سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٣١٠ - وهابيت و توحيد ٠٨

وهابيت و توحيد ٠٨

کد مطلب: ٥٤٧٤ تاریخ انتشار: ٠٩ آبان ١٣٨٩ تعداد بازدید: ٢٨٨١ سخنراني ها » شبکه ولايت وهابيت و توحيد ٠٨
حبل المتين ٨٩/٠٨/٠٩

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٠٩ / ٠٨ / ٨٩

آقاي محسني

در جلسه گذشته، مباحث توحيد و اقسام توحيد را از شما سؤال كرديم و توحيد عملي و توحيد نظري را توضيح داديد. بحثي را كه امروز مي خواهيم در اينجا مطرح كنيم و براي بينندگان هم سؤال هست، يكي از اقسام توحيد است و آن، توحيد در تشريع و قانون گزاري است. آيا در شريعت، قانون را وضع كردن، مختص خداوند است، يا بشر هم مي تواند آن را وضع بكند؟

استاد حسيني قزويني

همان طوري كه حضرت عالي اشاره فرموديد، اگر بنا شد كه ما موحّد باشيم، بايد در تمام حوزه ها موحّد باشيم؛ هم در مسائل توحيد ذات و هم در توحيد صفات و افعال و آن چنان باشيم كه همه چيز و همه جا را از خداوند ببينيم و جز خداوند، چيزي را نبينيم. همان طوري كه عرض كرديم:

مردان خدا، پرده پندار دريدند يعني همه جا غير خدا هيچ نديدند

جهان، هر چه كه هست، ظلُّ الله است:

أَلَمْ تَرَ إِلَي رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ

سوره فرقان/آيه٤٥

لذا، اگر اين گونه شد، ما در تمام حوزه ها، همه جا بايد با چشم توحيدي و خدابيني نگاه كنيم و از جمله آنها، مسئله توحيد در تشريع و قانون گزاري است.

نكته اول:

در جلسه گذشته هم اشاره كرديم كه بشر، به صورت اجتماعي آفريده شده است و فطرتاً نمي تواند تنهايي زندگي كند و براي رفع نيازهاي خود، ناگزير است تا افراد جامعه، دست به دست هم بدهند و هر بخشي از جامعه، قسمتي از مسئوليت هاي جامعه را بر عهده بگيرد. در زندگي اجتماعي، قطعاً تضادّ و تزاحم قدرت وجود دارد و هر كسي با توجه به حبّ الذات كه دارد، مي خواهد منافع را به طرف خودش بكشد و چه بسا بعضي از صاحبان قدرت هم بخواهند حقوق ديگران را پايمال كنند تا خودشان به آن مقاصد و منافع شان برسند. لذا ناگزير است در زندگي اجتماعي، قانوني باشد تا براي همه، براي شاه و گدا، ارباب و رعيت، مالك و مملوك، رهبر و شهروند، إلزام آور باشد. اين قانون، باعث مي شود تا جامعه، به صورت خيلي زيبا و صحيح، مسير خودش را طيّ كند.

نكته دوم:

خداوند، بشر را آفريده تا به كمالات لايق و شايسته اش برسد و در آن حديث شريف آمده است:

كنت كنزا مخفيا، فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف.

بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٨٤، ص١٩٩

يا اين كه در قرآن آمده است:

يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَي رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ

سوره إنشقاق/آيه٦

بشر در حال حركت به سوي كمالات و به سوي پروردگار است و اگر اين مسير كمالات را خوب طي كند، به كمالات زيبنده اش خواهد رسيد. اگر مي بينيم كه بشر امروز، گرفتار مسائل ماديات و مقام و جاه و امثال اين است، در حقيقيت، يك انحرافي در فكر و زندگي بشر ايجاد شده است. وگرنه:

رسد آدمي به جايي، كه به جز خدا نبيند بنگر كه تا چه حدّ است مقام آدميت

يا:

بار ديگر از مَلَك پرّان شوم آنچه در وهم تو نايد، آن شوم

لذا، اين رسيدن به اين كمالات، احتياج به يك سري مقررات و قوانين دارد.

اگر بخواهيم وارد بحث قانون گزاري شويم، سخن خيلي زياد است و إن شاء ا... به بحث نبوت كه رسيديم، در آنجا، علت و انگيزه نياز بشر به أنبياء (عليهم السلام) را مفصل اشاره خواهيم كرد كه تنها كسي كه مي تواند قانوني وضع كند و بشر را به خير و شر و زيان و ضررش رهنمون كند، آفريننده بشر است، نه غير از او. سازنده هر چيزي، بهتر از ديگران، نسبت به شاخصه هاي آن مصنوع خودش آگاهي دارد. خالق بشر، خداوند است و خودش مي داند كه نفع و ضرر و خير و شر انسان چيست. در آيه ٤٠ سوره يوسف، قرآن با صراحت مي فرمايد:

مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَ آَبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ

حاكميت، فقط از آن خداست. البته در اين آيه، كلمه «الْحُكْمُ» به معناي قانون گزاري است و به معناي حكومت نيست. به دليل اين كه بعد از «إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ» بلافاصله مي فرمايد: «أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ». يعني تشريع و تقنين و حرام بودن و حلال بودن و واجب بودن و مستحب بودن و مباح بودن و مكروه بودن، از طرف خداوند است و تعيين و تقنين حلال و حرام و واجب، همه اش به دست خداوند است و با توجه به اين قوانيني كه خداوند فرموده است، انسان، با عمل به قوانين إلهي و عمل به واجبات و اجتناب از محرّمات و عمل به مستحبات و دور بودن از مكروهات، باعث مي شود به طرف آن مسير و كمالاتي كه خداوند برايش معين كرده، برسد. لذا، خداوند در آيه ٥٠ سوره مائده مي فرمايد:

أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ

آيا دنبال پيروي از حكم جاهليت هستيد؟

در اين آيه، خداوند، تشريع و تقنين را ٢ قسم مي كند؛ تشريع إلهي و تشريع جاهلي؛ تشريع خدايي و تشريع دوران جاهليت. آنچه را كه از ناحيه خداوند، توسط أنبياء (عليهم السلام) به ما مي رسد، تشريع إلهي است و آنچه كه از غير اينها به ما مي رسد، ولو اين كه از ناحيه بشري باشد كه از ناحيه فكر و استعداد و عقل و دانش، در بالاترين درجه است، تشريع جاهلي است. لذا در سوره مائده،آيات ٤٤ و ٤٥ و ٤٧، خداوند، اين مطلب را خيلي زيبا ترسيم كرده است و مسئله را به صورت كاملا شُسته و رُفته، در اختيار بشر قرار داده است

وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ

وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ

وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ

هر كس طبق قوانين إلهي، حكم نكند، كافر است و فاسق است و ظالم است. در اين ٣ آيه شريفه، بحثي را كه خداوند مطرح مي كند، بحث مُسنِّن و مُشرِّع نيست، بحث اجراي حكم است. مشخص است كه إجراء حكم نادرست و جاهلي، لازمه اش اين است كه مقنن بايد كسي باشد كه خالق عالم هستي و آفريننده بشر باشد. خداوند در اين ٣ آيه، إجراء احكام غير إلهي و احكامي كه از ناحيه افرادي غير از أنبياء (عليهم السلام) باشد را كفر و فسق و ظلم قلمداد كرده است.

بينندگان عزيز در اينجا دقت كنند كه آنچه را كه خداوند، معين نكرد و آنچه را كه از ناحيه أنبياء (عليهم السلام) به ما نرسيد و افرادي با هر پست و مقامي، ولو اين كه صحابه باشند يا ائمه (عليهم السلام)، هر چه مي گويند، اگر از ناحيه خداوند يا أنبياء (عليهم السلام) نباشد، حكم شان، حكم جاهلي است. امام صادق (عليه السلام) در بيش از ٤٠ روايت مي فرمايد:

آنچه را كه من از احكام إلهي بيان مي كنم، از پدرم شنيده ام و پدرم از پدرش و او از جدش و او از امام حسين (عليه السلام) و او از حضرت علي (عليه السلام) و او از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و او از خداوند شنيده است.

يعني احكامي را كه ائمه (عليهم السلام) و أهل بيت (عليهم السلام) كه عِدْل قرآن هستند، بيان كرده اند، تمام شان، سلسله ذهبيه و طلائيه دارند. اگر اصحاب يا ائمه اربعه يا ديگران، مطالبي را مطرح كنند، اگر اين مطالب، با سند صحيح، به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برگردد، تشريع إلهي مي شود و اگر اين گونه نشود و مثلا بگويند كه «فلان چيز در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) حلال بوده و من مي خواهم حرام كنم و فلان چيز حرام بوده و من مي خواهم حلال كنم»، اين تشريع جاهلي است. همان طور كه عزيزان أهل سنت نقل مي كنند از خليفه دوم كه گفت:

متعتان محللتان في زمن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و أنا أحرمهما و أعاقب عليهما.

اين كاملا واضح و روشن است.

هم چنين در رابطه با قضيه تراويح، خليفه دوم مي گويد كه نماز تراويح در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نبود و مردم نماز نافله ماه رمضان را به جماعت نمي خواندند. ولي خليفه دوم تشخيص مي دهد، حالا هم مي گويند اجتهاد كرده و مي گويد:

نعم البدعة هذه.

اين بدعت خوبي است.

لذا، وقتي توحيد در تشريع را مطرح مي كنيم، بايد تمام اين ظرافت كاري ها مشخص شود و تمام اين دقائق و ظرائف، تشخيص داده شود و هر فردي از افراد بشر، اگر حكمي از احكام إلهي را بيان مي كنند و قانوني را براي مردم تصويب و تبيين يا نقل مي كنند، اگر اينها به مصدر تشريع، يعني نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) برسد، اين تشريع، تشريع صحيحي است و توحيد در قانون گزاري و توحيد در تشريع است و اگر به اينجا نرسيد، حكم جاهلي است:

أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ

* * * * * * *

آقاي محسني

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، علاوه بر اين كه از طرف خداوند، تشريع مي كردند، خداوند، تشريع و قانون گزاري را به ايشان واگذار كرده بود. در اين مورد توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

أولاً:

إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ

سوره يوسف/آيه٤٠

يعني حاكميت و تقنين و تشريع، أولاً و بالذات، مخصوص خداوند است. خداوند مي تواند هم در تكوينيات و هم در تشريعيات، بخشي را تفويض بكند و وكالت بدهد. همان طور كه در بحث تكوين، ميراندن خلائق به دست خداوند است و قرآن صراحت دارد:

اللَّهُ يَتَوَفَّي الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا

سوره زمر/آيه٤٢

اين خداوند است كه ميراندن خلائق به دست اوست. ولي از طرف ديگر مي فرمايد:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

سوره سجده/آيه١١

ملائكه اي كه مأمور شده اند، مأمور قبض روح هستند.

در تشريع هم اين چنين است كه أولاً و بالذات، مخصوص خداوند است. ولي گاهي خداوند، اختياراتي را كه معين كرده است، به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) تفويض مي كند. در روايتي صحيح، امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

إن الله عز وجل أدب نبيه، فأحسن أدبه، فلما أكمل له الأدب قال: إنك لعلي خلق عظيم»، ثم فوض إليه أمر الدين و الأمة، ليسوس عباده.

خداوند، پيامبرش را به آن گونه اي كه مي خواست، تربيت كرد و بعد از اين كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، داراي كمالات شد، خداوند، أمر دين (تشريع و تقنين) را به ايشان او واگذار كرد.

الكافي للشيخ الكليني، ج١، ص٢٦٦

هم چنين امام صادق (عليه السلام) مي فرمايد:

آنچه كه به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) تفويض شده بود، به أمير المؤمنين (عليه السلام) و ما هم تفويض شده است.

لذا ما معتقديم ائمه (عليهم السلام)، هم ولايت در تكويني دارند به إذن الله تبارك و تعالي و هم ولايت در تشريع به إذن الله تبارك و تعالي و ولايت شان برمي گردد به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) و نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) هم از خداوند دريافت كرده است. مانند قضيه خمس كه امام جواد (عليه السلام) در سالي فرمود: «من فقط امسال، در ؟؟؟، خمس را واجب مي كنم» و فقهاء ما هم اين مسئله را، دليل بر ولايت تشريعي مي دانند. ولي ولايت تشريعي اين نيست كه ـ نستجير بالله ـ بگوييم مثلا دين نافص است يا خاتميت زير سؤال مي رود؛ خير. اين در حقيقت، تبيين است:

وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ

سوره نحل/آيه٤٤

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در زمان حياتش مبيّن كتاب بود و بعد از ايشان هم أمير المؤمنين (عليه السلام) و بعد از أمير المؤمنين (عليه السلام) هم ائمه (عليهم السلام) مبيّن هستند و در مسائل مستحدثه و اتفاقاتي كه مي افتاد، از علومي كه از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به اينها رسيده بود، مطالبي را براي مردم مطرح مي كردند.

* * * * * * *

آقاي محسني

در اقسام توحيد، توحيد در حاكميّت يعني چه؟

استاد حسيني قزويني

در مورد توحيد در حاكميّت، همان طور كه در بحث قبلي عرض كرديم در توحيد در تشريع و تقنين، هر جامعه اي نياز دارد براي رفع نيازها، قوانيني داشته باشد و براي رسيدن به كمالات، يك سري مقررات را عمل كنند. اين مقررات بايد از ناحيه خداوند باشد و بس. اين جامعه، به خودي خود اداره نمي شود و نياز به حاكم و مدير و بر فرض، نياز به شاه و وزير و نخست وزير و هيئت دولت و رئيس جمهور و غيره دارد تا بتوانند اين جامعه را به تناسب تكامل فرهنگي و تمدن آن جامعه، هدايت كنند. حتي وقتي در زندگي هاي ما قبل تاريخ مرور مي كنيم، مي بينيم كه در يك جامعه ٥٠ يا ٦٠ نفره، يك نفر را به عنوان رئيس و حاكم معين مي كنند تا سخن او، فصل الخطاب باشد و در موارد اختلاف و نزاع، يك مرجعي داشته باشند. لذا در بحث حاكميّت در جامعه، يك حاكم و رئيس نياز است تا بتواند تصرفاتي را در جامعه انجام دهد و أمر و نهي بكند و چه بسا در بعضي از موارد، در اموال و نفوس مردم تصرف بكند. مثلا فردي كه آمده و مي خواهد جامعه را به فساد بكشد، در اينجا حاكم بايد اين اختيار را داشته باشد تا مثلا دستور نابودي اين فرد را بدهد. مانند انگشتي كه آلوده به بعضي از بيماري ها و ميكروب هاست و و وقتي طبيب تشخيص مي دهد اگر اين انگشت، قطع نشود، به ساير انگشتان و بدن سرايت مي كند و تمام بدن هم مبتلا مي شود. لذا، هر حاكمي بخواهد خوب حكومت بكند، بايد تصرفاتي در نفوس و اموال مردم داشته باشد. چه بسا هم در بعضي از موارد، تصرف در عِرض مي تواند داشته باشد. مثلا وقتي يك ازدواج نادرستي صورت گرفته است و اين ازدواج، باعث مفسده مي شود، حاكم مي تواند در اينجا تصرف كند و اين ازدواج را بر هم بزند. تصرفات، أولاً و بالذات، بر عهده خداوند است و تنها كسي كه مي تواند در اموال و نفوس و عِرض مردم تصرف كند، خداوند است:

إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ

سوره يوسف/آيه٤٠

إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ يَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَيْرُ الْفَاصِلِينَ

سوره انعام/آيه٥٧

أَلَا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحَاسِبِينَ

سوره انعام/آيه٦٢

أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَ لَا نَصِيرٍ

سوره بقره/آيه١٠٧

ولايت، از آن خداوند است؛ چون او مالك زمين و آسمان است.

لذا، أولاً و بالذات، حق حاكميت، براي خداوند است و هيچ شك و شبهه اي نيست.

از طرفي هم خداوند نمي خواهد ـ نستجير بالله ـ سوار بر الاغ شود و تختي را از عرش به زمين بياورد و بدون ريش، به عنوان رئيس جمهور و خليفه و شاه بخواهد حاكميت كند. خداوند:

أبي الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها.

همان طور كه خداوند، شخصا ميراندن را متكفل نمي شود و ملائكه اي را موكل مي كند:

قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَي رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ

سوره سجده/آيه١١

در اينجا هم كه خداوند، حاكميت بر نفوس و اموال و عِرض را بر عهده دارد، مي آيد يك سري از افراد را براي حكومت و ولايت بر مردم انتخاب مي كند. مثلا در آيه ٢٦ سوره ص مي فرمايد:

يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لَا تَتَّبِعِ الْهَوَي

اي داوود! اين حاكميت و ولايتي كه از آن من است، تو را به عنوان خليفه و جانشين در زمين قرار مي دهم و در ميان مردم، حكم به حق بكن و از هواي نفس تبيعت نكن.

در آيه ٢٦ سوره آل عمران مي فرمايد:

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ

لذا، يكي از موارد و مصاديق توحيد، توحيد در حاكميّت و ولايت است و كه ما اگر مي گوييم پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) واجب الإطاعة است و حق ولايت و حق حاكميّت دارد و اين حق حاكميّت و ولايت را براي أمير المؤمنين (عليه السلام) معين كرد و قبل از خطبه غدير فرمود:

ألست أولي بكم من أنفسكم.

همان آيه قرآن است كه مي فرمايد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

سوره أحزاب/آيه٦

ولي اين «أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» به إذن الله تبارك و تعالي است؛ نه از ناحيه خودش. اگر كسي معتقد باشد كه ـ نستجير بالله ـ نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به صورت استقلالي، ولايت تامّه بر عِرض و مال و جان مردم دارد، كفر است. خداوند، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به عنوان جانشين خود انتخاب كرده است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم در روز غدير، اين ولايت را براي أمير المؤمنين (عليه السلام) معين كرد. لذا، ولايت ائمه (عليهم السلام) و ولايت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، برگرفته از ولايت الله و حاكميّت خداوند است.

* * * * * * *

آقاي محسني

اگر اين گونه باشد، هر كس كه از طرف خداوند، حاكميّت داشته باشد، همان در مسير خداوند قرار گرفتن مي شود و حكومت عدل مي شود و هر كس در اين مسير نباشد، حكومت جور مي شود. خداوند در قرآن، حكومت نمرود را هم به خودش نسبت داد:

أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آَتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ

سوره بقره/آيه٢٥٨

شما اين را چگونه جواب مي دهيد؟

استاد حسيني قزويني

نكته خوبي را فرموديد. اتفاقاً من در يكي از شبكه هاي ماهواره (شبكه صفا) ديدم كه يكي از وهابي ها، روي اين نكته خيلي مانور مي داد و متأسفانه يكي از شيعيان يمن هم در آنجا شركت كرده بود و نتوانست به اين شبهه جواب بدهد.

در رابطه با آيه ٢٥٨ سوره بقره كه مي فرمايد:

أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آَتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ

آيا نمي بيني كسي كه با حضرت ابراهيم (عليه السلام) محاجّه مي كند، خداوند به او ملك و سلطنت داده است؟

اين برادر شيعي كه از يمن بود، گرچه ما او را به عنوان شيعي إمامي قبول نداريم، گفت: «ضمير «آَتَاهُ» به حضرت ابراهيم (عليه السلام) برمي گردد». البته بعضي از بزرگان هم مانند مرحوم سيد رضي (ره)، يكي از احتمالات را از بعضي ها نقل كرده است كه «آَتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ»، يعني «آَتَاهُ اللَّهُ النبوة». هم چنين بعضي ها گفته اند: «نمرود داشت به رسول خدا حضرت ابراهيم (عليه السلام) مي كشيد كه شما كه اين همه مي گوييد همه چيز به دست خداوند است، همان خداوند شما، اين ملك را هم به من داده است».

ولي اگر ما به تفاسير نگاه كنيم، مخصوصا تفسير الميزان علامه طباطبايي (ره) كه به حق، اين تفسير، سرآمد تفاسير چند دهه أخير است و حتي علماء بزرگ أهل سنت در دانشگاه الأزهر، با استقبال بي نظيري از تفسير الميزان مواجه شدند، ايشان وقتي به اين آيه مي رسد، تعبير زيبايي دارد. من از بينندگان عزيز تقاضا دارم كه دقت كنند. ما بايد چشم توحيدي مان را باز كنيم و همه چيز را از آنِ خداوند بدانيم، طوري نشود كه از كانال ديگر هم، همه چيز را به خداوند نسبت بدهيم و گرفتار جبر شويم، يا خداوند را در گوشه اي قرار بدهيم و قائل به تفويض شويم؛ چون نتيجه اين دو راه [جبر و تفويض] به هلاكت رسيدن است. لذا امام صادق (عليه السلام) فرمود:

لا جبر و لا تفويض، بل أمر بين الأمرين.

الكافي للشيخ الكليني، ج١، ص١٦٠ ـ الاحتجاج للشيخ الطبرسي، ج٢، ص١٩٨ ـ التوحيد للشيخ الصدوق، ص٢٠٦

مرحوم علامه طباطبائي (ره) مي فرمايد:

و أما نسبة ملكه إلي إيتاء الله تعالي فقد مر في المباحث السابقة: إانه لا محذور فيه، فإن الملك و هو نوع سلطنة منبسطة علي الأمة كسائر أنواع السلطنة و القدرة، نعمة من الله و فضل يؤتيه من يشاء.

تفسير الميزان للسيد الطباطبائي، ج٢، ص٣٥٢

ما هر چه داريم، از خدا داريم:

أللهم ما بنا من نعمة فمنك.

و هر حركتي را كه انجام مي دهيم، به حول و قوه إلهي انجام مي دهيم. لذا در قرآن آمده است كه وقتي خداوند اين نعمت ها را در اختيار انسان قرار داده است و انسان ها از اين نعمت ها، حُسن استفاده را مي كنند، خداوند از اينها تعريف و تمجيد مي كند:

وَ ابْتَغِ فِيمَا آَتَاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآَخِرَةَ

سوره قصص/آيه٧٧

يا:

الدنيا مزرعة الآخرة.

يا:

الدنيا دار ممرّ و الأخرة دار مقرّ، خذوا من ممرّكم لمقرّكم.

الأمالي للشيخ الصدوق، ص٢٨٩

تمام آنچه كه دست ماست، همه اش از خداوند است. اگر ما اين نعمت هاي إلهي را در مسيري كه خداوند معين كرده، انجام داديم و استفاده كرديم، اين زندگي، زندگي توحيدي و إلهي مي شود؛ چون اين نعمت هايي را كه خداوند به ما داده، به آن گونه اي كه خداوند أمر كرده و رضايت دارد، استفاده كرديم. اگر از اين نعمت هايي كه خداوند به ما داده، برخلاف دستورات و رضايت إلهي عمل كرديم، از مصاديق آيه ٢٨ و ٢٩ سوره ابراهيم مي شود:

أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللَّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ / جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَارُ

علامه طباطبايي (ره) خيلي زيبا تعبير كرده است. ما هر چه داريم از خداوند است. آن سلطنتي كه خداوند به حضرت سليمان (عليه السلام) داده است، نعمت إلهي است و آن سلطنتي هم كه نمرود و فرعون و امثال اينها دارند، براي خداوند است. فرق بين توحيد حضرت سليمان (عليه السلام) و كفر نمرودي و قاروني، اين است كه حضرت سليمان (عليه السلام) مي فرمايد:

هذا من فضل ربي

و ايشان مي گويد:

قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَي عِلْمٍ عِنْدِي

سوره قصص/آيه٧٨

لذا، وقتي خداوند مي فرمايد:

أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آَتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ

سوره بقره/آيه٢٥٨

به خاطر اين است كه اين ملك هم مانند ساير نعمت هايي است كه خداوند داده است. همه چيز را خداوند داده است و اين يك نوع سلطنتي است كه خداوند به بندگانش داده است. مثلا سلطنت بر اطفال را خداوند به پدر و مادر داده است و سلطنت مردان بر همسران شان، «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّسَاءِ - سوره نساء/آيه٣٤»، از نعمت هايي است كه خداوند به بشر داده است. اين كه خداوند، اين نعمت ها را به بشر مي دهد، گاهي همراه با إذن است، مانند حضرت داوود (عليه السلام) و حضرت سليمان (عليه السلام) يا ديگر أولياء إلهي كه از اين نعمت و سلطنت إلهي، به إذن الله تبارك و تعالي و به تشريع و رضايت از طرف خداوند، بر آن روشي به كار مي گيرند كه أوامر إلهي است و با اين كار، هم دنيا را دارند و هم آخرت را. ولي بعضي ها، نعمت خداوند را به كفر تبديل مي كنند. حتي خداوند در سوره يونس، آيه ٨٨ مي فرمايد:

وَ قَالَ مُوسَي رَبَّنَا إِنَّكَ آَتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوَالًا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا

حضرت موسي (عليه السلام) به خداوند مي فرمايد: آنچه را كه فرعون دارد، تو به او داده اي.

يعني اگر بنا باشد كه معتقد باشيم ـ نستجير بالله ـ فرعون، اين نعمت ها و سلطنت و حكومت را از كانال غير خداوند آورده است، كفر و شرك است. يعني ـ نستجير بالله ـ معتقديم كه در اين جهان هستي، غير از نعمت هاي إلهي، نعمت هاي ديگري هم هست كه فرعون از آنجا آورده است.

نكته اخلاقي

بعضي از دوستان از خارج از كشور با ما تماس مي گيرند و إصرار دارند كه ما در اول برنامه، يك روايت اخلاقي بگوييم تا آنها استفاده كنند. ما هم گفتيم كه حوزه بحث ما، مباحث اختلافي و شبهات است. ولي من در لابه لاي مباحث، اگر مطلبي به يادم بيايد، عرض مي كنم.

شخصي خدمت امام صادق (عليه السلام) مي رسد و مي گويد:

يا بن رسول الله! من از خداوند، خانه خواستم و به من داد، زن و بچه خواستم و به من داد و مركب خواستم، به من داد، هر چه خواستم، به من داده است. مي ترسم اين نعمت هايي كه خداوند در اختيار من قرار داده است، تدريج باشد.

همان طور كه در قرآن آمده است:

وَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآَيَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لَا يَعْلَمُونَ

سوره أعراف/آيه١٨٢

يعني خداوند به بعضي از كساني كه دوست شان ندارد، نعمت هاي زيادي مي دهد و آنها مغرور مي شوند و همين نعمت ها، باعث گمراهي شان مي شود و سپس:

أَخَذْنَاهُمْ بَغْتَةً فَإِذَا هُمْ مُبْلِسُونَ

سوره انعام/آيه٤٤

به صورت ناگهاني، عذاب ما، آنها را فرامي گيرد.

حضرت فرمود:

آيا اين نعمت هايي را كه خداوند به توحيد داده، شكر آنها را هم به جا آورده اي؟ اگر به دنبال هر نعمتي، شكر به جا آوردي، بدان كه اين نعمت، استدراج نيست و لطف است و اگر بعد از نعمت، خداوند، توفيق شكر را از توحيد گرفت، بدان كه اين استدراج است و مقدمه بلا و گرفتاري تو است.

لذا خيلي عجيب است كه وقتي شيطان از درگاه خداوند نا اميد مي شود و قسم مي خورد كه بندگان را گمراه كند:

قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ / ثُمَّ لَآَتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ وَ لَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ

سوره أعراف/آيه١٧

و تو اينها را شاكر نعمت ها نخواهي يافت.

يعني شيطان تمام تلاشش را مي كند تا بندگان خداوند، شاكر نعمت هاي خداوند نباشند. رمز اين هم در اين است كه وقتي يك نعمتي را خداوند به ما مي دهد، از سلامتي و بينايي و حركت و خانه و زندگي، اگر اينها را از خداوند ندانيم و فقط از تلاش خودمان بدانيم، اين اولين پايه و خشت شرك به خداوند است. خداوند در آيه ١٠٦ سوره يوسف هم مي فرمايد:

وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِكُونَ

اكثر كساني كه دَم از ايمان مي زنند، نا شكر هستند و مشرك هستند.

اين شرك، شرك در توحيد و شرك در ذات حق نيست. يعني مؤمنين، اين نعمت ها را از آنِ خودشان مي دانند.

يكي از الطاف خداوند به بندگانش اين است كه بنده اي را كه دوست دارد، اگر از مسير صراط مستقيم منحرف شد و گناه و معصيت كرد، خداوند او را گرفتار مي كند به مصيبت و بلا. به دنبال اين بلاها، خداوند يك تنبّه به او مي دهد و آن شخص با خودش فكر مي كند كه چه گناهي كرده بود كه اين مشكل برايش پيش آمد و مثلا دستش را بريد يا سر درد گرفت يا فرزندش مريض شد:

وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ

هر آنچه كه بر سر شما مي رسد، به خاطر گناهاني است كه از شما سر مي زند.

سوره شوري/آيه٣٠

حتي در روايات داريم كه آن سر دردي كه به وجود مي آيد يا پايي كه به سنگي گير مي كند و ساير ناراحتي هايي كه پيش مي آيد، به خاطر گناهي است از ما سر مي زند و خداوند مي خواهد با اين گرفتاري و ناراحتي، ما را از گناه، پاك كند. فرق بين مؤمني كه خداوند او را دوست دارد، با كسي كه خداوند او را دوست ندارد، اين است كه كسي را كه خداوند او را دوست دارد، بعد از هر گرفتاري، به او تنبّه و بيدارباش مي دهد و با خودش فكر مي كند كه چه گناه و معصيتي كرده است كه اين گرفتاري برايش پيش آمده و فوراً استغفار مي كند. ولي بنده اي را كه خداوند دوست ندارد، وقتي به او مصيبت و گرفتاري مي دهد، او توجهي ندارد و تنبّه پيدا نمي كند و اين نشان گر اين است كه خداوند از او راضي نيست و محبوب خداوند نيست. اگر براي ما مشكلي پيش آمد، بايد اعمال مان را بررسي كنيم كه چه گناهاني را انجام داده ايم كه اين مشكلات براي ما پيش آمده و از آنها استغفار كنيم. أمير المؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:

طوبي لعبد كسب عند كل سيئة أستغفر.

خوشا به حال بنده اي كه در كنار هر گناهي، يك استغفار هم مي كند.

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

تعطروا بالإستغفار لا تفضحنكم روايح الذنوب.

خودتان را با إستغفار، معطر كنيد تا بوي گنديده گناهان تان، شما را رسوا نكند.

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج١٦، ص ٧٠ ـ الأمالي للشيخ الطوسي، ص٣٧٢

* * * * * * *

آقاي محسني

اين كه هر كسي را كه خداوند او را دوست داشته باشد، او را به مصيبتي گرفتار مي كند، آيا براي أولياء خدا هم اين گونه است يا آنها ترفيع درجه مي شوند؟

استاد حسيني قزويني

از امام (عليه السلام) سؤال مي كنند كه اين مصيبت ها چيست؟ حضرت مي فرمايد:

بلاها براي مؤمن، كفاره است و براي أولياء خدا، ترفيع درجه است و براي بندگان خاص خدا، رفتن به سوي كمالات است.

لذا حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) وقتي وارد مجلس يزيد شد و يزيد اين آيه را خواند:

وَ مَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ

هر مصيبتي كه به شما رسيده، به سبب كارهاي خودتاناست.

سوره شوري/آيه٣٠

حضرت زينب كبري (سلام الله عليها) فرمود:

اين آيه براي ما نيست، بلكه اين آيه براي ماست:

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا

هيچ مصيبتي در زمين و در جان هاي شما نيست، مگر آن كه پيش از خلق بشر، آن را نوشته بوديم.

سوره حديد/آيه٢٢

لذا در روايت آمده است كه وقتي أم سلمه، امام حسين (عليه السلام) را كه كودك بود، نزد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آورد، امام حسين (عليه السلام) دفع ادرار كرد و لباس نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آلوده شد أم سلمه سريعاً آمد امام حسين (عليه السلام) را از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) گرفت و امام حسين (عليه السلام) شروع كرد به گريه كردن. نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) از اين كار أم سلمه كه امام حسين (عليه السلام) را به گريه انداخت، ناراحت و متأثر شد و گريه كرد. أم سلمه هم ناراحت شد و به حضرت گفت: «من اين كار را به خاطر شما كردم». پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

اين فرزندم، اين چنين سرنوشتي دارد كه در يك روزي، در سرزميني به نام كربلاء، او را به صورت مظلومانه شهيد مي كنند و فرزندانش را اسير مي كنند.

أم سلمه به پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) گفت: يا رسول الله! تو در نزد خداوند، آبروي زيادي دارد، از خداوند بخواه تا اين بلا را از امام حسين (عليه السلام) برطرف كند.

پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

أم سلمه! خداوند براي فرزندم حسين، يك مقامي را در نظر گرفته است كه جز از اين راه، به آن مقام نمي رسد.

لذا، در روايات متعددي داريم كه چند ويژگي به امام حسين (عليه السلام) داده است كه حتي به پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) نداده است و يكي از اينها، شفاء قرار دادن در تربت امام حسين (عليه السلام) است؛ ولي خوردن تربت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) و حضرت علي (عليه السلام) حرام است. ويژگي ديگر، إجابت دعا در زير قبه امام حسين (عليه السلام) است. از امام صادق (عليه السلام) يا از امام هادي (عليه السلام) روايت شده است كه مريض شدند و مريضي شان طول كشيد و افرادي را به كربلاء فرستادند تا در زير قبه امام حسين (عليه السلام) دعا كنند. البته اينها به خاطر اين است كه مردم، جايگاه امام حسين (عليه السلام) را خوب درك كنند.

يكي از مكان هايي كه دعا، قطعاً مستجاب است و هيچ شك و شبهه اي در آن نيست، زير قبه امام حسين (عليه السلام) است. ولي اين كه زير قبه كجاست؟ مقداري مشكل است. يكي از أولياء خدا كه من كرامات زيادي از ايشان ديده ام، مي فرمود:

قبه، آنجايي است كه وقتي وارد حرم امام حسين (عليه السلام) مي شوي و در بالاي سر قرار مي گيري، سينه ات دقيقاً روبروي قبر آقا حبيب بن مظاهر باشد و دست راستت، وسط ضريح امام حسين (عليه السلام) باشد.

اينجا را تحت قبه مي گويند. عزيزاني كه برنامه ما را مي بينند و توفيق زيارت حرم امام حسين (عليه السلام) را دارند، اولين دعايي كه مي كنند، فرج امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) باشد و ما را هم دعا كنند.

* * * * * * *

آقاي محسني

در مورد توحيد در اطاعت توضيح بفرماييد كه آيا اين اطاعت، مختص به ذات حضرت حق است يا براي كساني ديگر هم مي تواند باشد؟

استاد حسيني قزويني

آنچه كه ما از آيات قرآن استفاده مي كنيم، كاملا مشخص است كه اطاعت و تبعيت، اولا و بالذات، مختص ذات أقدس ربوبي است و تنها كسي كه در اين عالم، حق أمر و نهي دارد، خداوند است. قرآن مي فرمايد:

اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَ لَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ

سوره أعراف/آيه٣

هر آنچه را كه خداوند براي شما نازل كرده است، اطاعت كنيد و غير از او را اطاعت نكنيد.

و:

فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا

تا آنجا كه مي توانيد، تقوا داشته باشيد و از خداوند حرف شنوي داشته باشيد و او را اطاعت كنيد.

سوره تغابن/آيه١٦

وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ

سوره بينه/آيه٥

در اين آيه، جمله «مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ»، يعني، «مُخْلِصِينَ طاعة له و لا يطيعون غيره» و شما فقط حق اطاعت از خداوند را داريد و حق پيروي و تبعيت و اطاعت از غير خدا را نداريد. پس شكي نيست كه أولاً و بالذات، تنها كسي كه فرمان او بايد بدون چون چرا اجراء شود، ذات أقدس ربوبي و فرامين اوست؛ مگر كساني را كه خداوند، اذن داده تا از آنها اطاعت كنيم. مثلا خداوند در رابطه با أنبياء (عليهم السلام) مي فرمايد:

وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ

هر پيامبري را كه فرستاديم، به إذن و اجازه خداوند، از آنها اطاعت كنيد.

سوره نساء/آيه٦٤

حتي پيامبران (عليهم السلام) كه اطاعت شان واجب است، به إذن خداوند است. اطاعت پيامبران (عليهم السلام)، به عنوان فرد مستقل نيست. واجب بودن اطاعت از پيامبران (عليهم السلام)، به إذن الله است. يعني هر كجا كه إذن خداوند نباشد، حق اطاعت و تبعيت نداريم. بعضي از عزيزان أهل سنت كه مي گويند فلان آقا گفته است:

أطع الحاكم يا أطع الإمام، و لو كان عبدا حبشيا، إن ضربك فاصبر و إن امرك بأمر فاصبر و إن حرمك فاصبر و إن ظلمك فاصبر و إن امرك بأمر ينقص دينك، فقل سمع و طاعة، دمي دون ديني.

از حاكم يا امام تبعيت كن، حتي اگر او بيگانه باشد. اگر تو را زد، صبر كن؛ اگر دستور داد، صبر كن؛ اگر تو را محروم كرد، صبر كن؛ اگر بر تو ظلم كرد، صبر كن؛ اگر دستور ضد ديني داد، بگو چشم و اطاعت كن، دين من، فداي جان من است.

السنن الكبري للبيهقي، ج٨، ص١٥٩ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج٥، ص٧٧٨ ـ الدر المنثور للسيوطي، ج٢، ص١٧٧ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج٧، ص٧٣٧

اين، در حقيقت، خلاف قرآن و توحيد در اطاعت است. امام حسين (عليه السلام) در روز عاشوراء شعار مي دهد و مي فرمايد:

من آمده ام براي إحياء دين جدم.

اين يك حرف است و اين سخني كه از قول خليفه دوم نقل كرده اند، حرفي ديگر. البته ما معتقديم اينها همه اش ساخته و پرداخته ديگران است. كسي كه واقعاً قرآن را خوانده باشد، هم چنين دستوري نمي دهد. اگر ما اطاعت از ائمه (عليهم السلام) را واجب مي دانيم، طبق آيه شريفه ٥٩ سوره نساء است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ

آقاي فخر رازي در مورد «أُولِي الْأَمْرِ» مي گويد بايد معصوم باشد:

و من أمر الله بطاعته علي سبيل الجزم و القطع لا بد و أن يكون معصوما عن الخطأ، إذ لو لم يكن معصوما عن الخطأ كان بتقدير إقدامه علي الخطأ يكون قد أمر الله بمتابعته.

تفسير الرازي، ج١٠، ص١٤٤

چون اطاعت از أولي الأمر، بي چون و چرا است. فردي كه معصوم نيست و گناه و معصيت مي كند و به قول خليفه اول كه مي گويد:

إن لي شيطانا يعتريني، فإذا غضبت فاجتنبوني.

من يك شيطاني دارم كه مرا فريب مي دهد و گرفتار مي كند.

المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج١١، ص٣٣٦ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج٥، ص٥٩٠ ـ تفسير النسفي، ج٢، ص٥٢ ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج٣، ص٢١٢ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٣٠، ص٣٠٣ ـ تاريخ الطبري، ج٢، ص٤٦٠ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج٦، ص٣٣٤

اين شخص نمي تواند از مصاديق أولي الأمر باشد؛ چون أولي الأمر بايد كسي باشد كه تابع هوي و هوس و مسائل مادي و پيرو شيطان نباشد. نه تنها از اين آيه عصمت ائمه (عليهم السلام) را در گناه استفاده مي كنيم، بلكه عصمت ائمه (عليهم السلام) را خطا و لغزش و سهو و نسيان استفاده مي كنيم. يعني اگر يك أولي الأمر، فراموش كند و به جاي اين كه دستور بدهد يك فعلي را انجام بدهيم، دستور بدهد انجام ندهيم و مثلا يك عمل حرام را به صورت سهو و اشتباه، واجب كند، نمي تواند امام و از مصاديق أولي الأمر باشد. آقاياني كه أمثال صدام و ملك فهد را از مصاديق أولي الأمر مي دانند، نمي دانيم كه آيا براي فرداي قيامت هم جوابي براي خودشان فراهم كرده اند يا خير؟

در اين زمينه، سخن براي گفتن، خيلي زياد است و اگر بخواهيم وارد بحث توحيد در اطاعت شويم، بحث مفصلي مي شود.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال:

در رابطه با اجتهاد از نظر أهل سنت توضيح بفرماييد كه آيا اين اجتهاد، در مورد حاكم مي باشد يا تمام صحابه؟

جواب:

إن شاء ا... به حول و قوه إلهي، در مورد اجتهاد صحابه يا اجتهادي كه ائمه أربعه أهل سنت داشتند، در بحث فقه مقارن مطرح خواهد شد و به زودي در مورد آن بحث خواهيم كرد و إن شاء ا... در همين شبكه هم پخش خواهد شد. در آنجا مفصل بحث خواهيم كرد كه اجتهاد از ديدگاه أهل سنت، صحابه، تابعين چه بوده است و حتي ائمه أربعه (أبو حنيفه و مالك و احمد بن حنبل و شافعي) از تقليد از خودشان، نهي كرده اند. إن شاء ا... به حول و قوه إلهي بحث خواهيم كرد و بحث اجتهاد، چيزي نيست كه بخواهيم به اين سادگي از كنارش ردّ شويم.

* * * * * * *

سؤال:

ديدگاه شيعه درباره عالم ذرّ چيست؟

جواب:

خداوند در آيه ١٧٢ سوره أعراف مي فرمايد:

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آَدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَي أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَي شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ

مرحوم علامه طباطبايي (ره) در كتاب تفسير الميزان، نكات زيبايي دارد و من دوستان را توصيه به خواندن اين كتاب مي كنم.

* * * * * * *

سؤال:

١. وقتي خلافتي را كه حق حضرت علي (عليه السلام) بود، از ايشان گرفتند، چرا مقابله و مبارزه نكردند؟ امروز مي بينيم كه شالوده اسلام، كج نهاده شده است و يك سري مشكلاتي پيش آمده است. چرا أمير المؤمنين (عليه السلام) مقابله نكردند و با خلفاء ديگر، به أبو بكر و عمر و عثمان مشاوره مي داد؟

٢. آيا امامان معصوم ما، علم غيب داشتند؟ در قرآن آمده است كه علم غيب، فقط نزد خداوند است. علم غيب در چه رابطه اي است و چگونه به آنها رسيده است و حدودش چقدر است؟

جواب:

١. اين را مفصل بحث كرده ايم.

نكته اول:

اين همكاري، به هيچ وجه ثابت نيست؛ بلكه خلاف آن ثابت است. در صحيح مسلم، جلد ٥، صفحه ١٥٢، كتاب الجهاد، باب حكم الفئ، نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) را صراحتاً از قول عمر آورده است:

فلما توفي رسول الله صلي الله عليه و سلم، قال أبو بكر: أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم ... فرأيتماه كاذبا آثما غادرا خائنا ... ثم توفي أبو بكر و أنا ولي رسول الله صلي الله عليه و سلم و ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذبا آثما غادرا خائنا ... .

نظر حضرت علي (عليه السلام) و عباس در مورد أبو بكر و عمر اين بود كه آنها، دروغ گو و گنه كار و حيله گر و خائن بودند.

اين نظر أمير المؤمنين (عليه السلام) در صحيح مسلم است و اگر هم دروغ است، مال خوب و بد، بيخ ريش صاحبش است؛ خودشان نقل كرده اند.

نكته دوم:

اگر هم مشورت داده، مشورت، وظيفه شرعي هر مسلمان است. اگر يك يهودي هم بيايد از ما مشورت بخواهد كه مثلا فلان جوان آمده به خواستگاري دختر من، اگر شما او را بشناسيد در مشورت، خيانت كنيد، نزد خداوند مسئول هستيد.

نكته سوم:

وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) مي آمد و در بعضي از موارد با آنها همكاري مي كرد، چون امام معصوم بوده، وظيفه اش بود و آنجايي كه احساس مي كند مسلمانان و اسلام در خطر است، به عنوان امام منصوب از طرف خدا، وظيفه اش است كه اينها را انجام بدهد.

٢. اين را ما بارها جواب داده ايم:

نكته اول:

درست است كه در آيه ٥٩ سوره أنعام آمده است:

وَ عِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَ يَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَ لَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَ لَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ

يا در آيه ١٨٨ سوره أعراف مي فرمايد:

وَ لَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ

پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: اگر من علم غيب مي دانستم، تمام كارهاي خير را به سمت خودم جلب مي كردم.

نكته دوم:

علم غيب ٢ نوع است؛ علم غيب ذاتي و استقلالي براي خداوند است، ولي علم غيب تعليمي و تعلّمي را هم خداوند إذن داده است. خداوند در آيه ٢٦ و ٢٧ سوره جنّ مي فرمايد:

عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِ أَحَدًا / إِلَّا مَنِ ارْتَضَي مِنْ رَسُولٍ

خداوند، كسي را از علم غيبش آگاه نمي كند، مگر اين كه از كسي از رسولانش راضي باشد.

همانند پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله). خود أمير المؤمنين (عليه السلام) وقتي درباره آينده بصره صحبت مي كرد، يكي از افراد گفت: «آيا اين از علم غيب است؟». أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

نه، علم غيب نيست، بلكه «تعلم من ذي علم: از يك صاحب علم آموزش ديده ام.

يعني از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) آموزش ديده است و او هم از ذات أقدس ربوبي فرا گرفته است.

نكته سوم:

كساني كه مي گويند ما شيعيان معتقديم ائمه (عليهم السلام) علم غيب مي دانند، خود إبن تيمية صراحت دارد:

نه تنها أبو بكر و عمر و عثمان علم غيب مي دانند، بلكه:

و في أتباع أبي بكر و عمر و عثمان من يخبر بأضعاف ذلك.

چندين برابر آنچه كه علي از غيب خبر داده، تابعين أبو بكر و عمر و عثمان از غيب خبر داده اند.

منهاج السنة لإبن تيمية، ج٨، ص١٣٥

* * * * * * *

سؤال:

مي گويند كه فرضاً اگر از امام معصوم، چيزي را طلب كنيد يا طلب شفاعت كنيد، شرك حساب مي شود و فقط بايد از خداوند طلب كرد. آيا اين منافاتي دارد؟

جواب:

نكته اول:

خود قرآن مي فرمايد:

مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ

سوره بقره/آيه٢٥٥

شفاعت اوليه، براي خداوند است و شافع واقعي، خداوند است. كسي را كه خداوند به او إذن داده از او شفاعت بگيريم، مانند حاكميّت و تقليد و اطاعت، مي توان از او شفاعت خواست. همه چيز، أولاً و بالذات، دستورات خداوند بايد إجراء شود و اطاعت از أمر او لازم است و تمام كارها بايد براي او باشد. مگر اين كه در جايي، خداوند إذن بدهد تا ما از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) يا امام (عليه السلام) اطاعت كنيم. خداوند از طرفي، شفاعت را از آنِ خود مي داند و از طرفي هم مي فرمايد:

مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ

سوره بقره/آيه٢٥٥

كساني كه از طرف خداوند، مأذون هستند، مي توانند شفاعت بكنند.

نكته دوم:

محمد بن عبد الوهاب مي گويد:

خداوند به أنبياء اجازه داده است تا شفاعت كنند، ولي ما را نهي كرده از اين كه از آنها طلب شفاعت بكنيم.

معني اين كلام اين است كه كسي شما را براي مهماني، به خانه اش دعوت كند و تمام غذاها را در سفره گذاشته است و مي گويد كسي حق غذا خوردن ندارد.

البته إن شاء ا... در آينده در مورد شفاعت، به صورت مفصل بحث خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال:

چند مورد از شبكه نور براي من شبهه شده است و مي خواستم آنها را بپرسم:

١. اگر فدك را در دوره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) غصب كردند، چرا وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) به خلافت رسيدند، آن را پس نگرفتند؟

٢. در مورد غضب حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) هم گفتند كه اين براي زماني است است كه حضرت علي (عليه السلام) به خواستگاري دختر أبو جهل رفته بود و پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) هم به اين خاطر فرمودند: «هر كس فاطمه را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است».

٣. آيا حضرت ذو القرنين، همان كورش است؟

جواب:

١. اين را ما قبلاً عرض كرده ايم كه در صحيح بخاري، جلد ٤، صفحه ٤٤ و جلد ٨، صفحه ٤ و صحيح مسلم، جلد ٥، صفحه ١٥٢ صراحت دارد كه در زمان عمر بن خطاب، تمام إرث و ميراث پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) را خليفه دوم به أمير المؤمنين (عليه السلام) و عباس برگرداند؛ آقايان اين را به ما بگويند. مضافاً كه أمير المؤمنين (عليه السلام) در نامه اي به محمد بن أبو بكر مي نويسد:

بلي كانت في أيدينا فدك من كل ما أظلته السماء، فشحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين و نعم الحكم الله و ما أصنع بفدك و غير فدك.

در زير آسمان كبود، يك فدك در دست ما بود كه گروهي بر آن بخل ورزيدند و گروهي هم سخاوتمندانه از كنارش ردّ شدند و دفاع نكردند ... .

نهج البلاغه، نامه ٤٥

از امام صادق (عليه السلام) هم سؤال كردند كه چرا أمير المؤمنين (عليه السلام) فدك را برنگرداند؟ امام صادق (عليه السلام) فرمود:

غاصب و مغصوب، نزد خداوند رفته اند و خداوند هم حق را به حق دار داده و ظالم را به كيفرش رسانده است و حضرت علي (عليه السلام) نخواست چيزي را كه محكمه اش تمام شده، دوباره پرونده اش را باز كند.

 

علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج١، ص١٥٤ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج٢٩، ص٣٩٥ ـ الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف للسيد ابن طاووس، ص٢٥١

خود أمير المؤمنين (عليه السلام) در كتاب كافي مي فرمايد:

اگر من بخواهم فدك را برگردانم و حجر اسماعيل را بر سر جايش برگردانم و ...، تمام آنهايي كه در اطراف من هستند، پراكنده مي شوند. چون مردم ٢٥ سال به روش و سيره خلفاء عادت كرده اند و تصور مي كنند كه سنت، همان است.

الكافي للشيخ الكليني، ج٨، ص٦٣

٢. نكته اول:

در كتاب المستدرك في الصحيحين حاكم نيشابوري، جلد ٣، صفحه ١٥٤ با سند صحيح مي گويد:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم لفاطمة: إن الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك.

هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه.

پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به فاطمه فرمود:

خداوند با غضب تو غضبناك مي شود و با رضايت تو راضي مي شود.

در اين روايت، هيچ بحثي از خواستگاري دختر أبو جهل نيست.

در صحيح بخاري، جلد ٤، صفحه ٢١٠، حديث ٣٧١٤ به نقل از مِسْوَر آمده است:

فاطمة بضعة مني، فمن أغضبها أغضبني

فاطمه، پاره تن من است و هر كس او را غضبناك كند، مرا غضبناك كرده است.

در اين روايت هم قضيه خواستگاري دختر أبو جهل نيامده است.

در صحيح مسلم هم در جلد ٧، صفحه ١٤١، حديث ٦٢٠٢ آمده است:

إنما فاطمة بضعة مني، يؤذيني ما آذاها.

فاطمه، پاره تن من است و هر كس او را أذيت كند، مرا أذيت كرده است.

در اين روايت هم قضيه خواستگاري دختر أبو جهل نيامده است.

هم چنين در صحيح بخاري، جلد ٤، صفحه ٤٢، حديث ٣٠٩٣ آمده است:

فغضبت فاطمة بنت رسول الله صلي الله عليه و سلم، فهجرت أبا بكر، فلم تزل مهاجرته حتي توفيت.

نكته دوم:

كساني كه قضيه خواستگاري أمير المؤمنين (عليه السلام) از دختر أبو جهل را آورده اند، مشخص است كه در زمان بني أميه ساخته شده است و تنها كسي كه در صحيح بخاري و صحيح مسلم ناقل اين روايت است، مِسْوَر بن مَخْرَمة است و اين شخص در سال دوم هجري به دنيا آمده است.

الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج٦، ص٩٤ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج١٠، ص١٣٧ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج٥٨، ص ١٦٤

يعني در زمان رحلت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)، ٨ ساله بوده است. اين كه نقل مي كنند پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) به مسجد آمد و رفت بالاي منبر و خطبه اي خواند و گفت اگر أمير المؤمنين (عليه السلام) مي خواهد دختر أبو جهل را بگيرد، بايد دختر مرا طلاق بدهد. چطور شد از ميان آن هم صحابه، فقط يك بچه ٢ ، ٣ ساله شنيده است.

نكته سوم:

جالب اين كه آقاي أبو علم از دانشمندان مصري و فارغ التحصيل دانشگاه الأزهر در كتاب فاطمة الزهراء، صفحه ٧٠ مي گويد:

تمام آنهايي كه اين قضيه را نقل كرده اند، مي گويند اين قضيه خواستگاري، در سال دوم هجرت بوده است.

يعني زماني كه هنوز مسور به دنيا نيامده بود يا در دامن مادرش، شير مي خورد.

اين مشخص است كه دروغ گو، كم حافظه است و اينها دروغي را ساخته اند كه متوجه اين مسائل نبوده اند.

نكته چهارم:

كساني كه مي گويند حضرت علي (عليه السلام) به خواستگاري دختر أبو جهل رفته است، نام دختر أبو جهل را جويريه مي دانند. اين دختر تا زمان رحلت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)، مدينه را نديده بود.

٣. در بعضي از روايات از معصومين (عليهم السلام) آمده است كه مراد از ذو القرنين، همان كورش است؛ در تفسير الميزان هم آمده است.

* * * * * * *

سؤال:

در مورد امامت و جانشيني أمير المؤمنين (عليه السلام)، استاد حسيني قزويني مطالبي را از كتب معتبر أهل سنت مي فرمايند، ولي به بر فرض هيچ كدام از اين احاديث در كتب آنها نيامده است، آيا اين برادران أهل سنت از خودشان سؤال نمي كنند كه وقتي پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) در قيد حيات بودند، بعد از اين كه از دنيا رفت، ماجراي أمت چه مي شود و چه كسي جانشين پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) مي شود؟ بر فرض ـ نستجير بالله ـ اين موضوع به فكر پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) نرسيده است و خداوند هم هم چنين چيزي را نفرمودند، ولي در جامعه امروز، اگر يك مديري بخواهد چند روز نباشد و به جايي برود، كساني كه زير دست او هستند، آيا از او سؤال نمي كنند در اين چند روزي كه نيست، چه كسي كارهاي او را انجام بدهد؟ اين جزء بديهيات است و اگر تعصب را كنار بگذارند، خيلي واضح و روشن است. اگر اين سؤال را از خودشان بپرسند، خواه ناخواه به يك جوابي مي رسند.

جواب:

اين را بايد خود أهل سنت جواب بدهند.

* * * * * * *

سؤال:

١. در مورد آيه ١٢٥ سوره بقره كه خداوند مي فرمايد:

وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّي وَ عَهِدْنَا إِلَي إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ

با توجه به اين آيه، چه بلايي بر سر خانه أم المؤمنين حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) و محل تولد پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) و محل قبر حضرت آمنه (سلام الله عليها) مادر گرامي پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) آمده است؟

٢. من قصد توهين به مسئولين شبكه نور را ندارم، ولي هر كاري كردم، نتوانستم با آن شبكه صحبت كنم؛ يعني نگذاشتند كه صحبت كنم.

٣. اجتهاد از نظر شيعه، يعني توانايي و قدرت داشتن بر اين كه احكام شرعي را بتوانند از متن اوليه دين كه مطابقت با قرآن و سنت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) و به قول شيعه، سخن معصوم (عليه السلام) داشته باشد، استخراج كنند. سؤال من اين است كه آقاي عبد المالك مروان كه لقب شيخ الإسلام را به معلم خصوصي اش شهاب زهري مي دهد و به قول بخاري، ١٢٠٠ و اندي از او نقل روايت مي كنند و معلم خصوصي حجاج بن يوسف ثقفي بود، حجاج چه حقي داشت كه ١٢٠ هزار مسلمان را فقط به جرم اين كه محب حضرت علي (عليه السلام) بودند، بكشد؟ چرا آقاي عبد المالك بن مروان، خانه خدا را خراب كرد؟ آيا اينها اجتهاد است؟ از طرفي هم يك آقاي مسيحي آمد قرآن را آتش زد و اهانت كرد و رگ گردن اين آقايان بالا آمد، اين قرآن سوزي در عصر ما، حرام است، ولي آيا آقاي معاويه و عمرو بن عاص كه قرآن را بر نيزه كردند، آيا اجتهاد كردند؟

جواب:

١. در سال ١٢١٨ هجري كه وهابيت هجوم آوردند و مكه مكرمه را تصرف كردند، اولين كاري كه كردند، خانه أم المؤمنين حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) را كه مدتي محل وحي و نزول جبرئيل بود، ويران كردند و به توالت تبديل كردند. عزيزاني كه به مكه مكرمه مشرف مي شوند، وقتي از مسعي بيرون مي آيند، از باب السلام، روبروي شان حدود ٢٠٠ ، ٣٠٠ توالت وجود دارد كه خانه أم المؤمنين حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بوده است. حتي من شبي در منزل يكي از شخصيت هاي برجسته مكه مكرمه بوديم به نام دكتر بن عبيد و از اساتيد برجسته دانشگاه أم القري هم آنجا بودند و از ايشان سؤال كردم كه مي گويند اينجا خانه أم المؤمنين حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) بوده است. گفت: بله، ما هم به اين نتيجه رسيده ايم و قطع داريم كه خانه حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها) در همين جاست.

اينها در خانه حضرت آمنه (سلام الله عليها) نفت ريختند و آتش زدند تا بدين وسيله، آن عداوت يا محبت خودشان را به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) نشان بدهند.

تمام اين قضايا را جناب آقاي زيني دحلان در كتاب فتنة الوهابية و الدرر السنية مفصل مطرح كرده است.

٣ و ٢. اين سؤالي است كه بايد أهل سنت به آن جواب بدهند و به ما هيچ ارتباطي ندارد.

* * * * * * *

سؤال:

١. كارشناس يكي از اين شبكه هاي وهابي كه مانور زيادي مي دهد، مي گفت: «كساني كه ادعاي مناظره مي كنند، امامت را از قرآن براي ما ثابت كنند».

٢. ما چقدر به ظهور امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و آخر الزمان نزديك شده ايم؟

جواب:

١. در رابطه با مناظره، ما بارها گفته ايم و باز هم مي گوييم و امروز هم تعدادي از دوستان تماس گرفتند و گفتند كه قضيه مناظره را دوباره مطرح و پيگيري كنيد و الآن هم رسماً اعلام مي كنيم كه شبكه جهاني ولايت به روي تمام انديشمندان أهل سنت و وهابيت باز است و براي مناظره و گفت وگوي دوستانه آماده است. اگر براي مناظره هم آماده نيستند، ما حاضريم به آنها وقت بدهيم تا ١٠ ، ١٥ ، ٣٠ دقيقه صحبت بكنند، بدون اين كه مناظره باشد و مردم هم از سراسر دنيا، صداي اين عزيزان را بشنوند و ما هم در كنار اين، بحث هاي خودمان را مي كنيم تا مردم هم حرف هاي ما را بشنوند.

آقاي عبد ا... حيدري هم كه براي مناظره اعلام آمادگي كرده است، ما چندين بار گفته ايم كه آماده هستيم. يا مقدمات آمدن شما را به ايران فراهم مي كنيم و هزينه هايش را پرداخت مي كنيم و يا مقدمات آمدن ما به كشور امارات را فراهم كنيد و ما با هزينه خودمان به آنجا بياييم و با هم بحث و گفت وگو كنيم. راه سوم هم اين است كه همان طوري كه شما از مدينه به صورت تلفني با شبكه نور صحبت مي كنيد، با اين شبكه هم به صورت تلفني صحبت كنيد. اگر احساس مي كنيد كه بنده هم بايد به صورت تلفني باشم، بنده هم به صورت تلفني صحبت مي كنم و شخصي را هم براي مجري تعيين مي كنيم. ما آماده گفت وگوي دوستانه با اين برادرمان هستيم؛ ولي از ايشان هيچ خبري نشد. ما ٣ راه پيشنهاد كرديم كه هر كدام را قبول دارند، ما در خدمت شان هستيم. اگر هم قبول نداريد، راه هاي ديگري را مطرح كنيد تا اين گفت وگوي دوستانه صورت بگيرد.

اين كه گفته اند امامت را از قرآن ثابت كنيد، قبلا مفصل گفته ايم و إن شاء ا... در ايام غدير هم تمام بحث امامت را از قرآن و سنت و عقل بحث خواهيم كرد.

٢. در اين مورد، خود ائمه (عليهم السلام) فرموده اند:

كذب الوقّاتون.

هر كس براي فرج و ظهور، زمان معين كرده است، تكذيبش كنيد.

الكافي للشيخ الكليني، ج١، ص٣٦٨ ـ كمال الدين و تمام النعمة للشيخ الصدوق، ص٤٨٣ ـ كتاب الغيبة للنعماني، ص٣٠١

ما هم به هيچ وجه زمان معين نمي كنيم و اين كار، نادرست است و حتي امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) هم از زمان ظهورش اطلاعي ندارند و خودشان فرموده اند:

و أكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فإن ذلك فرجكم.

براي فرج، زياد دعا كنيد ... .

الإحتجاج للشيخ الطبرسي، ج٢، ص٢٨٤ ـ الغيبة للشيخ الطوسي، ص٢٩٢

ولي ما با توجه به ظواهر و آنچه كه در روايات نسبت به علائم ظهور آمده است، احساس مي كنيم كه خيلي نمانده باشد. ولي، الأمر بيد الله تبارك و تعالي.

* * * * * * *

سؤال:

١. شما بارها فرموده ايد كه توهين به مقدسات أهل سنت جايز نيست. به صورت مختصر بفرماييد كه مقدسات أهل سنت چيست؟ مگر شيعه تا به حال مقدسات اينها توهين كرده است؟ ما اين توهين را نه از شما ديديم و نه از بقيه كانال ها و شبكه هاي موجود. اگر اين آقايان خودشان به مقدسات خودشان توهين مي كنند، تكليف چيست؟ اگر پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) براي اينها مقدس است، روايات زيادي نقل كرده اند كه پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) آمد به عنوان امام جماعت در مسجد حاضر شد و به يادش افتاد كه غسل جنابت نكرده است و برگشت غسل كرد و دوباره به مسجد آمد. آيا اين از عصمت پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) به دور هست يا نيست؟ وقتي از عايشه نقل مي كنند كه گفت: «كان رسول الله يباشرني و أنا حائض»، آيا اين را خودشان عليه خودشان گفته اند، يا ما مي گوييم؟ مگر أمير المؤمنين (عليه السلام) نفرمود: «إني أكره لكم أن تكونوا سبّابين»؟ پس اين ما نيستيم كه به مقدسات أهل سنت اهانت مي كنيم، بلكه خودشان به مقدسات خودشان اهانت مي كنند.

٢. بعضي از حرف ها شما، در شبكه هاي مختلف منعكس مي شود. در هفته گذشته به من خيلي برخورد. شما در هفته گذشته در رابطه با تعطيلي شبكه وصال و غيره، مطلبي فرموديد كه نه تنها من آزرده شدم، بلكه ديگران هم آزرده شدند. شما گفتيد من دست فلاني را مي بوسم و من ٤ سال در فلان شبكه بودم و اختلاف پيش آمد و خيلي ها اين قضايا را نمي دانستند و اسم چند كانال را برديد و گفتيد كه كاري نكنيم كه اين چند كانال درِ پيتي را هم تعطيل كنند. همان طور كه قرار شد ما در مقابل آنها مؤدب باشيم، در مورد خودمان هم اين گونه صحبت كردن، زيبنده نيست؛ آن هم شبكه اي مانند ولايت.

جواب:

١. شايد مسئله اي از ديدگاه أهل سنت مقدس باشد و از ديدگاه ما مقدس نباشد. همان طوري كه ما نسبت به ائمه (عليهم السلام) با ديد قداست نگاه مي كنيم، آنها هم به خلفاء و بعضي از زنان پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله) و بعضي صحابه، با ديد قداست نگاه مي كنند.

أمير المؤمنين (عليه السلام) با اين كه معاويه را مسلمان نمي داند:

فوالذي فلق الحبة و برأ النسمة! ما أسلموا و لكن استسلموا و أسروا الكفر، فلما وجدوا أعوانا عليه أظهروه.

اينها مسلمان نشدند و كفر ظاهري را به كفر باطني مبدّل كردند ...

نهج البلاغه، نامه ١٦

ولي نسبت به معاويه مي گويد:

إني أكره لكم أن تكونوا سبّابين.

نهج البلاغه، خطبه ٢٠٦

بايد ببينيم وظيفه ما چيست؟ اين كه آنها اين گونه مطالب را در كتاب هاي شان آورده اند، نقل كردن آنها اشكال دارد. نحوه بيان ما بايد متناسب با ادبيات أهل بيت (عليهم السلام) باشد. من گمان نمي كنم كسي به اندازه بنده در اين بيست و چند سال، عليه وهابيت حرف زده باشد و تمام مطالب شان را آورده ام و بحث كردم و مناظره داشته ام، ولي يك بار هم توهين نكرده ام و فحش نداده ام. ولي اگر روزي من آمدم اعلام كردم كه اينها در طويله وهابي ها يونجه مي خورند، نبايد انتظار داشته باشم كه چند تا جوان وهابيت، حرف ما بپذيرد. ما با اين ادبيات مخالف با شئون أهل بيت (عليهم السلام) مخالف هستيم، نه تبيين حقائق. من گمان نمي كنم كسي به اندازه ما، اين همه مطالب از صحاح أهل سنت را مطرح كرده باشد. ولي ما آمده ايم به صورت خيلي محترمانه و مؤدبانه گفته ايم كه جناب أبو بكر اين مطلب را گفته است و آقاي عمر هم اين مطلب را گفته است و آقاي مسلم بن حجاج نيشابوري اين مطلب را گفته است. اگر من مطلبي را با فحش خواهر و مادر بيان كنم، كسي آن مطلب را از من نمي پذيرد. أمير المؤمنين (عليه السلام) نسبت به خوارج مي فرمايد:

هم إخواننا، بغوا علينا.

اينها برادران ما هستند ... .

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج١٥، ص٨٣

آن وقت وقتي با يك سني مي خواهيم معامله بكنيم، بگوييم أهل سنت ـ نستجير بالله ـ زنا زاده هستند و بغض أهل بيت (عليهم السلام) را در دل دارند و رفت و آمد با آنها حرام است و معامله با آنها حرام است؟ آيا اين روش ائمه (عليهم السلام) است؟ شعار ما اين است كه ائمه (عليهم السلام) در جامعه اي زندگي مي كردند كه آقايان أهل سنت و خوارج و نواصب هم در آن جامعه زندگي مي كردند. بايد ببينيم در اين چنين جامعه اي، آيا امام صادق (عليه السلام) بالاي منبر رفته و فحاشي و سبّ كرده است؟ روش ما بايد روش ائمه (عليهم السلام) باشد و جز اين، چيز ديگري نمي خواهيم. در تبيين حقائق، كسي به اندازه ما، مطالبي از كتاب هاي اينها نقل نكرده است. ولي خيلي محترمانه و مؤدبانه بحث كرده ايم. من بارها هم گفته ام كه اگر كسي ثابت كند من يك كلمه به أهل سنت توهين كرده ام، من حاضرم جايزه بدهم و در همين جا پوزش بخواهم.

٢. شما بياييد شبكه ما را با چند شبكه وهابي مقايسه كنيد و ببينيد ما كجاي كار هستيم و آنها كجاي كار هستند. امكاناتي كه آنها دارند و كيفيتي كه آنها دارند، ما نداريم و نهايت چيزي كه ما توانسته ايم به عنوان دكور داشته باشيم، كتابخانه شخصي مان را پشت سرمان قرار داده ايم و دوستان مان اينجا را آماده كرده اند براي برنامه ها. ما با اين وضع داريم شبكه مان را اداره مي كنيم. در يكي ديگر از شبكه ها هم آقايي آمده پاركينگ خانه اش را به شكل استوديو درآورده است و زحمت مي كشد و كاري انجام مي دهد. اين كارهايي كه ما انجام مي دهيم، در برابر شبكه هاي وهابي كه با آن همه پول هاي گزافي كه عربستان سعودي و ديگران در اختيارشان قرار مي دهند، با اين برنامه هاي ما اصلاً قابل مقايسه نيست. اگر ما مي گوييم چند كانال درِ پيتي، ـ نستجير بالله ـ قصد توهين به اين شبكه و شبكه هاي ديگر نداريم. بلكه هدف ما اين است كه بگوييم كارهايي كه ما انجام مي دهيم، در مقايسه با ديگر شبكه ها، خيلي خيلي ناچيز است. نه تنها شبكه ما، شما شبكه سلام را با ٥ سال سابقه، كيفيتش را مقايسه كنيد با شبكه نور و مي بينيد كه تفاوت از زمين تا آسمان است. آنها امكانات، پول، مهندس و تكنسين دارند و همه برنامه هاي شان منظم است و با استانداردهاي بين المللي پخش مي كنند. ولي براي ما اين گونه نيست و به جز يكي دو شبكه كه امكانات شان خوب است، مانند شبكه المعارف كه خود صدا و سيماي بحرين به آنها كمك كرده است، بقيه شبكه ها كيفيت شان در حد شبكه محلي هم نيست، چه رسد به شبكه جهاني. ولي خداوند توفيق داده است تا با همين امكانات ناچيز، صداي أهل بيت (عليهم السلام) را به گوش جهانيان برسانيم و خدا را شاكر هستيم و ـ نستجير بالله ـ قصد جسارت به شبكه جهاني ولايت يا ديگر شبكه ها را نداريم. بلكه مي گوييم با اين امكانات خيلي ناچيز، كاري نكنيم كه اين شبكه هاي ما هم بسته شود. اين چندين شبكه را بسته اند و فردا روزي ما كاري نكنيم كه از ما يك نقطه ضعف ببينند و پخش شبكه ما را از ماهواره خودشان متوقف كنند. ما دفعه قبل از مسئولين شبكه ها، مصرّانه خواهش كرديم كه مقداري تلاش كنيم روش هاي مان معتدل باشد تا كاري نكنيم كه بخواهيم تأسف بخوريم.

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»»»