سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ١٩٥ - جايگاه اخوت در حديث منزلت

جايگاه اخوت در حديث منزلت

کد مطلب: ٥٣٢٧ تاریخ انتشار: ٠٦ اسفند ١٣٩١ تعداد بازدید: ٢٢٨٢ سخنراني ها » شبکه ولايت جايگاه اخوت در حديث منزلت
حبل المتين ٩١/١٢/٠٦

لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٩١/١٢/٠٦

مجري:

[آيا بيت نبوت نقشي در انتخاب پيامبر و امام دارد؟]

يكي از منازل مطرح شده در قرآن، منزلت اخوت حضرت هارون عليه السلام نسبت به حضرت موسي است.

آيا اخوت يا بيت نبوت اعم از اخوت يا بنوت است و نقشي در انتخاب نبوت داشته است يا نه؟

اين آقايان وهابي به شيعه اشكال مي كنند كه امامت حضرت امير عليه السلام و فرزندان او عليهم السلام در حقيقت يك مقام خانوادگي است.

اين از نظر قرآن چگونه قابل بررسي است؟

استاد قزويني:

يكي از ادله شيعه بر امامت اميرالمؤمنين سلام الله عليه و حقانيت آن بزرگوار، حديث منزلت بود كه در صحاح اهل سنت و در كتب معتبر اهل سنت با سندهاي صحيح در قضيه تبوك و در غير تبوك آمده است.

ما چند جلسه است كه در رابطه با دلالت حديث منزلت بر امامت را مطرح مي كنيم و مباحثي در اين زمينه خدمت بينندگان عزيز تقديم كرديم.

آنچه كه در اين زمينه مهم بود، چند موردي بود كه ما روي آن صحبت كرديم و ان شاء الله عزيزان و بزرگواران در اين زمينه دقت بيشتري داشته باشند.

دلالت حديث منزلت بر امامت را گفتيم.

حديث منزلت فضيلت بي نظير علي عليه السلام را گفتيم.

مقارنت حديث منزلت با حديث رايت را گفتيم.

وقوع حديث منزلت در سياق آيه مباهله را گفتيم.

لفظ خلافت و ولايت در حديث منزلت را گفتيم:

لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي في كل مؤمن من بعدي

السنة لابن أبي عاصم، ج ٢، ص ٥٦٥

اشكالاتي كه آقايان داشتند جواب داديم.

ضرورت قائم مقامي اميرالمؤمنين در مدينه بود كه پيغمبر فرمود: يا علي يا بايد تو در مدينه بماني يا اين كه من بمانم.

صلاح و مصلحت مدينه و جلوگيري از فساد متوقف بر اين است كه يا من پيغمبر بمانم يا به تو علي.

وحشت جامعه از نشر حديث منزلت در عصر اموي را مطرح كرديم.

به تنزيل منزلت هارون و دلالت بر خلافت اميرالمؤمنين سلام الله عليه رسيديم.

در اينجا ما بحثي را كه در جلسه گذشته داشتيم، علت تنزيل منزلت هارون براي علي را مطرح كرديم و عرض كرديم كه در ميان اين همه انبياء و اوصياء بزرگوار انبياء سلام الله عليهم اجمعين، چرا نبي گرامي جايگاه علي را به جايگاه هارون نسبت به موسي تشبيه و تنزيل مي كند.

عرض كرديم؛ چون تنها وصيي كه ابعاد مختلف و گسترده وزارت و خلافت و مساعدت و اخوتش در قرآن مطرح شده است، حضرت هارون است.

در رابطه با بحث اخوت، اولين بحث در حديث منزلت، بحث اخوت است.

در اين كه اين قرابت خاصه و اخوتي كه بين هارون و حضرت موسي بوده است، در حقيقت از جايگاه و منازل مهمي است كه هارون را از ديگر اصحاب حضرت موسي متمايز كرده است و جايگاهش را بالا برده است.

تنها كسي كه اين ويژگي را دارد كه منصب اخوت را داشته باشد و به دنبال آن ساير منازل، حضرت هارون است.

براي همين قرآن از قول حضرت موسي نقل مي كند كه از خداي عالم خواست:

وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي

سوره طه آيه ٢٩ - ٣٢

خدايا وزيري و خليفه اي و جانشيني و كمك كاري از خانواده من براي من قرار بده، اين اهل من، پسر عمو و پسر دايي نيست، مراد من برادر هارون است و او را كمك كار من و مساعد من قرار بده و در امر رسالت و در ابلاغ رسالت او هم همكار و همتراز و همسنگ من باشد.

حضرت موسي اين مطالب را از خداي منان طلب مي كند و خدا هم جواب مي دهد:

قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَي

سوره طه آيه ٣٦

درخواست تو را ما به اجابت رسانديم.

در آيه ديگر مي فرمايد:

وَجَعَلْنَا مَعَهُ أَخَاهُ هَارُونَ وَزِيرًا

سوره فرقان آيه ٣٥

در سوره طه آيه ٤٢ مي فرمايد:

اذْهَبْ أَنْتَ وَأَخُوكَ بِآَيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي

حضرت موسي از خدا طلب مي كند و در چند جاي قرآن نسبت به درخواست حضرت موسي، خداي عالم مطالبي را مطرح مي فرمايد.

اين مشخص مي كند كه قضيه بيت نبوت، چه ابوت و بنوت باشد و چه اخوت ابن امومة باشد، نقش به سزايي در تصدي مقام رسالت و نبوت و وصايت دارد.

قانون انتخاب بعضي از بيوتات پاك و ذريه مطهره، در قضيه ابلاغ رسالت و اتمام حجت بر مردم در قرآن به صورت مفصل مطرح شده است.

اين حضرات وهابيون يا قرآن نمي خوانند و يا قرآن مي خوانند و همانند خوارج كله شان از گوش شان پايين نمي رود.

در داخل سينه و روح شان اين قرآن قرار نمي گيرد.

غالبا در اين شبكه هاي نفاق مي گويند: اين كه علي بن ابي طالب خودش و فرزندانش را به عنوان وصي و امام انتخاب كرده است، مگر امامت خانوادگي است كه شما مي گوييد: علي و خانواده اش.

يكي از همين علقه و مضغه ها مي گويد: چرا از فرزندان امام حسن امام نشد؟

اگر از فرزندان امام حسن بود، مي گفتيد: چرا از فرزندان امام حسين نشد؟

شما مگر فضول هستيد. خداي عالم اين طور خواسته است و نبي مكرم هم اين چنين معين كرده است.

مي گويند: در حق امام حسن ظلم شده است؛ چون امام حسن صلح كرده است، دود صلح كردن به چشم فرزندانش رفته است.

اگر امام حسن مي دانست كه به خاطر صلح امامت به فرزندانش نمي رسد، صلح نمي كرد.

ما نمي دانيم كه به عقل اين ها بخنديم يا گريه كنيم. ديوانه هاي ديوانه خانه به اين منطق مي خندند.

اين عنايتي كه خداي عالم به ما كرده است، اگر دشمنان ما حرف بلد بودند و يك اشكال علمي مي كردند و يك مطلب علمي مي گفتند، ما به زحمت مي افتاديم و بايد مي رفتيم جواب تهيه مي كرديم؛ ولي به قدري اين ها جاهل و نادان تشريف دارند، حرفي كه مي زنند، خود حرف اين ها بيانگر فرهنگ باطل اين ها است. نشانگر آن ماهيت نفاق و نصب اين ها است.

چرا فرزندان امام حسن نشد؟ به شما چه ربطي دارد؟

مگر ما گفتيم: كه يا رسول الله كدام فرزند خود را انتخاب كن.

اين همه روايات در كتب شيعه و اهل سنت داريم و قبلا گفتيم و باز هم خواهيم گفت كه پيغمبر اكرم به علي بن ابي طالب مي فرمايد: بعد از تو حسن و حسين و بعد از حسين فرزند او علي بن الحسين تا آقا حضرت مهدي ارواحنا لتراب مقدمه الفداء است.

از فرزندان امام حسن سلام الله عليه، آيا كساني بودند كه هم رتبه امام سجاد يا هم رتبه امام باقر يا هم رتبه امام صادق سلام الله عليه باشند؟

خداي عالم به هر كسي همين طور يك مقام بدهد.

اگر هم مقامي مي دهد، يك شايستگي در آن افراد مي بيند.

قرآن در آيه در دهان اين وهابي ها مي كوبد كه مي گويند : بحث امامت در ميان شيعه خانوادگي است. قرآن مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَي آَدَمَ وَنُوحًا وَآَلَ إِبْرَاهِيمَ وَآَلَ عِمْرَانَ عَلَي الْعَالَمِينَ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ

سوره آل عمران آيه ٣٣ و ٣٤

خداي عالم حضرت آدم و نوح و دودمان ابراهيم و دودمان عمران را بر عالمين انتخاب كرد و بعضي ها فرزندان يكديگر هستند.

اين آيه نشان مي دهد كه نبوت مختص بعضي از بيوتات است. هر فردي از هر بيتي شايستگي براي نبوت را ندارد.

وقتي حضرت ابراهيم مخاطب به خطاب الهي مي شود كه مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه ١٢٤

مي بيند كه جايگاه يك جايگاه رفيعي است، مي فرمايد: آيا اين امامت فقط مال من است يا فرزندان من هم بهره اي دارند؟

خدا نفرمود كه دارند و نفرمود كه ندارند. فرمود: اين امامت عهد الله است و توپ فوتبال نيست كه يك دسته اين توپ را به دروازه اين طرف بزنند و فردا يك دسته به دروازه آن طرف بزنند.

قضيه كد خدا و نائب و رئيس جمهور انتخاب كردن كه نيست. بحث، بحث امامت است. خدا مي فرمايد: عهد من است. امامت عهد الله است.

بنده را چه رسد كه بخواهد در رابطه با عهد الله تصميم بگيرد.

اين آيه نشان مي دهد كه خود بيت نبوت و آل ابراهيم يعني آن كساني كه ظالم نبودند و شايستگي داشتند به اين جايگاه مي رسند.

قرآن مي فرمايد:

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِنْهُمْ فَاسِقُونَ

سوره حديد آيه ٢٦

ما نوح و ابراهيم را فرستاديم.

اين آقايان وهابي كه مي گويند : مگر بحث امامت خانوادگي است، اين آيه قرآن است.

چه طور نبوت خانوادگي شده است؟

حداقل قرآن را بخوانيد. فقط قرآن را لق لقه زبان قرار ندهيد. جلوي دوربين مي گويند: مردم با اين قرآن با ما صحبت كنيد. ما اين قرآن را قبول داريم.

كدام قرآن را قبول داريد؟

جلد و ورق قرآن را قبول داريد يا آيات قرآن را قبول داريد؟

قرآن مي گويد: ما حضرت نوح و ابراهيم را فرستاديم و در ذريه و خاندان او نبوت را قرار داديم.

از آن طرف مي فرمايد:

وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَي وَهَارُونَ وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ

سوره انعام آيه ٨٤

ما اسحاق و يعقوب را به ابراهيم داديم و همچنين نوح را، از ذريه ابراهيم، داود سليمان و ايوب و يوسف و موسي و هارون بودند.

بحث نبوت شده يك بحث خانوادگي. خدا صلاح ديده است.

در رابطه با علي بن جعفر كه از شخصيت هاي برجسته است، يك پير مردي است.

وقتي در رابطه با امام جواد سلام الله عليه خيلي تعظيم مي كند، در حالي كه امام جواد ٧ سال سن داشت، مي گويند: شما پيرمرد با ريش سفيد و عالم و فقيه و مجتهد، در برابر اين بچه كفش هايش را جفت مي كنيد؟

مي گويد: خداي عالم در اين بچه ٧ ساله لياقت ديد و امامت را داد؛ ولي در من پير مرد ريش سفيد اين لياقت را نديده است.

اين نشان مي دهد كه از هر جهت بحث شايستگي و اين كه اين فرد لياقت دارد يا ندارد، اين يك بحث ويژه اي است.

از مرحوم نوبختي صاحب فرق الشيعه سؤال كردند: چرا پسر عموي شما شده است نائب خاص حضرت مهدي؛ ولي تو نشدي، با اين كه تو عالم و مجتهد و آدم صاحب تأليفات هستي؟

گفت: حتما پسر عموي من لياقت داشته است و من اين لياقت را نداشته ام.

من اهل جدل و مناظره هستم.

اگر من نائب امام زمان بودم و با اين وهابي ها يا با اين نواصب بحث مي كردم، اگر مي ديدم كه اين ها امامت حضرت مهدي را قبول نداشتم، اگر امام زمان زير عبايم بود، بلند مي شدم و امام زمان را نشان مي دادم؛ ولي پسر عموي من همچين اراده اي دارد كه اگر او را قطعه قطعه كنند، كسي را از جايگاه حضرت مهدي مطلع نمي كند.

وقتي مي فرمايد:

وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ

سوره انعام آيه ٨٤

و بعد مي فرمايد:

وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَي وَعِيسَي وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ

سوره انعام آيه ٨٥

نه اين كه بي حساب است. اگر ما نبوت را به اين دودمان داديم، اين ها همه جزء صالحين بودند. در ادامه مي فرمايد:

وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَي الْعَالَمِينَ وَمِنْ آَبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

سوره انعام آيه ٨٦ و ٨٧

اين ديگه كاملا خانوادگي است؛

پدران و فرزندان و برادران اين ها را ما مقام نبوت داديم و اين ها را انتخاب كرديم و اين ها را به صراط مستقيم راهنمايي كرديم.

اين نشان مي دهد كه بيوتات انبياء نقش اساسي دارند در اين كه ذريه و برادران آن ها همچين شايستگي دارند؛ چه اين شايستگي يك شايستگي پدر و پسري باشد و چه اخوت باشد. در اينجا مي فرمايد:

وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ

سوره انعام آيه ٨٧

من نمي دانم كه اين آقايان چقدر قرآن مي خوانند. قرآن را كه مي خوانند، اصلأ از گوششان هم پايين نمي رود. فقط بلد هستند يك قرآني به دست بگيرند و خلاصه از هر سه، چهار روزي يك دفعه ختم قرآن كنند.

اگر از اين ها سؤال كنند كه اين قرآن چه چيزي دارد؟

مي گويند: يك جلد و يك صفحه و مركبي دارد و چاپخانه جناب سمو الملكي ملك فهد اين را چاپ كرده است. اگر اين است:

رب قاريء للقرآن والقرآن يلعنه

روح المعاني، ج ٢٢، ص ١٩٢

چه بسا افرادي قرآن مي خوانند؛ ولي قرآن آن ها را لعنت مي كند.

عقيده ما اين است كه اين آقاياني كه اين اشكالات را مي كنند و آيات قرآن را در نظر نمي گيرند، از مصاديق اين روايت هستند. اگر شك داريد، اين عملكرد آقايان را ببينيد.

در نتيجه اگر خداي عالم نسبت به هارون اين عنايت را دارد كه به مجرد اين كه حضرت موسي از خداي عالم درخواست مي كند:

وَاجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي

سوره طه آيه ٢٩ و ٣٠

خود حضرت موسي نگاه مي كند و يك شايستگي مي بيند. اين طوري نيست كه فقط نظر حضرت موسي مطرح باشد. حضرت ابراهيم، شايد مقامش از حضرت موسي بالاتر است.

وقتي مي فرمايد:

وَمِنْ ذُرِّيَّتِي

سوره بقره آيه ١٢٤

خداوند مي فرمايد: آن ذريه اي كه صالح باشند نه هر ذريه اي.

براي همين بعد از درخواست حضرت موسي، خداي عالم در حضرت هارون شايستگي نبوت و شايستگي خلافت و وزارت و مساعدت را مي بيند و عطا مي كند.

اين كه نبي مكرم مي فرمايد:

أنت مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي

صحيح مسلم، ج ٤، ص ١٨٧٠

يا علي جايگاه و رتبه تو نسبت به من همان رتبه حضرت هارون نسبت به موسي است، قطعا پيغمبر اكرم صلي الله عليه وآله در وجود مقدس علي يك شايستگي و صلاحيتي مي بيند كه همچين حرفي را مي زند.

به ديگران مثلا سلمان مي فرمود:

أنت مني بمنزلة هارون من موسي

ما از ديگر خلفاء نمي خواهيم حرف بزنيم.

به اباذر مي فرمود:

أنت مني بمنزلة هارون من موسي

به عباس كه عموي خودش است و نسبت به ديگران حق تقدم دارد مي فرمود:

يا عباس أنت مني بمنزلة هارون من موسي

در ميان اين همه صحابه، نبي گرامي اين منصب را به علي مي دهد؛ چون اين منصب صلاحيتش براي علي است. علي شايستگي براي تصدي اين مقام و منزلت را دارد؛ همان طوري كه هارون شايستگي آن مقام را از طرف حضرت موسي دارد.

مجري:

آيا مودت نشانگر نقش بيت نبوت در امر رسالت است؟

اين كه قرآن مي فرمايد:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي

سوره شوري آيه ٢٣

اين مودت اهل بيت كه پاداش رسالت قرار گرفته است، آيا اين نشانگر نقش بيت نبوت در امر رسالت است يا خير؟ مراد از قربي چيست؟

استاد قزويني:

خداي عالم نسبت به ديگر انبياء گذشته مثل حضرت نوح و حضرت لوط مي فرمايد:

وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَي رَبِّ الْعَالَمِينَ

سوره شعراء آيه ١٠٩

اين را قبلا هم بحث كرديم. نسبت به نبي مكرم كه مي رسد، مي فرمايد:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي

سوره شوري آيه ٢٣

مودت قربي و محبت نزديكان و خويشاوندان را اجر رسالت قرار مي دهد.

آيا نبي گرامي كه مي خواهد مودت قربي را اجر رسالت قرار دهد، يعني در حقيقت بحث خانوادگي مطرح است؟

مي خواهد ٢٣ سال كه زحمت كشيده است، نتيجه اش اين باشد؟

من كه ٢٣ سال زحمت كشيده ام، شما هم در عوض خانواده من را دوست داشته باشيد. آيا واقعا اين است؟

ببينيد در سوره شوري آيه ٢٣ مي فرمايد:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي

پيغمبر بگو من براي رسالتم از شما اجري نمي خواهم جز اين كه قربي من را دوست داشته باشيد.

عرض مي كنم قربي چه كسي است. من مودت قربي را مي خواهم.

مودت چيست، آن يك بحث جدايي دارد.

در اينجا ما بايد عرض كنيم: فايده رسالت به مردم برمي گردد، نه به خود پيغمبر.

پيغمبر يك مقام و جايگاهي دارد كه عقل هاي بشري و حتي عقل ملائكه هم به آنجا نمي رسد؛ ولي پيغمبر كه به ميان مردم مي آيند، قرآن مي گويد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ.

سوره انفال آيه ٢٤

نتيجه رسالت، حيات جامعه و حيات مردم و زنده بودن مردم است؛ زنده بودن مردم به ايمان و به تقوا و به مسائل ديگر است.

پس همان طوري كه رسالت فايده و نتيجه اش يك فايده مردمي است و نتيجه به مردم برمي گردد.

قرآن صراحتأ مي فرمايد: اين اجر رسالتي كه من مودت قربي قرار داده ام نتيجه اش براي شماست. اگر چنانچه مودت قربي را داشته باشيد، اطاعت از قربي من را داشته باشيد، نتيجه اش براي خود شما است.

در اينجا مي فرمايد:

قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَي اللَّهِ وَهُوَ عَلَي كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

سوره سبأ آيه ٤٧

اگر من اجري براي رسالت مي خواهم، اين نتيجه و فايده اش به شما برمي گردد؛ همان طوري كه فايده رسالت به مردم برمي گشت.

من پاداشم پيش خدا محفوظ است.

به مردم برمي گردد يعني چه؟

اين ها وسيله رسيدن به خدا هستند.

قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَي رَبِّهِ سَبِيلًا

سوره فرقان آيه ٥٧

من اين مودت قربي را كه اجر رسالت قرار دادم و نتيجه اش به شما برمي گردد، مودت قربي شما را به خدا مي رساند و اين ها سبيل و طريق الي الله هستند.

قرآن هم روشن كرده است كه مودت فقط محبت نيست. محبت ما را به خدا نمي رساند. محبت تنها سبيل الي الله نيست؛ بلكه به دنبال محبت، اطاعت و تبعيت و دستورات قربي را عمل كردن است.

اين خيلي مهم است.

أَنْ يَتَّخِذَ إِلَي رَبِّهِ سَبِيلًا

سوره فرقان آيه ٥٧

اين است كه ما بيايم پاي صحبت ائمه عليهم السلام كه در حديث ثقلين مي فرمايد:

إني تارك فيكم الثقلين ما إن تمسكتم به لن تضلوا كتاب الله وعترتي

المعجم الصغير (الروض الداني)، ج ١، ص ٢٣٢

اگر به كتاب و اهل بيت تمسك كرديد، شما گمراه نمي شويد.

به خدا مي رسيد؛ چون سبيل الي الله قرآن و اهل بيت من است.

اين قربي كه در اينجا اجر رسالت قرار گرفته است و وسيله رسيدن بشر به خداي عالم است، اين نيست جز هم مودت و هم اطاعت.

قل إن كنتم تحبوني فاتبعوني

اگر من را دوست داريد از من تبعيت كنيد.

نمي شود كه انسان كسي را دوست داشته باشد؛ ولي به حرف هايش گوش نكند.

قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ

سوره آل عمران آيه ٣١

اگر خدا را دوست داريد، از من تبعيت كنيد.

آقاي طبراني از ابن عباس نقل كرده است:

لَمَّا نَزَلَتْ قُلْ لا أَسْأَلُكُمْ عليه أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ في الْقُرْبَي قالوا يا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ قَرَابَتُكَ هَؤُلاءِ الَّذِينَ وَجَبَتْ عَلَيْنَا مَوَدَّتُهُمْ

المعجم الكبير، ج ٣، ص ٤٧ و المعجم الكبير، ج ١١، ص ٤٤٤ و الدر النظيم، يوسف بن حاتم الشامي المشغري العاملي، ص ٧٧٠ و فتح القدير ج ٤ ص ٥٣٧

وقتي اين آيه نازل شد، گفتند: اين قربايي كه اجر رسالت قرار گرفته است، چه كساني هستند؟

آيا فرزندان عباس و ديگران هستند؟

حضرت فرمود:

قال عَلِيٌّ وَفَاطِمَةُ وَابْنَاهُمَا

المعجم الكبير، ج ٣، ص ٤٧ و المعجم الكبير، ج ١١، ص ٤٤٤ و الدر النظيم، يوسف بن حاتم الشامي المشغري العاملي، ص ٧٧٠ و فتح القدير ج ٤ ص ٥٣٧

ابن تيميه هم در منهاج السنة جلد ٣ صفحه ١٧٩ مي گويد: تفسير ابن ابي حاتم از تفاسيري است كه:

يعتمد عليها في المنقولات

آقاي بيضاوي هم اين مطلب را دارد.

آقاي ابن مردويه از طريق سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مي كند: وقتي اين آيه نازل شد:

قالوا: يا رسول الله، مَن قرابتك هؤلاء الّذين وجبت مودتهم؟ قال: عليّ وفاطمة وولداها

مناقب علي بن أبي طالب (ع) وما نزل من القرآن في علي (ع)، أحمد بن موسي ابن مردويه الأصفهاني، ص ٣١٦ و روح المعاني، ج ٢٥، ص ٣١ و الكشاف، ج ٤، ص ٢٢٣ و ٢٢٤

همه فهميدند كه اين مودت واجب است و يك امر مستحبي نيست.

مي گويد: اين مودتي كه واجب شده است، براي كدام قربي است؟

حضرت فرمود: علي و فاطمه و فرزندان حضرت زهرا سلام الله عليها.

مجري:

آيا اخوت علي (ع) با رسول خدا (ص) با سند صحيح آمده است؟

يكي از منازلي كه حضرت هارون نسبت به حضرت موسي دارند، قضيه اخوت بوده است. آيا اخوت حضرت امير عليه السلام با رسول گرامي صلي الله عليه وآله در كتب اهل سنت با سند صحيح آمده است كه پيامبر بفرمايد: حضرت علي برادر من است.

استاد قزويني:

در اين زمينه ما روايت زياد داريم، من به چند روايت اشاره مي كنم.

ترمذي با سند معتبر از عبد الله عمر نقل مي كند: پيغمبر اكرم بين اصحاب اخوت ايجاد كرد.

سلمان را با ابوذر و عمر را با ابوبكر و علي بن ابي طالب آمد؛ در حالي كه اشك از چشمانش جاري بود، عرض كرد: يا رسول الله، بين همه صحابه اخوت برقرار كردي؛ ولي با اين كه من را مي ديدي، در حق من كم لطفي كرديد و من را با كسي برادر نكرديد.

آيا از من بدي ديده ايد؟ من چه بدي و گناهي كرده ام كه مشمول اين عنايت شما نبودم؟

پيغمبر فرمود:

فقال له رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم أنت أَخِي في الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ

سنن الترمذي، ج ٥، ص ٦٣٦

علي جان تو برادر من در دنيا و آخرت هستي.

ترمذي مي گويد:

هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ غَرِيبٌ

سنن الترمذي، ج ٥، ص ٦٣٦

بعضي ها تصور مي كنند كه وقتي مي گويد: غريب، يعني اين روايت از نظر سند مشكل دارد.

ما يك خبر واحد داريم و يك خبر غريب داريم و يك خبر عزيز داريم و يك خبر مستفيض داريم و يك خبر متواتر داريم.

ما تمامي اين موارد را در كتاب المدخل علي علم الرجال والدراية توضيح داديم.

خبر واحد كه همان خبر واحد است.

خبر غريب به آن خبري مي گوييم كه غير از يك سند و يك طريق، اين روايت از طريق ديگري نيامده است. در تمام سلسله سند راوي آن يك نفر است.

خود جناب آقاي مباركفوري كه تحفه احوذي شرح سنن ترمذي را نوشته است، مي گويد: اين كه ترمذي مي گويد:

هذا حَدِيثٌ صحيح حَسَنٌ غَرِيبٌ

مي خواهد بگويد: اين روايت فقط از يك طريق وارد شده است:

الا أن راويه ثقة فلا يضر ذلك

راوي آن مورد وثوق است، اين كه مي گوييم: غريب، اين ضرر به اعتبار روايت نمي زند و اين استغراب به خاطر قلت متابعت است و از يك كانال بيشتر نيامده است.

جناب ابن حبان در كتاب الثقات خود از براء بن عازب از آقاي ابوبكر از پيغمبر اكرم نقل مي كند كه در روز مؤاخاة و روز برادر كردن صحابه با يكديگر پيغمبر فرمود:

والذي بعثني بالحق ما أخرتك إلا لنفسي وأنت مني بمنزلة هارون من موسي غير أنه لا نبي بعدي وأنت أخي ووراثي

الثقات، ج ١، ص ١٤٢

قسم به خدايي كه مرا به حق مبعوث كرد، تو را اگر با كسي برادر نكردم، نه به خاطر كم مهري به تو بود؛ بلكه تو را براي خودم نگه داشتم، جايگاه تو به من همان جايگاه هارون به موسي است و تو برادر و وارث من هستي.

حضرت علي فرمود: وارث شما حضرت زهرا و عموي شما عباس است، من كه پسر عمو هستم.

قال يا رسول الله ما أرث منك قال ما ورثت الأنبياء قبلي قال وما ورثت الأنبياء قبلك

الثقات، ج ١، ص ١٤٢

من كه وارث تو هستم از تو چه ارثي مي برم؟

مال و اموال؟

حضرت فرمود: آنچه كه انبياء گذشته از خودشان ارث گذاشته اند براي اوصياء شان.

حضرت علي فرمود: قبل از تو انبياء چه ارثي گذاشتند؟

حضرت فرمود:

قال كتاب الله وسنة نبيهم وأنت معي في قصري في الجنة مع فاطمة ابنتي

الثقات، ج ١، ص ١٤٢

كتاب خدا و سنت پيغمبر. همان طوري كه انبياء گذشته كتاب و سنت را ارث گذاشته اند، تو هم از طرف من وارث كتاب خدا و سنت من هستي و تو فرداي قيامت در بهشت همراه زهرا در قصر من هستي.

سند روايت را هم آقايان ملاحظه كنند.

راوي اول فضل بن هواب است.

ابن حجر مي گويد:

وكان ثقة عالما

لسان الميزان، ج ٤، ص ٤٣٨

راوي بعدي عبدالله بن رجا از ذهبي مي گويد:

عبد الله بن رجاء الحافظ الثقة

تذكرة الحفاظ، ج ١، ص ٤٠٤

ثقه است.

راوي بعدي اسرائيل بن يونس است.

ابن حجر مي گويد: ثقه است.

راوي بعدي ابواسحاق سبيعي است.

ابن حجر مي گويد: ثقه است.

اين ها از نظر سند مشكلي ندارند.

طبراني از جابربن عبدالله نقل مي كند كه پيغمبر فرمودند: بر روي در بهشت نوشته شده است:

محمد رسول الله صلي الله عليه وسلم علي اخو رسول الله

المعجم الأوسط، ج ٥، ص ٣٤٣

محمد پيغمبر خداست و علي هم برادر پيغمبر خدا است.

روي در بهشت نوشته شده است:

قبل ان تخلق السماوات والأرض بألف سنة

المعجم الأوسط، ج ٥، ص ٣٤٣

قبل از اين كه آسمان ها آفريده شوند، دو هزار سال قبل از خلقت آسمان ها بر در بهشت نوشته شده است:

محمد رسول الله صلي الله عليه وسلم علي اخو رسول الله

المعجم الأوسط، ج ٥، ص ٣٤٣

اگر در خانه كس است يك حرف بس است.

آقاي هيثمي مي گويد:

رواه الطبراني في الأوسط وفيه أشعث ابن عم الحسن بن صالح وهو ضعيف ولم أعرفه

مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١١١

البته اگر اين روايت در فضيلت ديگران بود، جناب هيثمي نمي گفت: لم اعرف هو.

حالا ببينيد خود آقاي خطيب بغدادي در رابطه با اشعث ابن عم حسن بن صالح مي گويد:

وكان يفضل علي الحسن

تاريخ بغداد، ج ٧، ص ٣٨٧

اشعثي كه پسر عموي حسن است، بر حسن برتري دارد.

حسن كيست؟

ابن حجر مي گويد:

ثقة فقيه عابد رمي بالتشيع

تقريب التهذيب، ج ١، ص ١٦١

فقط عيبي كه دارد اين است كه اين بدبخت بيچاره ديوارش كوتاه بوده است، اين باران تشيع به ديوارش خورده است و بنده خدا متهم شده است.

اگر بنا شد آقاي حسن بن صالح ثقة فقيه عابد باشد، اشعثي كه برتري دارد، تكليف او روشن است. ما روايت ديگري مي آوريم.

مسند احمد بن حنبل در قضيه حديثدار مي گويد: اي دودمان عبد المطلب، من به ويژه هم براي شما خاندان و عموما براي مردم، مبعوث شدم، تا برادر من و اصحاب من باشيد.

هيچ كسي بلند نشد، غير از علي بن ابي طالب.

بعد از او پيغمبر دست به دست علي بن ابي طالب زد و فرمود: تو برادر من و از اصحاب من هستي.

هيثمي هم مي گويد:

رواه أحمد ورجاله ثقات

مجمع الزوائد، ج ٨، ص ٣٠٢

طبراني از اميرالمؤمنين نقل مي كند كه فرمود:

وَاللَّهِ إني لأَخُوهُ وَوَلِيُّهُ وبن عَمِّهِ وَوَارِثُهُ فَمَنْ أَحَقُّ بِهِ مِنِّي

المعجم الكبير، ج ١، ص ١٠٧

به خدا قسم من برادر و خليفه و پسر عموي و وراث پيغمبر هستم، از من سزاوارتر براي خلافت چه كسي است؟ مراد از ولي چيست؟

اين آقايان به ما جواب دهند.

وقتي كه جناب خليفه دوم به علي بن ابي طالب و عباس مي گويد:

فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ... ثُمَّ تُوُفِّيَ أبو بَكْرٍ وأنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَوَلِيُّ أبي بَكْرٍ

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٧٨

پيغمبر كه از دنيا رفت، ابوبكر گفت: من ولي رسول الله هستم.

يعني دوست پيغمبر هستم؟ ناصر و رفيق پيغمبر هستم؟ ديگران دشمن هستند؟

جناب عمر مي گويد: وقتي ابوبكر از دنيا رفت، من گفتم: ولي پيغمبر و ولي ابوبكر هستم.

در اينجا چه معنايي دارد؟

دوستان در روايت صحيح مسلم هر معنايي براي كلمه «ولي» انتخاب مي كنند، اينجا هم ما براي اين جمله اميرالمؤمنين سلام الله عليه انتخاب مي كنيم.

مگر اين كه بگويند: آنجا دلالتش بر ولايت است و اينجا اميرالمؤمنين ديوارش كوتاه است.

هيثمي هم مي گويد: رجالش صحيح است.

اين ها همه نشان مي دهد كه بحث اخوت اميرالمؤمنين ثابت است.

من يك روايت ديگري هم بخوانم كه براي بينندگان عزيز يادگاري باشد.

آقاي حاكم نيشابوري اين را هم مي گويد:

صحيح الإسناد

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٢٦٣

جابر بن عبد الله مي گويد: من شنيدم كه پيغمبر به علي مي فرمايد:

يا علي الناس من شجر شتي وأنا وأنت من شجرة واحدة

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٢٦٣

مردم از درخت ها و نسل هاي مختلفي هستند و من و تو از يك درخت و نسل هستيم.

بعد نبي مكرم اين آيه را خواند:

ثم قرأ رسول الله صلي الله عليه وسلم وجنات من أعناب وزرع ونخيل صنوان وغير صنوان تسقي بماء واحد.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٢٦٣

آقاي قرطبي كه متوفاي ٦٧١ است در تفسيرشان جلد ٩ صفحه ٢٨٣ اين روايت را مي آورد، بدون اين كه كوچك ترين مناقشه اي در سند و يا دلالت آن داشته باشد.

اگر واقعا أنا وأنت من شجر واحدة محقق است، به تعبير مرحوم علامه شرف الدين:

فأين تذهبون

فرداي قيامت چه جوابي داريد؟

بيننده آقا بزاز از تهران:

شانس من هميشه بعد از تعريف و تمجيدهاي شما بنده مزاحم مي شوم و من هم كه انتقاد دارم. مي خواستم براي تان پيامك بزنم كه اگر در ولايت ياوران منتقد خواستيد، بنده هستم.

مجري:

ما از انتقاد سازنده استقبال مي كنيم؛ مگر اين كه سوزنده باشد.

بيننده:

شما براي يك حديث چقدر برنامه گذاشتيد.

شما از تك تك سؤالاتي كه بنده پرسيدم، يك موردش را پاسخ نداديد يا پاسخ هايي كه داديد، واقعا خيلي داراي اشكال بوده است.

مثلا من از شما مسائل تقليدي كه نمي پرسم؛ ولي شما به من تقليدي پاسخ مي دهيد. ادله اش را ذكر نمي كنيد و سند آن را ارائه نمي دهيد.

در مواردي بسياري به اين صورت جواب مي دهيد. شما مي گوييد: علمي، آن قضيه اي كه شاگردان تان به آن استناد مي كنند را نمي گوييد: علمي نيست.

قضيه قتيله را اسد الغابة و مستدرك صحيحين آورده است.

آن شب من سندهايش را كنارم نوشته بودم، منتهي در منظر شما نمي خواهم كه يكي ذكر كنم.

مي نويسم و كنار مي گذارم كه اگر خودتان گفتيد: ذكر كنم.

وقتي كه من سكوت مي كنم كه پاسخ شما را بشنوم، از برادرمان خواهش كردم كه من را قطع نكند؛ چون اگر من نتوانم چيزي بعد از پاسخ شما بگويم، فايده اي ندارد.

سري قبل بنده آيات را يكي آوردم و گفتم: فلان آيه ذكر مي شود و دليلش را گفتم كه به فلان دليل تحريف قرآن مي شود.

شما به سوريه و بشار اسد رفتيد و جواب من را نداديد و گفتيد: من متوجه نشدم.

اتفاقا مشكل من اين است كه اين موضوع را متوجه شدم و تبعات آن را مي بينم.

فرصت نمي شود؛ وگرنه اين ها را يادداشت كردم و براي شما مي گفتم.

من ايراد آن سخن بزرگوار را بيان كردم و دوست داشتم كه پاسخ شما را بشنوم كه آيا اين طور است.

فقهاي ما بدون بررسي سندي به سراغ اهل سنت مي روند.

همين مدل استدلال كردند از تبعات بحث وحدت است.

اين هم كه شما تا كسي دليل بخواهد، بحث اين كه ما فحاشي نمي كنيم را مطرح مي كنيد.

مگر من كه تا الان مزاحم شما شدم، فحاشي كردم كه شما در پاسخ من مي گوييد: نبايد فحاشي كرد.

شما كه اين را مي گوييد، اين استدلال شما مثل اين است كه من بگويم: شما كه مي گوييد: وحدت شيعه و سني يعني برويم، سر مسيحيان را ببريم.

درست است كه بنده اين طور استدلال كنم؟

بنده از شما دليل مي خواهم.

اين بزرگواران، قاتلين ائمه معصومين هستند و اين ها هم دين شان را از طريق همين خط گرفته اند و قاتلين اين ها را جانشين پيامبر مي دانند.

شما خودتان بخوانيد حديث مفصل از اين مجمل كه چه ديني مي شود.

شما تأكيد داريد كه بايد وحدت شود. وحدت يعني چه؟

بگذاريد كه چند مورد از تبعات وحدت را به شما بگويم.

مجري:

شما همين الان گفتيد: قاتلين اهل بيت، مگر اهل سنت اهل بيت را از بين بردند؟

بيننده:

مگر من گفتم كه اهل سنت قاتلين اهل بيت هستند. من گفتم: دين شان را از طريق اين ها گرفتند.

مجري:

بحث شما جدا شد.

بيننده:

چرا با مسيحي ها وحدت نكنيم؟

استاد قزويني:

ما با آن ها هم وحدت مي كنيم. قرآن هم مي فرمايد:

قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْا إِلَي كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَلَا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلَا يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ

سوره آل عمران آيه ٦٤

بيننده:

اين موضوع وحدت يك موضوع خيلي واضحي است و همه مي دانيم كه چه مسائلي حول آن بيان مي شود. همان برنامه آقاي مبلغي بهترين نمونه است.

مسائلي كه در آن مطرح شده است را من يادداشت كرده ام و دارم، ببينيد كه چه مسائلي در آن مطرح شده است.

من اول جواب آقاي محسني را بدهم.

من عرض كردم كه دين اين بزرگواران از چه طريق و كانالي به دست شان رسيده است؟ ما ادعا داريم كه از طريق معصومين به ما رسيده است.

قاتلين و دشمنان معصومين بوده اند.

اين براي بنده سؤال است كه ديني كه در آن ابوبكر اجتهاد را براي خالد بن وليد مطرح مي كند، اين مصيبت يك دين است كه همچين چيزي از آن در بيايد.

شما مي گوييد: بايد با اين ها وحدت كنيم.

عرض من اين است: براي همچين موضوعي و براي ٢ خط فكري كه از ابتدا هم يكي نبودند؛ وگرنه بعد از فوت پيامبر صلي الله عليه وآله با هم مي توانستند، ١٠ دقيقه يكي مي ماندند.

فرمايش معصومين براي ما حجت است.

استاد قزويني:

شما وحدت را چه طوري معنا مي كنيد؟

بيننده:

نظر شخصي من اين است كه ما ايراني هستيم و من هموطن ايراني خودم را دوست دارم؛ ولي با فلان سني در ليبي وحدت داشته باشم، اين چيزي كه شما مي گوييد: يعني بنده نسبت به آن سني اهل ليبي وحدت داشته باشم.

استاد قزويني:

وحدت را چه طور معنا مي كنيد كه به آن اشكال داريد؟

بيننده:

اين وحدتي كه من به آن انتقاد دارم، همان وحدتي است كه آن عزيزمان از قزوين به شما تماس گرفت و شما نتوانستيد بگوييد: معاويه كافر است.

نتوانستيد بگوييد.

عين قضيه المستقله.

استاد قزويني:

من مي گويم: شما منظورتان از وحدت چيست، شما مي گوييد: نتوانستيد بگوييد.

بيننده:

اين در حالي است كه من شيعه به شبكه شما زنگ مي زنم...

مجري:

آقاي بزاز من ارتباط بين صدر و ذيل صحبت هاي شما را متوجه نمي شوم.

شما مي گوييد: چون نتوانستيد معاويه را كافر اعلام كنيد.

بيننده:

همين اهل سنت كه مي گوييد و در شبكه تان هم نوشته ايد، آيا شما قائل هستيد كه اين ها اهل سنت پيامبر هستند؟

استاد قزويني:

جواب من را نداديد. گفتم: مراد شما از وحدتي كه انتقاد داريد، كدام وحدت است؟

بيننده:

همان وحدتي كه اعمال مي شود.

استاد قزويني:

كدام وحدت؟

مجري:

مصداق آن را براي ما مشخص كن.

بيننده:

مثلا من كتب درسي قديم خودمان را به شما نشان مي دهم كه مسائلي در آن عنوان شده است...

استاد قزويني:

شما حاشيه مي رويد. نزديك ٨ دقيقه است كه شما صحبت مي كنيد.

من مي گويم: شما وحدت را چه طور معنا مي كنيد كه به آن انتقاد مي كنيد.

بيننده:

شما مي گوييد: وحدت مناسبات بين شيعه و سني است.

استاد قزويني:

كاري به من نداشته باش؛ يعني ما نبايد مناسبات داشته باشيم.

بيننده:

الان تمام هزينه ها را وحدت شيعه مي پردازد. شما بقيع را نگاه كنيد.

استاد قزويني:

شما سؤال من را جواب نداديد. بنا نيست كه حاشيه برويد.

بيننده:

مردم غزه سني هستند.

استاد قزويني:

اگر مراد از وحدت اين است كه ما به خاطر وحدت از اصول مان كوتاه بياييم يا از اهل سنت بخواهيم كه از اصول شان كوتاه بيايند، هيچ كسي همچين وحدتي را نگفته است و ما هم نمي گوييم.

اگر معناي وحدت اين است كه ما به اهل سنت اهانت و فحاشي نكنيم و آن ها هم به ما فحاشي نكنند.

اگر مطالب اختلافي هم داريم، به صورت علمي در برابر هم مطرح كنيم، يا يكديگر را قانع كنيم و يا اثبات كنيم كه اگر ما به فلان قضيه عقيده داريم، حداقل دليلي از كتاب و سنت داريم.

نتيجه اجتهاد ما از كتاب و سنت حي علي خير العمل است، نتيجه اجتهاد ما از كتاب و سنت، شهادت ثالثه است. نتيجه اجتهاد ما از كتاب و سنت، متعه و خمس است.

به فرض هم كه آقايان اجتهاد ما را تخطه مي كنند، طبق نظر آقايان مجتهد اگر خطا هم برود، پيش خدا پاداشي دارد.

اگر يك سني هم آمد در يك مواردي اجتهاد كرده است و به نظر ما خطا كرده است، بياييم خطاي آن اجتهادش را برايش مشخص كنيم.

اگر قبول كرد، كه خوب و اگر قبول نكرد، ما كه از پيغمبر بالاتر نيستيم.

قرآن مي فرمايد:

فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ

سوره رعد آيه ٤٠

شما در رابطه با معاويه گفتيد، الان اكثريت اهل سنت شايد در حد ٧٠ درصد اهل سنت براي معاويه احترام قائل هستند و ٣٠ درصد آن ها هم معاويه را كافر و بي دين و جهنمي مي دانند.

ما به احترام اين ها از خودمان چيزي نگفتيم؛ ولي جمله اميرالمؤمنين را در خطبه ١٦ نهج البلاغه را بيان كرديم كه علي قسم شديد و غليظ مي خورد كه معاويه مسلمان نبوده است؛ چه رسد كه صحابه باشد.

فوالذي فلق الحبة وبرأ النسمة ما أسلموا ولكن استسلموا وأسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

آقاي عمار مي گويد: معاويه و دار و دسته اش مسلمان نشده اند.

اين در كتاب مجمع الزوائد جلد ١ صفحه ١١٣ آمده است.

ما در رابطه با معاويه، به جاي اين كه خودمان نظر دهيم و ٧٠ درصد اهل سنت را در برابر خودمان قرار دهيم، مي گوييم: نظر اميرالمؤمنين و عمار اين است.

ما روايات صحيح السند داريم كه پيغمبر اكرم فرموده است: معاويه بر غير دين من مي ميرد. معاويه را بالاي منبر ديديد بكشيد.

روايت دارند كه معاويه در اسفل دركات جهنم است. يك درجه بالاتر از فرعون است.

اين رواياتي كه آقايان اهل سنت در كتب خود در رابطه با معاويه آورده اند.

ما اين ها را مي گوييم و قضاوت را به عهده مخاطب مي گذاريم.

ما خودمان كه نبايد هم مدعي باشيم و هم از طرف متهم وكالت داشته باشيم و هم قاضي باشيم و قضاوت كنيم و هم حكم را اجرا كنيم.

اين طور حرف زدن با منطق شيعه نمي سازد. كجاي اين صحبت بنده اشكال دارد؟

بيننده:

من چون دفعات قبل تند تند صحبت كرده بودم و نكاتي مانده بود، اين بار مي خواستم كه آن نكات را بيان كنم.

شما هم منظور من را خوب متوجه نشديد. اين موضوع براي من مهم است.

من نمي خواهم كه وارد همه مسائل شوم. من شما را مخاطب قرار مي دهم

آياتي اشاره مي شود كه اين طور بيان مي شود كه قرآن فرموده است:

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا

سوره آل عمران آيه ١٠٣

اين ولا تفرقوا به طوري عنوان مي شود كه نهايتا مي شود به اين استدلال اشكال گرفت.

يا بايد اين موضوعي كه بيان مي شود از آن دفاع كرد؛ چون دليل دارد يا اين كه مي گويند: يك توجيهاتي براي آن داريم و ما مي خواهيم يك كار خوبي كنيم و اين را دست آويز قرار مي دهيم.

آيه اي كه مي فرمايد:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ

سوره حجرات آيه ١٠

اتفاقا اين برعكس آن قضيه است. سؤال من اين بود. هر بار من اين سؤال را مي پرسم، با اين جواب مواجه مي شدم.

مجري:

شما چه چيزي را مي خواهيد اثبات كنيد؟

بيننده:

من سؤال دارم.

شما در رابطه با بحث وحدت برنامه اي داشتيد و من ٤ جلسه تماس گرفته ام و اين را ضبط هم كرده ام و سؤال پرسيدم، شما يك ذره به سؤال من اشاره نكرديد.

فقط همين حرف هاي حاج آقا را شنيدم كه مي گفتند: ما نبايد اين كار را كنيم.

مجري:

در اين ١٥ دقيقه اي كه شما روي خط هستيد، من هنوز متوجه نيستم كه شما دنبال چي هستيد.

بيننده:

شايد بنده قدرت بيان خوبي ندارم. من برنامه هاي شما را مي بينم. در اين برنامه ها نكاتي وجود دارد كه درست نيست. شما مواضع خودتان و تمام مواضعي كه در برابر آقاي اللهياري گرفته شد، همه اش مربوط به اين موضوع است.

آقاي اللهياري نه وارد مسائل سياسي شد و نه چيز ديگر.

قرآن و سنت را مي آورد و مي گفت: اين ادله. اين كه يك جايش را تند گفته است، اين كه دليل نمي شود كه ما به طور كلي ايشان را بكوبيم.

استاد قزويني:

اگر شما مي خواهيد بگوييد: اين آقا اين طور است، آقايان مراجع مثل حضرت آيت الله مكارم شيرازي كه به طور رسمي اعلام كرد كه اين آقا ديوانه است.

آيت الله محقق كابلي گفت: به شبكه اين آقا هرگونه كمك مادي و معنوي خلاف شرع است.

ما گفتيم: اين كه خودش را به مراجع مي چسباند، اگر ايشان از بيت يكي از مراجع مورد تأييد است، يك رسيد هزار توماني بياورد؛ همان طوري كه ما از بزرگان و مراجع رسيد گرفتيم براي بينندگان و نشان داديم، يك مورد رسيد بياورد.

اگر شما مي خواهيد اين ها را قرينه قرار دهيد و از يك انسان ديوانه دفاع كنيد، ما معذور هستيم.

الان ضرر اين آقا و ياسر حبيب براي شيعه از صد شبكه وهابي بيشتر است.

همين شبكه ها و همين توهين ها است كه الان در افغانستان و پاكستان و عراق شيعيان را قتل عام مي كنند.

نوار اين آقا را آنجا مي گذارند و چند سني و وهابي را تحريك مي كنند كه كمربند انفجاري مي بندد و ده ها مسلمان را مي كشد.

بيننده:

شما مي گوييد: آقاي اللهياري همچين ادعايي كرده است كه با بيت آقاي وحيد خراساني در ارتباط است و وجوهات مي گيرد، همچين ادعايي كرده است؟

استاد قزويني:

بله. ايشان از بيت آقاي سيستاني رسيد برداشته است.

بيننده:

نه. آقاي وحيد خراساني كه گفتيد.

استاد قزويني:

بله، ايشان بارها گفت: مورد تأييد من است. ما نوارهايش را داريم. عذر مي خواهم.

ما ١٧ دقيقه به شما وقت داديم و براي شنيدن حرف هاي شما آمادگي نداريم.

شما هم به شبكه ولايت با اين طرز تفكر زنگ نزنيد.

شما مي خواهيد بگوييد:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ

سوره حجرات آيه ١٠

سني ها مؤمن نيستند، ما همچين عقيده اي نداريم و ائمه ما همچين عقيده اي نداشتند. مراجع ما هم همچين عقيده اي نداشتند. شما مي خواهيد يك نظر ويژه اي داشته باشيد.

اين كه سني ها مؤمن نيستند و ما نبايد اخوتي داشته باشيم، آن يك بحث ديگري است.

اگر اين ها كافر هستند، چه طور امام صادق سلام الله عليه در يك روايت صحيح در كافي در جلد ٢ صفحه ٦٣٦ مي فرمايد: اگر مريض شوند به عيادت شان مي روم و اگر از دنيا بروند به تشيع جنازه شان مي روم و اگر از من براي اثبات حقانيت دعوت كنند، در محكمه حاضر مي شوم.

آقا امام صادق مي فرموده است: شما به عيادت كفار برويد؟ اگر كافري از دنيا رفت به تشييع جنازه اش برويد؟ اگر كافر مريض شد به عيادت او برويد؟ اگر كافر نماز خواند، پشت سر او نماز بخوانيد؟

ما تابع امام صادق هستيم.

به همين آقاياني كه شما آن ها را كافر مي دانيد، ما طبق فرمايش آقا امام صادق سلام الله عليه پشت سرشان نماز مي خوانيم و به عيادت شان مي رويم و به تشييع جنازه شان هم مي رويم و اگر فرداي قيامت از ما سؤال كردند كه دليل شما چيست و چرا رفتيد، مي گوييم: امام ما امام صادق اين طوري دستور داده است.

مجري:

من تازه فهميدم كه منظور شما چيست.

استاد قزويني:

اسم اللهياري را كه مي بريد، شبكه و روحيه ما كدر مي شود.

يك آدمي كه نه براي مراجع ارزش قائل است و نه براي ائمه احترام قائل است.

به تعبير آيت الله مكارم شيرازي توهيني كه ايشان به مراجع شيعه كردند، به والله در تاريخ، دشمن ترين دشمنان كسي نكرده است.

امام صادق مي فرمايد:

اگر كسي به مراجع توهين كند، دستش از ولايت قطع است.

استاد قزويني:

شما تشريف ببريد در همان شبكه ها و حرف هايتان را مطرح كنيد.

اگر شما هزار تا دليل هم بياوريد، نه دليل هاي شما ما را قانع مي كند و نه حاضر هستيم براي اين دلايل بي اساس شما وقت بگذاريم.

اين دفعه هم ما از بينندگان عزيز پوزش مي طلبيم و استغفار مي كنيم كه شما نزديك به هفده هجده دقيقه وقت شبكه را گرفتيد. بايد از همان لحظه اول مي گفتيد كه نظر من اين است. ما همان ٣ دقيقه اول از شما خداحافظي مي كرديم.

بيننده آقا هادي از گرگان:

من چند تا سؤال داشتم و يك چند تا مطلب هم مي خواستم خدمت آقاي بزاز يادآوري كنم.

نقش وحدت بين شيعه و سني، يك بحثي است كه مبرهن و واضح است. ما چرا بايد آب در جوب كسي بريزيم كه دوست دارد بين شيعه و سني تفرقه ايجاد كند.

حضرت آقا اميرالمؤمنين ٢٥ سال سكوت كردند. دليلي ندارد كه ما بخواهيم كاسه داغ تر از آش شويم.

خيلي از مواضع و مشكلات است كه در شرايط كنوني جهان و مبارزه با استكبار جهاني، فكر نمي كنم كه صلاح باشد تا اين موضوعات مطرح شود، چرا كه اسم وحدت بين شيعه و سني كه مي آيد، سريع پيامك مي دهند آن ملعوني كه دستور داده بارگاه مطهر آقا امام حسن عسگري خراب شود، نه اين طرفي و نه آن طرفي.

ما نبايد تندتر از علماء و مراجع پيش برويم. شما توضيحات مكمل و كامل تر را داديد.

از حاج آقا مي خواستم كه اگر مي شود در رابطه با شجره طيبه و شجره ملعونه يك مقدار بيشتر توضيح دهند.

مجري:

گرچه اين را با آقاي دكتر رضايي در برنامه آيت القران بايد بحث كنيد.

بيننده:

در رابطه با نقش يهود در واقعه كربلا توضيح دهيد.

در رابطه با آخر الزمان و ان شاء الله ظهور آقا، اين ها اعتقاد دارند كه همچين چيزي نيست.

چه اين ها بخواهند و چه نخواهند، به طور يقين ان شاء الله تعالي ظهور آقا امام زمان نزديك است. اگر اين ها اعتقاد ندارند، چرا بين ركن و مقام دوربين گذاشته اند؟

به طور قطع اين ها مي دانند و به خيال خودشان مي خواهند ظهور را به عقب بيندازند كه خيلي جايگاهي ندارد.

مجري:

علماي اهل سنت هم بحث امامت حضرت مهدي را قبول دارند؛ ولي تفاوت بين ولادت و شهادت ايشان است. الآن وهابيت در شبكه هايشان منكر مهدويت مي شوند.

بيننده:

بحث ما بيشتر با آن يهودي ها است كه به ظاهر مسلمان هستند كه همان وهابي بگوييم خيلي بهتر است.

من كتاب اسرار آل محمد را مطالعه مي كردم، در رابطه با زندگي خليفه دوم مطالبي نوشته است. آيا صحت دارد؟ اگر هم صحت دارد چه اشكالي دارد؟

بايد جنبه و ظرفيت باشد كه بحث شود و معلوم شود كه بالاخره جزء شجره طيبه است يا شجره ملعونه.

و اگر هم جزء شجره ملعونه هستند، چه طور جانشين پيامبر شدند؟

در رابطه با ضريح و زيارت كه اين ها بحث دارند، اگر اشتباه نكنم، مرحوم آيت الله بهجت كه خدا رحمتشان كند، گفتند: اگر از ديدگاه شما زيارت وتبرك جستن اشكال دارد، چرا شما مي رويد و سنگ حجر الأسود را زيارت مي كنيد؟

اگرچه مطالبي گسترده در اين زمينه مطرح شده است، تقاضا اين است كه بيشتر باشد، چرا كه آن ها فعاليت شان را بيشتر كردند.

استاد قزويني:

در رابطه با شجره طيبه و شجره خبيثه، حضرت عالي به برنامه برادر بزرگوارمان جناب دكتر آقاي رضايي زنگ بزنيد و سؤال كنيد.

مراد از شجره ملعونه بني اميه هستند. بزرگان اهل سنت روايات متعددي در اين زمينه آورده اند. ما به اندازه كافي در اين زمينه بحث كرديم.

بيننده آقاي كريمي از افغانستان:

آيا امام زمان در زمان غيبت كبري، مجرد زندگي مي كنند يا متأهل؟

مجري:

چه فرقي مي كند كه مجرد باشند يا متأهل؟ امامت شان كه جا به جا نمي شود.

استاد قزويني:

اين را بارها سؤال كردند كه هم ما جواب داديم و هم حضرت آيت الله طبسي در برنامه به سوي ظهور. اين كه حضرت ولي عصر ارواحنا فداه زن و بچه دارد يا ندارد، نه جزء اصول دين است و نه جزء فروع دين است.

در بعضي از روايات داريم كه حضرت زن و بچه دارند و فرزنداني دارند؛ ولي فرزندان شان ايشان را به آن شكل نمي شناسند و نمي دانند كه پدر آن ها حجت الهي است.

چه بسا همسران حضرت ولي عصر هم ايشان را نشناسند.

در بعضي از روايات هم داريم كه به اين صورت نيست.

عقيده بنده اين است با توجه به بعضي از مسائلي كه از اولياء خدا شنيده ام، اين است كه حضرت ولي عصر ارواحنا فداه به سنت جد بزرگوارشان كه مي فرمايند:

النكاح سنتي فمن رغب، عن سنتي فليس مني

بحار الأنوار، العلامة المجلسي، ج ١٠٠، ص ٢٢٠ و المبسوط للسرخسي، ج ٤، ص ١٩٣

به اين سنت عمل مي كنند.

يكي از اساتيد بزرگوار من به نام آقاي گل محمدي (اگر در قيد حيات هستند خدا حفظ شان كند و اگر در قيد حيات نيستند، خدا درجات شان را بيشتر كند) از يكي از اولياء الهي كه اگر حضرت را مي ديد مي شناخت، نقل مي كند: مي بيند كه چند روز حضرت ولي عصر ارواحنا فداه در زمان شاه در تهران در داخل كوچه رفت و آمد مي كند.

يك مقداري برايش سؤال پيش آمده بود كه حضرت كجا مي رود.

بعد متوجه مي شود كه مثلا به پلاك ١٥٤ مي رود.

با خانواده اش مي گويد كه يك مقداري با اين ها رفت و آمد داشته باشيد كه ايشان كه اين همه رفت آمد دارد، با اين ها چه ارتباطي دارد.

من اين را با يك واسطه براي شما نقل مي كنم كه ان شاء الله براي شيعيان يك هديه اي باشد و براي كوري چشم وهابي ها خاري باشد.

ايشان مي گفت: خانمش رفت و آمد مي كند و مي بيند كه پدر صاحب خانه از اهل مسجد است.

خانمش سؤال مي كند كه اين آقايي كه اينجا رفت و آمد مي كند، چه كسي است؟

مي گويند: اين داماد ما است.

مي گويد: اسم اين داماد شما چيست؟

مي گويند: اسمش سيد مهدي است.

مي گويند: چه طور؟

گفت: خيلي انسان خوبي است.

شروع مي كند تعريف و تمجيد كردن. معلوم مي شود كه پدر و مادر ايشان را نمي شناسند.

بعد ايشان تعجب مي كند كه در محيط تهران با آن وضع، اين دختر چه مرتبه اي از كمالات و تقوا داشته است كه لياقت همسري حضرت مهدي ارواحنا فداه دارد.

بعد يك مقداري بررسي مي كنند، مي گويند : اين دختر خانم ايشان از همان دوراني كه خوب و بد را تشخيص داده است، نماز شب ايشان ترك نشده است و يك نامحرم هم ايشان را نديده است و پيش پدرش هم قرآن و درس را خوانده است و به مدرسه زمان شاه نرفته است.

اين ها حجت هاي الهي است. اين ها بعيد نيست. من عذر خواهي مي كنم.

يكي از دوستان نزديك ما كه در زمان شاه در دانشگاه تهران در رشته پزشكي قبول شد. يك سال به دانشگاه رفت و ديد كه محيط خيلي فاسد است، برگشته بود.

ايشان بعد از ١٠ سال ازدواج كرده بود.

٣ هفته بعد از ازدواج گفت: انسان كه ازدواج مي كند، چه كار مي كند؟

ديدم كه اين بنده خدا از الفباي اين مسائل آگاه نيست. اين قدر اين ذهن پاك مانده است. من تعجب كردم كه يك نفر در زمان شاه با آن فساد اين طور باشد.

بيننده سركار خانم شجاعي از آمريكا:

من يك سعادت ديگري پيدا كردم كه در خدمت شما باشم.

من نمي خواستم كه مزاحم شوم.

وقتي كه انسان متأسف مي شود كه شيعياني تماس مي گيرند و اين طور مطالبي كه ديگران در مغزشان ديكته مي كنند، بدون اين كه خودشان فكر كنند به حرف هايي كه از شبكه اهل بيت و ديگر شبكه هايي كه متأسفانه يك تعصبات بي جا دارند.

من واقعا متأسف شدم از اين برادرمان كه اين طور جبهه گرفت.

من مي دانم؛ چون اين شبكه ها را مي بينم.

حرف هاي آن ها را براي شما تكرار كرد و اين جاي تأسف دارد.

ان شاء الله كه ما بتوانيم همان طوري كه آيت الله قزويني گفتند، بتوانيم يكي از مصاديق شيعيان امام جعفر صادق باشيم.

اين ها برنامه هاي شما را دقيق نگاه نمي كنند. اين وحدت اسلامي برنامه فوق العاده خوبي است.

استاد گران مند اينقدر قشنگ صحبت مي كنند و جزئيات را مطرح مي كنند كه فكر مي كنم كه هر آزاد انديشي؛ چه سني و چه شيعه، آن را متوجه مي شود.

نمي شود ارزش مادي براي صحبت هاي ايشان گذاشت. صحبت هاي ايشان مثل طلا است.

ان شاء الله خداي ارحم الراحمين اجر ايشان را بنا به لياقت شان بدهند.

بعضي از اين ها را خريده اند و اين ها پشت پرده را نمي بينند.

فقط فكر مي كنند كه دشمنايي هستند كه در لباس دوست هستند.

من متأسفانه چهارشنبه ها كار مي كنم و روزهاي يكشنبه را تعطيل هستم؛ براي همين من اين ساعت مزاحم شما شدم.

اين مباحثي كه صورت مي گيرد، فوق العاده ارزشمند است.

در همه زمينه ها، از احكام و نقد و بررسي در ارتباط با برادران سني و شيعه، عالي است.

من پيشنهاد مي كنم كه سواي اين كه در ولايت ياوران ما بتوانيم به صورت مادي كمك كنيم، اين ها را هم شما چاپ كنيد.

من دوست دارم كه در چاپ تمام مطالب اين دانشگاهي كه هر استاد گران قيمتي كه اينجا صحبت مي كند، شركت كنم.

شما اگر به صورت كتابچه هايي دربياوريد خيلي خوب است. من كه در آمريكا هستم مي توانم بروم توزيع كنم. دوست دارم كه در اين زمينه هم شركت كنم.

شايد يك سري نتوانند برنامه تلويزيوني را نگاه كنند.

بهتر است كه مطالب همه استادان گران قدري كه استفاده مي شوند، اگر به زبان هاي مختلف چاپ شود، من اگر سعادت پيدا كنم مي توانم يك ولايت ياوري در اين زمينه باشم تا بتوانم در نشر معارف واقعي شيعه سهيم باشم.

از شما هم فوق العاده تشكر مي كنم. كف پاي شما عزيزان را مي بوسم.

ان شاء الله روزي باشد كه اين امت واحده اسلامي كه همه ائمه بر آن تأكيد كردند ايجاد شود.

چقدر است كه الان شيعه و سني كشته مي شوند. اين ها پيش خداي ارحم الراحمين مسؤل هستند. هر قطره خوني كه از هر مسلماني ريخته شود، اين ها بايد جوابگو باشند.

سني و شيعه مي توانند با هم وحدت داشته باشند؛ ولي دشمن هاي واقعي اشخاص ديگري هستند كه خودشان هم مي دانند و بعضي هايشان هم خودشا را به گروه ها فروخته اند و براي همين اين مسائل را مطرح مي كنند.

ان شاء الله خداي ارحم الراحمين پشت و پناه شما باشد و از عمر افراد ناقابلي مثل خودم بردارد و به شما افراد نوراني عنايت كند كه اين همه زحمت مي كشيد تا مكتب واقعي شيعه را گسترش دهيد.

من از شما تشكر مي كنم.

استاد قزويني:

ما از شما تشكر مي كنيم.

من خواهش مي كنم كه برادران عزيز سني به اندازه چند ثانيه خودشان را از سني گري بيرون بياورند و برادران شيعه هم خودشان را از شيعه گري بيرون بياورند.

اين عرض من را به عنوان سخن يك برادر كوچك، يك ارزيابي كنند و بعد به هر نتيجه اي كه رسيدند عمل كنند.

امروز دشمنان اسلام در شرق و غربت براي نابودي اسلام و قرآن و مسلمانان دست به دست هم دادند.

چه آمريكا و چه اسرائيل و چه فرانسه و چه انگليس چه ديگران (ما نمي خواهيم خيلي زياد سياسي كنيم):

ان الكفر كله ملت واحدة

اين ها ديدند كه اگر خودشان در برابر مسلمان ها يا در برابر شيعه بايستند، نمي توانند.

چند تا بچه شيعه در لبنان با دست خالي و با همان اسلحه هايي كه در حقيقت تفنگ بادي است، سومين ارتش مقتدر دنيا را به زانو درآورد.

لرزه بر اندام شان انداخت. اين ها مي خواهند با ٥٠٠ ميليون شيعه برابري كنند، ديدند كه نمي توانند. اگر هم در برابر شيعه بايستند، ديگر اهل سنت هم عليه آن ها قيام مي كنند.

درست است كه اختلاف بين شيعه و سني وجود دارد؛ ولي اگر يك صهيونيست و آمريكا شيعه كشي كنند، قطعا اهل سنت قيام مي كنند؛ همان طوري كه اگر آن ها براي كشتن اهل سنت بروند، شيعه قيام مي كند.

اين ها يك شيطنتي به كار برده اند. كاري كردند كه شيعه و سني را به جان هم بياندازند.

اسلحه به آن مي دهند كه اين را بكشد و اسلحه به اين مي دهند كه آن را بكشد.

همين بيداري اسلامي كه يك امر مباركي بود، الان در سطح جهان همين كشورهايي كه طاغوت را نابودند كردند و فرعون ها را نابود كردند، به مركز ضد تشيع تبديل مي شوند.

اين ها را در برابر شيعه و شيعه را در برابر آن ها قرار مي دهند تا اين ها به جان هم بيافتند.

سني ها را به جان هم انداخته اند.

الان اختلاف شديد و عميقي كه بين اخوان المسلمين و امارات است كه اين دو سني هستند و اين ها را به جان هم انداختند.

قطر را به جان عراق مي اندازد يا عربستان سعودي نخود هر آشي است.

هر كجا كه مسلمان كشي و شيعه كشي و سني كشي است، اين كشور سريع قد مي كشد و اظهار وجود مي كند.

برادران عزيز، براي دشمن نه شيعه و نه سني و نه قرآن و نه مسلمان مهم است.

مي خواهد همه را از بين ببرد و نابود كند.

ما بايد يك مقداري حواسمان را جمع كنيم و توجه داشته باشيم.

مطلبي كه آقاي بزار مي گفتند، چيزي كه اين آقا نشان داده بود، ما نمي دانيم كه اين آقا اين رسيد دفتر آيت الله سيستاني را به چند نفر داده بود.

ما نشان داديم و بيش از ١٠ بار هم نشان داديم.

دفتر حضرت آيت الله سيستاني حفظه الله گفت: اين رسيد دروغ است.

دوستان هم مي بينند كه با همان خط نوشته است: يك صد هزار دلار از سهم امام به شبكه جهاني اهل بيت كمك كرده اند، با همان قلم هم نوشته اند: بنا به حسب درخواست، مورد قبول است.

آيا كسي كه دين داشته باشد و دم از اهل بيت بزند و اسم شبكه اش را اهل بيت بگذارد، همچين جنايت و خيانتي مي كند؟

چرا اين آقا تا به حال به اين جواب نداده است؟

چرا در برابر اين سؤالاتي كه ما داشتيم، هيچ عكس العملي نداشته است.

اين نهايت بي تقوايي يك انسان را نشان مي دهد كه براي مسائل مالي چند تا فحش به سني و خلفاء دهد و يك عده از شيعه هايي كه بي اطلاع هستند، تصور مي كنند كه دين همين است.

اگر ما چند تا فحش به خلفاء و عائشه و اهل سنت داديم، هم دنيا و هم قيامت ما آباد مي شود و يك پنجم بهشت را قباله مي كنند و به نام ما مي زنند.

والله از اين خبرها نيست. اين آقاياني كه اين حرف ها را مي زنند، شما را فريب مي دهند. الان اين آقا شبكه عربي شروع كرده است، در كنار حرم اميرالمؤمنين مركزي براي همياري زده است.

دوستان ما از ما سؤال مي كنند كه چه كار كنيم؟

آيا به اين ها كمك كنيم يا خير؟

گفتم: از بيوتات مراجع سؤال كنيد؟

چرا از ما سؤال مي كنيد؟

ببينيد كه آن مرجع تقليدي كه شما از آن تقليد مي كنيد، جايز مي داند.

اگر جايز مي داند بدهيد و اگر جايز نمي داند و حرام مي داند، فرداي قيامت اين مطالب به گوش تان رسيده است. ان شاء الله ما در آينده نزديك بخش شبكه عربي را راه بيندازيم، در آنجا ما برنامه هايي در اين زمينه خواهيم داشت.

عذر خواهي مي كنم از كساني كه پشت خط بودند.

بيننده آقا محمد طاها از زاهدان از اهل سنت:

چند دقيقه پيش يكي از دوستان زنگ زد و در مورد شبكه طيبه و شجره ملعونه سؤال كرد، من مي خواستم بدانم كه ايشان اين قدر انصاف ندارد كه كسي كه جانشين پيغمبر است، در رديف شجره ملعونه قرار مي گيرد يا شجره طيبه.

خداوند در قرآن كريم از اصحاب پيامبر اعلام رضايت كرده است.

كسي كه جانشين پيامبر است، قطعا خداوند از او راضي است؛ پس ايشان چه طور نمي فهمند كه خداوند از حضرت ابوبكر و حضرت عمر و حضرت عثمان راضي است و در قرآن هم رضايت خودش را اعلام كرده است.

براي من جاي تعجب است كه ايشان نمي داند كه خليفه دوم مسلمين و جانشين بر حق پيامبر در رديف شجره طيبه است يا در رديف شجره ملعونه.

اين هم كه مي گويند: حضرت علي و حضرت عمر رضي الله تعالي عنه با هم اختلاف داشتند، خداوند در قرآن مي فرمايد:

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ

سوره فتح آيه ٢٩

حضرت محمد و همراهان او بر كافران سختگير و بين خودشان مهربان هستند و با نرمي با يكديگر رفتار مي كنند. چه طور شما مي گوييد حضرت عمر و حضرت علي با هم اختلاف داشتند؟

مجري:

من اگر به جاي شما بودم سؤال را به گونه ديگري مطرح مي كردم.

حضرت استاد گفتند: شجره خبيثه و ملعونه بني اميه هستند و ربطي به خلفاي اول و دوم و سوم نداشت.

بيننده:

حضرت عثمان ذي النورين رضي الله تعالي عنه از بني اميه بودند.

مجري:

من اگر به جاي شما بودم سؤال مي كردم آقاي استاد قزويني شما كه گفتيد: شبكه ملعونه، لطف كنيد اين را با سند به ما نشان دهيد، نه اين كه شما خودتان ببريد و بدوزيد.

استاد هم كه از روي هوا صحبت نكردند؛ بلكه با اسنادي كه در كتب اهل سنت وجود دارد بيان كردند.

بيننده:

شما مي گوييد: شجره ملعونه همه بني اميه هستند. يكي از همسران پيامبر از بني اميه بوده است.

مجري:

ما اين مطلب را نمي گوييم؛ بلكه اين مطلب در كتب شما آمده است.

بيننده:

خداوند در قرآن مي فرمايد: همسران پيغمبر مادران مسلمانان هستند.

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ

سوره احزاب آيه ٦

همسران پيامبر مادر من و شما هستند.

استاد قزويني:

اگر شما بخواهيد سخنراني كنيد يا تمرين سخنراني كنيد، اين مسئله ديگري است؛ ولي اگر شما بخواهيد حرف علمي بزنيد، حرف علمي يك سري شاخصه هايي دارد.

اين كه ما همين طوري بدون هيچ دليل و مدركي سخنراني كنيم كه نمي شود.

آيه ٦٠ سوره اسراء كه مي فرمايد:

وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآَنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا

بزرگان شما در مورد اين آيه چه گفته اند؟

آيا بزرگان شما آخر سوره فتح را خوانده اند كه مي فرمايد:

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ

سوره فتح آيه ٢٩

يا آيه ١٠٠ سوره توبه را خوانده اند؟

جناب آقاي بدر الدين عيني از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است.

ايشان مي گويد: مراد از شجره ملعونه در قرآن بني اميه است.

جناب امام قرطبي از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است.

شما شرح عمدة القاري جلد ١٩ صفحه ٥٣ و جلد ٢٣ صفحه ١٥٧ را ببينيد.

كتاب تفسير امام قرطبي جلد ١٠ صفحه ٢٨٣ و تفسير روح المعاني جلد ١٥ صفحه ١٠٧ را ملاحظه كنيد.

كتاب البداية والنهاية ابن كثير جلد ١٠ صفحه ٥٠ را هم نگاه كنيد.

اين كتب را مطالعه كنيد، بعد كه مطالعه كرديد؛ همان طوري كه شما اين آيات را خوانديد، ابن كثير و آلوسي و قرطبي و بدر الدين عيني هم خوانده اند.

اين طور نيست كه اين ها اين آيات را نخوانده باشند.

در رابطه با آيه ٢٨ سوره ابراهيم كه مي فرمايد:

أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ

آقاي ابن كثير دمشقي كه متوفاي ٧٧٤ است مي گويد: مراد از الذين بدلوا نعمت الله كفرا:

هم الأفجران من قريش بنو أمية وبنو المغيرة فأما بنو المغيرة فأهلكوا يوم بدر وأما بنو أمية فمتعوا إلي حين

تفسير ابن كثير، ج ٢، ص ٥٣٩ و تفسير الطبري، ج ١٣، ص ٢١٩

٢ قبيله فاجر از قريش هستند.

همين روايت را آقاي حاكم نيشابوري در مستدرك شان جلد ٢ صفحه ٣٨٣ آورده است و مي گويد:

هذا حديث صحيح الاسناد

ابن حجر عسقلاني كه متوفاي ٨٥٢ است در فتح الباري آورده است و مي گويد:

وهو عند عبد الرزاق أيضا والنسائي وصححه الحاكم

فتح الباري، ج ٨، ص ٣٧٨

بزرگواري كنيد اين ها را نگاه كنيد.

كسي نيامد بگويد: عمر و ابوبكر شجره ملعونه و شجره خبيثه هستند.

ما هم به صورت كلي گفتيم.

شما هم اگر اشكالي به بنده داريد، بگوييد كه شما كه مي گوييد: مراد از شجره ملعونه بني اميه است، دليل شما از كتب ما چيست؟

من خدمت شما ارائه مي دادم. اگر آن آقا گفته است، آن آقا هم مسؤل حرف خودشان است.

ايشان يك نظري دارد.

ما هم وقتي كه مي گوييم: مراد از شجره ملعونه در قرآن بني اميه است، حرف هاي اين بزرگواري كه زنگ زد، ما عملا رد كرديم.

بيننده:

من امشب به اين كتب دسترسي ندارم. فردا وقتي اين كتب را مطالعه كردم، با شما تماس مي گيرم.

استاد قزويني:

خدا ان شاء الله به شما جزاي خير دهد. ما از دور پيشاني شما را مي بوسيم.

بيننده:

در پايان از خداوند متعال خواستار پيروزي سريع مجاهدين سوريه بر بشار اسد كافر هستم.

استاد قزويني:

ما از خدا مي خواهيم كه ان شاء الله ريشه اين تروريست ها را در سوريه نابود كند و كساني كه پشتيباني مي كنند و مسلمان ها را به جان هم انداخته اند و مسلمان كشي مي كنند، اگر قابل هدايت هستند، هدايت شوند و اگر قابل هدايت نيستند، محو و نابودشان كند.

هر كس هم كه به مسلمان ها ظلم مي كند؛ چه بشار اسد باشد و چه ملك عبد الله باشد و چه آل خليفه باشد، اگر قابل هدايت هستند، خدايت هدايت شان كند و اگر قابل هدايت نيستند، خداوند نابودشان كند بعد از آن كه مفتضح شان كرد.

بيننده آقاي يزدي از انگلستان:

من خيلي وقت است كه مي خواهم با شما صحبت كنم. سعي مي كنم كه كلمه انگليسي به كار نبرم.

در رابطه با موضوع توسل به اهل بيت سلام الله عليهم، شما خيلي مسائل را مطرح كرديد كه اين كار اشكال ندارد.

من فكر كردم و يك بحث عقلي پيدا كردم كه با منطق مي توان ثابت كرد كه توسل به اهل بيت كفر نيست و اگر توسل به اهل بيت وجود نداشته باشد، از عدالت خداوند به دور است.

من دليلم را مطرح مي كنم و شما نظرتان را بگوييد كه من درست فكر مي كنم يا خير.

در زمان پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله، خود آقايان اهل سنت هم در كتب خود دارند كه وقتي اصحاب دچار مشكلي مي شدند، از پيغمبر مي خواستند كه براي شان دعا كند.

استاد قزويني:

متوسل مي شدند. خود جناب عمر مي گويد:

إِنَّا كنا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا

صحيح البخاري، ج ١، ص ٣٤٢

بيننده:

١٤٠٠ سال بعد من به دنيا آمده ام و دستم از نبي اكرم دور است و نمي توانم از نبي اكرم بخواهم كه برايم دعا كند.

قطعا دعا كردن نبي اكرم براي آن ها يك فضلي بوده است كه خدا در اختيارشان قرار داده است؛ پس چرا اين فضل را خدا به من نداده است؟

من مي توانم در قيامت اين را مطرح كنم كه اي خداوند متعال اگر من در شرايطي بودم كه نبي مكرم مي توانستند براي من دعا كنند، شايد گناهان من آمرزيده مي شد و اين از عدل خدا به دور است كه اين كار را كند.

شايد بعضي ها بگويند: ما مي توانيم به خدا بگوييم: چرا ما در زمان پيغمبر نيافريدي؟

اگر در آن زمان مي آفريدي، ما مسلمان مي شديم.

اين جواب دارد.

عقل نمي گويد: تمام شدن حجت لازمه اش وجود پيامبر صلي الله عليه وآله است.

مهم اين است كه خداوند شرايطي را مهيا كند كه حجت براي مردم تمام شود.

براي يك عده اي به صرف ديدن معجزات و براي يك عده اي به صرف نقل معجزات و كرامات حجت تمام مي شود. مي خواستم نظر شما را در اين رابطه بدانم.

استاد قزويني:

نكته خيلي عالي و زيبايي است.

آيه ٦٤ سوره نساء كه قرآن مي فرمايد:

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

پيغمبر آن هايي كه در حق خودشان ظلم كردند، اگر پيش تو بيايند.

اين پيش تو بيايند هم شامل زمان حيات پيغمبر است و هم شامل بعد از رحلت پيغمبر است و هم شامل دور است و هم شامل نزديك است.

بزرگان اهل سنت مثل ابن قدامه مقدسي كه از علماي بزرگ حنابله است در كتاب المغني جلد ٣ صفحه ٥٩٠ و نووي از علماي بزرگ شافعي در كتاب المجموع جلد ٨ صفحه ٢٧٤ و آقايان احناف در كتاب فتاوي الهنديه جلد ١ صفحه ٢٦٦ و آقايان مالكي ها مثل زرقاني مالكي در شرح مواهب جلد ٨ صفحه ٣١٧، همه در زيارت نامه حضرت رسول گرامي صلي الله عليه وآله آيه ٦٤ سوره نساء را ذكر كرده اند.

اين نشان مي دهد كه باب توسل با رحلت پيغمبر بسته نيست.

اين نكته عقلي هم كه حضرت عالي گفتيد، خيلي نكته زيبا و ظريف است.

ان شاء الله خدا به شما جزاي خير دهد و شما را با محمد و آل محمد محشور كند؛ مخصوصا كه شما از ديار غربت اسلام اين چنين تفكراتي را داريد.

پايان.