سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٨٣ - پاسخ به شبهات غلوّ ٠٤

پاسخ به شبهات غلوّ ٠٤

کد مطلب: ٥٤٤٧ تاریخ انتشار: ١٤ فروردين ١٣٩٠ تعداد بازدید: ١٧٠٣ سخنراني ها » شبکه ولايت پاسخ به شبهات غلوّ ٠٤
حبل المتين ٩٠/٠١/١٤

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

تاریخ : ١٤ / ٠١ / ٩٠

آقاي محسني

همان طور كه بينندگان عزيز مستحضر هستند، از شبكه هايي كه قصد دارند اسلام شيعي را مورد هدف قرار بدهند و هجمه ها و شبهات و اشكالاتي را وارد كنند، كليپ هايي را تقديم شما عزيزان كرديم. در جلسه گذشته، كليپي را پخش كرديم كه اين آقاي كارشناس، مطالبي را گفتند. در اين جلسه نيز آن كليپ را پخش مي كنيم و به بررسي آن مي پردازيم:

پخش كليپ

حالا مي رسيم به بيت القصير به قول عرب ها، يعني آن جايي كه منظور من است از تمام اين صحبت هايي كه من در اين چندين جلسه با شما داشته ام، حرفم همين بود: شما با اين غلوّي كه در حق امامان مي كنيد، اين منافات است با لا إله إلا الله. شما با الله، إله قرار داده ايد. مي گوييد لا إله إلا الله، و لكن إله است. ما مي گوييم خدايي نيست، إلهي نيست، مگر الله جل جلاله. اما شما إلٰهاني درست كرده ايد كنار الله. بلكه اگر نگويم مساوي با الله، بلكه اگر نگويم بالاتر از الله، چون كه قيامت را هم به دست اينها داده ايد، الله را نشانده ايد، معذرت مي خواهم، يهوديان هم اين عقيده را دارند، الله را بيكاره كرده ايد؛ لا إله إلا الله در اينجا ديگر فايده اي ندارد. بايد متوجه باشيد خطر خيلي بزرگ است. اين عقيده خيلي خطرناك است. شما متوجه نيستيد. كم كم شما را كشيدند بردند. من رويم با عوام نيست، با علماء است؛ شما هم يك روزي خواهيد مرد، از اين تخت غرور بياييد پايين، از خدا بترسيد، عمر دارد روزانه خورده مي شود. همراه الله، إله را قرار داده ايد. مگر إله كيست؟ خب سنگ و بت كه إله نيست. همان ها همين قدرت ماوراء طبيعي و عجيب را براي بت ها قائل بودند كه إله شدند. والله! اگر ما انصاف بدهيم، بت پرستان اين قدر غلوّ نمي كردند كه ما و شما مي كنيم. ما يعني منظورم ما وقتي كه از شما بوديم. با اين عقيده، اميد بهشت داشتن، خواب است و خيال است و جنون است و محال. باور نكنيد با اين عقيده، انسان بتواند به بهشت برود؛ توبه كنيد.

[پايان كليپ]

آقاي محسني

در رابطه با اين شبهه اي كه اين آقايان وهابي در شبكه نور بيان مي كنند در رابطه با اعتقاد شيعه به ولايت تكويني ائمه (عليهم السلام)، مقداري توضيح بفرماييد.

استاد حسيني قزويني

نكته اول:

بينندگان عزيز توجه داشته باشند كه اينها قصد دارند معتقدات و مباني فكري و اعتقادي شيعه را زير سؤال ببرند و با انواع شبهات، جوانان ما را تهديد فكري بكنند و به تعبير بعضي از أعاظم، از هجمه فرهنگي بالاتر رفته است و تبديل به شبيخون فرهنگي يا قتل عام فرهنگي شده است. چون دشمنان شيعه مي دانند كه در مصاف نبرد با شيعه، در طول تاريخ موفق نبوده اند و اگر تعدادي از شيعيان را در گذر تاريخ مورد حمله نظامي قرار داده اند و قتل عام كرده اند و حتي زنان و دختران شيعه را افرادي مانند عبد الرحمان خان لعين و كثيف به عنوان برده به كشورهاي اروپايي فروخت، اين مسائل نه تنها از آن تابش نور تشيع جلوگيري نكرد، بلكه نور ولايت ائمه (عليهم السلام) گسترده تر از گذشته شد و چه بسا جوانان أهل سنت و وهابيت و مسيحيت از اين قساوت بي رحمانه، توجه خود را به طرف شيعه جلب كردند و تحقيق و بررسي كردند و همين حمله ها و هجمه ها، نقطه آغازي شد در تاريخ زندگي خيلي از افراد غير شيعي كه محصول آن، گرويدن به مذهب أهل بيت (عليهم السلام) بوده است.

امروز دشمنان شيعه، به ويژه در رأس آنها وهابيت، تلاش مي كنند با هجمه فرهنگي و تأسيس ماهواره هاي مختلف و راه اندازي سايت هاي متعدد، بتوانند فرهنگ شيعه را مورد حمله قرار بدهند و امروز با سيل شبهات به جنگ شيعه آمده اند. امروز جنگ با فرهنگ شيعه، جنگ رسانه اي و جنگ نرم و جنگ فرهنگي است. ما هم بايد در اين زمينه بيدار باشيم و به جاي پرداختن به برخي از مسائل انحرافي و مسائلي كه موجب پراكنده شدن جامعه اسلامي شود و اختلاف در جامعه ايجاد كند و ميان شيعه و سني و شيعه و وهابيت اختلاف بياندازد، بياييم اين شبهات را با زبان نرم و ليّن و با استفاده از رهنمود قرآني پاسخ بدهيم كه مي فرمايد:

فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا

سوره طه / آيه ٤٤

حتي ما در پاسخ گويي به وهابيت كه اين چنين بي رحمانه عقايد شيعه را مورد هجمه قرار مي دهند، إهانت و جسارت نمي كنيم و فحش و ناسزا نمي دهيم و تهمت و إفتراء نمي زنيم. اگر هزاران فحش هم به ما بدهند، يك فحش هم از ما نخواهند شنيد. اگر هزاران شيعه را بكشند، ما يك قطره خون هم از بيني يك سني يا وهابي، به جرم سني بودن و وهابي بودن بيرون نمي آوريم. اين منّتي بر أهل سنت و وهابيت نيست، بلكه اين رهنمود ائمه (عليهم السلام) و دستور مراجع عظام تقليد (حفظهم الله تعالي) است. حتي به نقل يكي از مراجع بزرگوار:

اگر يك وهابي اسلحه به دست گرفته تا شما را بكشد، شما موظف هستيد براي دفاع از خود، او را بكشيد، ولي نبايد او را كافر و مرتدّ بناميد و نسبت به او فحاشي و إهانت كنيد و تهمت بزنيد.

اين منطق شيعه است و ما دوست داريم كه اين منطق رواج پيدا كند و از ديگر همكاران عزيز و هم لباس هاي ما و كساني كه در سنگر تبليغ هستند، مصرّانه تقاضا مي كنيم كه به جاي استفاده از الفاظ ركيك و نادرست كه زيبنده شيعه و أهل بيت (عليهم السلام) نيست و أمير المؤمنين (عليه السلام) هم در اين زمينه مي فرمايد:

و لا تتكلموا بالفحش؛ فإنه لا يليق بنا و لا بشيعتنا.

فحش ندهيد؛ زيرا فحش دادن، نه زيبنده ما است و نه زيبنده شيعيان ما.

دعائم الإسلام للقاضي النعمان المغربي، ج ٢، ص ٣٥٢ ـ مستدرك الوسائل للميرزا النوري، ج ١٢، ص ٨٢ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج ١٣، ص ٤٣٢

از الفاظي كه زيبنده أهل بيت (عليهم السلام) است استفاده كنند تا خداي ناكرده به جاي خدمت به أهل بيت (عليهم السلام)، خيانت به أهل بيت (عليهم السلام) نكنند و به جاي خدمت به شيعه، خيانت به شيعه نكنند.

نكته دوم:

اما در رابطه با سؤالي كه شما فرموديد در مورد شبهاتي كه آقايان وهابي ها مطرح مي كنند، در جلسه گذشته هم عرض كردم كه اين آقايان بايد مقداري نسبت به توحيد و خداشناسي خود تجديد نظر كنند و مطالبي را كه خودشان نسبت به بزرگان شان به كار گرفته اند و معتقد هستند، مرور كنند و ببينند كه آيا واقعاً شيعه در حق ائمه (عليهم السلام) غلوّ مي كند؟ إن شاء الله اگر فرصت شود، از منابع معتبر أهل سنت با سندهاي صحيح، معجزات و كراماتي كه از أمير المؤمنين (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام)، امام حسين (عليه السلام)، امام صادق (عليه السلام) و امام عسكري (عليه السلام) و ديگر ائمه (عليهم السلام) نقل شده است را بيان خواهم كرد. اين كرامات و معجزات منحصر به كتب شيعه نيست، بلكه در معتبرترين كتاب هاي أهل سنت هم آمده است. حتي آنهايي كه تلاش داشتند نسبت به گسترش نور هدايت أهل بيت (عليهم السلام) كوتاه بيايند، در اين زمينه نتوانستند كوتاه بيايند.

آقاي محمد بن عبد الوهاب، بنيان گزار فرقه وهابيت، وقتي به ائمه (عليهم السلام) مي رسد، مي گويد:

رفعوا ائمتهم فوق الأنبياء و الرسل و جعلوهم كسيد المرسلين و حتي فضلوهم عليه.

شيعيان ائمه شان را بالاتر از أنبياء و پيامبران قرار داده اند و حتي ائمه را در حدّ رسول الله قرار داده اند، بلكه برتر از او قرار داده اند.

بينندگان عزيز! اگر شما تمام روايات شيعه را ملاحظه كنيد و كتب أربعه، وسائل الشيعة، مستدرك الوسائل، بحار الأنوار و ديگر كتب روايي شيعه را ببينيد، يك روايت هم پيدا نمي كنيد كه يك شيعه بگويد ـ نستجير بالله ـ ائمه (عليهم السلام) در حدّ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هستند. مگر همين روايت را شيعيان مطرح نمي كنند و بالاي منابر و ماهواره ها مطرح نمي كنند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

أنا عبد من عبيد محمد (صلي الله عليه و آله).

من بنده اي از بندگان محمد (صلي الله عليه و آله) هستم.

الكافي للشيخ الكليني، ج ١، ص ٩٠

ائمه (عليهم السلام) همواره افتخار مي كردند كه سند روايات شان به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي رسد و مي فرمودند كه «گفتار ما با سلسله سند طلايي به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) مي رسد و ما غير از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، مدرك و مصدري براي گفت وگو نداريم»؛ يعني منهاي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، ائمه (عليهم السلام) چيزي ندارند.

اين آقايي كه همين طوري حرف مي زند و كسي هم بالاي سرش نيست و كسي هم محاكمه اش نمي كند، مي گويد شيعيان اين چنين گفته اند: «ائمه از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم بالاتر هستند». سپس مي گويد: «اين روايت دروغين را از امام صادق نقل مي كنند كه أمير المؤمنين مي فرمود: أنا قسيم الله بين الجنة و النار: من تقسيم كننده بهشت و جهنم هستم». يعني دليلي كه آقاي محمد بن عبد الوهاب براي شيعه مي آورد كه ائمه (عليهم السلام) را بالاتر از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي دانند، حديث «قسيم الجنة و النار» است.

ما در جلسات گذشته عرض كرديم كه اين روايت منحصر در كتب شيعه نيست. آقاي قاضي عياض كه از استوانه هاي علمي أهل سنت است، در الشفاء بتعريف حقوق المصطفي، جلد ١، صفحه ٣٣٨ همين روايت را مطرح مي كند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود: «أناقسيم الجنة و النار».

النهاية في غريب الحديث لإبن اثير، ج ٤، ص ٦١ ـ الفايق في غريب الحديث للزمخشري، ج ٣، ص ٩٧

اين عبارت آن چنان وارد فرهنگ مردم شده است كه در كتاب هاي لغت به عنوان يك حديث مسلّم مطرح شده است.

تاج العروس للزبيدي، ج ١٧، ص ٥٦٩ ـ لسان العرب لإبن منظور، ج ١٢، ص ٤٧٩ ـ الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ج ٢، ص ٣٦٩، چاپ جديد ـ كفاية الطالب للكنجي الشافعي، ص ٧٢

ما اين مدارك را ارائه داديم و بارها گفته ايم هر كدام از آقايان أهل سنت يا وهابي ها، اگر يك مصدر از مصادري كه ما مي دهيم را ثابت كنند كه دروغ است، ما براي هر يك مصدر، ١٠٠ هزار تومان جايزه مي دهيم. اگر يك مورد را پيدا كنيد و ما به وعده خود عمل نكرديم، بياييد روي خط و بگوييد كه فلاني به قولش عمل نكرد. البته چاپ ها اختلاف دارند؛ مثلاً خود صحيح بخاري، جلد و صفحه و شماره أحاديثش در هر چاپي متفاوت است و كتاب فتح الباري في شرح صحيح البخاري هم همين طور. قبلاً هم عرض كرديم كه عمده مداركي كه بنده ارائه مي دهم، از نرم افزار مكتبة أهل البيت (عليهم السلام) است.

نكته سوم:

آقاي محمد بن عبد الوهاب در ادامه صحبت هايش مي گويد:

كل من غلا في نبي أو صحابي أو رجل صالح و جعل فيه نوعاً من الإلهية، مثل أن يقول: «يا سيدي فلان! انصرني أو أغثني ... »، فكل هذا شرك و ضلال، يستتاب صاحبه، فإن تاب و إلا قتل.

هر كس درباره يك پيامبري يا يك صحابي يا يك مردي صالح غلوّ كند و در آنها نوعي از ألوهيت را معتقد باشد، مانند اين كه بگويد: «اي آقاي من! به من كمك كن يا به داد من برس ... »، اينها نوعي شرك و گمراهي است و بايد آن شخص توبه داده شود و اگر توبه نكرد، بايد كشته شود.

مجموعه مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج ٦، ص ٦٧

همين تعبير را لجنه عالي إفتاء عربستان سعودي با رياست جناب بن باز در كتاب فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث و الإفتاء، جلد ١، صفحه ١٠٧، فتواي شماره ٧٩٧٢ آورده اند و مي گويند:

اگر كسي نسبت به فردي بگويد: «أغثني»، كافر و مرتدّ است و قتلش واجب است.

البته اگر كسي بيايد درباره پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) يا صحابه يا ائمه (عليهم السلام) ـ نستجير بالله ـ ادعاي الوهيت كند، مرتدّ و نجس است و شكي در آن نيست و نظر فقهاء عظام شيعه را درباره غُلات مفصل خوانده ايم. إن شاء الله ما در رابطه با بحث توسل كه الآن چند جلسه است در شبكه وهابي نور مطرح مي كنند و مي گويند: «غالب مسلمانان گرفتار شرك هستند و فقط انحصار به شيعه ندارد» حدود ٧ ، ٨ جلسه بحث خواهيم كرد.

بينندگان عزيز دقت كنند، آقايان أهل سنت دقت كنند، عزيزان جوان وهابي كه غافل هستند يا جاهل هستند دقت كنند كه جناب علامه سُبْكي (متوفاي ٧٥٦ هجري) كه از استوانه هاي علمي أهل سنت و معاصر إبن تيميه (متوفاي ٧٢٨ هجري) بود، اين تعبير را دارد:

إعلم: أنه يجوز و يحسن التوسل و الاستغاثة و التشفع بالنبي صلي الله عليه و سلم إلي ربه سبحانه و تعالي و جواز ذلك و حسنه من الأمور المعلومة لكل ذي دين.

بدان: جايز و نيكو است توسل و استغاثه و طلب شفاعت كردن از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) و جايز بودن و نيكو بودن توسل و استغاثه و طلب شفاعت كردن از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) براي هر آدم دينداري روشن و واضح است.

شفاء السقام لتقي الدين السبكي، ص ٢٩١ ـ فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج ٢، ص ١٧٠، تحقيق: تصحيح أحمد عبد السلام، چاپ الأولي، سال چاپ: ١٤١٥ هجري و ١٩٩٤ ميلادي، ناشر: دار الكتب العلمية بيروت

يعني كسي كه مي گويد استغاثه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كفر است، از ديدگاه آقاي سبكي، دين ندارد و آدم بي ديني است.

ببينيد! آقاي محمد بن عبد الوهاب مي گويد استغاثه به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شرك و كفر است و شيعيان به اين دليل كافر هستند و اگر توبه نكردند، قتل شان واجب است، ولي آقاي سبكي مي گويد «هر دينداري عقيده اش به جواز توسل و استغاثه از پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است».

آقاي زيني دحلان (متوفاي ١٣٠٤ يا ١٣٠٥ هجري) كه مفتي مكه مكرمه بود، در رابطه با توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

كساني كه متوسل به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي شوند و «يا رسول الله» مي گويند:

من باب التوسل و التشفع و الإستغاثة به (صلي الله عليه و سلم) و ذلك من أعظم القربات و قد توسل به صلي الله عليه و سلم أبوه آدم عليه السلام قبل وجود سيدنا محمد صلي الله عليه و سلم، حين أكل من الشجرة التي نهاه الله عنها و حديث توسل آدم عليه السلام بالنبي صلي الله عليه و سلم رواه البيهقي بإسناد صحيح في كتابه المسمي دلائل النبوة.

از باب توسل و طلب شفاعت و إستغاثه به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است و اين توسل و طلب شفاعت و استغاثه از بهترين وسائل تقرب به خداوند است. حضرت آدم (عليه السلام) هم قبل از به وجود آمدن پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به ايشان متوسل شد وقتي كه از آن درختي كه خداوند درخت نهي كرده بود خورد. حديث توسل به حضرت آدم (عليه السلام) به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) را آقاي بيهقي با سند صحيح در كتاب دلائل النبوة نقل كرده است.

الدرر السنية في الرد علي الوهابية لأحمد زيني دحلان، ص ٩

روايتي كه حضرت آدم (عليه السلام) به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) متوسل شده است را خود عمر بن خطاب نقل مي كند و مي گويد:

قال رسول الله صلي الله عليه و آله: لما إقترف آدم الخطيئة قال: يا رب! أسألك بحق محمد لما غفرت لي، فقال الله: يا آدم! و كيف عرفت محمد أو لم أخلقه؟ قال: يا رب! لأنك لما خلقتني بيدك و نفخت في من روحك، رفعت رأسي، فرأيت علي قوائم العرش مكتوبا لا إله إلا الله محمد رسول الله، فعلمت أنك لم تضف إلي إسمك إلا أحب الخلق إليك، فقال الله: صدقت يا آدم، انه لأحب الخلق إلي، أدعني بحقه، فقد غفرت لك و لولا محمد ما خلقتك.

هذا حديث صحيح الإسناد.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: وقتي حضرت آدم (عليه السلام) خطا كرد، فرمود: خدايا! به حق محمد! مرا ببخش. خداوند فرمود: اي آدم! تو چگونه محمد را شناختي، با اين كه من هنوز او را خلق نكرده ام؟! حضرت آدم (عليه السلام) فرمود: خدايا! وقتي مرا با دست خودت خلق كردي و از روح خودت در من دميدي، سرم را بلند كردم و به قوائم عرش نگاه كردم كه نوشته شده است: «لا إله إلا الله و محمد رسول الله» و دانستم كه تو اسم كسي را به اسم خودت اضافه نمي كني، مگر اين كه محبوب ترين خلائق نزد تو باشد. خداوند فرمود: راست گفتي اي آدم، او محبوب ترين خلائق نزد من است. مرا به حق او قسم دادي و گناهانت را بخشيدم و اگر محمد نبود، تو را خلق نمي كردم.

حاكم نيشابوري مي گويد:

اين روايت صحيح است.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٢، ص ٦١٥

يكي از چيزهايي كه مسخره مي كنند، همين حديث است: «لولاك لما خلقت الأفلاك». ولي اين روايتي كه خوانديم، از قول عمر بن خطاب است و صحيح است. ما نمي دانيم اين آقايان چه مي كنند؟ من شايد براي اين روايت، بيش از ٥٠ مصدر از كتب أهل سنت دارم كه حضرت آدم (عليه السلام) قبل از خلقت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، متوسل به ايشان شد.

از يك طرف آقاي إبن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و دهلوي و دكتر قِفاري مي گويند:

يكي از نشانه هاي اين كه شيعه مشرك است و اگر توبه نكنند، قتل شان واجب است، استغاثه به ائمه است و اين يك نوع ألوهيت در ائمه است.

از آن طرف هم آقاي سبكي و زيني دحلان اين گونه مي گويند. جناب آقاي سقّاف هم مي گويد:

إستحباب التوسل و الإستغاثة.

شما واژه الإستغاثه إلي النبي (صلي الله عليه و سلم) را در اين نرم افزارها جستجو كنيد و ببينيد كه بزرگان و شخصيت هاي برجسته أهل سنت چقدر از اين تعابير نقل كرده اند!

نكته چهارم:

جالب اين كه آقاي دهلوي در كتاب التحفة الإثنا عشرية في الرد علي الإمامية ـ كه در حقيقت يك فحش نامه عليه شيعه است و مرحوم مير حامد حسين (ره) هم كتاب عبقات الأنوار را در ردّ اين كتاب نوشته است و تا به حال يك صفحه هم نتوانسته اند يك صفحه ردّيه براي كتاب عبقات الأنوار بنويسند ـ در رابطه با شرك شيعه و غلوّ شيعه كه قائل به ولايت تكويني براي ائمه (عليهم السلام) هستند، اين تعبير را دارد:

من غلوّهم إن الله تعالي أخذ الميثاق من الملائكة و الأنبياء علي ولاية الأئمة و طاعتهم.

از غلوّ شيعيان اين است كه مي گويند خداوند از ملائكه و پيامبران عهد گرفته بر ولايت ائمه و اطاعت از آنها.

التحفة الإثنا عشرية في الرد علي الإمامية، ص ٣٢٣، چاپ دهلي

بعد هم در صفحه ٧٤٨ مي گويد:

و منه قولهم: إن الله تعالي أرسل جميع الأنبياء لولاية علي بن أبي طالب و هذا كفر و زندقة و مخالف للقرآن.

يكي ديگر از غلوّ اينها درباره ائمه شان اين است كه مي گويند: خداوند تمام أنبياء را به خاطر ولايت علي بن أبي طالب فرستاده است و اين كفر و إلحاد و مخالف قرآن است.

آقايان أهل سنت! من شما را به قضاوت مي خوانم:

آقاي إبن عساكر كه قطعاً شيعه نيست و از استوانه هاي تاريخي و حديثي أهل سنت و از شخصيت هاي برجسته أهل سنت است و كتابش در دسترس همه هست، در كتاب تاريخ مدينة دمشق، جلد ٤٢، صفحه ٢٤١ در ذيل اين آيه شريفه:

وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا

سوره زخرف / آيه ٤٥

به نقل از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي گويد:

وقتي مرا به آسمان بردند، به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) خطاب آمد:

يا محمد! «وَ اسْأَلْ مَنْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رُسُلِنَا» علي ما بعثوا؟ قال: قلت: علي ما بعثوا؟ قال: علي ولايتك و ولاية علي بن أبي طالب.

اي محمد! از پيامبران سؤال كن كه بر چه چيزي مبعوث شده اند؟ گفتم: بر چه چيزي مبعوث شده اند؟ فرمود: بر ولايت تو و ولايت علي بن أبي طالب مبعوث شده اند.

تفسير الثعلبي، ج ٨، ص ٣٣٨ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج ٢، ص ٢٢٣ ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص ٣١٢

از اين آقاي سجودي بايد سؤال كنيم كه آيا جرأت دارد بگويد اين آقاياني كه اين روايت را ساخته اند، مواد مخدر مصرف كرده بودند يا شراب خورده بودند و مست كرده بودند؟ يا نه، اگر بخواهد در اينجا نسبت به إبن عساكر جسارت كند، أهل سنت به او هجمه مي كنند؟!

پس اين روايت كه أنبياء (عليهم السلام) بر ولايت علي بن أبي طالب (عليه السلام) مبعوث شده اند، فقط مربوط به كتاب هاي شيعه نيست و در كتاب هاي أهل سنت هم هست و ما هم مي گوييم در كتاب هاي شما آمده است و نمي توانيد انكار كنيد. آيا اين آقايان فقط يك چشم شان كار مي كند و چشم ديگرشان نابينا است و فقط كتاب هاي شيعه را مي بينند؟! ما نمي خواهيم با اين آقايان مقابله به مثل كنيم و توهين كنيم و نهايت چيزي كه مي توانيم بگوييم اين است كه اين آقايان جاهل هستند و سواد ندارند و مطالعه نكرده اند و به خاطر جهل خود اين مطالب را نقل مي كنند.

* * * * * * *

آقاي محسني

آيا همين آقايان أهل سنت براي خلفاء خود هم ولايت تكويني قائل هستند يا خير؟

استاد حسيني قزويني

سؤال زيبايي است. من از عزيزان أهل سنت تقاضا دارم كه خوب گوش بدهند به مطالبي كه در رابطه با خلفاء خودشان در كتاب هاي خودشان آمده و توسط بزرگان و شخصيت هاي برجسته نقل شده است. من فقط چند مورد را ذكر مي كنم و قضاوت را بر عهده مخاطبين بزرگوار واگذار مي كنم و اين مخاطبين ما الحمدلله از نظر سطح معلومات و فكري در حدّي هستند كه ما قضاوت نكنيم و قضاوت را بر عهده آنها بگذاريم:

نمونه هايي از غلوّ در مورد خلفاء

نمونه اول:

آقاي فخر رازي نقل مي كند كه هر ساله، آب رود نيل در مصر يك مرتبه متوقف مي شد و جريان پيدا نمي كرد. برنامه آنها هم اين طوري بود كه هر سال دختر زيبايي را آرايش مي كردند و بهترين لباس را بر او مي پوشاندند و در جلوي چشم پدر و مادرش، او را در رود نيل مي انداختند تا آبش جريان پيدا كند. تا اين كه در زمان عمر بن خطاب، آقاي عمرو بن عاص حاكم مصر شد و به او خبر دادند كه اين قضيه هر سال اتفاق مي افتاد و ما هم هر سال اين كار را انجام مي داديم. عمرو بن عاص هم گفت: «اين كار زشت است و درست نيست و اين كار، كشتن يك انسان بي گناه است و حرام است و اسلام اين كار را قبول ندارد». اين ممانعت عمرو بن عاص باعث شد كه آب رود نيل خشك شود و مردم هم بر أثر فشار بي آبي، مجبور به هجرت شوند. عمرو بن عاص به جناب عمر بن خطاب نامه نوشت و قضيه را به او گفت و از او راهنمايي خواست. عمر بن خطاب هم بر روي يك سفال نوشت:

«أيها النيل! إن كنت تجري بأمر الله فأجر و إن كنت تجري بأمرك فلا حاجة بنا إليك». فألقيت تلك الخزفة في النيل فجري و لم يقف بعد ذلك.

«اي نيل! اگر به أمر خداوند جريان داري، جريان داشته باش و اگر به اختيار خودت جريان داري، ما به احتياجي به تو نداريم». من هم اين سفال كه دستخط عمر بن خطاب روي آن بود را در رود نيل انداختم و رود نيل ديگر بعد از آن متوقف و خشكيده نشد.

تفسير الرازي، ج ٢١، ص ٨٨

آقاي سُبْكي هم اين قضيه را با آب و تاب در الطبقات الشافعية الكبري، جلد ٢، صفحه ٣٢٦ نقل مي كند و مي گويد:

فانظر إلي عمر كيف يخاطب الماء و يكاتبه و يكلم الأرض و يؤدبها و إذا قال لك المغرور: أين اصل ذلك في السنة؟ قل: أيها المتأثر في أذيال الجهالات! أيطالب الفاروق بأصل؟!

نگاه كن كه عمر چگونه آب رود نيل را مخاطب قرار مي دهد و با او مكاتبه مي كند و با زمين صحبت مي كند و او را تأديب مي كند. اگر يك آدم مغروري (كه زير بار اين ولايت تكويني آقاي عمر بن خطاب نمي رود) بگويد: اين كه از عمر نقل مي كنيد، روايت و اصل و ريشه اش در سنت كجاست؟ بگو: اي كسي كه تحت تأثير بال و پر جهالات گرفتار شدي و پرواز مي كني! آيا از جناب فاروق مي خواهي اصل و ريشه اسلامي بگيري و آيه و روايت از او مي خواهي؟!

ما از اين آقايان سؤال مي كنيم:

اگر كسي هم چنين چيزي را درباره أمير المؤمنين (عليه السلام) نقل كند كه آن هم با تائيد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) است و قرآن كه در حقش آيه تطهير نازل شده و نفس پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) شمرده شده و أجر رسالت قرار داده شده، شما از حضرت علي (عليه السلام) اصل و ريشه مي خواهيد و اين مطالب را كذب مي دانيد!

سپس مي گويد:

اگر به دنبال اصل هستيد، خود پيامبر (صلي الله عليه و سلم) أمثال اين كارها را انجام داده است و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) با شتر و درخت و سنگ حرف زد و چون عمر بن خطاب خليفه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) است، اين كارها از او اشكال ندارد.

نمونه دوم:

وقعت الزلزلة في المدينة، فضرب عمر الدرة علي الأرض و قال: اسكني بإذن الله! فسكنت و ما حدثت الزلزلة بالمدينة بعد ذلك.

در زمان خلافت آقاي عمر، در مدينه زلزله آمد و مردم هم وحشت كردند. آقاي عمر هم با تازيانه اش بر زمين كوبيد و گفت: به إذن الله ساكت باش و تكان نخور! زمين هم ساكت و آرام شد و از آن به بعد ديگر در مدينه زلزله اي نيامده است.

تفسير الرازي، ج ٢١، ص ٨٨

اين روايت در كتب شيعه نيست و در كتب أهل سنت است و درباره ائمه (عليهم السلام) نيست و درباره خود خليفه دوم است. آيا اين كارشناس مي تواند بگويد آقاي فخر رازي مواد مخدر مصرف كرده است كه اين مطالب را نقل كرده است؟! يا نه، اگر به فخر رازي اين چنين بگويد، أهل سنت آن چنان بر دهان او مي كوبند كه دندان هايش در دهانش خرد مي شود؟!

ببينيد! وقتي آقاي عمر بن خطاب اين ولايت تكويني را دارد كه با زدن يك شلاق بر زمين، زلزله را متوقف مي كند، آيا ائمه (عليهم السلام) اين ولايت تكويني را ندارند؟!

البته اين كه ايشان مي گويد: «و ما حدثت الزلزلة بالمدينة بعد ذلك»، ما نسبت به گذشته كاري نداريم، ولي زلزله هاي زيادي در مدينه آمده است. حتي من يادم هست كه در هفتم ماه رمضان ١٤٣٠ هجري قمري كه مطابق با ششم شهريور ١٣٨٨ بود، شبكه تلويزيوني العربية اعلام كرد:

بامداد امروز، در مدينه منوره زلزله اي به قدرت ١ / ٥ ريشتر رخ داد.

اين مطلب را مي توانيد در سايت فردا نيوز يا سايت پژوهشگاه بين المللي زلزله شناسي و مهندسي زلزله را مشاهده كنيد.

نمونه سوم:

باز هم جناب فخر رازي مي گويد:

وقعت النار في بعض دور المدينة، فكتب عمر علي خزفة: يا نار! اسكني بإذن الله، فألقوها في النار، فانطفأت في الحال.

يك آتش سوزي در بعضي از خانه هاي مدينه رخ داد. عمر يك دست خطي نوشت: «اي آتش! به إذن الله آرام باش». اين نوشته را در آتش انداختند و در همان لحظه آتش خاموش شد.

تفسير الرازي، ج ٢١، ص ٨٨

ببينيد! جوانان أهل سنت! برادران! جوانان وهابيت! اين مطالب در كتاب هاي معتبر شما آمده است، نه در كتاب هاي رده سوم و چهارم و نه از شخصيت هاي برجسته دست چهارم و پنجم، بلكه از شخصيتي مانند فخر رازي نقل شده است. آيا آقاي سجودي جرأت مي كند در اينجا هم بگويد كه آقاي فخر رازي مواد مخدر مصرف كرده بود يا شراب خورده بود و مست شده بود كه اين مطالب را نقل كرده است؟ يا نه، اگر كسي اين مطالب را به أهل بيت (عليهم السلام) نسبت بدهد، بايد به او إهانت شود و آقاي محمد بن عبد الوهاب بگويد «اين كفر و الحاد است و مخالف قرآن است و بايد آن شخص توبه داده شود و اگر توبه نكند، بايد كشته شود»؟! ولي اگر اين مطالب نسبت به خلفاء باشد و مورد تائيد آقايان باشد و نسبت به صحابه و تابعين و علماء و بزرگان باشد، اين آقايان با بَه بَه و چَه چَه در ماهواره ها نقل مي كنند!

* * * * * * *

آقاي محسني

شايد آقايان أهل سنت به ما بگويند:

ما اين مطالب را نسبت به زمان حيات خلفاء گفته ايم و شما اين حرف ها را بعد از حيات ائمه (عليهم السلام) مطرح مي كنيد كه مثلاً أمير المؤمنين (عليه السلام) ١٤٠٠ سال قبل از دنيا رفته است، ولي شما الآن هم اين مقام را براي آنها قائل هستيد.

شما اين شبهه را چگونه جواب مي دهيد؟

استاد حسيني قزويني

نمونه هايي را كه من آوردم، مربوط به زمان حيات خلفاء بود. ولي اين آقايان حتي بعد از وفات خلفاء هم اين ولايت را قائل هستند:

نمونه هايي از ولايت تكويني خلفاء در بعد از حيات شان

نمونه اول:

آقاي إبن قيّم جوزيه كه شاگرد إبن تيميه است و ناشر افكار اوست، در كتاب الروح نقل مي كند از آقاي أبو حاتم رازي كه از استوانه هاي رجالي أهل سنت است از فردي به نام محمد بن علي و مي گويد:

در مكه مكرمه بوديم كه مردي كه نصف صورتش سياه و نصف صورتش سفيد بود، براي مردم سخنراني مي كرد:

يا أيها الناس! اعتبروا بي! فإني كنت أتناول الشيخين و أشتمهما، ... أذ أتاني آت فرفع يده فلطم وجهي و قال: يا عدو الله! يا فاسق! ألست تسبّ أبا بكر و عمر (رضي الله عنهما)؟! و فأصبحت و أنا علي هذه الحالة.

اي مردم! از من عبرت بگيريد! من نسبت به أبو بكر و عمر جسارت مي كردم و ناسزا مي گفتم. شبي خوابيده بودم كه يك نفر به خوابم آمد و سيلي محكمي به صورت من زد و گفت: اي دشمن خدا! اين فاسق! آيا أبو بكر و عمر را ناسزا مي دهي؟! صبح بلند شدم و ديدم در أثر سيلي آن شخص، صورتم اين چنين شده است.

الروح لإبن قيّم الجوزية، ص ١٩٠، چاپ دار الكتب العلمية و ص ٢٠٧، چاپ مكتبة الصفا

نمونه دوم:

هم چنين آقاي إبن قيّم جوزيه در همين كتاب الروح نقل مي كند از آقاي محمد بن عبد الله مهلّبي و مي گويد:

من در خواب ديدم كه نزديك يك ساختمان هستم و در ايوانِ كسي نشسته ام:

و إذن النبي (صلي الله عليه و سلم) جالس و معه أبو بكر و عمر واقف قدامة، فقال له عمر: يا رسول الله! إن هذا يشتمني و يشتم أبا بكر، فقال: جئ به يا أبا حفص! فأتي برجل فأذن هو العماني و كان مشهورا بسبهما، فقال له النبي (صلي الله عليه و سلم): .... .

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) هم آنجا نشسته بود و أبو بكر و عمر هم جلوي پيامبر (صلي الله عليه و سلم) نشسته بودند. عمر از دست من به پيامبر (صلي الله عليه و سلم) گفت: اين شخص، هم به من فحش مي دهد، هم به أبو بكر. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: برو او را بياور. مردي را آوردند كه أهل عمان بود و مشهور بود كه هميشه أبو بكر و عمر را فحش مي دهد. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: او را شكنجه كن. من هم او را شكنجه كردم. پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود: سرش را از بدنش جدا كن ... . از خواب بيدار شدم و رفتم به سراغ آن شخصي كه در خواب ديده بودم تا بگويم از فحش دادن به أبو بكر و عمر دست بردار. ولي ديدم از منزلش صداي شيون و گريه مي آيد. گفتم: چه شده است؟ گفتند: سر اين شخص را ديشب در رختخوابش بريده اند. من هم رفتم گردنش را نگاه كردم و ديدم كه دقيقاً مانند همان جايي است كه در خواب ديدم آقاي عمر گردن آن شخص را بريد.

الروح لإبن قيّم الجوزية، ص ١٩١، چاپ دار الكتب العلمية و ص ٢١٧، چاپ مكتبة الصفا

ببينيد! جالب اين است كه اين آقايان معتقدند كه آقاي عمر، در خواب هم ولايت تكويني دارد و اثرش هم در بيداري مشهود مي شود.

نمونه سوم:

إبن قيّم جوزيه روايت ديگري را در همان صفحه نقل مي كند و جالب اين كه قضيه فحش دادن را به گردن أمير المؤمنين (عليه السلام) مي اندازد و به نقل از راوي مي گويد:

در مسجد النبي نشسته بوديم كه يك چيز عجيبي ديديم:

كان رجل يسب أبا بكر و عمر فبينا نحن يوما من الأيام بعد صلاة الصبح إذ أقبل رجل و قد خرجت عيناه و سالتا علي خديه.

مردي كه به أبو بكر و عمر فحش مي داد، چشمانش از حدقه درآمده بود و به گونه هايش آويزان بود.

گفتيم: قضيه چيست؟ گفت: ديشب خواب ديدم رسول الله (صلي الله عليه و سلم) و أمير المؤمنين (عليه السلام) را كه آقاي أبو بكر و عمر هم در كنار رسول الله (صلي الله عليه و سلم) بودند. أبو بكر و عمر نزد پيامبر (صلي الله عليه و سلم) رفتند و گفتند:

هذا الذي يؤذينا و يسبنا.

اين مرد كسي است كه ما را اذيت مي كند و به ما ناسزا مي گويد.

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود:

من أمرك بهذا يا أبا قيس؟ فقلت له: علي!!!

چه كسي به تو گفته است كه به أبو بكر و عمر فحش بدهي؟ گفتم: علي!!!

فأقبل علي بوجهه و يده و قد ضم أصابعه و بسط السبابة و الوسطي و قصد به إلي عيني ... .

علي عصباني شد و با انگشتانش چشمانم را از حدقه بيرون در آورد.

وقتي هم از خواب بيدار شدم، ديدم كه چشمانم از حدقه بيرون آمده و بر گونه هايم آويزان شده است. لذا به مسجد آمده ام تا بگويم نتيجه فحش دادن به أبو بكر و عمر اين است.

فكان يبكي يخبر الناس و يعلن بالتوبة.

قضيه را براي مردم نقل مي كند و اظهار پشيماني مي كرد.

سبّ حضرت علي (عليه السلام)

شما ببينيد! دوستان! عزيزان! سروران! ما نمي گوييم براي آقايان خلفاء، مقاماتي نتراشيد و حرف هايي را نزنيد؛ چون آزادي است و حدأقل آزادي بيان است و كسي هم از شما سؤال نمي كند كه سندش چگونه است و مي توانيد بالاي منبر نقل كنيد و در خطبه هاي نماز جمعه خودتان نقل كنيد. ولي تقاضاي ما اين است آنچه كه براي أبو بكر و عمر نقل مي كنيد در رابطه با كيفر كساني كه به اينها فحش مي دهند، يك صدم آنها را براي أمير المؤمنين (عليه السلام) بياوريد! حدأقل در خطبه هاي نماز جمعه و در ماهواره هاي خود بگوييد كه «اي مردم! بنيان گزار سبّ صحابه و سبّ خلفاء، معاويه بوده است».

نكته اول: معاويه، حضرت علي (عليه السلام) را سبّ مي كرد

در صحيح مسلم، جلد ٧، صفحه ١٢٠، حديث ٦١١٤ نقل شده است:

أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا، فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب؟ْ

معاويه بن أبو سفيان به سعد بن أبي وقاص دستور داد كه به علي ناسزا بگويد. وقتي سعد بن أبي وقاص از ناسزا گفتن به علي پرهيز كرد، معاويه به او گفت: چه چيزي باعث شده است كه به أبو تراب ناسزا نگويي؟!

مگر حضرت علي (عليه السلام) چه گناهي كرده بود؟ اين آقايان توجيه مي كنند كه دستور معاويه، چيز ديگري بوده است. پس «مأمور به» چيست؟ ولي خود إبن تيميه در منهاج السنة، جلد ٣، صفحه ١٥ صراحتاً مي گويد:

و أما حديث سعد لما أمره معاوية بالسب فأبا.

معاويه به سعد دستور داد كه به علي فحش و ناسزا بگو، ولي سعد از اين كار پرهيز كرد.

بعد هم مي گويد:

هذا حديث صحيح، رواه مسلم في صحيحه.

در اينجا هيچ اشكالي ندارد و هيچ خوابي نقل نمي شود و معاويه، «رضي الله عنه» است و جزء صحابه بوده است و مجتهد بوده است و به خاطر همين فحش ها، ثواب هم برده است؛ چون اجتهاد كرده و خطا كرده و به خاطر اجتهادش ثواب مي برد.

نكته دوم: معاويه در قنوتش حضرت علي (عليه السلام) را لعن مي كرد

آقاي طبري در تاريخش (كه إبن تيميه مي گويد: «از معتبرترين كتاب هاي تاريخ است»)، جلد ٤، صفحه ٥٢ مي گويد:

معاوية فكان إذا قنت لعن عليا و إبن عباس و الأشتر و حسنا و حسينا.

وقتي معاويه قنوت مي گرفت، علي و إبن عباس و مالك اشتر و حسن و حسين را لعن مي كرد.

الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج ٣، ص ٣٣٣ ـ تاريخ إبن خلدون، ج ٢، ق٢، ص ١٧٨

اينها هيچ اشكالي ندارد و براي اينها هيچ خوابي را نبايد نقل كرد و اين كه معاويه هم چنين كاري كرده است، عين ديانت بوده است!

نكته سوم: سزاي سبّ و دشمني حضرت علي (عليه السلام)

مگر خود صحيح مسلم نقل نمي كند در جلد ١، صفحه ١٢٠، شماره ١٤٤ كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايد:

از جمله وصيت هايي كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) به من كرد اين بود كه فرمود:

لا يحبني إلا مؤمن و لا يبغضني إلا منافق.

جز مؤمن، كسي تو را دوست نمي دارد و جز منافق، كسي با تو دشمني نمي كند.

اين روايت صحيح مسلم است.

هم چنين حاكم نيشابوري روايتي را نقل مي كند و شهادت به صحت روايت مي دهد و مي گويد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

من سبّ عليا فقد سبّني و من سبني فقد سب الله تعالي.

هر كس به علي ناسزا بگويد، به من ناسزا گفته است و هر كس به من ناسزا بگويد، به خداوند ناسزا گفته است.

هذا حديث صحيح الاسناد و لم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج ٣، ص ١٢١ ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٦، ص ٣٢٣ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٩، ص ١٣٠ ـ السنن الكبري للنسائي، ج ٥، ص ١٣٣ ـ خصائص أمير المؤمنين للنسائي، ص ٩٩ ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج ١١، ص ٥٧٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٢، ص ٢٦٦ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣، ص ٦٣٤ ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج ٧، ص ٣٩١ ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص ١٣٧

آيا اين روايت، جايي براي اجتهاد معاويه، مروان و ديگران مي گذارد؟! مقداري دقت كنيد. آقاي كارشناس! تو هم بايد روزي بميري! فرداي قيامت در محكمه عدل إلهي بايد جوابگو باشي!

همان طور كه أمير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

ما زلت مظلوما منذ ولدتني أمي.

از روزي كه مادرم مرا به دنيا آورد، مظلوميت همواره همراه من بوده است.

وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج ١٢، ص ١٢٤ ـ علل الشرائع للشيخ الصدوق، ج ١، ص ٤٥ ـ جامع أحاديث الشيعة للسيد البروجردي، ج ١٦، ص ٩٦

الآن هم عصر ارتباطات است و با اين كه كتاب هاي مربوط به أمير المؤمنين (عليه السلام) و غيره، در دسترس عموم است، باز هم ما احساس مي كنيم امروز هم أمير المؤمنين (عليه السلام) در اوج مظلوميت است و حق داريم در زيارت نامه اش بخوانيم:

السلام عليك يا ولي الله، أنت أول مظلوم و أول من غصب حقه.

الكافي للشيخ الكليني، ج ٤، ص ٥٦٩ ـ كامل الزيارات لجعفر بن محمد بن قولويه، ص ١٠٣ ـ وسائل الشيعة (چاپ آل البيت) للحر العاملي، ج ١٤، ص ٣٩٤ ـ من لا يحضره الفقيه للشيخ الصدوق، ج ٢، ص ٥٨٦ ـ تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج ٦، ص ٢٨

بينندگان عزيز! من سؤال مي كنم كه چرا اگر كسي نسبت به أبو بكر و عمر، كمتر از گل بگويد، كافر و مرتدّ و زنديق است، ولي اگر نسبت به حضرت علي (عليه السلام) ناسزا بگويد، اين گونه نيست؟!

نكته چهارم: دشمنان حضرت علي (عليه السلام) و حمايت أهل سنت از آنها

١. حريز بن عثمان

در مورد آقاي حريز بن عثمان كه آدم پست، خبيث، لعين و منافقي است، گفته شده است:

كان يلعن عليا بالغداة سبعين مرة و بالعشي سبعين مرة.

در هر صبح و شب، علي را ٧٠ مرتبه لعن مي كرد.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٢، ص ٢١٠ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ١٢، ص ٣٤٩ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ١٠، ص ١٢٤ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٥، ص ٥٨٠ ـ كتاب المجروحين لإبن حبان، ج ١، ص ٢٦٨ ـ الأنساب للسمعاني، ج ٣، ص ٥٠ ـ النصائح الكافية لمحمد بن عقيل، ص ١١٧

اين كسي كه حضرت علي (عليه السلام) را در هر صبح و شب، ٧٠ مرتبه لعن مي كرد، راوي مي گويد:

و سألت أحمد بن حنبل عنه، فقال: ثقة ثقة ثقة.

از احمد بن حنبل درباره حريز بن عثمان سؤال كردم و گفت: مورد وثوق است، مورد وثوق است، مورد وثوق است.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٢، ص ٢٠٨ ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادي، ج ٨، ص ٢٦٣ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ١٢، ص ٣٤٥ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٧، ص ٨٠ ـ ميزان الإعتدال للذهبي، ج ١، ص ٤٧٥ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٥، ص ٥٧٢

اينها چيست؟ آيا اينها سؤال كردني نيست؟! آقاي كارشناس! تو كه خواهي مرد و الآن هم براي ديگران تعيين تكليف مي كني و مي گويي از مركب غرور پايين بياييد، آيا اينها مركب غرور نيست؟! مگر قرآن نمي فرمايد:

وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ

خداوند شهادت مي دهد كه منافقين دروغ گو هستند.

سوره منافقون / آيه ١

پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم فرمود كه بعض و كينه با حضرت علي (عليه السلام)، نفاق است.

٢. جوزجاني

آقاي جوزجاني كه از علماء بزرگ أهل سنت است و نظرش در كتاب هاي رجالي معتبر است، آقاي إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب، جلد ١٠، صفحه ١٤٣ مي گويد:

مشهور بالنصب والإنحراف.

مشهور است به ناصبي بودن و از علي منحرف شده است.

ولي آقاي إبن حجر عسقلاني مي گويد:

و عنه أبو داود و الترمذي و النسائي و الحسن بن سفيان و أبو زرعة الدمشقي و أبو زرعة الرازي و أبو حاتم و إبن خزيمة و أبو بشر الدولابي و إبن جرير الطبري و جماعة. قال الخلال إبراهيم جليل جدا، كان أحمد بن حنبل يكاتبه و يكرمه اكراما شديدا و قال النسائي: ثقة و قال الدار قطني: كان من الحفاظ المصنفين و المخرجين الثقات.

او از روات أبو داود و ترمذي و نسائي و ... بوده است و ... ، احمد بن حنبل با او مكاتبه داشت و او را خيلي احترام مي كرد و نسائي هم او را ثقه مي داند و ... .

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ١، ص ١٥٩ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٢، ص ٢٤٨

٣. عمران بن حطان

آقاي عمران بن حطان كه از روات صحيح بخاري است، درباره أمير المؤمنين (عليه السلام) جسارت مي كند و قاتل حضرت علي (عليه السلام) را مدح مي كند:

يا ضربة من تقي ما أراد بها إلا ليبلغ من ذي العرش رضوانا

إني لأذكره حينا فأحسبه أوفي البرية عند الله ميزانا

اي كسي كه متدين و متقي هستي، تو با اين ضربتي كه بر فرق علي زدي، مي خواستي خودت را به عرض رضوان خدا برساني ... .

الإستيعاب في معرفة الأصحاب لإبن عبد البر، ج ٣، ص ١١٢٨ ـ المواقف للإيجي، ج ٣، ص ٦٩٧ ـ تفسير السمعاني، ج ٣، ص ٣٨٤ ـ تفسير الآلوسي، ج ٨، ص ١٦٨ ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج ٤٣، ص ٤٩٥ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٤، ص ٢١٥ ـ الإصابة في تمييز الصحابة لإبن حجر العسقلاني، ج ٥، ص ٢٣٢ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٣، ص ٦٥٤ ـ البداية و النهاية لإبن كثير الدمشقي، ج ٧، ص ٣٦٤

ايشان تا اين اندازه بي حياء بوده كه قاتل حضرت علي (عليه السلام) را به عنوان شخص متقي و تقي، مدح مي كند!!!

ولي آقاي إبن حجر عسقلاني در مورد او مي گويد:

من رجال البخاري ... .

از راويان صحيح بخاري و سنن نساني و سنن أبو داود است.

آقاي عجلي كه از استوانه هاي رجالي أهل سنت است، مي گويد:

تابعي ثقة.

معرفة الثقات للعجلي، ج ٢، ص ١٨٩ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٨، ص ١١٣

و ذكره إبن حبان في كتاب الثقات.

الثقات لإبن حبان، ج ٥، ص ٢٢٢ ـ تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٨، ص ١١٣

أبو داود در مورد او مي گويد:

ليس في الأهل الأهواء أصح حديثا من الخوارج ... .

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٨، ص ١١٣ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٢٢، ص ٣٢٣ ـ سير أعلام النبلاء للذهبي، ج ٤، ص ٢١٤ ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج ٦، ص ١٥٥

٤. عمر بن سعد

عمر بن سعد كه قاتل امام حسين (عليه السلام) است را هم مدح كرده اند!!! بعضي اوقات قضايايي پيش مي آيد كه واقعاً انسان نمي تواند حرف بزند! عمر بن سعد قاتل امام حسين (عليه السلام) است و اينها او را مدح مي كنند!!! آقايان وهابي ها وقتي مي خواهند يزيد را مبرّا كنند، مي گويند عبيد الله إبن زياد و عمر بن سعد بودند كه امام حسين (عليه السلام) را كشتند.

إبن حجر عسقلاني در تهذيب التهذيب درباره عمر بن سعد مي گويد:

تابعي ثقة و هو الذي قتل الحسين.

تابعي و مورد وثوق است و او بود كه حسين را كشت.

تهذيب التهذيب لإبن حجر العسقلاني، ج ٧، ص ٣٩٦ ـ معرفة الثقات للعجلي، ج ٢، ص ١٦٦ ـ تهذيب الكمال في أسماء الرجال للمزي، ج ٢١، ص ٣٥٧

اينها را هم بگوييد! آقاي كارشناس! از مركب غرور پايين بيا. فردا هم قيامتي هست و أمير المؤمنين (عليه السلام) جلوي شما را مي گيرد و ميليون ها شيعه جلوي شما را مي گيرند. اين آيه كه مي فرمايد:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي

سوره شوري / آيه ٢٣

كجا رفت؟! مگر خود شما و علماءتان، مانند هيثمي در مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد ٩، صفحه ١٦٨ نمي گوييد كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) سؤال كردند:

لما نزلت «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي»، قالوا: يا رسول الله! و من قرابتك هؤلاء الذين وجبت علينا مودتهم؟ قال: علي و فاطمة و ابناهما.

مراد از اين «القربي» كه خداوند، أجر رسالت را مودت و محبت به آنها قرار داده است، چه كساني هستند؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزند آنها (حسن و حسين) هستند.

المعجم الكبير للطبراني، ج ٣، ص ٤٧ و ج ١١، ص ٣٥١ ـ تفسير الثعلبي، ج ٨، ص ٣٧ ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج ٢، ص ١٩٤ ـ تفسير النسفي، ج ٤، ص ١٠١ ـ تفسير الرازي، ج ٢٧، ص ١٦٦ ـ تفسير البيضاوي، ج ٥، ص ١٢٨ ـ تفسير البحر المحيط لأبي حيان الأندلسي، ج ٧، ص ٤٩٤ ـ تفسير أبي السعود، ج ٨، ص ٣٠ ـ فتح القدير للشوكاني، ج ٤، ص ٥٣٧ ـ مطالب السؤول في مناقب آل الرسول لمحمد بن طلحة الشافعي، ص ٤٢ ـ ينابيع المودة لذوي القربي للقندوزي، ج ٢، ص ١٢٠ ـ الفتح السماوي للمناوي، ج ٣، ص ٩٧٩ ـ تفسير إبن أبي حاتم، ج ١٠، ص ٣٢٧٦ ـ تفسير إبن عربي، ج ٢، ص ٢١٨ ـ المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز لإبن عطية الأندلسي، ج ٥، ص ٣٤ ـ الدر المنثور لجلال الدين السيوطي، ج ٦، ص ٧ ـ روح المعاني للآلوسي، ج ٢٥، ص ٣١ ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص ٣١٦

آقاي كارشناس كه مي گويي:

با اين عقيده، اميد بهشت داشتن، خواب است و خيال است و جنون است و محال. باور نكنيد با اين عقيده، انسان بتواند به بهشت برود؛ توبه كنيد.

بترس از روزي كه طبق آيه شريفه:

وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ

آنها را متوقف سازيد كه بايد بازپرسي شوند.

سوره صافات / آيه ٢٤

و بترس از روزي كه خداوند در كمين نشسته است:

إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ

سوره فجر / آيه ١٤

روزي كه خطاب مي آيد:

وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ

در آن روز اين آقايان كارشناس و مغرض را و اين آقايان منافق و دشمنان حضرت علي (عليه السلام) را و آن آقاياني را كه بغض حضرت علي (عليه السلام) را در دل دارند، نگه مي دارند.

آقاي حاكم حسكاني در شواهد التنزيل، جلد ٢، صفحه ١٦٢ در ذيل همين آيه نقل مي كند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:

إذا كان يوم القيامة، أوقف أنا و علي علي الصراط، فما يمر بنا أحد إلا سألناه عن ولاية علي، فمن كانت معه و إلا ألقيناه في النار و ذلك قوله: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْئُولُونَ»

وقتي روز قيامت مي شود، من و علي بر روي پل صراط مي ايستيم و از هر كسي كه مي خواهد عبور كند، درباره ولايت علي سؤال مي كنيم. هر كس كه ولايت علي را داشته باشد، از پل صراط ردّ مي شود، وگرنه او را در آتش مي اندازيم و همان قول خداوند است كه فرمود: «آنها را متوقف سازيد كه بايد بازپرسي شوند».

الصواعق المحرقة لإبن حجر الهيثمي، ج ٢، ص ٤٣٧

جالب اين كه آقاي آلوسي وهابي، همين روايت را در ذيل اين آيه شريفه در تفسير روح المعاني، جلد ٢٣، صفحه ٨٠ نقل مي كند.

دوستان عزيز! اگر مقداري ما به حاشيه رفتيم، به اين دليل است كه ما ناراحت هستيم و مظلوميت أهل بيت (عليهم السلام) ما را آرام نمي گذارد. ما إهانت نمي كنيم و فحش نمي دهيم، ولي در دفاع از مظلوميت حضرت علي (عليه السلام) حدّ و مرزي نمي شناسيم و خط قرمزي هم براي خودمان قائل نيستيم. آنچه كه در كتاب هاي أهل سنت يا وهابيت هست را بي پرده و شفاف و بدون هيچ گونه تعليقي نقل مي كنيم تا باشد كه اين روايات در قلب يك انساني، در گوشه و كنار اين عالم خاكي أثر بگذارد و از خواب غفلت بيدار شود و قبل از آن كه مرگ بيايد:

الناس نيام، اذا ماتوا انتبهوا.

مردم خواب هستند، وقتي مي ميرند، بيدار مي شوند.

فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج ٥، ص ٧٢ ـ تفسير الثعالبي، ج ٥، ص ٢٨٦ ـ روح المعاني للآلوسي، ج ٢٧، ص ١٦٢ ـ المناقب للموفق الخوارزمي، ص ٣٧٥ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج ٥٠، ص ١٣٤

بيدار شود. اگر يك انساني هدايت شود، براي دنيا و آخرت ما كفايت مي كند.

* * * * * * *

سؤالات بينندگان

سؤال ١ :

١. در ميان علماء شيعه و سني، چند نفر به نام طبري وجود دارد. لطفا در مورد آنها صحبت كنيد.

٢. درباره إبن أبي الحديد معتزلي كه معتزلي بود، توضيح بفرماييد كه اعتزال يعني چه؟

٣. اين كه إبن أبي الحديد معتزلي خواسته است در كتاب تفسيرش، نه از طريق نصّ، بلكه در ساير فضائل ثابت كند كه أمير المؤمنين (عليه السلام) برتر از ساير خلفاء بوده است، آيا اين صحيح يا نه؟

٤. اين جمله را در كدام ادعيه مي توان يافت؟:

كنتم نور في الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهرة.

در زيارت جامعه كبيره نبود.

جواب ١ :

١. يكي از آنها، محمد بن جرير طبري (متوفاي ٣١٠ هجري) است كه صاحب كتاب تاريخ و تفسير است و از أهل سنت و علماء بزرگ أهل سنت است. يكي ديگر از آنها، محمد بن جرير طبري آملي، صاحب كتاب المسترشد است و ايشان شيعه بوده است و حتي بعضي مي گويند زمان امام عسكري (عليه السلام) را هم درك كرده و معاصر مرحوم كليني (ره) بوده است. يكي ديگر از آنها، محب الدين طبري (متوفاي ٦٩٤ هجري) است كه ظاهراً شافعي مذهب است. آخرين نفر هم آقاي محمد بن جرير طبري در قرن پنجم، صاحب كتاب دلائل الإمامة است و ايشان معاصر با مرحوم نجاشي (ره) (متوفاي ٤٥٠ هجري) و شيخ طوسي (ره) (متوفاي ٤٦٠ هجري) بوده است.

٢. إعتزال يك مكتب كلامي است. ما چند مكتب كلامي داريم: أشاعره و معتزله و ماتريديه و إماميه؛ البته مكتب خوارج و إبازيه هم الآن هستند. اينها معتقدند كارهايي كه بشر انجام مي دهد، يا تحت جبر است يا اختيار است و هر مومني گناهاني كه انجام مي دهد، آيا اختياري بوده يا اجباري و ديگر مباحث كلامي. البته مكتب إعتزال به شيعه نزديك تر است از مكتب ماتريديه و أشاعره و ماتريديه هم مكتبي مخلوط از مكتب أشاعره و معتزله است. اينها اختلافات كلامي دارند نسبت به مسائل اعتقادي كه نسبت به اعمال مكلف و قيامت و بهشت و جهنم هست.

٣. بعضي ها انصاف داشتند و ما إبن أبي الحديد معتزلي را آدم منصفي مي دانيم. ضمن اين كه در اين كتابش، نهايت تلاش را دارد براي اثبات خلافت أبو بكر و عمر و هم چنين از عثمان و معاويه دفاع مي كند و از طرف هم نسبت به أمير المؤمنين (عليه السلام) دفاع مي كند. احمد بن حنبل هم بيش از إبن أبي الحديد معتزلي، فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) را آورده است، پس بايد بگويند كه احمد بن حنبل شيعه بوده است! آقاي نسائي هم شايد بيش از احمد بن حنبل در مورد فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) بحث كرده است، پس بايد بگويند كه ايشان هم شيعه بوده است. خود آقاي طبري هم كتاب هاي متعددي درباره فضائل أمير المؤمنين (عليه السلام) دارد، گرچه در آخر هم متهم به تشيع شده است.

٤. اين عبارت در زيارت وارث آمده است. البته در زيارت جامعه كبيره با اين تعبير آمده است:

خلقكم الله أنوارا، فجعلكم بعرشه محدقين، حتي من علينا بكم، فجعلكم في بيوت أذن الله أن ترفع و يذكر فيها اسمه.

در كتاب مصباح المتهجد شيخ طوسي (ره)، صفحه ٧٢١ نسبت به امام حسين (عليه السلام) با اين تعبير آمده است:

يا أبا عبد الله! أشهد أنك كنت نورا في الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهرة، لم تنجسك الجاهلية بأنجاسها و لم تلبسك من مدلهمات ثيابها.

جناب حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره) در كتاب درّ المنضود اين عبارت را مفصل آورده است.

الدر المنضود في أحكام الحدود للسيد الگلپايگاني، ج ٢، ص ٢٥٩

معمولاً هم در مناسك كه در زيارت سيد الشهداء (عليه السلام) مطالبي را بيان مي كنند، اين عبارت را بيان مي كنند. حتي در زيارت نامه رسول الله (صلي الله عليه و آله) هم در تمام مناسك آورده اند:

السلام عليك يا رسول الله، السلام عليك أيها البشير النذير ... أشهد يا رسول الله أنك كنت نورا في الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهرة.

هر فقيهي كه كتاب مناسك حج نوشته است، اين عبارت را در زيارت نامه رسول الله (صلي الله عليه و آله) آورده است. البته اگر مدرك هم بخواهيد، مي توانيد به كتاب كامل الزيارات مرحوم إبن قولويه (ره) (كه حضرت آيت الله العظمي خوئي (ره) معتقد است تمام روايات ايشان صحيح است)، صفحه ٤٠٣ در زيارت حضرت سيد الشهداء (عليه السلام) اين تعبير را دارد:

كنت نورا في الأصلاب الشامخة و نورا في ظلمات الأرض.

مرحوم شيخ طوسي (ره) هم در تهذيب الأحكام همين تعابير را آورده است.

تهذيب الأحكام للشيخ الطوسي، ج ٦، ص ١١٤

* * * * * * *

سؤال ٢ :

شما در جلسه گذشته حديثي از امام صادق (عليه السلام) فرموديد از كافي، جلد ٢، صفحه ٦٣٦ كه در خصوص شيعه و سني بود و آن حضرت فرمودند:

هر كس مي خواهد به من إقتداء بكند، بداند كه من هر گاه أهل سنت مريض مي شوند، به عيادت شان مي روم و هر گاه كسي از ايشان بميرند، به تشييع جنازه شان مي روم.

سؤال من اين است كه اختلاف شيعه و سني درست است؟ آيا ايجاد اختلاف ميان شيعه و سني، مورد تائيد مراجع عظام تقليد هست يا نه؟ آيا در كشورهاي ديگر هم اين چنين هست؟ اين كه هزاران نفر در منطقه ما هستند و شوهرشان سني است يا همسر سني دارند، يا يك خواهر سني است و يك برادر شيعه است، آيا شرعاً اين اختلاف افكني ها جايز است؟ چون بعضي ها به اين اختلاف دامن مي زنند. بعضي ها كه اين همه إهانت مي كنند نسبت به هر دو طرف و هر دو طرف هم افراط و تفريط مي كنند و كار درستي هم نيست.

جواب ٢ :

آن روايتي كه شما فرموديد، اين است كه راوي از امام صادق (عليه السلام) سؤال مي كند كه برخوردمان با أهل سنت چگونه باشد؟ حضرت مي فرمايد:

تنظرون إلي أئمتكم الذين تقتدون بهم، فتصنعون ما يصنعون، فوالله! إنهم ليعودون مرضاهم و يشهدون جنائزهم و يقيمون الشهادة لهم و عليهم و يؤدون الأمانة إليهم.

نگاه كنيد به پيشوايان خود كه از آنها پيروي مي كنيد و هر طور آنها رفتار كنند، شما نيز همان طور رفتار كنيد. به خدا سوگند! آنها (پيشوايان شما) بيماران شان را عيادت مي كنند و بر سر جنازه هاشان حاضر مي گردند و به سود و زيان آنها گواهي مي دهند و امانت هاي آنها را به آنها ردّ كنند.

الكافي للشيخ الكليني، ج ٢، ص ٦٣٦

در روايت ديگري هم آمده است كه حضرت به زيد الشحام مي فرمايد:

هر كس مرا دوست دارد و از من حرف شنوي دارد، از قول من به او سلام برسان و بگو:

امام صادق (عليه السلام) به شما توصيه مي كند كه برخوردتان با أهل سنت به گونه اي باشد كه آبروي مرا حفظ كنيد. وقتي برخورد خوب شما را مي بينند:

و يدخل علي منه السرور و قيل: هذا أدب جعفر.

برخورد خوب شما مرا خوشحال مي كند و أهل سنت مي گويند: امام صادق (عليه السلام) اينها را اين گونه تربيت كرده است.

الكافي للشيخ الكليني، ج ٢، ص ٦٣٦

همه مراجع عظام تقليد هم تأكيد بر عدم ايجاد اختلاف دارند. حتي حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني، وقتي هر ساله مبلّغيني را براي مناطق أهل سنت مي فرستد، به آنها توصيه مي كند كه شما حق نداريد بر بالاي منبر، نامي از أبو بكر و عمر و عثمان و عايشه ببريد. اين توصيه بزرگان و مراجع عظام تقليد است. اما اين كه هر كسي خودش را صاحب نظر مي داند، عواقبش بر عهده خودش است.

* * * * * * *

سؤال ٣ :

١. اين اعتقاد أهل سنت است كه اگر كسي به حضرت علي (عليه السلام) بد بگويد و لعن بگويد به أهل بيت پاك رسول الله (صلي الله عليه و سلم)، ما أهل سنت او را اصلاً مسلمان نمي دانيم. هر كسي يا هر آقايي، با هر فكري، با هر عقيده اي، هر كجا مطلبي نوشته است، جواب گوي اعمال خودش است. مثلاً ما أهل سنت در بلوچستان، تابع مذهب امام أبو حنيفه هستيم. يك گفته خيلي زيبايي امام أبو حنيفه دارد و مي فرمايد:

هر موقع حديثي، دليلي محكم تر از حرف من أبو حنيفه ديديد، حرف مرا به ديوار بزنيد و به آن عمل كنيد.

ما هيچ موقع به هم چنين روايات و مسائلي كه در كتب و در تاريخ يك كسي، يك آقايي، با يك انگيزه اي و با عرض نوشته است، به آن نگاه نمي كنيم.

مسئله اي را مي خواهم بگويم كه نشان دهنده محبت به أهل بيت است. در منطقه بلوچستان، با اين همه سرسختي كه بلوچ ها دارند، يك رسمي دارند، حتي شده است كه مثلاً چند نفر از دو طرف كشته شده اند، اگر يك خانمي بيرون آمده و چادرش را جلويش گذاشته و گفته اين حرمت فاطمه زهرا است و به خاطر حرمت اين چادر، حتي طرف از خون فرزندش، از خون برادرش، از خون عزيزش گذشته است. مسائلي در كتب و تاريخ آمده است كه مرتبط به أهل سنت نيست. اگر اشخاصي با غرض اين مسائل را نوشته اند، عقيده ما أهل سنت اين است كه گفتيم. حتي در بعضي از مسائل، ما حضرت علي (رضي الله عنه) را از حضرت أبو بكر و حضرت عمر و حضرت عثمان أفضل مي دانيم و مقام اين بزرگوار را بالاتر مي دانيم.

من هفته قبل تماس گرفتم و در مورد برنامه آقاي سجودي كه شما صحبت مي كرديد، صحبت كردم و گفتم ما أهل سنت هم نسبت به عقايدمان احساسات داريم و تعصب داريم. مثلاً حاج آقا اين همه صحبت مي كرد در مورد كساني كه حضرت علي را ـ نعوذ بالله ـ لعن مي كنند و چقدر هم تند در مورد آنها صحبت مي كنند و مي گويند اين خط قرمز است. مقام و منزلت حضرت علي (رضي الله عنه) براي تسنن هم خط قرمز است، همان طور كه مقام و منزلت حضرت أبو بكر و حضرت عمر خط قرمز است. الآن مثلاً متأسفانه مي بينيم كه در كشور ما، براي قاتل حضرت عمر يك زيارتگاه خيالي درست كرده اند و مدتي هم باز بود و كساني مي رفتند براي تشريفات و بالاي قبرش هم نوشته بودند بابا شجاع الدين و مسائل ديگر كه من أهل سنت شخصاً اين را مرتبط به شيعه نمي دانم. شايد كساني كه اين كار را مي كنند، به اسم شيعه هستند، ولي امروز همين مسائلي كه مي بينيم در كشورهاي اسلامي پيش آمده، همين بيداري اسلامي كه پيش آمده، اين بيداري بين جوانان است. حرف من أهل سنت به كل جوانان ما است. جوانان شيعه و سني! امروز عزت ما در همبستگي است. نبايد دنبال فرقه و فرقه گرايي باشيم و دنبال آقاياني باشيم كه آن طرف دنيا نشسته اند و چه مي گويند و يك آقايي به نام شيعه و يك آقايي به نام سني. پس نگاه كنيم كه عزت ما در چيست؟

٢. در مورد قبر آقاي أبو لؤلؤ هم مي خواستم بدانم كه قضيه اش چيست؟

جواب ٣ :

١. دست شما درد نكند، خيلي ممنون.

٢. در رابطه با قبر أبو لؤلؤ، هم در اين شبكه و هم در شبكه سلام كه برنامه داشتيم، بارها گفته ايم و عرض كرديم و مرحوم علامه مجلسي (ره) هم در بحار الأنوار، جلد ٣٣، صفحه ٣٣ بحث أبو لؤلؤ را مطرح مي كند و در آخر هم نظر مي دهد:

أبو لؤلؤ در مدينه كشته شد و در قبرستان بقيع دفن شد.

اين كسي كه در كاشان دفن شده است، ارتباطي به أبو لؤلؤ كه قاتل خليفه دوم بود، ندارد. فردي بود كه نامش أبو لؤلؤ بود و مرد صالحي هم بود و به اين شكل مشهور شد.

ولي من چند سؤال از عزيزان أهل سنت دارم:

بر فرض كه برخورد اين آقايان در مورد أبو لؤلؤ اين گونه بود و آن را هم بستند، ولي آيا آقايان أهل سنت هم حاضر هستند از بعضي از جسارت هايي كه در كتاب هاي خودشان نسبت به أهل بيت (عليهم السلام) انجام شده است برائت بجويند؟ مثلاً حضرت أبو طالب (عليه السلام) را كافر مي دانند و او را در جهنم معذب مي دانند و اين در حقيقت، عقيده هر شيعه را جريحه دار مي كند. چون ما معتقديم كه بعد از أمير المؤمنين (عليه السلام)، هيچ كدام از صحابه، مانند حضرت أبو طالب (عليه السلام) از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دفاع نكرده است. ولي شما كه او را كافر مي دانيد و معذب در جهنم مي دانيد، آيا حاضر هستيد از اين عقيده عقب نشيني كنيد؟ اين همه رواياتي كه من خواندم كه ناصبي ها و دشمنان أمير المؤمنين (عليه السلام) را توثيق مي كنيد، آيا حاضر هستيد بگوييد اين مطالبي كه احمد بن حنبل و ديگران گفته اند را قبول نداريد؟ عمر بن سعد را كه قاتل امام حسين (عليه السلام) است ثقه مي دانيد، آيا حاضر هستيد بياييد در شبكه هاي خود بگوييد اينها چرنديات هستند؟

سؤال مهم تر من اين است:

اگر يك آقايي مانند ياسر الحبيب در لندن به عايشه جسارت مي كند، آقايان مراجع عظام تقليد ما در برابرش موضع مي گيرند و حرف او را ردّ مي كنند و مي گويند او ديوانه است و عامل بيگانه. هم چنين آن آقايي كه در لس آنجلس صحبت مي كند، يك مرجع تقليد از افغانستان رسماً عليه او اطلاعيه مي دهد و مراجع عظام تقليد ما هم تكذيبش مي كنند. ولي چه شده است كه أمثال سجودي ها و درّاني ها به ائمه (عليهم السلام) إهانت مي كنند و به شيعه جسارت مي كنند در اين شبكه وهابي، ولي يك نفر از علماء أهل سنت يا از علماء حنفي ها و شافعي ها نيست كه بيايد عليه اينها صحبت بكند؟ يعني همان موضعي كه مراجع عظام تقليد ما درباره ياسر الحبيب يا آن شخصي كه در لس آنجلس بود گرفتند، موضع بگيرند. يا بالعكس، به جاي اين كه موضعگيري كنند، آقاي عبد الحميد مي آيد در آن شبكه برنامه زنده إجراء مي كند و دست مريزاد به اين آقايان مي گويد؟ اينها براي ما درد است. شما به اينها فكر كنيد. اين آقاياني كه در شبكه وهابي نور هستند، از آمريكا و افغانستان و عربستان سعودي كه نيامده اند، از أهل سنت داخل كشور ما هستند؛ بعضي ها از همين سيستان و بلوچستان هستند و بعضي ها از استان فارس هستند و بعضي ها از استان خراسان هستند. شما هم بياييد يك صدم آنچه كه مراجع عظام تقليد ما درباره تندي هاي بعضي تندروها موضع گرفتند، موضع بگيريد. اگر هم چنين موضعي گرفتيد، معلوم مي شود كه واقعاً اين تقابل، تقابل برابري است

* * * * * * *

سؤال ٤ :

بعضي از برادران أهل سنت درباره سنديت نهج البلاغه ايراد وارد مي كنند و مي گويند نهج البلاغه معتبرترين نسخه اي است كه علامه اميني (ره) در كتاب شريف الغدير آورده، براي ٢٧٠ سال بعد از شهادت أمير المؤمنين (عليه السلام) است. اين حرف چقدر مستند است و از لحاظ سندي، درباره كتاب شريف نهج البلاغه از اقوال شيعه و أهل سنت توضيح بفرماييد.

جواب ٤ :

كتاب هاي زيادي نوشته شده است و من خودم چند كتاب دارم به نام هاي مصادر نهج البلاغه، اسانيد نهج البلاغه كه تمام مصادر نهج البلاغه را در آنجا آورده اند. چون سيد رضي (ره) كه جمع آورنده نهج البلاغه است، خطابه هاي أمير المؤمنين (عليه السلام) را كه در كتاب هاي مختلف بوده است را جمع آوري كرده است. يعني سيد رضي (ره) نويسنده نهج البلاغه نيست، بلكه آنچه كه در كتاب هاي ديگران بوده را جمع آوري كرده است.

* * * * * * *

سؤال ٥ :

١. اگر شخصي مسلمان باشد و پدرش در بيمارستان بستري باشد و سپس فوت كند، آيا اين اجازه را دارد كه قسمتي از بدن پدرش را به أهل كتاب بدهد؟

٢. اگر شخصي در جايي زندگي كند و مسلمان باشد يا در دادگاه احضار شود كه شرع اسلام در آنجا نباشد، آيا اين مصداق هست كه آن شخص قوانين آنجا را بپذيرد و قبول بكند؟ يا چون اين قوانين شرعي و إلهي نيست، مي تواند اين قوانين را نديده بگيرد، ولي چون در آن كشور زندگي مي كند، مي تواند بپذيرد؟

جواب ٥ :

١. در اين مورد، شما بايد از دفتر مرجع تقليدي كه از او تقليد مي كنيد، سؤال كنيد. مراجع عظام تقليد در اين زمينه اختلاف نظر دارند كه هديه كردن و خريد و فروش اجزاء بدن آيا صحيح است يا نيست؟ بعضي از آقايان جايز نمي دانند و بعضي هم جايز مي دانند. ما مالك اعضاء بدن خود نيستيم و چون مالك نيستيم، نمي توانيم آن را بفروشيم. ولي يك حكم ثانوي پيش مي آيد كه يك انسان، چه مسلمان باشد و چه مسيحي باشد، وقتي زندگي اش در خطر است و اين اعضاء بدنش براي او هيچ فايده اي ندارد و برايش مرگ مغزي پيش آمده است و براي نجات يك انسان هديه مي كند، به نظر ما هيچ اشكالي ندارد. به جاي اين كه اين اعضاء برود در زير خاك بپوسد، بيايد در بدن يك انسان ديگري ادامه حيات بدهد.

٢. در رابطه با دادگاه ها، اگر شهادت شما موجب شود حق يك انساني إحياء شود، چه با حكم شرعي و چه با قوانين آكادميك و چه با حقوق بين المللي، إحياء حق يك مسلمان و يك انسان، مرضي شارع مقدس است و شما مي توانيد برويد شهادت بدهيد. و اگر رفتن شما و كمك كردن شما، خداي نكرده براي ابطال حق يك نفر است و براي شهادت دادن به نفع يك دوست يا مسلمان است، هم چنين شهادتي قطعاً صحيح نيست.

* * * * * * *

سؤال ٦ :

رواياتي كه شنيده ايم كه وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) خلافت را بر عهده گرفت، وقتي نماز به جا آورد، همه أصحاب به ياد نمازي افتادند كه با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بجا مي آوردند. مگر چه اتفاقي افتاده است در اين ٢٥ سال؟ مگر اولي و دومي و سومي، نحوه نماز خواندن را از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ياد نگرفته بودند يا بدعت هايي به وجود آوردند يا به دليل مسائل انحرافي ديگري اين نماز را فراموش كردند؟

جواب ٦ :

در كتاب صحيح بخاري، جلد ١، صفحه ١٣٤، حديث ٥٣٠ از قول زهري نقل مي كند:

دخلت علي أنس بن مالك بدمشق و هو يبكي، فقلت له: ما يبكيك؟ فقال: لا أعرف شيئا مما أدركت إلا هذه الصلاة و هذه الصلاة قد ضيعت.

أنس بن مالك داشت گريه مي كرد و از او علت گريه كردن را پرسيدم و گفت: من از زمان پيامبر (صلي الله عليه و سلم)، چيزي كه به يادگار مانده باشد در جامعه، جز نماز نمي بينم و اين نماز هم ضايع شد.

هم چنين در صحيح بخاري، جلد ١، صفحه ١٥٩، حديث ٦٥٩ از قول مادر أبو درداء مي گويد كه نسبت به أبو درداء گفت:

و هو مغضب، فقلت: ما أغضبك؟ فقال: والله! ما أعرف من أمة محمد صلي الله عليه و سلم شيئا إلا إنهم يصلون جميعا.

او ناراحت بود و علت ناراحتي او را پرسيدم و گفت: به خدا سوگند! از أمت پيامبر (صلي الله عليه و سلم) چيزي را نمي بينم، جز اين كه رو به قبله مي ايستند و نماز مي خوانند.

هم چنين جناب شافعي در كتاب الأم، جلد ١، صفحه ٢٦٩ از وهب بن كيسان نقل مي كند و مي گويد:

كل سنن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) قد غيرت حتي الصلاة.

تمام سنت رسول الله (صلي الله عليه و سلم) دست خوش تغيير شد، حتي نماز.

معرفة السنن و الآثار للبيهقي، ج ٣، ص ٤٦

اينها مشخص است كه وقتي أمير المؤمنين (عليه السلام) بعد از جنگ جمل در بصره نماز مي خواند، مي گويند:

ذكرنا هذا الرجل صلاة كنا نصليها مع رسول الله (صلي الله عليه و سلم).

اين نماز علي، يادآور نمازي شد كه با رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مي خوانديم.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ١، ص ١٩٠ ـ مسند احمد للإمام احمد بن حنبل، ج ٤، ص ٤١٥ ـ مجمع الزوائد و منبع الفوائد للهيثمي، ج ٢، ص ١٣١

نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) هم كاملاً مشهود است و آقايان هم نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) را نقل كرده اند كه تكتّف و دست روي سينه گذاشتن نداشت و «آمين» بعد از سوره حمد نداشت و «بسم الله الرحمن الرحيم» را بلند مي خواند و قنوت مي گرفت و تشهدش غير از اين بود كه الآن در جامعه اسلامي أهل سنت مطرح است و اذانش «حي علي خير العمل» داشت و «الصلاة خير من النوم» نداشت و بنا به نقل برخي ، «أشهد أن عليا ولي الله» مي گفتند. اينها تغييراتي است كه انجام شده است و خود آقايان أهل سنت اينها را نقل كرده اند و ما اينها را از كتاب كافي، تهذيب الأحكام، بحار الأنوار و وسائل الشيعة نقل نمي كنيم، بلكه از كتاب هاي معتبر و طراز اول أهل سنت نقل مي كنيم. اين كه قضيه چه بوده است، إن شاء الله بعدها اگر خداوند توفيق بدهد، تمام تحولاتي كه از آستانه رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) آغاز شد را بررسي خواهيم كرد تا پايان شهادت امام حسين (عليه السلام) و اسارت زنان أهل بيت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) كه در طول اين ٥٠ سال چه اتفاقاتي افتاد.

* * * * * * *

سؤال ٧ :

شبكه ظلمت از آقاي أبو هريره تعريف مي كرد و مي گفت:

ايشان آن قدر به أهل بيت احترام داشتند كه وقتي امام حسن را ديدند، گفتند: پيراهن خود را بالا بزن تا من سينه مبارك شما را ببوسم؛ به جهت اين كه پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي بوسيد.

ايشان بيش از ٥ هزار حديث دارد. در مورد ايشان توضيح بفرماييد.

جواب ٧ :

ما نسبت به أبو هريره ارادتي نداريم. خود صحيح بخاري هم مطالبي در رابطه با أبو هريره آورده كه ايشان دروغ مي گفت و رواياتي را به دروغ به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نسبت مي داد.

صحيح البخاري لمحمد بن اسماعيل البخاري، ج ٦، ص ١٩٠

إن شاء الله اگر فرصت شود، مفصل در رابطه با أبو هريره صحبت خواهيم كرد.

* * * * * * *

سؤال ٨ :

در كتاب الإرشاد شيخ مفيد (ره)، جلد ١، با ترجمه شيخ هاشم رسولي محلاتي (ره)، چاپ هشتم، ١٣٨٦، فصل ٢٦، جنگ بني قريضه، چون شيخ مفيد (ره) زعامت شيعيان را بر عهده داشت، وقتي اين مطالب را خواندم، براي خود بنده خيلي شبهه ايجاد شد. ايشان از قول حضرت علي (عليه السلام) تعريف مي كند و مي فرمايد:

به ياري خداي عزوجل به سوي آنان رهسپار شدم، تا به جائي كه پرچم جنگ را پاي ديوار قلعه آنان به زمين زدم و آنان در قلعه هاي خود به روي من درآمدند و آغاز دشنام بر رسول خدا (ص) كردند. من كه دشنام هاي آنان را به آن حضرت شنيدم، خوش نداشتم آن سخنان به گوش پيغمبر (ص) برسد و خواستم به سوي آن حضرت باز گردم. به ناگاه ديدم آن حضرت پديدار شد و دشنام آنها را شنيده و فرياد كشيد: اي برادران بوزينه و خوك! ما هرگاه به پاي خانه هاي مردمي فرود آئيم، هر آينه بد است روزگار آنان كه بيم داده شده اند! آنها گفتند: اي أبا القاسم! تو كه ناسزاگو و بي دانش نبودي؟ حضرت از آن حياء و شرمي كه داشت، شرم كرد و اندكي به پشت سر بازگشت.

سؤال من اين است كه اگر ما قرآن را مي خوانيم و قرآن مي فرمايد: «رسول الله (صلي الله عليه و آله) براي ما أسوه حسنه است»، آيا اين مطالبي كه شيخ مفيد (ره) نقل كرده، مي تواند درست باشد؟

در صفحه ١٤٤ همين كتاب هم به نظر من يك تهمت ديگري به رسول الله (صلي الله عليه و آله) وارد شده است و مي نويسد:

و رسول خدا (ص) از زنان ايشان عمرة، دختر خناقة را براي خويش انتخاب كرد و يك زن را نيز از زنان ايشان كشت و او همان زني بود كه سنگي (از بالاي قلعه) براي آن حضرت رها كرد (كه او را بكشد).

در رابطه با اينها توضيح بفرماييد.

جواب ٨ :

كتاب الإرشاد شيخ مفيد (ره) از كتاب كافي شيخ كليني (ره) بالاتر نيست. ما در كتاب كافي، تابع سند هستيم. اگر سند يك روايت صحيح بود، ما مي توانيم آن را به معصوم (عليه السلام) نسبت بدهيم. وقتي يك روايت مرسل بود، يا سند نداشت، يا در سند آن روايت افراد ضعيف و مجهول بودند، ما نمي توانيم آن را به معصوم (عليه السلام) نسبت بدهيم.

من به دوستان توصيه مي كنم متن عربي كتاب ها را مطالعه كنند، چون معمولاً در ترجمه كتاب ها، تصرفاتي صورت مي گيرد. اين روايتي كه شما فرموديد، در متن عربي، جلد ١، صفحه ١٠٩ ايشان مي فرمايد:

فصل:

و لما إنهزم الأحزاب و ولوا عن المسلمين الدبر، عمل رسول الله صلي الله عليه و آله علي قصد بني قريظة.

شيخ مفيد (ره) در اينجا سند و مدركي نقل نمي كند و به صورت مرسل اين قضيه را نقل مي كند و روايت مرسل، طبق نظر فقهاء شيعه از خود شيخ مفيد (ره) تا فقهاء معاصر، حجت نيست و ما نمي توانيم مضمون روايت مرسل را به معصوم (عليه السلام) نسبت بدهيم.

لذا ما اين طور موارد را كه بر خلاف قرآن است، طبق فرموده امام صادق (عليه السلام):

فاضربوه علي الجدار.

آن را به ديوار بكوبيد.

قرآن نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد:

وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ

سوره قلم / آيه ٤

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ

سوره أحزاب / آيه ٢١

هم چنين در روايت آمده است كه فرمود:

إنما بعثت لأتمم مكارم الأخلاق.

مكارم الأخلاق للشيخ الطبرسي، ص ٨ ـ بحار الأنوار للعلامة المجلسي، ج ٦٨، ص ٣٧٣

با وجود اينها، آن وقت حضرت بيايد به اينها بفرمايد:

يا إخوة القردة و الخنازير!

اين با اخلاق پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و آنچه كه در قرآن آمده، هم خواني ندارد.

* * * * * * *

سؤال ٩ :

ما نذري براي امام جواد (عليه السلام) و حضرت أبو الفضل (عليه السلام) داريم. آيا اين نذورات به اين بزرگواران را مي توانيم در غالب نقدي، هديه كنيم براي كمك به شبكه شما؟

جواب ٩ :

در نذر، أولاً شرط است كه نذر شرعي باشد و خواندن صيغه نذر، شرط است. همان طور كه در عقد، خواندن صيغه شرط است، مادامي كه عاقد نگويد: «أنكحت مولكتي لموكلي ...»، عقدي صورت نمي گيرد، در نذر هم بايد يا به فارسي و يا به عربي صيغه نذر خوانده شود:

لله علي إن كان كذا لأفعل كذا.

براي خدا بر من است كه اگر اين گونه شود، من به اين شكل انجام بدهم.

در نذر شرط است كه صيغه نذر و كلمه الله ذكر شود. ثانياً اگر متعلَّق نذر معين باشد، نمي توان تغيير داد. مثلاً اگر نذر كرديد كه به ٤ نفر فقير بدهيد يا براي حرم امام رضا (عليه السلام) ٤ عدد كتاب بخريد، به هيچ وجه نمي توانيد تغيير بدهيد. اگر هم مطلق باشد، مي توان تغيير داد. مثلاً نذر مي كنيد براي امام جواد (عليه السلام) يا حضرت أبو الفضل (عليه السلام) كه ١٠ هزار تومان يا ١٠ ميليون تومان بدهيد. در اينجا شما مخير هستيد در هر كجا كه تشخيص بدهيد و صلاح بدانيد، مصرف كنيد و پاداش اين هديه را به روح پاك امام جواد (عليه السلام) و حضرت أبو الفضل (عليه السلام) إهداء نماييد.

عقيده ما هم اين است كه امروز، پاسخ گويي به شبهات در اين عصر حاضر، از أوجب واجبات است و بهترين مصداقِ واجب عيني و تعييني و تعيني و فوري هست. شما مي توانيد به اين شبكه يا هر شبكه ديگري كه واقعاً در راستاي أهل بيت (عليهم السلام) و مراجع عظام تقليد حركت مي كنند، هديه نماييد. من معتقدم كمك كردن به هم چنين شبكه اي، شايد از ساختن مسجد و حسينيه، ميليون ها برابر بالاتر باشد. حتي تعدادي از شيعيان هند، چند ماه قبل خدمت حضرت آيت الله العظمي سيستاني در نجف رفته بودند و آنها خيلي نسبت به ساختن مساجد و حسينيه در كشورهاي اروپايي يد طولائي دارند. دوستان نقل مي كردند كه حضرت آيت الله العظمي سيستاني با آنها تند برخورد كردند كه «مسجدسازي را متوقف كنيد و ساختن حسينيه بس است، الآن كار فرهنگي نياز داريم و به كارهاي فرهنگي كمك كنيد».

* * * * * * *

سؤال ١٠ :

١. در مورد بحث رجعت، مبناي عقلي رجعت چيست و چه نيازي به رجعت است؟ شخصاً نظر من اين است كه رجعت، مبناي عقلي ندارد و أحاديثي كه در مورد رجعت هست، از محتوايش مشخص است كه ساختگي است؛ مثل همان أحاديثي كه در مورد تحريف قرآن هست در اثبات وجود نام امامان در قرآن.

٢. در مورد حديثي كه گفته اند: «حضرت علي (عليه السلام) تقسيم كننده بهشت و جهنم است»، اگر در برداشت از سخنان استاد اشتباه نكنم، ايشان فرمودند كه «حضرت علي (عليه السلام) در قيامت روي ميز و صندلي مي نشينند و مي گويند كه فلاني به جهنم برود و فلاني به بهشت برود». به نظر من اينها بايد تأويل شود به موضوع ولايت ائمه (عليهم السلام) كه هر كس ولايت آنها را قبول داشته باشد، بهشتي است و هر كس قبول نداشته باشد، أهل جهنم است.

٣. اين كه فرموديد: «حضرت علي (عليه السلام) در قيامت، بهشت و جهنم را تقسيم مي كند»، با استناد به اين دو مطلب كه گفتيد «خداوند براي انجام كارهايش از اسباب استفاده مي كنند» و ديگري هم اين كه استناد كرديد «حضرت عزرائيل قبض روح مي كند و اين را تسرّي دادند كه حضرت علي (عليه السلام) هم مي تواند بدون اين كه استقلال داشته باشند، جهان را اداره كنند»، من خواستم عرض كنم كه سنخ فرشته با سنخ حضرت علي (عليه السلام) كه بشر است، فرق مي كند و اگر هم به اسباب استناد كنيم، هر كاري اسباب خودش را مي خواهد و نمي توانيم بگوييم چون حضرت عزرائيل قبض روح مي كند، پس حضرت علي (عليه السلام) هم چون امام هستند، مي توانند جهان را اداره كنند. اگر به اين اسباب استناد كنيد و حضرت علي (عليه السلام) بخواهد در روز قيامت ميز و صندلي بگذارد و حدأقل ٥ ميليارد انسان بايستند و هر كدام شان يك پرونده اي ٥٠ ساله دارند و بخواهند ريز به ريز بررسي كنند، بقيه معصومين (عليهم السلام) هم كمك كنند و سلمان و عمار و ديگران هم كمك كنند، چه موضوعي مي شود! اين كتابي را كه بررسي مي كنند، اين كتاب را چه كسي نوشته است؟ اگر اين كتاب، مادي است كه الآن آن ٢ فرشته كه بالاي سر ما هستند و مي نويسند، ما آن فرشته ها را چون مجرد مطلق هستند، نمي بينيم، ولي اگر آن كتابي كه نوشته مي شود، مادي است و آن قلم هم مادي است، ما بايد آن كتاب را كه حضرت علي (عليه السلام) مي خواهند بررسي كنند، ببينيم.

جواب ١٠ :

١. اين كه مي گوييد رجعت، مبناي عقلي ندارد، خداوند در آيه ٨٣ سوره نمل مي فرمايد:

وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآَيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ

به خاطر بياور روزي را كه ما از هر أمتي، گروهي را از كساني كه آيات ما را تكذيب مي كردند محشور مي كنيم و آنها را نگه مي داريم تا به يكدگر ملحق شوند.

اين آيه قرآن است و وقتي آيه قرآن بيايد، مبناي عقلي از كار مي افتد. اين آيه با روز قيامت منافات دارد؛ چون در روز قيامت، فقط گروه خاصي را محشور نمي كنند، بلكه همه را محشور مي كنند:

وَ حَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا

و همه آنها (انسان ها) را محشور مي كنيم و أحدي را فروگذار نخواهيم كرد.

سوره كهف / آيه ٤٧

مضافاً كه مي تواند مبناي عقلي هم داشته باشد. همان مبناي عقلي كه ما در قيامت داريم و افرادي كه ظلم كردند، بايد به كيفر ظلم خود برسند و افرادي كه مظلوم بودند، بايد دادخواهي كنند. در حقيقت، رجعت هم بخشي از قيامت و نموداري از قيامت در دنيا است. همان مبناي عقلي كه ما در معاد داريم، در مسئله رجعت هم همان مبنا است.

٢. اين هم يك نوع توجيه است. در حقيقت همان تعبيري است كه احمد بن حنبل داشت و نتيجه اش هم به همين برمي گردد و فرمايش حضرت عالي با حرف ما يكي است و نتيجه اش اين است كه هر كسي كه ولايت حضرت علي (عليه السلام) را داشته باشد، أهل بهشت است و اگر ولايت حضرت علي (عليه السلام) را نداشته باشد، أهل جهنم است؛ مگر كساني كه جاهل قاصر هستند. اين مطلب در كتب أهل سنت هم آمده است.

٣. در آيه ٤٧ سوره حج مي فرمايد:

وَ إِنَّ يَوْمًا عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

هم چنين در آيه ٥ سوره سجده مي فرمايد:

يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَي الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ

يعني هر روزي از قيامت، به اندازه يك هزار سال دنيايي است. ما در روايت داريم كه هر امامي، مردم عصر خودش را به حساب مي كشد و هر پيامبري، مردم عصر خودش را به حساب مي كشد. يعني حساب و كتاب مردم عصر حضرت عيسي (عليه السلام) با حضرت عيسي (عليه السلام) و حواريون است و حساب و كتاب مردم عصر أمير المؤمنين (عليه السلام) با أمير المؤمنين (عليه السلام) است و ديگر ائمه (عليهم السلام) هم به اين شكل.

اما در مورد اسباب:

أبي الله أن يجري الأمور إلا بأسبابها.

گاهي ملك الموت يك فردي را مي ميراند و گاهي هم خداوند فردي را مي ميراند و زنده مي كند و گاهي هم حضرت عيسي (عليه السلام) فردي را زنده مي كند. اينها مشخص نمي كند كه اسباب، حتماً بايد ملائكه باشند. ائمه (عليهم السلام) و أنبياء (عليهم السلام) قطعاً بالاتر از ملائكه هستند و قدرت بالاتري دارند. عاصف بن برخيا كه در يك چشم بر هم زدن، تمام تخت و تاج بلقيس را از هزاران كيلومتر انتقال مي دهد و نزد حضرت سليمان (عليه السلام) مي آورد، همان كار فرشتگان را انجام مي دهد كه جزء اين آيه است:

فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا

و سپس به فرشتگاني سوگند كه امور را تدبير مي كنند.

سوره نازعات / آيه ٥

* * * * * * *

* * * * * * *

* * * * * * *

«««والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»