سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢٢٤ - پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»

پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»

کد مطلب: ٥٣٥٧ تاریخ انتشار: ١٤ آبان ١٣٩١ تعداد بازدید: ٤٣٢٩ سخنراني ها » شبکه ولايت پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
حبل المتين ٩١/٠٨/١٤

لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ١٤ / ٠٨ / ٩١

مجري:

روز «عيد الله الاكبر»، عيد «غدير خم» را خدمت شيفتگان اهل بيت تبريك عرض مي كنم.

يكي از شبهات وهابيت، قضيه جيش يمن است كه به قول خودشان شبهه بسيار قوي و محكمي است و مي گويند: قضيه غدير كه اتفاق افتاد، براي جانشيني نبوده است؛ بلكه يك شكايتي از حضرت امير شده بود و پيامبر مردم را براي حل اين مشكل در روز غدير جمع كرد.

لطف كنيد كه بگوييد: حضرت امير چند مسافرت به يمن داشته است و آيا اين سفرها ارتباطي با موضوع غدير دارد؟

استاد قزويني:

اين عيد بزرگ كه به تعبير آقا امام صادق سلام الله عليه، «عيد الله اكبر» است و بزرگ ترين عيد الهي است، به شما تبريك عرض مي كنم.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد:

وما بعث الله عز وجل نبيا قط إلا وتعيد في هذا اليوم.

تهذيب الأحكام، الشيخ الطوسي، ج ٣، ص ١٤٣

خدا هيچ پيغمبر را مبعوث نكرده است، مگر اين كه مأمور بود، روز غدير را به عنوان عيد قرار دهد.

اين شبهه در گذشته هم مطرح بوده است و بزرگان پاسخ داده اند.

اين ها مي گويند: اميرالمؤمنين به يمن رفته بوده است و در آنجا با سپاه اختلاف پيدا مي كند و با سپاه برخورد تندي مي كند و اين سپاه برمي گردند و پيش نبي گرامي شكايت مي كنند و اين كدورت ها در قلوب صحابه گسترش پيدا مي كند و نبي گرامي در غدير مردم را جمع مي كند و مي فرمايد: اي مردم از علي شكايت نكنيد؛ چون علي آدم خوبي است.

ما در اين زمينه، روي چند موضوع بايد به دقت كار كنيم و توضيح دهيم.

براي آن هايي كه قلب آگاه و گوش شنوا دارند و دنبال حقيقت هستند، مسئله روشن مي شود؛ ولي براي آن هايي كه تعصب دارند و به هيچ وجه قبول نمي كنند و به تعبير قرآن:

وَإِنْ يَرَوْا آَيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ.

سوره قمر آيه ٢

ما با اين ها هيچ كاري نداريم، اتمام حجت براي آن ها است.

ما در اينجا چند موضوع داريم:

١-شبهه وهابيت در سفر علي عليه السلام به يمن؛

٢-سفر امير المؤمنين براي دعوت مردم يمن به اسلام؛

٣-سفر علي عليه السلام به يمن براي قضاوت؛

٤-سفر علي عليه السلام به يمن براي اخذ زكات و بيت المال.

در رابطه با موضوع اول، من چند نكته از آقاي ابن كثير دمشقي كه تقريبا ٧٥٠ سال بعد از رحلت پيغمبر آمده است عرض مي كنم.

ايشان تمام روايات را مي آورد و يك آش شله قلمكار درست مي كند و اين سفرهاي اميرالمؤمنين را با هم مخلوط مي كند و يك نتيجه گيري مي كند و يك رمي به غيبي مي زند.

من عبارت اين كثير را مي خوانم كه اين آقايان روي آن مانور مي دهند، بعد از اين كه مطالب متعددي را مطرح مي كند، مي گويد: در قضيه شكايت بريده و شكايت جيش يمن، در حقيقت همان اموالي از بيت المال بود كه اين ها تهيه كرده بودند و از مردم گرفته بودند و بنا بود كه خدمت نبي مكرم بياورند و رسول اكرم به هر نحوي كه صلاح ديد، در ميان مردم و مسلمان ها توزيع كند.

عبارت آقاي ابن كثير اين است:

والمقصود أن عليا لما كثر فيه القيل والقال من ذلك الجيش بسبب منعه إياهم استعمال إبل الصدقة واسترجاعه منهم الحلل التي أطلقها لهم نائبه وعلي معذور فيما فعل لكن اشتهر الكلام فيه في الحجيج فلذلك والله أعلم.

البداية والنهاية، ج ٥، ص ١٠٦

مقصود از حديث غدير اين است كه مردم گفتار نادرستي نسبت به اميرالمؤمنين داشتند، به خاطر اين كه سپاه از شتران بيت المال و از لباس هاي بيت المال به تن كرده بودند اميرالمؤمنين از اين كار آن ها جلوگيري كرد و با تندي با صحابه برخورد.

بعد مي گويد: اين عمل علي كار خوبي بوده است و معذور بوده است؛ ولي در ميان حجاج اين قضيه مشهور شد.

اين مطالب را مي آورد رمي به غيب مي كند و يك تلسكوپ زمان پيما از قرن ٨ مي گذارد و با آن قرن اول را مي بيند و بعد مي گويد:

لما رجع رسول الله من حجته وتفرغ من مناسكه ورجع إلي المدينة فمر بغدير خم قام في الناس خطيبا فبرأ ساحة علي.

البداية والنهاية، ج ٥، ص ١٠٦

بعد از اين كه پيغمبر حجة الاسلام را انجام دادند و از مناسك حج فارغ شدند و به طرف مدينه مي آمدند و گذرشان به غدير خم افتاد، آنجا خطبه خواندند و علي بن ابي طالب را نسبت به اين بد بيني هايي كه صحابه داشتند، مبرا ساخت.

ما همين جا از طرفداران اين تفكر تقاضا داريم كه بگويند:

فبرأ ساحة علي

يك جمله اي به ما بگويند: كه پيغمبر اكرم فرموده باشند: اي مردم شما كه از علي شكايت و كدورت داريد، اين كار شما درست نيست.

يك كلمه آن هم با يك روايت جعلي و موضوع در كتاب هايي مثل كتاب آقاي سيوطي كه در رابطه با احاديث موضوعه دارد يا كتابي كه آقاي ابن جوزي دارد، در اين كتاب ها يك روايتي به ما نشان دهيد كه پيغمبر در خطبه اي كه در غدير خم خوانده است، اشاره به كدورت صحابه از علي كرده باشد.

همين را به ما نشان دهيد، ما از شما قبول مي كنيم.

در ادامه مي گويد:

ورفع من قدره ونبه علي فضله.

البداية والنهاية، ج ٥، ص ١٠٦

و جايگاه علي را بالا برد و با مردم نسبت به فضيلت علي سخن گفت.

اي كاش مي گفت: كه وقتي پيغمبر اين جمله را فرمود:

ورفع من قدره ونبه علي فضله

چه فضيلتي از فضائل علي را بيان كرد؟

بعد مي گويد:

ليزيل ما وقر في نفوس كثير من الناس.

البداية والنهاية، ج ٥، ص ١٠٦

تا كدورت هايي كه در دل مردم بوده است، از بين رفته باشد.

يك جمله اي به ما نشان دهيد كه پيغمبر بفرمايد: علي آدم خوبي است و مردم، از او در دل خود ناراحتي ايجاد نكنيد يا يك جمله اي كه بعد از اين صحابه خدمت رسول خدا رسيده باشند و بگويند: ما فرمايش شما را قبول مي كنيم و از علي در دلمان كدورتي نمي ماند و يا اين كه عذر خواهي كنند يا تعهد دهند يا اشاره كنند يا از خودشان دفاع كنند كه اگر ما از علي كدورت داشتيم، به فلان دليل بوده است.

يك روايت ضعيف و جعلي و مكذوب در كتب اهل سنت به ما نشان دهيد كه نشانگر اين باشد كه در غدير نبي مكرم به خاطر شكايت سپاه يمن، مطالبي فرموده است و صحابه در برابر سخنان نبي مكرم تسليم شده اند.

يك عبارت براي ما بياوريد ما از شما ممنون مي شويم.

دهلوي هم بعد از ١٢٠٠ سال همان تعابيري را كه ايشان داشته است، مطرح مي كند.

ايشان هم حتما يك تلسكوپ قوي تري داشته است كه ١٢٠٠ سال قبل را ديده است و اين مطالب را مطرح كرده است.

در سايت سني نيوز هم اين آقايان يك سري مطالب نادرست و بي اساس و دروغ را سرهم كرده اند. بدون اين كه دليل يا روايتي بياورند؛ اگرچه به كنايه يا به اشاره.

اما در رابطه با اين قضيه من چندتا جواب مي خواهم عرض كنم.

جواب اول:

مسافرت علي سلام الله عليه به يمن مربوط به سال ٨ هجري است.

آقاي زيني دحلان كه مفتي مكه مكرمه است و متوفاي ١٣٠٤ يا ١٣٠٥ است، مي گويد:

في التاريخ سنة عشر وهم لأن بعث علي إلي همدان لم يكن سنة عشر انما كان سنة عشر بعثه إلي بني مذحج واما بعثه إلي همدان فكان سنة ثمان بعد فتح مكة فيكون بعث علي إلي اليمن حصل مرتين.

أعيان الشيعة، السيد محسن الأمين، ج ١، ص ٤١٠

اين كه در تاريخ آمده است كه علي بن أبي طالب سال ١٠ براي فتح يمن رفته است، اين هيچ ارتباطي ندارد و خيالي بيشتر نيست و كساني كه گفته اند، دچار توهم شده اند؛ چون رفتن علي به همدان براي فتح يمن، ارتباطي با سال ١٠ نداشته است؛ بلكه در سال ١٠ علي را فرستاد به سوي قبيله مذحج (يك داستان ديگري دارد كه من بعدا اشاره مي كنم) بعد از فتح مكه، اول خالد رفته بود به سوي يمن بعد اميرالمؤمنين رفت و يمن را فتح كردند و غنائمي هم در آنجا به دست آوردند.

در ميان غنائم كنيزي بوده است و اميرالمؤمنين به عنوان سهم خودش گرفت يا نگرفت، ما معتقد هستيم كه اين ها دروغ هاي شاخدار دودمان بني اميه است و ارتباطي با اميرالمؤمنين سلام الله عليه ندارد و فرضاً هم اگر انجام داده باشد، طبق تعبيري كه آقايان نقل كرده اند، علي بن ابي طالب حقش در مباحث غنائم، خيلي فراتر از اين ها است.

شما ببينيد كه اين قضيه كاملاً روشن است كه اين موضوع مربوط به سال ٨ است؛ يعني ٢ سال قبل از حجة الوداع.

اين آقايان در رابطه با اين عبارت آقاي زيني دحلان به ما جواب دهند كه ايشان يك مورخ و فقيه و عالم بزرگ سني است و در مهد وهابيت بزرگ شده است و مفتي هم بوده است.

مثل بعضي هايي كه بهره اي از علم ندارند و همين طوري مطالب را سرهم مي كنند، نيست. اگر كسي كتاب هايش را مطالعه كند، متوجه مي شود كه از سرمايه علمي خوبي برخوردار است.

جواب دوم:

اين قضيه ارتباطي به حجة الوداع و قضيه غدير خم و جحفه ندارد و كساني كه از اميرالمؤمنين دل نگران شده بودند و شكايت از اميرالمؤمنين داشتند، به مدينه آمدند و در مسجد نبي مكرم، شكايت شان را از اميرالمؤمنين مطرح كردند.

در كتاب معجم اوسط طبراني بعد از اين كه قضايا را مطرح مي كند، مي گويد:

خالد به من دستور داد كه به مدينه برو و به پيغمبر خبر بده در رابطه با آنچه كه علي انجام داده است:

فقدمت المدينة ودخلت المسجد ورسول الله صلي الله عليه وسلم في منزله وناس من أصحابه علي بابه.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٢

بريده مي گويد: من وارد مدينه و داخل مسجد النبي شدم و تعدادي از صحابه هم دم در مسجد نشسته بودند.

اين را آقايان براي ما توضيح دهند كه قضيه جيش يمن و شكايت بريده در مسجد است.

قرائن ديگري هم داريم.

عمر بن شاس و ابو سعيد خدري هم آمدند در مدينه و در محضر نبي مكرم شكايت شان را مطرح كردند و ارتباطي به قضيه غدير خم و برگشت نبي مكرم از حجة الوداع ندارد.

مجري:

آيا اين شكايتي كه توسط صحابه انجام مي شود، نشانگر عدم روابط حسنه بين صحابه و حضرت امير نيست؟

استاد قزويني:

يكي از اشكالاتي كه آقايان به ما مي گيرند، اين است كه بين صحابه روابط حسنه بوده است و با هم دوست و رفيق بودند؛ ولي شيعيان مي خواهند اثبات كنند كه بين صحابه عداوت بوده است و روي اين خيلي مانور مي دهند.

اگر دوستان يك مقداري دقت كنند، مي بينند كه بين صحابه مخصوصا حضرت امير چه طور برخوردي بوده است كه به تعبير خليفه دوم كه مي گويد:

لولا سيفه لما قام عمود الإسلام.

شرح نهج البلاغة، ج ١٢، ص ٥١

اگر شمشير علي نبود، پرچم اسلام برافراشته نمي شد.

همان روايتي كه عرض كردم.

بريده مي گويد: داخل مسجد شدم و پيغمبر در خانه اش بود و تعدادي از صحابه دم در بودند:

فقالوا ما الخبر يا بريدة فقلت خير فتح الله علي المسلمين فقالوا ما أقدمك قال جارية أخذها علي من الخمس فجئت لأخبر النبي صلي الله عليه وسلم قالوا فأخبره فإنه يسقطه من عين رسول الله صلي الله عليه وسلم.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٢

صحابه گفتند: چه خبر؟ گفت: خوش خبر هستم، خدا به مسلمان ها پيروزي عنايت كرد.

گفتند: پس چرا تو زودتر، قبل از اين كه سپاه بيايد به مدينه آمدي؟ گفت: كنيزي را علي بن ابي طالب از خمس براي خودش گرفته است و استفاده شخصي كرده و تصرف در بيت المال كرده است، من هم آمده ام به پيغمبر خبر بدهم كه اين داماد شما از خمس كنيزي را گرفته است (البته مي گويند: اميرالمؤمنين از خيمه بيرون آمده بود و غسل كرده بود و قطرات آب از سرشان سرازير بود، اگر علي اين كار را هم كرده است، نوش جانش و چشم دشمنان علي كور باشد.)

صحابه گفتند: برو به پيغمبر خبر بده كه علي كنيزي را (مي گويند: كنيز زيبايي بود) گرفته است و تصرف كرده است، اگر اين خبر را بدهي، علي از چشم پيغمبر مي افتد.

ظاهرا آن صحابه اي بودند كه كنار زن و بچه شان راحت خوابيده بودند و اهل جنگ نبودند و يا حداقل در قضيه جنگ يمن شركت نداشتند، به جاي اين كه بگويند علي زحمت كشيده و كاري كه خالد در ٦ ماه تلاش نتوانست انجام دهد، علي انجام داده است و فتح كرده است و به او خسته نباشيد بگويند، مي گويند: برويد به پيغمبر بگوييد، تا علي از چشم پيغمبر بيافتد.

دوستان به ما جواب دهند كه اين عبارت:

يسقطه من عين رسول الله صلي الله عليه وسلم.

دلالت بر رابطه حسنه بين علي و صحابه دارد يا اين ها نشان مي دهد كه اين ها از علي عقده داشتند؟

در روايتي كه ابن اثير و ابن ابي شيبه استاد بخاري دارند، مي گويد:

فاستعمل عليهم عليَّ بن أبي طالب، فمضي في السَّرِيَّةِ، فأصاب جارية، فأنكروا عليه

جامع الاصول، ج ٨، ص ٦٥٢

داستانش اين است كه غنائمي كه به دست آمد را تقسيم كرد و غنيمت هر گروه را جدا كرد و اين غنائم مربوط به بني هاشم را تقسيم بندي كرد و بعضي از اين هايي كه كم بود، قرعه انداختند و قرعه براي اين كنيز به نام علي بن ابي طالب افتاد.

اين آقايان خودشان شاهد بودند.

علي بن ابي طالب، طبق دستور اسلامي اين تقسيم ها را انجام داده است.

بعد مي گويد:

فأنكروا عليه وتَعَاقَدَ أربعة من أصحاب النبيِّ صلي الله عليه وسلم، فقالوا : إِذا لقينا رسولَ الله صلي الله عليه وسلم أخبرناه بما صنع عليّ.

جامع الاصول، ج ٨، ص ٦٥٢

صحابه اين كار علي بن ابي طالب را بد شمردند و چهار نفر از صحابه پيامبر با هم پيمان بستند كه از علي بن ابي طالب پيش پيغمبر سعايت كنند.

در روايت ابن ابي شيبه مي گويد:

فتعاقد أربعة من أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم

مصنف ابن أبي شيبة، ج ٦، ص ٣٧٢ و اسد الغابة، ج ٤، ص ١١٦

اين ها با هم پيمان بستند و گفتند:

إِذا لقينا رسولَ الله صلي الله عليه وسلم أخبرناه بما صنع عليّ

جامع الاصول، ج ٨، ص ٦٥٢

هر وقت پيغمبر را ببينيم، كاري را كه علي انجام داده است، به پيغمبر خبر مي دهيم.

خود ذهبي در تاريخ الاسلام، اين را به عنوان يك مسئله قطعي آورده است و مي گويد:

فأصاب علي جاريةً فتعاقد أربعة من أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم لنخبرنه.

تاريخ الإسلام، ج ٣، ص ٦٣٠

علي بن ابي طالب نسبت به آن كنيزي كه از غنائم قرعه به نام او افتاده بود، تصرف كرد و چهار نفر از صحابه با هم عهد و پيمان بستند كه نزد پيغمبر بيايند و از علي شكايت كنند تا آنجايي كه پيغمبر فرمود:

ما تريدون من علي

تاريخ الإسلام، ج ٣، ص ٦٣١

از جان علي چه مي خواهيد؟

اين را آقايان يك مقداري دقت كنند.

آن دسته از عزيزان اهل سنت كه بي اطلاع هستند و تاريخ را براي شان نگفته اند يا خودشان تاريخ را نديده اند، من تقاضا دارم كساني كه دنبال حقيقت مي گردند، اين مطالب را مراجعه كنند و ببينند كه واقعا اين عباراتي كه ما نمايش مي دهيم و نقل مي كنيم، درست است يا نه؟

آقاي ذهبي كه اين عبارت را نقل مي كند، نقد سندي دارد يا نقد دلالي دارد؟

حضرت مي فرمايد:

ما تريدون من علي علي مني وأنا منه، وهو ولي كل مؤمن بعدي.

تاريخ الإسلام، ج ٣، ص ٦٣١

از علي چه مي خواهيد؟ علي از من پيغمبر است و من پيغمبر از علي هستم و او ولي امر تمام مؤمنين بعد از من است.

در ادامه مي گويد:

أخرجه أحمد في المسند والترمذي، وحسنه والنسائي.

تاريخ الإسلام، ج ٣، ص ٦٣١

احمد در مسندش آورده است (من عرض خواهم كرد كه محققين احمد تصحيح كرده اند مثل احمد الزين) و ترمزي هم نقل كرده است و گفته است كه روايت حسن و معتبر است و نسائي هم نقل كرده است.

آقاي ذهبي با تأييد بر اعتبار روايت، آورده است.

دوستان به ما جواب دهند كه اين سعايت صحابه، آيا اين روابط حسنه بين صحابه و اميرالمؤمنين را اثبات مي كند يا چيز ديگري بوده است؟

برخورد نبي مكرم با اين ها چه بوده است؟

به فرض علي جاريه اي را تصرف كرده است و صحابه هم آمده اند شكايت كردند، اين ها زمينه سازي شد، پيغمبر فرمود: علي از من است و من از علي هستم و او ولي همه مؤمنين بعد از من است.

ان شاء الله ما در رابطه با حديث ولايت در قضيه جيش يمن مفصل صحبت خواهيم كرد.

مجري:

برخورد پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله در برابر شكايت جيش يمن چگونه بوده است؟

استاد قزويني:

پيامبر همان تعبيري را كه احمد بن حنبل در مسند خودش آورده است فرموده است و همچنين آقاي ذهبي در تاريخ اسلام و آقاي نسائي داشت كه از قول بريده بود.

تمام اين مباحث همه به بريده برمي گردد.

مي گويد:

فَكَتَبَ معي خَالِدُ بن الْوَلِيدِ إلي رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم بخبره بِذَلِكَ.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٦ و سنن النسائي الكبري، ج ٥، ص ١٣٣

قضايا را نقل مي كند كه علي كنيزي را گرفت و خالد نامه اي نوشت به پيغمبر و اين ماجرا را خبر داد و مي گويد: وقتي كه خدمت پيغمبر رسيدم و نامه خالد را به پيغمبر دادم:

فَرَأَيْتُ الْغَضَبَ في وَجْهِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٦ و سنن النسائي الكبري، ج ٥، ص ١٣٣

غضب و خشم را در چهره پيغمبر ديدم.

عزيزان اهل سنت، من طرف سخنم با شما است و كاري با اين وهابي ها و با كساني كه در روز روشن آفتاب را انكار مي كنند، ندارم (البته در ميان وهابيت همه اين طور نيستند، ما با وهابيت تكفيري كاري نداريم و گرنه در ميان وهابيت، دانشمندان و افراد منصفي هستند كه وقتي قضايا براي شان روشن مي شود، بي اختيار مي پذيرند)

در ادامه مي گويد:

فقلت يا رَسُولَ اللَّهِ هذا مَكَانُ الْعَائِذِ بعثتني مع رَجُلٍ وأمرتني ان أُطِيعَهُ فَفَعَلْتُ ما أُرْسِلْتُ بِهِ فقال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم لاَ تَقَعْ في علي فإنه مِنِّي وأنا منه وهو وَلِيُّكُمْ بعدي وانه مِنِّي وأنا منه وهو وَلِيُّكُمْ بعدي.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٦ و سنن النسائي الكبري، ج ٥، ص ١٣٣

من پناه مي برم از اين كه موجب غضب شما شدم، يا رسول الله من را با خالد فرستادي و دستور دادي كه از او اطاعت كنم و فرمانده من بوده است و نامه را او نوشته است، رسول الله فرمود: در رابطه با علي حرف بد نزن؛ چون علي از من است و من از علي هستم و او ولي شما بعد از من است.

جناب حمزه احمد الزين روايت را نقل مي كند و مي گويد:

اسناده صحيح.

مسند احمد جلد ١٦ ص ٤٨٦

در روايتي كه طبراني از بريده دارد، مي گويد: قبل از اين كه نامه را ببرد، ما در مسجد با صحابه صحبت مي كرديم و صحابه گفتند: برو به پيغمبر بگو تا علي از چشم پيغمبر بيافتد، چهار نفر هم پيمان شدند و اين به گوش پيغمبر رسيد:

فخرج مغضبا وقال ما بال أقوام ينتقصون عليا من ينتقص عليا فقد انتقصني ومن فارق عليا فقد فارقني إن عليا مني وأنا منه.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٢

از حجره خودشان در حال غضب بيرون آمد و فرمود: اين هايي كه از علي بد گويي مي كنند و تنقيص مي كنند، چه شان است؟ يا به عبارت ديگر چه مرضي دارند؟ هر كس از علي بدگويي كند و علي را تنقيص كند، من پيغمبر را تنقيص كرده است و هر كس از علي جدا شود، از من جدا شده است.

اين كه كتاب بحار الانوار و انوار نعمانيه نيست كه شما بگوييد: چنين و چنان است.

در روايت ابن ابي شيبه است:

فأقبل إليه رسول الله يعرف الغضب في وجهه فقال ما تريدون من علي ما تريدون من علي علي مني وأنا من علي وعلي ولي كل مؤمن بعدي.

مصنف ابن أبي شيبة، ج ٦، ص ٣٧٢ و ٣٧٣

نبي مكرم طرف بريده مي رفت، در حالي كه غضب و خشم از چهره پيغمبر كاملا نمايان بود.

در روايت احمد بن حنبل، بريده مي گويد: پيغمبر فرمود:

كَيْفَ رَأَيْتُمْ صَحَابَةَ صَاحِبِكُمْ قال فأما شَكَوْتُهُ أو شَكَاهُ غيري قال فَرَفَعْتُ رأسي وَكُنْتُ رَجُلاً مِكْبَاباً قال فإذا النبي صلي الله عليه وسلم قَدِ احْمَرَّ وجهة قال وهو يقول من كنت وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٠

يا من شكايت كردم از علي يا شخص ديگري، من با هركس كه حرف مي زدم به چهره اش نگاه نمي كردم بلكه به زمين نگاه مي كردم و سرم را پايين مي انداختم (مكباب؛ يعني: آن كسي كه هميشه جلوي پايش و زمين را نگاه مي كند) وقتي سرم را بلند كردم، ديدم كه از شدت غضب چهره نبي مكرم سرخ شده است و با چهره برافروخته و سرخ فرمود: هركس من ولي امر او هستم، علي هم ولي امر اوست.

آقايان عزيز و برادران گرامي، يك ذره انصاف دهيد و يك ذره اين عقل را به كار بندازيم و وجدان مان را قاضي قرار دهيم، اين سندها حجت است و فرداي قيامت بايد براي اين ها جواب دهيم.

جناب بزار كه متوفاي ٢٩٢ است مي گويد:

فإذا النبي قد احمر وجهه هو يقول: من كنت وليه فعليّ وليه فقلت، لا أسوءك فيه أبدا.

مسند البزار، ج ١٠، ص ٢٥٨

پيغمبر چهره مبارك شان سرخ شده بود و فرمود: هركس من ولي او هستم، علي هم ولي اوست، بريده مي گويد: يا رسول الله من در رابطه با علي خاطر شما را آزرده نخواهم كرد.

آقاي هيثمي مي گويد:

رواه البزار ورجاله رجال الصحيح.

مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٠٨

نگويند: يك روايتي بوده است و آن هم ضعيف است.

هيثمي مي گويد: رجالي كه بزار آورده است، رجال صحيحي است.

احمد الزين مي گويد: روايت صحيح است.

روايت بعدي از حاكم نيشابوري است.

من اين ها را با تعابير مختلف مي آورم تا بعضي از اين وجدان هاي خفته ي عزيزان و برادران گرامي مان بيدار شود و يك تلنگري باشد.

اگر يك يا دو روايت نتواند كسي را بيدار كند، حداقل ٨ روايت در مجموع يك تلنگري مي تواند باشد.

آن عزيزي كه در همان جلسه قبل آمده بود و گفت: اين مردم يمن بودند كه شكايت كردند و پيغمبر فرمود:

من كنت مولاه فعلي مولاه

علي آدم خوبي است.

ما كه نمي خواستيم وارد اين قضيه شويم.

اين شبهه و سؤال دو بزرگوار عزيزمان كه از اهل سنت بودند و از استان كردستان و عزيز ديگري از استان سيستان و بلوچستان، اين ها ما را وادار كردند كه قضيه را مو شكافي كنيم.

آقاي حاكم نيشابوري از بريده نقل مي كند:

غزوت مع علي إلي اليمن فرأيت منه جفوة.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

از علي جفا ديدم.

بايد آقايان جواب دهند كه جفا ديدم؛ يعني چه؟

اگر فرضا علي بن ابي طالب در رابطه با تقسيم بيت المال در حق خودش تصرف كند، اين جفا است؟

فرضا اگر مربوط باشد به قضيه مسافرت علي بن ابي طالب در سال ١٠ كه مربوط به آمدن اميرالمؤمنين از يمن به حج است (اين هفته ما مفصل سفر سوم اميرالمؤمنين به يمن را هم مطرح مي كنيم كه مطالب شنيدني دارد، ان شاء الله عزيزان ما يك مقداري با چشم باز و منصفانه و دور از تعصب اين قضايا را ببينند.) آيا اين جفا است؟

به قول ابن كثير:

وعلي معذور فيما فعل

البداية والنهاية، ج ٥، ص ١٠٦

مي گويد:

فقدمت علي رسول الله صلي الله عليه وسلم فذكرت عليا فتنقصته فرأيت وجه رسول الله صلي الله عليه وسلم يتغير فقال يا بريدة ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم قلت بلي يا رسول الله فقال من كنت مولاه فعلي مولاه وذكر الحديث هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

آمدم خدمت نبي مكرم (قبلا آمده بود كه فقدمت الي المدينه) از علي سخن گفتم و علي را تنقيص كردم و ديدم كه صورت پيغمبر دارد تغيير مي كند، حضرت فرمود: آيا من ولايتم بر مؤمنين از خود مؤمنين بيشتر نيست؟ گفتم: بله، فرمود: هركس من مولاي او هستم، علي هم مولاي اوست.

اين ارتباطي به غدير ندارد.

مي فرمايد:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

آيا من ولايتم بر مؤمنين از خودشان بيشتر نيست و بعد مي فرمايد: هر كس كه من مولاي او هستم (يعني هر كس من ولايت تامه بر او دارم) علي هم ولايت تامه دارد.

بعد مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

روايت ديگري كه حاكم مي آورد، شنيدني است.

ايشان مي گويد: اين روايت صحيح است و شرايط صحيح مسلم را هم دارد.

حاكم از عمران بن حسين نقل مي كند:

بعث رسول الله صلي الله عليه وسلم سرية واستعمل عليهم علي بن أبي طالب رضي الله عنه فمضي علي في السرية فأصاب جارية فأنكروا ذلك عليه.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

همان قضايايي كه طبري و ديگران آورده اند تعريف مي كند، مي گويد: علي بن ابي طالب يك جاريه اي را گرفت و صحابه بر او خرده گرفتند و چهار نفر از اصحاب پيغمبر هم پيمان شدند كه خدمت پيغمبر برسيم:

لأخبرناه بما صنع علي.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

خبر مي دهيم كه علي چه كار بد و زشتي كرده است و بيت المالي كه بين همه تقسيم كرده است، در سهم خودش تصرف كرده است.

بعد مي گويد:

قال عمران وكان المسلمون إذا قدموا من سفر بدءوا برسول الله صلي الله عليه وسلم فنظروا إليه وسلموا عليه ثم انصرفوا إلي رحالهم

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

مسلمان ها عادت شان اين بود كه وقتي از سفر، به مدينه مي آمدند، اول خدمت پيغمبر مي رسيدند و پيغمبر به اين ها نگاه مي كرد و سلام مي كردند و بعد برمي گشتند به خانه هايشان.

اين هم كه نشان مي دهد، اگر در سفر حج بودند و در خدمت پيغمبر بودند و قيل و قال شد، دروغ است. در قضيه غدير خم «قدموا من سفر» نيست.

اين ها در حال سفر بودند. خود روايت داد مي زند كه اين قضيه دروغ است.

بعد مي گويد:

فلما قدمت السرية سلموا علي رسول الله صلي الله عليه وسلم.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

وقتي كه از اين سفر برگشتيم، رفتيم خدمت پيغمبر و سلام داديم به پيغمبر:

فقام أحد الأربعة فقال يا رسول الله ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

آن چهار نفري كه هم پيمان شده بودند كه از علي پيش پيغمبر شكايت و سعايت كنند، (به قول يكي از بزرگان اي كاش آقاي حاكم، اسامي اين چهار نفر را روشن مي كرد كه چه كساني بودند) يكي از اين صحابه بلند شد و گفت: يا رسول الله نمي بيني كه علي چه كار بدي كرده است، يك كنيزي از بيت المال كه سهم خودش بوده است، در او تصرف كرده است.

دختر شما در خانه اش است.

مي خواهند پيغمبر را تحريك كنند، تصور مي كنند كه نبي مكرم يك فرد عادي است و اگر بگويند: داماد شما رفته بر روي دختر شما يك كنيزي گرفته است، پيغمبر عصباني مي شود و آن حديث ساختگي و افسانه اي مسور بن مخرمه درست كرده كه ايها الناس علي مي خواهد زن بگيرد، اول دختر من را طلاق بده بعد برو.

با آن خرافات و مزخرفاتي كه درست كردند و در صحاح هم نقل شده است.

گفتند: يا رسول الله آيا نمي بيني كه علي چه كار كرده است؟

فأعرض عنه ثم قام الثاني فقال مثل ذلك فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال مثل ذلك فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال يا رسول الله

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

پيغمبر از او صورتش را برگرداند.

عزيز اهل سنت تو را به خدا و به قيامت قسم مي دهم كه يك مقداري دقت كن.

از علي شكايت مي كنند، پيغمبر از او روي برمي گرداند.

نفر دوم شكايت كرد، پيغمبر از او روي گرداند.

نفر سوم بلند شد، پيغمبر از او روي گرداند.

نفر چهارم بلند شد و گفت: يارسول الله:

ألم تر أن عليا صنع كذا وكذا فأقبل عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم والغضب في وجهه فقال ما تريدون من علي إن عليا مني وأنا منه وولي كل مؤمن.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

چهار نفر آمده اند و از علي شكايت كردند كه اگر بينه هم باشد، ٢ نفر كفايت مي كند.

اگر واقعا كار علي نادرست بود، بايد پيغمبر عكس العمل نشان مي داد.

پيغمبر رو به اين ها كرد و به جاي اين كه به حرف اين ها ترتيب اثر دهد، از كار اين ها غضبناك شد و فرمود: از جان علي چه مي خواهيد؟ علي از من است و من از علي هستم و ولي همه مؤمنين است.

بعد مي گويد:

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

اين حديث صحيح است و شرايط صحيح مسلم در اين روايت وجود دارد.

دوستان يك مقداري دقت كنند و ببينند كه اين مسئله از چه قرار است و داستان چيست.

مجري:

اين روايات با صراحت مي گويد: غضب را در چهره حضرت رسول صلي الله عليه وآله ديديم يا حضرت بيرون آمد در حالي كه غضبناك بود از اين كاري كه ما كرده بوديم.

از منظر قرآن حكم كساني كه پيامبر را خشمگين و غضبناك مي كنند و يا او را اذيت و آزار مي دهند، چيست و نتيجه خشم پيامبر چيست؟

استاد قزويني:

من نمي خواهم زياد توضيح دهم؛ ولي عزيزان سوره احزاب آيه ٣٦ و آيه ٥٧ را ملاحظه كنند.

ما در اين روايات كه با سند صحيح بود، نقل كرديم:

فخرج مغضبا.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٢

فَرَأَيْتُ الْغَضَبَ في وَجْهِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٦ و سنن النسائي الكبري، ج ٥، ص ١٣٣

يعرف الغضب في وجهه.

مصنف ابن أبي شيبة، ج ٦، ص ٣٧٢ و ٣٧٣

قَدِ احْمَرَّ وجهة.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٠

وجه رسول الله صلي الله عليه وسلم يتغير.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

و فرمود:

ما تريدون من علي.

مصنف ابن أبي شيبة، ج ٦، ص ٣٧٢ و ٣٧٣

ما بال أقوام ينتقصون عليا من ينتقص عليا فقد انتقصني.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٢

در آيه ٣٦ سوره احزاب مي فرمايد:

وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا.

يا در آيه ديگر مي فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآَخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِينًا.

سوره احزاب آيه ٥٧

آن هايي كه خدا و پيغمبر را اذيت مي كنند.

اين ها واقعا مقدمات اذيت را فراهم كردند يا نه؟

فخرج مغضبا.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٢

يعرف الغضب في وجهه.

مصنف ابن أبي شيبة، ج ٦، ص ٣٧٢ و ٣٧٣

وجه رسول الله صلي الله عليه وسلم يتغير.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

قَدِ احْمَرَّ وجهة.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٠

آيا اين ها اذيت پيغمبر است يا نه؟

اين را آقايان به ما جواب دهند كه آيا اين كار صحابه با عدالت صحابه تطبيق مي كند؟

شايد اينجا هم آقايان صحابه اجتهاد كرده اند كه پيغمبر را ناراحت و غضبناك و عصباني كردند و چهره پيغمبر تغيير كرد و سرخ شد، به خاطر اجتهادشان بوده است و از اين كار ثوابي هم مي برند؛ چون اين ها مجتهد بودند.

مجتهد اگر خطا كرد پاداش هم مي برد. اين هم يكي از آن هزاران سؤال بي پاسخ است.

مجري:

آيا كلماتي كه حضرت در برابر شكايت اين شكايت كنندگان فرمودند، دلالت بر ولايت حضرت امير نمي كند؟

استاد قزويني:

ما در لا به لاي اين مطالب اشاره داشتيم، در خانه اگر كس است يك حرف بس است.

در روايت طبراني كه ما نقل كرديم نبي گرامي مي فرمايد:

وقال يا بريدة أما علمت أن لعلي أكثر من الجارية التي أخذ.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٣

آيا خبر نداري كه حق علي خيلي بيشتر از يك كنيزي است كه گرفته است؟

اين ها گفتند: علي رفته كنيزي گرفته است تا پيامبر به خاطر اين كه علي دامادش است و به خاطر دخترش، غيرت به خرج دهد.

پيغمبر فرمود: علي گرفته كه گرفته، نوش جانش كه گرفته است، حق علي بالاتر از اين است. بعد مي فرمايد:

وأنه وليكم من بعدي فقلت يا رسول الله بالصحبة إلا بسطت يدك حتي أبايعك علي الإسلام جديدا.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٣

علي ولي امر شما است، پيغمبر تو را قسمت مي دهم به صحبت من با تو، دستت را جلو بياور تا من با تو به اسلام جديد بيعت كنم (يعني احساس مي كند كه با اين كاري كه كرد و پيغمبر را غضبناك كرد، از دين خارج شده است)

من در رابطه با ولي بعدا صحبت مي كنم.

اذيت كردن پيامبر خيلي كار بزرگي است.

بريده اين قضيه را مي فهمد كه از چه قرار است كه مي گويد: يا رسول الله من مي خواهم دوباره به اسلام جديد با تو بيعت كنم.

در ادامه مي گويد:

فما فارقته حتي بايعته علي الإسلام .

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٣

از پيغمبر جدا نشدم و اصرار كردم تا اين كه با پيغمبر بر اسلام بيعت كردم.

عزيزان يك مقداري دقت كنيد.

ما بياييم چندين ساعت در رابطه با همين روايت توضيح دهيم، باز هم كم است كه اين شكايت و آن سخن نبي مكرم كه فرموده است:

وأنه وليكم من بعدي.

المعجم الأوسط، ج ٦، ص ١٦٣

و اين كه قسم مي دهد كه دوباره با پيغمبر به اسلام جديد بيعت كند.

در روايت حاكم كه عرض كرديم كه فرمود:

إن عليا مني وأنا منه وولي كل مؤمن.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

ايشان هم گفته است:

هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١١٩

اين حديث صحيح است و شرط مسلم را دارد.

ذهبي هم تصحيح كرده است.

آقاي الباني در كتاب سلسلة الحاديث الصحيحه جلد ٥ صفحه ٢٢٢، اين حديث ولايت را تصحيح كرده است.

در عبارت آقاي احمد بن حنبل پيامبر مي فرمايد:

من كنت وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٥، ص ٣٥٠

هر كس من ولي او هستم، علي هم ولي او است.

هيثمي هم مي گويد:

رواه البزار ورجاله رجال الصحيح.

مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٠٨

اين روايت كه احمد بن حنبل آورده است، بزار هم آورده است و رجالش رجال صحيح است.

ابن حجر را همين عبارت را در جلد ٨ فتح الباري صفحه ٥٣ آورده است.

نبي مكرم فرمود:

علي ولي كل مؤمن بعدي.

در رابطه با كلمه ولي كه ما بارها گفتيم، خليفه دوم مي گويد:

فلما تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٧٨

وقتي كه پيغمبر از دنيا رفت، ابوبكر گفت: من ولي پيغمبر هستم.

اين آقاياني كه كليپ ساخته اند و مي گويند:

من كنت مولاه فعلي مولاه

اگر اين روايت به معني خليفه باشد به اين معنا مي شود كه من خليفه هر كس هستم، علي هم خليفه او خواهد بود.

ما به آقاي مراد زهي قول داديم كه تا شب چهارشنبه حاشيه نزنيم؛ ولي من بينندگان عزيز را به قضاوت فرا مي خوانم كه اين ها اين كليپ را درست كردند و زياد هم پخش مي كنند كه هر كس من خليفه او هستم، علي هم خليفه او است.

ببينيد كه چه طور معنا كردند.

در رابطه با اين روايت كه مي فرمايد:

من كنت وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ.

در اينجا چه مي گويند؟

در اينجا كه مي گويد:

قال أبو بَكْرٍ أنا وَلِيُّ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم.

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٧٨

اينجا را چه معنايي مي كنند؟

يا ابو بكر مي گويد:

وليتكم ولست بخيركم .

البداية والنهاية، ج ٥، ص ٢٤٨

من ولي شما شدم؛ يعني ولي امر شدم.

در من كنت مولاه هم يعني هر كس من ولي امر او هستم.

پيغمبر اكرم به چه زباني بگويد؟

در چندين روايت صحيح پيغمبر مي فرمايد:

ألست أولي بكم من أنفسكم .

السنة لابن أبي عاصم، ج ٢، ص ٦٠٦

ألست أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ من أَنْفُسِهِمْ.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٤، ص ٣٧٢

اين عبارت ها را براي اين مي فرمايد كه ما بفهميم.

براي اين نيست كه ما بگوييم: من كنت مولاه؛ يعني پيغمبر خليفه هر كس بوده است، علي هم خليفه اوست.

ابابكر مي گويد: من ولي و خليفه شما شدم و بهترين شما نبودم.

ابن كثير هم مي گويد: سند اين روايت صحيح است.

در آخر عمرش گفت:

وَلَّيْتُ عليكم عمرَ .

جامع الاصول، ج ٤، ص ١٠٩

از كلمه ولي استفاده كردم و مي گويد: من عمر را خليفه شما قرار دادم.

بعد از اين كه ابوبكر در آن مرضي كه از دنيا رفت و وصيت نامه را داد كه آقاي عثمان بنويسد و افتاد و غش كرد و دوباره به حال طبيعي آمد، به عثمان گفت: چه كار كردي؟

عثمان گفت: نوشتم كه خليفه بعد از من عمر است.

ابوبكر گفت: به به خيلي كار خوبي كردي، اگر اسم خودت را هم مي نوشتي، شايسته بودي.

بعد گفت:

اللهم وليته بغير أمر نبيك.

الثقات، ج ٢، ص ١٩٣

من عمر را ولي قرار دادم؛ يعني خليفه قرار دادم، بدون اين كه پيغمبر به من دستور داده باشد.

همچنين خود عمر خطاب مي گويد:

لو أدركت سالماً مولي أبي حذيفة لوليته.

نور القبس، ج ١، ص ٧٦

اين خيلي واضح و روشن است و احتياجي به چيزي ندارد.

كلمه مولي هم نيست كه آقايان در معناي آن شك كنند.

عثمان مي گويد:

قد وليت أمركم فأستعين الله.

أنساب الأشراف، ج ٢، ص ٢٦٣

چه طور شد كه اگر كلمه ولي در زبان آقاي عمر و ابوبكر و عثمان استعمال شود، معناي خلافت مي دهد؛ ولي اگر در زبان نبي مكرم استعمال شود، آنجا به معناي دوستي و ناصر است.

يعني اي مردم هر كه من دوست او هستم، علي هم دوست اوست.

مگر قرآن نفرموده است:

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ

سوره توبه آيه ٧١

چه نيازي به اين قضيه است با اين آيه؟

چرا به جاي اين كه بفرمايد:

من كنت وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ

نفرموده:

من كان يحبني فليحب عليا

اين خيلي روشن بود.

پيغمبر اكرم كسي است كه:

اول من نطق بالضاد

حكيم و فصيح و بليغ است.

نمي آيد يك جمله اي استعمال كند كه فصيح نباشد.

اگر اين طور باشد ابوبكر هم گفته است: من دوست پيغمبر هستم و ديگران دشمن پيغمبر بودند.

مي گويد: اي مردم شما من را به عنوان دوست و رفيق انتخاب كرديد؛ ولي من بهترين شما نيستم.

مي گويد: اي مردم بعد من دوست شما عمر است.

آيا اين معنا را مي دهد؟

اينجا كلمه ولي به معناي ولي امر است.

همان تعبيري را كه قرآن دارد:

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

سوره احزاب آيه ٦

اين بالاترين مقام نبي مكرم است كه ولايت تامه بر مردم دارد كه ولايتش بر مؤمنين از خود مؤمنين بر خودشان قوي تر است.

بيننده آقاي هليلي از اصفهان:

عرض تبريك دارم به مناسبت عيد سعيد غدير به محضر حضرت عالي و آيت الله قزويني و تمامي بينندگان بزرگوار.

من يك مطلبي را در رابطه با روايت شريف «من كنت مولاه فهذا علي مولاه» مي خواهم بيان كنم.

در رابطه با اين روايت پيامبر، كه در غالب تفاسير اهل سنت در ذيل آيه مباركه ٦٧ سوره آل عمران بيان مي فرمايد:

يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك.

اشاره شده است به اين كه اين آيه در شأن علي بن ابي طالب عليه الصلاة والسلام نازل شده است و غالب تفاسير و كتب اهل سنت، به سند صحيح اين را بيان كردند، از جمله روح المعاني آلوسي جلد ٥ صفحه ٦٧ و تفسير ثعلبي جلد ١ صفحه ٧٦٩ و تفسير فخر رازي مفاتيح الغيب جلد ٦ صفحه ١١٣.

مجري:

ما يك جلسه مفصل اين آيه را بحث كرديم، بيننده برنامه ما بوديد؟

بيننده:

مي خواهم يك مطلبي را عرض كنم در رابطه با اين كه اين ها نگويند كه شأن نزول هم اشكال دارد.

نسبت به نظر اين آقايان كه مي گويند: مولي به معناي دوست است.

اولا: وجود مقدس پيامبر ابراز دوستي اميرالمؤمنين را بيان كردند.

آنچه كه بيان فرموده است، در غالب روايات وجود دارد.

من دو تا سؤال دارم.

طبق اين آيه شريفه مسئله دوستي اميرالمؤمنين آن قدر مهم بوده است كه خداوند اشاره به ابلاغ مي كند و با لحن قاطع مي فرمايد: اي پيامبر اين را بيان كن و خداوند تو را از شر مردم محفوظ مي كند.

آيا دوستي اميرالمؤمنين آن قدر مهم است كه خداوند در قرآن، اتمام رسالت پيامبر را مشروط به ابلاغ دوستي اميرالمؤمنين بيان مي كند، آن هم دوستي بين يك عده خواصي بين مردم كه مي خواهند رفع كدورت شود بين مردم؟

عزيزان بزرگوار به اين نكات نگاه كنند و همين آيه شريفه را بيان كنند و آنچه كه بيان مي فرمايد:

وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

سوره مائده آيه ٦٧

اگر به معناي دوستي باشد، دوستي اين قدر مهم است كه خدا مي فرمايد: اگر دوستي اميرالمؤمنين را بيان نكني، رسالت تو تمام و كامل نخواهد شد؟

عزيزان بزرگوار يك مقداري به تفاسير و كتب خودشان توجه كنند.

ما قبل اين روايت بيانگر آن چيزي است كه پيامبر بيان فرموده است، پيامبر شهادت مي گيرد از مردم كه من بر شما ولايت دارم. اين معنا را براي همه عزيزان بيان مي كند و حجت را تمام مي كند. اين عزيزان بزرگوار به اين قسمت آيه نگاه كنند.

بيننده آقا محمد از تهران از اهل سنت:

من اصالتا ساكن يكي از شهرهاي شرقي كشور هستم؛ ولي به يك دلايلي كه دارم روي همين بحث شيعه و سني كار مي كنم، هجرت كرديم و به تهران و مشغول بررسي هستيم.

ما از طرف مادر شيعه هستيم؛ ولي پدرمان اهل سنت است.

در خواهر و برادران مان، من و يكي از داداش هايم سني هستيم و يكي از خواهرانم اهل تشيع است.

مجري:

اين نشان مي دهد كه ما با برادران اهل سنت در كنار هم زندگي مي كنيم.

بيننده:

من اتفاقا چون مادرم بسيار مذهبي و شيعه متعصبي است؛ حتي در خانه مان مراسمات مذهبي مي گيرد و در ماه محرم مراسم مي گيرد و ما مشكلي نداريم؛ به خاطر همين من با سخنران هايي كه مي آورند، بعضي از اوقات صحبت مي كنيم و همچنين با يكي از استادها و مولوي هاي خودم كه صحبت مي كنيم، من سه مورد را به عنوان تناقض در مذهب تشيع درآورده ام كه ايرادي كه بر ما اهل سنت مي گيرند و يك سؤالي هم از آقاي قزويني داشتم.

اولين تناقضي كه من به آن برمي خورم، در سخنراني هايي كه آقايان سخنران در مراسمات صحبت مي كنند، بحث وجود اهل بيت و ٥ تن را مي گويند: قبل از وجود حضرت آدم بوده است؛ يعني مي گويند: خدا حضرت آدم را به خاطر وجود ٥ تن بخشيده است يا مثلا حضرت يونس را در شكم ماهي به خاطر ٥ تن بخشيده است.

ما اهل سنت اين بحث ها را قبول نداريم.

وقتي كه با اين ها صحبت مي كنيم، مي گوييم: شما مي گوييد: قبل از اين كه حضرت آدم به وجود بيايد، ٥ تن وجود داشته اند؛ ولي در سوره مؤمنون هيچ نشانه اي از ولايت اهل بيت نيست يا ولايت اميرالمؤمنين نياورده شده است.

بحث روزه را پيش مي كشند و مي گويند: اين سوره قبل از بحث ولايت حضرت علي به وجود آمده است مثل اين كه در آن زمان روزه هم نبوده است، روزه هم نياورده شده است.

من يادم است كه يكي از سخنران هايي كه مادرم آورده بود، مي گفت: اگر يك دزدي به خانه شما بيايد، نمي آيد قاشق چنگال بدزدد، مي آيد طلا را مي دزدد.

شيطان هم نمي آيد نماز و روزه را از شما بگيرد، مي گفت: مي خواهد ولايت علي را از شما بگيرد.

سؤال من اين است كه پس نمي شود كه روزه را با ولايت مقايسه كرد.

اين يك تناقض است كه چرا در سوره مؤمنون بحث ولايت اهل بيت يا ولايت شخص حضرت علي نيامده است.

تناقض دوم:

يك چيزهايي را برادران اهل تشيع براي ما بدعت در دين مي دانند و خيلي به ما ايراد مي گيرند.

يكي از آن ها نماز تراويح است و يكي در جملات اذان است كه مي گويند: الصلاة خير من النوم.

من از حاج آقا سؤال دارم كه آيا اين جملات قبل از به خلافت رسيدن حضرت علي به وجود آمده است يا نه؟ نماز تراويح چه طور؟

استاد قزويني:

بله.

بيننده:

اگر قبل از خلافت بوده است، چه زماني كه حضرت علي رضي الله عنه به خلافت مي رسد، اين ها را حذف نكردند و همچنان بوده است؟

بالاخره زماني كه حضرت علي به خلافت مي رسد، همه به خلافت ايشان اعتقاد داشتند.

مجري:

اين را استاد چند بار جواب داده اند.

بيننده:

من بحثم روي اين است كه چرا حضرت علي اين كار را حذف نكردند؟

مجري:

حضرت نهي كرد؛ ولي مردم «واسنة عمرا» گفتند.

بعد حضرت فرمود: هر كاري مي خواهيد انجام دهيد.

بيننده:

احتمالا من آن روز بيننده برنامه تان نبودم.

مجري:

دوباره پاسخ مي دهند.

بيننده:

مورد سوم اين است كه مي گويند: حضرت عمر صيغه را از دين حذف كرده است.

ما كاري به اين كه صيغه خوب است يا بد است، به اين كاري نداريم، من مي خواهم بگويم: آيا يك نفر كه به عنوان حاكم جامعه اسلامي مي شود، اين حق را ندارد كه يك بحثي را حذف يا اضافه كند؟

اگر اينجا حضرت عمر كار اشتباهي كرده است، چرا حضرت علي در دوران خلافتش براي اسب هم زكات را واجب مي داند؟

پس اينجا هم حضرت علي كار اشتباهي مي كند كه زكات را ؟؟؟؟؟؟

اين ٣ تناقضي بود كه من گرفتم.

در مورد وجود امام زمان، كه برادران اهل تشيع قائل هستند كه امام زمان وجود دارد.

من اين را به دليل عقلي مي خواهم بحث كنم و كاري به روايت ندارم.

من به دليل عقل خودم مي گويم: يك نفر كه امام و خليفه مي شود، اين براي تمام افراد جامعه مسؤل است.

چه آن آدم بدترين آدم از لحاظ تقوايي و دنيوي باشد و چه بالاترين آدم.

همان طور كه اين ها در زمان خلفاء، اين ها حضور داشتند و مردم همه به خدمت شان مي رفتند؛ چه آدم خوب و چه آدم بد.

الان برادران اهل تشيع معتقد هستند كه امام زمان هست؛ ولي ما نمي توانيم ايشان را ببينيم؛ وگرنه امام زمان حاضر است. شما خودتان را درست كنيد، خود امام زمان مي آيد.

سؤال من اين است كه من شخص گنهكار وقتي نتوانم كه از امام زمان استفاده كنم؛ پس امام زماني نيست.

اگر قرار باشد كه امام زمان فقط براي افراد خوب باشد؛ پس وجود ندارد و به دنيا نيامده است.

من واقعا يك سني متعصب بودم؛ ولي با توجه به برنامه هايي كه از شما نگاه مي كنم، بعضي از پايه و اساس اعتقادات من شكسته شده است و روي آن تفكر مي كنم.

مجري:

شما گفتيد: كه حضور ندارد و وجود ندارد؟

بيننده:

بله.

وقتي كه يك نفر فقط براي افراد خوب است و من گنهكار نمي توانم ببينم؛ پس حضور و وجود خارجي ندارد. چيزي كه وجود خارجي نداشته باشد، به درد مردم نمي خورد.

من از حاج آقاي قزويني تشكر مي كنم.

مجري:

اگر اين تناقضات حل شود، مشكل شما حل مي شود؟

بيننده:

من با اساتيد خود صحبت مي كنم.

من در يكي از شهرهاي شرقي هستم و در آنجا شرايط خيلي خفقان است.

مجري:

ما نمي خواهيم كه كسي را سني كنيم.

بيننده:

٩٠ درصد مشكلات بنده حل مي شود.

مجري:

خيلي منطقي و خيلي مستدل و خيلي زيبا صحبت كرديد و از لحن صحبت شما من سپاس گذار هستم.

بيننده:

تناقض اول من كه سوره مؤمنون بود، اين را چند وقت پيش يكي از برادران اهل سنت، تماس گرفت و حاج آقاي يزداني يا ابوالقاسمي بودند، آن جوابي كه دادند من قانع نشدند.

مي خواستم كه اگر حاج آقا جواب ديگري دارند به ما بدهند.

بيننده آقا حبيب از شاهرود:

بنده اولين مرتبه است كه خدمت شما تماس مي گيرم.

يك سؤالي براي بنده پيش آمد و آن اين كه شما آقاي مولوي مراد زهي را در يك برنامه دعوت كرديد كه ايشان بين شما و شبكه كلمه واسطه شود تا اين كه آتش بس اعلام شود.

من برنامه آقاي مراد زهي را در شبكه كلمه ديدم.

ايشان در آن برنامه گفتند: اين شبكه كلمه، شبكه وهابي نيست و همچنين همان نكاتي كه خود شبكه هاي وهابي مطرح مي كردند، ايشان هم تأييد مي كردند و مي گفتند: اين شبكه ها (مثلا شبكه كلمه) شبكه اهل سنت است و از شبكه هاي وهابي نيست.

در رابطه با معاويه لفظ رضي الله عنه را مي آورند.

در حالي كه شما مي گفتيد: سخن اهل سنت در رابطه با معاويه، بحثش جدا است با خلفاي سه گانه.

ايشان باز بحث ساختن مسجد در تهران را در آنجا مطرح كردند و حرف آقاي هاشمي را تأييد كردند.

مي خواستم بگويم: آيا همچين شخصي مي تواند به عنوان واسطه قرار بگيرد.

كسي كه خودش همان موضع گيري هاي آن ها را دارد و طرف آن ها را مي گيرد.

يك همچنين شخصي واسطه قرار گرفتنش اشتباه است.

بيننده آقا خليل از امارات از اهل سنت:

تماس قطع شد.

استاد قزويني:

در رابطه با برادر عزيزم نسبت به اين تناقضاتي كه داشتند، من چند نكته را عرض مي كنم.

«الصلاة خير من النوم »و صيغه از فروعاتي است كه ما چندين بار جواب داده ايم و اگر لازم شد دوباره جواب مي دهيم.

به نظر من الان اين ها ارزش اين را كه ما الان دوباره حرف هاي مان را تكرار كنيم، ندارد؛ چون به قدري گفتيم كه بينندگان عزيز، حرف هاي ما را حفظ هستند.

در رابطه با اين كه مي گويد: اهل بيت قبل از حضرت آدم بوده است يا نه، برادر بزرگوارم به كتاب هاي خود اهل سنت مراجعه كنيد كه در ذيل آيه شريفه كه مي فرمايد:

فَتَلَقَّي آَدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.

سوره بقره آيه ٣٧

آنجا از قول ابن عباس و از قول شخص عمر خطاب آورده اند كه حضرت آدم خدا را به حق محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين قسم داد.

اين مطلب در كتاب در المنثور جلد ١ صفحه ٦٠ آمده است.

همچنين در كتاب شواهد التنزيل حسكاني جلد ١ صفحه ١٠١ هم آمده است.

ده ها كتاب ديگر اين قضايا را مفصل نقل كرده است.

از قول ابن عباس آورده اند و از قول خليفه دوم هم آورده اند.

اين را ما مفصل بحث كرديم.

اگر واقعا حضرت محمد صلي الله عليه وآله و علي و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام، آفريده نشده بودند، حضرت آدم از كجا مي دانست كه خدا را به حق اين ٥ تن قسم داده است.

شما اين رواياتي را كه عرض كرديم و اين كتبي كه نام برديم باز كنيد و ببينيد كه چه مطالبي دارد.

آقاي آلوسي كه از علماي بزرگ اهل سنت و تفكرش، تفكر سلفي است در ذيل آيه شريفه ٥٧ سوره اسراء كه مي فرمايد:

أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَي رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُورًا.

آن هايي كه شما مي خوانيد، دنبال واسطه مي گردند.

كدام واسطه به خدا نزديك تر است، مي گويد:

فكل من عبد من دون الله تعالي من عيسي وعزير والملائكة عليهم السلام وسيلتهم إلي الله تعالي نبينا صلي الله عليه.

روح المعاني، ج ١٥، ص ١٢٦

عيسي و عزير و ملائكه و تمام كساني كه مورد پرستش بودند، واسطه تمام اين ها به خدا پيغمبر ما بوده است.

بعد مي گويد:

بل هو عليه الصلاة والسلام وسيلة سائر الموجودات والواسطة بينهم وبين الله تعالي في إفاضته سبحانه الوجود.

روح المعاني، ج ١٥، ص ١٢٦

خود نبي مكرم وسيله تمام موجودات بوده است، واسطه تمام خلائق كه وجود و هستي را از خدا بگيرند و لباس هستي را به تن كنند، واسطه پيمغمبر بوده است.

بعد مي گويد:

وكان نبينا آدم بين الماء والطين

روح المعاني، ج ١٥، ص ١٢٦

حضرت محمد صلي الله عليه وآله پيغمبر بود كه حضرت آدم هنوز در بين آب و گل بوده است.

بعد مي گويد:

وقد تلقي الأنبياء منه من وراء حجاب الأرحام والأصلاب.

روح المعاني، ج ١٥، ص ١٢٦

تمام ١٢٤ هزار پيغمبر از فيض وجود رسول اكرم استفاده كردند، در حالي كه اين انبياء در رحم مادران و در صلب پدران شان بودند، از فيض وجود پيغمبر استفاده كردند.

در رابطه با سؤال حضرت عالي كه در سوره مؤمنون بود، يك جوابي كه دوستان ما دادند، آن جواب مورد تأييد ما هم هست.

سوره مائده اتفاق كل در كل است كه آخرين سوره اي است كه بر نبي مكرم نازل شده است و بعد از آن ديگر سوره اي نازل نشده است و هيچ آيه اي از آيات سوره مائده هم نسخ نشده است و اين ولايت علي بن ابي طالب را آقاي آلوسي در تفسيرش مي گويد:

كنا نقرأ علي عهد رسول الله (صلي الله عليه و سلم) ياأيها الرسول بلغ ماأنزل اليك من ربك إن عليا ولي المؤمنين وإن لم تفعل فما بلغت رسالته.

روح المعاني، ج ٦، ص ١٩٣

سوره مؤمنون قبل از سوره مائده است شايد ٣٠ سوره قبل از سوره مائده نازل شده است؛ بلكه بيشتر؛ چون سوره مؤمنون سوره مكي است و شايد نزديك ٥٠ سوره قبل از سوره مائده باشد.

آن زمان اين قضيه نبوده است.

آن زمان ولايت علي به عنوان يك اصل كه مي فرمايد:

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا.

سوره مائده آيه ٣

نبوده است.

من يك سؤالي از حضرت عالي دارم.

آيه ١٢٤ سوره بقره، خداي عالم در رابطه با ابراهيم (من تقاضا دارم كه بينندگان خوب دقت كنند؛ چون نكته خيلي ظريف است و شايد اولين باري است كه اين را من عرض مي كنم) مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا.

سوره بقره آيه ١٢٤

يا ابراهيم من تو را براي مردم امام قرار دادم (بعد از دوران نبوتش است) اين هيچ شكي نيست؛ چون نبوت حضرت ابراهيم در دوران جواني بود كه مي فرمايد:

قَالُوا سَمِعْنَا فَتًي يَذْكُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ.

سوره انبياء آيه ٣٢٢

در دوران جواني بود كه رفت بت ها را شكست و حضرت ابراهيم هم در دوران پيري بچه دار شد.

وقتي جبرئيل بشارت داد، همسر حضرت ابراهيم سيلي به صورتش زد و گفت: من پير زن هستم و شوهرم پير شده است و ما كي بچه دار مي شويم:

أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ

سوره هود آيه ٧٣

بعد حضرت ابراهيم گفت:

وَمِنْ ذُرِّيَّتِي

سوره بقره آيه ١٢٤

خدايا اين امامت به ذريه من هم مي رسد يا نه؟

خداي عالم نفرمود: اين امامت مي رسد يا نه.

فرمود:

قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

سوره بقره آيه ١٢٤

اين عهد من به ظالمين نمي رسد؛ يعني خدا از امامت به عهد خودش تعبير كرده است.

اين آقايان كه مي گويند: چرا امامت در قرآن نيست، اگر يك ذره گوش شان را باز كنند و پرده تعصب را از جلوي چشم شان كنار بزنند، خيلي واضح است كه امامت آمده است و امامت عهد الله است. عهد من به ظالمين نمي رسد.

پس امامت شد عهد الله.

آقايان اهل سنت هم همين را دارند.

آقاي بيضاوي در تفسير خود مي گويد:

وأنهم لا ينالون الإمامة لأنها أمانة من الله تعالي وعهد والظالم لا يصلح لها وإنما ينالها البررة الأتقياء منهم .

تفسير البيضاوي، ج ١، ص ٣٩٨

امامت امانت الله و عهد الله است و ظالم صلاحيت براي امامت ندارد.

همين مطلب را طبري در جلد ١ صفحه ٧٣٨ نقل كرده است.

همچنين تفسير ابن كثير جلد ١ صفحه ١٦٩ نقل كرده است.

امامت شد عهد الله و امانت الله.

در آيه ٨ سوره مؤمنون مي فرمايد:

وَالَّذِينَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ

يك مقداري دقت كنيد.

آن هايي كه در رابطه با اين آمده است:

الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ

اين ها را كنار هم بگذاريد، حدود ٨ يا ٩ آيه هم در رابطه با ينقضون عهد الله آمده است.

آيا اين ها كافي نيست؟

در رابطه با حضرت ولي عصر ارواحنا فداه كه گفتيد، سخن خيلي زياد است.

من از شما سؤال مي كنم كه اين آقايان اهل سنت كه اتفاق نظر دارند چهار نفر از انبياء زنده هستند، (حضرت عيسي و حضرت ادريس كه در آسمان ها زنده هستند و حضرت خضر و الياس كه در روي زمين هستند) كه اين را آقاي ابن حجر عسقلاني در كتاب فتح الباري مي گويد:

أربعة من الأنبياء أحياء أمان لأهل الأرض اثنان في الأرض الخضر والياس واثنبن في السماء إدريس وعيسي.

فتح الباري، ج ٦، ص ٤٣٤ و الدر المنثور، ج ٥، ص ٤٣٢

چهار نفر از انبياء زنده هستند، اين ها مايه امنيت زمين هستند، خضر و الياس كه در زمين هستند و ادريس و عيسي در آسمان هستند.

آقاي زمخشري كه از علماي بزرگ است در كتاب ربيع الابرار جلد ١ صفحه ٣٩٧ مي گويد:

إن المسلمين متفقون علي حياة أربعة من الأنبياء، اثنان منهم في السماء وهما: إدريس وعيسي، واثنان في الأرض: الياس والخضر.

تمام مسلمان ها اجماع دارند كه چهار نفر از انبياء زنده هستند كه دوتاي از اين ها در آسمان هستند كه حضرت ادريس و حضرت عيسي مي باشد و دوتاي اين ها در زمين هستند كه حضرت الياس و خضر هستند و بعد مي گويد:

وأن ولادة الخضر في زمن إبراهيم أبي الأنبياء.

خضر در دوران حضرت ابراهيم متولد شده بود كه بيش از ٣ هزار سال است كه حضرت خضر متولد شده است.

اگر دوستان آمار دقيق دارند ارائه دهند.

جناب امام قرطبي در تفسيرشان جلد ١١ صفحه ٤٣ اين قضايا را نقل كرده است و به عنوان قاطع نقل كرده است و مي گويد:

وهذا هو الصحيح.

عقيده صحيح هم همين است.

اين دو بزرگوار از انبياء كه در كره زمين زنده هستند، چه فايده اي دارند؟

هر فايده اي كه شما براي اين ها قبول كرديد، ما هم مي گوييم: همان فايده براي وجود مقدس حضرت ولي عصر است.

مي گويند: اين ها مايه امنيت اهل زمين هستند.

در روايات ديگري هم داريم كه همواره در روي زمين از اولياء خدا هستند كه اگر اين ها يك لحظه از روي زمين برداشته شوند:

لم يزل علي وجه الدهر في الأرض سبعة مسلمون فلولا ذلك هلكت الأرض ومن عليها هذا إسناد صحيح علي شرط الشيخين.

الحاوي للفتاوي، ج ٢، ص ٢٠١ و سبل الهدي والرشاد، ج ١، ص ٢٥٦

همواره در روي زمين تعدادي هستند كه تسليم خدا هستند و اگر اين اولياء خدا نباشند، زمين و تمام ساكنانش هلاك مي شوند.

قوم حضرت ابراهيم هم مسلم بوده است.

همان عبارتي است كه ما داريم:

لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها

مستدرك سفينة البحار، الشيخ علي النمازي الشاهرودي، ج ٥، ص ٢٧٨

اين آقايان مي گويند: چه فايده اي دارد، ما مي خواهيم ببينيم، انگار چه دسته گلي بر امامان قبلي زده اند كه آن را بر سر مقدس حضرت مهدي ارواحنا فداه بزنند.

حضرت ولي عصر در ميان ما وجود دارد و ما از ايشان غائب هستيم، او از ما غائب نيست.

همانگونه كه حضرت خضر علي نبينا وآله وعليه السلام، در ميان مردم بوده است و حتي مثل حضرت موسي هم ايشان را نمي شناخته است و به امر الله تصرف والائي در امور مردم داشتند، بدون آنكه مردم بفهمند.

قضيه حضرت خضر در قرآن خيلي قضيه واضحي است و يك نمونه اي است براي تصرف ولائي ولي خداي عالم.

قضيه حفظ جان چيزي است كه در قرآن در رابطه با انبياء آمده است.

آن هايي كه مي گويند: انبياء و امام نبايد ترسو باشد، معلوم است كه اين ها قرآن نخوانده اند.

حضرت ولي عصر در دوران غيبت براي دسترسي مردم به احكام و گرفتن شريعت، مراجع عظام تقليد را با آن شرايطي را كه هست:

من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا علي هواه، مطيعا لأمر مولاه، فللعوام أن يقلدوه.

البيان، الشهيد الأول، ص ٨

اين ها را حضرت معين فرموده است؛ همان طوري كه اين آقايان اهل سنت مي گويند.

پيغمبر رفت و بعد از ايشان چه كسي معين شد براي اين كه مردم شريعت را بگيرند؟

آقاي ابوبكر و عمر و علي بن ابي طالب، الان آقايان چه كسي را دارند كه شريعت را از آن ها بگيرند؟

شما مگر نمي گوييد: پيغمبر فقط معصوم بوده است و پيغمبر فقط حجت است.

الان كه مفتيان اعظم عربستان سعودي يا مفتيان ديگر فتوا صادر مي كنند و براي اهل سنت محترم است، دليلش چيست؟

ما روايات صحيح و مستفيض و متواتر از ائمه عليهم السلام داريم كه در زمان غيبت اقوال فقها براي ما حجت است.

مفتي اعظم هم كه فتوا داده است:

المفتي يقوم مقام النبي.

مفتي سني قائم مقام پيغمبر است.

چه طور شد كه مفتي قائم مقام پيغمبر شد؛ ولي اگر يك مرجع تقليدي از طرف حضرت ولي عصر اين وكالت و اختيار را دارد كه احكام الهي را از كتاب و سنت استنباط كند و در اختيار مردم قرار دهد و بدون اين كه اين ها بگويند:

الفقيه يقوم مقام النبي

يا بگويند:

الفقيه يقوم مقام الامام

جناب محمد آقا، من اين بحثي را كه امشب كردم، به احترام حضرت عالي بود؛ وگرنه ما اين قدر توضيح نمي دهيم.

مجري:

ما با علماي اهل سنت اختلاف مان در تولد است و آن ها هم حضرت مهدي را قبول دارند.

بعضي از علماء صراحت دارند كه مهدي فرزند امام حسن عسگري است؛ ولي تعجب در اين است كه هنوز متولد نشده است و اختلاف ما با برادران اهل سنت در اين است.

خيلي از علماء هم تولد را قبول دارند.

استاد قزويني:

در رابطه با آقاي مراد زهي، ما گفتيم كه از دوستان ما است و اينجا تشريف مي آورند و پا روي چشم ما مي گذارند و ما در خدمت شان هستيم و هر وقت قم تشريف آوردند، منزل ما آمده اند.

ديگر عزيزان هم كه تشريف بياورند براي ما عزيز هستند؛ ولي ما يك مقداري با هم صميمي تر هستيم.

ايشان آن شب گفت: اين مطالبي كه پخش مي شود، (قبلا تلفني با من نزديك ٤٠ دقيقه صحبت كرده بود) من برنامه شما را مي ديدم و اين عبارت هايي كه در رابطه با عبد الله حيدري پخش مي كنيد كه پدر و مادر چنين و چنان بوده اند يا بعضي از مطالب ديگري كه مطرح مي شود، اين ها صحيح نيست.

گفتم: آن ها وقتي به مقدسات ما توهين مي كنند (ان شاء الله ما اهانت به حضرت زهرا سلام الله عليها را مطرح مي كنيم و خود آقاي مراد زهي را به قضاوت فرا مي خوانيم) عين آن عبارتي را كه آن آقا كه از عربستان آمده بود مطرح كرد، ما ببينيم كه اگر همين تعبير را كسي نسبت به امهات المؤمنين به كار ببرد، آقايان اهل سنت چه برخوردي مي كنند؟

مي گوييم كه اگر كسي همان تعبير دمشقيه را نسبت به امهات المؤمنين به كار ببرد كه نسبت به حضرت زهرا سلام الله عليها به كار برد و عين عبارتش را چندين بار در شبكه تكرار كرد و روي سايتش هم گذاشته بود.

من گمانم كه وقيح ترين و بي حياترين اهانت را نسبت به حضرت زهرا سلام الله عليها اين آقا انجام داد.

آن شب ايشان گفت: اين مباحثي كه آن ها مطرح مي كنند و شما در رد آن ها مطالبي را مطرح مي كنيد، چه بسا بعضا مباحث خانوادگي مطرح مي شود و ايشان از آن كليپي كه ما پخش كرده بوديم نسبت به پدر و مادر عبد الله حيدري خيلي ناراحت بود و مي گفت: اين ها صحيح نيست.

ايشان هم آن شب گفت: شما بياييد اين مباحث را كنار بگذاريد.

گفتم: آن ها كنار بگذارند، ما كنار مي گذاريم.

آن ها نسبت به اهل بيت اهانت مي كنند، شما اهل سنت بياييد به اين ها جواب دهيد و ما به جواب آن ها هم نمي پردازيم.

ايشان از ما خواست كه بياييد اين قضايا را متوقف كنيد. آن ها اهانت و جسارت مي كنند و ما جواب مي دهيم. آن ها حمله مي كنند و ما دفاع مي كنيم.

بيش از يك سال ما در بحث هاي خودمان بوديم و اصلا نه كليپي از اين ها پخش مي كرديم و نه چيز ديگر.

فقط بحث هاي علمي خودمان را داشتيم؛ ولي اين ها به نواميس شيعه جسارت كردند.

آن ها در آن روز كليپي پخش كردند و در حضور مولوي مراد زهي نسبت به آقاي يزداني اهانت صريح و وقيحي كردند. آقاي مراد زهي حداقل به همين اعتراض مي كردي.

مي گويد: من نشنيدم كه توهين كنند. آيا اين توهين نبود كه در حضور شما انجام دادند؟ نسبت به رهبري آن عبارت وقيحي را كه آقاي سجودي به كار برد، آيا اين اهانت نيست؟

البته ايشان به اين اعتراض كردند كه اين ها اهانت و جسارت است.

اين ها جلوي شما چند اهانت را به صراحت انجام دادند.

ايشان گفت: شما متوقف كنيد.

اگر يك طرفه هم باشد، تا شب چهارشنبه من خودم و دوستان مان بحث علمي مي كنيم. امشب هم من اين بحث را مطرح نكردم؛ حتي قضيه آقاي مولوي مراد زهي را اشاره نكردم. اين عزيزمان كه سؤال كردند، ما مطرح كرديم.

ما نسبت به حرف هاي مولوي مراد زهي هم اشكال داريم و انتظار نداشتيم كه ايشان به اين شكل در آن شبكه صحبت كند و اگر واقعا حرف براي زدن دارد و اشكالي به مباحث شيعه دارد، در شبكه شيعي مطرح كند و جواب بشنود نه اين كه در يك شبكه وهابي مطرح كند.

اين شبكه وهابي است يا وهابي نيست، ما ١٢ نفر از علماي بزرگ اهل سنت از زاهدان و كردستان آمدند و گفتند: اين شبكه ها را ما شبكه اهل سنت نمي دانيم و اين ها سلفي هستند.

جناب آقاي مولوي مراد زهي، اين سخن آقاي دكتر احمد طيب كه شيخ الازهر است كه مي گويد: اين سلفي ها خوارج عصر ما هستند.

مفتي اعظم و مفتي عام مصر، آقاي دكتر علي جمعه مي گويد: اين سلفي ها و وهابي ها نه تنها مسلمان نيستند؛ بلكه خوارج و سگان جهنم هستند.

آن شب هم ايشان گفت: شبكه هاي سني.

ما آن شب نخواستيم كه با ايشان به جدل بپردازيم.

ما اين ها را به هيچ وجه شبكه سني نمي دانيم.

حاضر هستيم كه جناب مولوي مراد زهي اينجا تشريف بياورند و يكي از موضوعات بحث ما اين باشد كه مباحثي كه در اين شبكه ها مطرح مي شود، ارتباطي به عقائد اهل سنت ندارد. ما دليل داريم.

جناب آقاي ماموستا راستي و بهمني كه اينجا آمدند، اهل سنت هستند و اين ها مي گويند: اين ها شبكه هاي اهل سنت نيستند و ما شبكه هاي وهابي را اهل سنت نمي دانيم.

ما در اين زمينه در شب چهارشنبه با توجه به قرار كه گذاشتيم، جناب مولوي مراد زهي بيايد و بحث هايي كه ايشان در اين شبكه داشتند، هم اشكالات اساسي به صحبت هاي ايشان داريم كه بحث عقائد شيعه را در يك شبكه وهابي يا به قول ايشان شبكه سني، با آن ها هم دم مي شود.

شما تشريف بيار اينجا ما در چند جلسه با هم صحبت كنيم كه اگر دنبال دليل هستيد و مي گوييد: ١٤٠٠ سال است كه ثابت نكردند.

١٤٠٠ سال است كه ثابت كردند و گوش شنوايي نبوده است.

ما كاري به گذشته نداريم.

شما تشريف بياوريد، ما براي شما با دليل قاطع از كتاب و سنت ثابت مي كنيم.

قضاوت را هم به عهده شنوندگان و بينندگان عزيز مي گذاريم.

اين برنامه اي كه اعلام كرديم با توجه به درخواست مولوي مراد زهي اعلام كرديم.

نوشتند: پيشنهاد آتش بس مراجع عظام.

نمي دانم كه اين آقايان خودشان را كوچك مي بينند و حس خود كم بيني دارند و مي خواهند مباحث را به مراجع بزنند.

آن روز به آقاي مراد زهي مي گويند: مراجع با شما تلفني صحبت كردند و پيشنهاد آتش بس دادند.

ايشان هم گفت: مراجع هيچ كدام با من صحبت نكردند و من خودم به فلاني گفتم و ايشان هم گفت: من از طرف شبكه ولايت، تضمين مي دهم.

من هم آمدم واسطه شوم كه شما هم اين اهانت ها و فحاشي ها را كنار بگذاريد.

ما امشب هم هيچ گونه بحثي نكرديم و فردا شب هم عزيزان ما در برنامه كلمه طيبه بحث علمي شان را انجام خواهند داد تا شب چهارشنبه كه مولوي مراد زهي بيايد.

ما منتظر ايشان هستيم و از ايشان دعوت مي كنيم و از الان هم ايشان آماده باشند و روز سه شنبه هم بنائي نكنند كه خسته باشند كه بگويند: بنائي مي كردم و خسته هستم.

تقاضاي ما اين است كه در اين زمينه با هم صحبت كنيم يا اگر ايشان مي توانند به قم تشريف بياورند و ما مقدمات آمدن ايشان را به قم فراهم مي كنيم.

تشريف بياورند و با هم چند جلسه بحث علمي كنيم.

براي اين كه ثابت شد كه اين شبكه هاي وهابي با شبكه هاي اهل سنت فرق مي كند، خود آقاي مولوي مراد زهي به آقاي حيدري گفت: سلام من را به پيغمبر و آقاي ابوبكر و عمر و عثمان برسان.

اين ها اعتراض كردند و گفتند: آقاي حيدري هرچه تلاش كند و زور به زند، سلام شما را به پيغمبر و ابوبكر و عمر نمي تواند برساند.

آقاي مراد زهي اين ثابت كرد كه عقائد اهل سنت با عقائد اين شبكه ها تفاوت دارد و در تضاد است.

عبارت آقاي سجودي اين بود كه اگر حيدري خود را بكشد، سلام به پيامبر و ابوبكر و عمر نمي تواند برساند.

آن شماره حسابي را كه ما اعلام كرده بوديم كه براي زلزله زدگان عزيز آذربايجان بود، اگر عزيزان صدا و تصوير ما را دارند، بدانند كه ما اين عزيزان را فراموش نكرديم و اين ديدار آن چنان در روح من اثر گذاشته است كه هر وقت به ياد اين عزيزان زلزله زده مي افتم، قلبم كباب مي شود.

چند شب قبل يكي از عزيزان از آمريكا زنگ زده بود، مي گفت: فلاني اين برنامه شما را ما ديديم و ٢ ساعت گريه كرديم و يك مبلغ خوبي هم حواله داد كه به حساب بريزيم و ما در اختيار اين عزيزان مان قرار دهيم.

دوستاني كه مي خواهند در اين زمينه كمكي كرده باشند، ما هم شماره حساب خارجي داريم كه مربوط به خود ما مي باشد و هم شماره حساب داخلي كه براي حساب جام بانك ملت است.

ما تلاش مي كنيم كه در اسرع وقت خدمت اين عزيزان برسيم و حال اين عزيزان را بپرسيم و كمك هاي عزيزان را به آن ها برسانيم.


پايان.