سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٤٢٠ - پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
کد مطلب: ٥٥٩٧ تاریخ انتشار: ٠٥ دي ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٣٥٤٥ سخنراني ها » عمومي پاسخ به شبهات آقاي قرضاويپاسخ به شبهات ٨٧/١٠/٠٥
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ٠٥ / ١٠ / ٨٧
استاد حسيني قزويني
بحث ما در رابطه با شبهات آقاي قرضاوي بود كه شبهاتي را عليه شيعه مطرح كرده بود.
رسيديم به اين نكته كه اساسي ترين بحث و اختلاف ميان شيعه و اهل سنت و وهابيت، بحث صحابه است. آنها عمدتا مرجعيت علمي و سياسي را، بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، به عهده صحابه مي دانند و شيعه در مقابل آنها، طبق نصوص متعدد، مرجعيت علمي و سياسي را به عهده اهل بيت (عليهم السلام) مي دانند.
نكاتي را در اين زمينه گفتيم كه صحابه، اهليت و شأنيت براي اين مرجعيت را ندارند. چون مرجعيت بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، بايد شرايط نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را حداقل در عصمت داشته باشند، كه أئمه (عليهم السلام) دارا هستند و صحابه ندارند. آياتي را كه در مذمت صحابه بود، مفصل بحث كرديم و يك بحث كوچكي در ادامه مباحث قبلي عرض مي كنيم و در ادامه، شبهه جديدي را از آقاي قرضاوي در رابطه با عزاداري امام حسين (عليه السلام) بيان خواهيم كرد.
يكي از ادله اي كه صحابه، اهليت و شأنيت براي مرجعيت علمي و سياسي بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ندارند، اين است كه بخش عظيمي از صحابه در قرآن و روايات، با عنوان منافق تعبير شده اند
خداوند در سوره توبه، آيه ١٠١ به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب مي كند:
و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من أهل المدينة مردوا علي النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتين ثم يردون إلي عذاب عظيم
تعدادي از اعرابي كه در اطراف تو هستند، منافق هستند و از اهل مدينه هم تعدادي منافق هستند و تو آنها را نمي شناسي و ما آنها را مي شناسيم (و آنها به ظاهر خود را صحابه و مومن و مسلمان مي دانند، در حاليكه منافق هستند) ... .
وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) منافقين را نمي شناسد، نسبت به سايرين، مسئله روشن است.
اينها مي گويند كه منافقين، جداي از صحابه هستند و به آنها صحابه نمي گوييم. منافقين يك تافته جدا بافته هستند. حال آنكه در خود صحيح مسلم، ج٨، ص١٢٢، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صراحت دارد:
في اصحابي إثنا عشر منافقا.
در ميان صحابه من، ١٢ نفر منافق هستند.
كه اشاره به همان طرح ترور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است در مراجعت از جنگ تبوك كه مي خواستند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را از بالاي بلندي پايين بياندازند. البته آقاي ابن حزم آندلسي، نام اينها را در كتاب المحلي، ج١١، ص٢٢٤، كتاب الحدود، حد المرتد، ذكر مي كند كه فعلا نيازي به ذكر نام آنها نيست. همچنين در صحيح بخاري، ج١، ص١٧، ابن مُليكه - كه در زمان عبد الله بن زبير قاضي القضات مكه بود و ذهبي هم وثاقت او را اجماعي مي داند - مي گويد:
أدركت ثلاثين من أصحاب النبي صلي الله عليه و سلم كلهم يخاف النفاق علي نفسه.
من سي نفر از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را درك كردم كه هر كدام از اينها، از نفاق بر خودشان وحشت داشتند.
از همه اينها بالاتر اينكه آقاي ابن كثير دمشقي - كه از استوانه هاي علمي وهابيت است و سلفي - در تفسير خود، ج٢، ص٣٩٩ نقل مي كند:
خليفه دوم آمد نزد حُذيفه و او را قسم داد و سؤال كرد:
أنشدك الله! أ منهم أنا؟
آيا من هم جزء منافقين هستم؟
جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج١١، ص١٦
اين را بزرگان شما نسبت به خليفه دوم اينچنين نقل مي كنند. حتي أخيرا از يكي از مولوي هاي طراز اول سيستان و بلوچستان به نام خيرشاهي، يك سخنراني كرده و به شكل بلوتوث هم در آمده كه گفته:
يكي از فضائل خليفه دوم اين است كه مي آيد نزد حذيفه و مي گويد كه آيا من هم جزء منافقين هستم يا نه؟
جالب اينكه همين ديروز، روزنامه نداي اسلام را براي من از زاهدان آورده بودند و سخنراني مولوي عبد الحميد - امام جمعه زاهدان كه خودش را به عنوان رهبر اهل سنت ايران معرفي مي كند - كه در سنندج گفته بود را نوشته بودند. ايشان كه مي خواهد از اسلام تعريف كند، اين تعبير را دارد:
وقتي اسلام آمد، تحولي در جامعه عرب ايجاد كرد. يكي از تحولاتش اين بود كه راهزنان و دزدها را رهبر قرار داد.
حالا اين چگونه تمجيدي از اسلام و رهبران جامعه است و منظورشان چيست، نمي دانم!
بعد مي گويد:
روزي جناب عمر از محلي مي گذشت و گفت: قبل از اسلام، من در اين محل، شتر مي چراندم و امروز رهبر و خليفه مردم شده ام.
اين را هم خودشان نقل مي كنند كه خليفه دوم مي آيد از حذيفه - منافق شناس عصر صحابه، كه اسامي تمام منافقين را مي دانست، چون او و عمار، كساني را كه مي خواستند در آن شب، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را ترور كنند، ديدند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود كه اينها را افشاء نكن - سؤال مي كند كه آيا من هم جزو منافقين هستم؟
حتي خود ابن كثير دمشقي، در تفسيرش، ج٢، ص٣٩٩ مي نويسد:
أن عمر بن الخطاب رضي الله عنه كان إذا مات رجل ممن يري أنه منهم نظر إلي حذيفة فإن صلي عليه و إلا تركه.
وقتي آقاي عمر بن خطاب به خلافت رسيد، هر كدام از صحابه كه از دنيا مي رفتند، از نماز خواندن بر آنها وحشت داشت، چون مي ترسيد كه آنها جزء منافقين باشند. نگاه مي كرد كه آيا حذيفه بر آنها نماز مي خواند يا خير؟ اگر او مي آمد و براي آن صحابه اي كه از دنيا رفته، نماز ميت مي خواند، خليفه دوم هم نماز مي خواند و إلا ترك مي كرد.
صحابه در اين حد از نفاق گرفتارند كه خليفه دوم وحشت دارد از نماز خواندن بر آنها. حتي خودش شك دارد كه جزء منافقين است يا نه. آيا اين صحابه با اين ويژگي، شأنيت براي مرجعيت دارد يا خير؟ آيا اين صحابه مي توانند استمرار دهنده رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد و مسئوليت خلافت و وصايت و جانشيني و امامت و رهبري پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را به عهده بگيرد يا خير؟
نكته ديگر:
آقايان براي اينكه صحابه را تزكيه كنند و كاري كنند تا عدالت و قداست صحابه ضربه نبيند، آمدند چند كار انجام دادند. يكي از آنها اين است كه از طرفي مي گويند صحابه معصوم و عادل و مرجع علمي و سياسي جامعه بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند:
إن الصحابه مراجع الأمة بعد النبي و ليس يعدل عنهم إلي الأبد.
و از طرفي مي بينند كه كارهاي خلافي هم از برخي از صحابه سر زده است. مثلا در زمان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تعدادي از صحابه زنا كرده اند و دزدي كرده اند و شراب خورده اند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر آنها حد جاري كرده است. مي آيند مي گويند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
لعل الله أن يكون قد اطلع علي أهل بدر فقال اعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم.
خداوند به اهل بدر نگاه (لطف) كرده است و به آنها فرموده هر چه مي خواهيد (از گناهان) انجام دهيد، انجام دهيد كه شما را بخشيده ام.
صحيح بخاري، ج٤، ص١٩
آن كساني كه در جنگ بدر بودند، بخاطر حضورشان در جنگ بدر، خداوند به آنها مقامي والا داده است و به فرشته اي كه گناه آنها را مي نويسد، فرموده كه پرونده اينها را بِبَنديد. يعني به آنها مرخصي مادام العمر داده است و آنها هر چقدر گناه بكنند، ثبت نخواهد شد. يعني از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم بالاتر، چون خداوند به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
لئن أشركت ليحبطن عملك و لتكونن من الخاسرين (سوره زمر/آيه٦٥)
يا:
و لو تقول علينا بعض الأقاويل * لأخذنا منه باليمين * ثم لقطعنا منه الوتين (سوره حاقه/آيه٤٦-٤٤)
اگر ... ، رگ گردنت را مي زنيم.
و لولا أن ثبتناك لقد كدت تركن إليهم شيئا قليلا * إذا لأذقناك ضعف الحياة و ضعف الممات ثم لا تجد لك علينا نصيرا (سوره إسراء/آيه٧٥-٧٤)
اگر كوچك ترين تمايلي به مشركين پيدا كني، عذابت را دو برابر مي كنيم.
ولي به گفته اهل سنت، خداوند نسبت به صحابه مي گويد كه بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هستند و هيچ گناهي از آنان ثبت نخواهد شد و فرموده است:
هر كاري كه دوست داريد، انجام دهيد.
اين مصيبت و فاجعه است. اين روايت در حدود ١٠ جاي صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است و از قطعيات عقائد اهل سنت است و مي گويند:
اهل بدر، هر گناهي كه بكنند، خداوند آنها را بخشيده است.
البته در اينجا، وارد شدن سخت است. شايد اين روايت را در دوران بني اميه ساخته و جعل كرده باشند، براي اينكه لغزش هاي خليفه اول و خليفه دوم پوشانده و بخشيده شده تلقي كنند. ولي آقايان خواستند ابرو را درست كنند، زدند چشم را هم خراب كرده اند. گذشته از اينكه اين روايت نشان مي دهد مقام صحابه بالاتر از مقام أنبياء (عليهم السلام) است.
خودشان در صحيح بخاري و صحيح مسلم آورده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به افرادي كه در جنگ بدر شركت كرده بودند و شراب خوردند، حد جاري كرد. در زمان خليفه دوم، افراد متعددي از صحابههستند كه شراب خوردند و زنا كردند و بهتان زدند و از اصحاب بدر هم بودند و خليفه دوم بر آنها حد جاري كرد. آيا اين روايات را حجت بدانيم؟ يا عمل خليفه دوم را؟ كه شما مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
اقتدوا بعدي ابا بكر و عمر.
يا:
عليكم بسنتي و سنة خلفاء الراشدين بعدي.
سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد كه اهل بدر، هر گناهي مي خواهند بكنند، بكنند، ولي سنت خلفاء مي گويد هر كس كه گناه بكند، بر او حد جاري مي كنيم.
آقاي ابو محجن ثقفي كه از اصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، شراب خورد و در زمان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر او حد جاري كردند.
و هو حُدّ في الشراب سبع مرات.
ابو محجن ثقفي ٧ بار شراب خورد و ٧ بار بر او حد جاري كردند.
آقاي وليد بن عقبه كه صحابي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، شراب خورد و نماز صبح را ٤ ركعت خواند كه با اعتراض مردم روبرو شد و گفت: امروز حالم خوش است، اگر بخواهيد، بيشتر هم مي خوانم. خليفه دوم بر او حد جاري كرد.
صحيح مسلم، ج٥، ص١٢٦
به طوري كه آقاي ابن حجر در كتاب الاصابة، ج٦، ص٤٨٢ مي نويسد:
شراب خوردن وليد و حد خوردن او و نماز صبح را چهار ركعت خواندش، از متواترات و قطعيات است.
از همه اينها بالاتر، آقاي قدامة بن مظعون كه هم صحابي است و هم از اصحاب بدر، شراب خورد و او را نزد خليفه دوم آوردند. خليفه دوم گفت: چرا شراب خوردي؟ گفت: من به استناد آيه قرآن شراب خوردم. خليفه دوم گفت: به كدام آيه؟ گفت:
ليس علي الذين آمنوا وعملوا الصالحات جناح فيما طعموا (سوره مائده/آيه٩٣)
كساني كه مؤمن هستند و عما صالح انجام مي دهند، هر چه مي خواهند، بخورند.
در حقيقت آقاي قدامه، اجتهاد كرده و از آين آيه فهميده است كه شراب خوردن اشكالي ندارد.
خليفه دوم گفت: خيلي بيجا كردي كه از اين آيه، شراب خوردن را استدلال كردي. دستور داد او را بخوابانيد و شلاق بزنيد. او را خواباندند و شلاقش زدند.
آقايان مي گويند كه اگر كسي اجتهاد كند و خطا كند، يك پاداش دارد، پس خليفه دوم بايد پاداشي به او مي داد. پس چرا خليفه دوم بر او حد جاري كرد؟
الاصابة لإبن حجر عسقلاني، ج٥، ص٣٢٣ - فتوح البلان لبلاذري، ج١، ص١٠٠ - تاريخ طبري، ج٣، ص٢٠٢ - البداية و النهاية لإبن كثير، ج٧، ص١٢٠
ما كدام را بپذيريم آقاي قرضاوي؟!
شما كه اينچنين به شيعه مي تازيد كه شيعه نسبت به صحابه، كم لطفي مي كند، كدام حرف شما را در مورد صحابه بپذيريم؟! آيا حرف صحيح بخاري را بپذيريم كه مي گويد:
لعل الله أن يكون قد اطلع علي أهل بدر فقال اعملوا ما شئتم فقد غفرت لكم.
خداوند به اهل بدر نگاه كرده است و به آنها فرموده هر چه مي خواهيد (از گناهان) انجام دهيد، انجام دهيد كه شما را بخشيده ام.
صحيح بخاري، ج٤، ص١٩
يا اينكه عمل اصحاب بدر را بپذيريم كه خليفه دوم بر آنها حد جاري كرده است؟!
از همه اينها جالب تر اينكه درباره آقاي نُعِيْمان كه صحابي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، مي گويند:
جلد في الخمر اكثر من خمسين مرة.
٥٠ مرتبه شراب خورد و شلاق خورد.
صحيح بخاري، ج٨، ص١٣ - فتح الباري، ج١٢، ص٥٦
عبدالله ملقب به حمار، شراب خورد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر او حد زد.
صحيح بخاري، ج٨، ص١٤
يك زن مخزوميه، از صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، دزدي كرد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داد دست او را قطع كردند.
صحيح بخاري، ج٨، ص١٦ - سنن ابي داود، ج٢، ص٣٣٨
مردي، مستأجري داشت كه زن بود و به او تجاوز كرد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دستور داد تا او را حد زنا زدند و او را از مدينه به مدت يكسال تبعيد كردند و آن زن را نيز شلاق زدند.
صحيح بخاري، ج٨، ص٢٨
فردي ٤ مرتبه دزدي كرد و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دست و پايش را قطع كرد.
سنن ابي داود، ج٢، ص٣٤١
شاخص ترين اينها كه در زمان خليفه دوم بود، مغيرة بن شعبه است كه داستانش مانند گاو پيشاني سفيد است. اين شخص، حاكم بصره بود و در هنگام زنا با زني به نام أم جميل، طوري پرده كنار مي رود كه تعدادي از صحابه، آنها را مي بينند و سه نفرشان شهادت مي دهند: كالميل في المكحلة. نفر چهارم كه براي شهادت مي آمد، خليفه دوم به او گفت: اميدوارم كه با شهادت تو، خداوند يك صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را خوار و ذليل نكند. او هم فهميد كه خليفه دوم راضي به حد زدن او نيست. و گفت: من مانند آنها نديدم كه مانند كالميل في المكحلة باشد. خليفه دوم، براي اينكه آن صحابه زناكار را حد نزند و آبرويش نرود، بر آن سه نفر ديگر كه شهادت داده بودند، حد قذف جاري كرد.
الاصابة، ج٦، ص٣٦٩ و ٣٢١ - البداية و النهاية لإبن كثير، ج٧، ص٩٣
اگر اين قضيه شهادت بر مغيره را در كتاب هاي اهل سنت بگرديد، شايد ٢٠٠ كتاب از كتاب هاي تاريخي و رجالي و تفسيري اهل سنت نقل كرده اند.
شما كه مي گوييد صحابه عادل هستند و قلم از آنها برداشته شده و اگر گناه هم بكنند، برايشان گناه نوشته نمي شود، از آقاي قرضاوي سؤال مي كنيم كه شما مي گوييد:
اصحابي كالنجوم، بأيهم إقتديتم إهتديتم
اگر كسي بيايد اقتدا كند به آقاي مغيرة بن شعبه و برود زنا كند، آيا حُكّام شرع شما به او شلاق مي زنند يا خير؟ اگر بگويد به مغيره اقتدا كرده ام، يا بگويد به وليد بن عقيه و ابو محجن اقتدا كردم و رفتم شراب خوردم و زنا كردم، شما چه جوابي داريد؟
يا بايد از اين حديث دست برداريد و بگوييد اينها احاديث جعلي و ساختگي است كه در دوران بني اميه براي قداست صحابه ساخته اند و يا بايد اين مسئله عدالت صحابه را منتفي كنيد كه به عنوان يك سنگر فولادين براي خود درست كرده ايد و در هر مسئله فقهي و عقائدي و تاريخي و اخلاقي كه گير مي افتيد، داخل اين سنگر مي شويد.
بارها هم عرض كرده ام كه اختلاف اساسي ما با اهل سنت، اختلاف امامت و عصمت نيست، بلكه بحث صحابه و اهل بيت (عليهم السلام) است. آنها صحابه را بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و بدون هيچ پشتوانه از كتاب و سنت عَلََم كردند و شيعه هم اهل بيت (عليهم السلام) را با پشتوانه از كتاب و سنت، عَلَم كردند.
اما شبهه ديگر آقاي قرضاوي:
ايشان در صحبت هاي خود اين تعبير را داشت:
و للشيعة بدع عملية مثل تجديد مأساة الحسين كل عام بلطم الوجوه و ضربالصدور إلي حدِّ سفك الدم و قد مضي علي المصيبة أكثر من ثلاثة عشر قرنا؟و لماذا لم يعمل ذلك في قتل والده و هو أفضل منه؟
شيعه، يك سري بدعت هاي عملي دارد، مانند عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) و هر سال، در اين عزاداري به سر و صورت و سينه هاي خود مي زنند، تا حدي كه از سينه هايشان خون جاري مي شود. ١٣ قرن است كه از مصيبت امام حسين (عليه السلام) مي گذرد. چرا شيعيان در قتل اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه افضل از امام حسين (عليه السلام) است، اينچنين عزاداري نمي كنند؟
اين خلاصه فرمايشات آقاي قرضاوي است كه مصاحبه او را در سايت هاي مختلف گذاشته اند، خصوصا در سايت العريبة.نت.
البته اين حرف ايشان نيست، بلكه ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و دهلوي در كتاب تحفة الاثنا عشرية و دكتر قفاري در كتاب اصول مذهب الشيعة الاثنا عشرية همين حرف را دارند. اين حرف تازه اي نيست و كهنه شده است و بزرگان ما هم جواب داده اند و امروز هم جواب مي دهند. اگر شبهات جديدي هم بياورند و با آب و تاب هم مطرح كنند، ما هم با ادله محكم و قوي و دندان شكن، هم جواب نقضي مي دهيم و هم جواب حلي.
ايشان مي گويد كه چرا شيعيان در عزاداري امام حسين (عليه السلام)، به سر و سينه مي زنند؟ اين بدعت و حرام است.
جواب شبهه:
الف: سيره اصحاب رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)
١- گريه مردم مكه در رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله وسلم)
به گفته سعيد بن مسيب، به هنگام فوت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، شهر مكه، از شدت ناله و گريه مردم، به لرزه در آمد.
لمّا قبض النبي (ص) ارتّجت مكّة بصوت عال
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٣٠، ص٤٥٩ - النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج٢، ص١٩٧ - اخبار مكة، فاكهي، ج٣، ص٨٠
٢- عزاداري عايشه و زنان مدينه در سوگ نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)
اگر چنانچه در مصيبت، كسي بر سر و صورت و سينه بزند، شرك باشد، اولين مشرك، ام المومنين عايشه است.
آقاي احمد بن حنبل در مسند خود - كه از كتاب هاي معتبر اهل سنت است و معتقدند كه هر چه در اين كتاب است، صحيح است - از قول عايشه نقل مي كند:
وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفت:
و قمت ألتدم مع النساء و اضرب وجهي.
با زنان عزاداري كرديم و به سينه و صورتمان مي زديم.
مسند احمد بن حنبل، ج٦، ص٢٧٤ - مسند أبو يعلي، ج٨، ص٦٣ - تاريخ الطبري، ج٢، ص٤٤١ - الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج٢، ص٣٢٣ - سيره ابن كثير، ج٤، ص٤٧٧
اگر لطم الوجوه، شرك است و بدعت، اول كسي كه إين بدعت را بنيانگذاري كرده است، عايشه است.
حتي اين روايت در كتاب هاي لغت اهل سنت هم آمده است. معمولا اگر موضوعي، وارد فرهنگ عمومي مردم شود، وارد كتاب هاي لغت مي شود.
النهاية في غريب الحديث لإبن الأثير، ج٤، ص٢٤٦ - لسان العرب لإبن منظور، ج١٢، ص٥٤٠
آقاي قرضاوي! آيا شما حاضريد بپذيريد كه لطمه زدن بر سر و صورت و سينه، بدعت است و شرك، و ملتزم شويد كه عمل عايشه هم شرك بوده است؟ اگر شيعه بيايد تأسي كند به عايشه و به صورت و سينه خود بزند، بدعت و شرك و گناه كبيره است؟ چرا شعري را مي گوييد كه خودتان هم در قافيه آن گير مي كنيد؟
٣- نوحه سرائي حضرت زهرا (س) در سوگ حضرت
در صحيح بخاري، ج٥، ص١٤٤ نقل مي كند كه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) در مصيبت پدر بزرگوارش، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، نوحه سرائي كرد.
حتي نوحه سرائي او را هم نقل كرده اند:
يَا أَبَتَاهْ! أَجَابَ رَبًّا دَعَاهُ، يَا أَبَتَاهْ! مَنْ جَنَّةُ الْفِرْدَوْسِ مَأْوَاهُ، يَا أَبَتَاهْ! إِلَي جِبْرِيلَ نَنْعَاهْ.
حتي وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را دفن كردند، حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) اين شعر را خواند:
ماذا علي من شم تربة احمد ألا يشم مدي الزمان غواليا
صبت علي مصائب لو أنها صبت علي الأيام عدن لياليا
ارشاد الساري في شرح صحيح البخاري، ج٣، ص٣٥٢ - تفسير الآلوسي، ج١٩، ص١٤٩ - الفصول المهمة في معرفة الأئمة لإبن الصباغ، ج١، ص٦٧٢ - سيره نبويه للزيني دهلان، ج٢، ص٣١٠ - اعلام النساء لعمر رضا كحاله، ج٤، ص١١٣
چه فرقي است ميان نوحه سرائي و عزاداري هايي كه شيعه، امروزه براي امام حسين (عليه السلام) مي كند با نوحه سرائي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) براي پدر بزرگوارش؟
آقاي قرضاوي! شما كه يك شتر چران بيابان هاي قطر و مصر نيستي! يك عالم برجسته و مجتهد و فقهيي هستي و مقلد داري. اين چه سخناني است كه مي گويي؟!
پس اينكه مي گوييد عزاداري شما براي امام حسين (عليه السلام) و بر سر و سينه و صورت زدن، بدعت است، اين خلاف سنت و سيره نزديك ترين فرد به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.
ب: عزاداري اهل سنت در عزاي علماء و بزرگان خود
وقتي بزرگان اهل سنت از دنيا مي رفتند، خود اهل سنت عزاداري هايي انجام مي دادند.
١- عزادراي براي عبدالمؤمن - متوفاي ٣٤٦
آيا آقاي قرضاوي جرأت مي كند بگويد مردمي كه براي عبد المؤمن بن خلف كه در سال ٣٤٤ هجري از دنيا رفت، عزاداري كردند، كار بدعت انجام داده اند؟ در مرگ ايشان، مردم مفصلا عزاداري كردند.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١٥، ص٤٨٠ - تاريخ دمشق، ج١٠، ص٢٧٢
٢- عزادراي براي جويني - متوفاي ٤٧٨
آقاي جويني - كه استاد آقاي ذهبي است - وقتي از دنيا رفت، نخست او را در منزلش به خاك سپردند و بعد پيكرش را به مقبرة الحسين (شايد كربلاي معلي) انتقال دادند و در ماتم او، منبرها را شكستند، بازارها را تعطيل كردند، مرثيه هاي فراواني در مصيبتش خواندند و ٤٠٠ شاگرد او، براي عزاداري او، قلم ها و قلمدان ها را شكستند و يك سال به عزاداري پرداختند و عمامه هاي خود را به مدت يك سال از سر برداشتند، بدان حد كه كسي جرات به سر گذاشتن عمامه را نمي داشت. در طول اين مدت، مردم شهر، عزاداري مي كردند و ناله سر مي دادند و به سر و سينه مي زدند و در فرياد و جزع زياده روي كردند.
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١٨، ص٤٦٨ - المنتظم لإبن جوزي، ج٩، ص٢٠
آيا آقاي قرضاوي جرأت دارد بگويد اين عزاداري كه براي آقاي جويني كردند و منبرها را شكستند و ...، بدعت است؟ يا فقط نسبت به امام حسين (عليه السلام) اين حرف را دارد و ديواري كوتاه تر از ديوار امام حسين (عليه السلام) پيدا نمي كند؟
٣ - عزادراي براي سبط ابن جوزي - متوفاي ٥٩٧
وقتي آقاي سبط ابن جوزي - كه از شخصيت هاي برجسته اهل سنت است و ذهبي درباره او مي گويد:
كان اماما واعظا علامة في التاريخ
- از دنيا رفت، مردم بازار را تعطيل كردند و عزاداري كردند و حتي بعضي ها بخاطر گرمي هوا و بخاطر توانائي حضور در عزاداري او، روزه هاي خود را افطار كردند.
آيا آقاي قرضاوي مي تواند بگويد كه اينها كار خلافي كردند كه براي آقاي سبط ابن جوزي عزاداري كردند؟
سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١٨، ص٣٧٩
شما چه جوابي براي اين عزاداري ها داريد؟
برخورد دوگانه
ذهبي وقتي قضيه عزاداري مردم بغداد را بر امام حسين (عليه السلام) نقل مي كند، مي نويسد:
اللهم ثبّت علينا عقولنا
العبر في خبر من غبر، ج١، ص١٤٦
اما وقتي سوگواري علماي اهل سنت را نقل مي كند، بدون هيچگونه تحليل يا نقدي، رد مي شود!
العبر في خبر من غبر، ج٢، ص٨٩
اين برخورد دوگانه از عالمي مانند ذهبي، از عجائب است.
آيا عزاداري اهل سنت براي علماء خود، عين سنت است، ولي اگر كسي براي امام حسين (عليه السلام) عزاداري كند، بدعت و شرك است؟!
ج: گريه و نوحه سرايي و روضه خواني نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي امام حسين (ع)
موارد متعددي داريم بر گريه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي مصيبت امام حسين (عليه السلام)، حتي قبل از اينكه امام حسين (عليه السلام) بدنيا بيايد - گريه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر امام حسين (عليه السلام)، وقتي كه او در خانه أم سلمه در قنداقه بود - گريه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي امام حسين (عليه السلام) وقتي كه او سه چهار ساله است - گريه آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) براي امام حسين (عليه السلام) - گريه ام سلمه براي امام حسين (عليه السلام). همه اينها در تاريخ ثبت است.
يك روايت را به عنوان حسن ختام عرض كنم:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بالاي منبر رفته است و همانطوري كه روضه خوانان ما، براي امام حسين (عليه السلام) روضه خواني مي كنند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رفته بالاي منبر و براي امام حسين (عليه السلام) روضه خواني كرده و مردم هم گريه كرده اند.
آيا از اين بهتر و زيباتر مي خواهيد؟ شايد ٥٠ مصدر براي اين روايت بشود پيدا كرد.
ابن اعثم كوفي و خوارزمي - كه هر دو از شخصيت هاي برجسته اهل سنت هستند - نقل مي كنند از ابن عباس:
امام حسين (عليه السلام) دو سالش شده بود كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به سفر مي رفت. در يكي از اين راه ها:
فاسترجع و دمعت عيناه، فسئل عن ذلك، فقال: هذا جبريل يخبرني عن أرض بشاطيء الفرات يقال لها كربلا، يقتل بها ولدي الحسين ابن فاطمة، فقيل: من يقتله يا رسول الله؟ فقال: رجل يقال له يزيد، لا بارك الله له في نفسه! و كأني أنظر إلي مصرعه و مدفنه بها و قد أهدي برأسه و و الله ما ينظر أحد إلي رأس ولدي الحسين فيفرع إلا خالف الله بين قلبه و لسانه.
قال: ثم رجع النبي صلي الله عليه و آله و سلم من سفره ذلك مغموما ثم صعد المنبر فخطب و وعظ و الحسين بن علي بين يديه مع الحسن، قال: فلما فرغ من خطبته، وضع يده اليمني علي رأس الحسن و اليسري علي رأس الحسين، ثم رفع رأسه إلي السماء، فقال: اللهم! إني محمد عبدك و نبيك و هذان أطايب عترتي و خيار ذريتي و أرومتي و من أخلفهم في أمتي، اللهم! و قد أخبرني جبريل بأن ولدي هذا مقتول مخذول، اللهم! فبارك له في قتله و اجعله من سادات الشهداء، إنك علي كل شيء قدير، اللهم! و لا تبارك في قاتله و خاذله. قال: و ضج الناس في المسجد بالبكاء، فقال النبي صلي الله عليه و آله و سلم: أتبكون و لا تنصرونه! اللهم! فكن أنت له وليا و ناصرا.
استرجاع فرمود و گفت: إنا لله و إنا إليه راجعون و قطرات اشك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) جاري شد. از علت گريه سؤال كردند. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: اين جبرئيل بود و از منطقه اي در كنار فرات خبر داد كه به آن كربلاء گفته مي شود كه فرزندم حسين، پسر فاطمه در آنجا كشته مي شود. سؤال كردند كه چه كسي او را مي كشد؟ فرمود: شخصي كه به او يزيد مي گويند. خداوند زندگي را براي او مبارك نگرداند. من قتلگاه و محل دفن او را مي بينم. سر بريده او براي يزيد هديه برده مي شود. قسم به خدا! هر كس به سر بريده فرزندم نگاه كند و خوشحال شود، خداوند را مخالفت كرده اند.
وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از سفر برگشت، ناراحت و غمگين بود و رفت بالاي منبر و خطبه خواند و مردم را موعظه كرد، در حاليكه امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) نزد او بودند. از منبر پائين آمد، دست راستش را بر سر امام حسن (عليه السلام) و دست چپش را بر سر امام حسين (عليه السلام) گذاشت و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: خدايا! من محمد، عبد و نبي تو هستم و اين دو كودك، بهترين اولاد من هستند ...، خدايا! جبرئيل به من خبر داده كه فرزندم حسين، در كربلاء كشته و خوار خواهد شد. خدايا! قتل او را مبارك گردان و او را سيد الشهداء قرار بده. مردم هم از روضه خواني پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر امام حسين (عليه السلام)، گريه و ضجه سر دادند و ... .
كتاب الفتوح لأحمد بن أعثم الكوفي، ج٤، ص٣٢٥ - طبقات كبري لإبن سعد، ج٨، ص٢١٨ - مقتل خوارزمي، ج١، ص١٦٣ - تاريخ ابن عساكر، ترجمه امام حسين (عليه السلام)، ص١٨٢
حالا آيا اين بدعت است يا سنت؟
مرحوم مظفر در كتاب دلائل الصدق مي نويسد:
يكي از اهل سنت گفت: امام حسين (عليه السلام) ١٤٠٠ سال قبل از دنيا رفته است و شما هر ساله براي او عزاداري مي كنيد. گفتم: ما نسبت به غدير كم لطفي كرديم و اهميت نداديم، شما منكر غدير شديد. مي ترسيم اگر عاشوراء را هم فراموش كنيم، شما بگويد امام حسين (عليه السلام) سرما خوردگي داشت و مريض بود و از دنيا رفت. لذا ما موظفيم براي قيام امام حسين (عليه السلام)، هر سال، مراسم عزاداري به پا كنيم تا نام و قيام امام حسين (عليه السلام)، به سرنوشت نام حضرت علي (عليه السلام) و غدير گرفتار نشود.
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»