين آيه ٦٤ سوره نساء بايد خوانده شود كه خداوند در قرآن فرموده است:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

و خطاب به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بايد گفته شود:

ما طبق اين آيه، نزد تو آمده ايم و به تو متوسل مي شويم و تو را شفيع بين خودمان و خدا قرار مي دهيم.

ولي از ديدگاه شما وهابيت، تمام أهل سنت مشرك و كافر هستند و شما فقط شيعه را مشرك نمي دانيد.

آيا وهابيت، حضرت علي (عليه السلام) را دوست دارند؟ آيا از ايشان دفاع مي كنند؟

نكته اول:

من از شما يك سؤال مي كنم:

در صحيح مسلم، جلد ١، صفحه ٦١، حديث ١٤٤ آمده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لا يحبني إلا مؤمن و لا يبغضني إلا منافق.

جز مؤمن، كسي مرا دوست نمي دارد و جز منافق، كسي مرا دشمن نمي دارد.

آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين، جلد ٣، صفحه ١٢١ صراحت دارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من سبّ عليا فقد سبني.

هذا حديث صحيح الاسناد.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٦، ص ٣٢٣ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٩، ص ١٣٠ ـ السنن الكبري للنسائي، ج ٥، ص ١٣٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ١٤، ص ١٣٢ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣، ص ٦٣٤ ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج ٧، ص ٣٩١ ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص ١٣٧

با توجه به اين قضايا، آيا آقايان أهل سنت و وهابيت، حضرت علي (عليه السلام) را دوست دارند يا دوست ندارند؟ در صحيح مسلم، جلد ٧، صفحه ١٢٠، حديث ٦١١٤ آمده است كه معاويه به سعد بن أبي وقاص دستور مي دهد كه چرا به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا نمي گويي؟!

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا، فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب؟!

معاويه به سعد بن أبي وقاص دستور سبّ علي را مي دهد و وقتي سعد از اين كار ممانعت مي رود، معاويه مي گويد: چه چيزي باعث شده است كه علي را سبّ نكني؟

گويا سعد بن أبي وقاص گناه كبيره اي مرتكب شده است يا واجبي از واجبات إلهي را ترك كرده است. خود آقاي إبن تيميه هم در منهاج السنة، جلد ٣، صفحه ١٥، تحقيق محمد رشاد سالم صراحت دارد:

اما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب فأبي، فقال: ما منعك أن تسب علي بن أبي طالب؟

معاويه أمر كرد سعد بن أبي وقاص را كه به علي ناسزا بگويد و سعد بن أبي وقاص ممانعت كرد. معاويه به او گفت: چرا به علي بن أبي طالب ناسزا نمي گويي؟

آقاي إبن تيميه مي گويد:

هذا صحيح، رواه مسلم في صحيحه.

هم چنين آقاي دكتر عبد الله الغنيمان كه از اساتيد دانشگاه مدينه است، در كتاب مختصر منهاج السنة، جلد ٣، صفحه ١٥ همين تعبير را آورده است.

جناب آقاي موسي شاهين در فتح المنعم در شرحصحيح مسلم، جلد ٩، صفحه ٣٣٢ صراحت دارد و مي گويد:

معاويه دستور داد و أمر كرد به سعد بن أبي وقاص كه به علي ناسزا بگويد، ولي ايشان ممانعت كرد.

شما به ما بگوييد اگر شما حضرت علي (عليه السلام) را دوست داريد، اين معاويه اي كه به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا گفت، موضع تان درباره معاويه چيست؟ در برابر اين ناسزاگويي به حضرت علي (عليه السلام)، مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نفرمود:

من سبّ عليا فقد سبني.

آيا شما حضرت علي (عليه السلام) را دوست داريد يا دوست نداريد؟ اگر حضرت علي (عليه السلام) را دوست داريد، پس چرا دفاع نمي كنيد و چرا يك جمله عليه معاويه نمي گوييد؟ چرا نمي گوييد كه معاويه به خاطر همين سبّ كردن حضرت علي (عليه السلام) كافر شد؟ وقتي شما به معاويه مي رسيد، مي گوييد: «معاويه أمير المؤمنين (رضي الله عنه)»!!! اين چه نوع دوست داشتن است؟!

نكته دوم:

آقاي طبري در تاريخش، جلد ٤، صفحه ٥٢ مي گويد:

معاوية فكان إذا قنت لعن عليا و إبن عباس و الأشتر و حسنا و حسينا.

وقتي معاويه قنوت مي گرفت، علي و إبن عباس و مالك اشتر و حسن و حسين را لعن مي كرد.

آقاي حيدري! شما به ما جواب بدهيد كه آيا حضرت علي (عليه السلام) را دوست داريد؟ شما در برابر اين جنايت بزرگي معاويه، چه دفاعي از أمير المؤمنين (عليه السلام) كرده ايد؟ شما در كجا و كِيْ از أمير المؤمنين (عليه السلام) دفاع كرده ايد؟ فقط در ماهواره مي گوييد:

ما حضرت علي (عليه السلام) را دوست داريم و اي كاش شما شيعيان هم مانند ما وهابيت حضرت علي (عليه السلام) را دوست مي داشتيد.

در برابر اين سبّ و لعن معاويه، شما چه موضعي داشتيد؟ چه دفاعي از حضرت علي (عليه السلام) كرديد؟ جز اين كه آمديد گفتيد:

چون معاويه مجتهد بوده، با ناسزا گفتن به حضرت علي (عليه السلام)، خطا كرده است و يك ثواب هم دارد.

آيا اين نتيجه دفاع شماست؟ فرداي قيامت معلوم مي شود كه نه تنها شما از أمير المؤمنين (عليه السلام) دفاع نكرديد، بلكه همه جناياتي كه عليه أمير المؤمنين (عليه السلام) واقع شد، توجيه كرديد.

نكته سوم:

 

آيا شما از أمير المؤمنين (عليه السلام) دفاع مي كنيد؟ آقاي عمران بن حطان كه از راويان صحيح بخاري است، قاتل علي بن أبي طالب (عليه السلام) را مدح مي كند و مي گويد:

يا ضربة من تقي ما أراد بها إلا ليبلغ من ذي العرش رضوانا

إني لأذكره حينا فأحسبه أوفي البرية عند الله ميزانا

اين ضربتي كه توسط يك آدم پاك (إبن ملجم) بر سر علي وارد شد، براي رسيدن به عرش إلهي بود.

من وقتي پرونده إبن ملجم را مي بينم، مي بينم كه فرداي قيامت پرونده اش از همه بهتر است.

الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٣، ص ١١٢٨ ـ المحلي لإبن حزم، ج ١٠، ص ٤٨٤ ـ المغني لعبد الله بن قدامه، ج ١٠، ص ٨٦ ـ المواقف للإيجي، ج ٣، ص ٦٩٨ ـ شرح المواقف للقاضي الجرجاني، ج ٨، ص ٣٩٣ ـ روح المعاني للآلوسي، ج ٨، ص ١٦٨ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٤، ص ٢١٥ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٥، ص ٢٣٢ ـ العثمانية للجاحظ، ص ٣٠٠ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣، ص ٦٥٤ ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج ٧، ص ٣٦٤

شما درباره عمران بن حطان كه اين گونه به أمير المؤمنين (عليه السلام) جسارت كرده است، چه كار كرده ايد؟ چه دفاعي كرده ايد؟ آقاي مزي در تهذيب الكمال في أسماء الرجال، جلد ٢٢، صفحه ٣٢٥ وقتي به ايشان مي رسد، مي گويد:

روي له البخاري و أبو داود و النسائي.

بخاري و أبو داود و نسائي از او روايت نقل كرده اند.

آقاي عجلي هم كه از علماء بزرگ رجال أهل سنت است، گفته است:

تابعي، ثقة.

جزء تابعين است و آدم موثقي است.

أبو داود هم مي گويد:

ليس في أهل الأهواء أصح حديثا من الخوارج.

آقاي إبن حبان هم نام او را در كتاب الثقات خود آورده است.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٢٢، ص ٣٢٣

آيا اين است دفاع از حضرت علي (عليه السلام)؟

آقاي إبن حزم آندلسي ـ كه اين شيخ الإسلام شما در منهاج السنة، در موارد متعددي به كلام إبن حزم إستناد مي كند ـ وقتي به قاتل أمير المؤمنين (عليه السلام) مي رسد، مي گويد:

أن عبد الرحمن إبن ملجم لم يقتل عليا رضي الله عنه إلا متأولا مجتهدا مقدرا، إنه علي صواب و في ذلك يقول عمر إبن حطان شاعر الصفرية:

يا ضربة من تقي ما أراد بها إلا ليبلغ من ذي العرش رضوانا

إني لأذكره حينا فأحسبه أو في البرية عند الله ميزانا

عبد الرحمن بن ملجم كه علي را كشت، اجتهاد كرد و به خاطر اين اجتهادش، ثواب مي برد و كارش درست بود.

سپس اشاره مي كند به شعر آقاي عمران بن حطان:

...

المحلي لإبن حزم، ج ١٠، ص ٤٨٤

آقاي إبن تيميه كه شيخ الإسلام شماست، مي گويد:

و الذي قتل عليا كان يصلي و يصوم و يقرأ القرآن و قتله معتقدا أن الله و رسوله يحب قتل علي و فعل ذلك محبة لله و رسوله في زعمه.

كسي كه علي را كشت، نماز مي خواند و روزه مي گرفت و قرآن مي خواند و اگر علي را كشت، معتقد بود كه خداوند و رسولش اين كار را دوست دارند و به گمان خودش، به خاطر محبت به خدا و رسولش اين كار را انجام داد.

جناب آقاي حيدري! شما چه دفاعي داريد؟ آيا اين است دفاعيه شما؟ آيا با اين نوع دفاع كردن، حضرت علي (عليه السلام) را دوست داريد؟ آيا نشانه دوستي شما همين است؟

نكته چهارم:

آقاي حريز بن عثمان:

كان يلعن علي بن أبي طالب رضوان الله عليه بالغداة سبعين مرة و بالعشي سبعين مرة.

هر روز صبح ٧٠ مرتبه و هر شب هم ٧٠ مرتبه علي بن أبي طالب رضوان الله عليه را لعن مي كرد.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٢، ص ٢١٠ ـ المجروحين لإبن حبان، ج ١، ص ٢٦٨ ـ الأنساب للسمعاني، ج ٣، ص ٥٠ ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص ١١٧

واقعاً پناه مي بريم به خداوند از اين مطالب وقيحي كه نقل مي كنيم و بشكند آن قلم هايي كه اينها را نوشتند و إن شاء الله خداوند به أشد عذاب در جهنم گرفتار كند كساني را كه قلم و قدم و حركتي عليه أمير المؤمنين (عليه السلام) انجام دادند!

اين آقايي كه هر روز و شب، علي بن أبي طالب (عليه السلام) را ٧٠ مرتبه لعن مي كند، نزد شما چه جايگاهي دارد؟ آقاي احمد بن حنبل در مورد حريز بن عثمان مي گويد:

ثقة ثقة ثقة.

يعني قطعاً مورد وثوق است.

آقاي مزي هم از يحيي بن معين و مديني و عجلي، وثاقتش را نقل مي كند.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٥، ص ٥٧٢

آيا شما واقعاً حضرت علي (عليه السلام) را دوست داريد؟! بفرماييد به اينها جواب بدهيد.

البته من در اينجا سخن بسيار دارم و إن شاء الله در سر فرصت در اين مورد بحث خواهم كرد. معناي اين كه أهل سنت و وهابيت حضرت علي (عليه السلام) دوست دارند را امشب بيان كرديم و روشن شد. اي كاش فرصت بيشتري بود تا من دردهايي را كه در دل دارم، در اين مورد بيان كنم. جالب اين است كه وقتي آقاي مزي توثيقات حريز بن عثمان را نقل مي كند، محقق كتاب تهذيب الكمال في أسماء الرجال أبو محمد بشار بن عواد مي گويد:

لا نقبل هذا الكلام من شيخ النقاد أبي عبد الله الذهبي، إذ كيف يكون الناصبي ثقة و كيف يكون «المبغض» ثقة؟

ما نمي توانيم اين توثيقات نقل شده در مورد حريز بن عثمان را قبول كنيم. چطور يك آدم ناصبي، ثقه مي شود؟ چطور يك آدمي كه بغض علي را دارد، ثقه مي شود؟

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٥، ص ٥٧٩

در اين كه اينها منافق بودند، شكي نيست و قرآن هم مي فرمايد:

وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ

خداوند شهادت مي دهد كه منافقين دروغ گو هستند.

سوره منافقون / آيه ١

ولي شما آقايان مي فرماييد كه حريز بن عثمان ثقه است! آقاي عمران بن حطان ثقه است! عمر بن سعد، قاتل امام حسين (عليه السلام) ثقه است!

قرآن مي فرمايد:

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

سوره توبه / آيه ٦٧

قرآن مي فرمايد كه اينها فاسق هستند، ولي شما مي گوييد اينها ثقه هستند!

قرآن مي فرمايد:

إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا

سوره نساء / آيه ١٤٥

ولي شما ناصر اين آقايان هستيد!

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

در اين شبكه كلمه چند شبهه مطرح شده است:

١. در رابطه با قصه متعه كه در كتب صحيح أهل سنت آمده است، اينها يك روايت جعلي از كتاب هاي شيعه مي آورند كه راوي روايت تحريم متعه، أمير المؤمنين (عليه السلام) بوده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

٢. اينها به حريم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت كردند و مي گويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سِحر شده است و يك ساحر يهودي توانسته است پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را سحر كند.

٣. در ميان اين همه شبكه هاي وهابي كه مانند قارچ سبز مي شوند، شبكه اي است كه «كلمة حق، يراد بها الباطل» و نامش حق است و از آن اراده باطل شده است و در قالب ادب و احترامي كاذب، بسيار زيركانه مشغول مغلطه و سفسطه بازي با افكار و انديشه هاي انسان هاست و نداي آزادي بيان آنها متأسفانه گوش فلك را كر كرده است؛ اما كو آزادي بيان؟!

آقاي هاشمي! من زيركي شما را تحسين مي كنم، اما اگر واقعاً شما مي خواهيد نظر مخالف را بشنويد، نظر مخالف و كتب مخالف شما پيشكش خودتان، لاأقل بفرماييد كه چرا بيان روايت از صحيحين خودتان ـ كه آقاي بن جبرين (لعنة الله عليه) يكي از دلايل چهارگانه كفر شيعه را عمل نكردن به روايات صحيح بخاري و صحيح مسلم مي داند، ـ اينقدر شما و كارشناسان علمي تان را به هم مي ريزد؟! مگر شما روايات صحيحين را بررسي سندي مي كنيد كه از يك فرد عامي و بقال و راننده ما كه به آنجا زنگ مي زند و مي خواهد مسئله اي برايش روشن شود، بررسي سندي مي خواهيد؟!

آقايان عزيز! دوستان عزيز أهل سنت! شما قضاوت كنيد. اگر براي كسي بخواهيد قرآن بخوانيد و قبل از اين كه كلام تان منعقد شود، تا شما گفتيد: «ويل للمصلين: واي بر نمازگزاران» و طرف مقابل نگذارد كه شما بگوييد: «الذين عن صلاتهم ساهون : كساني كه در نمازشان كوتاهي مي كنند» و با سفسطه و مغلطه، شما را متهم به مخالفت با قرآن و نماز بكند و نامش را آزادي بيان بگذارد و يا نامش را گرفتنِ سند بگذارد، اين كار نزد وجدان هاي آگاه چه حكمي دارد؟

آقاي هاشمي عزيز! اگر شما أهل علم هستيد و راست مي گوييد، مانند استاد حسيني قزويني، سؤال و شبهه را بشنويد و بررسي كنيد. شما كه ادعاي استادي داريد، بررسي كنيد. يك راننده و نقاش و بقال و نجار شيعه كه مي خواهد مطلبي برايش روشن بشود، حدأقل صبر بكنيد مطلبش تمام شود و بدون گرفتن سند رهايش نكنيد.

آقاي هاشمي! زهي خيال باطل! اگر فكر مي كنيد كه فكر جوانان شيعه با اين حرف هاي شما منحرف مي شود، اين را مطمئن باشيد كه به گور خواهيد برد. خود كارشناس شما، بارها و بارها در اين چند جلسه فرموده اند و خواهش كرده اند «كساني كه موافق با صحبت هاي ما هستند، بيايند صحبت بكنند و همه اش مخالفين نباشند». خدا را شكر كه همين جوانان شيعه شما را به چالش كشيده اند.

من خواهشم از معدود دوستان نا آگاه و سياسي شيعه اين است كه خداي ناكرده اين طور نباشد كه به خاطر اختلافات حزبي و سياسي و گروهي، به نام شيعه، روي خط بعضي از شبكه ها بيايند و به ميراث شيعه احترام نگذارند و مانند كساني بشوند كه به ظلمِ به أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) راضي شوند و ميراث گران بهاء شيعه را بازيچه افكار خودشان قرار بدهند.

از شما مي خواهيم در مقابل اين همه جسارت هايي كه به كيان شيعه مي شود، در ميان اين همه شبكه هاي وهابي، آيا قصد نداريد مقداري بيشتر پرده خيانت خلفاء و جنايت برخي از صحابه را كه مورد تائيد حضرات هستند را بالا بزنيد؟!

در پايان هم جمله استاد خليل احمد فراهيدي مسيحي را مي خوانم:

دوستانش بي وفاء و دشمنانش پرفريب! با كدامين سر كند، مشكل دو تا دارد علي؟!

جواب ١ :

١. إبتداء كليپ اين سؤال را پخش مي كنيم و سپس به آن جواب مي دهيم:

پخش كليپ

آقاي خدمتي:

اين صيغه، يكي از بدعت ها و نوآوري هايي است كه در دين است. بعد از رسول الله (صلوات الله تعالي و سلامه عليه) در حديثي كه حضرت علي روايت مي كند كه صيغه و گوشت الاغ را حرام كردند هم زمان با هم در خيبر. اين حديث را شما از حضرت علي روايت كنيد، از خودش روايت مي كنند و سرچ كنيد. حضرت علي اين حديث را روايت مي كند:

منادي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ندا زدند: هر كس كه زن صيغه اي دارد، آن را رها كند و طلاق بدهد و إلي من بعد هر كس كه گوشت الاغ مي خورد، نخورد؛ هر دو با هم حرام شده است.

مجري:

پس اين كه صيغه ترويج داده شده، روي چه اساسي و روي چه مذهب و إعتقادي بوده؟

آقاي خدمتي:

هيچ أصل و اساسي نداشته. بعضاً كه استدلال مي كنند به آيه قرآني:

فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ

سوره نساء / آيه ٢٤

اين مسئله نكاح است.

مجري:

از اين تأكيد و دقت تان در رابطه با ذكر أدله، من متشكرم استاد خدمتي.

بحث الإستبصارللطوسي كه از كتب معتبر برادران شيعه است، جلد ٢، صفحه١٤٢ و كتاب وسائل الشيعةللحر العاملي، جلد ٢١، صفحه ١٢ نفس حديث اين گونه است:

عن علي بن أبي طالب (رضي الله عنه) قال: حرم رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نكاح المتعة و لحوم الحمر الأهلية يوم خيبر.

آقاي خدمتي:

اين از أحاديث أهل سنت گرفته شده جناب هاشمي و نص أحاديث أهل سنت به همين روايت است.

[پايان كليپ]

در اينجا به قول خودش مي خواهد وارد محدوده شيعه شود و مي گويد:

علي بن أبي طالب (عليه السلام) إعلام كرد كه هر كس زن صيغه اي دارد، برود طلاق بدهد.

نكته اول:

اين إفتراء به علي بن أبي طالب (عليه السلام) است و ما در هيچ كتاب شيعه و سني نداريم كه علي بن أبي طالب (عليه السلام) فرموده باشد: «هر كس زن صيغه اي دارد، برود طلاق بدهد». پس معلوم مي شود كه اگر واقعاً هم چنين قضيه اي بوده، نشان مي دهد كه صحابه و ديگران هم زن صيغه اي داشته اند و اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حرام كرده، به حرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عمل نكردند و بعداً حضرت علي (عليه السلام) إعلام مي كند: «هر كس زن صيغه اي دارد، برود طلاق بدهد». ما رسماً إعلام مي كنيم اين إفتراء به علي بن أبي طالب (عليه السلام) است و فرداي قيامت بايد جواب گو باشيد.

نكته دوم:

اما اين كه آقاي هاشمي مي گويد: «الإستبصار، جلد ٢، صفحه١٤٢»، آقايان نگاه كنند كه اگر در اين شماره جلد و صفحه، هم چنين روايتي بود، من به ايشان هر چه را كه بخواهد جايزه مي دهم. حدأقل نوشته هاي خود را نگاه كنيد و آدرس را درست بخوانيد. اگر كسي مي آيد از كتاب هاي أهل سنت مانند كنز العمال متقي هندي و ساير كتب روايتي را مي خواند و از او سند مي خواهيد، براي اين گفته خود هم سند بگوييد.

نكته سوم:

اين روايت را شيخ طوسي (ره) در الإستبصار و تهذيب الأحكام نقل كرده است و مرحوم شيخ حر عاملي (ره) هم در وسائل الشيعة هم نقل كرده است.

الإستبصار للشيخ الطوسي، ج ٣، ص ١٤٢ ـ تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج ٧، ص ٢٥١ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج ٢١، ص ١٢

ولي ببينيد كه در ذيل آن چه بيان كرده اند؟ مرحوم شيخ طوسي (ره) اين تعبير را دارد:

اين روايت، با توجه به عقايد أهل سنت، به صورت تقيه صادر شده است.

مرحوم شيخ حر عاملي (ره) هم در ذيل همين روايت مي فرمايد:

لأن إباحة المتعة من ضروريات مذهب الإمامية.

مباح بودن متعه، از ضروريات مذهب شيعه است.

نكته چهارم:

مضافاً كه در سند همين روايتي كه شما مي خوانيد از وسائل الشيعة و الاستبصار و تهذيب الأحكام، آقاي حسين بن علوان است و مرحوم كشي (ره) كه يكي از بزرگ ترين رجال نويسان شيعه است، در مورد دو نفر از راويان به نام عمرو بن خالد و حسين بن علوان مي گويد:

هولاء من رجال العامة.

اينها از رجال أهل سنت هستند.

ما در كتاب هاي شيعه، مانند رجال نجاشي (ره) و رجال كشي (ره) و رجال علامه حلي (ره) و رجال إبن داود (ره)، مطلبي نداريم كه بگويند عمرو بن خالد و حسين بن علوان ثقه هستند. اينها را مرحوم كشي (ره) از رجال عامه مي شمارد:

إلا أن لهم ميلا و محبة شديدة.

رجال الكشي، ج ٢، ص ٦٧٧ ـ معجم رجال الحديث للسيد الخوئي، ج ١٢، ص ٢١

پس اين روايتي كه اين آقايان به آن إستناد مي كنند، از نظر سندي، در نزد شيعه هيچ اعتباري ندارد و ما هم تابع دليل هستيم.

نكته پنجم: متعه در تفاسير أهل سنت

آقاي خدمتي گفتند:

فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآَتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ

سوره نساء / آيه ٢٤

اين مسئله نكاح است.

جناب آقاي خدمتي! اگر شما مي خواهيد خدمتي بكنيد و يك اطلاعات عمومي به مردم بدهيد، اين شبكه كه به قول خودتان جهاني است، يك نگاهي به تفاسير خودتان بكنيد و ببينيد كه چه گفته اند.

أولاً:

آقاي قرطبي كه از او به «امام» تعبير مي كنيد، مي گويد:

و قال الجمهور: المراد نكاح المتعة الذي كان في صدر الاسلام.

جمهور علماء مي گويند: مراد از اين آيه، همان نكاح متعه اي است كه در صدر اسلام رواج داشت.

الجامع لأحكام القرآن للقرطبي، ج ٥، ص ١٣٠ ـ فتح القدير الجامع بين فني الرواية و الدراية من علم التفسير للشوكاني، ج ١، ص ٤٤٩

ثانياً:

شمايي كه براي صحابه ارزش زيادي قائل هستيد، آقاي إبن عباس (متوفاي ٦٨ هجري) مي گويد:

اين آيه درباره متعه نازل شده است.

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٢، ص ١٤٠ ـ جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج ٥، ص ١٩

ثالثاً:

آقاي أبي بن كعب (متوفاي ٣٠ هجري) كه از انصار است و سيد القراء، مي گويد:

اين آيه درباره نكاح متعه است.

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٢، ص ١٤٠

نكته ششم: صحابه به متعه عمل مي كردند

أولاً:

عجيب تر اين كه اين آقاياني كه مي گويند «صيغه، زنا است»، از آقاي جابر بن عبد الله انصاري در صحيح مسلم نقل شده است:

كنا نستمتع بالقبضة من التمر و الدقيق الأيام علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم و أبي بكر، حتي نهي عنه عمر في شأن عمرو بن حريث.

ما صحابه در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و زمان أبو بكر، زنان را با يك مشت خرما و آرد متعه مي كرديم، تا اين كه عمر در قضيه عمرو بن حريث متعه را نهي كرد.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٤، ص ١٣١، ح ٣٣٠٦

آيا منظور جابر اين است كه ما زنا مي كرديم؟! اين روايت از صحيح مسلم است و از كافي و بحار الأنوار نيست و نيازي هم به بررسي سندي ندارد. اگر سند هم بخواهيد، من تك تك راويان را بررسي سندي مي كنم. اين كه شما مي گوييد اين نكاح متعه نيست و حرام شده است و أمير المؤمنين (عليه السلام) اين چنين إعلام كرده است، بدانيد كه آقاي جابر بن عبد الله انصاري اين چنين مي گويد.

ثانياً:

يكي از كساني كه معتقد به متعه بوده و به متعه عمل كرده است، أسماء دختر أبو بكر خليفه اول است. آقاي شعبه از مسلم قري نقل مي كند:

دخلنا علي أسماء بنت أبي بكر، فسألناها عن متعة النساء فقالت: فعلناها علي عهد رسول الله.

نزد أسماء دختر أبو بكر رفتيم و در مورد صيغه كردن زنان پرسيديم و گفت: ما در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به اين متعه عمل مي كرديم.

مسند أبي داود الطيالسي، ص ٢٢٧ ـ السنن الكبري للنسائي، ج ٣، ص ٣٢٧ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ٢٤، ص ١٠٣

اگر شيعه با إقتداء دختر أبو بكر، به متعه عمل كند، آيا باز هم مي گوييد زنا مي كنند؟ آيا باز هم مي گوييد روسپيگري است؟ اينها كاملاً واضح و روشن است.

ثالثاً:

جالب اين كه آقاي إبن حزم آندلسي مي گويد:

و قد ثبت علي تحليلها بعد رسول الله صلي الله عليه و سلم جماعة من السلف رضي الله عنهم منهم من الصحابة رضي الله عنهم أسماء بنت أبي بكر الصديق و جابر بن عبد الله و إبن مسعود و إبن عباس و معاوية بن أبي سفيان و عمرو بن حريث و أبو سعيد الخدري و سلمة و معبد أبناء أمية بن خلف و رواه جابر بن عبد الله عن جميع الصحابة مدة رسول الله صلي الله عليه و سلم و مدة أبي بكر و عمر إلي قرب آخر خلافة عمر.

بعد از وفات رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، تعدادي از سلف معتقد به حلال بودن متعه و صيغه بودند و از جمله آن صحابه: أسماء بنت أبو بكر صديق و جابر بن عبد الله و إبن مسعود و إبن عباس و معاوية بن أبي سفيان و عمرو بن حريث و أبو سعيد خدري و سلمة و معبد پسران أمية بن خلف بودند و جابر بن عبد الله نقل مي كند كه تمام صحابه در زمان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و أبو بكر متعه مي كردند و تا اواخر دوران خلافت عمر هم متعه مي كردند.

المحلي لإبن حزم، ج ٩، ص ٥١٩

اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در قضيه خيبر حرام كرده بود، پس چرا بعد از رسول الله (صلي الله عليه و آله) صحابه به متعه عمل مي كردند و آن را حلال مي دانستند؟ در قضيه خيبر، اصلاً هيچ زني را نبرده بودند كه بخواهند متعه كنند! اين يكي از دروغ هاي شاخ دار است.

نكته هفتم:

آقاي ذهبي در مورد آقاي عبد الملك بن عبد العزيز بن جريج (متوفاي ١٥٠ هجري) مي گويد:

هو أحد الأعلام الثقات ... و هو في نفسه مجمع علي ثقته، مع كونه قد تزوج نحوا من سبعين إمرأة نكاح المتعة.

او يكي از شخصيت هاي برجسته ثقات است و إجماع بر وثاقتش است و ٧٠ زن صيغه اي داشت.

ميزان الإعتدال للذهبي، ج ٢، ص ٦٥٩

آيا شما مي توانيد كسي را كه زن صيغه اي داشته، إجماع بر وثاقتش داشته باشيد؟!

جالب اين است كه آقاي مزي مي گويد:

و أما إبن جريج فإنه أوصي بنيه بستين إمرأة و قال: «لا تزوجوا بهن فإنهن أمهاتكم» و كان يري المتعة.

إبن جريج در اواخر عمرش به فرزندانش وصيت كرد و ٦٠ نفر از همسران صيغه اي خود را به آنها معرفي كرد و گفت «با آنها ازدواج نكنيد، چون مادران شما هستند» ... .

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٤، ص ٥٤٤ ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج ٧، ص ٢٦٤ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٩، ص ١١ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ١٢، ص ٩٦

آقاي ذهبي هم مي گويد:

إستمتع إبن جريج بتسعين امرأة، حتي إنه كان يحتقن في الليل بأوقية شيرج طلبا للجماع.

إبن جريج ٩٠ زن صيغه اي داشته است و هر شب يك ليوان روغن كنجد مصرف مي كرد تا براي جماع كردن نيرو بگيرد.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٦، ص ٣٣٣ ـ تذكرة الحفاظ للذهبي، ج ١، ص ١٧١

با اين وضع، اين آقايان بايد حيا كنند و خجالت بكشند و اين طور مطالب و اين طور كليپ ها را پخش نكنند! اين روايات را هم بخوانيد، اينها خواندن دارد. آيا اينها را هم بايد مردم و جوانان أهل سنت بدانند يا نه؟! اين افرادي كه به شبكه هاي ماهواره اي زنگ مي زنند و به شيعيان فحاشي مي كنند، به اين رواياتي كه ما خوانديم نگاه كنند و به ما جواب بدهند. أسماء دختر خود آقاي أبو بكر هم قائل به متعه بود و به متعه عمل مي كرد. أسماء بنت أبو بكر، مادر عبد الله بن زبير است و عبد الله بن زبير هم جزء كساني است كه از صيغه به دنيا آمده است. ما قبلاً ٧ ، ٨ نفر از بزرگان صحابه و تابعين را ذكر كرديم كه صيغه زاده هستند و عبد الله بن زبير هم جزء آنان است.

٢. اين شبكه ها جز دروغ گويي چيزي ندارند. إبتداء كليپي را با هم ببينيم تا دوستان اين مطالب را ببينند، سپس جواب اين سؤالات را بدهيم:

پخش كليپ

آقاي هاشمي:

الآن بحار الأنوار مجلسي، جلد ١٨، باب ٨، معجزات النبي (صلي الله عليه و سلم) صفحه ٤٥ در اين حديث مي خوانيم:

علي بن أبي طالب قال: انطلق إلي بئر ذروان فإن فيها سحرا، سحرني به لبيد بن أعصم اليهودي فأتني به، قال علي (عليه السلام): ...

حضرت علي راوي اين حديث است و در اين باره حديث ديگري هست.

بيننده شيعي:

آقاي هاشمي! جلوتر نرويد، اجازه بدهيد يك چيزي عرض بكنم. بفرماييد شما برويد بالاتر، عرض كردم، همان طور كه از بنده سند مي خواهيد، سند اين حديث را هم بگوييد. آيا علامه مجلسي از كتب شما، از طبري يا از جاهاي ديگر آورده و ردّ كرده؟ يا اين كه علامه مجلسي همنشين أمير المؤمنين بوده كه اين حديث را بيان كرده؟

آقاي هاشمي:

بله، حق با شماست و واقعاً بايستي شما مدرك از ما بخواهيد. حديثي آمده از اينجا:

محمد بن جعفر البرسي عن محمد بن يحيي الأرمني عن محمد بن سنان عن المفضل عن أبي عبد الله (عليه السلام) قال: قال أمير المؤمنين صلوات الله عليه: إن جبرئيل (عليه السلام) أتي النبي (صلي الله عليه و آله) و قال له: يا محمد! قال: لبيك يا جبرئيل! قال: إن فلان اليهودي سحرك.

اين جبرئيل هم حتي مي گويد، نه عايشه و نه حضرت علي. جبرئيل هم اين قضيه را به حضرت علي نسبت داده و فكر كنم جلوي روي تان داريد مي بينيد و بينندگان هم دارند مي بينند بحار الأنوار علامه مجلسي، جلد ١٨، صفحه ٤٥، باب ٨.

بيننده شيعي:

در ادامه اش علامه مجلسي اين را ردّ فرموده اند يا تائيد فرموده اند و فرموده اند حديث صحيحي است؟ اين را هم بفرماييد. نظر علامه مجلسي در اينجا چيست؟

آقاي هاشمي:

الآن من تا آخر حديث مي روم. من رسيدم به پايان حديث، يعني علامه مجلسي چيزي إرائه ندادند. يعني من نمي خواهم از خودم چيزي اضافه كنم يا شما از خودتان چيزي اضافه كرديد؟

و لو قدروا علي ذلك لقتلوه و قتلوا كثيرا من المؤمنين مع شدة عداوتهم لهم انتهي كلامه قدس سره.

خلاص، تمام شد، ديگر چه بگويم براي تان. الآن الحمد لله كلام مجلسي را ٢٠ ميليون بيننده برنامه را مي بينند و همه بينندگان هم شاهد هستند كه اين قضيه اصلاً مجلسي هيچ مطلبي از خودشان اضافه نكرده اند. مگر اين كه شما بخواهيد در كلام مجلسي چيز اضافه بفرماييد.

[پايان كليپ]

بينندگان عزيز ديدند كه ايشان چه ادعايي دارد.

نكته اول: سند روايت

معناي سند اين نيست كه فقط سند را بخوانيم. بايد بررسي سندي شود كه آيا اين سند صحيح است يا خير؟ ما هم مي توانيم سند رواياتي كه در كتاب هاي شما هست را فقط بخوانيم. رواياتي كه در كنز العمال متقي هندي و مسند احمد وجود دارد هم سند دارند. ولي شما بايد بگوييد كه آيا اين سند صحيح است يا خير؟ اگر واقعاً مرد هستيد، بياييد بررسي سندي بكنيد. همان طور كه ما سند روايات شما را مي آوريم و تك تك راويان را بررسي مي كنيم و هر كدام از علماء رجال شما كه توثيق و تضعيف آن راوي را آورده اند بيان مي كنيم، اگر راست مي گوييد، شما هم بياييد بررسي سندي كنيد.

نكته دوم: راويان حديث

شما حتي نام راويان را درست نخوانديد، حدأقل طوري بخوانيد كه بينندگان نگويند شما حتي در خواندن نام راويان مشكل داريد.

١. محمد بن جعفر البرسي

محمد بن جعفر بن علي البرسي مجهول است و آقاي نمازي مي گويد:

لم يذكروه.

مستدركات علم رجال الحديث للشيخ علي النمازي الشاهرودي، ج ٦، ص ٤٩٨، شماره ١٢٨٧٧

٢. محمد بن يحيي الأرمني

آقاي محمد بن يحيي الأرمني هم مجهول است.

مستدركات علم رجال الحديث للشيخ علي النمازي الشاهرودي، ج ٧، ص ٣٦٤، شماره ١٤٦٧٨

٣. محمد بن سنان

آقاي محمد بن سنان هم اختلافي است و مرحوم نجاشي (ره) اين تعبير را دارد:

هو رجل ضعيف جدا، لا يعول عليه.

مردي است كه جداً ضعيف است و اصلاً قابل اعتماد نيست.

رجال النجاشي، ص ٣٢٨

٤. مفضل بن عمر

آقاي نجاشي درباره مفضل بن عمر مي گويد:

كوفي، فاسد المذهب، مضطرب الرواية، لا يعبأ به و قيل إنه كان خطابيا.

كوفي است و مذهب فاسدي دارد و رواياتش مضطرب است و به رواياتش إعتناء نمي شود و گفته اند جز كساني است كه أهل غلوّ بوده اند.

رجال النجاشي، ص ٤١٦

جناب آقاي هاشمي ! شما كه مي گوييد ما سند مي خوانيم، اين سند دادنِ شما، نوعي دروغ گويي و خلط مبحث و إغراء به جهل است. وقتي مي گوييم سند بدهيد، معنايش اين نيست كه سند روايت را بخوانيد، بلكه بايد سند را بررسي كنيد. پس اين روايتي كه شما آورديد، ٢ نفر از راويانش مجهول هستند و ٢ نفر از راويانش هم ضعيف هستند و اگر از ضعف روايت بگذريم، اين روايت ٢ نفر راوي مجهول دارد و روايت مجهول هم از نظر شيعه و سني قابل إعتناء نيست.

نكته سوم: سخن علامه مجلسي (ره)

آقاي هاشمي در اينجا دروغ بزرگي را گفت. همان روايتي كه ما از صحيح مسلم نقل كرديم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) درباره أبو بكر و عمر مي فرمايد اينها «كاذب هستند»، شايد كسي بگويد كه شايد اين دروغ گويي را آقاي هاشمي هم از اين دو بزرگوار به إرث برده اند. آقاي هاشمي مي گويد:

من رسيدم به پايان حديث، يعني علامه مجلسي چيزي إرائه ندادند ... . الآن الحمد لله كلام مجلسي را ٢٠ ميليون بيننده برنامه را مي بينند و همه بينندگان هم شاهد هستند كه اين قضيه اصلاً مجلسي هيچ مطلبي از خودشان اضافه نكرده اند. مگر اين كه شما بخواهيد در كلام مجلسي چيز اضافه بفرماييد.

بينندگان عزيز! دروغ گويي اينها را كاملاً مشاهده كنيد. علامه مجلسي (ره) در بحار الأنوار، جلد ١٨، صفحه ٦٩، باب ٨، معجزات النبي، حديث شماره ٢٥ بعد از نقل روايت، در ذيل آن مي فرمايد:

أقول: المشهور بين الإمامية عدم تأثير السحر في الأنبياء و الأئمة عليهم السلام.

من مي گويم: آنچه كه در شيعيان اماميه مشهور است، اين است كه سحر در أنبياء (عليهم السلام) و ائمه (عليهم السلام) به هيچ وجه أثري ندارد.

يعني مضمون اين روايت به هيچ وجه مورد تائيد من نيست.

آقاي هاشمي! مقداري اين مغلطه كاري ها و دروغ پردازي ها و خالي بندي هاي خود را كنار بگذاريد. ديشب همين صفحه را آورديد و گفتيد كه «علامه مجلسي (ره) چيزي إرائه نداده است» و آمار ٢٠ ميليون بيننده را هم إعلام مي كنيد، با اين كه معلوم نيست ٢ هزار بيننده هم داشته باشيد. شما كه مي گوييد هيچ چيزي از علامه مجلسي (ره) نيست، ما از همان صفحه سخن ايشان را آورديم. علامه مجلسي (ره) سپس روايتي را از مرحوم طبرسي (ره) نقل مي كند و مي گويد:

و رووا ذلك عن عائشة و إبن عباس و هذا لا يجوز، لأن من وصفه بأنه مسحور فكأنه قد خبل عقله.

اين روايتي كه مي گويد «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را سحر كردند»، أهل سنت از عايشه و إبن عباس نقل كرده اند و اين چنين نسبتي به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جايز نيست. زيرا كسي كه بگويد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را سحر كرده اند، عاقل نيست و ديوانه است.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج ١٨، ص ٧١

اين همان عبارتي است كه آقاي هاشمي آن را نخواند و منكر آن شد و گفت:

اصلاً مجلسي هيچ مطلبي از خودشان اضافه نكرده اند.

بينندگان عزيز! شما كه ديشب برنامه ايشان را ديديد، اين برنامه را هم ديديد و ديديد كه چطور در روز روشن و در ماهواره دروغ مي گويند! اينها خيال مي كنند كه فقط براي اقوام خودشان سخن مي گويند و در كنار كرسي نشسته اند و هواي داغ، فكرشان را تغيير داده است و تصور مي كنند كه هر چه بگويند، تمام شده است و كسي آن را نمي شنود. آقاي هاشمي! اين چه دروغ و إفترائي است كه به علامه مجلسي (ره) مي بنديد؟! اين چه مغطه اي است؟! اين چه إغراء به جهلي است كه شما داريد؟! من تعجب مي كنم از اين عربستان سعودي كه اين پول ها را به شما مي دهند تا در اين ماهواره ها برنامه إجراء كنيد! كارهاي ديگر شما هم همين طور است و غير از دروغ گفتن و غير از إفتراء و إغراء به جهل و خالي بندي كردن، ما چيزي از شما نديديم.

پس اين رواياتي كه درباره سحر شدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از أمير المؤمنين (عليه السلام) آمده، از نظر سندي ضعيف است و علامه مجلسي (ره) و طبرسي (ره) هم آن را ردّ كرده اند.

نكته چهارم: روايات سحر شدن رسول الله (صلي الله عليه و آله) در صحيح بخاري

آقاي هاشمي! آقاي خدمتي! آقاي حسيني! آنچه كه شما نقل كرده ايد، ببينيد تا مردم هم بدانند كه در صحيح بخاري، جلد ٧، صفحه ٢٨، حديث ٥٧٦٣ آمده است:

عن عايشه رضي الله عنها قالت: سحر رسول الله صلي الله عليه و سلم رجل من بني زريق يقال له لبيد بن الأعصم، حتي كان رسول الله صلي الله عليه و سلم يخيل إليه إنه كان يفعل الشئ و ما فعله.

عايشه (رضي الله عنها) مي گويد: مردي از قبيله بني زريق به نام لبيد بن أعصم، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را سحر كرد و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) تصور كرد كاري را انجام داده است، حال آن كه انجام نداده است.

در صحيح بخاري، جلد ٧، صفحه ٢٩، حديث ٥٧٦٥ عايشه نقل مي كند:

كان رسول الله (صلي الله عليه و سلم) سحر، حتي كان يري أنه يأتي النساء و لا يأتيهن.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را سحر كرده بودند و تصور مي كرد با همسرانش همبستر شده است، حال آن كه همبستر نشده است.

معلوم نيست كه چرا عايشه اين قضيه را نقل مي كند!

در صحيح بخاري، جلد ٧، صفحه ٣٠، حديث ٥٧٦٦ آمده است:

سحر رسول الله صلي الله عليه و سلم، حتي أنه ليخيل إليه انه يفعل الشئ و ما فعله.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را سحر كرده بودند و او خيال مي كرد كاري را انجام داده است، حال آن كه انجام نداده بود.

يعني ـ نستجير بالله ـ يك حالت ماليخوليايي گرفته بود!!! كه به ذهن و فكر و اراده اش مسلط نبوده است. اين روايات در صحيح بخاري شماست كه شما مي گوييد: «صحيح ترين كتاب بعد از قرآن است». شما در مورد اين روايات به ما جواب بدهيد و لازم نيست اداي علامه اميني (ره) و علامه مجلسي (ره) و علامه حلي (ره) را دربياوريد كه از كتاب هاي شما عليه شما مطلب مي آورند. ما به هيچ وجه در شيعه كتابي كه از اول تا آخرش مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم صحيح باشد، نداريم.

نكته پنجم: روايت «الكافي كاف لشيعتنا»

إن شاء الله هم روزي به اين حديث: «الكافي كاف لشيعتنا» خواهيم پرداخت. آقاي هاشمي! شما حدأقل يك سند براي اين روايت مي آورديد كه در كجاي كتاب كافي آمده است؟ آقاي شيخ كليني (ره) در كجا گفته است كه امام زمان (عليه السلام) فرموده است: «الكافي كاف لشيعتنا»؟ شيخ كليني (ره) در تهران و ري بوده است كه كتاب كافي را نوشته است و نه تنها با امام زمان (عليه السلام) ملاقات نداشته است، حتي با نوابش هم ملاقات نداشته است. اگر شيخ كليني (ره) با يكي از نواب اربعه ملاقات داشت، اين را با آب و تاب و با كمال افتخار در كافي مي نوشت. مرحوم نوري (ره) در مورد اين روايت مي فرمايد: «اين روايت حتي در روايت ضعيف و مرسل هم نيامده است». ولي يك آدم بد سليقه و احمقي اين روايت را در مقدمه اين كتاب آورده است. اين روايت در متن كتاب كافي نيست و در كتاب علماء هم نيست. ما در مورد هيچ كتابي نداريم كه امام زمان (عليه السلام) بفرمايد: «اين كتاب از اول تا آخرش صحيح است»، چه در مورد كتاب كافي و چه در مورد غير آن و اين گونه روايات دروغ و إفتراء و جعلي است و إفتراء به حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) است و تمام بزرگان ما نسبت به اين روايت اظهارنظر كرده اند.

٣. اين شبكه هاي وهابي، هر چه بيشتر عليه شيعه شبهات را مطرح كنند، به نظر من به نفع شيعه است. چون وقتي جوانان ما اينها را مي شنوند، سريع به فكر مي افتند و به دنبال جواب هستند و در شبكه هاي شيعه خيلي از اين قضايا مطرح مي شود و «عدو شود سبب خير، اگر خدا خواهد».

در بعضي از شبكه ها، متأسفانه طلاب و فضلاي ما تماس نمي گيرند و كساني كه سرمايه علمي دارند، به ميدان نمي آيند و يا ماهواره ندارند. برخي مي گويند كه آقايان مراجع عظام تقليد ماهواره را حرام كرده اند. من به بينندگان عزيز عرض كنم كه فتواي همه فقهاء اين است:

اگر يك وسيله اي، هم منفعت حلال داشته باشد و هم منفعت حرام، مانند ماهواره، شرعاً اشكال دارد.

ولي اگر كسي ماهواره بگيرد و تمام شبكه هاي فاسدش را حذف كند و فقط شبكه هاي اسلامي و ديني و علمي را بگذارد، قطعاً اين ماهواره از اشتراك بين حلال و حرام خارج مي شود و حرمتش ساقط مي شود. چون حرمت ماهواره به خاطر اشترك در منفعت حلال و حرام است. اگر ما حرام را قطعاً كنار بگذاريم، ديگر حرمتي باقي نمي ماند. لذا من از فضلاي حوزه و از اساتيد و طلاب فاضل مي خواهم كه از طريق اينترنت يا ماهواره، اين شبكه ها را رصد بكنند و وارد بحث شوند. در همين شبكه كلمه، وقتي بچه هاي شيعه كه تماس مي گيرند، با اين كه اطلاعات آن چناني هم ندارند، ولي اينها را به چالش كشيده اند و اشك شان درآمده است. در چند شب پيش هم مي گفتند كه «چرا موافقين ما نمي آيند روي خط؟». يك نفر از اهواز هم زنگ زده بود و حرف هايي هم كه مي زد، سر و ته آن معلوم نبود، ولي اين مجري به به و چه چه مي كرد و به او گفت: «تو مانند جوانان أصحاب كهف هستي». واقعاً اگر جوانان أصحاب كهفِ شما اين باشد، بايد بگوييم: «و علي الإسلام السلام».

* * * * * * *

سؤال ٢ :

أهل سنت إبتداء در مورد إبن قتيبه مي گفتند كه شيعي است و وقتي استاد حسيني قزويني ثابت كردند كه ايشان سني بوده، الآن هم مي گويند «درست است كه سني بوده، ولي كتاب الإمامة و السياسة منسوب به ايشان نيست». لطفاً عالمان أهل سنت كه قبول دارند اين كتاب منسوب به ايشان است را با مدارك نام ببريد.

جواب ٢ :

در رابطه با إبن قتيبه مفصل عرض كرديم و كتاب هايي را از علماء أهل سنت هم نقل كرديم. آقاي إبن عربي از استوانه هاي علمي سلفي هاست، در العواصم و القواصم، صفحه ٢٤٨ از الإمامة و السياسة إبن قتيبة دينوري مطلب نقل مي كند و همين براي ما كفايت مي كند. هم چنين چندين مورد نقل كرديم كه إنتساب اين كتاب را به آقاي إبن قتيبه صحيح مي دانند؛ آقاي يوسف بن محمد آندلسي (متوفاي ٦٠٤ هجري) در كتاب الألف و الباء في المحاضرات، صفحه ٤٧٨ و آقاي إبن خلدون (متوفاي ٨٠٨ هجري) در تاريخش، جلد ٢، صفحه ١٦٦ و آقاي تقي الدين فاسي مكي (متوفاي ٨٣٢ هجري) در كتاب العقد الثمين، جلد ٦، صفحه ٧٢ و آقاي عمر بن فهد مكي (متوفاي ٨٨٥ هجري) در تطهير الجنان و اللسان، صفحه ٧٢ و آقاي فريد وجدي در كتاب دائرة المعارف قرن بيستم و آقاي عمر رضا كحاله معجم المؤلفين و آقاي الياس سرگين در كتاب معجم المطبوعات العربية و آقاي جرجي زيدان در كتاب آداب اللغة العربية گفته اند كه إبن قتيبه سني است و كتاب الإمامة و السياسة براي ايشان است.

* * * * * * *

سؤال ٣ :

درباره قضيه هبار بن أسود توضيح بفرماييد.

جواب ٣ :

آقاي إبن أبي الحديد معتزلي در شرح نهج البلاغة، جلد ١٤، صفحه ١٩٢ از منابع متعدد نقل مي كند:

وقتي رسول الله (صلي الله عليه و آله) مي خواست هجرت كند، زينب دخترش را كه حامله بود، توسط يكي از صحابه به مدينه فرستاد. از آن طرف هم فردي به نام هبار بن أسود در وسط راه حمله كرد و با نيزه، به زينب حمله كرد و او هم جنينش را سقط كرد. به خاطر همين، رسول الله (صلي الله عليه و آله) خون هبار إبن أسود را مباح كرد و فرمود: «اگر اين هبار به پرده كعبه هم آويزان شود، خونش بايد ريخته شود».

آقاي إبن أبي الحديد معتزلي مي گويد كه من به استادم گفتم:

إذا كان رسول الله صلي الله عليه و آله أباح دم هبار بن الأسود، لأنه روع زينب فألقت ذا بطنها، فظهر الحال إنه لو كان حيا لأباح دم من روع فاطمة حتي ألقت ذا بطنها. فقلت: أروي عنك ما يقوله قوم إن فاطمة روعت فألقت المحسن. فقال: لا تروه عني.

هبار بن أسود كه حمله كرد به زينب و باعث شد سقط جنين كند، رسول الله (صلي الله عليه و آله) خون او را مباح كرد. ولي اگر رسول الله (صلي الله عليه و آله) زنده بودند و مي ديدند كه در حمله به خانه فاطمه، آن حضرت فرزندش را سقط كرد، خون تمام آنها را مباح مي كرد. استاد من گفت: اگر مي خواهي اين قضيه نقل كني، نگو كه من گفتم.

* * * * * * *

سؤال ٤ :

١. اينها كه هميشه مي گويند «دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با عثمان ازدواج كردند»، علماء ما ثابت كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جز حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دختر ديگري نداشتند و كساني كه با عثمان ازدواج كردند، دختران خواهران حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بودند. آقاي جعفر مرتضي عاملي (ره) هم اين مطلب را ثابت كرده است.

٢. هميشه مي گويند «دختر امام علي (عليه السلام) با عمر ازدواج كرده است». درباره اين موضوع بيشتر صحبت كنيد.

٣. درباره نهج البلاغه كه استاد حسيني قزويني بعضي مطالب را مي گفتند، لطفاً سندهايش را هم بگوييد تا اينها نگويند اين را امام علي (عليه السلام) نگفته است.

٤. درباره خلافت أبو بكر و عمر صحبت كرديد، إن شاء الله در آينده در رابطه با خلافت عثمان و معاويه هم توضيحات مفصلي بدهيد.

٥. در يكي از شبكه هاي آنها نشان مي دادند كه استاد حسيني قزويني يك حديثي را نقل كرده بودند در رابطه با اين كه «أبو بكر درب بهشت مي ايستد و هركه را بخواهد وارد بهشت مي كند» و آنها مي گفتند كه ناقلش از مجروحين إبن حبان است و إبن حبان فقط براي ردّ كردن حديثش او را نقل كرده است.

جواب ٤ :

٢ـ١. چند شب پيش يك نفر به شبكه كلمه زنگ زد و گفت:

مي گويند اين أم كلثوم كه با عمر ازدواج كرد، دختر أبو بكر بوده است.

اينها شروع كردند به خنديدن و مسخره كردن. دوستان عزيزي كه تماس مي گيرند، تلاش كنند كه وقتي با شبكه هاي وهابي تماس مي گيرند، مستند حرف بزنند. ما بارها گفته ايم و در سايت مان هم قرار داده ايم. بياييد سايت ما را مطالعه كنيد و از آنجا يك روايت را با بررسي سندي مطالعه كنيد و حتي به اندازه نيم دقيقه صحبت كنيد، ولي مستند حرف بزنيد. گرچه حتي اگر چند نفر عوام هم روي خط اينها بيايند، اينها به چالش مي افتند. من بعضي وقت ها مي بينم كه اينها واقعاً براي شان سخت است و فقط از ترس شان گريه نمي كنند.

آقاي نووي (متوفاي ٦٧٦ هجري) كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، در كتاب تهذيب الأسماء و اللغات، جلد ٢، صفحه ٦٣٠ مي گويد:

اين أم كلثومي كه همسر عمر بن خطاب بود، دختر أبو بكر بود.

اين مطلب در كتاب هاي شما آمده است، نه در كتاب هاي شيعه. به ما هم ربطي ندارد و «مال خوب يا بد، بيخ ريش صاحبش است». در اين مورد به ما جواب بدهيد.

اين آقايان كه مي گويند أم كلثوم دختر حضرت علي (عليه السلام) بوده، بله، عرب به دخترخوانده هم دختر مي گويد. همان طور كه دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه زينب و أم كلثوم و رقيه بودند، بعضي از بزرگان ما مي گويند كه خواهرزاده حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بودند و چون در خانه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بزرگ شده بودند، مردم مي گفتند كه دختران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند. گرچه خودم شخصاً مخالف اين نظريه هستم و برادر بزرگوار و ارزشمند ما جناب آقاي سيد جعفر مرتضي (ره) كه از مفاخر شيعه است، نظرش اين بود كه اينها خواهرزاده هاي حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بودند. اين دختر أبو بكر هم در خانه حضرت علي (عليه السلام) بزرگ شده بود و مردم هم مي گفتند كه دختر حضرت علي (عليه السلام) است. اين آقايان بيايند يك روايت ضعيف از كتاب هاي شيعه به ما نشان بدهند كه أم كلثوم دختر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است. يكي از اين محققين ما مي گفت: «ما هر چقدر گشتيم تا يك روايت پيدا كنيم كه گفته باشد أم كلثوم دختر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است، پيدا نكرديم». حضرت علي (عليه السلام) از حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، دختري به نام أم كلثوم نداشت. (عليه السلام) همسران ديگري هم داشت، ولي بحث اين است كه آيا اين أم كلثوم، دختر حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بوده يا نبود؟ خيلي از بزرگان أهل سنت مانند صالحي شامي (متوفاي ٩٤٢ هجري) در سبل الهدي و الرشاد، جلد ١١، صفحه ٢٨٨ صراحت دارد كه «حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) فقط ٤ فرزند داشت: حسن و حسين و محسن و زينب». در ادامه هم مي گويد: «أم كلثوم لقب زينب بود». ايشان از بزرگان شماست كه مي گويد حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) دختري به نام أم كلثوم نداشت. البته از بزرگان شيعه هم بعضي از شخصيت هاي برجسته مانند حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (ره) در شرح إحقاق الحق، جلد ٣٠، صفحه ١٧٢ هم همين نظريه را دارد. گرچه در اينجا هم نظر بنده مخالف با اين نظريه است.

٣. ما نيازي به سند دادن نداريم، آن آقايان بايد سند إرائه بدهند. چند شب پيش يك نفر زنگ زد و گفت: «نهج البلاغهسند ندارد». اين آقا هم گفت: «علامه محمد باقر محمودي ١٠ جلد كتاب نوشته در اسانيدنهج البلاغه». آقاي دشتي هم در اسانيد نهج البلاغه كتاب نوشته است و تقريباً چند كتاب ٤ حلدي و ١٢ جلدي دارم كه در مورد اسانيد نهج البلاغه است و سند خطبه هاي أمير المؤمنين (عليه السلام) را آورده اند.

٤. درباره خلافت أبو بكر و عمر صحبت كرديم و باز هم إن شاء الله حرف براي زدن داريم. در رابطه با عثمان هم إن شاء الله مفصل صحبت خواهيم كرد به حول و قوه إلهي و تلاش مي كنيم و مؤدب حرف بزنيم و فحش نديهم و إهانت نكنيم و نقل مطلب از منابع شيعه نداشته باشيم و فقط از منابع أهل سنت نقل كنيم. بعضي از مواردي كه نياز است از صحيحين باشد، خود اين كتاب ها را مي آوريم و نمايش مي دهيم.

٥. بله، ما اين رواياتي كه در فضائل أبو بكر و عمر است را ردّ مي كنيم. نه تنها إبن حبان، بلكه خود إبن جوزي هم مي گويد اينها جعلي و ساختگي است و آقاي إبن نفتويه كه از علماء بزرگ أهل سنت است، مي گويد: «تمام اين فضائلي كه براي أبو بكر و عمر و عثمان درست كرده اند، در زمان بني أميه بوده است». اگر يكي از اين روايات درست بود، آنها در سقيفه بني ساعده به آن إستناد مي كردند. اين كه آورده اند «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به معراج رفت و ديد در گوشه عرش نام أبو بكر و عمر و عثمان نوشته است» و ديگر روايات، همه اش ساخته و پرداخته زمان بني أميه است. ما اگر اين روايات را نقل مي كنيم، مي گوييم اگر رواياتي در رابطه با غلوّ در كتاب هاي ما هست، هم چنين رواياتي در كتاب هاي شما هم هست. اگر إبن حبان در آنجا آنها را تضعيف مي كند، علامه مجلسي (ره) و ديگران هم اينها را ردّ مي كنند. چطور وقتي شما از كتاب هاي شيعه نقل مي كنيد، به عنوان يك أمر قطعي و مسلّم نقل مي كنيد، ولي اگر ما از كتاب هاي شما نقل مي كنيم، فوري مي رويد به سراغ نظر إبن حبان در المجروحين و ديگران. ما هم مي دانيم كه آنها تضعيف كرده اند، ولي ما به عنوان اين كه مشت نمونه خروار است، اينها را از أحاديث جعلي خودشان مي آوريم.

* * * * * * *

سؤال ٥ :

من مدت ٧ سال سني وهابي بودم و بعد از آن با مسافرت به قم و ديدار با محققان و مرحوم حضرت آيت الله عسكري (ره)، باز هم به مذهب حق و حقيقت برگشتم.

شما در گفته هاي خود اين را تشخيص داديد كه وهابيت با أهل سنت، آسمان تا زمين فرق دارند؛ اينها ناصبي اند. وقتي من با آنها بودم، حبّ أهل بيت (عليهم السلام) را شرك معرفي مي كردند. اگر براي معاويه زيارتگاه بود، اينها زيارت قبور را حرام نمي كردند. ولي چون براي يزيد و معاويه قبرستاني نيست، اينها آمده اند زيارت قبور أهل بيت (عليهم السلام) را شرك مي دانند.

من وقتي كتاب آقاي تيجاني كه سني بود و شيعه شد را مي خواندم، وقتي به نجف مي رفت و با چند طلبه روبه رو مي شد، مي نوشت: «اين چند طلبه كه درس ابتدائي را مي خواندند، از عالمان وهابيت باسوادتر بودند». من آن وقت فكر مي كردم كه ايشان مقداري اغراق و بزرگ نمايي مي كرد، ولي بعد از ٧ سال با اينها بودن، واقعاً فهميدم اينهايي كه مي گويند: «دكتر فلاني در فلان دانشگاه درس مي دهد»، همه شان خيلي بي سواد هستند و هر كس دو سه حديث از أهل تشيع بخواند، اينها مي گويند «كارشناس شيعه»، «متخصص مذهب شيعه»؛ با اين كه از يك روايت شيعه هم بي خبر هستند. اينها بي سواد هستند:

لقد أسمعت لو ناديت حيا و لكن لا حياة لمن تنادي

به نظر من، خداوند عليه اينها غضب نازل كرده و مخ شان فولاد شده، نه گچ؛ چون گچ شكسته مي شود، ولي وقتي فولاد باشد، بايد ما بگوييم «علي الإسلام السلام». اينها خيلي بي سواد هستند، اينها بَدَوي هستند و از صحرانشين، صحرانشين تر هستند. اگر خدا بخواهد غضب كند، نمي آيئد بگويد كه من بر شما غضب كردم، خير. مگر خداوند نمي گويد:

إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا

سوره إنسان / آيه ٣

خدا همه راه ها را به آنها نشان داد، ولي اينها راه معاويه و يزيد را انتخاب كردند.

وقتي من خواستم وهابي بشوم، به من وانمود كردند و ثابت كردند كه: «هر چه در كتب شيعه است، دروغ است. اگر امام علي مي گفت متعه حلال است، ما انجام مي داديم، اگر حضرت علي مي گفت من اولين خليفه هستم، قبول مي كرديم». ولي اگر ثابت كني و جبرئيل بيايد بگويد: «حضرت علي (عليه السلام) اولين خليفه است و متعه حلال است» قبول نمي كنند. اينها كه زن را مي كشتند و دختر يك روزه را مي كشتند ! چطور مي خواهيد قبول بكنند كه زن نسبت به متعه حق دارد و متعه يك قانون إلهي است و در قرآن نازل شده است؟! اگر توانستيد اينها را قانع كنيد! اگر جبرئيل بيايد و يك فضيلتي براي حضرت علي (عليه السلام) بياورد، اصلاً قبول نمي كنند.

شما در گفته ها و بحث هاي خود بايد ثابت بكنيد وهابيت با أهل سنت جداست. چون من با أهل سنت بوده ام و آنها خيلي أهل بيت (عليهم السلام) را دوست دارند و اگر اين حقيقت را بشنوند، زود قبول مي كنند؛ فقط آنها ثابت بكنيد كه أهل بيت (عليهم السلام) چه كسي هستند.

جواب ٥ :

بله، ما بارها گفته ايم كه حساب أهل سنت را از وهابيت جدا مي دانيم.

البته در مورد اين كه گفتيد وهابيت گفته اند: «اگر امام علي مي گفت متعه حلال است، ما انجام مي داديم»، براي اين كه هديه اي به شما داده باشيم، روايتي را مي خوانيم از آقاي عبد الرزاق ـ كه استاد بخاري است و يحيي بن معين هم مي گويد:

لو إرتد عبد الرزاق عن الإسلام ما تركنا حديثه.

اگر عبد الرزاق از اسلام برگردد، باز هم ما به روايات او عمل مي كنيم.

الكامل لعبد الله بن عدي، ج ٥، ص ٣١١ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٣٦، ص ١٩٢ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٩، ص ٥٧٣ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٦، ص ٢٨١

ـ كه از علي بن أبي طالب (عليه السلام) نقل مي كند:

لولا أن عمر نهي عن المتعة ما زنا إلا شقي.

اگر از متعه نهي نكرده بود، جز افراد شقي و پست، كسي زنا نمي كرد.

جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج ٥، ص ١٩ ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج ٧، ص ٤٩٦، ح ١٤٠٢١ و ص ٥٠٠، ح ١٤٠٢٩ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٢، ص ١٤٠ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١٢، ص ٢٥٣ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ١٦، ص ٥٢٢ ـ تفسير الثعلبي، ج ٣، ص ٢٨٦ ـ المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز لإبن عطية الأندلسي، ج ٢، ص ٣٦ ـ تفسير الرازي، ج ١٠، ص ٥٠ ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج ٣، ص ٢٢٥ ـ الجامع لأحكام القرآن للقرطبي، ج ٥، ص ١٣٠

اين تعابير در كتاب هاي شيعه هم وجود دارد.

* * * * * * *

سخن پاياني استاد حسيني قزويني

اگر كسي مي خواهد احسان و نيكي كند، نيازي به سؤال كردن نيست و ما شماره حساب شبكه را زيرنويس مي كنيم و هر كسي كه مي خواهد كمك كند، مي تواند اقدام كند.

كساني كه مي خواهند براي قيامت و شب اول قبر خود كار كنند و بهترين راه براي مصرف وجوهات خود را بيابند، بهترين راه كه مرضي خداوند و امام زمان (عليه السلام) است، امروز كمك كردن به شبكه هاي شيعي است كه در برابر وهابيت تقويت شوند تا بتوانند پاسخ گو باشند. الآن حدود ٣٠٠ شبكه وهابي به صورت شبانه روز عليه شيعه شبهه افكني مي كنند. الآن زمان مسجد ساختن و حسينيه ساختن و بيمارستان ساختن نيست. الحمد لله به اندازه كافي مسجد و حسينيه ساخته شده است. حتي حضرت آيت الله العظمي سيستاني نسبت به كساني كه خدمت ايشان رفته بودند براي ساختن مسجد و حسينيه، برخورد تندي كرد و فرمود: «ديگر بس است ساختن مسجد و حسينيه و بايد كار فرهنگي بشود».

ما با اين كه براي بالابردن كيفيت شبكه هزينه هاي زيادي كرده ايم، باز هم وقتي مقايسه مي كنيم شبكه جهاني ولايت را با شبكه هاي وهابي، مي بينيم كه كيفيت شبكه آنها چند برابر شبكه ما است. چون پول مفت عربستان سعودي در دست آنهاست و ما با سختي توانسته ايم به اينجا برسيم.

اين را هم بدانيد كه هر قدر كه شبكه هاي وهابي بيشتر بشوند، باعث گسترش مذهب شيعه خواهند شد و اين را يقين داشته باشيد. اين را بدانيد كه اين قرن، قرن گسترش شيعه است و قرن ٢١، قرني است كه تمام دنيا تشنه معارف أهل بيت (عليهم السلام) است و مردم از تناقض گويي هاي صحيح بخاري و صحيح مسلم خسته شده اند و از اين كه يك نفر بزرگسال با شير خوردن از يك زن بتواند با او مَحْرم شود، متنفر شده اند. اينها افسانه شده است و هيچ آدم با غيرتي اينها را نمي پذيرد؛ مگر اين كه غيرت را ببوسد و كنار بگذارد. چون يكي از وهابي ها فتوا داده بود كه «اگر مردي، راننده يك زن است و او را هر روز به اداره مي برد و مي آورد، اين مرد مي تواند چند روزي از شير اين زن بخورد تا با او مَحْرم شود». هم چنين فتوا داده اند: «اگر در يك اداره اي، تعدادي زن و مرد با هم همكار هستند، اين آقايان مي توانند شير آن زنان را بخورند و با هم مَحْرم شوند». اينها خرافات و مخالف فطرت و عقل و غيرت است! آيا يك وهابي حاضر مي شود كه يك مردي بيايد شير مادر يا همسر يا دخترش را بخورد تا با او مَحرم شود؟! اينها از چيزهايي است كه خود جوانان أهل سنت و وهابيت را از صحيح مسلم و صحيح بخاري و از اين مذهبي كه ساخته و پرداخته سقيفه است، متنفر مي كند. ما هم موظف هستيم كه اين شبهات آنها را به صورت معقول و مؤدب جواب بدهيم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»