سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٧١ - شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ٠٧

شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ٠٧

کد مطلب: ٥٤٣٥ تاریخ انتشار: ٠١ خرداد ١٣٩٠ تعداد بازدید: ٢٨٠٢ سخنراني ها » شبکه ولايت شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ٠٧
حبل المتين ٩٠/٠٣/٠١

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاریخ : ٠١ / ٠٣ / ٩٠

آقاي محسني

بعضي از مسائلي كه در مجامع و اماكن أهل سنت گفته مي شود و بزرگان و مولوي هاي أهل سنت اين صحبت ها را مي كنند، بايد مورد نقد و بررسي قرار بگيرد. أخيراً آقاي مولوي عبد الحميد امام جمعه مسجد مكي زاهدان در يك مصاحبه اي با يكي از سايت ها مطالبي را بيان كرده اند كه من خواهش مي كنم در اين رابطه توضيح بفرماييد. ايشان در صحبت هاي خود گفته بودند:

فقط خداوند است كه حق نداريم ايشان را زير سؤال ببريم و درباره ايشان حرفي بزنيم و غير از خداوند، حتي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را بايد مورد نقد و بررسي قرار بدهيم و ايشان را زير سؤال ببريم.

اين مطلب را از جهت قرآن و سنت چگونه ارزيابي مي كنيد؟

استاد حسيني قزويني

ما ضمن احترام به همه عزيزان أهل سنت، به ويژه به خود جناب مولوي عبد الحميد، بايد بگوييم بحث هايي كه انجام مي گيرد، علمي است و خود ايشان هم در بعضي از خطبه ها گفته اند كه «ما از نقدهاي علمي استقبال مي كنيم». ايشان در اين ٢ ، ٣ هفته، مطالبي را بيان كرده اند كه تك تك آنها جاي نقد و مناقشه دارد. در رابطه با اجتماع دانش آموزي هم مطالبي را خودش و دوست عزيزمان جناب آقاي مرادزهي داشتند و تمامي اينها قابل ارزيابي و نقد و مناقشه است و با آنچه كه اين عزيزان شعار مي دهند، كاملاً منافات دارد.

ما تصميم داشتيم صحبت هاي ايشان و جناب آقاي مرادزهي را در جمع دانشجويان كه موارد زيادي براي نقد و مناقشه است بيان كنيم. ديشب هم يك ايميلي براي ما آمد كه خلاصه اي از صحبت هاي ايشان را فرستاده بودند و من هم در سايت سني آنلاين كه پايگاه رسمي حوزه علميه زاهدان است، آن را ديدم. مطالبي را ايشان در آنجا بيان كرده كه ما احساس مي كنيم با قواعد هم جواري و هم زيستي منافات دارد. ايشان در اينجا مي گويد:

آزادي مذهبي را ما مي خواهيم كه اين مسابقات قرآن و جلسات دانشجويي و غيره در راستاي آزادي مذهبي است كه قانون اساسي به ما داده.

اي كاش ايشان به آن ماده قانون اساسي اشاره مي كردند تا همه بدانند كه ايشان به كدام يك از مواد قانون اساسي اشاره مي كند؟ البته دوست ايشان و عموي همسر ايشان، آقاي ملازاده كه هميشه شعار مي دهد:

ما به قانون اساسي رأي نداديم و ما افتخار مي كنيم كه نماينده ما در تأسيس قانون اساسي به آن رأي نداد و ما مواد قانون اساسي را قبول نداريم.

آقاي مولوي عبد الحميد يا بيايد حرف ايشان را ردّ كند و بگويد حرف بي اساسي است و يا اگر حرف ايشان را قبول دارد، كسي كه به قانون اساسي رأي نداده و نماينده آنها مولوي عبد العزيز است و ايشان مدعي است رأي نداده، نبايد استناد كند. مضافاً كه تبيين مواد قانون اساسي بر عهده شوراي نگهبان است، نه بر عهده فلان مولوي يا فلان روحاني.

ايشان مطرح كردند:

به ما آزادي نمي دهند و ما برخلاف قانون، اينها را انجام مي دهيم؛ چون مي دانيم اگر به دنبال مجوز برويم، به ما مجوّز نمي دهند.

جالب اين است من خيلي دوست داشتم اين جمله را از زبان ايشان شنيده باشم و ايشان مي گويد:

ما مجوز براي برگزاري كنگره حضرت مولانا عبد العزيز (رحمه الله) مي خواستيم و به ما مجوز ندادند.

جناب آقاي عبد الحميد! عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) كه در حقيقت يك كنگره جهاني شيعه است براي بزرگداشت قيام امام حسين (عليه السلام) كه اگر امروز من و شما با دين آشنايي داريم و قرآن در ميان ما زنده و پويا است، به بركت قيام امام حسين (عليه السلام) و جانبازي ايشان است، شما هرگونه عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) و برگزاري اين كنگره هاي بزرگ شيعه را بدعت مي دانيد و مي گوييد:

هيچ كدام از صحابه براي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عزاداري نكردند و تابعين هم براي خلفاء عزاداري نكردند.

پس چطور شد كه وقتي شما به شيعه مي رسيد، مي فرماييد بدعت است و كار به جايي مي رسد كه بعضي از دوستان شما مي گويند يا از زبان خود شما شنيده مي شود كه هرگونه برگزاري مجالس براي ائمه (عليهم السلام) و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه از شعائر اسلامي است و از مصاديق «وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ(سوره حج/ آيه ٣٢)» است، محكوم مي كنيد و بدعت مي دانيد؟!!! آيا جناب أبو بكر و عمر و عثمان يا ديگر خلفاء مورد نظر شما، براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كنگره گرفته اند؟!!! چون شما مي گوييد:

هرگونه جشن تولد گرفتن براي بچه ها هم حرام است؛ چون جناب أبو بكر و عمر براي بچه هاي خود جشن تولد نگرفته اند.

حتي مي گوييد:

برگزاري جشن سالگرد ازدواج بدعت است؛ چون جناب عمر و أبو بكر براي خودشان سالگرد ازدواج نداشتند.

شما كه مي فرماييد مي خواهيد كنگره بگيريد، آيا اين كنگره محكوم به بدعت نيست؟! آيا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و خلفاء، سيره اي داشته ايد براي برگزاري كنگره؟!

ايشان يك سري مطالبي را مطرح كرده كه من دون شأن ايشان مي دانم. مثلاً مي گويد:

براي تعليم قرآن و نماز جماعت درخواست مجوز شده است و مجوز نداده اند.

شما كه حاكم اسلامي را أولي الأمر و واجب الإطاعة مي دانيد، چرا اعتراض مي كنيد؟ شما كه مي بينيد دولت عربستان سعودي كه ارتباط تنگاتنگي با آنها داريد، كوچك ترين آزادي، حتي يك هزارم آزادي كه أهل سنت در ايران دارند، در عربستان سعودي براي شيعيان قائل نيستند.

آقازاده جناب آقاي عمري به قم تشريف آورده بودند و با هم در همين كتابخانه جلسه اي داشتيم و حضرت آيت الله العظمي سبحاني و ديگران هم بودند و ايشان رسماً گفت:

الآن ما چندين سال است كه تقاضا كرده ايم براي مجوز آموزش قرآن به بچه شيعه ها در مدينه، هنوز به ما مجوز نداده اند.

آيا حضرت عالي حاضر هستيد اينها را محكوم بفرماييد؟ يا نه، آنچه را كه آنها انجام بدهند، عين شريعت و سنت است، ولي اگر يك حكومت شيعي انجام بدهد، عين ظلم و استبداد و بدعت است!!! نبايد به صورت يك بام و دو هوا برخورد كرد. ما كاري به بحث هاي سياسي نداريم و هر حكومتي براي خودش يك قوانيني دارد. چرا اين مشكلات براي آقايان أهل سنت در استان گلستان و خراسان و كردستان و آذربايجان غربي نيست و فقط براي شما هست؟! اين را مقداري بررسي و حساب كنيد. قطعاً هر كس كه گوينده لا إله إلا الله است، با جلسات تعليم قرآن مخالف نيست، ولي اگر جلسه تعليم قرآن به جلسه توطئه عليه شيعه تبديل شود و در آنجا به بهانه آموزش قرآن، روش هاي انتحار به بچه ها و جوانان آموزش داده شود و روش هاي خودكشي و مسلمان كشي و شيعه كشي در آنجا آموزش داده شود، قطعاً نه تنها حكومت شيعي، بلكه هر عاقلي با برگزاري اين طور جلسات كاملاً مخالف است.

اما در مورد سؤالي كه شما پرسيديد، واقعاً وقتي اين عبارت ايشان را خواندم، اگر غير از سايت سني آنلاين كه براي خودشان است نقل مي كردند، من باور نمي كردم كه صحبت هاي ايشان است. ايشان براي اين كه عملكرد مسئولين را زير سؤال ببرد، مي گويد:

بعضي از مسئولين معتقدند كه هر كاري را كه حكومت انجام دهد، هيچ كس حق ندارد اعتراضي كند. تنها ذاتي كه مورد سؤال قرار نمي گيرد، ذات يگانه خداوند متعال است:

لَا يُسْأَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْأَلُونَ

سوره أنبياء / آيه ٢٣

هيچ كس حق ندارد خداي عزوجل را زير سؤال ببرد و اين خصوصيت پروردگار است. هيچ بشري داراي اين جايگاه نيست كه هيچ كاري از وي زير سؤال نرود.

اين عبارت ايشان، عبارت خيلي تندي است. اگر واقعاً ايشان هم چنين تعبيري را عالماً گفته باشد، خلاف قرآن است و انكار قرآن است و اين جملات، بوي إرتداد مي دهد. قرآن با صراحت در سوره احزاب، آيه ٣٦ مي فرمايد:

وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبينا

هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي كه خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري از خود در برابر فرمان خدا و پيامبرش داشته باشد و هر كس نافرماني خدا و رسولش را كند، به گمراهي آشكاري گرفتار شده است.

حرف ايشان، كاملاً بوي «ضَلَّ ضَلالاً مُبينا» مي دهد. بنابر حرف ايشان، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم بايد زير سؤال برود. اين آيه صراحت دارد كه هيچ مؤمن و مؤمنه اي حق ندارد عمل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال ببرد.

هم چنين در سوره نساء، آيه ٥٩ مي فرمايد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ

اي كساني كه ايمان آورده ايد! اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا را و أولي الأمر را.

خداوند به صورت مطلق، اطاعت از فرمان خود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و أولي الأمر را دستور داده است. خود فخر رازي هم مي گويد:

عصمت مطلق پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و أولي الأمر از اين آيه فهميده مي شود.

يعني وقتي اطاعت بي چون و چرا باشد، ديگر جاي سؤال نيست؛ چه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و چه از أولي الأمر.

در سوره نساء، آيه ١٤ هم مي فرمايد:

وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَتَعَدَّ حُدُودَهُ يُدْخِلْهُ ناراً خالِداً فيها وَ لَهُ عَذابٌ مُهين

و هر كس كه خدا و پيامبرش را نافرماني كند و از مرزهاي او تجاوز نمايد، او را در آتشي وارد مي كند كه جاودانه در آن خواهد ماند و براي او مجازات توهين آميزي است.

جناب آقاي عبد الحميد! چه زود شما قرآن را فراموش كرديد! قرآن مي فرمايد:

وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي / إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي

و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي گويد / آنچه آورده، چيزي جز وحي نيست و به او وحي شده است.

سوره نجم / آيات ٤ـ٣

يعني اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حرفي بزند، بايد زير سؤال برود؟! آيا اين انكار قرآن نيست؟! إبن حجر عسقلاني كه شما براي او ارزش قائل هستيد، در ذيل همين آيات شريفه سوره نجم، به نقل از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد:

إني لا أقول في الغضب و الرضا إلا حقا.

من در حال غضب و رضايت، جز سخن حق نمي گويم.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج ٨، ص ١٠١ ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج ١٨، ص ٦٢ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ٢، ص ١٥٣

آقاي قرطبي كه آقايان أهل سنت، خصوصاً حنفي ها نسبت به او يك علاقه ويژه اي دارند و عموماً به عنوان امام قرطبي از او تعبير مي كنند، در ذيل اين آيات سوره نجم مي گويد:

فيها أيضا دلالة علي أن السنة كالوحي المنزل في العمل.

هم چنين اين آيه دلالت مي كند بر اين كه سخن پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، در عمل، مانند وحي منزل است.

الجامع لأحكام القرآن للقرطبي، ج ١٧، ص ٨٥

آقاي عبد الحميد كه مي گويد:

هيچ كس حق ندارد خداي عزوجل را زير سؤال ببرد و اين خصوصيت پروردگار است. هيچ بشري داراي اين جايگاه نيست كه هيچ كاري از وي زير سؤال نرود.

در حقيقت، زير سؤال بردن عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و انكار اين آيات است!!! من نمي دانم كه آيا اين بزرگوار توجهي به عواقب فرمايشات خود دارند؟ يا نه، همين طوري مانند بعضي افراد حرف مي زند كه بي حساب و كتاب حرف مي زنند و وقتي عصباني مي شوند و مي خواهند يك فرد يا جامعه اي را بكوبند، رطب و يابس بر زبان جاري مي كنند؟ من واقعاً از ايشان مي خواهم كه اين حرف خود را إستدراك كند و إستغفار كند و اگر واقعاً معتقد باشد به اين حرفش، از اين حرف، بوي إرتداد مي آيد و انكار قرآن و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و عصمت آن حضرت است. مگر اين كه بگويند: «ما عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را قبول نداريم؛ همان طور كه بعضي از صحابه مانند عمر بن خطاب عملكرد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال مي برند، ما هم با إقتداء به ايشان، عملكرد آن حضرت را زير سؤال مي بريم». قطعاً با شناختي كه ما نسبت به ايشان داريم، ايشان هم چنين عقيده اي ندارند.

* * * * * * *

آقاي محسني

ايشان در همين مصاحبه خود، مطلب ديگري هم گفته بودند:

حكومت هاي مستبدّي هستند كه خود را حاكم مطلق مي دانند و از زير سؤال رفتن هم فرار مي كنند و هراس از انتقاد دارند.

آيا اين سخن ايشان با سنتي كه خود ايشان پذيرفته است، منافات ندارد؟

استاد حسيني قزويني

واقعاً جالب است. ما نمي دانيم سخنان خطباء مسجد النبي و مكه مكرمه را گوش كنيم كه همين طوري هر روز فتوا مي دهند:

هرگونه تظاهرات و سخن گفتن عليه هيئت حاكمه حرام و خلاف شرع است.

و رواياتي از صحيح بخاري و صحيح مسلم و ديگر سنن و مسانيد مي آورند، يا فرمايش اين بزرگوار را قبول كنيم؟! واقعاً خيلي عجيب است! حدأقل شما به صحيح بخاري و صحيح مسلم مراجعه كنيد كه روايات آنها را صحيح مي دانيد و خود را ملتزم مي دانيد به عمل كردن به اين روايات.

بينندگان عزيز! دقت كنيد! ما شما را به قضاوت فرا مي خوانيم:

در صحيح مسلم، جلد ٦، صفحه ١٩، حديث ٤٦٧٥، كتاب الإمارة، باب ١٢، باب في طاعة الأمراء و إن منعوا الحقوق، آقاي مسلم يك بابي اختصاص داده بر اين كه «شما بايد از أمراء و حكّام اطاعت كنيد، حتي اگر شما را از حق تان منع كنند» و اين نشان مي دهد كه مطالبه شما، برخلاف سنتي است كه قبول كرده ايد. سلمة بن يزيد جعفي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) سؤال مي كند:

إن قامت علينا أمراء يسألونا حقهم و يمنعونا حقنا، فما تأمرنا؟ فأعرض عنه، ثم سأله، فأعرض عنه، ثم سأله في الثانية أو في الثالثة، فجذبه الأشعث بن قيس و قال: اسمعوا و أطيعوا، فإنما عليهم ما حملوا و عليكم ما حملتم.

اگر أمراء، حقوق ما را ناديده بگيرند و ضايع كنند و حق ما را ندهند، شما چه دستوري مي دهيد؟ سلمة بن يزيد سه مرتبه اين سؤال را مطرح كرد و ايشان هم إعراض كرد تا اين كه أشعث بن قيس او را كشيد و گفت: وظيفه شما اين است كه بشنويد و اطاعت كنيد. آنها مسئول عملكرد خودشان هستند و شما هم مسئول عملكرد خودتان هستيد.

هم چنين در صحيح مسلم، جلد ٦، صفحه ٢٠، حديث ٤٦٧٨، كتاب الإمارة، باب ١٣، باب الأمر بلزوم الجماعة عند ظهور الفتن از خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند و مي فرمايد:

يكون بعدي أئمة لا يهتدون بهداي و لا يستنون بسنتي و سيقوم فيهم رجال قلوبهم قلوب الشياطين في جثمان انس، قال: قلت: كيف اصنع يا رسول الله إن أدركت ذلك؟ قال: تسمع و تطيع للأمير و إن ضرب ظهرك و أخذ مالك فاسمع و أطع.

بعد از من پيشواياني مي آيند كه هدايت مرا قبول ندارند و به سنت من عمل نمي كنند و مرداني در آن قوم خواهند بود كه قلوب شان قلوب شياطين است كه در جسم انسان هستند. راوي مي گويد: گفتم: اي رسول خدا! اگر آن زمان را درك كردم، چه كنم؟ حضرت فرمود: حرف شنوي داشته باش و از امير اطاعت كن و اگر تو را زد و مالت را گرفت، باز هم وظيفه ات اين است كه حرف شنوي داشته باش و اطاعت كن.

 

اگر شما بر فرض، حكّام شيعه را هم از مصاديق اين روايت بدانيد و بگوييد كه اينها هدايت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را قبول ندارند و به سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم عمل نمي كنند، باز هم بايد از آنها اطاعت كنيد. اين سنتي است كه شما بر آن ملتزم هستيد عمل كنيد. حدأقل به سنتي كه امروز در نشر آن اين همه اهتمام مي ورزيد و خود را أهل سنت مي دانيد، عمل كنيد.

جناب آقاي مولوي عبد الحميد و ديگر عزيزان أهل سنت! اين سخني است كه در صحيح ترين كتاب شما بعد از قرآن آمده است. هم چنين در صحيح مسلم، جلد ٦، صفحه ٢٤، حديث ٤٦٩٧، كتاب لإماره، باب ١٧، باب خيار الأئمة و شرارهم آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

و إذا رأيتم من ولاتكم شيئا تكرهونه فاكرهوا عمله و لا تنزعوا يدا من طاعة.

اگر حاكمان شما كاري انجام دادند كه بر خلاف نظر شماست، كارهاي بدشان را بد بدانيد، ولي حق مخالفت با آنها را نداريد و نبايد دست از اطاعت آنها برداريد.

شمايي كه الآن برخلاف نظر حاكم، جلسات دانشجويي و مسابقات قرآن و ده ها برنامه هاي ديگر برگزار مي كنيد، آيا برخلاف اين روايت نيست؟!

آقاي بيهقي و ديگران با سند صحيح آورده اند از سويد بن غفلة كه نقل مي كند از جناب عمر بن خطاب كه براي شما از يك قداست ويژه اي برخوردار است و مي گويد:

فأطع الامام و إن كان عبدا حبشيا، إن ضربك فاصبر و إن أمرك بأمر فاصبر و إن حرمك فاصبر و إن ظلمك فاصبر و إن أمرك بأمر ينقص دينك، فقل سمع و طاعة، دمي دون ديني.

وظيفه ات اين است كه از حاكم اسلامي اطاعت كني، حتي اگر يك بيگانه باشد. اگر تو را ضرب و شتم كرد، صبر كن و اگر تو را به كاري أمر كرد، صبر كن و اگر تو را از حقت محروم كرد، صبر كن و اگر در حق تو ظلم كرد، صبر كن و اگر أمر كرد به كاري كه موجب نقصان دينت مي شود، بگو: چشم و اطاعت كن، خونم فداي دينم.

السنن الكبري للبيهقي، ج ٨، ص ١٥٩ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج ٧، ص ٧٣٧ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٢، ص ١٧٧ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ٥، ص ٧٨٨

وقتي شما را از حق تان محروم كردند، نبايد آنها را دور بزنيد و با پيامك و غيره، جوانان را دعوت كنيد و عليه جامعه اسلامي و شيعي تحريك كنيد و حرف هايي در آنجا بزنيد كه با عقل و منطق نمي سازد! در همين جلسه دانشجويي، حرف هايي زده شد كه واقعاً من خجالت مي كشم بعضي از آنها را بگويم! مي گويند:

بعضي از مسئولين رده بالا، ما همه فرزندان او هستيم، وقتي ما تقاضاي ملاقات مي كنيم و به ما وقت ملاقات نمي دهند، وظيفه ما سركشي است.

يعني كاملاً مردم را تحريك مي كند! اين حرف ها، زمينه ساز ترور و انتحار و شيعه كشي و مبارزه با امنيت جامعه است! برادر عزيزم! جناب آقاي مرادزهي! وقتي يك پدري احساس مي كند فرزندش ناخلف است و راه پسر حضرت نوح (عليه السلام) را پيموده، در آنجا نه تنها او را نمي پذيرد، بلكه فرزندان ناخلف، مخاطب به اين خطاب مي شوند:

إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ

سوره هود / آيه ٤٦

در طول اين ١٠ سال أخير، اين انتحارها و كشت و كشتارها و ترورهايي كه انجام گرفته، آيا ٩٠٪ آنها توسط فارغ التحصيلان حوزه هاي علميه أهل سنت نبودند؟! از طلبه ها و روحانيت أهل سنت نبودند؟! ما نمي خواهيم وارد خط قرمزها شويم. ولي حدأقل شما احساس كنيد همان گونه كه براي جان يك عزيز سني ارزش قائل هستيد، براي جان شيعه هم ارزش قائل شويد. اين همه تحريك نكنيد و زمينه سازي براي ترور و آدم كشي نكنيد. صبر شيعيان هم حدّ و حدودي دارد و اگر اين صبرشان لبريز شود، خيلي براي شما بد مي شود. اين دستور خود خليفه، مورد تقديس شماست. شما كه مي گوييد اين حاكم، هزاران حق مسلّم شما را ناديده گرفته، جناب عمر مي گويد:

و إن حرمك فاصبر و إن ظلمك فاصبر.

و اگر تو را از حقت محروم كرد، صبر كن و اگر در حق تو ظلم كرد، صبر كن.

اين صحبت هاي شما منافات دارد با سنتي كه خودتان قبول كرده ايد. ما شما را دوست داريم و دست شما را مي فشاريم و بارها هم از شما دعوت كرده ايم تا بياييد در اينجا، رو در رو و چهره به چهره با هم بنشينيم و گفت وگو كنيم. درب شبكه جهاني ولايت به روي همه عزيزان أهل سنت، به ويژه جناب آقاي مولوي عبد الحميد و جناب آقاي عبد المجيد مرادزهي باز است. ما فقط ٢ شرط براي حضور اين آقايان گذاشته ايم: يكي اين كه وارد بحث هاي سياسي نشوند و ديگر اين كه احترام به طرف مقابل را حفظ كنند.

البته اين بحث هايي كه بنده عرض كردم، هيچ ارتباطي به مسائل سياسي ندارد و ما كاري نداريم و نه از كارهاي سياسي دفاع مي كنيم و نه آنها را نقد مي كنيم. ما با توجه به اين كه اين فرمايش ايشان، امنيت جامعه را بر هم مي زند و شيعه را در معرض ترور و نابودي قرار مي دهد و يك انساني كه گوينده لا إله إلا الله است را هدف اين انتحارها و ترورها قرار مي دهد، به خاطر همين با فرمايش ايشان مخالفيم و از اين بزرگواران تقاضا داريم مقداري دقت كنند و صحبت هاي خود را حساب شده بگويند تا حدأقل با مباني ديني و مذهبي خود منافات نداشته باشد.

* * * * * * *

آقاي محسني

به دليل درخواست زياد بينندگان عزيز، يك كليپ پخش مي كنيم و به بررسي آن مي پردازيم:

پخش كليپ ٠١

آن علي اي كه ما مي شناسيم، اگر واقعاً چنين قضيه اي صورت مي گرفت، چگونه آن علي مي آيد دختر همان فاطمه را برمي دارد به حضرت عمر، به قاتل زنش مي دهد؟! كدام عقل مي تواند اين را قبول بكند كه دختر همان زن را بردارد به قاتل زنش بدهد؟!

قضيه اي كه خودش مشخص است، آن باغي كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) در ميان مساكين، آن را تقسيم كرد تا زمان حيات شان، وقتي كه پيامبر خدا وفات كرد، اتفاقاً آمدند، عباس و علي آمد، فاطمه آمد پيش أبو بكر، كه:

اي خليفه مسلمين! چرا باغ فدك كه مال رسول الله بود، به ما نمي دهي؟

گفت:

يا فاطمه! من قربان أهل بيت رسول الله مي شوم. چگونه من بيايم مال شما را بگيرم؟ نخير، من خودم از اين مال استفاده نمي كنم. ولي به خدا قسم! آن جايي كه رسول الله مصرف كرده اند، من همان جا مصرف خواهم كرد.

حتي فاطمه قسمش داد:

تو را به خدا! همان طور كه رسول الله استفاده كرد، استفاده مي كني؟

گفت:

به خدا قسم! تا زماني كه زنده باشم، اين باغ در ميان مسلمانان تقسيم خواهد شد و شما أهل بيت هم از اين باغ استفاده خواهيد كرد.

عمر همين كار را كرد، عثمان همين كار را كرد. اگر عمر و أبو بكر اين را غصب كرده بود، چرا زماني كه حضرت علي خودش خليفه شد، اين باغ را براي خودش برنداشت؟ بله؟ اين باغ فدك، چرا به حسين و حسين نداد؟ اينها فرزندانش بودند، ميراث خوران فاطمه بودند. در حالي كه همه روي قضيه اعتقاد نظر دارد كه زماني كه حضرت علي هم به خليفه رسيد، اين باغ را همان طوري كه ... .

[پايان كليپ]

البته اين كليپ اشتباه پخش شد. قرار بود اين كليپ را بعداً پخش كنيم و به بررسي آن بپردازيم. كليپ بعدي را مي بينيم و آن را بررسي مي كنيم:

پخش كليپ ٠٢

جمع كثيري از أصحاب رسول الله، پروانگان رسول الله، كساني كه محبت و عشق آنها با أهل بيت رسول الله، آن قدر پيوند خورده و ناگسستني شده، چطور آن صحابه مي آيد واقعه ظلم عمر را بر فاطمه و خاندان رسول الله را تماشا مي كنند، تماشاچي قرار مي گيرند و راحت مي بينند كه به ساحت مقدس أهل بيت رسول الله اين گونه ظلم و اجحاف مي شود؟! همه صحابه رسول الله بنشينند و اين ظلم دوران و اجحاف را تماشا بكنند؟ آن صحابه اي كه حتي مشركين مكه مي خواستند به مدينه منوره بيايند، صحابه مي گفتند:

يا رسول الله! برو جلو كه به خدا قسم! اگر درون دريا بروي، درون اعماق چاه بروي، به بلندترين و شامخ ترين قله بروي، ما أصحاب رسول الله پشت سر تو خواهيم آمد و خودمان را فداي دين تو و فداي آيين تو و فداي مذهب تو و فداي پاسداري و حراست از دين رسول الله خواهيم كرد.

آن صحابه كجا بودند؟ آن صحابه، آيا غيرت شان رفت؟ آيا با رفتن رسول الله، غيرت صحابه رفت كه ببينند با خاندان رسول الله اين گونه ظلم و اجحاف بشود و همه صحابه بنشينند راحت؟ به خدا قسم! من معتقدم آن صحابه اي كه ما در قرآن، سيماي آنها را خوانديم، غيرت آنها را، شجاعت آنها را، به خدا قسم! اگر چنين واقعيتي صورت مي گرفت، أصحاب رسول الله را هرگز ... .

[پايان كليپ]

آقاي محسني

اين مباحثي را كه ما مطرح مي كنيم، مربوط به شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و الآن هم در آستانه ميلاد آن حضرت هستيم و شايد الآن مناسب نباشد كه اينها را مطرح كنيم. ولي چون مسائل و عمق فاجعه و ظلم زياد است، مجبوريم در اين ايام ولادت هم مباحث و شبهاتي كه پيرامون شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بيان كرده اند و گفته اند را پخش كنيم و مورد نقد و بررسي قرار بدهيم. اين آقاي خطيب اين گونه صحبت كرد:

حمله به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، با غيرت صحابه سازگاري ندارد و صحيح نيست.

يكي از اساسي ترين مباحثي كه ميان ما و آقايان أهل سنت است، بحث صحابه است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

پاسخ كليپ اول:

إن شاء الله در مورد كليپ اول كه درباره فدك بود، مفصل بحث خواهيم كرد. در جلسه قبل هم اشاره اي به بحث فدك داشتيم و مطلبي را هم از السيرة الحلبية ذكر كرديم كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) بعد از مراجعت مكرر نزد أبو بكر، ثابت كرد كه فدك براي اوست. إبتداء كه ادعا كرد فدك، ملك شخصي او بود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به او بخشيده است، آنها انكار كردند و سپس شاهد خواستند و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم شهادت داد و شهادتش را ردّ كردند و أم إيمن شهادت داد و شهادت او را نيز ردّ كردند و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هم كه آيه تطهير در حق شان نازل شده، شهادت دادند و شهادت شان را نيز ردّ كردند. حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) سپس فرمود كه اين فدك ارث من است و گفتند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث.

و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم ثابت كرد كه حضرت زكريا (عليه السلام) از خداوند درخواست مي كند:

رَبِّ هَبْ لي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَة

خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزه اي به من عطا فرما.

سوره آل عمران / آيه ٣٨

فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا / يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ

تو به قدرتت جانشيني به من ببخش / كه وارث من و آل يعقوب باشد.

سوره مريم / آيه ٦ـ٥

اگر واقعاً ارث نمي برند، پس اين چه معنايي دارد؟!

هم چنين قرآن مي فرمايد:

وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ

و سليمان وارث داود شد.

سوره نمل / آيه ١٦

اين هم مشخص است كه اين ارث، مالي است و نبوت، إرثي نيست. خلاصه، اين كه با اقامه دليل توسط حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)، أبو بكر قانع شد كه فدك، ملك طلق حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) است و:

كتب لها بفدك و دخل عليه عمر رضي الله تعالي عنه فقال: ما هذا؟ فقال: كتاب كتبته فاطمة بميراثها من أبيها، فقال: مماذا تنفق علي المسلمين و قد حاربتك العرب كما تري؟ ثم أخذ عمر الكتاب فشقه.

أبو بكر دستخطي نوشت كه فدك متعلق به فاطمه است و عمر در اين هنگام وارد شد و گفت: اين چيست كه مي نويسي؟ أبو بكر گفت: من نامه اي نوشتم كه فدك، ارث فاطمه است از پدرش و آن را به او دادم. عمر گفت: اگر فدك را به فاطمه بدهي، بودجه حكومت را از چه راهي مي خواهي تأمين كني كه الآن اين همه عرب ها در برابر تو شورش و قيام كرده اند؟ سپس عمر اين نامه را از فاطمه گرفت و پاره كرد.

السيرة الحلبية للحلبي، ج ٣، ص ٤٨٨

اين روايت نه از بحار الأنوار است و نه از وسائل الشيعة و نه از مستدرك الوسائل، بلكه از السيرة الحلبية است كه از كتاب هاي معتبر آقايان أهل سنت است.

در خود صحيح بخاري، جلد ٤، صفحه ٤٤ و در صحيح مسلم، جلد ٥، صفحه ١٥٢، حديث ٤٤٦٨، كتاب الجهاد، باب الفئ صراحت دارد بر اين كه عمر بن خطاب در زمان حكومتش، فدك و آنچه را كه به رسول الله (صلي الله عليه و آله) تعلق داشت به أمير المؤمنين (عليه السلام) و عباس داد. خود عمر هم مي گويد:

فلما بدا لي أن أدفعه إليكما.

براي من بدا حاصل شد كه ارث رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را كه فدك هم از جمله آنهاست، به شما برگردانم.

اگر واقعاً اين حديث:

نحن معاشر الأنبياء لا نورث.

درست است، جناب عمر به چه دليلي اين كار را مي كند؟!

چون اين كليپ پخش شد، من هم ناگزير شدم اين شبهه را برطرف كنم.

پاسخ كليپ دوم:

در رابطه با اين كه اين خطيب خيلي با شور و هيجان مي گفت: «اگر در حق حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) ظلم شده، مگر مي شود صحابه با آن غيرتي و حساسيتي كه داشتند، در برابر ظلم به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ساكت بنشينند؟ اينها مي آمدند قيام مي كردند در برابر عمر و چنين و چنان مي كردند». خلاصه اين كه ايشان مي گويد: «هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) با غيرت صحابه سازگاري ندارد».

نكته اول: كم بودن صحابه، دليل بر ضعف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست

ما از اين خطيب و ديگر آقاياني كه هر روز در ماهواره ها اين شعار را مي دهند:

صحابه چنين و چنان هستند و محصول عمر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) اين صحابه بودند و زير سؤال بردن صحابه، زير سؤال رفتن قرآن و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ٢٣ سال زحمت كشيد و جز تعداد اندكي در خط پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نماندند.

اينها توجه نمي كنند كه اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ٢٣ سال زحمت كشيد، حضرت نوح (عليه السلام) ٩٥٠ سال زحمت كشيد و قرآن مي فرمايد:

وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَليل

جز عده كمي به او ايمان نياوردند.

سوره هود / آيه ٤٠

اين عدم ايمان مردم، دليل بر ضعف تبليغ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وظيفه خودش را انجام مي دهد و پيامبران (عليهم السلام) هم وظائف خود را انجام مي دهند و قرآن هم مي فرمايد:

ما عَلَي الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ

سوره مائده / آيه ٩٩ ـ سوره نور / آيه ٥٤ ـ سوره عنكبوت / آيه ١٨

وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ

سوره يس / آيه ١٧

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس

اين قابليت و عدم قابليت مخاطب است كه آيا مي تواند به رهنمود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) لباس عمل بپوشاند يا با آن مخالفت كند. اگر لباس عمل پوشيد، زهي به سعادتش و اگر مخالفت كرد، بدا به حالش.

نكته دوم: غيرت صحابه نسبت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

ما از اين آقا سؤال مي كنيم:

قضيه دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را كنار مي گذاريم. شما غيرت صحابه را نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مورد مطالعه و بررسي قرار بدهيد تا ببينيد اينها نسبت به خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه كرده اند؟ من فقط به سراغ صحيح بخاري و صحيح مسلم مي روم و با كتاب هاي ديگر كاري ندارم:

أولاً: غيرت صحابه در جنگ أحد

جنگ أحد حدأقل نزديك به ١٦ سال بعد از آغاز رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اتفاق افتاد و در اين جنگ، انبوهي از مهاجرين بودند كه در مكه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند. در اين جنگ، با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مخالفت كردند و جز تعداد اندكي از آن جمعيت حدوداً ٧٠٠ نفري، همه فرار كردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در دست دشمن رها كردند.

صحيح بخاري مي گويد:

فلم يبق مع النبي صلي الله عليه و سلم غير اثني عشر رجلا.

فقط ١٢ نفر همراه نبي (صلي الله عليه و سلم) ماندند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٤، ص ٢٦، ح ٣٠٣٩، كتاب الجهاد و السير، باب ١٦٤، باب ما يكره من التنازع و الاختلاف في الحرب و عقوبة من عصي امامه

در همين جنگ بود كه ٧٠ نفر از بهترين عزيزان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به شهادت رسيدند. اين صحابه اي كه فرار كردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تك و تنها در دست دشمن رها كردند، آيا مي توانيد بگوييد كه اين با غيرت صحابه سازگاري دارد؟ غيرت صحابه كجا رفته بود؟ اينها با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين چنين كردند!

در جاي ديگري از صحيح بخاري آمده است كه أنس مي گويد:

لما كان يوم أحد انهزم الناس عن النبي صلي الله عليه و سلم.

در روز أحد، همه فرار كردند و باعث شدند كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) شكست خورد.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٣، ص ٢٢١، ح ٢٨٨٠، كتاب الجهاد و السير، باب ٦٥ ،باب غزوة النساء و قتالهن مع الرجال

چطور اين صحابه اي كه شما اين همه از آنها دَم مي زنيد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تك و تنها در دست دشمنان و مشركين قريش رها كردند و فرار كردند و بالاي كوه أحد رفتند و سنگر گرفتند؟ اين غيرت صحابه چطور اجازه داد كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند، آن وقت شما مي گوييد مگر مي شود به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ظلم شود و غيرت صحابه قبول كند و از او دفاع نكند؟! صحابه از خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند، چه رسد به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)!

در جاي ديگري از صحيح بخاري آمده است:

يدعوهم الرسول في أخراهم و لم يبق مع النبي صلي الله عليه و سلم غير اثني عشر رجلا.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرياد مي زند كه چرا فرار مي كنيد و ما را در ميان دشمنان رها مي كنيد؛ ولي فقط ١٢ نفر همراه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ماندند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٥، ص ١٧١، ح ٤٥٦١، كتاب التفسير، باب ١٠ ، باب قوله «وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ»

در همين جنگ بود كه دندان مبارك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شكست و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم مي فرمايد:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بيش از ٧٠ زخم برداشت.

آيا اين غيرت صحابه اي كه شما مي گوييد كه نمي گذارند به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ظلم شود، در اينجا كجا رفت و اينها با خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه كار كردند؟!

ما فقط سؤال طرح مي كنيم و قصد جسارت هم نداريم و اميدواريم به اينها پاسخ بدهيد.

ثانياً: غيرت صحابه در جنگ حنين

اگر ايراد بگيريد كه تعداد مسلمانان در جنگ أحد كم بود و فقط ٧٠٠ نفر بودند، بدانيد كه در جنگ حنين، فقط مسلماناني كه از مدينه رفته بودند، حدود ١٠ هزار نفر بودند و نزديك ٢ هزار نفر هم از مكه آمده بودند و مجموعاً ١٢ هزار نفر همراه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند. حتي قرآن در سوره توبه، آيه ٢٥ عمل صحابه را تقبيح مي كند و مي فرمايد:

وَ يَوْمَ حُنَيْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثْرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْكُمْ شَيْئاً وَ ضاقَتْ عَلَيْكُمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرينَ

و در روز حنين (نيز ياري نمود) در آن هنگام كه فزوني جمعيت تان شما را به إعجاب آورده بود، ولي هيچ مشكلي را براي شما حل نكرد و زمين با همه وسعتش بر شما تنگ شد، سپس پشت (به دشمن) كرده و فرار نموديد.

هم چنين در السيرة الحلبية و ديگر كتاب ها آمده است:

كانوا أكثر من عشرة آلاف، فلم يتخلف معه إلا علي بن أبي طالب و العباس و إبنه فضل و ربيعة و أبو سفيان هما إبنا الحارث بن عبد المطلب و أسامة بن زيد و عبيدة بن أم أيمن ... .

بيش از ١٠ هزار نفر بودند و غير از علي و عباس و فرزندان عباس و ... كسي نماند.

السيرة الحلبية للحلبي، ج ٣، ص ٦٧ ـ تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ٦٢ ـ تاريخ الطبري، ج ٢، ص ٣٤٧

در صحيح بخاري هم وقتي به قضيه جنگ حنين مي رسد، ببينيد كه چه تعابيري دارد و واقعاً انسان خجالت مي كشد اين روايات را مطرح كند. مي گويد:

قال رجل للبراء بن عازب رضي الله عنه: أفررتم عن رسول الله صلي الله عليه و سلم يوم حنين، قال: لكن رسول الله صلي الله عليه و سلم لم يفر، إن هوازن كانوا قوما رماة و إنا لما لقيناهم حملنا عليهم فانهزموا، فأقبل المسلمون علي الغنائم و استقبلونا بالسهام، فأما رسول الله صلي الله عليه و سلم فلم يفر، فلقد رأيته و إنه لعلي بغلته البيضاء و إن أبا سفيان آخذ بلجامها و النبي صلي الله عليه و سلم يقول: أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

مردي به براء بن عازب مي گويد: آيا همه شما فرار كرديد و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را در برابر دشمن رها كرديد؟ براء بن عازب گفت: فقط رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرار نكرد. قبيله هوازن، تيرانداز بودند و وقتي ما با آنها برخورد كرديم، به آنها حمله كرديم و آنها فرار كردند و وقتي مسلمانان براي جمع آوري غنائم رفتند، آنها با تير به ما حمله كردند و همه فرار كرديم و فقط رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ماند و فرار نكرد و روي قاطر سفيدي نشسته بود و أبو سفيان هم افسار قاطر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را به دست داشت و رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي فرمود: من پيامبري هستم كه دروغ نمي گويم، من پسر عبد المطلب هستم.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٣، ص ٢١٨، ح ٢٨٦٤، كتاب الجهاد و السير، باب ٥٢ ، باب من قاد دابّة غيره في الحرب

يعني اين همه صحابه تصور كردند كه همه چيز دروغ است و فرار كردند. مگر مي شود كسي معتقد به نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باشد و معتقد به شهادت و قيامت و بهشت و جهنم باشد، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را رها كند و فرار كند؟! در چندين جاي صحيح بخاري آمده است كه وقتي صحابه در غزوه حنين فرار كردند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٣، ص ٢١٨ و ٢٣٣ و ج ٤، ص ٢٨ و ج ٥، ص ٩٩

البته اين أبو سفياني كه در روايت آمده، همان پدر معاويه نبود تا بعضي ها خيال كنند أبو سفيان هم جزء كساني بود كه فرار نكرد. اين أبو سفيان، پسر عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و پسر حارث بن عبد المطلب و برادر رضاعي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است.

جناب آقاي إبن حجر عسقلاني و بدر الدين عيني در ذيل همين تعابيري كه صحيح بخاري دارد، ببينيد كه چه تعابيري دارند! آقاي بدر الدين عيني در عمدة القاري شرح صحيح البخاري، جلد ١٤، صفحه ١٥٧ مي گويد:

اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

يعني:

أنا ليس بكاذب في ما أقول، فيجوز علي الإنهزام.

من پيامبر دروغ گو نيستم كه مجوز فرار كردن شما باشد.

خدا مي داند كه اين عبارت، بدن آدم را مي لرزاند! جناب آقاي خطيب بزرگوار! اين غيرت صحابه چه شد؟ كجا رفت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

يعني مسئله خيلي فراتر از اين قضايا است و من خيلي نمي توانم اين جمله پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را توضيح بدهم. در اين قضايايي كه از جنگ حنين نقل مي شود، إبن حجر عسقلاني از حَكَم بن عتيبه نقل مي كند و مي گويد:

فلم يبق معه إلا أربعة نفر، ثلاثة من بني هاشم و رجل من غيرهم، علي و العباس بين يديه ... .

فقط ٤ نفر با رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ماندند؛ ٣ نفر از بني هاشم و يك نفر هم از غير بني هاشم. علي و عباس جلوي رسول الله (صلي الله عليه و سلم) شمشير مي زدند و از او دفاع مي كردند ... .

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج ٨، ص ٢٣

اين واقعاً مصيبت است و بايد گفت: «إنا لله و إنا إليه راجعون»! از ميان بيش از ١٠ هزار نفر، فقط ٤ نفر با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ماندند!

آقاي إبن حجر عسقلاني هم آسمان و ريسمان را به هم مي بافد و مي گويد:

فلاني گفته است كه ٤٠ نفر ماندند و فلاني گفته است كه ٧٠ نفر مانده اند و فلاني هم مي گويد ٤ نفر مانده اند.

جناب آقاي إبن حجر عسقلاني! بر فرض كه ٧٠ نفر مانده اند، آيا از ١٢ هزار نفر صحابه كه فرار كردند، ٧٠ نفر هم عدد قابل توجهي است؟! براي اين ٧٠ نفر هم سند صحيح نياورده ايد.

اين آقايي كه مي گويد غيرت صحابه قبول نمي كند كه به دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت كنند و آنها هم ساكت بنشينند، ما فقط يك سؤال از اين آقا مي كنيم كه به ما بفرمايد اين صحابه كه در غزوه حنين حدود ١٠ هزار نفر بودند و اين غزوه هم در سال هشتم هجري صورت گرفته است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم حدود ٢١ سال با آنها بوده، چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تنها گذاشتند و فرار كردند؟! اين غيرت شان كجا رفت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در ميان دشمن رها كردند؟! در اينجا هم مانند جنگ أحد نبود كه بخواهند به خاطر تقسيم غنائم فرار كنند، به خاطر تيراندازي دشمن بود كه فرار كردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تنها گذاشتند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

أنا النبي لا كذب، أنا إبن عبد المطلب.

من پيامبري هستم كه دروغ نمي گويم، من پسر عبد المطلب هستم.

يعني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) همه فراري ها را متهم كرد كه ايمان به نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نداشتند.

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از اساسي ترين و چالشي ترين مباحثي كه بين شيعيان و أهل سنت است، بحث صحابه است. يكي از تناقضاتي كه در صحبت هاي جناب آقاي مولوي عبد الحميد ديده مي شود اين است ايشان مي گويد:

غير از خدا، همه را مي توان زير سؤال برد.

من تعجب مي كنم كه چرا وقتي در مورد صحابه بحث مي شود، اين آقايان، صحابه را زير سؤال نمي برند و به صورت مطلق قبول مي كنند و حتي اجازه نمي دهند كه درباره آنها حرفي زده شود؟ ما مي گوييم كه اگر اين حرف خود را قبول داريد كه «غير از خدا، همه را مي توان زير سؤال برد»، در مورد فلان شخص سؤال مي كنيم كه آيا شخص خوبي بود يا نبود؟ يكي از اساسي ترين سؤالاتي كه در اين زمينه مي شود اين است كه آيا اين صحابه، همه به صورت مطلق مورد تائيد هستند يا نه؟

بحث آيه ١١ سوره جمعه هم كه مي فرمايد:

وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً

چه چيزي مي خواهد بگويد؟ مگر صحابه در اينجا چه كار كردند؟

استاد حسيني قزويني

آقايان أهل سنت فقط آيه ١٠٠ سوره توبه كه مي فرمايد:

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ

و آيه ١٨ سوره فتح كه مي فرمايد:

لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ

و چند آيه ديگر را كه در مدح صحابه است را مي توانند بخوانند و آيات ديگري كه در ذمّ صحابه آمده است را نمي خوانند و گويا اين آيات جزء قرآن نيست و به بعضي از آيات ايمان مي آورند و آيات ديگر را رها مي كنند و به قول بابا طاهر كه مي گويد:

هني «لا تقنطوا» خواني عزيزم مگر «يا ويلتا» ناخواندني بي

يعني فقط اين آيه را مي خواني كه خداوند مي فرمايد:

قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلي أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ

بگو: اي بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مي آمرزد.

سوره زمر / آيه ٥٣

ولي اين آيه را فراموش كرده اي كه خداوند مي فرمايد:

وَ وُضِعَ الْكِتابُ فَتَرَي الْمُجْرِمينَ مُشْفِقينَ مِمَّا فيهِ وَ يَقُولُونَ يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً

و كتاب (كتابي كه نامه اعمال همه انسان ها است) در آنجا گذارده مي شود، اما گنه كاران را مي بيني كه از آنچه در آن است ترسان و متوحش اند و مي گويند: اي واي بر ما! اين چه كتابي است كه هيچ عمل كوچك و بزرگي نيست، مگر اين كه آن را شماره كرده است؟ و همه اعمال خود را حاضر مي بينند و پروردگارت به احدي ظلم نمي كند.

سوره كهف / آيه ٤٩

آيا اينها خواندني نيست؟! جناب آقاي مولوي عبد الحميد! جناب آقاي خيرشاهي! جناب آقاي شيخ عبد الله! اين آيه شريفه ١١ سوره جمعه، آيا خواندني نيست؟! آيا يك دفعه شد كه در نماز جمعه و ماهواره هاي خود بياييد بگوييد تفسير اين آيه چيست و چه مي خواهد بگويد؟! ما هيچ، حدأقل براي مخاطبين خودتان توضيح بدهيد. اين آيه مي فرمايد:

وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً قُلْ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ مِنَ اللَّهْوِ وَ مِنَ التِّجارَةِ وَ اللَّهُ خَيْرُ الرَّازِقِينَ

هنگامي كه تجارت يا سرگرمي و لهوي را ببينند، پراكنده مي شوند و به سوي آن مي روند و تو را ايستاده به حال خود رها مي كنند. بگو آنچه نزد خدا است بهتر از لهو و تجارت است و خداوند بهترين روزي دهندگان است.

اين آيه براي كفار و يهود و نصاري نيست و براي همين صحابه است و در زمان حكومت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و اواخر رسالت آن حضرت است. اگر اين صحابه فقط به دنبال تجارت رفته بودند، مي شد توجيه كرد، ولي به دنبال تجارت و لهو و لعب رفته بودند و به همين خاطر از مسجد خارج شدند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را كه در حالت ايستاده و خطبه خواندن بود، تنها گذاشتند. آيا اين واقعاً خجالت ندارد؟!!! جناب آقاي مولوي عبد الحميد! جناب آقاي خيرشاهي! جناب آقاي حيدري! اگر شما در حال خواندن نماز جمعه باشيد و يك اتفاقي در بيرون مسجد مكي زاهدان بيفتد و اين جمعيت از مسجد خارج شوند، شما چه اسمي را براي اينها مي گذاريد و اينها را چگونه خطاب مي كنيد و چه تعبيري به كار مي بريد؟ آن را به ما بگوييد تا ما همان تعبير را با تخفيف يك بيستم، در حق اين صحابه بگوييم!

در خود صحيح بخاري نقل شده است كه جابر بن عبد الله انصاري مي گويد:

أقبلت عير يوم الجمعة و نحن مع النبي صلي الله عليه و سلم، فثار الناس إلا إثنا عشر رجلا، فأنزل الله «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها».

در يك روز جمعه اي يك قافله اي وارد مدينه شد و ما هم با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در نماز جمعه بوديم. تمام صحابه، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را رها كردند و فقط ١٢ نفر ماندند و اين آيه هم نازل شد: «هنگامي كه تجارت يا سرگرمي و لهوي را ببينند، پراكنده مي شوند و به سوي آن مي روند».

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٦، ص ٦٣، ح ٤٨٩٩، كتاب التفسير، باب وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً»

اين چيست؟ چه مسئله اي بود؟ اين چه لهو و لعبي بود؟ چه تار و تنبور و طبل و شيپوري بود كه صحابه به طرف آن رفتند و خطبه نماز جمعه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را رها كردند؟! من از اين آقايان سؤال مي كنم كه غيرت اين صحابه كجا رفت؟! آيا يك وجدان صحيح اجازه مي دهد پيامبري كه حدود ٢٠ سال و اندي براي مردم زحمت كشيده است را در وسط خطبه هايش رها كرد و به طرف تجارت و لهو و لعب رفت؟! خطبه هاي نماز جمعه، جزء نماز جمعه است و به جاي دو ركعت نماز است. اينها در وسط نماز، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را رها كردند و رفتند به دنبال لهو و لعب! آيا اين جسارت به خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست؟ اگر كسي هم چنين برخوردي با شما بكند و مأمومين حضرت عالي يا مخاطبين يا أهل مسجد جناب عالي هم چنين برخورد با شما بكنند، آيا مي گوييد اين آقايان غيرت دارند؟ آيا مي گوييد كه اين كارشان منافات با غيرت دارد يا ندارد؟ ما واقعاً نمي دانيم چه بگوييم؟!

* * * * * * *

آقاي محسني

يكي از مواردي كه باز هم لازم است گفته شود، بحث حجة الوداع است. در اين حج، اتفاقات عجيب و غريبي افتاده است كه واقعاً ديدني و شنيدني است و بينندگان عزيز هم بايد بشنوند. در آنجا يك سري مخالفت ها با صراحت و با صورت قبيح انجام شد و من بعضي از آنها را نمي توانم ترجمه كنم. موارد و مخالفت هايي كه صحابه و اعاظم صحابه و بزرگاني كه در قضيه حجة الوداع با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند را بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

واقعاً يكي از جاهايي كه اين آقاي خطيب بايد غيرت صحابه را تبيين كند براي ما، همين قضيه حجة الوداع است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در روز چهارم ذي الحجه وارد مكه شدند و در زمان سابق هم كسي كه وارد مكه مي شد، با همان إحرام مي ماند و روز هشتم به عرفه مي رفتند و از آنجا به مشعر و منا مي رفتند و روز دوازدهم هم به طواف مي آمدند و از إحرام خارج مي شدند. در زمان جاهليت، حج عمره را در أشهر الحرم [ماه هاي حرام]، أفجر الفجور و از بزرگ ترين گناهان مي دانستند؛ يعني انجام حج عمره را در ايام حج تمتع، از گناه هاي بزرگ مي دانستند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

هر كسي كه با خودش قرباني نياورده، بايد از إحرام خارج شود و همه چيز بر او حلال مي شود.

صحابه گفتند:

يعني چه كه همه چيز حلال شد؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

همه چيز حلال شد.

اين صحابه هم تنها چيزي كه براي شان مهم بود، اين بود گفتند:

يعني آيا ما مي توانيم بعد از اين كه از إحرام بيرون آمديم، با زنان خودمان هم نزديكي كنيم؟

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم فرمود:

بله.

ما از مخاطبين و شنوندگان عزيز و اين آقاي خطيب كه دَم از غيرت صحابه مي زند، مي خواهيم كه در اين مورد به ما جواب بدهند. در صحيح مسلم هم آمده است كه صحابه گفتند:

أمرنا أن نفضي إلي نسائنا، فنأتي عرفة تقطر مذاكيرنا المني؟! قال: يقول جابر بيده كأني أنظر إلي قوله بيده يحركها.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به ما دستور مي دهد كه برويم با زنان مان نزديكي كنيم و به طرف عرفه برويم [با عرض پوزش از همه خواهران و مادران و دختران بيننده] در حالي كه از آلت تناسلي ما مني خارج مي شود؟! جابر هم با دستش اشاره مي كرد به آلت خود و آن را حركت مي داد.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٤، ص ٣٧، ح ٢٨٣٢، كتاب الحج، باب بيان وجوه الاحرام

در صحيح بخاري هم اين گونه آمده است:

أمرنا أن نحل إلي نسائنا، فنأتي عرفة تقطر مذاكيرنا المذي؟! قال: و يقول جابر بيده هكذا و حركها.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٨، ص ١٦٢، كتاب الإعتصام بالكتاب و السنة، باب نهي النبي صلي الله عليه و سلم علي التحريم إلا ما تعرف إباحته

هم چنين در جاي ديگري از صحيح بخاري اين گونه آمده است:

فقالوا ننطلق إلي مني و ذكر أحدنا يقطر منيا؟!

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٢، ص ١٧١، ح ١٦٥١، كتاب الحج، باب ٨١ ، باب تقضي الحائض المناسك كلها إلا الطواف بالبيت

ببينيد كه اين تعابير چقدر زشت و وقيحي است! اگر يك شاگرد چوپان هم چنين تعبيري نسبت به چوپان بكند، چوپان با همان چماقش بر سر شاگردش مي كوبد و اگر يك شاگرد آهنگر هم چنين تعبيري نسبت به آهنگر بكند، آن آهنگر با همان پتك آهنگري خود بر سر شاگردش مي كوبد. اين عبارت وقيح و زشتي چيست كه اين صحابه به كار بردند؟! انسان حتي حاضر نيست نسبت به نوكرش هم چنين تعابيري را به كار ببرد! ولي صحابه هم چنين تعابيري را نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به كار بردند.

اين عبارت در صحيح بخاري و صحيح مسلم، حدود ١٢ بار با تعابير مختلف ذكر شده است، به طوري كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دست صحابه غضبناك و عصباني شد. شما بياييد اين غيرت صحابه را در اينجا به نمايش بگذاريد.

در صحيح مسلم از عايشه، همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده است:

فدخل علي و هو غضبان، فقلت: من أغضبك يا رسول الله؟! أدخله الله النار! قال: أو ما شعرت أني أمرت الناس بأمر فإذا هم يترددون، قال الحكم: كأنهم يترددون أحسب.

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) وارد خانه من شد در حالي كه غضبناك بود. گفتم: يا رسول الله! چه كسي تو را غضبناك كرده است؟! خداوند او را وارد آتش جهنم كند!

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٤، ص ٣٣، ح ٢٨٢٠، كتاب الحج، باب بيان وجوه الاحرام

در اينجا كه كفار در مكه نبودند و يهود و نصاري هم در مكه نبودند، همان آقاياني بودند كه به نداي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حج آمده بودند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم چيزي نگفته است و مالي از آنها نخواسته است و آنها را هم به جهاد نفرستاده است و فقط مي فرمايد كه «حكم الله اين است كه از إحرام خارج شويد و همه چيز بر شما حلال مي شود». ولي اين صحابه شروع مي كنند ـ نستجير بالله ـ به مسخره كردن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و جسارت به ايشان. آيا اينها گفتني نيست؟! جناب آقاي خطيب بزرگوار! وقتي صحابه اي كه اين قدر نزد شما از قداست برخوردار هستند و با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين گونه برخورد مي كنند، آن وقت شما انتظار داريد با دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بهتر از احترامي كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گذاشتند، به او احترام بگذارند؟!

در اين زمينه، ده ها قضاياي ديگر هم هست كه اين صحابه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت و اهانت كردند و اگر بخواهم بشمارم، بيش از صد مورد هست كه برخورد صحابه با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) برخوردي نادرست و غير صحيح و غير عقلائي و غير شرعي و مخالف صريح قرآن بود.

البته اين را هم عرض كنم كه ما بر خلاف أهل سنت، نه همه صحابه را عادل مي دانيم و نه همه صحابه را فاجر و فاسق مي دانيم. ما معتقديم كه صحابه هم مانند ديگران بودند و بعضي از آنها تابع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و تعدادي هم در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به شهادت رسيدند و جايگاه رفيع و ويژه اي دارند و تعدادي از صحابه مطيع پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و ما بر آنها ترضّي مي كنيم و روايات آنها را هم عمل مي كنيم. تعدادي از صحابه هم بودند كه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با آن حضرت مخالفت كردند و قرآن نسبت به بعضي از آنها تعبير فاسق را به كار مي برد:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلي ما فَعَلْتُمْ نادِمين

اي كساني كه ايمان آورده ايد! اگر شخص فاسقي خبري براي شما بياورد، درباره آن تحقيق كنيد، مبادا به گروهي از روي ناداني آسيب برسانيد و از كرده خود پشيمان شويد.

سوره حجرات / آيه ٦

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از آنها به عنوان عصاة و عصيان گر تعبير مي كند:

أولئك العصاة، أولئك العصاة.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٣، ص ١٤٢، ح ٢٤٩٩، كتاب الصيام، باب جواز الصوم و الفطر في شهر رمضان للمسافر في غير معصية

ما صحابه اي را كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت هذيان دادند و مانند اين افراد را محكوم مي كنيم و عادل نمي دانيم و به روايات آنها هم عمل نمي كنيم.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

١. اين آقايان در اين روزها در برنامه هاي خود مانور مي دهند و در مورد صحابه مي گويند:

عشرة مبشرة بالجنة.

شما شيعيان چطور مي گوييد كه اين «عشرة مبشرة» به بهشت نمي روند؟

٢. جناب آقاي خطيبي كه شما كليپ او را پخش كرديد و در مورد غيرت صحابه حرف مي زد، خداوند پيامبر را رحمت كند إن شاء الله، وقتي خواست از دنيا ارتحال پيدا كند، گفت:

يك دوات و قلمي براي من بياوريد كه:

لن تضلوا بعدي ابداً.

بعد عمر بن خطاب آمد گفت:

إنه ليهجر.

درد بر او پيروز شد و نمي توانست حرف بزند

ـ نعوذ بالله ـ قرآن را كاذب مي داند.

٣. در اين روزها مي گويند قرآن جديد شيعيان تحريف شده است. خود آقاي سيوطي در الدر المنثور مي گويد:

عمر بن خطاب مي گويد: قرآن يك ميليون و ٢٧ هزار حرف داشت.

ولي الآن تعداد حروف قرآن به اين مقدار نيست. ما نمي گوييم كه همه أهل سنت مي گويند قرآن تحريف شده است، ولي اينها مي آيند مانور مي دهند كه قرآن شيعيان تحريف شده است.

جواب ١ :

١. در رابطه با «عشرة مبشرة» قبلاً هم قول داده ايم و إن شاء الله يك يا دو جلسه صحبت خواهيم كرد. ولي به صورت مختصر و مفيد عرض كنم:

نكته اول:

اين آقايان مي گويند: «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اين ١٠ نفر، بشارت بهشت داده است». معناي اين روايت چيست؟ اين آقايان از آن طرف مي گويند: «تمام صحابه عادل هستند و وارد بهشت مي شوند» و كسي حق ندارد بگويد بالاي چشم صحابه ابروست و خود آقاي سيوطي هم در تدريب الراوي مي گويد:

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا مي رفت، ١٢٠ هزار صحابه داشت.

يعني آيا فقط ١٠ نفر از آنها بشارت بهشت دارند و بقيه شان معلوم نيست كه به جهنم مي روند يا به بهشت؟! اين آقايان اين سؤال را به ما جواب بدهند. اگر بقيه صحابه هم وارد بهشت مي شوند، پس «عشرة مبشرة» معنايي ندارد و اگر غير از اين ١٠ نفر، بقيه صحابه وارد جهنم مي شوند، پس با اين عقيده شما كه «تمام صحابه عادل هستند» و «رضي الله عنهم» هستند و وارد بهشت مي شوند، منافات دارد.

نكته دوم:

شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اينها بشارت بهشت داده است، اين كه هنر نيست؛ چون خداوند هم در قرآن مي فرمايد:

وَ بَشِّرِ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُُ ... وَ لَهُمْ فيها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فيها خالِدُونَ

به كساني كه ايمان آورده اند و عمل صالح دارند، بشارت ده كه باغ هايي از بهشت براي آنها است كه نهرها از زير درختانش جاري است.... و براي آنها همسراني پاك و پاكيزه است و در آن جاودانه خواهند بود.

سوره بقره / آيه ٢٥

به اينها هم گفته مي شود «گروه مبشره».

در آيه ١٥ سوره آل عمران هم خداوند مي فرمايد:

لِلَّذينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ

براي كساني كه پرهيزكاري پيشه كرده اند، در نزد پروردگارشان، باغ هايي است كه نهرها از پاي درختانش مي گذرد كه هميشه در آن خواهند بود و همسراني پاكيزه و خشنودي خداوند نصيب آنهاست.

پس همه كساني كه تقوا پيشه كنند، وارد بهشت مي شوند.

در آيه ١٩٨ سوره آل عمران هم مي فرمايد:

لكِنِ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها

ولي آنها كه از پروردگارشان مي پرهيزند، براي آنها باغ هايي از بهشت است كه از زير درختان آن نهرها جريان دارد و هميشه در آن خواهند بود.

اگر غرض اين است كه خداوند به اين ١٠ نفر بشارت داده است، اين خلاف قرآن است و قرآن به تمام مؤمنيني كه عمل صالح انجام مي دهند، بشارت بهشت داده است.

نكته سوم:

شما كه مي گوييد «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اين ١٠ نفر بشارت به بهشت داده است و هيچ گناهي براي اينها نوشته نمي شود»، معنايش اين است كه اينها چه گناه بكنند و چه گناه نكنند، وارد بهشت مي شوند و نماز بخوانند يا نخوانند، وارد بهشت مي شوند! اگر اين است، اين مخالفت صريح با قرآن است و قرار دادن جايگاهي بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) براي آنهاست. خداوند در آيه ٧٤ و ٧٥ سوره إسراء مي فرمايد:

وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَليلاً / إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصيراً

و اگر ما تو را ثابت قدم نمي ساختيم (و در پرتو مقام عصمت مصون از انحراف نبودي)، نزديك بود كمي به آنها تمايل كني / و اگر چنين مي كردي (و كوچك ترين تخلفي مي كردي)، ما دو برابر مجازات (مشركان) در حيات دنيا و دو برابر (مجازات آنها) را بعد از مرگ به تو مي چشانيديم، سپس در برابر ما ياوري نمي يافتي.

هم چنين در آيه ٤٤ و ٤٥ و ٤٧ سوره حاقه مي فرمايد:

وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ / لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ / ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ / فَما مِنْكُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزينَ

اگر او (پيامبر) سخني دروغ بر ما مي بست / ما او را با قدرت مي گرفتيم / سپس رگ قلبش را قطع مي كرديم / و أحدي از شما نمي توانست مانع شود و از او حمايت كند.

يعني اين «عشرة مبشرة» هر گناهي بكنند، باز هم مجازات نمي شوند، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اگر گناهي بكند، مجازات مي شود و آنها بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند!!! اين خلاف قرآن است؛ مضافاً بر اين كه اين روايت هم اشكال سندي دارد.

٢. اين تعبير عمر نبود، بلكه گفتار صحابه اي بود كه در آنجا بودند:

فقالوا: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم يهجر.

فقالوا: هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٥، ص ٧٦، ح ٤١٢٤، كتاب الوصية، باب ترك الوصية لمن ليس له شيء يوصي فيه ـ صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٤، ص ٣١، ح ٣٠٥٣، كتاب الجهاد و السير، باب ١٧٦ ، باب هل يستشفع إلي أهل الذمة و معاملتهم

آنچه كه از عمر نقل مي كنند اين است كه گفت:

إن رسول الله صلي الله عليه و سلم قد غلب عليه الوجع [قد غلبه الوجع].

رسول الله (صلي الله عليه و سلم) به خاطر غلبه اين بيماري اش اين حرف ها را مي زند و هذيان مي گويد.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ١، ص ٣٧، ح ١١٤، كتاب العلم، باب ٣٩ ، باب كتابة العلم و ج ٧ ص ٩، ح ٥٦٦٩، كتاب المرضي، باب ١٧ ، باب قول المريض قوموا عنيـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٥، ص ٧٦، ح ٤١٢٥، كتاب الوصية، باب ترك الوصية لمن ليس له شيء يوصي فيه

جالب اين است كه آقاي عمر گفت:

و عندكم القرآن، حسبنا كتاب الله.

قرآن نزد ما هست و كتاب خدا كافي است و نيازي به سخن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نداريم.

اين تعبير خيلي تند و زشت است!

چند روز پيش، تعدادي از طلاب حوزه علميه زاهدان كه در قم بودند و يك نشستي با آنها داشتم، مي گفتند:

جناب آقاي مولوي عبد الحميد گفته است: «پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گفت: شما قلم و كاغذي بياوريد» و صحابه هم گفتند: «رسول الله (صلي الله عليه و سلم) الآن مريض است و او را به زحمت نياندازيم».

آقاي مولوي عبد الحميد كه مي گويد صحابه اين چنين گفتند، بداند كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم چيز ديگري آمده است و صحابه گفتند:

فقالوا: إن رسول الله صلي الله عليه و سلم يهجر.

فقالوا: هجر رسول الله صلي الله عليه و سلم.

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم عصباني شد و فرمود:

قوموا عني.

از خانه من خارج شويد.

اين جمله صحابه، براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) زجرآور بود و آن حضرت را به زحمت انداختند و عصباني كردند. مضافاً كه خود إبن عباس مي گويد:

إن الرزية كل الرزية ما حال بين رسول الله صلي الله عليه و سلم و بين أن يكتب لهم ذلك الكتاب لاختلافهم و لغطهم.

تمام مصيبت هاي جهان اسلام از روزي آغاز شد كه با اختلاف و سر و صداي صحابه، نگذاشتند رسول الله (صلي الله عليه و سلم) وصيت نامه خود را بنويسد.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ١، ص ٣٧ ، ح ١١٤، كتاب العلم، باب ٣٩ ، باب كتابة العلم و ج ٥، ص ١٣٨، ح ٤٤٣٢، كتاب المغازي، باب ٨٣ ، باب مرض النبي صلي الله عليه و سلم و وفاته و ج ٧، ص ٩، ح ٥٦٦٩، كتاب المرضي، باب ١٧ ، باب قول المريض قوموا عني و ج ٨، ص ١٦١ ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٥، ص ٧٦، ح ٤١٢٥، كتاب الوصية، باب ترك الوصية لمن ليس له شيء يوصي فيه

ولي اين آقا مي گويد دل صحابه براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سوخت و خواستند كه ايشان به زحمت نيفتد!

در كتاب ادب المفرد آقاي بخاري هم آمده است كه حضرت علي (عليه السلام) به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

بگو، من حفظ مي كنم، نيازي به نوشتن نيست.

شما بعد از اين، به جاي ختم صحيح بخاري، ختم ادب المفرد بخاري بگيريد.

جالب اين است كه در مسند احمد كه از صحيح ترين كتاب هاي آقايان أهل سنت است و خود احمد بن حنبل هم مي گويد:

هر روايتي كه در اين كتاب نباشد، بدانيد كه صحيح نيست.

در جلد ٣، صفحه ٣٤٦ آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) قلم و كاغذي خواست و:

فخالف عليها عمر بن الخطاب حتي رفضها.

عمر بن خطاب با اين دستور رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مخالفت كرد و مانع از نوشن آن شد.

در مسند احمد، جلد ١، صفحه ٣٢٤ و ٣٢٥ آمده است كه إبن عباس نقل مي كند و مي گويد:

و غم رسول الله صلي الله عليه و سلم.

اين آقايي كه مي گويد غيرت صحابه، اين غيرت صحابه كجا رفت كه باعث غمگين شدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شدند؟! سپس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

قوموا عني.

از خانه من خارج شويد.

آقاي مولوي عبد الحميد كه مي گويد: «دل صحابه سوخت و مي خواستند يك خدمتي به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بكنند»، آقاي علامه بدر الدين عيني، در كتاب عمدة القاري شرح صحيح البخاري، جلد ١٤، صفحه ٢٩٨ مي گويد:

هذه العبارات كلها فيها ترك الأدب و الذكر بما لا يليق بحق النبي صلي الله عليه و سلم و لقد أفحش من أتي بهذه العبارة.

اين برخوردي كه صحابه با رسول الله (صلي الله عليه و سلم) كردند و سر و صدا و اختلاف ايجاد كردند و گفتند آن حضرت هذيان مي گويد و بيماري بر او غلبه كرده است، همه اش كلمات بي ادبانه بوده است و اين برخورد، شايسته رسول الله (صلي الله عليه و سلم) نبود و كسي كه هم چنين تعابيري را به كار برده است، به آن حضرت فحش داده و عبارت زشت و وقيحي بر زبان آورده است.

جناب خليفه دوم كه مي گويد: «و عندكم القرآن، حسبنا كتاب الله»، آقاي خطيب بغدادي در كتاب الكفاية في علم الدراية، صفحه ٣٠ و جناب إبن عبد البر در كتاب جامع بيان العلم و فضله، جلد ٢، صفحه ١٩١ نقل مي كنند از يك نفر و او از عمران بن حصين كه يكي از بزرگان أهل سنت است كه مي گويد يك نفر آمد و گفت:

لا تحدثونا إلا بالقرآن.

فقط با قرآن با ما حرف بزنيد.

عمران بن حصين به او گفت:

أرأيت لو وكلت أنت و أصحابك إلي القرآن، أكنت تجد فيه صلاة الظهر أربعا و صلاة العصر أربعا و المغرب ثلاثا.

اگر تو و يارانت فقط به قرآن مراجعه كنيد، آيا مي توانيد در قرآن بيابيد كه نماز ظهر ٤ ركعت است و نماز عصر ٤ ركعت است و نماز مغرب ٣ ركعت است؟

هم چنين ايوب سختياني كه آقاي أبو حاتم نسائي در تهذيب التهذيب إبن حجر عسقلاني، جلد ١، صفحه ٣٤٨ او را توثيق كرده است، مي گويد:

إذا حدثت الرجل بالسنة، فقال: «دعنا من هذه و حدثنا من القرآن»، فاعلم أنه ضال مضل.

اگر براي كسي از سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) گفتي و او گفت: «سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را كنار بگذار و از قرآن براي ما بگو»، بدان كه او گمراه و گمراه كننده است.

الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص ٣١ ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج ٧، ص ١٨٤ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٤، ص ٤٧٢ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٧، ص ٢٩٧

٣. ما بارها اين را جواب داده ايم و در كتاب الإتقان سيوطي، جلد ١، صفحه ١٩٠ با سند موثق از عمر نقل شده است كه مي گويد:

القرآن ألف ألف حرف و سبعة و عشرون ألف حرف.

قرآن يك ميليون و ٢٧ هزار حرف دارد.

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٦، ص ٤٢٢ ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج ٣، ص ٦٣٩ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٧، ص ١٦٣ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ٥، ص ٢٧٧

با اين كه خود آقاي امام قرطبي در تفسير الجامع لأحكام القرآن، جلد ١، صفحه ٦٤ از قول بزرگان أهل سنت نقل مي كند:

وقتي در زمان حجاج قرآن را شمارش كردند، تمام حروف قرآن ٣٤٠ هزار و ٧٤٠ حرف شد.

يعني اگر اين عبارت جناب عمر را قبول كنيم، ٧٥٪ از قرآن از بين رفته است!!!

* * * * * * *

سؤال ٢ :

١. گفته مي شود كه «اسلام آوردن عمر، تأثير زيادي در گرايش مردم به اسلام داشت در مكه؛ به خاطر جايگاه اجتماعي و قدرت شمشيرش». آيا اين صحيح است؟

٢. در كتاب تاريخ الطبري آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چند نفر را براي ترور أبو سفيان به مكه فرستادند و گروهي را هم فرستادند تا كعب بن أشرف يهودي را ترور كردند و اين طور كه در تاريخ الطبري نوشته شده، به صورت نامردي او را كشتند. آيا اينها صحيح است؟

٣. در هفته گذشته، در مورد حمله اسلام به ايران پرسيدم كه اموالي از ايران به سرقت رفته و گفته شده كه أمير المؤمنين (عليه السلام) هم از تكه اي از فرشي كه از ايران به سرقت رفته بود، استفاده كرده است. جواب شما خوب نبود و گفتيد كه «اگر ايشان استفاده كرده باشد، از ولايت خودش استفاده كرده است». اگر يك پيامبري ـ نعوذ بالله ـ بيايد دزدي بكند و يك عمل خلافي را انجام دهد و اگر كسي اعتراض كند، گفته مي شود كه از ولايتش استفاده كرده است. پيامبر نمي تواند براي دزدي، از ولايتش استفاده كند. ما يا بايد بگوييم اين كاري كه اينها استفاده كردند، دزدي است و أمير المؤمنين (عليه السلام) استفاده نكردند و اگر هم نمي توانيم ردّ كنيم استفاده كردن أمير المؤمنين (عليه السلام) را، بايد بگوييم كه دزدي نبوده است. اين جوابي كه شما فرموديد، قابل قبول نيست.

جواب ٢ :

١. جناب عمر در سال دهم بعثت مسلمان شد. اين آقايان بعد از سال دهم بعثت، آمار مسلمانان را به ما بدهند تا ببينيم چند نفر بعد از مسلمان شدن عمر مسلمان شده اند. حرف زدن هنر نيست، ولي حدأقل بگويند قبل از اين كه عمر مسلمان شود، يك سدّ محكمي بود در برابر مردم كه هر كس مسلمان مي شد، او را شكنجه مي كرد و نمونه اش هم خواهرش و دامادش است كه آنها را مورد ضرب و شتم قرار داد. اگر هم بر فرض اين گونه باشد، خود آقايان گفته اند:

إن الله يؤيد هذا الدين بالرجل الفاجر.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٤، ص ٣٤، ح ٣٠٦٢، كتاب الجهاد و السير، بال ١٨٢ ، باب إِن الله يؤيد الدين بالرجل الفاجر ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ١، ص ٧٤، ح ٢٠٦، كتاب الإيمان، باب غلظ تحريم قتل الإنسان نفسه

٢. بنده هم چنين مطلبي را نديده ام و شما اين روايت يا آدرس آن را براي ما بفرستيد تا اين قضيه را بررسي كنيم. إبتداء سند آن را بررسي مي كنيم و بعد ببينيم كه آيا دلالت دارد يا نه. ما بارها گفته ايم كه در تاريخ الطبري هم روايات صحيح وجود دارد و هم روايات ضعيف. آقاي سيف بن عمر كه آدم كذّاب و وضّاع و زنديق است، صدها روايت در تاريخ الطبري آورده است. ما هم وقتي مطلبي را در رابطه با شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از تاريخ الطبري آورديم، تك تك روايات را بر مبناي علم رجال آقايان أهل سنت بررسي سندي كرديم.

٣. إن شاء الله قول مي دهيم كه در اين زمينه مفصل صحبت كنيم. اگر اين حمله ها، حمله هايي باشد كه مورد تائيد أمير المؤمنين (عليه السلام) باشد، غنائمي كه از آنجا به دست مي آيد، قطعاً اين غنائم متعلق به همه مسلمانان است و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم يكي از مسلمانان است و وقتي غنائم را توزيع مي كنند، أمير المؤمنين (عليه السلام) هم يكي از غنائم را مي گيرد. اين تشبيهي كه شما كرديد، مقداري نادرست است و ما از شما گلايه داريم. در رابطه با قضيه ايران و شهربانو، مادر امام سجاد (عليه السلام) كه همسر امام حسين (عليه السلام) شد، مگر ايشان جزء همين أسراء نبود؟ آيا أمير المؤمنين (عليه السلام) اين قضيه را قبول نكرد و امام حسين (عليه السلام) ايشان را به همسري نگرفت؟ مقداري دقت كنيد و حساب شده حرف بزنيد و اين طور نباشد كه هر چيزي به ذهن تان رسيد، آن را بگوييد و مقايسه كنيد. أمير المؤمنين (عليه السلام) همانند نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) ولايت تامّه دارد. همان طور كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) «أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» است، آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) هم «أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» است؛ هم نسبت به مسائل خود مسلمانان و هم نسبت به اموال و نواميس مسلمان ولايت مطلقه دارد. الآن جاي اين نيست كه بخواهيم بيان كنيم، ولي إن شاء الله اگر بنا شد ولايت ائمه (عليهم السلام) را بيان كنيم، در آنجا پرده را بالا مي زنيم و هيچ إبائي هم نداريم كه وهابيت پشت سر ما چه مي گويند. حضرت آيت الله العظمي كمپاني (ره) كه از بزرگان مراجع شيعه و از مفاخر شيعه است و شاگرد آخوند خراساني (ره) (صاحب كفاية الأصول) و استاد حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) و ده ها مرجع ديگر است، در حاشيه خود بر المكاسب شيخ انصاري (ره)، صفحه ١٢١ چاپ قديم، وقتي به ولايت ائمه (عليهم السلام) مي رسد، مي فرمايد:

و الأئمة (عليهم السلام) لهم الولاية المعنوية و السلطنة الباطنية علي جميع الأمور التكوينية و التشريعية.

حاشية المكاسب للشيخ الأصفهاني، ج ٢، ص ٣٧٩

اگر ولايت ائمه (عليهم السلام) اين است، بايد مقداري در اعتقادات خودمان تجديد نظر كنيم.

* * * * * * *

سؤال ٣ :

١. أهل سنت اذعان مي كنند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) اولين انسان بالغي نيست كه ايمان آورده است. در اين مورد توضيح بفرماييد كه آيا اولين انسان بالغي كه ايمان آورده، أبو بكر بوده است؟

٢. ما بايد ميان افرادي كه بغض أمير المؤمنين (عليه السلام) را دارند و كساني كه ناآگاه هستند، فرق بگذاريم. آيا واقعاً موردي را سراغ داريد كه كسي بغض أمير المؤمنين (عليه السلام) را داشته باشد، ولي توانسته باشد در طول حيات خودش توبه كند و از اين قضيه برگردد يا خير؟

جواب ٣ :

١. أولاً:

اين شبهه از إبن تيميه است كه در مورد أمير المؤمنين (عليه السلام) مي گويد:

قد أسلم و هو صبي و لا يعلم و أبو بكر قد أسلم و هو شيخ و يعلم.

وقتي علي ايمان آورد، بچه بود و چيزي نمي دانست و وقتي أبو بكر ايمان آورد، پير بود و مي فهميد.

اينها در حقيقت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت و اهانت مي كنند. اگر ايمان و اسلام حضرت علي (عليه السلام) ارزش نداشت، چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اسلام را به او عرضه كرد و اسلام او را پذيرفت؟! اينها با اين شبهه، عملكرد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را زير سؤال مي برند.

ثانياً:

شايد بيش از ٥٠ روايت در كتب أهل سنت نقل شده است از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) در فضيلت اسلام علي بن أبي طالب (عليه السلام) به عنوان اولين اسلام آورنده. من چند روايت از اين روايات را مي خوانم و يكي از آنها اين است كه حاكم نيشابوري هم مي گويد صحيح است و ذهبي هم مي گويد صحيح است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أولكم واردا علي الحوض أولكم إسلاما علي بن أبي طالب.

اولين كسي كه از شما وارد بر من مي شود در حوض كوثر، اولين كسي است از شما كه اسلام آورد و آن هم علي بن أبي طالب است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ١٣٦ ـ التمهيد لإبن عبد البر، ج ٢، ص ٣٠٥

آيا اين نشان دهنده اين نيست كه اسلام علي بن أبي طالب (عليه السلام) از نظر جايگاه، در جايي قرار گرفته است كه باعث مي شود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين تعبير را بياورد كه اولين مسلمان، اولين كسي است كه در حوض كوثر بر من وارد مي شود و آن علي بن أبي طالب (عليه السلام) است؟!

روايت ديگر هم اين است كه آقاي إبن حجر عسقلاني در الإصابة في تمييز الصحابة از عايشه همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند و مي گويد كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در اواخر عمرش به من گفت:

يا عايشة! دعي لي أخي فإنه اول الناس إسلاما و آخر الناس بي عهدا و أول الناس لي لقيا يوم القيامة.

اي عايشه! برادرم علي را دعوت كن تا نزد من بيايد؛ او اولين كسي است كه مسلمان شده است و آخرين كسي است با من عهد و پيمان مي بندد و اولين كسي است كه در روز قيامت با من ملاقات مي كند.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٨، ص ٣٠٧

ثالثاً:

مضافاً كه اين آقايان روايات متعددي در اين زمينه آورده اند كه اولين كسي كه بعد از علي بن أبي طالب (عليه السلام) از بزرگان اسلام آورد، آقاي أبو بكر نبود، بلكه آقاي زيد بن حارثه بوده است. يعني حدأقل حدود ٤٠ روايت با سندهاي مختلف از أهل سنت نقل شده است كه اولين كسي كه اسلام آورد، از بزرگان و بالغان، زيد بن حارثه بوده است.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج ٣، ص ٤٤ ـ أنساب الأشراف للبلاذري، ج ١، ص ١٢٥ ـ تاريخ الطبري، ج ١، ص ٥٤٠ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ٥، ص ٨٤، ح ١٤٦٥٣

تمام اينها گفته اند از ميان بزرگان، اولين كسي كه مسلمان شد، آقاي زيد بن حارثه است.

٢. بله، كاملاً بايد فرق گذاشته شود. بغض أمير المؤمنين (عليه السلام)، بالاتر از كفر به خدا نيست. افرادي كه كافر به خدا هستند، ولي ناآگاه هستند و حجت براي آنها تمام نشده است، قرآن از آنها اين گونه تعبير مي كند:

وَ آَخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ

سوره توبه / آيه ١٠٦

تمام عقاب و ثواب خداوند، متفرع بر إبلاغ حجت خداوند است و تا وقتي حجت خداوند به كسي نرسد، خداوند او را عذاب نمي كند. در اينجا هم فرقي نمي كند كه كفر به خدا باشد، يا كفر به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و يا كفر به أمير المؤمنين (عليه السلام) باشد. ولي اگر كسي مطالبي به او رسيده است كه أمير المؤمنين (عليه السلام) آدم خوبي بود و نزديك به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و شجاع بود و از اين جهت بخواهد بغض داشته باشد، قطعاً شامل آن آيه قرآني نخواهد شد.

* * * * * * *

سؤال ٤ :

١. نظر شما راجع به اولاد امام زمان (عليه السلام) چيست؟

٢. نظر شما راجع به كتاب عصاي موسي مرحوم نجف آبادي (ره) چيست كه در انتقاد از كتاب شهيد جاويد نوشته اند؟

٣. در يك كتابي راجع به مختار نوشته بود كه «خود مختار آدم خوبي بود، ولي به حديثش اعتمادي نيست». در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب ٤ :

١. ما بارها گفته ايم كه در بعضي از أدعيه آمده است:

السلام علي أولاده و أهل بيته.

اين براي ما مشخص نيست و چيزي هم نيست براي ما؛ يعني نه جزء دين ما است و نه جزء آخرت ما است و اگر بدانيم يا ندانيم كه آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) اولادي دارد يا ندارد، تأثيري ندارد و چيزي در اين زمينه با سند صحيح براي ما نرسيده است. ولي همين قدر مي دانيم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

النكاح سنتي، فمن رغب عن سنتي، فليس مني.

مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج ١٤، ص ١٥٣

و آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) هم أولي از هر كس است به عمل كردن به اين سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله).

٢. ما جناب آقاي صالحي نجف آبادي (ره) را در صراط ولايت نمي بينيم و در كتاب شهيد جاويد، خيلي از قطعيات و ضروريات عقائد شيعه را انكار كرده است. ما ايشان را از نظر اعتقادي، به هيچ وجه سالم نمي دانيم و خواندن كتاب هايش را توصيه نمي كنيم. در كتاب هايش، هم مطالب خوب دارد و هم مطالب انحرافي. در اين كتاب عصاي موسي هم مطالب انحرافي زيادي دارد و مطالبي خلاف قرآن و سنت و خلاف نظر ائمه (عليهم السلام) و خلاف نظر فقهاء ما در كتاب هاي ايشان وجود دارد.

٣. بحث عمل به حديث، بحث ديگري است و شرايط خاصي دارد كه آيا يك راوي بايد چه شرايطي داشته باشد كه ما بتوانيم به رواياتش عمل كنيم. ولي اين كه مختار فردي بود كه كارهايش مورد تائيد ائمه (عليهم السلام) و مراجع عظام تقليد بوده است، هيچ شبهه اي نيست و اين مطالبي كه إبن تيميه و بعضي از وهابي ها مي بافند كه مختار ادعاي نبوت و پيامبري كرد، همه اش از چرنديات است و در اين زمينه، مطالبي را روي سايت گذاشته ايم و إن شاء الله روزي هم صحبت خواهيم كرد.

اين آقاياني كه اين همه دَم از صحابه مي زنند، بدانند كه ما ثابت كرده ايم مختار هم جزء صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است. اين آقايان در اين زمينه دارند به مسلّمات خودشان ضربه مي زنند. ما أدله محكم و قطعي داريم كه مختار، همراه پدرش در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، در سال هشتم هجري مسلمان شده است و جزء كساني است كه در عصر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مسلمان شده است و جزء دسته دومي است كه آقاي إبن حجر عسقلاني از صحابه آورده است. دسته دوم صحابه اي هستند كه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مسلمان شدند، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را درك نكردند و جزء صحابه هستند. اگر صحابه به اين معنا هستند، مختار جزء صحابه است. اين آقاياني كه اين همه چرنديات عليه مختار مي بافند، در حقيقت به صحابه و مقدسات خودشان جسارت و توهين مي كنند.

* * * * * * *

سؤال ٥ :

در مورد كتاب صحيح بخاري و صحيح مسلم، برخي مي گويند تك جلدي است و برخي مي گويند ٥ جلدي يا ٦ جلدي است. اين كتاب ها چند جلدي هستند؟

جواب ٥ :

كتاب صحيح بخاري چاپ هاي متفاوتي دارد؛ ٧ جلدي، ٨ جلدي، ٤ جلدي، تك جلدي. ولي من توصيه مي كنم اين چاپ جديدي كه يك جلدي است و أخيراً در عربستان سعودي و بيروت چاپ شده است را تهيه كنيد. گرچه فرقي نمي كند چند جلدي باشد و هدف اين است كه ما صحيح بخاري را داشته باشيم و به روايات آن نگاه كنيم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»