سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢١٨ - بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)

بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)

کد مطلب: ٥٣٥٠ تاریخ انتشار: ١٢ آذر ١٣٩١ تعداد بازدید: ٢٦٥٤ سخنراني ها » شبکه ولايت بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
حبل المتين ٩١/٠٩/١٢



  بسم الله الرحمن الرحيم تاريخ: ١٢ / ٠٩ / ٩١

استاد قزويني:

اين روزها روزهاي سختي است براي زينب كبري سلام الله عليها، از طرفي پرستاري از بيمار كربلا و از طرفي حفاظت از جان ذراره حضرت زهرا سلام الله عليها، و از طرفي مسؤليت رسالت سنگيني كه به عهده اين عقيله بني هاشم سلام الله عليها شده است كه آن زمان وسائل ارتباطي جمعي، روزنامه، جرائد و رسانه جهاني نبوده است.

زينب كبري و اهل بيت به عنوان مبلغ و وسيله ابلاغ رسالت حسيني و رسالت كربلا و خون شهيدان انتخاب شده است و بايد آن رسالتي را كه حسين و يارانش در روز عاشورا انجام داده اند، اين رسالت را به پايان برساند.

اين روزها براي زينب كبري خيلي سختو دشوار است.

وقتي براي ما يك مصيبت بسيار كوچكي پيش مي آيد، قلب مان آتش مي گيرد و تمام دنيا جلوي چشم مان تيره و تار مي شود.

يك بانويي كه در يك روز آن همه مصائب جلوي چشمش اتفاق افتاده، آتش زدن خيمه ها، كتك زدن ذراري حضرت زهرا سلام الله عليها؛ ولي زينب كبري از روز اول با تحمل اين مصيبت ها خو گرفته است.

به قول يكي از شعراي معاصر:

به درياي پر از غم امان از دل زينب به عمري همه ماتم امان از دل زينب

كشيده غم دنيا به سوز دل و سينه از آن شهر مدينه امان از دل زينب

نظر كرده به مادر ميان در و ديوار همان قصه مسمار امان از دل زينب

از آن سيلي صورت كه شد قاتل زهرا همان غربت كبري امان از دل زينب

زداغ و غم كوفه به قلبش شرر افتاد به ياد پدر افتاد امان از دل زينب

چو يار حسنش بود از آن تشت جگر گون دلش گشته پر از خون امان از دل زينب

چه شد كرب و بلايي به آن قد خميده به ديد رأس بريده امان از دل زينب

نمك پاش دلش بود همان دشمن ايمان كتك زد به يتيمان امان از دل زينب

خدا را به آبروي زينب كبري سلام الله عليها اين عقيله بني هاشم سوگند مي دهيم كه ما را هم در زمره عزاداران شهداي دشت نينوا قرار دهد و در دنيا و آخرت ما را يك آني از اهل بيت عصمت و طهارت جدا نكند و پاداش اين عزاداري هاي ما را اولا فرج مولاي مان بقية الله الاعظم و ثانياً اجابت دعاهاي مان قرار بدهد، ان شاء الله.

مجري:

لطف كنيد خلاصه اي از بحث گذشته را براي دوستان عزيز ما بيان كنيد و نيز بفرمايد كه اولين باري كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله حديث وصايت را مطرح كردند كجا بوده است؟

استاد قزويني:

خدا را شاكر هستيم كه به ما توفيق داد و عنايتي كرد كه زندگي مان را با ولاي اميرالمؤمنين سلام الله عليه آغاز كرديم و در زير سايه اهل بيت عليهم السلام زندگي مي كنيم و اين توفيق را به ما داد كه از مدافعين اين بزرگواران باشيم.

ما در جلسات قبل، مباحثي را در رابطه با حديث وصايت مطرح كرديم.

اولا: ما شبهات وهابيت را كار كرديم كه ابن تيميه مي گويد: اصلا قضيه وصايت اميرالمؤمنين توسط فردي به نام عبد الله سبأ يهودي آغاز شده است و بنيان گذار ولايت و عصمت و وصايت علي، توسط عبد الله سبأ بوده است.

احسان الهي ظهير هم در كتاب «الشيعة و التشيع» همين حرف را مي زند و دكتر قفاري كه از ليدرهاي وهابي امروز است در كتاب «اصول مذهب شيعه» همين تعبير را مطرح مي كند.

عبارتي از قرطبي خوانديم كه بني اميه با وصيت نبي مكرم مخالفت كردند و خون اهل بيت را به ناحق ريختند و زنان و فرزندان شان را به اسارت گرفتند، اين عبارت را مناوي نقل كرده تا آنجايي كه مي گويد:

فيا خجلهم إذا التقوا بين يديه ويا فضيحتهم يوم يعرضون عليه.

فيض القدير، ج ٦، ص ٣٥٥

چه روز خجلت آوري است، آن روزي كه بني اميه در برابر محكمه عدل الهي قرار مي گيرند و چه فضيحت و آبرو ريزي نصيب آن ها شد، آن روزي كه در محضر حق و در ملأ تمام جهانيان قرار خواهند گرفت.

اين را ما مطرح كرديم و بعد قضيه حديث دار و يوم الانذار را كه اولين موردي كه نبي گرامي صلي الله عليه وآله وصايت اميرالمؤمنين را مطرح كرد كه در سال سوم بعثت بود و بعد از نزول آيه ٢١٤ سوره شعراء كه مي فرمايد:

وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ.

امر فرمود كه توسط اميرالمؤمنين غذايي تهيه شود و قرشيان كه در آن زمان نزديك ٤٠ نفر بودند دعوت شدند و در آنجا رسول گرامي سه مسئله اساسي را مطرح فرمودند كه يكي مسئله توحيد و دست كشيدن مردم از بت پرستي بود و دوم مسئله نبوت خويش را اعلام كرد و سوم وصايت اميرالمؤمنين و خلافت علي را مطرح كرد كه فرمود:

إن هذا أخي ووصي وخليفتي فيكم فاسمعو له وأطيعوا.

تاريخ الطبري، ج ١، ص ٥٤٣

اين برادر من، وصي من و خليفه من است و از او حرف شنوي داشته باشيد و از او اطاعت كنيد.

بعد از مطرح كردن، ما تصحيح سند تاريخ طبري را بحث كرديم و گفتيم: راوياني كه در اين سند وجود دارد، ابن حميد مورد وثوق آقايان است و يحيي بن معين توثيقش مي كند و سلمة بن فضل است كه ابن معين توثيقش مي كند و ابن سعد مي گويد:

كان ثقة صدوقا.

ابن اسحاق صاحب سيره است كه ذهبي از او به علامه و حافظ تعبير مي كند.

عبد الغفار بن قاسم است كه آقاي ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان خودشان تأييد مي كند و ابن عدي مي گويد: احاديث صالحه دارد.

منهال بن عمرو است كه ابن معين و نسائي و عجلي توثيقش مي كند.

عبد الله بن حارث است كه آقاي ابن حجر در تهذيب التهذيب توثيقش مي كند و ابن عبد البر مي گويد:

أجمع علي أنه ثقة.

بعد اقوال علماء را در تصحيح حديث دار را مطرح كرديم و عرض كرديم كه آقاي متقي هندي در كتاب كنز العمال از ابن جرير طبري نقل مي كند كه اين روايت صحيح است.

حاكم نيشابوري در كتاب مستدرك حديث مفصلي را از ابن عباس مي آورد كه مقداري از آن حديث، حديث دار است و مي گويد:

هذا حديث صحيح.

ذهبي هم تصحيح روايت را قبول دارد.

هيثمي هم مي گويد: روايان اين حديث كه از طريق احمد آمده است، رجالش همه ثقه هستند.

اين در حقيقت خلاصه اي از بحث ما در جلسه گذشته بوده است.

مجري:

آيا روايت ديگري با سند صحيح در حديث دار و اعلام وصايت حضرت امير عليه السلام در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

آنچه كه در ذهن من است، در دو روايت ديگر بحث وصايت حضرت امير و حديث دار آمده است.

ابن عساكر نقل مي كند از ابو البركات عمر بن ابراهيم زيدي و ابو الفرج محمد بن احمد، كه سندش با سند قبلي تفاوت دارد تا آنجايي كه مي گويد: وقتي آيهوَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ نازل شد پيغمبر اكرم فرمود: كدام يك از شما ديون من را اداء مي كنيد و خليفه و وصي من بعد از من مي شويد.

سه مرتبه اين مطلب را تكرار كرد و كسي از قريش جواب نداد جز اميرالمؤمنين.

حضرت فرمود: تو يا علي، تو يا علي خليفه و وصي من هستيد.

از نظر سند هم روايت كاملا صحيح است و يا حداقل حسن است.

عمر بن ابراهيماست كه ذهبي او را توثيق مي كند و از او به شيخ و علامه تعبير مي كند و مي گويد:

وخير دين.

مي گويد: ٣٠ هزار نفر در تشيع جنازه و نمازش بودند.

سمعاني به او مي گويد:

شيخ كبير له معرفة بالفقه والحديث واللغة والتفسير والنحو.

سير أعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ١٤٦

راوي بعدي ابو الفرج محمد بن احمد بن علان كه ذهبي از او تعبير مي كند به شيخ و مسند كه تمام روايات را با سند نقل مي كرده و ثقه است و از نرسي نقل مي كند كه او مورد وثوق است.

سير أعلام النبلاء، ج ١٨، ص ٤٥١

راوي سوم محمد بن جعفر بن محمد بن حسين است كه ذهبي از او به امام و مسند تعبير مي كند و از عتيقي نقل مي كند كه او ثقه است.

سير أعلام النبلاء، ج ١٧، ص ١٠٠ و ١٠١

راوي چهارم ابو عبد الله محمد بن قاسم محاربي است كه ذهبي از او به شيخ و محدث و معمر نقل مي كند.

سير أعلام النبلاء، ج ١٥، ص ٧٣

عباد بن يعقوب رواجني است كه ذهبي در رابطه با او مي گويد:

الشيخ العالم الصدوق محدث الشيعة.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٦

ابو حاتم گفته است:

شيخ ثقة.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٧

ابن عدي گفته است:

فيه غلو في التشيع.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٧

البته غلو در تشيع از ديدگاه آقايان ضرر به اعتبار روايت نمي زند.

وروي عبدان عن ثقة ان عبادا كان يشتم السلف.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٧

اين آقاي عباد بن يعقوب نسبت به گذشته ها فحش مي داده است.

ما از همين آقايان كارشناس شبكه وهابي سؤال مي كنيم كه اگر شيعه كوچك ترين جسارتي به سلف مي كنند، حكم قتل و ارتداد او را صادر مي كنند.

ذهبي مي گويد: ايشان نسبت به گذشته ها فحش مي داده است؛ ولي مي گويد:

الشيخ العالم الصدوق.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٦

من راويان متعددي را سراغ دارم كه از رجال بخاري و مسلم هستند كه به گذشته گان فحش مي دادند و به خلفاء ناسزا مي گفتند و نسبت به همسران پيامبر جسارت مي كردند؛ ولي ذهبي و ابن حجر و ديگران او را توثيق كردند و به روايات شان عمل كردند.

ان شاء الله اگر فرصت شود موارد متعددي را كه شايد به بيش از ٧٠ نفر از روات اهل سنت برسد بيان مي كنم كه در اسانيد صحيح بخاري و مسلم قرار گرفته اند و يا اين كه علماي اهل سنت توثيق كردند، با اين كه اين ها كارشان ناسزا گفتن به سلف و ابو بكر و عمر و همسران پيغمبر بوده است.

مواردي مثل حريز بن عبد الله سجستاني كه هر روز ٧٠ بار اميرالمؤمنين سلام الله عليه را لعن مي كرده است؛ ولي آقايان مي گويند: ثقة

عمر بن سعد كه قاتل امام حسين است، آقايان از اين شخص به ثقة تعبير مي كنند.

اگر يك روزي فرصت شود، مشكلات علم رجال كه اين آقايان هر روز شعار مي دهند كه شيعه رجال ندارد و شيخ طوسي و نجاشي براي كفار شناسنامه صادر مي كنند و علي بن ابراهيم چون معتقد به تحريف قرآن است توثيقش كرده اند، ان شاء الله جواب اين مباحث را از ما خواهند گرفت.

اين آقاي عباد بن يعقوب رواجني با اين كه مي گويند:

كان يشتم السلف.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٧

ولي باز هم مي گويند:

الشيخ العالم الصدوق.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٦

ابو حاتم كه از بنيان گذاران علم رجال اهل سنت است مي گويد:

شيخ ثقة.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٧

از ابن جرير نقل مي كند كه مي گويد: من از رواجني شنيدم:

من لم يبرأ في صلاته كل يوم من أعداء آل محمد حشر معهم.

سير أعلام النبلاء، ج ١١، ص ٥٣٧

هر كس بعد از نمازش از دشمنان آل محمد برائت نجويد، با دشمنان آل محمد محشور مي شود.

ما هم مي گوييم آمين و اين صحيح است كه اگر كسي از دشمنان آل محمد واقعا تبري نجويد (مصداق هم معين نمي كنيم) مي گوييم دشمنان آل محمد منكر قرآن هستند؛ چون قرآن مي فرمايد:

قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي

سوره شوري آيه ٢٣

ده ها روايت در فضائل اهل بيت عليهم السلام آمده است.

راوي ششم عبد الله بن عبد القدوس است كه ابن حجر از ايشان به ثقه تعبير مي كند.

تهذيب التهذيب، ج ٥، ص ٢٦٥

ابن حجر در جاي ديگر مي گويد:

صدوق رمي بالرفض.

تقريب التهذيب، ج ١، ص ٣١٢

پس اين آقايان كه مي گويند: فلاني شيعه است و ما روايتش را قبول نداريم، اين ها همه حرف هاي بي اساس است.

به قول يكي از بزرگان كه مي گويد: آن آقايان مثل ذهبي كه در رابطه با ابان تغلب مي گويند: شيعه است و غالي در تشيع است، اگر ما بخواهيم احاديث شيعه را از كتاب هاي مان برداريم، سنت پيغمبر نابود مي شود.

ما ان شاء الله يك حرفي داريم با اين حضرات وهابي كه به رجال شيعه و اسانيد شيعه هجمه مي كنند.

ما سؤالاتي طرح مي كنيم تا ببينيم كه اگر واقعاً اين ها راست مي گويند و جرأت دارند، از اين سؤالاتي كه در حوزه رجالي و كتب رجالي و خود رجاليون اهل سنت ما داريم كه اين ها به جان هم افتاده اند و يكديگر را تكذيب مي كنند، با توجه به اين چه اعتمادي است به اين رجالي كه حضرات براي احاديث خود آورده اند؟

البته اين آقايان از ما خواسته اند كه يك روايت صحيح و صريح در رابطه با امامت دهيد، ما شيعه مي شويم و اگر شيعه نشويم چنين و چنان مي كنيم.

ما به جاي يك روايت ٤٠ روايت آورديم.

آقايان نزديك ٢ ماه است كه يك روايت را هنوز نتوانسته اند جواب دهند و در زباله دان گير كرده اند.

اين آقا معطل تشخيص دادن ابو بصير و علي بن محمد است.

عزيز من، برادر من علم رجال بچه بازي كه نيست كه هر كسي يك كتاب رجال بخواند و بگويد من در رجال مسلط هستم.

يك مدتي اين آقا براي مراجع عظام كلاس رجال گذاشته بود.

آقا در همان ابتداي امر نتوانست كشي (به فتح كاف) و كشي (به كسر كاف) را جواب دهد.

در قضيه زباله، آقا گير كرده و دست و پا مي زند، آن وقت اين آقا مي خواهد براي مراجع كلاس رجال بگذارد. البته يك وسيله تفريح خوبي است.

ما نمي دانيم كه چرا در اين چند روز مايه تفريح ما گرفته شده است، چه اتفاقي افتاده ما خبر نداريم.

درگيري هايي كه بين خودشان داشتند با آقاي ملا زاده؛ اين دانشمند شهير جهان اسلام آقايان وهابي كه چه بلايي به سر آقايان آورده است.

در رابطه با عبد الله بن عبد القدوس ابن حجر مي گويد:

صدوق

تقريب التهذيب، ج ١، ص ٣١٢

آدم صادقي است.

از محمد بن عيسي مي گويد:

ثقة

ولي با اين كه رافضي است.

رافضي با شيعه زياد تفاوت دارد.

من احساس مي كنم كه دوستان مان در كلمه طيبه و سراب وهابيت، فرق شيعه و رافضي را مفصل مطرح كردند كه ابن حجر مي گويد: شيعه در همان قرون اوليه به كساني مي گفتند كه محبت علي را داشتند و خلفاء را هم قبول داشتند و مي گفتند: علي در فضيلت از ديگر خلفاء مقدم است.

مي گفتند: ابو بكر خليفه اول و عمر خليفه دوم و عثمان خليفه سوم و علي خليفه چهارم است و اين ها را قبول داشتند؛ ولي مي گفتند: در فضيلت علي بالاتر است.

آن شيعه غير از شيعه امروز است.

بعد مي گفتند: اگر معتقد بود كه علي خليفه اول است، به اين شيعه نمي گفتند؛ بلكه رافضي مي گفتند.

اينجا ابن حجر در رابطه با ابن عبد القدوس مي گويد: رافضي است؛ يعني خليفه اول و دوم و سوم را قبول ندارد؛ ولي مي گويد:

صدوق.

سليمان بن مهران اعمش هم كه از روايت صحاح سته است و ابن معين مي گويد: ثقه است و نسائي مي گويد: ثقه است و مورد اعتماد است.

تهذيب التهذيب، ج ٤، ص ١٩٦

راوي هشتم منهال بن عمرو است كه يحيي بن معين مي گويد: ثقة است و عجلي مي گويد: ثقه است و دار قطني مي گويد: صدوق است.

تهذيب الكمال، ج ٢٨، ص ٥٧٠ و ٥٧١

عباد بن عبد الله اسدي است كه عجلي او را در ثقات خود آورده است و مي گويد:

كوفي تابعي ثقة

معرفة الثقات، ج ٢، ص ١٧

ابن حبان هم او را در ثقات آورده است و حاكم نيشابوري هم از او دو حديث نقل كرده است و مي گويد: اين روايت صحيح است.

اين حديث دوم در رابطه با حديث دار كه غير از حديث اول است.

البته بزرگان و علماي ما چه مرحوم علامه اميني رضوان الله تعالي عليه و چه علامه عسكري و ديگر بزرگواران، وقتي حديث دار نقل كرده اند، به روايت طبري اكتفا كرده اند و اين روايت دومي را كه ما آورديم، از نظر مبارك اين بزرگواران مخفي مانده است.

اين امكاناتي كه امروز وجود دارد، اي كاش زمان علامه اميني بود؛ الغدير ايشان به جاي ١١ جلد ١١٠ جلد مي شد.

اين مرد تلاشگر و مخلص اميرالمؤمنين براي اين كه چهار كتاب را ببيند، از نجف با آن مشكلات مي رفت هند تا كتابي را ببيند يا در داخل كشور از كتابخانه و از اين شهر به آن شهر مي رفت.

الان با اين كامپيوتري كه وجود دارد و اين نرم افزار مكتبه اهل بيت جديدي كه داده اند، دوستان ما كاري كردند كه بين ٢٤٠ تا ٢٥٠ هزار كتاب در يك نرم افزار وجود دارد كه انسان وقتي مي خواهد يك روايت را ببيند كه در كجا وجود دارد، به قدري مصدر پيدا مي كند كه انسان مبهوت مي ماند كه كدام را انتخاب كند و كدام را انتخاب نكند.

من هميشه وقتي اين امكانات را مي بينم ياد مي كنم از علامه اميني اين شير بيشه ولايت و امين خانه امامت. خدا روح شان كه شاد است شادتر و مقام شان كه عالي است متعالي بگرداند.

يك حديث ديگري هم وجود دارد كه من فقط اين حديث را مي خوانم.

با توجه به اين كه ما دو روايت با سند صحيح آورديم، من بررسي سند سوم را انجام نمي دهم تا حوصله بينندگان ما سر نرود.

در كتاب تاريخ دمشق با يك سندي غير از سندي كه در طبري و سند اول بود آورده است.

همان عبارت را با جملات مختلف آورده است كه مي گويد:

فأخذ برقبتي ثم قال هذا أخي ووصيتي وخليفتي فيكم فاسمعوا له وأطيعوا.

تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٤٩

ما سه روايت در رابطه با حديث دار مطرح كرديم كه دو تاي آن را بررسي سندي كرديم و يك روايت را هم واگذار مي كنيم به آقايان تا ببينيم كه چه كار مي كنند.

اين خلاصه حرف در رابطه حديث دار بود.

مجري:

حديثي است كه از حضرت رسول نقل شده است كه فرمود:

لكل نبي وصي

آيا وصي براي پيغمبر ما بوده است؟ آيا اين حديث در كتب اهل سنت وجود دارد؟

استاد قزويني:

طبراني كه متوفاي ٣٦٠ است در معجم كبيرشان از محمد بن عبد الله حضرمي او از ابراهيم بن حسن ثعلبي او از يحيي بن يعلي او از ناصح بن عبد الله او از سماك بن حرب از ابي سعيد خدري نقل مي كند كه سلمان گفت:

يا رَسُولَ اللَّهِ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ فَمَنْ وَصِيُّكَ.

المعجم الكبير، ج ٦، ص ٢٢١

يا رسول الله هر پيغمبري وصي داشته است، وصي شما كيست؟

ان شاء الله بينندگان عزيز طلب شان، ما در يك جلسه اوصياء انبياء را از حضرت آدم دانه دانه با نام و مشخصاتش در منابع اهل سنت نقل مي كنيم تا به وصي حضرت عيسي علي نبينا وآله وعليهم السلام برسد كه وصي حضرت آدم و سليمان و داود چه كسي بود.

بعد سلمان مي گويد: وقتي من اين را گفتم نبي گرامي ساكت شد و بعد از لحظه اي فرمود: يا سلمان، با سرعت رفتم خدمت شان و گفتم: لبيك.

فرمود:

تَعْلَمُ من وَصِيُّ مُوسَي قلت نعم يُوشَعُ بن نُونٍ قال لِمَ قلت لأَنَّهُ كان أَعْلَمُهُمْ قال فإن وصيي وَمَوْضِعُ سِرِّي وَخَيْرُ من أَتْرُكُ بَعْدِي وَيُنْجِزُ عِدَتِي وَيَقْضِي دَيْنِي عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ .

المعجم الكبير، ج ٦، ص ٢٢١

آيا مي داني وصي موسي چه كسي بود؟ گفتم: بله يوشع بن نون وصي موسي بوده است.

فرمود: چرا يوشع بن نون وصي حضرت موسي بوده است؟ گفتم: چون عالم ترين انسان ها در عصر حضرت موسي يوشع بن نون بوده است.

فرمود: بدان وصي من و موضع سر من و بهترين كسي كه بعد از من باقي مي گذارم و تمام وعده هاي مرا عملي مي كند و ديون مرا ادا مي كند، علي بن ابي طالب سلام الله عليه است.

ما كاري نداريم كه ابن جوزي و ديگران به صورت فله اي مي گويند: اين ضعيف است.

در رابطه با خليفه اول يك روايتي است كه اكثرا گفته اند جعلي است، ابن جوزي مي گويد: چون ٥ سند دارد مي توان به آن اعتماد كرد؛ ولي حديث أنا مدينة العلم را با ١٧ سند نقل مي كند و مي گويد: ضعيف است.

اين چه رمزي است كه ٤ روايت وقتي در رابطه با آقاي ابي بكر مطرح مي كند، مي گويد: اين ضعيف نيست؛ ولي در رابطه با اميرالمؤمنين سلام الله عليه كه مطرح مي كند مي گويد: ضعيف است.

ان شاء الله فرداي قيامت اين ها جواب خواهند داد.

اولين راوي محمد بن عبد الله حضرمي است كه ابن ابي حاتم مي گويد:

صدوق

الجرح والتعديل، ج ٧، ص ٢٩٨

ذهبي مي گويد: اين از كساني است كه سرمايه هاي علمي و درياي علم بوده است و چشمه جوشان علم بوده است و مطلقا ثقه است.

دارقطني مي گويد:

ثقة.

تذكرة الحفاظ، ج ٢، ص ٦٦٢

بلكه كوه استواري است.

راوي بعدي ابراهيم ثعلبي است كه ابن ابي حاتم مي گويد: كه از پدرم ابو حاتم سؤال كردم:

قال شيخ

واژه شيخ هم از الفاظي است كه دال بر وثاقت است.

ابن حبان اين آقا را در ثقات خود نقل كرده است.

راوي سوم يحيي بن يعلي است كه ابن حبان او را در صحيح خودش نقل مي كند و خودش مي گويد: من در اين كتاب صحيح خود تدبر كردم و روايات صحيح را آوردم تا بر دانش پژوهان براي رسيدن به شريعت سهل الوصول باشد.

حاكم نيشابوري هم حديثي را كه در آن يحيي بن يعلي است مي گويد:

صحيح.

المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١٢٨

راوي بعدي ناصح بن عبد الله است كه ذهبي و ابن حبان او را توثيق كرده اند و مي گويند:

رجل صالح نعم الرجل.

ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ٧، ص ٤

آدم خوبي است.

ابن حبان مي گويد:

شيخا صالحا.

راوي بعد سماك بن حرب است كه يحيي بن معين مي گويد: ثقه است.

اين ٥ راوي كه در سند اين روايت وجود دارد، همه نشان مي دهد كه اين روايت معتبر است.

حداقل روايت حسن است و روايت حسن هم از ديدگاه آقايان اهل سنت مورد اعتماد است.

مجري:

آيا از طرف حضرت رسول صلي الله عليه وآله اين حديثي كه مي فرمايد:

اتخذت عليا وصيا

با سند معتبر در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

اين حديث با عبارت هاي مختلفي آمده است.

يكي از اين تعابير همين است.

طبراني با سند خودش از ابو ايوب انصاري نقل مي كند كه رسول گرامي به حضرت زهرا فرمودند:

أَن ّرَسُولَ اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم قال لِفَاطِمَةَ رضي اللَّهُ عنها أَمَا عَلِمْتِ أَنَّ اللَّهَ عز وجل اطَّلَعَ إلي أَهْلِ الأَرْضِ فَاخْتَارَ منهم أَبَاكِ فَبَعَثَهُ نَبِيًّا ثُمَّ اطَّلَعَ الثَّانِيَةَ فَاخْتَارَ بَعْلَكِ فَأَوْحَي إلي فَأَنْكَحْتُهُ وَاتَّخَذْتُهُ وَصِيًّا

المعجم الكبير، ج ٤، ص ١٧١

زهرا جان آيا نمي داني كه خداي عالم به مردم زمين نگاه كرد و از ميان آن ها پدرت را انتخاب كرد و او را براي نبوت مبعوث كرد، سپس مرتبه دوم نگاهي انداخت و همسرت را اختيار كرد و به من وحي كرد كه تو را به ازدواج او دربياورم و من او را وصي خودم قرار دادم.

وقتي اعتراض كردند كه چرا وقتي عمر و ابابكر و ديگران به خواستگاري حضرت زهرا سلام الله عليها آمدند ندادي و به علي دادي حضرت فرمود:

ما أنا زوجته ولكن الله زوجه

تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ٤١

من او را به عقد علي درنياوردم؛ بلكه خدا اين كار را كرد.

من گمانم كه از اين روشن تر و واضح تر نمي شود.

راوي اول اين روايت محمد بن عبد الله حضرمي است كه ابن ابي حاتم مي گويد:

صدوق

ذهبي مي گويد:

ثقة مطلقا

دارقطني مي گويد:

ثقة

راوي بعدي محمد بن مرزوق است كه ابو حاتم مي گويد:

صدوق

ابن حبان او را در ثقات خود آورده است.

راوي بعدي حسين اشقر است كه ابن معين مي گويد: حديثش اشكالي ندارد و آدم صادقي است.

ابن حجر مي گويد:

صدوق يهم.

آدم صادقي است كه دچار خيال مي شود.

ابن حبان او را در ثقات آورده است.

راوي بعدي، قيس بن ربيع اسدي است كه ابن حجر از بزرگان نقل مي كند كه ثقه است.

ثوري و شعبه و ابن حبان او را توثيق مي كنند.

ابن حبان مي گويد: تمام روايات او را بررسي كردم و او را آدم راستگو يافتم.

تهذيب التهذيب، ج ٨، ص ٣٥٠

راوي بعدي أعمش است كه ابن معين مي گويد: ثقه است.

نسائي مي گويد:

ثقة ثبت.

راوي بعدي عباية بن ربعي اسدي است كه ابن حبان او را در ثقات آورده است و حاكم نيشابوري در روايتي كه در سند آن روايت اين شخص قرار گرفته است، مي گويد:

صحيح علي شرط الشيخين.

ذهبي هم مي گويد:

صحيح علي شرط البخاري و مسلم

اين ها نشان مي دهد كه اين حديث با سند معتبر و قابل اعتماد در منابع اهل سنت آمده است.

مجري:

آيا روايت: علي وصيي ووارثي، در كتب اهل سنت آمده است؟

استاد قزويني:

اين حديث در كتاب تاريخ دمشق آمده است كه نبي مكرم فرمود:

قال النبي صلي الله عليه وسلم لكل نبي وصي ووارث وإن عليا وصيي ووراثي

تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٣٩٢

هر پيغمبر وصي و وارثي داشته است و علي وصي و وارث من است.

اينجا منظور، وارث اموال پيغمبر نيست.

همان طوري كه در كتاب فضائل الصحابه احمد بن حنبل و المستدرك علي الصحيحين جلد ٣ صفحه ١٣٦ آمده است كه اميرالمؤمنين فرمودند:

ما أرث منك يا نبي الله قال ما ورث الأنبياء من قبلك قال كتاب الله وسنة نبيهم.

فضائل الصحابة لابن حنبل، ج ٢، ص ٦٦٦

من از تو چه ارثي مي برم؟ پيامبر فرمود: آنچه كه انبياء قبل از من به ارث گذاشته اند.

اينجا منظور از ارث، ارث اموال نيست؛ بلكه ارث علم و خلافت و شريعت و سنت نبي مكرم صلي الله عليه وآله است.

اما از نظر سند، راوي اول ابوالقاسم اسماعيل بن احمد سمرقندي است كه ابن عساكر مي گويد: از كبار حفاظ بوده است و ثقه است.

ذهبي مي گويد: ابو طاهر سلفي گفته است كه ثقه است.

سير أعلام النبلاء، ج ٢٠، ص ٢٩ و ٣٠

راوي بعدي ابو الحسين محمد بن احمد بن عبد الله است كه خطيب بغدادي مي گويد: من از او رواياتي را نوشتم و انسان صدوقي است.

ذهبي هم مي گويد: اين شيخ و آدم جليل القدر و صادق است و ابن خيرون گفته كه ثقه است.

راوي سوم ابوالقاسم عيسي بن علي جراح است كه خطيب گفته است.

كان ثبت السماع صحيح الكتاب.

آدمي است كه رواياتي كه شنيده است، محكم و متقن نقل كرده است و كتابتش هم صحيح بوده است.

ذهبي هم از او به شيخ و جليل و عالم و مسند تعبير مي كند.

راوي بعدي قاسم بغوي است كه ذهبي مي گويد: حافظ و صدوق و مسند عصرش بوده است و دارقطني و ديگران او را توثيق كرده اند.

راوي بعدي محمد بن حميد رازي است كه مزي مي گويد: از يحيي بن معين سؤال كردم و گفت: او مورد وثوق است.

راوي بعدي علي بن مجاهد كابلي است كه ابن حجر از احمد بن حنبل نقل مي كند كه مي گويد: احاديث او را من نوشتم و هيچ اشكالي ندارد.

ابن معين مي گويد:

ما أري به بأسا.

همچنين عبد الحميد ضبي مي گويد: او در نزد من ثقه است.

ابن حبان هم در ثقات آورده است.

راوي بعدي محمد بن اسحاق صاحب سيره است كه ذهبي از او به علامه، حافظ و اخباري نقل مي كند و مي گويد: علوم اسلامي در ميان ٦ نفر بوده است و اين ٦ نفر هم علم شان به ١٢ نفر مي رسد و يكي از آن ١٢ نفر محمد بن اسحاق علامه حافظ است.

سير أعلام النبلاء، ج ٧، ص ٣٣

راوي بعدي شريك بن عبد الله نخعي است كه ابن معين مي گويد:

ثقة ثقة.

تهذيب التهذيب، ج ٤، ص٢٩٤ - ٢٩٦

راوي بعدي ابو ربيعه أيادي است كه ابن ابي حاتم از ابن معين نقل مي كند:

كوفي ثقة.

راوي بعدي عبد الله بن بريده است كه ابن حجر مي گويد:

وثقه ابو حاتم وابن معين وعجلي.

اين سه نفر ايشان را تأييد كردند.

اين در حقيقت كل مباحث خيلي فشرده و تلگرافي نسبت به اين حديث بود.

مجري:

حضرت فرمود: وصي من بهترين اوصياء است؛ آيا اين مطلب در كتب اهل سنت هم وجود دارد؟

استاد قزويني:

ان شاء الله ما يكي دو جلسه در رابطه با وصي صحبت خواهيم كرد.

ما در اين جلسه فقط واژه وصي از زبان نبي مكرم را مطرح كرديم.

ان شاء الله در جلسات بعدي واژه وصي در لسان اهل بيت عليهم السلام و در لسان اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم السلام از منابع اهل سنت و كلمه وصي در شعر شعراي متعدد و مورد تأييد اهل سنت و كلمه وصي در لغت كه ابن منظور و ديگران دارند:

والوَصِيُّ، كغَنِيَ: لَقَبُ عليَ، رضِيَ اللهاُ تعالي عنه

تاج العروس، ج ٤٠، ص ٢١٠

اگر پيغمبر اكرم علي را به عنوان وصي خودش معرفي نكرده است، اين كه مي گويد: از القاب علي بن ابي طالب وصي است پس چيست؟

ان شاء الله بعضي از شبهاتي كه در اين رابطه است به حول و قوه الهي جواب خواهيم داد.

ما ان شاء الله در اين جلسه فقط كلمه وصي را از زبان نبي مكرم صلي الله عليه وآله را مطرح مي كنيم.

اين آقايان يكي از اين روايات را در شأن آقاي ابو بكر نقل كنند.

ما اين همه مورد آورده ايم.

ما در يك جلسه تمام اين ها را جمع بندي مي كنيم و در يك جلسه خلاصه بيان مي كنيم.

من گمانم كه اگر كسي دنبال دليل مي گردد و دنبال حقيقت مي گردد، مثل آفتاب قضيه روشن است.

مي گويند: پيغمبر اكرم جانشين معين نكرده، پس جواب اين روايات چيست؟

اين روايات با سندهاي صحيح و با سندهاي معتبر در كتب شما آمده است.

يا انسان بايد حق را بپذيرد و يا رد كند؛ رد كردن هم نبايد فله اي باشد. نيايد يك سري حرف هاي بي اساس و خنده دار و مضحك بيان كند.

من گمان مي كنم كه اگر خودشان تكرار برنامه شان را ببينند، يقين دارم كه به خودشان مي خندند؛ به خاطر اين كه حرف هاي مضحك و بي پايه و بي اساس مي زنند.

در روايتي كه طبراني از محمد بن رزيق نقل مي كند و مي گويد: در آن بيماري كه نبي مكرم از دنيا رفت، حضرت زهرا در آنجا بود و گريه كرد و صداي گريه حضرت بلند شد و نبي مكرم چشم مبارك شان را به طرف زهراي مرضيه برگردادند و فرمود:

حبيبتي فاطمة ما الذي يبكيك قالت أخشي الضيعة من بعدك قال يا حبيبتي أما علمت أن الله أطلع علي الأرض اطلاعه فاختار منها أباك فبعثه برسالته ثم اطلع علي ا لأرض اطلاعه فاختار منها بعلك وأوحي إلي أن أنكحك إياه يافاطمة ونحن أهل بيت قد أعطانا الله سبع خصال لم يعط أحدا قبلنا ولا تعطي أحد بعدنا أنا خاتم النبيين وأكرم النبيين علي الله وأحب المخلوقين إلي الله وأنا أبوك ووصيي خير الأوصياء وأحبهم إلي الله وهو بعلك.

المعجم الكبير، ج ٣، ص ٥٧

اي حبيبه من فاطمه چرا تو گريه مي كني؟ فاطمه مي فرمايد: من از اتفاقاتي كه بعد از تو مي افتد مي ترسم.

باز حضرت فرمود: اي حبيبه من آيا نمي داني خداي عالم نگاهي به زمين كرد و پدرت را اختيار كرد و او را به رسالت برانگيخت و دو باره به زمين نگاه كرد و همسر تو را انتخاب كرد و به من وحي كرد كه تو را به عقد او دربياورم.

اي فاطمه ما اهل بيتي هستيم كه خداي عالم هفت خصلت و ويژگي به ما داده كه به احدي قبل از ما نداده است و بعد از ما نيست.

من خاتم پيامبران اكرم انبياء هستم و محبوب ترين مخلوقات در نزد خدا هستم و من پدرت هستم.

و وصي من بهترين اوصياء و محبوب ترين اوصياء در نزد خداي عالم است و آن هم همسر تو علي بن ابي طالب سلام الله عليه است.

اين كار نشناساني كه كلمه «حبيبتي» را در كتاب هاي شيعه ايراد مي گرفتند كه اين چه تعبير زشتي است كه پيغمبر به دخترش بگويد حبيبتي؟ اين كه در كتب شما آمده است.

من احساس مي كنم كه اين ها در محيط خانه هايشان بين خودشان و فرزندان به ويژه دختران شان آن علقه ابوت و بنوت نيست و آن عشقي كه يك پدر خالي ذهن و با فطرت پاك نسبت به دختر دارد، اين ها ندارند.

اين ثابت است كه هر پدري نسبت به دختر يك علاقه بيش از پسر دارد.

خداي عالم ما را از اين نعمت محروم كرده است.

انسان وقتي دخترش را مي بيند روحش تازه مي شود و صفا مي كند و لذت مي برد كه اين صفا را انسان با فرزندان پسر نمي كند.

اين آقايان مي گويند: اگر يك دختري ٧ ساله شد ديگر نبايد او را بوسيد.

اين مسخره بازي ها چيست؟ اين بازي با شريعيت چيست؟

معلوم مي شود كه شما فطرت تان خراب است و قلب تان مريض است؛ حتي نسبت به دختران خودتان با فطرت پاك نگاه نمي كنيد. مگر مي شود كه يك پدر دختر ٧ ساله را نبوسد. برويد خودتان را يك مقداري معالجه كنيد.

به جاي اين كه اين پول هاي باد آورده اي كه آمده براي تان را حاتم بخشي كنيد، يك بخشي را بگذاريد در يك بيمارستان رواني و چند صباحي آنجا تشريف ببريد كه نگاه تان به فرزندان و دختران تان يك نگاه اسلامي باشد.

مجري:

در پايان مي خواهيم يك جمع بندي نسبت به اين احاديث داشته باشيم، فرمايش تان را در اين باره مي شنويم؟

استاد قزويني:

ما چند روايت نقل كردم و بررسي سندي هم كرديم، اگر اين روايات صحيح هم نباشد حداقل حسن است.

٥ روايت حسن كنار هم جمع شود، آقايان چه جوابي مي دهند؟

روايات ديگري هم وجود دارد كه اگر مجموع اين ها را جمع كنيم، شايد در مجموع بالاي ٢٠ روايت باشد كه در رابطه با وصايت اميرالمؤمنين مطرح شده است. چه از زبان رسول اكرم و چه از زبان صحابه و از زبان اهل بيت عليهم السلام.

اگر اين ها همه ضعيف باشند، آيا اين عبارتي را كه خود ابن تيميه حراني در مجموعه فتاوا جلد ١٨ صفحه ٢٣ دارد، آيا اين نشان نمي دهد كه مجموع اين ها دلالت بر صحت روايت و اين حديث مي كند؟

ابن تيميه مي گويد:

تعدد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا حتي قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجارا فساقا فكيف إذا كانوا علماء عدولا.

مجموع الفتاوي، ج ١٨، ص ٢٦

اگر يك روايت با سندهاي متعدد آمد، اين سند ها همديگر را تقويت مي كند و چه بسا براي انسان علم و قطع به دست مي آيد؛ اگرچه ناقلين فاجر و فاسق باشند و ما اين ها ديديم كه همه علماء مورد تأييد بودند.

٢٠ روايت كه به قول آقاي ابن تيميه تمام راويانش فاسق و فاجر هستند، ايشان مي گويد: تعدد طرق علم و قطع مي آورد.

جناب كحلاني در شرح خود بر كتاب بلوغ مرام ابن حجر در رابطه با روايتي كه مي گويد:

اقتدوا بالذين من بعدي ابي بكر و عمر.

بعد از من به ابو بكر و عمر اقتدا كنيد.

كه در رابطه با فضيلت ابو بكر و عمر است و شبهه اي در جعلي بودن آن نيست مي گويد:

وله طرق فيها مقال إلا أنه يقوي بعضها بعضا.

سبل السلام، ج ٢، ص ١١

روايات متعدد است و تك تك روايات هم ضعيف است كه همديگر را تقويت مي كند كه پيغمبر فرمود: بعد از من به ابي بكر و عمر اقتدا كنيد.

اين را سر فرصت ما بحث مي كنيم كه اگر گفتند: به ابو بكر اقتدا كنيد، خود جناب عمر در دوران خلافت ابو بكر، با ابو بكر چندين بار مخالفت كرده است.

اميرالمؤمنين اگر همچين روايتي شنيده بودند، در صحيح بخاري از قول خليفه دوم دارد كه اين ها گناه كار و حيله گر بودند، هيچ معنايي ندارد.

سيد سابق از علماي معاصر است و كتابي دارد به نام فقه السنة كه در بعضي از كشورهاي حاشيه خليج فارس و در بعضي از كشورهاي شمال آفريقا به عنوان كتاب درسي دانشگاه ها است.

ايشان در رابطه با اين كه لا صلاة بعد الصبح مي گويد:

والأحاديث وإن كانت ضعيفة الا أنه يقوي بعضها بعضا

فقه السنة، الشيخ سيد سابق، ج ٢، ص ٥٧

احاديث گرچه همه ضعيف است؛ اما برخي روايات، برخي ديگر را تقويت مي كند.

ناصر الدين الباني در حاشيه كه بر فقه السنة دارد مي گويد:

وفي الباب آثار مرسلة ومسندة، يقوي بعضها بعضا كما قال ابن القيم.

تمام المنة، محمد ناصر الألباني، ص ٣٨٧

اين روايات متعدد به قول ابن تيميه اگر اين روايات همه ضعيف هم باشد و ناقلين آن فساق و فجار باشند، مطلب تمام است و وصايت اميرالمؤمنين را ثابت مي كند.

بيننده آقاي دلفي از شوشتر:

شهادت حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام را تسليت عرض مي كنم.

من يك سؤال كوچك از آقا سيد داشتم كه خارج از موضوع وصايت اميرالمؤمنين است.

زينب عليها السلام در زمان حديث كساء، آيا به دنيا آمده است يا خير؟

استاد قزويني:

ظاهرا به دنيا نيامده بوده است.

بيننده:

اگر به دنيا نيامده بود، پس چرا آخوندهاي ما زماني كه روي منبر مي روند، مي گويند: عصمت صغري؟

اگر در شكم مادر بوده است عصمت كبري داشته است و اگر در صلب پدر بوده است باز هم عصمت كبري داشته است؟ چرا مي گويند: عصمت صغري؟

آخوندي در مشهد در حرم امام رضا عليه السلام سر منبر رفت و گفت: عصمت صغري.

اگر عصمت صغري است پس ايشان حتما به دنيا آمده است؛ ولي به زير عبا نرفته است.

اگر به دنيا نيامده است، ايشان عصمت كبري دارد.

استاد قزويني:

چه حضرت زينب به دنيا آمده باشد و چه به دنيا نيامده باشد، ما حضرت زينب را جزء اصحاب كساء يا جزء اهل بيت پيغمبر كه شامل آيه تطهير و شامل حديث ثقلين باشد نمي دانيم.

نه زينب كبري و نه ام كلثوم و نه قمر بني هاشم سلام الله عليهم؛ هيچ كدام اين ها مشمول آيه تطهير نيستند؛ اگر چه در آن زمان در دنيا بودند.

اگر بعضي ها نسبت به حضرت زينب سلام الله عليها يا نسبت به حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها ادعاي عصمت مي كنند، نه به معناي اين كه هم رديف چهارده معصوم هستند.

اين ها تالي تلو معصوم هستند؛ مثلا در رابطه با مرحوم مقدس اردبيلي، مقدس اردبيلي در حقيقت نماد زهد و تقوا بوده است؛ حتي خود ايشان مي گويد: من در عمرم نه تنها گناه نكردم؛ بلكه عمل مكروه هم از من سر نزده است.

وقتي يك فردي در اين حد قرار مي گيرد كه تالي تلو معصوم مي شود، نسبت به زينب كبري سلام الله عليها امام سجاد عليه السلام مي فرمايد:

عالمة غير معلمة.

الاحتجاج، الشيخ الطبرسي، ج ٢، ص ٣١

هيچ كار خلافي حتي مكروهي از زينب كبري و قمر بني هاشم و حضرت معصومه سلام الله عليهم و بعضي ديگر از فرزندان ائمه عليهم السلام نديديم؛ ولي اين كه ما اين ها را در رديف چهارده معصوم قرار دهيم، كاملاً اشتباه است. اين ها تالي تلو معصوم هستند.

همان طوري كه نسبت به بعضي از مراجع بزرگوار مثل مرحوم مقدس اردبيلي و بعضي از اعاظم و بعضي از اصحاب ائمه عليهم السلام مثل فضيل بن يسار، اين تعابير را استعمال مي كنند.

بيننده:

من در كتاب تاريخ حاج شيخ جعفر شوشتري خواندم كه حضرت زهرا سلام الله عليها فقط زينب را دارد و ام كلثوم يا دختر ديگري ندارد و ام كلثوم از زهرا نيست.

استاد قزويني:

مرحوم آيت الله العظمي مرعشي نجفي هم در «شرح احقاق الحق» همين نظر را دارد كه مي گويد: حضرت زهرا سلام الله عليها غير از حضرت زينب، دختر ديگري نداشته است و ام كلثوم كنيه حضرت زينب بوده است. بعضي از بزرگان اهل سنت هم همين نظر را دارند.

بيننده آقاي رضايي از بهبهان از اهل سنت:

مرغان آسمان غم ناله سر دهيد بر نعش بي سر فرزند فاطمه

ايام سوگواري حضرت ابا عبد الله حسين را تسليت عرض مي نمايم.

سؤالم در رابطه با نامه هاي متعددي كه به امام فرستاده شد، نامه اي كه مهر حبيب بن مظاهر و ميثم تمار زير آن بود. حبيب بن مظاهر با كهولت سن به امام ملحق شد.

چرا ميثم تمار با وجود اين كه زير نامه را مهر كرده بود، قبل از اين كه زنداني شود به امام ملحق نشد؟

بيننده آقاي صفار از تهران:

از حضرت آيت الله مي خواهم كه امشب ما را دعا كنند و ما را از دعاي خود بي نصيب نكنند.

من يك عرضي دارم خدمت عزيزان اهل سنت و حتي وهابي هايي كه الان اين برنامه را مي بينند.

ما سقيفه را قبول داريم اگر بخواهيم در نظر شما باشيم كه پيغمبر صلي الله عليه وآله جانشيني براي خودشان مشخص نكردند؛ ولي پيغمبر اگر اين كار را نكردند و صلاح نديدند كه جانشيني براي خودشان مشخص كنند، چرا هنوز پيغمبر دفن نشدند، در همان روزي كه حضرت به شهادت مي رسند، چرا اين مسئله براي اهل سقيفه اين قدر مهم بوده كه سريع دور هم جمع شدند تا بتوانند يك نفر را به عنوان جانشين پيغمبر انتخاب كنند.

مگر چه اتفاقي افتاده بود؟ آيا روز قبل كه پيغمبر خدا زنده بودند، آيا اسلام تهديد شده بود؟

آيا مشكلي براي اسلام به وجود آمده بود كه به محض اين كه پيغمبر خدا به شهادت مي رسند اين مشكل به وجود آمده است و آن ها مي خواهند تصميم بگيرند كه يك جانشيني مشخص كنند كه اسلام حفظ شود؟

اين سؤال را من از دوستان دارم و خواهش مي كنم كه به اين قضيه خوب فكر كنند.

روز قبل هيچ احساس نيازي به جانشيني پيغمبر وجود ندارد؛ ولي روز بعد احساس نياز اين قدر بزرگ است و اين قدر زياد است كه حتي فرصت نمي دهند كه پيغمبر خدا را دفن كنند و بعد از آن در اين مورد صحبت كنند. با عجله مي آيند و جانشين را مشخص مي كنند.

من خواهش مي كنم كه دوستان در رابطه با اين قضيه فكر كنند.

به نظر من اگر بدون تعصب به اين قضيه فكر كنند، ان شاء الله به آن چيزي كه بايد برسند حتما خواهند رسيد.

بيننده آقاي نوري از سنندج از اهل سنت:

ايام محرم و سوگواري حضرت ابا عبد الله الحسين را به شما دوستان و مطيعان و محبانش تسليت عرض مي كنم.

از خدا مي خواهم كه اگر قرار شده است چشمي به ما بدهد، اشكش را هم به ما بدهد تا براي امام حسين گريه كنيم؛ اشك و چشم بدون حضرت ابا عبد الله الحسين به هيچ دردي نمي خورد.

در رابطه با عبد الله حيدري شما صحبت مي كنيد.

وضعيت آقاي عبد الله حيدري براي همه ما روشن است.

اين وقتي آن اهانت بزرگ را كرد، من وقتي شنيدم مطمئن شدم كه ايشان يك مشكلي دارد كه اين مشكل يا از نظر نطفه است و يا از نظر لقمه است.

يك گله اي داشتم كه مال قبل بود؛ ولي اين قدر نتوانستيم صحبت كنيم كه ماند براي امروز.

يك گله اي هم از آقاي مراد زهي دارم كه وقتي آمد ما انتظار نداشتيم كه اين ها را اهل سنت بداند و دست آقاي سجودي هم درد نكنه كه همانجا مستقيما خودشان را از اهل سنت جدا كردند كه وقتي ايشان گفتند: سلام من را به پيغمبر و حضرت عمر و ابابكر برسانيد، يك جواب قاطعي داد كه اگر آقاي عبد الله حيدري خودش را هم بكشد نمي تواند. اين ديگه كاملا واضح و روشن است.

وقتي انسان يك حرفي را مي زند يا يك روايتي را مي خواند، اگر حرفش يك پشتيباني علمي نداشته باشد، در هيچ جا پذيرفته نيست و هيچ كسي اين را قبول نمي كند.

نظر ما اهل سنت اين است كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله بعد از خودش جانشين انتخاب نكرد؛ ولي اگر اشتباه نكنم همان جا جناب آقاي مراد زهي به يك آيه قرآن استناد كرد كه اگر ما به همچين چيزي استناد كنيم، در اهل سنت تخته مي شود.

با اين رواياتي كه در كتب هست.

يك گله اي هم از آقاي دكتر قزويني دارم.

اين نظر قلبي من است و بارها گفتم كه با هيچ كسي هم سو نمي شوم مگر حق.

چون اين شبكه، شبكه غني است هم از نظر علمي و هم از نظر ادبي، جواب اين وهابيت را با آن زباني كه خودشان دارند ندهيد. شما يك كار خوبي كرديد كه عقل و تشخيص مردم را داور قرار داديد؛ هر كس به اندازه خودش از آن بر مي دارد.

گله ام اين بود كه من سؤال كردم چرا امامت صريح نيامده است.

خدايي ناكرده نگفتم كه چرا در قرآن نيامده است؛ گفتم چرا صريح نيامده، ايشان در جواب من گفت: خودتان از روايات بريده كنيد. اگر قرآن را از سنت جدا كنيد، براي قرآن هيچي باقي نمي ماند كه قابل فهم همه مردم باشد. سنتي كه قرآن را به مردم مي فهماند.

گفت: من از اين شبكه ها سؤال كردم.

از اين شبكه ها چرا؟ من مگر به اين شبكه ها استناد كردم؟

اگر سؤالي هست شما از خود من بپرسيد نه از آن شبكه ها؛ چون اين شبكه ها را به هيچ عنوان قبول ندارم.

در رابطه با اين ضريحي كه براي حضرت ابا عبد الله الحسين ساخته بودند كه به كربلا ببرند و مردم اين طور ريخته بودند دورش شما چه مي گوييد؟

استاد قزويني:

ما تشكر مي كنيم و گلايه اول تان را وارد مي دانيم.

در همان جلسه اي كه جناب آقاي مراد زهي بودند، آقاي يزداني يك روايت را مطرح كرد و برداشتي داشت كه به مزاق جناب آقاي مولوي مراد زهي وقتي خوش نيامد، ايشان همان جا شروع كردن به تندي كردن. حتي تا اين اندازه اين آقايان زير بار نمي روند.

وقتي مي بيند كه طرف مقابل دارد بر خلاف نظر اين داره از روايت برداشت مي كند، عصباني و تند مي شوند.

آقاي نوري عزيز وقتي مي بينيم كه اين ها به اهل بيت و شيعه و نواميس شيعه اهانت مي كنند؛ حتي نسبت هاي ناروا به مراجع مي دهند كه فلان مرجع دستش نجس است و فلاني كافر است و شيخ طوسي چنين است.

قرآن مي فرمايد:

فَمَنِ اعْتَدَي عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَي عَلَيْكُمْ

سوره بقره آيه ١٩٤

اين منطق قرآن است.

قرآني كه مي فرمايد:

وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا.

سوره بقره آيه ٨٣

به عموم مردم با زبان خوب سخن بگوييد؛ ولي در سوره جمعه نسبت به آن دسته از عالماني كه به عملشان عمل نمي كنند، قرآن مي فرمايد:

مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا.

سوره جمعة آيه ٥

واژه حمار به كار مي برد.

نسبت به بلعم باعورايي كه به يك مقامات بالا رسيده و به اسم اعظم رسيده است مي فرمايد:

فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ.

سوره اعراف آيه ١٧٦

ما هرچقدر بتوانيم با ادبيات اهل بيت در برابر اين حرف هاي نادرست اين ها صحبت مي كنيم.

وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا.

سوره فرقان آيه ٦٣

بنده خودم هم ذاتا روي اين هستم كه ما نبايد تحت تأثير قرار بگيريم و اگر يك جايي تحت تأثير قرار مي گيريم و عبارت تند مي گوييم، اين عبارت تند خارج از چهار چوب اسلامي نيست.

شما ببينيد كه آن ها چه كار مي كنند، ببينيد آن ها فحش مي دهند و توهين مي كنند و افتراء مي بندند و عبارت هاي ريك به كار مي برند.

ما يك روايت را مطرح مي كنيم و مي گوييم كه اگر كسي از شما سؤال كند كه آيا شما در خانواده تان به اين روايت عمل مي كنيد يا نه چه جوابي مي دهيد.

ما همان فحش هاي آن ها را با رواياتي كه در كتاب هاي اين ها وجود دارد جواب مي دهيم.

من وقتي اين روايات را مي خوانم چندين بار از عزيزان اهل سنت پوزش مي طلبم.

من در رابطه با عزاداري ام المؤمنين عائشه براي نبي مكرم قسمت اول روايت را ديديدم و چند بار هم تدريس كردم؛ حتي آن شاگردهاي من كه ٢٥ سال در كلاس من بودند ديدند كه قسمت اول روايت را آورديم كه مي گويد:

فَمِنْ سفهي وَحَدَاثَةِ سني

مسند أحمد بن حنبل، ج ٦، ص ٢٧٤

ما گفتيم كه اين را نگوييد؛ چون احساسات و عواطف اهل سنت را جريحه دار مي كند.

شما مي خواهيد استناد كنيد به قسمت دوم استناد كنيد كه مي گويد:

أَلْتَدِمُ مع النِّسَاءِ واضرب وجهي.

مسند أحمد بن حنبل، ج ٦، ص ٢٧٤

اين آقا مي گويد: فلاني آمد روايت را تقطيع كرد و اول روايت را نياورد.

گفتم: اول روايت را ما مي دانيم؛ ولي چون اهانت و توهين و جسارت است نمي خوانيم.

شايد همان را بني اميه اضافه كرده باشند يا اگر هم باشد، ما نبايد اين را در يك شبكه جهاني از قول عائشه بگوييم:

فَمِنْ سفهي وَحَدَاثَةِ سني

مسند أحمد بن حنبل، ج ٦، ص ٢٧٤

من چون سفيه و بچه بودم آمدم عزاداري كردم.

اين خيلي زشت است و توهين است.

شما از يك طرف مي گوييد: كه پيغمبر فرمود: نصف دين تان را از عائشه بگيريد و از اين طرف هم مي گوييد: عائشه سفيه بوده است.

اگر يك بخش روايت را ما مي خوانيم، اگر مرتبط به بخش ديگر نباشد نيازي نيست كه بخوانيم.

فقهاي ما و فقهاي اهل سنت بعضا به صدر روايت استناد مي كنند يا به زيل روايت استناد مي كنند؛ چون صدر و زيل مرتبط به همديگر نيستند.

بعضي از موارد هم ما مي بينيم كه صدر و ذيل به هم مرتبط است ولي در آن توهين است؛ ولي ما اين ها را قيچي مي كنيم.

در رابطه با روايت «آثما غادرا» كه قضيه ابن عباس را قيچي مي كنيم، مي بينيم كه با مقدسات اهل سنت نمي سازد؛ ولي من ذاتا با اين حرف حضرت عالي و گلايه اول تان را وارد مي دانم.

بعضي وقت ها انسان نمي تواند كه جلوي عرق مذهبي و ديني را بگيرد.

در رابطه با صحبت دوم تان ما كل مباحث را مطرح كرديم.

اين كه امامت از اصول دين است، بزرگان شما و علماي اهل سنت اين را آورده اند.

اين كه قرآن بدون سنت هيچ معنايي ندارد.

ابو حنيفه مي گويد:

لولا السنة ما فهم أحد منا القران.

المستخرج علي المستدرك للحاكم، ج ١، ص ١٥

اگر سنت نباشد ما قرآن را نمي فهميم.

در آيه ٤٤ سوره نمل مي فرمايد:

وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ

قرآن در كنار سنت براي ما حجت است.

أن جبريل كان ينزل بالسنة كما ينزل بالقرآن

الإتقان في علوم القرآن، ج ١، ص ١٢٧ و سبل الهدي والرشاد، ج ٢، ص ٢٥٦ و الفتاوي الحديثية، ج ١، ص ١٥٠

ما اين دو را بايد كنار هم قرار دهيم تا شريعت را بفهميم.

آن روز آن عزيزمان آقا عبد الله از آلمان زنگ زد. من چيزي سؤال نكردم فقط گفتم شما اصل وجوب نماز را از قرآن براي من ثابت كن. نتوانست ثابت كند. ركعات نماز پيش كش تان.

نماز از اوجب واجبات است.

أَوَّلُ ما يسئل عنه الْعَبْدُ يسئل عن صَلَاتِهِ فَإِنْ تُقُبِّلَتْ منه تُقُبِّلَ منه سَائِرُ عَمَلِهِ وان رُدَّتْ عليه رُدَّ عليه سَائِرُ عَمَلِهِ

مصنف ابن أبي شيبة، ج ٢، ص ١٧١

خداي عالم صلاح ديده است كه در قرآن به اين شكل بياورد.

ما كه نمي توانيم براي خدا تعيين تكليف كنيم.

خداوند در رابطه با مورچه يك سوره نازل كرده است و در رابطه با زن ها يك سوره نازل كرده است و بحث نماز را كه از اهم واجبات است فرموده:

أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَي غَسَقِ اللَّيْلِ

سوره اسراء آيه ٧٨

اين كل آن چيزي است كه آقايان نماز صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با آن مي خوانند و اين را دليل وجوب نماز هاي پنچگانه مي دانند.

در هيچ كجاي اين آيه نيست كه شما نماز صبح و يا نماز ظهر و يا مغرب بخوانيد.

اين كه صلاة به معني نماز است، اين را شما از كجا استفاده كرديد؟

إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا

سوره أحزاب آيه ٥٦

يا اين آيه كه مي فرمايد:

وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ

سوره توبه آيه ١٠٣

اين آيات به معني دعا استعمال شده است.

بحث امامت را ما اگر مطرح كرديم، آمديم هم آيات قرآن مثل آيه ولايت و اكمال و ابلاغ بيان كرديم و روايات صحيح را هم در ذيل اين آيات آورده ايم.

گفتيم: برادر عزيز اگر آيه ١١ سوره نور كه شما مي گوييد در حق عائشه نازل شده است، اسم عائشه كه در آن نيست، به كمك سنت مي گوييد: اين آيه در رابطه با عائشه است.

شما مي گوييد: آيه ٤٠ سوره در رابطه با ابو بكر است، اسم ابو بكر هم كه در آن نيامده است، به كمك سنت مي گوييد در رابطه با ابو بكر است.

اگر يك آيه به كمك سنت در رابطه با ابو بكر و عمر نازل شود، بايد دلالت كند؛ ولي اگر يك آيه به كمك روايات در رابطه با اميرالمؤمنين ما ثابت كرديم، ما حق ثابت كردنش را نداريم؟

اين يك بام و دو هوا است.

الفاظي كه ما نقل كرديم در رابطه با امامت اميرالمؤمنين با عبارت هاي مختلف آمده است.

ما تنها شبكه شيعي هستيم كه آمديم اين تريبون را در اختيار عزيزان بزرگوار اهل سنت قرار داديم.

من خدمت جناب مهندس ضرغامي هم عرض كردم كه كاري كه ما كرديم صدا و سيماي جمهوري اسلامي نكرده است. شايد به خاطر بافت جمعيت كشور بوده يا اين كه براي شان محذوراتي بوده است. صلاح مملكت خويش خسروان دانند.

ما اولين شبكه اي بوديم كه مولوي هاي عزيز را از شرق و غرب كشور آورده ايم و اين تريبون جهاني را در اختيارشان قرار داديم.

اين آقايان از خلفاء و عائشه و صحابه تمجيد كردند كه مخالف عقائد ما بود؛ ولي ما گفتيم كه اين تريبون باشد تا به بينندگاني كه از اهل سنت داريم ثابت كنيم كه در اين قضيه ما تعصب نداريم.

ما الان هم از همه علماي بزرگوار و اساتيد حوزه هاي علميه و ائمه جمعه و جماعت اهل سنت دعوت مي كنيم. در شبكه جهاني ولايت به روي همه باز است.

البته ما دو شرط گذاشتيم:

١-وارد بحث سياسي نشوند؛ چون ما شبكه سياسي نيستيم.

٢-نسبت به مباني شيعه اهانت و جسارت نكنند؛ همان طوري كه اين ١٢ بزرگوار كه آمدند به همين شكل بوده اند.

ما اين برنامه را ادامه مي دهيم.

در رابطه با ضريح امام حسين هم نظر شخصي بنده اين است، اگر چه اين ضريح بر بالاي قبر امام حسين نصب نشده است؛ ولي همين اندازه كه منتسب به امام حسين است قداست دارد.

مثلا شما مي رويد و خياطي و خياط به شما مي گويد: اين لباس براي فلان پادشاه است كه مورد تمجيد و احترام شما است، همان جا با اين كه هنوز پادشاه آن لباس را نپوشيده است، بي اختيار به عنوان تبرك ودست روي لباس مي كشد.

آن لباس يك قداست مخصوصي دارد.

اين كه بالاي قبر مطهر امام حسين قرار مي گيرد، نه قبر امام حسين با آن ارتباطي دارد و چسبيده است و نه بدن مطهر امام حسين.

آنجا هم كه هست، انتسابش به امام حسين است، اينجا هم كه هست انتساب به امام حسين دارد و هيچ فرقي نمي كند.

قضيه پيرهن يوسف، اين پيراهن را چه بپوشد و چه نپوشد.

همين كه انتساب به حضرت يوسف دارد، خداي عالم آن معجزه و آن كرامت را در پيرهن قرار مي دهد و حال آن كه اين پيرهن نه جزء بدن حضرت يوسف است و نه چيز ديگري.

اين انتساب به يك بزرگ و انتساب به يك شخصيت براي آن چيز قداست مي آورد؛ چه ضريح باشد و چه غير ضريح.

بيننده آقاي محمدي از كرمانشاه:

اگر اجازه دهيد در ابتداي صحبت هاي خودم خيلي كوتاه مي خواستم عملكرد شبكه ولايت و كلمه را مقايسه كنم.

شبكه ولايت معمولا به افراد مخالف وقت زياد مي دهد و بينندگان مخالف هميشگي را هم دارد.

همه آن ها را مي شناسند؛ مثلا آقاي حسين نژاد از پيرانشهر و آقا حسن از عراق و عبد الله از آلمان و يوسف از تركيه.

چرا شبكه كلمه بيننده نظر مخالف كه حداقل ٢ يا ٣ بار روي خط آمده باشد ندارد؟

آيا اين نشان نمي دهد كه ليست سياه دارند؟

شبكه ولايت چندين بار با شبكه كلمه تماس گرفته است و به برنامه آن ها وصل شده اند؛ ولي آن ها يك بار هم زنگ نزدند.

برادران شيعه و سني اگر مي خواهيد صداقت شبكه كلمه را محك بزنيد، ٣ مطلب از شبكه ولايت ياد بگيريد و با دست پر به شبكه كلمه زنگ بزنيد، بعد ببينيد كه اين شبكه به اصطلاح توحيدي باز هم اجازه مي دهد كه بار دوم به برنامه وصل شويد يا نه.

در مورد موضوع برنامه من مي خواستم به احاديث صحيح بخاري اشاره كنم.

در حديث ٤٤٥٩ در صحيح بخاري، يكي از صحابه به نام ؟؟؟؟؟ نزد جناب ام المؤمنين عائشه رفته و گفته است: پيامبر صلي الله عليه وآله امر خلافت را به حضرت علي عليه السلام وصيت كرده است و جناب عائشه منكر وصيت پيامبر صلي الله عليه وآله شده است.

در صورتي كه ابن عباس در حديث قرطاس حداقل به سه وصيت پيامبر صلي الله عليه وآله اقرار كرده است كه دو تا را گفته است و در مورد سومي خاموش مانده است يا گفته فراموش كردم.

باز هم در صحيح بخاري حديث ٤٤٦٠ صحابه از يكديگر سؤال كردند كه اگر پيامبر صلي الله عليه وآله وصيت نكرده است، چه طور وصيت بر مردم لازم شده است؟

حديث ٣٤٥٥ هم از صحيح بخاري كه پيامبر صلي الله عليه وآله در مورد وفا با بيعت خليفه بعد از خودشان صحبت كردند؛ ولي در مورد چگونگي انتخاب اين خليفه چيزي بيان نكردند.

جاي سؤال است براي ما كه اگر قرار است خليفه بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله طبق شوري انتخاب شود، چرا هيچ كدام از خلفاء ، ابو بكر، عمر، عثمان و حضرت علي و امام حسن عليهما السلام، هيچ كدام اين شوري را قبول نداشتند و هر كدام به شيوه مختلف انتخاب شدند به غير از امام حسن و حضرت علي عليهما السلام.

مي خواستم به حديث ٤٢٤٠ و ٤٢٤١ صحيح بخاري اشاره كنم كه حضرت علي عليه السلام بعد از ٦ ماه ابو بكر را به حضور پذيرفته است و حضور جناب عمر را دوست نداشته است و حضرت علي عليه السلام به ابو بكر فرموده است: اگر مي خواهي به ديدن من بيايي عمر را با خود نياور؛ چون از ديدن او خوشش نمي آمده است.

براي شيعه و اهل سنت يك سؤالي پيش مي آيد كه مگر عمر چه كار كرده بود كه حضرت علي عليه السلام دوست نداشت او را ببيند.

اگر اجازه دهيد در پايان صحبت هايم مي خواستم كه يك آدرس از يك حديثي را از استاد بپرسم كه جناب خليفه دوم به حضرت علي عليه السلام گفته است: پيامبر فرموده است: براي ما خاندان اهل بيت نبوت و خلافت يك جا جمع نمي شوند و حضرت علي عليه السلام در شوراي ٦ نفره خطاب به خليفه دوم فرموده است: اگر اين حديث به نظر تو درست است، پس چرا من را در اين شورا دعوت كردي؟

مي خواستم كه حاج آقا آدرس اين حديث را بدهند.

استاد قزويني:

شما مي توانيد به كتاب تاريخ طبري جلد ٣ صفحه ٢٨٩ و كامل ابن اثير جلد ٣ صفحه ٦٣ مراجعه كنيد.

بيننده آقا اسماعيل از خراسان از اهل سنت:

آيا كسي كه از دنيا مي رود زنده ها او را خاك مي كنند يا خودش؟

مجري:

زنده ها او را خاك مي كنند.

تماس قطع شد.

بيننده آقا مسعود از قم:

ايام محرم و عزاداري سالار شهيدان را مجددا تسليت عرض مي كنم.

من يك سؤال دارم از محضر حاج آقا رجالي بزرگ شيعه كه مدت ها اين سؤال در ذهن من هست.

آيا حضرت عالي مثل مرحوم علامه عسكري راجع به قعقاع بن عمرو، ايشان را يك صحابي ساختگي مي دانيد؟

نظر حضرت عالي راجع به ايشان چيست؟

يك درد دل داشتم كه مي خواستم خدمت حضرت عالي عرض كنم كه در ادامه و تكميل صحبت آن برادر عزيزمان كه از كردستان و از اهل سنت بودند و صحبت هايي داشتند است.

حضرت آيت الله ما مخلص شما هستيم و اگر افتخار داشته باشيم شاگرد شما هستيم و بسيار از محضر حضرت عالي آموخته ايم و از مواليان كرام مان ائمه اطهار و حضرت رسول و قرآن و سنت، هر كسي به اندازه ظرفيت خودش برداشت مي كند.

به قول آن شاعر كه مي گويد:

باران كه باريد هر حفره پر مي كند پيمانه خود را

هر كسي به اندازه ظرفيت خودش از فيض وجود معصومين مان استفاده برديم.

از استاد بزرگواري مثل حضرت عالي هم همچنين؛ به خصوص در روش، اين كه بايد مستدل و مؤدب صحبت كرد. اين اصلي است كه مكرر حضرت عالي گفتيد و ما هم به جان شنيده ايم و اطاعت كرديم.

گاهي اوقات به خاطر اين كه دير به دير ما مزاحم مي شويم؛ گرچه زياد هم مزاحم مي شويم؛ ولي براي خودمان كه علاقه مند هستيم و هميشه شاگرد و مستمع بيانات حضرت عالي هستيم، يك مقداري فاصله مي افتد از جمله اين مسئله اي كه نسبت به برادر و استاد گرامي ما جناب آقاي يزداني پيش آمد كه به واقع دل ما به عنوان يك شيعه و يك انسان و يك مسلمان به درد آمد كه چرا يك آدمي كه مي آيد مستدل و مؤدب و منطقي بحث مي كند و نظر خودش را هم به وضوح مي گويد كه من اعتقاد به اين ندارم و اين از بافته هاي بني اميه است و بي احترامي به پيغمبر است.

عده اي كه خودشان را شيعه و پيرو مولا مي دانند و با عنوان كردن اين كه ما غيرت داريم، شبي نيست كه در اين فضاهاي مجازي و در فيس بوك كه اين ها با هتاكي و فحاشي، ركيك ترين سخنان را به كساني كه به پيروي از همين دستور العمل كه حضرت عالي مي گوييد كه ما نه به خاطر اين ٤ ناصبي كه بخواهيم دل آن ها را خوش كنيم، نه به خاطر اين ها بلكه بنا به پيروي از دستورات نبي اكرم و ائمه اطهار و اسلام و عقل و سنت و فطرت، ادب و احترام و نرم صحبت كردن و قول لين را بر خودمان فرض و واجب مي دانيم.

به خاطر اين روش، از طرف كساني كه خودشان را شيعه معرفي مي كنند، شب و روزي نيست كه مورد آزار و هتاكي قرار نگيريم.

دوستان ما گاهي با يكديگر درد دل مي كنند. يكي مي رنجد و يك تسلي مي دهد.

بزرگان ما مثل امام حسن مجتبي عليه السلام و اميرالمؤمنين اين فحاشي ها را تحمل مي كردند؛ اما تا كي؟

آيا شيعه به خاطر اين كه مي خواهد از مولا اميرالمؤمنين پيروي كند بايد تو سري خور باشد؟

مجري:

آقا مسعود شما ديگه چرا؟

ما اگر پيرو ائمه اطهار عليهم السلام هستيم، اين بزرگواران صبر كردند. خود اميرالمؤمنين صبر كرده است و بقيه ائمه اطهار عليهم السلام صبر كردند با اين كه اين همه سختي كشيدند؛ ولي به هر صورت مأمور به صبر بودند. ما هم همين طور هستيم؛ ولي ما مباحث علمي مان را مطرح مي كنيم.

قرآن هم همين طور مي فرمايد آنجايي كه به پيغمبرش مي فرمايد:

وَمَا عَلَي الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ

سوره عنكبوت آيه ١٨

پيغمبر هيچ وظيفه اي جز تبليغ نداري.

ما در اين عصري كه عصر ارتباطات است و رسانه در اختيار داريم، تبليغ مان را به صورت رسانه جمعي مطرح مي كنيم. شما وظيفه تان اين است و وظيفه ما هم اين است. هدايت كه دست من و شما نيست. دست خداوند است؛ ولي وظيفه من و شما تبليغ دين و آئين ائمه اطهار عليهم السلام است.

در اين راه توهين ها و بي ادبي ها و جسارت ها است. از شما چنين انتظاري نمي رود.

بيننده آقاي محمدي از شيراز از اهل سنت:

ايام عزاداري حضرت حسين عليه السلام را تسليت عرض مي كنم.

اي گشته فلك منور از رأي حسين افتاده ملك چو سايه در پاي حسين

شد رنگ قمر عارض زيباي حسين طوبي خجل از قامت رعناي حسين

اي گشته عيان بنزد اقبال حسين دانسته زقول نبوي حال حسين

خواهي كه خداوند تو را دارد دوست در دل جا ده محبت آل حسين

اين شعر را يكي از بزرگان اهل سنت در وصف حضرت حسين عليه السلام گفته است.

چند تا سؤال از خدمت آقا سيد داشتم.

حضرت پيغمبر اكرم چند تا دختر داشته است و چند تا پسر؟

چون بيشتر در برنامه هاي شما از حضرت فاطمه صحبت مي شود تا فرزندان ديگر پيغمبر اكرم.

در حادثه كربلا آن روزي كه حضرت حسين عليه السلام را به شهادت رساندند، اصحاب پيغمبر هم حضور داشته اند يا نه؟ يعني اصحاب به چه كساني گفته مي شود؟

كساني كه پيغمبر را نديده اند؛ اما در زمان پيغمبر در شهرهاي ديگر بودند، آن ها هم صحابه هستند؟

گذشته ما چه مي شود؟

مدتي است پاي شبكه هاي شما مي نشينيم كه حقيقتا از لحاظ عقل منطق و از لحاظ خرد و شعور، با ادب و نزاكتي كه شما داريد و با دليل برهاني كه شما صحبت مي كنيد، عقيدتا به منطق و عقل نزديك تر است تا شبكه هاي خودمان كه ما پاي شان مي نشينيم.

اين گذشته ما چه مي شود؟

اگر از راه و روش خودمان برگرديم اين كه مثلا خودمان حدود ٤٠ سال و اجدادمان در اين راه سير كرديم، اين گذشته مان چه طور مي شود؟

بيننده آقا رهنما از شهريار:

من حدود يك ماه پيش حضورا خدمت تان رسيدم؛ ولي تشريف نداشتيد و خدمت آقاي كياني و ديگر دوستان رسيدم و خيلي مي خواستم خدمت تان برسم كه آن روز تشريف نداشتيد.

من چندين بار هم زنگ زدم فقط مي خواستم عرض ادب كنم. ان شاء الله توفيقي شود كه خدمتان برسم.

چند بار من به اين شبكه وهابي تماس گرفتم و از آقاي كياني پرسيدم كه دشمنان اميرالمؤمنين حرام زاده هستند، ايشان توجيه كرد و گفت: اگر كسي ازدواج نامشروع كرده باشد ممكن است كه بچه حرام زاده اي داشته باشد و دنبالش مي دانست كه چه مي خواستم بگم قطع كرد.

از آقاي سجودي هم مسئله آتش نمرود را سؤال كردم كه آخرش چه مي شود؟

يك جوري در رفت و دنبال آتش نمرود را نگرفت و هر چه كه زنگ مي زنم ديگه وصل نمي كنند.

من اين شبكه را ديگر گوش نمي دهم؛ چون ديگر وصل نمي كنند و اگر گوش دهم شب از ناراحتي خواب از سرم مي پرد به خاطر حرف هاي بي مدرك و بي منطق شان.

ما اين اطلاعات را چند سال قبل هم داشتيم؛ ولي شما آن را كامل تر كرديد.

از علاقه اي كه به آقاي قزويني دارم من دلم مي خواهد كه شبي ٢ ساعت پاي برنامه بنشينم و كامل اين ها را ياداشت كنم.

بيننده آقاي اميني از سقز:

شخصي از كرمانشاه تماس گرفتند، متأسفانه باب شده است كه مقداري از حديث را مي خوانند و مابقي آن را نمي خوانند.

شما لطف كنيد آن حديث را جستجو كنيد كه آن حديثي را كه خواندند، در پايانش گفت: آن حضرت در اجراي احكام به كتاب خدا استناد كرده است.

اگر اين آقا كه از كرمانشاه تماس گرفت اين آخرش را هم مي خواند خيلي بهتر بود.

مجري:

حديث ٤٤٦٠ را مي گوييد؟

بيننده:

بله. آن حديث ديگر هم كه مي گفت: حضرت علي دوست نداشتند حضرت عمر را ببينند، من آن شب هم تماس گرفتم؛ متأسفانه وقت به من نرسيد كه آقاي قزويني جواب دهند.

جواب شان هم در آن حديث ٤٠٣٣ وجود دارد، اگر وقت بود مي گفتم.

اين حديث جواب آن آقايي است كه از كرمانشاه زنگ زده بودند كه گفتند: حضرت علي دوست نداشت حضرت عمر را ببيند. اگر آقاي قزويني اين را توضيح دهند خيلي بهتر است.

استاد قزويني:

آنچه كه حضرت آيت الله خوئي رضوان الله تعالي عليه گفتند كه ما بارها نقل كرديم كه مي گويند: اگر كسي معتقد به ولايت ائمه و اهل بيت نباشد از اين باب كه حجت براي او تمام نشده است، اين اشكالي ندارد چه بسا فرداي قيامت هم اين شخص اهل نجات باشد.

ما روايات متعددي از ائمه عليهم السلام داريم كه ائمه به صحابه تذكر مي دهند: شما كه تصور مي كنيد كه فقط شيعه ها هستند كه به بهشت مي روند، اين اشتباه است.

چه بسا افرادي هستند كه وارد بهشت مي شوند و به اين ها حقيه مي گويند.

راوي مي گويد: مراد از حقيه چيست؟

حضرت مي فرمايد: افرادي هستند كه از اميرالمؤمنين سلام الله عليه فقط جزء اين كه به حق علي قسم مي خورند، چيز ديگري ندارند.

اين روايت را مرحوم طوسي در غيبت شان صفحه ٢٤٧ نقل كردند.

راوي مي گويد: من خدمت امام عسكري سلام الله عليه رسيدم و همين طوري از ذهن من گذشت كه:

لا يدخل الجنة إلا من عرف معرفتي وقال بمقالتي

فرداي قيامت جز كساني كه معتقد به امامت ائمه هستند، هيچ كس وارد بهشت نمي شود.

بعد حضرت بدون اين كه من اين را مطرح كنم فرمود: آيا در ذهن تو اين است كه هر كس معتقد به امامت ائمه نباشد وارد بهشت نمي شود؟

فقلت: إي والله

به خدا سوگند از ذهن من همين گذشت.

امام عسكري فرمود:

إذن والله يقل داخلها، والله إنه ليدخلها قوم يقال لهم الحقية، قلت: يا سيدي ومن هم؟ قال: قوم من حبهم لعلي يحلفون بحقه ولا يدرون ما حقه وفضله.

الغيبة، الشيخ الطوسي، ص ٢٤٧

پس بهشتيان خيلي كم خواهند بود، تعدادي از افرادي كه حقيه هستند داخل بهشت مي شوند، گفتم آقا جان اين ها چه كساني هستند؟ كساني كه چون علي را دوست دارند مي گويند: قسم به علي در حالي كه حق علي را نمي دانند و فضيلت علي را نمي شناسند؛ ولي خداي عالم اين ها را فرداي قيامت وارد بهشت مي كند.

در رابطه با ديگر اهل سنت مي گويد: اگر اهل سنت عداوت اهل بيت را نداشته باشند و جزء نواصب نباشند و كاري عليه اهل بيت انجام نداده باشند چه بسا وارد بهشت شوند.

البته آن كساني كه حجت براي شان تمام نشده باشد.

اگر براي كسي از كتاب و سنت حجت تمام شود كه اميرالمؤمنين خليفه اول است و ائمه و يازده فرزندش حجت خدا هستند، چه شيعه باشد و چه سني، منكر امامت اهل بيت باشد وارد آتش جهنم مي شود و در آن شكي نيست.

براي همين مرحوم شيخ مفيد مي گويد:

من أنكر إمامة أحد الأئمة وجحد ما أوجبه الله تعالي من فرض الطاعة فهو كافر ضال مستحق للخلود في النار.

أوائل المقالات، الشيخ المفيد، ص ٤٤

جحد يعني انكار از روي علم باشد.

اگر كسي حجت برايش تمام شود و زير بار نرود و لجاجت كند و تعصب به خرج دهد:

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آَذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ

سوره اعراف آيه ١٧٩

بحث اين افراد جدا است.

كسي كه حجت برايش تمام نشده است و برايش به طور يقين اثبات نشده است كه اين ها حجج الهي هستند، از كتاب و سنت يا از عبارات علماء و خواندن كتاب ها حجت برايش تمام نشده است، اين ها قطعا فرداي قيامت راه نجات دارند و راه ورود به بهشت براي شان باز است.

آقايان مي توانند به كتاب كافي جلد ٢ صفحه ١٢٦ مراجعه كنند كه روايتش هم صحيح است.

تفسير عياشي جلد ١ صفحه ٢٦٨ را مطالعه كنند.

تفسير علي بن ابراهيم قمي جلد ٢ صفحه ٢٦٠ و كتاب بحار الانوار علامه مجلسي جلد ٦ صفحه ٢٨٦ را مطالعه كنند.

در اين زمينه كه بعضي حجت براي شان تمام نشده است، فرداي قيامت راه نجات براي شان باز است، خيلي مفصل روايت آورده اند.

مجري:

در حادثه كربلا، آيا اصحاب رسول الله هم بوده اند؟

چرا بين همه دختر و پسر هاي حضرت رسول فقط حضرت فاطمه زهرا مطرح است؟

استاد قزويني:

در رابطه با سؤال اول، يك بحث مفصلي است كه ما در بعضي از موارد مطرح كرديم كه تعدادي از صحابه در لشكر امام حسين سلام الله عليه بودند و در آن شك و شبهه نيست.

اين را هم ما مطرح كرديم و هم دوستان مان مطرح كردند؛ مثل انس بن حارث و حبيب بن مظاهر و ظريف بن ابان يا طريف بن ابان و عبد الله يقطر و عمار بن ابي سلمه و يزيد بن معقل.

اين ها همه شان صحابي بودند و در لشكر امام حسين سلام الله عليه بوده اند.

افرادي هم از صحابه بودند كه در لشكر عمر سعد بودند؛ مثل عبد الرحمن ابزي و عمرو بن حريث و اسماء بن خارجه و حجار بن ابجر و عبد الله بن حصن ازدي و عبد الرحمن بن ابي سبره جعفي و عذره بن قيس احمصي و كثير بن شهاب حارثي و محمد بن اشعث بن قيس و قعقاع بن عمرو تميمي، كه اين ها هم از صحابي بودند كه در لشكر عمر سعد بودند.

در هر دو طرف از صحابه بودند.

الان فرصت اين كه بخواهيم به تك تك اين ها بپردازيم نيست؛ ولي اين ها كاملا مشخص است و هيچ شك و شبهه در آن نيست.

ما قبلا هم گفتيم: رسول اكرم ٤ پسر داشتند و ٤ دختر.

از دخترانشان زينب و رقيه و ام كلثوم و حضرت زهرا سلام الله عليها بود.

از پسرها هم قاسم و ابراهيم و طاهر و چهارمي را حضور ذهن ندارم كه ٣ تاي آن ها در مكه از دنيا رفتند و در قبرستان ابو طالب دفن شدند و يكي هم كه ابراهيم بود كه در مدينه از دنيا رفت.

در اين كه ٤ پسر داشت، بعضي ها اختلاف دارند و بعضي ها مي گويند: طاهر از القاب قاسم بوده است كه اولين فرزند پيغمبر است و به اعتبار آن به ابو القاسم مطرح است.

اين كه ٤ دختر داشته است، باز هم اختلاف است.

بعضي مي گويد: آن سه خواهر زاده حضرت خديجه بود كه در خانه رسول اكرم بزرگ شده است؛ ولي قول مشهور علماي شيعه اين است كه اين ها دختر هاي رسول اكرم صلي الله عليه وآله بودند.

دو تا از دخترهاي پيغمبر در خانه عثمان بودند كه قبل از اين كه اين ها همسر عثمان باشند، اين ها عروس ابو لهب بودند و همسر عتبه بودند.

يكي از دختران حضرت، زينب همسر عمرو بن ابي العاص بوده است كه در جنگ بدر جزء اسراي كفار بوده است؛ ولي اين رواياتي كه ما در رابطه با حضرت زهرا داريم، در حق هيچ كدام شان نيامده است.

شما در تمام كتب اهل سنت يك روايت ضعيف به ما نشان دهيد كه پيغمبر اكرم در حق رقيه يا زينب يا ام كلثوم يك روايتي كه مثلا بگويد: زينب پاره تن من است يا نسبت به ام كلثوم بگويد: پدرش فدايش شود.

در حق هيچ كدام شان نيست.

دليل آن چيست، به ما ارتباطي ندارد.

اين دستگاه خلقت الهي است و صلاح الهي است و نبي مكرم هم كه از روي هوا صحبت نمي كند.

بعد از حضرت رسول هم فقط حضرت زهرا سلام الله عليها ماند.

شما اگر به صحيح بخاري مراجعه كنيد، به صراحت مي گويد:

أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم قال فَاطِمَةُ بِضْعَةٌ مِنِّي فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِي.

صحيح البخاري، ج ٣، ص ١٣٧٤

در صحيح مسلم مي گويد:

قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم إنما فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي ما آذَاهَا.

صحيح مسلم، ج ٤، ص ١٩٠٣

اين ها چيزي است كه در حق هيچ كدام از ديگر فرزندان پيامبر نيست.

در اين دو روايتي كه عرض كردم، قضيه خواستگاري دختر ابو جهل و اين مسخره بازي هايي كه مسور بن مخرمه درست كرده، اين راوي اجير بني اميه، همچنين قضيه اي هم نيست.

شما مراجعه كنيد به حديث ٣٧١٤ صحيح بخاري و حديث ٦٢٦٠ صحيح مسلم.


پايان.