سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٠٠ - دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)

دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)

کد مطلب: ٥٣٣٢ تاریخ انتشار: ١٩ بهمن ١٣٩١ تعداد بازدید: ٢٤١٠ سخنراني ها » شبکه ولايت دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
حبل المتين ٩١/١١/١٩

لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاريخ: ١٩ / ١١ / ٩١

مجري:

آيا روايت منزلت دلالت بر جانشيني علي (ع) دارد؟

آيا در حديث منزلت قرينه يا دليل وجود دارد كه ثابت كند خلافت علي عليه السلام در مدينه در قضيه جنگ تبوك به گونه اي بوده است كه قائم مقام نبي مكرم اسلام صلي الله عليه وآله بوده اند؟

استاد قزويني:

ما با توفيقات الهي در اين ٥ ما اخير در حوزه اثباتي و تثبيت خلافت اميرالمؤمنين سلام الله عليه از كتاب و سنت، در حالي كه همه از كتب برادران عزيز اهل سنت و آن هم با سندهاي معتبر، مطالبي را تقديم كرديم.

انتظار داشتيم كه اين آقايان نسبت به اين مطالب اظهار نظر كنند و يا آن ها هم چند جلسه در اثبات خلافت موالي خودشان حداقل مطالبي بگويند.

قضيه اثبات خلافت جناب ابوبكر، پيش كش شان.

حداقل در رابطه با مسلمان بودن ابن تيميه يك بحثي بگذارند كه ثابت كنند كه ابن تيميه مسلمان بوده است. ثابت كنند كه محمد بن عبد الوهاب مسلمان بوده است.

حداقل اين را ثابت كنند كه ما يقين داريم، به قدري علماي بزرگ اهل سنت در مورد نفاق ابن تيميه سخن گفته اند، اين آقايان جرأت ورود در اين حوزه را نخواهند داشت.

اين برنامه اي كه ما در شب ١٧ ربيع داشتيم، به حق برنامه بياد ماندني و برنامه كم نظيري بود كه يكي از علماي بزرگوار شافعي و يكي از علماي محترم حنفي، جناب آقاي مرادزهي و جناب دكتر حسيني كه بودند، به حق برنامه بسيار زيبا و عالي بود.

من هفته گذشته برنامه جناب آقاي مرادزهي را؛ چون در غير برنامه زنده شان گذاشته بودند، نديدم.

امشب كه تكرار آن را پخش مي كردند، ديدم كه اين عزيزمان خيلي عالي و قشنگ و منطقي صحبت كردند.

همان حرفي است كه الان بزرگان ما در طول اين ٣٠٠ سال اخير مي زنند.

آيت الله العظمي بروجردي و مرحوم محمد تقي قمي و مرحوم علامه شرف الدين و ديگران و مراجع بزرگوار ما الان دارند اين مطالب را مطرح مي كنند.

به حق هم مطالب خيلي زيبا و ارزشي است.

حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي اخيرا يك بيانيه اي در رابطه با قضيه وحدت و اجتناب از اهانت به مقدسات اهل سنت داده بودند كه به حق سخن خيلي زيبا و ارزشي بود.

ما در ديداري كه با جناب آقاي مراد زهي به خدمت حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي داشتيم، اين بيانيه را به ايشان دادند و ايشان از اين بيانيه خوشحال بودند.

در تماسي كه جناب آقاي مراد زهي با من داشتند، يك تغييري در پاسخ به استفتاء داديم و خدمت ايشان تقديم كرديم.

٣ دقيقه قبل از اين كه برنامه شروع شود، بنده با حضرت آيت الله مكارم شيرازي تلفني صحبت داشتم، ايشان گفتند: حتما اين اطلاعيه را براي مردم قرائت كنيد.

ان شاء الله ما اين را از طريق اينترنت و مجلات پخش خواهيم كرد و هم عربي و هم فارسي آن را خواهم گذاشت.

بيانيه اين مرجع بزرگوار مشت محكمي است بر دهان اين ياوه سراياني كه هر روز مي گويند: شيعه و علماي شيعه به مقدسات اهل سنت توهين مي كنند.

ما پاسخ داديم كه شيعه تقليد از ميت را حرام مي داند.

الان اگر كسي از آيت الله العظمي بروجردي و آيت الله العظمي حكيم بخواهد تقليد كند، باطل است و بايد از مراجع زنده و حي تقليد كرد.

امروز شيعيان مقلد مراجع معاصر هستند.

حضرت آيت الله العظمي سيستاني كه مي گويد: نگوييد برادران اهل سنت، بگوييد: عزيزان اهل سنت.

حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي و آيت الله العظمي وحيد خراساني و آيت الله العظمي صافي گلپايگاني، تمامي اين ها در اين مرحله بيانيه هاي خوب و عالي داده اند.

از حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي سؤال كردند كه ما در بعضي از شهرها و كشورها مي بينيم كه بعضي نسبت به همسران پيغمبر و امهات المؤمنين و بعضي از صحابه كرام، ناسزا و بدگويي مي كنند، اميدوار هستيم كه شما در اين زمينه فتواي خودتان را بيان كنيد.

جمعي از فضلاي حوزه مباركه، ٢٢ صفر ١٤٣٤

بسمه تعالي

لا شك في أن الامة الاسلامية اليوم تمر في مرحلة حساسة وهي تواجه أعداء الاسلام الذين ما فتئو يعملون اكثر من قبل علي اضعافهم لا سيما من خلال اسارة النعرات الطائفية البغيض بين المذاهب الاسلامية و في مثل هذه الظروف العصيبة بل مطلقا

ما امروز در دروان خيلي سخت و حساسي زندگي مي كنيم كه دشمنان اسلام تمام تلاش خودشان را بر تضعيف اسلام و مسلمين به كار گرفته اند در اين عصر حاضر بلكه در هر عصري واجب است بر همه مسلمانان در اقصي نقاط جهان كه كنار هم باشند و بر وحدت محافظت كنند تا بتوانند دشمنان اسلام را خوار و ذليل كنند.

كما يحرم علي الجميع الاسائة الي مقدسات بعضهم البعض فلا يجوز لأتباع المذهب الشيعي بالخصوص في أي مكان الاسائة الي مقدسات أخوانهم من أهل السنة بأي نحو كان

حرام است بر همه كه نسبت به مقدسات يكديگر بدگويي كنند براي پيروان مذهب شيعي در هر كجاي دنيا كه هستند حرام است كه به مقدسات برادران اهل سنت شان بد گويي كنند و به هر صورتي كه باشد.

من گمانم كه اگر اين سوره ياسين براي بعضي از وهابي ها نشود، حداقل براي عزيزان اهل سنت ما اين مسئله روشن است.

فلا يجوز لأتباع المذهب الشيعي بالخصوص في أي مكان الاسائة الي مقدسات أخوانهم من أهل السنة بأي نحو كان

براي شيعيان جايز نيست كه در هيچ كجاي عالم به مقدسات اهل سنت بدگويي كنند، به هر صورتي كه باشد. اعم از اين كه به صورت ناسزا گفتن باشد، يا توهين باشد.

همان طوري كه جايز نيست براي اهل سنت كه به مقدسات برادران شيعه خودشان اهانت كنند.

از خداي عالم توفيق را براي همه مسلمانان، براي عمل به اين واجب اسلامي مهم خواستار هستم.

اين فتوايي است كه اين بزرگوار صادر كرده است.

مشابه اين را ما از ديگر بزرگان داريم.

فتواي حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني كه ٣ سال قبل دادند و در سايت شان است.

فتواي ديگر مراجع حاضر، همگي بر اين عقيده هستند كه هرگونه اهانت به مقدسات اهل سنت، امروز خلاف شرع و حرام است و موجب تضعيف اسلام و مسلمين است.

اگر چند نفري كه ما اسم اين ها را نادان مي گذاريم اين كار انجام مي دهند دليل اين نيست كه اين را همه شيعيان و علماي شيعه قبول دارند.

اگر يك ذره ما عقل مان را به كار بگيريم، اين نوع اهانت ها و جسارت ها؛ چه از ناحيه شيعه و چه از ناحيه اهل سنت، به ضرر اسلام و قرآن و به ضرر كل مسلمين است.

همان طوري كه اين برادر عزيزم در مصاحبه شان در برنامه زنده با اين شبكه وهابي گفتند، امروز به هيچ وجه نبايد شبكه هاي اهل سنت به شيعه و مراجع شيعه جسارت كنند و يك عده را جهنمي كنند.

ما ديشب خدمت آيت الله مكارم بوديم، گفتند: آقايان فعلا ما را به عنوان رديف شماره ٢٠ آوردند؛ ولي ما يك برنامه اي داريم به عنوان همايش بر خطر وهابيت تكفيري كه اگر اين همايش انجام شود، ما را به ما قبل يك مي آورند.

اين آقايان بنده را به عنوان نفر اول جهنمي معرفي كرده اند.

اين ها همه فخر و افتخار براي ما و ننگ براي وهابيت است.

اين ها چون حرفي براي زدن ندارند و سرمايه علمي براي مناظره ندارند، مجبور هستند فحاشي و اسائة ادب كنند.

من در همين جا از برادر عزيزم جناب آقاي مراد زهي يك گلايه خيلي تندي دارم.

اين شبكه ها را شبكه هاي سني دانستن، به اهل سنت اهانت و جسارت است.

اميدوار هستيم كه اين عزيزمان در برنامه هاي بعدي اين نكته را رعايت كنند.

جناب آقاي مراد زهي اگر واقعا شما اين شبكه ها را به عنوان شبكه سني معرفي كنيد، قطعا نظر شيعه خلاف اين كه الان عرض مي كنم خواهد بود.

نظر شيعيان كه اين شبكه ها را مي بينند كه اين طور جسورانه به مقدسات شيعه اهانت مي كنند و فحاشي مي كنند و نسبت به حضرت ولي عصر ارواحنا لتراب مقدمه الفداء جسورانه اهانت مي كنند، اگر يك سني به اين شكل اهانت كند، ما او را سني نمي دانيم؛ بلكه او را تكفيري و ضد سني و ضد شيعه و ضد قرآن و ضد اسلام مي دانيم.

ما اين ها را مسلمان نمي دانيم؛ چون اين ها با اين كارشان، مي خواهند صفوف مسلمين را بهم بزنند و با هيچ معيارهايي كه اهل سنت دارند نمي سازد؛ همان طوري كه اين عزيزمان گفتند كه اين اهانت هايي كه به مقدسات و مراجع شيعه مي كنند، با هيچ معيار قرآن و سنت تطبيق نمي كند.

ما فقط از اين عزيزمان تقاضا داريم كه اين نكته را رعايت كنند.

اين ها شبكه هاي اهل سنت نيستند.

بگويند: شبكه هاي ضد شيعي.

نمي خواهند بگويند: وهابي.

مي ترسند كه اگر وهابي بگويند، آن آقايان هجمه كنند و فحاشي كنند يا صحبت شان را قطع كنند، بگويند: اين شبكه هاي ضد شيعي است؛ ولي كلمه اهل سنت به اين شبكه ها گفتن، يقينا اهانت و جسارت به اهل سنت و به نظر ما گناه نابخشودني است.

ما در رابطه با حديث منزلت، مطالبي را مطرح كرديم.

حديث منزلت در قضيه تبوك در صحيحين و در غير تبوك و صحت و تواتر حديث منزلت و دلالت حديث منزلت بر امامت حضرت امير سلام الله عليه را مطرح كرديم.

در اينجا هم ما ٥ مورد را مطرح كرديم.

حديث منزلت فضيلت بي نظير، مقارنت حديث منزلت با حديث رايت، وقوع حديث منزلت در سياق آيه مباهله، لفظ خلافت و ولايت در حديث منزلت و اشكال آقاي الباني و بخاري بر سند اين روايت و پاسخ آن.

امروز به ضرورت قائم مقامي اميرالمؤمنين سلام الله عليه در مدينه رسيديم.

آقاي طبراني كه متوفاي ٣٦٠ هجري است در معجم كبيرشان و كتب متعدد ديگر، در جلد ٥ صفحه ٢٠٣ اين بحث را مطرح مي كند.

هم از براء بن عاذب و هم از زيد بن ارقم مطرح مي كند كه نبي گرامي وقتي مي خواستند از مدينه به طرف منطقه تبوك حركت كنند، به اميرالمؤمنين فرمودند:

لا بد من أَنْ تُقِيمَ أو أُقِيمَ

المعجم الكبير، ج ٥، ص ٢٠٣

موقعيت مدينه در يك حدي است كه يا بايد تو باشي يا اين كه من باشم.

چقدر قضيه مهم است. شما در تمام اين استخلافي كه صورت گرفته است، مثل ابن ام مكتوم و ديگران، همچين تعبيري داريد؟

در قضيه نماز جناب ابوبكر كه به نظر ما يك حديث نادرستي است و براي آن هم دليل داريم، آيا آنجا گفت:

لا بد أن تصلي أو أصلي

مي فرمايد: موقعيت مدينه در يك حدي است كه يا بايد علي يا خود من در مدينه باشم. احدي نمي تواند، غير از من و علي.

من توجيه اين را در تحليلم عرض خواهم كرد.

فقال نَاسٌ ما خَلَفَهُ إِلا لِشَيْءٍ كَرِهَهُ

المعجم الكبير، ج ٥، ص ٢٠٣

با اين كه پيغمبر فرمود: علي يا بايد تو بماني يا اين كه من بمانم، بعضي از يهودي ها و منافقين گفتند: چون پيغمبر از علي ناراحت بود و دوست نداشت، به خاطر اين علي را در مدينه گذاشت.

من نمي دانم اين جمله چيست كه مي فرمايد:

لا بد من أَنْ تُقِيمَ أو أُقِيمَ

المعجم الكبير، ج ٥، ص ٢٠٣

ولي منافقين مثل وهابي هاي تكفيري معاصر هستند كه پنبه در گوش شان گذاشته و اين همه آيات و روايات هيچ اثري ندارد.

ما هرچه جواب مي دهيم، اين آقايان حرف خودشان را تكرار مي كنند.

فَبَلَغَ ذلك عَلِيًّا فَأَتَي رَسُولَ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم فَأَخْبَرَهُ فَتَضَاحَكَ ثُمَّ قال يا عَلِيُّ أَمَا تَرْضَي أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ من مُوسَي إِلا أَنَّهُ ليس نَبِيٌّ بَعْدِي

المعجم الكبير، ج ٥، ص ٢٠٣

اميرالمؤمنين فرمود: منافقين همچين اعتراضي دارند، وقتي اين خبر را اميرالمؤمنين به پيامبر داد، پيامبر خنديدند و فرمود: راضي نيستي كه جايگاه و رتبه تو نسبت به من همان رتبه حضرت هارون نسبت به حضرت موسي باشد، مگر اين كه نبوتي بعد از من نيست؟

يعني تو بعد از من مي ماني؛ ولي نبوتي در كار نيست.

تمام منازل هارون كه در قرآن تثبيت شده است، در اينجا پيغمبر براي اميرالمؤمنين اثبات فرمود؛ غير از مسئله نبوت.

هيثمي يك نكته اي را آورده است.

مي گويد: اينجا فردي به نام ميمون عبد الله بصري است كه ابن حبان او را توثيق كرده است و عده اي او را تضعيف كرده اند و ما بقي رجالش، رجال صحيح است.

در رابطه با ميمون عبد الله بصري سخن زياد است و من فقط يك جمله را انتخاب كردم كه سريع رد شويم.

ترمذي كه از متخصصين فن است و از خبرگان علم رجال است، در روايتي كه ميمون بصري در آن است، مي گويد:

هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ وأبو عبد اللَّهِ اسْمُهُ مَيْمُونٌ هو شَيْخٌ بَصْرِيٌّ

سنن الترمذي، ج ٤، ص ٤٠٧

وقتي كه آقاي ترمذي مي گويد: اين روايت صحيح است، با وجود اين كه عبد الله بصري در آن است، اين گمانم كه مطلب كاملا تمام است.

تحليلي كه بنده دارم:

در آن زماني كه نبي گرامي حركت مي كنند براي تبوك، اولا ٢ مسئله حاد و اساسي مطرح است:

١. امپراطوري روم با لشگر انبوهي آمده است و تصميم دارد كه وارد خاك اسلامي شود و بساط اسلام و مسلمين را براي هميشه جمع كند.

٢. وضع مدينه از نظر مالي و آذوقه، به شدت بهم ريخته است و سپاه اسلام هم نيازي به يك نيروي تقويتي و ايماني قوي دارد.

نبي گرامي احساس مي كند كه اگر خودشان شخصا در اين قضيه حضور پيدا نكنند، سپاه اسلام شايد آن روحيه جنگ جويي را نداشته باشند؛ به ويژه در قضيه قبل جعفر طيار و ديگران شهيد شدند و اين براي سپاه روم يك برگ برنده اي بود.

براي همين، براي اين كه سپاه اسلام كاملا از نظر روحي تقويت شود و سپاه روم هم احساس كند كه مسئله مهم است كه شخص نبي مكرم حضور پيدا كرده است و همين حضور نبي مكرم روحيه سپاه روم را تضعيف مي كند.

حضور پيغمبر در منطقه تبوك و خروج از مدينه يك ضرورتي دارد.

منافقين در مدينه و بعضي از يهودي ها شنيده اند كه روم از آن طرف مي آيد و اين ها هم گفتند: ما هم از داخل با جنگ رواني و اين كه پيغمبر نيست و صحابه هم رفته اند، بريزيم و زن بچه آن ها را مورد تجاوز قرار دهيم و اموال شان را غارت كنيم كه وقتي كه مسلمان ها برمي گردند، چيزي نداشته باشند.

از طرفي هم نبي گرامي احساس مي كند كه وجودشان در مدينه ضرورت دارد كه بايد بماند و توطئه منافقين را بهم بزند.

تنها كسي كه مي تواند اين منطقه فراغ را پر كند و اين خلاء را پر كند و نقش نبي مكرم را در مدينه ايفا كند كه منافقين نتوانند هيچ غلطي كنند؛ غير از علي بن ابي طالب هيچ كس نيست.

اگر غير از علي كسي بود كه بتواند توطئه منافقين را در مدينه خنثي كند، قطعا پيغمبر علي را با خودش مي برد؛ چون در تمام جنگ ها و غزوات، دلاوري ها و شجاعت و عزم و شمشيرهايي كه پيروزي براي مسلمان ها آورده، اميرالمؤمنين بوده است.

به تعبير خود خليفه دوم:

لولا سيف علي لما قام عمود الإسلام

شرح نهج البلاغة، ج ١٢، ص ٥١

اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

شيعه و سني علي را فاتح جنگ ها مي دانند.

به تعبير يكي از علماي اهل سنت، علي در شجاعت در حدي است كه نام شجاعان گذشته را در تاريخ محو كرد و جايي براي شجاعان آينده هم نگذاشته است.

پيغمبر اكرم با توجه به اين دو ويژگي، يكي قضيه تبوك و تقويت روحيه سپاه اسلام و تضعيف سپاه روم كه احساس مي كند حضور خودشان ضرورت دارد و از آن طرف هم مدينه هم همچين مشكلي دارد كه بايد يا پيغمبر در مدينه بماند و اين توطئه را خنثي كند يا كسي كه اين خلع حضور پيغمبر را مي تواند پر كند.

روي اين جهت، پيغمبر اكرم مي فرمايد:

لا بد من أَنْ تُقِيمَ أو أُقِيمَ

المعجم الكبير، ج ٥، ص ٢٠٣

ياعلي، يا بايد تو شخصا در مدينه بماني، اگر بنا باشد تو نماني، من خودم بايد بمانم.

همان قضيه اي را كه آقايان اهل سنت با سندهاي صحيح و نزديك به تواتر آورند كه جناب ابوبكر مأمور مي شود كه اوائل سوره برائت را براي مردم مكه قرائت كند، جبرئيل نازل مي شود:

لَنْ يُؤَدِّيَ عَنْكَ الا أنت أو رَجُلٌ مِنْكَ

مسند أحمد بن حنبل، ج ١، ص ١٥١

پيغمبر يا بايد خودت سوره برائت را براي مردم بخواني كه آن نقش اساسي را داشته باشد و اين سخن تو است كه مي تواند موج ايجاد كند و روحيه مشركين را براي هميشه بشكند و يا كسي كه مي تواند خلغ حضور تو را پركند.

يعني كسي بايد برود كه خلغ وجودي پيغمبر را پر كند.

براي همين جبرئيل نازل شد و پيغمبر اكرم علي را به دنبال ابوبكر فرستاد كه يا ابوبكر من بايد اين آيات را قرائت كنم.

در بعضي از جاها دارد كه ابوبكر خيلي ناراحت و گريان برگشت و عرض كرد: يا رسول الله آيا چيزي در حق من نازل شده است؟

حضرت فرمود: خير.

البته ابوبكر از اميرالمؤمنين هم سؤال كرد كه آيا چيزي در مورد من نازل شده است؟

اميرالمؤمنين فرمود: خير، جز خوبي ما چيزي نمي دانيم؛ ولي پيغمبر فرموده است كه اين را من خودم بايد قرائت كنم يا كسي از اهل بيت من كه مثل من است.

ابوبكر برگشت و اميرالمؤمنين سلام الله عليه اين آيات را براي كفار قريش قرائت فرمودند.

١٠ آيه از اول سوره برائت بوده است.

مصادر متعددي اين مطلب را آورده است.

ان شاء الله مفصل در رابطه با قضيه قرائت اوائل سوره برائت توسط ابوبكر اولا و به دستور پيغمبر باز گرفتن و دادن به دست اميرالمؤمنين ثانيا، از منابع معتبر اهل سنت با سندهاي صحيح براي بينندگان عزيز عرض خواهيم كرد.

همان طوري كه آنجا پيغمبر فرمود: يا علي، يا بايد من بروم، يا تو بايد بروي، در اينجا هم پيغمبر فرمود: يا بايد من بمانم يا علي بماند.

مجري:

اعتراض صحابه بر جانشين كردن امير مؤمنان (ع)

وقتي پيامبر اميرالمؤمنين را به عنوان جانشين خود معين كردند، بعضي ها اعتراض كردند و پيامبر اين اعتراض را مثل اعتراض مشركين نسبت به نبوت خودشان قرار دادند.

در اين رابطه مقداري توضيح دهيد.

استاد قزويني:

تعبير خيلي زيبايي است كه با سند صحيح نقل شده است و آقايان نمي توانند اعتراضي داشته باشند.

حاكم نيشابوري از حكيم بن جبير از حسن بن سعد كه از موالي اميرالمؤمنين است نقل مي كند وقتي پيغمبر علي را به عنوان خليفه و جانشين در مدينه معين مي كند، اميرالمؤمنين خدمت پيغمبر اكرم مي آيد و مي فرمايد: افراد نسبت به من اعتراض مي كنند و مي گويند:

ما أسرع ما تخلف عن بن عمه وخذله

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٣٦٧

در اينجا همين قريشي كه يا در مدينه بودند و يا در كنار پيغمبر بودند، مي گويند: چه طور اميرالمؤمنين از پسر عمه اش تخلف كرد و او را خوار كرد.

پيغمبر جواب داد:

أما قولك تقول قريش ما أسرع ما تخلف عن بن عمه وخذله فإن لك بي أسوة قد قالوا ساحر وكاهن وكذاب أما ترضي أن تكون مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٣٦٧

اين كه علي بن ابي طالب از پيغمبر اكرم تخلف كرد و در جنگ همراه پيغمبر نبود و در مدينه ماند و اين در حقيقت يك نوع خذلان براي پيغمبر آورده است، پيغمبر فرمود: علي جان عيبي ندارد بگذار كه قريش بگويند، تو بايد از من اقتدا كني و من اسوه و الگو براي تو هستم، اگر قريش به تو اين طور مي گويند، به من هم مي گفتند: ساحر و كاهن و دروغگو است.

آيا راضي نيستي كه جايگاه تو نسبت به من همانند جايگاه هارون به موسي باشد.

اينجا نبي گرامي اعتراض به علي بن ابي طالب را در جانشيني حضرت در مدينه و در حادثه تبوك، همتراز و هم سنگ اعتراض قريش به نبوت پيغمبر آورده است.

براي عقلاء نكته خيلي ظريفي است.

اين تعبير، تعبير خيلي بزرگي است كه اعتراضات به علي همتراز اعتراض به پيغمبر در نبوت است. اعتراض به جانشيني، اعتراض به نبوت است.

جمله تخلف عن بن عمه وخذله، همتراز ساحر وكاهن وكذاب است.

پيغمبر اكرم مي فرمايد:

فإن المدينة لا تصلح إلا بي أو بك

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٣٦٧

يا علي صلاح مدينه جز توسط من يا توسط تو امكان پذير نيست.

اگر ما هر دو از مدينه بيرون برويم، شورشي هايي كه دنبال فرصت هستند، بساط مدينه را بهم مي زنند كه وقتي سپاه برگردد، چيزي در مدينه نخواهند ديد.

حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح الإسناد

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٣٦٧

با اين وضع به نظر من مسئله كاملا تمام است. پيغمبر اكرم در آن حديث قبلي مي فرمايد:

لا بد من أَنْ تُقِيمَ أو أُقِيمَ

المعجم الكبير، ج ٥، ص ٢٠٣

يا بايد تو بماني يا اين كه من بمانم. آيا همچين فردي شايستگي خلافت را دارد يا ديگري؟

در روايت ديگر مي فرمايد:

لا ينبغي أن أذهب إلا وأنت خليفتي قال وقال له رسول الله صلي الله عليه وسلم أنت وليي في كل مؤمن بعدي

تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ١٠٢

اين روايات را كنار هم بگذاريد كه مي فرمايد: من نخواهم جز اين كه اثبات كنم كه تو خليفه من بعد از من در حق تمام مؤمنين هستي.

اين روايت را ما در جلسه گذشته خوانديم.

اميرالمؤمنين در حقيقت طبق همان تعبيري كه در آيه مباهله است، به منزله نفس پيغمبر است.

اينجا هم مي فرمايد:

فإن المدينة لا تصلح إلا بي أو بك

المستدرك علي الصحيحين، ج ٢، ص ٣٦٧

مدينه جز من و يا تو، قابل اصلاح نيست.

اگر ما هر دو بيرون رويم، صلاح مردم مدينه و صلاح خانواده هاي سپاهيان نيست و اين منافقين و بازمانده هاي قريش توطئه مي كنند و مشكلاتي براي مسلمان ها ايجاد مي كنند.

از آن طرف هم فوري يك جنگ رواني و شايعه ايجاد مي كنند.

سپاه در منطقه است و نياز به تقويت روحي دارند.

وقتي سپاهيان بفهمند كه اين ها ريختند و خانه شان را غارت كردند و متعرض زن و بچه شان شدند، آن وقت براي سپاه روحيه اي نمي ماند.

اگر غير از علي بن ابي طالب كسي همچين شأنيت و أهليتي داشت، قطعا پيغمبر اميرالمؤمنين را با خودش مي برد؛ چون نقش علي در جنگ ها كاملا مشخص است و بر كسي پوشيده نيست.

مجري:

جناب آقاي ذهبي نسبت به سند اين روايت اشكالاتي كرده است.

ايشان گفته است: يكي از روات اين حديث، منكر الحديث است.

اگر مي شود منكر الحديث را براي ما توضيح دهيد.

آيا اين دليل بر ضعف راوي مي شود؟

استاد قزويني:

آقاي ذهبي در رابطه با عبد الله بكيري كه در سند اين روايت است، مي گويد: منكر الحديث است.

حكيم بن جبير را هم مي گويد: ضعيف و شيعه است.

در خود مستدرك، حاكم نيشابوري مي گويد: صحيح است.

ذهبي در پاورقي مي گويد: روايت ضعيف است.

امثال آقاي ذهبي، همچين روايتي را كه در فضيلت اميرالمؤمنين آمده است، نمي تواند تحمل كند.

عرض خواهيم كرد كه منكر الحديث يعني حديث او قابل انكار است و حديث او را انكار كردند. احاديث منكر نقل مي كند.

ما ثابت مي كنيم كه اين شخص ثقه و مورد اعتماد است و حرف ذهبي بي اساس است و منكر الحديث بودن، دليل بر ضعف نيست. آقاي ذهبي دنبال اين است كه يك اشكالي وارد كند. اگر هم نتواند اشكال سندي و دلالي وارد كند، مي گويد:

يشهد القلب ببطلانه

المنتقي من منهاج الاعتدال، ج ١، ص ٤٦٦ و سير أعلام النبلاء، ج ١٩، ص ٤٧

مثل آن حديثي كه پيغمبر فرمود:

عدوَّك عدوّي وعدوّي عدوّ الله

يا علي دشمن تو دشمن من است و دشمن من هم دشمن خدا است.

آقاي ذهبي وقتي كه هيچ چيزي پيدا نمي كند مي گويد:

يشهد القلب انه باطل

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ١، ص ٢١٣

قلب من ذهبي شهادت مي دهد كه اين باطل است.

من با تعدادي از دانشجويان دانشگاه ام القري در يك جلسه اي كه در كنار بيت الله الحرام داشتيم، عرض كردم: در كتاب هاي رجالي بنويسند كه يكي از الفاظ ضعف و عدم صحت روايت، بعد از اين كه راويان همه ثقه بودند، قلب آقاي ذهبي است كه بايد ديده شود چه شهادت مي دهد.

ما نه در مقام جسارت هستيم و نه اهانت، اگر يك شتر چران بيابان هاي رياض همچين حرفي بزند يا خرما فروش بازار مدينه همچين حرفي بزند، ما او را مذمت نمي كنيم؛ چون سواد و سطح فكر و معلومات و فرهنگش بيش از اين نيست؛ ولي ذهبي كه از استوانه هاي علمي اهل سنت است، مي گويد:

يشهد القلب انه باطل

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ١، ص ٢١٣

شما در رابطه با حديثي كه مي فرمايد:

لَا يُحِبَّنِي إلا مُؤْمِنٌ ولا يُبْغِضَنِي إلا مُنَافِقٌ

صحيح مسلم، ج ١، ص ٨٦

بگوييد: قلب شهادت مي دهد كه اين باطل است.

چرا در اينجا نگفتيد؟

عبد الله بن بكير را آقاي ابن حبان توثيق كرده است. ايشان در ثقات خود جلد ٨ صفحه ٣٣٥ اين مطلب را آورده است.

در تاريخ ابن معين است كه از يحيي بن معين نقل مي كند: آقاي عبد الله بكير هيچ اشكالي ندارد.

ابن عدي با اين كه شمشير برداشته و آن كساني را كه اتهام تشيع دارند يا روايات در فضائل اميرالمؤمنين دارند، قلع و قمع كند، مي گويد:

ولم أر للمتقدمين فيه كلاما

متقدمين در رابطه با عبد الله بن بكير، كوچك ترين اشكالي نياورده اند.

ذهبي در اين روايت مي گويد: عبد الله بن بكير ضعيف و منكر الحديث است؛ ولي در ميزان الاعتدال در جاي ديگر وقتي به شرح حال عبد الله بكير مي رسد، از ساجي نقل مي كند كه عبد الله بكير:

وقال الساجي من أهل الصدق وليس بقوي

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ٤، ص ٧٠

خيلي قوي نيست؛ ولي انسان صادقي است.

آقاي ذهبي شما چه طور در تعليقه ات بر مستدرك، چون روايت در فضيلت اميرالمؤمنين است، آقا منكر الحديث و ضعيف شد؛ ولي در جاي ديگر آقا انسان صادقي است.

كدام را قبول كنيم؟

آقاي الباني همين عبارت آقاي ذهبي را زير ذره بين مي گذارد و مي گويد:

وصف الذهبي له بمنكر الحديث مبالغ فيه

يك مبالغه و زياده روي كرده است آقاي ذهبي كه گفته است: منكر الحديث است؛ چون ساجي گفته است كه اهل صدق است و ابن عدي چيزي نياورده است و تمام كساني كه آورده اند، اين ها به درد تضعيف نمي خورد.

اين كه هر منكر الحديثي ضعيف است يا خير، اگر منكر الحديث، فضيلتي براي اميرالمؤمنين نقل كند، قطعا ضعيف است و هيچ شكي نيست؛ ولي اگر يك منكر الحديثي، حديث اقتدوا بعدي ابابكر و عمر يا حديث خوخه را نقل كند، آنجا منكر الحديث بودن به هيچ وجه، دليل بر ضعف راوي نيست.

خود آقاي ذهبي در ميزان الاعتدال در ترجمه احمد بن عتاب مروزي، مي گويد:

ما كل من روي المناكير يضعف

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ١، ص ٢٥٩

اين طور نيست كه اگر كسي منكر نقل مي كند ما بگوييم ضعيف است.

قربان برم خدا را، يك بام و دو هوا را

وقتي فضيلت علي را نقل مي كند، مي گويد: منكر الحديث است و روايت به درد نمي خورد و در جاي ديگر اين طور مي گويد.

ابن حجر مي گويد:

فلو كان كل من روي شيئا منكرا استحق ان يذكر في الضعفاء لما سلم من المحدثين أحد

لسان الميزان، ج ٢، ص ٣٠٧

اگر بنا باشد كه هر كسي كه يك حديث منكري نقل مي كند، ما در ضعفا بياوريم، از محدثين يك نفر سالم نمي ماند.

آقايان تعدادي از روايان را به صرات گفته اند: ثقة ؛ ولي گفته اند منكر الحديث.

ابن حجر در رابطه با يزيد بن عبد الله كندي آورده است كه ابن معين كه از استوانه هاي رجال است مي گويد:

ثقة حجة

هم ثقه است و هم حجت است. احمد بن حنبل توثيقش كرده است. آقاي ابو حاتم و نسائي و ابن سعد توثيق كرده اند. ٥ نفر آقا را توثيق كرده اند؛ ولي از احمد بن حنبل نقل كرده اند:

منكر الحديث

با اين كه آقاي احمد توثيقش كرده است، مي گويد: منكر الحديث است. شما كه نمي توانيد وارد رجال شويد، اين قدر آبروريزي نكنيد و گاف ندهيد. آبروي آن كساني كه پاي گيرنده ها نشسته اند و به شما دل خوش كرده اند، روحيه آن بد بخت هاي بي چاره را تضعيف نكنيد.

در رابطه با مفضل بن فضاله، يحيي بن معين توثيق كرده است.

ابو زرعه توثيق كرده است. نسائي و ديگران ايشان را توثيق كرده اند و ابوحاتم و ابن خراش گفته اند: صدوق است؛ ولي ابن سعد گفته است:

منكر الحديث

مقدمة فتح الباري، ج ١، ص ٤٤٥

بعد ابن حجر مي گويد:

اتفق الأئمة علي الاحتجاج به

مقدمة فتح الباري، ج ١، ص ٤٤٥

ائمه اهل سنت اتفاق نظر دارند كه ما به روايت ايشان استناد مي كنيم.

جناب آقاي ذهبي، يك كمي در حرف هايت دقت كن.

احساس كن كه بعد از تو كساني مي آيند و حرف هاي حضرت عالي را در رسانه ها براي ميليون ها انسان؛ چه شيعه و چه سني و چه عالم و چه دانشجو و چه مفتي و مفتكي و ماموستا و عزيزان مولوي ها بيان مي كنند، آن وقت اين ها اعتماد شان به شما نه تنها از دست مي رود؛ بلكه شما خدايي نكرده در منافقين مي آورند كه پيغمبر فرمود:

لا يحبه الا مؤمن ولا يبغضه الا منافق

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج ٢، ص ٦٢٢

من خيلي فشرده عرض مي كنم.

در رابطه با محمد بن عبد الرحمن، ابن مدينه و ابو حاتم توثيق كرده است.

ابن معين گفته است:

لا بأس به

ابو زرعه گفته است:

منكر الحديث

٣ روايت هم از ايشان در بخاري آوردند.

پس اين رواياتي كه از محمد بن عبد الرحمن در بخاري است، اين ها را هم بگوييد: كنار بگذارند.

در رابطه با داود بن حسين مدني، ابن معين و ابن سعد و ابن اسحاق و عجلي و احمد بن صالح و نسائي همه توثيق كرده اند؛ ولي ساجي گفته است:

منكر الحديث

بخاري از او روايت نقل كرده است.

شما به مقدمه فتح الباري صفحه ٣٩٢ مراجعه كنيد.

در رابطه با حماد بن جعفر، ذهبي مي گويد:

وثقه بن معين وغيره وقال بن عدي منكر الحديث

الكاشف، ج ١، ص ٣٤٩

حرف آقاي ذهبي كه در رابطه با حديث منزلت، با اين كه آقاي حاكم نيشابوري مي گويد: صحيح الاسناد، ايشان براي اين كه از قافله عقب نماند؛ چون روايت در فضيلت اميرالمؤمنين است و مطلب مهمي است و اعتراض به استخلاف اميرالمؤمنين، اعتراض به نبوت است، آقاي ذهبي نمي تواند تحمل كند. اگر اينجا اشكال نكند خلاف انتظار است.

بيننده آقا مهدي از مرودشت:

ان شاء الله كه هميشه موفق و پيروز باشيد.

از اين كه يك رسانه اي وجود دارد كه ما مي توانيم احساسات و عقائدمان را ابراز كنيم، واقعا خيلي خوشحال هستيم. براي ما خيلي افتخار بزرگي است كه مي توانيم صحبت هاي خود را مطرح كنيم. در خواب نمي توان اين طور برنامه ها را ديد.

من اتفاقي چند شبكه از اين شبكه هاي ماهواره اي را كه ديدم، يك لحظه روي يك شبكه اي رفتم كه مال اهل سنت يا شيعه هم نيست.

در اين شبكه حرف از اسلام مي زد. خيلي حرف هاي ركيك و بي ربط مي زد كه خدا مي داند من شرمم شد و از خجالت آب شدم و نمي توانستم كه جوابش را بدهم.

عقده كرده بودم كه اين يك شماره هم زير نويس نكرده بود كه يك عالم بتواند جوابش را بدهد. هرچي از دهانش درآمد در مورد اسلام مي گفت.

نعوذ بالله يك حرف هايي در مورد حضرت علي مي زد كه خدا مي داند خجالت كشيدم.

من از حضرت علي خجالت كشيدم.

يكي از حرف هايش اين بود كه نعوذ بالله حضرت علي سياست مدار نبود تدبير نداشت و خون ريز و جنگ طلب بود و فقط به دنبال سر زدن بود. ضد زن بود و از زن ها متنفر بوده است.

معاويه خيلي ارحج تر و عاقل تر از علي بود.

يك حرف هايي مي زد كه خدا مي داند كه من خجالت كشيدم.

فقط از شما خواهش مي كنم كه يك برنامه مخصوص بگذاريد در اين زمينه صحبت كنيد. شما خيلي دين به گردن مردم داريد.

اسم اين شخص مشيري است و در شبكه هاي خارجي است.

فقط خواهش مي كنم كه يك برنامه اي بگذاريد كه بتوانيم جواب اين شخص را بدهيم.

وهابيت يا شبكه كلمه، حداقل اسما مسلمان هستند، وقتي اسم حضرت محمد صلي الله عليه وآله را مي آورند، حداقل صلوات مي فرستند.

خواهش مي كنم كه يك برنامه بگذاريد كه بتوانيد جواب اين شخص را بدهيد.

چرا از شبكه هاي ديگر آقاي طباطبايي جواب اين ها را بدهد؟

ما نمي توانيم افكار آن ها را قبول كنيم؛ چون آن ها از وهابيت هستند.

ما مي خواهيم كه شيعه جواب اين ها را بدهند. بغض گلوي من را گرفته است.

ان شاء الله كه موفق و پيروز باشيد، يا علي.

استاد قزويني:

از كوزه همان برون تراود كه در اوست

اين شخص نفاق خودش را روشن مي كند. ببينيد كه شيعه و سني و مسيحي و يهودي، در رابطه با اميرالمؤمنين چه مي گويند.

ببينيد كه جرج جرداق مسيحي در رابطه با اميرالمؤمنين چه كار مي كند.

ول دورانت يهودي آمريكايي در رابطه با اميرالمؤمنين آنچنان سخنان حماسي مطرح مي كند.

قضيه اميرالمؤمنين سلام الله عليه و تدبير و عدالت و شجاعت علي كلا فرق مي كند.

اين آقايان ماهيت نفاقي دارند و معلوم نيست كه از چه نطفه اي به وجود آمدند.

خداي عالم شما را با مواليان تان محشور كند و ما را هم با اميرالمؤمنين و نوكران اميرالمؤمنين محشور كند.

بيننده آقا فرهاد از كردستان از اهل سنت:

اگر يادتان باشد، هفته گذشته من با شما تماس گرفتم كه من را قطع كرديد، امشب من را قطع نكنيد.

مجري:

آن شب مباحث خيلي طولاني شد و شما نمي خواستيد كه حرف ها را گوش كنيد.

اگر شما بخواهيد جسارت كنيد يا حرف هاي خودتان را بزنيد، نمي خواهد كه بحثي داشته باشيم و ممكن است كه باز اين اتفاق بي افتد.

بيننده:

بنده هيچ توهيني به هيچ كسي نكردم.

مجري:

يا توهين يا اين كه فقط بخواهيد خودتان حرف بزنيد.

بيننده:

من از حاج آقا پرسيدم، ايشان گفتند: ما هيچ توهيني نكرديم.

گفتم: شما به شيخ الاسلام توهين كرديد.

ايشان از اين كه من گفتم: شيخ الاسلام، ناراحت شدند.

گفتم: شما چرا اين قدر از اسم شيخ الاسلام مي ترسيد؟ از چه مي ترسيد؟

مگر شما نمي گوييد كه مذهب شيخ الاسلام بر حق نيست؟

اگر بر حق نيست، چرا مردم اين همه به سوي اين مذهب روي مي آورند؟

تلفن بنده را در اين لحظه قطع كرديد. شما گفتيد: توهين كرديد.

اين يك مسئله.

مجري:

الان كه تلفن شما قطع نشده است. الان مي توانيد صحبت كنيد.

بيننده:

شما مي گوييد: وهابيون با اهل سنت تفاوت دارند. مي شود تفاوت اصلي اين ٢ را با هم بيان كنيد كه چه تفاوتي دارند؟

استاد قزويني:

شما برنامه سراب وهابيت را مي بينيد؟

بيننده:

بله. اين برنامه را مي بينم و چندين بار هم با آن ها تماس گرفته ام، جز قطع كردن تلفن بنده چيزي نديدم.

استاد قزويني:

شما آن شب وقتي صحبت كرديد، ما مي خواستيم جواب دهيم. چندين بار وسط صحبت ما پريديد. اين دور از شأن يك مسلمان و يك انسان است.

اگر ما تابع پيغمبر هستيم، از اوصاف پيغمبر اين است كه:

كان رسول الله لا يقطع كلام احد

پيغمبر اكرم سخن هيچ كسي را قطع نمي كرد؛ ولي شما حرف خود را مي زديد و ما مي خواستيم جواب دهيم و شما حرف ما را قطع مي كرديد.

دوباره ما حرف شما را گوش مي كرديم و بعد كه نوبت ما مي شد، شما دوباره حرف ما را قطع مي كرديد. ما در خدمت شما هستيم.

من يك سؤال از شما دارم.

اگر اين جمله را به من جواب دهيد، اصلا ما با شما هيچ مشكلي نخواهيم داشت.

در رابطه با ابن تيميه در كتاب منهاج السنة، ايشان يك تعبيري دارد كه مي گويد: اكثر صحابه و اكثر تابعين بغض علي را در سينه داشتند و علي را ناسزا مي گفتند.

و لم يكن كذلك علي فان كثيرا من الصحابة و التابعين كانوا يبغضونه و يسبونه و يقاتلونه

منهاج السنة النبوية، ج ٧، ص ١٣٧ و ١٣٨

بسياري از اصحاب و تابعين، بغض علي را در دل داشتند.

شما هم مي دانيد كه در صحيح مسلم اميرالمؤمنين از پيغمبر نقل مي كند كه پيغمبر در مورد حضرت علي فرمود:

لَا يُحِبَّنِي إلا مُؤْمِنٌ ولا يُبْغِضَنِي إلا مُنَافِقٌ

صحيح مسلم، ج ١، ص ٨٦

علي را جز منافق كسي دشمن ندارد.

آقاي ابن تيميه كه مي گويد: اكثر صحابه و اكثر تابعين بغض علي را در سينه داشتند و به علي ناسزا مي گفتند و با علي مي جنگيدند، شما اين را اگر به بنده جواب دهيد، بنده در برابر حضرت عالي تسليم هستم.

بيننده:

ما فقط پيامبر را در ابلاغ وحي معصوم مي دانيم. ابن تيميه و امثال ابن تيميه رحمة الله عليه معصوم نبوده اند. شايد ايشان كه اين روايت را گفته است يا از كسي شنيده است، همه روايات كتب ايشان صحيح نيست.

كسي هم از صحابه بغض حضرت علي را به دل نداشته است. من اين كه شما مي گوييد را قبول ندارم. همه حضرت علي را دوست داشتند؛ چون پيامبر ايشان را دوست داشت.

استاد قزويني:

ايشان از كسي نقل قول نمي كند. خودش مي گويد:

فان كثيرا من الصحابة و التابعين كانوا يبغضونه و يسبونه و يقاتلونه

منهاج السنة النبوية، ج ٧، ص ١٣٧ و ١٣٨

شما اين را مي خواهيد چه كار كنيد؟

بيننده:

ايشان معصوم نيست. ايشان هم مي تواند اشتباه كند.

استاد قزويني:

آقاي حصني دمشقي مي گويد: امام ابن تيميه شيطان بوده است.

آقاي محمد بن محمد بخاري مي گويد: هر كس به ابن تيميه بگويد: شيخ الاسلام، كافر است. بنابراين معصوم چه كسي است؟ خود شما كه اين حرف را مي زنيد معصوم هستيد؟

بيننده:

نه. هفته قبل هم اين سؤال را پرسيديد و من هم جواب دادم و لازم نبود كه اين سؤال را بپرسيد. هر كس به ابن تيميه توهيني كند و ايشان را از اسلام خارج بداند اشتباه بزرگي كرده است.

استاد قزويني:

شما در اين حد هستيد كه بگوييد: ابن حجر و ذهبي و سبكي و حصني دمشقي اشتباه كرده اند؟

من الان بالاي ١٠٠ كتاب از علماي بزرگ اهل سنت دارم كه عليه ابن تيميه حرف زده اند.

بيننده:

در آن زمان كه ابن تيميه، اكثر مسلمانان منحرف بودند. ابن تيميه رحمة الله عليه مي خواست آن اسلام ناب را به دنيا معرفي كند، خيلي از علماي اهل سنت و شيعه با ايشان مخالفت كردند.

اين علمايي كه با ايشان مخالفت كردند، در زمان ايشان بودند و اشتباهاتي از آن ها رخ داده است.

شما علمايي از اهل سنت بياوريد كه بعد از وفات ايشان يعني سال ها بعد بيايند و كتاب هاي ايشان را رد كرده باشند و كتاب هاي ايشان را قبول نداشته باشند.

استاد قزويني:

ابن حجر متوفاي چند است؟

بيننده:

نمي دانم.

استاد قزويني:

ايشان متوفاي ٨٥٢ است.

ابن تيميه كي از دنيا رفته است؟

بيننده:

نمي دانم.

استاد قزويني:

ابن تيميه ٧٢٨ از دنيا رفته است. ابن حجر در ٨٥٢ از دنيا رفته است؛ يعني نزديك به ١٤٠ سال اختلاف دارند.

شما مي گوييد: عالمي را بياوريد كه بعد از او باشد، اين هم ابن حجر.

آقاي سبكي بعد از ابن تيميه از دنيا رفته است.

آقاي ذهبي متوفاي ٧٤٨ است كه ٢٠ سال بعد از ابن تيميه از دنيا رفته است.

بيننده:

اگر علماي اهل سنت ايشان را رد كرده است، شما دليلش را در چه چيزي مي بينيد؟

استاد قزويني:

براي اين كه اين شخص انسان منحرفي بوده است. من يك جمله اي را از محمد بن عقيل كه متوفاي ١٣٥٠ است مي خوانم كه مي گويد:

ابن تيمية شيخ النصب

تقوية الإيمان، سيد محمد بن عقيل العلوي، ص ١٠١

استاد ناصبي ها است.

عبد ربه از علماي الازهر است.

ايشان در سال ١٣٧٧ قمري زنده بوده است، مي گويد:

ابن تيمية هو الذي جمع شتات أقوال الخوارج وغيرهم من الملحدين ودونها رسائل

فيض الوهاب، ج ١، صفحه ١٢١

ابن تيميه اقوال مختلف خوارج و ملحدين را جمع كرده است و اين ها را به عنوان رساله آورده است.

شما گفتيد: علماي بعد از ابن تيميه را بياور و من هم همين كار را مي كنم.

آقاي امام حافظ ابو الفيض احمد بن محمد صديق غماري حسني كه از علماي اردن است و متوفاي ١٣٨٠ است، مي گويد:

أنه رأس المنافقين في عصره

البرهان الجلي، ص ٥٣

سر كرده منافقين عصر خودش بوده است.

آقاي سقاف كه از علماي اهل سنت است و زنده است، مي گويد:

فهو ناصبي خبيث ومجسم بغيض شاع المخالفون أم أبوا

مجموع رسائل سقاف، ج ٢، ص ٧٣٧

ايشان ناصبي و خبيث است، چه مخالفين بخواهند و چه نخواهند.

آقاي حسن بن فرحان مالكي از علماي معاصر عربستان سعودي است و سلفي است.

ايشان مي گويد:

حوكم ابن تيميه في عصره علي بغض علي واتهموه مخالفوه من علماء عصره بالنفاق

ابن تيميه را به خاطر بغض علي محاكمه كردند و علماي عصر ابن تيميه او را متهم كردند به نفاق و ايشان مي گويد:

ان عليا قاتل للرياسة لا للديانة وأن تواتر اسلام معاويه ويزيد بن معاويه اعظم من تواتر اسم علي وأنه كان مخذولا

علي براي رياست جنگيد نه براي ديانت و تواتر اسلام معاويه و يزيد، بالاتر از تواتر اسلام علي است و علي هميشه خار بوده است.

بعد آقاي فرهان مالكي مي گويد:

وان لم تكن هذه الاقوال نصبا، فليس في الدنيا نصب

اگر اين عبارت ها دليل بر ناصبي بودن ايشان نباشد؛ پس ما ناصبي در دنيا نداريم.

اين مطلب در كتاب قرائت في كتب العقائد صفحه ١٧٦ آمده است.

بيننده:

در زمان حضرت علي رضوان الله تعالي عليه، حضرت معاويه با ايشان مخالفت كردند.

اين اختلافات در زمان يزيد و امام حسين هم بود.

اين اختلاف ها بين مسلمان ها طبيعي است كه با يكديگر اختلاف داشته باشند.

در زمان پيامبر هم اين طور بود كه بعضي از نظراتي كه پيامبر مي دادند و صحابه نظرات بهتري به او پيشنهاد مي كردند.

در زمان ابن تيميه هم بعضي از علماء با ايشان اختلاف داشتند. اختلاف چيز خيلي طبيعي است. در زمان معاويه و حضرت علي همين طور بوده است و در زمان يزيد و امام حسين هم به همين شكل بوده است.

مجري:

شما يزيد و امام حسين را هم سطح مي دانيد؟

بيننده:

هم سطح نمي دانيم؛ ولي به هر حال او هم مسلمان بوده است.

مجري:

يزيد شارب الخمر و ميمون باز و زنا كار، اين ها مشكلي ندارد.

بيننده:

هيچ كسي نگفته است كه با شراب خوردن انسان كافر مي شود.

استاد قزويني:

كسي كه شراب را حلال بداند، كافر است يا خير؟

بيننده:

حلال ندانسته است. اين را شما مي گوييد.

استاد قزويني:

ما هيچ حرفي نداريم. ما از خدا مي خواهيم كه شما را با ابن تيميه محشور كند و ما را هم با اميرالمؤمنين و مواليانش محشور كند. اين كه اشكالي ندارد؟

بيننده:

چه اشكال داره؟

استاد قزويني:

خدا اموات شما را بيامرزد. شما كه مي گوييد: ابن تيميه آدم خوبي بوده است، خدا به آبروي حضرت زهرا، حضرت عالي را با ايشان و با يزيد كه دفاع مي كنيد و معاويه محشور كند.

بيننده:

من از يزيد دفاع نكردم.

بيننده سركار خانم ربيعي از تهران:

من از اين كه وقت شما را گرفتم عذر خواهي مي كنم. راضي به زحمت شما نبودم كه شما با ما تماس بگيريد، ما را حلال كنيد. اين وظيفه من بود كه تماس بگيرم. از كاركنان اين برنامه تشكر مي كنم.

چند شب پيش من برنامه شما را نگاه مي كردم، شما گفتيد: ما نبايد به مقدسات اين جماعت توهين كنيم؛ چون آن ها به مقدسات ما توهين مي كنند.

من شيعه هستم و افتخارم اين است كه شيعه هستم. اين را وظيفه شرعي خودم دانستم كه به شما اعتراض كنم.

اميدوار هستم بپذيريد و اگر اعتراض من مورد قبول نبود، من گوش مي كنم و هيچ اشكالي ندارد؛ چون من خيلي كوچك هستم كه بخواهم در مقابل شما ابراز دانش كنم.

خداوند به من توفيق داده است كه ٢سال است كه من راجع به فقه شيعه و دين خودم تحقيق مي كنم.

كساني بودند كه در مقابل من قرار مي گرفتند و مناظره انجام مي شد و من نمي دانستم كه چه جواب دهم؛ ولي به لطف اميرالمؤمنين علي عليه السلام، توانستم تحقيق كنم و الان مي توانم جواب دهم و مي توانم از دين خودم دفاع كنم.

من ايراد به اين است كه حضرت صادق صلوات الله عليه در كتاب وسائل الشيعه شيخ حر عاملي جلد ثالث عشر حديث ٢١٢٨٩ فرمودند: كساني ادعاي محبت ما را دارند؛ ولي ضرر آنان از دجال بيشتر است؛ زيرا دشمنان ما را دوست دارند و دوست داران ما را دشمن مي دانند.

در حديقة الشيعه، حضرت صادق سلام الله عليه فرمودند كه دين جز حب اميرالمؤمنين علي عليه السلام و بغض دشمنان ايشان نيست.

من اين ها را تند تند مي خوانم تا وقت شما گرفته نشود.

در اصول كافي جلد ١ صفحه ٢٥٤ در روايت ١، ابو حمزه مي گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمودند: همانا خدا را كسي پرستد كه او را شناسد و اگر نشناسد و پرستش كند، اين گمراهي خواهد بود.

عرض كردم: قربانت گردم معرفت خدا چيست؟

فرمود: باور داشتن خداي عزوجل و باور داشتن پيغمبر صلوات الله عليه و دوست داشتن اميرالمؤمنين علي عليه السلام است و آخر حديث مي فرمايند:

والبراءة إلي الله عز وجل من عدوهم، هكذا يعرف الله عز وجل

و بيزاري جستن به خداي عز وجل از دشمنان ايشان.

در اصول كافي جلد ١ صفحه ٢٥٥ روايت ٣، زراره از امام صادق صلوات الله عليه مي پرسند، آيا معرفت شما و خاندان شما بر همه خلق واجب است؟

ايشان مي فرمايند: بله.

خداي عزوجل، پيامبر حضرت محمد صلوات الله عليه را بر تمام مردم به عنوان رسول و حجت روي زمين مبعوث فرمود؛ پس هر كس به خدا ايمان آورد و به محمد صلوات الله عليه ايمان آورد و تصديقش كند، معرفت ما و خاندان ما بر او واجب است.

زراره فرمود: من عرض كردم، كساني هستند كه خداوند را قبول دارند و رسول اعظم صلوات الله عليه را قبول دارند، اين ها خاندان شما را قبول ندارند و معرفت خاندان شما را قبول ندارند.

فرمودند: آري اين ها (داخل پرانتز نوشته شده است اهل سنت) كه به فلان و فلان (آن موقع كه مي گفتند: فلان و فلان معروف بود كه همان ابوبكر و عمر است) معرفت دارند.

حضرت صادق فرمودند: مگر عقيده داري كه خداوند معرفت اين فلان و فلان را در دل ايشان انداخته است، به خدا آن را كسي جز شيطان در دل اين ها نه انداخته است.

به خدا حق ما را كسي جز....

استاد قزويني:

الان شما چند روايت را خوانديد. شما مي دانيد كه از ديدگاه شيعه، هم روايات صحيح و هم ضعيف داريم. اگر ما بخواهيم روايتي را قاطعانه به معصوم نسبت دهيم، بايد سند روايت را بررسي كنيم و ببينيم كه اين روايت از نظر سند صحيح است يا خير.

آيا اين رواياتي كه شما خوانديد كه مي فرمايد: من شروع كردم به تحقيق كردن نسبت به سند اين روايات هم بررسي فرموديد يا خير؟

بيننده:

نه هنوز به آن مرحله نرسيده ام.

استاد قزويني:

خدا اموات شما را بيامرزد. بزرگواري كنيد هر وقت اين ها را يك بررسي سندي هم بفرماييد، بعد ما در خدمت سركار عالي هستيم؛ ولي داريد بررسي سندي مي كنيد، من ٢ تا نكته را خدمت سركار عرض كنم:

١. اين رواياتي كه شما آورديد در هيچ كدامي از اين ها كه ائمه عليهم السلام به ما دستور دهند برويد بالاي منبر يا برويد در مسجد، شبكه به اين ها فحش دهيد و ناسزا بگوييد، هيچي نقل نفرموده است.

ما مي گوييم: نبايد به مقدسات اين ها نبايد توهين كرد ؛ همان طوري كه امام صادق براي ما عزيز است، خلفاء براي آن ها عزيز است؛ اگر چه از ديدگاه ما اشتباه است؛ ولي براي آن ها عزيز است. ما نه تنها روايت، ببينيد برائت يك بحث ديگري است. ما از تمام كساني كه دشمن محمد و آل محمد بودند، تبري مي جوييم. ما بارها گفتيم.

مجري:

مثل يزيد.

استاد قزويني:

اگر چنانچه كسي تبري نداشته باشد، تولي او معنا ندارد؛ چون لا اله نيايد، الا الله معنا پيدا نمي كند.كفار قريش هم الله مي گفتند.

وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ

سوره لقمان آيه ٢٥

ولي اين ها مشرك بودند، لا اله نمي گفتند.

ما در بحث برائت از دشمنان اهل بيت، مصر هستيم و كوچك ترين شكي نداريم و از اصول خودمان هم مي دانيم؛ ولي بحث تبري از دشمنان اهل بيت يك چيزي است و اين كه ما بياييم در يك شبكه اي شروع كنيم مثلا به خلفاء فحش دهيم و به نواميس پيغمبر فحش دهيم و متهم به زنا و فحشاء كنيم، قطعا اين را خدا و پيغمبر راضي نيست.

٢. شمايي كه بررسي مي كنيد، محبت كنيد كه كتاب مستدرك الوسائل جلد ١٢ صفحه ٨٢ حديث ١٣٥٧٥ از اميرالمؤمنين مي فرمايد:

لا تتكلموا بالفحش فانه لا يليق بنا ولا بشيعتنا

به ديگران فحش ندهيد، اين نه زيبنده ما هست و نه زيبنده دوستان ما هست.

در كتاب اعتقادات مرحوم شيخ صدوق، مي دانيد در اعتقادات معمولا رواياتي مي آيد كه از ديدگاه مؤلف تمام آن پل ها و قنطره هاي رجالي گذشته باشد.

در صفحه ١٠٧ اعتقادات صدوق، البته اين روايت را مرحوم علامه مجلسي در بحار الانوار جلد ٧١ صفحه ٢١٧ هم آورده است كه مي گويد: به امام صادق گفته اند:

إنا نري في المسجد رجلا يعلن بسب أعدائكم ويسميهم فقال: (ما له لعنه الله يعرض بنا) وقال الله تعالي: (ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم)

يا بن رسول الله يكي از دوستان شما در مسجد مي نشيند، دشمنان شما را سب مي كند.

اعداء هم مي آورد. اعداء عمدتا مال نواصب است. كلمه اعداء به اهل سنت استعمال نمي شود. كلمه مخالف معمولا مي آيد؛ مثلا مخالفين شما يا عامه. كلمه اعداء خودش انصراف دارد به نواصب.

حضرت فرمود:

فقال: (ما له لعنه الله يعرض بنا)

الاعتقادات في دين الإمامية، الشيخ الصدوق، ص ١٠٧

اين چه مرضي دارد؟ خدا لعنتش كند، ما ائمه را در برابر فحش دشمنان ما قرار مي دهد.

بعد حضرت آيه ١٠٨ سوره انعام را خواندند كه گفت: خداي عالم مي فرمايد:

وقال الله تعالي: (ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم)

شما بت پرست ها را فحش ندهيد، اگر فحش داديد آن ها هم به مقدسات شما فحش مي دهند.

خطبه ٢٠٦ نهج البلاغه را هم مراجعه كنيد كه تعدادي از صحابه در جنگ صفين به معاويه فحش مي دادند و ناسزا مي گفتند.

اميرالمؤمنين فرمود، از ديدگاه اميرالمؤمنين معاويه مسلمان نيست.

در خطبه ١٦ مي گويد: قسم به خدايي كه بشر را آفريد، معاويه و دار و دسته اش در فتح مكه مسلمان نشدند و تظاهر به اسلام كردند:

وأسروا الكفر

كفر را باطني اش كرده اند.

اين رأي علي است در رابطه با معاويه؛ ولي مي گويد:

إني أكره أن تكونوا سبابين

به شيعه هايش مي گويد و به سپاهيانش مي گويد: من دوست ندارم شما فحش دهيد. به جاي فحش بياييد اعمال زشت و قبيح و وقيح معاويه را براي مردم بازگو كنيد.

ولكنكم لو وصفتم أعمالهم ، وذكرتم حالهم ، كان أصوب في القول وأبلغ في العذر

اگر به جاي فحش دادن اعمال زشت معاويه و كارهاي بد معاويه را شما براي مردم بازگو كنيد و افشاگري كنيد بدون فحش.

يك بحث فحش دادن است خواهر عزيزم يك بحث است و اين كه ما بياييم صحابه را از ديدگاه قرآن و سنت نقد علمي كنيم، اين يك چيز ديگري است.

من از شما تقاضا دارم در كتاب كافي جلد ٢ صفحه ٦٣٦ حديث شماره ٤ و ٥ را ملاحظه كنيد كه از هر جهت روايت صحيح است؛ بلكه بعضي ها صحيح اعلايي است.

اين ٢ روايت را شما به آن يادداشت هايي كه داشتيد اضافه كنيد و باز در جلسه بعدي ما خدمت شما هستيم.

بيننده:

روز خوبي داشته باشيد. يا حيدر.

آقا رسول از مشهد از برادران اهل سنت:

فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا

سوره انشقاق آيه ٧ و ٨

وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ

سوره يس آيه ١٢

اگر انسان بخواهد ولايت علي عليه السلام و ١٢ امام را قبول كند، آيا لازم است كه حتما مثل شيعيان باشد؛ چون ما وقتي صحبت مي كنيم، مي گويند: از كارهايي كه از شيعيان مي بينند و از حرف ها و رفتارهاي اين ها دل سرد مي شوند و مي گويند: اصلا نمي شوند.

آيا مي شود انسان همان طور سني باشد؛ ولي ١٢ امام را قبول داشته باشد يا وهابي باشد؛ ولي محبت و ولايت اين ها را قبول داشته باشد؟

ما الان مي بينيم كه در قرآن ١٢ بار اسم امام آمده است و از يك طرف ما بايد از ظالمين كه امام ما باشند حمايت كنيم.

به ما بگويند: شما از يزيد و معاويه حمايت مي كنيد.

شما حديث قرطاس را خوانديد كه عمر نگذاشته پيامبر وصيت نامه بنويسد و ظلم هايي كه گفته مي شود، اين ها دل ما را سياه مي كند.

ظلم هايي كه به فاطمه شده است از فدك و اين كه گفته است: من را شبانه دفن كنيد، اين ها باعث مي شود كه دل ما سياه شود.

امروز هم اتفاقا آقاي سجودي برنامه داشت كه يك بيننده زنگ زد و از مستدرك حاكم حديثي آورد كه عائشه رضي الله عنها مي گفته است: بعد از رسول خدا حدثي از من سر زده است كه خجالت مي كشم كه من را كنار قبر او دفن كنيد، من را در قبرستان بقيع دفن كنيد.

ما بايد اين كارها و اين اشتباه ها را توجيه كنيم و بگوييم: نه اين ها خوب بوده اند.

ما هم دل سرد و دل سياه مي شويم.

مي شود ما به اهل سنت باقي باشيم؛ ولي ولايت اين ها را قبول كنيم؟

آيا خدا اين را قبول دارد يا بايد حتما انسان مثل شيعيان دنبال مراجع باشد و تغيير روش دهد؟

استاد قزويني:

ما از ادبيات و ادب شما متشكر هستيم. مي شود كه انسان سني باشد و محبت و ولايت اميرالمؤمنين و ائمه را قبول داشته باشد. مي شود كسي شيعه باشد؛ ولي نستجير بالله نسبت به ائمه ارادت نداشته باشد.

همين آقايي كه نقل كردند كه در يكي از شبكه ها حرف مي زند، شيعه است. ايشان يك سري خزعبلات مطرح مي كند.

آقاي دكتر سروش مگر شيعه نيست؟

ايشان حرف هايي مي زند كه مراجع كفر و ارتداد ايشان را ثابت كردند.

همين آقاي كديور كه در اين شبكه هاي انحرافي به عنوان شيعه صحبت مي كند كه ما اعتقادات اين را كاملا اعتقادات انحرافي و گمراه و گمراه گر مي دانيم، مگر شيعه نيست.

جناب آقاي حسون مفتي اعظم سوريه يك سني است.

آن روز من صحبت ايشان را در كنفرانس وحدت گوش مي كردم، خدا مي داند كه من از صحبت ايشان لذت بردم. مي گويد: شما سني پيدا نمي كنيد كه ولائي العقيده نباشد و شيعه اي را هم پيدا نمي كنيد كه اقتداء العلي عقيده نباشد.

يك مفتي اعظم كه يك انسان عادي هم نيست، با اين نگاه، به مسائل توجه مي كند. دوستان ما رفتند و يك مصاحبه اختصاصي با ايشان داشتند و ديشب هم يك تبليغي بود از اين مصاحبه.

اين بحث هايي كه اين برادر عزيزمان جناب آقاي حسون داشتند، ما اين ها را به تدريج پخش مي كنيم. ما مي خواهيم كه نگاه اهل سنت به شيعه اين چنين باشد.

آقاي عثمان الخميس، به فرض علامه مجلسي و علامه حلي و آقاي شيخ مفيد گفته است:

من أنكر واحدا من الائمه فهو كافر مخلد في النار

اين آقا اجتهاد كرده است و اجتهادش به اينجا رسيده است.

به فرض شما بگوييد: ايشان در اجتهادش اشتباه كرده است كه در اين صورت پاداش هم دارد.

چرا اين طور فحاشي مي كنيد.

بيش از ٣٠ نفر از بزرگان شما هم در برابر شيخ مفيد، مي گويند:

من أنكر إمامة أبي بكر الصديق رضي الله عنه فهو كافر

فتاوي السبكي، ج ٢، ص ٥٧٦ و الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج ١، ص ١٣٩ و الفتاوي الهندية، ج ٢، ص ٢٦٤

من أنكر خلافة الصديق رضي الله عنه فهو كافر وكذلك من أنكر خلافة عمر بن الخطاب رضي الله عنه

فتاوي السبكي، ج ٢، ص ٥٨٧ و الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج ١، ص ١٣٨

اين آقا هم مي گويد: اجتهاد كرده است.

شما كه مي گوييد: در جنگ جمل و در جنگ صفين اجتهاد كرده اند.

٣٠ هزار نفر و ١١٠ هزار نفر انسان كشتند. اين ها اجتهاد كردند و يك ثواب هم دارند.

آدم كشي ها را شما به حساب اجتهاد مي گذاريد، شيخ مفيد يك فتوايي داده است، بايد تمام هفت آسمان بر سر شيخ مفيد و بحراني و علامه مجلسي و ديگران ويران شود؟

اين دور از انصاف و وجدان است. اين درست نيست.

اين راهي كه شما مي رويد، آخر اين راه حق و حقيقت نيست، آخر اين راه ضلالت و گرفتاري در آتش جهنم است. اين كار باعث مي شود كه شيعه و سني را به جان هم بيندازند.

اگر از دماغ يك شيعه خون بيايد يا يك سني به خاطر اين بحث ها بيايد، تمامي اين كارشناسان و اين كاركنان شبكه ها، والله مسؤل هستند؛ چه شبكه هاي شيعي باشند و چه شبكه هاي سني باشند.

ما مي گوييم: برائت و هفته برائت و در پاكستان ٢٠٠ شيعه به خاك و خون كشيده مي شود يا آن آقايي كه در سنتياگو نشسته است و فحاشي مي كند و در روز عاشورا در افغانستان ده ها شيعه به خاك و خون كشيده مي شود يا شيعيان را به رگبار مي بندند و مي گويند: اين هم نتيجه صحبت هاي آن آقا بر عليه خلفاء و عائشه، آيا اين آقايان مسؤل هستند يا خير؟

اگر اين آقايان بر اين عقيده هستند كه كارشان مرضي خدا و امام زمان هستند، كارشان را ادامه دهند و گسترش دهند و دست شان درد نكند؛ ولي اگر احساس مي كنند كه اين كارها خلاف شرع است؛ همان طوري كه حضرت آيت الله مكارم شيرازي در اين بيانيه شان مي گويند: كه پيش خدا مسؤليت عظيمه دارد، ما نهايت چيزي كه مي توانيم بگوييم، اين است كه اين آقايان بد سليقه هستند و برداشت شان يك برداشت نادرستي است؛ اما الان در يك موقعيت خيلي خطيري قرار گرفتيم.

ما بارها گفتيم، شيعه، سني، وهابي، افراطي، تند رو، تفريطي الان سربازان مسيحي و يهودي مسلمان ها را نمي كشند.

در سوريه همين سربازان اسلامي هستند كه يكديگر را مي كشند؛ ولي يهودي ها و مسيحي ها و دشمنان اسلام در پشت قضيه حضور دارند و اسلحه مي دهند و تحريك مي كنند.

يك مقدار وجدان مان را قاضي قرار دهيم.

بيننده:

منظور من اين بود كه:

يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ

سوره اسراء آيه ٧١

ما نمي خواهيم كه فرداي قيامت به ما بگويند: امام شما خليفه دوم بوده است كه نگذاشته است پيامبر وصيت نامه بنويسد.

استاد قزويني:

اين منظور شما است.

بيننده:

من الان برايم ثابت شده است. الان منظور من اين است كه اگر ما ولايت علي و اولادش را قبول كنيم؛ اما نماز و عبادات ما به همان روش خود ما باشد، آيا خدا از ما مي پذيرد؟

استاد قزويني:

اگر به اين نتيجه رسيدي كه با اين عقيده و با اين نماز مرضي خدا است، بله و اگر به اين عقيده نرسيدي، خير.

ملاك براي شما آني است كه براي شما اثبات شده است.

ملاك تحقيقات جناب عالي و نتيجه تحقيقات شما است.

بنده به اين نتيجه مي رسم كه از نظر تحقيق و علم، اميرالمؤمنين خليفه بلا فصل پيغمبر بوده است و بعد از او امام حسن و امام حسين تا حضرت مهدي بوده است.

پيغمبر هم فرموده است كه فقه را از اين ها بگيريد.

إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي أهل بيتي ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي

وسائل الشيعة (الإسلامية)، الحر العاملي، ج ١، ص تقريظ ٢

اگر به كتاب و اهل بيت تمسك كرديد گمراه نمي شويد.

اگر به كتاب تمسك كرديد و به اهل بيت تمسك نكرديد يا به اهل بيت تمسك كرديد و به كتاب تمسك نكرديد، اهل ضلالت هستيد.

اگر نتيجه علم اين شد، من بايد طبق فقه اهل بيت عمل كنم. اگر هنوز تحقيقات من به اينجا نرسيده است، لازم نيست.

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ

سوره زمر آيه ١٧ و ١٨

شما اگر تشخص مي دهيد كه هر قولي احسن است، اگر نتيجه علم و تحقيق شما اين است كه مذهب شيعه احسن است، غير عمل شيعه را انتخاب كني عملت باطل است و فرداي قيامت نجات پيدا نمي كني و اگر به اين نتيجه رسيدي كه مذهب اهل سنت مذهب احسن است، به غير او عمل كني، فرداي قيامت مشكل داري.

بيننده:

اگر براي ما ثابت شده باشد، زحمت و مشقت براي ايجاد مي شود كه بخواهيم طبق فقه شيعه عمل كنيم.

استاد قزويني:

من لا تقية له لا دين له

فقه الرضا، علي ابن بابويه القمي، ص ٣٣٨

هر كس تقيه ندارد، دين ندارد.

اين را هم شيعه نقل كرده است و هم سني نقل كرده است.

ائمه عليهم السلام هم براي آن طور موارد راه هايي را انتخاب كردند و راه هايي را براي ما پيشنهاد كردند.

بيننده آقاي باقري از يزد:

حضرت آيت الله چند شب پيش چيزي به يزدي ها گفتند.

استاد قزويني:

بله. ما آن پيامك شما را هم خوانديم، ما شوخي كرديم.

ما براي همه بينندگان عزيزمان مخصوصا مردم يزد سلامتي مي خواهيم.

ما چند سفر به يزد داشتيم كه يك سفر را با جناب آقاي محسني داشتيم كه يك همايشي بود كه ٨٠٠ نفر از طلاب و دانشجويان غير ايراني هم بودند.

واقعا آن ٣ روز در يزد براي من يكي از بهترين روزهاي عمرم بوده است.

مردم يزد آن تدين و ديانت شان و عشق شان به ديانت و ولايت زبان زد است.

آقاي باقري هم گل سر سبد گل هاي يزد است.

بيننده:

اللهي به حق جدت فاطمه زهرا بتوانيم خدمت تان باشيم.

مجري:

اگر قطاب يزدي هم همراهش باشد كه خيلي عالي است.

بيننده:

جناب آقاي سجودي كارشناس شبكه كلمه، امروز به شدت توهين هاي بسيار عظيمي به سركار خانم دكتر فقيهي انجام دادند.

استاد قزويني:

مثل اين كه ايشان امروز يك چيزي مصرف كرده بودند. ما در جريان قرار گرفتيم.

ليس علي المجنون من حرج

مجري:

گويا تسمه پاره كرده اند.

بيننده:

اجازه دهيد كه من ٢ دقيقه با جناب آقاي سجودي با كمال احترام صحبت داشته باشم. آقاي سجودي اگر صادق هستند، جواب ما را بدهند.

به قول خودشان سياست شبكه و اربابان سعودي شان اين است كه اجازه نمي دهند كه مناظره كنند؛ پس لطف كنند كه اگر با استادان ما مناظره نمي كنند، حداقل جواب شيعيان عادي را بدهند.

اشخاصي مثل بنده و آقا مسعود و محمد آقا و آقاي اسكندري و آقاي شريفي و خانم صفايي. اگر دعواي شان هم كردند، بگويند: اين ها بيننده بودند. فقط تلفن ما را وصل كنند.

ما با هزار زحمت امروز اين قدر تماس گرفتيم؛ ولي تلفن ما را جواب ندادند.

يك آقايي زنگ زد كه معلوم بود سني بود، گفت: من به اين دليل سني شدم؛ چون وقتي كه شيعه بوديم، ما هر چه به علماي مان مي گوييم: با سني ها مناظره كنيد، مناظره نمي كنند. آقاي سجودي هم تأييد كردند.

گفتيم: شبكه ولايت خودش را كشت از بس به شما التماس كرد.

هر شرطي كه شما گذاشتيد، گفتند: ما حاضر هستيم.

استاد قزويني:

ما آن دفعه اعلام كرديم. گفتيم: هر كس واسطه شود كه اين آقايان مناظره كنند، ما حق الوصاية ١٠ ميليون تومان به او مي دهيم.

اگر واقعا همچين قضيه اي باشد، همان دقيقه اول ٧ ميليون تومان به حسابش واريز مي كنيم.

بيننده:

در يك صورت حاضرند با شما مناظره كنند. آن ميلياردها دلار پول نفت عربستان را به آن ها بدهيد، شايد شبكه شان را جمع كنند. آن پول را هم كه شما نداريد.

استاد قزويني:

ما اين را هم كه گفتيم، يكي از دوستان باني شده بود. ما خودمان همچين پول هايي نداريم. دوستان ما گفتند: اگر همچين قضيه اي باشد و كسي واسطه شد و اين ها براي مناظره حاضر شدند، ما پول اين ها را مي دهيم.

همين آقاي سجودي با اين آقاي دكتر مهدي خزعلي با اين كه اين آقا حوزه ديده و طلبه نيست و خيلي زياد در گود نيست، آبروي اهل سنت و وهابيت را برد.

اين ها مي گفتند: از نظر سياسي با ايشان مناظره مي كنيم، شايد نگويد: ولايت اميرالمؤمنين؛ ولي ديدند نه و ديگر با آن شخص هم مناظره نكردند.

جناب آقاي سجودي من از شما چند سؤال دارم.

آقاي سجودي در ٢ برنامه قبل شان يك كليپي از يك خواننده لس آنجلسي پخش كردند و بعد امروز كه ديدند يك سري حرف هايي شده است، گفتند: دشمنان ما كه شيعيان هستند، جا نماز آب مي كشند.

گفتيم: اگر در شبكه اي به اصطلاح مذهبي شما، چنين منكري پخش كنيد و شيعيان جا نماز آب مي كشند، خوب آقاي سجودي ببخشيد.

يك صحبت جالب ديگري كردند و گفتند: دوستان ما (يعني شبكه كلمه و وهابي) گفتند: آقاي سجودي خوب ياد جواني هاي تان افتاديد.

معلوم شد كه ايشان در جواني چه كاره بودند.

اين حرف خودشان است و ما هيچ توهيني هم نمي كنيم.

ايشان يك حرف ديگري زدند و گفتند: سركار خانم دكتر فقيهي كه يك روايت از كتب اين ها خواند و ايشان هم مقداري از كليپش را پخش كرد، بعد با ناراحتي گفت: اي مسلمانان و اي مردم، به نظر شما خانم هايده در جهنم است يا خانم دكتر فقيهي؟

بعد خودشان جواب دادند.

جوابش اين بود: به الله قسم كه هايده در بهشت است و خانم فقيهي در جهنم است.

استاد قزويني:

خدا ان شاء الله آقاي سجودي را با هايده محشور كند و ما و خانم فقيهي را با حضرت زهرا و حضرت زينب و فضه خادمه حضرت زهرا محشور كند.

بيننده :

الهي آمين. ما فقط مي گوييم: بينندگان قضاوت كنند.

يك چيزهايي در ذهن ما مي آيد، كه روي آنتن مصلحت نيست كه مطرح كنيم.

دفاع اين آقايان از يك خواننده، (ما كاري به آن خواننده هم نداريم) كه اين طور بيايند دفاع كنند، ما خيلي سؤالات در ذهن مان مي آيد.

استاد قزويني:

يك پيامي چند روز قبل آمده بود كه يكي از آقاياني كه خيلي حرف مفت مي زند، يك روزي اين را برده بودن يك جايي كه هايده هم آنجا بود، گفت: خدايا من چه كار خوبي كرده بودم كه همچين پاداشي به من دادي؟

ندا آمد: خفه شو ما مي خواستيم هايده را عذاب كنيم كه به آنجا آورديم.

اگر ما دعا كرديم كه سجودي را با هايده محشور كند، من گمانم كه اگر خواسته باشند عذاب هايده را چند برابر كنند، سجودي را پيش ايشان مي برند.

بيننده:

ان شاء الله آقاي سجودي متوجه شده باشند.

٢ هفته پيش گفتند: شيعياني كه طبل و سنج در خيابان ها مي زنند، اي بينندگان اي مسلمانان، اين طبل و سنج را شما نگاه كنيد كه از اول تا آخر برنامه هايي كه داخل كاواره است، با همين طبل و سنج است.

شما از كجا خبر داري كه از اول تا آخر در كاواره ها چه مي نوازند.

ان شاء الله آقاي هاشمي بعدا به نگويد و كليپ من را پخش نكند و بگويد: باقري توهين كرده است.

ببينيد اين عين جمله آقاي سجودي بود.

گفت: در كاواره ها مي رقصند و اين آلات موسيقي از اول تا آخر مي نوازند.

من كه از اول تا آخر در جايي نرفته باشم و نديده باشم، نبايد بگويم: از اول تا آخر چه كار مي كنند.

جواني شان را هم كه دوستان شان گفتند.

راجع به عائشه و صحابه كه ايشان گفتند، يك جمله در توهين هايي كه به سركار خانم فقيهي كردند، من بحثم در فقط در مورد خانم فقيهي نيست.

شيعه اي كه يك حديث را با نهايت احترام مي خواند و از شما مي خواهد كه جواب دهيد، بايد اين طور به او توهين كرد.

شما وقتي كه خودتان گفتيد اين حديث را و گفتيد: ضعيف است و مي توانستيد ثابت كنيد كه ضعيف است، البته گفتيد: فقط آقاي عسقلاني گفته است.

وقتي از آقاي هاشمي از بيننده سؤال كرد و قبلا هم من سؤال كردم و شما هم گفتيد:

من أنكر خلافة ابوبكر فهو كافر

آقا گفت: بي خود كرده است. رأي خودش بوده است و اجتهاد كرده است.

چه طور شما اجتهاد ما را مي خوانيد كه كسي گفته است: هر كس ولايت علي را قبول نكند كافر است و آن هم به نص صريح گفته پيامبر و آن هم فرض مي كنيم كه آن شخص هم اجتهاد كرده است، چه طور او را مي كوبيد؟

وقتي كه عين كلمه مي گويد:

زوجت

آنجايي كه امام صادق در يك حديثي كه نمي دانم صحيح است يا غير صحيح، نوشته است: ازواج، ايشان مي گويد: صيغه. آنجا نوشته است ازدواج، حالا ازدواج موقت هم همان است. به هر حال اين آقايان اين طوري هستند.

حاضر نيستند كه ما شيعيان به عنوان يك بيننده زنگ بزنيم، نه به عنوان كارشناس و نه به عنوان حوزه ديده، بنده به عنوان يك بيننده يك دقيقه اي كه به ما وقت مي دهيد، تا من مي خواهم يك كلمه از آقاي عثمان الخميس بپرسم، مي گويد: سخنراني نكن.

گفتم: من سؤال دارم. شما اگر شبكه زديد كه وهابيون راضي باشند، آن حرفي نيست. اين همه شعار مي دهيد.

شما يك شماره مثل شبكه ولايت بگذاريد تا معلوم شود كه چند شيعه و چند تا سني را وصل مي كنيد. اگر راست مي گوييد، اين كار را كنيد.

وقتي كه عائشه به حضرت نبي مي گويد: شما گمان مي كنيد.

زعم يعني گمان. شما گمان مي كنيد كه پيامبر هستيد.

آيا اين توهين نيست؟

مجري:

ما يك دقيقه به پايان برنامه مان مانده است.

بيننده:

آقاي مولوي محسني من نصف آقا فرهاد صحبت نكردم.

در صحيح بخاري در كتاب تفسير آنجايي كه حضرت رسول يك خطبه خواند و سپس گفت: اي مردم شما محشور مي شويد به سوي خداوند؛ همان طوري كه قبلا بوديد و در نهايت مي فرمايد:

إِنَّ هَؤُلَاءِ لم يَزَالُوا مُرْتَدِّينَ علي أَعْقَابِهِمْ مُنْذُ فَارَقْتَهُمْ

صحيح البخاري، ج ٤، ص ١٦٩١

در اينجا صريحا حضرت رسول بعد از خطبه شان آيه ١٣٤ سوره انبياء را مي خواند و مي فرمايد: عده اي از صحابه از جانب پروردگار مرتد بودند بر دين پدران شان از همان زماني كه شما وفات كرديد.

آقاي سجودي اين صحيح بخاري است. حضرت رسول آيه هم خوانده است.

ان شاء الله جواب دهند.

استاد قزويني:

آقاي سجودي كه در اين حد نيست. يك بنده خدايي كه زنگ زده بود و سؤال كرد، ايشان گفت: من خودم را باختم و متوجه نشدم كه ما پخش هم كرديم.

اگر همين آقاي سجودي آقاي عثمان الخميس كه آورده بودند را بياورد تا با خانم دكتر فقيهي مناظره كنند روي ٢ موضوع:

١-عائشه و اهانت هايي كه در كتب اهل سنت است.

٢-صحابه

اگر واقعا ايشان آماده شد، ما تقاضا مي كنيم كه اين آقاي هاشمي يك مقداري عقل سرشان بيايد و يك مقداري بعضي از موادي كه ايشان نياز دارند، دو برابر كنند.

پایان.