سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٤٠٩ - رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
کد مطلب: ٥٥٨٦ تاریخ انتشار: ٢٤ بهمن ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٥١٣٤ سخنراني ها » شبکه سلام رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبلشبكه سلام ٨٧/١١/٢٤
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ٢٤ / ١١ / ٨٧
آقاي اميري
مختصري از زندگي آقاي احمد بن حنبل توضيح بفرمائيد.
استاد حسيني قزويني
ايشان، كنيه اش ابو عبدالله و نام پدرش محمد است و نَسَبش به ذو الثديه - رئيس خوارج - مي رسد و چهارمين پيشواي برادران عزيز اهل سنت است. در ربيع الأول سال ١٦٤ هجري قمري در بغداد به دنيا آمد و در ٣ سالگي، پدر خود را از دست داد و تحت تربيت مادر خود قرار گرفت. از سال ١٧٩ هجري به يادگيري حديث پرداخت - همان سالي كه آقاي مالك از دنيا رفت -.
براي يادگيري علوم، شهرهاي مختلف را زير پا گذاشت و به يمن، كوفه، شام، حجاز و ... رفت. از شخصيت هاي بزرگي همچون شافعي استفاده علمي كرد. در مكتب او، شخصيت هاي بزرگي پرورش يافتند، مانند محمد بن اسماعيل بخاري - صاحب صحيح بخاري - و مسلم بن حجاج نيشابوري - صاحب صحيح مسلم - و ابو داود - صاحب سنن - و آقايان ترمذي - صاحب صحيح - و نسائي - صاحب سنن - ابن ماجه - صاحب سنن - و با واسطه، جزء شاگردان احمد بن حنبل بودند و از او نقل روايت دارند.
ايشان در طول عمر خود، گرفتاري هاي زيادي داشتند. مخصوصا از زمان مأمون كه بحث «خلق قرآن»، به عنوان يك فاجعهء بزرگ جهان اسلام آغاز شد و امت اسلامي گرفتار اين فاجعه شدند و كشت و كشتار و زندان، براي علماء و بزرگان پيش آمد، خود آقاي احمد بن حنبل در اين فاجعه، ٢٨ ماه در زندان بود و شلاق خورد و اذيت كشيد، ولي در برابر حكومت عباسيان تسليم نشد. قضيه «خلق قرآن» تا زمان متوكل عباسي ادامه داشت و احمد بن حنبل در اين زمان، از يكي از مصائب تاريخ اسلام، خلاصي يافت.
احمد بن حنبل در روز جمعه، ١٢ ربيع الأول سال ٢٤١ هجري در سن ٧٧ سالگي از دنيا رفت. او را در قسمت غربي باب حرب بغداد دفن كردند و محمد بن طاهر بر او نماز خواند.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١١، البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج١٠، ص٣٤٠
در كتابمختصر طبقات الحنابله، ص١٤آمده است كه:
و قبره ظاهر مشهور و يزار و يتبرك به.
قبر او، حرم و بارگاهي دارد و مشهور است و مورد زيارت و تبرك قرار مي گيرد.
گفته شده است كه:
در تشييع جنازه او، جمعيت كثيري حاضر شدند و طرفداران او، شعارهايي به نفع او و مخالفان او، شعارهايي عليه او مي دادند.
مروج الذهب، ج٤، ص١٠٢
همچنين در كتابطبقات الحنابله، ص٩آمده است كه:
در روز وفات ايشان، ده هزار نفر از يهوديان و نصارا و مجوسيان، مسلمان شدند.
وقتي ذهبي قضيه مسلمان شدن غير مسلمانان را نقل مي كند، مي گويد:
هذه حكاية منكرة، تفرد بنقلها هذا المكي عن هذا الوركاني ، ... فوالله لو أسلم يوم موته عشرة أنفس لكان عظيما و لكان ينبغي أن يرويه نحو من عشرة أنفس.
اين حكايت، غير قابل قبول است. اگر اينچنين اتفاقي افتاده بود، شايسته بود ده ها نفر اين قضيه را نقل مي كردند.
تذكرة الحفاظ للذهبي،ج٢، ص٤٣١ - تاريخ الاسلام للذهبي، ج١٨، ص١٤٣ - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١١، ص٣٤٣ - طبقات الحفاظ، ص١٨٩ - تاريخ الكبير للبخاري، ج٢، ص٧ - تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج١، ص٦٢ - البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج١٠، ص٣٤٠
* * * * * * *
آقاي اميري
طرفداران آقاي احمد بن حنبل، چه فضائلي را و مخالفان ايشان، چه مذمت هايي را نسبت به ايشان گفته اند؟
استاد حسيني قزويني
در رابطه با فضائل ايشان:
در كتابالبداية و النهاية إبن كثير، ج١٠، ص٣٥٧از يحيي بن ايوب مقدسي نقل مي كند:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در خواب ديدم كه او خوابيده است و احمد بن حنبل، بادبزني در دست دارد و با آن، بدن نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را خنك مي كند. ما هم توجيه كرديم كه احمد بن حنبل در دفاع ازشريعت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، قيام خواهد كرد.
همچنين آقاي احمد بن حنبل درمسند، ج٢، ص١٨١مي گويد:
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و ديد صحابه در رابطه با مسائل قرآني با هم بحث مي كنند و اختلاف دارند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را مذمت كرد و فرمود: در اين اختلافات وارد نشويد و اگر اختلافي پيش آمد:
فردوه إلي عالمه.
آن را به عالم واگذار كنيد.
و مراد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اين عالم، احمد بن حنبل بوده است.
آقاي ذهبي در كتابسير اعلام النبلاء، ج١١، ص٢٠٢از بشر بن حارث نقل مي كند:
قام أحمد مقام الأنبياء.
احمد بن حنبل به جايگاه انبياء رسيده بود.
من در همين جا از عزيزان حنبلي مذهب سوال مي كنم:
اگر ما همچنين تعبيري در رابطه با امير المومنين (عليه السلام) بگوييم - كه قرآن او را نفس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شمرده است و در آيه تطهير، شهادت به طهارتش داده است و در آيه ولايت، خداوند ولايت او را در رديف ولايت خود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شمرده است، - شما با ما چه مي كنيد؟
از اسماعيل بن خليل نقل مي كند:
لو كان أحمد بن حنبل في بني إسرائيل لكان آية.
اگر احمد بن حنبل در ميان بني اسرائيل بود، يكي از آيات و پيامبران آن عصر بود.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١١، ص٢٠٢
همچنين مي گويد:
إذا رأيت رجلا يحب أحمد، فاعلم أنه صاحب سنة.
نشانه اهل سنت بودن، محبت و عشق به احمد بن حنبل است.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١١، ص١٩٥
همچنين از مزني نقل مي كند:
قيام اسلام، به چند نفر بستگي داشت:
أحمد بن حنبل يوم المحنة، أبو بكر يوم الردة و عمر يوم السقيفة و عثمان يوم الدار و علي يوم صفين.
اگر احمد بن حنبل در روز محنت و ابوبكر در جنگ رده و عمر در قضيه سقيفه و عثمان در شوراء و امير المومنين (عليه السلام) در جنگ صفين نبودند، فاتحه همه چيز خوانده مي شد.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١١، ص٢٠١
همچنين نقل مي كند:
يك خانه اي آتش گرفت و در آن خانه، يك لباس و پيراهني از احمد بن حنبل بود و تمام لوازم خانه به خاكستر تبديل شد، غير از آن پيراهن احمد بن حنبل و به آن تبرك مي جستند.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١١، ص٢٣٠
همچنين در همان صفحه نقل مي كند:
در يك سال، بغداد را آب فرا گرفت و خانه ها را آب برد و همه چيز از بين رفت و تنها چيزي كه از نابود شدن خلاصي يافت، كتابي بود كه به خط احمد بن حنبل بود.
همچنين:
در سيلي كه به بغداد آمد، اين سيل نزديك قبر احمد بن حنبل آمد و موج زد و به عقب برگشت و جرأت نداشت كه اين آب، نزديك قبر احمد بن حنبل برسد.
جالب تر از اينها اينكه آقاي ابن جوزي مي گويد:
وقتي مي رفتم به زيارت قبر احمد بن حنبل، مي ديدم كه قبر ايشان با زمين يكسان است و برآمدگي ندارد. اين مسئله برايم جالب بود. شبي در خواب ديدم كه او را زيارت مي كنم و گفتم حتما آب يا سيلي آمده است كه قبر او با زمين هموار است. شنيدم كه احمد بن حنبل از داخل قبر صدا زد:
لا، بل هذا من هيبة الحقعز و جل، لأنه عز و جل قد زارني.
خير، اين از هيبت (و سنگيني) خداوند است كه به زيارت من آمده بود و خاك ها با زمين يكسان شد.
مناقب احمد لإبن الجوزي، ص٦٠٧
همچنين از برخي از بزرگانشان مانند عبدالله بن موسي نقل مي كنند:
فإني منذ ثلاثين سنة ما توسلت به إلا قضيت حاجتي.
حدود سي سال است كه هر وقت براي من مشكلي پيش مي آيد، به قبر او متوسل مي شوم و حاجتم برآورده مي شد.
مناقب احمد لإبن الجوزي، ص٤٠٠ و ٥٦٢
دوست دارم كه آقايان وهابيت، اين قضيه را دقت كنند و سر سوزني، گوش خود را باز كنند و اينهايي كه شيعه را به جرم توسل، كافر و مشرك و مهدور الدم مي دانند و حرم ائمه (عليهم السلام) را مركز بت پرستي و بدتر از پرستش بت لات و عزي مي دانند، اگر جرأت دارند، در برابر اين سخن آقاي ابن جوزي قد عَلَم كنند و بگويند كه او مشرك است يا بگويند عبد الله بن موسي مشرك است.
البته مطلب زياد است و من فقط نمونه هايي را خدمت بينندگان عزيز عرض كردم.
در رابطه با مذمت هاي ايشان:
إبن حجر درتهذيب التهذيباز ابن معين نقل مي كند:
احمد بن حنبل را متهم به كذب مي كردند.
تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج٧، ص٣٤٧
آقاي خطيب بغدادي از حسين بن علي كرابيسي نقل مي كند:
أيش نعمل به هذا الصبي؟ إن قلنا: مخلوق، قال: بدعة، إن قلنا: غير مخلوق، قال: بدعة.
ما از دست اين بچه كنيم؟ اگر بگوييم: قرآن، قديم است، مي گويد: بدعت است و اگر بگوييم: حادث است، مي گويد: بدعت است.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج٨، ص٦٥
* * * * * * *
آقاي اميري
نَسَب ايشان كه به ذوالثديه بر مي گردد، برخورد ايشان با خوارج و امير المومنين (عليه السلام) چگونه بود؟
استاد حسيني قزويني
اين را بي پرده بگويم كه ما نسبت به احمد بن حنبل، يك گلايه و يك تشكر داريم. همين چندي قبل، در جلسه اي كه برخي از آيات و بزرگان بودند، عرض كردم كه ايشان نسبت به شيعه، حق بزرگي دارد.
گلايه ما از آقاي احمد بن حنبل
اما گلايه ما از ايشان اين است كه برخي از خوارج را - كه ناسزا گفتن به امير المومنين (عليه السلام) را شعار خودشان قرار داده بودند - در كتاب هاي خود، توثيق كرده است. مثلا در مورد ابراهيم بن يعقوب جوزجاني كه از نواصب شناسنامه دار است:
و يكرمه اكراما شديدا.
او را مورد اكرام و احترام شديد قرار مي داد.
تهذيب الكمال للمزي، ج٢، ص٢٤٨ - تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج١، ص١٥٩
همچنين حريز بن عثمان را - كه از خبائث و أشد نواصب بود و آقاي ابن حبان نسبت به او مي گويد:
كان يلعن عليا بالغداة سبعين مرة و بالعشي سبعين مرة.
علي را لعن مي كرد هفتاد مرتبه در صبح و هفتاد مرتبه در شب.
المجروحين لابن حبان، ج١، ص٢٦٨ - تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج٢، ص٢١٠ - الأنساب للسمعاني، ج٣، ص٥٠
و ايشان روزي بالاي منبر رفت و با كمال وقاحت، گفت:
حديث منزلت درست است، ولي شما آن را اشتباهي نقل مي كنيد و شكل صحيح اين حديث اين است:
يا علي! أنت مني بمنزلة قارون من موسي.
سوال كردند كه اين را از كجا مي گويي؟ گفت:
سمعت الوليد بن عبد الملك يقوله و هو علي المنبر.
از وليد بن عبد الملك شنيدم كه آن را بالاي منبر مي خواند.
تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج٢، ص٢٠٩ - تهذيب الكمال للمزي، ج٥، ص٥٧٧ - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج٨، ص٢٦٢
اما يك آدم اينچنيني را - از احمد بن حنبل سوال كردند كه نظر تو درباره او چيست؟ گفت:
ثقة ثقة ثقة، ليس بالشام أثبت من حريز.
آدم مورد وثوق مورد وثوق مورد وثوقي است. آدمي مطمئن تر از حريز در منطقه شامات نيست.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج٨، ص٢٦٣ - تهذيب الكمال للمزي، ج٥، ص٥٧٣ - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٢، ص٣٤٥ - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج٧، ص٨٠ - تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج٢، ص٢٠٨
ما اين گلايه را از احمد بن حنبل و طرفداران ايشان داريم كه از روي چه اصلي، يك آدم ناصبي و منافق و كسي كه به تصريح صحيح مسلم، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
هر كس علي را دشمن بدارد، منافق است.
صحيح مسلم، ج١، ص٦٠
و قرآن هم مي گويد:
إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرًا(سوره نساء/آيه١٤٥)
ولي آقاي احمد بن حنبل ايشان را ثقه مي داند؟!!!
همچنين در رابطه با اسحاق بن سويد عدوي كه واقعا ناصبي بود، ولي احمد بن حنبل او را توثيق مي كند.
تهذيب الكمال للمزي، ج٢، ص٤٣٣
تشكر ما از آقاي احمد بن حنبل
اما تشكري كه ما از ايشان داريم، اين است كه در زمان ايشان، وضع جامعهء آن روز، به خاطر بدعت هايي كه معاويه بن ابو سفيان گذاشته بود مبني بر نشر سبّ امير المومنين (عليه السلام) كه در خود صحيح مسلم آمده است:
معاويه وارد مدينه شد و سعد بن وقاص در كنارش بود و:
أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا، فقال: ما منعك ان تسب أبا التراب؟ فقال: أما ما ذكرت ثلاثا قالهن له رسول الله صلي الله عليه و سلم، فلن أسبه، لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم، سمعت رسول الله صلي الله عليه و سلم يقول له خلفه في بعض مغازيه، فقال له علي: يا رسول الله خلفتني مع النساء و الصبيان، فقال له رسول الله صلي الله عليه و سلم: أما ترضي أن تكون مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبوة بعدي و سمعته يقول يوم خيبر: لأعطين الراية رجلا يحب الله و رسوله و يحبه الله و رسوله، قال: فتطاولنا لها، فقال: ادعوا لي عليا، فاتي به أرمد فبصق في عينه و دفع الراية إليه، ففتح الله عليه و لما نزلت هذه الآية «فقل تعالوا ندع أبناءنا و أبناءكم»، دعا رسول الله صلي الله عليه و سلم عليا و فاطمة و حسنا و حسينا، فقال: أللهم هؤلاء أهلي.
معاويه به سعد دستور داد كه علي را سبّ و ناسزا بگويد و گفت چرا او را ناسزا نمي گويي؟ سعد گفت: به خاطر اينكه فضائلي را از علي سراغ دارم و به خاطر آن فضائل، نمي توانم لب به مذمت او بگشايم، ... .
صحيح مسلم، ج٧، ص١٢٠
و سپس بحث حديث منزلت و حديث راية و آيه مباهله را مطرح مي كند. صحيح مسلم در اينجا صراحت دارد كه معاويه دستور سبّ علي را داده است. حتي خود ابن تيميه حرّاني مي گويد:
أما حديث سعد لما أمره معاويه بالسبّ فأبي.
معاويه به سعد دستور سبّ كردن علي را داد، ولي سعد از آن خودداري كرد.
مختصر منهاج السنة، ج٣، ص١٥
همچنين بزرگان و شخصيت هاي برجسته اهل سنت، صراحت دارند كه معاويه، قضيه سبّ و ناسزاگويي به علي بن ابيطالب را در جامعهء اسلامي مطرح كرد. حتي زمخشري مي گويد:
در زمان معاويه، بالاي هفتاد هزار منبر، امير المومنين (عليه السلام) را سبّ مي كردند.
من در اينجا به آقاي فاروق حسيني و همفكرانش مي گويم كه وقتي شخصي به آقاي ابوهريره جسارت مي كند، آنچنان نسبت به او مي شورند و داد و بيداد مي كنند و قيصريه را آتش مي زنند، ولي يك دفعه هم در عمرشان، بنيانگذاران سبّ حضرت علي (عليه السلام) را ناسزا نمي گويند و از حضرت علي (عليه السلام) دفاع نمي كنند و سبّ كنندگان او را لعنت نمي كنند!!! اينچنين جرأتي ندارند. با اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است:
من سبّ عليا فقد سبّني و من سبّني فقد سب الله.
همه علماء اهل سنت اين حديث را در كتاب هاي خود دارند.
درمسند احمد، ج٦، ص٣٢٣صراحتا نقل مي كند:
أم سلمه مي گويد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه فرمود:
من سبّ عليا فقد سبّني.
ولي نگفته است:
من سبّ ابا هريرة فقد سبّني.
البته ما احترام همه صحابه را داريم و اهانت صحابه را «ذنب لا يغفر» مي دانيم. ولي آقاياني كه براي ابوهريره اين همه حساسيت نشان مي دهند، آيا حاضرند براي امير المومنين (عليه السلام) هم اينچنين كنند؟
خلاصه، اين سنتي بود كه امير المومنين (عليه السلام) را در بالاي منبر سبّ مي كردند و او را به عنوان دشمن اسلام و قرآن و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مطرح مي كردند، لذا امير المومنين (عليه السلام) را جزء خلفاء نمي دانستند و در آن زمان، معاويه را خليفه چهارم مي دانستند و اين قضيه كه امير المومنين (عليه السلام) جزء خلفاء نيست، از فرهنگ بني أميه وارد فرهنگ بني عباس شد. حتي آقاي ذهبي نقل مي كند:
كان هشام بن عمار يربع بعلي رضي الله عنه. قلت: خالف اهل بلده. قال أبو حاتم: لما كبر هشام، تغيّر.
آقاي هشام بن عمار - كه متوفاي ٢٤٥ و معاصر احمد بن حنبل بود - علي را خليفهء چهارم مي دانست. راوي مي گويد: اين بر خلاف شعار مردم شام است و علي را خليفه چهارم نمي دانستند. ابو حاتم مي گويد: وقتي هشام بزرگ شد، او هم تغيير كرد و علي را جزء خلفاء نمي دانست.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١١، ص٤٣٣
همچنين موارد متعددي مي آورد كه حضرت علي (عليه السلام) را خليفه چهارم دانستن در آن جامعه، گناهي نابخشودني بود. ولي آقاي احمد بن حنبل در اين زمينه قدم هاي مثبتي برداشت و گفت:
من لم يربع بعلي بن أبي طالب في الخلافة فلا تكلموه و لا تناكحوه.
كسي كه علي را خليفه چهارم نداند، نه با سخن بگوييد و نه با آنها ازدواج كنيد.
حتي در برخي از تعابير دارد كه:
هر كس علي را خليفه چهارم نداند، الاغ طويله اش، ارزشش از او بيشتر است.
اين، يك خدمت بزرگي بود از آقاي احمد بن حنبل درباره امير المومنين (عليه السلام). حتي آقاي ابو يَعلي در كتابطبقات الحنابله، ج١، ص٣٥٩مي گويد:
دخلت علي أبي عبد الله أحمد بن حنبل حين أظهر التربيع بعلي رضي الله عنه، فقلت: يا أبا عبد الله! إن هذه اللفظة توجب الطعن علي طلحة و الزبير، فقال: بئس ما قلت و ما نحن و حرب القوم و ذكرها، فقلت: أصلحك الله إنما ذكرناها حين ربعت بعلي و أوجبت له الخلافة و ما يجب للأئمة قبله. فقال لي: و ما يمنعنا من ذلك؟ قال: قلت: حديث ابن عمر: فقال لي: عمر خير من ابنه، قد رضي عليا للخلافة علي المسلمين و أدخله في الشوري و علي بن أبي طالب رضي الله عنه قد سمي نفسه أمير المؤمنين، فأقول: أنا ليس بأمير المؤمنين؟
روزي وارد منزل احمد بن حنبل شدم و از روزهايي بود كه ايشان شعار خليفه چهارم بودن را سر مي داد و به او گفتم: خليفه چهارم دانستن علي، زير سوال بردن طلحه و زبير است، چون اينها در برابر خليفه چهارم قيام كرده اند. احمد بن حنبل گفت: حرف بدي را گفتي، به ما چه كه اينها با هم جنگ كردند .... علي خودش را به عنوان خليفه چهارم مي دانست و آمد در شورا شركت كرد و خودش مي گفت من امير المومنين هستم، ولي من بگويم كه او امير المومنين نبوده است؟
همچنين، فضائلي كه ايشان از امير المومنين (عليه السلام) در مسند آورده است، سابقه نداشته است. حضرت علي (عليه السلام) كه در بالاي منابر به او ناسزا مي گويند و به تعبير آقاي ابن حجر كه در ترجمه علي بن رباح مي گويد:
كان بنو أمية إذا سمعوا بمولود اسمه علي قتلوه.
اگر در يك خانه اي، نام فرزندشان را علي مي گذاشتند، بني أميه او را مي كشتند.
تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج٧، ص٢٨١
با اين اوصاف، آقاي احمد بن حنبل مي آيد در مسند خود، بهترين و مفصل ترين روايات را در فضائل امير المومنين (عليه السلام) مي آورد و مي گويد:
ما جاء لاحد من أصحاب رسول الله صلي الله عليه وآله من الفضائل ما جاء لعلي بن أبي طالب رضي الله عنه.
فضائلي كه علي بن ابي طالب دارد، هيچ يك از صحابه اينچنين فضائلي را ندارند.
مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٠٧
همچنين آقاي ابن جوزي در اين زمينه از احمد بن حنبل مي گويد:
ما لأحد من الصحابة من الفضائل بالأسانيد الصحاح مثل ما لعلي رضي الله عنه.
هيچ يك از صحابه، فضائلي با سند صحيح، همانند علي بن ابي طالب ندارند.
مناقب احمد لابن الجوزي، ص١٦٣
از آقاي احمد بن حنبل سوال كردند:
ما تقول في هذا الحديث الذي يروي أن عليا عليه السلام، قال: «أنا قسيم الجنة و النار»؟ فقال: ما ننكر من ذا، أليس قد روينا أن النبي صلي الله عليه و آله قال لعلي عليه السلام: «لا يحبك إلا مؤمن و لا يبغضك إلا منافق»؟ قلنا: بلي. قال: فأين المؤمن؟ قال: في الجنة، قال: فأين المنافق؟ قال: في النار. قال: فإذا علي قسيم الجنة و النار.
مردم مي گويند: علي «تقسيم كننده بهشت و جهنم است»، آيا اين درست است؟ احمد بن حنبل گفت: آيا اين حديث درست است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: تو را جز مؤمن، دوست نمي دارد و جز منافق، دشمن نمي دارد. راوي گفت: بله. احمد بن حنبل گفت: مومنين به كجا مي روند؟ گفت: به بهشت. احمد بن حنبل گفت: منافقين به كجا مي روند؟ گفت: به جهنم. گفت: پس علي، تقسيم كننده بهشت و جهنم است.
كفاية الطالب للكنجي، ص٧٢ - طبقات الحنابله لابي يعلي، ج١، ٣٢٠
آقاي عبد الله بن احمد بن حنبل مي گويد:
فقلت: يا أبة! ما تقول في التفضيل؟ قال: في الخلافة أبو بكر و عمر و عثمان. فقلت: فعلي بن أبي طالب؟ قال: يا بني! علي بن أبي طالب أهل البيت، لا يقاس بهم أحد.
من از پدرم سوال كردم كه در ميان صحابه، چه كساني افضل هستند؟ گفت: آقاي ابوبكر از همه افضل است و بعد از او عمر و بعد از او هم عثمان است. گفتم: پس علي چه شد؟ گفت: علي بن ابي طالب از اهل بيت است و كسي را نمي توان با اينها مقايسه كرد.
مناقب احمد لابن الجوزي، ص١٦٣
همچنين عبد الله بن احمد بن حنبل مي گويد:
كنت بين يدي أبي جالسا ذات يوم، فجاءت طائفة من الكرخيين فذكروا خلافة أبي بكر و خلافة عمر بن الخطاب و خلافة عثمان بن عفان، فأكثروا و ذكروا خلافة علي بن أبي طالب و زادوا فأطالوا، فرفع أبي رأسه إليهم، فقال: يا هؤلاء! قد أكثرتم القول في علي و الخلافة و الخلافة و علي، إن الخلافة لم تزين عليا بل علي زينها.
روزي مردم شهر، خدمت احمد بن حنبل نشسته بودند و درباره خلافت ابوبكر و عمر و عثمان و علي حرف مي زدند كه آنها بدين شكل خلافت كردند. احمد بن حنبل گفت: درباره خلافت زياد حرف زديد، ولي خلافت، افتخار و زينت علي نبود، بلكه علي، زينت و افتخار خلافت بود.
مناقب احمد لابن الجوزي، ص١٦٣ - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١، ص١٤٥ - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٤٤٦
يعني اگر ديگران آمدند از خلافت، كسب فيض كردند، حضرت علي (عليه السلام) آمد خلافت را زينت بخشيد.
جالب اينكه صاحب كتابالعواصم و القواصمكه وهابي و ناصبي است، مي گويد:
هذا دليل علي شدة موالاته لإهل البيت و قيامه بحق القرابة.
اين، نشانگر اين است كه احمد بن حنبل، علاقهء شديدي به اهل بيت داشته و حق قرابت با پيامبر را خوب رعايت كرده است.
حالا از آقاي ابو بكر بن عربي سوال مي كنيم:
اگر احمد بن حنبل اينچنين كرده است، چرا شما و طرفدارانتان، بعد از ١٤٠٠ سال، نسبت به امير المومنين (عليه السلام)، اينچنين وقيحانه جسارت و توهين مي كنيد و نسبت به شيعيان حضرت علي (عليه السلام)، جفا مي كنيد؟
* * * * * * *
آقاي اميري
نظر آقاي احمد بن حنبل نسبت به ديگر فِرَق اسلامي چيست؟
استاد حسيني قزويني
در رابطه با سياست «خلق قرآن» كه توسط دودمان بني عباس و هارون شروع شد و تا زمان متوكل ادامه داشت، آقاي احمد بن حنبل معتقد به قديم بودن قرآن بود و مي گفت:
من زعم أن القرآن مخلوق فهو جَهْمي كافر و من لم يكفر هؤلاء القوم كلهم، فهو مثلهم.
اگر كسي بگويد كه قرآن، مخلوق و حادث است، او لا مذهب و كافر است و اگر كسي هم اينها را تكفير نكند، او هم كافر است.
كتاب السنة لأحمد بن حنبل، ص٤٩ - طبقات الحنابله لأبي يعلي، ج١، ص٢٩
همچنين احمد بن حنبل مي گفت:
من قال لفظه بالقرآن مخلوق، فهو جَهْمي مخلّد في النار خالدا فيها.
هر كس بگويد اين قرآني كه مي خواند، حادث است و قديم نيست، او براي هميشه در آتش جهنم خواهد ماند.
طبقات الحنابله لأبي يعلي، ج١، ص٤٧
جالب اينكه يكي از كساني كه معتقد به «خلق قرآن» بود، خود آقاي محمد بن اسماعيل بخاري است و شخصيت هاي برجسته اهل سنت مانند ابو حنيفه قائل به «خلق قرآن» بود و :
أستتيب في خلق القرآن مرتين.
ايشان را دوبار در رابطه با عقيده «خلق قرآن» توبه دادند.
يكي از شخصيت هاي برجسته حنبلي به نام ابو حاتم - كه ذهبي درباره او مي گويد:
الإمام المحدث الحافظ الواعظ.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١٧، ص٦٢٤
- مي گويد:
فكل من لم يكن حنبليا فليس بمسلم.
هر كس كه حنبلي مذهب نباشد، مسلمان نيست.
تذكرة الحفاظ للذهبي، ج٣، ص١١٨٧ - تاريخ الاسلام للذهبي، ج٣٣، ص٥٨ - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١٨، ص٥٠٨
يعني اسلام، مساوي است با حنبلي بودن.
در اينجاست كه ما عرض مي كنيم:
اين افراط و تفريط است كه جامعه اسلامي را ويران كرده است و دشمنان اسلام هم دنبال همين قضايا هستند تا بيايند شيعيان را تحريك كنند و بگويند هر كس شيعه نيست، كافر است و اهل سنت را تحريك كنند و بگويند هر كس جزء اهل سنت نيست، كافر است.
* * * * * * *
سؤالات بينندگان
سوال:
علماي اهل سنت راجع به خمس، مطالب زيادي مي گويند و وقتي من تحقيق كردم، ديدم كه بعد از غيبت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) تا قرن چهارم هجري، خمس وجود نداشت و شيخ طوسي (ره) خمس را بوجود آورد و قبل از او چنين چيزي وجود نداشت. در اين رابطه توضيح بدهيد.
جواب:
من به صراحت عرض مي كنم كه اين توطئه اي است كه وهابيت دارند و مدتي است كه مي گويند خمس در زمان غيبت صغري و از زمان شيخ طوسي (ره) مطرح شده است. اينها، افترائي بيش نيست و روايات متعددي از خود امير المومنين (عليه السلام) در رابطه با خمس داريم:
فجعل لله خمس الغنائم و الخمس يخرج من أربعة وجوه: من الغنائم التي يصيبها المسلمون من المشركين و من المعادن و من الكنوز و من الغوص.
وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج٩ ص٤٩٠
روايات زيادي از امام صادق (عليه السلام) در رابطه با خمس وجود دارد.
وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج٩ ص٤٨٣
از امام كاظم (عليه السلام) در اين رابطه روايت وجود دارد.
وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج٩ ص٥٠٩ - الكافي للشيخ الكليني، ج١، ص٤٥٧
از امام رضا (عليه السلام) در اين رابطه روايت وجود دارد.
وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج٩، ص٤٩٠
از امام جواد (عليه السلام) در اين رابطه روايت وجود دارد.
تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج٤، ص١٢٣ - وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج٩ ص٥٠٠
از امام هادي (عليه السلام) در اين رابطه روايت وجود دارد.
تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج٤، ص١٦ - وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج٩، ص٥٠٠ - الاستبصار للشيخ الطوسي، ج٢، ص١٧
از امام عسگري (عليه السلام) در اين رابطه روايت وجود دارد.
وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج٩ ص٥٠٤ - تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج٤، ص١٣٩
اگر ما بخواهيم اينها را عرض كنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ شود. اينها افترائي است كه امثال اين وهابيت در ماهواره هاي مستهجن خود شايع مي كنند. گذشته از اين ، روايات متعددي نسبت به وجوب خمس داريم از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در معتبرترين كتاب هاي اهل سنت، حتي در صحيح بخاري. آقايان اين را به ما جواب بدهند.
درصحيح بخاري، ج١، ص٣٠آمده است:
قبائلي، خدمت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي آيند و مسلمان مي شوند و از ايشان مي پرسند كه ما چه كنيم؟ حضرت مي فرمايد: شهادت بر وحدانيت حق و شهادت بر رسالت من و خواندن نماز و پرداخت زكات و روزه ماه رمضان و پرداخت خمس.
اين قبائلي كه مي آيند خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد كه شما بايد خمس بدهيد، آيا يعني فقط بايد شما هر وقت جنگ كرديد خمس غنائم را بپردازيد يا اين خمس ارتباطي با غنائم ندارد؟
همچنين وقتي نامه اي به عمر بن حزم را به يمن مي فرستد، در آنجا كه نه جنگي در كار است و نه درگيري و نه غنائم جنگي، حضرت دستور پرداخت خمس را مي دهد.
إن شاء الله در رابطه با خمس، در آينده با بينندگان عزيز صحبت خواهيم كرد.
* * * * * * *
سوال:
نظر علماي شيعه در رابطه با آقاي طبري چيست؟ چون در تاريخ طبري، ج٦٠، در رابطه با عصمت حضرت علي (عليه السلام) مي گويد، حضرت علي (عليه السلام) بعد از جنگ جمل فرمود:
اگر مي دانستم كه اين جنگ به اينجا مي كشد، با معاويه جنگ نمي كردم.
در اين رابطه توضيح بفرمائيد.
جواب:
اينها حرف هاي بي مورد و بي جايي است كه اين آقايان مي زنند. قضيه جنگ جمل، قضيه اي است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داده بود به آقا اميرالمومنين (عليه السلام) كه با جملي ها قيام كنيد. از ابن عباس نقل شده است كه مي گويد:
اخبار رسول الله عن مقاتلة زبير عليا.
حاكم نيشابوري با سند صحيح نقل مي كند كه:
آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود به علي بن ابي طالب كه تو در برابر زبير مي ايستي و او قيام مي كند و با او مقاتله خواهي كرد.
همچنين روايات متعددي در كتب اهل سنت آمده كه:
آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داد به قتال ناكثين.
ناكثين كساني هستند كه در جنگ جمل، بيعت خود را شكستند.
من فقط يك روايت را در اينجا مي خوانم. آقاي حاكم نيشابوري در كتابمستدرك الصحيحينبا سند صحيح از ابو ايوب انصاري نقل مي كند:
أمر رسول الله علي بن ابي طالب بقتال الناكثين و القاسطين و المارقين.
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي دستور داد تا با ناكثين (جملي ها) و قاسطين (صفيني ها) و مارقين (نهرواني ها) بجنگد.
مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٣٩ - مجمع الزوائد للهيثمي، ج٧، ص٢٣٨ - معجم الأوسط للطبراني، ج٨، ص٢١٣ و ج٩، ص١٦٥ - المعجم الكبير للطبراني، ج١٠، ص٩٢ - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٤٦٨ - ميزان الاعتدال للذهبي، ج١، ص٢٧١
مگر مي شود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) دستور جنگ بدهد و او هم جنگ كند و بعد هم پشيمان شود؟! اينها را دودمان بني أميه ساخته اند و در كتاب ها منتشر كرده اند. امير المومنين (عليه السلام) نه تنها پشيمان نشد، بلكه در نهج البلاغه با كمال افتخار فرمود:
من چشم فتنه را در جمل در آوردم.
اگر اينكار نمي شد، فاجعه هاي بزرگي در جامعه اسلامي رخ مي داد.
* * * * * * *
سوال:
آيا استاد قزويني به حديث عشرهء مبشره ايمان دارند؟
جواب:
ما دليل متقن داريم كه اين حديث، جعلي و دروغ است و إن شاء الله بعد از بحث رؤساي مذاهب، يكي از مواردي را كه مبسوط بحث خواهيم كرد، نظر رجال شناسان و علماء اهل سنت در اختلافشان در حديث عشره مبشره است. ثابت است كه اين روايت در زمان دودمان بني أميه جعل شده است.
* * * * * * *
سوال:
چرا استاد قزويني چندي پيش كه درباره سقيفه صحبت مي كردند، سركردگان سقيفه بني ساعده را خائنين خطاب كردند؟ با اينكه حضرت ابوبكر صديق و عمر بن خطاب و ابو عبيده جراح نيز در آنجا بودند؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ابوبكر را صديق و ابو عبيده جراح را امين امت خطاب مي كند. ولي شما او را خائن خطاب مي كنيد؟ آيا ايشان از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بيشتر مي فهمد؟
جواب:
من يقين دارم كه ايشان صحبت هاي ما را نشنيده است.
إن السمع والبصر والفؤاد كل أولئك كان عنه مسئولا(سوره اسراء/آيه٣٦)
فرداي قيامت، همه اينها مسئول خواهند بود.
صحبت من در رابطه با سقيفه، هم صداي من موجود است و هم بحث پياده شده آن بصورت مكتوب. اگر صحبت هاي شما كه افاضه فرموديد، دروغ نبود، بنده هر جايزه اي كه خواستيد، به شما مي دهم و رسما پوزش مي طلبم. ولي اگر اين فرمايش شما دروغ بود، من گمان نمي كنم كه شما اين مردانگي را داشته باشيد و در شبكه سلام بگوييد كه من اشتباه كردم.
ما در رابطه با سقيفه بني ساعده، يك مدرك هم از كتب شيعه نداديم. تمام مباحث از منابع اهل سنت و علماي بزرگ اهل سنت بوده است. اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) راست مي گويد يا دروغ، اين سوال ما را جواب بدهيد:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) درباره حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:
من سبّ عليا فقد سبّني.
ولي معاويه مي گويد بايد حضرت علي (عليه السلام) را سبّ كنيد.
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
فاطمة بضعة مني، من آذاها فقد آذاني.
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) كه دربارهء او آيه تطهير نازل شده است.ابن تيميه درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مي گويد:
و فيها شعبة من النفاق.
اگر مردانگي داريد، در برابر ابن تيميه بايستيد. يك هزارم آن وجداني كه امثال آقاي حسن سقاف، عالم برجسته اهل سنت اردن داشت، شما هم اظهار كنيد و بگوييد كه اين نشانه نصب و نفاق آقاي ابن تيميه است.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوب مي فهميد يا ابن تيميه؟!!!
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوب مي فهميد يا معاويه؟!!!
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خوب مي فهميد يا افراد ديگر؟!!!
اين قضيه ابوبكر صديق كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين لقب را بر او گذاشته است، إن شاء الله اين را هم بعدا عرض مي كنيم. وقتي كه آقاي ابن جوزي حديث ابوبكر صديق را مي آورد، مي گويد:
اين روايت ضعيف و باطل و جعلي است.
الموضوعات لإبن جوزي، ج١، ص٣٢٧ - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج٧، ص٤٣٧
اين دو روايت است كه مي گويند:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته است كه من در معراج، رفته بودم به عرش و ديدم كه نوشته اند:
لا إله إلا الله، محمد رسول الله، ابو بكر الصديق، عمر الفاروق.
ابن حبان مي گويد:
هذان خبران باطلان موضوعان لا شك فيه.
اين دو روايت، باطل است و جعلي و هيچ شكي هم نيست.
المجروحين لإبن حبان، ج٢، ص١١٦
آنچه كه مسلم است، آقا امير المومنين (عليه السلام) به عنوان صديق و فاروق بوده است.
آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت به علي بن أبي طالب فرمود:
هذا الصديق الأكبر و هذا فاروق هذه الأمة، يفرق بين الحق و الباطل و هذا يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الظالمين.
علي صديق اكبر است و فاروق اين أمت و ... .
معجم كبير طبراني، ج٦، ص٢٦٩ - اسد الغابة لإبن أثير جزري، ج٥، ص٢٨٧ - كنز العمال متقي هندي، ج١١، ص٦١٦ - مجمع الزوائد للهيثمي، ج٩، ص١٠٢ - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٤١
اين صفات، مخصوص حضرت علي (عليه السلام) است و هيچ شك و شبهه اي در آن نيست.
حتي برخي از علماي اهل سنت - كه راست و دروغش به عهدهء خودشان - گفته اند كه اهل كتاب كلمهء فاروق را براي خليفه دوم انتخاب كردند.
الطبقات الكبري لإبن سعد، ج٣، ص٢٧٠ - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٤، ص٥١ - تاريخ مدينه لإبن شبة النُمِيْري، ج٢، ص٦٦٢ - تاريخ طبري، ج٣، ص٢٦٧
جالب اينكه آقاي ابن كثير دمشقي - كه مورد تائيد تمام فرق اهل سنت است - مي گويد:
الملقب بالفاروق قيل لقبه بذلك اهل الكتاب.
گفته اند كه خليفه دوم را اهل كتاب، ملقب به فاروق كرده اند.
البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج٧، ص١٥٠ - أسد الغابة لإبن أثير، ج٤، ص٥٧
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»