سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٨٦ - پاسخ به شبهات غلوّ ٠١

پاسخ به شبهات غلوّ ٠١

کد مطلب: ٥٤٥٠ تاریخ انتشار: ٠٤ فروردين ١٣٩٠ تعداد بازدید: ٣٧٤٩ سخنراني ها » شبکه ولايت پاسخ به شبهات غلوّ ٠١
حبل المتين ٩٠/٠١/٠٤

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ  : ٠٤ / ٠١ / ٩٠

آقاي يزداني

همان طور كه مي دانيد، شبكه نور كارشناس جديدي آورده اند به نام آقاي سجودي. ايشان سلسله برنامه هايي داشتند و در يكي از اين برنامه ها، يك سري سخنان بي اساسي را مطرح كردند. ما كليپ ايشان را پخش مي كنيم و بر اساس آن، سؤالاتي را از استاد حسيني قزويني مي پرسيم.

پخش كليپ

بلكه شما چيزي مي گوييد، يك بار ديگر در صحبت هاي خود گفتم كه تا به حال ما در مورد الله نشنيده بوديم كه البته مي دانيم اين صفت را ايشان دارد. ولي صفتي به همين خيالي است. يعني شما مي گوييد كه علم خيال را هم [دارد]. يعني انسان در خيال هم مي شود ببيند. يعني در يك مجلس نشسته ام، مجلس ظلم است، نمي توانم بگويم «يا علي مدد كن»، در دلم مي گويم كه «اي علي مدد كن»، در دلم اين حرف را مي زنم، صداي دل مرا هم ايشان مي شنود؛ فقط نه دل من، دل همه مردم را. اين صفت را ما فقط براي الله مي شناسيم. شما براي بنده داده ايد. درد اينجاست. اگر من بشمارم، خيلي زياد است.

حيرت آور اين است كه شما فقط همين دنيا نيست كه، من مي گويم اينها در حالت عادي نبودند اين حديث ها را ساختند و يقين دارم در حالت عادي نبودند، تحت تأثير مواد مخدر بودند. در روز قيامت هم شما الله را هيچ كاره كرده ايد. يعني كم كم به اوج رسيديد. الله را برديد عقب و قيامت هم مي گوييد حساب مردم را، كتاب هاي شما نوشته است، منكر نمي توانيد بشويد، در دعاهاي شما نوشته است، هر روز مي خوانيد، مي گوييد كه در روز قيامت هم حساب مردم را امامان مي رسند. يعني دنيا را كه داديد به امامان، آخرت را هم ول نكرديد، براي خدا نماند. مي گوييد كه حساب مردم را آنها مي رسند. به اين هم إكتفاء نكرديد، حساب يزيد را حسين مثلاً مي رسد، فكر كنيد جاي خدا نشسته است، استغفر الله. به اين هم إكتفاء نكرديد، گفتيد كه جهنم و بهشت را حضرت علي تقسيم مي كند. يك لقبي كه به حضرت علي داديد، همين است كه تقسيم كننده جهنم و بهشت است، مدعي شديد كه حضرت رسول فرموده است كه دروغي از اين بالاتر من نشنيدم. پس ديگر براي خدا چه ماند! شما به من بگوييد.

[پايان كليپ]

آقاي يزداني

همان طور كه بينندگان عزيز شاهد بودند، ايشان اشاره داشتند كه غير از خداوند، هيچ كس ديگري نمي تواند از دل هاي ما باخبر باشد. الآن در دل ما و شما و بينندگان عزيز چه مي گذرد، ايشان مدعي بودند كه فقط خداست كه مي تواند از دل همه ما باخبر باشد و افراد ديگري مانند ائمه (عليهم السلام) و پيامبران (عليهم السلام) هرگز نمي توانند از دل ما باخبر باشند و آن چيزهايي كه در ذهن ما مي گذرد را بخوانند.

متأسفانه ايشان آيه و روايتي را هم نمي خوانند و هر چه را كه مي گويند، هيچ دليل و استدلالي هم نمي آورند. از شما خواهش مي كنيم كه در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

ايشان در اين كليپي كه پخش شد، يك نكته خيلي عجيبي داشتند بر اين كه خداوند هم از آنچه از دل ها مي گذرد خبر ندارد:

تا به حال ما در مورد الله نشنيده بوديم كه البته مي دانيم اين صفت را ايشان دارد.

مي گويد اين صفت را خدا دارد، ولي ما نشنيده ايم. ظاهراً ايشان قرآن نخوانده است، يا اين كه قرآن را خوانده، ولي نفهميده است.

نكته اول:

خداوند در آيه ١١٩ سوره آل عمران به صراحت مي فرمايد:

إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ

خدا دانا است به آنچه در باطن دل ها است .

در آيه ٢٨٤ سوره بقره مي فرمايد:

وَ إِنْ تُبْدُوا ما في أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ

و شما آنچه در دل داريد، چه آشكار كنيد و چه پنهان بداريد، خدا شما را با آن محاسبه مي كند.

در آيه ٥٤ سوره احزاب مي فرمايد:

إِنْ تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِكُلِّ شَيْ ءٍ عَليماً

اگر چيزي را اظهار كنيد يا پنهان داريد، خدا به هر چيزي دانا است .

ولي ايشان مي گويد:

تا به حال ما در مورد الله نشنيده بوديم كه البته مي دانيم اين صفت را ايشان دارد.

الحمدلله الذي جعل أعدائنا من الجهلاء.

هم چنين در رابطه با حضرت عيسي (عليه السلام)، در آيه ٤٩ سوره آل عمران، بعد از آن كه ولايت تكويني حضرت عيسي (عليه السلام) را بيان مي كند كه خداوند اين قدرت را به آن حضرت داده است تا مرده را زنده كند و كور مادرزاد را شفا بدهد و بر پرنده اي كه از گِل ساخته شده بدمد و آن پرنده جان بگيرد و پرواز كند، بعد مي فرمايد:

وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ في بُيُوتِكُمْ

و از آنچه مي خوريد و در خانه هاي خود ذخيره مي كنيد، به شما خبر مي دهم .

ما به اين آقايان توصيه مي كنيم اگر سواد عربي ندارند، حدأقل ترجمه قرآن را بخوانند يا ترجمه تفسير الميزان يا ترجمه تفسير نمونه حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي را بخوانند.

هر دم از اين باغ، بري مي رسد تازه تر از تازه تري مي رسد

نكته دوم:

در جلسه گذشته هم اشاره كردم به هنگام سلام دادن در آخر نماز كه بايد گفت: «السلام عليك أيها النبي و رحمة الله و بركاته»، آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي شنود يا نمي شوند؟ اگر واقعاً پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نمي شنود، اين حماقت است كه به ايشان به صورت خطاب سلام كنيم و بايد بگوييم: «السلام علي النبي» و اگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي شنود، پس خداوند اين قدرت را دارد كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين نعمت را ارزاني بدارد كه در يك آن، سلام هزاران، بلكه ميليون ها مسلمان را بشنود. وقتي خداوند به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم چنين قدرتي مي دهد، آيا نمي تواند به امام هم چنين قدرتي را بدهد؟ آيا اينها تشكيك در قدرت خدا دارند كه نمي تواند هم چنين قدرتي را به كسي بدهد؟ يا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) ـ نستجير بالله ـ قابل اين نيستند كه خدا به آنها اين قدرت را بدهد؟ من نمي دانم اينها در كدام قسمت تشكيك دارند؟

در جلسه گذشته هم اشاره كردم كه در جوابيه اي كه لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي داده است نسبت به سؤالي كه كرده اند:

آيا مي توانيم در سلام نماز به جاي «السلام عليك أيها النبي و رحمة الله و بركاته»، بگوييم: «السلام علي النبي و رحمة الله و بركاته»؟

گفتند: خير.

آنچه كه در صحيحين آمده از عبد الله بن مسعود اين است:

علمني رسول الله صلي الله عليه و سلم و كفي بين كفيه التشهد كما يعلمني السورة من القرآن: التحيات لله و الصلوات و الطيبات السلام عليك أيها النبي و رحمة الله و بركاته، السلام علينا و علي عباد الله الصالحين.

دستم در دست رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بود و همان طور كه قرآن را به من آموزش مي داد، تشهد را هم به من آموزش مي داد و فرمود اين گونه تشهد بخوانيد: ... «السلام عليك أيها النبي و رحمة الله و بركاته» .

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٧، ص ١٣٦ ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٢، ص ١٣ و ١٤

گرچه مي دانيم اين هم دروغ است و اين گونه تشهد صحيح نيست. ولي لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي با إمضاء بن باز، مفتي اعظم سابق عربستان سعودي اين گونه جواب داده است كه عبد الله بن مسعود اين طور روايت كرده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفته است بايد اين طور سلام داد:

«السلام عليك أيها النبي و رحمة الله و بركاته» و لم يقل إذا مت، فقولوا: «السلام علي النبي و رحمة الله و بركاته».

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نفرمود كه وقتي از دنيا رفتم، بگوييد: «السلام علي النبي و رحمة الله و بركاته».

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث و الإفتاء، ج ٧، ص ٧، فتواي شماره ٦٠٣٥

من خيلي تعجب مي كنم از اين شبكه وهابي نور، همان طور كه يكي از بينندگان عزيز ما هم گفتند، معمولاً شب ها كه نماز مكه را پخش مي كنند، مي گويند:

السلام علي النبي و رحمة الله و بركاته.

اين هم يكي از بدترين خيانت هاي شبكه وهابي است. عزيزاني كه مكه مشرف شده اند، در مكه مكرمه در نماز مغرب و عشاء، ائمه جماعات آنجا نماز را به جهر نمي خوانند و تشهد و سلام را به إخفات مي خوانند. بنده تا به حال نديده ام امام جماعت در مكه يا مدينه، تشهد و سلام را با صداي بلند بخواند. اما اين كه اين شبكه وهابي اين برنامه را از كجا پيدا كرده است كه با صداي بلند مي خوانند، من نمي دانم! ظاهراً تصوير نماز مكه را پخش مي كند و صداگذاري براي خودشان است يا يك وهابي را پيدا كرده اند كه در يك گوشه اي از دنيا، به جاي: «السلام عليك أيها النبي و رحمة الله و بركاته»، مي گويد: «السلام علي النبي و رحمة الله و بركاته». اين هم يكي از خيانت هاي اينهاست و اگر روي همين خوب كار شود و مانور داده شود، براي رسوائي اينها كافي است. حتي اينها به وهابي ها هم رحم نمي كنند و إفتراء مي بندند. چون اين فتواي لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي است كه كسي حق ندارد در سلام نماز بگويد: «السلام علي النبي و رحمة الله و بركاته» و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم نفرموده است كه بعد از رحلت من، اين گونه سلام بدهيد.

من از اين آقايان سؤال دارم:

كسي كه نمي خواهد سلام را به عربي بگويد، آيا مي تواند به زبان ديگري بگويد؟

خود أبو حنيفه مي گويد:

تجوز قراءة القرآن بالفارسية و غيرها من الألسنة، فيجعل كأنه قرأ القرآن بالسريانية و العبرانية، فتجوز الصلاة عنده لهذا.

جائز است خواندن قرآن به زبان فارسي و ساير زبان ها؛ مانند سرياني و عبراني و جائز است نماز خواندن با اين زبان ها.

المبسوط للسرخسي، ج ١، ص ٢٣٤ ـ بدائع الصنائع لأبي بكر الكاشاني، ج ١، ص ١٣١

آقاي إبن عابدين كه در نزد اين آقايان احترام ويژه اي دارد، صراحت دارد:

لو سبح بالفارسية في الصلاة أو دعا أو أثني علي الله تعالي أو تعوذ أو هلل أو تشهد أو صلي علي النبي (ص) بالفارسية في الصلاة: أي يصح عنده.

اگر سلام و تشهد و ... را در نماز و دعا به زبان فارسي (يا انگليسي يا فرانسوي يا آلماني و كردي و لري) بگويند، صحيح است.

حاشية رد المحتار لإبن عابدين، ج ١، ص ٥٢١

آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اين سلام ها را مي شنود يا نمي شنود؟ اگر مي شنود، خدايي كه اين قدرت را دارد به پيامبرش اين قدرت را بدهد كه سلام نماز را با لغات مختلف در يك آن بشنود، چه اشكالي دارد اين قدرت را به امام هم بدهد؟

در رابطه با ملك الموت هم از إبن عباس سؤال مي شود:

أنه سئل عن نفسين إتفق موتهما في طرفة عين واحد في المشرق و واحد في المغرب، كيف قدرة ملك الموت عليهما؟ قال: ما قدرة ملك الموت علي أهل المشارق و المغارب و الظلمات و الهواء و البحور إلا كرجل بين يديه مائدة يتناول من أيها شاء.

چگونه ملك الموت مي تواند در يك آن، فردي را در شرق و فردي را در غرب، همزمان قبض روح كند؟ گفت: قدرتي كه ملك الموت دارد و جان أهل مشرق و مغرب و أهل تاريكي و آسمان و درياها را مي گيرد، مانند مردي است كه سفره اي در جلويش هست و از هر كدام از غذاها كه بخواهد بخورد، دستش را بلند مي كند و از آن ميل مي كند.

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٥، ص ١٧٢

باز هم آقاي سيوطي نقل مي كند روايتي را از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه از ايشان مي پرسند:

ملك الموت واحد و الزحفان يلتقيان من المشرق و المغرب و ما بينهما من السقط و الهلاك.

ملك الموت يك نفر است، وقتي دو لشكر، يكي در غرب و يكي در شرق به جان هم افتاده اند و آدم مي كشند، در يك آن، صدها نفر در شرق كشته مي شوند و صدها نفر هم در غرب كشته مي شوند. اين چگونه ممكن است كه ملك الموت بتواند در آن، جان هزاران نفر را بگيرد؟

مثلاً زلزله آمده و در يك آن، ده هزار نفر از دنيا مي ميرند يا سونامي آمده و ده ها هزار نفر را مي كشد، ملك الموت چگونه اينها را در يك آن قبض روح مي كند؟

حضرت مي فرمايد:

إن الله حوي الدنيا لملك الموت حتي جعلها كالطست بين يدي أحدكم، فهل يفوته منها شئ؟

خداوند همه دنيا را براي ملك الموت مانند يك ظرف تشت و سيني قرار داده است كه همه چيز را مي بيند ... .

الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٥، ص ١٧٢

همان خداوندي كه مي تواند به ملك الموت اين قدرت را بدهد كه در يك آن، شرق و غرب عالم و تمام دنيا را ببيند و در يك آن، افرادي را در آسمان ها و زمين و شرق و غرب و دريا و ظلمات و هوا قبض روح بكند، مي تواند به يك بنده هم هم چنين اختياراتي را بدهد كه بتواند علم غيب داشته باشد يا ذهن ديگران را بخواند.

هم چنين مي توانيد به تفسير إبن كثير دمشقي تفسير القرآن العظيم، جلد ٣، صفحه ٤٦٦ مراجعه كنيد.

نكته سوم:

وقتي ما از ائمه (عليهم السلام) مطالبي را نقل مي كنيم، خودشان را پاره مي كنند و مي گويند راويان اين أحاديث مواد مخدر مصرف كرده بودند. اين خيلي حرف بي ادبي است و از يك كارشناس انتظار نيست كه اين گونه صحبت كند. درباره امام شان إبن تيميه هم اين گونه مطالب آمده است. آقاي إبن قيّم جوزيه، شاگرد إبن تيميه صراحتاً در رابطه با استادش إبن تيميه مي گويد:

إبن تيميه از لوح محفوظ خبر داشت. يعني در رابطه با آمدن قوم تاتار و شكست اينها خبر مي داد. به او گفتم: آيا از لوح محفوظ خبر داري؟ گفت: بله، من يقين داريم كه اين قضايا اتفاق مي افتد.

مدارج السالكين، ج ٢، ص ٤٨٩

خود إبن قيّم جوزيه مي گويد:

بارها شده است كه إبن تيميه از باطن من خبر داده است. هم چنين آنچه كه از دل من گذشته و از آينده من خبر داشته است.

و أخبرني غير مرة بأمور باطنة تختص بي مما عزمت عليه و لم ينطق به لساني.

بارها مرا خبر مي داد از امور باطني كه مربوط به خودم بود و با هيچ كس هم در مورد آنها صحبت نكرده بودم.

آقاي سجودي! شما نسبت به اين چه مي گوييد؟ آيا آقاي إبن قيّم جوزيه مواد مخدر مصرف كرده بود يا إبن تيميه مواد مخدر مصرف كرده بود؟ شايد آقاي إبن تيميه يا إبن قيّم جوزيه كه اين حرف ها را مي زنند، از همان مَشكي كه جناب خليفه، شراب گذاشته بود ـ و هر كس مي خورد و مست مي كرد، شلاقش مي زد ـ خورده بودند و مست كرده بودند و اين مطالب را مي گفتند و جناب خليفه دوم هم نبود تا شلاق شان بزند. اگر إبن تيميه از باطن افراد و از آنچه كه در دل افراد مي گذرد خبر بدهد، عين ديانت است و عين اسلام است و هيچ اشكالي ندارد، ولي اگر كسي هم چنين مطلبي را درباره ائمه (عليهم السلام) يا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بگويد، مواد مخدر مصرف كرده است!!! واقعاً ما نمي دانيم چه بگوييم!

خود إبن تيميه در منهاج السنة، جلد ٨، صفحه ١٣٥ به صراحت مي گويد:

و في إتباع أبي بكر و عمر و عثمان من يخبر بأضعاف ذلك.

اتباع أبو بكر و عمر و عثمان، چندين برابر آنچه كه علي از غيب خبر داده، خبر مي دادند.

آقاي إبن تيميه چه چيزي مصرف كرده بود كه هم چنين حرفي را زده بود؟ آيا ايشان از مَشك جناب خليفه دوم خورده بود و مست كرده بود؟ يا روح حضرت عالي در آن زمان بوده و مواد مخدر خدمت إبن تيميه برديد و ايشان مواد مخدر مصرف كرده بود و از حالت طبيعي خارج شده و اين حرف ها را زده بود؟

البته اين را هم بگوييم كه ما اين حديث را قبول نداريم كه در مورد خليفه دوم گفته اند:

أن عمر بن الخطاب سائر رجلا في سفر و كان صائما، فلما أفطر أهوي إلي قربة لعمر معلقة فيها نبيذ قد خضخضها البعير، فشرب منها فسكر، فضربه عمر الحد، فقال له: إنما شربت من قربتك، فقال له عمر: إنما جلدناك لسكرك.

مردي از آن كوزه اي كه براي جناب خليفه دوم بود و در داخلش نبيذ و شراب بود، شراب خورد و مست كرد. عمر هم بر او حدّ شرب خمر جاري كرد. آن مرد گفت: من از همان مشكي خوردم كه خودت مي خوردي. عمر گفت: من به خاطر خوردن آن شراب حدّ نزدم، بلكه به خاطر مست شدنت حدّ زدم.

 

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج ٦، ص ٥٠٢

چون ما اين را جسارتي به خليفه دوم مي دانيم و هيچ وجه نمي پذيريم. ما معتقديم همين روايت را به خليفه دوم بسته اند و توهين كرده اند.

خلاصه اين كه اگر واقعاً مسئله مربوط باشد به ائمه (عليهم السلام)، اينها سر و صدا به راه مي اندازند، ولي اگر مربوط باشد به بزرگان شان، با آب و تاب نقل مي كنند.

آقاي بيهقي در سنن الكبري، جلد ٦، صفحه ٢٥٨ و آقاي علامه بدر الدين عيني در كتاب عمدة القاري شرح صحيح البخاري، جلد ١٣، صفحه ١٤٧ نقل مي كنند:

... و إنما هو اليوم مال الوارث و إنما هم أخواك و إختاك، فاقتسموه علي كتاب الله، فقالت عائشة رضي الله عنها: و الله! يا أبت! لو كان كذا و كذا لتركته إنما؟ هي أسماء، فمن الأخري؟ قال: ذو بطن بنت خارجة أراها جارية.

وقتي أبو بكر از دنيا مي رفت، وصيت كرد به عايشه كه فلان اموال را بين دو خواهرت و دو برادرت تقسيم كنيد. عايشه گفت: من يك خواهر بيشتر ندارم كه آن هم أسماء است، ديگري كيست؟ أبو بكر گفت: من مي دانم كه همسرم بنت خارجه، دختري در رحم دارد.

آيا در آن زمان سونوگرافي وجود داشت كه أبو بكر باخبر شود؟ آيا عكسبرداري با مادون قرمز يا ماوراء بنفش داشتند كه با خبر شود؟ از كجا فهميد؟

آقاي نووي هم مي گويد:

أم كلثوم همين دختري است كه بعد از مرگ آقاي أبو بكر به دنيا آمد و با عمر ازدواج كرد.

ببينيد كه آقاي أبو بكر مي گويد آنچه در رحم همسر من است، دختر است و نبايد حقش ضايع شود؛ اين علم غيب نيست و هيچ اشكالي ندارد. ولي اگر هم چنين قضيه اي از ائمه (عليهم السلام) باشد، زمين و آسمان را بر سر شيعه خراب مي كنند.

من در يكي از برنامه ها با آقاي ملازاده بحث داشتم و عبارتي از امام صادق (عليه السلام) را خواندم و ايشان شروع كرد به فحاشي كردن كه آيا امام صادق (عليه السلام) سونوگرافي داشته است و ... ؟ آقاي ملازاده! بفرماييد! آقاي سجودي! آقاي حيدري! جناب آقاي أبو بكر از كجا دانست بچه اي كه در رحم همسرش است، دختر است؟ آيا در آن زمان سونوگرافي داشت؟ در مورد حضرت محسن (عليه السلام) هم مي گويند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از كجا خبر داشته است كه پسر است و نامش را محسن گذاشته است؟ همان سونوگرافي را كه جناب أبو بكر داشت و فهميد، همان را هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشت و از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) إرث برده بود.

كار به جايي مي رسد كه آقاي مزي كه از استوانه هاي رجالي أهل سنت است، در كتاب تهذيب الكمال في أسماء الرجال، جلد ٣٥، صفحه ٣٨١ در مورد أم كلثوم مي گويد:

و هي التي مات أبوها أبو بكر الصديق و أمها حامل بها و قال لعائشة: إنما هما أخواك و أختاك. فقالت عائشة: هذه أسماء فمن الأخري؟ قال: ذو بطن إبنة خارجة، فإني أراها جارية، فاستوصوا بها خيرا.

همان دختري بود كه پدرش أبو بكر صديق از دنيا رفت و مادرش به او حامله بود. أبو بكر به عايشه گفته بود: دو برادر و دو خواهر داري و حق شان از إرث نبايد ضايع شود.

هم چنين در الطبقات الشافعية الكبري امام سُبْكي، جلد ٢، صفحه ٣٢٧ در رابطه با حضرت عثمان مي گويد كه مي گفت:

يدخل أحدكم و في عينه أثر الزنا.

وقتي بعضي از شما نزد من مي آيد، در چشمانش أثر زنا را مي بينم.

فقال الرجل: أوحي بعد رسول الله (صلي الله عليه و سلم)؟

مردي گفت: آيا بعد از رسول الله (صلي الله عليه و سلم) وحي شده است؟

قال: لا و لكنها فراسة المومن

گفت: نه، اين از زرنگي مؤمن است كه مي فهمد.

اين قضيه فراتر از علم غيب است! اگر جناب آقاي عثمان بيايد هم چنين حرفي بزند، اشكالي ندارد؟ آيا جناب عثمان قيافه شناس بوده يا ملائكه و أجنه به او خبر مي دادند يا از مسائل پشت پرده و علم غيب خبر داشته است؟ اگر هم چنين چيزي را شما نقل كرديد، هيچ اشكالي ندارد و عين توحيد است، ولي اگر شيعه درباره ائمه (عليهم السلام) نقل كرد، عين شرك است و كفر!

* * * * * * *

آقاي يزداني

با توجه به كليپي كه پخش كرديم، مطلب ديگري كه ايشان مي گفت، اين بود:

شيعيان معتقد هستند حساب مردم در روز قيامت به دست ائمه (عليهم السلام) است و اين شرك است.

در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

نكته اول:

من عقيده ام بر اين است كه اينها اصلاً خدا را نشناخته اند و نمي دانند خدا يعني چه؟ اينها بايد مقداري درس توحيد و خداشناسي بخوانند. اينها از قرآن خبر ندارند. اين كه حساب مردم در روز قيامت با خداوند است، آيا ـ نستجير بالله ـ خداوند به شكل يك انسان يا فرشته درمي آيد و از مردم بازخواست مي كند و دادگاه تشكيل مي دهد و حساب و كتاب مي كند يا يك كامپيوتر به آنجا مي آورد و حساب و كتاب مي كند؟!

البته اين آقايان مجسّمه هستند و قائل به جسمانيت خدا هستند و با اين عقيده اي كه دارند، اين سخنان از اينها بعيد نيست. اين آقايان كه مي گويند خداوند در ايام حج، سوار بر قاطر مي شود و پيشاپيش مردم مي آيد و حج انجام مي دهد، بعيد نيست كه بگويند فرداي قيامت هم خداوند به شكل يك انسان در مي آيد و يك كامپيوتر هم با خود مي آورد يا چرتكه و ماشين حساب مي آورد و حساب و كتاب مي كند. همان طور كه قبلاً عرض كردم، جناب إبن عساكر در تاريخ مدينة دمشق، جلد ٢٧، صفحه ٣٩٦ بالاترين إفتراء را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي كنند. شايد اين آقاياني كه اين روايت را نقل كرده اند، مست بودند يا مواد مخدر مصرف كرده بودند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در اين روايت مي فرمايد:

رأيت ربي بمني عند النفر علي جمل أورق، عليه جبة صوف أمام الناس.

من خدا را ديدم در منا كه سوار بر شتري رنگارنگ شده است و در مقابل مردم يك عباي پشمين بر دوشش دارد.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ١٨، ص ١٦ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣٠، ص ١٢٨ ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ٢، ص ٢٣٨

در رابطه با مناجات حضرت موسي (عليه السلام) با خداوند هم مي گويد:

كلم الله موسي ... و عليه جبة صوف و سراويل صدف و نعلان من جلد حمار غير ذكي.

خداوند كه با حضرت موسي (عليه السلام) سخن گفت، يك عباي پشمين داشت و شلوارش از صدف بود و نعلينش هم از پوست الاغ غير مذكي بود.

ذيل تاريخ بغداد للذهبي، ج ١٧، ص ٢٠٠ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٢٧، ص ١٤٨ ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج ١، ص ٦١٥ ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج ٢، ص ٢٧٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٦١، ص ٤٨ و ٤٩ ـ ذيل تاريخ بغداد لإبن النجار البغدادي، ج ٢، ص ١٤٧ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٧، ص ٤١٢ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ١٦، ص ٥٣٢ ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ٤، ص ١١٤ ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٢، ص ٣٧٩ ـ مسند أبي يعلي، ج ٨، ص ٣٩٩ ـ التمهيد لدبن عبد البر، ج ١٧، ص ٤٣٥ ـ جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج ١٦، ص ١٨١ ـ أحكام القرآن لإبن العربي، ج ٣، ص ٢٥٣ ـ تفسير القرآن العظيم لإبن كثير الدمشقي، ج ١، ص ٦٠١ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٣، ص ١١٦

اين آقايان ما را به اين خدا دعوت مي كنند؛ يعني خداي وهابيت اين است! اين كه در شبكه هايي مانند شبكه نور و صفا و وصال و الخليجية و ديگر شبكه ها به توحيد دعوت مي كنند، توحيد وهابيت اين است. ما را به خدايي دعوت مي كنند كه ـ نستجير بالله ـ شلوار مي پوشيد و كفشي از پوست الاغ غير مذكي مي پوشيد و عباي پشمين داشت. اين را دنيا بداند كه قرآن منكر هم چنين خدايي است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) منكر هم چنين خدايي است و أهل بيت (عليهم السلام) منكر هم چنين خدايي هستند. اگر شما مي گوييد ما مشرك هستيم، ما مي گوييم نه، ما كافر هستيم و هم چنين خدايي را منكر هستيم. نگوييد شيعيان مشرك هستند، بلكه بگوييد شيعيان به خداي ما وهابيت كافر هستند؛ ما به اين افتخار مي كنيم. ما كافر به خداي وهابيت هستيم و كافر به خدايي هستيم كه شلوار بر تنش مي كند و كفش نجس مي پوشد و پايش را داخل آتش جهنم مي گذارد تا جهنم پر شود. اين مزخرفات چيست كه شما مي گوييد؟! آقاي سجودي! زمان گفتن اين چرنديات گذشت. شما اينها را بگذاريد تا زمستان بيايد و در كنار سفره، كنار همسرتان بنشينيد و چاي و قهوه و مواد مخدر مصرف كنيد و اين حرف ها را بگوييد و اين چنين داستان و افسانه هايي براي زن و بچه تان خوب است. ولي شما كنار بخاري و كرسي را با يك شبكه جهاني اشتباه گرفته ايد و در يك شبكه جهاني لَمْ داده ايد و همين طوري مزخرفات مي بافيد و گردن خود را كج مي گذاريد و تصور مي كنيد با اين كارها به دنيا خدمت مي كنيد و دَم از توحيد و أهل بيت (عليهم السلام) و لا إله إلا الله مي زنيد. منظورتان كدام الله است؟ خدايي كه اين طوري است؟! جناب آقاي سجودي! تقاضا داريم بعد از اين از قول بنده و از قول تمام مراجع عظام تقليد شيعه و ائمه (عليهم السلام) و ١٢٤ هزار پيامبر (عليهم السلام) بگوييد ما كافر به خداي وهابيت هستيم كه سوار بر قاطر و الاغ مي شود و الاغش يونجه مي خواهد و خودش شلوار مي پوشد و نعلينش از پوست نجس الاغ درست شده باشد. ما كافر به هم چنين خدايي هستيم و هم چنين خدايي را نه خداوند اين چنين خودش را معرفي كرده است و نه خدايي است كه در قرآن معرفي شده است. قرآن در مورد خداوند مي فرمايد:

لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ

سوره شوري / آيه ١١

وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ

سوره إخلاص / آيه ٤

هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ

سوره حشر / آيه ٢٣

ما اين خدا را قبول داريم، نه خدايي كه جناب عالي معرفي مي كند با آن افكار آلوده اي كه آقاي إبن تيميه و محمد بن عبد الوهاب مسموش كرده است و ديگر مفتيان مسموش مي كنند. ما هم چنين خدايي را نه قبول داريم و نه مي توانيم قبول داشته باشيم. چون معتقد بودن به هم چنين خدايي، عين كفر است و از كفر مشركين عرب به مراتب بدتر است. چون آنها يك بتي را مي پرستيدند، ولي شما چيزي را در ذهن تان از خداوند ساخته ايد و اينها را مي پرستيد.

خلاصه اين كه اين آقايان با اين عقيده شان كه مي گويند خداوند شلوار مي پوشد، بعيد نيست كه بگويند خداوند خودش مي آيد و حساب و كتاب مي كند.

نكته دوم:

ما مي خواهيم وارد بعضي از مناطق ممنوعه بشويم. جناب آقاي سجودي! بحث، بحث علمي است و ما بناي جسارت نداريم. وقتي شماها از وهابيت ترويج مي كنيد و امام جمعه و رئيس تان مي آيد در اين شبكه برنامه زنده دارد، ما هم ناگزير هستيم بحث هاي علمي خود را دنبال بكنيم.

روايت اول:

در صحيح بخاري، جلد ٦، صفحه ٤٨، حديث ٤٨٤٩ و ٤٨٥٠ و ٤٨٥١ آورده ايد كه وقتي فرداي قيامت، بهشتيان به بهشت مي روند و خداوند هم كفار و مشركين و ملحدين را به جهنم مي ريزد، به جهنم گفته مي شود:

هل امتلأت؟ و تقول: هل من مزيد؟ فيضع الرب تبارك و تعالي قدمه عليها، فتقول: قط قط.

آيا سير شدي؟ جهنم مي گويد: آيا باز هم هست؟ در اين هنگام خداوند قدمش را در جهنم مي گذارد. جهنم هم مي گويد: بس است، بس است.

در روايت ٤٨٥١ آمده است:

حتي يضع رجله، فتقول: قط قط.

خداوند پايش را در جهنم قرار داد. جهنم گفت: بس است، بس است.

چون بعضي ها كلمه «قَدَمَه» را «قَدَّمَه» خوانده اند و توجيه كرده اند، ولي كلمه «رِجْلِه» را نمي توانند كاري كنند. البته الآن بحث روي اين نيست و نيازي هم به توضيح بيشتر نيست. إن شاء الله وقتي خواستيم بعضي از اسرائيليات موجود در صحيح بخاري و صحيح مسلم را بررسي كنيم، در آنجا عرض خواهيم كرد.

خدايي كه پا داشته باشد و پايش را در جهنم بگذارد، بعيد نيست كه فرداي قيامت هم خودش بيايد حساب و كتاب مردم را بر عهده بگيرد. البته گفتني است كه اينها ذكر نكرده اند كه وقتي خداوند پايش را در جهنم مي گذارد، آيا پايش در همانجا مي ماند؟ آيا پايش مي سوزد يا نمي سوزد؟ اين مطالب، مطالبي است كه واقعاً عقل سليم قبول نمي كند.

روايت دوم:

در صحيح بخاري، جلد ٧، صفحه ٨٩ و جلد ٨، صفحه ٢٠٣ آمده است:

فرداي قيامت كه خداوند مي آيد تا حساب و كتاب بنده اش را انجام دهد، با او احوال پرسي مي كند:

يضع كنفه عليه، فيقول: عملت كذا و كذا، فيقول: نعم و يقول: عملت كذا و كذا، فيقول: نعم، فيقرره، ثم يقول: إني سترت عليك في الدنيا، فأنا أغفرها لك اليوم.

خداوند بالش را (مانند كبوتر) روي بنده اش مي گستراند و مي گويد: فلان كار و فلان كار را انجام داده اي. بنده مي گويد: بله. خداوند مي گويد: فلان كار و فلان كار را انجام داده اي. بنده مي گويد: بله. سپس خداوند مي گويد: من در دنيا گناهانت را پوشاندم و امروز هم تو را مي بخشم.

خدايي كه بال دارد !!! اين خرافات است. اينها چيست؟ اينها را برداريد اصلاح كنيد. به جاي اين كه عليه شيعه ياوه سرايي كنيد، اينها را اصلاح كنيد. وقتي يك جوان اين روايات را مي خواند، به همه مقدسات أهل سنت بدبين مي شود. اگر بنا است كه خداوند گناهان را ببخشد، چرا بنده اش را خجالت زده مي كند و گناهانش را به رخ او بكشد و سپس او را ببخشد؟ اين آقايان خدا را نشناخته اند.

روايت سوم:

اين آقاياني كه مي آيند در روايات شيعه مي گردند و روايت ضعيفي پيدا مي كنند و روي آن مانور مي دهند و به هيچ وجه بحث سندي هم نمي كنند و مي گويند شيعه روايت ندارد و شيعه رجال ندارد، ما آمده ايم كتاب صحيح بخاري را انتخاب كرده ايم كه شما مي گوييد «أصح الكتب بعد القرآن» و در اين كتاب، جلد ٧، صفحه ١٢٥، حديث ٦٢٢٧ و جلد ٤، صفحه ١٠٢ روايتي را نقل مي كند در رابطه با خلقت حضرت آدم (عليه السلام) كه خيلي جالب است. مي گويد:

خلق الله آدم علي صورته، طوله ستون ذراعا.

خداوند حضرت آدم را به شكل و قيافه خودش خلق كرد و طول حضرت آدم ٦٠ ذراع بوده است.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٨، ص ١٤٩

هر ذراع هم ٢/٤٦ سانتيمتر است. يعني طول حضرت آدم (عليه السلام) حدود ٢٨ متر بوده است!!! اينها چيست كه شما بافته ايد؟! اين مطالب چيست؟ اين مطالب در كتاب هاي دست دوم و سوم شما نيامده است، بلكه در كتاب هاي دست اول شما آمده است.

جالب اين است كه إبن حجر عسقلاني به جاي اين كه اين روايت را ردّ كند و بگويد جزء اسرائيليات است و مانند همان روايتي است كه در تورات درباره حضرت آدم (عليه السلام) آمده است، مي گويد:

إن كل قرن يكون نشأته في الطول أقصر من القرن الذي قبله، فانتهي تناقص الطول إلي هذه الأمة و استقر الأمر علي ذلك.

حضرت آدم از اول ٦٠ ذراع بوده است و بعداً كم كم نسل هاي بعدي كوتاه تر شدند تا اين كه نوبت به ما رسيد و قد ما كوتاه شد.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج ٦، ص ٢٦٠

جالب اين كه اين آقايان مي گويند بعضي ها صورت را به معني قيافه گرفته اند و بعضي هم به همين معني صورت گرفته اند و مي گويند صورت بشر مانند صورت خداست؛ يعني خداوند هم سر دارد و گوش دارد و دست و شكم و غيره را دارد. أبو يعلي هم مي گويد:

خداوند غير از ريش و عورت، همه چيز دارد.

مي گويند:

إذا قاتل أحدكم أخاه، فليجتنب الوجه، فإن الله خلق آدم علي صورته.

اگر شما مي خواهيد كسي را در جنگ بكشيد، مراقب باشيد كه شمشير بر صورتش نخورد؛ چون خداوند حضرت آدم را به شكل صورت خودش خلق كرده است.

صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٨، ص ٣٢، ح ٦٥٥٠

اگر كسي عصباني مي شود و بر صورت بچه اي مي زند يا جناب أبو بكر و عمر آمدند بر صورت عايشه و حفصه ـ در رابطه با درگيري با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ سيلي زدند، آيا آنجا هم مي توانيد بگوييد كه اينها به صورت خدا يا كسي كه شبيه صورت خداست سيلي زده اند؟!

البته برخي گفته اند ضمير در «صورته» به حضرت آدم (عليه السلام) برمي گردد، ولي در بعضي كتاب ها «عليصورة الرحمان» آمده است.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج ٥، ص ١٣٣

جالب اين است كه از خود لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي در مورد اين حديث:

«خلق الله آدم علي صورته ستون ذراعا»، فهل هذا الحديث صحيح؟

سؤال كرده اند كه آيا صحيح است يا نه؟ رسماً فتوا داده اند:

اين روايت صحيح است و هيچ اشكالي ندارد و:

رواه الإمام احمد و البخاري و مسلم و هو حديث صحيح و لا قرابة في متنه.

اين روايت را امام احمد و بخاري و مسلم نقل كرده اند و صحيح است.

إن الله لم يخلق آدم صغيرا قصيرا كالأطفال من ذريته ثم نما و طال حتي بلغ ستين ذراعا، بل جعله يوم خلقه طويلا علي صورة نفسه النهائية طوله ستون ذراعا.

يعني خداوند حضرت آدم (عليه السلام) را انساني كوچك و كوتاه خلق نكرد مانند اطفال تا اين كه بعداً رشد كند و قدش به ٦٠ ذراع برسد، بلكه خداوند از همان روز اول، حضرت آدم (عليه السلام) را ٦٠ ذراع آفريده است.

هم چنين در مورد اين كه بعضي ها مي گويند ضمير در كلمه «صورته» به حضرت آدم (عليه السلام) برمي گردد، مي گويد: «خير، هم چنين چيزي درست نيست و اين ضمير به خداوند برمي گردد».

فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث و الإفتاء، ج ٤، ص ٣٦٨، فتواي شماره ٢٣٣١

جالب اينجاست كه آقاي إبن حجر عسقلاني از استوانه هاي علمي أهل سنت روايتي را از عبد الرزاق به عنوان يك روايت قطعي نقل مي كند و مي گويد:

حضرت آدم (عليه السلام) وقتي آفريده شده، به قدري قدش طولاني بود:

كانت رجلاه في الأرض و رأسه في السماء، فحطه الله إلي ستين ذراعا.

پاهايش در زمين بود و سرش در آسمان بود و خداوند قدش را تا ٦٠ ذراع كوتاه كرد.

فتح الباري في شرح صحيح البخاري لإبن حجر العسقلاني، ج ٦، ص ٢٦٠ ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج ٣، ص ٥٩٥ ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج ٥، ص ٩٣ ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج ١٥، ص ٢٠٩ ـ جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج ١، ص ٧٦٠ ـ تفسير القرآن العظيم لإبن كثير الدمشقي، ج ١، ص ١٨٤ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ١، ص ٥٧ و ج ٤، ص ٣٥٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٧، ص ٤١٠ ـ تاريخ الطبري، ج ١، ص ٨٢ ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج ١، ص ٣٧ ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج ١، ص ١٠٢ ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج ١، ص ٣٥

البته روايت طولاني است و إبن حجر عسقلاني مقداري از آن را آورده است. آقاي عبد الرزاق (متوفاي ٢١١ هجري) مي گويد:

لما أهبط الله آدم كان رجلاه في الأرض و رأسه في السماء، يسمع كلام أهل السماء و دعاءهم، فأنس إليهم، فهابت الملائكة منه، حتي شكت إلي الله في دعائها و في صلاتها، فأخفضه الله إلي الأرض، فلما فقد ما كان يسمع منهم استوحش، حتي شكي إلي الله في دعائه و في صلاته، فوجهه إلي مكة، فكان موضع قدمه قرية و خطوته مفازة ... .

وقتي خداوند حضرت آدم (عليه السلام) را آفريد، به قدري قدش طولاني بود كه پايش روي كره زمين بود و سرش در آسمان بود و صدا و دعاي أهل آسمان را مي شنيد و با آنها مأنوس مي شد ... .

اين كه مرادش از آسمان چيست، ما نفهميديم! آيا كره ماه است؟ مريخ است؟ مشتري است؟ زحل است؟ يا نه، فراتر از آسمان دنيا بوده است؟ جالب اين است كه مي گويد:

... حضرت آدم (عليه السلام) ذكر مي گفت و از ذكر او ملائكه به وحشت افتادند، به طوري كه از ذكر و نماز حضرت آدم (عليهم السلام) به خدا شكايت كردند و خداوند هم قد حضرت آدم (عليه السلام) را كوتاه كرد تا اين كه صدايش به گوش ملائكه نرسد. هر كجا قدم مي گذاشت، آنجا روستا مي شد و فاصله بين دو قدمش هم بيابان مي شد.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج ٥، ص ٩١

فاصله ميان بعضي از روستاها يك كيلومتر است و شايد حضرت آدم (عليه السلام) قدمش در اينجا كوتاه بوده است و فاصله بعضي از روستاها ٢٠ كيلومتر يا ٤٠ كيلومتر يا ٥٠ كيلومتر است و شايد حضرت آدم (عليه السلام) پريده است يا مي دويده است كه اين بيابان ها وسيع شده است!

جناب آقاي سجودي! براي اين رواياتي كه در كتاب هاي معتبر شما آمده است، چه جوابي داريد؟ اين روايت در كتاب آقاي عبد الرزاق كه استاد بخاري است آمده است. آقاي ذهبي هم در مورد شخصيت عبد الرازاق، از إبن معين نقل مي كند:

لو ارتدّ عبد الرزاق عن الإسلام ما تركنا حديثه.

اگر عبد الرزاق از اسلام برگردد و مرتدّ شود، ما حديث او را ترك نمي كنيم.

سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٩، ص ٥٧٣ ـ تذكرة الحفاظ للذهبي، ج ٣، ص ٩٣٠ ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج ٢، ص ٦١٢ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ١٥، ص ٢٦٥ ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج ٥، ص ٣١١ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٣٦، ص ١٩٢ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٦، ص ٢٨٠

روايت چهارم:

آقاي امام قرطبي در تفسيرش كه عصاره تفاسير ٦ قرن اول است، مي گويد:

و حج آدم من الهند إلي مكه أربعين حجة علي رجليه و كان آدم حين أهبط تمسح رأسه السماء فمن ثم صلع و أورث ولده الصلع و نفرت من طوله دواب البر، فصارت وحشا من يومئذ و لم يمت حتي بلغ ولده و ولد ولده أربعين ألفا.

حضرت آدم (عليه السلام) ٤٠ مرتبه پياده از هند براي حج به مكه رفت.

در زمان حضرت آدم (عليه السلام)، نه روستايي بود و نه شهري. پس اين هند از كجا آمد؟ جناب آقاي سجودي اين روايت را براي ما معنا كنيد؟

و حضرت آدم (عليه السلام) وقتي از بهشت آمد، به قدري قدش بلند بود كه سرش به آسمان مي خورد و به همين دليل جلوي سرش كچل و تاس شد و بعضي از فرزندانش هم اين را از او به إرث بردند و جلوي سرشان كچل و تاس شد. اين كه بعضي از حيوانات وحشي شده اند، به اين دليل است كه از بلندي قد حضرت آدم (عليه السلام) وحشت و فرار كردند.

به به! واقعاً بايد به اينها هزار به به گفت!!! اگر اين روايت را براي يك جوان و دانشجوي تحصيل كرده بخواني، آيا به ريشت نمي خندد؟ آيا به مقدسات اسلامي نمي خندد؟ آيا به دين نمي خندد؟ آيا به خدايي كه هم چنين موجودي را آفريده، نمي خندد؟

بعد هم مي گويد:

حضرت آدم (عليه السلام) به قدري زنده ماند تا اين كه ٤٠ هزار نفر از نسل خودش را ديد.

الجامع لأحكام القرآن للقرطبي، ج ٦، ص ٣٨٨ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ١، ص ٥٧ ـ تفسير أبي السعود، ج ١، ص ١٥٩ ـ تفسير الثعلبي، ج ١، ص ٢٧٤ ـ تفسير البغوي، ج ١، ص ١١٥ ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج ١، ص ٣٥ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٢٣، ص ٢٦٩

علامه شرف الدين (ره) هم مي فرمايد:

فإن مضمون هذا الحديث إنما هو عين الفقرة السابعة و العشرين من الأصحاح الأول من اصحاحات التكوين من كتاب اليهود ـ العهد القديم ـ و إليك نصها بعين لفظة قال: فخلق الله الانسان علي صورته، علي صورة الله خلقه ذكرا و أنثي خلقهم.

اين رواياتي كه درباره حضرت آدم (عليه السلام) آورده اند كه طولش ٦٠ ذراع بوده، عين همان مطلبي است كه در تورات، كتاب يهود، اصحاحات تكوين در عهد قديم آمده است ... .

أبو هريرة للسيد شرف الدين، ص ٥٥

جالب اين است كه فقط اندازه طول حضرت آدم (عليه السلام) را گفته اند و عرض ايشان را بيان نكرده اند. حال آن كه آقاي احمد بن حنبل در مسند احمد، جلد ٢، صفحه ٥٣٥ در مورد عرض حضرت آدم (عليه السلام) مي گويد:

كان طول آدم ستين ذراعا في سبعة أذرع عرضا.

طول حضرت آدم (عليه السلام) ٦٠ ذراع و عرضش ٧ ذراع بود.

يعني ٣٠ متر طول داشته و ٣ متر هم عرضش بوده است.

علامه شرف الدين (ره) در همان كتاب أبو هريره، صفحه ٥٨ مي گويد:

انه إذا كان طول آدم ستين ذراعا يجب مع تناسب أعضائه أن يكون عرضه سبعة عشر ذراعا و سبع الذراع و إذا كان عرضه سبعة أذرع يجب ان يكون طوله أربعة و عشرين ذراعا و نصف الذراع، لأن عرض الانسان مع إستواء خلقه بقدر سبعي طوله.

از نظر قواعد طول و عرض، اين چيزهايي كه اين آقايان ساخته اند، امكان پذير نيست و اشتباه است. اگر طول حضرت آدم (عليه السلام) ٦٠ ذراع باشد، بايد عرضش ٧/١٧ذراع باشد و اگر عرضش ٧ ذراع باشد، بايد طولش ٥/٢٤ ذراع باشد. زيرا طول انسان مستوي القامة، ٧ برابر عرض است.

جالب اين كه جناب آقاي نجمي مي گويد:

إذا كان طول الإنسان ستين ذراعا، يلزم أن يكون طول الجمجمة أكثر من ذراعين و لكن جماجم الإنسان البدائي في القرون الأولي التي تم كشفها و العثور عليها في علم الحفريات، لم تكن بينها و بين جمجمة الإنسان في العصر الحالي إختلاف كثير و تفاوت كبير.

اگر واقعاً بنا باشد قد حضرت آدم (عليه السلام) ٣٠ متر باشد، حدأقل باشد جمجمه اش نيم متر طول داشته باشد. حال آن كه تمام كاوشگراني كه در زير زمين تلاش مي كنند اسكلت انسان هاي قبلي را پيدا كنند، هيچ تفاوتي فاحشي بين جمجمه انسان هاي اوليه با انسان هاي فعلي ديده نمي شود.

أضواء علي الصحيحين للشيخ محمد صادق النجمي، ص ١٦٩

ما به جناب آقاي سجودي مي گوييم:

من كانت بيته من الزجاج، لا يرمي الناس بالحجارة.

كسي كه خانه اش از شيشه است، نبايد به مردم سنگ پرتاب كند.

من باز هم تكرار مي كنم، اين آقايي كه مي گويد:

من مي گويم اينها در حالت عادي نبودند اين حديث ها را ساختند و يقين دارم در حالت عادي نبودند، تحت تأثير مواد مخدر بودند.

جناب آقاي سجودي! شما يك احتمال هم بدهيد اين رواتي كه رواياتي در صحاح شما دارند، مواد مخدر مصرف نكرده بودند و از همان مَشك شراب جناب خليفه دوم كه شما حديثش را براي او ساخته ايد، خورده بودند و مست كرده بودند و اين روايات را ساخته بودند.

* * * * * * *

آقاي يزداني

در اين كليپ بيان شد: «اگر مسئوليت حساب مردم با ائمه (عليهم السلام) باشد، شرك است». آيا اين حرف ايشان با آياتي از قرآن كريم در تضاد هست يا نيست؟

استاد حسيني قزويني

همان طور كه عرض كردم، سخناني كه اين حضرات مطرح مي كنند، نشان گر اين است كه قرآن نخوانده اند و از توحيد خبر ندارند و نمي دانند ايمان چيست، خدا چيست، قيامت چيست.

نكته اول:

اين يك أمر مسلّمي است كه شيعه و أهل سنت بر آن معتقد هستند:

أبي الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها.

خداوند تمام امور را از طريق اسبابش إجراء مي كند.

خداوند منزه است از هرگونه جسمانيت و عوارض جسمانيت. خداوند كه ـ نستجير بالله ـ فرداي قيامت نمي آيد بنشيند و حساب و كتاب مردم را بر عهده بگيرد. وقتي مي گوييم خداوند به حساب و كتاب مردم مي رسد، منظور اين است كه مقدمات و وسائل حساب و كتاب را فراهم مي كند:

إذا أراد الله أمرا هيأ أسبابه.

خداوند هر أمري را اراده كند، زمينه و مقدماتش را فراهم مي كند.

مثلاً خدايي كه مي خواهد به بچه اي روزي دهد، إبتداء شير را در بدن مادر آماده مي كند، سپس توسط سينه مادر به او روزي مي دهد و وقتي مقداري بزرگ مي شود، به آن بچه دندان مي دهد و غيره. اينها اسباب روزي اي است كه خداوند براي بچه فراهم مي كند. ولي آقايان أهل سنت اين تعبير را ندارند:

أبي الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها.

و به جاي اين، از اين تعبير استفاده مي كنند:

إذا أراد الله أمرا هيأ أسبابه.

كشف الخفاء للعجلوني، ج ٢، ص ٦٣ ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج ٨، ص ٣٠٠ ـ فتوح الشام للواقدي، ج ١، ص ٢٧٨

آقاي إبن عربي هم در كتاب أحكام القرآن در ذيل تفسير اين آيات:

فَأَمَّا مَنْ أَعْطَي وَ اتَّقَي / وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنَي / فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَي

اما آن كس كه (در راه خدا) انفاق كند و پرهيزگاري پيش گيرد / و جزاي نيك (الهي) را تصديق كند / ما او را در مسير آساني قرار مي دهيم.

سوره ليل / آيه ٧ـ٥

وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنَي وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنَي / فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَي

اما كسي كه بخل ورزد و از اين طريق بي نيازي طلبد / و پاداش نيك (إلهي) را تكذيب كند / ما به زودي او را در مسير دشواري قرار مي دهيم.

سوره ليل / آيه ١٠ـ٨

مي گويد:

«فَسَنُيَسِّرُهُ» يعني نهيئه بخلق أسبابه و إيجاد مقدماته.

ما اسباب اين سهولت و سختي را براي او فراهم مي كنيم و مقدماتش را ايجاد مي كنيم.

أحكام القرآن لإبن العربي، ج ٤، ص ٤٠٦ ـ الجامع لأحكام القرآن للقرطبي، ج ٢٠، ص ٨٣

إبن كثير دمشقي هم بعد از ذكر آيه ١٠٠ سوره يوسف:

وَ جَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَ بَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ

مي گويد:

أي إذا أراد شيئا هيأ أسبابه و يسرها و سهلها من وجوه لا يهتدي إليها العباد، بل يقدرها و ييسرها بلطيف صنعه و عظيم قدرته.

البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج ١، ص ٢٥١

ما احساس مي كنيم كه اين آقايان ـ جناب آقاي سجودي و همفكران شان ـ از قرآن خبر ندارند و توحيد و اسلام را نفهميدند كه چيست.

نكته دوم:

ما از اين آقايان سؤال مي كنيم: خداوند مي فرمايد:

وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ

و خدا هر كه را بخواهد، به صراط مستقيم هدايت مي كند.

سوره نور / آيه ٤٦

آقاي سجودي! خداوند چگونه هدايت مي كند؟ آيا مي آيد بالاي منبر مي نشيند و مي گويد:

أيها الناس! هذا صراط مستقيم، فاتبعوا.

آيا ريسمان به گردن افراد مي اندازد و به طرف صراط مستقيم مي كشاند؟

إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ

خداوند هر كس را بخواهد گمراه مي كند و هر كس را كه به سوي او باز گردد، هدايت مي كند.

سوره رعد / آيه ٢٧

هدايت خداوند چگونه است؟ آيا ريسمان به گردن افراد مي اندازد و به صراط مستقيم مي كشاند؟ آيا بالاي منبر مردم را موعظه مي كند؟ آيا جلوي مردم بلندگو به دست مي گيرد يا يك شبكه ماهواره اي مانند شبكه نور درست مي كند و مردم را هدايت مي كند؟ يا نه، خداوند به وسيله فرستادن پيامبران (عليهم السلام) مردم را هدايت مي كند و به وسيله شيطان هم مردم را گمراه مي كند؟

اين را به ما جواب بدهيد كه وقتي قرآن مي فرمايد:

اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ

خدا روزي را براي هر كس بخواهد (و شايسته بداند) وسيع و براي هر كس بخواهد (و مستحق ببيند) تنگ قرار مي دهد.

سوره رعد / آيه ٢٦

خداوند چگونه به خلائق روزي مي دهد؟ آيا مانند كسي كه كبوتر و گوسفند و مرغ دارد، مي آيد دانه و علف مي ريزد؟ آيا مانند كسي كه كارگاه دارد و به كارگرانش روزي مي دهد، مي آيد روزي مي دهد؟ آيا مانند كسي كه شيرخوارگاه دارد و به بچه ها غذا مي دهد، خداوند هم همين طوري به خلائق غذا مي دهد و هر روز مي آيد عذاي هر كسي را بالاي سرش مي گذارد و مي رود؟ يا نه، مقدمات رزق را براي مردم فراهم مي كند؟ اينها خيلي واضح و روشن است كه اين آقايان به هيچ وجه توحيد را نمي فهمند و قرآن را نخوانده اند. آقاي سجودي! همان خدايي كه «يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» به وسيله پيامبرانش است، فرداي قيامت هم حساب و كتاب مردم به دست پيامبرش و أوليائش است. چه اشكالي دارد؟ اين كجايش شرك است؟ اگر تو نمي فهمي، تقصير ما چيست؟ اگر تو درك نداري، ما چه كنيم؟ اگر تو قرآن نخوانده اي، گناه ما چيست؟ آن وقت جهلت را آورده اي در آن شبكه و اين چنين سخن مي گويي و مزخرفات و لاطائلات و حرف هاي بي اساس مي زني!

خداوند در بعضي از آيات، خيلي واضح و روشن سخن مي گويد. كسي كه الفباي قرآن را خوانده باشد، مي فهمد، ولي اين آقا نمي فهمد! خداوند در آيه ٤٢ سوره زمر به صراحت مي فرمايد:

اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا

خداوند نفس ها را به هنگام مرگ، قبض مي كند.

آيا خود خداوند مي آيد هر كسي را كه مي ميرد، چنگ مي اندازد؟ آيا اين است؟ يا نه، خداوند به ملك الموت أمر مي كند:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

بگو: فرشته مرگ كه بر شما مامور شده، جان شما را مي گيرد.

سوره سجده / آيه ١١

خداوند خودش نمي آيد، بلكه زمينه قبض روح را توسط ملك الموت فراهم مي كند. بايد كسي از آقاي سجودي سؤال بكند كه اگر ملك الموت قبض روح بكند، عين شرك است؟ يعني شما خدا را كنار گذاشته ايد و مانند يهودي ها هستيد و خدا به گوشه اي رفته و استراحت مي كند و ملك الموت آمده كار خدا را بر عهده گرفته است!!! اين چه حرف بي اساسي است كه شما مي زنيد؟

وَ اللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ

سوره نساء / آيه ٨١

اين كه خداوند پرونده شما را مي نويسد، آيا قلم و كاغذي در دست دارد و مي نويسد؟ يا اين كه:

وَ رُسُلُنَا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ

رسولان (و فرشتگان) ما نزد آنها هستند و مي نويسند.

سوره زخرف / آيه ٨٠

خداوندي كه:

قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ

بگو: خداوند شما را زنده مي كند و سپس مي ميراند.

سوره جاثيه / آيه ٢٦

همين خداوند هم به حضرت عيسي (عليه السلام) قدرت زنده كردن مي دهد و حضرت عيسي (عليه السلام) مي فرمايد:

وَ أُحْيِي الْمَوْتَي بِإِذْنِ اللَّهِ

و مردگان را به إذن خدا زنده مي كنم.

سوره آل عمران / آيه ٤٩

همان خدايي كه حضرت ملك الموت وكالت داده است قبض روح كردن را، همان خدايي كه به حضرت عيسي (عليه السلام) قدرت زنده كردن را داده، همان خدا هم فرداي قيامت، حساب و كتاب مردم را به پيامبرش واگذار مي كند. اين كجايش شرك است و كجايش كفر است و كجايش تعطيل كردن اختيارات خداوند است؟

من از آقاي سجودي و همفكرانش مي خواهم كه آيه ٧٤ و ٥٩ سوره توبه را بخوانند. من از بينندگان عزيز تقاضا دارم كه اگر از عرائض بنده استفاده نكردند، همين امشب قرآن را باز كنند و اين آيات را بخوانند. آيه ٧٤ سوره توبهمي فرمايد:

وَ مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ

آنها فقط از اين انتقام مي گيرند كه خداوند و رسولش آنان را به فضل و كرم خود بي نياز ساختند.

آقاي سجودي! اگر يك شيعه بگويد:

الحمدلله كه ما با فضل و كرم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، بي نياز شديم.

شما مي گوييد كه كفر و شرك است و لاطائلات است؛ همان طور كه أبو حنيفه هم همين را گفت:

إن أبا حنيفة أكل معه، فلما رفع الصادق (عليه السلام) يده من أكله قال: «الحمد لله رب العالمين، أللهم هذا منك و من رسولك (صلي الله عليه و آله)»، فقال أبو حنيفة: يا أبا عبد الله! أجعلت مع الله شريكا؟ فقال له: ويلك! إن الله يقول في كتابه: «وَ مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ» و يقول في موضع آخر: «وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آَتَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ»، فقال أبو حنيفة: والله! لكأني ما قرأتهما قط.

روزي أبو حنيفه با امام صادق (عليه السلام) غذا خوردند و آن حضرت بعد از غذا فرمودند: «خدا را شكر! خدايا! اين غذا از فضل و كرم تو و رسول تو است». أبو حنيفه اعتراض كرد و گفت: آيا براي خداوند شريك قرار مي دهي؟ حضرت فرمود: واي بر تو! خداوند در كتابش مي فرمايد: «وَ مَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ» ... ، أبو حنيفه گفت: به خدا قسم! گويا تا به حال من هم چنين آياتي را در قرآن نخوانده بودم!

خداوند فضل خودش و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را در رديف هم آورده است، آيا اين هم شرك است يا توحيد است؟ يا نه، اگر شما به اينجا برسيد و عقل تان نتواند درك كند، مانند آن مردي كه گفت:

إن رسول الله صلي الله عليه و سلم يهجر.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٤، ص ٣١ ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٥، ص ٧٦

ـ نستجير بالله ـ مي گوييد كه جبرئيل در اينجا هذيان گفته است و اين آيه را آورده است؟ البته اگر وهابي ها به نظر من توانايي داشته، اين آيه را از قرآن حذف مي كنند. چون اين آيه ٧٤ سوره توبه، تمام تار و پود فكري وهابيت را به باد مي دهد:

أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ

خداوند و رسولش آنان را به فضل و كرم خود بي نياز ساختند.

آيه ٥٩ سوره توبه هم مي فرمايد:

وَ لَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آَتَاهُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ رَسُولُهُ إِنَّا إِلَي اللَّهِ رَاغِبُونَ

ولي اگر آنها به آنچه خدا و پيامبرش به آنها مي دهد، راضي باشند و بگويند: خداوند براي ما كافي است و به زودي خدا و رسولش از فضل خود به ما مي بخشند، ما تنها رضاي او را مي طلبيم.

آيا اين هم كفر و شرك است؟ ما نمي دانيم اين قضيه را چگونه توضيح بدهيم! من ديگر بيش از اين نمي توانم توضيح بدهم. ولي توصيه مي كنم قرآن را بخوانيد؛ نه به صورت سَرسَري، بلكه با تدبر بخوانيد. حدأقل ترجمه ساده اش را بخوانيد؛ البته نه آن ترجمه اي كه وهابي ها كرده اند، بلكه ترجمه افراد بي غرض و بي مرض را بخوانند. حدأقل تفسيرنمونه يا ترجمه تفسير الميزان و ترجمه تفسير مجمع البيان را بخوانيد تا مقداري با آيات قرآن أنس بگيريد و بعد در يك ماهواره جهاني حرف بزنيد تا مردم به ريش تان نخندند و نگويند كساني كه دَم از دين مي زنند، از دين خبر ندارند و كساني كه دَم از توحيد مي زنند، آشنايي با توحيد ندارند و كساني كه دَم از قرآن مي زنند، از قرآن آگاهي ندارند. اينها براي شما عيب است و ما توصيه مي كنيم اين حرف ها را به ماهواره نكشانيد. همان طور كه عرض كردم، به صورت افسانه و داستان، در كنار كرسي، به همراه چاي و نبيذ براي خانواده خود بخوانيد.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

وقتي كه اينها در كتاب هاي شان آورده اند كه خداوند لباس مي پوشد و غيره، نكته اي به نظرم رسيد كه زماني كه دجال مي آيد، آن سواره، خر است يا حيواني است كه با قبا و موسيقي مي آيد؟ اين أهل سنت، خدا را با دجال اشتباه گرفته اند.

جواب ١ :

اينها كاملاً مشخص است و هيچ شبهه اي در آن نيست. ما قبلاً هم در مورد دجال توضيح داده ايم و اين آقايان همين تعابيري را كه در رابطه با خداوند آورده اند، در رابطه با خود دجال هم آورده اند. شما مي توانيد اين مطالب را در صحيح بخاري، جلد ٥، صفحه ٢٢١، حديث ٥٥٦٢ و مسند احمد، جلد ٤، صفحه ١٨١ ببينيد. اين مباحثي كه اين آقايان آورده اند، كاملاً مشخص است كه همان توصيفي است كه در رابطه با دجال آورده اند.

جالب اين كه وقتي اينها مي گويند:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فمرود: خدا را ديدم به صورت «شاب أمرد جعد قطط».

مانند همين تعبير را مسند احمد در رابطه با دجال نقل مي كند.

* * * * * * *

سؤال ٢ :

١. در كتاب الإرشاد شيخ مفيد (ره)، صفحه ٣٦٨ و بحار الأنوار، جلد ٥٢، صفحه ٢٢٠ روايتي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و خاندان وحي و رسالت رسيده است كه مي فرمايد:

يكي از نشانه هاي نزديك ظهور اين است: قيام أمت عرب، بركناري زمامداران عرب به وسيله ملت هاي خويش و به دست گرفتن زمام امور كشورها به وسيله مردم، خروج جهاني عرب از سيطره عجم، كشته شدن رهبر مصر به دست مردم و ... .

برخي از اينها اتفاق افتاده و برخي هم در حال اتفاق افتادن است. مانند زلزله اي كه انبوهي را به زمين فرو مي برد؛ مانند زلزله ژاپن. با توجه به اين روايت و نشانه هاي ظهور، مي توان اين نتيجه را گرفت كه فاصله اين قيام ها و نشانه ها با ظهور امام زمان (عليه السلام) فاصله زيادي نيست.

نظر شما در اين مورد چيست؟

٢. در مورد قيام أمت عرب و ظهور امام زمان (عليه السلام) برنامه هاي جديدي بگذاريد.

جواب ٢ :

١. نسبت به علائم ظهوري كه در كتاب ها آمده، به صراحت عرض مي كنم از ١٠٠ روايتي كه در اين زمينه آمده، شايد ٧٠٪ آن سند نداشته باشد و نبايد به اينها اعتماد كرد. شايد اينها اتفاق بيفتد و شايد اتفاق نيفتد. اينها را تطبيق كردن و مصداق معين كردن و غيره كه مردم مصر اين گونه هستند و آخرين پادشاه عربستان سعودي عبد الله است و غيره، يك سري حرف هايي است كه نتيجه اين مصداق معين كردن ها، بدبين كردن و جوانان است نسبت به ائمه (عليهم السلام). چون مي بينند كه اين اتفاقات صورت گرفته است، ولي بعد از اين ماجراها ظهوري صورت نمي گيرد.

مرحوم سيد بن طاووس (ره) كه براي قرن هفتم هجري است، مي گويد:

با توجه به قرائن، آنچه كه در روايات آمده نسبت به سيد حسني و غيره، من هستم و زمان ظهور را هم خواهم ديد.

ولي ٧٠٠ سال از اين قضيه گذشته و هيچ اتفاقي هم نيفتاده است.

در مورد قيام كشورهاي عربي، ما بعيد نمي دانيم و اميدواريم و ما از خداوند مي خواهيم كه إن شاء الله تمام اينها از نشانه هاي ظهور باشد و بيداري اسلامي كه در منطقه و كشورهاي عربي، حتي در كشورهايي كه مربوط به خوارج است ايجاد شده، إن شاء الله خداوند همه اينها را از نشانه هاي ظهور قرار بدهد. ما نمي گوييم اينها از نشانه هاي ظهور است، ولي آرزوي ما اين است كه إن شاء الله خداوند اينها را از مقدمات ظهور قرار بدهد. چون يكي از علائم قطعي ظهور اين است كه مردم بايد در جامعه، پذيراي امام زمان (عليه السلام) باشند و آمادگي فكري و ذهني داشته باشند.

ما روايات متعددي داريم كه قبل از ظهور، هر كسي مي گويد «اگر من حكومت را به دست بگيرم، عدالت را إجراء مي كنم». ولي مي آيد و نمي تواند حكومت را اداره كند و عدالت را برقرار كند و همه به اين نتيجه مي رسند كه تنها كسي كه إجراء عدالت به مفهوم واقعي كلمه، از روز اول شايسته اوست، آقا حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) است. خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نتوانستند و أمير المؤمنين (عليه السلام) نتوانستند و امام حسن (عليه السلام) هم نتوانستند و هيچ پيامبري نتوانست. يعني خداوند، عدالت به معناي واقعي را فقط بر اندام نوراني حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) دوخته است و غير از او هر كس بخواهد اين لباس را بپوشد، يا كوتاه است يا بلند است.

بر فرض الآن مردم مصر اين آقا را كنار زدند و فرد ديگري را آوردند. إن شاء الله خواهيم ديد آيا بعد از گذشتن مدتي، از او راضي هستند يا خير؟ هم چنين ديگر كشورها. البته تلاش ما بر اين بود كه در اين طور قضايا به هيچ وجه موضعگيري نكنيم؛ چون شبكه ما، شبكه سياسي نيست. ولي از اين كه در منظقه ظلم مي شود، به ويژه در بحرين ظلم مي شود و آقاي قرضاوي هم يك بام و دو هوا مي كند و از طرفي فتوا داد أنور سادات چنين است و چنان است و حكم بر فاسق بودن و مهدور الدم بودن ايشان كرد و نسبت به قذافي، رهبر ليبي گفت: «مهدور الدم است و قتلش واجب است و اين انتفاضه صحيح است و تظاهرات كنيد»، ولي ايشان در رابطه با قضيه بحرين، ١٨٠ درجه تغيير پيدا كرد. جناب آقاي قرضاوي! همه مي دانند كه جناب عالي، أجير و جيره خوار وهابيت هستيد و غير از اين هم از شما انتظار نمي رفت. ولي حدأقل در مورد بيداري اسلامي به صورت گزينشي عمل نمي كرديد و اين گونه موضعگيري نادرست انجام نمي داديد. حدأقلش اين است كه آنها شيعه هستند و گوينده لا إله إلا الله هستند و معتقد به نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند. شايد شما شيعه را مهدور الدم مي دانيد و قتل شيعه را واجب مي دانيد و بايد لشكركشي كنيد؟ همان طوري كه به قول آقايان وهابي ها، پدر آقاي ملك عبد الله لشكركشي به كربلاي معلي و در يك روز، ٣٠ هزار شيعه را قتل عام كرد و آمدند در بحرين هم شيعيان را قتل عام كنند. در بحرين، شيعه و سني با هم در اين انتفاضه شركت مي كنند.

ما به هيچ وجه دخالت نمي كنيم كه كار اين انتفاضه درست است يا درست نيست و بناي دخالت هم نداريم. فقط از خداوند مي خواهيم آنچه را صلاح ملت و مردم است را براي اينها مقدر كند و از اين خونريزي ها جلوگيري كند و از كشته شدن در مصر و ليبي و يمن و عمان و كشورهاي ديگر جلوگيري كند. در هر كشوري اگر يك انسان كشته شود، چه سني باشد و چه شيعه، براي ما دردآور است و قابل تحمل نيست. همان طور كه بعضي از فقهاء و مراجع عظام تقليد اشاره كردند، اين كشتارهايي كه در منطقه بود، عيد امسال را بر ما گوارا نكرد و اين عيد بر ما زهر شد. براي ما هيچ فرقي نمي كند، چه شيعه كشته شود و چه سني كشته شود. حتي اگر در اين عمان، همين آقايان خوارج و إباضيه كشته شوند، براي ما قابل تحمل نيست و ما از آن هم متأثر و ناراحتيم. يعني يك گوينده لا إله إلا الله در هر كجاي دنيا زجر بكشد و اذيت ببيند، براي ما و مراجع عظام تقليد ما و تمام شيعه غير قابل تحمل و دردآور است. ولي آقاي قرضاوي! جناب عالي به اندازه كافي آبروريزي كرده ايد و به اندازه كافي، هر آنچه را كه داشتي، آبرو و حيثيت چندين ساله ات را در اختيار وهابيت گذاشته اي و حراج كرده اي و ديگر لازم نبود اين قدر از چيزي كه نمانده و از آبرويي كه نداشتي، اين طور خرج كني و بغض و كينه شيعه را بيش از اين عليه خودت تحريك نكني. ما با اين انتخاب هاي گزينشي مخالف هستيم. اگر شما از همان اول، انقلاب مصر و ليبي را محكوم مي كرديد، كسي گلايه نمي كرد. ولي اينها مشخص است كه دستور از جاي ديگري مي آيد و در برابر آن جيره خواري هاي حضرت مستطاب، ما اين كار شما را كار نادرست مي دانيم و زيبنده يك روحاني سني نمي دانيم؛ چه رسد به رئيس جمعيت اتحاديه علماء اسلامي باشد.

٢. ما در شب و روز جمعه در مورد ظهور برنامه زنده داريم و برادرمان حجت الإسلام و المسلمين كرباسي برنامه دارند و در شب شنبه هم برادرمان حضرت آيت الله طبسي برنامه دارند و دوستان مي توانند از برنامه اين آقايان استفاده كنند.

* * * * * * *

سؤال ٣ :

چندين شب است كه اين شخص در شبكه اهل بيت به علماء و مراجع عظام تقليد مي تازد و اهانت مي كند و دروغ هايي به آنها مي بندد. مثلاً ادعا مي كند كه من مورد تائيد مراجع عظام تقليد هستم و حرف از حضرت آيت الله العظمي سيستاني و حضرت آيت الله العظمي خراساني مي زند. در حالي كه هيچ يك از مراجع عظام تقليد، ايشان و شبكه شان را تائيد نفرموده اند. بسيار فحاشي و اهانت به علماء و دولت ما كرده است و باز هم توهين مي كند. ما را فرقه دجاليه گفته و طاغوت خوانده و فاسق و فاجر و بي دين خوانده و به علماء و فقهاء ما بدگويي مي كند و ما را به دولت بني عباس و بني أميه تشبيه كرده، بلكه بدتر از آنان دانسته است. چنين كسي با اين همه دروغ پردازي، آيا صلاحيت روحاني بودن و لباس روحانيت را دارد؟

ما طبق رواياتي كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه معصومين (عليهم السلام) داريم، شخص دروغ گو ايمان ندارد و در مستدرك الوسائل و وسائل الشيعة و بحار الأنوار و ساير كتب شيعه، رواياتي از اين قبيل زياد آمده است. شخصي از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) پرسيد:

المؤمن يزني؟ قال: قد يكون ذلك، قال: المؤمن يسرق؟ قال: قد يكون ذلك، قال: يا رسول الله! المؤمن يكذب؟ قال: لا، قال الله تعالي: «إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ (نحل / ١٠٥) ».

آيا مؤمن زنا مي كند؟ فرمود: ممكن است. گفت: آيا مؤمن دزدي مي كند؟ فرمود: ممكن است. گفت: آيا مؤمن دروغ هم مي گويد؟ فرمود: نه، خداوند فرمود: «كساني دروغ مي گويند كه ايمان نمي آورند».

مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج ٩، ص ٨٦ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج ٦٩، ص ٢٦٣

لذا چنين كسي كه به همه دروغ مي بندد و إفتراء مي زند و به علماء و مراجع عظام تقليد توهين مي كند، طبق سخن معصوم (عليه السلام)، هم بي ايمان است و هم در حدّ شرك به خداست كه در كافي، جلد ٧، صفحه ٤١٢ آمده است:

راد عليهم كالراد علينا و الراد علينا الراد علي الله و هو علي حد الشرك بالله.

جواب ٣ :

تلاش ما بر اين است كه نسبت به ماهواره هاي شيعه موضع گيري نكنيم و با كسي مشكل نداريم. اگر هزاران شبكه شيعي هم باشد، والله قسم! به عصمت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) قسم! ما خوشحال مي شويم و كمك شان مي كنيم و همكاري هم مي كنيم. ولي با اين شرط كه امروز در زمان غيبت به سر مي بريم و دست مان از رسيدن به دامن مولاي مان آقا حضرت بقية الله الأعظم (أرواحنا فداه) محروم است و آنچه كه در غياب حضرت ولي عصر (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء) براي ما حجت است، نظر مراجع عظام تقليد ما است. اگر مراجع عظام تقليد آمدند شبكه اي را محكوم كردند و كمك به آن شبكه را از مصاديق إعانه بر إثم و عدوان اعلام كردند، آن شبكه، شبكه شيعي نيست. وقتي مراجع عظام تقليد شبكه اي را ردّ كردند، اسم آن شبكه را شبكه شيعي نمي تواند گذاشت. ما نسبت به همه شبكه ها، حتي شبكه جهاني ولايت، نسبت به دو مسئله حساس هستيم: ١. ما نبايد بر خلاف نظر مراجع عظام تقليد حركت كنيم. ٢. نسبت به غير شيعه نبايد فحاشي و اهانت كنيم. شما اهانت نكنيد؛ چون اهانت كردن، روش ائمه (عليهم السلام) نيست، روش أهل بيت (عليهم السلام) نيست. در كتاب كافي، جلد ٢، صفحه ٦٣٦ امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

تنظرون إلي أئمتكم الذين تقتدون بهم، فتصنعون ما يصنعون، فوالله! إنهم ليعودون مرضاهم و يشهدون جنائزهم و يقيمون الشهادة لهم و عليهم و يؤدون الأمانة إليهم.

نگاه كنيد به پيشوايان خود كه از آنها پيروي مي كنيد و هر طور آنها رفتار كنند، شما نيز همان طور رفتار كنيد. به خدا سوگند! آنها بيماران شان را عيادت مي كنند و بر سر جنازه هاشان حاضر مي گردند و به سود و زيان آنها گواهي مي دهند و امانت هاي آنها را به آنها ردّ كنند.

و در كافي، جلد ٢، صفحه ٢١٩ امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

صلوا في عشائرهم و عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و لا يسبقونكم إلي شئ من الخير فأنتم أولي به منهم.

در ميان عشائر و تيره هاي مخالفان نماز بخوانيد (يعني در نماز جماعت آنها شركت كنيد)، بيماران آنها را عيادت كنيد و بر جنازه مرده هاي آنها حاضر شويد و مبادا آنها به كار خيري بر شما سبقت جويند كه شما به كار خير از آنها سزاوارتر هستيد.

حضرت آيت الله العظمي سيستاني هم كه مورد تائيد شيعه و سني است و همه او را قبول دارند و يكي از علماء وهابي در يكي از اين سايت ها در مورد ايشان مي گفت:

اگر أهل سنت پاي حضرت آيت الله العظمي سيستاني را ببوسند، كم كرده اند. خدمتي كه ايشان به منطقه كرده است، كمتر كسي كرده است.

ايشان مي گويد:

لا تقولوا: إخواننا أهل السنة، بل قولوا: أنفسنا أهل السنة.

نگوييد: برادران أهل سنت، بلكه بگوييد: عزيزان أهل سنت.

حتماً مي خواهيد بگوييد شايد حضرت آيت الله العظمي سيستاني مي ترسد و شجاعت ندارد و مانند قزويني به خانه وهابي ها رفته و غذا خورده و غيره! اين إفترائات و دروغ ها را كنار بگذاريد و روي هوي و هوس كار نكنيد. ما بايد ببينيم كه ائمه (عليهم السلام) چه گفته اند و امروز هم مراجع عظام تقليد چه رهنمودي دارند؛ ملاك اين است. اگر يك روزي شبكه جهاني ولايت هم برخلاف اين دو نكته حركت كند، شبكه شيعي نيست و شبكه فتنه و ضلال و ضالّه و مضلّه است. لذا اگر ما حرفي مي زنيم، والله! بالله! تالله! قسم به حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)! از روي غرض ورزي نيست و ما دنبال اين نيستيم. بياييد مانند ديگر شبكه ها آرام باشيد و افراد ماجراجو و فتنه انگيز را كنار بگذاريد و ما هم آمادگي همكاري با آن شبكه ها را داريم.

* * * * * * *

سؤال ٤ :

چند شب پيش در شبكه تاريكي، آقاي سجودي بياناتي را از روي تعصب و عناد گفت. ايشان مي گويد:

أهل سنت نهج البلاغه را اصلاً قبول ندارند، چه برسد كه براي آن شرحي داده شده باشند.

ايشان شرح نهج البلاغه إبن أبي الحديد را ردّ مي كند و إكتفاء به ردّ آن نمي كند و مؤلف اين كتاب را يكي از علماء شيعه مي داند. البته ما شيعيان افتخار مي كنيم كه جناب إبن أبي الحديد شيعه باشد، ولي ايشان ادامه اسم مؤلف را نديده است كه إبن أبي الحديد معتزلي است، نه إبن أبي الحديد علوي يا جعفري يا رضوي. مثال ايشان مانند كسي كه از او مي پرسند خواجه حافظ شيرازي براي كدام شهر است؟ مي گويد: براي اصفهان است.

جواب ٤ :

ما نيازي نداريم كه آنها نهج البلاغه را قبول داشته باشند يا قبول نداشته باشند؛ ما احتياجي به اين نداريم. آنچه كه براي ما حجت است، سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و كتاب و عترت را در كنار هم گذاشته است. اين كه إبن أبي الحديد معتزلي را شيعي مي دانند، مثال اين بيننده عزيز در مورد خواجه حافظ شيرازي جواب زيبايي است به ايشان. إبن أبي الحديد، معتزلي است و از معتزله فِرَق أهل سنت است. معتزله و أشاعره و إماميه سه فرقه اسلامي هستند. عقيده شيعه، خلاف عقيده معتزله است. أهل سنت هم قبل از اين كه أشعري باشند، معتزله بودند. آقاي إبن أبي الحديد معتزلي در اول كتابش مي گويد:

الحمدلله الذي قدم المفضول علي الأفضل.

خدا را شكر كه أبو بكري كه مفضول بود و فضلي نداشت، بر علي كه أفضل بود، مقدم كرد.

هيچ شيعه اي، حتي هيچ بچه شيعه و پيرزن و پيرمردي هم چنين عقيده اي ندارد. ايشان از اول تا آخر اين كتاب، نهايت تلاشش اين است كه خلافت أبو بكر و عمر و عثمان را اثبات كند. حال آن كه هيچ كدام از اينها از عقايد شيعه نيست. ايشان در رابطه با كفر حضرت أبو طالب (عليه السلام) اين همه سر و صدا كرده است؛ حال آن كه شيعه حضرت أبو طالب (عليه السلام) را با ايمان مي داند.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»