سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٥٠٨ - اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
کد مطلب: ٥٧٠٦ تاریخ انتشار: ٠٧ آبان ١٣٨٥ تعداد بازدید: ٢٤٠١ سخنراني ها » شبکه سلام اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)شبكه سلام ٨٥/٠٨/٠٧
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ٠٧ / ٠٨ / ٨٥
استاد حسيني قزويني
من بايد مقداري در رابطه با اوصياء أنبياء (عليهم السلام) با مدارك و مستندات صحبت كنم تا عزيزان از بي توجهي خارج شوند و بدانند كه تمام پيامبران (عليهم السلام) از حضرت آدم (عليه السلام) تا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، همه داراي وصيّ بودند.
آقاي طبراني در المعجم الكبير از سلمان فارسي نقل مي كند كه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت:
يا رسول الله! لكل نبي وصي، فمن وصيك؟ فسكت عني، فلما كان بعد رآني، فقال: يا سلمان! فأسرعت إليه قلت: لبيك. قال: تعلم من وصي موسي؟ قلت: نعم، يوشع بن نون. قال: لم؟ قلت: لأنه كان أعلمهم. قال: فإن وصيي و موضع سري و خير من أترك بعدي و ينجز عدتي و يقضي ديني علي بن أبي طالب.
يا رسول الله! هر كسي از انبياء، وصي داشته است، وصي شما كيست؟ ... فرمود: علي بن أبي طالب (عليه السلام).
المعجم الكبير للطبراني، ج٦، ص٢٢١ ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج٩، ص١١٣ ـ مناقب علي بن أبي طالب (ع) ابن مردويه الأصفهاني، ص١٠٣ ـ فتح الباري لإبن حجر، ج٨، ص١١٤ - شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج١، ص٩٩
روايت ديگري را ابن عساكر نقل كرده است از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمود:
إن الله لم يبعث الله نبيا إلا جعل له من أهله أخا و وزيرا و وصيا.
خداوند، هيچ پيامبري را مبعوث نكرده است؛ مگر اين كه از اهل خودش، برادر و وزير و وصيّ براي او معين كرده است.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٥٠ - شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج١، ص٥٤٥ ـ تأويل مختلف الحديث لإبن قتيبة الدينوري، ص٣٥
آقاي يعقوبي در تاريخ خود، جلد١، صفحه٧، اسامي اوصياء و أنبياء (عليهم السلام) را بيان مي كند و از حضرت شيث (عليه السلام) كه وصي حضرت آدم (عليه السلام) بود، شروع كرده است.
ابن كثير دمشقي در كتاب البداية و النهاية، جلد١، صفحه١٠٩ و آقاي طبري در تاريخ خود، جلد١، صفحه١٠٢ همين قضيه را دارند.
آقاي طبري در جلد١، صفحه٣٠٤ در مورد يوشع بن نون، وصي حضرت موسي (عليه السلام) مطلب دارد.
آقاي طبراني در المعجم الكبير، جلد٦، صفحه٢٢١ در مورد حضرت شمعون (عليه السلام)، وصي حضرت حضرت عيسي (عليه السلام) مطلب دارد.
آقاي طبري در تاريخ طبري، جلد١، صفحه١١١ و ابن أثير در الكامل في التاريخ، جلد١، صفحه٥٤ و ابن كثير در البداية و النهاية، جلد١، صفحه١١١ و ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق، جلد٦٢، صفحه٢٤١، وصي حضرت شيث بن نون (عليه السلام)، حضرت أنوش (عليه السلام) و وصي او را حضرت قينان (عليه السلام) و وصي او، حضرت مهلائيل (عليه السلام) و وصي او، حضرت يارد (عليه السلام) و وصي او، حضرت أخنوع (عليه السلام) و ... معرفي كرده اند.
نكته ديگري كه مي گويند چرا اميرالمؤمنين (عليه السلام) خود را وصي معرفي نكرده است، خوارزمي از علماء بزرگ اهل سنت در كتاب المناقب نقل مي كند:
اميرالمؤمنين (عليه السلام)، عده اي را نزد معاويه فرستاد كه به آنها بگو:
معاشر الناس! أنا أخو رسول الله صلي الله عليه و آله و وصيه و وارث علمه، ... .
اي مردم! بدانيد كه من برادر رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و وصيّ و وارث علم هو هستم.
المناقب للخوارزمي، ص٢٢٢ ـ تاريخ يعقوبي، ج٢، ص١٩٣
آقا امام حسن (عليه السلام) بعد از شهادت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بالاي منبر رفت و فرمود:
فأنا الحسن بن علي و أنا إبن الوصي.
من حسن، فرزند علي و فرزند وصي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) هستم.
مستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٧٢
آقا امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا در خطبه اي مي فرمايد:
ألست ابن بنت نبيكم صلي الله عليه و سلم و ابن وصيه و ابن عمه ... .
آيا من فرزند دختر پيامبر شما نيستم؟! آيا من فرزند وصي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) نيستم؟!
تاريخ الطبري، ج٤، ص٣٢٢ - الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج٤، ص٦١ - الفصول المهمة في معرفة الأئمة لإبن الصباغ، ج٢، ص٧١٧
بُريْده از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند:
إن لكل نبي وصي و وارث و إن وليا وصيي و وارثي.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٣٩٢ - الكامل لعبد الله بن عدي، ج٤، ص١٤
أم سلمه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي كند:
فان جبرئيل اتاني من الله تعالي يأمر أن أوصي به عليا من بعدي.
المناقب للخوارزمي، ص١٤٧
ابو سعيد خدري و جابر بن يزيد جعفي و ... همين تعبير را دارند. اگر قضايا را بررسي كنيم، مسئله وصايت أنبياء (عليهم السلام) و ابراز كردن وصي بودن اميرالمؤمنين (عليه السلام)، مسئله واضح و روشني است. من از عزيزان بيننده تقاضا مي كنم حداقل به كتاب هاي لغت، مانند صحاحاللغة جوهري و لسان العرب و تاج العروس مراجعه بكنند و ماده وصي را نگاه كنند كه همه لغت شناسان آورده اند كه يكي از القاب مشهور اميرالمؤمنين (عليه السلام) در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، كلمه الوصي بوده است. روايات در اين زمينه هم پيش كش، ولي آقايان لغت شناس اعتراف كرده اند بر اين كه كلمه الوصي، يكي از القاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است"
الوصي، كغني، لقب علي رضي الله تعالي عنه.
تاج العروس للزبيدي، ج٢٠، ص٢٩٧
و قيل لعلي عليه السلام وصي.
لسان العرب لإبن منظور، ج١٥، ص٣٩٤
اين قضايا، واضح و روشن است. اين عزيزان، يا اهل مطالعه نيستند و يا مطالب را فقط از يك كانال مي گيرند و يا مطالب را مي دانند و براي اين كه القاء شبهه كنند، در ماهوارههء اين چنيني اين مطالب را مطرح مي كنند.
* * * * * * *
استاد هدايتي
مي گويند:
قبول، اميرالمؤمنين (عليه السلام) وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده است. ولي وصي به كسي مي گويند كه وصيت متوفي را بايد اجراء بكند. وصي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم اميرالمؤمنين (عليه السلام) بوده است.
آيا از كلمه وصي، استفاده جانشيني مي كنيم؟ آيا عبارت هايي كه نص و صراحت به اين مطلب دارد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده باشد خليفتي من بعدي وجود دارد؟
استاد حسيني قزويني
در روايات متعدد و صحيح داريم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از نزول آيه:
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
سوره شعراء/آيه٢١٤
فرمود:
قال هذا أخي و وصيي و خليفتي من بعدي.
تاريخ الطبري، ج٢، ص٦٣ ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج٣، ص١٣٢ - شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج١٣، ص٢٤٤ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج١٣، ص١١٤و١٢٨ - مناقب علي بن أبي طالب (ع) لإبن مردويه، ص٢٩٠ - الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج٢، ص٦٣ - السيرة الحلبية، ج١، ص٤٦١ ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج٨، ص٣٠٢
آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين و ذهبي در حاشيه آن مي گويند اين حديث صحيح است. آقايان اهل سنت بر اين مبنا هستند كه اگر روايتي را آقاي حاكم نيشابوري و ذهبي صحيح دانستند، به منزله ورود روايت در صحيح مسلم و صحيح بخاري است. ما از كتاب هاي خودشان با روايات صحيح استناد مي كنيم.
اگر بنا باشد كه وصايت در مورد مالي و خانوادگي ميت باشد، مادامي كه عموي ميت باشد، نوبت به عموزاده نمي رسد. با اين كه عموي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) زنده بوده و أقرب به او بوده است، كلمه وصي درباره عباس استعمال نشده است. در روايات آمده است كه وصي حضرت موسي (عليه السلام)، حضرت هارون (عليه السلام) بوده است و در حديث منزلت كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
يا علي! أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي.
نسبت تو با من، به منزله هارون نسبت به موسي است؛ ولي نبي نيستي.
صحيح البخاري، ج٥، ص١٢٩ - صحيح مسلم، ج٧، ص١٢٠
از اين آقايان سوال مي كنيم كه منزلت حضرت هارون (عليه السلام) نسبت به حضرت موسي (عليه السلام) از ديدگاه قرآن چه بوده است؟ يك مقداري اينها را ببينيد. خداوند در قرآن صراحت دارد كه حضرت موسي (عليه السلام) مي فرمايد:
وَ اجْعَلْ لِي وَزِيرًا مِنْ أَهْلِي / هَارُونَ أَخِي
خدايا! هارون را كه از اهل من است، وزير من قرار بده ... .
سوره طه/آيه٢٩-٣٢
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم فرمود:
يا علي! أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي.
خداوند در آيه ديگر مي فرمايد:
وَ قَالَ مُوسَي لِأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ
حضرت موسي (عليه السلام) به برادرش حضرت هارون (عليه السلام) فرمود كه خليفه من در ميان قوم من باش.
سوره أعراف/آيه١٤٢
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم فرمود:
يا علي! أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي.
با اين دعاهايي كه حضرت موسي (عليه السلام) كرد، خداوند هم فرمود:
قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَي
سوره طه/آيه٣٦
پس تمام منزلت حضرت هارون (عليه السلام) نسبت حضرت موسي (عليه السلام) براي اميرالمؤمنين (عليه السلام) ثابت است، مگر يك أمر كه در قرآن آمده است:
وَ وَهَبْنَا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا
سوره مريم/آيه٥٣
حضرت هارون (عليه السلام)، نبي بود، ولي در در ادامه حديث منزلت در صحيح بخاريوصحيح مسلم آمده است:
إلا أنه لا نبي بعدي.
يعني اين كه تو نبي نيستي. غير از نبوت، هر مقام ديگري كه در قرآن براي حضرت هارون (عليه السلام) ثابت است، براي حضرت علي (عليه السلام) نيز ثابت است و اگر بنا بود غير از نبوت، مقام ديگري هم استثناء شود، در كلام نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي آمد.
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»