سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٤٠٧ - پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
کد مطلب: ٥٥٨٤ تاریخ انتشار: ٠١ اسفند ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٥٧٨٩ سخنراني ها » شبکه سلام پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنتشبكه سلام ٨٧/١٢/٠١
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ٠١ / ١٢ / ٨٧
آقاي اميري
آيا تحقيق و بررسي از ديگر مذاهب اسلامي، يك أمر لازمي است يا خير؟ نظر علماي اهلسنت درباره اين مطلب چيست؟
استاد حسيني قزويني
به نظر ما، اين يك أمر لازم و ضروري است. مخصوصا اگر اين مسئله در حوزه مسائل عقيدتي باشد.
خداوند در سوره سبأ، آيه ٢٤ و ٢٥، عبارت زيبائي درباره نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دارد. من از بينندگان عزيز شيعه، سني، وهابيت، مسيحي و يهودي خواهش ميكنم اگر سخن ما را ميشوند، اين آيه قرآن را دقت كنند. نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خطاب به مشركين ميگويد:
قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلى هُدىً أَوْ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ * قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُون
بگو: چه كسى شما را از آسمانها و زمين روزى مىدهد؟ و خودت پاسخ بده: خدا و بگو: ما و يا شما بر طريق هدايت و يا در ضلالتى آشكاريم * بگو: اگر ما مجرم باشيم شما مسئول جرم ما نيستيد و اگر شما مجرم باشيد، ما از آنچه شما مىكنيد بازخواست نمىشويم.
اگر اين سخن نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) براي ما الگو باشد كه نسبت به مشركين، اينچنين بيان ميكند كه يا ما بر راه هدايت هستيم يا شما و يا ما بر راه ضلالت هستيم يا شما. بيايد با هم بنشينيم صحبت كنيم و ببينيم حق كيست و باطل كيست؟
علامه طباطبائي (ره) در تفسير گرانسنگ الميزان في تفسير القرآن، ج١٦، ص٣٧٥ ميفرمايد:
و هذا القول بعد إلقاء الحجة القاطعة و وضوح الحق في مسألة الألوهية مبني على سلوك طريق الإنصاف.
بعد از آنكه نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حقائق را بيان كرد و ادلۀ قاطع بر حقانيت توحيد ارائه داد، آمد از طريق انصاف، مشركين را نرم كند و آنان را براي تحقيق و پژوهش آماده كند.
آنچه كه براي شيعه و سني و ديگر مذاهب مطرح است، تبعيت از حق است.
أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى (سوره يونس/آيه٣٥)
چه كسي سزاوار است كه به حق برسد، جز كسي كه دنبال حق است و حق را جستجو ميكند.
قرآن با صراحت ميگويد:
وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ (سوره آل عمران/آيه٨٥)
و هر كس بخواهد غير از اسلام را به عنوان دين بپذيرد، از او قبول نمىشود و او در آخرت از زيانكاران است.
حالا ما سوال ميكنيم:
آيا اين اسلام واقعي، در مراجع عظام تقليد مذهب شيعه و اهل بيت (عليهم السلام) متبلور است يا در نزد ابو حنيفه، مالك، شافعي، احمد بن حنبل، اشعري، معتزلي، ماتريدي و ... است؟ هر كدام از اينها ميگويند ما اسلام راستين هستيم و غير از ما، ديگران دنباله رو اسلام راستين نيستند. اين اسلامي كه ما بايد از آن تبعيت كنيم، در كداميك از اين مذاهب و فِرَق و گروهها است؟
نكته جالب اينكه:
اگر چنانچه يك جوان شيعي بگويد: چون پدر و مادر من شيعه بودند، من مذهب شيعه را انتخاب كردم و تعبّد دارم و اگر يك جوان سني بگويد: چون پدر و مادر من سني بودند، من مذهب اهلسنت را انتخاب كردم، ما نبايد از ديگر فِرَق باطله گلايه داشته باشيم. قرآن اين منطق را ميكوبد و در برابر كفاري كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آنها را دعوت به حق و حق پرستي و توحيد ميكند، ميگويد:
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُهْتَدُون (سوره زخرف/آيه٢٢)
لذا، با توجه به اين چند آيه، تحقيق از مذهب و حقانيت مذهب خويش يا ديگر مذهب اسلامي، به نظر ما يك امر لازم و ضروري است. انتخاب يك مذهب به صورت تقليدي، هيچ ارزشي ندارد.
در روايت از امام صادق (عليه السلام) آمده است:
آن كساني كه بر مبناي تقليد، عقائد خودشان را استوار ميكنند، وقتي وارد قبر ميشوند، سوال ميشوند كه خدا و دين و قبله و كتابت چيست و ساير مسائل اعتقادي را ميپرسند و سوال ميشود كه از كجا اين مسائل را ميگوئي؟ ميگويد كه پدر و مادرم اينگونه گفتهاند و من هم همينگونه ميگويم.
در روايت است كه:
ملائكه از او نميپذيرند و گرز آتشيني بر فرق او ميكوبند و تا قيام قيامت، قبر او مملو از آتش ميشود.
نظر علماي اهلسنت درباره تحقيق از ساير مذاهب اسلامي
از آقاي ابنتيميه - بزرگ تئورسين و نظريهپرداز وهابيت - نكاتي را عرض كنم كه شايد براي بينندگان عزيز ما، تازگي داشته باشد و تاكنون اين سخن را نشنيده باشند.
ايشان ميگويد:
انتقال الإنسان من قول إلى قول لأجل ما تبين له من الحق هو محمود فيه، بخلاف إصراره على قول لا حجة معه فيه.
اگر انسان، از گفتاري به گفتار ديگر منتقل شود، صحيح و پسنديده است، به خلاف كسي كه نسبت به عقائد و سخن خودش، تحجر و انجماد دارد.
مجموع فتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، ج٢٠، ص٢١٣
در همين كتاب، ج٢، ص٢٥٢ ميگويد:
فإن الإنسان لا يزال يطلب العلم و الايمان، فإذا تبين له من العلم ما كان خافيا عليه اتبعه و ليس هذا مذبذبا. بل هذا مهتد زاده الله هدى ... و أن يقصد الحق فيتبعه حيث وجده.
انسان بايد دنبال علم و حقيقت بگردد و آنچه كه از حقيقت براي او روشن شد، لازم و ضروري است كه از حق تبعيت كند، ... ، بايد حق را، هر كجا كه باشد، از آن تبعيت كند.
يكي از علماي بزرگ اهلسنت و وهابيت به نام شيخ سفر بن عبد الرحمن حوالي با صراحت ميگويد:
و خبر الإفتراق لا يمكن معه إختصار الفرق إلى سبعين و لا إلى سبع، فضلا عن واحدة. فالخير إذن كل الخير أن يبحث الانسان عن الحق و يعتقده و يدعو إليه و إن خالفته الدنيا كلها و إن يجتنب الضلال و يدعو إلى نبذه و لو داهنه أصحابه كلهم، هذا هو الذي سار عليه رسل الله و أمر به الله، فلا تصادموا سنة الله و تخالفوا منهج رسله.
با توجه به حديث نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمود: «أمت من به ٧٣ فرقه منشعب ميشوند و يك فرقه اهل نجات است و بقيه، گرفتار آتش خواهند شد»، امكان ندارد كه فرقهها را به ٧٠ يا ٧ فرقه مختص كرد. تمام خير در اين است كه انسان، حق را جستجو كند و معتقد به آن شود و از آن تبعيت كند و به آن دعوت كند، اگر چه تمام مردم دنيا با او مخالفت كنند. بايد از گمراهي اجتناب كند و بايد با ضلالت و گمراهي مخالفت كند، حتي اگر نزديكترين دوستانش از او برنجند.
مجلة الجامعة الإسلامية، العدد٦٢
* * * * * * *
آقاي اميري
آيا ائمه مذاهب ديگر، به مردم دستور دادهاند كه از آنها پيروي و تقليد كنند؟
استاد حسيني قزويني
آنچه كه بنده در فتاواي اينها جستجو كردهام، اين است كه هيچكدام از اينها صراحت ندارند بر اينكه كسي بايد از ما تقليد بكند؛ بلكه در آثار برخي از اينها آمده است كه صراحتا نهي كردهاند از هرگونه تقليد از خودشان.
ابنتيميه صراحت دارد:
فمن تعصب لواحد معين غير رسول الله صلي الله عليه و سلم سيري أن قوله هو الصواب الذي يجب اتباعه دون الأئمة المتأخرين فهو ضال جاهل، بل قد يكون كافرا يستتاب، فإن تاب و إلا قتل.
اگر كسي به غير از قول پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) - كه بايد به او تعصب داشته باشد - تعصب بورزد و تصور كند كه قول او درست است و بايد از او تبعيت كرد، او گمراه و نادان است و او كافر است و بايد توبه داده شود و اگر توبه نكرد، بايد او را كشت.
مجموع فتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، ج٢٢، ص٢٤٨
آقاي سليمان بن عبد الوهاب - برادر محمد بن عبد الوهاب، مؤسس حكومت وهابيت - شبيه همين تعبير را در كتاب الصواعق الإلهية، ص٦ دارد.
آقاي شوكاني - كه مورد عنايت آقايان وهابيت است - شبيه اين تعبير را نقل ميکند و ميگويد:
و لو فرضنا - و العياذ بالله - أن عالما من علماء الإسلام يجعل قوله كقول الله تعالى أو قول رسول الله صلي الله عليه و سلم، لكان كافرا مرتدا، فضلا عن أن يجعل قوله أقدم من قول الله و رسوله.
اگر كسي از علماء اسلام، گفتار خودش را مانند گفتار خداوند يا رسول اکرم (صلي الله عليه و سلم) تلقي كند، كافر و مرتد است، تا چه رسد به اينكه سخن خودش را برتر از سخن خداوند و رسولش قرار دهد.
القول المفيد في أدلة الإجتهاد و التقليد للشوكاني، ص٢٥
آقاي صلاح الدين مقبول سلفي، در مقدمۀ كتاب تحفة الأنام دارد، ميگويد:
فإذا كان رفع أصواتهم فوق صوته سببا لحبوط أعمالهم، فكيف تقديم آرائهم و عقولهم و أذواقهم و سياستهم و معارفهم على ما جاء به و رفعها عليه؟!
وقتي كسي سخنش را بالاتر و بلندتر از سخن پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قرار بدهد، اعمال او حبط ميشود و از بين ميرود، پس چگونه است كسي كه گفتار و نظر و ... خودش را بر سخنان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مقدم بدارد.
تقديمه لكتاب تحفة الأنام في العمل بحديث النبي، ص١٠
لذا، همگي بر اين عقيده هستند كه تقليد از ائمه مذاهب اربعه و ديگر بزرگان، جائز نيست. فقط آنچه كه ميشود تقليد كرد، سخن نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.
* * * * * * *
آقاي اميري
نظر آقايان ابوحنيفه، مالك، شافعي و احمد بن حنبل در مورد تقليد چيست؟
استاد حسيني قزويني
اگر بخواهم تمام مطالب اينها را راجع به بحث تقليد بگويم، چندين جلسه به طول ميكشد. ولي خلاصه و فشرده عرض ميكنم.
از آقاي ابو حنيفه نقل شده كه به شاگردش ابو يوسف ميگويد:
لا ترو عني شيئا، فإني و الله! ما أدري أمخطىء أنا أم مصيب.
چيزي از من نقل نكن. به خدا سوگند! من نميدانم كه گفتارم درست است يا نادرست.
السنة لعبد الله بن احمد بن حنبل، ج١، ص٢٢٦ - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١٣، ص٤٠٣
آقاي خطيب بغدادي نقل ميکند:
عن مزاحم بن زفر، قال: قلت لأبي حنيفة: يا أبا حنيفة! هذا الذي تفتي و الذي وضعت في كتبك، هو الحق الذي لا شك فيه؟ فقال: والله! ما أدري لعله الباطل الذي لا شك فيه.
مزاحم بن زفر ميگويد: از ابو حنيفه سوال كردم: آن چيزي را كه ميگويي و فتوا ميدهي، آيا حق است؟ جواب داد: به خدا قسم! شايد باطلي باشد كه هيچ شكي در آن نيست.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١٣، ص٤٠٢
آقاي خطيب بغدادي نقل ميکند كه ابوحنيفه به شاگرد خود گفت:
لا تكتب كل ما تسمعه مني، فإني قد أرى الرأي اليوم فأتركه غدا و أرى الرأي غدا و أتركه بعد غد.
هر چه را كه از من ميشنوي، ننويس. من امروز نظري را ميدهم و فردا از آن برميگردم و فردا نظري ميدهم و روز بعد، از آن بر ميگردم.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١٣، ص٤٠٣
در جاي ديگر آمده است كه:
إننا بشر نقول القول و نرجع عنه غدا.
ما بشر هستيم و سخني را ميگوييم و فردا هم از آن سخن برميگرديم.
الإنصاف لشاه أبو ولي الله، ص١٠٤
آقاي مالك هم صراحت دارد:
إنما أنا بشر أخطئ و أصيب، فانظروا في رأيي فكل ما وافق الكتاب و السنة فخذوا به و كل ما لم يوافق الكتاب و السنة فاتركوه.
من بشر هستم، هم خطا ميكنم و هم حرف درستي ميزنم. فتاواي مرا ببينيد و هر كدام كه موافق كتاب و سنت بود، آن را قبول كنيد و آنچه كه مطابق كتاب و سنت نبود، كنار بگذاريد.
جامع بيان العلم و فضله لابن عبد البر، ج٢، ص٣٢ - أضواء البيان للشنقيطي، ج٧، ص٣٤٦ - الإحكام لإبن حزم، ج٦، ص٧٩٠ - تاريخ الاسلام للذهبي، ج١١، ص٣٢٧
آقاي ابن حزم بعد از نقل اين سخن از مالك، ميگويد:
فهذا مالك ينهى عن تقليده و كذلك أبو حنيفة و كذلك الشافعي، فلاح الحق لمن لم يغش نفسه و لم تسبق إليه الضلالة، نعوذ بالله منها.
مالك نهي ميكند از تقليد از خودش، همچنين ابو حنيفه و شافعي هم نهي ميكنند از تقليد از خودشان. كسي كه دنبال عناد نيست و دنبال حق است، با اين سخنان ائمه مذاهب، حق روشن است و راهي براي ضلالت نميماند، پناه ميبريم به خدا.
الإحكام لإبن حزم، ج٦، ص٨٦٠
آقاي شوكاني هم وقتي به اين عبارت ميرسد، ميگويد:
لا يخفي عليك إن هذا تصريح منه بالمنع من تقليده.
بر تو پوشيده نماند كه اين عبارت آقاي مالك، صراحت دارد بر منع كردن ديگران از تقليد از او.
القول المفيد في أدلة الإجتهاد و التقليد للشوكاني، ص٥٠
همچنين نقل ميکنند كه:
آقاي مالك در آخر عمر خود، گريه ميكرد و سوال كردند:
ما الذي يبكيك؟ فقال: و ما لي لا أبكي! و من أحق بالبكاء مني! لوددت أني ضربت سوطا و قد كانت لي السعة فيما سبقت إليه و ليتني لم أفت بالرأي.
چرا گريه ميكني؟ گفت: چه كسي شايستهتر از من به گريه كردن است؟ اي كاش! در برابر هر فتوايي كه دادم، يك تازيانه به من ميزدند و فرداي قيامت، گرفتار نميشدم و اي كاش! فتوا نداده بودم.
القول المفيد في أدلة الإجتهاد و التقليد للشوكاني، ص٧٩ - الإحكام في أصول الأحكام لإبن حزم، ج٦، ص٧٩٠ - جامع بيان العلم و فضله لابن عبد البر، ج٢، ص١٤٥ - وفيات الأعيان و أنباء أبناء الزمان لإبن خلكان، ج٤، ص١٣٧
آقاي ابن حزم ميگويد:
فهذا رجوع منه عن كل ما أفتي منه برأي و هذا ثبت عنه.
اين عبارت مالك، صراحت دارد بر اينكه از تمام فتاواي خود، رجوع كرده است.
ملخص إبطال القياس لإبن حزم، ص٦٧
همچنين آقاي ابن حزم ميگويد:
روزي مالك در موضوع طلاق، فتوايي داد و شاگردانش مينوشتند. سپس گفت:
امحها، أنا كلما قلت قولا جعلتموه قرآنا ما يدريك لعلي سأرجع عنها غدا.
اينها را پاك كنيد. هر چه من ميگويم، شما تصور ميكنيد كه آيه قرآن ميخوانم. شايد فردا برگردم و بگويم كه يكي از اشتباهات من، همين فتوا بوده است.
الإحكام في أصول الأحكام لإبن حزم، ج٦، ص٨٨٠
از آقاي شافعي هم عبارات متعدد داريم كه ميگفت:
ما قلت و كان النبي صلى الله عليه و آله و سلم قد قال بخلاف قولي، فما صح من حديث النبي أولى و لا تقلدوني.
سخناني كه ميگويم، شايد بر خلاف سخنان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باشد. شما آنچه كه از سخنان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صحيح است، به آن عمل كنيد و از من تقليد نكنيد.
معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج١، ص٥٧٥ - تفسير ابن كثير، ج١، ص٣٠١ - تاريخ الاسلام للذهبي، ج١٤، ص٣٢١ - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١٠، ص٣٣ - مقدمة الحاوي للماوردي، ص١٨ . آداب الشافعي و مناقبه لإبن أبي حاتم، ص٩٣ - القول المفيد في أدلة الإجتهاد و التقليد للشوكاني، ص٦٢ - الإيقاظ، ص١٠٠ - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٥١، ص٣٨٩ - إعلام الموقعين لإبن القيم الجوزية، ج٢، ص٢٨٥
ايشان صراحتا گفته:
فمهما قلت من قول، فالقول ما قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم.
هر چه من گفتم، حق، آن است كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفته و سخن او را أخذ كنيد.
در جاي ديگر گفته است:
إذا وجدتم في كتابي خلاف سنة رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم، فقولوا بها و دعوا ما قلت.
اگر در كتاب من مطلبي يافتيد كه بر خلاف سنت پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است، آن را رها كنيد و به سخن پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عمل كنيد.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٥١، ص٣٨٦ - سير اعلام النبلاء للذهبي، ج١٠ ص٣٤ - المجموع للنووي، ج١، ص٦٣ - تاريخ الاسلام للذهبي، ج١٤ ص٣٢١
آقاي شافعي تعبير ديگري دارد و به يكي از شاگردانش ميگويد:
لا تقلدني في كل ما أقول و انظر في ذلك لنفسك فإنه دين.
هر چه را كه من ميگويم، از من تقليد نكنيد. اين مطالب، مربوط به دين توست و نبايد تقليد كني.
حجة الله البالغة للدهلوي، ج١، ص١٥٧ - الإنصاف للدهلوي، ص١٠٥
آقاي احمد بن حنبل هم ميگويد:
لا تقلدني و لا تقلد مالكا و لا الشافعي و لا الأوزاعي و لا الثوري و خذ من حيث أخذوا.
نه از من تقليد كنيد و نه از مالك و شافعي و اوزاعي و ثوري و آنها از هر جا كه اين مطالب را گرفته باشند، شما هم از آنجا بگيريد.
مجموع فتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، ج٢٠، ص٢١١
همچنين آقاي احمد بن حنبل ميگويد:
من قلة فقه الرجل أن يقلد دينه الرجال.
از كمفقاهتي و كمفهمي مرد اين است كه در مسائل ديني از ديگران تقليد كند.
مجموع فتاوى شيخ الإسلام ابن تيمية، ج٢٠، ص٢١٢ - أضواء البيان للشنقيطي، ج٧، ص٣٤٧
البته، مطالب بيش از اينهاست و من شايد بيش از صد مورد از ائمه مذاهب اربعه يادداشت كردهام در نهي از تقليد از خودشان و از ديگران. البته ما خدا را شاهد ميگيريم كه قصد تعرّض به عزيزان اهلسنت را نداريم و مطالبي را از كتابهاي خودشان نقل ميكنيم نه از كتابهاي شيعه. إن شاء الله در جلسات بعدي، اين قضيه را بيشتر توضيح ميدهيم. اين بحث، علمي نه تعرض به عزيزان اهلسنت. اگر هم كسي سخني در نقد آنچه كه عرض كرديم، داشته باشد، ما با كمال ميل، استقبال ميكنيم و شنونده نكات آنها هستيم.
* * * * * * *
آقاي اميري
نظر ائمه أطهار (عليهم السلام) درباره مسئلۀ تقليد چيست و وظيفه ما در مقابل آن چيست؟
استاد حسيني قزويني
نكته اول:
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، ائمه (عليهم السلام) و اهل بيت (عليهم السلام) را عِدْل قرآن قرار داده است و فرموده است:
إني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي، إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي.
اگر به كتاب و عترت، تمسك كرديد، گمراه نخواهيد شد.
جدائي از كتاب و عترت، عامل گمراهي است. لذا، ائمه (عليهم السلام) خودشان را اهل بيت (عليهم السلام) و عِدْل قرآن ميدانستند. خودشان را تنها وسيلۀ رسيدن به حق و اسلام راستين ميدانستند. آقا رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در روايت مفصلي ميفرمايد:
من أطاعنا فقد أطاع الله و نحن الوسيلة إلي الله و الوصلة إلي رضوان الله و لنا العصمة و الخلافة و الهداية و فينا النبوة و الإمامة و الولاية.
هر كس ما را اطاعت كند، از خدا اطاعت كرده است. وسيله مردم به خدا، ما هستيم. راه رسيدن به رضوان خدا، ما هستيم. عصمت و خلافت و هدايت براي ماست. نبوت و امامت و ولايت از آن ماست.
بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٢٥، ص٢٣
شيخ صدوق در أمالي، ص٥٦٣ از آقا امير المومنين (عليه السلام) نقل ميکند:
از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شنيدم كه فرمود:
أنا سيد ولد آدم و أنت يا علي و الأئمة من بعدك سادة أمتي، من أحبنا فقد أحب الله و من أبغضنا فقد أبغض الله و من والانا فقد والى الله و من عادانا فقد عادى الله و من أطاعنا فقد أطاع الله و من عصانا فقد عصى الله.
... ، و تو و ائمۀ بعد از تو، پيشوايان أمت من هستيد، ... ، هر كس ما (من و تو و ائمه (عليهم السلام)) را اطاعت كند، از خداوند اطاعت كرده است و هر كس با ما مخالفت كند، با خداوند مخالفت كرده است.
نكته دوم:
اگر ما سخنان ائمه (عليهم السلام) را براي خودمان حجت قرار ميدهيم، نستجير بالله، براي ائمه (عليهم السلام)، دكّاني مقابل پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باز نكردهايم. سخنان ائمه (عليهم السلام) را همان سخنان نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميدانيم. دهها روايت در اين زمينه داريم كه آقا امام صادق (عليه السلام) فرمودند:
حديثي حديث أبي و حديث أبي حديث جدي و حديث جدي حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن و حديث الحسن حديث أمير المؤمنين عليه السلام و حديث أمير المؤمنين حديث رسول الله صلى الله عليه و آله و حديث رسول الله قول الله عز وجل.
هر حديثي كه من ميگويم، از غير از پدرم نشنيدهام و پدرم هر حديثي كه ميگويد، از پدرش شنيده است و آنها هم از حضرت علي (عليه السلام) و او هم از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و سخن پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم سخن خداوند است.
الكافي للكليني، ج١، ص٥٣
يعني سخنان ما، متصل به سخنان نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.
در روايت ديگري، امام صادق (عليه السلام) به يكي از صحابه فرمود:
ما أجبتك فيه من شئ فهو عن رسول الله صلى الله عليه و آله.
هر حرفي كه ما ميزنيم، از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است.
الكافي للكليني، ج١، ص٥٨
نكته سوم:
امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
لو أنا حدثنا برأينا ضللنا كما ضل من كان قبلنا.
آنچه كه شما از ما ميشنويد، رأي شخصي ما نيست و اگر به رأي و هوي و هوس خودمان نظر بدهيم، ما هم گمراه ميشويم، همانطوري كه ديگران گمراه شدند.
بصائر الدرجات لمحمد بن الحسن الصفار، ص٣١٩
باز هم امام باقر (عليه السلام) فرمودند:
إنا على بينة من ربنا، بينها لنبيه، فبينها نبيه لنا، فلولا ذلك كنا كهؤلاء الناس.
هر چه ما ميگوييم، بيّنهاي است كه از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به ما رسيده است. در غير اينصورت، ما هم مانند ديگران بوديم.
بصائر الدرجات لمحمد بن الحسن الصفار، ص٣٢١
نكته چهارم:
امام ميفرمايد:
و الله! لو لا أن الله فرض ولايتنا و مودتنا و قرابتنا ما أدخلناكم بيوتنا و لا أوقفناكم على أبوابنا و الله ما نقول بأهوائنا و لا نقول برأينا الا ما قال ربنا.
اگر خداوند ولايت ما را بر شما واجب نكرده بود، ما شما را به خانههايمان راه نميداديم و نميگذاشتيم پشت دربهاي ما بايستيد. به خدا قسم! ما بر مبناي هوي و هوس و رأي خودمان، رأي نميدهيم.
بصائر الدرجات لمحمد بن الحسن الصفار، ص٣٢٠
نكته پنجم:
امام باقر (عليه السلام) به سلمة بن كهيل و حكم بن عتيبه - كه از شخصيتهاي برجسته اهلسنت، بلكه از اركان اهلسنت به شمار ميروند،
تهذيب التهذيب لإبنحجر، ج٤، ص١٣٧ و ج٢، ص٣٧٢
- تحدّي (مبارز طلبي) ميكند و ميفرمايد:
شرّقا و غرّبا فلا تجدان علما صحيحا إلا شيئا خرج من عندنا اهل البيت.
اگر تمام شرق و غرب عالم را بگرديد و زير و رو كنيد، مطالب صحيح را جز از ما اهل بيت نخواهيد يافت.
يعني، ائمه (عليهم السلام) نه تنها تبعيت و تقليد از خودشان را و اطاعت از خودشان را اطاعت از خداوند ميدانستند، بلكه تحدّي هم ميكردند و ميفرمايند كه مطالب صحيح، فقط نزد ما اهل بيت (عليهم السلام) است.
الكافي للكليني، ج١، ص٣٩٩ - وسائل الشيعة (آل البيت) للحر العاملي، ج٢٧، ص٤٣
ائمه (عليهم السلام) بر خلاف ائمه مذاهب اهلسنت، يك مورد هم نگفتهاند كه ما امروز يك نظري داديم و فردا از نظرمان برگشتيم يا اينكه نگفتهاند ما اين مطلب را بر مبناي اجتهاد و رأي ميدهيم. همچنين از تقليد خودشان نهي نكردهاند بلكه گفتهاند:
اطاعت از ما، اطاعت از خداست. تبعيت از ما، تبيعت از خداست.
همچنين احاديث زيادي مانند «حديث ثقلين»، «حديث نجوم»، «حديث سفينه» و صدها روايات ديگر وجود دارد كه برادران اهلسنت در كتابهاي خودشان نقل فرمودهاند.
* * * * * * *
آقاي اميري
با توجه به اينكه رؤساي مذاهب اربعه اهلسنت، از تقليد از خودشان نهي ميكردند، پس اين مذاهب از چه زماني رسميت يافتند؟
استاد حسيني قزويني
قبلا هم در اين مورد صحبت كردهايم. قبل از اينكه اين مذاهب اربعه رسميت پيدا كند، مذاهب ديگري هم در ميان اهلسنت وجود داشت:
مذهب عمر بن عبد العزيز، متوفاي ١٠١ هجري
مذهب شعبي
مذهب عامر بن شرحبيل، متوفاي ١٠٥ هجري
مذهب حسن بصري، متوفاي ١١٠ هجري
مذهب أعمش، متوفاي ١٤٨ هجري
مذهب أوزاعي، متوفاي ١٥٧ هجري
مذهب سفيان ثوري، متوفاي ١٦١ هجري
مذهب ليث بن سعد، متوفاي ١٧٥ هجري
مذهب سفيان بن عُيِيْنه، متوفاي ١٩٨ هجري
مذهب اسحاق بن ابراهيم (ابن راهويه)، متوفاي ٢٣٨ هجري
مذهب ابوثور ابراهيم بن خالد، متوفاي ٢٤٠ هجري
مذهب محمد بن جرير طبري، متوفاي ٣١٠ هجري
اينها، مذاهبي بود كه اهلسنت تا قرن ٦ و ٧ هجري به آن عمل ميكردند و مذاهب ويژهاي نبود كه مردم به آن عمل كنند. در زمان آقاي سلطان ملك ظاهر بيبرس بندقداري - كه پادشاه مصر و يكي از شخصيتهاي بزرگ مصر بود - هر كسي دنبال يك مذهب بوده و اختلاف تبعيت از مذاهب، مشكلات متعددي را براي مردم درست كرده بود. لذا تصميم گرفت كه اين مسئله را سامان دهد و مردم را به چند مذهب مشخص وا دارد. ايشان در سال ٦٦٥ هجري دستور داد كه مذاهب شافعي و مالكي و حنفي و حنبلي، مذهب رسمي كشور باشند و كساني كه غير از اين مذاهب را تبعيت كنند، مورد تأئيد ما نيستند و تمام قضات بايد بر طبق اين چهار مذهب نظر بدهند و اساتيد حوزههاي علميه بايد بر اساس اين چهار مذهب تدريس كنند.
المواعظ والاعتبار في الخطط و الآثار للمقريزي، ج٣، ص٣٩٠ - البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج١٣، ص٢٦٠ - العبر في خبر من غبر للذهبي، ج٣، ص٣٠٧
آقاي سيد سابق ميگويد:
و بالتقليد و التعصب للمذاهب فقدت الأمة الهداية بالكتابة و السنة.
با تقليد و تعصب از اين مذاهب، باعث شد كه امت اسلامي هدايت به كتاب و سنت را از دست بدهند.
فقه السنة للشيخ سيد سابق، ج١، ص١٣
البته بد نيست بدانيد علت اينكه سلطان ظاهر اين دستور را داد، به خاطر اين بود كه فاطميون در مصر حكومت ميكردند و مذهب شيعۀ فاطمي در مصر رواج داشت و غالب مردم، طرفدار اين مذهب بودند و براي اينكه مردم را از تبعيت از مذهب شيعه انصراف دهد، آمد يك اينچنين دستوري را داد و با آمدن آقاي صلاح الدين ايوبي، اين قضيه، واضح و روشن شد.
الإمام الصادق و المذاهب الأربعة للشيخ اسد حيدر، ج١، ص١٧٠
* * * * * * *
سوالات بينندگان
سوال:
آيا امام حسن (عليه السلام) در صلح با معاويه، با او بيعت كردند؟
جواب:
امام حسن (عليه السلام) به هيچوجه با معاويه بيعت نكردند و فقط با ايشان، صلحنامه نوشتند. در حقيقت، امام حسن (عليه السلام) از موقعيت خودشان تنازل كردند. با توجه به اينكه يارانش در حق او خيانت كردند و ديدند نميتوانند جنگ كنند، همان كاري را كردند كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در صلح حديبيه انجام داد. ما يك روايت ضعيف هم نداريم كه آقا امام حسن (عليه السلام) با معاويه بيعت كرده باشد. مگر ميشود حضرت علي (عليه السلام) در خطبه ١٦ نهجالبلاغه فرياد بزند و بفرمايد:
فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة! ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.
آنهايي كه در زمان فتح مكه، مسلمان شدند، مسلمان نشدند و تظاهر به اسلام كردند و كفر خود را در نهادشان مخفي كردند و ... .
آنگاه امام حسن (عليه السلام) با اينچنين فردي بيعت كند؟!!!
امام حسن (عليه السلام) ميخواست با بستن اين عهدنامه با معاويه، چهره واقعي معاويه را در ميان مردم روشن كند.
* * * * * * *
سوال:
آيا ذو القرنين، همان كورش كبير است؟
جواب:
خير، نظر ما بر اين است كه ذو القرنين، كورش نبوده است. گرچه برخي از مفسرين، اين نظر را دارند.
براي مطالعه بيشتر، ميتوانيد به تفسير نمونه، از حضرت آيت الله العظمي مكارم شيرازي، مراجعه نمائيد.
* * * * * * *
سوال:
درباره قسم خوردن حضرت آدم (عليه السلام) و حضرت موسي (عليه السلام) و حضرت عيسي (عليه السلام) به پنج تن آل عباء، توضيح بدهيد.
جواب:
اي كاش! شما آن روايت را بيان ميكرديد تا ببينيم مراد از آن قسم چيست؟ اگر مراد شما اين است كه حضرت آدم (عليه السلام)، خمسۀ طيبه را نزد خداوند به عنوان شفيع برده است، اين مسلم و قطعي است و هيچ شبههاي در آن نداريم. روايتش هم از خليفه دوم است كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد:
وقتي خداوند حضرت آدم (عليه السلام) را از بهشت بيرون كرد، حضرت آدم (عليه السلام) به عرش نگاه كرد و نام نبي مکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در آنجا ديد و خداوند را به آن قسم داد.
تعبير حاكم نيشابوري اين است:
لما اقترف آدم الخطيئه، قال: يا رب! اسئلك بحق محمد لما غفرت لي، فقال الله: يا آدم! و كيف عرفت محمد أو لم أخلقه؟ قال: يا رب: لأنك لما خلقتني بيدك و نفخت في من روحك، رفعت رأسي، فرأيت على قوائم العرش مكتوبا لا إله إلا الله، محمد رسول الله، فعلمت انك لم تضف إلى اسمك الا أحب الخلق إليك، فقال الله: صدقت يا آدم، انه لأحب الخلق إلي ادعني بحقه، فقد غفرت لك و لو لا محمد ما خلقتك.
حضرت آدم (عليه السلام) خداوند را به محمد قسم داد كه او را ببخشد. خداوند فرمود: محمد را از كجا شناختي؟ با اينكه او را خلق نكرده بودم. حضرت آدم (عليه السلام) فرمود: ديدم كه در كنار عرش، نوشته شده است لا إله إلا الله، محمد رسول الله و فهميدم كه او از محبوبترين خلائق است، ... .
مستدرک الصحيحين للحاکم النيشابوري، ج٢، ص٦١٥ - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٧، ص٤٣٧ - البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج١، ص٩١
* * * * * * *
سوال:
اينكه آقاي قزويني فرمودند:
ائمه (عليهم السلام) گفتهاند: هر كس ما را اطاعت كند، خداوند اطاعت كرده است.
كاملا خلاف قرآن است و بايد حرف ائمه (عليهم السلام) را با قرآن تطبيق داد و اگر مطابق قرآن بود، بايد قبول كرد و اگر مطابق قرآن نبود، نبايد قبول كرد.
جواب:
شما در اشتباه هستيد. خود قرآن ميفرمايد:
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ (سوره نساء/آيه٥٩)
اي كساني كه ايمان آوردهايد، از خداوند و رسولش و اولي الأمر از خودتان اطاعت كنيد.
دهها و صدها روايت داريم كه مراد از «أولي الأمر»، امير المومنين (عليه السلام) و ائمه (عليهم السلام) هستند.
* * * * * * *
سوال:
اينكه آقاي قزويني درباره تفرقه گفتند، قرآن ميفرمايد:
وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِين * مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعا (سوره روم/آيه٣٢-٣١)
از مشركين نباشيد، مشركين كساني هستند كه فرقه فرقه شدند و شافعي و حنبلي و شيعه و ... شدند. اينها را خداوند در رديف مشركين قرار داده است و خداوند ما را مسلمان ناميده است:
هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ (سوره حج/آيه٧٨)
جواب:
مذهب شيعه، همانند ساير مذاهب، يك يا دو قرن بعد از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به وجود نيامده است. ما بر اين عقيده هستيم و روايات متعددي از منابع شيعه و اهلسنت داريم كه از روزي كه اسلام متولد شد، شيعه هم با اسلام تولد شد. پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بارها فرموده است:
يا علي! أنت و شيعتك هم الفائزون
يا علي! أنت و شيعتك في الجنة
يا علي! أنت و شيعتك ...
الدر المنثور للسيوطي، ج٦، ص٣٧٩ - شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج٢، ص٤٥٩ و ٤٦٣ - تفسير الآلوسي، ج٣٠، ص٢٠٧ - فتح القدير للشوكاني، ج٥، ص٤٧٧ - مجمع الزوائد للهيثمي، ج٩، ص١٣١ - المعجم الأوسط للطبراني، ج٦، ص٣٥٤ - المعجم الكبير للطبراني، ج١، ص٣١٩ - تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج١٢، ص٢٨٤ و ٣٥٣ - تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٣٣٢
حدود ٤٢ روايت در منابع اهلسنت داريم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به حضرت علي (عليه السلام) و شيعيان او بشارت داده است. اين بهترين دليل است كه شيعه، يك مذهب نيست، گر چه در رديف يك مذهب آن را ميآورند. تشيع، در حقيقت آن روي ديگر سكّه است كه يك طرف آن اسلام و طرف ديگر آن، شيعه است.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در سال سوم بعثت، در اولين روز اعلان رسالت علني خويش، در منزل ابوطالب (عليه السلام)، سه أمر اساسي را بيان كرد:
توحيد و رسالت خويش و وصايت حضرت علي (عليه السلام).
هذا أخي و وصيي و خليفتي من بعدي.
تاريخ الطبري، ج٢، ص٦٣ - الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج٢، ص٦٣ - كنز العمال للمتقي الهندي، ج١٣ ص١١٤ - شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج١٣، ص٢١١
اين را قبلا با سندهاي صحيح ثابت كردهايم.
* * * * * * *
سوال:
چرا اهلسنت را كه اينهمه به ما شيعيان فحش ميدهند، برادر خطاب ميكنيد؟
جواب:
ما تابع ائمه (عليهم السلام) و مراجع عظام تقليد هستيم.
حضرت آيت الله العظمي سيستاني در تعبيري اينگونه فرموده اند:
لاتقولوا اخواننا اهل السنة، بل قولوا انفسنا اهل السنة
نگوييد برادران اهل سنت، بلکه بگوييد عزيزان اهل سنت
اگر ما تابع مراجع عظام تقليد هستيم، بايد رفتارمان اينگونه باشد. اگر تابع خودمان هستيم، كه آن مسئلۀ ديگري است. امير المومنين (عليه السلام) درباره خوارجي كه در برابرش ايستادهاند، فرمود:
هم إخواننا بغوا علينا.
اينها برادران ما هستند كه در برابر ما طغيان كردهاند.
قرب الإسناد للحِميري، ص٩٣ - وسائل الشيعة (آل البيت) الحر العاملي، ج١٥، ص٨٣
اگر قضيه اين است، ما نبايد حساسيت به خرج بدهيم. با برادر گفتنمان، آسمان به زمين نميآيد و اين بهترين روش برخورد است كه توصيه ائمه (عليهم السلام) و مراجع عظام تقليد است.
البته اين روايت را برادران اهلسنت هم دارند.
المبسوط للسرخسي، ج٢، ص٥٣ - المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج٨، ص٧٠٧ - كنز العمال للمتقي الهندي، ج١١، ص٣٣٥ - حاشية رد المحتار لإبن عابدين، ج٤، ص٤٤٩ - بدائع الصنائع لأبو بكر الكاشاني، ج١، ص٣١٢ - البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج٧، ص٣٢١
* * * * * * *
سوال:
چرا به اهلسنت فرصت نميدهيد تا صحبت كنند؟ چرا با اين برنامهتان، بين ما و اهلسنت تفرقه مياندازيد؟
جواب:
إن شاء الله كه ايشان شيعه باشند، ولي صحبتهاي ايشان، صحبت يك شيعي نبود. اگر اين بحثهايي كه ما انجام ميدهيم، تفرقه است، پس آن ماهوارههاي اهلسنتي كه به مقدسات شيعه و ائمه (عليهم السلام) فحش ميدهند و وقيحترين الفاظ را به كار ميبرند و به مراجع عظام تقليد شيعه جسارت ميكند، اينقدر مردانگي داشته باشيد كه زنگ بزنيد به آنها و بگوييد حداقل يكهزارم ادبياتي كه در شبكه سلام نسبت به اهلسنت دارند، شما هم در حق شيعه إعمال بفرمائيد.
* * * * * * *
سوال:
چرا پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در هنگام رحلت خودش، صراحتا جانشيني براي خود انتخاب نكردند تا اختلافي نيفتد؟
جواب:
در اين رابطه، ما صدها و هزاران دليل داريم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از همان روز آغازين رسالت خود، حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان خليفه و جانشين معين كردند. شما لازم نيست كتابهاي تفسيري و تاريخي را مطالعه كنيد، فقط كافي است كتابهاي لغت را ببينيد مانند لسان العرب و تاج العروس و صحاح جوهري و كلمه «وصي» را بررسي كنيد، مي بينيد كه همه نوشتهاند:
يكي از القاب مشهور آقا امير المومنين (عليه السلام) در زمان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، «الوصي» بوده است.
اگر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان وصي خود انتخاب نكرده است، پس چطور اين لقب، مخصوص حضرت علي (عليه السلام) شده و وارد كتابهاي لغت شده است؟! كتاب لغت، از واژههايي صحبت ميكند كه وارد فرهنگ مردم شده باشد.
اينها هم به كنار، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
علي ولي كل مؤمن بعدي.
علي، ولي تمام مؤمنين، بعد از من است.
من براي اين روايت، صد مصدر از كتاب اهلسنت با سند صحيح براي شما نقل ميكنم.
حديث غدير و منزلت و ثقلين و ... را اشكال ميكنيد، هيچ، ولي در همين حديث، من حاضرم با هر يك از علماي اهلسنت كه وارد مناظره بشوند، مناظره كنم.
بارها هم گفتهام:
هر عبارتي كه اهلسنت ميخواهند كه بگويند اگر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آن جمله را ميگفت، ما قبول ميكرديم، ما همان جمله را از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از كتابهاي اهلسنت ميآوريم.
اگر ميگويند، بايد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد:
علي، امام است.
من ده روايت ميآورم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرموده است:
علي، امام است.
اگر ميگويند، بايد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد:
علي، خليفه و وصي و جانشين من است.
من همان روايت را ميآورم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با آن كلمه فرموده است.
اگر ميگويند، بايد پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ميفرمايد:
علي، ولي و اولي الأمر است.
من همان روايت را ميآورم كه پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) با آن كلمه فرموده است.
هر جملهاي را كه ميخواهيد، بگوييد تا بنده همان عبارت را براي شما بياورم تا ببينيم آيا واقعا حاضريد بپذيريد يا نه؟
* * * * * * *
توصيه استاد حسيني قزويني
من از عزيزان شيعه تقاضا ميكنم كه بزرگواري كنند و منت بر سر ما بگذارند بر اينكه:
وقتي در شبكه سلام صحبت ميكنند، تلاش كنند به عزيزان اهلسنت و مقدسات آنها هيچگونه اهانت و جسارتي نكنند. اين را ما، نه به خاطر دلخوشي عزيزان اهلسنت باشد، بلكه براي اينكه خلاف نظر ائمه (عليهم السلام) و مراجع عظام تقليد و فقهاي ما است.
من امروز با ضرس قاطع اعلام ميكنم و عزيزان شيعه در سراسر جهان بشنوند كه بنده با ٢٥ سال سابقه در اين زمينه عرض ميكنم:
والله بالله تالله! اگر كسي بخواهد مذهب شيعه را با اهانت به اهلسنت و جسارت به مقدسات اهلسنت جلو ببرد، به شيعه خدمت نكرده است، بلكه خيانت كرده است. يعني وجهه شيعه را در عرصه بينالملل، مشوّه كرده است.
كساني كه از ما حرف شنوي دارند، اين حرف ماست. كساني هم كه خودشان را مجتهد و فقيه ميدانند و جسارت ميكنند، حسابشان با كرام الكاتبين است.
امير المومنين (عليه السلام) در نامهاي به مالك اشتر نخعي مينويسد:
مردم را احترام كن، زيرا:
إما أخ لك في الدين وإما نظير لك في الخلق.
يا برادر ديني تو هستند و يا همانند تو، مخلوق پروردگار هستند.
نامه ٥٣ نهجالبلاغه
اين سخن امير المومنين (عليه السلام) بايد براي ما الگو باشد.
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
««« والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»