سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٩١ - وحدت اسلامي ٠١

وحدت اسلامي ٠١

کد مطلب: ٥٤٥٥ تاریخ انتشار: ٠٨ اسفند ١٣٨٩ تعداد بازدید: ٢٧٦٩ سخنراني ها » شبکه ولايت وحدت اسلامي ٠١
حبل المتين ٨٩/١٢/٠٨

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٠٨ / ١٢ / ٨٩

آقاي محسني

بحث جلسه قبل ما در رابطه با وحدت اسلامي بود و شما فرموديد كه نظر ما بر اين است كه همه در صف واحدي باشند، نه حزب واحد و نمي گوييم كه شيعه دست از شيعه گري بردارد و سني هم دست از سني گري. ولي با هم در مقابل يك دشمن واحد، صف واحد تشكيل بدهند و بحث هاي علمي خودشان را هم داشته باشند. بحث چگونگي و سيره برخورد ائمه (عليهم السلام) نسبت به مخالفين را هم بيان فرموديد و فرموديد كه چگونگي برخورد با مخالفين را هم به شيعيان توصيه مي فرمودند.

در ادامه مباحث جلسه قبل، سؤالاتي را از شما مي پرسيم:

آيا در كتب أهل سنت آمده است كه شرط دخول به بهشت، ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) است يا خير؟

استاد حسيني قزويني

همان طور كه حضرت عالي هم اشاره فرموديد، در جلسه گذشته بحث وحدت أمت اسلامي از ديدگاه قرآن و برخي از روايات اشاره شد؛ گرچه خيلي وافي نبود، ولي به اختصار توضيح داديم.

در بعضي از ماهواره ها، بعضي از دوستان جاهل مطالبي را مطرح مي كنند:

ما الآن وحدت نداريم، پس چرا بايد به أهل سنت و مقدسات أهل سنت احترام بگذاريم؟ ما بايد علناً كفر شيخين و عثمان را ثابت كنيم.

اين خلاف نظر ائمه (عليهم السلام) و مراجع عظام تقليد است و هيچ مرجعي از مراجع عظام تقليد ما هم چنين فتوايي را نداده است؛ بلكه قاطبه مراجع عظام تقليد، فتوا بر حرمت هم چنين مسائلي داده اند. حتي حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني كه هر سال روحانيوني را به مناطق أهل سنت براي تبليغ مي فرستند، مي فرمايند: «شما در مورد خلفاء ثلاثه و عايشه، حق صحبت كردن نداريد». اين بزرگواران ما به اين شكل هستند و بنده هم وقتي خدمت اين بزرگواران مي رسم، هميشه به بنده توصيه مي كنند:

در برنامه هاي خود تلاش كنيد خيلي مؤدبانه و محترمانه سخن بگوييد. ولي حرف خود را بزنيد و دفاع از أمير المؤمنين (عليه السلام) و حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام) داشته باشيد و خط قرمزي در اين زمينه نداريم.

چون وقتي فرعوني كه براي اولين بار و آخرين بار گفته است:

أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَي

من پروردگار بزرگ شما هستم .

سوره نازعات / آيه ٢٤

قرآن توصيه مي كند به حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت هارون (عليه السلام):

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَي

به نرمي با او سخن بگوئيد، شايد متذكر شود يا (از خدا) بترسد.

سوره طه / آيه ٤٤

اين طور نمي شود كه من به طرف مقابل فحش بدهم و اهانت كنم و مقدساتش را زير پا بگذارم و انتظار داشته باشم كه از من حرف شنوي داشته باشد.

آنها مي گفتند:

ما وحدتي در ميان أمت اسلامي نداريم؛ دنبال چه وحدتي باشيم؟

ظاهراً اين آقايان مقداري مطالب را وارونه مي خوانند و خيلي زياد وارد قضايا نيستند و خودشان را به تجاهل مي زنند. الحمدلله در كشور ايران و كشورهاي اسلامي، شيعه و سني، در زير آسمان كبود، با سلم و مسالمت زندگي مي كنند. چه بسا در بخش هاي مختلف ايران و كشورهاي ديگر، سني از شيعه زن گرفته و شيعه هم از سني زن گرفته و الحمدلله هيچ درگيري ميان شيعه و سني نداريم. مضافاً كه اين آقايان يا چشم شان نمي بيند يا نابينا هستند و نمي بينند كه در ايام عزاداري امام حسين (عليه السلام)، اين همه أهل سنت در مجالس عزاداري شركت مي كنند. در همين امسال، روز عاشوراء، نخست وزير تركيه در يك جمعيت ٢ ميليون نفري عزاداران امام حسين (عليه السلام) شركت كرد و تجليل عجيبي از امام حسين (عليه السلام) كرد و حديث هم خواند.

ما دنبال اين نيستيم كه به خاطر وحدت بياييم سني ها را شيعه كنيم يا شيعه ها را سني كنيم. همان طور كه عرض كرديم، مراد از وحدت اين است كه به تعبير شهيد مطهري (ره): «احساسات و عواطف يكديگر را جريجه دار نكنيم». سني در عقيده خودش و شيعه هم در عقيده خودش باشد و درب بحث هاي علمي بايد گشوده باشد و بحث ها و گفت وگوهاي علمي و كرسي هاي آزادانديشي بايد باشند؛ ولي مؤدبانه و محترمانه باشد و بايد نسبت به همديگر احترام گذاشته شود. نه شيعه مقدسات أهل سنت را إستهزاء كند و نه أهل سنت مقدسات شيعه را إستهزاء كند.

ما با وهابيت مشكل داريم. شايد كسي به اندازه بنده با اين وهابيت سر و كله نزده است و انس نداشته است و هر هفته از عربستان سعودي و دانشگاه أم القري و دانشگاه رياض با ما تماس تلفني دارند و سؤال دارند و ما با آنها بحث داريم. در ميان وهابيت هم شايد تندروهاي اينها كمتر از ١٠٪ باشد و ٩٠٪ وهابيت با اين كه عقيده وهابي دارند، به خودشان اجازه اهانت و جسارت به شيعه را نمي دهند و شيعه را تكفير نمي كنند و به شيعه احترام مي گذارند. ما نمي توانيم همه وهابيت را به يك شكل حساب كنيم. وهابي هايي كه واقعاً تندرو هستند و أمثال عبد الرحمن دمشقيه و عثمان الخميس و شيخ عدنان عرعور را جلو انداخته اند، حساب شان از حساب اسلام و مسلمانان جداست و ما در اسلام اينها شك داريم، نه در وهابي بودن اينها.

الحمدلله الآن در كشورهاي اسلامي، به جز در موارد متعددي كه وهابي ها آنجا را نا امن كرده اند، مشكلي نداريم. اين آقايان مثل اين كه توجه ندارند يا حقايق را نمي بينند يا فقط جلوي پاي خودشان را مي بينند يا شايد هم قصد ديگري دارند و مي خواهند آب را گل آلود كنند تا دشمنان اسلام بيايند از اين وسط ماهي بگيرند.

در رابطه با سؤالي شما كه فرموديد: آيا در كتب أهل سنت روايتي داريم كه شرط دخول به بهشت، ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) باشد؟

روايت اول:

من در بحثي كه در شبكه المستقلة داشتم هم اين را گفتم و حتي خود شيخ عدنان عرعور كه ديوانه زنجيري وهابي هاست، در اين جلسه بود و جوابي هم نداشت بگويد. جناب خوارزمي كه از علماء بزرگ أهل سنت است و بزرگان أهل سنت بر وثاقت و اعتبارش صحه گذاشته اند، روايتي را نقل مي كند از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمودند:

يا علي! لو أن عبدا عبد الله عز وجل مثل ما قام نوح في قومه و كان له مثل أحد ذهبا فأنفقه في سبيل الله و مد في عمره حتي حج ألف عام علي قدميه، ثم قتل بين الصفا و المروة مظلوما، ثم لم يوالك يا علي، لم يشم رائحة الجنة و لم يدخلها.

يا علي! اگر بنده اي عبادت كند خداي عزوجل را به اندازه عمر نوح و به اندازه كوه أحد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق كند و به قدري عمرش طولاني شود كه هزار بار پياده به مكه رود و عمل حج انجام دهد، بعد هم در بين صفا و مروه در راه خدا مظلومانه شهيد شود، ولي ولايت تو را نداشته باشد يا علي، بوي بهشت به مشامش نخواهد رسيد و وارد بهشت هم نخواهد شد.

المناقب للموفق الخوارزمي، ص ٦٨ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج ٢، ص ٢٩٣

كسي هم در ردّ اين روايت چيزي نگفته است. مگر بعضي از افراد مغرض كه وقتي اين طور روايات به مذاق شان خوش نمي آيد، مانند ذهبي مي گويند:

القلب يشهد أنه كاذب.

روايت دوم:

روايت ديگري هم آقاي إبن عساكر در تاريخ مدينة دمشق، جلد ٤١، صفحه ٣٣٥ نقل مي كند كه مشابه همين روايت قبلي است كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

و لو أن عبدا عبد الله عز وجل بين الصفا و المروة ألف عام، ثم ألف عام، ثم ألف عام و لم يدرك محبتنا، لأكبه الله علي منخريه في النار.

اگر بنده اي خدا را ٣ هزار سال در ميان صفا و مروه عبادت كند، ولي محبت ما أهل بيت را در دلش نداشته باشد، خداوند او را با سرش وارد آتش جهنم مي كند.

شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج ٢، ص ٢٠٣

روايت سوم:

در روايت ديگري كه در فرائد السمطين جويني ـ كه استاد ذهبي است و ذهبي درباره او مي گويد «الإمام الأوحد» ـ آمده، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

اذا جمع الأولين و الآخرين يوم القيامة و نصب الصراط علي جسر جهنم، لم يجز عليه إلا من معه جواز فيه ولاية علي بن أبي طالب و ذلك قوله تعالي: «وقفوهم إنهم مسؤولون» يعني عن ولاية علي بن أبي طالب.

وقتي در روز قيامت، اولين و آخرين انسان در آنجا جمع مي شوند و پل صراط بر روي دوزخ نصب مي گردد، كسي از آن عبور نمي كند مگر اين كه نامه ولايت علي إبن أبي طالب را داشته باشد ... .

فرائد السمطين للجويني، ج ١، ص ٢٨٩ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج ١، ص ٣٣٨ ـ الرياض النضرة، ج ٣، ص ١١٦

روايت چهارم:

روايت ديگري كه در اين مورد هست، اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ألزموا مودتنا أهل البيت، فإنه من لقي الله عز وجل و هو يودنا دخل الجنة بشفاعتنا و الذي نفسي بيده! لا ينفع عبدا عمله إلا بمعرفة حقنا.

مودت ما أهل بيت را شعار خودتان قرار دهيد. هر كس خدا را ملاقات كند و مودت ما أهل بيت در دلش باشد، با شفاعت ما وارد بهشت مي شود. قسم به خدايي كه جان من در دست اوست! بدون معرفت حق ما أهل بيت، عملي از أحدي مقبول نيست.

المعجم الأوسط للطبراني، ج ٢، ص ٣٦٠ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٩، ص ١٧٢ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج ٢، ص ٢٧٢ ـ إحياء الميت سيوطي شافعي به نقل از الإتحاف بحب الأشراف، ص ١١١ ـ الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ص ١٣٨

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا روايتي از ائمه اطهار (عليهم السلام) نسبت به دخول أهل سنت به بهشت وجود دارد؟

استاد حسيني قزويني

ما عرض كرديم كه روايات متعددي در منابع شيعه و أهل سنت هست كه شرط ورود به بهشت، ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) و اولاد او است. ولي آنچه كه مطرح است و خود حضرت آيت الله العظمي خويي (ره) ـ كه همه ما با سلائق مختلفي كه در حوزه هست، قبولش داريم ـ در كتاب الطهارة، جلد ٢، صفحه ٨٣ در رابطه با انكار امامت و ولايت ائمه (عليهم السلام) مي فرمايد:

اين انكار در صورتي موجب كفر و محروميت از بهشت مي شود كه موجب تكذيب نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) باشد.

ايشان مي فرمايد:

أن انكار الضروري إنما يستتبع الكفر و النجاسة فيما إذا كان مستلزما لتكذيب النبي ـ ص ـ كما إذا كان عالما بأن ما ينكره مما ثبت من الدين بالضرورة و هذا لم يتحقق في حق أهل الخلاف لعدم ثبوت الخلافة عندهم بالضرورة لأهل البيت ـ ع ـ نعم الولاية ـ بمعني الخلافة ـ من ضروريات المذهب، لا من ضروريات الدين.

اين كه امامت و ولايت ائمه (عليهم السلام) از ضروريات دين است و انكارش موجب تكذيب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي شود، در نزد آقايان أهل سنت ثابت نشده است. چون براي اينها ثابت نشده است كه خلافت ائمه (عليهم السلام) از ضروريات ديني است تا اين كه انكارش موجب تكذيب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شود. ولايت به معناي خلافت، از ضروريات مذهب است، نه از ضروريات دين.

بعد ايشان در همان جلد ٢، صفحه ٨٣ مي فرمايد:

و أما الولاية بمعني الخلافة فهي ليست بضرورية بوجه و إنما هي مسألة نظرية و قد فسروها بمعني الحب و الولاء و لو تقليدا لآبائهم و علمائهم و انكارهم للولاية بمعني الخلافة مستند إلي الشبهة.

از يك نظر، ولايت به معناي خلافت، جزء ضروري دين نيست و اين يك مسئله نظري است و آنها ولايت را به محبت و دوستي معنا كرده اند با تقليد از آباء و علماءشان. انكار ولايت به معني خلافت، مستند به يك شبهه اي است كه آقايان أهل سنت دارند.

اين بحث را حضرت آيت الله العظمي خويي (ره) مي فرمايد.

البته من هم يك تذكري بدهم كه اگر براي يك برادر سني ثابت شود كه امامت و خلافت و ولايت حضرت علي (عليه السلام) از أدله قطعيه اي از كتاب و سنت است، با اين همه كثرت ماهواره ها و سايت هاي مختلف و جزوات و كتاب ها، تكذيب اين قضيه، تكذيب نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است. همان گونه اي كه اگر يك شيعه، انكار كند امامت يكي از ائمه (عليهم السلام) را كه در حقيقت انكار كرده يك ضرورتي از ضروريات دين را و موجب تكذيب نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي شود، اگر براي يك عالم يا عوام سني هم ثابت شود از كتاب و سنت كه امامت أمير المؤمنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) حق است و جزء «ما جاء به النبي (صلي الله عليه و سلم)» است، فرمايش حضرت آيت الله العظمي خويي (ره) در اينجا صدق نمي كند و اين شامل جاهل قاصر است.

روايت اول:

اين مسئله در روايات هم آمده است. در كتاب الغيبة شيخ طوسي (ره) كه از كتاب هاي معتبر شيعه است، در صفحه ٢٤٦ از أبي نعيم از محمد بن احمد انصاري نقل مي كند:

دسته اي از مفوضه و مقصره نزد امام عسكري (عليه السلام) آمدند.

راوي مي گويد:

فقلت في نفسي: أسأله لا يدخل الجنة إلا من عرف معرفتي و قال بمقالتي.

با خودم گفتم: از حضرت سؤال كنم كه هر كس مانند ما شيعه نيست و معتقد به امامت ائمه (عليهم السلام) نيست، وارد بهشت نمي شوند.

فقال: جئت إلي ولي الله و حجته و بابه تسأله هل يدخل الجنة إلا من عرف معرفتك و قال بمقالتك؟ فقلت: أي والله.

امام فرمود: آيا نزد ولي خدا و حجت خدا آمده اي تا سؤال كني كه آيا كسي كه مانند تو معرفت ندارد و مانند تو سخن نمي گويد و عقيده ندارد، وارد بهشت نمي شود؟ گفتم: بله به خدا.

قال: إذن والله يقل داخلها و الله! إنه ليدخلها قوم يقال لهم الحقية، قلت: يا سيدي و من هم؟ قال: قوم من حبهم لعلي يحلفون بحقه و لا يدرون ما حقه و فضله.

حضرت فرمود: اگر اين گونه باشد، آنهايي كه وارد بهشت مي شوند، خيلي كم هستند! به خدا قسم! دسته اي از افراد كه به آنها حقيه مي گويند، داخل بهشت مي شوند. گفتم: اي آقاي من! آنها چه كسي هستند؟ فرمود: دسته اي هستند كه به علي محبت دارند و به حق علي قسم مي خورند و در حقيقت فضل و حق و معرفت علي را خوب نمي شناسند.

دلائل الامامة لمحمد بن جرير الطبري الشيعي، ص ٥٠٥ ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج ٣، ص ٢٤٣ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج ٢٥، ص ٣٣٦ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج ١٦، ص ٦٩١

يعني ولايت و امامت حضرت علي (عليه السلام) در حق اينها ثابت نشده است و علم ندارند كه فضيلت حضرت علي (عليه السلام) چيست و علي بن أبي طالب (عليه السلام) امام بر حق است.

روايت دوم:

در روايت ديگري، حفص بن بختري نقل مي كند از امام صادق (عليه السلام) كه مي فرمايد:

إن الرجل ليحبكم و ما يعرف ما أنتم عليه، فيدخله الله الجنة بحبكم و إن الرجل ليبغضكم و ما يعرف ما أنتم عليه، فيدخله الله ببغضكم النار.

بعضي از أهل سنت شما شيعيان را دوست دارند و به شما علاقه دارند، ولي نمي دانند عقيده شما چيست و معرفت به عقيده شما ندارند و خداوند هم آنها را به خاطر محبتي كه به شما دارند، وارد بهشت مي كند. بعضي از أهل سنت هستند كه شما شيعيان را دشمن مي دارند و معرفت به عقيده شما ندارند و خداوند هم آنها را به خاطر دشمني با شما، وارد جهنم مي كند.

الكافي للشيخ الكليني، ج ٢، ص ١٢٦ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج ١٦، ص ١٧٦ ـ فضائل الشيعة للشيخ الصدوق، ص ٣٨ ـ معاني الأخبار للشيخ الصدوق، ص ٣٩٢

اين روايت هم از نظر سندي، ١٠٠٪ صحيح است.

امام صادق (عليه السلام) در اينجا مي فرمايد يك دسته به خاطر محبت به شيعه وارد بهشت مي شوند و يك دسته هم به خاطر بغض به شيعه وارد جهنم مي شوند. نه آنهايي كه شيعه را دوست مي دارند، معرفت به عقايد شيعه دارند و نه آنهايي كه با شيعه دشمني دارند، معرفت به عقايد شيعه دارند.

روايت سوم:

در تفسير العياشي، جلد ١، صفحه ٢٦٨ روايتي آمده كه در ذيل آيه مستضعفين كه مي فرمايد:

إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ الْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا

سوره نساء / آيه ٩٨

امام صادق (عليه السلام) در رابطه با مستضعفين مي فرمايد:

لا يستطيعون سبيل أهل الحق فيدخلون فيه و لا يستطيعون حيلة أهل النصب فينصبون، قال: هؤلاء يدخلون الجنة بأعمال حسنة و باجتناب المحارم التي نهي الله عنها و لا ينالون منازل الأبرار.

اينها توانايي ندارند و زمينه اي براي شان فراهم نيست تا أهل حق و أهل بيت (عليهم السلام) را بشناسند تا وارد گروه آنها شوند و توانايي اين را ندارند كه جزء دشمنان و نواصب أهل بيت (عليهم السلام) باشند تا دشمني كنند. اين گروه با انجام اعمال نيك و پرهيز از گناهان كه خداوند از آنها نهي كرده است، وارد بهشت مي شوند، ولي به مقام ابرار نمي رسند.

البته شرط اسلامش موجود است و:

إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ

سوره آل عمران / آيه ١٩

و بحث ما در رابطه با مسائلي است كه در جامعه اسلامي و ميان شيعه و سني است.

روايت چهارم:

مرحوم قمي (ره) در تفسيرش ـ كه مرحوم حضرت آيت الله العظمي خويي (ره) مي فرمايد: «تمام روايات تفسير قمي صحيح است و راويانش ثقه هستند» ـ صراحت دارد كه ضريس كناسي از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كند و مي گويد:

قلت له: جعلت فداك! ما حال الموحدين المقرين بنبوة محمد صلي الله عليه و آله من المسلمين المذنبين الذين يموتون و ليس لهم إمام و لا يعرفون ولايتكم؟ فقال: أما هؤلاء فإنهم في حفرهم لا يخرجون منها، فمن كان له عمل صالح و لم يظهر منه عداوة، فإنه يخد له خدا إلي الحنة التي خلقها الله بالمغرب، فيدخل عليه الروح في حفرته إلي يوم القيامة، حتي يلقي الله فيحاسبه بحسناته و سيئاته، فأما إلي الجنة و أما إلي النار، فهؤلاء الموقوفون لأمر الله، قال: و كذلك نفعل بالمستضعفين و البله و الأطفال و أولاد المسلمين الذين لم يبلغوا الحلم و أما النصاب من أهل القبلة فإنهم يخد لهم خدا إلي النار التي خلقها الله في المشرق، فيدخل عليهم اللهب و الشرر و الدخان و فورة الحميم إلي يوم القيامة، ثم بعد ذلك مصيرهم إلي الجحيم ... .

به حضرت گفتم: فدايت شوم! آن دسته از موحدين و مسلماناني كه اقرار به نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كرده اند و گنه كار هستند و امامي ندارند و معتقد به امامت شما نيستند و ولايت شما را نمي شناسند، وقتي مي ميرند، حال شان چگونه است؟ حضرت فرمود: كساني كه مسلمان هستند، ولي امام ندارند و ولايت ما را نمي شناسند، در قبرشان هستند و از آن خارج نمي شوند (و نه به وادي السلام مي برند و نه به برهوت). اگر عمل صالحي داشته باشند و عداوت ما أهل بيت (عليهم السلام) را نداشته باشند، خداوند راه باريكه اي براي آنها به طرف بهشت باز مي كند تا اين كه قيامت شود و با حساب آنها رسيدگي شود كه بهشتي هستند يا جهنمي. أمر اينها به دست خداوند است كه اگر كرم إلهي شامل حال شان شود، وارد بهشت مي شوند و در غير اين صورت، وارد آتش جهنم مي شوند. با مستضعفين ـ كه حجت براي شان تمام نشده است ـ هم اين چنين برخورد مي شود. اما كساني كه نسبت به ائمه (عليهم السلام) ناصبي هستند و با آنها دشمني مي كنند، خداوند راه باريكه اي براي آنها به طرف جهنم باز مي كند و در برزخ عذاب مي بينند و در قيامت هم وارد آتش جنهم مي شوند.

تفسير القمي لعلي بن إبراهيم القمي، ج ٢، ص ٢٦٠ ـ الكافي للشيخ الكليني، ج ٣، ص ٢٤٧ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج ٦، ص ٢٨٦

* * * * * * *

آقاي محسني

برخورد عملي ائمه أطهار (عليهم السلام) با افراد پست و نا آگاه و بي ادب و مغرض كه گاهي مي آمدند و ائمه (عليهم السلام) را اذيت و اهانت و جسارت مي كردند، چگونه بود؟

استاد حسيني قزويني

برخورد ائمه (عليهم السلام) با افرادي كه فريب خورده بودند و تبليغات سوء بني أميه يا بني عباس در آنها أثر گذاشته بود، برخوردي حليمانه و مؤدبانه بود تا آنها را جذب كنند.

روايت اول:

نمونه بارز آن امام حسن (عليه السلام) است كه مرحوم قاضي نور الله شوشتري (ره) در إحقاق الحق و حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي (ره) در شرح إحقاق الحق، جلد ٣٣، صفحه ٥٦٠ مفصل آورده اند:

كان الحسن بن علي جالسا عند باب داره في الكوفة، إذ جاء أعرابي فسبه و سب أباه و أمه، فنهض الحسن بن علي قائلا: أيها الأعرابي! أجوعان أنت حتي أطعمك؟ أم ظمآن حتي أرويك؟ أم ماذا بك؟ فلم يلتفت الأعرابي إليه، بل إستمر في سبابه، فأمر الحسن عبده أن يأتي بكيس من الفضة، ثم أعطاه للرجل قائلا: عفوا أيها الأعرابي! فليس لدي غيره و لو كان لدي المزيد لأعطينك و عندما سمع الأعرابي منه هذا القول صاح: أشهد أنك إبن بنت النبي صلي الله عليه و سلم، فقد جئتك أختبر حلمك. ثم قال: هكذا يكون أولياء الله الحقيقيون، الذين لا يهمهم أمدحهم الناس أم لاموهم و الذين يسمعون اللوم هادئين فيستوي عندهم مدح الخلق لهم أو قدحهم فيهم.

امام حسن (عليه السلام) جلوي درب منزلش در كوفه نشسته بودند كه يك مرد عرب آمد و به آن حضرت و پدر و مادرش ناسزا گفت. امام حسن (عليه السلام) بلند شد و فرمود: اي مرد عرب! اگر گرسنه هستي، طعامت دهم و اگر تشنه هستي، آبت دهم؟ تو را چه است؟ آن مرد عرب به سخنان امام حسن (عليه السلام) توجهي نكرد و به ناسزا گفتنش ادامه داد. امام حسن (عليه السلام) به يكي از غلامانش دستور داد تا كيسه اي از نقره در اختيار آن مرد عرب قرار بدهد و سپس فرمود: اي مرد عرب! مرا ببخش كه بيش از اين ندارم و اگر بيشتر داشتم، به تو مي دادم. وقتي آن مرد عرب بعد از آن ناسزا گفتن ها، اين تعابير را از امام حسن (عليه السلام) شنيد، گفت: شهادت مي دهم كه تو فرزند دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستي. آمده بودم تا حلم و صبر تو را امتحان كنم. أولياء حقيقي خداوند اين چنين هستند و مدح و ذم مردم از آنها اهميتي براي شان ندارد ... .

روايت دوم:

در روايتي ديگر نسبت به امام باقر (عليه السلام) آمده است كه يك مرد عرب نزد آن حضرت آمد و گفت:

در روي كره زمين، بغض و كينه كسي به اندازه تو در دلم نيست و من بيش از تو، كسي را دشمن نمي دارم و عقيده ام اين است كه اطاعت از خدا و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در دشمني با توست. امام باقر (عليه السلام) با او به نرمي سخن گفت و به او محبت كرد و آن مرد هم رفت. بعد از مدتي خبر آوردند كه آن كسي كه به تو جسارت كرد، مريض شده است. امام باقر (عليه السلام) به عيادت آن مرد رفت. اين برخورد امام باقر (عليه السلام) باعث شد آن فرد از آن حالت مريضي كه داشت، بهبود يافت و وقتي ديد امام باقر (عليه السلام) بالاي سرش است، گفت:

أشهد أنك حجة الله علي خلقه.

شهادت مي دهم كه تو حجت خداوند بر بندگانش هستي.

الأمالي للشيخ الطوسي، ص ٤١٠

ببينيد! امام صادق (عليه السلام) سخنان آن مرد را تحمل كرد و حلم و بردباري به خرج داد و وقتي آن مرد مريض شد، به عيادتش آمد و باعث شد آن مرد به حق گرويده شود و ديگر افرادي كه اين برخورد حليمانه و پيامبرگونه را از امام باقر (عليه السلام) ديدند، آنها هم به مذهب أهل بيت (عليهم السلام) كشيده شدند. البته داستان خيلي مفصل بود و من به صورت خلاصه گفتم.

* * * * * * *

آقاي محسني

برخورد ائمه (عليهم السلام) با منافقين و سران فتنه چگونه بود؟

استاد حسيني قزويني

قبلاً بحثي در شبكه يك صدا و سيما در برنامه اين شب ها داشتم و آن عزيز هم سؤال كرد و گفتم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت به سران فتنه مانند أبو جهل و أبو سفيان و أبو لهب، نرمش ندارد:

تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَّ

سوره مسد / آيه ١

فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ

سوره توبه / آيه ١٢

ولي با فريب خوردگاني مانند آن جواني كه هر روز زير پاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خار يا سنگ ريزه مي انداخت تا آن حضرت اذيت شود، به نرمي برخورد مي كند و وقتي مريض مي شود، به عيادتش مي رود؛ ائمه (عليهم السلام) هم اين چنين بودند.

أمير المؤمنين (عليه السلام) با آن همه لطافت و صفايي كه دارد، وقتي به افراد فتنه جو مي رسد، به كساني مانند أشعث بن قيس كه در جامعه اسلامي فتنه و شورش به پا مي كنند و پيكره أمت اسلامي را از هم جدا مي كنند، به تندي برخورد مي كند.

روايت اول:

در خطبه ١٩ نهج البلاغه آمده است كه وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) در حال صحبت كردن است، أشعث بن قيس بلند مي شود و مي گويد:

يا أمير المؤمنين! هذه عليك لا لك.

اي أمير المؤمنين! اين حرف هايي كه زدي، به ضرر توست، نه به نفع تو.

يعني مي خواهد در جامعه إلقاء شبهه كند و جامعه را به هم بريزد و ايجاد اختلاف كند.

حضرت فرمود:

ما يدريك ما علي مما لي عليك لعنة الله و لعنة اللاعنين! حائك إبن حائك! منافق بن كافر! والله! لقد أسرك الكفر مرة و الإسلام أخري.

تو چه مي داني و از كجا مي فهمي كه چه چيزي به سود يا زيان من است؟! لعنت خدا و لعنت تمام لعنت كنندگان بر تو باد اي متكبّر متكبّرزاده و منافق پسر كافر! سوگند به خدا! تو يك بار در زمان كفر و بار ديگر در حكومت اسلام اسير شدي.

اين برخورد أمير المؤمنين (عليه السلام) است با كساني كه مي خواهند فتنه كنند. آن مرد مي خواهد در ميان أمت اسلامي و يارانش فتنه كند و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم در اينجا برخورد نرم ندارد و به او پول و غذا نمي دهد، بلكه فتنه را در نطفه خفه مي كند.

روايت دوم:

آقاي إبن أبي الحديد معتزلي نقل مي كند كه امام حسن (عليه السلام) در مسجد نشسته است و معاويه بالاي منبر مي رود و شروع مي كند به ناسزا گفتن به أمير المؤمنين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام). امام حسن (عليه السلام) هم مي بيند كه سكوت در آنجا جايز نيست و برمي خيزد و مي فرمايد:

أيها الذاكر عليا! أنا الحسن و أبي علي و أنت معاوية و أبوك صخر و أمي فاطمة و أمك هند و جدي رسول الله و جدك عتبة بن ربيعة و جدتي خديجة و جدتك قتيلة. فلعن الله أخملنا ذكرا و ألأمنا حسبا و شرنا قديما و حديثا و أقدمنا كفرا و نفاقا.

اي كسي كه به علي ناسزا گفتي! من حسن هستم و پدرم علي است و تو معاويه هستي و پدرت صخر (بت پرست) است و مادر من فاطمه (دختر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)) است و مادر تو هند (جگرخوار) است و جد من رسول الله است و جد تو عتبة بن ربيعة (از سران مشركان و بت پرستان) است و جده من خديجه است و جده تو قتيله است. خداوند هر كدام از ما را كه فرومايه تر و گمنام تر است و در گذشته و حال شرورتر و از لحاظ كفر و نفاق ريشه دارتر است لعنت فرمايد.

فقال طوائف من أهل المسجد: آمين.

گروه هايي از مردمي كه در مسجد بودند آمين گفتند.

قال الفضل: قال يحيي بن معين: و أنا أقول: آمين.

فضل مي گويد: يحيي بن معين مي گفت: من هم آمين مي گويم.

قال أبو الفرج: قال أبو عبيد: قال الفضل: و أنا أقول آمين و يقول علي بن الحسين الأصفهاني: آمين.

 

أبو الفرج اصفهاني مي گويد: أبو عبيد گفت: فضل هم افزود كه من هم آمين مي گويم و علي بن حسين اصفهاني هم آمين مي گويد.

قلت: و يقول عبد الحميد بن أبي الحديد مصنف هذا الكتاب: آمين.

من هم مي گويم: عبد الحميد بن ابي الحديد كه مصنف اين كتاب است هم آمين مي گويد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١٦، ص ٤٧ ـ مقاتل الطالبيين لأبو الفرج الأصفهاني، ص ٤٦ ـ الإرشاد للشيخ المفيد، ج ٢، ص ١٥ ـ مناقب آل أبي طالب لإبن شهر آشوب، ج ٣، ص ١٩٨

مرحوم سيد محسن امين (ره) هم اين روايت را نقل مي كند و مي گويد من هم مي گويم آمين.

أعيان الشيعة للسيد محسن الأمين، ج ١، ص ٥٧٠

ما هم كه امشب اين برنامه را إجراء مي كنيم، آمين مي گوييم و بينندگان عزيزي كه اين برنامه را مي بينند يا تكرار برنامه را مي بينند، همه آمين بگويند. چون دعا كننده و نفرين كننده، امام حسن (عليه السلام) فرزند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.

برخورد ائمه (عليهم السلام) با سران فتنه به اين شكل بود و ملاحظه اي نداشتند. همين امام حسن (عليه السلام) كه به آن مرد شامي عطوفت و نرمي نشان مي دهد به دليل اين كه آن مرد فريب خورده است و تحت تأثير تبليغات سوء بني أميه قرار گرفته است، همين امام حسن (عليه السلام) هم وقتي به معاويه مي رسد، با او برخورد تندي مي كند؛ معاويه اي كه در بالاي منبر فتنه مي كند و علي بن أبي طالب (عليه السلام) را كه اولين كسي است كه اسلام آورد و به تعبير عمر بن خطاب:

لو لا سيف علي لما قام عمود الإسلام.

اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١٢، ص ٨٢

شروع مي كند به او اين چنين جسارت كردن. لذا امام حسن (عليه السلام) سكوت را روا نمي دارد و بلند مي شود و در برابرش مي ايستد و حسب و نسب خودش را با حسب و نسب معاويه مقايسه كند و مي فرمايد:

خداوند هر كدام از ما را كه فرومايه تر و گمنام تر است و در گذشته و حال شرورتر و از لحاظ كفر و نفاق ريشه دارتر است لعنت فرمايد.

* * * * * * *

آقاي محسني

بهترين روش براي نشر فرهنگ ولايت چه روشي است؟ به عبارتي بهتر، خوش ترين تعامل علمي كه بخواهيم با أهل سنت داشته باشيم، چگونه بايد باشد؟

استاد حسيني قزويني

اين بحث طولاني است و مقداري را توضيح مي دهيم و اگر توفيق داشتيم، اين بحث را امشب تمام مي كنيم و اگر نشد، در جلسه بعد ادامه مي دهيم. به نظر من، يكي از بحث هاي اساسي و زيباي ما همين بحث است. لذا از بينندگان عزيز تقاضا مي كنم اين بحث را پيگيري كنند.

با توجه به تجربه اي كه بنده در اين ٣٠ سال داشتم در رابطه با برخورد با علماء أهل سنت و وهابيت، محصول اين سال ها را اين مي دانم كه اگر كسي بخواهد فرهنگ ولايت را منتشر كند، همان طور كه امام رضا (عليه السلام) فرمود:

فإن الناس لو علموا محاسن كلامنا لاتبعونا.

اگر مردم زيبايي هاي كلام ما را بدانند، قطعاً از ما تبعيت مي كنند.

عيون أخبار الرضا (ع) للشيخ الصدوق، ج ٢، ص ٢٧٥ ـ معاني الأخبار للشيخ الصدوق، ص ١٨٠

ما بايد با روش هاي خيلي زيبا و مدرن و امروزي و جامعه پسند و جوان پسند، اين مطالب را مطرح كنيم؛ به طوري كه طرف مقابل جذب معارف أهل بيت (عليهم السلام) و ولايت ائمه (عليهم السلام) شود، نه اين كه بخواهيم او را به زور وادار به شيعه شدن كنيم. يكي از معاني اين آيه:

لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ

سوره بقره / آيه ٢٥٦

اين است كه دين به زور در عقل و قلب كسي قرار نمي گيرد. بايد عقل و منطق در كنار دين باشد تا قلب و عقل آن را بپذيرد. اگر شما به زور به يك فردي بگوييد كه فلاني را دوست داشته باش، نمي شود و امكان پذير نيست. هر چه مطالب ما مؤدبانه تر و مستدل تر و زيباتر باشد و ظرافت داشته باشد، تأثيرگذاري اش خيلي بيشتر است. ما بايد اين مطالب أهل بيت (عليهم السلام) را ـ عذر مي خواهم در استفاده از اين تعبير ـ مانند عروسي كه با هزاران روش مدرن، او را آرايش مي دهند و زيبا مي كنند تا دل داماد را ببرد، به اين شكل دربياوريم و زيبا كنيم و در اختيار جوانان شيعه و سني و وهابي و مسيحي و يهودي و بودايي و هندويي قرار بدهيم تا آنها هم بي اختيار اين معارف را بپذيرند.

من با توجه به تجربه اي كه در اين زمينه دارم، مخصوصاً به طلاب و اساتيدي كه در داخل يا خارج از كشور در اين زمينه فعاليت مي كنند و در دانشگاه ها و حوزه هاي علميه و جامعه با أهل سنت تعامل دارند، اين توصيه را دارم كه در همان روز اول، بحث غدير را مطرح نكنند. چون در اين صورت، اولين سؤالي كه در ذهن اين مخاطب مي آيد اين است كه اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حديث غدير را در روز غدير مطرح كرده بود، صحابه اي كه اين مطلب را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شنيده بودند، پس چرا به آن عمل نكردند؟ آن شخص براي صحابه آن جايگاهي را معتقد است كه ما براي ائمه (عليهم السلام) معتقد هستيم. يك عمر است كه از اول كودكي به او گفته اند كه صحابه عادل هستند و مقام شان فوق عصمت هستند. بارها گفته ايم اگر ما براي ائمه (عليهم السلام) قائل به عصمت هستيم و مي گوييم كه خداوند به آنها لطف كرده است و گناه نمي كنند، آقايان أهل سنت مي گويند صحابه گناه مي كنند، ولي گناه شان ثواب هم دارد. وقتي خالد بن وليد مي آيد مالك بن نويره را مي كشد و با همسرش هم زنا مي كند، مي گويند:

تأول و إجتهد، فله أجر واحد.

اجتهاد كرد و نتيجه اجتهادش اين شد و يك پاداش هم دارد.

يعني مقام شان در نزد أهل سنت، بالاتر از عصمت است. در جنگ جمل كه ٣٠ هزار نفر كشته شدند، وقتي مي گوييم اين فتنه چه بود؟ مي گويند:

اجتهاد كردند و خطا كردند. علي بن أبي طالب (عليه السلام) اجتهاد كرد و خطا نكرد و ٢ ثواب مي برد، ولي طلحه و زبير و ديگران اجتهاد كردند و خطا كردند و يك ثواب مي برند.

معاويه اي كه ١١٠ هزار انسان را مي كشد، چرا؟ مي گويند اجتهاد كرده است. از آن طرف هم عبد الرحمن بن ملجم اجتهاد كرد و أمير المؤمنين (عليه السلام) را كشت و به قول إبن حزم آندلسي يك ثواب هم مي برد. به قول إبن تيميه، يزيد اجتهاد كرد و آمد امام حسين (عليه السلام) را كشت و يك ثواب هم مي برد.

لذا در بحث هايي كه ارائه مي دهيم، نبايد طوري باشد كه در همان روز اول و جلسه اول، طرف مخاطب ما از ما فرار كند. من بهترين چيزي كه توصيه مي كنم اين است كه ٣ مطلب را در جلسه اول براي مخاطب مان شرح بدهيم. اين يك مثلث مقدسي است:

١. حديث إفتراق أمت

يامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

امت من به ٧٣ فرقه تبديل مي شوند و ٧٢ فرقه أهل آتش جهنم هستند و يك فرقه أهل بهشت است.

٢. حديث «من مات بلا امام، مات ميتة جاهلية»

يعني «هر كس بدون امام از دنيا برود، مرگش مرگ جاهلي است». كاري نداريم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) امام است يا أبو بكر. اين حديث مخصوص زمان حضور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نيست و معنايش اين است: «من مات إلي قيام القيامة بلا امام، مات ميتة جاهلية». امروز اگر من از دنيا رفتم، امام من كيست؟ آيا صدام حسين است؟ آيا معمر قذافي است؟ آيا انور سادات است؟ آيا ملك عبد الله است؟ كيست؟

چالشي كه ما الآن با آقايان أهل سنت داريم، اين است كه نهضت بيداري و اسلام خواهي كه الآن در كشورهاي خاورميانه و عربي ايجاد شده است، با مباني أهل سنت نمي سازد. لذا آقاي آل شيخ، مفتي اعظم عربستان سعودي رسماً فتوا داد:

مردمي كه در مصر تظاهرات مي كنند، خلاف شرع مي كنند و حرام و بدعت است.

از آن طرف هم آقاي دكتر قرضاوي، رئيس اتحاديه علماء اسلام فتوا داد:

شركت در تظاهرات مصر واجب عيني است.

حتي أخيراً فتوا داد:

كشتن معمر قذافي واجب است و او مهدور الدم است.

حتي در خود عربستان سعودي، جناب سلمان عوده كه از علماء بزرگ وهابي است يا آقاي عائذ قرني فتوا دادند بر مشروعيت تظاهرات كه مردم بيايند و حكومت را ساقط كنند. از آن طرف هم بعضي از مفتيان عربستان سعودي مي گويند:

اين خلاف شرع است و اين آقايان امام هستند و اولوا الأمر هستند و نمي شود در برابر اينها ايستاد.

جالب اينجاست كه دانشگاه الأزهر در اين بين، تا زماني كه مبارك سقوط نكرده بود، ساكت بودند و حرفي نمي زدند. البته گفتني است كه بعضي اشتباه مي كنند ميان شيخ و مفتي و رئيس دانشگاه الأزهر. شيخ دانشگاه الأزهر بالاترين مقام را دارد و بعد از او، رئيس دانشگاه الأزهر است و بعد از او هم مفتي اعظم است. متأسفانه در اين ٣٠ ، ٤٠ سال أخير، بعد از شيخ شلتوت، نصب شيخ دانشگاه الأزهر كه بالاترين مقام دانشگاه الأزهر است، توسط حاكم و رئيس جمهور انتخاب مي شود. اينها هم كه چون منصوب او بودند، نمي توانستند حرف بزنند. ولي همين كه آقاي مبارك فرار كرد، ايشان فتوا داد كه تظاهرات مشروع است و بايد چنين و چنان كرد. گرچه ما به همين اندازه هم خوشحال هستيم.

نكته مثبتي كه جناب احمد طيب، شيخ دانشگاه الأزهر در اين قضايا داشتند، اين بود كه گفت:

اولين كاري كه بايد بكنيم، اين است كه نصب شيخ توسط رئيس جمهور را برداريم و بايد شورايي و انتخاباتي باشد.

همان طور كه در زمان شيخ شلتوت و قبل از او اين چنين بود.

وقتي ما مي آييم اين روايت را مطرح مي كنيم:

من مات بلا امام، مات ميتة جاهلية.

من مات و لم يعرف امام زمانه، مات ميتة جاهلية.

وقتي طرف مقابل اين عبارت را از ما مي شنود و تكان مي خورد كه «اگر واقعاً اين روايت صحيح است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است، اگر من امروز از دنيا رفتم، امام من چه كسي است؟ آيا واقعاً با مرگ جاهلي از دنيا رفته ام؟». حدأقل اين است كه روحيه پژوهش و تحقيق در او زنده مي شود و دنبال تحقيق و بررسي مي رود كه امامش چه كسي است.

٣. حديث ثقلين

حديث ثقلين، خيلي نرم و لطيف است.

حديث «خلفائي إثنا عشر» در ذيل حديث إفتراق أمت مطرح مي شود كه اين ٧٢ فرقه كه أهل هلاكت هستند و يك فرقه أهل نجات هستند، حديث «خلفائي إثنا عشر» و حديث سفينه دليل بر اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرقه ناجيه را با عبارات مختلف معين كرده است. از جمله اين كه ما معتقديم شيعه فرقه ناجيه است، حديث «خلفائي إثنا عشر» و حديث سفينه و حديث «أهل بيتي أمان لأمتي» است.

اگر ما اين ٣ روايت را خوب در كنار هم قرار بدهيم و روي اين ٣ محور خوب كار كنيم و خيلي محترمانه و مؤدبانه اين ٣ روايت را آرايش بدهيم و لطيف و معطر كنيم، من شبهه اي ندارم كه طرف مقابل ما نرم مي شود؛ مگر اين كه او معاند باشد و در أثر اين گناه، اين ظلمت ها روي عقلش را آن چنان متراكم كرده باشد كه نگذارد اين حقايق به ذهن عقل و قلب و فكرش برسد.

اين قضايا خيلي واضح و روشن است و ما براي معرفي فرهنگ أهل بيت (عليهم السلام)، احتياجي به فحش و ناسزا نداريم. اگر ما حق را براي مخاطب مان روشن كنيم، انتخاب با خودش است. حتي اگر ما جنبه اثباتي را خوب كار كنيم، مطلب تمام است. مثلاً ما در همين شب جمعه كه بحث مان تمام شد، يك آقايي از كردستان زنگ زد و تشكر كرد كه من با صحبت هاي شما روشن شدم و گفت:

اگر قبلاً مي گفتم: أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله، امشب مي گويم: و أشهد أن علياً ولي الله.

ايشان مي گفت: «اگر اجازه بدهيد، من گاهي اوقات تماس بگيرم و صحبت كنم». گفتم: «اگر توهين نمي كنيد و تند برخورد نمي كنيد، بياييد مباحث تان را مطرح كنيد». چون اينهايي كه مستبصر مي شوند، مدتي احساس زيان و خسارت مي كنند و نسبت به أهل سنت و ديگران، مقداري تند برخورد مي كنند. ايشان مي گفت: «مدتي است به اين نتيجه رسيده ام كه بايد با مُهر نماز بخوانم و دست بسته نماز نخوانم. افرادي به من اتهام شيعه بودن را مي زنند». گفتم: «شيعه شدن كه عيب نيست».

ببينيد! ما نه فحش مي دهيم و نه اهانت مي كنيم و نه توهين مي كنيم و نه كفرشان را ثابت مي كنيم، بلكه همان رواياتي كه در كتاب هاي خود اين آقايان است را مطرح مي كنيم و اين آقا هم مي گويد:

اگر قبلاً مي گفتم: أشهد أن لا إله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله، امشب مي گويم: و أشهد أن علياً ولي الله.

اين چقدر ارزش دارد؟!

چند وقت قبل هم يك خانمي از كردستان زنگ زده بود و طوري حرف زد كه من پشت تلفن اشكم جاري شد و وقتي ماجرا را براي حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي تعريف كردم، ايشان هم گفت من هم منقلب شدم. اين خانم مي گفت:

با اين صحبت هايي كه شما داشتيد، شيعه شدم، ولي پدر و مادرم و خواهر و برادرم سني هستند و اگر نمازم را مانند شيعه بخوانم، قطعاً مشكلاتي براي درست مي شود و مجبورم مانند أهل سنت نمازم را بخوانم. ولي نگراني شديدي دارم و آن اين است كه اگر فردا حضرت مهدي (عليه السلام) ظهور كند، آيا مرا مؤاخذه و بازخواست نمي كند؟ من مانده ام جواب حضرت مهد ي (عليه السلام) را چه بدهم؟

طوري پشت تلفن صحبت كرد كه اشكم جاري شد. حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي هم فرمودند كه از قول من اعلام كنيد:

افرادي كه مذهب أهل بيت (عليهم السلام) را انتخاب مي كنند، در اين طور قضايا، حتماً نمازشان را مانند أهل سنت بخوانند و يقين داشته باشند كه خداوند قبول مي كند.

بعد حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي فرمودند:

اگر يكي از اينها مقبول حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) باشد، دنيا و آخرت تان آباد است.

نرمش أثر خودش را دارد. قرآن در رابطه با صحبت كردن حضرت موسي و هارون (عليهما السلام) با فرعون مي فرمايد:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَي

سوره طه / آيه ٤٤

اين تذكر و ترس، با قول ليّن است. اگر من آمدم فحش دادم و اهانت كردم، او هم عكس العمل نشان مي دهد و مي گويد: «اگر اين آقايان منطق دارند، پس چرا فحش مي دهند؟ پس مشخص است كه اينها منطق و دليل ندارند». الحمدلله معارف أهل بيت (عليهم السلام) مملوّ از دليل است و مذهب أهل بيت (عليهم السلام) غني است. چند روز پيش هم حضرت آيت الله سيّدان اينجا بودند و فرمودند:

بر اين عقيده هستم كه اگر كسي معارف أهل بيت (عليهم السلام) را بخواند و با هر كسي، با فيلسوف ترين فيلسوف ها، رياضي دان ترين رياضي دانان، فيزيك دان ترين فيزيك دانان، عارف ترين عارفان و با هر استاد دانشگاهي در هر رشته اي بخواهد بحث كند، مغلوبش مي كند.

چون در سخنان أهل بيت (عليهم السلام)، به قدري زيبايي ها و ظرافت ها خوابيده است كه فقط ما بايد دقت كنيم كه نحوه برخورد خودشان با مخالفين چگونه بوده است و چه روش هايي را در مناظرات به كار مي بردند. به نظر من روش مناظره ائمه (عليهم السلام) يكي از بحث هايي است كه ضرورت دارد در آينده روي آن بحث شود با عنوان آداب مناظره از ديدگاه أهل بيت (عليهم السلام). بايد ببينيم كه خود أمير المؤمنين (عليه السلام)، حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها)، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، امام باقر (عليه السلام)، امام صادق (عليه السلام) و امام عسكري (عليه السلام) در مناظرات شان با مخالفين، چه با أهل سنت و چه با مسيحيان و يهوديان و زرتشتيان، چه روش هايي را به كار مي بردند؟ اگر ما مي خواهيم موفق شويم، به جاي اين كه برويم در سايه فحش و اهانت و لعن و سبّ، معارف أهل بيت (عليهم السلام) را به خورد مردم بدهيم، بايد ببينيم كه ائمه (عليهم السلام) در طول اين ٢٥٠ سال با انواع مخالفين چگونه برخورد مي كردند و گفت وگوي آنها چگونه بود؟ وقتي امام صادق (عليه السلام) بالاي منبر مي رفت، چگونه از جدش دفاع مي كرد؟ امام رضا (عليه السلام) كه فرصت طلايي داشت و بستري برايش فراهم شد كه حقايق را بي پرده بيان مي كرد، در مناظرات و گفت وگوها چه روشي را به كار مي برد؟ ما بايد اين فنون و ادب مناظره را از ائمه (عليهم السلام) ياد بگيريم و در مباحث مان إعمال كنيم و به جوانان آموزش بدهيم كه اين روش و برخورد را داشته باشند.

* * * * * * *

آقاي محسني

چون بحث حديث إفتراق أمت شد، بفرماييد كه نظر أهل سنت درباره اين حديث چيست؟ بحث سندي اين حديث را هم بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

در رابطه با حديث إفتراق أمت، بحث هاي مختلفي است و إن شاء الله به حول و قوه إلهي در جلسه بعد مفصل توضيح خواهيم داد.

در كتاب سنن الترمذي، جلد ٤، صفحه ١٣٤، حديث شماره ٢٧٧٨ از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل شده است:

تفرقت اليهود علي إحدي و سبعين فرقة أو اثنتين و سبعين فرقة و النصاري مثل ذلك و تفترق أمتي علي ثلاث و سبعين فرقة.

أمت يهود به ٧١ يا ٧٢ فرقه منشعب مي شوند و أمت نصاري هم به همين شكل و أمت من هم به ٧٣ فرقه منشعب مي شوند.

خود آقاي ترمذي اين حديث را نقل مي كند و مي گويد حديثي حسن و صحيح است.

سنن الترمذي، ج ٤، ص ١٣٤

آقاي حاكم نيشابوري هم مي گويد روايت صحيح است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ١، ص ٦، ح ١٢٨

جناب هيثمي در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد ١، صفحه ١٧٩ مي گويد روايت صحيح است. جناب ألباني در كتاب هاي متعددي كه دارد، از جمله در صحيح سنن إبن ماجه، جلد ٢، صفحه ٣٦٤، ذيل حديث ٣٢٣٦ مي گويد صحيح است.

در بعضي از رواياتي كه در خود سنن الترمذي است، اين تعبير آمده است:

و تفترق أمتي علي ثلاث و سبعين ملة، كلهم في النار إلا ملة واحدة.

و أمت من هم به ٧٣ فرقه منشعب مي شوند و همه شان در جهنم هستند، غير از يك فرقه.

سنن الترمذي، ج ٤، ص ١٣٥، ح ٢٧٧٩ ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ١، ص ١٢٩ ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٣، ص ١٤٥ ـ تحفة الأحوذي للمباركفوري، ج ٧، ص ٣٣٢ ـ الجامع الصغير لجلال الدين السيوطي، ج ٢، ص ٤٤٤ ـ تفسير الميزان للسيد الطباطبائي، ج ٣، ص ٣٧٩ ـ تفسير القرطبي، ج ٤، ص ١٥٩ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٢، ص ٦٢ ـ فتح القدير للشوكاني، ج ١، ص ٣٧١ ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج ٥، ص ١٣٧ ـ تفسير الرازي، ج ١، ص ٤ ـ كتاب السنة لعمرو بن أبي عاصم، ص ٧

يعني اكثريت أمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در آتش جهنم هستند و فقط يك أقليتي أهل نجات هستند. اين روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد. آن آقاياني كه مي گويند اين روايت سند ندارد و صحيح نيست، به نظر من يا خوب توجه ندارند، يا بررسي همه جانبه نداشته اند.

اما از نظر دلالت اين حديث، إن شاء الله در جلسه بعد خواهيم گفت كه خود آقايان أهل سنت در اين حديث مانده اند. اشاعره مي گويند ما أهل نجات هستيم و معتزله و ديگر گروه ها أهل آتش جهنم هستند. معتزله مي گويند ما أهل نجات هستيم و ديگر گروه ها أهل آتش جهنم هستند. تابعين احمد بن حنبل مي گويند فقط تابعين احمد بن حنبل فرقه ناجيه هستند و بقيه فرقه ها أهل آتش جهنم هستند. آقايان زيدي مذهب ها مي گويند غير از زيدي ها، بقيه أهل آتش جهنم هستند. إن شاء الله اين مباحث را به حول و قوه إلهي در جلسه آينده بحث خواهيم كرد. هم چنين اين بحث را كه شيعه مي گويد ما أهل نجات هستيم و ما فرقه ناجيه هستيم، بحث خواهيم كرد و أدله شيعه را از منابع أهل سنت بيان خواهيم كرد. مضافاً كه در خود رواياتي كه أهل سنت آورده اند، نكات ظريفي هست و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است كه چه كساني أهل آتش جهنم هستند؛ مانند كساني كه أهل قياس هستند يا أهل جماعت هستند. اين تعابير در كتاب هاي أهل سنت با سندهاي صحيح نقل شده است.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

١. در مورد افتراق شيعه هم توضيح بفرماييد.

٢. كشيدن تير از پاي أمير المؤمنين (عليه السلام) و إعطاء خاتم را چگونه مي شود با هم جمع كرد؟

٣. سندي كه ثابت كند خلفاء از جيش أسامه تخلف كردند را هم بيان بفرماييد.

جواب ١ :

١. شيعه در زمان خود ائمه (عليهم السلام) چند فرقه شدند؛ كيسانيه و ناووسيه و واقفيه و غيره. ائمه (عليهم السلام) اينها را معرفي و مفتضح كردند و چهره اينها را براي مردم بازگو كردند.

٢. قضيه تير كشيدن از پاي أمير المؤمنين (عليه السلام) سنديت ندارد و در قرن ٧ يا ٨ وارد كتاب هاي شيعه شده است.

٣. خود إبن حجر عسقلاني صراحت دارد بر اين كه أبو بكر و عمر و عثمان و كبار صحابه در جيش اسامه بودند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم فرمود:

لعن الله من تخلف عن جيش أسامة.

در كتاب الملل و النحل آقاي شهرستاني، جلد ١، صفحه ٢٣ آمده است:

جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه.

آقاي إيجي هم در المواقف، جلد ٣، صفحه ٦٥٠ آورده است.

اين موضوع را آقاي يزداني و ساير دوستان مفصل بحث كرده اند. إن شاء الله در آينده هم به صورت مفصل بحث خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال ٢ :

١. در جنگ ايران و اعراب، آيا از صحابه بزرگوار أمير المؤمنين (عليه السلام)، مانند سلمان فارسي شركت داشتند يا خير؟ اگر شركت داشتند، علتش چه بود؟ چون بعداً سلمان فارسي استاندار مدائن شد.

٢. در مورد إبن حجر عسقلاني قبلاً فرموديد كه ايشان يكي از ٤ استوانه بزرگ علمي أهل سنت هستند. آن ٣ نفر ديگر را بفرماييد چه كساني هستند؟

جواب ٢ :

١. خير، صحابه اي مانند سلمان فارسي به هيچ وجه نبودند. حتي امام حسن (عليه السلام) هم كه مي گويند در جنگ ايران و عرب بوده، به هيچ وجه نبوده است. بعضي از صحابه هم كه در خلافت عمر و عثمان منصب هايي داشتند، به خاطر مصالحي بوده يا تقيه مي كردند. همان طور كه خود مراجع عظام تقليد و امام راحل (ره) هم مي فرمايند كه بعضي از اينها از روي تقيه اين منصب ها را قبول كردند.

٢. آقاي إبن حجر عسقلاني و ذهبي و مزي و أبو جعفر نسفي عراقي؛ اين ٤ نفر هستند كه أهل سنت، عمدتاً عيال اين ٤ نفر هستند و استوانه هاي اوليه أهل سنت هستند.

* * * * * * *

سؤال ٣ :

من به يك شبكه اي كمك مالي كردم، ولي متوجه شدم كه متأسفانه ايشان به كسي كه مايه وحدت اين كشور شيعي است و خار چشم دشمنان دنيا از شرق و غرب و وهابيت شده اهانت كرد و به يكي از ارگان هاي اين كشور هم توهين كرد. الآن هم پشيمان هستم كه به اين شبكه كمك كرده ام. در اين مورد توضيح بفرماييد.

جواب ٣ :

بنده هم اين برنامه را تماشا مي كردم. متأسفانه بعضي از آقايان فكر مي كنند كه با متوسل شدن به منطق فحش و ناسزا و اهانت، كارشان پيش مي رود. مي گويند: «اگر در رأس حكومت، معصوم (عليه السلام) نباشد، ظلم مي شود». ظاهراً اينها از تاريخ اسلام هم خبر ندارند. اگر ملاك اين است، ببينيد كه در زمان خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) چه ظلم هايي شد! مگر همين خالد نبود كه به دستور نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) براي عرضه كردن اسلام رفت و آن همه جنايت و آدم كشي و قتل و قتال انجام داد و در زمان خود أمير المؤمنين (عليه السلام) هم كه ٤ ، ٥ سال در رأس حكومت بود، چه ظلم هايي توسط بعضي از افراد انجام شد! معصوم (عليه السلام) اگر در رأس حكومت است، فقط مسئول كار خويش است. أمير المؤمنين (عليه السلام) اين همه افراد را نصب كرد و آنها خيانت كردند. حتي فرماندهان امام حسن (عليه السلام) به ايشان خيانت كردند. ظاهراً اينها تاريخ اسلام را نخوانده اند و از معارف اسلامي خبر ندارند. اين را دنيا بداند:

فقط و فقط، تنها كسي كه در حكومت او از ظلم خبري نيست، آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) است.

از حضرت آدم (عليه السلام) تا حضرت خاتم (صلي الله عليه و آله) و أمير المؤمنين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) كه خلافت داشتند، در زمان خلافت شان ظلم و جنايت مي شد. ولي اگر متوجه مي شدند، برخورد مي كردند. مثلاً معاويه كه ناشر ظلم و مؤيد ظلم بود، أمير المؤمنين (عليه السلام) با ظلم مبارزه مي كرد و اگر ظلمي را مي ديد، با ظالم برخورد مي كرد. اين كه مي گويند حتماً بايد در رأس حكومت معصوم (عليه السلام) باشد، اين از چرندياتي است كه بعضي از افرادي كه به تعبير شيخ انصاري (ره): «روح اسلام را نفهميده اند و بويي از اسلام نبرده اند، اين مباحث مطرح مي كنند».

آنچه كه براي ما ملاك است، نظر مراجع عظام تقليد در زمان غيبت است. ائمه (عليهم السلام) اين مراجع بزرگوار را براي ما حجت قرار داده اند و اعتراض به مرجعيت را اعتراض به امام (عليه السلام) و اعتراض به خدا اعلام كرده اند.

الراد عليهم كالراد علينا و الراد علينا كالراد علي الله و هو علي حد الشرك بالله.

هر كس در برابر مرجعيت بايستد و به آنها اهانت كند، به ما ائمه (عليهم السلام) اهانت كرده است و كسي كه به ما ائمه (عليهم السلام) اعتراض كند، به خداوند اعتراض كرده است و اين در حدّ شرك به خداوند است.

اين نمي شود كه اگر روزي يك مرجع تقليدي به نفع من نظر داد و به من اجازه داد در شبكه ام از سهم وجوهات استفاده كنم، اين مرجع را مرجع عاليقدر جهان تشيع خطاب كنم و اگر هم آمد گفت به فلان شبكه كمك كردن خلاف شرع و حرام است، اين مرجع، مرجع نما و روحاني نما بشود و او را ساده و ابله خطاب كنيم! واقعاً بعضي ها تعابيري را نسبت به مراجع عظام تقليد به كار مي برند كه من خجالت مي كشم به صراحت عرض كنم!

با اين كه بعضي از آقايان مراجع عظام تقليد رسماً به بنده گفته اند شما إستفتاء كنيد و ما هم نظر مي دهيم كه از وجوهات شرعيه مي توانيد به شبكه جهاني ولايت كمك كنيد و هيچ اشكالي هم ندارد، ولي بنده تا به حال خودم را نتوانسته ام قانع كنم. همين چند روز قبل هم خدمت حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي بودم، به ايشان گفتم:

بعضي ها از شما چنين نقل مي كنند.

فرمود:

بله، هر كس از من إستفتاء كرده، گفته ام از وجوهات شرعيه به شبكه جهاني ولايت كمك كردن از نظر ما اشكالي ندارد و كار درستي است.

من هم گفتم:

من اين را هم در شبكه جهاني ولايت اعلام نكرده ام. مگر اين كه إستفتاء كنيم و شما هم آن را مُهر كنيد، آن برگه مُهر شده را جلوي دوربين قرار مي دهيم تا مردم ببينند كه فلان مرجع هم چنين نظري داده است.

خدمت يكي از مراجع بزرگوار كه آقايان هم برايش اهميت زيادي قائل هستند بوديم و به آقازاده شان گفت:

كارهاي فلاني مورد تائيد من است. هر كس كه مي خواهد به ايشان كمك كند، تلفنش را بگيريد تا من شخصاً زنگ بزنم و بگويم به كارهاي فلاني كمك كردن لازم است و اگر لازم شد، يك سوم از سهم امام را به ايشان بدهيد.

بنده هم گفتم كه هم چنين جسارتي نمي كنم و يك دعاي شما براي ما، ميلياردها تومان مي ارزد و من به خودم چنين اجازه اي نمي دهم كه بگويم فلان آقا و فلان آقا اجازه داده اند و بعد هم آن آقايان با بيوت مراجع عظام تقليد تماس مي گيرند و آنها هم مي گويند ما هم چنين اجازه اي نداديم؛ ما نمي خواهيم وارد اين غوغا شويم. ما نه تنها اين شبكه ها را رقيب خود نمي دانيم، بلكه قسم به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)! اگر صد شبكه شيعي هم داشته باشيم، براي ما كم است. يعني الآن در برابر وهابيت، هر چه شبكه هاي شيعي زيادتر باشد، بهتر است. ولي شبكه اي باشد كه:

كونوا لنا زينا و لا تكونا علينا شينا.

الأمالي للشيخ الصدوق، ص ٤٨٤ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج ١٢، ص ٨

بايد موجب زينت أهل بيت (عليهم السلام) باشيم، نه اين كه مايه ننگ آنها باشيم. ملاك براي ما نظر آقايان مراجع عظام تقليد است. همين آقايي كه صحبت كرد، چندي قبل به من زنگ زد و گفت: «چرا شما در فلان شبكه صحبت نمي كنيد». من هم گفتم: «اگر شما از يكي از آقايان مراجع عظام تقليد كاغذي بياوريد كه در آن نوشته باشد صحبت كردن در فلان شبكه اشكالي ندارد. من هم هر هفته، يك شب يا دو شب در آنجا برنامه زنده إجراء مي كنم». از اين چند نفري كه به عنوان مرجع مشهور هستند، مانند حضرت آيت الله العظمي سيستاني، حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني، حضرت آيت الله العظمي شبيري زنجاني، حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني و حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي، يك فتوايي بياوريد كه همكاري با فلان شبكه اشكالي ندارد. والله! تالله! من خالصانه مي آيم همكاري مي كنم. ولي ما با هر كدام از مراجع عظام تقليد كه صحبت كرديم، ما را نهي كردند.

* * * * * * *

سؤال ٤ :

١. چند روز پيش به صورت اتفاقي شبكه نور را نگاه مي كردم و يك آقاي كارشناسي صحبت مي كرد كه خيلي هيجان زده بود. خطاب به أهل تشيع مي گفت:

چرا شما به عايشه بي احترامي مي كنيد؟ عايشه را حضرت رسول (صلي الله عليه و سلم) خواستگاري كرده اند و كلام خواستگاري ايشان از طرف خدا بوده و حضرت رسول (صلي الله عليه و سلم) حرفي را بدون اذن خدا بر زبان نمي آورند.

اين آقا كه اين قدر ادعا مي كند رسول الله (صلي الله عليه و آله) بدون اذن خدا حرفي را بر زبانش جاري نمي كند، چرا پس راجع به اين حديث قرطاس اين موضوع را قبول نمي كنند و گفتند كه حضرت در بستر بيماري هستند؟

٢. يكي ديگر از چيزهايي كه ايشان به كنايه مي گفت، اين بود كه شما قبل از جلسه آنها از روي دلسوزي گفتيد:

الآن عصر اينترنت است و بياييد تحقيق بكنيد و گمراه نشويد.

و ايشان همين را به طعنه گرفته بود:

مگر مي شود با اينترنت، آدم از دينش دست بكشد.

آقاي محترم! من كه الآن صحبت مي كنم، نزديك به ٣٠ نفر از أهل سنت حنفي، چند سال است كه نان خور و كارگر ما هستند. ما منتظريم كه شما به دعوت استاد حسيني قزويني لبيك بگوييد و بياييد بنشينيد صحبت هاي تان را بكنيد. شايد شما كارشناس فهميده اي بوديد و اين همه سند داشتيد و ما به سمت شما آمديم. الآن اين كارگران ما كه أهل سنت هستند، باور كنيد از وقتي كه ما با اين شبكه آشنا شديم و اين شبكه را براي آنها پخش مي كنيم، همه شان خجالت زده هستند و مي گويند چرا بزرگان ما نمي آيند بنشينند صحبت كنند؟

جواب ٤ :

١. سؤال زيبايي است كه اين آقايان بايد جواب بدهند.

در اين رابطه قبلاً هم گفته ايم كه عايشه قبلاً ازدواج كرده بود و شوهر داشت و با آمدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، أبو بكر، طلاق عايشه را از شوهر قبلي اش گرفت و با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ازدواج كرد. اين كه به إذن الله تبارك و تعالي بوده است يا نه، ما نمي دانيم قضيه اش چيست؟ ما إن شاء الله اين سؤالاتي را كه به صورت كوتاه جواب مي دهيم، چون فرصت كم است، در جلسات آينده به صورت مفصل جواب خواهيم داد.

٢. ما بارها گفته ايم با تك تك كارشناسان اين شبكه، گرچه در آن حدّ نيستند، ولي چون به عنوان كارشناس در اين شبكه مطرح هستند، آمادگي گفت وگو و مناظره را داريم و هيچ شرط و شروطي نداريم غير از اين كه بحث سياسي نكنند و اهانت هم نكنند. اگر اين دو شرط را زياد مي بينند، باز هم ما حاضريم بحث سياسي هم بكنند و اهانت هم بكنند، ولي بيايند. اگر هم هزار فحش به ما بدهند، يك فحش هم از ما نخواهند شنيد. ولي به ميدان بياييد و با همديگر بحث و صحبت كنيم تا بينندگان خودشان و بينندگان ما قضاوت و داوري كنند كه حق با كيست؟ ما معتقديم كه حق با حضرت علي (عليه السلام) است.

* * * * * * *

سؤال ٥ :

١. أهل تشيع با اين ادعايي كه دارند و مي گويند ما از يك منبع و يك مرجع، دين و مذهب مان را گرفته ايم، چرا در مسائل فقهي و عقيدتي خود از مراجع متعددي تقليد مي كنند؟

درست است كه ما أهل سنت چهار مذهب هستيم، هر چهار مذهب ما و اساس مذهب ما برمي گردد به قرآن و حديث و إجماع و قياس. كل مسائل ما هم برمي گردد به قرآن و سنت. درست است كه ما در فضائل اختلافاتي با هم داريم، ولي در اصل و اساس دين هيچ اختلافي با هم نداريم.

٢. در مورد حديثي كه شما توضيح داديد كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرموده اند:

أمت من ٧٣ فرقه مي شوند و همه به جهنم مي روند، به جز يك فرقه.

اين را از منابع أهل سنت نقل كرديد. لطف كنيد ادامه اين حديث را بخوانيد.

٣. من اسم چند نفر از علماء تشيع را در برنامه قبل گرفتم و گفتم اين آقايان آمده اند و تغيير كردند و سني شده اند و شما آنها را ردّ كرديد؛ مانند آيت الله برقعي و استاد علي قلمداران. اينها منابع دارند و كتاب از اينها موجود است؛ مثل آقاي حجت الإسلام مرتضي رادمهر تهراني و آقاي عليرضا تهراني و استاد صادق كرمي استاد دانشگاه تهران و خيلي كسان ديگر.

جواب ٥ :

١. يك نفر از چند نفر تقليد نمي كند. بعضي ها نظر حضرت آيت الله العظمي سيستاني مي پسندند و از او تقليد مي كنند و بعضي ها نظر حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني يا حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي يا حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني يا حضرت آيت الله العظمي شبيري زنجاني يا حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره) يا حضرت آيت الله العظمي اراكي (ره) يا ديگر مراجع عظام تقليد را مي پسندند و از آنها تقليد مي كنند. در اول تمام رساله ها هم چگونگي راه تشخيص يك مرجع و راه تشخيص أعلميت مرجع بيان شده است.

گروهي از شما أهل سنت هم از آقاي مالك تقليد مي كنيد و گروهي از آقاي أبو حنيفه و گروهي از آقاي احمد بن حنبل و گروهي هم از آقاي شافعي و اينها تقريباً ١٣٥٠ سال قبل از دنيا رفته اند. چرا شما از آنها تقليد مي كنيد؟ شما كه مي گوييد ما أهل سنت با هم هيچ اختلافي نداريم و همه قائل به سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و قرآن هستيم. مگر آقايان مراجع عظام تقليد ما غير از كتاب و سنت عمل مي كنند؟ اينها هم به كتاب و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و قول ائمه (عليهم السلام) عمل مي كنند. در ميان خود آقايان أهل سنت ببينيد كه چه غوغايي است! آقاي أبو حاتم كه از او به «المحدث الإمام» تعبير مي كنند، مي گويد:

من لم يكن حنبليا فليس بمسلم.

هر كس حنبلي نباشد، مسلمان نيست.

تذكرة الحفاظ للذهبي، ج ٣، ص ١١٨٧ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٢٩، ص ٣٠٣

يعني شافعي ها و حنفي ها و مالكي ها مسلمان نيستند. از آن طرف هم آقاي أبو بكر مقري مي گويد:

تمام حنبلي ها كافر هستند.

شذرات الذهب، ج ٣، ص ٢٥٢

آقاي أبو اسحاق شيرازي، امام شافعي ها مي گويد:

هر كس كه اشعري نيست، كافر است.

يعني تمام معتزلي ها كافر هستند و أكثر أهل سنت ايران و حنفي ها كه ماتريدي هستند، كافر هستند.

شرح لمعه، ج ١، ص ١١١

آقاي عبد الله انصاري هم اشعري ها را لعنت مي كند.

مختصر طبقات الحنابلة للشطي، ص ٧

از اين گونه قضايا بسيار در كتاب هاي أهل سنت آمده است كه يك فرقه، فرقه ديگر را تكفير مي كرد و آن فرقه هم اين فرقه را تكفير مي كرد. آقاي محمد بن موسي حنفي مي گويد:

لو كان لي أمر لاخذت الجزية من الشافعية.

اگر من قدرت داشتم، از تمام شافعي ها جزيه مي گرفتم.

ميزان الإعتدال للذهبي، ج ٤، ص ٥١ ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ٥، ص ٤٠٢

يعني شافعي ها را أهل كتاب مي دانم و مسلمان نمي دانم و مانند يهود و نصاري هستند.

از آن طرف هم آقاي بروي، فقيه شافعي مي گويد:

لو كان لي أمر لوضعت علي الحنابلة الجزية.

اگر براي من امكان داشت، از تمام حنبلي ها (به عنوان يهود و نصاري) جزيه مي گيرم.

العبر في خبر من غبر للذهبي، ج ٣، ص ٥٢ ـ شذرات الذهب، ج ٤، ص ٢٢٤

اينها اختلافاتي است كه در كتاب هاي أهل سنت به وفور آمده است. اين فرقه، آن فرقه را تكفير مي كند و آن فرقه هم اين فرقه را تكفير مي كند. آن وقت اين آقا مي فرمايد كه ما أهل سنت هيچ مشكلي نداريم و همديگر را قبول داريم و به كتاب و سنت و قياس عمل مي كنيم. اين قياس از كجا آمده است؟ آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است به قياس عمل كنيد؟ آيا صحابه به قياس عمل مي كردند؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ستفترق أمتي علي بضع و سبعين فرقة، أعظمها فرقة يقيسون الأمور برأيهم، فيحرمون الحلال و يحللون الحرام.

أمت من به هفتاد و اندي فرقه تبديل مي شوند و اكثريت اينها كه أهل هلاكت هستند، دسته اي هستند كه با رأي خودشان در أمورشان به قياس عمل مي كنند و بر اساس آن، حلال را حرام مي كنند و حرام را حلال مي كنند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ٥٤٧ و ج ٤، ص ٤٣٠ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ١، ص ١٧٩ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ١٨، ص ٥١ ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج ٢، ص ٧٦ ـ الإحكام لإبن حزم، ج ٨، ص ١٠٦٨ ـ تاريخ البغداد للخطيب البغدادي، ج ١٣، ص ٣٠٩ و ٣١٠ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٦٢، ص ١٥١ ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ١، ص ٩٤

آقاي حاكم نيشابوري اين حديث را مي آورد و مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.

اين روايت بنابر شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم صحيح است، ولي آنها اين حديث را نياورده اند.

حضرت آيت الله العظمي صافي گلپايگاني در كتاب لمحات، صفحه ٤٥ مي فرمايد:

و لا يخفي أن معظم أهل السنة و الجماعة هم أهل الرأي و القياس.

٢. بله، ادامه اين حديث را هم مي گوييم. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمودند:

ما أنا عليه اليوم و أصحابي.

آنچه كه امروز، من و أصحابم بر آن عقيده هستيم، هر كس بر عقيده امروز من و أصحابم بماند، أهل نجات است.

يعني هر كس بر آن عقيده اي باشد كه من و صحابه ام امروز بر آن عقيده هستيم، أهل نجات است و آن عقايدي كه فردا صحابه تغيير مي دهند، خير. اين اشاره اي است به حديث حوض كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

بعد از من، أصحاب من مرتد مي شوند.

به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفته شد:

أنهم إرتدوا بعدك علي أدبارهم القهقري.

صحابه تو بعد از تو مرتد شدند و به زمان جاهليت برگشتند.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد كه دسته دسته اينها را به طرف آتش جهنم مي برند و:

فلا أراه يخلص منهم إلا مثل همل النعم.

جز تعداد اندكي از اينها نجات پيدا نمي كنند.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٧، ص ٢٠٨، ح ٦٥٨٧، كتاب الرقاق، باب في الحوض

٣. آقاي برقعي و قلمداران و طباطبائي در كجا گفته اند كه ما سني شده ايم؟

بيننده (ادامه بحث):

من يك دليل دارم: شما يكي از علماء أهل تشيع را پيدا كنيد كه بگويد حضرت أبو بكر صديق (رضي الله عنه). شما در كل برنامه هاي تان كه خيلي براي صحابه يا خلفاء راشدين احترام مي گذاريد، مي گوييد جناب أبو بكر، جناب عمر يا جناب عثمان. ولي اين آقا، حتي CD هاي صوتي اين آقا هست كه مي گويد أبو بكر صديق (رضي الله عنه).

جواب:

اينها در هيچ يك از كتاب هاي شان به هيچ وجه ننوشته اند كه ما سني شده ايم؛ نه آقاي برقعي و نه آقاي قلمداران. حتي خود آقاي طباطبايي كه خلف صالح يا ناصالح اينهاست، من دست خط او را دارم كه رسماً نوشته است: «من نه شيعه هستم و نه سني؛ من مسلمانم»؛ حتي سني بودن را نفي كرده است. اگر بنا بر اين باشد، پس ما هم چون مي گوييم جناب أبو بكر و جناب عمر، دست از تشيع برداشته ايم. اين دليل نيست كه اگر كسي گفت أبو بكر صديق، سني باشد.

مرحوم علامه اميني (ره) وقتي مي خواهد از مطاعن أبو بكر بحث كند، إبتداء آن چنان از او تجليل مي كند و مي گويد كه ما نمي توانيم حق او را ضايع كنيم و اول اسلام آورد و هجرت كرد و چنين و چنان كرد كه صحبت هايش به سخن علامه اميني (ره) نمي خورد. بعد هم شروع مي كند به كارهاي نادرستي كه أبو بكر انجام داده را يكي پس از ديگري از منابع أهل سنت مي آورد. علامه عسكري (ره) هم هر كجا اسم أبو بكر را مي آورد، «رضي الله عنه» گفته است. پس چون او «رضي الله عنه» گفته است، سني شده است. ما در بعضي از كتاب هاي مان مانند قصة الحوار الهادي، گاهي حرف «ر» و «ز» قرار داده ايم؛ پس ما هم سني شده ايم. اينها ملاك نيست. بلكه براي اين است كه ما آن ادب خودمان را نسبت به مقدسات طرف مقابل اثبات كنيم. نه آقاي برقعي سني شده بود و نه آقاي قلمداران سني شده بود و نه ديگر آقاياني كه هر روز از آنها نام مي بريد، هيچ كدام از آنها حتي يك جمله هم نگفته اند كه ما سني شده ايم. اينها انتقاد داشته اند و حرف هايي مي زدند. آقاي برقعي حدود ٣٥ كتاب نوشته در اثبات حقانيت شيعه و حدود ٣٨ كتاب نوشته عليه شيعه. اين كه عليه شيعه كتاب نوشته، نگفته كه من سني شده ام.

* * * * * * *

سؤال ٦ :

١. حديث استغفار أمير المؤمنين (عليه السلام) را من پرينت گرفتم و ٧ صفحه بود. آيا بايد هر شب همه را بخوانيم؟

٢. در مورد حديث قرطاس هم از او سؤال كردم و گفت:

اگر شخص رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي خواست خلافت را مشخص كند، چرا حضرت عباس دوات نياورد؟ چرا أمير المؤمنين (عليه السلام) دوات و قلم نياورد كه بنويسد؟ اگر هم جزء رسالت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بود، چرا چيزي را كه خداوند حكم كرده بر رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، چرا او عمل نكرده است؟ اگر عمل نكرده، دين ناقص است و رسالت كامل نشده است.

٣. در مورد توسل، آيا بزرگان أهل سنت مانند أبو حنيفه و إبن تيميه توسل كرده اند يا توسل را قبول دارند؟

جواب ٦ :

١. بله، هر ٧ صفحه را بايد بخوانيد. مجموعاً حدود ١٠ دقيقه طول مي كشد.

٢. ما اينها را قبلاً جواب داديم. در صحيح بخاري آمده است:

منهم من يقول قربوا يكتب لكم النبي صلي الله عليه و سلم كتابا لن تضلوا بعده و منهم من يقول ما قال عمر، فلما أكثروا اللغو و الإختلاف عند النبي صلي الله عليه و سلم.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٧، ص ٩ و ج ٨، ص ١٦١

اينها اختلاف كردند و بعضي گفتند كه برويم كاغذ و قلم بياوريم و بعضي ها همان حرف عمر را زدند و اختلاف افتاد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ديد كه اگر به اين شكل ادامه پيدا كند، درگيري و اختلافات بيشتر مي شود و زد و خورد پيش مي آيد و داد و بيداد به راه مي اندازند، فرمود:

قوموا عني و لا ينبغي عندي التنازع.

بلند شويد از نزد من برويد و اختلاف و درگيري نزد من صحيح نيست.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ١، ص ٣٧

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اينها را از خانه اش بيرون كرد. قبلاً هم گفتم كه فلسفه اش اين بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چنين چيزي را بگويد و حجت را بر همه تمام كند. فردي كه مي گويد: «پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ نستجير بالله ـ هذيان مي گويد» و بر خلاف قرآن عمل مي كند كه قرآن مي فرمايد:

وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَي / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَي

سوره نجم / آيه ٤ـ٣

اين چنين شخصي شايستگي براي منصب خلافت را ندارد. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواهد آن افراد نا أهلي كه بعداً منصب خلافت را بگيرند و أهليت براي خلافت ندارند را معرفي كند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از اول هم مي دانست كه اينها هم چنين مشكلي را ايجاد خواهند كرد.

٣. إبن تيميه يك وهابي است و بنيان گزار تفكر وهابيت است. شما نبايد حرف إبن تيميه را ملاك قرار بدهيد. بايد ببينيد كه إبن حجر عسقلاني و ذهبي و إبن حبان درباره توسل چه مي گويند. آقاي إبن حبان در الثقات، جلد ٨، صفحه ٤٥٧ مي گويد:

من وقتي در طوس بودم، هر وقتي برايم مشكلي پيش مي آمد، به حرم علي بن موسي الرضا مي رفتم و به او متوسل مي شدم و حاجت مي گرفتم.

آقاي إبن خزيمه كه از علماء بزرگ أهل سنت و حنبلي مذهب است و در قرن ٤ و ٥ هجري بوده است، مي گويد:

وقتي مشكلي برايم پيش مي آمد، در بغداد كنار قبر موسي بن جعفر مي رفتم و به او متوسل مي شدم و مشكلم حل مي شد.

خود أبو حنيفه مي گويد:

من در كنار قبر مالك مي رفتم و متوسل مي شدم و حاجت مي گرفتم.

اين قضايايي است كه خود علماء أهل سنت بسيار داشته اند. إن شاء الله وقتي بحث وهابيت را شروع كرديم، شايد حدود ٧ ، ٨ جلسه درباره توسل مفصل صحبت خواهيم كرد.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»