سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٩٤ - بررسي حديث ثقلين ٠٢
بررسي حديث ثقلين ٠٢
کد مطلب: ٥٤٥٨ تاریخ انتشار: ١٤ بهمن ١٣٨٩ تعداد بازدید: ٢٦٧١ سخنراني ها » شبکه ولايت بررسي حديث ثقلين ٠٢حبل المتين ٨٩/١١/١٤
بسم الله الرحمن الرحيم
تاريخ: ١٤ / ١١ / ٨٩
آقاي محسني
بحث ما در رابطه با حديث ثقلين بود. مقداري درباره مباحث جلسه قبل توضيح بفرماييد تا وارد مباحث جديد شويم.
استاد حسيني قزويني
در رابطه با «كتاب الله و سنتي»، مطالبي را عرض كرديم و اشاره كرديم كه اين روايت در هيچ يك از صحاح سته نيست، بلكه در كتاب الموطأ مالك هست و آن هم كاملاً مقطوع است و سندي براي آن ذكر نشده است و در جاهاي ديگر هم كه ذكر شده است، سندش كاملاً ضعيف است.
موضوع اين بود كه «كتاب الله و عترتي» يا «كتاب الله و سنتي»؟ در اينجا چند مورد بحث داشتيم كه در جلسه گذشته مطرح كرديم و گفتيم آقاي مالك اين روايت را به صورت مقطوع نقل كرده است:
عن مالك أنه بلغه أن رسول الله صلي الله عليه و سلم قال:
اين حديث به مالك رسيده است كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) فرمود:
تركت فيكم أمرين لن تضلوا ما تمسكتم بهما: كتاب الله و سنة نبيه.
كتاب الموطأ للإمام مالك، ج ٢، ص ٨٩٩
درباره اعتبار آقاي مالك هم گفتيم كه خود آقايان مي گويند كتاب الموطأ مالك مورد اعتماد نيست.
تنوير الحوالك للسيوطي، ص ٨ ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج ٢، ص ١٤٨ ـ أضواء البيان للشنقيطي، ج ٧، ص ٣٦١ ـ أضواء علي السنة المحمدية لمحمود أبو رية، ص ٢٩٩
موضوع ديگري كه گفتيم اين بود كه صحيح بخاري و صحيح مسلم و ساير صحاح سته اين حديث «كتاب الله و سنتي» را نقل نكرده اند. حتي خود احمد بن حنبل كه مقيد است روايات صحيح را بياورد، اين روايت را نياورده است.
موضوع ديگر هم نظر علماء أهل سنت در ضعف اين حديث بود. آقاي حاكم نيشابوري وقتي حديث «كتاب الله و عترتي» را نقل مي كند، مي گويد:
هذا حديث صحيح علي شرط الشيخين.
اين روايت شرايط صحيح بخاري و صحيح مسلم را دارد.
المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ١٠٩
و وقتي حديث «كتاب الله و سنتي» را نقل مي كند، مي گويد:
و ذكر الإعتصام بالسنة في هذه الخطبة غريب.
ذكر تمسك جستن به سنت در اين خطبه، غريب و ناآشناست.
المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ١، ص ٩٣
هم چنين از آقاي سقاف نقل كرديم كه مي گويد:
و أما حديث «تركت فيكم ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا بعدي أبدا كتاب الله و سنتي» الذي يردده الناس فيما بينهم و يقوله الخطباء علي المنابر، فحديث موضوع مكذوب، وضعه الأمويون و أتباعهم ليصرفوا الناس عن هذا الحديث الصحيح في العترة، فانتبه لذلك جدا!! و قد ذكرت جميع طرقه و بينت ما في أسانيده من الكذابين و الوضاعين في آخر كتابي «صحيح صفة صلاة النبي صلي الله عليه و آله و سلم» ص ٢٨٩.
اين حديث «كتاب الله و سنتي» كه مردم بين خودشان ذكر مي كنند و خطيبان هم بر بالاي منابر اين حديث را مي گويند، حديثي جعلي و دروغين است و أمويون و پيروان شان آن را جعل كرده اند تا مردم را از حديث صحيح «كتاب الله و عترتي» منصرف كنند. پس جداً در اين مورد متوجه و آگاه باش!
صحيح شرح العقيدة الطحاوية لحسن بن علي السقاف، ص١٧٨
بحث ديگري كه داشتيم، مخالفت خلفاء بود با حديث «كتاب الله و سنتي» و براي بينندگان عزيز نقل كرديم مخالفت هاي جناب أبو بكر را:
١. ٥٠٠ روايت را در واپسين روز هاي خلافتش آتش زد:
جمع أبي الحديث عن رسول الله صلي الله عليه و سلم و كانت خمسمائة حديث، فبات ليلته يتقلب كثيرا، قالت: فغمني فقلت: أتتقلب لشكوي أو لشئ بلغك؟ فلما أصبح قال: أي بنية! هلمي الأحاديث التي عندك، فجئته بها، فدعا بنار فحرقها.
تذكرة الحفاظ للذهبي، ج ١، ص ٥
٢. ممانعت از نقل روايات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله):
إن الصديق جمع الناس بعد وفاة نبيهم، فقال: إنكم تحدثون عن رسول الله صلي الله عليه و سلم أحاديث تختلفون فيها و الناس بعدكم أشد اختلافا، فلا تحدثوا عن رسول الله شيئا، فمن سألكم فقولوا: بيننا و بينكم كتاب الله، فاستحلوا حلاله و حرموا حرامه.
تذكرة الحفاظ للذهبي، ج ١، ص ٢
هم چنين مخالفت هاي جناب عمر بن خطاب را نقل كرديم:
١. آتش زدن روايات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله):
إن الأحاديث كثرت علي عهد عمر، فناشد الناس أن يأتوه بها، فلما أتوه بها، أمر بتحريقها.
سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٥، ص ٥٩ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٧، ص ٢٢٠ ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج ٥، ص ١٨٨
٢. ممانعت از نقل روايات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله):
إن عمر بن الخطاب أراد أن يكتب السنة ثم بدا له أن لا يكتبها، ثم كتب في الأمصار من كان عنده شيء فليمحه.
تقييد العلم للخطيب بغدادي، ج ١، ص ٥٣ ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج ١، ص ٦٥ ـ أضواء علي السنة المحمدية لمحمود أبو رية، ص ٤٧
٣. ممانعت از نوشتن وصيت نامه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله):
إئتوني بكتاب أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده، قال عمر: إن النبي صلي الله عليه و سلم غلبه الوجع و عندنا كتاب الله حسبنا.
صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ١، ص ٣٦ و ج ٥، ص ١٣٧ و ج ٧، ص ٩ و ج ٨، ص ١٦١ ـ صحيح مسلم لمسلم بن حجاج النيشابوري، ج ٥، ص ٧٦
* * * * * * *
آقاي محسني
اگر آقايان مي گويند «كتاب الله و سنتي»، كتاب هم كه همان قرآن است، سنت چيست؟ سنت كه همان روايات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و اعمالي است كه آن حضرت انجام داده است و اينها هم كه روايات را آتش زدند و از نقل روايات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) منع كردند. آيا همين كار خلفاء موجب نشد كه سنت ضايع شود؟
استاد حسيني قزويني
من از بينندگان عزيز تقاضا دارم به اين قسمت از عرائض ما دقت ويژه اي داشته باشند.
ضايع شدن سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در مدتي كوتاه
نكته اول:
در صحيح بخاري روايتي نقل شده است از آقاي شهاب الدين زهري (متوفاي ١٢٤ هجري) كه مي گويد:
دخلت علي أنس بن مالك بدمشق و هو يبكي، فقلت له: ما يبكيك؟ فقال: لا أعرف شيئا مما أدركت إلا هذه الصلاة و هذه الصلاة قد ضيعت.
در دمشق بودم كه بر آقاي أنس بن مالك (غلام و صحابي پيامبر (صلي الله عليه و سلم)) وارد شدم و ديدم كه گريه مي كند. به او گفتم: چرا گريه مي كني؟ گفت: من آنچه را كه از سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) درك كردم، مي بينم كه غير از نماز چيزي نمانده است و همه اش ضايع و تحريف شد و فقط نماز مانده بود كه آن هم ضايع شد.
صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ١، ص ١٣٤
نكته دوم:
أمير المؤمنين (عليه السلام) بعد از جنگ جمل در بصره نماز خواند. عمران بن حصين مي گويد:
صلي مع علي رضي الله عنه بالبصرة ... ذكرنا هذا الرجل صلاة كنا نصليها مع رسول الله صلي الله عليه و سلم.
با علي در بصره نماز خوانديم و نمازش يادآور نماز پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بود.
صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ١، ص ١٩٠
اين خيلي عجيب است! اين روايت در صحيح بخاري آمده است. جنگ جمل حدود ٢٥ سال بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اتفاق افتاد. شما ببينيد كه در طول اين ٢٥ چه كارها شده است و نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به قدري دست خوش تغيير شده و به قدري كم و زياد شده كه وقتي مردم مي بينند حضرت علي (عليه السلام) نماز مي خواند، مي گويند: «اين نماز، يادآور نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است».
نكته سوم:
آقاي إبن عبد البر در كتاب جامع بيان العلم و فضله، جلد ٢، صفحه ٢٠٠ نقل مي كند از آقاي حسن بصري ـ كه از فقهاء بنام عرفاء بلند آوازه أهل سنت است ـ و مي گويد:
لو خرج عليكم اصحاب رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ما عرفوا منكم إلا قبلتكم.
اگر اصحاب رسول الله (صلي الله عليه و سلم) زنده شوند و در ميان شما بيايند، جز قبله، هيچ كدام از اعمال تان براي صحابه آشنا نيست.
يعني تمام سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به هم ريخته است و آنچه را كه صحابه آشنا بودند با سنت رسول الله (صلي الله عليه و آله) و آثار اسلامي، فقط يك چيز مانده كه آن هم اين است كه هنگام نماز خواندن، رو به قبله مي ايستيد!
اين واقعاً إعلان خطر است كه برادران عزيز أهل سنت مقداري دقت كنند. اين روايات، رواياتي نيست كه در كتب شيعه باشد. اين روايات در معتبرترين كتاب هاي عزيزان أهل سنت است. چه شده است كه صحابه با آنچه كه از سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در ميان آنها هست، آشنا نيستند؟! آنچه كه در صدر اول، سلف صالح (به قول شما) از سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) داشتند، با آنچه كه شما داريد، در طول اين ٣٠ ، ٤٠ سال، همه اش به هم ريخته است! چه شده است؟!
آقايان أهل سنت كه مي گويند ما أهل سنت هستيم، اين حرف آقاي حسن بصري چيست؟ مي گويد «اگر صحابه بيايند، جز اين كه رو به قبله مي ايستيد، هيچ نشانه اي از دوران گذشته در ميان شما نيست».
* * * * * * *
آقاي محسني
وقتي خليفه اول و خليفه دوم أمر به حديث سوزي مي كنند و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را محو مي كنند تا زماني كه كتب صحيح بخاري و صحيح مسلم كه در عصر امام حسن عسكري (عليه السلام) نوشته شده است، حدود ٢٥٠ سال فاصله است؛ البته كتاب الموطأ مالك زودتر نوشته شده است. از زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تا زماني كه أحاديث جمع آوري شد، خيلي فاصله افتاده است. جمع آوري أحاديث از چه زماني و توسط چه كساني شروع شد؟
استاد حسيني قزويني
در اين كه چه كسي اولين نفري بود كه اقدام به جمع آوري سنت كرد، اختلاف است. مي گويند اولين كسي كه دستور جمع آوري سنت را داد، عمر بن عبد العزيز بود (متوفاي ٩٨ يا ٩٧ هجري) بود. ولي آنچه كه محرز است، دستورات ايشان عملي نشد و تا سال ١٣٠ و ١٤٠ هجري، سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در زاويه نسيان و فراموشي و غفلت قرار گرفت.
جناب آقاي سيوطي در تدريب الراوي، جلد ١، صفحه ٨٩ مي گويد:
اول من جمع ذلك إبن جريج.
اولين كسي كه أحاديث پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را جمع آوري كرد، إبن جريج (متوفاي ١٥٠ هجري) بود (در مكه).
يعني ١٤٠ سال از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سپري شده است و تازه اين آقايان به فكر افتاده اند كه سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را جمع آوري كنند.
آقاي إبن جريج قاضي القضات مكه بود و إبن اسحاق (متوفاي ١٥١ هجري) صاحب سيرة و مالك بن أنس (متوفاي ١٧٩ هجري) در مدينه و حماد بن سلمه (متوفاي ١٦٧ هجري) در بصره و سفيان ثوري (متوفاي ١٦١ هجري) در كوفه و آقاي أوزاعي (متوفاي ١٥٧ هجري) و هشيم (متوفاي ١٨٣ هجري) در واسد و معمر (متوفاي ١٥٣ هجري) در يمن و جرير بن عبد الحميد (متوفاي ١٨٨ هجري) در ري و عبد الله بن مبارك (متوفاي ١٨١ هجري) در خراسان اقدام به جمع آوري أحاديث كردند.
بينندگان عزيز خوب دقت كنند. عزيزان أهل سنت ، طلاب، روشنفكران، علماء و فضلاء أهل سنت و وهابيت مقداري دقت كنند و يك سر سوزني فكر و ذهن شان را از قيد و بند تعصب رها كنند و ببينند كه ١٦٠ ، ١٧٠ سال بعد از رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه صحابه و تابعين از دنيا رفته اند و بعضي از اتباع تابعين هم از دنيا رفته اند و فقط صغار اتباع تابعين حضور دارند، چه شده است؟ وقتي خود شما يك مطلبي را نقل مي كنيد و بعد از ٥ سال از خود شما سؤال مي كنند، مي گوييد كه يادم نيست. زيد بن أرقم وقتي حديث غدير را از او سؤال مي كنند، مي گويد:
كبرت سني ... .
پير شده ام و مطالب را فراموش كرده ام.
وقتي صحابه اي كه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند و حديث غدير را با آن عظمت و تشكيلات فراموش كرده اند، بعد از ١٤٠ ، ١٥٠ و ١٦٠ سال چه كساني سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را به ياد دارند؟! واقعاً مايه تأسف است!
اين افتخار شيعه است كه وقتي حديث نگاري ممنوع و جرم نابخشودني بود و كساني كه مانند أبو هريره نقل حديث مي كردند، شلاق مي خوردند و أبو درداء و أمثال آنها به خاطر نقل حديث به زندان مي رفتند، أمير المؤمنين (عليه السلام) و يارانش و اصحاب امام حسن (عليه السلام)، امام حسين (عليه السلام)، امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) از هرگونه اقدام براي ثبت سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) دريغ نكردند.
مرحوم شيخ حر عاملي (ره) در وسائل الشيعة، جلد ٢٠ چاپ سابق و جلد ٣٠ چاپ آل البيت، الفائدة الرابعة مي گويد:
آمارها نشان مي دهد كه أصحاب ائمه (عليهم السلام) از عصر أمير المؤمنين (عليه السلام) تا عصر امام عسكري (عليه السلام)، بيش از ٦٦٠٠ كتاب در سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليهم السلام) نوشته اند.
اين مايه افتخار است كه ٦٦٠٠ كتاب در عصر ائمه (عليهم السلام) تدوين شده است و أصول أربعمائة كه مشهور است، همين است كه از اين ٦٦٠٠ كتاب، ٤٠٠ كتاب به عنوان اصل و مادر و ريشه انتخاب شد و وقتي فقهاء و بزرگان مي خواستند فتوايي را صادر كنند يا حكمي را به دست بياورند، به اين أصول أربعمائة مراجعه مي كردند و حكم إلهي را به دست مي آوردند. مرحوم كليني (ره) (متوفاي ٣٢٩ هجري) هم وقتي ديد مراجعه كردن به اين ٤٠٠ كتاب براي همه ميسور نيست و مشقت دارد، آمد حدود بيش از ٢٠ سال، شبانه روز تلاش كرد و اين أصول أربعمائة را مبوّب و تنظيم كرد و مباحث اعتقادي و اخلاقي و احكام و متفرقه را جدا كرد و به صورت كتاب كافي درآورد و ٢ جلد اول اين كتاب را اختصاص داد به مسائل اعتقادي و اخلاقي و از جلد ٣ تا ٧ را به احكام از طهارت تا ديات اختصاص داد و جلد ٨ را اختصاص داد به مباحث متفرقه. مجموع أحاديث كافي، ١٦١٩٩ روايت است. جالب اين است كه تمام روايات صحاح سته (صحيح بخاري، صحيح مسلم، مسند احمد، سنن أبو داود، سنن إبن ماجه، الموطأمالك و سنن ترمذي) را آقاي إبن اثير جزري در كتاب جامع الأصول آورده و كمتر از ١٠ هزار روايت شده است. يعني فقط كتاب كافي شيعه، نزديك ٢ برابر صحاح سته روايت دارد. آن وقت با اين وضع به ما مي گويند كه شما كتاب نداريد، روايت نداريد، رجال نداريد. بنيان گزار حديث و رجال و درايه و تاريخ و جغرافيا، شيعه بود. اگر به كتاب الشيعة و التأسيس يا و تأسيس العلوم الإسلامية مرحوم صدر (ره) مراجعه كنيد، مي بينيد كه تمام اينها را مستند كرده است كه بنيان گزار تمام علوم اسلامي، شيعه بوده است، نه ديگران.
با اين همه توضيح، مي بينيم كه سنت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) به اين شكل، دست خوش تغيير مي شود و نماز حضرت علي (عليه السلام)، يادآور نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي شود و آقاي حسن بصري مي گويد:
اگر أصحاب رسول الله (صلي الله عليه و سلم) زنده شوند و در ميان شما بيايند، جز قبله، هيچ كدام از اعمال تان براي صحابه آشنا نيست.
ولي شيعه اين افتخارات را دارد.
* * * * * * *
آقاي محسني
اين كاري را كه اين آقايان كردند و أحاديث را جمع آوري كردند، آيا با خلفاء مخالفت نكردند؟
استاد حسيني قزويني
مشخص است كه عمل اينها مخالف سيره شيخين بوده است. اين سؤال را آنها بايد جواب بدهند نه ما. خليفه اول و خليفه دوم بودند كه أحاديث را از بين بردند. حتي خليفه دوم مي گويد:
من كان عنده شيء فليمحه.
تقييد العلم للخطيب بغدادي، ج ١، ص ٥٣ ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج ١، ص ٦٥ ـ أضواء علي السنة المحمدية لمحمود أبو رية، ص ٤٧
جالب اين است كه برخي توجيه مي كنند كه خلفاء مي گفتند:
من مي ترسم حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با قرآن مشتبه شود؛ لذا حديث نقل نكنيد.
صحابه اي كه نمي تواند تشخيص دهد اين آيه قرآن است يا حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، اين صحابه به درد نمي خورد! اين فاجعه است! صحابه اي كه شما مي گوييد مرجعيت علمي و سياسي و ناقل سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند، اگر نتوانند ميان قرآني كه معجزه ماندگار پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تشخيص بدهند، به درد نمي خورند. قرآني كه مي فرمايد:
وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَي عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ
سوره بقره / آيه ٢٣
و شبيه هيچ سخني نيست، چرا بايد با سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) اشتباه شود؟! اگر يك فرد عادي هم آيه قرآن را بشنود و مقداري از الفباي عربي را بداند، مي تواند تشخيص دهد كه آيه قرآن است يا حديث. آن وقت توجيه مي كنند:
من مي ترسم حديث پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) با قرآن مشتبه شود؛ لذا حديث نقل نكنيد.
هم چنين مي گويد:
أمنية كأمنية أهل الكتاب.
اين فاجعه تر از همه چيز است. اگر واقعاً بنا باشد كه صحابه همان روش يهود و نصاري را در نقل سنت عمل كنند، اين صحابه به درد مرجعيت علمي نمي خورند و اين در حقيقت بالاترين توهين و جسارت به صحابه است. اگر اين ملاك باشد، شما همه چيزتان را از دست مي دهيد.
مضافاً كه اين كار مخالف سنت خلفاء است. يعني ١٤٠ سال گذشت و صحابه و تابعين از دنيا رفتند و ناقلين أحاديث زير خاك دفن شدند، ولي اين آقايان تازه مي خواهند درب نقل و ضبط و نوشتن أحاديث را باز كنند. هر كسي كه او را به خانه اش راه نمي دادند، آمد روايت نقل كرد.
* * * * * * *
آقاي محسني
اين كه ١٤٠ سال گذشت و اين فاصله زماني پيدا شد، آيا براي نقل حديث، باب دروغ باز نمي شود؟
استاد حسيني قزويني
اين مشخص و ثابت است. يكي از فاجعه هايي كه دنياي أهل سنت گرفتار آن است، انتشار روايات دروغ به مرور زمان بوده است.
مجموع أحاديث صحيح بخاري، بعد از حذف مكرراتش، ٢٧٦١ روايت مي شود. جناب خطيب بغدادي مي گويد:
أخرجت هذا الكتاب ـ يعني " الصحيح " ـ من زهاء ستمائة ألف حديث.
روايات اين كتاب صحيح بخاري را از ميان ٦٠٠ هزار روايت انتخاب كرده ام.
تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج ٢، ص ٩
يعني ايشان ٥٩٧٢٣٩ حديث را به دليل دروغي و جعلي و ضعيف بودن دور انداخته است و ٢٧٦١ روايت را گزينش كرده است.
جناب مسلم، با اين كه بعد از آقاي بخاري آمده و تا حدودي جاده برايش هموار شده است، مي گويد:
روايات كتاب صحيح مسلم را از ميان ٣٠٠ هزار روايت انتخاب كرده ام.
المنتظم لإبن الجوزي، ج ١٢، ص ١٧١
كتاب صحيح مسلم با حذف مكرراتش، حدود ٤ هزار روايت دارد. آقاي مسلم، كتاب صحيح بخاري را داشته است و غالب رواياتي كه مسلم آورده، در صحيح بخاري هم آمده است. شايد بتوان ادعا كرد كه حدود ٧٠٪ روايات صحيح مسلم با روايات صحيح بخاري يك نواخت است.
فاجعه خيلي بالاتر از اين است. آقاي يحيي بن معين كه از استوانه هاي رجالي و بنيان گزار علم رجال أهل سنت است، مي گويد:
أي صاحب حديث لا يكتب عن كذاب ألف حديث؟!
كدام محدث را مي شناسيد كه هزار روايت از كذاب نقل نكرده باشد؟!
تاريخ البغداد للخطيب البغدادي، ج ١، ص ٦٧ ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج ١، ص ١٢٤
اين چيست؟ قضيه چيست؟
آقاي شعبة بن حجاج كه از استوانه هاي علمي آقايان أهل سنت است، مي گويد:
ما أعلم أحدا فتش الحديث كتفتيشي، وقفت علي أن ثلاثة أرباعه كذب.
من سراغ ندارم كه كسي مانند من در علوم حديث، كتاب هاي روايي را تفتيش كرده باشد. من به اين نتيجه رسيده ام كه سه چهارم اين روايات دروغ است.
سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٧، ص ٢٢٦
يعني ٧٥٪ اين روايات أهل سنت دروغ است. بايد گفت:
إنا لله و إنا إليه راجعون.
اگر بنا بر اين باشد كه ٧٥٪ روايات دروغ باشد، ديگر چه چيزي مي ماند؟! شما اگر تصور كنيد كه مثلاً در يك شهري، ١٠٠ مغازه قصابي وجود دارد و مي دانيد كه ٧٥ مغازه گوشت ميته مي آورد، آيا جرأت مي كنيد كه از يك مغازه قصابي گوشت بخريد؟ هر كجا برويد، شبهه محصوره و غير قابل ترديد است.
هر چه انسان به فنر بيشتر فشار بياورد، وقتي دستش را بردارد، اين فنر بيشتر مي پرد. وقتي ١٤٠ سال از نقل و ضبط حديث جلوگيري شود، وقتي يك دفعه بگويند كه برويد حديث نقل كنيد و بنويسيد، مشخص است كه هر كسي بلند مي شود و رواياتي نقل مي كند و أحاديثي را جعلي مي كند و نتيجه اش اين مي شود كه آقاي شعبه مي گويد:
من سراغ ندارم كه كسي مانند من در علوم حديث، كتاب هاي روايي را تفتيش كرده باشد. من به اين نتيجه رسيده ام كه سه چهارم اين روايات دروغ است.
و آقاي يحيي بن معين مي گويد:
كدام محدث را مي شناسيد كه هزار روايت از كذاب نقل نكرده باشد؟!
آقاي بخاري مي گويد:
من اين رواياتم را از ميان ٦٠٠ هزار روايت انتخاب كرده ام.
و آقاي مسلم هم مي گويد:
من از ميان ٣٠٠ هزار روايت انتخاب كرده ام.
و آقاي احمد بن حنبل مي گويد:
من اين كتابم را از ميان ٧٥٠ هزار روايت گزينش كرده ام.
شما ببينيد كه در همين صحيح بخاري و صحيح مسلم چقدر روايات اسرائيليات وجود دارد. إن شاء الله اگر فرصت شد، در رابطه با صحيح بخاري بحث خواهيم كرد. با اين همه دقتي كه او داشته و نماز خوانده و استخاره كرده و با خدا مشورت كرده و به قول شير يا خط انداخته تا توانسته اين ٢٧٦١ حديث را انتخاب كند، چقدر اسرائيليات وجود دارد و نسبت به أنبياء (عليهم السلام) چقدر جسارت كرده و نسبت به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) جسارت كرده و أمثال اينها زياد وجود دارد.
روايت نقل كرده اند:
٣ چيز است كه نماز را باطل مي كند: اگر الاغي از جلوي نمازگزار ردّ شد و اگر زنها از جلوي نمازگزار ردّ شد و ... .
عايشه هم گلايه مي كند كه چرا ما زنان را با الاغ ها يكي كرده ايد؟!
اينها مسائلي است كه در خود صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است و اگر واقعاً ما اينها را امروز ارائه بدهيم، خود اسلام زير سؤال مي رود و مخدوش مي شود.
* * * * * * *
آقاي محسني
با صرف نظر از عدم صحت حديث «كتاب الله و سنتي»، آيا اين حديث با حديث «كتاب الله و عترتي» تعارض دارند يا ندارند؟
استاد حسيني قزويني
١. عدم تعارض حديث ثقلين با سنت در كتب أهل سنت
أولاً:
آقاي إبن حجر هيمثي (متوفاي ٩٧٤ هجري) در كتاب الصواعق المحرقة، جلد ٢، صفحه ٤٣٩، چاپ جديد مي گويد:
و في رواية كتاب الله و سنتي و هي المراد من الأحاديث المقتصرة علي الكتاب لأن السنة مبنية له، فأغني ذكره عن ذكرها و الحاصل أن الحث وقع علي التمسك بالكتاب و بالسنة و بالعلماء بهما من أهل البيت و يستفاد من مجموع ذلك بقاء الأمور الثلاثة إلي قيام الساعة.
... اين روايت، مردم را تشويق كرده تا به كتاب و سنت و به عالمان اين دو از أهل بيت تمسك كنند و از مجموع «كتاب الله و عترتي» و «كتاب الله و سنتي» استفاده مي كنيم كه هم كتاب و هم سنت و هم أهل بيت، تا قيام قيامت روي كره زمين هستند.
ثانياً:
جالب اين است كه وقتي عمر مجروح شد و در بستر مرگ بود، آمدند گفتند كه چرا خليفه معين نمي كني؟ شروع كرد به گفتن كه عبد الرحمن اين عيب را دارد و عثمان اين عيب را دارد و سعد بن أبي وقاص اين عيب را دارد و پسر من اين عيب را دارد و نوبت به حضرت علي (عليه السلام) رسيد و گفت:
أن أحراهم إن وليها أن يحملهم علي كتاب الله و سنة نبيهم صاحبك يعني عليا.
شايسته ترين فردي كه مي تواند متولي خلافت بشود، علي است كه اگر خلافت را به دست بگيرد، مردم را به كتاب خدا و سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) وادار مي كند.
تاريخ المدينة لإبن شبة النميري، ج ٣، ص ٨٨٣ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ٦ ص ٣٢٨
ثالثاً:
هم چنين در مجمع الزوائد و منبع الفوائد هيثمي، جلد ٧، صفحه ٣١٧ مي گويد:
يخرج رجل من أمتي يعمل بسنتي ينزل الله عز وجل له القطر من السماء و ينبت الله له الأرض من بركتها.
فردي از أهل بيت من قيام مي كند كه به سنت من عمل مي كند و خداوند به وجود او، از آسمان بركت نازل مي كند و از زمين بركت خارج مي كند.
المعجم الأوسط للطبراني، ج ٢، ص ١٥ ـ تاريخ إبن خلدون، ج ١، ص ٣١٧
پس خود حضرت مهدي (عليه السلام) هم عامل به سنت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است.
٢. عدم تعارض حديث ثقلين با سنت در كتب شيعه
أولاً:
يكي از شبهاتي كه معمولاً آقايان أهل سنت خيلي روي آن مانور مي دهند، اين بود كه من در مدينه منوره با تعدادي از دانشجويان دانشگاه مدينه در مسجد النبي بحث مي كردم و اينها تكيه كلام شان اين بود:
شما روايت نداريد و روايات شما سند ندارد و روايات شما از امام باقر (عليه السلام) (متوفاي ١١٦ هجري) و امام صادق (عليه السلام) (متوفاي ١٤٨ هجري) گرفته ايد و آنها با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فاصله دارند و تمام روايات شما مرسل است.
من همان جا اين عبارت را گفتم:
شما بياييد ببينيد كه وضع روايات شيعه چيست؟ آيا مانند شيعه روايت داريد؟ روايات ما سلسلة الذهبي هستند و تمام راويانش طلائي هستند و احمد بن حنبل مي گويد:
اگر يكي از اين رواياتي كه ائمه (عليهم السلام) در سندش هستند بر ديوانه خوانده شود، آن ديوانه بهبود پيدا مي كند.
وقتي بنده در يك جلسه اي مي گويم:
اي مردم! هر روايتي كه امروز نقل مي كنم، از صحيح بخاري نقل مي كنم.
اگر ٥٠ روايت نقل كنم، وقتي در إبتداء گفته ام همه اش از صحيح بخاري است، از روايت اول تا پنجاهم را مشخص كرده ام كه مصدرش چيست. اگر هم بگويم:
در اين ماه رمضان، تمام رواياتم را از كافي نقل مي كنم.
باز هم مشخص است كه مصدرش چيست. اگر يك آقايي فردايش به جلسه بيايد و بگويد:
فلاني روايتي را در بالاي منبر خواند كه نفهميدم از كجا خواند؟
در حالي كه من در شب اول گفته ام:
در اين ماه رمضان، تمام رواياتم را از كافي نقل مي كنم.
ما روايات متعددي داريم و شايد حدود ٤١ يا ٤٢ روايت از ائمه (عليهم السلام) را مرحوم حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) در جامع أحاديث الشيعة آورده است كه امام صادق (عليه السلام) و امام باقر (عليه السلام) فرموده اند:
هر روايتي را كه ما نقل مي كنيم، از پدرمان نقل مي كنيم و او از پدرش و او از علي و او هم از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند.
ثانياً:
مرحوم كليني (ره) از هشام بن سالم و حماد بن عثمان كه هر دو از أصحاب إجماع هستند، نقل مي كند كه مي گويند:
سمعنا أبا عبد الله (ع) يقول: حديثي حديث أبي و حديث أبي حديث جدي و حديث جدي حديث الحسين و حديث الحسين حديث الحسن و حديث الحسن حديث أمير المؤمنين (عليه السلام) و حديث أمير المؤمنين حديث رسول الله (صلي الله عليه و آله) و حديث رسول الله قول الله عز وجل.
شنيديم كه امام صادق (عليه السلام) فرمود: تمام رواياتي كه من براي شما نقل مي كنم، از پدرم امام باقر (عليه السلام) است و حديث پدرم از حديث جدم امام سجاد (عليه السلام) است و حديث جدم از حديث امام حسين (عليه السلام) است و حديث او از حديث امام حسن (عليه السلام) است و حديث او از أمير المؤمنين (عليه السلام) است و حديث او از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و حديث او هم سخن خداوند است.
جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج ١، ص ١٢٧ ـ الكافي للشيخ الكليني، ج ١، ص ٥٣
سند هم كاملاً صحيح است و هر كس بگويد روايت ضعيف است، ما با دليل ثابت مي كنيم كه تمام راويان اين سند و حديث از ديدگاه شيعه كاملاً صحيح هستند.
ثالثاً:
هم چنين در كافي، جلد ١، صفحه ٥٨ از قتيبه نقل مي كند و مي گويد:
سأل رجل أبا عبد الله عليه السلام عن مسألة فأجابه فيها، فقال الرجل: أرأيت إن كان كذا و كذا ما يكون القول فيها؟ فقال له: مه! ما أجبتك فيه من شئ فهو عن رسول الله صلي الله عليه و آله، لسنا من أن رأيت في شئ.
مردي از امام صادق (عليه السلام) سؤالي كرد و حضرت هم جواب داد. آن مرد گفت: اگر اين طوري باشد، سخن شما درست نيست. حضرت فرمود: ساكت باش! هر روايتي كه ما براي شما نقل مي كنيم، از رسول الله (صلي الله عليه و آله) است و ما آن طور كه تو تصور مي كني نيستيم (كه با قياس و استحسان بخواهيم روايتي را نقل كنيم و مطلبي را بگوييم).
رابعاً:
هم چنين در روايت ديگري، فضيل بن يسار كه از أصحاب جليل القدر امام باقر (عليه السلام) است و از أصحاب إجماع، از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كند كه فرمود:
إنا علي بينة من ربنا بينها لنبيه، فبينها نبيه لنا، فلولا ذلك كنا كهؤلاء الناس.
ما هر روايتي را كه براي شما نقل مي كنيم، يك بينه و دليلي داريم كه خداوند آن بينه و دليل را براي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بيان كرده است و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم آن را براي ما بيان كرده است. اگر اين طور نبود، ما هم مانند ديگران بوديم.
بصائر الدرجات لمحمد بن الحسن الصفار، ص ٣٢١ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج ١، ص ١٢٩
اين روايت هم از نظر سندي كاملاً صحيح است و مشكلي ندارد.
پس ثبت ولاية علي بن أبي طالب (عليه السلام) بر اين كه:
١. «كتاب الله و سنتي» منافاتي با «كتاب الله و عترتي» ندارد. چون عترت، جز سنت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) چيز ديگري ندارد و هر چه دارند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دارند.
٢. ثابت شد تمام رواياتي كه ائمه (عليهم السلام) دارند، علوم شان برگرفته از علوم نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) است و علوم نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) برگرفته از سرچشمه وحي است. لذا سند تمام روايات ائمه (عليهم السلام) به أمير المؤمنين (عليه السلام) برمي گردد و ايشان هم از رسول الله (صلي الله عليه و آله) و ايشان هم از خداوند نقل مي كند.
آقاي ذهبي و مزي و ديگران كه مطالبي را در مورد امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) مي گويند، اينها را نشاخته اند.
اگر مثلاً ما از امام عسگري (عليه السلام) روايتي را نقل مي كنيم، با اين كه ايشان متوفاي ٢٦٠ هجري هست و با زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ٢٥٠ سال فاصله دارد، امام عسگري (عليه السلام) هر چه نقل مي كند از پدر بزرگوارش است و پدرش هم از پدرش تا اين كه سندش به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي رسد.
عرض كردم كه ٤١ يا ٤٢ روايت به اين مضمون را مرحوم حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) در جامع أحاديث الشيعة، مرحوم شيخ حر عاملي (ره) در وسائل الشيعة، مرحوم نوري (ره) در مستدرك الوسائل، مرحوم كليني (ره) در كافي و مرحوم صفار در بصائر الدرجات و ديگر كتاب ها نقل كرده اند. لذا ما از اينجا به تمامي عزيزان شيعه إبلاغ مي كنيم كه اگر هم چنين شبهه اي را براي شما آوردند، صراحتاً بگوييد كه تمام روايات ائمه (عليهم السلام)، سلسله سندش مشخص و روشن است و به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) برمي گردد.
خامساً:
اگر مثلاً در بعضي از روايات آمده است كه امام صادق (عليه السلام) مطلبي از زُهري نقل مي كند، به اين دليل است كه سخن آنها در نزد علماء أهل سنت از سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بالاتر است؛ همان طور كه وهابيت ارزش سخن إبن تيميه را بيشتر از سخن پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي دانند. حتي در يكي از سايت هاي اينترنتي آمده بود:
إبن تيميه گفته است توسل شرك است. اگر پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم زنده شود و بگويد توسل جايز است، ما از او نمي پذيريم.
ما هم گاهي براي اين كه طرف مقابل را ملزم كنيم، از باب قاعده إلزام استفاده مي كنيم كه مثلاً إبن تيميه اين طوري گفته است. حال آن كه سخنان إبن تيميه براي شيعه فاقد ارزش است. گاهي هم مثلاً از محمد بن عبد الوهاب يا أبو حنيفه نقل مي كنيم، با اين كه همه مي دانند گفتار اين آقايان براي ما حجت نيست، ولي از باب قاعده إلزام «ألزموهم بما يلزمون به أنفسهم» است كه ما در بحث ها و مناظرات مان از علماء أهل سنت نقل مي كنيم. لذا اگر ائمه (عليهم السلام) هم گاهي از بعضي از صحابه يا بزرگان أهل سنت مطلبي را نقل مي كنند، از باب قاعده إلزام است. چون طرف مقابل جز براي سخن أنس بن مالك و زهري و شَعبي، براي سخن ديگران ارزشي قائل نيست. لذا براي اين كه او را متقاعد كند، مي گويد كه شعبي و أنس و زهري و إبن جريج هم همين مطلب را گفته اند.
* * * * * * *
آقاي محسني
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فقط درباره أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:
أنا مدينة العلم و علي بابها.
درباره اين حديث توضيح بفرماييد.
آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كس ديگري را نداشت كه علومش را به او بگويد؟ يا كس ديگري نبود كه اين علوم را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دريافت كند؟
استاد حسيني قزويني
اين حديث را معمولاً در سايت ها و ماهواره هاي وهابي ها نقل مي كنند و مي گويند:
سند ندارد و درست نيست.
حتي روزي در اين شبكه نور ديدم كه مي گويند:
اين روايت سند ندارد و ضعيف است و جعلي. مگر فقط پيامبر (صلي الله عليه و سلم) يك نفر را تربيت كرده است؟ اگر يك نفر بخواهد مصدر علم باشد، نمي شود. نمي توان علي را تكثير كرد و به تمام دنيا فرستاد.
نكته اول:
در جواب اينها بايد بگوييم كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) در زمان خودش چگونه بود؟ مردم فقط يك پيامبر داشتند و در اين ٢٣ سال نبوت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)، از يك نفر مباحث و احكام را ياد مي گرفتند. آيا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را تكثير مي كردند به شهرها و محلات؟ همان طور كه در زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يك نفر حجت بود، بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم أمير المؤمنين (عليه السلام) تنها حجت است و سخنش فصل الخطاب و آخرين سخن است.
نكته دوم:
حديث به اين شكل است:
أنا مدينة العلم و علي بابها، فمن أراد العلم فليأتها من بابها.
من شهر علم هستم و علي هم درب آن است. هر كس مي خواهد علم مرا ياد بگيرد، بايد از درب وارد شود.
المعجم الكبير للطبراني، ج ١١، ص ٥٥ ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير، ج ٤، ص ٢٢ ـ الجامع الصغير لجلال الدين السيوطي، ج ١، ص ٤١٥ ـ الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٣، ص ١١٠٢ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج ١، ص ١٠٤ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٩، ص ١١٤ ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج ١، ص ١٨٩ ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج ٥، ص ١١٠ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ٣٧٨ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ١٨، ص ٧٧ ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج ٧، ص ٣٩٥ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٧، ص ٣٧٤
آقاي عثمان الخميس مي گويد:
معمولاً درباره علم مي گويند درياي علم.
از هر طرف مي توان وارد دريا شد، ولي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي خواهد بگويد: «من شهر علم هستم و علي هم درب آن است». در زمان هاي قبل، تمام شهرها ديوار و حصار داشتند و مردم تنها از يك جا وارد مي شدند. لذا نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بهتر از شماي عثمان الخميس مي داند كه چه بگويد. هر كس بخواهد از غير درب علم و از غير از آقا أمير المؤمنين (عليه السلام) وارد علم شود، اشتباه مي كند.
نكته سوم:
آقاي إبن حجر عسقلاني در كتاب لسان الميزان عبارت زيبايي دارد و مي گويد:
و هذا الحديث له طرق كثيرة في مستدرك الحاكم، أقل أحوالها أن يكون للحديث اصل، فلا ينبغي أن يطلق عليه بالوضع.
اين حديث طرق زيادي دارد در مستدرك حاكم نيشابوري و قدر متيقن اين است كه اين حديث ريشه و اصل دارد و جعلي نيست و سزاوار نيست كه گفته شود اين روايت جعلي است.
لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ٢، ص ١٢٢
آقاي حاكم نيشابوري در المستدرك علي الصحيحين، جلد ٣، صفحه ١٢٧ تعبير خيلي زيبايي دارد و مي گويد:
و لهذا الحديث شاهد من حديث سفيان الثوري بإسناد صحيح.
سفيان ثوري هم اين روايت را با سند صحيح نقل كرده است.
آقاي متقي هندي هم در كنز العمال، جلد ١٣، صفحه ١٤٩ صراحتاً مي گويد اين روايت صحيح است.
نكته چهارم:
آقايان أهل سنت از آقاي إبن عباس، حبر الأمة و مفسر بزرگ اسلامي نقل كرده اند:
لقد أعطي علي تسعة أعشار العلم و أيم الله! لقد شاركهم في العشر العاشر.
٩٠٪ علوم به علي اختصاص داده شده است و به خدا قسم! در آن ١٠٪ باقيمانده هم با مردم شريك است.
أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٤، ص ٢٢ ـ الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٣، ص ١١٠٤
آقاي إبن عباس نقل مي كند:
إذا ثبت لنا الشئ عن علي، لم نعدل عنه إلي غيره.
اگر يك مطلبي از علي براي ما ثابت شود، ديگر حرف هيچ كسي را نمي پذيريم.
أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٤، ص ٢٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ٤٠٧ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٤، ص ٤٦٧ ـ الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٣، ص ١١٠٤ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٢٠، ص ٤٨٦ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٧، ص ٢٩٧ ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج ٢، ص ٥٨ ـ تهذيب الأسماء و اللغات للنووي، ج ١، ص ٣٤٤
باز هم از إبن عباس نقل مي كنند و مي گويند:
ما علمي و علم أصحاب محمد صلي الله عليه و سلم في علم علي رضي الله عنه إلا كقطرة في سبعة أبحر.
علم من و تمام أصحاب محمد (صلي الله عليه و سلم) نسبت به علم علي (رضي الله عنه)، همانند قطره اي است در برابر هفت دريا.
ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج ١، ص ٢١٥ ـ حلية الأولياء لأبو نعيم الإصفهاني، ج ١، ص ٦٥
يعني علم حضرت علي (عليه السلام) به اندازه هفت درياست و علم من و ديگر صحابه به اندازه يك قطره است!
آقاي إبن عبد البر نقل مي كند كه وقتي از عايشه مسئله اي را سؤال مي كنند، مي گويد:
علي أعلم الناس بالسنة.
علي آگاه ترين مردم به سنت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است.
الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٣، ص ١١٠٤ ـ التاريخ الكبير للبخاري، ج ٢، ص ٢٥٥ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ٤٠٨ ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص ٩١ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج ٢، ص ١٧١ ـ تفسير الثعالبي، ج ١، ص ٥٢ ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج ٢١، ص ١٧٩ ـ تاريخ الخلفاء للسيوطي، ص ١١٥
سعيد بن مسيب كه از فقهاء بنام أهل سنت است، مي گويد:
لم يكن أحد من الصحابة يقول: «سلوني» إلا علي.
هيچ كدام از صحابه نتوانست بگويد: «هر چه مي خواهيد از من بپرسيد»، مگر علي.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٣٠، ص ٧٥ و ج ٤٢، ص ٣٩٩ ـ الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٣، ص ١١٠٣ ـ جامع بيان العلم و فضله لإبن عبد البر، ج ١، ص ١١٤ ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٤، ص ٢٢ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣، ص ٦٣٨ ـ المصنف لإبن أبي شيبة الكوفي، ج ٦، ص ٢٢٧ ـ تاريخ إبن معين، ج ١، ص ١٠٦ ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص ٨٧ ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد المعتزلي، ج ١٣، ص ١٠٦ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج ١، ص ٢٢٤ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ١٣، ص ١٣٠ ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج ٢١، ص ١٧٩ ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص ٩١ ـ المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٢، ص ٣٥٢ و ٤٦٦ ـ فضائل الصحابة لأحمد بن حنبل، ج ٢، ص ٦٤٢ ـ تهذيب الأسماء و الغات للنووي، ج ١، ص ٣١٧
* * * * * * *
آقاي محسني
آيا اين حديث ملحقاتي هم در كتب أهل سنت دارد كه مثلاً يك نفر هم ديوار اين شهر علم است و يك نفر هم سقف اين شهر علم است؟
استاد حسيني قزويني
إن شاء الله اين مطلب را بعدها بيان خواهيم كرد كه نقل كرده اند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
أنا مدينة العلم و أبو بكر أساسها و عمر حيطانها و عثمان سقفها و علي بابها.
تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٩، ص ٢٠ ـ لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ١، ص ٤٢٣
برخي هم نقل كرده اند:
و معاوية حلقتها.
فتح الملك العلي لأحمد بن الصديق المغربي، ص ١٥٦
اگر بنا باشد چيزي را هم به يزيد نسبت بدهند، بايد بگويند توالت اين شهر علم هم يزيد است.
غالب بزرگان أهل سنت هم مي گويند اين روايت جعلي است.
* * * * * * *
سؤالات بينندگان
سؤال ١ :
چون شما در علم رجال تخصص داريد، چند كتاب در علوم حديث و رجال شيعه و أهل سنت معرفي بفرماييد.
جواب ١ :
اگر شما به سايت مؤسسه تحقيقاتي حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه الشريف) ـ www.valiasr-aj.com مراجعه كنيد، كتابي هست كه تأليف خود بنده است و كتاب درسي حوزه علميه است و در بعضي از حوزه هاي علميه هم تدريس مي شود به نام المدخل إلي علم الرجال و الدراية. اين كتاب تقريباً شبيه كتاب مبادئ العربية است؛ يعني سؤال طرح شده و بعد جواب داده شده است و داراي ٣ بخش ١٨ جلسه اي مي باشد و تقريباً براي ٣ ترم دانشگاهي است. من اين كتاب را هم در دانشگاه تدريس كرده ام و هم در مراكز تخصصي در مقطع كارشناسي و دكترا و هم اين كه كتاب درسي حوزه علميه است. من در اين كتاب تمام تقسيم بندي هاي حديث را كه از كجا شروع شده و اين كه به چه نحوي است را توضيح داده ام. مخصوصاً اگر شما به مقدمه اين كتاب مراجعه بفرماييد، قسمتي هست به نام إهتمام الائمة بالدراية.
ما چند علم داريم؛ يك علم رجال داريم و يك علم دراية داريم و يك علم تراجم داريم و يك علم نسبت به كتب ها داريم به نام فهرست. علم رجال به آن علمي مي گويند كه درباره راوياني كه در سند روايات قرار مي گيرد بحث مي كند. علم فهرست به آن علمي مي گويند كه درباره راوياني بحث مي كند كه داراي تأليف هستند. علم تراجم به آن علمي مي گويند كه درباره راواني بحث مي كند كه داراي شخصيت هاي اجتماعي بودند. علم دراية هم محصول علم رجال و تراجم و فهرست را بررسي مي كند و اگر بررسي كرديد كه تمام راويان يك سند ثقه بودند، علم درايه مي گويد اين روايت صحيح است و اگر هم يكي از راويانش ثقه نيست و ممدوح است كه پايين تر از وثاقت است، علم درايه مي گويد اين روايت حسن است و اگر يكي از راويان اين روايت ذكر نشده است، علم درايه مي گويد كه اين روايت مرسل است و اگر يكي از راويانش ضعيف باشد، علم درايه مي گويد اين روايت غير معتبر است.
در شيعه كتاب هاي زيادي نوشته شده است و ما يك اصول چهارگانه رجال داريم كه از مرحوم كَشّي (ره) است و مرحوم كشي (ره) معاصر مرحوم كليني (ره) بوده است و يك رجال هم داريم كه براي مرحوم نجاشي (ره) (متوفاي ٤٥٠ هجري) است و يك رجال داريم به كه براي شيخ طوسي (ره) (متوفاي ٤٦٠ هجري) است و يك فهرست هم داريم كه باز هم از شيخ طوسي (ره) است. از اين چهار كتاب رجالي تعبير مي كنند به رجال اربعة اوليه. رجال ثانويه هم داريم مانند معالم العلماء إبن شهر آشوب (ره) و فهرست مرحوم منتجب الدين (ره) و رجال علامه حلي (ره) و رجال إبن داود كه از اينها تعبير مي كنند به اصول رجاليه ثانويه. بعد هم نوبت مي رسد به جوامع رجالي مانند مجمع الرجال مرحوم قهبائي (ره) و تنقيح المقال مرحوم مامقاني (ره) و قاموس الرجال مرحوم تستري (ره) كه بهترين جوامع رجالي شيعه، كتاب معجم رجال الحديث مرحوم حضرت آيت الله العظمي خويي (ره) در ٢٤ جلد است و أهل سنت هم چنين كتابي را در خواب نمي بينند و در طول اين ١٥ قرن هم نتوانسته اند مانند اين كتاب را بنويسند. در اين كتاب، براي هر راوي، مشايخ آن راوي و شاگردان آن راوي و طبقه آن راوي و اختلافات كتب و نسخ و تمام مباحث مربوط به يك راوي را آورده است. در اين كتاب، حدود ١٣ هزار راوي ذكر شده است.
در اين زمينه هم ٢ نرم افزار وجود دارد؛ يك نرم افزار به نام الدراية و يك نرم افزار به نام كشف الرجال كه خودمان توليد كرده ايم و حدود ٧٠ دوره كتاب رجال شيعه و سني را در اين نرم افزار آورده ايم و نرم افزار نمونه كشوري در يكي از نمايشگاه ها شد.
أهل سنت هم كتاب رجالي زيادي دارند. ولي مشهورترين و مفصل ترين كتاب رجالي اينها، كتاب تهذيب الكمال في أسماء الرجال آقاي مزي در ٣٥ جلد است و كتاب سير أعلام النبلاء آقاي ذهبي در ٢٥ جلد است. البته آقاي ذهبي كتابي هم دارد به نام تاريخ الإسلام كه ٥٢ جلد است و عمدتاً مباحث رجالي را ذكر كرده است و حدود ٤٠ هزار راوي را ذكر كرده است؛ البته منظور اين است كه مباحث راوي و تراجم و شخصيت ها را از زمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) تا قرن ٨ هجري بحث كرده است.
* * * * * * *
سؤال ٢ :
شما در صحبت هاي قبلي به يكي از مناظرات امام رضا (عليه السلام) اشاره كرديد كه آيه ١٣٠ سوره صافات بود:
سَلَامٌ عَلَي إِلْ يَاسِينَ
و خيلي به دل من نشست. در رسم الخط قرآني نوشته شده است: «إِلْ يَاسِينَ»، نه «آل ياسين». اين را چطور مي توان توجيه كرد؟
جواب ٢ :
امام رضا (عليه السلام) در يكي از مناظراتش، به آيه شريفه:
سَلَامٌ عَلَي إِلْ يَاسِينَ
استناد كردند و فرمودند اين آيه دليل بر أفضليت ائمه (عليهم السلام) و هم سطح بودن با پيامبران (عليهم السلام) است و فرمودند كه خداوند در سوره صافات مي فرمايد:
سَلَامٌ عَلَي نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ
سوره صافات / آيه ٧٩
سَلَامٌ عَلَي إِبْرَاهِيمَ
سوره صافات / آيه ١٠٩
سَلَامٌ عَلَي مُوسَي وَ هَارُونَ
سوره صافات / آيه ١٢٠
و فرمودند كه خداوند بر حضرت نوح و ابراهيم و موسي و عيسي (عليهم السلام) سلام فرستاده است، ولي در هيچ آيه اي بر خاندان و آل آنها سلام نفرستاده است، ولي نسبت آل محمد (عليهم السلام) مي فرمايد:
سَلَامٌ عَلَي إِلْ يَاسِينَ
عيون أخبار الرضا (عليه السلام)، ج ٢، ص ٢١٤
جالب اين است كه در كتب أهل سنت، در صحيح بخاري، جلد ٤، صفحه ١٣٨ صراحتاً آمده است كه إبن عباس مي گويد:
و آل ياسين و آل محمد صلي الله عليه و سلم.
اما اين كه در قرآن ها به شكل «إِلْ يَاسِينَ» آمده است، خيلي از بزرگان أهل سنت هم «آل ياسين» خوانده اند. در تفسير جامع البيان طبري كه معتبرترين تفسير أهل سنت است، در جلد ٣، صفحه ٣١٧ و در الدر المنثور سيوطي، جلد ٢، صفحه ١٧ اين تعبير را دارند:
و آل ياسين و آل محمد.
در تفسير البحر المحيط آقاي أبي حيان الأندلسي، جلد ٧، صفحه ٣٥٨ مي گويد:
ياسين هو إسم محمد صلي الله عليه و سلم.
در جامع البيان طبري هم آمده است:
سلام علي آل ياسين بقطع آل من ياسين.
جامع البيان لإبن جرير الطبري، ج ٢٣، ص ١١٥
آقاي شوكاني در فتح القدير، جلد ٤، صفحه ٤٠٩ و امام قرطبي در تفسيرش الجامع لاحكام القرآن، جلد ١٥، صفحه ١١٨ صراحت دارد:
قرأ نافع و إبن عامر و الأعرج و شيبة علي آل ياسين، بإضافة آل بمعني آل ياسين.
همه اينها «آل ياسين» خوانده اند، نه «إِلْ يَاسِينَ».
آقاي إبن أبي حاتم در تفسيرش كه به تعبير خود إبن تيميه، كتاب تفسيرش از معتبرترين كتاب هاي تفسيري است، در جلد ١٠، صفحه ٣١٨، حديث ١٨٠٢٦ از حسن بصري نقل مي كند و مي گويد:
مراد از «إِلْ يَاسِينَ»، «آل ياسين» است.
از إبن عباس هم نقل مي كند و مي گويد:
نحن آل محمد آل ياسين.
تفسير إبن أبي حاتم الرازي، ج ١٠، ص ٣٢٢٥، ح ١٨٢٥٤
لذا برخي «إِلْ يَاسِينَ» خوانده اند و برخي هم «آل ياسين» خوانده اند.
* * * * * * *
سؤال ٣ :
كلمه درود از كجا آمده است؟ آيا مي توانيم اين كلمه را استفاده كنيم يا نه؟
جواب ٣ :
اين كلمه ترجمه فارسي صلوات است. اگر بخواهيم كلمه صلوات را ترجمه كنيم، همان درود مي شود.
* * * * * * *
سؤال ٤ :
درباره استفاده از مُهر در نماز توضيح بفرماييد.
جواب ٤ :
نكته اول: خود پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بر زمين سجده مي كرد
حديث اول:
در صحيح بخاري، جلد ١، صفحه ٨٦ و ١١٣اين تعبير را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل مي كند:
و جعلت لي الأرض مسجدا و طهورا.
خداوند زمين را براي من سجده گاه و پاك كننده قرار داده است.
از آقايان أهل سنت سؤال مي كنيم:
آيا هنگام تيمم كردن، روي فرش تيمم مي كنيد يا روي خاك؟
قطعاً همه اتفاق نظر دارند كه روي خاك تيمم مي كنند. پس اگر بنا باشد كه بتوانيم روي خاك تيمم كنيم، بايد روي خاك هم سجده كنيم.
حديث دوم:
آقاي حاكم نيشابوري مي گويد:
إن النبي (صلي الله عليه و سلم) سجد علي الحجر.
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بر روي سنگ سجده مي كرد.
المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ١، ص ٤٧٣ ـ سنن الدارقطني، ج ٢، ص ٢٥٤
حديث سوم:
هم چنين أبو سعيد خدري در صحيح مسلم، جلد ٢، صفحه ٦٢ نقل مي كند:
فرأيته يصلي علي حصير يسجد عليه.
پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را ديدم كه بر روي حصير نماز مي خواند و بر آن سجده مي كرد.
حديث چهارم:
در صحيح بخاري، جلد ١، صفحه ١٠١ و در صحيح مسلم، جلد ٢، صفحه ١٢٨از عايشه از ميمونه نقل مي كنند:
كان النبي (صلي الله عليه و سلم) يصلي علي الخمرة.
إبن حجر عسقلاني در فتح الباري في شرح صحيح البخاري، جلد ١، صفحه ١١١درباره الخمرة مي گويد:
بالضم، حصير صغير مضفور بقدر الوجه و الكفين.
يعني همان سجاده كوچك يا جانماز كوچك است كه ما بر آن نماز مي خوانيم و به اندازه اي است كه كف دست و صورت در آن جا بگيرد.
نكته دوم: تعدادي از صحابه بر زمين سجده مي كردند
حديث اول:
بعضي از صحابه مانند صهيب، وقتي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) او را مي بيند كه بر خاك سجده نمي كند، مي فرمايد:
ترب وجهك يا صهيب.
صورتت را بر روي خاك بگذار اي صهيب.
المصنف لعبد الرزاق الصنعاني، ج ١، ص ٣٩٢، ح ١٥٢٨
حديث دوم:
حاكم نيشابوري از أم المؤمنين أم سلمه نقل مي كند و مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به يكي از غلامان كه رباح نام داشت، فرمود:
ترب وجهك يا رباح.
صورتت را بر روي خاك بگذار اي رباح.
هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه.
المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ١، ص ٢٧١ ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٦، ص ٣٢٣ ـ السنن الكبري للبيهقي، ج ٢، ص ٢٥٢ ـ مسند أبي يعلي، ج ١٢، ص ٣٨٥ ـ صحيح إبن حبان، ج ٥، ص ٢٤١ ـ المعجم الكبير للطبراني، ج ٢٣، ص ٣٢٤ ـ الإستذكار لإبن عبد البر، ج ٢، ص ٢٨٧ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٠، ص ١٣٤ ـ أسد الغابة في معرفة الصحابة لإبن الأثير الجزري، ج ٢، ص ١٦١ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٢، ص ٣٧٦
حديث سوم:
يكي از صحابه كه گوشه عمامه اش را پهن مي كرد و بر روي آن سجده مي كرد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) به او فرمود:
إرفع عمامتك و أومأ إلي جبهته.
عمامه ات را كنار بگذار و پيشاني ات را بر خاك بگذار.
السنن الكبري للبيهقي، ج ٢، ص ١٠٥
حديث چهارم:
حتي درباره خود عبد الله بن عمر مي گويند:
إذا سجد و عليه العمامة يرفعها حتي يضع جبهته بالأرض.
وقتي سجده مي كرد، عمامه اش را كنار مي زد تا پيشاني اش بر روي خاك قرار بگيرد.
السنن الكبري للبيهقي، ج ٢، ص ١٠٥
حديث پنجم:
جالب اين است كه آقاي إبن أبي شيبة كه استاد بخاري است، در كتاب المصنف، جلد ١، صفحه ٣٠٨، باب ٥٢، حديث ٢ نقل مي كند از رزين مولي آل عباس كه مي گويد:
أرسل إلي علي بن عبد الله بن عباس أن أرسل إلي بلوح من المروة أسجد عليه.
نوه إبن عباس به من نامه نوشت از مدينه كه از كوه مروه يك سنگي براي من بفرست تا هنگام نماز خواندن بر روي آن سجده كنم.
پس ديگر جايي براي اين باقي نمي ماند كه أهل سنت بگويند شيعيان بر مُهر سجده مي كنند و بت پرستي مي كنند.
حديث ششم:
آقاي إبن سعد (متوفاي ٢٣٠ هجري) در الطبقات الكبري، جلد ٦، صفحه ٧٩ از مسروق كه از تابعين و مورد تائيد آقايان أهل سنت است نقل مي كند و مي گويد:
كان مسروق إذا خرج يخرج بلبنة يسجد عليها في السفينة.
وقتي مسروق از شهر خارج مي شد، چيزي شبيه مهر به شكل آجر يا خشت درست مي كرد تا وقتي وارد كشتي مي شد، بر آن سجده كند.
اگر قرار باشد كه سجده كردن بر مهر، بت پرستي باشد، آيا شما حاضريد بگوييد كه اين آقايان بت پرست بودند؟
* * * * * * *
سؤال ٥ :
١. خواجه ربيع و خواجه مراد كه در مشهد زيارتگاه دارند، چه كساني هستند؟ آيا صحابه امام رضا (عليه السلام) بودند؟
٢. از ديد وهابيت، مگر زنان چه نوع موجوداتي هستند كه در كتاب هاي شان درباره آنها نظرات منفي دارند؟
٣. در كتاب ديوان شعر شاه نعمت الله ولي خيلي پيشگويي ها شده است و برخي از آنها به حقيقت رسيده است؛ مانند آمدن حضرت امام (ره). آيا ايشان مسلمان بوده است؟
جواب ٥ :
١. داستانش خيلي مفصل است. خواجه مراد مجهول است و خواجه ربيع هم از أصحاب أمير المؤمنين (عليه السلام) بود و مقداري برايش سنگين بود كه در جنگ ها شركت كند و از أمير المؤمنين (عليه السلام) خواست كه او را به جاي ديگري بفرستند. أمير المؤمنين (عليه السلام) هم مدتي به قزوين فرستاد و از آنجا هم به طوس رفتند و كارش عبادت كردن بود. عملكرد ايشان هم به هيچ وجه مورد تائيد شيعه نيست. مرحوم علامه مامقاني (ره) در كتاب تنقيح المقال مفصل درباره خواجه ربيع صحبت كرده است.
٢. اين را بايد از خود وهابيت پرسيد كه چرا براي زنان ارزشي قائل نيستند. در اين دنيايي كه عصر ارتباطات و آزادي است، تنها كشوري كه زن حق شركت در انتخابات را ندارد و حق رانندگي ندارد، عربستان سعودي است. حتي فتوا داده اند كه زن حق رفتن به مغازه را ندارد و حق استخدام در ادارات را ندارد. حتي جديداً فتوا داده اند كه زنان حق خريدن خيار را ندارند. در عربستان سعودي، زنان را به عنوان يك كالا نگاه مي كنند، نه به عنوان يك انسان. با اين كه چندين بار تظاهرات كردند، ولي به هيچ وجه دولت عربستان سعودي حاضر نشد براي زنان، آن ارزش انساني را قائل شود.
٣. معمولاً افرادي كه رياضت مي كشند و روح شان را تصفيه مي كنند، بعد از آن، پرده هاي حجاب از جلوي چشم شان كنار مي رود. حتي يك مرتاض هندي كه رياضت مي كشد، گذشته و آينده را مي بيند؛ اينها تعجب ندارد. حتي خود إبن قيم جوزيه كه شاگرد إبن تيميه است، مي گويد:
إبن تيميه خيلي از مسائل را نسبت به من پيشگويي كرده بود كه همه آنها را ديدم.
هر كسي كه يك مقداري جسمش را تضعيف بكند و روح را تقويت بكند، از خاصيت روح اين است كه وقتي مقداري تجرّد پيدا كرد، پرده هاي حجاب از جلوي چشمش كنار مي رود و گذشته و آينده را مي بيند. ولي اين طور نيست كه تمام پيشگويي هاي شان دقيق باشد. مطالبي را مي بينند و چه بسا در خيلي از قضايا بداء حاصل مي شود. آقاي شاه نعمت الله ولي هم از سر سلسله هاي صوفيه در ايران است و خالي از اين قضايا نبود.
* * * * * * *
سؤال ٦ :
حديث:
أنا مدينة العلم و علي بابها.
از نظر أهل سنت صحيح نيست. به همان اندازه كه شما به اين حديث استدلال مي كنيد، به همين اندازه هم أهل سنت عليه اين حديث استدلال دارند. اين جنگ و جدل هاي شيعه و سني ديگر چه معنايي براي ما دارد؟ اين حديث افتراق امت به ٧٣ فرقه را هم بنده قبول ندارم و ضعيف است. خداوند مي فرمايد:
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَي شَاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدَي سَبِيلًا
سوره إسراء / آيه ٨٤
خداوند مي داند كه أهدي سبيل كيست؟ ما مي توانيم بگوييم اين راه درستي است، ولي اين كه آيا من راه درست را رفته ام يا نرفته ام، ما در روز ١٧ مرتبه از خدا مي خواهيم:
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ
سوره فاتحه / آيه ٦
خدا مي داند كه يهوديت و مسيحيت هم ممكن است راه درستي رفته باشند.
جواب ٦ :
ما اين را مفصل آورده ايم. آقاي إبن حجر عسقلاني كه از استوانه هاي رجالي أهل سنت است و كسي است كه سخنش فصل الخطاب است، مي گويد:
و هذا الحديث له طرق كثيرة في مستدرك الحاكم، أقل أحوالها أن يكون للحديث اصل، فلا ينبغي أن يطلق عليه بالوضع.
اين حديث طرق زيادي دارد در مستدرك حاكم نيشابوري و قدر متيقن اين است كه اين حديث ريشه و اصل دارد و جعلي نيست و سزاوار نيست كه گفته شود اين روايت جعلي است.
لسان الميزان لإبن حجر العسقلاني، ج ٢، ص ١٢٢
هزار سخن از ساير علماء أهل سنت در كنار إبن حجر عسقلاني هيچ ارزشي ندارد. إبن حجر عسقلاني كه تمام تلاشش در درو كردن روايات است، اين گونه مي گويد.
سؤال (ادامه بحث):
إبن جوزي هم دست كمي از إبن حجر عسقلاني ندارد.
جواب:
إبن جوزي در رابطه با حديث ثقلين كه در صحيح مسلم آمده مي گويد جعلي است! تمام علماء أهل سنت عليه او شوريده اند. اين چه چرندياتي است كه مي بافد؟! حديث ثقلين كه پسر إبن جوزي مي گويد:
من تعجب مي كنم از جدم كه چرا اين حديث را كه در صحيح مسلم آمده، جعلي مي داند.
حاكم نيشابوري هم مي گويد:
و لهذا الحديث شاهد من حديث سفيان الثوري بإسناد صحيح.
سفيان ثوري هم اين روايت را با سند صحيح نقل كرده است.
المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ١٢٧
سؤال (ادامه بحث):
آقاي حاكم نيشابوري متساهل است.
جواب:
حضرت عالي اين حديث:
تفترق أمتي علي ثلاث و سبعين فرقة.
را مي گوييد جعلي است.
سؤال (ادامه بحث):
بنده خودم تمام طرق اين حديث را بررسي كردم.
جواب:
آقاي الباني كه امروز بخاري دوران است و سخنش براي وهابي ها فصل الخطاب است، در چند جا در صحيح سنن ترمذي مي گويد اين روايت صحيح است.
سؤال (ادامه بحث):
من هم حديث شناس دوران هستم.
جواب:
خود آقاي ترمذي اين حديث را نقل مي كند و مي گويد حديثي حسن و صحيح است.
سنن الترمذي، ج ٤، ص ١٣٤
ألباني در صحيح سنن إبن ماجه، جلد ٢، صفحه ٣٦٤ مي گويد صحيح است و در صحيح سننأبي داود، جلد ٣، صفحه ٨٦٦ مي گويد صحيح است و در پاورقي جامع الصغير سيوطي مي گويد صحيح است و در كتاب صحيح جامع الصغير، جلد ١، صفحه ٢٤٥ مي گويد صحيح است و در كتاب سلسلة الأحاديث الصحيحة، جلد ١، صفحه ٣٥٨ مي گويد صحيح است و إبن حبان در صحيحش، جلد ١٥، صفحه ١٢٥ نقل مي كند و حاكم نيشابوري مي گويد:
هذا حديث كثر في الأصول.
المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ١، ص ٦
آقاي هيثمي در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد ١، صفحه ١٧٩ مي گويد صحيح است.
اين طور نيست كه بياييد هر روايتي را كه مورد تائيدتان نيست، بگوييد صحيح نيست. اگر اين طور است، شخص آقاي بخاري را جزء مدّلسين آورده اند و مي گويند:
آقاي محمد بن اسماعيل بخاري جزء مدلسين است.
شعبي و ديگران آورده اند:
التدليس أخ الكذب.
الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص ٣٩٣ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ١، ص ٦٧ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣٢، ص ١٥٣
و:
لأن أزني أحب إلي أن أدلس.
تدليس برادر دروغ است و اگر من زنا كنم، براي بهتر است كه تدليس كنم.
التمهيد لإبن عبد البر، ج ١، ص ١٥ ـ الكفاية في علم الرواية للخطيب البغدادي، ص ٣٩٣ ـ أضواء علي السنة المحمدية لمحمود أبو رية، ص ٢٠٢ ـ الفصول في الأصول للجصاص، ج ٣، ص ١٨٩ ـ الكامل لعبد الله بن عدي، ج ١، ص ٣٣ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٧، ص ٢١٠ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٩، ص ٤١٨
اگر ملاك اين است، تمام صحيح بخاري شما زير سؤال مي رود! همان صحيح بخاري كه شما مي گوييد أصح الكتاب بعد القرآن است.
* * * * * * *
سؤال ٧ :
١. تعدادي از آياتي كه در قرآن به وجود نازنين امام زمان (عليه السلام) اشاره دارد را بيان بفرماييد.
٢. اين كه مي گويند مخارج سفر و تحقيق علامه اميني (ره) را يكي از تجار ترك زبان تأمين كرده است، درست است يا خير؟
جواب ٧ :
١. در نرم افزار شميم نرگس كه توليدي مؤسسه خودمان است، حدود ٢٥٠ آيه آورده ايم از كتب شيعه و سني كه به حضرت مهدي (أرواحنا فداه) تفسير يا تأويل شده است. يكي از شاخص ترين آيات هم آيه ٣٣ سوره توبه است كه مي فرمايد:
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَي وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
جناب امام قرطبي كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، از سدّي كه از مفسران بنام أهل سنت است نقل مي كند و مي گويد:
ذاك عند خروج المهدي، لا يبقي أحد إلا دخل في الاسلام.
اين كه دين اسلام بر تمام اديان غالب مي شود، هنگام ظهور مهدي است. أحدي در كره زمين نمي ماند، مگر اين كه وارد اسلام مي شود
تفسير القرطبي، ج ٨، ص ١٢١ ـ تفسير الرازي، ج ١٦، ص ٤٠ ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج ٥، ص ٣٤ ـ زاد المسير لإبن الجوزي، ج ٣، ص ٢٩٠ ـ تفسير الثعلبي، ج ٥، ص ٣٥ ـ تفسير مجمع البيان للشيخ الطبرسي، ج ٥، ص ٤٥
٢. ما اين را نمي دانيم. مرحوم آقاي اردوبادي (ره) كه از دوستان ايشان و أهل تبريز بودند و غالبا همدم ايشان بودند و حتي در تعريب الغدير هم بودند، ولي اين كه از تجّار كساني بودند كه هزينه هاي ايشان را مي دادند، من هم چنين چيزي نشنيدم. ايشان كه در نجف بودند، براي چاپ الغدير، با مشكلات عديده اي مواجه بودند و به بيوت مراجع عظام تقليد و ديگران مراجعه مي كردند و با سختي توانستند اين كتاب را چاپ كنند.
* * * * * * *
سؤال ٨ :
١. آيا اين كه مي گويند امام زمان (عليه السلام) در مثلث برمودا زندگي مي كند، حقيقت دارد؟
٢. جناب محمد حنفيه آيا در زمان قيام مختار در قيد حيات بودند؟
جواب ٨ :
١. خير، حقيقت ندارد. چون رواياتي كه نقل شده، ضعيف است و تطبيق كردن آن روايات جزيره خضراء به مثلث برمودا صحيح نيست. گرچه خود حديث جزيره خضراء هم سند ندارد.
٢. بله، آقاي مختار هم از ايشان اجازه گرفتند و ايشان مؤيد مختار بود و مردم را تشويق كرد كه با مختار همكاري كنند.
* * * * * * *
* * * * * * *
* * * * * * *
«««والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»