سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٤٩٨ - خير البريه
خير البريه
کد مطلب: ٥٦٩٢ تاریخ انتشار: ١٤ فروردين ١٣٨٦ - ١٣:٥٩ تعداد بازدید: ٢٥١٥ سخنراني ها » شبکه سلام خير البريهشبکه سلام ٨٦/٠١/١٤
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ٨٦/٠١/١٤
آقاي هدايتي
در روايات آمده است كه منظور از خَيْرُ الْبَرِيَّةِدر اين آيه:
إِنَّ الَّذِينَ آَمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ
سوره بينه/آيه٧
حضرت علي (عليه السلام) است.
من رواياتي را عرض كردم و دو نفر از برادران اهل سنت زنگ زدند و گفتند:
رواياتي كه گفته شده منظور از اين خَيْرُ الْبَرِيَّةِ، امير المومنين (عليه السلام) است، جعلي است.
لطفا سند اين روايات را بيان كنيد.
استاد حسيني قزويني
در روايات آمده است كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:
«أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ» أنت يا علي و شيعتك.
جامع البيان للطبري، ج٣٠، ص٣٣٥ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٦، ص٣٧٩ ـ روح المعاني لآلوسي، ج٣٠، ص٢٠٧ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٣٧١ ـ فتح القدير للشوكاني، ج٥، ص٤٧٧ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج٢، ص٤٥٩، ح١١٢٧-١١٢٥ ـ الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ص١٥٩، چاپ محمديه مصر
با اين كه سيوطي و آلوسي عنايت دارند اگر مطلبي جعلي يا خلاف باشد، آن را نقد كنند، ولي اين روايت را نقل مي كنند و نقد نمي كنند و قبول دارند. مي شود گفت كه اين روايت، هم لفظاً و هم معناً، متواتر است.
از نظر متواتر معنوي، روايات متعددي در اين رابطه آمده است و بعد از نزول اين آيه، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:
أنت و شيعتك يوم القيامة راضين مرضيين.
الدر المنثور للسيوطي، جلد ٦، صفحه٣٧٩ ـ مناقب علي بن أبي طالب (ع) لإبن مردويه الأصفهاني، ص٣٤٦ ـ تذكرة الخواص، للسبط ابن الجوزي، ص١٨ ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج٤، ص١٨٧ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج٢، ص٤٦٥ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٦، ص٣٧٩ ـ روح المعاني لآلوسي، ج٣٠، ص٢٠٧ ـ فتح القدير للشوكاني، ج٥، ص٤٧٧ ـ
هم چنين روايات ديگري در اين زمينه آمده است:
يا علي! أنت و شيعتك في الجنة.
المعجم الأوسط للطبراني، ج٦، ص٣٥٤ ـ مجمع الزوائد للهيثمي، ج٩، ص١٧٣ ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١٢، ص٢٨٤ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٣٣٢ ـ تفسير الثعلبي، ج٩، ص٦٧ ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج٣، ص٨٣ ـ ميزان الإعتدال الذهبي، ج٤، ص٣٧١ ـ المناقب للخوارزمي، ص١١٣
تعبير ديگري كه آقاي ابن عساكر دارد و مي گويد:
وقتي اين آيه نازل شد:
فكان أصحاب محمد (صلي الله عليه و سلم) إذا أقبل علي قالوا: قد جاء خير البرية.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٣٧١ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٦، ص٣٧٩ ـ فتح القدير للشوكاني، ج٥، ص٤٧٧ ـ المناقب للخوارزمي، ص١١١، ح١٢٠
اين كه در مضمون و معنا متواتر باشد، من گمان نمي كنم كسي در آن شك داشته باشد. اما از نظر لفظ مي بينيم كه با سندهاي متعدد آمده است.
من چند نكته را خدمت آن بيننده كه گغت آقاي ابن جوزي اين حديث را تضعيف كرده، بيان مي كنم:
نكته اول:
اگر اطلاع داشته باشيد، تضعيفات ابن جوزي، به اندازه پشيزي در نزد اهل سنت ارزش ندارد.
سيوطي ـ از استوانه هاي علمي اهل سنت ـ در كتاب اللئالي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة مي گويد:
قد جمع في ذلك الحافظ أبو الفرج إبن الجوزي كتابا فأكثر فيه من إخراج الضعيف الذي لم ينحط إلي رتبة الوضع بل و من الحسن و من الصحيح.
خيلي از رواياتي كه ابن جوزي آن را ضعيف و جعلي دانسته، حسن و صحيح هستند.
اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج١، ص٢
ابن كثير دمشقي سلفي مي گويد:
و قد صنف الشيخ أبو الفرج إبن الجوزي كتابا حافلا في الموضوعات، غير أنه أدخل فيه ما ليس منه و أخرج عنه ما كان يلزمه ذكره، فسقط عليه و لم يهتد إليه.
رواياتي كه موضوع نيست و معتبر است، او به عنوان حديث جعلي مطرح كرده است.
الباعث الحثيث، ص٧٥
ابن حجر عسقلاني مي گويد:
فكيف يدعي الوضع علي الأحاديث الصحيحة بمجرد هذا التوهم.
چگونه ابن جوزي به مجرد توهم ضعف روايات، روايات صحيح را ضعيف مي داند؟
اللآلي المصنوعة في الأحاديث الموضوعة، ج١، ص٣٥٠
نكته دوم:
اين آقايان، احاديثي را كه چند طريق بيشتر ندارد، ولي در اثبات فضائب خلفاء راشدين، غير از امير المومنين (عليه السلام) است، مي گويند:
درست است كه روايات ضعيف هستند، ولي چون چند نفر نقل كرده اند، متواتر است.
خود ابن حجر هيثمي در مورد روايت:
مروا ابوبكر فليصل بالناس.
مي گويد:
و اعلم هذا الحديث متواترا.
با اين كه فقط ٨ نفر اين روايت را نقل كرده اند.
ابن حزم آندلسي در رابطه با اين روايت:
لا تبيعوا الماء.
مي گويد:
فهو نقل تواتر لا تحل مخالفته.
اين روايت را ٤ نفر نقل كرده اند، متواتر است و مخالفت با آن جائز نيست.
المحلي لإبن حزم، ج٢، ص١٣٥
حتي مي گويد اين روايت:
الأئمة من قريش.
كه ٣ نفر نقل كرده اند، متواتر است.
اما وقتي اين آقايان به حديث امير المومنين (عليه السلام) مي رسند، مانند:
أنا مدينة العلم و علي بابها.
١٥ طريق را نقل مي كنند و مي گويند ضعيف است. چطور شد كه بعضي از روايات با ٨ نفر، ضعيف است، ولي اين روايت كه با ١٥ طريق نقل شده است، جعلي و دروغ است.
هم چنين در مورد حديث:
إقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر.
ابن حجر عسقلاني مي گويد:
و له طرق فيها مقال إلا أنه يقوي بعضها بعضا.
در تمام طرق اين روايت، اشكال وجود دارد، مگر اين كه بعضي از روايات، بعضي ديگر را تقويت مي كند.
اين به منزله يك بام و دو هوا است. اگر قرار است يك روايت، ٥ يا ٦ طريق داشته باشد و همديگر را تقويت كنند، من بيش از ٥٠ مورد در كتاب هاي فقهي المغني ابن قدامة و المبسوط سرخسي و المحلي إبن حزم و رد المحتار إبن عابدين و المجموع نووي پيدا كردم كه در مواردي كه ٣ يا ٤ طريق داشته، ولي گفته اند:
يقوي بعضها بعضا.
من از اين آقايي كه اين ايراد را گرفتند، تقاضا مي كنم ببيند آيا طرق روايات خير البرية ، كمتر از طرق اين روايت است:
إقتدوا باللذين من بعدي أبي بكر و عمر.
يا كمتر از اين روايت است:
عليكم بسنتي و سنة الخلفاء الراشدين.
چطور شد كه در آنجا:
يقوي بعضها بعضا.
ولي در اينجا:
لا يقوي بعضها بعضا.
نكته سوم:
ببينيد كه آقاي ذهبي ـ از استوانه هاي رجالي اهل سنت كه ملقب به امام الجرح و التعديل است و سخن او به عنوان فصل الخطاب نزد اهل سنت است ـ وقتي به روايات فضائل عمر و ابوبكر مي رسد چه مي كند؟ و وقتي به روايات فضائل امير المومنين (عليه السلام) مي رسد چه مي كند؟
من نمونه اي را بيان مي كتم و ردّ مي شوم:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به حضرت علي (عليه السلام) فرمود:
عدوك عدوي و عدوي عدو الله.
دشمن تو، دشمن من است و دشمن من، دشمن خداست.
ايشان وقتي به اين روايت مي رسد، از نظر سندي، هيچ خدشه اي نمي تواند بكند، ولي مي گويد:
يشهد القلب أنه باطل.
قلب من شهادت مي دهد كه اين حديث باطل است.
ميزان الإعتدال الذهبي، ج١، ص٨٢
اگر به شهادت قلب باشد، قلب ديگران، چيز ديگري را شهادت مي دهد و د راين صورت، آيا آنها محكوم به كفر و ارتداد هستند؟ ولي شما نه؟
هم چنين در موردي روايتي كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به علي بن أبي طالب (عليه السلام) فرمود:
أنت سيد في الدنيا و سيد في الآخرة، من أحبك فقد أحبني و من أبغضك فقد أبغضني.
تو، آقاي دنيا و آخرت هستي و هر كس تو را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر كس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن بدارد.
ميزان الإعتدال الذهبي، ج٢، ص٦١٣ ـ نظم درر السمطين للزرندي الحنفي، ص١٠١
ذهبي مي گويد:
مع كونه ليس بصحيح فمعناه صحيح سوي آخره، ففي النفس منها شئ.
... اين روايت به دل من نمي چسبد و در دل من چيزي از آن هست.
يك عالم، بايد روي موازين كتاب و سنت نظر بدهد، نه اين كه هر چيزي را كه قلب او شهادت داد باطل است، باطل و هر چيزي را كه قلب او شهادت داد صحيح است، صحيح است. اگر ما اين باب را باز كنيم، خب! يهودي و مسيحي هم مي گويد عقائد شما مسلمانان به دل ما نمي چسبد و ديگر سنگ روي سنگ قرار نمي گيرد. شما اگر دليل قاطعي داريد كه راويانش ضعيف يا كذاب هستند، ارائه كنيد. آقاي ذهبي وقتي به آقاي عبد الرزاق مي رسد، مي گويد:
لو إرتد عبد الرزاق عن الإسلام، ما تركنا حديثه.
اگر عبد الرزاق مرتد شود و از دين برگردد، ما به احاديث او عمل مي كنيم.
سير أعلام النبلاء للذهبي، ج٩، ص٥٧٣ ـ ميزان الإعتدال الذهبي، ج٢، ص٦١٢ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج١٥، ص٢٦٥ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج٦، ص٢٨١
ولي اگر جابر بن يزيد جعفي، روايتي را نقل كند، چون از راويان شيعه است:
كان جابر والله كذابا، يؤمن بالرجعة.
تهذيب الكمال للمزي، ج٤، ص٤٦٨ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر، ج٢، ص٤٢ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج٨، ص٦٠
اگر ايمان به رجعت، ملاك تضعيف بودن و كذاب بودن است، خود آقاي عبد الرزاق هم ايمان به رجعت دارد. وقتي روايات را بررسي مي كنيم، مقداري دقت كنيم و تقليد را كنار بگذاريم و خودمان پژوهش و تحقيق كنيم و صاحب نظر شويم. در اين صورت، آقاي ذهبي هم عالم است و ما هم عالم هستيم. چطور شد كه آقاي ذهبي مي تواند ادعا و اظهار نظر كند، ولي ما نمي توانيم؟
عزيزان، به رواياتي كه در كتب آمده در رابطه با فضائل و افضليت حضرت علي (عليه السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) دقت كنند و با تعصب مذهبي وارد مباحث علمي نشوند. اين عزيزان، چيزي را در ذهن خود درست كرده اند كه خلافت ابوبكر، يك خلافت إلهي و قطعي است و تمام صحابه هم او را تائيد كردند و اگر كسي خلاف اين در ذهنش خطور كند، محكوم به ارتداد و نجاست و كفر است. اگر فرصت شد، اقوال آقايان اهل سنت را در مورد اين كه:
من أنكر خلافة الصديق فهو كافر
نقل خواهم كرد. ما دوست داريم اين عزيزان، مقداري آگاهانه وارد گود شوند. من با حدود ٣٠ سال كار و تحقيق در اين زمينه ها در حوزه و دانشگاه، رسما اعلام مي كنم كه اگر روزي ـ نستجير بالله ـ مذهبي بهتر از مذهب شيعه براي من پيدا شود، والله به دنبال آن مذهب خواهم رفت.
اما در مورد اين كه اين بيننده عزيز در رابطه با اهل بيت (عليهم السلام) صحبت كردند، إن شاء ا... در فرصت مناسب در رابطه با آيه تطهير بحث خواهيم كرد. اما چون إلقاء شبهه شد، جواب بدهم:
١. الف و لامأَهْلَ الْبَيْتِ در آيه تطهير، الف و لام عهد ذهني است و مشخص است اگر منظور از اين الْبَيْتِ، بيوت نساء پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، در ابتداء آيه گفته بود وَ قَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ و بايد در اينجا مي گفت اهل البيوت. اگر واقعا بحث زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بود، بايد اين گونه مي آمد. اين يك روش سليس و ساده و واضحي است.
٢. در تمام آنها، ضمير به صورت مؤنت آمده و در اينجا به صورت مذكر.
٣. عايشه، أم المؤمنين مي گويد:
من به طرف كساء رفتم و گفتم: آيا من هم جزء اهل بيت هستم؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: نه.
أم سلمه، أم المؤمنين مي گويد:
من به طرف كساء رفتم و گفتم: آيا من هم جزء اهل بيت هستم؟ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: نه. حتي رفتم عباء را گرفتم تا داخل شوم، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) عباء را از دست من گرفت و فرمود:
إنك من أزواج النبي و هؤلاء أهل بيتي.
المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٢، ص٤١٦
من حدود ٣٠ روايت مي آورم كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) صراحت دارد زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، اهل بيت او نيستند. بعد از نزول اين آيه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حدود ٦ يا ٨ ماه، اين آيه را در كنار خانه امير المومنين (عليه السلام) قرائت مي كرد:
السلام عليكم يا اهل البيت.
شما يك روايت بياوريد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كنار خانه عايشه و أم سلمه آمده و اين آيه را قرائت كرده باشد. يك روايت بياوريد كه زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ادعا كرده باشند:
نحن من اهل البيت.
اين مسائل در دوران بني أميه پيش آمد. شما جز روايت عكرمه ـ كه از خوارج بود و عقل نداشت و ضرب المثل براي دروغ گويي بود ـ نداريد كه مي گويد:
من شاء باهلته أن آيه التطهير نزلت في نساء النبي.
همان روايتي كه عكرمه نقل مي كند، دليل بر اين است كه در اذهان همه مردم، اين بود كه آيه تطهير در رابطه با اهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.
خود آقاي سيوطي و ابن كثير و طبري بيش از ٢٠ روايت آورده اند كه مراد از اهل بيت (عليهم السلام):
محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين است.
و يك يا دو روايت آمده كه مي گويد در رابطه با زنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است.
چطور شما ٢٠ روايت را رها مي كنيد و آن دو روايت را مي گيريد؟ آيا شما در سابر قضايا هم اين گونه مي فرماييد؟ يا فقط وقتي به اهل بيت (عليهم السلام) مي رسيد، اين چنين است.
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»