سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ١٦٨ - عزاداري امام حسين (عليه السلام) ٠٣

عزاداري امام حسين (عليه السلام) ٠٣

کد مطلب: ٥٣٠٠ تاریخ انتشار: ٠٥ دي ١٣٨٩ تعداد بازدید: ٦٨٩٠ سخنراني ها » شبکه ولايت عزاداري امام حسين (عليه السلام) ٠٣
حبل المتين ٨٩/١٠/٠٥

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٠٥ / ١٠ / ٨٩

آقاي محسني

مطالب ما پيرامون عزاداري امام حسين (عليه السلام) بود. در شبكه نور، آقايان كارشناسان يا كار نشناساني كه به آنجا مي آيند، مطالبي را گفتند و گفتند:

اين سياه پوشي ها و پرچم ها و لباس ها و سياه پوش كردن تكايا بدعت است و از زمان معز الدوله در سال ٣٥٢ هجري آغاز شد و در رحلت رسول خدا و امام علي و امام حسين، كسي به هيچ وجه لباس سياه نپوشيد.

نظر شما در اين مورد چيست؟

استاد حسيني قزويني

همان طوري كه عزيزمان اشاره كردند، نه تنها در شبكه نور، بلكه در شبكه هاي ديگر هم در اين ايام ماه محرم شاهد بوديم كه اينها مطالبي را مطرح مي كردند و در اين ايام عزاداري امام حسين (عليه السلام)، آنچه كه مربوط به امام حسين (عليه السلام) و شهادت و قيام امام حسين (عليه السلام) بود و جنايات بني أميه و يزيد، در اين شبكه ها هيچ خبري نبود. تنها رسالتي كه اين آقايان داشتند، زير سؤال بردن عزاداري امام حسين (عليه السلام) و سينه زني براي امام حسين (عليه السلام) و سياه پوشي براي امام حسين (عليه السلام) بود و بعضاً هم مطالبي را در رابطه با دفاع از يزيد، به عنوان أمير المؤمنين مطرح مي كردند.

من خودم شاهد بودم كه ظاهراً در شب تاسوعا يا عاشوراء، اينها در برنامه زنده اي كه در شبكه نور داشتند، كارشناس شان با صراحت اعلام كرد:

اين سياه پوشي ها بدعت است و از زمان معز الدوله در سال ٣٥٢ هجري آغاز شده است و در مصيبت و رحلت پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، نه كسي سياه پوشيد و در مصيبت امام حسين هم كسي سياه نپوشيد.

و شروع كرد به مسخره و إستهزاء كردن كه اين حرف ها نادرست است.

من نمي دانم چه بگويم! وقتي آدم اينها را نگاه مي كند، واقعاً متأسف مي شود و نمي داند كه به حال اين آقايان گريه كند يا به جهل اين آقايان بخندد. اگر اينها اطلاعاتي ندارند، حدأقل يك جستجويي از طريق اينترنت بكنند و اگر خودشان به اينترنت وارد نيستند، به كساني كه وارد هستند بگويند كه در مورد كلمه سياه پوشي و عزاي امام حسين (عليه السلام) و رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) جستجو كنند تا ببينند چقدر مطلب در اين زمينه در اينترنت وجود دارد. ما خودمان در سايت مان هم مفصل در اين زمينه كار كرديم و قبلاً هم در برنامه هايي كه در شبكه سلام داشتم، مفصل در رابطه با مسئله سياه پوشي صحبت كردم و حتي يكي از عزيزان مان كتابي نوشت در رابطه با سياه پوشي در سوگ مردگان و حدود ٧٠٠ ، ٨٠٠ شد و اين كتاب هم روي سايت وجود دارد.

جواب اول:

من در پاسخ اينها عرض كنم كه قضيه سياه پوشيدن در عزاي مردگان، يك أمر فطري و طبيعي است؛ چون سياهي، نماد عزا و غم است. همان طوري كه سفيدي و قرمزي و سبز هم نماد شادي است و اين قضيه اختصاص به اسلام و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و امام حسين (عليه السلام) ندارد. شما اگر تاريخ سياه پوشي را ببينيد، مي بينيد كه در ميان يهوديان و مسيحيان و حتي يونانيان هم بوده است.

اگر به كتاب دائرة المعارف قاموس علم لكل فن و مطلب آقاي پترس بستاني، چاپ دار المعرفة بيروت نگاه كنيد، در جلد ٦، صفحه ٧١٠ مفصل در رابطه با سياه پوشي يهوديان در عزاي عزيزان شان مطرح كرده است.

آقاي زمخشري، اديب و مفسر قرن ششم هجري، در كتاب ربيع الأبرار،جلد ٣، صفحه ٧٤٧ در رابطه با سياه پوشي مسيحيان در عزاي عزيزان شان مفصل حرف زده است.

از فقهاء شيعه هم جناب إبن فهد حلي (ره) كه از فقهاء بزرگ شيعه است، در كتاب التحسين في صفات العارفين، صفحه ١٥ مفصلاً در رابطه با عزاداري مسيحيان و سياه پوشي آنها صحبت كرده است.

آقاي دكتر رجايي بخارايي، از محققان بنام ايران، در كتاب فرهنگ اشعار حافظ، صفحه ٢١٠، انتشارات علمي تهران در رابطه با عزاداري مسيحيان و سياه پوشي آنها در درگذشت عزيزان شان مفصل صحبت كرده است.

در رابطه با عزاداري يونان باستان و سياه پوشي آنها هم در دائرة المعارف قاموس علم لكل فن و مطلب آقاي پترس بستاني، جلد ٦، صفحه ٧١٠ تا ٧١٦ مطالبي آورده شده است.

در شاهنامه فردوسي، به نقل از كتاب سياه پوشي در سوگ ائمه نور، صفحه ٥٣ مفصل در رابطه با عزاداري ايرانيان و سياه پوشي ها مطلب گفته است؛ مثلاً سياه پوشي براي سهراب، سياه پوشي براي رستم، سياه پوشي براي بهرام گور.

در رابطه با سياه پوشي در ساسانيان و آل بويه در كتاب معجم البلدان،جلد ٣، صفحه ٤٤٣ مطالبي آمده است.

آقاي إبن بطوطه، جهانگرد مشهور اسلامي در قرن هشتم، در كتاب رحلة إبن بطوطة، صفحه ٣٣٣ مي گويد:

مردم آسياي صغير، عادت شان بر اين بود كه در مرگ عزيزان شان سياه مي پوشيدند.

در رابطه با افغاني ها هم جناب سيفي هروي در تاريخ نامه هرات، صفحه ٦٠١ در رابطه با سياه پوشي مردم افغانستان مطالبي را آورده است.

برخي از اينها مربوط به قبل از اسلام است و الآن هم به همين شكل است.

جناب پترس بستاني در دائرة المعارف قاموس علم لكل فن و مطلب، جلد ٦، صفحه ٧١٢ در رابطه با كشورهاي غربي مي گويد:

از آنجايي كه سياهي، نماد غم و عزاست، كسي كه عزادار است، لباس سياه بر تن مي كند.

جواب دوم:

سياه پوشي يك مسئله فطري و جهان شمول است و اين طور نيست كه بگوييد بدعت است و رواياتي هم نداريد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) يا از خلفاء كه بگويند سياه پوشيدن در عزاي عزيزان، بدعت و حرام و خلاف شرع است. نه تنها از اين روايات نداريم، بلكه بالعكس، در صدر اسلام مي بينيم كه در عزاي بعضي از بزرگان مانند جعفر طيار (عليه السلام) و حمزه سيد الشهداء (عليه السلام) بحث سياه پوشي مطرح بود.

جناب آقاي زمخشري، اديب و مفسر مشهور قرن پنجم و ششم هجري مي نويسد:

بكت بنت أم سلمة علي حمزة رضي الله عنهما ثلاثة أيام و تسلبت.

دختر ام سلمه ٣ روز براي حمزه (رضي الله عنه) گريه كرد و لباس سياه پوشيد.

الفايق في غريب الحديث للزمخشري، ج٢، ص١٥٤

آقايان ببينند كه معناي تَسَلَّبَتْ چيست؟ تمام بزرگان أهل سنت و لغت نويسان و ادباء، اين كلمه را معنا كرده اند به «جامه سياه بر تن كردن».

در همين كتاب در ماده سَلَبَ آمده است:

خرقة سوداء كانت تغطي رأسها بها.

لباس سياهي است كه بر سر مي انداختند.

الفايق في غريب الحديث للزمخشري، ج٢، ص١٥٤

آقاي زبيدي در كتاب تاج العروس كه از كتاب هاي معتبر و مشهور لغت در ميان أهل سنت است، در جلد ٢، صفحه ٨٣ وقتي به ماده سَلَبَ مي رسد ، مي گويد مراد از تَسَلَّبَتْ يعني:

ثوب أسود تغطي به المحد رأسها.

پارچه سياه بر روي سر انداختن.

وقتي جعفر طيار (عليه السلام) شهيد شد، :

لما أصيب جعفر قال رسول الله (صلي الله عليه و سلم) لأسماء: تسلبي ثلاثا.

وقتي جعفر شهيد شد، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به أسماء بنت عميس (همسر جعفر طيار) گفت: ٣ شبانه روز لباس سياه بپوش.

جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج٢، ص٦٩٧ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٤، ص٢٨٨ ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج٣، ص٤٧٧ ـ نيل الأوطار للشوكاني، ج٧، ص٩٧ ـ فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج٩، ص٤٢٩

جالب اين است جناب ازهري در كتاب غريب الحديث أبو الفرج إبن جوزي مي گويد:

أي ألبسي ثياب الحداد السود.

يعني لباس سياه عزا به تن كن.

قال أبو عبيد: السلب اللباس السود التي يلبسه النساء في المأتم.

أبو عبيد مي گويد: مراد از سلب، لباس سياهي است كه زنان در عزاداري آن را مي پوشند.

غريب الحديث أبو الفرج إبن جوزي، ج١، ص٤٩٠

آيا از اين بهتر و واضح تر؟!

آقاي إبن اثير در كتاب النهاية في غريب الحديث كه از كتاب هاي معتبر طراز اول لغت أهل سنت است، در جلد ٢، صفحه ٣٨٧ مي گويد:

قال لأسماء بنت عميس بعد مقتل جعفر: «تسلبي ثلاثا ، ثم إصنعي ما شئت» أي ألبسي ثوب الحداد و هو السلاب و الجمع سلب و تسلبت المرأة إذا لبسته و قيل هو ثوب أسود تغطي به المحد رأسها.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بعد از شهادت جعفر طيار به أسماء بنت عميس فرمود: ٣ شبانه روز لباس سياه بپوش، سپس هر كاري خواستي بكن ... .

جناب آقاي إبن منظور، در لسان العرب،جلد ١، صفحه ٤٧٣ مي گويد:

و في حديث بنت أم سلمة: أنها بكت علي حمزه ثلاثة أيام و تسلبت.

ام سلمه ٣ شبانه روز بر حمزه گريه كرد و لباس سياه پوشيد.

در مورد معني تسلبت هم مي گويد:

التي يموت زوجها أو حميمها، فتسلب عليه و تسلبت المرأة إذا أحدت.

يعني لباس عزا بر تن كردن.

آيا از اين بهتر و واضح تر؟! اين آقاياني كه مي گويند سياه پوشي بدعت است، توجه كنند كه در اين حديث، أمر به سياه پوشي شده است.

اما اين كه چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور داد ٣ روز عزاداري كنند؟ شايد در آن زمان، خصوصيتي داشته است و اگر براي جعفر (عليه السلام) ٣ روز عزاداري مي كنند، براي امام حسين (عليه السلام) كه جايگاه ويژه اي دارد و جگرگوشه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است، اگر كسي به اندازه تمام عمر دنيا در عزاي امام حسين (عليه السلام) محزون باشد، باز هم كم عزاداري كرده است.

خلاصه اين كه اين آقايان كه مي گويند سياه پوشي، بدعت است، واقعاً افسانه است و همين حرف شان هم بدعت است.

جواب سوم:

ايشان كه مي گويد: «كسي در عزاي پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، لباس سياه نپوشيد»، بداند كه آقاي حسان بن ثابت انصاري كه از شعراي بنام عصر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود، در ديوان خود، صفحه ٦٧ كه با شرح و مقدمه عبدا محنا است، مي گويد:

يا أفضل الناس! إني كنت في نهرأصبحت منه كمثل المفرد الصادي

أمسي نساؤك عطلن البيوت فمايضربن فوق قفا ستر بأوتاد

مثل الرواهب يلبسن المسوح قدأيقن بالبؤس بعد النعمة البادي

اي بهترين خلق! من با تو در رودخانه وسيع و جوشان بودم و اكنون در فقدان تو، همچون انساني تنها و تشنه مانده ام.

زنان تو خانه ها را به حال خود رها كرده اند و ميخي بر ديوار نمي كوبند و كارهاي خانه داري را رها كرده اند.

همچون زنان راهبه و كشيش هاي تارك دنيا، جامه هاي تيره و كبود بر تن كرده اند.

مسوح، جمع مسح است و معمولا از موي بز آن را مي بافتند و تيره و سياه رنگ است و معمولا راهبه ها اين لباس تيره را بر تن مي كنند به نشانه اندوه بر مصيبت حضرت عيسي (عليه السلام).

اين كه اينها مي گويند سياه پوشي بدعت است و كسي در عزاي گذشتگان و در عزاي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) لباس سياه بر تن نكرده است، به اين آدرس هايي كه ما داديم مراجعه كنند و ما خوشحال مي شويم بيايند بگويند «اين حرف هايي را كه فلاني گفته است، در كتاب ها پيدا نكرده ايم يا بگويند سنداً اشكال دارد و نمي توان به آنها اعتماد كرد». كسي كه ادعاي بدعت مي كند، بايد دليلي براي اين بدعت بياورد. همين طوري و فله اي كه نمي شود گفت فلان كار بدعت است. بر فرض هم هيچ أمري نباشد، كل شئ لك مباح و اصالة الإباحة جاري مي شود و خود إبن تيميه هم صراحت دارد كه إصالة الإباحة در كارها جاري مي شود و اصل اوليه در امور، مباح بودن است؛ مگر اين كه تحريم آن با دليل ثابت شود. مادامي كه حرمتي از طرف شارع مقدس نيامده، انجام هر عملي مباح است. مثلا اگر الآن شما سوار بر هواپيما مي شويد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم نفرموده است كه سوار هواپيما بشويد يا سوار نشويد، پس إصالة الإباحة جاري مي شود. چون اگر بنا شود هر چيزي را كه در آن أمري نباشد، بدعت بناميم، استفاده كردن از خيلي چيزها حرام مي شود. مثلاً الآن كه از ماهواره استفاده مي كنيد يا خطبه هاي نماز جمعه را از طريق ميكروفون بيان مي كنيد يا براي رفتن به حج، سوار بر خودرو مي شويد، آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اجازه داده يا أمر كرده است؟ هم چنين ده ها كاري كه اين آقايان روزانه انجام مي دهند هم شامل همين مي شود و اگر إصالة الإباحة نباشد و إصالة الحرمة باشد، اين آقايان گرفتار گناه و معصيت هستند.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا در سوگ أمير المؤمنين (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هم قضيه سياه پوشي وجود داشت؟

استاد حسيني قزويني

سؤال خوبي است. چون كارشناس آن شبكه گفت كه «نه در عزاي أمير المؤمنين (عليه السلام) و نه در عزاي امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) هم كسي سياه نپوشيد». ما بايد بگوييم: «الحمد الله الذي جعل أعدائنا من الجهال» و غير از اين، حرف ديگري نداريم و واقعاً من متأسفم. من از بينندگان عزيز كه حرف هاي اين آقا را شنيده اند، تقاضا دارم كه به اين مطالب توجه كنند.

سياه پوشي امام حسن (عليه السلام) در سوگ أمير المؤمنين (عليه السلام)

آقاي ذهبي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است و يكي از چهار نفري است كه أهل سنت، عيال كنار سفره ايشان هستند، در سير أعلام النبلاء كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است، در جلد ٣، صفحه ٢٦٧ از أبي رزين نقل مي كند كه بعد از شهادت آقا أمير المؤمنين (عليه السلام):

خطبنا الحسن بن علي و عليه ثياب سود و عمامة سوداء.

حسن بن علي براي ما خطبه خواند، در حالي كه لباس سياه بر تن داشت و عمامه سياه.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج١٦، ص٢٢

هم چنين اين مطلب در كتاب ترجمة الإمام الحسن (ع) من طبقات إبن سعد، صفحه ٧١، حديث ١٦ آمده است.

آيا از اين بهتر و واضح تر؟! واقعاً ما نمي دانيم به حال اين آقايان گريه كنيم يا بخنديم؟!

عزاداري يك ماهه زنان بني هاشم در سوگ امام حسن (عليه السلام)

در كتاب البداية و النهاية إبن كثير دمشقي سلفي (متوفاي ٧٧٤ هجري)،جلد ٨، صفحه ٤٧ نقل شده است:

الحسن سقي مرارا، كل ذلك يفلت منه، حتي كانت المرة الآخرة التي مات فيها، فإنه كان يختلف كبده، فلما مات أقام نساء بني هاشم عليه النوح شهرا.

حسن بن علي را چندين بار زهر دادند و در هر مرتبه هم از اين مسموميت نجات پيدا كرد. تا اين كه در مرتبه آخر از دنيا رفت. وقتي از دنيا رفت، زنان بني هاشم يك ماه براي او در مدينه نوحه سرايي كردند.

سياه پوشي يك ساله زنان بني هاشم در سوگ امام حسن (عليه السلام)

بعد ايشان از واقدي نقل مي كند:

و قال الواقدي: وحدثنا عبدة بنت نائل عن عائشة قالت: حد نساء بني هاشم علي الحسن بن علي سنة.

يك سال زنان بني هاشم در عزاي حسن بن علي لباس سياه بر تن كردند.

ببينيد! يك ماه عزاداري كردند و يك سال لباس سياه بر تن كردند!

آقاي حاكم نيشابوري هم همين تعبير را دارد و مي گويد:

لما مات الحسن بن علي، أقام نساء بني هاشم النوح عليه شهرا.

وقتي حسن بن علي از دنيا رفت، زنان بني هاشم يك ماه براي او در مدينه نوحه سرايي كردند.

بعد هم از عايشه بنت سعد نقل مي كند:

حدّ نساء الحسن بن علي سنة.

زنان حسن بن علي يك سال لباس سياه پوشيدند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٧٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٣، ص٢٨٣ ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج٢، ص١٥ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٢٥٢ ـ المنتخب من ذيل المذيل للطبري، ص١٩

در رابطه با «حدّ نساء الحسن بن علي سنة»، آقايان بروند نگاه كنند كه معناي كلمه «حدّ» چيست؟

آقاي إبن منظور در لسان العرب و آقاي زبيدي در تاج العروس اين تعبير را دارند:

و إحداد المرأة علي زوجها ترك الزينة.

عزاي زن بر شوهرش اين است كه زينت كردن را ترك كند.

إذا حزنت عليه و لبست ثياب الحزن و تركت الزينة و الخضاب.

زماني كه به خاطر شوهرش محزون شد و لباس عزا بر تن كرد و زينت كردن و خضاب را ترك كرد.

لسان العرب لإبن منظور، ج٣، ص١٤٣ ـ تاج العروس للزبيدي، ج٤، ص٤١٣

هم چنين محقق مجمع الزوائد و منبع الفوائد هيثمي، در حاشيه اش مي گويد:

حدت المرأة: حزنت و لبست ثياب الحزن.

معناي عزاداري زن اين است: محزون شد و لباس عزا بر تن كرد.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج٣، ص١٨

در كتاب هاي شيعه و سني، در زمينه عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)، روايات صحيح آمده است. البته آنچه كه براي ما حجت است، روايات ائمه معصومين (عليهم السلام) است كه عِدْل قرآن هستند.

سياه پوشي زنان بني هاشم در سوگ امام حسين (عليه السلام)

آقاي احمد بن محمد بن خالد برقي (متوفاي ٢٧٤ هجري) كه در زمان امام هادي (عليه السلام) و امام عسكري (عليه السلام) بود، در كتاب المحاسن مي گويد:

لما قتل الحسين بن علي (ع) لبسن نساء بني هاشم السواد.

وقتي حسين بن علي (ع) كشته شد، زنان بني هاشم لباس سياه بر تن كردند.

المحاسن لأحمد بن محمد بن خالد البرقي، ج٢، ص٤٢٠، ص١٩٥ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج٣، ص٢٣٨

اينها نشان مي دهد كه قضيه عزاداري و سياه پوشي در عزاي جعفر طيار (عليه السلام)، حمزه سيد الشهداء (عليه السلام)، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)، أمير المؤمنين (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) يك أمر رايج و طبيعي بود. اينها چيزي نيست كه شيعيان، امروز بعد از ١٤ قرن درآورده باشند يا در زمان معز الدوله در سال ٣٥٢ هجري رايج شده باشد.

اين آقايان نه قدرت علمي دارند و نه فرصت دارند كه بخواهند بروند تحقيق كنند. اينها رفته اند در دانشگاه هاي عربستان سعودي، فقط ياد گرفته اند كه عزاداري بدعت است، گريه كردن بدعت است، نوحه سرايي بدعت است، ذكر گفتن با تسبيح بدعت است، مجلس عزا گرفتن براي ائمه (عليهم السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بدعت است، جلسات شادي گرفتن براي ائمه (عليهم السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بدعت است، رفتن به كوه حراء بدعت است، دست زدن به پرده كعبه بدعت است، جشن ازدواج بدعت است و جشن تولد بچه بدعت است. هر چه كه اين آقايان آورده اند و مطابق طبع شان نبود، براي كوبيدن شيعه، كلمه بدعت را به آن چسبانده اند. تا اين اندازه مي گويند كه اگر با تسبيح ذكر بگوييد، بدعت است. چرا؟ چون آقاي أبو بكر تسبيح نداشت و آقاي عمر هم تسبيح نداشت و با انگشتانش ذكر مي گفت. اينها اين مطالب را در دانشگاه هاي عربستان سعودي و حوزه هاي علميه مي خوانند و چيز ديگري ندارند.

من در كتاب وهابيت از منظر عقل و شرع كه در ٦ ماه اول چاپ آن، حدود ١١٠ هزار جلد چاپ شد، در بخش بدعت تلاش كردم كه به صورت مستند، بدعت ها را ذكر كنم. مثلاً:

اگر كسي بعد از ختم قرآن بگويد «صدق الله العظيم»، بدعت است؛ چون جناب أبو بكر و عمر بعد از ختم قرآن، «صدق الله العظيم» نمي گفتند.

اين نه تنها توهين به شيعه است، در حقيقت توهين به تمام أهل سنت است. هم چنين مي گويند:

اگر قرآن به صورت دسته جمعي خوانده شود، بدعت است.

صلوات فرستادن بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در قبل و وسط اذان و بعد از اذان بدعت است.

من براي اين بحث بدعت، خيلي وقت گذاشتم. چون خيلي حساس بودم و مي خواستم از ٥٠ ، ٦٠ مورد از بدعت هايي را كه اينها گفته اند ذكر كنم و اين گفتارشان هم عين بدعت است. اين كه مثلاً اينها مي گويند:

كسي حق ندارد در قبل و وسط و بعد از اذان بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صلوات بفرستد.

ضد قرآن و سنت است و خودش بدعت است. قرآن صراحتاً مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره أحزاب/آيه٥٦

و مقيد نكرده است كه صلوات فرستادن بايد سر نماز يا قبل از نماز يا بعد از نماز باشد يا قبل از اذان و وسط اذان و بعد از اذان باشد. صلوات، ذكر خداست. در اسلام، حتي اگر كسي مي خواهد وارد توالت شود، ٧٣ دستور داده شده است براي آداب توالت. در اسلام آمده است كه حتي در توالت هم مي توانيد ذكر خداوند را بگوييد و از خداوند غافل نشويد. آن وقت اين آقا مي گويند شما نبايد در وسط اذان بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صلوات بفرستيد.

جالب اين است كه آقاي احمد زيني دحلان، مفتي مكه مكرمه در كتاب فتنة الوهابية، صفحه ١٩ مي گويد:

محمد بن عبد الوهاب دستور داده بود صلوات فرستادن بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در وسط اذان ممنوع و حرام است. در رياض، يك پيرمرد مؤذن و نابينايي بود و بالاي مأذنه رفته بود تا اذان بگويد. وقتي رسيد به ذكر «أشهد أن محمد رسول الله»، صلوات فرستاد. محمد بن عبد الوهاب دستور داد اين پيرمرد نابينا را از بالاي مأذنه پايين كشاندند و گردنش را جلوي چشم مردم زدند به جرم صلوات فرستادن بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم).

نام اين را گذاشته اند اسلام راستين و اسلام محمدي و غير از خودشان را مسلمان نمي دانند.

آقاي زيني دحلان كتابي دارد به نام الدرر السنية في نقد عقائد الوهابية كه من به بينندگاني كه زبان عربي مي دانند، توصيه مي كنم اين كتاب را نه يك بار، نه دو بار، ده بار و ٢٠ بار مطالعه كنند. چون نويسنده اش مفتي مكه مكرمه است و خودش هم حدود ١٢٥ سال قبل در سال ١٣٠٥ هجري قمري از دنيا رفت. ايشان كاملاً با عقائد وهابيت در عربستان سعودي آشنا بود و از نزديك لمس كرده است. ايشان در كتاب الدرر السنية في نقد عقائد الوهابية، صفحه ٦٤ مي گويد:

اگر كسي مي خواست وارد آيين وهابيت شود، بايد ٥ شهادت بر زبان جاري مي كرد:

١. أشهد لا إله إلا الله

٢. أشهد أن محمد رسول الله

آن شخص هر چقدر مي گفت كه من أهل نماز هستم و هر روز در نماز، چندين بار مي گويم «أشهد أن محمد عبده و رسوله» و حج مي روم، ولي به او گفته مي شد: حج قبلي را در حال شرك انجام داده اي و الآن كه با ورود به وهابيت، تازه مسلمان شده اي، بايد دوباره حج انجام دهي.

٣. شهادت بدهد كه قبلاً مشرك بوده و با ورود به آيين وهابيت، مسلمان شده است.

٤. شهادت بدهد كه پدر و مادرش كه از دنيا رفته اند، توفيق وهابي شدن نداشته اند و مشرك از دنيا رفته اند و حق طلب مغفرت براي آنها را ندارد.

٥. شهادت بدهد كه تمام علماء گذشته كه از دنيا رفته اند، توفيق وهابي شدن نداشته اند و مشرك از دنيا رفته اند و حق طلب مغفرت براي آنها را ندارد.

زيني دحلان مي گويد:

اگر كسي اين ٥ شهادت را بر زبان جاري مي كرد، او را به عنوان يك مسلمان مي پذيرفتند و اگر نمي گفت، گردنش را مي زدند.

* * * * * * *

آقاي محسني

اين يك بي احترامي به أهل سنت است. أبو بكر و عمر و عثمان كه خلفاء قبل بودند هم وهابي نشده بودند، آيا آنها هم مشرك از دنيا رفته اند؟

استاد حسيني قزويني

اين را بايد از آنها سؤال كرد كه آيا وهابي شده اند يا خير؟

علي أي حال، عجيب است و خيلي عجيب است. آن وقت اينها مي آيند در اين شبكه شان و مي گويند: «به ما مي گويند وهابي! كجاي ما وهابي است؟». اگر كسي الفباي وهابيت را خوانده باشد، مي داند كه تمام وجود شبكه نور دلالت بر وهابي بودن آنها دارد. در كجاي اسلام آمده است كه اين عزاداري ها بدعت است؟ در كجا آمده است كه مجلس عزا گرفتن براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بدعت است؟ در كجاي اسلام آمده است كه اگر كسي براي بچه اش جشن تولد بگيرد، بدعت است؟ بنده خودم شخصاً چندين بار اين مطالب را از اينها شنيده ام كه اگر كسي براي بچه اش جشن تولد بگيرد، بدعت است! وهابي بودن كه شاخ و دم ندارد. اگر بنا بود شاخ و دم داشته باشد، شما بايد هزار و يك شاخ و دم مي داشتيد.

* * * * * * *

آقاي محسني

سيره معصومين (عليهم السلام) در گريه و عزاداري بر امام حسين (عليه السلام) چگونه بوده است؟

استاد حسيني قزويني

ما روايات متعدد و صحيح السندي از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) داريم كه در عزاي امام حسين (عليه السلام) گريه و عزاداري كرده و براي مردم روضه خوانده است؛ از وقتي كه امام حسين (عليه السلام) به دنيا آمد و وقتي كه ٦ ماهه بود و وقتي بزرگ شد و ٤ ، ٥ ساله شد. اينها در منابع أهل سنت به وفور آمده است و اينها را قبلاً مفصل عرض كرده ايم.

گريه أمير المؤمنين (عليه السلام) و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در عزاي امام حسين (عليه السلام)

در رابطه با آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) آمده است كه به هنگام برگشتن از جنگ صفين، وقتي در حال عبور از كربلاء بود، كنار شط فرات ايستاد و فرمود:

إصبر أبا عبد الله! إصبر أبا عبد الله!

راوي مي گويد:

عرض كردم كه يا علي! اين چه عبارتي است كه فرموديد؟

أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

دخلت علي النبي صلي الله عليه و سلم ذات يوم و عيناه تفيضان، قلت: يا نبي الله! أغضبك أحد؟ ما شأن عينيك تفيضان؟ قال: بل قام من عندي جبريل قبل، فحدثني أن الحسين يقتل بشط الفرات، قال: فقال: هل لك إلي أن أشمك من تربته؟ قال: قلت: نعم، فمد يده فقبض قبضة من تراب، فأعطانيها، فلم أملك عيني أن فاضتا.

روزي خدمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) رفتم و ديدم چشمان آن حضرت اشك آلود است و عرض كردم: اي نبي خدا! آيا كسي تو را غضبناك كرده است؟ چه شده است كه اين گونه گريه مي كني؟ حضرت فرمود: نه، الآن جبرئيل نزد من بود و به من خبر داد كه حسين را كنار شط فرات مي كشند و گفت: آيا مي خواهي تربت حسين را بو كني؟ گفتم: بله. جبرئيل دستش را دراز كرد و مشتي از تربت كربلاء آورد و تحويل من داد. وقتي به آن تربت نگاه كردم، نتوانستم مالك چشمانم شود و قطرات اشك از چشمانم سرازير شد.

مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج١، ص٨٥ ـ مسند أبي يعلي، ج١، ص٢٩٨ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج٣، ص١٠٦ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص١٨٨ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٨، ص٢١٧ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج٨، ص٦٣٢ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٤٠٧ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٢، ص٣٠٠ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٥، ص١٠٢ ـ الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ص١٩٣

اين در كتاب كافي و بحار الأنوار نيست، بلكه در كتاب هاي معتبر أهل سنت است.

وقتي آقاي هيثمي اين خبر را نقل مي كند، مي گويد:

رواه أحمد و أبو يعلي و البزار و الطبراني و رجاله ثقات.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج٩، ص١٨٧

شكايت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از قاتلين امام حسين (عليه السلام)

در منابع أهل سنت، جناب شافعي مغازلي نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

تحشر إبنتي فاطمة يوم القيامة و معها ثياب مصبوغة بالدم، فتتعلق بقائمة من قوائم العرش فتقول : يا عدل! يا جبار! أحكم بيني و بين قاتل ولدي، ، فيحكم لإبنتي و رب الكعبة!

دخترم فاطمه در روز قيامت محشور مي شود در حالي كه لباسي آغشته به خون به همراه دارد و از يكي از ستون هاي عرش آويزان مي كند و مي فرمايد: اي عدل! اي جبار! بين من و قاتلين فرزندم حكم كن. سپس حضرت مي فرمايد: قسم به خداي كعبه! به نفع دخترم حكم مي شود.

المناقب لإبن المغازلي، ص٦٦

پاداش بهشت، براي عزاداران ائمه (عليهم السلام)

در رابطه با عزاداري براي ائمه (عليهم السلام) هم در كتاب هاي آقايان أهل سنت آمده است و خود امام حسين (عليه السلام) در روايتي مي فرمايد:

من دمعت عيناه فينا دمعة أو قطرت عيناه قطرة، آتاه الله عزوجل الجنة.

هر كسي يك قطره از چشمش به خاطر ما اشك بريزد، خداوند بهشت را به او مي دهد.

ذخائر العقبي لأحمد بن عبد الله الطبري، ص١٩ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج٢، ص١١٧

عزاداري امام سجاد (عليه السلام) براي امام حسين (عليه السلام)

در منابع معتبر أهل سنت از امام سجاد (عليه السلام) نقل شده است كه بعد از واقعه عاشوراء، قطرات اشكش بند نمي آمد. برخي عرض كردند:

يابن رسول الله! خودتان را زياد اذيت مي كنيد و نفس تان را هلاك مي كنيد.

حضرت فرمود:

لا تلوموني، فإن يعقوب عليه السلام فقد سبطا من ولده، فبكا، حتي إبيضت عيناه من الحزن و لم يعلم أنه مات و قد نظرت إلي أربعة عشر رجلا من أهل بيتي يذبحون في غداة واحد، فترون حزنهم يذهب من قلبي أبدا؟

مرا ملامت نكنيد. حضرت يعقوب (عليه السلام) كه ١٢ فرزند داشت، يكي از فرزندانش گم شد و گريه كرد تا اين كه چشمانش از شدت گريه و ناراحتي كور شد، در حالي كه خبري از مردنش نداشت. ولي من چگونه گريه نكنم كه ١٤ نفر از أهل بيتم را در يك روز ذبح كردند. شما تصور مي كنيد غم اينها از قلب من بيرون رفتني است؟

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٢٠، ص٣٩٩ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤١، ص٣٨٦ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٩، ص١٢٥

در روايت هم آمده است كه امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد:

كان أبي علي بن الحسين يقول: أيما مؤمن دمعت عيناه لقتل الحسين و من معه حتي يسيل علي خديه، بوأه الله في الجنة غرفا.

پدرم علي بن حسين مي گفت: هر مومني كه در مصيبت شهادت حسين و يارانش گريه كن تا اينكه اشك بر گونه هايش جاري شود، خداوند او را در غرفه اي از بهشت جاي مي دهد.

ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج٣، ص١٠٢

امام صادق (عليه السلام) هم مي فرمايد:

إن يوم عاشوراء أحرق قلوبنا و أرسل دموعنا و أرض كربلاء أورثتنا الكرب و البلاء، فعلي مثل الحسين فليبك الباكون، فإن البكاء عليه يمحو الذنوب أيها المؤمنون.

روز عاشوراء قلب ما را آتش زده است و اشك هاي ما را جاري ساخته و زمين كربلاء، بلا و مصيبت را براي ما به ارث گذاشت. پس گريه كنندگان بايد بر كسي مانند حسين گريه كنند. اي مؤمنين! گريه بر حسين، گناهان را محو مي كند

نور العين في مشهد الحسين لأبو اسحاق الإسفرايني، ص٨٤

* * * * * * *

آقاي محسني

بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام) در روز عاشوراء، چه اتفاقاتي افتاد؟ هم نظر إبن تيميه و هم نظر بزرگان أهل سنت را در اين رابطه بيان بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

يكي از مسائلي كه شايد خيلي از عزيزان از مداحان يا منبري ها شنيده باشند، اتفاقاتي است كه بعد از عاشوراء در عالم هستي رخ داد؛ مانند تيره شدن آسمان و باريدن خون و جاري بودن خون در زير هر سنگ و غيره. ما مي خواهيم بدانيم كه آيا اينها فقط براي مداحان و روضه خوان هاست يا اين مسائل در منابع أهل سنت هم آمده است؟

نظر إبن تيميه در مورد اتفاقات در عالم، بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)

در مورد نظر إبن تيميه، آقايان مي توانند مراجعه كنند به منهاج السنة إبن تيميه كه در حقيقت به تعبير آقاي سقاف، منهاج البدعة است. ايشان در اين كتاب مي گويد:

كثيراً مما روي في ذلك كذب، مثل كون السماء أمطرت دما، فإن هذا ما وقع قط في قتل أحد.

بيشتر آنچه كه در اين مورد روايت شده، دروغ است؛ مانند باريدن خون از باران. اين موارد در كشته شدن كسي واقع نمي شوند.

و مثل كون الحمرة ظهرت في السماء يوم قتل الحسين و كذلك قول القائل: ما رفع حجر في الدنيا إلا وجد تحته دم عبيط، هو أيضا كذب بين.

و مانند سرخ شدن آسمان در روز قتل حسين و هم چنين اين كه مي گويند: هيچ سنگي در دنيا برداشته نشد، مگر اين كه در زيرش خون لخته شده اي وجود داشت. اينها دروغي آشكار است.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج٤، ص٥٦٠، تحقيق دكتر محمد رشاد سالم

من چند نمونه از اتفاقاتي كه در عالم رخ داده است را به صورت خلاصه بيان مي كنم:

نمونه هايي از اتفاقات در عالم، بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)

نمونه اول: برخورد ستارگان با يكديگر

در معتبرترين منابع أهل سنت مانند تاريخ الإسلام ذهبي و تهذيب الكمال في أسماء الرجال مزي آمده است كه بعد از شهادت امام حسين (عليه السلام)، ستارگان آسمان با همديگر برخورد كردند.

عيسي بن حارث الكندي مي گويد:

لما قتل الحسين، مكثنا سبعة أيام، إذا صلينا فنظرنا إلي الشمس علي أطراف الحيطان، كأنها الملاحف المعصفرة و نظرنا إلي الكواكب يضرب بعضها بعضا.

وقتي حسين كشته شد، تا هفت روز، وقتي به آسمان نگاه مي كرديم، آسمان را مانند لحاف رنگين و قرمز مي ديديم و ستارگان را مي ديديم كه گويا با همديگر برخورد مي كردند.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٤٣٣ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٥، ص١٥ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٢٧ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٣، ص٣١٢ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج٣، ص١١٤

اين مطالب از كتاب هايي است كه من گمان نمي كنم هيچ أهل سنتي در اعتبار آنها شبهه داشته باشد.

نمونه دوم: گريه كردن آسمان

در بعضي از روايات آمده است كه إبن سيرين مي گويد:

لم تبك السماء علي أحد بعد يحيي بن زكريا، إلا علي الحسين بن علي.

بعد از يحيي بن زكريا، آسمان بر كسي گريه نكرد، جز بر حسين بن علي.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٣، ص٣١٢ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٢٥

نمونه سوم: خون گريستن آسمان

آقاي نضرة ازدية مي گويد:

لما قتل الحسين بن علي مطرت السماء دما.

وقتي حسين كشته شد، آسمان خون گريه كرد.

الثقات لإبن حبان، ج٥، ص٤٨٧ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٢٧ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٤٣٣ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٣، ص٣١٢

باز هم در سير أعلام النبلاء،جلد ٣، صفحه ٣١٢ آمده است:

لما قتل الحسين، مطرنا مطرا كالدم علي البيوت و الجدر.

وقتي حسين كشته شد، از آسمان باراني مي آمد كه مانند خون بود كه بر در و ديوار مي باريد.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٢٨ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٤٣٣ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٥، ص١٦

نمونه چهارم: سياه شدن آسمان و ديده شدن ستارگان در روز

در بعضي از روايات آمده است:

لما قتل الحسين، إسودت السماء و ظهرت الكواكب نهارا، حتي رأيت الجوزاء عند العصر و سقط التراب الأحمر.

وقتي حسين كشته شد، آسمان سياه و تاريك شد و ستارگان آشكار شدند. به قدري آسمان تاريك شده بود كه در هنگام عصر، ستاره جوزاء را ديدم و خاك هاي قرمز از آسمان مي باريد.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٤٣٢ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٢٦ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٢، ص٣٠٥

نمونه پنجم: سرخ شدن آسمان

در بعضي از روايات آمده است:

إحمرت آفاق السماء بعد قتل الحسين بستة أشهر، نري ذلك في آفاق السماء كأنها الدم.

وقتي حسين كشته شد، تا ٦ ماه آسمان به رنگ قرمز شد و وقتي به آسمان نگاه مي كرديم، مانند خون بود.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٤٣٢ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٣، ص٣١٢ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٥، ص١٥ ـ تفسير إبن كثير، ج٤، ص١٥٤ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج٦، ص٣١ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٢٧

نمونه ششم: جاري شدن خون از ديوار

در تهذيب الكمال في أسماء الرجال مزي،جلد ٦، صفحه ٤٣٤ اين تعبير آمده است:

وقتي سر حسين را به كوفه آوردند و در دار الإماره قرار دادند:

لما جئ برأس الحسين فوضع بين يديه، رأيت حيطان دار الامارة تسايل دما.

ديدم كه از ديوارهاي دار الإماره خون جاري مي شود.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٢٩

نمونه هشتم: خورشيد گرفتگي

در بعضي از روايات آمده است:

لما قتل الحسين بن علي، كسفت الشمس كسفة، بدت الكواكب نصف النهار.

وقتي حسين بن علي كشته شد، خورشيد گرفتگي شد و ستارگان در وسط روز در آسمان ظاهر شدند.

تلخيص الحبير لإبن حجر العسقلاني، ج٥، ص٨٤ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٤٣٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٢٨ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج٩، ص١٩٧ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج٣، ص٣٣٧ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج٣، ص١١٤

نمونه نهم: وجود خون لخته در زير سنگ هاي بيت المقدس

آقاي امام زهري (متوفاي ١٢٤ هجري) كه براي أهل سنت جايگاه ويژه اي دارد، مي گويد:

لما قتل الحسين بن علي (رضي الله عنه)، لم يرفع حجر ببيت المقدس إلا وجد تحته دم عبيط.

وقتي حسين بن علي (رضي الله عنه) كشته شد، هر سنگي را كه در منطقه بيت المقدس بلند مي كردند، خون لخته وجود داشت.

مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج٩، ص١٩٦ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج٣، ص١١٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤ ص٢٢٩ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج٦، ص٤٣٤ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٣، ص٣١٤ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٢، ص٣٠٥ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٥، ص١٦ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٨، ص٢١٩ ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص٣٨٨

جالب اين است كه وقتي در مجلس وليد بن عبد الملك اين قضيه را نقل كردند، گفتند:

چه كسي از اين قضايا اطلاع دارد؟ گفتند: آقاي زهري. آقاي زهري را آوردند و گفت: بله، من يقين دارم و بررسي كردم كه بعد از شهادت حسين بن علي، در منطقه بيت المقدس، هر سنگي را كه برمي داشتند، در زير آن خون لخته شده اي وجود داشت.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٢، ص٣٠٥

در بعضي از منابع هم آمده است كه جناب آقاي عبد الملك هم چنين قضيه اي را شنيده بود و خواست تحقيق بكند و يك نفر را به اطراف منطقه بيت المقدس، فلسطين فعلي فرستاد و از آقاي رأس الجالوت، از علماء بزرگ يهود سؤال كردند:

آيا در زمان شهادت حسين بن علي در سال ٦١ هجري، در روز ١٠ و ١١ محرم، اتفاقي در اينجا افتاده بود؟

قال رأس الجالوت: ما كشف يومئذ حجر إلا وجد تحته دم عبيط.

رأس الجالوت گفت: در آن روز، هيچ سنگي برداشته نشد، مگر اين كه در زيرش خونه لخته اي وجود داشت.

تاريخ الإسلام للذهبي، ج٥، ص١٦ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج١٤، ص٢٣٠ ـ معرفة الصحابة لأبو نعيم الإصفهاني، ج٢، ص٦٦٢

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

به نظر من خيلي ارزش ندارد كه وقت اين برنامه را به شبكه نور و ظلمت اختصاص بدهيد و جواب گوي شبهه افكني هاي اينها شويد. واقعاً اينها ارزش اين صحبت ها را ندارند. اگر امكان دارد، وقت برنامه مفيد را تقسيم كنيد به پاسخ به شبهه هاي كليدي. مثلاً چند شب در مورد بدعت صحبت كنيد تا واضح و روشن تر شود. ما بيشتر نياز داريم كه به شبهات واقعي پاسخ داده شود و با آنها آشنا شويم و بتوانيم موارد حقيقي را از زبان شما بشنويم. بحث ها طوري مديريت شود كه ساير بحث هاي اساسي هم گفته شود.

جواب ١ :

اگر به زندگي ائمه (عليهم السلام) مراجعه بفرماييد، چه امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) و حتي آقا امام عسكري (عليه السلام)، وقتي مي شنوند كسي در منطقه اي شبهه اي را مطرح مي كند، يا خودشان به صورت مستقيم يا توسط شاگردان شان به پاسخ گويي مي پردازند. الآن اين شبكه ظلمت، شايد تنها شبكه فارسي زبان است كه شمشير را عليه أهل بيت (عليهم السلام) و شيعه از رو بسته است.

شما اگر برنامه هاي بنده را پيگيري كرده باشيد، توصيه بنده به دوستان و شاگردانم هم اين است كه اگر مي خواهند وارد پاسخ گويي به شبهات شوند، بايد ٣ مسئله را رعايت كنند. گرچه روش بنده اين است و شايد بر خلاف روش ديگران باشد و روش ابداعي و تجربي بنده است. هر كسي مي خواهد براي أهل بيت (عليهم السلام) كار بكند، بايد اين ٣ شاخصه را داشته باشد:

١. در تبيين حقايق أهل بيت (عليهم السلام) باشد و أدله حقانيت أهل بيت (عليهم السلام) را مطرح كند؛ مثلاً حديث ثقلينو حديث غدير را مطرح كند و استدلال بكند.

٢. پاسخ گويي به شبهات؛ مثلاً در حديث غدير، ده ها شبهه وجود دارد و بايد اين شبهات مطرح شود و پاسخ داده شود و در رابطه با حديث ثقلين شبهه وجود دارد و مطرح شود و پاسخ داده شود.

٣. وارد كردن شبهه.

امروز در اين دنياي پر غوغا و در اين دنياي ارتباطات و در اين دنيايي كه وهابيت با ٤٠ هزار سايت اينترنتي به جنگ با ما آمده اند و ٣٠٠ ماهواره در اختيارشان است عليه ما، اگر كسي بخواهد كار اساسي و ريشه اي بكند، بايد اين مثلث مقدس (تبيين حقايق أهل بيت (عليهم السلام)، پاسخ گويي به شبهات و وارد كردن شبهه) را رعايت كند.

* * * * * * *

سؤال ٢ :

يكي از تلويزيون هاي مرتدّ و ضد دولتي و ضد اسلامي، هفته پيش كليپي نشان داد از مسجد زاهدان كه آقاي عبد الحميد سني مذهب ايراداتي مي كردند به دولت كه به ما امكانات نمي دهند و اين تلويزيون داشت به نفع خودش، توهيناتي مي كرد.

من اين را ربط مي دهم به برنامه قبل شما كه آقاي مهدي لو كه خودش را استاد دانشگاه معرفي كردند و ضمن سؤالاتي تكراري از جناب آقاي دكتر قزويني، گفت: «٨٠٪ دانشجويان من سني هستند». پس اعتراضات آن آقا و آن تلويزيون و صحبت هاي اين آقاي استاد، با هم تناقض دارد. اينها با مطرح كردن اين حرف ها مي خواهند امتيازات بيشتري بگيرند.

جواب ٢ :

جالب تر اين است كه وقتي ما در مكه مكرمه بوديم، جلسه اي داشتيم كه بيش از ١٠٠ نفر از علماء أهل سنت ايران، از سيستان و بلوچستان و هرمزگان و خراسان در آنجا بودند؛ حتي جناب آقاي فاروقي امام جمعه بيرجند هم در آنجا تشريف داشت. در آنجا با يكي از سران وهابي به نام دكتر غامدي نشستي داشتيم. آقاي دكتر غامدي گفت: «ما شنيده ايم كه در ايران، سني ها مسجد ندارند و سني ها آزادي ندارند». مثلاً از يكي از امام جمعه ها پرسيد: «آيا به شما اجازه مي دهند كه در ايران نماز جمعه بخوانيد؟». از ديگري سؤال كرد: «شما چه كاره هستيد در ايران؟ گفت: استاد هستم و در دانشگاه تدريس مي كنم». دكتر غامدي گفت: «من باور نمي كنم». همه علماء أهل سنت و كساني كه در اين جلسه بودند، كارت علمي استادي خود را درآوردند به آقاي پروفسور غامدي نشان دادند كه مثلاً در آموزش و پرورش فلان شهر و يا در فلان دانشگاه تدريس دارند و ديگري مي گفت من امام جمعه فلان شهر هستم. خود آقاي دكتر غامدي مبهوت ماند و گفت: «به ما به گونه اي ديگر نقل مي كنند از ايران، ولي شما با اين كارتان، همه شنيده هاي ما را به باد داديد».

* * * * * * *

سؤال ٣ :

آيه ٤٨ سوره بقره كه مي فرمايد:

وَ اتَّقُوا يَوْمًا لَا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَةٌ وَ لَا يُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَ لَا هُمْ يُنْصَرُونَ

در مورد شفاعت است و گفته شده است:

بترسيد از روزي كه هيچ جزا داده نشود شخصي به جاي شخص ديگر و هيچ پذيرفته نشود شفاعت كسي و هيچ فدايي عوض شخص نخواهد گرفت و هيچ فريادرسي نخواهد بود.

در مورد شفاعت در اين آيه توضيح بفرماييد.

جواب ٣ :

اگر ما يك آيه را بگيريم و از آيات ديگر غفلت كنيم، درست نيست. يكي از ويژگي هاي كفار و منافقين اين بود:

يومنون ببعض الكتاب و يكفرون ببعض.

در بعضي از آيات آمده است:

قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا

بگو: همه شفاعت براي خداست.

سوره زمر/آيه٤٤

لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيع

به غير خدا، ولي و شفيعي براي شان نيست .

سوره انعام/آيه٥١

مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لَا شَفِيعٍ

شما به غير خدا، سرپرست و شفيعي نداريد.

سوره سجده/آيه٤

از طرف ديگر هم در سوره بقره، آيه ٢٥٥ آمده است:

مَنْ ذَا الَّذي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ

كيست آن كس كه نزد خدا، بدون اذن خدا شفاعت كند؟

در سوره يونس، آيه ٣ آمده است:

ما مِنْ شَفيعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِه

هيچ شفيعي نيست مگر بعد از اذن خداوند.

در سوره نجم، آيه ٢٦ آمده است:

وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْني شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضي

و چه بسيار فرشته در آسمان ها كه شفاعت شان هيچ دردي را دوا نمي كند، مگر بعد از آن كه خدا اذن دهد و براي هر كس كه بخواهد و بپسندد اجازه دهد.

در سوره سبأ، آيه ٢٣ آمده است:

وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ

و نزد خدا شفاعت سودي ندارد، مگر از كسي كه به وي اجازه آن داده شود.

اين آيات چيست؟ آقايان وهابي فقط اين آيه را عَلَم كرده اند:

قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا

بگو: همه شفاعت براي خداست.

سوره زمر/آيه٤٤

اينها نمونه هايي از آيات بود كه ما خوانديم.

اما در مورد شرايط شفاعت، در سوره مريم، آيه ٨٧ مي فرمايد:

لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا

شفاعتي ندارند، مگر اينكه از خداي رحمان پيماني گرفته باشند.

يعني كساني كه با خداوند عهد و پيمان دارند و با خدا رابطه دارند و رابطه شان را با خداوند قطع نكرده اند و با ايمان از دنيا رفته اند، به شفاعت مي رسند.

در سوره طه، آيه ١٠٩ هم آمده است:

يَوْمَئِذٍ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ رَضِيَ لَهُ قَوْلاً

در آن روز شفاعت سودي ندارد، مگر از كسي كه خداي رحمان اجازه شفاعتش داده باشد و سخن او را در شفاعت بپسندد.

يا:

إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ

مگر كسي كه خداوند او را مورد رحمت قرار دهد.

سوره دخان/آيه٤٢

ما ده ها آيات ديگر داريم، ولي وهابيت همين ٢ آيه را در ماهواره مي آورند كه شفاعت چنين است و چنان است. بله، آقاي إبن تيميه و محمد بن عبد الوهاب مي گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حق شفاعت دارد و مي تواند شفاعت كند و خداوند اين اختيار را به او داده است و از طرفي هم گفته است تو حق شفاعت نداري. مانند اين است كه شما مهماني را دعوت كنيد به خانه تان و سفره مفصلي را پهن كنيد و بگوييد كه شما حق خوردن نداريد.

چون مسئله شفاعت را در جلسات قبلي هم مطرح مي كردند، من هم خواستم اين قضيه را يك سره كنم و جواب بدهم تا ديگر سؤال نكنند.

* * * * * * *

سؤال ٤ :

١. برنامه هاي تان در چه زماني پخش مي شود؟

٢. شبكه ظلماني نور، امروز در مورد نهج البلاغه كه عبد الله حيدري صحبت مي كرد، اين شبهه را وارد كرد:

أمير المؤمنين (عليه السلام) در نهج البلاغه فرموده اند:

اين مقام، براي من از آب دماغ بز بدتر است و من به اينها دل نبسته ام.

اگر مقام امامت از سوي خداوند است و براي ايشان است، چرا هم چنين حرفي زده است؟».

لطفاً به اين شبهه پاسخ بفرماييد.

جواب ٤ :

١. در شب هاي دوشنبه و شب هاي جمعه از ساعت ٢١ إلي ٢٣ به صورت زنده در خدمت شما عزيزان هستيم و ٨ ساعت بعد، تكرار اول برنامه است و ١٦ ساعت بعد هم تكرار دوم برنامه است.

٢. أمير المؤمنين (عليه السلام) اين مطلب را در خطبه شقشقيه مطرح مي كند. اين كارشناس اين شبكه هم سوراخ دعا را گم كرده است. يك آقايي شنيده بود كه يك عالمي در بالاي منبر گفته بود:

وقتي مي خواهيد سر سفره افطار بنشينيد و افطار كنيد، بگوييد:

أللهم لك صمت و علي رزقك أفطرت:

خدايا! براي تو روزه گرفتم و با روزي تو هم افطار مي كنم.

اين آقا هم به دستشويي رفته بود و اين ذكر را مي خواند و شخصي هم اين را شنيد و گفت:

سوراخ دعا را گم كرده اي.

اين آقاي حيدري هم سوراخ دعا را گم كرده است و چيزي را ياد گرفته و در كتاب خوانده، ولي نمي داند چه كار كند.

أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه شقشقيه مي فرمايد:

و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز.

دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله بي ارزش تر است .

أمير المؤمنين (عليه السلام) نمي فرمايد كه خلافت، از آب دهان بز بي ارزش تر است.

من عين عبارت آقاي حيدري را ضبط كرده ام كه مي گويد:

علي مي گويد: «امامت در نزد من، از آب دهان بز بي ارزش تر است. اگر امامت يك منصب إلهي است، چطور علي مي گويد از آب دهان بز، بي ارزش تر است».

اي آدم بي سواد! أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز.

يعني اين دنيايي كه شما به آن چسبيده ايد و هر جنايتي را به خاطر آن مرتكب مي شويد، اين دنياي شما در نزد من، از آب دهان بز بي ارزش تر است. اين چه ارتباطي به بحث خلافت دارد؟ چه ارتباطي به بحث امامت دارد؟ اين آقا سوراخ دعا را گم كرده است و چيزي را شنيده و اين گونه مطرح مي كند.

مضافاً كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در همين خطبه، قبل از اين مي فرمايد:

أما و الذي فلق الحبة و برأ النسمة! لولا حضور الحاضر و قيام الحجة بوجود الناصر و ما أخذ الله علي العلماء أن لا يقاروا علي كظة ظالم و لا سغب مظلوم، لألقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكأس أولها و لألفيتم دنياكم هذه أزهد عندي من عفطة عنز.

سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان را آفريد! اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود و ياران حجّت را بر من تمام نمي كردند و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگي ستمگران و گرسنگي مظلومان سكوت نكنند، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته، رهايش مي ساختم و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مي كردم، آنگاه مي ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله بي ارزش تر است .

مي فرمايد اگر من خلافت را پذيرفتم، به خاطر اين بود كه خداوند از من عهد گرفته است؛ يعني خداوند دستور داده است به اين كار و اگر اين مسئوليت از طرف خداوند نبود، زير بار خلافت نمي رفتم.

اين آقا اولش را نمي خواند و آخرش را با ترجمه فارسي مي خواند و عبارت عربي را نمي خواند.

من از ايشان تقاضا مي كنم كه دوباره اين مطلب را ببيند. تنها اين خطبه نيست، أمير المؤمنين (عليه السلام) در ده ها خطبه ديگر، بحث امامت و خلافت شان را مطرح كرده است و ما هم اين را بارها در جلسات قبلي مفصل مطرح كرده ايم.

* * * * * * *

سؤال ٥ :

موارد مفصلي در مورد توسل هست. در سال هاي أخير، مخالفان توسل با انتشار كتاب هايي، توسل به صالحان را نوعي اختلاف ميان سني و شيعه تلقي مي كنند. در حالي كه اختلاف در اين موضوع، ربطي به تسنن و شيعه ندارد. بلكه اختلافي است ميان پيروان إبن تيميه و ديگر فرقه هاي اسلامي. لذا اگر إبن تيميه و پيروان نوظهور او را به شمار نياوريم، كليه فرقه هاي اسلامي، هيچ اختلافي با هم در اصل توسل ندارند. براي نمونه عرض كنم ما كه در اردبيل هستيم كه مركز حسينيه ها در ايران است، در همين نزديكي، شهري است كه همه شان أهل تسنن و شافعي هستند و اينها پابه پاي شيعيان در همين ماه محرم عزاداري كردند و مجالس سوگواري داشتند و هيچ گونه با شيعيان اختلافي نداشتند. حتي من با امام جماعت شان كه صحبت كردم، ايشان فقط يك گلايه داشتند كه من به شما برسانم و گفتند: «ما را با وهابي ها قاطي نكنيد. اگر ما به اين خلفاء سه گانه احترام مي گذاريم، بنا به تائيد أهل بيت (عليهم السلام) است كه احترام مي گذاريم. اگر ما روزي بفهميم مورد تائيد أهل بيت (عليهم السلام) نيستند، ما اينها را قبول نداريم». حتي حاضر هستند از آنها مصاحبه شود و فيلم مراسم عزاداري شان را بفرستند تا از شبكه جهاني ولايت پخش شود.

در اين مورد صحبت بفرماييد.

جواب ٥ :

ما آمادگي داريم و شما لطف كنيد فيلم عزاداري عزيزان أهل سنت را در اردبيل و خلخال براي ما بفرستيد و اگر نوارهايي از اينها به صورت مستند براي ما بيايد و صحبت هاي علماء أهل سنت را بدهيد، ما قطعاً پخش مي كنيم. ما نه تنها مانعي نمي بينيم، بلكه با كمال ميل اينها را پخش مي كنيم.

اين را هم بارها گفته ايم كه ما أهل سنت را جداي از وهابيت مي دانيم. نه تنها أهل سنت را، بلكه بنده با توجه به ارتباطاتي كه با وهابي ها داشته ام، خود وهابي ها را ٢ دسته مي دانم. يك دسته از اينها واقعاً افراطي و تكفيري هستند و شيعه را كافر مي دانند، حتي سني را هم كافر مي دانند و براي شان فرقي نمي كند. الآن اين نيروهايي كه از عربستان سعودي به عراق آمده اند، در اين انفجارها، چقدر از عزيزان أهل سنت را از بين برده اند؟ وقتي كنار يك پاسگاه و اداره و وزارت خانه مي آيند حدود ٢٥٠ نفر از عزيزان را به خاك و خون مي كشند، از اين تعداد، حدود ٧٠ ، ٨٠ نفرشان از أهل سنت هستند. من معتقدم حتي خود وهابي ها هم حدود ٩٠ درصدشان أهل منطق و حرف و گفت و گو هستند و مؤدب هستند. مثلاً آقاي دكتر دُحيش كه از شخصيت هاي طراز اول مكه است و ملك فهد بارها به ديدن او مي رفت و بارها هم ما به منزل ايشان رفته ايم و بحث كرده ايم، شخصي مؤدب و متين و منطقي است. آقاي دكتر بن عبيد و آقاي دكتر عبد الوهاب هم عضو هيئت كبار علماء عربستان سعودي هستند و منصوب از طرف ملك فهد و ملك عبد الله هستند، ولي ادبي كه نسبت به شيعه دارند، ٥٠ برابر آن ادبي است كه علماء أهل سنت در ايران نسبت به شيعه دارند. من نمي خواهم نسبت به علماء أهل سنت ايران جسارت كنم، ولي هر محبتي كه اين عزيزان نسبت به شيعه دارند، اين آقاي دكتر عبد الوهاب، ٥٠ برابر اينها نسبت به شيعه احترام مي گذارد. ما هر وقت به منزل ايشان مي رويم، با اين كه خادم دارد، ولي خودش شخصاً از ما پذيرايي مي كرد. آقاي شيخ عاتق كه از فرماندهان رده بالاي ارتش عربستان سعودي بود و بعد از بازنشسته شدن، حدود ٥٠ ، ٦٠ جلد كتاب نوشته، ما هم چندين بار در منزل ايشان سحري خورده ايم. حتي در يك ماه رمضان با تعدادي از وهابي هاي تندرو در منزل ايشان مناظره مي كرديم و ايشان از اول تا آخر، از من طرفداري كرد و مي گفت حق با ايشان است و حرف ايشان درست و منطقي است. من هم در آن جلسه، عباراتي را كه مي خواندم، جلد و صفحه منبع را هم ذكر مي كردم و ايشان گفت: «من در عمر خودم نديده ام كسي از علماء شيعه و سني، اين طور مطلب بگويد و جلد و صفحه را هم بگويد». ما اينها را از وهابيت تندرو استثناء مي كنيم. ما اگر بگو و مگو و دعوا داريم، با وهابي ها تكفيري است و با كساني كه ناصبي هستند و در ماهواره هاي شان رسماً مي گويند: «كساني كه به خانه خدا رفتند و بعد هم به بت خانه بقيع براي زيارت ائمه رفتند، حج شان باطل است». ما اينها را افراطي و ناصبي مي دانيم و اينها را اصلاً مسلمان نمي دانيم و اينها را متعهد به لا إله إلا الله نمي دانيم.

* * * * * * *

سؤال ٦ :

١. يك مقتل خوب كه به زبان فارسي باشد، براي ما معرفي كنيد.

٢. كتاب الغارات چيست؟ من اين را چند بار شنيده ايم و دنبال آن هم گشته ام، ولي پيدا نكرده ام.

جواب ٦ :

١. بنده بارها گفته ام كه بهترين مقتلي كه انسان مي تواند در ماه رمضان بخواند و روزه اش هم باطل نشود، نفس المهموم شيخ عباس قمي (ره)، صاحب مفاتيح الجنان است. چند نفر هم اين كتاب را ترجمه كرده اند و اين بهترين كتاب است. مرحوم محدث قمي (ره) هر موضوعي را كه آورده، سند داده است و هر مقتلي را كه از طبري و إبن أثير و اللهوف نقل كرده، سند داده است. من در حوزه علميه هم به طلبه ها همين كتاب را توصيه مي كنم. ترجمه اين كتاب هم به زبان فارسي به نام «در كربلاء چه گذشت؟»، «واقعه كربلاء»، «حماسه كربلاء» و «دمع السجوم» مي باشد و به زبان فرانسوي با ترجمه خانم فريده مهدوي است. كتابي هم نوشته شده به نام موسوعة مقتل العصومين كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) شروع كرده اند تا امام عسكري (عليه السلام) و مقاتل شان را به صورت مستند آورده اند. البته اين كتاب امتيازاتي دارد كه نفس المهموم ندارد.

٢. كتاب الغارات براي آقاي ثقفي است و كتاب معتبري هم نيست و روايات ضعيف هم در آن وجود دارد و نسخه درستي از الغارات دست ما نيست. حتي محقق آن هم در ابتداء مي گويد: «من هر چه گشتم در كتابخانه ها، نسخه سالمي نيافتم و اين كتاب را از نسخه مغلوط درآورده ام». كتاب الغارات كه داراي روايات ضعيف و جعلي و نادرست هست، دست بعضي از وهابي ها افتاده است و از كتابي كه در نزد شيعه معتبر نيست و به آن توجه ندارند، عليه شيعه استفاده مي كنند.

* * * * * * *

سؤال ٧ :

١. من شبكه ظلمت را مي ديدم كه در مورد مختار صحبت مي كرد و أحاديثي از كتاب هاي خودشان مانند صحيح مسلم را مي آورد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ايشان را دروغ گو معرفي كرده است و حتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به او لقب قاتل داده است. در اين مورد توضيح بفرماييد.

٢. راجع به مختار در كتاب هاي ما به صراحت چيزي نبوده است. خيلي هستند كه مختار را نمي شناختند و عبد الله بن زبير را به گونه اي براي ما تعريف كرده اند كه آن گونه كه ما مي شناختيم، نشناخته بوديم. در اين مورد هم توضيح بفرماييد.

جواب ٧ :

در رابطه با مختار، صحبت نكنم بهتر است. بدون تعارف، من خيلي ارادت آن چناني به مختار ندارم. البته عمل مختار، عمل مقدسي است و ائمه (عليهم السلام) تمجيد و تعريف كرده اند و اين عمل مختار، قلب ائمه (عليهم السلام) را خوشحال كرده است و در اين هيچ شك و شبهه اي نيست. ولي اين كه آيا واقعاً قصد مختار از اين قيام، براي رضاي خدا بود يا براي رسيدن به مقام بود يا با إذن معصوم اين كار را انجام داد يا بدون إذن معصوم اين كار را انجام داد؟ در اينجا من خيلي با نظر مشهور موافق نيستم. ولي عمل ايشان، مرضي أهل بيت (عليهم السلام) بود و وقتي خبر كشتار قتله كربلاء را به امام زين العابدين (عليه السلام) و أهل بيت (عليهم السلام) مي دادند، أهل بيت (عليهم السلام) خوشحال مي شدند و دعا مي كردند و اظهار سرور و شادماني مي كردند از اين قضيه. حتي راوي مي گويد:

وقتي به مدينه آمدم و خدمت امام سجاد (عليه السلام) رسيدم، عرض كردم:

يا بن رسول الله! مختار قيام كرده است و قاتلين كربلاء را يكي پس از ديگري به كيفر مي رساند.

يكي يكي گزارش مي داد كه مثلاً منقذ، قاتل حضرت علي اكبر (عليه السلام) را اين گونه كشتند و عمر بن سعد را اين گونه كشتند.

امام سجاد (عليه السلام) فرمود:

بگو ببينم آيا حرمله، قاتل علي اصغر را هم به كيفر رسانده است يا خير؟

راوي مي گويد:

من خيلي تكان خوردم كه امام سجاد (عليه السلام) در ميان اين همه شهداء، چطور نسبت به علي اصغر حساس است؟

من هم در شب يازدهم ماه محرم هم عرض كردم كه شهادت حضرت علي اصغر (عليه السلام) براي امام حسين (عليه السلام) خيلي دردآور بود. بينندگان مي دانند كه بچه كوچك، شيريني ويژه اي براي پدر و مادر دارد كه بچه بزرگ آن شيريني را ندارد. وقتي حضرت علي اصغر (عليه السلام) روي دست امام حسين (عليه السلام) به شهادت رسيد، امام حسين (عليه السلام) كه بالاي سر حضرت علي اكبر (عليه السلام)، حضرت قاسم (عليه السلام) و حضرت أبو الفضل هستند مي آيد، هم چنين حالي ندارد. امام سجاد (عليه السلام) مي فرمايد:

پدرم مشتش را زير حلقوم علي اصغر گرفت و پر از خون شد و به آسمان پرت كرد. قسم به خدا! يك قطره از اين خون، به زمين نيامد. امام حسين (عليه السلام) فرمود: خدايا! آنچه كه اين مصيبت را براي من آسان مي كند، اين است كه همه اينها در منظر توست و تو شاهد هستي. منادي صدا كرد:

صبرا لك يا حسين ...

خداوند بر تو صبر دهد يا حسين ... .

لذا امام سجاد (عليه السلام) هم فرمود:

بگو ببينم آيا حرمله، قاتل علي اصغر را هم به كيفر رسانده است يا خير؟

راوي مي گويد:

من بي درنگ به كوفه برگشتم و اين قضيه را به مختار گفتم. اين قضيه تأثيري عجيب در مختار گذاشت و دستور داد قاتل علي اصغر هر كجا كه هست، بايد پيدا شود و كشته شود.

چون برخي نسبت به ائمه (عليهم السلام) علاقه داشتند تا خبرهايي به آنها بدهند، بعد از كشته شدن حرمله، يا سر حرمله را برداشت يا خبر كشته شدنش را سريعا به امام سجاد (عليه السلام) رساند. راوي مي گويد:

من بي اختيار وارد شدم و ديدم امام سجاد (عليه السلام) در كنار سفره بودند و در حال غذا خوردن بودند و عرض كردم: يا بن رسول الله! بشارت آورده ام كه حرمله، قاتل علي اصغر را هم كشتند. امام سجاد (عليه السلام) هم خيلي دعا كرد و اظهار شادماني كرد و اين خيلي براي من لذت بخش بود و خستگي راه از تن من بيرون رفت.

* * * * * * *

سؤال ٨ :

وقتي يا علي و يا نام ديگر ائمه (عليهم السلام) را صدا مي كنيم و كمك مي خواهيم، اگر حضرت علي (عليه السلام) در همان لحظه بتواند برسد و همه جا حاضر باشد و مثلاً يك ميليون نفر يا ده ميليون نفر را كمك كند، در اين صورت ـ نعوذ بالله ـ آيا با خداوند فرقي مي كند؟

جواب ٨ :

من از اين آقا سؤال مي كنم در رابطه با ملك الموت كه روايات متعددي از شيعه و سني داريم كه ايشان موكل است به قبض روح تمام خلائق است؛ چه انسان و چه حيوان و چه فرشتگان. در يك آن، ملك الموت هزاران نفر را قبض روح مي كند. آيا در اين صورت، ايشان ادعاي خدايي مي كند؟ خداوند به ملك الموت اين قدرت را داده كه در يك آن، جان هزاران نفر را بگيرد. در روايتي هم در فتح الباري في شرح صحيح البخاري آمده است كه يك طبقي جلوي ملك الموت است و تمام خلائق در آن طبق ديده مي شوند و در يك آن، با يك اراده، جان ٥٠ نفر يا ٥٠ هزار نفر را مي گيرد يا در يك زلزله مثلاً جان ١٥٠ هزار نفر را مي گيرد. در بوئين زهرا كه زلزله آمده بود، من يادم هست كه ٥ ساله بودم و همسايه هاي ما به عنوان اين كه ما سيد هستيم، در منزل ما جمع شده بودند و يك قرآني به من داده بودند و من هم خدا را صدا مي زدم و به أهل بيت (عليهم السلام) قسم مي دادم و مردم هم با صداي من، قرآن را به أهل بيت (عليهم السلام) قسم مي دادند. در آن شب، حدود ٢٠٠ پس لرزه احساس كرديم و خيلي از خانه ها هم ترك برداشت و شيشه ها خرد شد و تلفاتي هم نداشت؛ ولي ١٥٠ هزار نفر در آن زلزله كشته شدند و ملك الموت در يك آن، ١٥٠ هزار نفر را قبض روح كرد. خداوندي كه به ملك الموت اين قدرت و اختيار را داده است كه در يك آن، به ١٥٠ هزار نفر توجه كند و جان آنها را قبض روح كند، همان خدا هم به امام حسين (عليه السلام) اين قدرت را داده تا در يك آن واحد، صداي ده ها هزار نفر را بشوند و جواب ده ها هزار نفر را بدهد و تمام اينها هم به إذن الله تبارك و تعالي است. همان خدايي كه ميراندن براي اوست:

يُحْيِي وَ يُمِيتُ

زنده مي كند و مي ميراند.

سوره حديد/آيه٢

از آن طرف هم به حضرت عيسي (عليه السلام) اين قدرت را داده است و آن حضرت مي فرمايد:

وَ أُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ

مرده را زنده مي كنم به إذن خدا.

سوره آل عمران/آيه٤٩

حضرت علي (عليه السلام) هم در يك آن، به صدها هزار نفر توجه مي كند به إذن الله تبارك و تعالي و هزاران قضيه را خبر مي دهد به إذن الله تبارك و تعالي.

كسي آمد خدمت امام جواد (عليه السلام) و عرض كرد:

مي گويند شما تمام علوم اولين و آخرين و بهشت و جهنم را مي دانيد. آيا اين امكان پذير است؟

امام جواد (عليه السلام) فرمود:

آيا خداوند قدرت دارد اين علمي كه در نظر شما مهم است، به يك پشه بدهد يا خير؟

آن شخص مبهوت ماند! اگر بگويد اين قدرت را ندارد، نمي شود. گفت:

قدرت دارد.

امام جواد (عليه السلام) فرمود:

من در نزد خداوند، گرامي تر از يك پشه هستم و خداوند به من اين قدرت را داده است.

* * * * * * *

سؤال ٩ :

من هر چه شبكه نور را نگاه كردم، يك بار هم نشنيده ام كه اسم يكي از شبكه هاي أهل بيت يا ولايت يا شبكه هاي ديگر را ظلمت بگويد يا حرفي بزند يا خداي ناكرده توهين كند. ولي متأسفانه خيلي در اين شبكه ها شنيده ام كه بعضي وقت ها بعضي بينندگان زنگ مي زنند يا حتي خود حاج آقا يا شما اسم شان را ظلمت مي گذاريد. آيا اين با احساسات يك ميليارد و ٥٠٠ هزار نفر بازي نمي كند و آنها ناراحت نمي شوند؟ خيلي ها از ته دل ناراحت مي شوند وقتي اين تعبير به كار مي رود. من از اين شبكه شما نسبت به شبكه هاي ديگر راضي ام، ولي حيف است كه درباره شبكه اي مانند شما و شخصيتي مانند حاج آقا، اين تعابير را به كار ببرند. من اين حرف ها را از زبان شما يا حاج آقا شنيده ام. أحاديث ضعيف هم در شبكه هاي ديگر پخش شده است، ولي آيا شما شنيده ايد كه آنها اين تعبير را به كار ببرند؟

جواب ٩ :

جواب آقاي محسني:

من از شما سؤال مي كنم: وقتي صراحت أحاديث را آقايان شبكه نور منكر مي شوند، شما اين را چه مي ناميد؟ مثلاً من دو شب قبل كه نگاه مي كردم، با اين كه اين حديث در كتب تاريخ طبري و تفسير طبري هم موجود است، ايشان حديث دار را منكر شد و حتي آقاي هاشمي هم از ايشان سؤال كرد: «حديث دار كه مي گويند اين حديث در سال سوم بعثت مطرح شد و بحث جانشيني مطرح شد، آيا صحت دارد؟» ايشان گفت: «هم چنين چيزي ما نداريم. دروغ هايي را مي گويند و اصلاً بحث جانشيني مطرح نشد و اين كه گفته شده است: «أيكم يوازرني من بعدي» دروغ است و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ٣ ، ٤ مطلب را فرموده است». به نظر شما، وقتي اين چيزهايي كه در كتب أهل سنت آمده است را منكر مي شوند، ما نام اين را چه بگذاريم؟ اين همه مطالبي را كه استاد حسيني قزويني مي فرمايند و اين كليپ هايي كه پخش مي شود و همه اش مخالف با أحاديث در كتب خودشان است، شما نام اين شبكه را نور مي گذاريد يا ظلمت؟ اين صحبت هايي هم كه ما نقل مي كنيم، صحبت هاي بينندگان است و ما به آنها نگفته ايم بگويند شبكه ظلمت. اگر واقعاً اين شبكه، نور است، نورانيتش را بيان كنند و حقايق را بيان كنند و بگويند كه اين حديث هم هست و در فلان كتاب هم هست، ولي ما قبولش نداريم. نه اين كه بگويند نيست و وجود ندارد.

جواب استاد حسيني قزويني:

وقتي آنها مي گويند: «حرم امام رضا (عليه السلام) بت كده و بت خانه است و كسي كه به بقيع مي رود، گويا به بت كده و بت خانه مي رود و مراجع شيعه در طول تاريخ، از قم تا نجف، جز خيانت، كاري نكرده اند» و تعابيري به كار مي برند كه من خجالت مي كشم آنها را بيان كنم. در اين شبكه، چيزي براي شيعه باقي نگذاشته اند. من همه اينها را ضبط كرده ام. روزي هم به آقاي هاشمي، مدير اين شبكه نور زنگ زدم و گفتم: «كارشناس شما هم چنين تعبيري داشت و به تمام مراجع عظام تقليد نجف و قم، بدترين اهانت ها را كرد». ايشان گفت: «هم چنين چيزي محال است». گفتم: «جناب آقاي هاشمي! مي دانيد كه من بدون مدرك حرفي نمي زنم». اتفاقاً كامپيوتر هم جلوي دستم بود و كليپ را براي او پخش كردم و عين همان توهيني را كه به مراجع عظام تقليد قم و نجف كرده بود را شنيد. گفتم: «حالا قبول كردي؟» گفت: «معذرت مي خواهم و ديگر از ايشان دعوت نمي كنيم». البته بعد از آن هم كمتر از ايشان دعوت كردند و وقتي هم دعوت كردند، در مورد مسيحيت صحبت مي كند و خوب هم صحبت مي كند و من هم ٢ ، ٣ جلسه برنامه ايشان را نگاه كرده ام و در رابطه با مسيحيت، خوب و مسلط صحبت مي كند. ايشان را بايد در آن برنامه بگذارند، نه اين كه بيايد و نسبت به شيعه جسارت كند و مراجع شيعه را مزدور معرفي كند و بگويد: «دست مراجعه شيعه در دست يهود است». چندين مورد هم گفته است: «مذهب شيعه، مذهب ساخته و پرداخته يهود است». در اين صورت، آيا چيزي براي شيعه باقي مي ماند؟ كارشناس ديگري هم مي گويد: «اين حرم و بارگاه امام رضا و اين طلاها چيست؟ اگر امام رضا بود، اينها را خراب مي كرد. من نمي گويم شما برويد در آنجا بمب گذاري بكنيد». راه هم نشان مي دهد. آيا مي خواهيد بالاتر از اين توهين ها را از اين آقايان بشنويم؟

* * * * * * *

سخن پاياني استاد حسيني قزويني:

من خيلي دوست داشتم تا مقداري از پيامك هاي عزيزان را بخوانيم. تعدادي از عزيزان از داخل و خارج هم زنگ زدند و از اين كه نتوانستم به آنها پاسخ بدهم، پوزش مي طلبم.

يكي از عزيزان هم ٣ مرتبه پيامك فرستاده است:

من با استفاده از فرمايشات حضرت عالي، توانسته ام يك سني را شيعه كنم. ايشان شيعه شده اند، ولي همسرش هم نمي داند. شايد اين قضيه موجب اختلاف شود. ايشان چه كند؟

هر روز تعدادي از پيامك هاي ما در اين رابطه است كه مثلاً زني شيعه شده است و سؤال مي كند كه در منزل چه كند و برخوردش با شوهرش چگونه باشد؟ يا پسري شيعه شده است و مي گويد پدر و مادرم سني هستند.

إن شاء ا... من در سر فرصت، به اين عزيزان زنگ مي زنم و صحبت مي كنم و راهنمايي هم مي كنم. الآن و در عصر حاضر و اين دهه أخير، در حقيقت، دهه توجه جوانان و أهل فضل به مذهب أهل بيت (عليهم السلام) است و من گمان نمي كنم در طول اين ١٤ قرن، مانند اين ١٠ ، ١٥ سال أخير، أهل سنت، به ويژه تحصيل كردگان و دانشجويان و علماء، اين چنين رويكردي به مذهب أهل بيت (عليهم السلام) داشته باشند. شايد يكي از پر مشغله ترين كار شبانه روزي من، بيان كردن احكام اينهاست.

اين عزيزان اگر واقعاً احساس خطر جاني مي كنند، تقيه واجب است. حتي يكي از بزرگان أهل سنت چندي قبل به منزل ما آمدند و در حضور چند نفر از مراجع عظام تقليد مانند حضرت آيت ا... العظمي شبيري زنجاني، حضرت آيت ا... العظمي سبحاني، حضرت آيت ا... مقتدايي و حضرت آيت ا... خزعلي رسماً شيعه شد و ما فيلم برداري هم كرديم. خود حضرت آيت ا... العظمي سبحاني به ايشان گفت:

شما در منطقه اي كه هستيد، لازم نيست تشيع تان را ابراز كنيد و چه بسا اگر مانند آنها وضو بگيريد و نماز بخوانيد، قطعاً تكليف از گردن شما ساقط است. شما فقط به اين مطالبي كه رسيده ايد، در جاهاي مختلف به صورت اشاره يا كنايه يا صراحتاً بيان كنيد كه مذهب أهل بيت (عليهم السلام) اين است و حقايق اين است و هدف تان اتمام حجت باشد، نه اين كه سني ها را شيعه كنيد.

ما هم بارها گفته ايم كه ما از اين قضايا اظهار خوشحالي نمي كنيم. ولي خوشحاليم كه اتمام حجت كرده ايم و چند نفر جوان و تحصيل كرده با مذهب أهل بيت (عليهم السلام) آشنا شده اند و با أهل بيتي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آنها را عِدْل قرآن قرار داده است، أنس گرفته اند. اين براي ما مايه خوشحالي است. وگرنه ما به هيچ وجه دنبال يارگيري نيستيم.

إن شاء ا... اگر خداوند توفيق بدهند، در شب جمعه، تعدادي از اين پيامك ها را بخوانيم و پاسخ بگوييم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»