سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٩٧ - پاسخ به شبهات

پاسخ به شبهات

کد مطلب: ٥٤٦١ تاریخ انتشار: ٢٦ دي ١٣٨٩ تعداد بازدید: ٣٢٨٠ سخنراني ها » شبکه ولايت پاسخ به شبهات
حبل المتين ٨٩/١٠/٢٦

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٢٦ / ١٠ / ٨٩

 

پيامك هاي بينندگان

سؤال پيامكي ١ : (سنّ عايشه)

سنّ عايشه چقدر است؟

جواب ١ :

قبل از پاسخ به پيامك هاي بينندگان عزيز، نكته اي را خدمت بينندگان عرض مي كنم:

خيلي از دوستان، به ويژه از خارج از كشور يا از آمريكا، پيامك داده اند و يا تلفن زده اند يا ايميل فرستاده اند كه فلاني، شما قبل از شروع برنامه تان، يك روايت اخلاقي هم براي ما بخوانيد. من هم گفتم الحمد لله دوستان ديگري هم هستند؛ ولي مصرّ بودند كه مي خواهيم از زبان شما بشنويم.

روايت اخلاقي

روايتي از امام صادق (عليه السلام) عرض مي كنم تا هديه اي باشد براي همه عزيزان بيننده.

هشام بن سالم، از اصحاب امام صادق (عليه السلام) از آن حضرت نقل مي كند:

ليس من عرق يضرب و لا نكبة و لا صداع و لا مرض إلا بذنب و ذلك قول الله عز وجل في كتابه: «وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُو عَنْ كَثِير(شوري/٣٠)». قال: ثم قال: و ما يعفو الله أكثر مما يؤاخذ به.

هيچ رگي نزند و پايي به سنگ نخورد و درد سر و مرضي پيش نبايد، مگر به جهت گناهي كه انسان مرتكب شده است و همين است كه خداي عز و جل در كتابش فرمايد: «هر مصيبتي كه به شما برسد، براي كاري ست كه به دست خود كرده ايد و خدا از بسياري از گناهان هم گذشت مي كند». سپس حضرت فرمود: آنچه خدا از آن مي گذرد، بيشتر است از آنچه كه از آن مؤاخذه مي كند.

الكافي للشيخ الكليني، ج٢، ص٢٦٩ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج١٥، ص٢٩٩

اين روايت خيلي آموزنده است براي آن دسته از كساني كه از گرفتاري مي نالند و از مشكلات ناراحت هستند. بعضي از آقايان مي گويند كه اين گرفتاري ها و مشكلات از كجا آمده است؟ اين كاملاً مشخص و واضح است. خداوند، بنده اي را كه دوست داشته باشد و آن بنده گناه مي كند، او را گرفتارش مي كند. حتي وقتي پولش را مي شمارد و گاهي به جاي ١٠٠ هزار تومان، ٩٩ هزار تومان مي شود و يك ناراحتي در دلش پيش مي آيد و دوباره مي شمارد و مي بيند درست است، مي گويند همان ناراحتي هم به خاطر گناهي است كه از او سر زده است. خداوند اين مؤمن را دوست دارد و مي خواهد با اين گرفتاري ها او را پاك كند و پاكيزه به عالم برزخ منتقل كند.

خداوند، آن بنده اي را كه دوست نداشته باشد، وقتي گناه مي كند، نعمت را بر او بيشتر و بيشتر مي كند، تا اين كه «أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً(سوره انعام/آيه٤٤)» او را ناگهاني مي گيرد و فرداي قيامت با او كار دارد.

دوستان بيننده! سروران عزيز! در روايتي از امام باقر (عليه السلام) آمده است كه مي فرمايد:

إن العبد ليذنب الذنب فيزوي عنه الرزق.

همانا بنده اي مرتكب گناه مي شود و روزي از او بركنار مي گردد.

 

الكافي للشيخ الكليني، ج٢، ص٢٧٠

از طرفي هم آمده است كه اگر كسي توبه كند و استغفار كند، روزي زياد مي گردد و قرآن مي فرمايد:

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا / يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا

طلب آمرزش كنيد از پروردگارتان كه آمرزنده گناهان مي باشد / از آسمان براي شما باران پي در پي مي فرستد.

 

سوره نوح/آيه١١ـ١٠

لذا، بهترين راه اين است كه انسان تلاش كند استغفار از زبانش قطع نشود؛ در حال بلند شدن، راه رفتن، برگشتن، اشتغال به كار. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

ليغان علي قلبي و إني لاستغفر الله في كل يوم سبعين مرة.

من هر روز ٧٠ مرتبه استغفار مي كنم، چون قلب انسان را زنگار مي گيرد.

 

صحيح مسلم، ج٨، ص٧٢ ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج١، ص٥١١ ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج٤، ص٢١١ ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج٥، ص٣٢٠ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج١٥، ص٤٩٧

لذا استغفار، يكي از عواملي است كه گناهان را از بين مي برد:

التائب من الذنب، كمن لا ذنب له.

كسي كه از گناه توبه كند، مانند كسي است كه گناهي نكرده است.

الكافي للشيخ الكليني، ج٢، ص٤٣٥ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج١٦، ص٧٤

استغفار كردن هم يكي از عوامل زياد شدن روزي است.

امام حسين (عليه السلام) نقل مي كند:

خدمت پدرم بودم و يك شخص عرب آمد و عرض كرد: يا علي! من عيال وارم و زندگي ام را نمي توانم بگردانم و حتي نان خوردن را هم نمي توانم براي خانواده ام فراهم كنم. حضرت فرمود: چرا استغفار نمي كني؟ چون استغفار روزي را زياد مي كند.

سپس حضرت همين آيه را مي خواند:

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا / يُرْسِلِ السَّمَاءَ عَلَيْكُمْ مِدْرَارًا / وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهَارًا

سوره نوح/آيات١٢ـ١٠

استغفار باعث مي شود كه روزي ها پي درپي مي آيند و اولاد و اموال را زياد مي كنند.

آن مرد عرب عرض كرد:

من استغفار مي كنم، ولي نتيجه اي نمي بينم.

حضرت فرمود:

آن گونه كه من مي گويم استغفار كن:

. . .

اين را شب ها قبل از خوابيدن بخوان و تلاش كن با حالت گريه بخواني و يا خود را به حالت گريه درآوري.

امام حسين (عليه السلام) مي فرمايد:

اين مرد عرب رفت و سال آينده خدمت پدرم أمير المؤمنين (عليه السلام) آمد و عرض كرد: يا علي! من به دستور شما عمل كردم و از آن روزي كه از خدمت شما رفتم، هر شب اين دعا را خواندم و خداوند به قدري به من اموال داده است كه جايي براي ثبت و ضبط آنها هم ندارم.

إن شاء ا... در جلسه آينده اين دعا را مفصل مي خوانم. من به هر يك از دوستاني كه اين دعا را داده ام و خوانده اند، ديده ام كه يك فرج عجيبي در زندگي شان اتفاق افتاد. اين دعا در سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) : www.valiasr-aj.com و سايت شبكه جهاني ولايت :www.velayattv.com موجود مي باشد.

اما در رابطه با سؤالي كه در اين پيامك آمده است، عزيزان توجه داشته باشند كه ما پيامك هاي زيادي داشته ايم و در اين ٢ ، ٣ روز، حدود هزار و اندي پيامك داشته ايم و بعضي از آنها اظهار لطف و تشكر بوده و بعضي هم پيشنهاد و انتقاد بوده است و ما از همه آنها تشكر مي كنيم.

سنّ عايشه بنت أبو بكر

در رابطه با اين سؤال، من نمي توانم كوتاه جواب بدهم. ما در سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مقاله اي در حدود ٥٠ صفحه گذاشته ايم و آقايان أهل سنت هم مطالب زيادي در اين مورد دارند.

آقاي ذهبي از استوانه هاي علمي أهل سنت در سير أعلام النبلاء، جلد ٢، صفحه ٢٨٩ در رابطه با أسماء بنت أبو بكر، مادر عبد الله بن زبير مي گويد:

كانت أسماء أكبر من عايشة بعشر.

أسماء، ١٠ سال از عايشه بزرگ تر بود.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٦٩، ص٨ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج٦، ص٢٠٤ ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج٢، ص٦١٦ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٨، ص٣٨١

شايد در بيش از ٥٠ مصدر آورده اند:

ولدت أسماء قبل هجرة رسول الله بسبع و عشرين سنة.

أسماء دختر أبو بكر، ٢٧ سال قبل از هجرت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به دنيا آمده بود.

تهذيب الأسماء و اللغات للنووي، ج٢، ص٥٩٧ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج٨، ص١٤ ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج٥، ص٣٩٢ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٦٩، ص٩ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج٢٤، ص٧٧ ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج٢، ص٩٣

پس ما اين دو روايت را كنار يكديگر مي گذاريم كه أسماء بنت أبو بكر در زمان هجرت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، ٢٧ ساله بود و ١٠ سال هم از عايشه بزرگ تر بود. پس و نتيجه مي گيريم كه عايشه در زمان هجرت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، ١٧ ساله بوده است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در سال دوم هجري با او ازدواج كرده بود؛ يعني در آن هنگام، دختري ١٩ ساله بوده است.

براي توضيح اين مطلب، مي توانيد به سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) مراجعه كنيد.

* * * * * * *

سؤال پيامكي ٢ : (توسل به غير خدا)

لطفاً مفصل در مورد كمك خواستن از غير خدا و توسل جستن به ائمه (عليهم السلام) توضيح كامل بفرماييد. أهل سنت ما را مشرك مي دانند.

جواب ٢ :

ايشان كه مي فرمايد مفصل در اين مورد توضيح بفرماييد، بنده اگر بخواهم مفصل بحث كنم، حدأقل به ١٠ جلسه ٢ ساعته نياز داريم تا بتوانيم در رابطه با توسل بحث كنيم؛ درباره آيات توسل، درباره آياتي كه وهابيت به آن استناد مي كنند، درباره رواياتي كه در سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) وجود دارد از توسل أنبياء (عليهم السلام) به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) يا توسل صحابه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و هم چنين دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به توسل به آن حضرت و درباره توسل صحابه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بعد از رحلت آن حضرت. ولي من به صورت مختصر در چند دقيقه توضيح مي دهم و از بينندگان عزيز تقاضا دارم كه به اين بحث امشب توجه بيشتري داشته باشند. چون بحث هايي را مي خواهم تقديم كنم كه شايد در جلسات گذاشته از اين بحث ها نداشته ايم.

در قرآن، آيه ٩٧ سوره يوسف را بارها خوانده ايم و بينندگان عزيز هم كاملاً آشنا هستند كه برادران حضرت يوسف (عليه السلام) خدمت پدرشان حضرت يعقوب (عليه السلام) مي آيند و مي گويند:

يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ

اي پدر ما! براي ما استغفار كن كه ما از خطاكارانيم.

اگر واقعاً توسل به غير خدا شرك است، حضرت يعقوب (عليه السلام) بايد به فرزندانش مي فرمود كه چرا از من مي خواهيد؟ برويد از خداوند طلب استغفار كنيد. چون خداوند در قرآن مي فرمايد:

فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي

 

سوره بقره/آيه١٨٦

ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ

سوره غافر/آيه٦٠

تمام أنبياء (عليهم السلام) بر توحيد مبعوث شده اند، ولي حضرت يعقوب (عليه السلام) مي فرمايد:

قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ

من براي تان طلب استغفار مي كنم.

اين واضح و روشن است كه اگر توسل به غير خدا شرك باشد، خداوند كه اين را نقل مي كند، بايد نقد و ردّ بكند. ولي خداوند درباره سوره يوسف مي فرمايد:

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآَنَ

 

سوره يوسف/آيه٣

البته وقتي در آيه ٦٤ سوره نساء، خداوند نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا

و اگر آنان در آن هنگام كه بر خود ستم روا داشتند (و گناه كردند) نزد تو مي آمدند و از خدا طلب آمرزش مي كردند و پيامبر براي ايشان آمرزش خواهي مي كرد، به راستي درمي يافتند كه خدا توبه پذير و مهربان است .

اين هم خيلي واضح و روشن است و كوچك ترين اشكالي در آن نيست.

آقايان مي گويند هرگونه توسلي شرك است و وقتي اين آيات را مي خوانيم، مي گويند اينها مربوط به زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است. شما كه مي گوييد: «هرگونه توسل، شرك است و خواندن غير دعا شرك است»، پس زنده يا مرده بودن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چه تفاوتي دارد؟ اگر بنا است كه توسل شرك باشد، چه در حال حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و چه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم بايد شرك باشد. ولي اين آقايان هرگونه توسل به غير خدا را مطلقاً شرك مي دانند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و ديگران را واسطه قرار دادن، شرك مي دانند. وقتي آيات را مي خوانيم، مي گويند اين براي زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

پس شما قبول مي كنيد كه در زمان زنده بودن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، توسل شرك نيست. بعد مي رسيم به اين كه اگر چيزي مشروع و محبوب خداوند بود، آيا بعد از رحلت أنبياء (عليهم السلام) تبديل به شرك مي شود؟ آيا رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، كار حسنه و عبادت را تبديل به شرك مي كند؟ مگر اين رحلت چه خاصيتي دارد كه اين چنين مي كند؟

در بحثي كه در سال ١٢٨٣ يا ١٣٨٤ با مفتي اعظم عربستان سعودي در طائف داشتم، همين را گفتم كه اگر واقعاً توسل در زمان حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) محبوب در نزد شارع مقدس است، چطور شد و چه عواملي دست به دست هم داد كه يك أمر مشروع و مرضي خداوند، تبديل شد به يك أمر شرك و كفر آميز؟

اينها مي گويند:

وقتي پيامبران يا صالحين از دنيا مي روند، پرونده شان بسته مي شود و ارتباطي با اين دنيا ندارند؛ مات فات.

حتي به تعبير إبن تيميه:

اين عصاي من از پيامبري كه از دنيا رفته، ارزشش بالاتر است. چون من با اين عصا مي توانم يك عقرب يا مار را بكشم، ولي [نستجير بالله] آن پيامبر هم چنين خاصيتي هم ندارد.

أولاً: قرآن، شهداء را زنده مي داند

در قرآن، آياتي وجود دارد نسبت به كساني كه به دستور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به جنگ رفته اند و شهيد شده اند:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ

مپنداريد آنان كه در راه خداوند كشته شدند، مرده اند، بلكه آنها زنده هستند و در نزد پروردگار خود روزي داده مي شوند.

سوره آل عمران/آيه١٦٩

بعضي مي گويند كه در اين آيه آمده است: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ». بايد به آنها بگوييم كه مگر ما نزد شيطان روزي مي خوريم؟ ما هم در نزد خدا هستيم و روزيِ خداوند را مي خوريم و خداوند، شاهد و ناظر هست و تمام جهان هستي، عين محضر خداوند است. اين گونه نيست كه بگوييم آنها «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ » و ما هم ـ نستجير بالله ـ در نزد غير خداوند روزي مي خوريم.

ثانياً: قرآن، اموات مؤمن و غير مؤمن را زنده مي داند

در خود قرآن، افرادي كه از دنيا رفته اند، چه مؤمن و چه غير مؤمن، حيات شان تثبيت شده است.

در آيات ٢٦ و ٢٧ سوره يس، در رابطه با حبيب نجار كه به پيامبر عصر خود ايمان مي آورد و او را مي كشند، آمده است كه وقتي او را مي كشند:

قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ / بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ

(در همان دم) به او گفته شد: به بهشت درآي و او (كه داشت داخل بهشت مي شد) گفت: اي كاش! مردم من مي دانستند چه سعادتي نصيبم شده / مي دانستند چگونه پروردگارم مرا بيامرزيد و مرا از مكرمين قرار داد.

اين كه به او گفته مي شود: «ادْخُلِ الْجَنَّةَ»، منظور كدام جنت است؟ اگر جنتي است كه بعد از قيامت است، ديگر معنا ندارد. پس نشان مي دهد همان جنت برزخي است كه در عالم برزخ است و از قبر به آنجا راه دارد.

اما نسبت به زنده بودن فساق در عالم برزخ هم در آيه ٤٥ سوره غافر مي فرمايد:

وَ حَاقَ بِآَلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَابِ / النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آَلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذَابِ

و بدترين عذاب متوجه آل فرعون شد / آتشي كه هر صبح و شام ، فرعونيان بر آن عرضه مي شوند تا زماني كه قيامت بر پا شود و چون بر پا شد، گفته مي شود: اي آل فرعون! داخل شديدترين عذاب شويد.

هر روز و شب، عذاب بر آل فرعون نازل مي شود. در قيامت و جهنم كه روز و شب وجود ندارد و در آنجا:

إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ / وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ

 

سوره تكوير/آيه٣

مي باشد. پس اين كه شب و روز بر آنها عذاب نازل مي شود، براي عالم برزخ است.

ثالثاً: إجماع علماء أهل سنت بر زنده بودن أنبياء (عليهم السلام) در قبورشان

آقايان أهل سنت، غير از وهابيت، إجماع دارند كه أنبياء (عليهم السلام) در قبرشان زنده هستند و كاملاً ارتباط تنگاتنگ با اين عالم دارند.

١. سُبْكي

جناب علامه سُبكي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت و از شخصيت هاي برجسته أهل سنت و معاصر إبن تيميه بود و چندين ردّيه بر إبن تيميه نوشته است، مي گويد:

و قد أجمع أهل السنة علي إثبات الحياة في القبور، قال إمام الحرمين في (الشامل): إتفق سلف الأمة علي إثبات عذاب القبر و إحياء الموتي في قبورهم و ردّ الأرواح في أجسادهم.

أهل سنت إجماع دارند بر اين كه مردگان در قبور، زنده هستند. امام الحرمين در كتاب شامل خود مي گويد: صحابه و تابعين و اتباع تابعين اتفاق نظر دارند بر اثبات عذاب قبر و زنده بودن مردگان در قبورشان و بازگشت ارواح مردگان به جسدشان در قبر.

چطور از ديدگاه آقايان، اينها أهل سنت نيستند و أهل بدعت هستند؟!

٢. أبو بكر بن عربي

سپس مي گويد:

وقال الفقيه أبو بكر بن العربي في (الأمد الأقصي في تفسير أسماء الله الحسني): إن إحياء المكلفين في القبر و سؤالهم جميعا، لا خلاف فيه بين أهل السنة.

فقيه أبو بكر بن عربي در كتاب الأمد الأقصي في تفسير أسماء الله الحسني مي گويد: هيچ اختلافي در أهل سنت در زنده شدن تمام مكلفين در قبر و سؤال قبر از آنها نيست.

شفاء السقام لتقي الدين السبكي، ص٣٤٩

بعد هم ايشان از آقاي آمدي كه از استوانه هاي كلامي أهل سنت است، همين را تعبير مي كند.

٣. قرطبي

سپس نقل مي كند از آقاي قرطبي و مي گويد:

و قال القرطبي: إن الإيمان به مذهب أهل السنة.

قرطبي مي گويد: ايمان به حيات مردگان در قبر، اعتقاد أهل سنت است.

شفاء السقام لتقي الدين السبكي، ص٣٥٠

٤. شوكاني

وقتي آقاي شوكاني نسبت به أنبياء (عليهم السلام) صحبت مي كند، مي گويد:

إن الله عز وجل حرم علي الأرض أن تأكل أجساد الأنبياء. رواه الخمسة إلا الترمذي.

خداوند بر زمين حرام كرده است كه اجساد پيامبران را بپوساند. اين روايت را غير از آقاي ترمذي، ٥ كتاب از صحاح سته نقل كرده اند.

نيل الأوطار للشوكاني، ج٣، ص٣٠٤ ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج٤، ص٨ ـ سنن إبن ماجة، ج١، ص٣٤٥ ـ سنن النسائي، ج٣، ص٩٢ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج٣، ص٢٤٩ ـ السنن الكبري للنسائي، ج١، ص٥١٩ ـ صحيح إبن خزيمة، ج٣، ص١١٨ ـ سنن أبي داود، ج١، ص٢٣٦ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج١، ص٢١٧ ـ سنن الدارمي، ج١، ص٣٦٩

همين تعبير را فقيه بنام أحناف كه مورد تائيد وهابيت هم هست، جناب إبن قدامه مقدسي در المغني، جلد ٢، صفحه ٢٠٨ مطرح مي كند.

اين روايت را حاكم نيشابوري نقل مي كند و مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.

اين حديث، شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد، ولي آنها اين حديث را نياورده اند.

 

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٤، ص٥٦٠

٥. مسلم

در صحيح مسلم، جلد ٧، صفحه ١٠٢، كتاب الفضائل، باب من فضائل موسي (عليه السلام) آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

مررت علي موسي و هو يصلي في قبره.

من از كنار قبر موسي عبور كردم، در حالي كه او در قبرش نماز مي خواند.

اگر واقعاً زنده نبود، چطور نماز مي خواند؟!

٦. هيثمي

جناب هيثمي نقل مي كند از عبد الله بن مسعود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

حياتي خير لكم، تحدثون و تحدث لكم و وفاتي خير لكم، تعرض علي أعمالكم، فما رأيت من خير حمدت الله عليه و ما رأيت من شر إستغفرت الله لكم.

رواه البزار و رجاله رجال الصحيح.

هم حيات من براي شما خوب است و هم وفات من و اعمال شما را بر من عرضه مي كنند و هر كار خوبي كه از شما ديدم، خدا را شكر مي كنم و هر كار بدي از شما ديدم، از خداوند براي شما طلب استغفار مي كنم.

 

اين روايت را آقاي بزار در مسند خود نقل كرده است و تمام راويانش از روات صحيح هستند.

 

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج٩، ص٢٤

٧. إبن حجر عسقلاني

آقاي إبن حجر عسقلاني (متوفاي ٨٥٢ هجري) كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است و يكي از ٤ شخصيت برجسته أهل سنت است و أهل سنت هم عيال اين ٤ نفر هستند، مي گويد:

و قد جمع البيهقي كتابا لطيفا في حياة الأنبياء في قبورهم، أورد فيه حديث أنس: «الأنبياء أحياء في قبورهم يصلون». أخرجه من طريق يحيي بن أبي كثير و هو من رجال الصحيح عن المستلم بن سعيد و قد وثقه أحمد و إبن حبان عن الحجاج الأسود و هو إبن أبي زياد البصري و قد وثقه أحمد و إبن معين عن ثابت عنه و أخرجه أيضا أبو يعلي في مسنده من هذا الوجه ... .

آقاي بيهقي يك كتاب زيبايي نوشته در مورد زنده بودن تمام پيامبران در قبورشان. روايتي از أنس نقل مي كند: «أنبياء در قبورشان نماز مي خوانند» ... .

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج٦، ص٣٥٢

بعد هم مي گويد كه اين روايت را چه كساني توثيق و تصحيح كرده اند و سپس مي گويد اين روايت از نظر سندي صحيح است.

٨. قسطلاني

آقاي علامه قسطلاني، شارح صحيح بخاري مي گويد:

لا شك أن حياة الأنبياء (عليهم السلام) ثابتة معلومة مستمرة و نبينا أفضلهم، فإذا كان كذالك، فينبغي أن تكون حياتة أكمل من حياة سايرهم.

اين كه أنبياء (عليهم السلام) بعد از مرگ شان زنده هستند، شكي نيست كه ثابت و قطعي و هميشگي است و پيامبر ما أفضل از همه أنبياء است و اگر اين چنين باشد، پس سزاوار است كه زنده بودن ايشان در قبر، از همه أنبياء كامل تر باشد.

 

المواهب اللدنية للقسطلاني، ج٣، ص٤١٣

يعني اين گونه نيست كه چند سال زنده شوند، دوباره بميرند يا چند ساعت زنده شوند، دوباره بميرند. خير، حيات أنبياء (عليهم السلام) بعد از مرگ شان، ثابت و قطعي و هميشگي است.

٩. شوكاني

آقاي شوكاني اين تعبير را دارد:

و قد ذهب جماعة من المحققين إلي أن رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم حي بعد وفاته و أنه يسر بطاعات أمته و أن الأنبياء لا يبلون، مع أن مطلق الإدراك كالعلم و السماع ثابت لسائر الموتي.

جماعتي از محققين أهل سنت معتقدند كه رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از وفاتش زنده است و به عبادات امتش خوشحال مي شود و جسد پيامبران در قبر پوسيده نمي شود.

 

نيل الأوطار للشوكاني، ج٣، ص٣٠٥

ايشان در ادامه مي گويد:

نه تنها بر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، بلكه ديگر مؤمنين هم در قبر زنده هستند.

سپس رواياتي را نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ما من أحد يمر علي قبر أخيه المؤمن (و في رواية: بقبر الرجل) كان يعرفه في الدنيا، فيسلم عليه، إلا عرفه و ردّ عليه ... و إذا مر بقبر لا يعرفه، ردّ عليه السلام.

اگر يك مؤمني از كنار قبر برادر مؤمنش بگذرد كه در دنيا او را مي شناخت و سلام بدهد، صاحب قبر هم جواب سلام او را مي دهد ... و اگر از كنار قبري گذشت كه او را نمي شناسد و به او سلام كرد، جواب سلام او را مي دهد.

يعني اين اختصاصي به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ندارد.

سپس مي گويد:

و قد ثبت في الحديث: أن الأنبياء أحياء في قبورهم. رواه المنذري و صححه البيهقي.

در حديث ثابت شده است: تمام پيامبران در قبرشان زنده هستند. اين را آقاي منذري نقل كرده و بيهقي هم تصحيح كرده است.

١٠. سمهودي

علامه سمهودي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، مي گويد:

و لا شك في حياته (صلي الله عليه و سلم) بعد وفاته و كذا ساير الأنبياء (عليهم الصلاة و السلام) أحياء في قبورهم حياة أكمل من حياة الشهداء التي أخبر الله تعالي بها في كتابه العزيز و نبيا صلي الله عليه و سلم سيد الشهداء و أعمال الشهداء في ميزانه.

هيچ شكي در اين نيست كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بعد از رحلتش زنده است و هم چنين ساير أنبياء (عليهم الصلاة و السلام) هم در قبورشان زنده هستند، حياتي كه كامل تر از حيات شهداء است كه خداوند آن حيات را در كتابش خبر داده است و پيامبر ما هم سيد شهداء است و تمام اعمال شهداء در پرونده آن حضرت ثبت است.

وفاء الوفاء للعلامة السمهودي، ج٤، ص١٣٤٩

هم چنين آقاي سمهودي روايات متعددي را نقل مي كند و مي گويد:

أما أدله حياة الأنبياء فمقتضاها حياة الأبدان كحياة الدنيا مع الإستغناء عن الغذا و مع قوة النفوذ في العالم و قد أوضحنا المسئلة في كتابنا المسمي بالوفاء بما يجب لحضرة المصطفي.

أدله اي كه دلالت بر زنده بودن أنبياء (عليهم السلام) دارد، مقتضايش اين است كه زندگي ابدان آنها مانند زندگي دنيايي است بدون نياز به غذاي دنيوي و تسلط و نفوذشان در عالم هستي از زمان حيات شان بالاتر است. ما در كتاب الوفاء بما يجب لحضرة المصطفي در اين موضوع توضيح داده ايم.

بعد ايشان از أبو منصور بغدادي كه از متكلمين أهل سنت است، نقل مي كند:

قال المتكلمون المحققون من اصحابنا: إن نبينا (صلي الله عليه و آله و سلم) حي بعد وفاته.

متكلمان محقق از اصحاب ما گفته اند: نبي ما (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از وفاتش زنده است.

وفاء الوفاء للعلامة السمهودي، ج٤، ص١٣٤٩

پس اين آقاياني كه مي گويند اين آيات مربوط به حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و بعد از اين كه از دنيا رفت «مات فات»، سخن شان با اين آقاياني كه ادعاي إجماع كرده اند، منافات دارد.

رابعاً: متوسل شدن عمر بن خطاب

جالب اين است كه خود صحيح بخاري از خود أنس نقل مي كند:

أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه كان إذا قحطوا استسقي بالعباس بن عبد المطلب فقال: اللهم إنا كنا نتوسل إليك بنبينا صلي الله عليه و سلم فتسقينا و إنا نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا.

وقتي قحطي آمد، عمر بن خطاب نزد عباس بن عبد المطلب رفت و گفت: خدايا! ما در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به ايشان متوسل مي شديم و باران را بر ما نازل مي كردي و الآن هم به عموي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) متوسل مي شويم، پس بر ما باران را نازل بفرما.

صحيح البخاري، ج٢، ص١٦ و ج٤، ص٢٠٩

يعني نه تنها به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، بلكه به عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به خاطر قرابتش به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي توان توسل جست.

البته اينها مي گويند كه چرا به قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل نشدند؟ ما هم مي گوييم كه بحث نماز إستسقاء است و نمي توانستند بيايند به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه در قبرش است، إقتداء كنند.

علامه علوي مالكي كه از علماء بزرگ مكه است، در كتاب مفاهيم يجب أن تصحح در اين مورد جواب زيبايي داده است.

خامساً: متوسل شدن أبو بكر

اگر بنا باشد حتي بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شرك باشد، اولين مشرك از ديدگاه اين آقايان، شخص خليفه اول است.

در صحيح بخاري، جلد ٢، صفحه ٧٠ نقل شده است:

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، أبو بكر در منزلش در سُنح بود كه در بيرون مدينه قرار داشت. عمر بن خطاب بلند شد و گفت: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نمرده است و هر كس بگويد مرده است ... أبو بكر آمد و پارچه اي كه روي جنازه مطهر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كشيده بودند را كنار زد:

فقبله، فقال: بأبي أنت و أمي! طبت حيا و ميتا، يا نبي الله! لا يجمع الله عليك موتتين، أما الموتة التي كتبت عليك فقدمتها.

و ايشان را بوسيد و گفت: پدر و مادرم فداي تو باد! ... ! اي نبي خدا! خداوند براي تو دو مرگ را مقدر نكند. مرگ اول را كه مقدر كرده بود، مرگ دوم براي شما نباشد.

اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفته است، اين كارها چيست؟

اين كه أبو بكر مي گويد:

لا يجمع الله عليك موتتين.

خداوند براي تو، دو مرگ را مقدر نكند.

بعضي ها مانند إبن حجر عسقلاني در اين مورد گفته اند:

و هذا أوضح الأجوبة و أسلمها.

واضح ترين جواب اين است كه أبو بكر با اين جمله اش اعتراض كرد بر حرف عمر بن خطاب كه گفته بود: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نمرده است و بعد از مرگش برمي گردد و دست و پاي يك دسته از مردان را قطع مي كند.

و أشار بذلك إلي الرد علي من زعم أنه سيحيا فيقطع أيدي رجال.

أبو بكر با اين سخن خود اشاره كرد بر بطلان قول كسي كه گفت: پيامبر (صلي الله عليه و سلم) زنده مي شود و دست مردان را قطع مي كند.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج٣، ص٩١

البته خود صحيح بخاري هم اين قضيه عمر بن خطاب را نقل مي كند:

فقام عمر يقول: و الله! ما مات رسول الله صلي الله عليه و سلم ... والله! ما كان يقع في نفسي إلا ذاك و ليبعثنه الله فليقطعن أيدي رجال و أرجلهم.

عمر بن خطاب برخاست و گفت: به خدا قسم! پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نمرده است ... و خداوند پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را دوباره مبعوث مي كند و دست و پاي بعضي افراد را قطع مي كند.

صحيح البخاري، ج٤، ص١٩٤

البته أبو هريره هم تعبيري دارد كه سيوطي نقل كرده و مي گويد:

لما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم، قام عمر بن الخطاب فقال: إن رجالا من المنافقين يزعمون أن رسول الله صلي الله عليه و سلم توفي و أن رسول الله صلي الله عليه و سلم ما مات.

وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از دنيا رفت، عمر بن خطاب برخاست و گفت: تعدادي از منافقين تصور مي كنند كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مرده است، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نمي ميرد.

الدر المنثور للسيوطي، ج٢، ص٨١ ـ تفسير الثعلبي، ج٣، ص١٧٨ ـ تفسير الآلوسي، ج٤، ص٧٤ ـ تاريخ الطبري، ج٢، ص٤٤٢ ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج٢، ص٣٢٣ ـ السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج٤، ص١٠٧٠ ـ السيرة الحلبية، ج٣، ص٤٧٤ ـ تفسير أبي السعود، ج٢، ص٩٣

از جمله كساني كه ثابت كرد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مرده است، خود أبو بكر بود. آقايان أهل سنت چه جوابي دارند؟ عباس، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در همان جا گفت كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مرده است و إبن أم مكتوم كه حدود ١٢ مرتبه به جاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نماز خوانده است و نائب و وكيل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، در همان جا بود و گفت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مرده است. يعني از ديدگاه جناب عمر، تمام اينها منافق هستند.

پس اگر بنا باشد توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شرك باشد، اولين كسي كه اين آقايان بايد شرك او را اثبات كنند، خليفه اول است كه به مجرد اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دنيا رفت، آمد و به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل شد.

آقاي زيني دحلان (متوفاي ١٣٠٤ هجري) كه از شخصيت هاي برجسته أهل سنت است، در كتاب حاشيه سيره حلبيه، جلد ٢، صفحه ٣٩١ مي گويد كه أبو بكر در آن لحظات آمد و صورت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بوسيد و گفت:

أذكرنا يا محمد عند ربك و لنكن علي بالك.

يا محمد! ما را نزد پروردگارت ياد كن ... .

توسل كردن كه شاخ و دم ندارد؛ اين هم نوعي توسل است.

أمير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه، خطبه ٢٣٥ مي فرمايد:

بأبي أنت و أمي! أذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك.

پدر و مادرم فداي تو باد! ما را نزد پروردگارت ياد كن ... .

اين عين شفاعت است.

مفتي مكه مكرمه، جناب زيني دحلان مي گويد:

و من تتبع أذكار السلف و الخلف و أدعيتهم و أورادهم، وجد فيها شيا كثيرا في التوسل و لم ينكر عليهم أحد في ذلك حتي جاء هؤلاء المنكرون و لو تتبعنا ما وقع من أكابر الأمة في التوسل لامتلأت بذلك الصحف.

اگر كسي كتاب ها و سيره سلف و خلف را ببيند، مي بينيد كه موارد زيادي درباره توسل آورده اند ... اگر ما تمام توسلات بزرگان امت به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و صالحين را بخواهيم جمع كنيم، كتاب هايي مملو خواهند شد.

الدرر السنية في الرد علي الوهابية لأحمد زيني دحلان، ص٢٩

جناب علامه سُبْكي (متوفاي ٧٥٦ هجري) كه معاصر إبن تيميه است، مي گويد:

إعلم: أنه يجوز و يحسن التوسل و الاستغاثة و التشفع بالنبي صلي الله عليه و آله و سلم إلي ربه سبحانه و تعالي و جواز ذلك و حسنه من الأمور المعلومة لكل ذي دين، المعروفة من فعل الأنبياء و المرسلين و سير السلف الصالحين و العلماء و العوام من المسلمين و لم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان و لا سمع به في زمن من الأزمان، حتي جاء إبن تيمية، فتكلم في ذلك بكلام يلبس فيه علي الضعفاء الأغمار و ابتدع ما لم يسبق إليه في سائر الأعصار.

يقين داشته باش كه توسل و استغاثه و طلب شفاعت از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به خداوند جايز و نيكوست و جواز و نيكو بودن اينها را هر آدم دين داري مي داند و اينها از سيره أنبياء و مرسلين و سيره سلف صالح و علماء و عوام مسلمانان بوده است و هيچ كسي از أديان مختلف، حسن و جواز توسل و استغاثه و طلب شفاعت را انكار نمي كند و در هيچ زماني هم به گوش كسي نرسيده است كه اين كار درست نيست، تا اين كه إبن تيميه آمد و حرف هايي زد كه أمر را بر بعضي از افراد ضعيف العقل مشتبه كرد ... .

شفاء السقام لتقي الدين السبكي، ص٢٩٣

آقاي مناوي همين مطلب را در فيض القدير شرح الجامع الصغير، جلد ٢، صفحه ١٧٠ نقل مي كند.

سادساً: متوسل شدن علماء ساير مذاهب به ائمه (عليهم السلام)

بينندگان عزيز توجه داشته باشند كه أمثال اين قضايا خيلي زياد است و من نمونه هايي را بيان مي كنم تا بدانيد نه تنها ما متوسل به ائمه (عليهم السلام) يا أنبياء (عليهم السلام) مي شويم، بلكه ديگر مذاهب هم اين گونه بوده اند.

١. أبو علي خلال

جناب خطيب بغدادي تاريخ بغداد، جلد ١، صفحه ١٣٣ از شيخ حنابله و اساتيد حنابله، آقاي حسن بن ابراهيم أبو علي الخلال كه شيخ حنابله در عصر خودش بود، نقل مي كند:

ما همّني أمر فقصدت قبر موسي بن جعفر، فتوسلت به إلا سهل الله تعالي لي ما أحب.

هيچ مشكلي براي من پيش نيامد، مگر اين كه به نزد قبر موسي بن جعفر رفتم و متوسل شدم و آن گونه كه دوست داشتم، خداوند آن مشكل را براي من حلّ كرد.

 

چقدر زيبا! از ديدگاه اين آقايان هم ايشان شيخ حنابله و از شخصيت هاي برجسته حنابله بود و آقايان وهابي ها هم خودشان را حنبلي مي دانند.

٢. أبو بكر محمد بن مؤمل

جناب أبو بكر محمد بن مؤمل نقل مي كند:

خرجنا مع امام أهل الحديث أبي بكر بن خزيمة و عديله أبي علي الثقفي مع جماعة من مشائخنا و هم إذ ذاك متوافرون إلي زيارة قبر علي بن موسي الرضي بطوس، قال: فرأيت من تعظيمه يعني إبن خزيمة لتلك البقعة و تواضعه لها و تضرعه عندها ما تحيرنا.

ما با إبن خزيمه كه امام أهل حديث و تعدادي از مشايخ مان به قبر علي بن موسي الرضا در طوس مي رفتيم و ديدم كه إبن خزيمه آن قدر در برابر قبر آن حضرت تعظيم مي كند و آن چنان تواضع و تضرع مي كند كه ما متحير شديم.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٧، ص٣٣٩

٣. إبن حبان

آقاي إبن حبان هم مي گويد:

و ما حلت بي شدة في وقت مقامي بطوس، فزرت قبر علي بن موسي الرضا (صلوات الله علي جده و عليه) و دعوت الله إزالتها عني إلا أستجيب لي و زالت عني تلك الشدة و هذا شئ جربته مرارا فوجدته كذلك، أماتنا الله علي محبة المصطفي و أهل بيته صلي الله عليه و سلم الله عليه و عليهم أجمعين.

در زماني كه در طوس بودم، هر وقت براي من مشكلي پيش مي آمد، كنار قبر علي بن موسي الرضا مي رفتم و به ايشان متوسل مي شدم و دعا مي كردم و مشكلم حلّ مي شد و من اين را بارها تجربه كرده ام و به همين شكل يافتم ... .

الثقات لإبن حبان، ج٨، ص٤٥٧

بينندگان عزيز! برادران عزيز وهابي! جوانان وهابي! جوانان عزيز أهل سنت! كه فريب وهابيت را مي خوريد كه توسل و استغاثه شرك است، آيا با اين توضيحاتي كه ما داديم و اين حرف هايي كه ما گفتيم از منابع أهل سنت، باز هم مي گوييد توسل شرك است؟!

من اين منابع و مدارك را از كتاب هاي أهل سنت با ذكر جلد و صفحه عرض مي كنم و اگر يك مورد اشتباه ديديد، بنده حاضرم در همين جا و جلوي همه بينندگان، براي هر موردي كه بگوييد فلاني مطلبي را گفت و ما پيدا نكرديم، ١٠٠ هزار تومان جايزه مي دهم. اگر لازم هم باشد، كتاب هاي را جلوي دوربين مي آورم و عين اين كتاب ها را نمايش مي دهم تا دنيا بداند كه بحث توسل و شفاعت و استغاثه، جزء إجماعيات أهل سنت است؛ غير از وهابي ها.

* * * * * * *

سؤال پيامكي ٣ : (نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله))

أهل سنت مي گويند كه نمازهاي شما درست نيست. زيرا نمازهاي سنت را نمي خوانيد و به همين دليل، ما را پيرو آقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي دانند. آيا نماز سنت واجب است؟

جواب ٣ :

در اين رابطه هم يكي از بينندگان عزيز سؤال كردند و ما هم قول داديم تمام نمازهاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را، سنةً و سيرةً، مفصل بيان كنيم. ولي من توصيه مي كنم بينندگان عزيز را، حتي آقايان أهل سنت را كه كيفيت نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را از كتاب هاي خودشان مطالعه كنند. خود آقاي إبن قدامه مقدسي كه از فقهاء بنام حنبلي هاست و ده ها فقيه ديگر از آقاي أبو حميد ساعدي از اصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كرده اند كه در ميان ١٠ نفر از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و گفت:

فقال أبو حميد: أنا أعلمكم بصلاة رسول الله صلي الله عليه و سلم قالوا: فأعرض، قال: كان رسول الله صلي الله عليه و سلم إذا قام إلي الصلاة، يرفع يديه حتي يحاذي بهما منكبيه، ثم يكبر حتي يقر كل عظم في موضعه معتدلا، ثم يقرأ، ثم يكبر، فيرفع يديه حتي يحاذي بهما منكبيه، ثم يركع و يضع راحتيه علي ركبتيه، ثم يعتدل، فلا يصوب رأسه و لا يقنعه، ثم يرفع رأسه و يقول: سمع الله لمن حمده، ثم يرفع يديه حتي يحاذي منكبيه معتدلا، ثم يقول: الله أكبر، ثم يهوي إلي الأرض، فيجافي يديه عن جنبيه، ثم يرفع رأسه و يثني رجله اليسري، فيقعد عليها و يفتح أصابع رجليه إذا سجد و يسجد، ثم يقول: الله أكبر و يرفع و يثني رجله اليسري، فيقعد عليها حتي يرجع كل عظم إلي موضعه، ثم يصنع في الأخري مثل ذلك، ثم إذا قام من الركعة كبر، فرفع يديه حتي يحاذي بهما منكبيه كما كبر عند افتتاح الصلاة، ثم يفعل ذلك في بقية صلاته، حتي إذا كانت السجدة التي فيها التسليم أخر رجله اليسري و قعد متوركا علي شقة الأيسر. قالوا: صدقت هكذا كان يصلي صلي الله عليه و سلم.

رواه مالك في الموطأ و أبو داود و الترمذي و قال: حديث حسن صحيح.

و في لفظ رواه البخاري قال: فإذا ركع أمكن يديه من ركبتيه، ثم هصر ظهره، فإذا رفع رأسه استوي قائما حتي يعود كل فقار مكانه و إذا سجد سجد غير مفترش و لا قابضهما و استقبل بأطراف أصابع رجليه القبلة، فإذا جلس في الركعتين جلس علي اليسري و نصب الأخري، فإذا كانت السجدة التي فيها التسليم أخر رجله اليسري و جلس متوركا علي شقه الأيسر و قعد علي مقعدته.

١٠ نفر از صحابه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بودند و آقاي أبو حميد ساعدي مي گويد: من مي خواهم نماز پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را به شما آموزش بدهم. گفتند: نماز پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را به ما آموزش بده. گفت: وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به نماز مي ايستاد، دست هايش را تا نزديكي گوش بلند مي كردند و سپس تكبير مي گفتند و ... . آن ١٠ نفر صحابه گفتند: راست گفتي، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) اين گونه نماز مي خواند.

مالك در موطأ و أبو داود و ترمذي هم اين حديث را نقل كرده است و مي گويد: حديث حسن و صحيح است.

در صحيح بخاري هم اين گونه آمده است: ... ..

المغني لعبد الله بن قدامه، ج١، ص٥٠٢ ـ المحلي لإبن حزم، ج٤، ص٩١ ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج٥، ص٤٢٤ ـ سنن إبن ماجة، ج١، ص٢٨٠ ـ سنن أبي داود، ج١، ص١٧٠ ـ سنن الترمذي، ج١، ص١٨٧ ـ سنن الدارمي، ج١، ص٢٩٩ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج٢، ص٧٢ ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج٦، ص١٠٤ ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج٢، ص١٠١ ـ صحيح إبن خزيمة، ج١، ص٣١٧ ـ صحيح إبن حبان، ج٥، ص١٧٨

خيلي عجيب است! چه اتفاقاتي افتاده است در ميان مردم كه از نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بي اطلاع هستند و آقاي أبو حميد ساعدي مي خواهد نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به مردم آموزش بدهد؟!

در اين نماز، تمام ريزه كاري هاي نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بيان مي كند و نه دست بستن دارد و نه آمين گفتن دارد؛ حتي مستحبات نماز را هم بيان كرده است. ولي هيچ كدام از مواردي كه اين آقايان به نماز اضافه كرده اند، در اين نمازي كه آقاي أبو حميد ساعدي در جمع ١٠ نفر از صحابه آموزش مي دهد، نيست. اگر واقعاً تكتّف (دست روي دست گذاشتن در نماز) جزء واجبات نماز بود، چرا آن را نياورد؟ اگر آمين گفتن جزء واجبات نماز است، چرا آقاي أبو حُميد ساعدي آن را نياورد؟ و ده ها موارد ديگري كه اين آقايان اضافه كرده اند در يك عمل عبادي، ايشان نياورد. اين نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود و اين آقايان و فقهاء و بزرگان هم نقل كرده اند.

* * * * * * *

سؤال پيامكي ٤ : (صلوات بر صحابه)

در آخر دعاي گنج العرش، دعا بر حضرت محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و آل و اصحاب آمده است. آيا صلوات بر اصحاب اشكالي ندارد.

جواب ٤ :

در مورد دعاي گنج العرش بايد بگويم كه سندي ندارد و اين مطالبي كه در آنجا آورده اند، با عقل بشري سازگاري ندارد و با روايات معصومين (عليهم السلام) هم هم خواني ندارد و از نظر سندي مخدوش است و اگر كسي بخواهد به قصد ورود بخواند، قطعاً اشكال دارد. حتي اگر به قصد رجاء هم بخواند، باز هم اشكال دارد؛ چون بعضي از تعابيري كه در آن آمده است با ديگر أدعيه معصومين (عليهم السلام) سازگاري ندارد.

اما در رابطه با صلوات بر اصحاب، شكي نيست كه خود آقايان أهل سنت هم نحوه صلوات بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در كتاب هاي شان آورده اند.

در صحيح بخاري آمده است:

حدثنا قيس بن حفص و موسي بن إسماعيل قالا: حدثنا عبد الواحد بن زياد حدثنا أبو فروة مسلم بن سالم الهمداني قال: حدثني عبد الله بن عيسي سمع عبد الرحمن بن أبي ليلي قال: لقيني كعب بن عجرة فقال: ألا أهدي لك هدية سمعتها من النبي صلي الله عليه و سلم؟ فقلت: بلي فأهدها لي، فقال: سألنا رسول الله صلي الله عليه و سلم فقلنا: يا رسول الله! كيف الصلاة عليكم أهل البيت؟ فإن الله قد علمنا كيف نسلم، قال: قولوا: «أللهم صلي علي محمد و علي آل محمد كما صليت علي إبراهيم و علي آل إبراهيم إنك حميد مجيد، أللهم بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي إبراهيم و آل إبراهيم إنك حميد مجيد».

آيا نمي خواهيد هديه اي را كه از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شنيده ام، به تو هديه كنم؟ گفتم: بله، به من هديه بده آن را. گفت: از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) سؤال كرديم: صلوات فرستادن بر شما أهل بيت چگونه است؟ خداوند سلام بر شما را به ما ياد داده است. فرمود: بگوييد: «أللهم صلي علي محمد و علي آل محمد ... ».

صحيح البخاري، ج٤، ص١١٩، كتاب أحاديث الأنبياء، باب دهم و ج٧، ص١٥٦، كتاب الدعوات، باب الصلا، علي النبي ـ صحيح مسلم، ج٢، ص١٦

در روايت ديگري از أبو سعيد خدري در ذيل اين آيه:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره احزاب/آيه٥٦

اين تعبير آمده است:

يا رسول الله! هذا التسليم، فكيف نصلي عليك؟ قال: قولوا: أللهم صل علي محمد عبدك و رسولك كما صليت علي آل إبراهيم و بارك علي محمد و علي آل محمد كما باركت علي إبراهيم (علي آل إبراهيم)

صحيح البخاري، ج٦، ص٢٧

روايت متعدد ديگري هم آورده است.

ولي من در اينجا يك گلايه دارم. آقاي بخاري و مسلم در چندين جا، كيفيت صلوات بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را نقل كرده اند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

هر وقت مي خواهيد بر من صلوات بفرستيد، بگوييد:

أللهم صلي علي محمد و علي آل محمد ...

در همين روايت، آقاي بخاري مي گويد:

رسول الله (صلي الله عليه و سلم).

در همين روايتي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: «در صلوات بر من، آل مرا هم ذكر كنيد»، آقاي بخاري و مسلم آورده اند: «صلي الله عليه و سلم»! من نمي دانم اينها فرداي قيامت چه جوابي دارند؟ در متن روايت صلوات، نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در چندين جا آورده ند، ولي بدون «و آله». با اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

لا تصلوا علي الصلاة البتراء. فقالوا: و ما الصلاة البتراء يا رسول الله؟ قال: تقولون: أللهم صل علي محمد و تسكتون، بل قولوا: أللهم صل علي محمد و علي آل محمد.

صلوات دم بريده بر من نفرستيد. گفتند: يا رسول الله! صلوات دم بريده چيست؟ فرمود: اين كه بگوييد: «اللهم صل علي محمد» و ساكت بمانيد. بلكه بايد بگوييد: «أللهم صل علي محمد و علي آل محمد»

الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ج٢، ص٤٣٠، چاپ مؤسسه الرسالة لبنان، سال ١٤١٧ هجري قمري و ١٩٩٧ ميلادي ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج١، ص٣٧

آقاي إبن عقيل شافعي در كتاب العتب الجميل، صفحه ٦ مي گويد اين روايت صحيح است.

افراد ديگري هم اين روايت را نقل كرده اند.

جالب اين است كه امام شافعي، شعري را نقل مي كند و همه شافعي ها اين شعر را حفظ هستند:

يا أهل بيت رسول الله حبكم فرض من الله في القرآن أنزله

كفاكم من عظيم القدر إنكم من لم يصل عليكم لا صلاة له

اي أهل بيت رسول خدا! محبت شما واجب است و خدا هم در قرآن نازل كرده است. (اشاره به آيه مودت: قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي (سوره شوري/آيه٢٣))

همين اندازه براي منزلت و جايگاه شما كفايت مي كند كه هر كس بر شما درود نفرستد، نمازش باطل است.

ديوان شافعي، صفحه ١١٥، چاپ جديد ـ الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ج٢، ص٤٣٠، چاپ مؤسسه الرسالة لبنان، سال ١٤١٧ هجري قمري و ١٩٩٧ ميلادي ـ سبل الهدي و الرشاد للصالحي الشامي، ج١١، ص١١ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج٣، ص١٠٣ ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص٢٢٤

البته خود آقايان علماء أهل سنت هم آورده اند كه اگر كسي در نمازش، صلوات بر آل پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نگويد، نمازش باطل است؛ حتي وهابي ها هم به اين عقيده دارند. ولي وقتي عملا مي خواهند نام پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را بياورند، بدون «و آله» مي آورند. البته تمام رواياتي كه از كيفيت صلوات نقل كرده اند، در يك روايت نيامده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده باشد بر اصحاب من صلوات بفرستيد و اين خلاف و نادرست است و چيزي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نفرموده باشد، بدعت مي شود.

الانتصار للعاملي، ج٥، ص٤١٤

* * * * * * *

آقاي محسني

بعضي وقت ها كه ما به مكه و مدينه مشرف مي شديم، مي ديديم كه نام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) وقتي در خطبه ها مي آمد، جمعيت حاضر، اعتنايي به درود فرستادن بر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) نداشتند. ولي وقتي به جوامع شيعي نگاه مي كنيم، مي بينيم كه وقتي نام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مي آيد، صلوات مي فرستند.

استاد حسيني قزويني

جالب اين است كه خودشان نقل كرده اند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمود:

من عمل عملا ليس عليه أمرنا، فهو ردّ.

هر كسي كاري انجام دهد كه ما دستور نداده باشيم، مردود است.

صحيح بخاري، ج٣، ص٢٤ ـ صحيح مسلم، ج٥، ص١٣٢

هم چنين روايتي را از عايشه نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من أحدث في أمرنا هذا ما ليس فيه، فهو ردّ.

هر كسي چيزي را در دين اضافه كند كه ما آن را نگفته ايم و جزء دين نيست، مردود است.

صحيح بخاري، ج٣، ص١٦٧ ـ صحيح مسلم، ج٥، ص١٣٢

اين آقايان اين كلمه «أصحابه» يا «صحبه» را كه در صلوات مي گويند، از كجا آورده اند؟ آيا روايتي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در اين زمينه دارند؟ يا نه، جناب أبو بكر و عمر و عثمان يا خود أمير المؤمنين (عليه السلام) وقتي خطبه مي خواندند، وقتي به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) درود مي فرستادند، «أصحابه» را هم اضافه مي كردند كه اين آقايان هم اضافه مي كنند؟

* * * * * * *

سؤال پيامكي ٥ : (ذو القرنين)

مقداري در رابطه با ذو القرنين صحبت بفرماييد كه ايشان چه كسي است؟

جواب ٥ :

در رابطه با ذو القرنين اگر بخواهيم صحبت كنيم، حدأقل ٢ يا ٣ جلسه وقت نياز است و ميان شيعه و سني اختلاف است كه ايشان چه كسي است. بعضي مي گويند كه ذو القرنين مَلَكي از ملائكه بود كه خداوند او را بر زمين آورده بود تا كارهايي را انجام بدهد.

الدر المنثور للسيوطي، ج٤، ص٢٤١ ـ الإتقان للسيوطي، ج٤، ص٣٧٤

آقاي إبن جوزي حنبلي، صاحب كتاب المنتظم مي گويد:

و اختلف العلماء في إسم ذي القرنين علي أربعة أقوال:

علماء أهل سنت اختلاف دارند كه ذو القرنين كيست؟ ٤ قول در اين مورد وجود دارد:

أحدها عبد الله قاله علي رضي عنه و قال إبن عباس: اسمه عبد الله بن الضحاك و الثاني الإسكندر قاله وهب و قيل هو الإسكندر بن قيصر قاله أبو الحسين المنادي و كان قيصر هذا أول القياصرة و أقدمهم و إنما سمي بذي القرنين بعد ذلك طويل و الثالث عياش قاله محمد بن علي بن الحسين و الرابع الصعب بن جاثر بن القلمس ذكره أبو بكر بن أبي خيثمة.

قول اول: نامش عبد الله بود و اين را علي (رضي الله عنه) روايت كرده است و إبن عباس مي گويد: نامش عبد الله بن ضحاك بود. قول دوم: او همان اسكندر است و اين قول وهب است و گفته شده است كه او اسكندر بن قيصر است و اين هم قول أبو الحسين منادي است و ... . قول سوم: نامش عياش بود و اين قول محمد بن علي بن حسين است. قول چهارم: نامش صعب بن جاثر بن قلمس بود و اين قول أبو بكر بن أبي خيثمه است.

المنتظم لإبن الجوزي، ج١، ص٢٨٦، چاپ دار صادر بيروت، چاپ اول، سال ١٣٥٨ هجري قمري

آقاي إبن طاهر مقدسي در كتاب البدء و التاريخ، جلد ٣، صفحه ٧٩ مي گويد:

نام ذو القرنين، مرزبان بود.

آقاي زمخشري مي گويد:

نام ذو القرنين، اسكندر بود كه تمام دنيا را به ملك خود در آورد.

دو نفر مؤمن كره زمين را تحت تسلط خودشان در آوردند و دو نفر كافر؛ از مؤمنين، ذو القرنين و حضرت سليمان بودند و از كافرين، نمرود و بخت النصر بودند.

الكشاف عن حقائق التنزيل و عيون الأقاويل للزمخشري، ج٢، ص٢٩٣

مرحوم شيخ صدوق (ره) هم روايتي را در علل الشرايع از أمير المؤمنين (عليه السلام) مي آورد:

لم يكن نبيا و لا ملكا و لم يكن قرناه من ذهب و لا فضة و لكنه كان عبدا أحب الله فأحبه الله و نصح لله فنصحه الله و إنما سمي ذا القرنين، لأنه دعا قومه إلي الله عز وجل، فضربوه علي قرنه، فغاب عنهم حينا، ثم عاد إليهم، فضرب علي قرنه الآخر و فيكم مثله.

ذو القرنين، نه پيامبر بود و نه ملك بود ... و بنده اي صالح بود كه هم او خدا را دوست داشت و هم خدا او را دوست داشت.

علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج١، ص٤٠

حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي در تفسير نمونه، چند نظريه مي آورد و يكي از آنها اين است:

١. بعضي معتقدند او كسي جز اسكندر مقدوني نيست.

٢. جمعي از مورخين معتقدند ذو القرنين يكي از پادشاهان يمن بوده است.

٣. ذو القرنين همان كورش كبير، پادشاه هخامنشي است.

الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي، ج٩، ص٣٦٢ ـ تفسير نمونه حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي، ج١٢، ص٥٤٢

علامه طباطبايي (ره) هم همين نظريه سوم را قبول دارد.

الميزان في تفسير القرآن للعلامه الطباطبايي، ج١٣، ص٣٩١

البته حضرت آيت ا... العظمي مكارم شيرازي و علامه طباطبايي (ره) از آقاي أبو الكلام آزاد، از محققان بنام هند نقل كرده اند و ايشان در اين زمينه، كتاب مفصلي نوشته است و اين دو بزرگوار به كتاب ايشان استناد كرده اند.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

١. در مورد شخصيت أبو موسي أشعري توضيحاتي را بفرماييد. چون در جايي خوانده ايم كه سردار لشكر اسلام بود و در جايي هم حديث از ايشان روايت شده است و در قضيه حضرت علي (عليه السلام) هم بوده است. ايشان چگونه شخصيتي بوده است؟

٢. اين كتاب هايي كه از أهل سنت مي فرماييد، آيا به زبان فارسي هم هستند يا خير؟

جواب ١ :

١. شخصيت أبو موسي اشعري، مورد تائيد شيعه نيست. با اين كه در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) كارهاي خوبي انجام داده است، ولي اين كارها ملاك نيست و طلحه و زبير هم كارهاي خوب زيادي داشتند، ولي در برابر أمير المؤمنين (عليه السلام) ايستادند و موضع مخالف گرفتند. هم چنين أبو موسي اشعري در جنگ جمل، موضع گرفت و مورد تائيد أمير المؤمنين (عليه السلام) نبود و حتي براي عزل او، مجبور شد إبن عباس را كه واسطه شد او را ابقاء كند، بفرستد و او را عزل كند و به جاي او، كسي ديگري را در كوفه نصب كردند و در همان جا هم عليه أمير المؤمنين (عليه السلام) سخنراني كردند.

٢. خير، اكثر اين كتاب ها به زبان عربي است و ٩٠٪ آنها ترجمه نشده است و من هر كتابي كه آدرس مي دهم، از برنامه نرم افزاري مكتبة أهل البيت است. حتي اگر در كتابخانه ام هم كتابي باشد، از آن آدرس نمي دهم و از اين نرم افزار آدرس مي دهم. اين نرم افزار در همه جا موجود است و حتي در شبكه هاي وهابي هم از اين نرم افزار عليه شيعه استفاده مي كنند. اين نرم افزار براي دفتر حضرت آيت ا... العظمي گلپايگاني (ره) و حضرت آيت ا... العظمي سيستاني (مد ظله العالي) است و به نظر من، بهترين و سريع ترين نرم افزار است و حدود ٥ هزار جلد كتاب از شيعه و سني، در حوزه هاي مختلف در اين نرم افزار وجود دارد. براي تهيه اين نرم افزار مي توانيد با دفتر حضرت آيت ا... العظمي گلپايگاني (ره) تماس حاصل بفرماييد.

* * * * * * *

سؤال ٢ :

١. آيا لقب سيد الشهداء بر ٢ نفر خطاب مي شود؟ بر امام حسين (عليه السلام) يا حمزه، عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يا بر هر دوي آنها.

٢. در مورد فضيلت مسجد الأقصي توضيح بفرماييد و آيا غير از پيامبران (عليهم السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، ائمه معصومين (عليهم السلام) هم به اين مسجد مي رفتند و آيا فضيلتي در اين مورد از ائمه (عليهم السلام) ذكر شده است؟ آيا مانند ساير مساجد بزرگ، مانند مسجد الحرام، مسجد النبي و مسجد كوفه اعمالي دارد و مورد تائيد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بوده است؟

جواب ٢ :

١. سيد شهداء در أحد، حضرت حمزه است، ولي سيد جميع شهداء، آقا امام حسين (عليه السلام) است. شايد هم مراد از سيد الشهداء، سيد شهداء كربلاء باشد. ولي آنچه كه در ميان شعيه مرسوم است، لقب سيد الشهداء بر امام حسين (عليه السلام) اطلاق مي شود.

٢. در مورد مسجد الأقصي، مي توانيد به كتاب الأمالي شيخ طوسي (ره)، صفحه ٣٦٩، حديث ٧٨٨ مراجعه كنيد كه از أمير المؤمنين (عليه السلام) روايت كرده است:

أربعة من قصور الجنة في الدنيا: المسجد الحرامومسجد الرسولومسجد بيت المقدسو مسجد الكوفة.

٤ مكان است كه از قصرهاي بهشتي در دنيا هستند: مسجد الحرام و مسجد النبي و مسجد الأقصي و مسجد كوفه.

هم چنين در كتاب كافي، جلد ٣، صفحه ٤٩١ آمده است:

جاء رجل إلي أمير المؤمنين صلوات الله عليه و هو في مسجد الكوفة فقال: السلام عليك يا أمير المؤمنين و رحمة الله و بركاته فرد عليه، فقال: جعلت فداك إني أردت المسجد الأقصي، فأردت أن أسلم عليك و أودعك، فقال له: ... و صل في هذا المسجد، فإن الصلاة المكتوبة فيه حجة مبرورة و النافلة عمرة مبرورة و البركة فيه علي إثني عشر ميلا، يمينه يمن و يساره مكر و في وسطه عين من دهن و عين من لبن و عين من ماء شراب للمؤمنين و عين من ماء طهر للمؤمنين منه سارت سفينة نوح و كان فيه نسر و يغوث و يعوق و صلي فيه سبعون نبيا و سبعون وصيا، أنا أحدهم و قال بيده في صدره: ما دعا فيه مكروب بمسألة في حاجة من الحوائج إلا أجابه الله و فرج عنه كربته.

شخصي محضر أمير المؤمنين (صلوات الله عليه) رسيد در حالي كه آن حضرت در مسجد كوفه بودند و بر حضرتش سلام كرد و گفت: السّلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة الله و بركاته. حضرت جواب سلامش را دادند. وي عرض كرد: فدايت شوم! عازم مسجد الأقصي بودم، گفتم ابتداء خدمت شما آمده و سلام عرض كرده و با شما وداع نمايم. حضرت فرمودند: ... در اين مسجد نماز بگذار، زيرا يك نماز واجب در اين مسجد خواندن، معادل با يك حجّ قبول شده است و يك نماز نافله گزاردن، معادل با يك عمره مقبول است.

هم چنين در روايتي ديگر، أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

صلاة في بيت المقدس تعدل ألف صلاة.

يك ركعت نماز در مسجد الأقصي، معادل هزار ركعت نماز است.

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج٥، ص٢٨٩

از اين گونه مسائل زياد است و مي توانيد كتاب إقبال الأعمال سيد بن طاووس را مطالعه كنيد كه در رابطه با اعمال مسجد الأقصي مطالب زيادي را آورده است.

* * * * * * *

سؤال ٣ :

اين حديث:

ولاية علي بن أبي طالب حصني، فمن دخل حصني، أمن من عذابي.

چند بار بايد بر مريض خوانده شود؟ ما چند شب، ٤٠ مرتبه خوانديم.

جواب ٣ :

٤٠ مرتبه است. ولي بايد به قدري خوانده شود كه نتيجه گرفته شود. ولي معمولا اگر يك بار با حضور قلب خوانده شود، كفايت مي كند:

عن علي بن موسي الرضا عن موسي بن جعفر عن جعفر بن محمد عن محمد بن علي عن علي بن الحسين عن الحسين بن علي عن الحسن بن علي عن عن علي بن أبي طالب عليهم السلام عن النبي (صلي الله عليه و آله) عن جبرئيل عن ميكائيل عن إسرافيل عن اللوح عن القلم قال: يقول الله عز وجل: ولاية علي بن أبي طالب حصني، فمن دخل حصني، أمن من عذابي.

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج١، ص١٤٦ ـ الأمالي للشيخ الصدوق، ص٣٠٦

* * * * * * *

سؤال ٤ :

من مطلبي را مي خواهم بگويم كه اميدوارم شما و بينندگان عزيز اين مطلب را به پاي ايراني بودن من نگذارند. اين مسئله، مسئله ايرانيان در قرآن است. من سال ها تحقيق كرده ام كه چرا خداوند، ايرانيان را براي شيعه بودن انتخاب كرده است؟ من دوست دارم تمام أهل سنت به اين آياتي كه مي خواتم، توجه كنند:

١. آيه ٣٩ سوره توبه ٢. آيه ٥٤ سوره مائده

٣. آيه ٣٨ سوره محمد ٤. آيه ٨٩ سوره انعام

در اين آيات گفته شده است كه قومي ديگر بايد وظائف اصلي اسلام را انجام بدهد و عرب، توانايي انجام آن را ندارد. در ذيل همه اين آيات آمده است كه منظور از قوم ديگر، قوم فارس است.

شما دقت بكنيد به آيه ١٦ سوره فتح كه از جنگ ايرانيان با اعراب صحبت مي كند؛ حمله اي كه خليفه دوم به ايران كرد. أمير المؤمنين (عليه السلام) بر مبناي همين آيه، خطبه ١٤٦نهج البلاغه را بيان فرمود و در مورد جنگ ايرانيان و اعراب، به خليفه دوم مشاوره مي دهد. اين آيه، دقيقاً طراحي جنگ ايرانيان و اعراب است و آن مكانيزم تشكيل مكتب شيعه در ايران است؛ اگر با دقت باز شود.

إن شاء ا... من اين تحقيق خودم را خدمت شما ارسال مي كنم و دوست دارم كه دوستان ما در ذيل اين آيات كمي فكر كنند.

تمام رواياتي كه شما مي گوييد، آنها بهتر از ما مي دانند، ولي نمي خواهند قبول كنند.

جواب ٤ :

من همين امروز كه داشتم پيامك ها را كنترل مي كردم، چند مورد از زاهدان پيام فرستادند كه وقتي ما صحبت هاي شما را شنيديم، به تعدادي از دوستان أهل سنت گفتيم و در اين ٣ ، ٤ روز، ٥ نفر از أهل سنت، شيعه شدند. اين طور نيست كه شما مي گوييد اينها قبول نمي كنند. ما دنبال شيعه كردن أهل سنت نيستيم، هدف ما اتمام حجت است. حتي خود وهابي ها هم اين طور هستند. كمتر هفته اي است كه من با خيلي از شخصيت هاي عربستان سعودي و دانشگاه هاي معتبر و حتي با فرزندان شخصيت هاي طراز اول عربستان سعودي كه شيعه شده اند و الآن هم خدمت و تبليغ مي كنند، ارتباط نداشته باشم. بعضي از ائمه جمعه آنها كه شيعه شده اند نيز با ما مرتبط هستند و هر وقت زنگ مي زنيم، سعي مي كنيم با شماره ايران با آنها تماس نگيريم و اين هم يك مشكلي است براي ما. من، هم موبايل عربستان سعودي را دارم و هم موبال آلمان و هلند را و معمولا با اين شماره ها يا از طريق آي پي با آنها تماس مي گيرم تا مشخص نشود از كجا زنگ مي زنيم و آنها التماس مي كنند كه اگر عربستان سعودي بفهمد، پوست سر ما را مي كَنند. ما زياد داريم از جوانان وهابي كه شيعه شده اند و از من و جناب عالي هم خيلي تندتر هستند. حتي گاهي كه در جلسات خصوصي ما مي آيند، تعابير تندي را بيان مي كنند و هر چه مي گوييم اينها درست نيست و خلاف نظر ائمه (عليهم السلام) است، مي گويند شما نمي دانيد كه اينها چه كلاهي بر سر ما گذاشته اند.

روزي من با يكي از اين شخصيت هاي بالايي كه از كشور الجزاير است و شيعه شده، خيلي مفصل بحث كردم و گفتم كه اين تندي ها به صلاح نيست و اين تندي ها، نه نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) است و نه نظر امام صادق (عليه السلام) است. وقتي به امام صادق (عليه السلام) خبر مي دهند:

إنا نري في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم و يسبهم فقال:

يكي از شيعيان شما در مسجد به دشمنان شما فحش و ناسزا مي دهد و آنها را لعن مي كند. حضرت فرمود:

ما له؟ لعنه الله! تعرض بنا.

او را چه شده است؟ خدا او را لعنت كند! ما را در حق تعرض قرار داد.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٧١، ص٢١٧ ـ التفسير الصافي للفيض الكاشاني، ج٢، ص١٤٧

يعني وقتي شما به آنها فحش مي دهيد، آنها هم به ائمه (عليهم السلام) فحش مي دهند.

الآن اين گونه نيست و بايد اين ٢ ، ٣ دهه أخير را دهه گرايش وهابيت، أهل سنت و مسيحيان به طرف مذهب شيعه ناميد. دنيا به اين نتيجه رسيده است كه تنها مذهبي كه بتواند پاسخ گوي نيازهاي فكري انسان معاصر باشد، فرهنگ أهل بيت (عليهم السلام) است. ما كوتاه آمده ايم و قصور داشته ايم و مقصر بوده ايم و بايد اعتراف كنيم به تقصيرمان در معرفي فرهنگ أهل بيت (عليهم السلام). امام رضا (عليه السلام) مي فرمايد:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

اگر مردم زيبايي هاي سخنان ما را بدانند، از ما تبعيت مي كنند.

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج٢، ص٢٧٥ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج٢٧، ص٩٢

لازم نيست با توهين و فحش، مردم را به مذهب شيعه دعوت كنيم. اگر ما فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) و فضائل حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) و جايگاه آنان را در ميان أهل سنت و عدالت، شجاعت و عبادت حضرت علي (عليه السلام) را بيان كنيم، هر انسان خالي الذهن كه داراي فطرت پاكي است، بي اختيار جذب شود. جرج جرداق مسيحي، آن چنان جذب أمير المؤمنين (عليه السلام) مي شود كه عباراتي در كتاب علي، صوت العدالة الإنسانية مي آورد كه از خواندن آن، از شدت شوق، قطرات اشك از چشمانم جاري مي شود. نه تنها جرج جرداق، افراد زيادي هستند كه نسبت به أهل بيت (عليهم السلام) و آقا امام صادق (عليه السلام) مطالبي دارند. اين گونه نيست كه همه را با يك چوب برانيم.

قبول داريم كه يك سري از علماء هستند كه سني بودن يا وهابي بودن، شغل شان است و اگر از سني بودن يا وهابي بودن دست بردارند، شغل يا ميز يا مسند امامت جمعه و جماعت را از دست مي دهند و آن قدر مردانگي ندارند كه به خاطر خداوند، پا بر روي هوي و هوس خود بگذارند. از اين گونه علماء، قبلاً هم داشته ايم و الآن هم داريم و در آينده هم خواهيم داشت.

إن شاء ا... نتيجه كارهاي تان را براي ما ايميل كنيد تا ما هم از آن استفاده كنيم و إن شاء ا... اگر قابل استفاده براي بينندگان عزيز هم باشد، در اختيار عموم بينندگان قرار مي دهيم.

* * * * * * *

سؤال ٥ :

١. به يكي از دوستان من، انگشتر و گردنبندي هديه داده اند كه عكس ماه و ستاره بر روي آنها حكّ شده است. آيا اين علامت ماه و ستاره، فقط براي سني ها است؟ اين علامت از كجا آمده است؟ آيا ايشان به عنوان يك شيعه مي تواند از اين انگشتر يا گردنبند استفاده كند يا خير؟

٢. بنابر عقيده ما شيعيان، حضرت علي (عليه السلام) از تمامي أنبياء (عليهم السلام)، به جز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) أفضل هستند. ولي در كتاب شب هاي پيشاور، آقاي شيرازي در مناظره اي كه داشتند، گفته اند كه امامت از پيامبران اولوا العزم (عليهم السلام) پايين تر است و از ساير پيامبران (عليهم السلام) بالاتر است؛ البته اين برداشتي است كه من داشته ام. چون من كتاب انگليسي اش را خوانده ام.

٣. أهل سنت، حديثي را از كتاب كافي مي آورند و مي گويند كه آقاي مجلسي (ره) يا شيخ صدوق (ره) هم تصحيح كرده اند آن را و اين است كه از امام صادق (عليه السلام) پرسيده اند:

آيا ائمه (عليهم السلام) بالاتر هستند يا پيامبران (عليهم السلام)؟

ايشان هم فرمودند:

پيامبران (عليهم السلام).

در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

جواب ٥ :

١. اگر طلا باشد، حرام است. اگر علامت ستاره و غيره داشته باشد، اگر اينها هم حاكي از يك جرياني باشد، مانند صليب، جايز نيست. ولي اگر بر روي آن، آيات قرآن نوشته شده باشد يا أسماء إلهي روي انگشتر نوشته شده باشد، هيچ اشكالي ندارد.

البته اين را هم خدمت دوستان عرض كنم كه اگر كسي شرف الشمس دارد، توجه داشته باشد كه اين، يكي از أدعيه اي است كه اسم أعظم إلهي در آن است و يك شكل ستاره دارد و درون آن چيزي را هم مي نويسند و اين ستاره نيست، شبيه ستاره است.

٣ ، ٢. در اين مورد، خيلي سؤال شده است كه آيا ائمه (عليهم السلام) از أنبياء (عليهم السلام) أفضل هستند يا خير؟ إن شاء ا... در جلسه اي عرض خواهيم كرد.

ولي طبق آيه مباهله و رواياتي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:

علي از من است و من از علي هستم و ... .

و نسبت به ائمه (عليهم السلام) و حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) هم فرموده اند، عقيده شيعه اين است كه حضرت علي (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) هر چه دارند، از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دارند. حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

أنا عبد من عبيد محمد (صلي الله عليه و آله).

من بنده اي از بندگان محمد (صلي الله عليه و آله) هستم.

الكافي للشيخ الكليني، ج١، ص٩٠

ولي نسبت به ديگر أنبياء (عليهم السلام)، ما دليل قطعي از كتاب و سنت داريم كه ائمه (عليهم السلام) از تمام أنبياء (عليهم السلام)، حتي أنبياء أولوا الأمر (عليهم السلام) هم أفضل بودند؛ ما دليل داريم. به قول اين آقايان، اجتهاد ما اين است و فرضاً هم اگر اشتباه كرده باشيم، در اين اجتهادمان، خداوند يك ثواب هم به ما خواهد داد.

* * * * * * *

سؤال ٦ :

١. ما شيعيان اعتقاد داريم كه أهل بيت (عليهم السلام)، حضرت علي (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و حسنين (عليهما السلام) هستند، به علاوه شخص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). سؤال اين است كه آيا همسران پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم جزء أهل بيت (عليهم السلام) محسوب مي شوند يا خير؟ چون يك أمر بديهي است كه همسر انسان هم جزء خانه و أهل بيت او محسوب شود.

٢. وقتي قرآن جمع آوري شد، آيا آيات منسوخه قرآن هم مندرج در قرآن است يا خير؟ نمونه هايي را ذكر بفرماييد.

٣. در مورد شخص منفوري مانند زياد بن ابيه، كمابيش شنيده ايم و خوانده ايم. در زمان حكومت حضرت علي (عليه السلام)، اين گونه كه طبري آورده است، حضرت علي (عليه السلام) ايشان را در حكومت فارس مأمور كرده اند. استفاده از چنين شخص پليدي، قبل از آن كه ماجراي معاويه پيش بيايد، آيا اين مطلب صحت دارد؟ اگر صحت دارد، علت استفاده حضرت علي (عليه السلام) از ايشان در حكومت فارس چه بوده است؟

جواب ٦ :

١. أولاً:

يك دفعه مي گوييم كه زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، آيا از نظر أهل لغت و عرف، أهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند يا خير؟ بله، زنان هر كسي، جز أهل اوست. در رابطه با حضرت موسي (عليه السلام) آمده است:

قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آَنَسْتُ نَارًا

سوره قصص/آيه٢٩

در رابطه با حضرت ابراهيم (عليه السلام) هم همين گونه آمده است.

ثانياً:

ولي دعوا و اختلاف ما با أهل سنت اين نيست كه آيا زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم جز أهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند يا خير؟ بحث ما بر اين است كه آيه تطهير كه مي فرمايد:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سوره أحزاب/آيه٣٣

و هر گونه رجس و پليدي را از أهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برداشته است، آيا اين آيه با اين شاخصه ها، تحت عنوان أهل البيت، شامل زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي شود يا نمي شود؟ ما به دنبال اين هستيم. بر فرض هم بگوييم كه در عرف اين گونه است كه همسر هر كسي، أهل بيت اوست. ما بر سر اين مسئله اختلاف نداريم. اختلاف ما اين است كه آيا اين آيه، شامل زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم هست يا خير؟

ثالثاً:

آقاي آلوسي وهابي، از مفسران بنام أهل سنت مي گويد:

أن النساء المطهرات غير داخلات في أهل البيت الذين هم أحد الثقلين.

زنان پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، داخل در أهل بيتي كه يكي از ثقلين است، نيستند.

تفسير الآلوسي، ج٢٢، ص١٦

جناب آقاي طحاوي، از فقهاء و متكلمين نامي أهل سنت، در مشكل الآثار، جلد ١، صفحه ٢٣٠، حديث ٧٨٢ اين تعبير را دارد:

أن المراد بما فيها هم رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم و علي و فاطمة و الحسن و الحسين دون ما سواهم.

مراد از آيه تطهير، رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و علي و فاطمه و حسن و حسين هستند و غير از اينها را شامل نمي شود.

در صفحه ٢٣١ هم صراحت دارد كه اين آيه، منحصراً مربوط به أهل بيت (عليهم السلام) است.

همين مطلب را جناب قسطلاني در المواهب اللدنية، صفحه ٥٢٩ آورده است. آقاي إبن حجر هيثمي در الصواعق المحرقة، صفحه ١٤٣ آورده است. آقاي ملا علي قاري در شرح كتاب فقه اكبر آقاي أبو حنيفه، صفحه ٢١٠ آورده است. جناب سمهودي در جواهر العقدين، صفحه ٢٠٤، باب اول آورده است كه اين آيه تطهير، شامل زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست.

رابعاً:

بر فرض اينها هم نگفته باشند، خود زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم ادعا نكرده اند. شما يك روايت بياوريد كه مثلاً عايشه، ام سلمه، حفصه يا ام حبيبه در يك روايت ضعيفي گفته باشند كه ما هم مشمول آيه تطهير هستيم. دعواي ما بر سر آيه تطهير است. وگرنه دعواي بر اين نيست كه عرفاً يا لغةً چه مي گويند. دعواي ما در آنجا نيست و آنجا هم مشكلي را حلّ نمي كند. اينها واضح و روشن است.

خامساً:

مضافاً كه خود آيه خيلي واضح و روشن است:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

سوره أحزاب/آيه٣٣

يك بار كلمه بيت در قبل از اين آيه آمده است و يك بار هم در بعد از اين آيه آمده است و در هر دو هم كلمه بيوت آمده است:

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ

سوره أحزاب/آيه٣٣

وَ اذْكُرْنَ مَا يُتْلَي فِي بُيُوتِكُنَّ مِنْ آَيَاتِ اللَّهِ

سوره أحزاب/آيه٣٤

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم فقط يك زن نداشت؛ زنان متعددي داشت كه واژه بيوت آمده است. ولي در آيه تطهير، كلمه بيت آمده است:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا

اين خيلي واضح و روشن است.

سادساً:

مضافاً لحني كه در رابطه با زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، لحن توبيخي و تهديدي است:

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْوَاجِكَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَ زِينَتَهَا فَتَعَالَيْنَ أُمَتِّعْكُنَّ وَ أُسَرِّحْكُنَّ سَرَاحًا جَمِيلًا

سوره أحزاب/آيه٢٨

وَ إِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآَخِرَةَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنْكُنَّ أَجْرًا عَظِيمًا

سوره أحزاب/آيه٢٩

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ

سوره أحزاب/آيه٣٠

يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّسَاءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفًا

سوره أحزاب/آيه٣٢

وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَي

سوره أحزاب/آيه٣٣

تمام اينها، لحن تهديد و توبيخ است. ولي وقتي به آيه تطهير مي رسد، لحن تمجيدي و تكريمي دارد.

٢. بله، آيات منسوخه، در قرآن وجود دارد. مثلاً در آيه ١٨٧ سوره بقره مي فرمايد:

أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَي نِسَائِكُمْ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتَانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفَا عَنْكُمْ فَالْآَنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّي يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَي اللَّيْلِ وَ لَا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِي الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آَيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ

وقتي روزه مي گرفتند، به مجرد اين كه نماز مي خواندند، در حالي كه افطار نكرده بودند، كسي حق نداشت غذا بخورد و شب هاي ماه رمضان با همسران شان نزديكي كنند.

يكي ديگر از موارد منسوخه، حرمت هم خوابگي با همسر بوده كه نسخ شده است.

٣. در اين مورد هم بايد بگوييم كه اگر بنا بود أمير المؤمنين (عليه السلام) فقط از افراد مورد تائيد خودش استفاده كند، شايد به اندازه تعداد انگشتان دستش هم كسي نمي ماند. حتي نسبت به إبن عباس، پسر عموي خودش مشكلاتي داشت و نسبت به عثمان بن حنيف كه به بصره مي آيد و در يك مجلس مهماني شركت مي كند كه فقط ثروتمندان را دعوت كرده اند، ايشان را توبيخ مي كند:

و ما ظننت أنك تجيب إلي طعام قوم عائلهم مجفو و غنيهم مدعو. فانظر إلي ما تقضمه من هذا المقضم، فما اشتبه عليك علمه فالفظه و ما أيقنت بطيب وجوهه فنل منه.

گمان نمي كردم مهمانيِ مردمي را بپذيري كه نيازمندان شان با ستم محروم شده و ثروتمندان شان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري؟ پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي داني دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري، مصرف كن .

ألا و إن لكل مأموم إماما يقتدي به و يستضئ بنور علمه، ألا و إن إمامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه و من طعمه بقرصيه. ألا و إنكم لا تقدرون علي ذلك و لكن أعينوني بورع و اجتهاد و عقة و سداد.

آگاه باش! هر پيروي را امامي است كه از او پيروي مي كند و از نور دانشش روشني مي گيرد، آگاه باش! (من) امام شما از دنياي خود به ٢ جامه فرسوده و ٢ قرص نان رضايت داده است، بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد، امّا با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي، مرا ياري دهيد.

نهج البلاغه، نامه٤٥

أمير المؤمنين (عليه السلام) دل پرخوني داشت و مظلوميتش در يك جا يا چند جا نبود. حتي أمير المؤمنين (عليه السلام) در ميان ياران خودش در اوج مظلوميت بود. خدا مي داند كه مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام)، همان است كه در زيارت نامه آمده است:

السلام عليك يا ولي الله، أنت أول مظلوم و أول من غصب حقه.

الكافي للشيخ الكليني، ج٤، ص٥٦٩ ـ من لا يحضره الفقيه للشيخ الصدوق، ج٢، ص٥٨٧ ـ تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج٦، ص٢٨ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج١٤، ص٣٩٤ ـ كامل الزيارات لجعفر بن محمد بن قولويه، ص٩٥

أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

و لقد أصبحت الأمم تخاف ظلم رعاتها و أصبحت أخاف ظلم رعيتي.

و هر آينه، ملّت هاي جهان صبح مي كنند در حالي كه از ستم زمامداران شان در ترس و وحشت هستند و من صبح مي كنم در حالي كه از ستمگري پيروان خود وحشت دارم.

نهج البلاغه، خطبه ٩٧

در جنگ خوارج، ياران حضرت علي (عليه السلام) شمشير بر روي ايشان مي كشند! با اين وضعيت، حضرت علي (عليه السلام) چه كار بايد بكند؟

تا جايي كه أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

لوددت أني لم أركم و لم أعرفكم، معرفة و الله جرت ندما و أعقبت سدما، قاتلكم الله! لقد ملأتم قلبي قيحا و شحنتم صدري غيظا و جرعتموني نغب التهمام أنفاسا و أفسدتم علي رأيي بالعصيان و الخذلان.

چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمي ديدم و هرگز نمي شناختم، شناسايي شما، سوگند به خدا! كه جز پشيماني حاصلي نداشت و اندوهي غم بار سرانجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون و سينه ام از خشم شما مالامال است، كاسه هاي غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشانديد و با نافرماني و ذلّت پذيري، رأي و تدبير مرا تباه كرديد.

نهج البلاغه، خطبه ٢٧

أللهم إني قد مللتهم و ملوني و سئمتهم و سئموني، فأبدلني بهم خيرا منهم و أبدلهم بي شرا مني.

خدايا! من اين مردم را با پند و تذكّرهاي مداوم خسته كردم و آنها نيز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده و من از آنان به ستوه آمده و دل شكسته ام. به جاي آنان، افرادي بهتر به من مرحمت فرما و به جاي من، بدتر از من بر آنها مسلّط كن.

نهج البلاغه، خطبه ٢٥

افرادي را أمير المؤمنين (عليه السلام) مي آورد كه ظاهر الصلاح هستند. إن شاء ا... اگر فرصت شد، مطالبي را راجع به أبو موسي أشعري بيان خواهم كرد. إبن عباس مي آيد براي أبو موسي أشعري واسطه مي شود كه آدم خوبي است و مي بينيم كه چه مصيبت هايي را أبو موسي أشعري بر سر أمير المؤمنين (عليه السلام) مي آورد و چه مصيبت ها، مشكلات و توطئه هايي را عليه أمير المؤمنين (عليه السلام) انجام مي دهد. أبو موسي أشعري كه مثلاً بهترين بوده است، اين گونه مي شود.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»