سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٣٤٦ - ولايت مداري ١
ولايت مداري ١
کد مطلب: ٥٥١٦ تاریخ انتشار: ٢٤ ارديبهشت ١٣٨٩ تعداد بازدید: ٣١١٠ سخنراني ها » عمومي ولايت مداري ١پاسخ به شبهات ٨٩/٠٢/٢٤
بسم الله الرحمن الرحيم
تاریخ : ٢٤/ ٠٢/ ٨٩
استاد حسيني قزويني
موضوع بحث ما، ولايت مداري است. در رابطه با بحث ولايت، سخن براي گفتن زياد است و با يك يا دو جلسه، حق مطلب را نمي توان اداء كرد. ولي از باب اين كه:
آب دريا را اگر نتوان كشيد هم به قدر تشنگي بايد چشيد
بحث هايي را در رابطه با اهميت أمر امامت و ولايت و نقشي كه امامت در اصلاح جامعه دارد را بيان خواهيم كرد. جامعه منهاي ولايت، يك جامعه منهاي توحيد است. مشروعيت نظام ما هم برخاسته از مشروعيت ولايت فقيه است و مشروعيت ولايت فقيه هم برخاسته از مشروعيت ولايت آقا ولي عصر، حجة بن الحسن (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء) است و ولايت آقا ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداء)، نشأت گرفته از ولايت حضرت علي (عليه السلام) و ولايت حضرت علي (عليه السلام) هم نشأت گرفته از ولايت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و ولايت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم برخاسته از ولايت خداوند است.
يعني اولا و بالذات، ولايت بر مردم، فقط از آنِ خداوند است و بس:
إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ
سوره أنعام/آيه٥٧
الولاية، كله لله.
كسي غير از خداوند، حق ولايت بر بشر و غير بشر ندارد. خداوند هم همين ولايت ذاتي و استقلالي خودش را به أنبياء (عليهم السلام) محوّل كرده است.
١. ولايت از منظر قرآن
آيه اول:
روز أزل كه بنا بود حضرت آدم (عليه السلام) در كره خاكي مستقرّ شود، در گفت وگويي كه خداوند با ملائكه دارد، مي فرمايد:
وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
من اراده كردم بر روي زمين، خليفه انتخاب كنم.
سوره بقره/آيه٣٠
آيه دوم:
نسبت به حضرت داود (عليه السلام) مي فرمايد:
يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
سوره ص/آيه٢٦
آيه سوم:
در رابطه با حضرت ابراهيم (عليه السلام) مي فرمايد:
إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا
سوره بقره/آيه١٢٤
اين ولايت در قرآن، گاهي با واژه امامت تعبير شده است و گاهي با واژه خلافت.
آيه چهارم:
نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) هم مي فرمايد:
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آَمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ
سوره مائده/آيه٥٥
يعني بعد از ولايت خداوند و رسولش بر شما، ولايت بر شما بر عهده كسي (أمير المؤمنين (عليه السلام)) است كه در مسجد نماز مي خواند و در حال ركوع، انگشترش را به سائل مي دهد. يعني خداوند مي خواهد ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) را با تمام مشخصات منحصر به فردش، ترسيم كند.
خداوند مي داند اگر بگويد ولايت بر شما، بر عهده علي است، آنها مي گويند افراد با نام علي، در دنيا زياد است يا مي گويند مراد از علي، معناي علي است؛ يعني كسي كه بلند مرتبه است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
أنا مدينة العلم و علي بابها.
من شهر علم هستم و علي هم در آن شهر.
آنها گفتند:
مراد، حضرت علي نيست، بلكه مراد اين است كه درِ اين شهر، خيلي بلند است.
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
أنت مني بمنزلة هارون من موسي.
جايگاه تو نسبت به من، مانند جايگاه هارون نسبت به موسي است.
بني أميه گفتند پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرموده است:
أنت مني بمنزلة قارون من موسي.
جايگاه (عداوت) تو نسبت به من، مانند جايگاه (عداوت) قارون نسبت به موسي است.
ولي خداوند در اين آيه، با ويژگي هايي خاص، حضرت علي (عليه السلام) را ترسيم نموده كه اين ويژگي، فقط در علي بن أبي طالب (عليه السلام) جلوه كرده است. يعني كسي كه در طول عمرش، در حال ركوع، انگشتر به سائل بدهد، فقط در شأن علي بن أبي طالب (عليه السلام) است و غير از علي بن أبي طالب (عليه السلام)، أحدي هم چنين كاري نكرده است.
آقاي آلوسي در تفسيرش مي گويد:
غالب الأخباريين علي أنها نزلت في علي كرم الله تعالي وجهه.
غالب محدثين بر اين باور هستند كه اين آيه درباره علي نازل شده است.
تفسير الآلوسي، ج٦، ص١٦٧
آقاي عضد الدين إيجي (از استوانه هاي علمي أهل سنت) مي گويد:
و أجمع ائمة التفسير أن المراد علي.
پيشوايان علم تفسير، إجماع دارند كه مراد از اين آيه، علي است.
المواقف للإيجي، ص٤٠٥ ـ شرح المقاصد للتفتازاني، ج٥، ص١٧٠ ـ شرح تجريد الإعتقاد للقوشجي، ص٣٦٨
آيه پنجم:
بالاتر از همه اينها، در آيه ٥٧ سوره مائده، خداوند به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) خطاب مي كند:
يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ
سوره مائده/آيه٦٧
خداوند به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:
آنچه كه مأموريت داري، ابلاغ كن، اگر اين دستور (معرفي حضرت علي (عليه السلام) به عنوان جانشين خود) را (در روز ١٨ ذي الحجه، روز غدير) عملي نكني، رسالت خود را انجام نداده اي و تمام تلاش هاي ٢٣ ساله تو بي ثمر است.
از اول تا آخر قرآن، آيه اي كه به اين تندي و صراحت، به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) خطاب شده باشد، وجود ندارد.
تفاسير بزرگان أهل سنت، مانند آقاي سيوطي و آلوسي (از علماء بزرگ وهابي أهل سنت) و رشيد رضا (از بزرگان أهل سنت و ناشر فرهنگ وهابيت در شمال آفريقا) در تفاسير خود نقل مي كنند:
و أخرج إبن مردويه عن إبن مسعود، قال: كنا نقرأ علي عهد رسول الله صلي الله عليه و سلم: يا أيها لرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك «أن عليا مولي المؤمنين» و أن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.
عبد الله بن مسعود مي گويد: ما در زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم) اين آيه را اين گونه مي خوانديم:يا أيها لرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك «أن عليا مولي المؤمنين» و أن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس.
الدر المنثور للسيوطي، ج٢، ص٢٩٨ ـ فتح القدير للشوكاني، ج٢، ص٦٠ ـ تفسير الآلوسي، ج٦، ص١٩٣ ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص٢٣٩ ـ المنار للرشيد رضا، ذيل هذه الآيه
اگر ما درباره ولايت حضرت علي (عليه السلام)، هيچ دليلي نداشته باشيم، غير از همين روايت، كفايت مي كند.
بعد از نزول اين آيه، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، أمير المؤمنين (عليه السلام) را به عنوان ولي أمر مسلمانان معرفي مي كند. پيشاپيش تمام مردم، خليفه اول و دوم مي آيند و مي گويند:
بخ بخ لك يا بن أبي طالب، أصبحت مولاي و مولي كل مؤمن و مؤمنة.
يا:
أصبحت اليوم ولي كل مؤمن.
تاريخبغداد للخطيب البغدادي، ج٨، ص٢٨٤ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج١، ص٢٠٠ و ٢٠٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٢٢٠ و٢٣٣ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٧، ص٣٨٦ ـ المناقب للخوارزمي، ص١٥٦ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير، ج٤، ص٢٨ ـ مسند احمد، ج٤، ص٢٨١ ـ نظم درر السمطين للزرندي الحنفي، ص١٠٩ ـ تفسير الثعلبي، ج٤، ص٩٢ ـ تفسير الرازي، ج١٢، ص٥٠ ـ الفصول المهمة في معرفة الأئمة لإبن الصباغ، ج١، ص٢٤١ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج١، ص٩٨
خليفه دوم، ولي أمر مسلمين شدن أمير المؤمنين (عليه السلام) را به ايشان تبريك عرض مي كند.
٢. ولايت از منظر سنت و روايات
اما ولايت از منظر سنت و روايات؛ آنچه كه در اينجا مهم است، اهميت امامت و ولايت است.
روايت اول:
مرحوم كليني (ره) (از محدثان بزرگ شيعه) در كتاب كافي، روايتي عجيب و تكان دهنده اي را از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كند:
بُنِيَ الإسلام علي خمس: علي الصلاة و الزكاة و الصوم و الحج و الولاية و لم يناد بشئ كما نودي بالولاية.
اسلام، بر ٥ پايه استوار است: نماز، زكات، روزه ماه رمضان، حج، ولايت؛ و بر هيچ كدام شان به اندازه ولايت، تأكيد نشده است.
الكافي للشيخ الكليني، ج٢، ص١٨
چون نمازي كه از غير طريق ولايت رسيده باشد، نماز نيست؛ فقط خم و راست شدن است. روزه اي كه از غير طريق ولايت رسيده باشد، روزه نيست؛ فقط گرسنگي و تشنگي كشيدن است.
الآن در مناطق أهل سنت، عزيزان أهل سنت ما، از اول اذان صبح، زحمت مي كشند روزه مي گيرند و از خوردن آب و نان و غيره، خودداري مي كنند. وقتي آفتاب، غروب مي كند (٢٠ دقيقه قبل از افطار)، همه شان افطار مي كنند. اين روزه از ديدگاه ائمه (عليهم السلام) و أهل بيت (عليهم السلام)، باطل است. امام صادق (عليه السلام) فرمود:
بِنٰا عُبِدَ الله و بِنٰا عُرِفَ الله.
عبادت و معرفت خداوند از طريق ما صورت مي گيرد.
الكافي للشيخ الكليني، ج١، ص١٤٥
اين كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
إني تارك فيكم الثقلين: كتاب الله و عترتي، إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي.
من دو چيز گران مايه در ميان شما مي گذارم و مي روم: كتاب خدا و اهل بيتم؛ اگر به آن دو تمسك كنيد، هرگز بعد از من گمراه نخواهيد شد.
اين كه مي گويند:
نماز بي ولاي او عبادتي است بي وضو
درست است.
عبادتي كه از طريق غير أهل بيت (عليهم السلام) باشد، عبادت نيست؛ خستگي است. قرآن مي فرمايد:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَي الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَي الْمَرَافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَي الْكَعْبَيْنِ
سوره مائده/آيه٦
قرآن صراحت دارد كه سر و پا را بايد مسح كشيد. أهل سنت، حدود ٢٠ روايت از حضرت علي (عليه السلام) و إبن عباس نقل كرده اند كه قرآن نازل شده است بر ٢ غَسْل و ٢ مَسْح؛ صورت و دست، شستني است و سر و پا، مسح كردني.
ما قصد جسارت به أهل سنت نداريم. ما مي گوييم اين جمله اي كه امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد، روي حساب گفته است. بحث ما، علمي است. بحث علمي، نه تنها مايه اختلاف نيست، بلكه مايه وحدت است.
آنها هميشه در سايت ها و ماهواره هاي شان ما را مسخره مي كنند كه چون شما در وضو، پاي تان را نمي شوييد، نمازتان باطل است. حتي يكي از عللي كه آقايان أهل سنت، پشت سر علماء شيعه نماز نمي خوانند، همين است. ببينيد چه شده است! وضوي باطل و غير قرآني و غير سنت، سنت شده است. ما در نماز، اختلاف زيادي با أهل سنت نداريم. آنها بحث تكتّف و آمين را واجب نمي دانند و همين تكبير و ركوع و سجده و تشهد و سلام ما را هم آنها دارند. اختلاف اساسي ما، عمدتا در وضوء است. وضوئي كه از كانال قرآن و أهل بيت (عليهم السلام) رسيده است، عبارت است از وضوء مَسْحي، نه غَسْلي. اين نماز و اين وضوئي كه از غير أهل بيت (عليهم السلام) گرفته شود، باطل است. البته مردم، همه در خوابند:
الناس نيام، إذا ماتوا إنتبهوا.
همه مردم در خواب اند، وقتي مي ميرند، از خواب بيدار مي شوند.
بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٤، ص٤٣
يك نفر هم يك عمر نماز مي كند، وقتي وارد عالم برزخ مي شود، مي بيند چيزي در پرونده اش نيست. لذا به همين خاطر است كه امام باقر (عليه السلام) مي فرمايد:
و لم يناد بشئ كما نودي بالولاية.
و بر هيچ كدام از اركان اسلام، به اندازه ولايت، تأكيد نشده است.
اين ولايت أهل بيت (عليهم السلام) است كه ما را به قرآن مي رساند و نمي گذارند از فرهنگ قرآني و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) فاصله بگيريم. ولايت مداري، رنگ و بوي عبادت را، رنگ و بوي إلهي مي كند. عبادتي كه از غير از كانال أهل بيت (عليهم السلام) رسيده باشد، عبادتي بدون رنگ إلهي است؛ به دليل حديث ثقلين، به دليل حديث سفينه كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
مثل أهل بيتي كمثل سفينة نوح، من ركبها نجي و من تركها هلك.
داستان اهل بيت من، مانند كشتي نوح است كه هر كس سوار بر كشتي شد، نجات يافت و هر كس سوار نشد، هلاك شد.
مستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج٢، ص٣٤٣
يعني هر كس به أهل بيت (عليهم السلام) تمسك كرد، اهل نجات است و هر كس سراغ غير أهل بيت (عليهم السلام) رفت، اهل هلاكت است.
روايت دوم:
اين روايت از يكي از معتبرترين كتاب هاي أهل سنت است. محمد كرد علي در كتاب خطط الشام از أبو سعيد خُدري نقل مي كند:
أمر الناس بخمس، فعملوا بأربع و تركوا واحدة، فقال له رجل: يا أبا سعيد! ما هذه الأربع التي عملوا بها؟ قال: الصلاة و الزكاة و الحج والصوم ـ صوم شهر رمضان ـ . قال: فما الواحدة التي تركوها؟ قال: ولاية علي بن أبي طالب. قال: و إنها مفترضة معهن؟ قال: نعم.
خداوند دستور داد مردم را كه به ٥ ركن عمل كنند، ولي مردم به ٤ ركن عمل كردند و يك ركن را رها كردند. سؤال شد: آن ٤ ركن كدام اند؟ گفت: نماز و زكات و حج و روزه. سؤال شد: آن يك ركني كه رها شد، كدام است؟ گفت: ولايت علي بن أبي طالب. سؤال شد: آيا ولايت علي هم به همراه آن ٤ ركن، بر مردم واجب بود؟ گفت: بله.
خطط الشام، ج٥، ص٢٥١ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج١، ص٢٥٦
آقاي إبن مَرْدْوِيْه (از استوانه هاي علمي و حديثي أهل سنت) هم همان روايت را نقل مي كند و مقداري بيشتر از روايت قبل آورده است. در كتاب مناقب علي بن أبي طالب نقل مي كند:
أمر الناس بخمس، فعملوا بأربع و تركوا واحدة، فقال له رجل: يا أبا سعيد! ما هذه الأربع التي عملوا بها؟ قال: الصلاة و الزكاة و الحج والصوم ـ صوم شهر رمضان ـ . قال: فما الواحدة التي تركوها؟ قال: ولاية علي بن أبي طالب. قال: و إنها مفترضة معهن؟ قال: نعم. قال: فقد كفر الناس!! قال: فما ذنبي!
... گفت: مردم با ترك ولايت علي بن أبي طالب كافر شدند! أبو سعيد خدري گفت: گناه من چيست؟!
مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص٧٢ ـ أرجح المطالب لإبن جزري، ص٥٢٧ ـ الأمالي للشيخ المفيد، ص١٣٩
البته عزيزان، اين مطلب را داشته باشند كه كلمه كفر، به معناي كافر در مقابل ايمان نيست. هيچ يك از فقهاء ما، قديماً و جديداً، فتوا به كفر أهل سنت نداده اند. البته نواصب (ناصبي ها) كه به أمير المؤمنين (عليه السلام) اهانت مي كنند و ناسزا مي گويند، ما آنها را نجس و كافر و مرتدّ مي دانيم. ناصبي به كسي مي گوييم كه به ائمه (عليهم السلام)، اهانت و جسارت كند و ناسزا بگويد. ما امروز كسي را در ميان أهل سنت نداريم كه ناصبي باشد. گرچه در قديم هم جز خوارج، ناصبي نداشتيم. تعدادي هم امروز از وهابي هاي تندرو، گاهي نسبت به ائمه (عليهم السلام) جسارت مي كنند. وگرنه ٩٩/٩٩٪ أهل سنت، نسبت به أهل بيت (عليهم السلام) عشق مي ورزند و علاقه دارند. لذا كلمه كفر در اينجا، شايد به معناي كفران نعمت باشد. مانند اين آيه:
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ
سوره إبراهيم/آيه٧
مردم، نعمت ولايت را قدرداني نكردند و جايگاه او را نشناختند و اهميت آن را ندانستند. البته امام خميني (ره) و حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) صراحت دارند بر اين كه أهل سنت را به خاطر ترك ولايت أهل بيت (عليهم السلام)، نجس نمي دانيم و صراحت دارند بر اين كه امامت از ضروريات مذهب است، نه از ضروريات دين. حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) هم مي فرمايد:
ما بر اين عقيده هستيم كه أهل سنت، به تقليد از پدران شان يا علماء، بر اين باور نيستند كه امامت أهل بيت (عليهم السلام)، مانند نماز و روزه و حج، جزء واجبات است.
بله، اگر كسي از كتاب و سنت به اين نتيجه برسد كه امامت حضرت علي (عليه السلام)، همطراز و همسنگ با نماز و روزه است، در اين صورت، اگر او را انكار كند، مانند اين است كه نماز و روزه را انكار كرده است.
روايت سوم:
آقايان أهل سنت از قول همسر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، عايشه، أم المؤمنين نقل كرده اند:
از عايشه درباره علي سؤال كردند و ايشان گفت:
ذلك خير البشر، لا يشك إلا كافر.
او بهترين انسان ها است و جز كافر، كسي در أفضليت او شك نمي كند.
كفاية الطالب للكنجي الشافعي، ص١١٩ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٤٢، ص٣٧٤ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج٢، ص٢٧٣
روايت چهارم:
روايتي هست كه شيعه و سني نقل كرده اند:
هر كس بدون امام و بدون شناخت امام از دنيا برود، به مرگ جاهليت (بدون توحيد و نبوت و امامت) از دنيا رفته است.
آقاي احمد بن حنبل در كتاب مسند خود نقل مي كند:
من مات بغير إمام، مات ميتة جاهلية.
مسند احمد، ج٤، ص٩٦ ـ مسند أبي داود، ص٢٥٩ ـ علل الدارقطني، ج٧، ص٦٣
[من مات و ليس في عنقه بيعة، مات ميتة جاهلية.
صحيح مسلم، ج٦، ص٢٢
من مات و ليس له إمام، مات ميتة جاهلية.
مسند أبي يعلي، ج١٣، ص٣٦٦ ـ صحيح إبن حبان، ج١٠، ص٤٣٤ ـ المعجم الأوسط للطبراني، ج٣، ص٣٦١ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج١٠، ص٢٨٩ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٢، ص٦١ ـ مستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج١، ص١١٧]
يعني امامت و ولايت، مساوي است با ايمان.
روايت پنجم:
از امام حسين (عليه السلام) هم نقل شده است:
يا بن رسول الله! بأبي أنت و أمي! فما معرفة الله؟ قال: معرفة أهل كل زمان إمامهم الذي يجب عليهم طاعته.
كسي آمد خدمت امام حسين (عليه السلام) و عرض كرد: يابن رسول الله! پدر و مادرم فداي شما! شناخت و معرفت خداوند چيست؟ فرمود: هر كس امام زمان خودش را كه اطاعتش واجب است، بشناسد.
علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج١، ص٩
خداشناسي يعني امام شناسي. كسي كه بخواهد به توحيد برسد، از طريق شناخت امام بايد برسد. كسي كه بخواهد خداشناسي او قوي باشد، بايد برود درِ خانه امام و امام را بشناسد. چون امام، مظهر أتمّ تمام أسماء و صفات خداوند است. خداوند، صفات خود را در امام متجلّي كرده است. به تعبير امام خميني (ره) در كتاب مصباح الهداية إلي الخلافة و الولاية:
امام، مظهر أتمّ رحيميت و رحمانيت حق تعالي است.
شايد در اين ١٥ قرن، كسي درباره مقام امام و ولايت امام، مانند امام راحل (ره) سخن نگفته باشد؛ يعني من نخوانده ام. شايد اين كتاب را بيش از ٢٠٠ بار مطالعه كرده ام. هر وقت اين كتاب را مطالعه مي كنم، در وجود خودم، نورانيت و صفاي ويژه اي احساس مي كنم. امام خميني (ره) در اين كتاب مي فرمايد:
مظهر تجلّي رحمانيت حق و رحيميت حق كه تمام هستي با آن صورت گرفته، وجود مقدس محمد و آل محمد است.
در صفحه ٥٧ قسمت عربي (نور بيستم) از استاد بزرگوارش مرحوم شيخ محمدرضا قمشه اي (ره) نقل مي كند:
فالحقيقة المحمدية هي التي تجلّت في صورة العالم و العالم من الذرة إلي الدرة، ظهورها و تجلّيها.
تمام هستي، مظهر تجلّي حقيقت محمدي است.
جهان، غير از محمد و آل محمد، چيز ديگري نيست. حقيقت سلسله جليله احمديّين است كه در جهان تجلّي كرده است.
اين كتاب، خيلي سنگين است و مطالعه اش براي كسي كه فلسفه و عرفان نخوانده، سخت است. ولي من توصيه مي كنم كتاب شرح دعاي سحر امام خميني (ره) را در شب هاي ماه رمضان مطالعه كنيد. خدا را شاهد مي گيريم من هر سطري از اين كتاب را كه مطالعه مي كنم، يك صفا و نورانيتي را در وجودم احساس مي كنم.
امام راحل (ره) در دعاي سحر، در ذيل اين قسمت:
أللّهمّ إنّي أسئلك من مشيّتك بأمضاها و كلّ مشيّتك ماضية، أللّهمّ إنّي أسئلك بمشيّتك كلّها.
در چندين صفحه، حقيقت ولايت مداري را در عالم هستي تشريح كرده است. وقتي كشاورز، تخم گندم را بر زمين مي كارد، اين تخم، سبز مي شود و مي رويد و ساقه و سنبل و دانه به دنبالش مي آيد. اگر بخواهيم اين تخم گندم را به تصوير بكشيم، چه مي گوييم؟ مي گوييم اين ساقه و سنبل و دانه، مظهر تجلّي آن تخم گندم است كه به صورت ساقه و سنبل و دانه در آمده است. اين ساقه و سنبل و دانه، آينه تمام نماي تخم گندم است. اگر جهان را بخواهيم به تصوير بكشيم، تمام هستي، از ريزترينش تا درشت ترينش، تجلّي آن نور پاك محمد و آل محمد است.
در خانه كس است يك حرف، بس است
اين امامت و ولايتي كه به صورت تقليدي از پدران و مادران گرفته ايم، يا از بعضي از مداحان كه يا به صورت غلوّ و يا به صورت قصور براي ما بيان كرده اند، آن ولايت و امامت واقعي نيست. اگر ولايت را بخواهيم درك كنيم، بايد از زبان ولايت شناسان بياموزيم.
مرحوم حضرت آيت الله العظمي كمپاني (ره) (از شاگردان آخوند خراساني) در حاشيه بر مكاسب، وقتي به ولايت أهل بيت (عليهم السلام) مي رسد، جمله اي زيبا دارد كه بايد با طلا بر گونه هاي حوريان بهشتي نوشته شود و كاغذ و كتاب، لايق نوشتن اين تعبير نيست. ايشان مي فرمايد:
لهم الولاية المعنوية و السلطنة الباطنية علي جميع الأمور التكوينية و التشريعية، فكما أنّهم مجاري الفيوضات التكوينية كذلك مجاري الفيوضات التشريعية، فهم وسائط التكوين و التشريع .
ائمه (عليهم السلام) ولايت معنوي و سلطنت باطني دارند بر تمام امور تكويني و تشريعي ... .
حاشية المكاسب للشيخ الأصفهاني، ج٢، ص٣٧٩
اگر امام شناسي اين است، ما كجاي كار هستيم؟ آن وقت كسي كه از ايران فرار كرده و رفته زير چتر استعمار انگليس يا استكبار آمريكا، در يكي از ماهواره هاي منحرف مي گويد:
مگر امام مي تواند معصوم باشد و علم غيب بداند؟!
كسي كه نمي داند امام را با الف مي نويسند يا با عين و عصمت را به صاد مي نويسند يا با سين، چرا بايد در اين موارد اظهار نظر كند؟
اي مگس! عرصه سيمرغ نه جولان گه توست عِرض خود مي بري و زحمت ما مي داري
اگر امام شناسي اين است كه بزرگان ما مانند شيخ أنصاري (ره)، آخوند خراساني (ره)، علامه مجلسي (ره)، علامه حلّي (ره)، شيخ طوسي (ره)، شيخ مفيد (ره)، سيد مرتضي (ره)، علامه إميني (ره)، امام خميني (ره) و حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) گفته اند، شما چه مي گوييد؟ چرا اين گونه افكار جوانان ما را متزلزل مي كنيد؟ چرا اين گونه شبهه افنكي مي كنيد؟
مي گويند:
برادر حاتم طائي ديد كه حاتم طائي در هر كجا اسم و رسم دارد و همه از جود و سخاوت و بزرگي و بخشش او مي گويند. گفت من هم كاري مي كنم كه اسم و رسم من هم در مجالس گفته شود. در ايام حج، مقدار زيادي نجاست تهيه كرد و بر آب زمزم ريخت و آلوده كرد. همه فهميدند كه برادر حاتم طائي بود و نام او هم در مجالس گفته مي شد.
اين آقايان هم مي خواهند شهرت جهاني پيدا كنند و آب زمزم را آلوده نجاست مي كنند تا شهرت پيدا كنند.
اين هم روايتي بود از امام حسين (عليه السلام) كه تنها راه رسيدن به معرفت خداوند را معرفت امام دانستند. در زيارت جامعه كبيره هم مي خوانيم:
من أراد الله بدء بكم.
هر كس اراده كرده به خداوند برسد، از شما شروع كرده است.
أبو هريره ها نمي توانند توحيد واقعي را به ما معرفي كنند. چون در شأن آنها نيست و أهليت اين كار را ندارند. بايد حضرت علي (عليه السلام) و امام حسن (عليه السلام) و امام حسين (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) كه علوم شان برگرفته از سرچشمه وحي است و متصل به دودمان نبوت هستند، توحيد را براي ما ترسيم و تبيين كنند.
در صحيح بخاري و صحيح مسلم، چندين روايت وجود دارد كه مي گويد:
خداوند، هر شب يا در شب هاي جمعه، نزديك طلوع فجر، از عرش (كه به عقيده أهل سنت، مانند تخت پادشاهي است و وقتي خداوند روي آن مي نشيند، جسم خداوند، از هر طرف تخت، به اندازه ٤ انگشت بيرون مي آيد و اين دليل بر عظمت خداوند است) به آسمان زمين مي آيد و ندا مي دهد:
آيا دعا كننده اي هست تا دعايش را اجابت كنم؟ آيا توبه كننده اي هست تا گناهش را ببخشم؟ آيا حاجت طلبي هست تا حاجتش را برآورده كنم؟
و بعد از طلوع فجر هم خداوند به عرش برمي گردد.
صحيح بخاري، ج٢، ص٤٧ و ج٦، ص١٥٠ و ج٨، ص١٩٧ ـ صحيح مسلم، ج٢، ص١٧٥ و١٧٦
اين خداشناسي أهل سنت است كه از كانال أبو هريره به ما رسيده است. فعلا با اين كاري ندارم و نمي گويم كه اعتقاد به جسمانيت خداوند، آيا كفر و شرك است يا خير؟ ولي يك CD از يكي از علماء بزرگ سوريه براي من آورده بودند كه ايشان سني بود و بعد شيعه شد. ايشان ٥٠ سال تبليغ أهل سنت را مي كرد. از او علت شيعه شدنش سؤال كردند و گفت:
يكي از علت هاي اساسي شيعه شدن من، روايات صحيح بخاري است. اين روايات در دوراني كه عقيده بطلميوسي در هيئت و علم نجوم حاكم بود و جهان را طبقاتي مانند پوست پياز تلقّي مي كردند، شايد جاي داشت. ولي امروز كه كُرَويّت زمين ثابت شده و زمين به دور خودش مي چرخد، اين روايات، به افسانه هاي تاريخ پيوسته است. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چنين سخني نگفته است و خداوند نمي تواند اين چنين باشد كه شب ها، از عرش به كره زمين بيايد و بخواهد بعد از اذان صبح برگردد. چون اگر خداوند، يك مرتبه به كره زمين بيايد، ديگر نمي تواند برگردد و زنداني مي شود.
اين روايت كه مي گويد خداوند بعد از طلوع فجر برمي گردد، اگر خداوند روي كره زمين بيايد، چون كره زمين، كُرَوي شكل است و در هر آنْ از شبانه روز، در يك نقطه، طلوع فجر است، خداوند ديگر نمي تواند برگردد.
من فهميدم كه اين روايات، از غير كانال أهل بيت (عليهم السلام) آمده و نمي تواند بيان گر توحيد باشد.
مثلا الآن در قم، طلوع فجر است و چند لحظه بعد، در كَهَك طلوع فجر است و بعد از كهك، در شهر ديگري طلوع فجر است و همين طور طلوع فجر در شهر هاي ديگر مي چرخد و خدا هم منتظر است تا بعد از طلوع فجر برگردد و طلوع فجر تا قيامت، در حال چرخش است. يعني اگر خداوند يك مرتبه به كره زمين بيايد، ديگر نمي تواند برگردد.
يك عالمي بعد از ٥٠ سال، فقط يك اشكال توحيدي مي گيرد و از عقائدش دست برمي دارد. لذا، امام صادق (عليه السلام) فرمود:
بِنٰا وُحِد الله.
توحيد خداوند از طريق ما صورت گرفته است.
الكافي للشيخ الكليني، ج١، ص١٤٥
امام هادي (عليه السلام) در زيارت جامعه كبيره مي فرمايد:
من أراد الله بَدَءَ بكم.
هر كس اراده كرده به خداوند برسد، از شما شروع كرده است.
شما كتاب توحيد شيخ صدوق (ره) را مقايسه كنيد با توحيد إبن خُزَيْمه از بزرگان أهل سنت و ببينيد:
ميان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمين تا آسمان است
اين ولايت مداري اي كه ما را به خدامداري و توحيد مي رساند، در مكتب أهل بيت (عليهم السلام) تجلّي مي كند، نه در مكتب غير أهل بيت (عليهم السلام).
يكي از چيزهايي كه روزانه، بايد هزاران بار خدا را شاكر باشيم، نعمت ولايت است. يعني اگر تمام نعمت هاي خداوند را در يك كفه قرار بدهيد و نعمت ولايت را در كفه ديگر، والله! تالله! قسم به امام حسين (عليه السلام) و امام زمان (عليه السلام)! نعمت ولايت از تمام نعمت ها بالاتر و با ارزش تر و قيمتي تر است. نعمتي مانند ولايت نداريم. اگر أمر ولايت صورت نگيرد، رسالت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ناتمام است و نماز و عبادت، نادرست است؛ توحيد خداوند، توحيد نادرستي است.
مرحوم شيخ مفيد (ره) در اوائل المقالات نقل مي كند:
بعضي از حنبلي ها در بغداد، بر اين عقيده هستند: «خداوند، شب هاي جمعه، سوار ألاغ مي شود و از عرش بر كره زمين مي آيد و ألاغش را رها مي كند و مي گويد:
هل من داع يستجيب له؟ هل من مستغفر يغفر له؟
بعد از طلوع فجر هم سوار بر ألاغش مي شود و مي رود» و شب ها بر پشت بام خانه هاي خود، يونجه و علف و جو مي ريزند تا ألاغ خداوند بر پشت بام آنها بنشيند تا حاجت شان سريع تر برآورده شود.
اين، توحيد و وحدانيتي است كه از كانال أهل بيت (عليهم السلام) نرسيده است. وقتي انسان اين مطالب را در معتبرترين كتاب هاي عزيزان أهل سنت مي خواند، واقعا مبهوت مي ماند. امام صادق (عليه السلام) به شيعيان فرمود:
وقتي قلب تو، شيريني و حلاوت محبت و ولايت ما را چشيد، خدا را شاكر باش.
راوي، خدمت امام صادق (عليه السلام) مي رسد و عرض مي كند:
ما شيعيان، بدبخت و بيچاره هستيم و فقيريم و كساني كه ولايت شما را ندارند، ثروتمند و سرمايه دار هستند. حضرت فرمود: آيا حاضري ثروت تمام كره زمين را به تو بدهند تا دست از ولايت ما برداري؟ گفت: به خدا قسم! نه. حضرت فرمود: پس سرمايه دارترين مردم كره زمين، شما شيعيان هستيد!
لذا، قضيه ولايت، نشأت گرفته از قرآن و سنت است و هم در كتاب هاي أهل سنت آمده است و هم در كتاب هاي شيعه.
نظر خليفه دوم درباره حضرت علي (عليه السلام)
روايت اول:
خليفه دوم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:
لو أن الغياض أقلام و البحر مداد و الجن حسّاب و الإنس كتاب، ما أحصوا فضائل علي
اگر تمام درختان، قلم شوند و تمام درياها، مركب شوند و تمام جنّيان، حساب گر شوند و تمام بشر، نويسنده شوند، نمي توانند فضائل علي را بشمارند.
ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج٢، ص٢٨٥ ـ المناقب للخوارزمي، ج٢، ص٢٣٥ ـ كفاية الطالب للكنجي الشافعي، ص١٢٣ ـ تذكرة الخواص لسبط إبن الجوزي، ص٧، ح١٣
روايت دوم:
خليفه دوم در روايت ديگري از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:
لو إجتمع الناس علي حب علي بن أبي طالب لما خلق الله النار.
اگر همه مردم بر محبت علي بن أبي طالب اتفاق نظر داشتند، خداوند، آتش جهنم را نمي آفريد.
ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج٢، ص٢٩٠ ـ مقتل الحسين، ج١، ص٨
روايت سوم:
خليفه دوم مي گويد:
عجزت النساء أن تلدن مثل علي بن أبي طالب.
زنان، عاجزند از اين كه فردي مانند علي بن أبي طالب را به دنيا بياورند.
المناقب للموفق الخوارزمي، ص٨١
ب) جرج جرداق مسيحي
جرج جرداق مسيحي كتابي درباره حضرت علي (عليه السلام) نوشته است به نام الإمام علي، صوت عدالة الإنسانيه كه يكي از بهترين كتاب ها درباره حضرت علي (عليه السلام) است. ايشان در آخر كتاب، اين گونه مي نويسد:
و ماذا عليك يا دنيا لو حشدت قواك فأعطيت في كل زمن عليا بعقله و قلبه و لسانه و ذي فقاره!
چه مي شد اين دنيا اگر تمام نيروهايت را بسيج مي كردي تا در هر عصري، همانند علي را در عقل و قلب و زبان و شمشير تحويل جامعه مي دادي!
الإمام علي، صوت عدالة الإنسانيه، ص٤٩
ما در كجاييم و اين مسيحي در كجاست؟
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»