سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٤٨٩ - فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
کد مطلب: ٥٦٨٠ تاریخ انتشار: ٢٩ خرداد ١٣٨٦ تعداد بازدید: ٣٤٢٠ سخنراني ها » شبکه سلام فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبورشبكه سلام ٨٦/٠٣/٢٩
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ٢٩ / ٠٣/ ٨٦
آقاي هدايتي
فتواي إبن تيميه در تخريب حرم پيامبران (عليهم السلام)، صالحان و امامان (عليهم السلام) چه بود و در زمان خود إبن تيميه چه واكنشي از جانب علماي اهل سنت به دنبال داشته است؟
استاد حسيني قزويني
قبل از شروع سخن فاجعه دلخراش و تخريب حرم امامين همامين، امام هادي و عسكري (عليهما السلام) به دست گروه تكفيري وهابيت كه قلب هر شنونده را به درد آورد را به پيشگاه حضرت بقية الله الأعظم (روحي و أرواح العالمين لتراب مقدمه الفداه) و همه مسلمان و آزادگان و آزاد انديشان تسليت عرض مي كنم و اين جنايت را كه يك برگ ديگري از پرونده سياه وهابيت تكفيري است، محكوم مي كنيم.
در رابطه با قضيه فتواي إبن تيميه در اين زمينه بايد عرض كنم كه ايشان در كتاب منهاج السنة ـ به تعبير علامه اميني (ره) منهاج البدعة ـ مفصل اين مسأله را مطرح مي كند و مي نويسد:
فالمشاهد المبنية علي قبور الأنبياء و الصالحين من العامة و من أهل البيت كلها من البدع المحدثة المحرمة في دين الإسلام و إنّما أمر اللّه أن يقصد لعبادته وحده لا شريك له المساجد لا المشاهد.
تمام حرم هاي كه بناء شده بر روي قبور أنبياء (عليهم السلام) و قبور صالحان ـ چه از اهل سنت و چه از أهل بيت ـ از بدعت هاي حادث شده است و در دين اسلام حرام است.
منهاج السنة لإبن تيمية، ج٢، ص٤٣٧
در جاي ديگر ايشان يك تعبير خيلي تندتر و دور از ادب و ادبيات دارد كه وقتي شيعه را بررسي مي كند، مي گويد:
و كذلك الرافضة غلوا في الرسل بل في الأئمة حتي اتّخذوهم أرباباً من دون اللّه فتركوا عبادة الله وحده لا شريك له التي أمرهم بها الرسل و كذبوا الرسل فيما أخبر به من توبة الأنبياء و استغفارهم.
فتجدهم يعطلون المساجد التي أمر الله أن ترفع و يذكر، فيها اسمه فلا يصلون فيها جمعة و لا جماعة و ليس لها عندهم كبير حرمة و إن صلوا فيها صلوا فيها وحدانا و يعظمون المشاهد المبنية علي القبور، فيعكفون عليها مشابهة للمشركين و يحجون إليها كما يحج الحاج إلي البيت العتيق و منهم من يجعل الحج إليها أعظم من الحج إلي الكعبة، بل يسبون من لا يستغني بالحج إليها عن الحج الذي فرضه الله علي عباده و من لا يستغني بها عن الجمعة و الجماعة و هذا من جنس دين النصاري و المشركين الذين يفضلون عبادة الأوثان علي عبادة الرحمن.
شيعه ها درباره پيامبران و ائمه غلو كردند و آنان را پروردگار قرار دادند و پروردگاري خدا را ترك كرده اند. شيعيان مساجد را تطعيل مي كنند، نه نمازي را مي خوانند و نه جماعتي و نه جمعه اي. اينها به جاي رفتن به مساجد، به حرم ائمه مي روند. بلكه مراسم حج شان به جاي مكه به طرف حرم ائمه است. اين كار شيعيان، از نوع دين نصاري و مشركين است كه عبادت بت ها را بر عبادت خدا مقدم مي دارند.
منهاج السنة لإبن تيمية، ج١، ص٤٧٤
در مورد برخورد علماء أهل سنت، توجه بينندگان عزيز را جلب مي كنم به نامه اي كه آقاي ذهبي ـ كه معاصر إبن تيميه بود ـ به إبن تيميه مي نويسد. آقاي ذهبي در نامه اي ـ كه در كتاب الإعلان بالتوبيخ، صفحه ٧٧ و تكملة السيف الصقيل، صفحه ٢١٨ آمده ـ به ايشان مي نويسد:
يا خيبة! من إاتبعك فإنه معرض للزندقة و الإنحلال لا سيما إذا كان قليل العلم و الدين باطوليا شهوانيا. لكنه ينفعك و يجاهد عندك بيده و لسانه و في الباطن عدو لك بحاله و قلبه فهل معظم أتباعك إلا قعيد مربوط خفيف العقل أو عامي كذاب بليد الذهن أو غريب واجم قوي المكر أو ناشف صالح عديم الفهم، فإن لم تصدقني ففتشهم و زنهم بالعدل، يا مسلم! أقدم حمار شهوتك لمدح نفسك. إلي كم تصادقها و تعادي الأخيار؟ إلي كم تصادقها و تزدري الأبرار؟ إلي كم تعظمها و تصغر العباد؟ إلي متي تخاللها و تمقت الزهاد؟ إلي متي تمدح كلامك بكيفية لا تمدح ـ والله ـ بها أحاديث الصحيحين؟ يا ليت! أحاديث الصحيحين تسلم منك بل في كل وقت تغير عليها بالتضعيف و الإهدار أو بالتأويل و الإنكار، أما آن لك أن ترعوي؟ أما حان لك أن تتوب و تنيب؟ أما أنت في عشر السبعين و قد قرب الرحيل. بلي ـ والله ـ ما أذكر أنك تذكر الموت بل تزدري بمن يذكر الموت فما أظنك تقبل علي قولي و لا تصغي إلي وعظي بل لك همة كبيرة في نقض هذه الورقة بمجلدات و تقطع لي أذناب الكلام و لا تزال تنتصر حتي أقول: و ألبتة سكت. فإذا كان هذا حالك عندي و أنا الشفوق المحب الواد فكيف «صفحه ٢١٩» حالك عند أعدائك و أعداؤك ـ والله ـ فيهم صلحاء و عقلاء و فضلاء كما أن أولياءك فيهم فجرة و كذبة و جهلة و بطلة و عور و بقر. قد رضيت منك بأن تسبني علانية و تنتفع بمقالتي سرا (فرحم الله امرءا أهدي إلي عيوبي) فإني كثير العيوب غزير الذنوب. الويل لي إن أنا لا أتوب و وا فضيحتي من علام الغيوب و دوائي عفو الله و مسامحته و توفيقه و هدايته و الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد خاتم النبيين و علي آله و صحبه أجمعين.
اي بي چاره! آنان كه از تو متابعت مي كنند، در پرتگاه زندقه و كفر و نابودي قرار دارند. نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير و سبك عقل و يا عوام، دروغ گو و كودن و يا بيگانه، فرومايه و مكّار و يا خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول نداري، آنان را امتحان كن و با مقياس عدالت بسنج.
آيا وقت آن نرسيده است كه از جهل و ناداني دست برداري و توبه كني؟ بدان كه مرگت نزديك شده. به خدا قسم! گمان نمي كنم تو به ياد مرگ باشي. بلكه كساني را كه به ياد مرگ هستند، تحقير مي كني !... تو با من كه دوستت هستم، اين چنين برخورد ـ تند و دور از ادب اسلامي ـ مي كني، پس با دشمنانت چه خواهي كرد.
به خدا سوگند! در ميان دشمنانت، افراد صالح، شايسته، عاقل و دانش وار فراوان هستند؛ چنان كه در بين دوستان تو افراد آلوده، دروغ گو، نادان و بي عار زياد به چشم مي خوردند.
...
السيف الصقيل ردّ إبن زفيل للسبكي، ص٢١٨ و ٢١٩
به گمانم اگر همين تعبير آقاي ذهبي در رابطه با إبن تيميه، ملاك قضاوت ما باشد، آنهايي كه به تبعيت از إبن تيميهة امروز دست به هر جنايتي مي زنند و هر كاري را به نام اسلام مرتكب مي شوند، براي هر فاضلي اين عبارت ذهبي روشنگر باشد.
يا عبارتي كه جناب آقاي سبكي در طبقات الشافعية، جلد ٩، صفحه ٢٥٣ و جناب حصني دمشقي در كتاب دفع الشبه عن الرسول، صفحه ١٢٥ و عبارت آقاي إبن حجر هيثمي كه مي گويد:
ابن تيمية عبد خذله الله و أضله و أعماه و أصمه و أذله و بذلك صرح الأئمة الذين بينوا فساد أحواله و كذب أقواله.
خدا او را خوار، گمراه، كور و كر كرده است. پيشوايان اهل سنت و معاصرين وي بر فساد افكار او تصريح كرده اند.
الفتواي الحديثة، ص٨٦ ـ شفاء السقام للسبكي، ص٣٨
اعتراض ايشان حتي عمر بن خطاب و علي بن أبي طالب را نيز در بر گرفته است.
فقط كافي است كه ما عبارت جناب آقاي شوكاني ـ كه مورد قبول همه فرق اسلامي حتي خود وهابي ها نيز او را به عنوان يك كارشناس اسلامي قبول دارند ـ را در كتاب البدر الطالع از قول آقاي محمد بن محمد بخاري حنفي ـ متوفاي ٨٤١ هجري ـ بگوييم كه مي گويد:
أن من أطلق القول علي إبن تيمية أنه شيخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق كافر.
هر كس لقب شيخ الإسلام را به إبن تيميه بدهد، اين گفته اش او را كافر مي كند.
البدر الطالع للشوكاني، ج٢، ص٢٦٠
يعني گفتن شيخ الاسلام به إبن تيميه، موجب كفر او مي شود.
* * * * * * *
آقاي هدايتي
آيا وهابيون براي اين عملكردشان دليلي از كتاب و سنت اقامه كرده اند؟
استاد حسيني قزويني
بينندگان عزيزي كه به صورت مستمر برنامه ما را مي بينند، مي دانند كه در سال گذشته به مناسبت تخريب حرم ائمه بقيع (عليهم السلام) بحث مفصلي در اين زمينه داشتيم و هم چنين به مناسب صدور فتواي بن جبرين، مبني بر وجوب تخريب حرم امامان (عليهم السلام) مطالب مفصلي داشتيم.
اگر كسي به آراء و نظريه وهابيت در اين زمينه مراجعه كند ـ چه كتاب إبن تيميه و چه بعد از او إبن قيم جوزيه ـ كه از شاگردان إبن تيميه بود و ناشر افكار او، در كتاب زاد المعاد، صفحه ٦٦١ كه حرف إبن تيميه را در آنجا مطرح مي كند يا به فتاواي لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي ـ مي بيند كه اينها حتي در يك مورد هم به آيات قرآن استناد نكرده اند. بلكه به عكس، در كتاب فتاوي اللجنة الدائمة عربستان سعودي ـ ٢٠ جلدي ـ در جلد ٦، صفحه ٢٧٠ سؤال شده است:
آنهايي كه براي امامان و بزرگان حرم و گنبد و بارگاه مي سازند، استناد مي كنند به اين آيه:
قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَي أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِدًا
سوره كهف/آيه٢١
و اين آيه نشان مي دهد از ديدگاه قرآن، حرم سازي و بناء بر قبور صالحان يك أمر مشروع و محبوب خداوند است. چون اگر در اين قضيه، شرك و بت پرستي بود، خداند بايد يك اشاره اي مي كرد.
ولي متأسفانه لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي جواب دادند:
إن الذين قالوا ذلك هم أصحاب الكلمة و النفوذ و لكن هل هم محمودون أم لا؟ فيه نظر لأنّ النبي (ص) قال: «لعن الله اليهود و النصاري اتخذوا قبور أنبيائهم و صالحيهم مساجد» يحذر ما فعلوا، ففهم من هذا أن الله لم يقرهم عليه.
اين هايي كه مي گفتند ما بر روي قبور اصحاب كهف بايد مسجدي بسازيم و خدا را عبادت كنيم، معلوم نيست كه آدم هاي خوبي بودند يا آدم هاي بدي بودند.
اين واقعاً جاي تأسف است كه بالاترين مقام علمي يك مذهب، يك مكتب و يك فرقه كه وقتي مي خواهد پاسخ بدهد، اين طور مبغضانه و متعصبانه فتوي صادر مي كند. فقط گويا در زير آسمان كبود، إبن كثير دمشقي در اين باره اظهار نظر كرده است. آقاي طبري ـ كه به تعبير اين تيميه، كتاب تفسيرش خالي از موضوعات و جعليات است ـ، إبن جوزي، فخر رازي، أبو حيان أندلسي و سيوطي و... گفته اند:
مراد از كساني كه مي خواستند مسجد بسازند، موحد ها بودند.
جامع البيان للطبري، ج١٥، ص٢٨١ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٤، ص٢١٦ ـ تفسير كبير للرازي، ج٢١، ص١٠٥ ـ بحر المحيط لأبي حيان، ج٦، ص١٠٩ ـ زاد المسير لإبن الجوزي، ج٥، ص٨١
جالب اين است كه زمخشري در كتاب الكشاف وقتي به اينجا مي رسد، مي گويد:
(قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَي أَمْرِهِمْ) من المسلمين و ملكهم و كانوا أولي بهم و بالبناء عليهم (لَنَتَّخِذَنَّ) علي باب الكهف (مَسْجِدًا) يصلي فيه المسلمون و يتبركون بمكانهم.
براي اين كه موحدين در آنجا نماز بخوانند و بر قبور اصحاب كهف تبرك بجويند.
الكشاف عن حقائق التنزيل و عيون الأقاويل، ج٢، شرح ص٤٧٧ ـ تفسير النسفي، ج٣، ص٨
ولي متأسفانه مي بينيم كه لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي نظر اين همه از مفسرين و بزرگان را كنار مي زند و مي آيد به نظر إبن كثير سلفي متعصب ـ كه واقعاً انسان وقتي صفحه صفحه آثارش را مي خواند، اثر تعصب كور، كاملاً در كتاب ايشان مشهود است ـ استناد مي كند.
وهابي ها نه تنها از آيات قرآن هيچ دليلي ندارند، بلكه دليل قرآن بر خلاف نظر اينها است. اينها عمدتاً به حديث أبي الهياج استناد مي كنند كه ما قبلا در تاريخي كه ذكر كرديم مفصل درباره اين حديث صحبت كرده ايم و گفته ايم كه يكي از راويانش آقاي وكيع است كه مدلس بوده و تدليس مي كرده است. تدليس هم در نزد اهل سنت از گناهان نابخشودني است. از قول شعبه نقل مي كنند كه مي گفت:
التدليس في الحديث أشد من الزنا.
التمهيد لإبن عبد البر، ج١، ص١٦ ـ الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص٣٩٣ ـ فتح المغيث للسخاوي، ج١، ص١٧٧ ـ أسباب رد الحديث للبكار، ص٩٠
يا مي گويد :
لأن أزني أحب إليّ من أن أدلّس.
من زنا كنم برايم گواراتر است تا تدليس در روايت كنم.
التمهيد لإبن عبد البر، ج١، ص١٦ ـ الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص٣٩٣ ـ فتح المغيث للسخاوي، ج١، ص١٧٧ ـ أسباب رد الحديث للبكار، ص٩٠
تا آن جايي كه خطيب بغدادي نقل مي كند و مي گويد:
خرّب الله بيوت المدلّسين، ما هم عندي إلاّ كذّابون.
خدا ويران كند دودمان مدليسن را. مدلسين جز دروغ پردازان در نزد من چيزي ديگري نيستند.
الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص٣٩٤
و همچنين اگر به دلالت حديث هم برسيد، كاملاً روشن و واضح است كه دلالت حديث بر آنچه كه امروز وهابيت به آن استدلال مي كنند، نيست. اگر سند هم صحيح باشد و صرف نظر كنيم از ضعف سند آن و بگوييم كه اين حديث از صحيح مسلم، جلد ٣، صفحه ٦١ آمده است، از نظر دلالت كاملاً مخدوش است و هيچ دليلي براي تخريب حرم ائمه (عليهم السلام) نيست؛ بلكه مراد از اين عبارتي كه مي گويد:
و لا قبرا مشرفا إلا سويته.
تسطيح قبور در مقابل تسنيم قبور است. تسنيم، يعني قبر را به شكل لوزي شكل درآوردن؛ مثل كوهان شتر كه در روايات شيعه و سني نقل شده است. تسطيح، يعني چهارگوش و يكنواخت در آوردن قبر كه خود آقاي قسطلاني ـ از شخصيت هاي برجسته اهل سنت ـ در كتاب إرشاد الساري في شرح صحيح البخاري مي گويد:
مراد از حديث أبي الهياج اين نيست كه قبرها را ويران كنيم و با زمين يكسان كنيم، بلكه مراد اين است كه قبرها را مسطح كنيم. در برابر كساني كه در صدر اسلام قبور را مسنم مي كردند و به صورت لوزي شكل در مي آورند.
إرشاد الساري في شرح صحيح البخاري، ج٢، ص٤٦٨
همچنين بقيه رواياتي كه استناد مي كنند، مثل:
لعن الله اليهود و النصاري اتخذوا قبور أنبيائهم مساجد.
صحيح بخاري، ج١، ص١١٠ و ج٢، ص١٠٦ و ج٤، ص١٤٤ و ج٥، ص١٣٩ و ج٧، ص٤١ ـ صحيح مسلم، ج٢، ص٦٧
كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سه چهار روز قبل از رحلت شان ـ يعني همان روزي وقتي كه مي خواست وصيت بنويسد و آن حضرت را متهم به هذيان كردند ـ اين روايت را فرمود.
ما عرض كرديم كه تاريخ يهود اين قضيه را تكذيب مي كند. قرآن آيات متعددي دارد كه اينها پيامبران (عليهم السلام) را مي كشتند:
سَنَكْتُبُ مَا قَالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِيَاءَ بِغَيْرِ حَقٍّ
سوره آل عمران/آيه١٨١ ـ سوره نساء/آيه١٥٥
و همچنين قضيه اين كه بني إسرائيل مسجدي غير از بيت المقدس نداشتند. مسلمانان صدر اسلام در اطراف بيت الله الحرام، كنار قبر حضرت اسماعيل (عليه السلام) و هاجر (سلام الله عليها) كه در كنار بيت الله الحرام دفن هستند و بيش از ٣٠٠ پيامبر در مسجد الحرام دفن است ـ السيره الحلبية، جلد ١، صفحه ٢٥٠ و مختصر كتاب البلدان فقيه همداني، صفحه ١٧ ـ ، نماز مي خواندند و از زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، ائمه (عليهم السلام) و بزرگان اهل سنت، كسي اشكالي نكرده است. از آن بالاتر اين كه وقتي خليفه دوم بيت المقدس را فتح كرد، قبر حضرت ابراهيم خليل (عليه السلام) را ويران نكرد.
در قرآن آيه ١٢٥ سوره بقره آمده است:
وَ اتَّخِذُوا مِن مَّقَامِ إِبْرَ هِيمَ مُصَلًّي
و خود إبن تيميه هم مي گويد:
و قدمي إبراهيم الخليل الذي لا شكّ به و نحن مع هذا قد أمرنا أن نتخذه مصلي.
إقتضاء الصراط المستقيم، ج٢، ص٣٣٢، ط. دار عالم الكتب، الطبعة السابعة، سنة ١٤١٩
و ده ها اشكال ديگري كه اين حديث لعن الله اليهود و النصاري ... دارد.
* * * * * * *
آقاي هدايتي
سيره و روش مسلمانان از صدر اسلام تا عصر حاضر در رابطه با بناء قبور، چه بوده است؟
استاد حسيني قزويني
در رابطه با سيره مسلمين از صدر اسلام به اين طرف، اگر بخواهيم حق مطلب أداء بشود، بايد چندين جلسه بحث و بررسي كنيم.
اولين مسأله اي كه در صدر اسلام با آن برخورد مي كنيم، قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است. آقاي سمهودي در وفاء الوفاء مي گويد:
لم يكن علي بيت النبي حائط و كان أوّل من بني عليه جداراً، عمر بن الخطاب. إن عائشة بَنَتْ حائطاً بينها و بين القبور و كانت تسكنها و تصلّي فيها قبل الحائط و بعده. كانوا يأخذون من تراب القبر، فأمرت عائشة بجدار فضربت عليهم و كانت في الجدار كوة، فكانوا يأخذون منها، فأمرت بالكوة فسدت.
اولين كسي كه بر روي قبر رسول الله ديواري نهاد ـ سنگ بناي حرم و بارگاه را بر قبر رسول الله استوار كرد ـ عمر بن الخطاب بود. عايشه كه قبر رسول الله در حجره او بود، ديواري ساخت تا حائل شود ميان او و خودش تا بتواند در آنجا سكونت داشته باشد و در كنار همان قبر نماز مي خواند؛ چه قبل از آن كه ديواري بر قبر پيامبر گذاشته بشود يا گذاشته نشود.
وفاء الوفاء للسمهودي، ج٢، ص٥٤٤
بعد از او عبد الله بن زبير آمد و بر روي قبر، بناي ديگري نهاد تا زمان عمر بن عبد العزيز. تا زمان ما كه حرم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به اين صورت درآمده و بر روي اين قبر مطهر، گنبد خضرائي كه بيننده را از هر مذهب به شعف درمي آورد و چشم هر انساني به آن گنبد سبز مي افتد علاقه خود را نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) إظهار مي دارد.
همچنين مي بينيم كه خود سمهودي آورده است:
فلما توفيت، خرج رسول الله، فأمر بقبرها، فحفر في موضع المسجد الذي يقال له اليوم قبر فاطمة
وقتي فاطمه بنت أسد از دنيا رفت، قبر او توسط رسول الله در جايي قرار گرفت كه مسجد بود.
وفاء الوفاء للسمهودي، ج٢، ص٥١٧
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) مي روند در كنار قبر حضرت حمزه (عليه السلام) كه مسجد بود. متأسفانه در سال ١٣٤٤ هجري كه وهابي ها قبرستان بقيع را خراب كردند، قبر حضرت حمزه (عليه السلام) را در أحد نيز ويران كردند. حاكم نيشابوري مي گويد:
كانت تزور قبر عمها حمزة كل جمعة فتصلي و تبكي عنده.
فاطمه هر جمعه مي رفت كنار قبر عمويش حمزه ـ كه مسجدي بود ـ نماز مي خواند و گريه مي كرد.
المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج١، ص٣٧٧ و ج٣، ص٢٨ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج٤، ص٧٨ ـ تلخيص الحبير لإبن حجر، ج٥، ص٢٤٨ ـ نيل الأوطار للشوكاني، ج٤، ص١٦٦ ـ سبل السلام للصنعاني، ج٢، ص١١٥
البته قبر خليفه اول و دوم در كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و ضريح، اين دو قبر را هم پوشانده است و گنبد، بالاي اين قبر ها هم هست. هارون الرشيد در قرن دوم هجري اولين كسي است كه حرم براي آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) بنا كرده است.
خطيب بغدادي ـ متولد ٣٩٢ هجري و متوفاي ٤٦٣ هجري ـ در رابطه با امام كاظم (عليه السلام) مي گويد:
توفي في الحبس و دفن في مقابر الشونيزيين خارج القبة و قبره هناك مشهور يزار و عليه مشهد عظيم فيه قناديل الذهب و الفضة و أنواع الآلات و الفرش ما لا يحدّ.
بارگاهي براي قبر ايشان بنا كردند و قنديل ها بر آن نهادند و ... .
وفيات الأعيان لإبن خلكان، ج٥، ص٣١٠
و حتي جالب اين است كه خطيب بغدادي به نقل از علي بن خلّال ـ متوفاي ٣٦٣ هجري ـ مي گويد:
ما همّني أمر فقصدت قبر موسي بن جعفر، فتوسّلت به إلاّ سهّل اللّه تعالي لي ما أحبّ.
هر وقت من گرفتار مي شدم، مي رفتم كنار قبر موسي بن جعفر عليهما السلام و در حرم امام هفتم متوسل مي شدم و خداي عالم به واسطه اين توسل مشكلات مرا حل مي كرد.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١، ص١٣٣
خطيب بغدادي مي گويد:
قبره الآن ظاهر معروف بقرب أيوان كسري، عليه بناء و هناك خادم مقيم لحفظ الموضع و عمارته و النظر في أمر مصالحه.
در إيوان كسري، قبر سلمان فارسي است و گنبد و بارگاهي دارد و خادمي دارد كه از آن بناء محافظت مي كند.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١، ص١٦٣
إبن بطوطه در رحلة مي گويد:
مشهد طلحة بن عبيد الله و هو بداخل المدينة و عليه قبة و مسجد و زاوية فيها الطعام للوارد و الصادر.
رحلة إبن بطوطة، ج١، ص١٨٧
همچنين قبر زبير ـ بنا بر نقل إبن جوزي در المنتظم، جلد ١٤، صفحه ٣٧٨ ـ گنبد و بارگاه دارد. أبو ايوب انصاري كه قبرش در تركيه است ـ و متوفاي ٥٢ هجري ـ بنده خودم در هنگام رفتن به سوريه كه با وسيله خودمان مي رفتيم، كنار قبر او رفتيم و زيارت كرديم و نماز خوانديم؛ داراي گنبد و بارگاه خيلي مفصلي است. جالب اين است كه در زمان خطيب بغدادي اين بنا نهاده شده بود.
قبر ابوحنيفه الآن در بغداد داراي گنبد و بارگاه است. ظاهراً اين گنبد و بارگاه براي الآن نيست؛ بلكه براي زمان إبن جوزي در قرن چهارم و پنجم است و در المنتظم، جلد ١٦، صفحه ١٠٠ صراحت دارد.
جالب اين است كه شافعي مي گويد:
إنّي لأتبرّك بأبي حنيفة و أجيء إلي قبره في كلّ يوم يعني زائراً، فإذا عرضت لي حاجة صلّيت ركعتين و جئت إلي قبره و سألت اللّه تعالي الحاجة عنده فما تبعد عنّي حتّي تقضي.
من هر وقت گرفتار مي شدم، مي رفتم كنار قبر أبو حنيفه و متوسل مي شدم و حاجت مي طلبيدم.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١، ص١٣٥ ـ مناقب أبي حنيفة للخوارزمي، ج٢، ص١٩٩ ـ المنتظم لإبن الجوزي، ج١٦، ص١١٠٠
قبر آقاي مالك بن أنس تا قبل از ويراني وهابيت در بقيع، داراي گنبد كوچكي بوده است.
قبره ببقيع الغرقد في المدينة المنورة. عليه قبة صغيرة مختصرة البناء.
رحلة إبن جبير، ص١٧٣
قبر شافعي در مصر الآن هم داراي تشكيلات و گنبد و بارگاه است. قبر آقاي احمد بن حنبل در بغداد الآن هم مورد توجه و زيارت آقايان حنبلي ها است.
اگر بخواهيم اين قضايا را مفصل بحث و بررسي كنيم، مي بينيم كه چه ائمه أهل بيت (عليهم السلام) و چه پيشوايان اهل سنت، در طول تاريخ از صدر اسلام تا كنون به قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) توجه مي كرده اند. بهترين نمونه قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است كه مورد توجه تمامي مسلمانان است؛ غير از تعدادي از معدودي از وهابيت.
* * * * * * *
آقاي هدايتي
آيا اگر اينها قدرت پيدا كنند، اين افكارشان را تعميم مي دهند به ساير مذاهب؟
آيا سابقه جنايات وهابيون، انحصار به حرم امامان (عليهم السلام) داشته است يا نسبت به ساير فرق اسلامي هم جناياتي را مرتكب شده اند؟
استاد حسيني قزويني
اگر بخواهيم جنايات وهابيت را در شرق و غرب جهان، بررسي كنيم، مثنوي هفتاد من كاغذ شود. وهابيت به غير از تابعين خودشان، براي أحدي حق حيات قائل نيستند. عزيزان اهل سنت، به ويژه آن دسته از وهابي هايي كه در داخل كشور ايران، فريب وهابيت را مي خورند و تصور مي كنند كه اگر رفتند زير پرچم وهابيت، به يك دنياي ايده آلي رسيده اند و براي رسيدن به قله هاي كمال، قدم هايي را توانسته اند بردارند، بدانند كه اين خيالي باطل است. اين را بدانند كه اگر وهابيت مسلط شود بر جهان اسلام، براي هيچ مسلماني غير از وهابي حق حيات قائل نيستند. از عزيزان اهل سنت تقاضا دارم كتاب الدرر السنية براي زيني دحلان ـ مفتي أسبق مكه مكرمه و يك انسان آزاد انديش ـ را بخوانند كه مي گويد:
كان محمّد بن عبد الوهّاب إذا اتّبعه أحد و كان قد حجّ حجّة الإسلام، يقول له: حجّ ثانياً! فإنّ حجّتك الأولي فعلتها و أنت مشرك، فلا تقبل و لا تسقط عنك الفرض.
و إذا أراد أحد الدخول في دينه، يقول له بعد الشهادتين: أشهد علي نفسك إنّك كنت كافراً و علي والديك أنّهما ماتا كافرين و علي فلان و فلان و يسمّي جماعة من أكابر العلماء الماضين أنّهم كانوا كفّاراً، فإن شهد قبله و إلاّ قتله و كان يصرّح بتكفير الأمّة منذ ستّمائة سنة و يكفّر من لا يتّبعه و يسمّيهم المشركين و يستحلّ دماءهم و أموالهم.
اگر كسي به مذهب وهّابيّت در مي آمد و قبلاً حج واجب انجام داده بود، محمّد بن عبد الوهّاب به وي مي گفت: بايد دوباره به زيارت خانه خدا بروي؛ چون حج گذشته تو در حال شرك صورت گرفته است.
به كسي كه مي خواست وارد آئين وهّابيّت بشود مي گفت: پس از شهادتين بايد گواهي بدهي كه در گذشته كافر بوده اي و پدر و مادر تو نيز در حال كفر از دنيا رفته اند و همچنين بايد گواهي بدهي كه علماء بزرگ گذشته كافر مرده اند.
اگر گواهي نمي داد، وي را مي كشتند. او بر اين باور بود كه تمام مسلمانان در طول ١٢ قرن گذشته كافر بوده اند و هر كسي را كه از مكتب وهّابيّت پيروي نمي كرد، او را مشرك دانسته و خون و مال او را مباح مي كرد.
الدرر السنيّة، ج١، ص٤٦ ـ الفجر الصادق لجميل صدقي الزهاوي، ص١٧ ـ كشف الإرتياب، ص١٣٥، نقلا عن خلاصة الكلام، ص٢٢٩ ـ ٣٣٠ لدحلان
غرض اين كه اگر وهابيت به جهان اسلام مسلط شود، عزيزان اهل سنت بدانند كه اينها نه به شيعه رحم مي كنند و نه به سني. براي اينها شيعه، مالكي و حنفي شافعي و حتي حنبلي فرقي ندارد و همه را مشرك و كافر مي دانند. اگر الآن متعرض شما نمي شوند، صلاح شان را بر اين ديده اند كه نمي توانند در چند جبهه مبارزه كنند؛ هم در جبهه تشيع و هم در جبهه تسنن.
و لذا مي بينيم كه امروز جنايت هاي تفكر وهابيت توسط گروه القاعده اجراء مي شود؛ در ايران، افغانستان، پاكستان، عراق و... جنايت مي آفريند.
من فقط يك اشاره مختصر و فهرست وار جناياتي را كه اينها در اين دو سه دهه اخير و در اين چند سال اخير ـ در كشورهاي اسلامي و غير اسلامي ـ انجام داده اند، عرض مي كنم و تفصيل آن را إن شاء الله روي سايت مان مي گذاريم. در افغانستان ـ در بخش شيعه نشين و سني نشين ـ هر روز طالبان و القاعده جنايت مي آفرينند و كشور افغانستان از خون بي گناهان رنگين و آغشته مي شود. در قتل عام مردم هزاره در زمان عبد الرحمن خان در دهه نود قرن نوزدهم بود كه ٦٢٪ مردم هزاره را قتل عام كردند و هزاران نفر را به غلامي گرفتند. هزاران نفر را در مزار شريف قتل عام كردند. در قسمت شرق افغانستان، هر روز مي بينيم كه اهل سنت را قتل عام مي كنند.
در خود ايران، شما اهل سنت بيش از ما آگاهي داريد كه در قضاياي فاجعه تاسوكي كه در ٢٥ اسفند سال ١٣٨٣ صورت گرفت، ٢٢ نفر از افراد مظلوم و بي گناه را تير باران كردند و سر بريدند و فيلم وحشت ناكي را كه ضبط كرده بودند، براي ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم تقسيم كردند.
جالب اين است كه وقتي يكي از كساني را كه گروگان گرفته بودند و آزاد شد، در يك مصاحبه اي گفت:
اينها معتقد بودند كه شيعيان كافر، مشرك و نجس هستند و مي گفتند شين شيعه اشاره به شيطان، ياء شيعه اشاره به يهودي، عين شيعه اشاره به عيسوي ها و هاء شيعه اشاره به هندوها است. شيعه مذهبي است بر گرفته از شيطان، يهود، نصاري و هندوها و براي ما وهابيت واجب است با اين مذهب مبارزه كنيم.
در انفجاري خونين، ده ها عزيزي كه براي پاسداري از اين مملكت تلاش مي كردند، اينها را به خاك و خون كشيدند. حتي علماي اهل سنت را كه آزادانه از نظام دفاع مي كردند، قتل عام كردند. در عراق در طول اين سه چهار سال اخير نزديك به ٦٦٥ هزار نفر انسان به خاك و خون كشيده شده است. به تعبير رئيس جمهور سني عراق، ٨٥٪ از اين كشته شدگان، از شيعيان عراق بودند.
رهبر شيعيان عراق، آيت الله حكيم را با ٨٠ نفر ديگر، پودر كردند؛ به طوري كه قطعات متلاشي شده اين عزيزان پيدا نشد. در همان روز در هتل القنات، ٢٢ نفر را به خاك و خون كشيدند. در فوريه سال ٢٠٠٤ ميلادي، ١٠٥ نفر در مقرّ حزب كردستان عراق از اهل سنت به خاك و خون كشيدند. در شهريور سال ١٣٨٤ جسر بغداد را منفجر كردند كه بيش از هزار نفر انسان عزادار را قتل عام كردند. در ٢٨ فوريه سال ٢٠٠٥ ميلادي، انفجاري را كه انجام دادند، ١١٧ نفر را به خاك و خون كشيدند. همچنين در قضيه انفجار حرم امام هادي و امام عسكري (عليهما السلام) جنايت آفريدند.
چند روز پيش هم مناره هاي حرم امام هادي و امام عسكري (عليهما السلام) را به صورت دل خراشي منفجر كردند؛ به طوري كه همين امشب بعضي از سايت هاي خبري را مي ديديم كه هزاران نفر از اهل سنت و حتي در خود سازمان ملل متحد، اين قضيه را محكوم كرده اند. حتي بعضي از افرادي كه از شيعه دل خوشي ندارند، اين انفجار را محكوم كرده اند.
در ١٥ آوريل سال ٢٠٠٧ ميلادي، ٤٥ نفر از مردم را در بين الحرمين در كربلاء به خاك و خون كشيدند. در ١٨ آوريل سال ٢٠٠٧ ميلادي در عمليات انفجاري منطقه صدر بغداد، ١٤٠ نفر را به خاك و خون كشيدند.
اين نمونه هايي از جنايات آنها در افغانستان، ايران و عراق.
در تركيه در نوامبر سال ٢٠٠٣ ميلادي بر اثر انفجار انتحاري با سه خودرو، ده ها نفر را به قتل رساندند كه آمار كشته شدگان به ٦٣ نفر رسيد. در لبنان از سال ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٧ ميلادي، ده ها علميات توسط القاعده صورت گرفته است و هزاران نفر را به خاك و خون كشيده اند. در همين يك هفته اخير، قطعاً بينندگان عزيز از اخبار كاملاً مطلع هستند كه گروه فتح الاسلام به رهبري أبو حسين با ٤٠٠ نيروي آموزش ديده القاعده و با كمك گرفتن از برخي از اردوگاه هاي فلسطيني ها، جنايت مي كنند. يعني جنايت اينها در لبنان قابل تأمل است.
در عربستان از سال ٢٠٠٣ تا ٢٠٠٧ ميلادي، گروه القاعده، ١٢ عمليات تروريستي دولت آل سعود انجام دادند كه در ١٢ مي سال ٢٠٠٣ ميلادي با انفجار سه خودرو، نزديك ٢٢٠ نفر را كشته و زخمي كردند. در كويت ٥ عمليات تروريستي توسط القاعده انجام گرفته و بيش از ٢٥ نفر را كشته اند. در يمن چندين عمليات تروريستي انجام داده اند كه مهم ترين آن در ١٢ اكتبر سال ٢٠٠٠ ميلادي بود كه صدها انسان را به خاك و خون كشيده اند. الآن هم در يمن با كمك القاعده و با نيروهاي ديگر وهابي، شيعيان را به خاك و خون مي كشند. متأسفانه اخبار قتل عام شيعيان يمن امروز به خارج نمي رسد. من تقاضا مي كنم عزيزاني كه از اخبار جنايات وهابي ها كه همين روزها در قسمت شمال يمن مي گذرد، اطلاعي دارند در سايت خبري قرار دهند و مردم را از اين جنايات با خبر كنند.
در اردن در آوريل ٢٠٠٤ چندين عمليات انتحاري انجام داد ه اند.
در ٩ نوامبر ٢٠٠٥ عمل انتحاري هتل عمان نزديك ١٦١ كشته و زخمي بر جاي گذاشته است.در تونس در ١١ آوريل ٢٠٠٢ بيش از ٢١ كشته بر جاي گذاشت.
در الجزاير شش عمليات تروريستي القاعده ثبت شده است كه ١١ آوريل ٢٠٠٧ سه خودرو انتحاري مركز حكومت و مركز پليس در شرق الجزيره را هدف قرار داد و نزديك ٢٥٠ نفر را كشته و زخمي كرد.
در مغرب در ١٦ مي سال ٢٠٠٣ ميلادي ١٤ انتحار و عمليات توسط القاعده انجام گرفت. در كنيا در نوامبر ٢٠٠٣ ميلادي در هتل مومبازا بيش از ١٨ كشته بر جاي گذاشت. همچنين در سال ١٩٩٨ ميلادي بيش از ٣٠٠ كشته، نتيجه انتحار و انفجار القاعده در كنيا است. در مصر، ٨ عمليات تروريستي انجام داده اند كه مهمترين آن در اكتبر سال ٢٠٠٤ ميلادي در هتل تابا بود كه بيش از ٣٤ كشته بر جاي گذاشت. در جولاي سال ٢٠٠٥ ميلادي، ٨٨ كشته در تفريح گاه شرم الشيخ توسط وهابيت ثبت شده است. در آوريل سال ٢٠٠٦ ميلادي ٣ انفجار در يكي از تفريح گاه هاي مصر انجام شد كه بيش از ١٨ كشته بر جاي گذاشت. در هند ٣ مورد عمليات انتحاري از القاعده ثبت شده است كه يكي از آنها در ١١ جولاي سال ٢٠٠٦ ميلادي بوده است كه بيش از ٢٠٩ نفر كشته و زخمي شدند. در اندونزي در اكتبر سال ٢٠٠٢ ميلادي ٣ انفجار در كلوپ شبانه، بيش از ٢٠٢ نفر كشته شدند. در روسيه ـ كه در حقيقت يك كشور كمونيستي است ـ، ٢٥ عمليات تروريستي از القاعده ثبت شده است. همچنين صدها و هزاران كشته و زخمي در روسيه توسط همين القاعده، گروه نظامي وهابيت تكفيري انجام شده است. در اسپانيا ٥ عمليات تروريستي از القاعده صورت گرفته است كه يكي از آنها ١١ مارس سال ٢٠٠٤ ميلادي است كه بيش از ٢٠٠ نفر كشته و ١٢٠٠ نفر زخمي شدند.
اين ها نمونه هاي مختصري بود كه من اشاره كردم. عزيزان اگر خواستند در اين زمينه مفصل آگاهي داشته باشند، من توصيه مي كنم كه در بعضي از سايت هاي خبري كه در اين زمينه مفصل توضيح داده اند ببينند. اينها را عرض كرديم تا دنيا بداند كه وهابيت تكفيري فقط با شيعيان سر جنگ ندارد؛ بلكه همه مسلمانان و انسان ها و همه آنهايي را كه تفكر وهابي ندارند، مهدور الدم مي دانند و براي هيچ كس حق حيات قائل نيستند.
* * * * * * *
سؤالات بييندگان
سؤال:
چرا به ابوبكر لقب صديق را دادند؟
چرا أمير المؤمنين (عليه السلام) به خليفه دوم اهل سنت مشورت مي دادند؟
جواب:
در رابطه با لقب صديق براي أبوبكر، توجه اين عزيز و ساير عزيزاني كه در ذهن شان آمده است كه واژه صديق فقط از ألقاب آقاي ابوبكر است، به رواياتي از كتب اهل سنت جلب مي كنم. فقط من نقل قول مي كنم. اين را هم بدانند آقاياني كه با شبكه سلام بناي مخالفت دارند، براي اين است كه ما در شبكه سلام آن حقايق از كتاب هاي اهل سنت نقل مي كنم كه اين آقايان اين مطالب را سانسور شده تحويل مخالفين شان مي دهند و دوست ندارند كه اين حقايق به گوش جوان هاي شان برسانند.
اولا:
روايات متعددي داريم در منابع اهل سنت كه كلمه صديق از ألقاب آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) است. آقاي سيوطي در كتاب الدر المنثور از تاريخ بخاري نقل مي كند از إبن عباس كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
الصديقون ثلاثة: حزقيل مؤمن آل فرعون و حبيب النجار صاحب آل ياسين و علي بن أبي طالب.
الصديقون ثلاثة: حبيب النجار مؤمن آل ياسين الذي قال يا قوم اتبعوا المرسلين و حزقيل مؤمن آل فرعون الذي قال أتقتلون رجلا أن يقول ربي الله و علي بن أبي طالب و هو أفضلهم.
صديق در جهان سه نفر هستند: حزقيل مؤمن آل فرعون، حبيب نجار كه در سوره ياسين به او اشاره شده است و علي بن أبي طالب.
الدر المنثور للسيوطي، ج٥، ص٢٦٢ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج٩، ص١٧٢ـ الجامع الصغير للسيوطي، ج٢، ص١١٥ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج١١، ص٦٠١ ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج٤، ص٣١٣ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج٢، ص٣٠٤ ـ تفسير الرازي، ج٢٧، ص٥٧ ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج٧، ص٤٤٢ ـ تفسير الآلوسي، ج١٦، ص١٤٥ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٤٣
اگر ابوبكر هم جزء صديقين بودند، بايد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در اين روايت اشاره مي كردند.
ثانيا:
خود آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد كه من صديق بزرگ هستم، نه كسي ديگر.
روايتي ديگر در كتاب الآحاد و المثاني از قول امام علي (عليه السلام) آمده است كه وقتي شايع مي شود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) لقب صديق به ابوبكر داده است، بالاي منبر مي رود و مي فرمايد:
حدثنا أبو موسي نا نوح بن قيس عن رجل قد سماه ذهب عن أبي موسي إسمه عن معاذ العدوية قالت: سمعت عليا رضي الله تعالي عنه يخطب علي المنبر و هو يقول أنا الصديق الأكبر، آمنت قبل أن يؤمن أبو بكر رضي الله تعالي عنه و أسلمت قبل أن يسلم.
قبل از آن كه ابوبكر ايمان بياورد ، من ايمان آوردم. قبل از آن كه ابوبكر اسلام بياورد، من ايمان آوردم.
الآحاد و المثاني للضحاك، ج١، ص١٥١ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج١، ص٣٠ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٣٣ ـ تهذيب الكمال للمزي، ج١٢، ص١٨ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج٤، ص١٧٩ ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج٢، ص٢١٢ ـ أنساب الآشراف للبلاذري، ج١، ص٤٦ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٧، ص٣٧٠
حدثنا أبو بكر نا بن نمير عن العلاء بن صالح عن المنهال بن عمرو عن عباد بن عبد الله قال: سمعت عليا رضي الله تعالي عنه يقول: أنا عبد الله و أخو رسوله و أنا الصديق الأكبر، لا يقولها بعدي إلا كذاب مفتري و لقد صليت قبل الناس بسبع سنين.
الآحاد و المثاني للضحاك، ج١، ص١٤٨
آقاي إبن ماجه از قول آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل مي كند:
حدثنا أبو بكر نا بن نمير عن العلاء بن صالح عن المنهال بن عمرو عن عباد بن عبد الله قال: سمعت عليا رضي الله تعالي عنه يقول: أنا عبد الله و أخو رسوله و أنا الصديق الأكبر لا يقولها بعدي إلا كذاب مفتري و لقد صليت قبل الناس بسبع سنين.
سنن إبن ماجة، ج١، ص٤٤ ـ المستدرك علي الصحيحين الحاكم النيشابوري، ج٣، ص١١٢ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج٧، ص٤٩٨ ـ كتاب السنة لعمرو بن أبي عاصم، ص٥٨٤ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج٢٠، ص٢٨٦ ـ نظم درر السمطين للزرندي الحنفي، ص٩٦ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج١٣، ص١٢٢ ـ تفسير الثعلبي، ج٥، ص٨٥ ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج٢، ص١٨٧ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٦١ ـ تهذيب الكمال للمزي، ج٢٢، ص٥١٤ ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج١، ص٤٣٣ ـ الآحاد و المثاني للضحاك، ج١، ص١٤٨
ثالثا:
اما در رابطه با روايتي كه اهل سنت آورده اند كه ابوبكر صديق و عمر فاروق است، آقاي إبن جوزي ـ از علماي بزرگ اهل سنت ـ در كتاب الموضوعات نقل مي كند از ابودرداء كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
در شب معراج ديدم در زير عرش إلهي در يك پارچه سبزي با نور سفيد نوشته شده است:
لا اله الا الله، محمد رسول الله، ابوبكر الصديق، عمر الفاروق.
الموضوعات لإبن الجوزي، ج١، ص٣٢٧
آقاي إبن جوزي مي فرمايد:
هذا حديح [حديث] لا يصح و المتهم به عمر بن إسماعيل قال يحيي: ليس بشئ كذاب دجال سوء خبيث و قال النسائي و الدارقطني: متروك الحديث.
و هم چنين در جلد اول، صفحه ٣٣٦ مي گويد:
اصل اين روايت جعلي است و براي كسي حلال و جايز نيست چنين روايتي را نقل كند.
آقاي هيثمي اين روايت را در مجمع الزوائد نقل مي كند و مي گويد:
ناقل اين روايت علي بن جميل رقي است كه ضعيف است.
و عن إبن عباس قال: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: في الجنة شجرة أو ما في الجنة شجرة شك علي إبن جميل ما عليها ورقة إلا مكتوب عليها: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، أبو بكر الصديق و عمر الفاروق و عثمان ذو النورين.
رواه الطبراني و فيه علي بن جميل الرقي و هو ضعيف.
مجمع الزوائد للهيثمي، ج٩، ص٥٨
آقاي متقي هندي در كنز العمال مي گويد:
راوي اين حديث محمد بن عامر كذاب است.
عن البراء بن عازب قال: قال لنا رسول الله صلي الله عليه و سلم ذات يوم: تدرون ما علي العرش؟ مكتوب لا إله إلا الله، محمد رسول الله، أبو بكر الصديق، عمر الفاروق، عثمان الشهيد، علي الرضي (كر و فيه محمد بن عامر كذاب )
كنز العمال للمتقي الهندي، ج١٣، ص٢٣٦
آقاي إبن حبان در المجروحين، دو حديث در اين باره نقل مي كند:
و روي عن جرير بن عبد الحميد عن ليث عن مجاهد عن إبن عباس قال: قال رسول الله صلي الله عليه و سلم: ما في الجنة شجرة ـ أو قال ورقة ـ إلا مكتوب عليها: لا إله إلا الله، محمد رسول الله، أبو بكر الصديق، عمر الفاروق، عثمان ذو النورين.
أخبرناه الحسن إبن عبد الله بن يزيد القطان بالرقة قال: حدثنا علي بن جميل.
كتاب المجروحين لإبن حبان، ج٢، ص١١٦
و مي گويد:
هذان خبران باطلان موضوعان لا شك فيه.
اين ٢ روايتي كه مي گويد ابوبكر صديق و عمر فاروق و عثمان ذو النورين است، باطل و جعلي است؛ بدون شك.
كتاب المجروحين لإبن حبان، ج٢، ص١١٦
هم چنين در كتب زير هم جعلي بودن اين روايات ثابت شده است:
ميزان الإعتدال للذهبي، ج١، ص٥٤١ و ج٤، ١٤٦ ـ لسان الميزان إبن حجر، ج٢، ص٢٩٥ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٧ ، ص٢٣٠ ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج٧، ص٣٤٧ و ج١٠، ص٢٦٣ ـ الكامل في الضعفاء إبن عدي، ج٣، ص٣٢ و ج٥، ص٣٦
آقايان عزيز اهل سنت و اين برادري كه سؤال كرده اگر مي دانست كه ما با يك دنيا مطالب به ميدان مي آييم، قطعاً ايشان چنين سؤالي را نمي پرسند. ما معمولاً به اين طور مباحث ابتداءً نمي پردازيم. ولي چون اين عزيزان سؤال كردند، ما ناگزيريم از ساحت مقدس آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) دفاع كنيم. رواياتي هم كه عرض كردم، حتي يكي از آنها را از منابع شيعه نقل نكردم و همه اش از منابع اهل سنت بود.
همكاري أمير المؤمنين (عليه السلام) با خلفاء
اما در رابطه با همكاري أمير المؤمنين (عليه السلام) با خلفاء، در ذهنم هست كه در يكي از بحث ها مفصل صحبت كرده ايم.
اولا
در مشورت كردن، اگر يك يهودي هم بيايد با شما مشورت كند، شما اگر بخواهيد خلاف بگوييد، در حق او خيانت كرده ايد. ما در روايت داريم كه در مشورت، كسي حق خيانت ندارد.
ثانياً
آنچه كه براي آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) مطرح است، مصلحت اسلام و كل مسلمين است. حالا كه حق مسلم او را از دستش ربوده اند و دارند بر خلاف حق حكومت مي كنند، همان طور كه در نهج البلاغه دارد كه بعد از گرفتن حقش مي فرمايد:
لا يقاس بآل محمد صلي الله عليه و آله من هذه الأمة أحد و لا يسوي بهم من جرت نعمتهم عليه أبدا. هم أساس الدين و عماد اليقين. إليهم يفيءالغالي و بهم يلحق التالي و لهم خصائصُ حق الولاية و فيهم الوصية و الوِراثة، الآن إذ رجع الحق إلي أهله و نقل إلي منتقله.
الآن حق به حق دار رسيد و حق به جايش منتقل شد.
نهج البلاغه، خطبه٢ ـ نهج البلاغة محمد عبده، ج١، ص٣٠ ـ نهج البلاغة صبحي الصالح، خطبة٢، ص٤٧ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج١، ص١٣٩ ـ ينابيع المودة للقندوزي الحنفي، ج٣، ص٤٤٩
أمير المؤمنين (عليه السلام) مي ديد كه اينها به عنوان حاكم اسلامي كارهايي انجام مي دهند و اگر يك جا خطا كنند، خطاي آنها به پاي اسلام نوشته مي شود، خطاي آنها ضربه بر پيكره اسلام است، امير المؤمنين (عليه السلام) از اسلام كه ناراحتي ندارد، هر چه كه به نفع اسلام باشد، علي (عليه السلام) انجام مي دهد و لذا در مشورت هاي امير المؤمنين (عليه السلام)، مصالح اسلامي در نظر گرفته شده بود.
به تعبير علامه شهيد مطهري (ره):
أمير المؤمنين (عليه السلام) در طول اين ٢٥ سال از هر گونه انتقاد از خلفاي سه گانه خودداري نكرد، همواره از ربايندگان حقش شكايت كرد و در طول اين ٢٥ سال، مسؤليتي از جانب خلفاء نپذيرفت؛ نه إمارت خاصي، نه فرماندهي جنگي، نه فرمانداري شهري. اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) يك مسؤليت از جانب خلفاء قبول مي كرد، به منزله بطلان ادعاي علي (عليه السلام) بود.
لذا امير المؤمنين (عليه السلام) ضمن انتقاد و عدم قبول هيچ گونه مسؤليت از طرف خلفاء، آنچه براي اسلام صلاح مي ديد عرضه مي كرد و در اختيار خلفاء و ساير مسلمين قرار مي داد. اين مشورت ها و همكاري هاي جزئي دليلي بر مشروعيت خلافت خلفاء از ديدگاه آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) نيست. إن شاء الله اگر فرصتي باشد، باز در يك جهت نظر امير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به خلفاء و حكومت ٢٥ ساله از ديدگاه نهج البلاغه و منابع اهل سنت مفصل بحث خواهيم كرد.
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
«««و السلام علیکم و رحمة الله و بركاته»»»