سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٣٠٣ - پاسخ به شبهات غدير ٠٥

پاسخ به شبهات غدير ٠٥

کد مطلب: ٥٤٦٧ تاریخ انتشار: ١٨ آذر ١٣٨٩ - ١٤:٠٠ تعداد بازدید: ٢٢٨٩ سخنراني ها » شبکه ولايت پاسخ به شبهات غدير ٠٥
حبل المتين ٨٩/٠٩/١٨

 

بسم الله الرحمن الرحيم 

تاریخ : ١٨ / ٠٩ / ٨٩

آقاي محسني

لطفاً صحبت هاي مقدماتي را بفرماييد تا به قسمت سؤالات برسيم.

استاد حسيني قزويني

قبل از اين كه به سؤالات بپردازيم، لازم است ذكر كنيم كه ايام محرم، ايام سوگواري و ايام غم است و ايامي است كه ائمه (عليهم السلام) در اين ماه، غرق در ماتم و عزا بودند. در روايت آمده است كه امام كاظم (عليه السلام) و علي بن موسي الرضا (عليه السلام) وقتي ماه محرم فرا مي رسيد، لبان شان به خنده گشوده نمي شد و وقتي تاسوعا و عاشوراء مي رسيد، قطرات اشك شان پي در پي از چشمان شان سرازير بود.

لازم به ذكر است كه بينندگان عزيز شيعه و سني و كساني كه علاقمند به أهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) هستند، بدانند كه ايام محرم، ايام شادي نيست و ايام سرور و ايام فرح براي أهل بيت (عليهم السلام) نيست. علاقمندان به أهل بيت (عليهم السلام) بايد در ايام حزن أهل بيت (عليهم السلام) محزون باشند و در ايام عزاي أهل بيت (عليهم السلام) عزادار باشند. ولي متأسفانه مي بينيم كه در بعضي از ماهواره هاي نفاق و ظلمت، به مجرد فرا رسيدن ماه محرم الحرام، به عنوان اولين ماه سال قمري، آن را به بينندگان شان تبريك مي گويند و به عنوان ماه شادي و ماه اول سال قرار مي دهند و از آن غم بارتر اين كه توصيه مي كنند به أهل سنت كه روز عاشوراء را روزه بگيرند. بينندگان عزيز اين را داشته باشند كه در اين مورد مفصل بحث خواهيم كرد كه روزه داشتن در روز عاشوراء، از بدعت هاي بني أميه (لعنهم الله تعالي)، اين شجره ملعونه در قرآن است. امام صادق (عليه السلام) هم فرمود:

هر كسي روز عاشوراء را روزه بگيرد، پاداشش آتش جهنم در كنار بني مروان و بني مرجانه و بني أميه است.

بينندگان عزيز گوش به بعضي حرف هاي نادرست و بي اساس و بدعت هاي شبكه هاي ماهواره اي وهابي ها ندهند. هم چنين بعضي از خطباء أهل سنت هم متأسفانه تحت تأثير قرار گرفته اند و بعضي أحاديث ساختگي را ملاك قرار داده اند و توصيه مي كنند به روزه داري روز عاشوراء. ما رسماً اعلام مي كنيم كه روزه داشتن در روز عاشوراء، بدعت بني أميه است و جزايش آتش جهنم است در كنار بني أميه و بني مروان و بني مرجانه.

* * * * * * *

آقاي محسني

بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، عواملي دست به دست هم دادند تا حضرت علي (عليه السلام) را خانه نشين كردند و خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را مورد هجوم قرار دادند، اين آغاز كار بود تا امام حسين (عليه السلام) را در سال ٦١ هجري به مسلخ ببرند و آن گونه در روز عاشوراء قطعه قطعه كنند.

سؤال من اين است كه با توجه به اين كه زمينه سازي عاشوراء بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شروع شد و به عبارتي ديگر از سقيفه آغاز شد، در هفته قبل هم كليپي را پخش كرديم كه نيمه كاره ماند و بحث امشب ما هم در مورد همين كليپ است و با توجه به آن، سؤالاتي را از محضر شما مي پرسيم.

پخش كليپي از شبكه نور

كارشناس:

حضرت علي زماني كه برايش واضح شد و عيان شد كه از طرف خداوند منتصب است به عنوان جانشيني و از طرف رسول الله (صلي الله عليه و سلم) تأكيد شده كه جانشين هست، بايد مبارزه مي كرد و ساكت نمي نشست؛ همچون كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ساكت ننشستند؛ همچون كه با بزرگان قريش جنگيدند. أبو بكر و عمر قوي تر از أبو جهل نبودند در زمان خودشان. رسول الله با أبو جهل جنگيد، حضرت علي نمي توانست با أبو بكر و عمر بجنگد، اگر بنا بود كه خليفه باشد؟!

[پايان كليپ]

آقاي محسني

ايشان حرف شان اين بود كه چرا حضرت علي (عليه السلام) با غاصبان خلافت نجنگيد؟ مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با أبو جهل نجنگيد؟

استاد حسيني قزويني

ابتداء بايد عرض كنم كه «الحمد لله الذي جعل أعداءنا من الجهلا». واقعاً وقتي اين برنامه ها را مشاهده مي كنيم و بينندگان عزيز هم اين برنامه ها را مي بينند، پي مي برند كه اين آقايان، يا واقعاً جاهل هستند يا خودشان را به تجاهل مي زنند و روز روشن را شب مي پندارند و شب تاريك را روز مي پندارند!

ما نمي دانيم اين چرندياتي كه مطرح مي كنند چيست؟ مي گويند «مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با أبو جهل نجنگيد؟». تمام آن بچه هاي دبستاني مسلمان، حتي وهابي ها مي دانند نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه ١٣ سال در مكه بودند، كوچك ترين حركتي عليه أبو جهل و أبو لهب و أبو سفيان و أمثال او نداشتند. من نمي دانم كه اين آقا چه مي گويد؟! بله، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به مدينه آمد و امكاناتي مهيا كرد، مبارزات را شروع كرد و إن شاء ا... در اين مورد صحبت خواهم كرد.

اولين اشكالي كه به اين آقايان هست و در روز روشن، دروغي شاخ دار مي گويند، اين است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه ١٣ سال در مكه بودند، نه تنها نجنگيدند، بلكه انواع ظلم ها را هم در مكه تحمل كردند. مضافاً كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) كه در مكه مورد ظلم قريش قرار گرفته بود، صحابه، كوچك ترين دفاعي از او نكردند. نه تنها پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با أبو جهل و أمثال او نجنگيد، حتي صحابه و شخص أبو بكر و عمر هم كوچك ترين تحركي عليه أبو جهل ها و أبو لهب ها و أبو سفيان ها نداشتند. در كتاب هاي معتبر آقايان أهل سنت و در صحيح بخاري،جلد ١، صفحه ٦٥ نقل شده است:

إن النبي صلي الله عليه و سلم كان يصلي عند البيت و أبو جهل و أصحاب له جلوس.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در حال نماز خواندن در كنار بيت الله الحرام بود، أبو جهل و يارانش هم آنجا نشسته بودند.

خيلي واضح و روشن است. اگر اين آقا سواد ندارد و نمي تواند رجوع كند، ما آدرس دقيقي مي دهيم.

سپس راوي مي گويد:

إذ قال بعضهم لبعض: أيكم يجئ بسلا جزور بني فلان يضعه علي ظهر محمد إذا سجد؟ فانبعث أشقي القوم فجاء به فنظر حتي إذا سجد النبي صلي الله عليه و سلم وضعه علي ظهره بين كتفيه و أنا أنظر لا أغني شيئا لو كان لي منعة. قال: فجعلوا يضحكون و يحيل بعضهم علي بعض و رسول الله صلي الله عليه و سلم ساجد لا يرفع رأسه، حتي جاءته فاطمة فطرحت عن ظهره، فرفع رأسه ثم قال: اللهم عليك بقريش ثلاث مرات، فشق عليهم إذ دعا عليهم، قال: و كانوا يرون أن الدعوة في ذلك البلد مستجابة، ثم سمي: اللهم عليك بأبي جهل و عليك بعتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعة و الوليد بن عتبة و أمية بن خلف و عقبة بن أبي معيط و عد السابع لم نحفظه.

بعضي به بعضي ديگر گفتند: چه كسي مي تواند وقتي محمد در سجده است، شكمبه شتر را بر روي او بريزد؟ شقي ترين فرد آمد و وقتي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در سجده بود، اين كار را كرد و من هم نگاه مي كردم و اي كاش مي توانستم از آن حضرت دفاع كنم. أبو جهل و ديگران هم مي خنديدند و به همديگر اظهار شادماني مي كردند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم سرش را از سجده بلند نكرد تا اين كه فاطمه آمد و آن كثافات را از روي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كنار زد و آن حضرت هم سرش را بلند كرد و قريش را نفرين كرد.

در اين روايتي كه آقاي بخاري نقل مي كند در صحيح ترين كتاب بعد از قرآن، مي گويد أبو جهل و يارانش اين گونه جسورانه نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اهانت كردند و صحابه و ديگران هم ايستاده بودند و تماشا مي كردند. أبو بكر و عمر كه اينها اين همه دم از آنها مي زنند، كجا بودند؟ اينها نبودند و يك دختر ٧، ٨ ساله به نام حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) آمد و اين كثافات را از روي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كنار زد. ظاهراً هم اين قضيه بعد از رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بود. چون اگر حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) يا حضرت أبو طالب (عليه السلام) يا عبد المطلب (عليه السلام) زنده بودند، اينها هم چنين جرأتي نمي كردند كه چنين غلطي بكنند.

اين قضيه هم در صحيح مسلم، جلد ٥، صفحه ١٧٩ آمده است.

عجيب است كه يكي از شخصيت هاي برجسته أهل سنت به نام عبد العزيز الشناوي از علماء بزرگ مصر مي گويد:

و خشي أصحاب رسول الله صلي الله عليه و سلم أن يلقوا الفرث عن رسول الله صلي الله عليه و سلم، فانسل صهيب الرومي إلي بيت النبي عليه الصلاة و السلام و أخبر فاطمة بذلك ... حتي أقبلت فاطمة فطرحت الفرث عن أبيها.

اصحاب پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كه در آنجا نشسته بودند و تماشا مي كردند، جرأت نكردند اين كثافات را از روي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) كنار بزنند. تا اين كه صهيب رومي آمد منزل پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و به فاطمه خبر داد و ايشان هم آمد آن كثافات را از روي پدرش كنار زد.

سيدات نساء أهل الجنة، ص ١٠٠، طبع مكتبة التراث الاسلامي القاهرة

ما از اين آقايان سؤال مي كنيم كه چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در برابر أبو جهل از خودش دفاع نكرد؟ آقاي أبو بكر و ديگر صحابه كه آنجا بودند، چرا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كوچك ترين دفاعي نكردند؟ عثمان كه داماد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، چرا غيرت به خرج نداد و از پدر زنش دفاع نكرد؟

آقاي إبن حبان در صحيحش،جلد ١٤، صفحه ٥٢٩ و إبن حجر عسقلاني در فتح الباري في شرح صحيح البخاري،جلد ٧، صفحه ١٢٩ و آقاي إبن أبي شيبة در المصنف،جلد ٨، صفحه ٤٤١ نقل مي كنند:

روزي قريش (أبو لهب و أبو جهل و أبو سفيان و معاويه و ياران شان) نشسته بودند:

فقام إليه عقبة بن أبي معيط فجعل رداءه في عنقه ثم جذبه حتي وجب لركبتيه ساقطا.

تا اين كه عقبة بن أبو معيط آمد و عباي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را بر گردن آن حضرت پيچاند و همين طور آن حضرت را مي كشيد و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم با زانو بر روي زمين افتاد.

در حالي كه همه تماشا مي كردند و كسي جرأت دفاع از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را نداشت. بعداً وقتي آقاي أبو بكر ديد، گفت:

أتقتلون رجلا أن يقول ربي الله؟

آيا مي كشيد مردي را كه مي گويد پروردگار من الله است؟

آيا اين آقايان اين مطالب را ديده اند يا نديده اند؟

مضافاً كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اگر در برابر جنايات قريش و أبو جهل ها دفاع نكرد، به اين دليل نبود كه ـ نستجير بالله ـ بي تفاوت بود، بلكه به اين دليل بود كه اين سنت إلهي است كه اگر كسي در برابر دشمن امكانات و قدرت دارد، بايد دفاع كند و اگر امكانات و قدرت ندارد، نبايد دفاع كند. لذا مي بينيم كه چون پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) امكانات، قدرت، نيرو و كمك نداشت و افرادي كه در كنار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند، توان مقابله با قريش را نداشتند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم از خودش در برابر قريش دفاع نكرد و از شكنجه شدن صحابه توسط قريش هم دفاع نكرد. إبن حجر عسقلاني در كتاب الإصابة في تمييز الصحابة،جلد ٨، صفحه ١٩٠، شماره ١١٣٤٢ مي گويد:

سمية بنت خباط ... كانت سابعة سبعه في الإسلام، عذبها أبو جهل و طعنها في قبلها فماتت، فكانت أول شهيدة في الإسلام.

سميه ـ مادر عمار ياسر ـ هفتمين نفري بود كه اسلام آورد و أبو جهل او را به بدترين وضع شكنجه مي داد تا اين كه مرد و اولين شهيده در اسلام شد.

هم چنين:

و كان رسول الله صلي الله عليه و سلم يمر بعمار و أمه و أبيه و هم يعذبون بالأبطح في رمضاء مكة فيقول: صبرا يا آل ياسر موعدكم الجنة.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) از محلي مي گذشت كه عمار و پدرش ياسر و مادرش سميه شكنجه مي شدند و فرمود: اي دودمان ياسر! صبر كنيد كه جايگاه تان بهشت است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ٣٨٣ ـ عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، ج ١، ص ١٩٧ ـ الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٤، ص ١٥٨٩ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٢١، ص ٢١٦ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ١، ص ٤٠٩ ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٤، ص ٤٤ ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج ٢، ص ٦٧ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٣، ص ٧٦ ـ السيرة النبوية لإبن هشام الحميري، ج ١، ص ٢١١ ـ سيرة إبن إسحاق، ج ٤، ص ١٧٢ ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص ٢٣٤ ـ السيرة النبوية لإبن كثير، ج ١، ص ٤٩٤ ـ السيرة الحلبية للحلبي، ج ١، ص ٤٨٣

ما از اين آقا سؤال مي كنيم:

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه مي بيند عمار و پدرش ياسر و مادرش سميه را شكنجه مي كنند و هيچ كاري نمي كند، مگر شما خودتان از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل نكرديد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

ولينصر الرجل أخاه ظالما أو مظلوما.

مسلمان بايد از برادرش ـ چه ظالم باشد و چه مظلوم ـ دفاع كند.

 

صحيح مسلم، ج ٨، ص ١٩

و احمد بن حنبل در مسندش، جلد ٣، صفحه ٤٨٧ نقل مي كند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه فرمود:

من أذل عنده مؤمن فلم ينصره و هو قادر علي أن ينصره أذله الله عز وجل علي رؤس الخلائق يوم القيامة.

اگر كسي ببيند مؤمني را شكنجه و ذليلش مي كنند و در حقش ظلم مي كنند و بتواند از او دفاع كند و دفاع نكند، خداوند فرداي قيامت او را در ميان تمام خلائق ذليل محشور خواهد كرد.

هم چنين در كنز العمال متقي هندي،جلد ٣، صفحه ٤١٤ آمده است:

لعن الله من رأي مظلوما فلم ينصره.

خدا لعنت كند كه كسي مظلومي را ببيند و از او دفاع نكند.

آيا آقاي أبو بكر و عمر و عثمان و ديگر صحابه كه مي ديدند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مورد ظلم قرار گرفته است و عبايش را بر گردنش پيچانده اند و مي كشانند يا شكمبه شتر را در حالي كه در سجده بود بر رويش مي ريزند، چرا از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند؟ آيا به اين قضيه ملتزم هستند؟

بينندگان عزيز توجه داشته باشند كه نه تنها نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، بلكه تمام أنبياء إلهي (عليهم السلام) وقتي در برابر مخالفين شان قرار مي گرفتند، در صورتي كه امكانات داشتند، دفاع مي كردند و اگر امكانات نداشتند، دفاع نمي كردند. لذا قرآن هم در سوره انفال، آيه ٦٠ نسبت به مسلمانان مي فرمايد:

وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آَخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ

در برابر آنها (دشمنان) آنچه توانايي داريد از نيرو (و امكانات و تجهيرات) آماده سازيد و (هم چنين) اسب هاي ورزيده (براي ميدان نبرد)، تا به وسيله آن دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد و (هم چنين) گروه ديگري غير از اينها را كه شما نمي شناسيد و خدا مي شناسد.

قرآن در رابطه با حضرت لوط (عليه السلام) كه در برابرش آن جنايات را مي كنند، مي فرمايد:

قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آَوِي إِلَي رُكْنٍ شَدِيدٍ

گفت: اي كاش! در برابر شما قدرتي داشتم يا تكيه گاه و پشتيبان محكمي در اختيار من بود (آن گاه مي دانستم با شما دشمنان چه كنم؟!).

سوره هود / آيه ٨٠

يعني چون نيرو ندارم، لذا دفاع نمي كنم.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا خود رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) از ترس قريش و حفظ جان خويش به سوي غار فرار نكردند؟

استاد حسيني قزويني

اتفاقاً سؤال زيبايي است. اين آقاياني كه مي گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در برابر أبو جهل دفاع كرد و با آنها مبارزه كرد، بايد بگوييم نه تنها مبارزه نكرد، بلكه براي حفظ جان شان به غار پناهنده شد. در سوره توبه، آيه ٤٠ آمده است:

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا

جناب طبري در تفسيرش اين تعبير را دارد:

لأنهما كانا اللذين خرجا هاربين من قريش، إذ هموا بقتل رسول الله (ص) و اختفيا في الغار.

... قريشيان تصميم گرفته بودند پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را بكشند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و أبو بكر از ترس شان در غار مخفي شدند.

 

جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج ١٠، ص ١٧٥

آقاي إبن كثير هم اين تعبير را دارد:

لما هم المشركون بقتله أو حبسه أو نفيه، فخرج منهم هاربا.

وقتي مشركين تصميم به كشتن يا زنداني كردن يا تبعيد كردن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گرفتند، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) ترسيد و از ميان آنها فرار كرد.

 

تفسير إبن كثير، ج ٢، ص ٣٧٢

چندي پيش كه در يكي از دانشگاه هاي شرق كشور در بيرجند جلسه اي داشتيم، آنها گفتند:

آيا پيامبران (عليهم السلام) و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم از ترس جان شان فرار مي كردند؟

گفتم:

بهترين نمونه، قضيه خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است كه از ترس مشركين به غار پناه برد.

جالب اين است كه خود آقايان أهل سنت استناد مي كنند به اين قضيه مخفي شدن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در غار و در مواردي به خاطر حفظ جان شان، در سرداب ها يا مكان هاي دور از دسترس رفته اند و مخفي شده اند. جناب آقاي آلوسي وهابي در تفسير روح المعاني،جلد ١٠، صفحه ٩٧ صراحتاً مي گويد:

و لإختفائه عليه الصلاة و السلام في الغار ثلاثة، إختفي الإمام أحمد فيما يروي زمن فتنة القرآن كذلك لكن لا في الغار.

با استناد به مخفي شدن ٣ روزه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در غار، جناب امام احمد بن حنبل در قضيه فتنه قرآن (كه آيا قرآن مخلوق است يا قديم و تصميم گرفته بودند او را از بين ببرند) مخفي شد، ولي نه در غار، بلكه در سرداب يكي از دوستانش مخفي شد.

جالب اين است كه خود آقاي آلوسي مي گويد:

و اختفي هذا العبد الحقير زمن فتح بغداد بعد المحاصرة سنة سبع و أربعين بعد الألف و المائتين خوفا من العامة و بعض الخاصة لأمور نسبت إلي و إفتراها بعض المنافقين علي في سرداب عند بعض الأحبة ثلاثة أيام أيضا لذلك.

اين بنده حقير (خودم) هم در زمان فتح بغداد در سال ١٢٤٧ هجري قمري به خاطر ترس از عامه و خاصه كه بعضي از چيزها را به من نسبت داده بودند و به من إفتراء بسته بودند و مي خواستند من را بكشند، با إقتداء به پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، در سرداب يكي از دوستانم ٣ شبانه روز مخفي شدم.

پس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در ١٣ سالي كه در مكه بود در برابر أبو جهل دفاع نكرد و از شكنجه شدن صحابه دفاع نكرد و صحابه هم در برابر شكنجه و جسارت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكردند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) از دست اينها فرار كرد و عاقبت هم هجرت كرد. پس أمير المؤمنين (عليه السلام) هم كه مقتدايش نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است:

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب / آيه ٢١

و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم به أمير المؤمنين (عليه السلام) دستور داده بود:

إن وجدت أعوانا عليهم فجاهدهم، فإن لم تجد أعوانا فكف يدك و احقن دمك، فإن الشهادة من ورائك، لعن الله قاتلك.

اگر بعد از من حق تو را غصب كردند، اگر نيروي كمكي داشتي با آنها جهاد كن، ... و اگر نيرو نداشتي، دست نگهدار و خونت را حفظ كن كه شهيد خواهي شد و خدا قاتل تو را لعنت كند.

الغيبة للشيخ الطوسي، ص ١٩٣ ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج ١١، ص ٧٤ ـ كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص ١٣٤ ـ الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج ١، ص ٩٨ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج ١٣، ص ٤١ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج ٢٨، ص ١٩١

خود أمير المؤمنين (عليه السلام) هم در اين زمينه مطالبي داشتند كه با توجه به وصيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، من اين مسائل را تحمل كردم.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا در كتب شيعه و سني، مطلبي آمده است مبني بر تصميم حضرت علي (عليه السلام) بر قيام با مخالفين و غاصبين خلافت؟

استاد حسيني قزويني

در كتاب هاي شيعه كه فراوان آمده است و شايد بيش از ٥٠ مورد داريم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) حتي قسم خوردند:

لو كنت وجدت يوم بويع أخو تيم أربعين رجلا مطيعين لي لجاهدتهم.

اگر در روزي كه با أبو بكر بيعت شد، من ٤٠ نيروي مطيع و گوش به فرمان داشتم، با اينها جهاد مي كردم.

مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج ١١، ص ٧٤ ـ كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص ٢١٧ ـ الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج ١، ص ٢٨١ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج ١٣، ص ٤١ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج ٢٩، ص ٤٢٠

آقاي يعقوبي (كه شيعيان مي گويند سني است و سني ها هم مي گويند شيعه است) مورخي است كه شيعه و سني نظراتش را قبول دارند، مي گويد:

و اجتمع جماعة إلي علي بن أبي طالب يدعونه إلي البيعة له، فقال لهم: اغدوا علي هذا محلقين الرؤوس. فلم يغد عليه إلا ثلاثة نفر.

افرادي نزد علي بن أبي طالب آمدند و با او بيعت كردند كه در برابر هيئت حاكمه بجنگند. علي بن أبي طالب هم فرمود: «اگر راست مي گوييد، فردا با سرهاي تراشيده در فلان ميدان جمع شويد». فردا هم علي بن أبي طالب به آنجا رفت و فقط ٣ نفر به آنجا آمده بودند.

تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ١٢٦

البته اين هم به خاطر ايجاد خفقاني بود كه هيئت حاكمه ايجاد كرده بود.

جالب تر از همه اينها اين كه أمير المؤمنين (عليه السلام) به طوري براي مقابله با هيئت حاكمه جدي بود كه در كتاب هاي خود أهل سنت، آقايان إبن أبي الحديد المعتزلي و إبن قتيبه دينوري آورده اند كه أمير المؤمنين (عليه السلام)، حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) را ـ با اين كه با آن ضرباتي كه به ايشان وارد شده بود و پهلويش شكسته بود و محسنش سقط شده بود و بازوانش متورم بود و مريض بودند ـ شب ها سوار بر شتري مي كرد و با خودش به درب منازل انصار مي برد تا از آنها ياري بجويد:

و خرج علي كرم الله وجهه يحمل فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم علي دابة ليلا في مجالس الأنصار تسألهم النصرة.

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج ١، ص ١٩ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١١، ص ١٣

حضرت صديقه طاهره (سلام الله عليها) به آنها مي فرمود:

هل ترك أبي يوم غدير خم لأحد عذرا؟!

الخصال للشيخ الصدوق، ص ١٧٣

ولي آنها مي گفتند:

فكانوا يقولون: يا بنت رسول الله! قد مضت بيعتنا لهذا الرجل و لو أن زوجك و إبن عمك سبق إلينا قبل أبي بكر ما عدلنا به. فيقول علي كرم الله وجهه: أفكنت أدع رسول الله صلي الله عليه و سلم في بيته لم أدفنه و أخرج أنازع الناس سلطانه؟ فقالت فاطمة: ما صنع أبو الحسن إلا ما كان ينبغي له و لقد صنعوا ما لله حسيبهم و طالبهم.

اي دختر رسول خدا! ما قبلاً با آن مرد بيعت كرديم و اگر شوهرت و پسر عمويت قبل از أبو بكر مي آمد و از ما درخواست بيعت مي كرد، ما با او بيعت مي كرديم. علي فرمود: آيا (شما اين قدر بي انصاف هستيد كه) من جنازه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) را رها مي كردم و دفن نمي كردم و مردم را به خلافت خودم دعوت مي كردم؟! فاطمه فرمود: علي وظيفه خودش را انجام داد و بدانيد كه خداوند هم آنچه وظيفه اش هست در قبال شما انجام خواهد داد.

حتي آورده اند كه أمير المؤمنين (عليه السلام)، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) را سوار بر مركبي مي كرد و دست امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) را مي گرفت و درب خانه مهاجرين و انصار را مي زد و با آنها اتمام حجت مي كرد و از آنها كمك مي خواست و طلب نصرت مي كرد تا از هيئت حاكمه و غاصبه حقوق مسلم خودش را پس بگيرد، ولي متأسفانه پاسخي ندادند.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا در منابع أهل سنت، روايتي مبني بر تهديد مردم، به ويژه تهديد شدن أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به بيعت أبو بكر وجود دارد يا خير؟

استاد حسيني قزويني

در اين زمينه سخن خيلي زياد است و اگر بخواهيم عقده دل را باز كنيم و مظلوميت أمير المؤمنين (عليه السلام) را ورق بزنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود. اول بايد انسان بنشيند و يك شكم سير براي حضرت علي (عليه السلام) گريه كند و بعد اين قضايا را براي مردم بازگو كند. خدا مي داند كه انسان نمي داند بر قلب مقدس أمير المؤمنين (عليه السلام) در طول اين ٢٥ سال يا آن ٣٠ سال چه گذشت؟ چون در آن ٥ سال هم أمير المؤمنين (عليه السلام) جز خون دل خوردن، چيز ديگري برايش نبود. بر أمير المؤمنين (عليه السلام) چه گذشت؟ اين كه مي فرمايد:

فصبرت و في العين قذي و في الحلق شجا، أري تراثي نهبا حتي مضي الأول لسبيله فأدلي بها إلي فلان بعده.

پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود و با ديدگان خود مي نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي برند.

نهج البلاغه، خطبه ٣ (شقشقيه)

اگر يك خاشاكي در چشم شما برود يا كوچك ترين استخواني در گلوي شما بماند، چه مي كنيد؟ حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد كه من ٢٥ سال اين چنين شكنجه شدم و زجر كشيدم!

اما در رابطه با سؤال حضرت عالي كه آيا تهديدي نسبت به توده مردم يا أمير المؤمنين (عليه السلام) بوده است يا خير؟ آقاي محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح بخاري از خود أم المؤمنين عايشه نقل مي كند كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله):

لقد خوف عمر الناس و إن فيهم لنفاقا.

عمر مردم را ترساند و ايجاد رعب و وحشت كرد و و صحابه مبتلا به نفاق بودند.

 

صحيح البخاري، ج ٤، ص ١٩٥

اگر ما هيچ مطلبي نداشته باشيم جز اين دو جمله «خوف عمر الناس» و «إن فيهم لنفاقا» كفايت مي كند. چرا عمر در ميان مهاجرين و انصار ايجاد رعب و وحشت كرد؟

هم چنين آقاي إبن أبي الحديد معتزلي سني متعصب نسبت به أبو بكر و عمر، نقل مي كند از براء بن عازب ـ صحابه جليل القدر ـ :

ما در خانه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مشغول تجهيزات دفن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بوديم و شنيديم كه سر و صدايي ايجاد شد و گفتند: عده اي به سقيفه رفته اند و مي خواهند خليفه معين كنند. ما بيرون آمديم و :

و إذا أنا بأبي بكر قد أقبل و معه عمر و أبو عبيدة و جماعة من أصحاب السقيفة و هم محتجزون بالأزر الصنعانية لا يمرون بأحد إلا خبطوه و قدموه فمدوا يده فمسحوها علي يد أبي بكر يبايعه، شاء ذلك أو أبي.

ديديم أبو بكر مي آيد و عمر و أبو عبيده جراج و گروهي از اصحاب سقيفه هم به همراه اوست و همه شان لباس نظامي پوشيده بودند و شلاق در دست داشتند و هر كسي را مي ديدند، با شلاق و چوب بر سر و گردن آنها مي كوبيدند و دست شان را مي گرفتند و روي دست أبو بكر مي كشاندند تا با او بيعت كنند؛ چه مي خواستند و چه نمي خواستند.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١، ص ٢١٩

اما نسبت به تهديد شدن أمير المؤمنين (عليه السلام)، در كتاب هاي متعدد أهل سنت با سند صحيح آمده است:

فلما قعد أبو بكر علي المنبر نظر في وجوه القوم، فلم ير عليا فسأل عنه، فقام ناس من الأنصار فأتوا به فقال أبو بكر: إبن عم رسول الله صلي الله عليه و آله و ختنه! أردت أن تشق عصا المسلمين؟

هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.

وقتي أبو بكر بعد از خليفه شدن، بر بالاي منبر نشست و ميان مردم را نگاه كرد و علي را نديد، از مردم پرسيد كه او كجاست؟ تعدادي از انصار آمدند و علي را به مسجد آوردند و أبو بكر گفت: اي پسر عموي رسول الله (صلي الله عليه و سلم)! آيا مي خواهي وحدت مسلمانان را بر هم بزني و در ميان مسلمانان فتنه ايجاد كني؟

اين حديث بنا بر شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم صحيح است، ولي آن را نياورده اند.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ٧٦ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج ٨، ص ١٤٣ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ٥، ص ٦١٣ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣، ص ١٠ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٥، ص ٢٦٩

بايد ببينيم كه در روايات ديگر در رابطه با «تشق عصا المسلمين» چه آورده اند؟

در روايت صحيح از إبن عباس در المعجم الكبير طبراني،جلد ١ ١، صفحه ٢١، چاپ دار إحياء التراث العربي بيروت نقل شده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من شق عصا المسلمين و المسلمون في إسلام دامج فقد خلع ربقة الإسلام من عنقه.

هر كس وحدت مسلمانان را برهم زند، از مسلمان بودن خارج مي شود.

الكامل لعبد الله بن عدي، ج ٧، ص ٢٢٠ ـ النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج ٢، ص ١٣٢ ـ لسان العرب لإبن منظور، ج ٢، ص ٢٧٥ ـ الفايق في غريب الحديث لجار الله الزمخشري، ج ١، ص ٣٨٠

يعني برهم زدن وحدت ميان مسلمانان، معادل با إرتداد است.

معناي سخن أبو بكر نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) اين است:

آيا با اين فتنه انگيزي ات، مي خواهي مرتدّ مي شوي؟

در روايتي كه إبن عبد البر در كتاب الإستيعاب في معرفة الأصحاب كه از كتاب هاي معتبر أهل سنت است،جلد ٣، صفحه ٩٦٠ نقل مي كند، مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إذا خرج عليكم خارج يشق عصا المسلمين و يفرق جمعهم فاقتلوه ما أستثني أحدا.

اگر كسي وحدت مسلمانان را بر هم زد و ميان مسلمانان تفرقه ايجاد كرد، او را بكشيد و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم كسي را إستثناء نكرد.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٣، ص ٢٣٧ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٤، ص ١٧١

يعني هر كسي كه ميان مسلمانان تفرقه ايجاد كرد، ولو اين كه پسر عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) باشد، بايد كشته شود. أبو بكر با اين جمله اش «أردت أن تشق عصا المسلمين؟» مي خواهد بگويد:

آيا مي خواهي از اسلام خارج شوي؟ در اين صورت، جزاي تو غير از قتل نيست.

أبو بكر با اين جمله، خون علي بن أبي طالب (عليه السلام) را هدر مي داند؛ اين عبارت كوچكي نيست! اين مطلب را بينندگان عزيز براي اولين بار از بنده مي شوند كه در جواب كتاب آقاي دكتر قِفاري گفته ام و اين تقريباً واضح ترين تهديد به قتل أمير المؤمنين (عليه السلام) است.

البته در كتاب هاي ديگري هم آقايان اين مطالب را آورده اند و آقاي إبن قتيبه دينوري در الإمامة و السياسة،جلد ١، صفحه ٢٠ مي گويد:

وقتي اينها آمدند علي را كشان كشان به مسجد آوردند، به او گفتند:

بايع.

با أبو بكر بيعت كن.

أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

إن أنا لم أفعل فمه؟

اگر بيعت نكنم، چه مي شود؟

گفتند:

إذا والله الذي لا إله إلا هو! نضرب عنقك.

قسم به خدايي كه هيچ خدايي غير از او نيست! گردنت را مي زنيم.

برادران عزيز! سروران گرامي! ببينيد!!! أمير المؤمنين (عليه السلام) كه خود عمر مي گويد:

والله! لو لا سيف علي لما قام عمود الإسلام.

به خدا قسم! اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١٢، ص ٨٢

اينها مي خواستند گردنش را بزنند.

سپس أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

إذا تقتلون عبد الله و أخا رسوله.

در اين صورت، بنده خدا و برادر رسولش را مي كشيد.

ولي عمر گفت:

أما عبد الله فنعم و أما أخو رسوله فلا.

بنده خدا را مي كشيم، ولي برادر رسولش را قبول نداريم.

و أبو بكر ساكت لا يتكلم، فقال له عمر: ألا تأمر فيه بأمرك؟

أبو بكر هم ساكت بود و حرفي نمي زد. عمر به أبو بكر گفت: آيا دستور نمي دهي گردنش را بزنيم؟

ببينيد! اين عبارتي است كه نه مجلسي (ره) آورده است و نه كليني (ره) و نه شيخ طوسي (ره)، بلكه آقاي إبن قتيبه دينوري آورده است كه يكي از علماء بزرگ أهل سنت است.

جالب اين است كه أبو بكر گفت:

لا أكرهه علي شئ ما كانت فاطمة إلي جنبه.

مادامي كه همراه و ياوري به نام فاطمه در كنار علي هست، من او را به چيزي وادار نمي كنم.

بعضي ها بر اين عقيده هستند كه دستور قتل حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در همين جا صادر شد.

بينندگان عزيز دقت كنند! من هر وقت اين عبارت را مي بينم، تمام وجودم مي سوزد. مردمي كه از حضرت علي (عليه السلام)، جز شمشير و فتح و فتوحات بدر و أحد و خيبر و احزاب و حنين، چيز ديگري نديده اند و حضرت علي (عليه السلام) كه تا به حال در جلوي چشم مردم، قطره اشكي نريخته است و احساس مظلوميت نكرده است، همين حضرت علي (عليه السلام) كه فاتح بدر و أحد و حنين بود:

فلحق علي بقبر رسول الله صلي الله عليه و سلم يصيح و يبكي و ينادي: يا بن أم! إن القوم استضعفوني و كادوا يقتلونني.

كنار قبر رسول الله (صلي الله عليه و سلم) رفت و فرياد زد و زار زار گريه كرد و گفت: اي پسر عمو! اينها تصميم گرفته اند مرا بكشند.

همان تعبيري را به كار برد كه حضرت هارون (عليه السلام) در برابر برادرش حضرت موسي (عليه السلام) فرمود.

با توجه به اين قضايا، بينندگان عزيز توجه داشته باشند اين آقايي كه مي گويد چرا حضرت علي (عليه السلام) دفاع نكرد؟ بايد بگوييم كه مگر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در برابر أبو جهل چه كار كرده است. تاريخ برگشته است و تكرار مي شود. يك روزي أبو جهل و أبو لهب ها عباء بر گردن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي اندازند و او را مي كشانند و يك روز هم طناب بر گردن أمير المؤمنين (عليه السلام) انداخته اند و مي گويند اگر بيعت نكني، گردنت را مي زنيم. لذا مي بينيم كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه شقشقيه صراحت دارد و مي فرمايد:

و طفقت أرتأي بين أن أصول بيد جذاء أو أصبر علي طخية عمياء، يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصغير و يكدح فيها مؤمن حتي يلقي ربه.

و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پا خيزم يا در اين محيط خفقان زا و تاريكي كه به وجود آوردند و پيران را فرسوده، جوانان را پير و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مي دارد، صبر پيشه سازم.

تذكرة الخواص لإبن الجوزي، ص ١١٧

هم چنين أمير المؤمنين (عليه السلام) در خطبه ٢٦نهج البلاغه با صراحت مي فرمايد كه چرا در برابر اينها قيام نكرده است و مي فرمايد:

فنظرت فإذا ليس لي معين إلا أهل بيتي فضننت بهم عن الموت و أغضيت علي القذي و شربت علي الشجي و صبرت علي أخذ الكظم و علي أمر من طعم العلقم.

پس از وفات پيامبر (صلّي اللّه عليه و آله و سلّم) و بي وفايي ياران، به اطراف خود نگاه كرده و ياوري جز اهل بيت خود نديدم و ترسيدم كه اگر مرا ياري كنند، كشته خواهند شد. پس به مرگ آنان رضايت ندادم و چشم پر از خار و خاشاك را ناچار فرو بستم و با گلويي كه استخوان شكسته در آن گير كرده بود، جام تلخ حوادث را نوشيدم و خشم خويش را فرو خوردم و بر نوشيدن جام تلخ تر از گياه حنظل شكيبايي نمودم .

أمير المؤمنين (عليه السلام) با توجه به اين قضايا قيام مسلحانه نكرد.

دلايل عدم قيام أمير المؤمنين (عليه السلام)

١. يكي از آن دلايل، نبودن نيرو بود.

٢. از طرفي هم اسلام يك دين نو پا بود و چه بسا با كوچك ترين ضربه اي از پا در مي آمد و آنچه كه براي أمير المؤمنين (عليه السلام) مهم بود، اصل اسلام بود، نه خلافت خويش.

٣. مضافاً منافقيني كه ضربه خورده بودند در برابر مسلمانان، به عنوان يك خطر جدي مطرح بودند و منتظر فروپاشي اسلام بودند.

٤. از طرفي هم قدرت بزرگ روم و ايران منتظر فرصتي بودند تا حمله كنند و اسلام را از بيخ و بن بردارند و كوچك ترين اختلاف داخلي، همه چيز را بر هم مي زند.

٥. هنوز ايمان در قلب و جان مسلمانان نفوذ نكرده بود و كوچك ترين اختلافي كه در داخل ايجاد مي شد، با برادركشي و مسلمان كشي، خيلي ها از دين برمي گشتند. چون همين أوس و خزرجي كه حدود ١٢٠ سال با هم مي جنگيدند، با آمدن اسلام، ميان آنها صلح برقرار شد و به مجرد رفتن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، دوباره آدم كشي و برادركشي صورت مي گرفت و به همان حال برمي گشت و از اسلام فرار مي كردند و متنفر مي شدند و مرتدّ مي شدند.

لذا آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) در خيلي از مواقع مي فرمايد:

و أيم الله! لو لا مخافة الفرقة و أن يعود الكفر و يبوء الدين لغيرنا فصبرنا علي بعض الألم.

قسم به خدا! اگر ترس اين نبود كه تفرقه ايجاد شود و دوباره كفر برگردد و اسلام از بين برود و مردم از دين برگردند، اين حكومت را تغيير مي داديم و نمي گذاشتيم اينها حكومت كنند. پس بعضي از دردها را تحمل كرديم.

 

الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٢، ص ٤٩٧ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١، ص ٣٠٧ ـ الجمل للشيخ المفيد، ص ٢٣٣

پس كاملاً مشخص است كه اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) نمي جنگد، به اين دليل است كه نيرو ندارد. همان طور كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در ١٣ سالي كه در مكه بودند، نجنگيدند. هم چنين به اين دليل بود كه اسلام از بين نرود و آدم كشي و برادركشي ميان مسلمانان رواج پيدا نكند و دوباره كفر بر نگردد. آنچه كه براي أمير المؤمنين (عليه السلام) مهم بود، حفظ كيان اسلام بود، نه خلافت خودش.

* * * * * * *

آقاي محسني

سؤالي در مورد همين كليپي كه پخش كرديم دارم كه برخورد أبو بكر و عمر با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چگونه بود؟ چون ايشان گفت:

أبو بكر و عمر قوي تر از أبو جهل نبودند در زمان خودشان. رسول الله با أبو جهل جنگيد، حضرت علي نمي توانست با أبو بكر و عمر بجنگد، اگر بنا بود كه خليفه باشد؟!

استاد حسيني قزويني

شما با اين سؤال تان ما را به ميدان مين مي بريد.

بينندگان عزيز دقت كنند اين آقاياني كه به اين شكل حرف مي زنند، إن شاء ا... ما در جلسات آينده، تحليل خوبي خواهيم داشت نسبت به وقايعي كه بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اتفاق افتاد و آنها را پيوند مي دهيم به زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله). چون اينها مي گويند:

اگر بر فرض پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) گفته بود حضرت علي (عليه السلام) خليفه است، مگر مي شد أبو بكر و عمر با آن جلالتي كه دارند، با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مخالفت كنند؟ اينها تسليم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و زندگي شان را وقف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كرده بودند. مگر مي شود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بگويد حضرت علي (عليه السلام) خليفه است و عمر بگويد: خير، أبو بكر خليفه است.

برادران عزيز! سروران گرامي! ما فقط تاريخ را مي خوانيم و بدون هيچ گونه اظهار نظري، قضاوت را به شما بينندگان عزيز واگذار مي كنيم.

قطعاً اين مطالب در شبكه هاي وهابي خوانده نمي شود و از آقايان أهل سنت هم قطعاً علماء و خطباء نماز جمعه هم صلاح نمي بينند اين مطالب را مطرح كنند. ما اينها را مطرح مي كنيم و چيزي هم نمي گوييم و فقط با يك طرح سؤال، اميدواريم هر كدام از بينندگان عزيز، از علماء أهل سنت، دانشجويان و طلاب و ائمه جمعه، حتي كارشناسان ماهواره ها آمادگي داشته باشند تا بيايند در اين شبكه و ما به آنها وقت بدهيم ١٠ تا ٢٠ دقيقه نسبت به اين مطالب حرف بزنند و مردم حرف شان را بشنوند و اگر اين را هم صلاح نمي دانند، زحمت بكشند با ايميل يا پيامك اين شبكه، نقد و تحليل و پيام شان را به ما برسانند و ما قول مي دهيم و متعهد مي شويم فرمايش شما را براي همه بينندگان شيعه، سني، وهابي، مسيحي و ديگر بينندگان عزيزمان بدون تصرف مي خوانيم و قضاوت و داوري را به خود مردم واگذار مي كنيم.

نمونه هايي از رفتار خليفه دوم با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)

من چند نمونه از برخورد خليفه دوم را با شخص پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كنم و هيچ حرفي نمي زنم و فقط سؤال طرح مي كنم.

نمونه اول: صلح حديبيه

در صحيح بخاري،جلد ٤، صفحه ٧٠، حديث ٣١٨٢ و در صحيح مسلم،جلد ٥، صفحه ١٧٥، حديث ٤٥٢٥ در رابطه با قضيه صلح حديبيه نقل مي كنند:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به مكه آمد و كفار مانع ورود پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به مكه مكرمه شدند و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) يك صلح نامه اي نوشت و فرمود: الآن از احرام خارج شويد و تقصير كنيد و قرباني ها را بكشيد و برگرديد.

از اين كه صحابه در اينجا چه برخورد خشن و تندي با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند، بگذريم. خود جناب خليفه دوم نقل مي كند و مي گويد:

من آمدم نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و اعتراض كردم و گفتم:

فعلي ما نعطي الدنية في ديننا؟

چرا اين پستي و ذلت را در اسلام مي پذيريد؟

يعني از اين صلح كه عامل بركت بود و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) صراحت دارد:

إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَي إِلَيَّ

جز از وحي، من از چيز ديگري تبعيت نمي كنم.

سوره احقاف / آيه ٩

ولي خليفه دوم مي آيد از اين كار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به دنيه و پستي و رذل تعبير مي كند.

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم مي فرمايد:

إبن الخطاب! إني رسول الله و لن يضيعني الله أبدا.

اين پسر خطاب! من رسول خدا هستم و خدا هيچ وقت مرا ضايع نمي كند.

حرف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كوچك ترين أثري در آقاي عمر نمي كند و:

فرجع متغيطا، فلم يصبر حتي جاء أبا بكر، فقال يا أبا بكر: ألسنا علي الحق و هم علي الباطل؟ قال: يا إبن الخطاب! انه رسول الله صلي الله عليه و سلم و لن يضيعه الله أبدا.

عمر در حالي كه از سخن پيامبر (صلي الله عليه و سلم)خشمناك بود، برگشت و صبر نداشت تا اين كه نزد أبو بكر آمد و همان حرف هايي را كه به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) زده بود، به أبو بكر گفت و أبو بكر گفت: اي پسر خطاب! او رسول الله (صلي الله عليه و سلم) است و خداوند هيچ وقت رسولش را ضايع نمي كند.

صحيح البخاري، ج ٦، ص ٤٥، ح ٤٨٤٤

خيلي عجيب است كه آقاي واقدي در المغازي،جلد ١، صفحه ١٤٤، باب غزوه حديبيه صراحت دارد از قول آقاي عمر بن خطاب و مي گويد:

والله! لقد دخلني يومئذ من الشك حتي قلت في نفسي: لو كنا مائة رجل علي مثل رأيي ما دخلنا فيه أبدا.

به خدا قسم! من امروز در حديبيه در نبوت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شك كردم و با خودم فكر كردم: اگر صد نفر نيرو داشتم، بر خلاف دستور پيامبر (صلي الله عليه و سلم) عمل مي كردم.

ببينيد! اين تعبير در كتاب هاي أهل سنت مانند صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است، نه در كتاب هاي شيعي مانند بحار الأنوار و غيره.

عبارتي را خود بزرگان أهل سنت آورده اند كه خود عمر گفت:

والله! ما شككت منذ أسلمت إلا يومئذ.

به خدا قسم! از روزي كه مسلمان شدم، مانند امروز به نبوت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) شك نكرده بودم.

سپس مي گويد:

فعملت في ذلك اعمالا، يعني في نقض الصحيفة.

من اعمال زيادي انجام دادم (و روزه گرفتم و نماز خواندم و بنده آزاد كردم) به خاطر اعتراض به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در حديبيه.

صحيح إبن حبان، ج ١١، ص ٢٢٥ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٢، ص ٣٧١ ـ المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج ٥، ص ٣٣٩ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٥٧، ص ٢٢٩ ـ الاحكام لإبن حزم، ج ٤، ص ٤٢٤ ـ جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج ٢٦، ص ١٢٩ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٦، ص ٧٧ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ٢٠، ص ١٤

پس مشخص و واضح است كه خليفه دوم در برابر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) اين طور جسورانه حرف مي زند، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با او مدارا مي كند.

نمونه دوم: نماز خواندن بر جنازه عبد الله بن أبي

در قضيه نماز بر جنازه عبد الله بن أبي، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي آيد نماز بخواند، خليفه دوم تعبيري عجيب دارد و مي گويد:

فلما أراد أن يصلي عليه، جذبه عمر رضي الله عنه فقال: أليس الله نهاك أن تصلي علي المنافقين؟

وقتي عبد الله بن أبي از دنيا رفت، پيامبر (صلي الله عليه و سلم) آمد تا بر جنازه او نماز بخواند. ولي عمر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را گرفت و كنار كشيد و گفت: آيا خداوند تو را نهي نكرده است كه بر منافقين نماز نخواني؟

صحيح البخاري، ج ٢، ص ٧٦

اين خيلي جسارت بزرگي است! والله! حتي گفتن اين مطلب براي من سنگين است! ما نمي دانيم كه آيا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) پيامبر است يا جناب عمر؟ يعني آقاي عمر، دستورات خداوند را بهتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي داند! اين عبارت صحيح بخاري است و عبارت بحار الأنوار و كافي نيست.

در روايت ديگر هم آمده است:

فأخذ عمر بن الخطاب بثوبه فقال: تصلي عليه و هو منافق و قد نهاك الله أن تستغفر لهم؟!

عمر بن خطاب از لباس پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گرفت و كشيد و گفت: آيا بر او نماز مي خواني، با اين كه او منافق است و خداوند تو را نهي كرده است از استغفار كردن براي آنها؟!

صحيح البخاري، ج ٥، ص ٢٠٧، ح ٤٦٧٢ ـ صحيح مسلم، ج ٧، ص ١١٦ و ج ٨، ص ١٢٠

يعني عمر بن خطاب احكام اسلام را به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) آموزش مي دهد! اگر واقعاً پيامبر اين است و كمتر از عمر مي فهمد، ما بايد ـ نستجير بالله ـ در پيامبري هم چنين پيامبري شك كنيم. اين، آن پيامبري نيست كه در قرآن آمده و پيامبري كه خدا فرستاده، نيست كه فهمش از فهم جناب خليفه دوم كمتر باشد.

جالب اين است كه خود عمر بعداً مي گويد:

فعجبت بعد من جرأتي علي رسول الله (صلي الله عليه و سلم).

من تعجب كردم كه آن روز چقدر جسورانه با رسول الله (صلي الله عليه و سلم) برخورد كردم.

صحيح البخاري، ج ٢، ص ١٠٠، ح ١٣٦٦، كتاب الجنائز، باب ٨، باب ما يكره من الصلاة علي المنافقين و ج ٥، ص ٢٠٦

خودش هم اعتراف مي كند.

در خانه كس است، يك حرف بس است.

مگر قرآن نمي فرمايد:

اتَّبِعْ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ

پيروي كن آن چيزها را كه از پروردگارت به تو وحي شده .

سوره انعام / آيه ١٠٦

خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در آيه ٥٠ سوره انعام مي فرمايد:

إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحي إِلَيَّ

من دنبال نمي كنم مگر همان چيزي را كه به سويم وحي مي شود.

من فقط ٢ نمونه را گفتم و ده ها نمونه از اين مسائل وجود دارد و خود آقايان أهل سنت در صحيح ترين كتاب هاي شان آورده اند كه خليفه دوم رفتارهاي بدي با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند. آن وقت اين آقايان مي گويند:

أبو بكر و عمر قوي تر از أبو جهل نبودند در زمان خودشان. رسول الله با أبو جهل جنگيد، حضرت علي نمي توانست با أبو بكر و عمر بجنگد، اگر بنا بود كه خليفه باشد؟!

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در برابر جسارت هاي اين آقا تحمل كرد. البته الآن فرصت نيست، وگرنه اگر بخواهيم همان جسارت هايي كه در خود صحيح بخاري، صحيح مسلم، صحيح إبن حبان، تاريخ الطبري و الكامل في التاريخ إبن أثير از خليفه دوم نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كرده اند را بياوريم، مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود.

اين آقايان مي آيند كتاب هايي را تأليف مي كنند به نام موافقات عمر بن الخطاب و در اختلافاتي كه ميان عمر و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مظلوم بود و ـ نستجير بالله ـ نمي فهميد و جبرئيل آمد و گفت: «يا رسول الله! عمر بهتر از تو مي فهمد» و طبق نظر آقاي عمر، خداوند آيه فرستاد!!! ديگر چه چيزي از نبوت و رسالت ماند؟! يك دفعه بگوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تابع آقاي عمر بن خطاب بوده است! آن وقت به ما مي گوييد كه شما مي گوييد ائمه (عليهم السلام) بالاتر از أنبياء (عليهم السلام) بوده اند! همين ديشب بود كه يكي از كارشناسان اين شبكه مي گفت: «شيعيان مي گويند ائمه (عليهم السلام) بالاتر از همه پيامبران (عليهم السلام) هستند». اين غلط است و دروغ است و إفتراء بر شيعه است. أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

أنا عبد من عبيد محمد (صلي الله عليه و آله).

من بنده اي از بندگان محمد (صلي الله عليه و آله) هستم.

الكافي للشيخ الكليني، ج ١، ص ٩٠

و ده ها روايت در اين مورد وجود دارد. اگر ما مي گوييم أفضل از أنبياء (عليهم السلام) هستند، بله ، اين را مي گوييم و هيچ شكي هم نداريم. به دليل آيه مباهله و ده ها روايتي كه در رابطه فضيلت آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) آمده است. حدأكثر اين است كه ما اجتهاد مي كنيم و شما هم مي گوييد درب اجتهاد باز است و هر كسي اجتهاد كند، ولو اين كه برود حضرت علي (عليه السلام) را هم بكشد يا ٣٠ هزار نفر را در جمل بكشد، چون اجتهاد كرده، ثواب هم مي برد. چطور شد كه اگر آنها اجتهاد كنند، ثواب مي برند، ولي اگر شيعيان اجتهاد كردند، كافر و مشرك و مرتدّ و مهدور الدم مي شوند؛ «باءك تجرّ و باءي لا تجرّ».

اين آقايان به اين شكل با ما برخورد مي كنند و از آن طرف هم اين برنامه ها و مسائل را دارند كه واقعاً من تأسف مي خورم.

ما اينها را نقل كرديم و هيچ اظهار نظري هم نمي كنيم و إن شاء ا... اميدواريم آقايان و علماء أهل سنت لطف كنند اگر از ما وقت مي خواهند، ما به آنها وقت مي دهيم تا به صورت حضوري بيايند در اينجا و همين بحث هاي امشب بنده را نقد كنند و ما افتخار هم مي كنيم و ما هم حرف مان را مي زنيم و اگر به صورت تلفني مي خواهند نظرات شان را بگويند، باز هم ما در خدمت شان هستيم و اگر هم مي خواهند نامه يا ايميل يا پيامك بفرستند، باز هم ما در خدمت شان هستيم. ولي اگر نيامدند، ما حرفي نمي زنيم و قضاوت و داوري را بر عهده بينندگان عزيز واگذار مي كنيم.

* * * * * * *

آقاي محسني

در جلسه گذشته سؤال كرديم كه در خلافت أبو بكر خليفه اول، هيچ گونه إجماع در كار نبود. آيا درباره خلافت عمر خليفه دوم هم إجماعي صورت گرفت يا خير؟

استاد حسيني قزويني

اگر در اين زمينه بخواهيم وارد شويم، بايد ١٠، ١٢ جلسه بحث كنيم.

إجماع در بيعت با أبو بكر؟

در جلسه گذشته هم عرض كردم كه بزرگان أهل سنت مانند امام قرطبي (متوفاي ٦٧١ هجري) صراحت دارند بر اين كه در خلافت، إجماع شرط نيست. اگر يك نفر هم بيايد يك فردي را به عنوان خليفه معين كند، او خليفه مي شود و مردم بايد از او تبعيت كنند و مي گويد:

و دليلنا أن عمر رضي الله عنه عقد البيعة لأبي بكر.

دليل ما هم اين است كه عمر رضي الله عنه أبو بكر را به عنوان خليفه معين كرد.

تفسير القرطبي، ج ١، ص ٢٦٩ ـ المواقف للإيجي، ج ٨، ص ٣٥١ ـ احكام السلطانية لأبو يعلي الحنبلي، ص ١١٧ ـ الإرشاد للامام الحرمين ، ص ٤٢٤ ـ شرح سنن الترمذي لإبن العربي المالكي، ج ٣، ص ٢٢٩

هم چنين إبن بكار و يعقوبي آورده اند:

و كان عامة المهاجرين و جل الأنصار لا يشكون أن عليا هو صاحب الأمر بعد رسول الله (صلي الله عليه و آله).

عموم مهاجرين و بسياري از انصار شبهه اي نداشتند كه بعد از رسول الله (صلي الله عليه و آله) علي خليفه است.

الأخبار الموفقيات، ص ٥٨٠ ـ تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ١٢٤ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ٦، ص ٢١

در خود صحيح بخاري،جلد ٨، صفحه ٢٦ جناب عمر مي گويد:

إن الأنصار خالفونا.

همه انصار با ما مخالفت كردند.

و خالف عنا علي و الزبير و من معهما.

و علي و زبير و كساني كه با اينها بودند هم با ما مخالفت كردند.

هم چنين اينها مي گويند أمير المؤمنين (عليه السلام) تا ٦ ماه با أبو بكر بيعت نكرد.

صحيح البخاري، ج ٥، ص ٨٣

أمير المؤمنين (عليه السلام) و بني هاشم و زبير و خالد بن سعيد و سعد بن عُباده انصاري و ديگران جزء مخالفين بيعت آقاي أبو بكر بودند:

و تخلف عن بيعته علي و بنو هاشم و الزبير ابن العوام و خالد بن سعيد بن العاص و سعد بن عبادة الأنصاري.

أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٣، ص ٢٢٢ ـ تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ١٢٤

غضب رجال من المهاجرين في بيعة أبي بكر.

مرداني از مهاجرين در رابطه با بيعت أبو بكر غضبناك و ناراحت شدند.

تاريخ الخميس للديار البكري، ج ٢، ص ١٦٩ ـ الرياض النضرة، ج ١، ص ١٦٧ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ٢، ص ٥٠

آقاي سعد بن عباده تا آخرين لحظه عمرش، نه با أبو بكر بيعت كرد و نه با عمر بيعت كرد و نه در نماز جمعه اينها شركت مي كرد و نه در مراسم حج اينها شركت مي كرد.

تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ١٠، ص ٢٨١

هم چنين سلمان فارسي به اينها اعتراض كرد و مخالف اينها بود.

أنساب الأشراف للبلاذري، ج ٢، ص ٢٧٤

أبوذر غفاري هم با اينها مخالف بود.

السقيفة و فدك، ص ١٧٤

عباس بن عبد المطلب هم بر شيخين اعتراض كرد.

السقيفة و فدك، ص ٧٠

فضل بن عباس هم به اينها اعتراض كرد و قبول نداشت.

تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ١٢٤

عتبة بن أبو لهب هم مخالف اينها بود.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٣، ص ٥١٢

أم مسطح بن أثاثة مخالف اينها بود.

شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ٢، ص ٥٠

اينها نشان مي دهد در خلافت آقاي أبو بكر، إجماعي در كار نبود و اينها نمونه هايي بود كه ما با سند اشاره كرديم.

إجماع بر مخالفت با خلافت عمر بن خطاب

اما بخش دوم سؤال شما كه آيا خلافت عمر هم مبتني بر إجماع بود يا نه؟ بله، إجماعي صورت گرفت، ولي إجماع بر مخالفت با اين خلافت عمر.

ما اين مطالب را از كتاب كافي و تهذيب الأحكام و بحار الأنوار نمي آوريم، بلكه از معتبرترين كتاب هاي أهل سنت با سند صحيح مي آوريم.

روايت اول:

آقاي إبن أبي شيبة نقل مي كند:

حدثنا وكيع و ابن إدريس عن إسماعيل بن أبي خالد عن زبيد بن الحارث أن أبا بكر حين حضره الموت أرسل إلي عمر يستخلفه، فقال الناس: تستخلف علينا فظا غليظا؟ و لو قد ولينا كان أفظ و أغلظ، فما تقول لربك إذا لقيته و قد إستخلفت علينا عمر، قال أبو بكر: أبربي تخوفونني؟ أقول: أللهم أستخلفت عليهم خير خلقك.

وكيع نقل مي كند از إبن ادريس از اسماعيل بن أبي خالد از زبيد بن حارث:

وقتي زمان مرگ أبو بكر فرا رسيد، كسي را به دنبال عمر فرستاد تا او را به عنوان خليفه معرفي كند. تمام مردم مخالفت كردند و گفتند: آيا مردي بد اخلاق و تندخو را بر ما خليفه مي كني؟ ... فرداي قيامت كه نزد خدا رفتي، چه جوابي خواهي داد كه عمر را بر ما خليفه كردي؟ أبو بكر گفت: آيا مرا از پروردگارم مي ترسانيد؟ به خدا مي گويم: خدايا! بهترين خَلقت را بر مردم خليفه كردم.

المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج ٨، ص ٥٧٤

اگر اين روايت را كليني (ره) نقل كرده بود، آقايان وهابي ها هفت آسمان را بر سر كليني (ره) ويران مي كردند. ولي اين روايت را آقاي إبن أبي شيبه استاد بخاري نقل كرده است.

بررسي سندي روايت

١. وكيع بن جراح

آقاي إبن حجر عسقلاني در تقريب التهذيب،جلد ٢، صفحه ٢٨٣ مي گويد:

ثقة.

٢. إسماعيل بن أبي خالد

آقاي إبن حجر عسقلاني در تقريب التهذيب،جلد ١، صفحه ٩٣ مي گويد:

ثقة.

٣. زبيد بن الحارث

آقاي إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب،جلد ٣، صفحه ٢٦٨ مي گويد:

ثقة ثقة.

پس سند اين روايت از ديدگاه شما كاملاً صحيح است و توده مردم با خلافت عمر مخالفت كردند.

روايت دوم:

از اينها بالاتر، طلحه و حضرت علي (عليه السلام) اعتراض كردند بر أبو بكر كه اگر اين عمر بد اخلاق و تندخو را براي مردم خليفه مي كني، جواب خدا را چه خواهي داد؟ أبو بكر هم همان امام جواب قبلي را داد:

أخبرنا الضحاك بن مخلد أبو عاصم النبيل قال أخبرنا عبيد الله بن أبي زياد عن يوسف بن ماهك عن عائشة قالت: لما حضرت أبا بكر الوفاة إستخلف عمر، فدخل عليه علي و طلحة فقالا: من إستخلفت؟ قال عمر: قالا: فماذا أنت قائل لربك؟ قال: أبالله تفرقاني؟ لأنا أعلم بالله و بعمر منكما، أقول: إستخلفت عليهم خير أهلك.

الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج ٣، ص ٢٧٤

اين روايت هم صحيح است.

بررسي سندي روايت

 

١. الضحاك بن مخلد أبو عاصم النبيل

در تهذيب التهذيب إبن حجر العسقلاني،جلد ٤، صفحه ٣٩٧ آمده است كه آقاي إبن معين و ازدي او را توثيق كرده اند.

 

 

٢. عبيد الله بن أبي زياد

در تهذيب التهذيب إبن حجر العسقلاني،جلد ٧، صفحه ١٤ آمده است كه آقاي عجلي و حاكم نيشابوري او را توثيق كرده اند.

 

 

٣. يوسف بن ماهك

در تهذيب التهذيب إبن حجر العسقلاني،جلد ١١، صفحه ٣٧٩ آمده است كه آقاي إبن معين و نسائي او را توثيق كرده اند.

روايت سوم:

در روايت ديگر آمده است:

فدخل عليه المهاجرون و الأنصار حين بلغهم أنه إستخلف عمر، فقالوا: نراك إستخلفت علينا عمر و قد عرفته و علمت بواثقه فينا و أنت بين أظهرنا، فكيف إذا وليت عنا و أنت لاق الله عز وجل فسائلك، فما أنت قائل؟ فقال أبو بكر: لئن سألني الله لأقولن: إستخلفت عليهم خيرهم في نفسي.

وقتي مهاجرين و انصار خبر خليفه شدن عمر توسط أبو بكر را شنيدند، آمدند نزد أبو بكر و اعتراض خود را اعلام كردند ... .

الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج ١، ص ٢٥

روايت چهارم:

جالب اين است كه إبن تيميه حراني، مدافع سخت كوش خلفاء، در منهاج السنة،جلد ٦، صفحه ١٥٥ مي گويد:

و قد تكلموا مع الصديق في ولاية عمر و قالوا: ماذا تقول لربك و قد وليت علينا فظا غليظا؟

مردم در مورد خلافت عمر به أبو بكر اعتراض كردند كه چرا او را خليفه كرده است و گفتند: جواب خدا را چه خواهي داد كه يك آدم بد اخلاق و تندخو را بر ما مسلط كرده اي؟

هم چنين در جلد ٧، صفحه ٥٦١ همين تعبير را آورده است.

پس در خلافت آقاي عمر، إجماع بر مخالفت بوده است. ولي اين كه إجماع باشد بر اين كه صحابه، خلافت عمر را تائيد كرده باشند يا او را انتخاب كرده باشند يا به وسيله شورا انتخاب شده است، خير، هم چنين چيزي ما نديديم.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا أبو بكر در مورد انتخاب عمر به عنوان خليفه، با صحابه مشورت كرد و همه به خلافت عمر رأي دادند يا نه؟

استاد حسيني قزويني

بعضي ها در ماهواره ها مي گويند:

جناب أبو بكر قبلاً با صحابه مشورت كرده بود و چون همه صحابه رأي دادند بر خلافت عمر، أبو بكر هم او را به عنوان خليفه انتخاب كرد.

آنچه كه ما گفتيم، إجماع بر خلاف اين بود و مردم، مهاحرين، انصار، حضرت علي (عليه السلام) و طلحه با خلافت عمر مخالفت كردند و اگر واقعاً اينها رأي موافق داده بودند، معنا نداشت كه بيايند اعتراض كنند و أبو بكر هم بايد مي گفت كه من قبلاً با شما مشورت كرده بودم، پس چرا اعتراض مي كنيد؟

بنده يك نرم افزاري از مدينه به قيمت ٤٥٠ هزار تومان خريده ام و فقط اين يك عبارت را از آن استفاده كرده ام و بينندگان براي اولين بار است كه اين را از بنده مي شنوند و اين عبارت را نه علامه اميني (ره) دارد و نه مير حامد حسين (ره) دارد و نه جناب ميلاني و عبارت هم اين است كه امام محمد بن مفلح مقدسي (متوفاي ٧٦٦ هجري) نقل مي كند:

آقاي أبو بكر كه مي خواست عمر را به عنوان خليفه معين كند، يكي از صحابه به نام معيقيب الدوسي را فرستاد تا از ميان مردم نظرخواهي كند كه نظرشان براي خلافت عمر چيست؟ و گفت:

ما يقول الناس في استخلافي عمر؟

نظر مردم در مورد خلافت عمر چيست؟

معيقيب الدوسي رفت نظرسنجي كرد و آمد گفت:

كرهه قوم و رضيه قوم آخرون.

عده اي با خلافت او مخالف هستند و عده اي راضي هستند.

أبو بكر گفت:

الذين كرهوه أكثر أم الذين رضوه؟

كساني كه مخالف خلافت عمر هستند بيشتر هستند يا كساني كه راضي هستند؟

معيقيب الدوسي گفت:

بل الذين كرهوه.

كساني كه مخالف خلافت عمر هستند.

الآداب الشرعية و المنح المرعية، ج ١، ص ٧١، با تحقيق شعيب ارنؤود، چاپ مؤسسة الرسالة بيروت

ولي أبو بكر آمد عمر را براي خلافت معرفي كرد. تنها چيزي كه ما توانستيم انتخاب كنيم، اين است كه آقاي أبو بكر يكي از صحابه را فرستاد تا نظرخواهي كند و او هم آمد گفت كه اكثريت، مخالف خلافت عمر هستند. ولي آقاي أبو بكر براي رأي اكثريت هم ارزشي قائل نشد.

* * * * * * *

آقاي محسني

وقتي أبو بكر در اينجا عمر را به عنوان خليفه منصوب كرد و وصيت كرد كه او خليفه شود، آقاي عمر در اينجا نگفت كه اين مرد هذيان مي گويد. ولي درباره رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) اين كار را كرد و آن اتفاقات عجيب افتاد.

استاد حسيني قزويني

اين نكته ظريفي است. شما بينندگان عزيز در رابطه با نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي دانيد كه وقتي خواست نامه اي بنويسد تا أمت اسلامي براي هميشه از گمراهي بيمه شود، گفتند:

قد غلبه الوجع.

بيماري بر او غلبه كرده و هذيان مي گويد.

صحيح البخاري، ج ١، ص ٣٧

ولي همين قضيه براي أبو بكر اتفاق افتاد و در بستر بيماري بود و مي خواست وصيت بنويسد:

عثمان داشت وصيت نامه أبو بكر را مي نوشت:

ثم أغمي علي أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب، فأفاق أبو بكر، فقال لعثمان: كتبت أحدا؟ فقال: ظننتك لما بك و خشيت الفرقة، فكتبت عمر بن الخطاب، فقال: يرحمك الله أما كتبت نفسك لكنت لها أهلا.

قبل از اين كه كسي را به عنوان خليفه بنويسد، أبو بكر از شدت بيماري و در همان حالت احتضار غش كرد. وقتي أبو بكر به هوش آمد، به عثمان گفت: آيا كسي را نوشتي كه بعد از من خليفه باشد؟ عثمان گفت: وقتي تو غش كردي، فكر كردم كه مرده اي و ترسيدم اگر بعد از تو خليفه اي نباشد، در ميان مردم اختلاف ايجاد شود و به همين دليل، از طرف تو، عمر بن خطاب را به عنوان خليفه نوشتم. أبو بكر گفت: خداوند تو را رحمت كند، اگر نام خودت را هم مي نوشتي، شايستگي خلافت را داشتي.

تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٤، ص ٢٥٢ ـ تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج ٢، ص ٦٦٧ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ٥، ص ٦٧٨ ـ تاريخ الخميس للديار البكري، ج ١، ص ٢٤١ ـ تاريخ عمر بن الخطاب لعبد الكريم الخطيب، ص ٧٥

ببينيد! چطور شد كه وقتي أبو بكر به هوش آمد، به عثمان نگفت اگر من بي هوش بودم، چرا عمر را به عنوان خليفه نوشتي؟ أبو بكر در بستر بيماري افتاده است و در همان حال احتضار است و مي خواهد وصيت بنويسد و خليفه را معين كند و به قدري حالش خراب است كه بي هوش مي شود و عثمان هم نام عمر را مي نويسد و يك نفر هم نگفت:

إن أبو بكر ليهجر.

أبو بكر هذيان مي گويد.

و آقاي عمر همين وصيت نامه را برداشت و به مسجد آورد و گفت:

اي مردم! جناب آقاي أبو بكر خليفه معين كرده است و من به عنوان خليفه آقاي أبو بكر هستم.

اينها كاملاً روشن است كه اين آقايان يك بام و دو هوا دارند. إن شاء ا... در مورد عثمان هم صحبت خواهيم كرد كه آيا واقعاً دموكراسي بود يا خير؟ چون همين ديشب بود كه در اين شبكه، اين آقا فرياد مي زد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، حضرت علي (عليه السلام) و أبو بكر را به عنوان خليفه معين نكرد. بلكه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، مردم آمدند با دموكراسي كامل در جامعه، أبو بكر را و بعد از او عمر را و بعد از او عثمان را انتخاب كردند.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

در شبكه اي كه شما مستحضر هستيد و در ٢ سال گذشته تمام فتاواي قمه زني را تكراري پخش مي كردند و هم خود استاد حسيني قزويني با آنها صحبت كرده بودند و من هم با مسئول آن شبكه صحبت كردم و تذكر دادم، متأسفانه امروز ديدم كه فتاواي قمه زني را به صورت مكرر پخش مي كردند. اين كه قمه زني را بعضي از علماء اجازه داده اند و بعضي تحريم كرده اند، كاري نداريم. ولي به دلايل مختلفي الآن صلاح نيست مطرح شود. لطفاً در اين مورد تذكري بفرماييد.

جواب ١ :

إن شاء ا... در رابطه با قمه زني، يا خود بنده يا يكي از دوستان مان به صورت مفصل تحقيق خواهيم داشت. بعضي از مراجع عظام تقليد صراحت دارند كه امروز قمه زني خلاف شرع و حرام است و موجب وهن شيعه است و حتي پيارسال يك خانمي از آمريكا به ما زنگ زد و گفت:

پسر من شيعه بود و با چند نفر از وهابيت دوست بود و رفتند چند نمونه از فيلم هاي قمه زني را ديدند و كلاً از تشيع برگشت و وهابي شد.

در اين كه اين قمه زني امروز وهن شيعه است، شك و شبهه اي نيست. خيلي از مراجع عظام تقليد مانند حضرت آيت ا... العظمي بهجت (ره) و حضرت آيت ا... العظمي فاضل لنكراني (ره) و ديگر مراجع فتواي صريحي بر حرمت قمه زني داده اند. بعضي از آقايان هم مي گويند جايز است و اشكالي ندارد. اگر كسي هم مي خواهد به فتواي مرجعش عمل كند، بحث ديگري است. ولي آنچه كه مهم است و بايد بينندگان عزيز توجه داشته باشند، اين است كه ما بارها گفته ايم اگر شما در هر كجاي دنيا زندگي مي كنيد، در آمريكا، در انگلستان، در پاكستان و در ايران، بايد قوانين آن كشور براي شما محترم باشد. بر فرض شما در پاكستان هستيد و در آن كشور هم قانون بود كه قمه زني خلاف شرع و قانون است، شما حق قمه زني نداريد و اين كار، نوعي مخالفت با قانون و خلاف شرع است. در ايران هم مي گويند قمه زني خلاف قانون است و اگر انجام شود، خلاف شرع مي شود. حدأقل شما از مرجع خودت سؤال كن و اگر به شما گفت برو در خيابان ها و قمه زني كن، شما برو انجام بده و موجب آتش زدن چند ساختمان دولتي و اداري و چند ماشين شو، تا اين كارها هم روي ماهواره ها برود و خوراكي شود براي دشمنان اسلام. ولي اگر فتوا نداد، مقداري دقت كنيد كه اگر كسي مقلد مرجعي هست كه فتوا به جواز قمه زني داده است، او حق ندارد به مراجع ديگري كه فتوا به حرمت قمه زني داده اند، جسارت كند. شما غلط مي كني كه به مرجع ديگر جسارت كني! امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

الراد عليهم كالراد علينا و هو علي حد الشرك بالله.

كسي كه به مراجع عظام تقليد جسارت مي كند، گويا بر ما ائمه (عليهم السلام) جسارت كرده است و اين در حدّ شرك به خداوند است.

الكافي للشيخ الكليني، ج ١، ص ٦٧

هم چنين كسي كه مرجع تقليدش فتوا به حرمت قمه زني داده است، چنين حقي ندارد به مرجعي كه فتوا به جواز قمه زني داده است، جسارت كند. او فقيه است و اجتهادش به اين رسيده است و نظرش براي خودش و مقلدينش محترم است. از نظر قانون هم قمه زني اشكال دارد و يكي از دلايلي كه ما از شبكه سلام جدا شديم، همين قضيه بود. با اين كه ما از آنها تشكر مي كنيم كه ٤ سال آنتن را در اختيار ما قرار دادند و خدمات زيادي انجام دادند، ولي ما ديديم اين حدّ و مرزها رعايت نمي شود.

* * * * * * *

سؤال ٢ :

١. دشمني عايشه با أمير المؤمنين (عليه السلام) بر سر چه بود و از كجا شروع شد؟ چون عايشه مبتكر جريان سقيفه بود.

٢. أبو بكر در آخرين لحظات عمرش مي گويد:

اي كاش ٣ كار انجام نمي دادم.

اين ٣ كار چيست؟

جواب ٢ :

١. ما در مقام اين نيستيم و به نظر من اين گونه سؤالات نشود بهتر است. ولي چون سؤال شده است، من ناگزير هستم جواب بدهم.

در زمان خود نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم اين اختلافات وجود داشت. در كتاب مسند احمد بن حنبل كه خودش مي گويد: «تمام روايات من صحيح است» در جلد ٤، صفحه ٢٧٥، حديث ١٨٤٤٤ نقل مي كند:

النعمان بن بشير قال: إستأذن أبو بكر علي رسول الله صلي الله عليه و سلم فسمع صوت عائشة عاليا و هي تقول: والله! لقد عرفت أن عليا أحب إليك من أبي و مني مرتين أو ثلاثا، فاستأذن أبو بكر فدخل فاهوي إليها فقال: يا بنت فلانة! ألا أسمعك ترفعين صوتك علي رسول الله صلي الله عليه و سلم.

نعمان بن بشير از أبو بكر نقل مي كند: من خواستم خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بروم و ديدم كه عايشه با صداي بلند با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) صحبت مي كند و مي گويد: قسم به خدا! من فهميدم كه علي از من و پدرم در نزد تو گرامي تر است. أبو بكر وارد شد و با دخترش برخورد كرد و گفت: اي دختر فلانه! نشنوم كه اين گونه صدايت را بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بلند كرده اي.

در خصائص أمير المؤمنين نسائي، صفحه ١٠٨ اين گونه آمده است:

إستأذن أبو بكر علي النبي صلي الله عليه و سلم فسمع صوت عائشة عاليا و هي تقول: لقد علمت أن عليا أحب إليك مني، فأهوي لها ليلطمها و قال لها: يا بنت فلانة! أراك ترفعين صوتك علي رسول الله صلي الله عليه و سلم، فأمسكه رسول الله صلي الله عليه و سلم و خرج أبو بكر مغضبا.

من خواستم خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بروم و ديدم كه عايشه با صداي بلند با پيامبر (صلي الله عليه و سلم) صحبت مي كند و مي گويد: من فهميدم كه علي در نزد تو از من گرامي تر است. أبو بكر وارد شد و با او برخورد كرد و خواست سيلي به صورت عايشه بزند و گفت: اي دختر فلانه! مي بينم كه صدايت را بر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بلند كرده اي. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) جلوي أبو بكر را گرفت و نگذاشت سيلي بر صورت عايشه بزند. أبو بكر در حالي كه عصباني بود، از خانه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خارج شد.

السنن الكبري للنسائي، ج ٥، ص ١٣٩

اين روايت هم از نظر سندي صحيح است و آقاي هيثمي همين روايت را در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد ٩، صفحه ٢٠١ نقل مي كند و مي گويد روايت صحيح است.

٢. أبو بكر مي گويد:

إني لا آسي علي شئ من الدنيا إلا علي ثلاث فعلتهن وددت أني تركتهن ... فوددت أني لم أكشف بيت فاطمة عن شئ و إن كانوا قد غلقوه علي الحرب و وددت إني لم أكن حرقت الفجاءة السلمي و أني كنت قتلته سريحا أو خليته نجيحا و وددت أني يوم سقيفة بني ساعدة كنت قذفت الأمر في عنق أحد الرجلين عمر و أبا عبيدة فكان أحدهما أميرا و كنت وزيرا.

من ٣ كار را انجام دادم كه پشيمان هستم و اي كاش انجام نداده بودم:

١. اي كاش من حرمت خانه فاطمه را نگه مي داشتم و بي حرمتي نمي كردم و دستور حمله به آن خانه را نمي دادم. اگر چه آن خانه به عنوان يك پايگاه نظامي بود.

٢. اي كاش دستور آتش زدن آقاي فجاءه سلمي را نمي دادم و بايد او را اعدام مي كردم يا گردنش را مي زدم.

٣. اي كاش در روز سقيفه بني ساعده كه آمدند سراغ من و مرا به عنوان خليفه معين كردند، اين خلافت را قبول نمي كردم و به گردن عمر يا أبو عبيده جراح واگذار مي كردم و آنها خليفه مي شدند و من هم امير مي شدم.

تاريخ الطبري، ج ٢، ص ٦١٩ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٣٠، ص ٤١٩ ـ ميزان الاعتدال للذهبي، ج ٣، ص ١٠٩ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣، ص ١١٨ ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ٤، ص ١٨٩ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ٥، ص ٦٣١ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ١، ص ٦٢ ـ شرح نهج البلاغه لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ٢، ص ٤٧ ـ الإمامة و السياسة لإبن قتيبه دينوري، تحقيق الزيني، ج ١، ص ٢٤

* * * * * * *

سؤال ٣ :

چند روز قبل من خدمت يكي از حجاج رفتم و متأسفانه برائت از مشركين را قطع كردند، چيزي را كه به نفع اسلام است. خودشان دارند يكه تازي مي كنند و كتاب هايي به فارسي و براي عوام و به خصوص قشر جوان نوشته اند در ردّ شيعه و شما هم در جريان هستيد. اين كمال بي انصافي يك ميزبان است كه بخواهد يك طرفه اين كارها را انجام دهد. آيا اين آل سعود اجازه مي دهند ما فقط با يك CD جواب بدهيم و آن را در مكه و مدينه پخش كنيم.

اين آقايان أهل سنت در ايران، چرا به گوشه پيراهن شان برمي خورد اگر يك فيلم در كشور شيعه اي كه دست و پاي رهبرانش را بايد بوسيد و دست و پاي امام (ره) و رهبر معظم را بايد بوسيد، پخش مي شود، عليه اين فيلم، هزاران سخنراني و خطبه مي كنند، ولي آيا خرده گرفتيد بر عربستان سعودي كه اينها ميهمان شما هستند، اين چه چرت و پرت هايي است كه تحويل اينها مي دهيد؟

همه حجاج هم گلايه داشتند از اين كار. شما به اين كتاب ها و يكه تازي اينها جواب بدهيد. يكي از حجاج مي گفت حتي در داروخانه هم به من كتاب دادند.

جواب ٣ :

اين قضايا از قبل بوده و خواهد بود. اين آقايان نه تنها نمي گذارند يك CD به آنجا وارد شود، بلكه وقتي بنده به جدّه رفتم، كتاب عروة الوثقي را كه يك كتاب فتوايي است، نه يك كتاب روايي و تفسيري، از دست من گرفتند و هنوز هم در انبار فرودگاه جدّه است و به ما ندادند. اينها وحشت دارند از اين كه يك صفحه مطلب مربوط به شيعه وارد عربستان سعودي شود. اين بهترين قضاوت است براي بينندگان عزيز.

* * * * * * *

سؤال ٤ :

وقتي حضرت علي (عليه السلام) را با آن وضع به مسجد برده شد و أبو بكر دست خودش را روي دست حضرت علي (عليه السلام) گذاشت، گفت من بيعت كردم. ولي بحث بر اين است كه سني ها مي گويند:

اگر اين حرفي كه شما مي گوييد درست باشد، مانند اقراري است كه زير شكنجه از يك فرد گرفته باشد و هيچ سنديت و اعتباري ندارد. پس چه دليلي دارد كه اينها بخواهند اين كار را بكنند و خودشان را خراب بكنند و آخرش هم اين گونه بيعتي بگيرند كه اعتباري نداشته باشد.

جواب ٤ :

اين را بزرگان أهل سنت نقل كرده اند كه آمدند دست حضرت علي (عليه السلام) را باز كنند تا با أبو بكر دست بدهد به عنوان بيعت.

فراموا بأجمعهم فتحها فلم يقدروا، فمسح عليها أبو بكر و هي مضمومة.

تمام كساني كه در مسجد بودند، خواستند دست علي را كه محكم مشت كرده بود باز كنند و در دست أبو بكر بگذارند، ولي نتوانستند و أبو بكر دست خود را بر روي دست علي كه بسته شده بود، كشيد.

إثبات الوصية للمسعودي، ص ١٤٦ ـ الأسرار الفاطمية للشيخ محمد فاضل المسعودي، ص ١٢٢ ـ بيت الأحزان للشيخ عباس القمي، ص ١١٨ ـ الهجوم علي بيت فاطمة (ع) لعبد الزهراء مهدي، ص ١٣٦

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»