سخنرانی
(١)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (2)
٤ ص
(٢)
برگی از فضائل شنیدنی مولا امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
٥ ص
(٣)
آیا مسئله «خمس» در اسلام، فقط مخصوص غنائم جنگی است!؟
٦ ص
(٤)
آیا صحابه پیغمبر اکرم، زندگی زاهدانه و ساده ای داشتند!؟
٧ ص
(٥)
بی حیایی، دزدی، چپاول و خباثت درونی و ذاتی وهابی ها!
٨ ص
(٦)
شرایط و ویژگی های طلبه موفق در عصر حاضر
٩ ص
(٧)
مباحث پنجگانه اساسی و ریشه ای پیرامون «فدک»!
١٠ ص
(٨)
حذف و نابودی سنت پیامبر؛ از زمینه های قتل سیدالشهدا(سلام الله علیه)!
١١ ص
(٩)
«معاویة» و شجره ملعونه بنی امیه؛ کینه ای ترین دشمنان اهلبیت!
١٢ ص
(١٠)
«عقلگرایی» و «دینگرایی» در حوزهٔ اسلام
١٣ ص
(١١)
لعن و نفرین «معاویه» در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله)
١٤ ص
(١٢)
اثبات کفر «معاویه»، با روایات صحیح السند!
١٥ ص
(١٣)
وحی در اندیشه امامان معصوم
١٦ ص
(١٤)
«معاویة بن ابوسفیان» پایه گذار سب و لعن امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٧ ص
(١٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «لیلة المبیت»؛ در شورای شش نفره
١٨ ص
(١٦)
افزایش معرفت، دفاع از امامت؛ بهترین میثاق با امام زمان(علیه السلام)
١٩ ص
(١٧)
بررسی جریانهای تکفیری در مصاحبه با رهبر شيعيان ترکيه
٢٠ ص
(١٨)
ولایت ائمه اطهار(علیهم السلام) در منابع اهل سنت
٢١ ص
(١٩)
حدیث قرطاس و نسبت هذیان گویی به پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٢٢ ص
(٢٠)
واقعه عظیم غدیرخم؛ در کلام معصومین (علیهم السلام)
٢٣ ص
(٢١)
جایگاه والای علمی و اخلاقی امام صادق (سلام الله علیه)
٢٤ ص
(٢٢)
تکفیر ؛ جنایت و آدم کشی؛ مهمترین ویژگی فرقه وهابیت
٢٥ ص
(٢٣)
مسئله «ارتداد صحابه» در منابع اهل سنت!
٢٦ ص
(٢٤)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در کتب و منابع اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
اهانت مولوی گرگیج به عزاداران شیعه و سنی امام حسین (علیه السلام)
٢٨ ص
(٢٦)
قتل و کشتار اصحاب ردّه توسط ابوبکر، مخالف قرآن و سنت
٢٩ ص
(٢٧)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
٣٠ ص
(٢٨)
توسل و استغاثه در فرهنگ شیعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
عکس العمل علمای اهل سنت به توهین مولوی گرگیج به عزارادان حسینی!
٣٢ ص
(٣٠)
لزوم تحقیق و بررسی از مذهب حق در اسلام
٣٣ ص
(٣١)
گروه تروریستی داعش، مجری فتاوای «محمدبن عبدالوهاب»
٣٤ ص
(٣٢)
تکفیر تمام اهل سنت؛ توسط «ابن تیمیه» و «محمدبن عبدالوهاب»!!
٣٥ ص
(٣٣)
مقایسه نور و ظلمت؛ مقایسه امام صادق(سلام الله علیه) با «محمدبن عبدالوهاب»
٣٦ ص
(٣٤)
ارزیابی استاد حسینی قزوینی از کنگره بین المللی تکفیر در قم
٣٧ ص
(٣٥)
سوغات شوم فرقه وهابیت؛ تکفیر و قتل عام شیعه و سنی
٣٨ ص
(٣٦)
حدیث قرطاس و شبهه «قوموا عنّی» در کلام پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) (2)
٣٩ ص
(٣٧)
جهل به نصوص و آیات قرآنی؛ یکی از عوامل و ریشه های اصلی تکفیر
٤٠ ص
(٣٨)
ولایت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با تعابیر مختلف، از زبان پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله)
٤١ ص
(٣٩)
حیات پس از مرگ انبیاء؛ اولیاء و شهداء
٤٢ ص
(٤٠)
دفاع از مذهب تشیع، در پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٤٣ ص
(٤١)
ناگفته های مناظره المستقله
٤٤ ص
(٤٢)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(1)
٤٥ ص
(٤٣)
تحریف و سانسور مناظره المستقله توسط شبکه های وهابی(2)
٤٦ ص
(٤٤)
بررسی روایات شیعه در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٤٧ ص
(٤٥)
فضایل بی نظیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) و دیدگاه منافقانه «ابن تیمیه»!!
٤٨ ص
(٤٦)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (1)
٤٩ ص
(٤٧)
فضایل منحصر به فرد حضرت زهرا (سلام الله علیها) در کتب اهل سنت (2)
٥٠ ص
(٤٨)
شخصیت ممتاز حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)
٥١ ص
(٤٩)
بررسی روایت ابن ابی شیبه در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٢ ص
(٥٠)
«محمد بن عبدالوهاب» از منظر علمای اهل سنت ایران!
٥٣ ص
(٥١)
بررسی روایت طبری و بلاذری در مورد هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٤ ص
(٥٢)
بررسی روایت پشیمانی ابوبکر از هجوم به منزل حضرت زهرا(س)
٥٥ ص
(٥٣)
بررسی روایت جوینی در اثبات شهادت حضرت زهرا(س)
٥٦ ص
(٥٤)
بررسی نقل شهرستانی در مورد شهادت حضرت زهرا(س)
٥٧ ص
(٥٥)
افشاگری در مورد کلیپ پخش شده از آیت الله قزوینی توسط وهابیت از مناظرات المستقله
٥٨ ص
(٥٦)
اثبات دروغ بستن وهابیت در استناد به منابع شیعه
٥٩ ص
(٥٧)
دیدگاه «ملا محمد عمر سربازی» و «عبدالرحمن سربازی» در مورد فرقه شوم وهابیت!
٦٠ ص
(٥٨)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (1)
٦١ ص
(٥٩)
آیا فرقه ای به نام «وهابیت» وجود خارجی دارد؟ (2)
٦٢ ص
(٦٠)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (1)
٦٣ ص
(٦١)
«وهابیت» و تکفیر فرق مختلف اهل سنت (2)
٦٤ ص
(٦٢)
شخصیت و خلقت نورانی حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)
٦٥ ص
(٦٣)
اهانت به صحابه و رهبران مذاهب اسلامی از سوی سران وهابی
٦٦ ص
(٦٤)
شخصیت ایمانی مؤمن قریش، حضرت ابوطالب (سلام الله علیه)
٦٧ ص
(٦٥)
ذکر فضائلی از قمر بنی هاشم و حضرت سیدالشهداء (سلام الله علیهما)
٦٨ ص
(٦٦)
پانزده سؤال بی پاسخ، از کارشناسان هتاک وهابی!
٦٩ ص
(٦٧)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (1)
٧٠ ص
(٦٨)
قیام حضرت مهدی (ارواحنا فداه)، با کشتار و خشونت یا رأفت و رحمت؟! (2)
٧١ ص
(٦٩)
قضیه قتل عثمان چه بود و نظر وهابی ها در این زمینه چیست ؟
٧٢ ص
(٧٠)
بررسی قضیه خواستگاری علی(ع) از دختر ابی جهل در کتب عامه و خاصه
٧٣ ص
(٧١)
شبهه انتساب تشیع به عبدالله سبأ
٧٤ ص
(٧٢)
عبد الله سبأ کیست و نظر علمای شیعه و سنی در باره او چیست ؟
٧٥ ص
(٧٣)
عبدالله سبأ از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام
٧٦ ص
(٧٤)
عزاداری برای امام حسین(ع) در سیره اهل تسنن و وهابیون
٧٧ ص
(٧٥)
حکم تکفیر از دیدگاه قرآن
٧٨ ص
(٧٦)
حدیث انا مدینه العلم و علی بابها
٧٩ ص
(٧٧)
اشکال سندی بر حدیث (اقتداء به ابوبکر و عمر)
٨٠ ص
(٧٨)
اعلمیت علی (ع) در روایات اهل سنت و مقایسه علم حضرت با دیگران
٨١ ص
(٧٩)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان صحابه
٨٢ ص
(٨٠)
اعلمیت علی (علیه السلام) از زبان تابعین و علمای بزرگ اهل سنت
٨٣ ص
(٨١)
ابلاغ سوره برائت و آیه تطهیر در افضلیت علی(ع) بر سایر صحابه
٨٤ ص
(٨٢)
فضائل منحصر به فرد علی علیه السلام از کتب اهل سنت
٨٥ ص
(٨٣)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل خلفاء نسبت به برخی از مسائل
٨٦ ص
(٨٤)
اعلمیت علی (علیه السلام) و جهل ابوبکر و عمر نسبت به برخی از مسائل
٨٧ ص
(٨٥)
اعتراف عمر به جهلش نسبت به برخی از مسائل و اعتراف به اینکه همه مردم از عمر فقیه تر هستند
٨٨ ص
(٨٦)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٨٩ ص
(٨٧)
مباحثی پیرامون شبهاتی بر ماجرای فدک حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٩٠ ص
(٨٨)
«صله رحم» و «گرهگشایی از کار مؤمنان»؛ دو اخلاق مهم علوی
٩١ ص
(٨٩)
هیجده عامل مهم بی برکتی در زندگی
٩٢ ص
(٩٠)
آداب معاشرت از دیدگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٣ ص
(٩١)
ارزش و اهمیت خوش اخلاقی از دیدگاه اهلبیت (علیهم السلام)
٩٤ ص
(٩٢)
لزوم توجه جدّی به مسئله «صله رحم»
٩٥ ص
(٩٣)
«مساعدت به مردم»؛ در سیره و سخن امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٦ ص
(٩٤)
«مساعدت به دیگران» و پاداش آن در اخلاق علوی
٩٧ ص
(٩٥)
سیره رفتاری امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با همسر خویش در منزل
٩٨ ص
(٩٦)
«احسان و کمک به دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
٩٩ ص
(٩٧)
پاداش خدمت به خلق و کیفر سخت عدم مساعدت دیگران
١٠٠ ص
(٩٨)
موضعگیری امام جواد(سلام الله علیه) در رابطه با انحرافات دینی عصر خویش
١٠١ ص
(٩٩)
ارزش «شاد کردن دل دیگران»؛ از نگاه امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١٠٢ ص
(١٠٠)
«احسان به دیگران»؛ و آثار آن در دنیا و آخرت
١٠٣ ص
(١٠١)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت (1)
١٠٤ ص
(١٠٢)
فضائل و جایگاه ویژه حضرت خدیجه کبری(سلام الله علیها)
١٠٥ ص
(١٠٣)
حکم ناسزا به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) با استناد به کتب اهل سنت(2)
١٠٦ ص
(١٠٤)
تخریب حرم ائمه بقیع، ننگی بر دامان وهابیت!
١٠٧ ص
(١٠٥)
احسان به دیگران و لزوم قدردانی متقابل
١٠٨ ص
(١٠٦)
«دروغ»؛ کلید تمام بدیها!
١٠٩ ص
(١٠٧)
آثار شوم هفتگانه گناه «دروغ»!
١١٠ ص
(١٠٨)
روش پاسخگوئی به برخی شبهات واقعه غدیر
١١١ ص
(١٠٩)
تأکید پیامبر اسلام بر جاودانگی واقعه غدیرخم
١١٢ ص
(١١٠)
لزوم اجتناب از «دروغ»، حتی دروغ کوچک و به شوخی!
١١٣ ص
(١١١)
حضرت مهدی (ارواحنا له الفداه) در آیینه کلام امیرالمؤمنین
١١٤ ص
(١١٢)
ماه مبارک رمضان؛ ماه مناجات با خدا با توسل به اهلبیت(علیهم السلام)
١١٥ ص
(١١٣)
مشروعیت توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین(علیهم السلام)
١١٦ ص
(١١٤)
شبهه وهابیت به «خطبه 110» و «نامه 31» نهج البلاغه
١١٧ ص
(١١٥)
گوشه ای از فضایل بی نظیر امیرالمؤمنین (سلام الله علیه)
١١٨ ص
(١١٦)
مشروعیت «توسل» در منابع شیعه و سنی
١١٩ ص
(١١٧)
جواز توسل به پیغمبر اکرم و ائمه طاهرین در منابع شیعه
١٢٠ ص
(١١٨)
مشروعیت «توسل و استغاثه» از نگاه قرآن و علمای اهل سنت
١٢١ ص
(١١٩)
آثار و عواقب بغض نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه)
١٢٢ ص
(١٢٠)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 1
١٢٣ ص
(١٢١)
بررسی حکم بغض نسبت به امیرالمؤمنین در کتب مسلمانان 2
١٢٤ ص
(١٢٢)
روایاتی که دید شما را نسبت به امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) متحوّل می کند!
١٢٥ ص
(١٢٣)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره
١٢٦ ص
(١٢٤)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (1)
١٢٧ ص
(١٢٥)
ناگفتههایی از جنگ «جمل» و «صفین» و «نهروان» (2)
١٢٨ ص
(١٢٦)
شرح نامه امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به «عثمان بن حنیف» حاکم بصره (2)
١٢٩ ص
(١٢٧)
لزوم پاسخگوئی به شبهات معاندین، در عصر مهدوی
١٣٠ ص
(١٢٨)
مشروعیت و جواز دروغ گفتن، در مسئله اصلاح ذات البین
١٣١ ص
(١٢٩)
آیا جنگ جمل به طور اتفاقی و ناخواسته صورت گرفت!؟
١٣٢ ص
(١٣٠)
ماجرای عجیب «سگ های حوأب» در جنگ جمل
١٣٣ ص
(١٣١)
بررسی شبهات مهدویت (1)
١٣٤ ص
(١٣٢)
بررسی شبهات مهدویت (2)
١٣٥ ص
(١٣٣)
بررسی شبهات مهدویت (3)
١٣٦ ص
(١٣٤)
رسالت اصلی دانشگاه های کشور
١٣٧ ص
(١٣٥)
بررسی شبهات مهدویت (5)
١٣٨ ص
(١٣٦)
علل تأکید حضرت زهرا بر استدلال به حدیث غدیر بر ولایت امیرالمؤمنین
١٣٩ ص
(١٣٧)
«قَسَم دروغ» واجب یا حرام!؟
١٤٠ ص
(١٣٨)
بررسی شبهات مهدویت (4)
١٤١ ص
(١٣٩)
ادله عقلي امامت / شجاعت اميرمؤمنان عليه السلام
١٤٢ ص
(١٤٠)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (2)
١٤٣ ص
(١٤١)
ادله عقلي امامت / انكار رحلت رسول خدا توسط عمر بن خطاب (1)
١٤٤ ص
(١٤٢)
تكفير شيعه از طرف وهابيون و بعضي از علماي اهل سنت
١٤٥ ص
(١٤٣)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنت
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسي حديث قرطاس با تمام شقوقاتش
١٤٧ ص
(١٤٥)
وقايعي كه موجب اختلاف در اسلام شد = جيش اسامه و حديث قرطاس و رحلت رسول خدا(ص)
١٤٨ ص
(١٤٦)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (5)
١٤٩ ص
(١٤٧)
روايتي جامع و در افضليت علي (عليه السلام) بر ساير صحابه
١٥٠ ص
(١٤٨)
امامت و ولايت - حدیث غدير (4)
١٥١ ص
(١٤٩)
امامت و ولايت - حديث غدير (1)
١٥٢ ص
(١٥٠)
ولايت علي عليه السلام به استناد قرآن و سنت (3)
١٥٣ ص
(١٥١)
حديث مثل اهل بيت من (علیهم السلام) همانند كشتي نوح (ع) است
١٥٤ ص
(١٥٢)
تكفير شيعه بخاطر توسل و پاسخ جامع به اين شبهه
١٥٥ ص
(١٥٣)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (3)
١٥٦ ص
(١٥٤)
علل تحقيق از مذهب و دليل بر امامت علي (ع) و (2)
١٥٧ ص
(١٥٥)
استناد شيعه از حديث ثقلين به امامت اهل بيت عليهم السلام
١٥٨ ص
(١٥٦)
اهميت امامت از ديدگاه شيعه و سني
١٥٩ ص
(١٥٧)
ام كلثومي كه عمر به اجبار با او ازدواج كرد دختر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نبود
١٦٠ ص
(١٥٨)
جواب شبهه قاتلين امام حسين(ع) شيعيان بودند
١٦١ ص
(١٥٩)
شبهه عزاداري و سياه پوشي و پاسخ به آن
١٦٢ ص
(١٦٠)
لعن يزيد از ديدگاه علماي اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دفاع ابن تيميه از يزيد و عملكردش
١٦٤ ص
(١٦٢)
حديث غدير و شكايت جيش يمن
١٦٥ ص
(١٦٣)
دستور يزيد به كشتن امام حسين (ع) و اتفاقات بعد از شهادت
١٦٦ ص
(١٦٤)
قيام امام حسين (عليه السلام)
١٦٧ ص
(١٦٥)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 03
١٦٨ ص
(١٦٦)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 02
١٦٩ ص
(١٦٧)
عزاداري امام حسين (عليه السلام) 01
١٧٠ ص
(١٦٨)
اقوال علماي اهل سنت در نفاق ابن تيميه
١٧١ ص
(١٦٩)
رويكرد جديد در بحث ولايت – سه سوال از بينندگان وپاسخ به سوال آنها
١٧٢ ص
(١٧٠)
ذهبي و و رد روايت بخاطر شيعه بودن راوي - فضائل شيعه علي (ع) از زبان رسول الله (ص)
١٧٣ ص
(١٧١)
حديث طير – تضعيف ذهبي نسبت به راويان حديث طير
١٧٤ ص
(١٧٢)
انحراف ذهبي از اميرمؤمنان عليه السلام
١٧٥ ص
(١٧٣)
توثيقات وتضعيفات ذهبي واهانت هاي تند او نسبت به علماي مخالف خود
١٧٦ ص
(١٧٤)
ارزش و جايگاه انتظار، واسطه فيض بودن اهل بيت عليهم السلام در روايات
١٧٧ ص
(١٧٥)
نقل و بررسي سند روايت (انا دارالحكمه و علي بابها) از رسول خدا (ص)
١٧٨ ص
(١٧٦)
فلسفه بعثت انبياء در كلام اميرالمومنين عليه السلام
١٧٩ ص
(١٧٧)
شرايط امام و خليفه از ديدگاه علماي اهل سنت (اعلم – اشجع – اعدل)
١٨٠ ص
(١٧٨)
امامت و خلافت - قبح تقديم مفضول بر فاضل از نظر قرآن
١٨١ ص
(١٧٩)
در محكوميت نبش قبر حجربن عدي صحابي نبي اكرم
١٨٢ ص
(١٨٠)
ادله عقلي بر اثبات امامت علي (ع) - اثبات امامت علي (ع) در پنج دقيقه
١٨٣ ص
(١٨١)
برخورد قاطع نبي اكرم (ص) با شرط مسيلمه كذاب
١٨٤ ص
(١٨٢)
روايات اهل سنت در انتصابي بودن امامت
١٨٥ ص
(١٨٣)
بررسي صحت روايت پشيماني ابو بكر از آتش زدن خانه وحي
١٨٦ ص
(١٨٤)
تهديد عمر به آتش زدن خانه وحي و پشيماني ابو بكر از آن
١٨٧ ص
(١٨٥)
جايگاه حضرت زهرا (س) در روايات و اقوال علماي اهل سنت
١٨٨ ص
(١٨٦)
جايگاه اهل بيت در مناظره امام هشتم (ع) در مجلس مأمون
١٨٩ ص
(١٨٧)
خلافت و امامت انتصابي است يا انتخابي؟
١٩٠ ص
(١٨٨)
روايات فضائل حضرت زهرا سلام الله عليها
١٩١ ص
(١٨٩)
جعل روايت «منزلت» براي خلفاء توسط بني اميه
١٩٢ ص
(١٩٠)
منزلت هاي حضرت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٣ ص
(١٩١)
وزارت علي (ع) در حديث منزلت
١٩٤ ص
(١٩٢)
جايگاه اخوت در حديث منزلت
١٩٥ ص
(١٩٣)
علت تنزيل و تشبيه علي (ع) به هارون (ع) در حديث منزلت
١٩٦ ص
(١٩٤)
ترس راوايان از بني اميه در نقل حديث منزلت
١٩٧ ص
(١٩٥)
پاسخ به يك شبهه در حديث منزلت
١٩٨ ص
(١٩٦)
پاسخ به سؤالات بينندگان
١٩٩ ص
(١٩٧)
دلالت حديث منزلت بر جانشيني امير مؤمنان (ع)
٢٠٠ ص
(١٩٨)
دلالت حديث «منزلت» بر خلافت امير مؤمنان (ع)
٢٠١ ص
(١٩٩)
اعتبار حديث منزلت از نظر اهل سنت
٢٠٢ ص
(٢٠٠)
حديث منزلت به روايت عمر بن خطاب
٢٠٣ ص
(٢٠١)
صدور حديث منزلت در خانه ام سلمه، زمان ولادت حسنين و سد الابواب
٢٠٤ ص
(٢٠٢)
مباحث مهدويت در قرآن و روايات
٢٠٥ ص
(٢٠٣)
نسبت هذيان به پيامبر (ص) و انكار رحلت آن حضرت (3)
٢٠٦ ص
(٢٠٤)
حديث «قرطاس»، نسبت هذيان و انكار رحلت پيامبر (2)
٢٠٧ ص
(٢٠٥)
اهداف رسول خدا (ص) در نوشتن حديث «قرطاس» (1)
٢٠٨ ص
(٢٠٦)
حديث منزلت در قضيه «سد الابواب»
٢٠٩ ص
(٢٠٧)
حديث «منزلت» بعد از فتح خيبر
٢١٠ ص
(٢٠٨)
حديث «منزلت» در صحيحين
٢١١ ص
(٢٠٩)
پيامبران گذشته وصي داشته اند
٢١٢ ص
(٢١٠)
ويژه برنامه شهادت امام حسن مجتبي (ع)
٢١٣ ص
(٢١١)
نقل حديث وصايت از زبان صحابه و تابعان
٢١٤ ص
(٢١٢)
انكار «حديث وصايت» از سوي عائشه
٢١٥ ص
(٢١٣)
وصايت امير مؤمنان (ع) در كتب لغت و سخنان شاعران
٢١٦ ص
(٢١٤)
حديث «وصايت» از زبان اهل بيت در كتب اهل سنت
٢١٧ ص
(٢١٥)
بررسي روايات «وصايت» امير مؤمنان (علیه السلام)
٢١٨ ص
(٢١٦)
پاسخ به شبهات عزاداري «نوحه خواني و سياه پوشي»
٢١٩ ص
(٢١٧)
بررسي سند حديث وصايت
٢٢٠ ص
(٢١٨)
پاسخ هاي خانم دكتر شريفي و خانم تراكمه به حيدري
٢٢١ ص
(٢١٩)
پاسخ به شبهات «جمله اللهم وال من والاه» در حديث غدير
٢٢٢ ص
(٢٢٠)
بررسي سفرهاي علي (ع) به يمن (قضاوت و جمع آوري زكاة)
٢٢٣ ص
(٢٢١)
پاسخ به شبهه «شكايت جيش يمن در غدير»
٢٢٤ ص
(٢٢٢)
كثرت راويان و تعدد طرق، دليل بر صحت حديث غدير
٢٢٥ ص
(٢٢٣)
پاسخ به شبهات آيه «ولايت»
٢٢٦ ص
(٢٢٤)
نقد شبهات آيه «انما وليكم الله ورسوله و الذين آمنوا»
٢٢٧ ص
(٢٢٥)
نزول آيه «ولايت» در باره امامت علي (ع) به اعتراف اهل سنت
٢٢٨ ص
(٢٢٦)
پاسخ به شبهات آيه «اكمال»
٢٢٩ ص
(٢٢٧)
چرا ولايت علي در غدير بيان شد، چرا رسول خدا از ابلاغ آن مي ترسيد؟
٢٣٠ ص
(٢٢٨)
لزوم مخالفت با شيعه از ديدگاه وهابيت، حتي با ترك سنت
٢٣١ ص
(٢٢٩)
چرا نام امام علي عليه السلام در قرآن نيامده است؟
٢٣٢ ص
(٢٣٠)
از ديدگاه اهل سنت امامت از اصول دين است
٢٣٣ ص
(٢٣١)
لزوم تحقيق در مذهب از ديدگاه وهابيت
٢٣٤ ص
(٢٣٢)
لزوم تحقيق در مسائل مذهبي و اعتقادي
٢٣٥ ص
(٢٣٣)
چرا شبكه هاي وهابي از بيننده خود از قرآن امتحان مي گيرند
٢٣٦ ص
(٢٣٤)
امامت از اصول دين در نزد شيعه و اهل سنت
٢٣٧ ص
(٢٣٥)
دلائل عدم حضور علماي وهابي در مناظره
٢٣٨ ص
(٢٣٦)
بغض امير مؤمنان (علیه السلام) نشانه حرامزادگي
٢٣٩ ص
(٢٣٧)
بررسي روايات «ولايت، ثقلين، غدير» در منابع اهل سنت
٢٤٠ ص
(٢٣٨)
بررسي آيات ولايت امير مؤمنان (ع) در منابع اهل سنت
٢٤١ ص
(٢٣٩)
برتري امير مؤمنان (ع) بر صحابه از ديدگاه روايات
٢٤٢ ص
(٢٤٠)
اهميت و ضرورت امامت از نظر اهل سنت
٢٤٣ ص
(٢٤١)
بررسي معناي «ولي» از نظر لغت و استعمال آن در كلام صحابه
٢٤٤ ص
(٢٤٢)
فضائل حضرت خديجه سلام الله عليها
٢٤٥ ص
(٢٤٣)
بررسي معناي لغوي و اصطلاحي «امامت» و «خلافت»
٢٤٦ ص
(٢٤٤)
نقش سنت و شأن نزول در فهم آيات قرآن
٢٤٧ ص
(٢٤٥)
حضرت علي عليه السلام اعلم از ديگر صحابه و داناي به غيب
٢٤٨ ص
(٢٤٦)
تحليل تعبيرهاي كتاب الله وسني، كتاب الله وعترتي
٢٤٩ ص
(٢٤٧)
تحليل روايت افتراق امت اسلام بر 72 فرقه
٢٥٠ ص
(٢٤٨)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س) و شهادت اميرمؤمنان و حسنين عليهم السلام
٢٥١ ص
(٢٤٩)
مطالبه فدك توسط حضرت زهرا (س)
٢٥٢ ص
(٢٥٠)
فدك ، ملك شخصي فاطمه زهرا (س) و غصب آن توسط ابوبكر
٢٥٣ ص
(٢٥١)
ترس راويان از بني اميه در نقل روايت غدير
٢٥٤ ص
(٢٥٢)
استناد امير مؤمنان عليه السلام به حديث غدير
٢٥٥ ص
(٢٥٣)
غدير ـ بيعت عمر بن الخطاب با اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٦ ص
(٢٥٤)
شكايت اصحاب از اميرمؤمنان عليه السلام در قضيه جيش يمن و تأثير آن بر حديث غدير
٢٥٧ ص
(٢٥٥)
حديث غدير؛ هدف از بيان جمله «اللهم وال من والاه»
٢٥٨ ص
(٢٥٦)
دلالت حديث غدير بر ولايت اميرمؤمنان عليه السلام
٢٥٩ ص
(٢٥٧)
سب و بغض صحابه يكي از موانع تقريب؟!!
٢٦٠ ص
(٢٥٨)
حكم تكفير از ديدگاه روايات اهل سنت
٢٦١ ص
(٢٥٩)
مفتيان وهابيت و تكفير شيعه ، نظر علماي شيعه درباره اهل سنت
٢٦٢ ص
(٢٦٠)
فتاواي وهابيت در تكفير شيعه و تعريف ناصبي از ديدگاه شيعه
٢٦٣ ص
(٢٦١)
كفر منكر امامت (امامت علي و خلفاء) از نظر شيعه و اهل سنت
٢٦٤ ص
(٢٦٢)
خلافت عثمان و خلافت شورايي
٢٦٥ ص
(٢٦٣)
ايمان حضرت أبو طالب (عليه السلام)
٢٦٦ ص
(٢٦٤)
خلافت خليفه دوم
٢٦٧ ص
(٢٦٥)
امام جواد (عليه السلام)
٢٦٨ ص
(٢٦٦)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 09
٢٦٩ ص
(٢٦٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 08
٢٧٠ ص
(٢٦٨)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 07
٢٧١ ص
(٢٦٩)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 06
٢٧٢ ص
(٢٧٠)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 05
٢٧٣ ص
(٢٧١)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 04
٢٧٤ ص
(٢٧٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 03
٢٧٥ ص
(٢٧٣)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 02
٢٧٦ ص
(٢٧٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 01
٢٧٧ ص
(٢٧٥)
پاسخ به شبهات خلافت
٢٧٨ ص
(٢٧٦)
پاسخ به شبهات مهدويت
٢٧٩ ص
(٢٧٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٢٨٠ ص
(٢٧٨)
پاسخ به شبهه ازدواج حضرت علي (عليه السلام) با دختر أبو جهل
٢٨١ ص
(٢٧٩)
پاسخ به شبهات غلوّ 05
٢٨٢ ص
(٢٨٠)
پاسخ به شبهات غلوّ 04
٢٨٣ ص
(٢٨١)
پاسخ به شبهات غلوّ 03
٢٨٤ ص
(٢٨٢)
پاسخ به شبهات غلوّ 02
٢٨٥ ص
(٢٨٣)
پاسخ به شبهات غلوّ 01
٢٨٦ ص
(٢٨٤)
شبهات آيه ولايت؛ چرا الفاظ به صورت جمع آمده؟
٢٨٧ ص
(٢٨٥)
پاسخ به شبهات عيد نوروز
٢٨٨ ص
(٢٨٦)
اعتقاد به رجعت از منظر قرآن، شيعه و أهل سنت
٢٨٩ ص
(٢٨٧)
وحدت اسلامي 02
٢٩٠ ص
(٢٨٨)
وحدت اسلامي 01
٢٩١ ص
(٢٨٩)
ميلاد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) و امام صادق (عليه السلام)
٢٩٢ ص
(٢٩٠)
مهدويت
٢٩٣ ص
(٢٩١)
بررسي حديث ثقلين 02
٢٩٤ ص
(٢٩٢)
بررسي حديث ثقلين 01
٢٩٥ ص
(٢٩٣)
تحريف در صحيح بخاري و صحيح مسلم
٢٩٦ ص
(٢٩٤)
پاسخ به شبهات
٢٩٧ ص
(٢٩٥)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 02
٢٩٨ ص
(٢٩٦)
سريال مختارنامه و عبد الله بن زبير 01
٢٩٩ ص
(٢٩٧)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 02
٣٠٠ ص
(٢٩٨)
پاسخ به شبهات وهابيت
٣٠١ ص
(٢٩٩)
پخش بلوتوث عليه شيعه در استان هاي سني نشين، با هدف ايجاد تفرقه 01
٣٠٢ ص
(٣٠٠)
پاسخ به شبهات غدير 05
٣٠٣ ص
(٣٠١)
پاسخ به شبهات غدير 04
٣٠٤ ص
(٣٠٢)
پاسخ به شبهات غدير 03
٣٠٥ ص
(٣٠٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٣٠٦ ص
(٣٠٤)
پاسخ به شبهات غدير 01
٣٠٧ ص
(٣٠٥)
ويژه برنامه سالروز ازدواج حضرت علي و حضرت فاطمه زهرا (عليهما السلام)
٣٠٨ ص
(٣٠٦)
وهابيت و توحيد 09
٣٠٩ ص
(٣٠٧)
وهابيت و توحيد 08
٣١٠ ص
(٣٠٨)
وهابيت و توحيد 07
٣١١ ص
(٣٠٩)
وهابيت و توحيد 06
٣١٢ ص
(٣١٠)
وهابيت و توحيد 05
٣١٣ ص
(٣١١)
ويژه برنامه دهه كرامت
٣١٤ ص
(٣١٢)
وهابيت و توحيد 04
٣١٥ ص
(٣١٣)
وهابيت و توحيد 03
٣١٦ ص
(٣١٤)
وهابيت و توحيد 02
٣١٧ ص
(٣١٥)
تخريب قبور ائمه بقيع (عليهم السلام)
٣١٨ ص
(٣١٦)
نگاهي به كارنامه سياه وهابيت
٣١٩ ص
(٣١٧)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 04
٣٢٠ ص
(٣١٨)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 03
٣٢١ ص
(٣١٩)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 02
٣٢٢ ص
(٣٢٠)
عصمت ائمه اطهار (عليهم السلام) 01
٣٢٣ ص
(٣٢١)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 12 - شب شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٢٤ ص
(٣٢٢)
تهاجم عليه شيعه، هشدارها و راهكارها 11
٣٢٥ ص
(٣٢٣)
امير المؤمنين (عليه السلام)
٣٢٦ ص
(٣٢٤)
رحلت حضرت خديجه كبري (سلام الله عليها)
٣٢٧ ص
(٣٢٥)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 03
٣٢٨ ص
(٣٢٦)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٣٢٩ ص
(٣٢٧)
خلافت و ولايت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٣٣٠ ص
(٣٢٨)
مهدويت 03
٣٣١ ص
(٣٢٩)
تهاجم عليه شيعه، هشدار ها و راهكار ها 6
٣٣٢ ص
(٣٣٠)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها وراهكار ها 5
٣٣٣ ص
(٣٣١)
ولادت امام حسين (علیه السلام)
٣٣٤ ص
(٣٣٢)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 4
٣٣٥ ص
(٣٣٣)
مهدويت 02
٣٣٦ ص
(٣٣٤)
مهدويت 01
٣٣٧ ص
(٣٣٥)
سالروز درگذشت حضرت ابو طالب (علیه السلام)
٣٣٨ ص
(٣٣٦)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 3
٣٣٩ ص
(٣٣٧)
انحراف جامعه اسلامي بعد از پيامبر أكرم (صلي الله عليه و آله)
٣٤٠ ص
(٣٣٨)
تهاجم عليه شيعه،هشدار ها و راهكار ها 2
٣٤١ ص
(٣٣٩)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٤٢ ص
(٣٤٠)
مراسم افتتاح شبكه جهاني ولايت
٣٤٣ ص
(٣٤١)
ولادت حضرت علي (عليه السلام)
٣٤٤ ص
(٣٤٢)
ولايت مداري 2
٣٤٥ ص
(٣٤٣)
ولايت مداري 1
٣٤٦ ص
(٣٤٤)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 2
٣٤٧ ص
(٣٤٥)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) 1
٣٤٨ ص
(٣٤٦)
پاسخ به سخنان شيخ الأزهر
٣٤٩ ص
(٣٤٧)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٠ ص
(٣٤٨)
ديدار تعدادي از علماء أهل سنت افغانستان با استاد حسيني قزويني در قم
٣٥١ ص
(٣٤٩)
وحدت از ديدگاه قرآن و سنت ـ پخش از شبكه 1
٣٥٢ ص
(٣٥٠)
پاسخ به شبهات شهادت حضرت زهراء (سلام الله عليها)
٣٥٣ ص
(٣٥١)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 3
٣٥٤ ص
(٣٥٢)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 2
٣٥٥ ص
(٣٥٣)
پاسخ به سخنان العُرِيْفي، امام جمعه رياض 1
٣٥٦ ص
(٣٥٤)
شهادت امام حسين (عليه السلام) - شبكه 3
٣٥٧ ص
(٣٥٥)
پاسخ به شبهات غدير
٣٥٨ ص
(٣٥٦)
شهادت امام باقر (عليه السلام)
٣٥٩ ص
(٣٥٧)
پاسخ به شبهات غدير
٣٦٠ ص
(٣٥٨)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان ـ غصب فدك
٣٦١ ص
(٣٥٩)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب سوم
٣٦٢ ص
(٣٦٠)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز سوم
٣٦٣ ص
(٣٦١)
هفتمين همايش بين المللي غديرـ پرسش و پاسخ شب دوم
٣٦٤ ص
(٣٦٢)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز دوم
٣٦٥ ص
(٣٦٣)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ پرسش و پاسخ شب اول
٣٦٦ ص
(٣٦٤)
هفتمين همايش بين المللي غدير ـ سخنراني روز اول
٣٦٧ ص
(٣٦٥)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 3
٣٦٨ ص
(٣٦٦)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٦٩ ص
(٣٦٧)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 2
٣٧٠ ص
(٣٦٨)
روش شناسي در پاسخ گويي به شبهات
٣٧١ ص
(٣٦٩)
همايش ختم صحيح بخاري در زاهدان 1
٣٧٢ ص
(٣٧٠)
بررسي شيوه هاي تبليغي وهابيت عليه شيعه
٣٧٣ ص
(٣٧١)
همايش حقيقت با موضوعيت نقد وهابيت
٣٧٤ ص
(٣٧٢)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 1
٣٧٥ ص
(٣٧٣)
تهاجم عليه شيعه؛ هشدارها و راهكارها 2
٣٧٦ ص
(٣٧٤)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٧ ص
(٣٧٥)
شهادت امام صادق (عليه السلام)
٣٧٨ ص
(٣٧٦)
شهيد مطهري (ره)؛ تهاجم فرهنگي و راهكارها
٣٧٩ ص
(٣٧٧)
پاسخ به سخنان مولوي گرگيج امام جمعه اهل سنت
٣٨٠ ص
(٣٧٨)
وهابيت بر سر دو راهي
٣٨١ ص
(٣٧٩)
امامت و خلافت؛ انتصاب يا انتخاب
٣٨٢ ص
(٣٨٠)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 2
٣٨٣ ص
(٣٨١)
پاسخ به شبهات قتل عثمان
٣٨٤ ص
(٣٨٢)
تكفير علماي شيعه توسط شيخ عادل الكلباني امام جمعه مسجد الحرام 1
٣٨٥ ص
(٣٨٣)
تكفير شيعه توسط آقاي عادل الكلباني - ماجراي قتل عثمان
٣٨٦ ص
(٣٨٤)
افسانه عبد الله بن سبأ 3
٣٨٧ ص
(٣٨٥)
پاسخ به شبهات شبكه ماهواره اي المستقلة
٣٨٨ ص
(٣٨٦)
افسانه عبد الله بن سبأ 2
٣٨٩ ص
(٣٨٧)
بررسي دلايل اهل سنت مبني بر خلافت ابوبكر
٣٩٠ ص
(٣٨٨)
افسانه عبد الله بن سبأ 1
٣٩١ ص
(٣٨٩)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٢ ص
(٣٩٠)
تاريخ پيدايش وهابيت و برخورد جامعه اهل سنت با اين پديده
٣٩٣ ص
(٣٩١)
بناء قبور
٣٩٤ ص
(٣٩٢)
توحيد و خداشناسي در وهابيت
٣٩٥ ص
(٣٩٣)
ولايت از منظر قرآن 4
٣٩٦ ص
(٣٩٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٣٩٧ ص
(٣٩٥)
ولايت از منظر قرآن 3
٣٩٨ ص
(٣٩٦)
ولايت از منظر قرآن 2
٣٩٩ ص
(٣٩٧)
ولايت از منظر قرآن 1
٤٠٠ ص
(٣٩٨)
پاسخ به شبهات حديث غدير 2
٤٠١ ص
(٣٩٩)
پاسخ به شبهات حديث غدير 1
٤٠٢ ص
(٤٠٠)
پاسخ به شبهات وهابيت
٤٠٣ ص
(٤٠١)
معرفي فعالان ضد شيعه 2
٤٠٤ ص
(٤٠٢)
معرفي فعالان ضد شيعه 1
٤٠٥ ص
(٤٠٣)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٦ ص
(٤٠٤)
پاسخ به شبهات مربوط به مذاهب اهل سنت
٤٠٧ ص
(٤٠٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي، مهدويت در اهل سنت
٤٠٨ ص
(٤٠٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت - أحمد بن حنبل
٤٠٩ ص
(٤٠٧)
پاسخ به شبهه ازدواج در محرم و صفر
٤١٠ ص
(٤٠٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت - محمد بن إدريس شافعي
٤١١ ص
(٤٠٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 08 ـ مهدويت در اهل سنت 01
٤١٢ ص
(٤١٠)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤١٣ ص
(٤١١)
پاسخ به شبهات غدير 3
٤١٤ ص
(٤١٢)
پاسخ به شبهات غدير 2
٤١٥ ص
(٤١٣)
شبهات عزاداري
٤١٦ ص
(٤١٤)
پاسخ به شبهات غدير 03
٤١٧ ص
(٤١٥)
پاسخ به شبهات غدير
٤١٨ ص
(٤١٦)
پاسخ به شبهات غدير 1
٤١٩ ص
(٤١٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٢٠ ص
(٤١٨)
رؤساي مذاهب أهل سنت
٤٢١ ص
(٤١٩)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 06
٤٢٢ ص
(٤٢٠)
رؤساي مذاهب اهل سنت
٤٢٣ ص
(٤٢١)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 05
٤٢٤ ص
(٤٢٢)
رؤساي مذاهب أهل سنت 02
٤٢٥ ص
(٤٢٣)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 04
٤٢٦ ص
(٤٢٤)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 03
٤٢٧ ص
(٤٢٥)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 02
٤٢٨ ص
(٤٢٦)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي 01
٤٢٩ ص
(٤٢٧)
پاسخ به شبهات آقاي قرضاوي
٤٣٠ ص
(٤٢٨)
تخريب قبور بقيع
٤٣١ ص
(٤٢٩)
پيدايش مذاهب 02
٤٣٢ ص
(٤٣٠)
پيدايش مذاهب 01
٤٣٣ ص
(٤٣١)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 04 ـ مقايسه ميان تبليغ شيعه و اهل سنت و وهابيت
٤٣٤ ص
(٤٣٢)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 03 ـ شاخصه هاي اخلاقي و معنوي مكتب تشيع
٤٣٥ ص
(٤٣٣)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 02 ـ ويژگي هاي مذهب شيعه
٤٣٦ ص
(٤٣٤)
مصاحبه شبكه سلام با دكتر عصام العماد 01 ـ علت انتخاب مذهب شيعه
٤٣٧ ص
(٤٣٥)
قرآن و سنت 03
٤٣٨ ص
(٤٣٦)
سخنراني ملا محمد شريف زاهدي در مورد تشرّف به مذهب تشيع
٤٣٩ ص
(٤٣٧)
قرآن و سنت 01
٤٤٠ ص
(٤٣٨)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 02
٤٤١ ص
(٤٣٩)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 02
٤٤٢ ص
(٤٤٠)
اهميت امامت و ولايت از منظر قرآن و سنت ـ خانه معلم تهران 01
٤٤٣ ص
(٤٤١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٤ ص
(٤٤٢)
شبهات حول ولايت ائمه (عليهم السلام)
٤٤٥ ص
(٤٤٣)
فتوحات بني اميه
٤٤٦ ص
(٤٤٤)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٤٧ ص
(٤٤٥)
مصاحبه با خبرگزاري ايكنا در استان سيستان و بلوچستان
٤٤٨ ص
(٤٤٦)
سخنراني در همايش فرهنگيان استان در خانه معلم زاهدان
٤٤٩ ص
(٤٤٧)
سخنراني در همايش حكمت مطهر در استان سيستان و بلوچستان
٤٥٠ ص
(٤٤٨)
ديدار با نخبگان استان سيستان و بلوچستان
٤٥١ ص
(٤٤٩)
همايش شبهه شناسي حوزه علميه امام جعفر صادق (ع) زاهدان
٤٥٢ ص
(٤٥٠)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني در مجله حوزه
٤٥٣ ص
(٤٥١)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 2
٤٥٤ ص
(٤٥٢)
مصاحبه آقاي واعظ زاده خراساني 1
٤٥٥ ص
(٤٥٣)
نقش نبي مكرم (ص) در اعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 2
٤٥٦ ص
(٤٥٤)
نقش نبي مكرم (ص) در إعتلاي فرهنگ جامعه بشريت 1
٤٥٧ ص
(٤٥٥)
غلو در مذهب اهل سنت
٤٥٨ ص
(٤٥٦)
تبليغات و تهاجم وهابيت در داخل كشور
٤٥٩ ص
(٤٥٧)
بهترين روش برخورد با تهاجم وهابيت
٤٦٠ ص
(٤٥٨)
علل پيدايش فرق اسلامي و جديدترين تهاجم بر ضد شيعه
٤٦١ ص
(٤٥٩)
اهانت به همسران رسول خدا (صلي الله عليه و آله)
٤٦٢ ص
(٤٦٠)
تحريف قرآن
٤٦٣ ص
(٤٦١)
تحريف قرآن
٤٦٤ ص
(٤٦٢)
مسأله رجعت
٤٦٥ ص
(٤٦٣)
خطبه غدير از منظر اهل سنت در جمع دانشجويان دانشگاه امير كبير
٤٦٦ ص
(٤٦٤)
پاسخ به شبهه اختلاف در ميان فرق شيعه
٤٦٧ ص
(٤٦٥)
پاسخ به شبهه تكفير مسلمانان توسط شيعيان
٤٦٨ ص
(٤٦٦)
إرتداد أصحاب پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله)
٤٦٩ ص
(٤٦٧)
پاسخ به شبهات غدير 01
٤٧٠ ص
(٤٦٨)
بررسي حديث ثقلين 02
٤٧١ ص
(٤٦٩)
اصحاب رده 01
٤٧٢ ص
(٤٧٠)
بررسي حديث ثقلين 01
٤٧٣ ص
(٤٧١)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 03
٤٧٤ ص
(٤٧٢)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 02
٤٧٥ ص
(٤٧٣)
پاسخ به شبهات غدير 02
٤٧٦ ص
(٤٧٤)
سقيفه، سر آغاز تمام اختلافات 01
٤٧٧ ص
(٤٧٥)
عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله)
٤٧٨ ص
(٤٧٦)
بررسي حديث قرطاس 04
٤٧٩ ص
(٤٧٧)
بررسي حديث قرطاس 03
٤٨٠ ص
(٤٧٨)
بررسي حديث قرطاس 02
٤٨١ ص
(٤٧٩)
بررسي حديث قرطاس 01
٤٨٢ ص
(٤٨٠)
تخلف از جيش اسامه ، نخستين اختلاف در بين مسلمين
٤٨٣ ص
(٤٨١)
نقش پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) در ايجاد وحدت بين مسلمانان
٤٨٤ ص
(٤٨٢)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 04
٤٨٥ ص
(٤٨٣)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 03
٤٨٦ ص
(٤٨٤)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 02
٤٨٧ ص
(٤٨٥)
توسل از ديدگاه قرآن، سنت و سيره صحابه 01
٤٨٨ ص
(٤٨٦)
فتواي علماء وهابيت در رابطه با تخريب قبور
٤٨٩ ص
(٤٨٧)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 03
٤٩٠ ص
(٤٨٨)
عصمت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) 02
٤٩١ ص
(٤٨٩)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 02
٤٩٢ ص
(٤٩٠)
پاسخ به شبهات نشريات دانشگاه امير كبير 01
٤٩٣ ص
(٤٩١)
تشرّف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 02
٤٩٤ ص
(٤٩٢)
نقد و بررسي آراء ابن تيميه
٤٩٥ ص
(٤٩٣)
تشرف ملا محمد شريف زاهدي به مذهب تشيع 01
٤٩٦ ص
(٤٩٤)
شناخت شخصيت معاويه
٤٩٧ ص
(٤٩٥)
خير البريه
٤٩٨ ص
(٤٩٦)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 02
٤٩٩ ص
(٤٩٧)
فتواي مفتيان و علماء وهابيت مبني بر وجوب تخريب بارگاه ائمه (عليهم السلام) و أولياء خدا 01
٥٠٠ ص
(٤٩٨)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 02
٥٠١ ص
(٤٩٩)
امام حسين (عليه السلام) و إبن تيميه 01
٥٠٢ ص
(٥٠٠)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 02
٥٠٣ ص
(٥٠١)
شناخت شخصيت أمير المؤمنين (عليه السلام) 01
٥٠٤ ص
(٥٠٢)
پاسخ به سوالات پيرامون حضرت خديجه (سلام الله عليها)
٥٠٥ ص
(٥٠٣)
وظيفه شيعيان در برابر تهاجم ها
٥٠٦ ص
(٥٠٤)
زندگينامه ابن تيميه
٥٠٧ ص
(٥٠٥)
اوصيا و جانشينان پيامبران (عليهم السلام)
٥٠٨ ص
(٥٠٦)
شناخت و بررسي عقائد وهابيت
٥٠٩ ص
(٥٠٧)
پاسخ به سؤالات
٥١٠ ص
(٥٠٨)
پاسخ به شبهات پيرامون حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١١ ص
(٥٠٩)
پاسخ به شبهات پيرامون أمير المؤمنين (عليه السلام)
٥١٢ ص
(٥١٠)
پاسخ به شبهاتي پيرامون تحريف قرآن، ازدواج موقت
٥١٣ ص
(٥١١)
ديدگاه شيعه و سني درباره حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٤ ص
(٥١٢)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 01
٥١٥ ص
(٥١٣)
وهابيت از منظر عقل و شرع ـ تاريخچه وهابيت 02
٥١٦ ص
(٥١٤)
نقش خليفه اول در به شهادت رساندن حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٧ ص
(٥١٥)
علت دفن شبانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥١٨ ص
(٥١٦)
امامت ائمه (عليهم السلام) در قرآن
٥١٩ ص
(٥١٧)
حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) و بيعت با ابوبكر
٥٢٠ ص
(٥١٨)
اهميت بحث در مورد وهابيت و هجمه وهابيت عليه شيعه
٥٢١ ص
(٥١٩)
وحدت
٥٢٢ ص
(٥٢٠)
توسل
٥٢٣ ص
(٥٢١)
كارنامه عملي وهابيت 01
٥٢٤ ص
(٥٢٢)
كارنامه عملي وهابيت 02
٥٢٥ ص
(٥٢٣)
تكفير شيعيان توسط وهابيت
٥٢٦ ص
(٥٢٤)
شناخت وهابيت
٥٢٧ ص
(٥٢٥)
عصر ظهور وهابيت
٥٢٨ ص
(٥٢٦)
بررسي حديث دوات و قلم 02
٥٢٩ ص
(٥٢٧)
بررسي حديث دوات و قلم 01
٥٣٠ ص
(٥٢٨)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 02
٥٣١ ص
(٥٢٩)
پاسخ به شبهات پيرامون امامت و خلافت 01
٥٣٢ ص
(٥٣٠)
پاسخ به شبهه انفكاك امامت و خلافت
٥٣٣ ص
(٥٣١)
صحبتهاي آيت الله ميلاني در نقد مقاله هفته نامه افق
٥٣٤ ص
(٥٣٢)
گفتگو با آيت الله اشتهاردي درباره كتاب كشکول زمان
٥٣٥ ص
(٥٣٣)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 02
٥٣٦ ص
(٥٣٤)
بررسي تاريخي شبهات ضد شيعه 01
٥٣٧ ص
(٥٣٥)
شهادت حضرت علي (عليه السلام)
٥٣٨ ص
(٥٣٦)
چرا حضرت علي (عليه السلام) قيام نكرد؟
٥٣٩ ص
(٥٣٧)
انتقاد حضرت علي (عليه السلام) از خلفاء
٥٤٠ ص
(٥٣٨)
مهدويت 03
٥٤١ ص
(٥٣٩)
مهدويت 02
٥٤٢ ص
(٥٤٠)
مهدويت 01
٥٤٣ ص
(٥٤١)
اميرالمومنين (عليه السلام) - مولود كعبه
٥٤٤ ص
(٥٤٢)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٥ ص
(٥٤٣)
ولادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٦ ص
(٥٤٤)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٧ ص
(٥٤٥)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٤٨ ص
(٥٤٦)
رؤساي مذاهب أهل سنت 01
٥٤٩ ص
(٥٤٧)
امام صادق (عليه السلام)
٥٥٠ ص
(٥٤٨)
قرآن و سنت 02
٥٥١ ص
(٥٤٩)
حضرت أبو طالب (عليه السلام) 01
٥٥٢ ص
(٥٥٠)
تحليل مناظره جلسه قبل مولوي مراد زهي و استاد حسيني قزويني
٥٥٣ ص
(٥٥١)
پاسخ به شبهات پيرامون عزاداري براي امام حسين (عليه السلام) 03
٥٥٤ ص
(٥٥٢)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٥ ص
(٥٥٣)
عزاداري براي امام حسين (عليه السلام)
٥٥٦ ص
(٥٥٤)
أصحاب ردّه 02
٥٥٧ ص
(٥٥٥)
هجوم به خانه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها)
٥٥٨ ص
(٥٥٦)
افسانه خواستگاري حضرت علي (عليه السلام) از دختر أبو جهل
٥٥٩ ص
(٥٥٧)
رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله)
٥٦٠ ص
(٥٥٨)
مناظره استاد حسيني قزويني با آقاي ملازاده - امامت و خلافت
٥٦١ ص
(٥٥٩)
پاسخ به سوالات پيرامون امام حسن مجتبي (عليه السلام)
٥٦٢ ص
(٥٦٠)
پاسخ به شبهات توسل
٥٦٣ ص
(٥٦١)
تكفير از منظر قرآن
٥٦٤ ص
(٥٦٢)
بدعت از نظر قرآن
٥٦٥ ص
(٥٦٣)
حقايقي پنهان از ازدواج ام كلثوم با عمر
٥٦٦ ص
(٥٦٤)
جهل ابوبکر به آيات قرآن (جهل او نسبت به کلمه «ابّاً») (عبس/31)
٥٦٧ ص
(٥٦٥)
دلالت ليلة المبيت بر افضليت علي عليه السلام بر ديگران (بقره 207)
٥٦٨ ص
(٥٦٦)
با محوريت حديث ثقلين (2) اقوال علماي اهل سنت در دلالت حديث
٥٦٩ ص
(٥٦٧)
تکفير مسلمانان توسط وهابيت
٥٧٠ ص
(٥٦٨)
تکفير اهل سنت توسط وهابيت
٥٧١ ص
(٥٦٩)
نقشههاي دشمنان اسلام براي از بين عزاداري سيد الشهداء عليه السلام
٥٧٢ ص
(٥٧٠)
توسل از ديدگاه علماي اهل سنت
٥٧٣ ص
(٥٧١)
عرضه اعمال زندگان بر رسول اکرم ﴿ص﴾
٥٧٤ ص
(٥٧٢)
مناظرات امام رضا علیه السلام در باب امامت و توحید
٥٧٥ ص
(٥٧٣)
استدلال وهابیت به آیات قرآن برای انکار توسل و پاسخ آن
٥٧٦ ص
(٥٧٤)
دیدگاه علمای اهل سنت درباره منکرین توسل به رسول خدا (ص)
٥٧٧ ص
(٥٧٥)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه
٥٧٨ ص
(٥٧٦)
بررسی آیه مباهله از دیدگاه اهل سنت و وهابیت
٥٧٩ ص
(٥٧٧)
با محوريت حديث ثقلين (3) بررسي ناقلين حديث
٥٨٠ ص
(٥٧٨)
اعلميت علي(علیه السلام) - يکي از شرايط خليفه و امام، آگاهي او از شريعت اسلام است
٥٨١ ص
(٥٧٩)
آرزوي عمر اي کاش از سه چيز از پيامبر اکرم (ص) سوال ميکردم
٥٨٢ ص
(٥٨٠)
وهابيت و توحيد 01 - توحید از دیدگاه ابن تیمیه
٥٨٣ ص
(٥٨١)
دیدگاه وهابیت پیرامون عزاداری
٥٨٤ ص
(٥٨٢)
وقایع بعد از رحلت پیامبر صلی الله علیه وآله
٥٨٥ ص
(٥٨٣)
دلایل کنار گذاشتن امیرالمومنین علی علیه السلام
٥٨٦ ص
(٥٨٤)
حدیث ولایت با تعابیر مختلف در منابع اهل سنت
٥٨٧ ص
(٥٨٥)
(من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية) در کتب اهل سنت
٥٨٨ ص
(٥٨٦)
بررسي روايت «کتاب الله و سنتي» در منابع اهل سنت
٥٨٩ ص
(٥٨٧)
انکار امامت و مرگ جاهلیت (2)
٥٩٠ ص
(٥٨٨)
توسل و شلاق خوردن یک ایرانی در مسجد النبی به خاطر یا علی گفتن
٥٩١ ص
(٥٨٩)
داستان کشتن عثمان و دیدگاه وهابی ها در باره آن
٥٩٢ ص
(٥٩٠)
خواستگاری از دختر ابوجهل / ازدواج موقت
٥٩٣ ص
(٥٩١)
عبدالله بن سبأ (3)
٥٩٤ ص
(٥٩٢)
عبدالله بن سبأ (2)
٥٩٥ ص
(٥٩٣)
عبدالله بن سبأ (1)
٥٩٦ ص
(٥٩٤)
وهابیت و رضاع کبیر
٥٩٧ ص
(٥٩٥)
بیوگرافی ابن تیمیه، بینانگذار فکری وهابی
٥٩٨ ص
(٥٩٦)
ریشههای فکری وهابیت
٥٩٩ ص
(٥٩٧)
ریشههای وهابیت در تاریخ
٦٠٠ ص
(٥٩٨)
دیدگاه علمای اهل سنت در باره ابن تیمیه (1)
٦٠١ ص
(٥٩٩)
دیدگاه حصنی دمشقی در باره ابن تیمیه
٦٠٢ ص
(٦٠٠)
بررسی حدیث اللهم ادر الحق مع علی حیث ما دار
٦٠٣ ص
(٦٠١)
پاسخ به نقدهای دکتر احمد الطیب نسبت به مذهب شیعه
٦٠٤ ص
(٦٠٢)
وحدت ازدیدگاه قران واهل بیت
٦٠٥ ص
(٦٠٣)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٦ ص
(٦٠٤)
تکفیر مسلمانان توسط وهابیت به خاطر توسل
٦٠٧ ص
(٦٠٥)
وهابیت از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٠٨ ص
(٦٠٦)
آیه مباهله (1)
٦٠٩ ص
(٦٠٧)
ویژه شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)
٦١٠ ص
(٦٠٨)
آیه مباهله (2)
٦١١ ص
(٦٠٩)
بررسی حدیث علی مع الحق در کتب اهل سنت
٦١٢ ص
(٦١٠)
فضائل حضرت خدیجه در کتب اهل سنت
٦١٣ ص
(٦١١)
روایاتی درباره وصایت حضرت علی و بررسی سند آنها
٦١٤ ص
(٦١٢)
بررسی شبهات حدیث «عمار یدور مع الحق»
٦١٥ ص
(٦١٣)
فدک
٦١٦ ص
(٦١٤)
حدیث وصایت
٦١٧ ص
(٦١٥)
مظلومیت و شهادت حضرت علی از زبان پیامبر در کتب اهل سنت
٦١٨ ص
(٦١٦)
ویژه شهادت امام جواد (علیه السلام)
٦١٩ ص
(٦١٧)
اعتراف علماي اهل سنت و عايشه به فضيلت علي(ع)
٦٢٠ ص
(٦١٨)
نهي شديد صحابه و علي (ع) به عايشه در برپايي جنگ جمل
٦٢١ ص
(٦١٩)
در اثبات بوجود آمدن تشيع در زمان و زبان رسول خدا(ص)
٦٢٢ ص
(٦٢٠)
ویژه برنامهی تخریب نمازخانه پونک
٦٢٣ ص
(٦٢١)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن-1
٦٢٤ ص
(٦٢٢)
حدیث وصایت و تحریفات پیرامون آن -2
٦٢٥ ص
(٦٢٣)
وحشت وهابيون از گسترش تشيع
٦٢٦ ص
(٦٢٤)
استغاثه صحابه به رسول خدا (ص) در جنگها
٦٢٧ ص
(٦٢٥)
بررسی واقعه منا و جنایات آل سعود در تاریخ
٦٢٨ ص
(٦٢٦)
شیوه های مطالبه فدک توسط حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٢٩ ص
(٦٢٧)
پاسخ به شبهه «ابن کثیر» در خصوص «مسئله فدک»
٦٣٠ ص
(٦٢٨)
اثبات «غصب فدک» از منابع اهل سنت!
٦٣١ ص
(٦٢٩)
غضب حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم قبول شاهدانش در داستان فدک!
٦٣٢ ص
(٦٣٠)
شهادت بزرگان اهل سنت؛ بر داخل نبودن زنان پیغمبر، در آیه تطهیر!
٦٣٣ ص
(٦٣١)
چرائی عدم قبول شهادت امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در داستان فدک!
٦٣٤ ص
(٦٣٢)
حدیث «علی مع الحق» ، شاهدی بر صداقت امیرالمؤمنین در قضیه «فدک»
٦٣٥ ص
(٦٣٣)
ولادت، امامت و مقام حضرت مهدی (ارواحنا فداه) در قرآن و در دیدگاه علمای اهل سنت
٦٣٦ ص
(٦٣٤)
چرا پیامبر اکرم، «فدک» را فقط به حضرت زهرا بخشید!؟
٦٣٧ ص
(٦٣٥)
مسئله ارتداد صحابه در منابع اهل سنت؛ و سؤالات متنوع بینندگان برنامه
٦٣٨ ص
(٦٣٦)
«ابن تیمیه» و فتوا به قتل شیعه! داستان قتل عام «اصحاب ردّه» توسط ابوبکر!
٦٣٩ ص
(٦٣٧)
* شبهه «ابن کثیر» در مورد آیه ذوی القربی و بخشش فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها)
٦٤٠ ص
(٦٣٨)
* گفتگوی صریح و بی پرده حضرت زهرا (سلام الله علیها) با ابوبکر، پیرامون فدک!
٦٤١ ص
(٦٣٩)
آیا کلمه «ولی»، به معنای خلافت و رهبری مسلمین است!؟
٦٤٢ ص
(٦٤٠)
داستان ولادت امیرالمومنین (سلام الله علیه) در خانه کعبه، در کتب اهل سنت
٦٤٣ ص
(٦٤١)
دیدگاه بزرگان اهل سنت، پیرامون شخصیت حضرت امام هادی (سلام الله علیه)
٦٤٤ ص
(٦٤٢)
تصریح امیرالمؤمنین به «امامت» «وصایت» و غصب خلافت خویش! در «نهج البلاغه»!
٦٤٥ ص
(٦٤٣)
استناد امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، بر امامت و خلافت خویش!
٦٤٦ ص
(٦٤٤)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (1)
٦٤٧ ص
(٦٤٥)
استدلال امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) به خلافت و امامت خویش در زمان عثمان!
٦٤٨ ص
(٦٤٦)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (2)
٦٤٩ ص
(٦٤٧)
استدلال امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر امامت و خلافت خویش در شورای شش نفره (3)
٦٥٠ ص
(٦٤٨)
در ایام نیمه شعبان، در شبکه های وهابی چه گذشت؟
٦٥١ ص
(٦٤٩)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (1)
٦٥٢ ص
(٦٥٠)
شجاعت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) در منابع شیعه و اهل سنت (2)
٦٥٣ ص
(٦٥١)
چرا فضائل امیرالمؤمنین، در منابع و کتب اهل سنت کمتر نقل شده است!؟
٦٥٤ ص
(٦٥٢)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (3)
٦٥٥ ص
(٦٥٣)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (1)
٦٥٦ ص
(٦٥٤)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (4)
٦٥٧ ص
(٦٥٥)
نقد و بررسی ریشه های انفجار و تخریب قبر پیامبر اسلام، انبیاء و اولیای الهی (5)
٦٥٨ ص
(٦٥٦)
سیره بزرگان اهل سنت در برخورد با حرم امامان معصوم (علیهم السلام)
٦٥٩ ص
(٦٥٧)
دیدگاه ائمه معصومین (علیهم السلام)، پیرامون صحابه پیغمبر!
٦٦٠ ص
(٦٥٨)
شخصیت بزرگوار امام رضا (سلام الله علیه) از دیدگاه علمای اهل سنت
٦٦١ ص
(٦٥٩)
استدلال امیرالمؤمنین به مسئله خمس برای امامت و خلافت خویش
٦٦٢ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص

سخنرانی - سخنرانی - الصفحة ٢١٢ - پيامبران گذشته وصي داشته اند

پيامبران گذشته وصي داشته اند

کد مطلب: ٥٣٤٤ تاریخ انتشار: ٠٣ دي ١٣٩١ تعداد بازدید: ٢٣٥٦ سخنراني ها » شبکه ولايت پيامبران گذشته وصي داشته اند
حبل المتين ٩١/١٠/٠٣



لينک دانلود

 

بسم الله الرحمن الرحيم

تاریخ : ٠٣ / ١٠ / ٩١

مجري:

آيا در كتابهاي اهل سنت روايتي با سند صحيح آمده است كه پيامبران گذشته وصي و جانشين داشته اند، يا نه؟

استاد قزويني:

يكي از رواياتي كه از حيث سند و دلالت، در آن خدشه نيست، حديث وصايت است.

ما هم تلاش كرديم كه مقداري بيشتر به آن بپردازيم؛ اگرچه خيلي از زواياي اين حديث ماند.

بعضي از اشكالاتي كه اين ها داشتند، فرصت نشد پاسخ داده شود. ما در كتاب نقد شبهات قفاري در جلد ١ به طور مفصل آن را پاسخ داده ايم.

ما ديديم كه اگر بيش از اين بخواهيم ادامه دهيم، شايد خسته كننده باشد.

ان شاء الله شايد بتوانيم امشب اين بخش را به يك جايي برسانيم كه در جلسات بعدي، حديث منزلت را هم به حول و قوه الهي، تحقيق و نگاه عميقي هم از نظر سند و هم از نظر دلالت داشته باشيم تا ببينيم كه بعد از آن خداي عالم چه مقدر كرده است.

اين آقاياني كه اين همه در شبكه هاي شان اهانت مي كنند، فحش مي دهند و جسارت مي كنند و شيعه را ساخته پرداخته يهود و عبد الله سبأ مي دانند و مي گويند: شما دليلي براي خلافت اميرالمؤمنين و ائمه نداريد، ما چندين بار از اين آقايان خواستيم كه شما ببينيد كه چه دليلي از كتاب و سنت براي خلافت جناب ابوبكر و عمر و عثمان داريد؟

شما ارائه دهيد تا مردم بدانند.

حداقل براي مخاطبين خودتان و اهل سنت ارائه دهيد كه از كتاب و سنت چه دليلي داريد؟

اين كه مي گوييد:

من أنكر خلافة الصديق رضي الله عنه فهو كافر .

فتاوي السبكي، ج ٢، ص ٥٨٧

من أنكر إمامة أبي بكر الصديق رضي الله عنه فهو كافر.

فتاوي السبكي، ج ٢، ص ٥٧٦ و الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج ١، ص ١٣٩ و الفتاوي الهندية، ج ٢، ص ٢٦٤

اين از نظر كتاب و سنت چه پشتوانه اي دارد؟

اين ادله بود كه ما در اين ٤ چهار ماه ارائه داديم و نديديم كه اين آقايان يكي از اين بحث هاي ما را نقد علمي كنند.

يقين داريم كه نمي توانند؛ خيلي دوست داشتيم كه اين ها در اين وادي بيايند و آن فحاشي ها و آن اهانت و جسارت ها را كنار بگذارند.

همين اندازه اي كه اين آقايان اهانت هاي خود را فروكش كردند، ما هم فتيله اين قضيه را پايين كشيديم؛ ولي ما مي گوييم:

وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا

سوره شوري آيه ٤٠

گذشت آن زماني كه شيعه در انزوا باشد و از ترس و خوف بخواهد تقيه كند و خيلي از حقائق را مطرح نكند.

شما ميدان بياييد و هرآنچه كه دل تان مي خواهد بگوييد؛ ولي بدانيد كه جواب كلوخ سنگ است؛ شما خانه اي جز شيشه نداريد:

من كان بيته من الزجاج فلا يرمي الحجر

كسي كه خانه شيشه اي دارد، سنگ پراني نمي كند.

ما باز هم تكرار مي كنيم كه اين آقايان به جاي اهانت و فحش و جسارت به علماء و بزرگان، بحث علمي مي كنند.

ما مي دانيم كه شما چنين ادبيات و ادبي نداريد كه بگوييد: علامه حلي در اينجا قلمش لغزيده است.

شما بگوييد: به نظر ما اين دليل شيخ طوسي اشكال دارد و اشكال آن فلان است.

حرف علامه اميني از نظر علمي و روائي و كتاب اشكال دارد.

شما بحث علمي كنيد نه كه بگوييد: ٤ موتوره و ١٢ موتوره يا اين كه اين ها دزد سر گردنه هستند و دزد قهاري هستند.

اين تعابير نشان مي دهد كه شما دست تان از حرف و دليل خالي است و اگر دليلي داشتيد، ارائه مي داديد.

اگر حرف حسابي هم داشته باشيد، وقتي ٢ تا فحش كنارش مي گذاريد، آن ٢ حرف حسابي تان هَبَاءً مَنْثُورًا مي شود. اين ها جرأت نمي كنند بيايند.

در يكي از شبكه هاي عربي شان، (شيعه كه هيچ) جناب حسن بن فرحان مالكي ٢ جلسه آمد و آبرو حيثيت اين وهابي ها را برد.

آن چنان برخورد خشن و زشت و بي ادبانه كردند. اين آقا يك سني است؛ ولي يك سني آزاد و سني عربستان سعودي است و سني سوريه و بحرين و ايران هم نيست.

در اين مناظره، تمام دنيا فهميدند؛ البته وهابي ها آبرو نداشتند؛ ولي همان كه ادعا مي كردند كه ما آبرو داريم، جناب آقاي حسن بن فرحان مالكي چوب حراجي به آبروي اين ها زد كه شايد در عمرشان همچنين بي آبرويي نصيب اين ها نشده بود.

ما از بعضي از دوستان مان مي خواهيم كه ان شاء الله اين بحثي كه برادر عزيزمان حسن بن فرحان مالكي كه شاگرد برومند جناب بن مالك علوي است، را نشان دهند.

الحق يك آدم حر و آزاد است و وقتي كه استدلال مي كند، استدلالش منطقي است و وقتي هم كه دفاع مي كند از خليفه اول و دوم، يك دفاعي مي كند كه عاقلانه است.

من بحث هاي ايشان را در شبكه هاي مختلف كه دنبال مي كنم، دوست دارم كه ديگر عزيزان اهل سنت ما از اين آقا استفاده كنند و درس بگيرند كه ايشان چه طور وارد ميدان مي شود و مباحث را قشنگ و زيبا بيان مي كند و آن ادله اي كه دارد با يك ادبيات خيلي زيبا و مؤدبانه بيان مي كند.

در رابطه با حديثي كه مي گويد: تمام انبياء وصي داشته اند، من قبلا به بعضي از اين ها اشاره كرده بودم؛ ولي فهرستي از اين ها را با اشاره اجمالي به سند اين ها، عرض مي كنم.

طبراني كه متوفاي ٣٦٠ است از ابو سعيد خدري از سلمان نقل مي كند:

حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ الْحَضْرَمِيُّ ثنا إِبْرَاهِيمُ بن الْحَسَنِ الثَّعْلَبِيُّ ثنا يحيي بن يَعْلَي عن نَاصِحِ بن عبد اللَّهِ عن سِمَاكِ بن حَرْبٍ عن أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ عن سَلْمَانَ قال قلت يا رَسُولَ اللَّهِ لِكُلِّ نَبِيٍّ وَصِيٌّ فَمَنْ وَصِيُّكَ فَسَكَتَ عَنِّي فلما كان بَعْدُ رَآنِي فقال يا سَلْمَانُ فَأَسْرَعْتُ إليه قلت لَبَّيْكَ قال تَعْلَمُ من وَصِيُّ مُوسَي قلت نعم يُوشَعُ بن نُونٍ قال لِمَ قلت لأَنَّهُ كان أَعْلَمُهُمْ قال فإن وصيي (وصي) وَمَوْضِعُ سِرِّي وَخَيْرُ من أَتْرُكُ بَعْدِي وَيُنْجِزُ عِدَتِي وَيَقْضِي دَيْنِي عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ.

المعجم الكبير، ج ٦، ص ٢٢١

سلمان مي گويد: عرض كردم: يا رسول الله هر پيغمبري وصي دارد، وصي شما كيست؟ حضرت فرمود: وصي من و محل سر من و بهترين كسي كه بعد از من مي ماند، وصي من علي بن ابي طالب است.

در سند روايت محمد بن عبد الله حضرمي است كه ذهبي مي گويد: ثقه است.

ابراهيم بن حسن ثعلبي است كه ابن حبان در ثقات آورده است.

يحيي بن يعلي است كه حاكم نيشابوري در سند روايتي كه اين شخص در آن است مي گويد: صحيح است.

ناصح بن عبد الله است كه ذهبي مي گويد:

من العابدين رجل صالح.

سماك بن حرب است كه يحيي بن معين و ابو حاتم مي گويند: اين آقا مورد وثوق است.

بنابراين اين روايت از نظر مباني جرح و تعديل اهل سنت معتبر است و راهي براي رد آن نيست.

در روايت ديگري كه از بريده است كه پيغمبر اكرم فرمود: هر نبي وصي و وارث دارد، علي هم وصي من و وارث من است.

اين روايت راويان زيادي دارد؛ چون كتاب تاريخ دمشق تلاش مي كند كه تمام راويانش را از خودش تا نبي مكرم ذكر كند.

يكي از راويان ابو القاسم سمرقندي است كه ذهبي مي گويد: ثقه است.

ابو الحسين بن نقور أحمد بن محمد بن عبد الله است كه ذهبي مي گويد:

شيخ جليل صدوق.

يكي از علماء نقل مي كند كه او را توثيق كردند.

ابو القاسم عيسي بن علي بن جراح است كه ذهبي مي گويد:

الشيخ الجليل العالم المسند.

سير أعلام النبلاء، ج ١٦، ص ٥٤٩

قاسم بغوي است كه مي گويد:

حافظ صدوق ثقة مطلقا.

سير أعلام النبلاء، ج ١٤، ص ٤٥٥

محمد بن حميد است كه مزي از يحيي بن معين مي گويد: ثقه است.

علي بن مجاهد است كه ابن حجر از جرير بن عبد الحميد نقل مي كند:

وهو عندي ثقة.

تهذيب التهذيب، ج ٧، ص ٣٣٠

محمد بن اسحاق صاحب سيره است كه ذهبي مي گويد:

العلامة الحافظ الأخباري.

سير أعلام النبلاء، ج ٧، ص ٣٣

از ابن ادريس حافظ توثيق او را نقل مي كند.

شريك بن عبد الله نخعي است كه ابن حجر از ابن معين نقل مي كند:

ثقة ثقة

ابو ربيع ايادي است كه ابن ابي حاتم و ابن معين او را توثيق كردند.

عبد الله بن بريده اسلمي است كه ذهبي مي گويد:

من ثقات التابعين

ابو حاتم او را توثيق كرده است.

بنابراين اين سند با اين كه ١٠ تا راوي داشت، تمام اين ١٠ رواي مورد وثوق است و حداقل روايت حسن است و روايت حسن را هم آقايان قبول مي كنند.

شايد بعضي از روات هم توثيق داشته باشد و هم تضعيف داشته باشد.

اين آقايان يك قاعده كلي دارند كه اگر يك راوي مختلف فيه باشد، روايت حسن مي شود. من گمان نمي كنم راوي بتوانند پيدا كنند كه تضعيفي در رابطه با او نشده باشد.

خود آقاي بخاري، ذهبي او را در كتاب المغني في الضعفاء آورده است.

بعضي از آقايان سر آقاي ذهبي عصباني شدند كه چرا او را در مغني في الضعفاء آورده است.

خودشان مي گويند: آقاي محمد بن اسماعيل بخاري:

كان يدلس

مدلس بوده است.

و مي گويند:

التدليس أخو الكذب

الكامل في ضعفاء الرجال، ج ١، ص ٣٣ و حلية الأولياء، ج ٩، ص ١٠٧ و سير أعلام النبلاء، ج ١٨، ص ٤٥٦

اگر بعضي از روات هم توثيق و هم تضعيف داشته باشد، اين حسن مي شود.

روايت ديگري از علي بن مكي هلالي است كه از پدرشان نقل مي كنند: كه رسول خدا به فاطمه زهرا سلام الله عليها مي فرمايد:

وَوَصِيِّي خَيْرُ الأَوْصِيَاءِ وَأَحَبُّهُمُ إلي اللَّهِ وهو بَعْلُكِ

المعجم الكبير، ج ٣، ص ٥٧

وصي من بهترين اوصياء است و محبوب ترين اوصياء در نزد خدا است و او شوهر توست.

آقايان به كتاب معجم كبير طبراني جلد ٣ صفحه ٥٧ مراجعه كنند.

در روايت ديگري پيغمبر اكرم فرمود:

سيد الأوصياء وإمام الأتقياء

شرح نهج البلاغة، ج ١٣، ص ١٢٥

علي سيد اوصياء است، يعني سرور وصي هاي گذشته است و پيشوا و امام متدينين است.

در روايت ديگري مي فرمايد: خداي عالم هيچ پيغمبري را مبعوث نكرده است؛ مگر اين كه از خانواده او برادر و وزير و وصي براي او معين كرده است و از خانواده من هم علي بن ابي طالب، برادر و وزير و وصي من است.

آقايان به كتاب تاريخ دمشق جلد ٤٢ صفحه ٥٠ مراجعه كنند.

در روايت ديگر مي فرمايد: علي خاتم اوصياء است و پايان بخش اوصياء است و امين صديقين و شهداء است.

آقايان به كتاب معجم اوسط طبراني جلد ٢ صفحه ٣٣٦ مراجعه كنند.

هيثمي هم مي گويد: روايتي كه احمد و بعضي از طرق بزار و طبراني در كبير خود آورده است، حسن است.

در روايت ديگري مي فرمايد:

علي خاتم الوصيين.

ابو نعيم اصبهاني از انس نقل مي كند و از نظر سند هم مشكلي ندارد.

گفت: يا انس اول كسي كه از اين در وارد مي شود:

أول من يدخل عليك من هذا الباب إمام المتقين، وسيد المسلمين، ويعسوب الدين، وخاتم الوصيين وقائد الغر المحجلين. قال أنس: فقلت: اللهم اجعله رجلاً من الأنصار، وكتبت دعوتي، فجاء علي.

حلية الأولياء، ج ١، ص ٦٣ و شرح نهج البلاغة، ج ٩، ص ١٠١ و تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٣٨٦

امام متقين و سيد مسلمان ها و يعسوب دين و خاتم اوصياء گذشته است.

انس مي گويد: گفتم: خدايا اين شخص را يكي از انصار قرار بده، تا اين كه اميرالمؤمنين آمد و پيغمبر فرمود:

من جاء يا أنس؟ فقلت: علي، فقام إليه مستبشراً، فاعتنقه، ثم جعل يمسح عرق وجهه. فقال علي: يارسول الله صلي الله عليه وسلم، لقد رأيت منك اليوم تصنع بي شيئاً ما صنعته بي قبل قال: وما يمنعني وأنت تؤدي عني، وتسمعهم صوتي، وتبين لهم ما اختلفوا فيه بعدي، رواه أبو نعيم الحافظ في حلية الأولياء.

حلية الأولياء، ج ١، ص ٦٣ و شرح نهج البلاغة، ج ٩، ص ١٠١ و تاريخ مدينة دمشق، ج ٤٢، ص ٣٨٦

اين چه كسي است كه آمده است، گفتم: علي بن ابي طالب است. حضرت بلند شد و خيلي خوشحال با اميرالمؤمنين معانقه كرد.

اين ها در حقيقت يك نگاه اجمالي بود بر اين كه هر پيغمبري وصي دارد و علي بن ابي طالب سيد اوصياء و خاتم و افضل اوصياء است. اميرالمؤمنين گل سر سبد اوصياء است.

در كتاب مجموعه فتاواي ابن تيميه مي گويد:

فإن تعدد الطرق وكثرتها يقوي بعضها بعضا حتي قد يحصل العلم بها ولو كان الناقلون فجارا فساقا.

مجموع الفتاوي، ج ١٨، ص ٢٦

اگر يك روايت با طرق متعدد بود، اگر چه روايانش فساق و فجار باشند، تعدد طرق و روايت هاي متعدد و سندهاي متعدد، علم آور است.

اين حرف آقاي ابن تيميه است.

مجري:

اگر مي شود كه اسامي اين اوصياء و مصاديق آن را مشخص كنيد.

استاد قزويني:

اين مطلب در بعضي از كتب عزيزان اهل سنت ما آمده است، اگر ما بخواهيم همه اين ها را مطرح كنيم، مجبوريم كه ٢ جلسه وقت بگذاريم. من به بخشي از اين ها اشاره مي كنم و گمان مي كنم كه كفايت كند.

مورخ نامي آقاي يعقوبي در رابطه با حضرت آدم مي نويسد:

ولما حضرت آدم الوفاة جعل وصيته إلي شيث.

تاريخ اليعقوبي، ج ١، ص ٧

يكي از فرزندان حضرت آدم شيث بود كه او را وصي خود قرار داد.

طبري مي گويد:

هذا هبة الله بدل هابيل وهو بالعربية شث وبالسريانية شاث وبالعبرانية شيث وإليه أوصي آدم.

تاريخ الطبري، ج ١، ص ٩٦ و الطبقات الكبري، ج ١، ص ٣٧ و تاريخ مدينة دمشق، ج ٢٣، ص ٢٧١

اين هبة الله به عبراني شيث است و حضرت آدم او را وصي خويش قرار داد.

ابن كثير دمشقي سلفي كه مورد تأييد آقايان است مي گويد: وقتي كه مرگ حضرت آدم فرا رسيد، عهدش را به فرزندش شيث واگذار نمود و او را وليعهد خويش قرار داد و او را امام و وصي بعد از خودش قرار داد.

دوستان به آيه ١٢٤ سوره بقره كه مي فرمايد:

إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

خدا نفرمود: مي دهم يا نمي دهم بلكه فرمود:

لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ

خداي عالم از امامت به عهد تعبير كرده است.

در اين روايت هم مي گويد:

عهد إلي ابنه شيث وعلمه ساعات الليل والنهار وعلمه عبادات تلك الساعات وأعلمه بوقوع الطوفان بعد ذلك.

البداية والنهاية، ج ١، ص ٩٨

عهد خودش را به فرزندش شيث واگذار كرد و به او تمام ساعات شب و روز را آموزش داد و عبادات اين ها و همچنين حوادث آينده را هم، حضرت آدم به فرزندش آموزش داد.

همان طوري كه در روايت داريم كه رسول اكرم يك روز بعد از نماز صبح تا نماز عشاء، به تعبيري كه بخاري و مسلم دارند، تمام حوادث دنيا را تا قيامت براي صحابه بيان كردند.

حضرت آدم شيث را وصي خويش قرار داد.

خود شيث وقتي كه مي خواهد از دنيا رود:

وقيل إن شيثا لما مرض أوصي ابنه أنوش

تاريخ الطبري، ج ١، ص ١٠٢ و الكامل في التاريخ، ج ١، ص ٤٧

خود آقاي انوش هم بعد از اين كه پدرش شيث از دنيا رفت، سياست ملك و تدبير؛ يعني همان امامت و رياست را به عهده گرفت. همان روشي كه پدر ايشان داشت، ادامه داد.

مي گويد: در تورات ٩٠٠ مورد از قضاياي انوش فرزند حضرت شيث و وصي شيث معين شده است.

ابن كثير هم مي گويد: وقتي حضرت آدم از دنيا رفت، وصي بعد از خويش را معين كرد و امور بعد از خويش را رها نگذاشت. نه اين كه هر كسي كه شد، شد.

هر كسي آمد در شورا و انتخاباتي شد و اهل حل و عقد انتخاب كردند، نه.

خودش تمام امور جامعه را به فرزندش شيث محول كرد و او به نص حديث نبي بوده است و ابن او را در صحيح اش آورده است و ٥٠ صحيفه بر او نازل شده است.

شيث هم وقتي كه مي خواست از دنيا برود، به فرزندش انوش وصيت كرد:

فلما حانت وفاته أوصي إلي ابنه أنوش فقام بالأمر بعده ثم بعده ولده قينن ثم من بعده ابنه مهلاييل

البداية والنهاية، ج ١، ص ٩٩

بعد از او هم فرزندش قينن و بعد از او فرزندش مهلاييل وصي شدند.

تك تك اوصياء را مطرح مي كند.

طبري و همچنين ابن اثير، از ابن عباس يك روايت مفصلي را نقل مي كنند.

در اينجا خيلي زيبا آمده است.

مي گويد: خود آقاي انوش بن شيث فرزنداني داشت كه يكي از فرزندانش به نام قينان بوده است و بعد از اين كه پدرش از ٩٠ سالگي گذشت، او را به عنوان وصي خويش قرار داد:

وإليه الوصية.

تاريخ الطبري، ج ١، ص ١٠٢ و الكامل في التاريخ، ج ١، ص ٤٧

آقاي قينان اولاد زيادي داشتند كه مهلاييل يكي از فرزندانش است وصي اين پدر شد.

اين آقاياني كه مي گويند: چرا شما اوصياء پيغمبر را خانوادگي كرديد، به اين ها جواب دهند.

در قرآن هم واژه ذريه را نسبت به انبياء گذشته استعمال مي كند.

آقاي مهلاييل هم فرزندش يارد را وصي خودش قرار داد.

آقاي يارد خنوخ يا اخنوخ را كه همان ادريس پيغمبر است، او را به عنوان وصي خويش قرار داد:

وإليه الوصية

تاريخ الطبري، ج ١، ص ١٠٣ و الكامل في التاريخ، ج ١، ص ٤٧

همچنين آقاي اخنوخ هم آقاي متوشلخ را به عنوان وصي خويش قرار داد.

ابن عساكر يك روايت خيلي زيبايي دارد كه من حيفم آمد كه اين را براي شما نياورم.

از ابن عباس است كه مي گويد: شيث بن آدم فرزندي داشت به نام انوش و فرزندان ديگري هم داشت؛ ولي وصيت را به او محول كرد.

انوش هم فرزندش قينان را به عنوان وصي انتخاب كرد و او فرزندش مهلاييل را و او هم يارد كه قبل از حضرت ادريس بوده است.

در زمان يارد، بت پرستي و بت سازي انجام گرفت.

فرزند اين آقاي يارد خنوخ يا اخنوخ بوده است كه همان ادريس پيغمبر است و او هم فرزند ديگرش را به عنوان وصي انتخاب كرد تا اين كه قضيه به حضرت نوح علي نبينا وآله وعليه السلام محول گرديد.

اين ها در حقيقت يك سري از اسامي اوصياء در كتاب هاي معتبر اهل سنت است.

آقاي ابن كثير يا طبري وقتي اين روايات را مي آورد، به عنوان يك امر مسلم اين قضايا را نقل مي كند.

قضيه حضرت سليمان به عنوان وصي حضرت داود و همچنين در رابطه با قضيه شمعون به عنوان وصي حضرت عيسي و هارون به عنوان وصي حضرت موسي و بعد از رحلت او يوشع را به عنوان وصي خود قرار داد.

اين ها چيزهايي است كه من گمان نمي كنم كه نياز به بازگو كردن باشد.

تمام اين ها در كتب معتبر شيعه و اهل سنت؛ مخصوصا بحث خلافت و وصايت هارون در قرآن با آب و تاب نقل شده است.

ان شاء الله ما در رابطه با قضيه حديث منزلت، آنجا به اين مباحث مفصل خواهيم پرداخت.

مجري:

هنگام وفات خليفه دوم، گويا عائشه و حفصه اصرار داشتند كه آقاي عمر وصي و جانشين مشخص كند.آيا اين قضيه از جهت سند درست است؟

آيا اين مطلب با مباني اهل سنت كه وصايت را قبول ندارند، سازگاري دارد؟

استاد قزويني:

ما ان شاء الله در ايام رحلت نبي مكرم كه تقريبا از ٢٨ صفر بنا به نقل شيعه و ١٢ ربيع به نقل اهل سنت، به اين مباحث خواهيم پرداخت.

در آينده در باره خلافت و امامت از نظر اهل سنت و نحوه انتخاب خليفه و حاكم از نظر اهل سنت و اين كه چگونه مي شود انتخاب كرد، و اين كه آقايان اهل حل و عقد را به ميان آوردند و اين كه انتخاب خليفه به زور شمشير را مفصل بحث خواهد شد.

اين كه نصي بر خلافت آقاي ابوبكر در كتاب كه نيست ولي در سنت آيا وجود دارد يا خير؟

آيا نماز خواندن به جاي رسول اكرم كه عمده ادله عزيزان ما است، دليل بر خلافت است؟ اين ها را مفصل بحث مي كنيم.

آيا خلافت ابوبكر اجماعي بوده است يا نه و اين كه تعداد زيادي از صحابه كه مخالفت كردند، از منابع اهل سنت براي بينندگان عرض خواهيم كرد.

آيا همه مهاجرين و انصار با ابوبكر بيعت كردند را بحث مي كنيم.

ايجاد رعب و استفاده از زور در بيعت ابوبكر را از منابع اهل سنت عرض مي كنيم.

نوبت مي رسد به قضيه انتخاب خليفه دوم كه ابوبكر او را معين مي كند با اين كه اين ها مي گفتند: پيغمبر كسي را معين نكرد و به عهده مردم گذاشت.

اگر پيغمبر مي خواست خليفه معين كند، به شعور مردم اهانت مي كرده است.

مردم از نظر فكري و فرهنگي خيلي بالا آمدند.

اين آقايان مخصوصا اين كارشناساني كه بحث شعور مردم را مطرح مي كنند، اميدوار هستيم كه جواب دهند كه تا به حال ندادند.

صحابه اي كه بر نصب عمر براي خلافت اعتراض كردند، حضرت امير اعتراض كرد و طلحه اعتراض كرد و انصار و مهاجرين اعتراض كردند و توده مردم اعتراض كردند، كار به جايي رسيد كه خود ابن تيميه هم مي گويد: افرادي آمدند به خليفه اول اعتراض كردند كه شما كه جناب عمر را به عنوان خليفه معين و نصب كردي با اين كه انسان بد اخلاق و تند خو است، جواب خدا را فرداي قيامت چه خواهي داد؟

با اين تعابير با ابوبكر برخورد كردند.

ان شاء الله بحث اين را كه شوراي خلافت عثمان دمكراسي بوده است يا ديكتاتوري مطرح مي كنيم.

ما به حول قوه الهي بعد از اين كه قضيه حديث منزلت را به يك جايي برسانيم، اين مطالب را مطرح خواهيم كرد.

اين آقايان معتقد هستند كه پيغمبر كسي را به عنوان وصي معين نكرد.

در صحيح بخاري و مسلم اين به صراحت آمده است؛ ولي ابوبكر انتخاب كرد.

كدام درست بوده است؟

كار پيغمبر درست بوده است يا كار ابوبكر؟

نمي شود كه دو كار مخالف هم، هر دو صحيح باشد.

جناب خليفه دوم هم اصرار مي كنند كه حتما كسي را معين كند.

اصرار عمر بر تعيين خليفه در حقيقت به قول خودشان اعتراض به كار پيغمبر است كه معين نكرده است.

ابوبكر معين كرد مسئله درست شد؛ چون پيغمبر معين نكرده بود و بعد از پيغمبر يك عده با ابوبكر بيعت كردند و يك عده مخالفت كردند و يك عده قيام كردند و آن بساطي كه مطرح شد را به پا كردند.

جناب مسلم از عبد الله عمر نقل مي كند كه مي گويد: من وارد بر حفصه شدم و نزد خواهرم رفتم و او گفت:

أَعَلِمْتَ أَنَّ أَبَاكَ غَيْرُ مُسْتَخْلِفٍ قال قلت ما كان لِيَفْعَلَ قالت إنه فَاعِلٌ

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٤٥٥

آيا خبر دار شدي كه پدرت آقاي عمر كسي را به عنوان خليفه معين نكرده است؟ من گمان نمي كنم كه همچنين كاري بكند.

اين مي خواهد بدون اين كه خليفه معين كند، قضايا را به امت واگذار كند.

عبد الله عمر مي گويد: قسم خوردم كه در اين زمينه با پدرم صحبت كنم.

يك روزي پيش پدرم رفتم و او از حال مردم سؤال كرد، بعد از اين كه جواب دادم، گفتم:

إني سمعت الناس يَقُولُونَ مَقَالَةً فَآلَيْتُ أَنْ أَقُولَهَا لك زَعَمُوا أَنَّكَ غَيْرُ مُسْتَخْلِفٍ

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٤٥٥

من شنيدم كه مردم چيزهايي مي گويند كه من بايد اين را حتما با شما در ميان بگذارم. مردم گمان مي كنند كه تو نمي خواهي كسي را به عنوان خليفه بعد از خود و وصي بعد از خود معين كني.

اين كه پيغمبر خليفه معين كرده است يا نكرده است يا اين كه ابوبكر خليفه معين كرده است يا نكرده است، اين استدلال آقاي عبد الله عمر را نگاه كنيد.

به پدرش گفت:

لو كان لك رَاعِي إِبِلٍ أو رَاعِي غَنَمٍ ثُمَّ جَاءَكَ وَتَرَكَهَا رَأَيْتَ أَنْ قد ضَيَّعَ فَرِعَايَةُ الناس أَشَدُّ

صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٤٥٥

اگر تو يك چوپان بگيري و تعدادي شتر يا گوسفند به او بدهي تا بچراند سپس اين چوپان گوسفندان يا شتر ها را در بيابان رها كند، آيا اين شترها يا گوسفندها از بين نمي روند و ضايع نمي شوند.

گفت: بله، عبد الله گفت: اگر چوپاني گوسفندان خود را در بيابان رها كند، همه او را مذمت مي كنند و مي گويند: چرا شما اين گوسفندها را رها كردي بدون اين كه كسي را به جاي خود بگذاري.

امت اسلامي احترامش از گوسفند و شتر بالاتر است.

شما اگر براي امت اسلامي كسي را به عنوان خليفه و جانشين معرفي نكني، همان طوري كه آن گوسفند بدون چوپان از بين مي رود، امت اسلامي هم بدون خليفه از بين مي رود.

ما از اين آقايان سؤال مي كنيم، از جناب عبد الله عمر و از اين كارشناسان شبكه ها، اگر واقعا انتخاب نكردن خليفه و معين نكردن وصي موجب تضييع و از بين رفتن امت است؛ حتي يك چوپان همچنين كاري نمي كند، آيا پيغمبر اكرم كه خليفه معين نكرد، در حق امت جفا نكرد؟ آيا به امت ظلم نكرد؟

پيغمبر براي امت به اندازه يك گوسفند احترام قائل نبود؟

آقاي عبد الله عمر مي گويد: كسي خليفه معين نكند، براي امت به اندازه شتر و گوسفند ارزش قائل نيست.

پيغمبر كه معين نكرده است، تكليف چيست؟ آيا پيغمبر اكرم به اندازه ام المؤمنين حفصه نمي دانست؟

البته آقايان به حفصه ام المؤمنين نمي گويند؛ چون ايشان ام المؤمنين نبوده است، فقط جناب عائشه ام المؤمنين است و ديگر زنان پيغمبر هيچ كدام ام المؤمنين نيستند، هيچ كدام از عبد الله عمر و محمد بن ابي بكر و عبد الرحمن خال المؤمنين نيستند، فقط معاويه خال المؤمنين است؛ يعني هر كس با علي مقابله كند درجه مي گيرد و هر كس با علي مقابله نكند، درجه نمي گيرد، البته اگر حفصه در جنگ جمل حضور داشت، قطعا او هم ام المؤمنين مي بود.

آن كه براي ما مهم است، استدلال آقاي عبد الله عمر است.

اين نشان مي دهد كه هر بزرگي كه بخواهد برود، بايد وصي و خليفه بعد از خودش را معين كند.

در عربستان سعودي آقاي عبد العزيز آمد و حكومت را گرفت، آيا اجازه داد كه مردم دخالت كند يا براي بعد از خودش پسر خودش را انتخاب كرد و او برادر خودش؟

الان هم همين طور است.

همين عربستان سعودي، اگر اين ها تابع پيغمبر هستند و قائل به سلف صالح هستند، پيغمبر براي خودش وصي معين نكرده است.

به چه دليل آقاي ملك عبد الله وليعهد معين كرده است؟

قبل از آن ملك فهد وليعهد معين كرده است. قبل از آن خالد و فيصل معين كرده است. چرا اين ها معين كردند؟ آيا كار اين آقايان خلاف سيره نبي مكرم نيست؟

در جاي ديگري همين عبارت را از جناب عبد الله عمر مي آورد و مي گويد: آيا نمي خواهي كسي را به عنوان خليفه معين كني؟ مي گويد: چه كسي را معين كنم؟ تا آنجايي كه مي گويد:

أرأيت لو بعثت إلي راعي غنمك ألم تكن تحب أن يستخلف رجلا حتي يرجع

الطبقات الكبري، ج ٣، ص ٣٤٣

اگر يك شتر چراني داشته باشي، وقتي كار دارد و مي خواهد برگردد، آيا دوست نداري كه يك نفر براي چراندن گوسفندان معين كند تا اين گوسفندان در بيابان سرگردان نشوند؟

در روايت ديگر خود عائشه به عبد الله عمر مي گويد:

يا بني أبلغ عمر سلامي وقل له لا تدع أمة محمد بلا راع استخلف عليهم ولا تدعهم بعدك هملا فإني أخشي عليهم الفتنة.

الإمامة والسياسة، ج ١، ص ٢٥

به عمر از قول من سلام برسان و بگو امت محمد را بدون چوپان نگذار و يك كسي را براي اين ها خليفه كن و امت اسلامي را سرگردان نگذار؛ چون من مي ترسم كه اگر خليفه معين نكني در ميان امت اسلامي فتنه برخيزد.

اينجا عائشه از پيغمبر دل سوزتر مي شود.

در مورد معاويه هم داريم.

معاويه اي كه هويتش مشخص است و مردم براي يك پدر حسرت مي خورند و حضرت عيسي يك پدر هم نداشت؛ ولي اين آقا وقتي به دنيا مي آيد، زمخشري مي گويد: ٥ پدر سر اين شخص دعوا مي كردند.

اين را خودشان مي گويند و به ما ارتباطي ندارد؛ ولي آنچه كه به ما مربوط است سخن اميرالمؤمنين در خطبه ١٦ نهج البلاغه است كه قسم مي خورد بر كفر معاويه.

ما تابع علي هستيم و سخن علي هم براي ما حجت است و همين سخن اميرالمؤمنين را هم عمار كه خود عائشه مي گويد: تمام وجودش از ايمان پر شده است و جز صداقت و جز حق، عمار نمي گويد.

آقاي هيثمي در مجمع الزوائد جلد ١ صفحه ١١٣ مي آورد كه عمار قسم مي خورد كه معاويه و دار دسته اش كه الان در جنگ صفين در برابر ما هستند، مسلمان نشده اند و اسلام نياوردند و كفر خودشان را مخفي كردند.

همين معاويه به عبد الله عمر مي گويد: من مي خواهم از مردم براي يزيد بيعت بگيرم.

ما شب شهادت امام مجتبي گفتيم كه يكي از مفاد عهدنامه اين بود كه بعد از مرگ معاويه خلافت مال امام مجتبي سلام الله عليه است و معاويه حق ندارد كسي را به عنوان خليفه معين كند.

اگر هم مي خواهد كسي را به عنوان خليفه معين كند، يك آدم درست و حسابي را انتخاب كند نه يك علقه مضغه اي كه نه دين دارد و نه آدميت مي داند.

طبق عبارات صريح بزرگان اهل سنت، شراب خوار و ميمون باز است و به تعبير بزرگان، با مادر و خواهرش زنا مي كند و در قضيه حره دستور قتل بيش از ٧٠٠ نفر از صحابه را صادر كرد. وحشي ترين ارتش دنيا همچنين كاري نكرده است.

هيتلر كه به عنوان يك انسان وحشي مطرح است، دستور نداد به لشكريانش كه اگر يك شهري را گرفتيد، به ناموس مردم تجاوز كنيد.

صهيونيزم با همه وحشي گري هايي كه دارند، تا به حال نبوده است كه يك جا را تصرف كند و رئيس جمهور يا فرمانده بگويد: سربازان به پاس احترام اين شهامتي كه به خرج داديد، ناموس اين شهر براي شما حلال است؛ ولي يزيد كثيف پليد كه من گمان مي كنم كه لعنت براي او خيلي كم است، اگر در دستگاه ايزد الهي بالاتر از لعنت و بالاتر از عذاب جهنم چيزي هست، خدا بر او وارد كند، اين شخص به پاس احترام فتح مدينه، قتل ٧٠٠ نفر از صحابه، مي گويد: سربازان سپاه من، ناموس مردم را بر شما حلال كردم.

يزيد همچنين جانوري است.

من نمي دانم كه بعضي از خل و چل هايي كه در اين شبكه ها هستند، به چه وجداني از يزيد دفاع مي كنند؟ من در عقل اين ها شك مي كنم.

معاويه مي خواهد براي يزيد بيعت بگيرد. كساني كه با يزيد بيعت نكردند، چند نفر بودند.

امام حسين سلام الله عليه، عبد الله عمر و عبد الله زبير بود.

معاويه مي گويد: آقاي عبد الله عمر:

إني أرهب أن أدع أمة محمد بعدي كالضأن لا راعي لها

تاريخ الطبري، ج ٣، ص ٢٤٨ و المنتظم، ج ٥، ص ٢٨٦

من مي ترسم كه اگر امت پيغمبر را مثل گوسفند بي چوپان رها كنم، براي همين مي خواهم براي اين گوسفندان فرزندم يزيد را به عنوان چوپان و خليفه معين كنم.

معاويه و عائشه و حفصه و عمر و ابوبكر به فكر امت اسلامي است؛ ولي متأسفانه نبي مكرم به فكر امت نيست.

من از عزيزان اهل سنت عذر خواهي مي كنم.

پيغمبري كه تصميم بگيرد كه چند بار برود خود كشي كند، بيش از اين هم از او انتظار نمي رود.

بيننده آقاي بزاز از تهران:

شما مي گوييد: مباحث سياسي مطرح نكنيم؛ ولي تمام مباحث تان سياسي است.

سياسي به اين معنا كه ملاك و معيارها جايش عوض مي شود. وقتي مباحث سياسي است؛ يعني حساب و كتاب ندارد.

شما فكر كنيد كه ما اهل سنت هستيم كه ما را قانع كنيد و بعد ما را بفرستيد برويم، اين خيلي بهتر است.

حاج آقا گفتند: دو تا از دختران پيامبر همسر عثمان بن عفان بوده اند.

عجيب است؛ چون حاج آقا اول آدرس را مي دهند بعد مطلب را مي گويند.

به شيعيان كه مي رسند؛ چون اين موضوع قطعا براي شيعيان جالب توجه است، من مي خواهم بدانم كه اين بر اساس منابع شيعه بيان مي كنند يا بر اساس منابع غير شيعه بيان مي كنند؟

استاد قزويني:

اين مطلب هم در منابع شيعه وجود دارد و هم در منابع اهل سنت.

بيننده:

اگر آدرس آن را لطف كنيد ممنون مي شوم. خودتان بهتر مي دانيد كه شيعيان همچنين نظري ندارد.

استاد قزويني:

شما ارشاد شيخ مفيد و كتاب مرحوم طبرسي را ببينيد، اين جريان را آوردند.

البته بعضي از علماء هم قبول ندارند؛ مثل جناب آقاي سيد جعفر مرتضي كه كتابي دارد «بناة النبي ام ربائبه»، كه ايشان معتقد است اين ها خواهر زاده هاي حضرت خديجه بودند و در خانه پيغمبر بزرگ شدند و ربيبه پيغمبر بودند.

از علماي قرن ٥ يا ٦ هم جناب آقاي ابو القاسم كوفي، ايشان هم يك رسالة در اين زمينه دارد كه در آن اثبات كرده است كه اين ها دختران پيغمبر نبودند.

بنده خودم بر اين عقيده هستم كه اين ها دختران پيغمبر بودند.

رساله دكتراي يكي از دانشجويان هندي در يك دانشگاه بين المللي كه بنده استاد داور بودم، ديدم كه ايشان اين قضيه را آورده است، گفتم: تا اين را اصلاح نكنيد، بنده نمره نمي دهم.

بعضا يك سري مسائل چه براي شيعه و چه براي اهل سنت مقدس شده است.

اين دختر خود پيغمبر باشد يا ربيبه پيغمبر باشد، من برداشتم اين است كه اين نه بودنش جايي را خراب مي كند و نه نبودنش جايي را آباد مي كند.

ما مسائل اساسي مان بايد روي بحث هاي علمي برود.

ما مي گوييم: آيا براي جناب ابوبكر دليلي از كتاب و سنت داريد؟

به چه دليلي جناب ابوبكر عمر را انتخاب مي كند و با اين همه اعتراضي كه مي كنند براي سخنان صحابه ارزش قائل نيستند.

٣ بحثي كه ما امشب آورديم، حفصه و معاويه و عائشه براي امت دل سوزتر هستند.

اين ها بحث هاي علمي است.

بيننده:

شما تا ١٠٠ سال ديگر هم اينجا بنشينيد، يك مولوي هم حاضر نمي شود كه پاسخ شما را دهد.

در خصوص خانم عائشه، دختر آقاي ابوبكر، خيلي شما تأكيد داريد و با لفظ ام المؤمنين به كار مي بريد و اين اواخر هم شيعيان اين لفظ را تكرار مي كنند.

بعد از آن قضيه آقاي يزداني، يك آقايي آمد تقريبا سؤالي كه من مي خواستم بپرسم مطرح كرد كه راجع به همان قتيله خواهر اشعث بن قيس بود كه مرتد شد و ابوبكر مي خواست اين را آتش بزند و اعدام كند.

يك نكته جالب در آن است كه در بسياري از منابع اهل سنت آمده است كه آقاي عمر اسم اين را از ليست امهات المؤمنين خط مي زند.

براي من جاي سؤال است كه اين آقايان بگويند: آقاي عمر چه كاره است؟

شما در منابع خود داريد كه اين فقط براي تحريم نكاح است و دليل آن هم آقاي طلحه و ديگر افرادي بود كه صراحتا قرآن مي فرمايد: در قلب شان مرض بوده است.

اين آقاي عمر بر چه اساسي اين خانم قتيله را ام المؤمنين مي دانند يا نمي دانند و بر چه اساسي اسم ايشان را خط زده است و ايشان را مرتد حساب كرده است؟

استاد قزويني:

اين هم از بحث هاي فرعي رديف ٢٥ است.

ما عمدتا بايد روي سرچشمه برويم. ما با وهابي ها مشكلات اساسي داريم.

آن ها ما را مسلمان نمي دانند و ما هم آن ها را تكفيري مي دانيم؛ ولي بحث ما با آقايان اهل سنت علمي است و هر منصفي بايد از بحث علمي استقبال كند.

دوستان بيايند تا با هم صحبت كنيم.

ما از هرگونه بحث هاي علمي استقبال مي كنيم و براي اين ها احترام مي گذاريم و ارزش هم قائل هستيم و صحبت حضرت آيت الله سيستاني همواره ملاك و مد نظر ما است كه گفتند:

لا تقولوا لاخواننا اهل السنة بل قولوا انفسنا اهل سنة

نگوييد: برادران اهل سنت، بگوييد: اين ها عزيزان و جان ما هستند؛ چون انسان با برادرش اختلاف پيدا مي كند؛ ولي با خودش اختلاف پيدا نمي كند.

براي ما ملاك گفتار مراجع عظام مان است و صحبت آيت الله العظمي سيستاني و آيت الله خوئي و امام راحل رضوان الله تعالي عليه، در رابطه با تعامل با اهل سنت.

در رابطه با قتيله، خيلي بي پرده بگويم: محرز نيست كه واقعا ازدواج قطعي شده بوده است. در اين شكي نيست كه پيغمبر با او همبستر نشده است.

شايد ازواجه امهاتهم، شامل آن زناني باشد كه پيغمبر واقعا با آن ها همبستر شده است.

به قول امروزي ها شايد نامزد پيامبر بوده است يا عقدي خوانده شده است و بعد از عقد ايشان انصراف داد و يك تعابيري به كار برد و نبي مكرم او را مطلقه كرد و رفت.

اين ها را خود ابن حجر مفصل بحث كرده است.

به نظر من ما به جاي اين كه به فروعات بچسپيم و در شاخه ها جستجو كنيم، بريم آن تنه و ريشه و اصل و اساسي كه امروز مايه اختلاف شده است كه يك سني حاضر نيست كه پشت سر شيعه نماز بخواند و يا شيعه نظرات بدي دارد، ما بتوانيم اين بد بيني ها را بتوانيم به صورت علمي از بين ببريم.

شيعه به سني به عنوان يك برادر نگاه كند و سني هم به شيعه به عنوان برادر نگاه كند. ما دنبال اين قضيه هستيم.

بيننده آقاي رضايي از بهبهان (اهل سنت):

چند جلسه پيش پرسيدم كه چرا ميثم تمار با وجود اين كه امام خود را به ديار خود دعوت كرد؛ ولي به او ملحق نشد.

وقتي عبد الله جعفر و محمد بن حنفيه كه از خاندان بني هاشم هستند، به امام ملحق نشدند؛ پس چه انتظاري از ميثم تمار مي توان داشت.

اگر يك كارگردان سينما يك روز يكي از برنامه هاي شبكه ولايت را ديد و رواياتي كه آقاي ابوالقاسمي و يزداني از صحيح ترين كتب اهل سنت نقل مي كنند و مي خوانند و بعد آن روايت را جعلي مي دانند، اگر آن كارگردان فيلم موهني در رابطه با رسول الله و همسرانش ساخت، گناه آن به عهده سازنده آن فيلم است يا كسي كه روايت جعلي را در رسانه اي كه ميليون ها نفر آن را مي بينند، مطرح مي كند.

استاد قزويني:

شما يك نمونه بيان كنيد، من در خدمت شما هستم. روايات جعلي كه اين آقايان خواندند، يك نمونه بيان كنيد.

بيننده:

آقاي ابوالقاسمي تقريبا دو هفته پيش در برنامه كلمه طيبه يك رواياتي خواند و بعد خودش گفت: اين ها روايات جعلي است كه بني اميه در كتب اهل سنت وارد كردند.

استاد قزويني:

ما از ادب حضرت عالي تشكر مي كنيم. شما هر وقت روي خط آمديد خيلي محترمانه و مؤدبانه صحبت كرديد. من بارها گفتم: به عزيزان اهل سنت مثل شما افتخار مي كنيم.

وقتي در خود صحيح بخاري كه صحيح ترين كتاب از ديدگاه عزيزان اهل سنت است، نبي مكرم چندين بار تصميم به خود كشي مي گيرد يا اين كه پيغمبر در يك شب با ١١ نفر از همسران شان همبستر مي شدند يا اين كه پيغمبر در وحي اشتباه مي كند و ده ها قضيه ديگر مثل رضاع كبير، ما مي گوييم: اگر از ما كسي سؤال كند، ما مي گوييم: اگرچه در صحيح بخاري و مسلم آمده است، اين ها در آن صدر اول اسلام باعث خانه نشيني اهل بيت شدند و ابو هريره آمد و با اين كه ١٨ ماه بيشتر با پيغمبر نبوده است، نزديك ٥٦٠٠ روايت نقل مي كند و از اميرالمؤمنين كه از اول طفوليت تا آخر عمر پيغمبر با پيغمبر بوده است، ٥٠٠ روايت نقل مي كند كه از اين ٥٠٠ روايت ٥٠ تاي آن صحيح است.

حضرت زهرا كه فرزند پيغمبر و عزيز پيغمبر است، مجموعا ١٨ روايت؛ ولي عائشه كه از هر ٩ شب يك شب مي رسيده است و از هر ٩ سال، يك سال با پيغمبر اكرم بوده است، ٢٨٠٠ روايت از او نقل مي شود.

از كعب الاحبار يهودي و از تميم داري نصراني اين همه روايت دارند.

عقيده ما اين است كه اين رواياتي كه در صحاح عزيزان اهل سنت آمده است، با اين كه گفتند: اين روايت صحيح است، عقيده ما اين است كه اين ها ساخته بني اميه است.

ما وقتي كه اين ها را مطرح مي كنيم، انتظار داريم كه عزيزان اهل سنت به ميدان بيايند و تجديد نظر و بازنگري نسبت به احاديث صحيح مسلم و بخاري و مسند احمد و سنن ابن ماجه و نسائي و ديگر كتب داشته باشند و يك پالايش جديدي كنند.

همين انتظار را هم ما از علماي شيعه داريم.

چه بسا در لا به لاي كتب شيعه بعضي رواياتي است كه با شئونات اسلامي هم خواني ندارد؛ ولي تفاوت شيعه با اهل سنت اين است كه اين ها معصوم را منحصر مي كنند به نبي مكرم و بعد از نبي مكرم جمعيت رها است؛ ولي شيعه تا سال ٢٥٥ هجري، ائمه در صحنه هستند و افرادي كه جعل حديث مي كنند، اين ها را به مردم معرفي مي كنند و اين ها را مفتضح و رسوا مي كنند.

مثل يونس بن ضبيان كه كارش جعل حديث است و امام صادق مي فرمايد: خدا هزار بار لعنتش كند و هر لعنتي هم هزار شعبه داشته باشد.

مغيرة بن سعيد را امام صادق لعنت مي كند.

افرادي كه مورد تأييدشان هستند؛ مثل محمد بن مسلم و مثل زرارة بن أعين و جميل بن دراج، اين ها را تأييد مي كنند.

اين باعث شده است كه در كتب شيعه، روايات جعلي و روايات نادرست، يا نيست و يا خيلي كم است.

اگر آقاي ابوالقاسمي يك روايتي از صحيح بخاري نقل مي كند و مي گويد: جعلي است، اگر آن كارگردان سينما فيلم مي سازد، اين قضيه كتاب آيات شيطاني كه نوشته شد، آن زمان كه آقاي ابوالقاسمي در كار نبود، آن زمان كه آقاي قزويني در كار نبود، آن زمان آن را از كجا آوردند.

همين فيلم فتنه اي كه درست كردند، آيا در زمان فيلم فتنه شبكه ولايت دركار بود؟

همين اهانتي كه در آمريكا اين فيلمي كه ساختند مصري ها، اين ها گفتند: ما از كتب اهل سنت گرفتيم، نگفتند از سخنراني هاي آقاي ابوالقاسمي و آقاي يزداني گرفتيم.

حرف شما منطقي بود و شايد اين در ذهن خيلي از افراد بود كه ما جواب داديم؛ ولي حداقل خودتان يك مقداري دقت مي كرديد، پاسخ آن كاملا روشن است.

اگر آقاي ابوالقاسمي يك روايتي را كه علماي اهل سنت گفتند: جعلي است، اين را به عنوان حديث صحيح در شبكه مطرح كند، در اينجا قابل دفاع نيست.

نه تنها آقاي ابوالقاسمي، بنده هم اگر آمدم و يك روايتي كه بزرگان بگويند: اين جعلي است خواندم همين طور است.

البته رواياتي كه در فضائل اهل بيت است يا در امامت اميرالمؤمنين است، خيلي ها بي انصافي كردند.

ابن جوزي ١٧ روايت در رابطه با «حديث أنا مدينة العلم و علي بابها» مي آورد و مي گويد: ضعيف و جعلي است.

به طوري كه بزرگان اهل سنت مثل ابن حجر و ديگران اعتراض مي كنند كه اين كار ابن جوزي كار درستي نيست.

خيلي از رواياتي كه در صحيح بخاري آمده است، آقاي ابن جوزي روي آن خط جعلي كشيده است. يك تندروهايي مثل آقاي ابن جوزي، اين ها براي ما ملاك نيستند.

اگر واقعا يك روايتي را كه عمده اهل سنت گفتند: جعلي است يا راويانش افراد كذابي هستند، اين را ما به عنوان يك عقيده اهل سنت مطرح كنيم، دور از انصاف است.

بيننده:

از توضيحات شما ممنون هستم.

استاد قزويني:

خدا به حق رسول اكرم هر حاجتي داري، حاجتش را برآورده كند كه اين چنين منصفانه برخورد مي كنيد.

بيننده آقاي اشجع از اصفهان:

اين آقايان وهابي در اين شبكه ها سر توسل خيلي مانور مي دهند.

من مي خواهم يك سؤال كنم از آقايان وهابي و آن اين است كه آيا خداوند قدرت داشته است كه بشر را مستقيما هدايت كند؟

اگر بگويند: داشته است، پس چرا به وسيله پيغمبر و قرآن و انبياء آمده است بشر را هدايت كرده است؟

اگر بگويند: قدرت نداشته است، اين حرفي است كه باعث مي شود خدا را عاجز پندارند. بنابراين مي بينيم كه در دنيايي كه زندگي مي كنيم، توسل سنت الهي است.

خود خداوند براي اين كه با بشر ارتباط برقرار كند، از وسيله استفاده كرده است.

آيا خدايي كه من مي شناسم، با خدايي كه پيغمبر مي شناسد يكي است؟

آن چيزي كه در ذهن من است، آيا آن واقعا خدا است كه من با او نيايش كنم و از او بخواهم، در نتيجه به پيغمبر و معصومين متوسل مي شوم كه خداوند را آنچنان كه شايسته يك انسان كامل است شناختند تا نياز من را برآورده كند و از خداوند بخواهد.

اين خلاف ادب است كه من كه غرق در حيوانيت هستم، مستقيما با خداوندي كه در ذهن ساختم ارتباط برقرار كنم نه با خداوندي كه واقعيت خداوند است.

بنابراين توسل سنت الهي است.

اين سؤال من را جواب دهند.

استاد قزويني:

اين واژه كه خداي عالم متوسل به وسيله شده است، اين مال بنده است.

ما بايد نسبت به خداي عالم ادبيات مان تفاوت كند.

آن ادبياتي كه ائمه به كار بردند درست است.

أبي أن يجري الأمور إلا بأسبابها

خداي عالم در تمام كارها با سبب و مسبب انجام مي دهد.

همان سبب و مسبب هم از كانال ما كه پايين به بالا است مي شود وسيله و از بالا به پايين مي شود سبب و مسبب.

چون فردا همين عبارت هاي شما را كليپ مي سازند و مي گويند: شيعيان معتقد هستند كه خدا هم اهل توسل بوده است.

در صحيح بخاري خود خليفه دوم مي گويد:

اللهم إِنَّا كنا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا

صحيح البخاري، ج ١، ص ٣٤٢

ما به وسيله پيامبر به تو متوسل مي شديم.

اين را آقايان معنا كنند.

آيا توسل عمر با اين آياتي كه اين ها مي خوانند تطبيق مي كند؟ اينجا كه مي رسيم مي گويند: پيامبر زنده بوده است.

آياتي كه شما مي خوانيد نفرموده است كه توسل به زنده جايز است و به مرده توسل جايز نيست.

وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَكُمْ وَلَا أَنْفُسَهُمْ يَنْصُرُونَ

سوره اعراف آيه ١٩٧

نگفته است كه اگر زنده باشد اشكالي ندارد و اگر مرده باشد اشكال دارد.

آن هايي كه متوسل به اجنه مي شدند و متوسل به حضرت عيسي مي شدند و متوسل به ملائكه مي شدند، آيه ٥٧ سوره اسراء آنجا هم خداي عالم آن ها را مذمت كرده است. اينجا بهترين چيز همان روايت صحيح بخاري است.

خود خليفه دوم از طرف خودش نمي گويد؛ بلكه مي گويد: ما صحابه:

اللهم إِنَّا كنا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا

صحيح البخاري، ج ١، ص ٣٤٢

كلمه كان هم دليل بر استمرار دارد.

آقاي خليفه دوم اين را سال ١٧ هجري مي گويد كه حدود ٧ سال از رحلت پيغمبر سپري شده است؛ يعني تا الان كارمان اين بوده است.

بيننده علي آقا از سوئد:

من زبانم عربي است؛ ولي ان شاء الله مطالبي دارم كه به زبان فارسي خواهم گفت.

بعضي مناظرات با برادران اهل تسنن داريم كه هميشه صحبت شان از آيت الله نعمت الله جزائري و از امام طبرسي در رابطه با تحريف قرآن است.

من چندين بار به سايت نامه زدم اما جواب ندادند.

ان شاء الله سيدنا يك كتاب مختصري كه در رابطه با اين احاديث معرفي كنند؛ چون من مناظراتي كه با اين برادران دارم، بايد بروم به دنبال خود مطلب تا در تاريخ ببينم، اگر كتاب مختصري است كه احاديثي كه در صحيحين است يا در كتب برادران اهل سنت است، معرفي كنيد كه بتوانم از اين كتاب مختصر مطالب را تهيه كنم.

يك نصيحتي براي ما كنند كه در ديار غربت هستيم.

التماس دعا دارم.

استاد قزويني:

اين كه كتاب مختصري كه مربوط به آقايان اهل سنت باشد، من تا به حال نديده ام. كتابي كه همه مباحث در آن باشد نيست. اين آقايان صحيح بخاري را مختصر كردند.

تلخيص صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب وجود دارد؛ ولي هر كتابي يك مختصر مخصوصي دارد؛ ولي متقي هندي كه كنزل العمال را نوشته است، آمده است اين رواياتي كه آقايان مكرر داشته اند، مكررات آن را حذف كرده است و حدود ٥٠ تا از اين كتاب ها را خلاصه كرده است كه در كنز العمال آمده است و اين كنزل العمال هم حدود ٢٠ جلد است.

آقاي ابن اثير جزري كتابي دارد به نام جامع الاصول كه در آن كليه احاديثي كه در صحاح سته است، همه مكررات آن را حذف كرده است كه مجموعا ٧٠ هزار روايت مي شده است كه از اين ٧٠ هزار روايت ٦٠ هزار تاي آن تكراري بوده است.

خود صحيح بخاري يك روايت را به مناسبت در ١٠ جا آورده است كه ايشان در اين كتاب فقط يك بار اين روايت را آورده است.

حدودا مجموع احاديث صحاح سته ٩٦٠٠ روايت شده است.

اين ها را در يك كتاب جمع كرده است كه اگر جامع الاصول جزري را داشته باشيد، اين عصاره اي از اين ٦٠ جلد صحاح سته است.

در رابطه با تحريف قرآن، شما اگر به سايت ما مراجعه كنيد، در آنجا ما مفصل در رابطه با تحريف قرآن آورديم و اين كه اگر بنا باشد كه در تحريف قرآن يك نفر يا دو نفر كتابي نوشته باشند و اين دليل باشد كه مذهب شيعه معتقد به تحريف قرآن است، اين ها بي انصافي است.

از علماي اهل سنت هم داريم و كم هم نيستم كه قائل به تحريف قرآن هستند و كتابي در اين زمينه نوشتند؛ مثل ابي داود سجستاني و ديگران كه در اين زمينه كتاب نوشته اند.

چرا اين ها عبارت سيد مرتضي و شيخ طوسي و علامه حلي يا مرحوم آقاي خوئي كه مي گويد:

أن حديث تحريف القرآن حديث خرافة وخيال

البيان في تفسير القرآن، السيد الخوئي، ص ٢٥٩

چرا اين را رها مي كنند؟

امام راحل مي گويد:

لا ينبغي ان يركن إليه ذو مسكة

تهذيب الأصول، تقرير بحث السيد الخميني للسبحاني، ج ٢، ص ١٦٥

كسي عقل داشته باشد، سراغ تحريف قرآن نمي رود.

اگر ٢ نفر مثل مرحوم نوري و ديگران همچنين اجتهادي كردند، شما اجتهادي كه صحابه داشتند و ٣٠ هزار نفر را در جمل و ١١٠ هزار نفر در صفين كشته شد، اين ها را شما چه كار مي كنيد؟

خيلي از بزرگان اهل سنت مثل امام محمد ابو زهره به صراحت در كتاب الامام الصادق صفحه ٣٢٩ مي گويد: اين افترائي كه به شيعه مي بندند كه اين ها قائل به تحريف قرآن هستند، بزرگان شيعه اين را انكار مي كنند.

امام محمد غزالي كه از علماي بزرگ و پر آوازه مصري است و در محيط هاي دانشگاهي برايش خيلي ارزش قائل هستند كه مي گويند: بعضي از اهل سنت مي گويند: شيعيان قرآني غير از قرآن ما اهل سنت دارند، اين چه حرفي است كه شما مي زنيد؟

اين قرآن كجا است كه نه جن و نه انساني تا به حال به آن اطلاع پيدا كرده است؟

اين دروغ و افتراء چيست كه مي گوييد؟

دوستان مي توانند مراجعه كنند به كتاب «السلفيه بين اهل السنة والامامية» صفحه ٧١١. بزرگان ديگري كه واقعا منصف بودند، اين مباحث را مطرح كردند و جواب دادند.

اين ها رواياتي كه در صحيح بخاري آمده اند جواب دهند. شما به جاي اين كه جواب دهيد از اين ها سؤال كنيد.

اين كه خود خليفه دوم صراحتا مي گويد: آيه رجم آمد و پيغمبر رجم كرد و ما هم رجم كرديم؛ ولي وقتي من آيه رجم را آوردم تا در قرآن وارد كنند، آقاي زيد بن ثابت گفت: تو تك هستي و شهادت واحدي هستي و من تو را قبول ندارم، برو يك شاهد ديگر بياور، شاهد پيدا نكردم.

خود خليفه دوم به صراحت مي گويد: اين آيه رجم كه بر پيغمبر نازل شده است و در قرآن نيست:

فَيَضِلُّوا بِتَرْكِ فَرِيضَةٍ أَنْزَلَهَا الله

صحيح البخاري، ج ٦، ص ٢٥٠٣

مي ترسم در آينده امت اسلامي گمراه شود به خاطر اين كه يك آيه از قرآن حذف شده و به اين آيه عمل نمي كنند.

خود عائشه مي گويد: قضيه رضاع ٥ مرتبه كه حرمت ايجاد مي كند:

فَتُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَهُنَّ فِيمَا يُقْرَأُ من الْقُرْآنِ

صحيح مسلم، ج ٢، ص ١٠٧٥

پيغمبر كه از دنيا رفت اين آيه در قرآن بود و مردم قرائت مي كردند.

آن كارشناس مي گويد: ٤ ثانيه قبل از رحلت پيغمبر اين آيه نسخ شد. يك حرفي بزن كه ديوانه ها به ريش شما نخندند.

عائشه مي گويد:

فَتُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم وَهُنَّ فِيمَا يُقْرَأُ من الْقُرْآنِ

صحيح مسلم، ج ٢، ص ١٠٧٥

پيغمبر وفات كرد و مردم اين آيه را در قرآن قرائت مي كردند و الان نيست.

ده ها قضيه ديگر كه اين آقايان دارند.

در صحيح مسلم مي گويد: يك سوره اي در قرآن بوده است كه از نظر طول مثل سوره برائت بوده است و من فراموش كردم؛ ولي نيست.

سوره احزاب ٢٨٠ آيه داشته است؛ ولي عثمان وقتي خواست قرآن را جمع كند، بيش از ٢٠٠ آيه پيدا نكردند.

ما يك دفعه گفتيم: آن آيه كه بز عائشه خورد و آن ٢٠٠ آيه كه در سوره احزاب بوده است و آن سوره اي كه مي گويد:

كنا نُشَبِّهُهَا بِإِحْدَي الْمُسَبِّحَاتِ

صحيح مسلم، ج ٢، ص ٧٢٦

اين ها را بياوريد، ما ببينيم كه اسم حضرت علي را در آنجا پيدا مي كنيم يا نه.

ما قول مي دهيم كه اگر آن آيه كه بز عائشه خورده است آقايان بياورند، قول مي دهيم كه در آن اسم حضرت علي براي امامت پيدا شود.

اگر دوستان كه در بخش سايت هستند، اگر اين را بزرگواري كنيد و از طريق ارتباط با ما ارسال كنيد، معمولا آن هايي كه خطاب به خود بنده باشد، دوستان به من مي دهند و من ملاحظه مي كنم و آن هايي كه سؤال از واحد پاسخ به شبهات باشد، من خيلي زياد فرصت ندارم كه به آن ها برسم و دوستان ما آن ها را پاسخ مي دهند.

بيننده آقاي احمد زاده از بانه:

حاج آقا ما را به تكاپو انداختند. هفته قبل در رابطه با توسل با هم صحبت كرديم.

ايشان گفتند: سوره مائده آيه ٣٥ راجع به توسل است كه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.

من فكر كردم آيه دنباله ندارد؛ ولي وقتي آمدم نگاه كردم، متوجه شدم كه اين آيه دنباله دارد.

شما لطف كنيد مثل روايتي را كه مي آوريد و كلمه به كلمه ترجمه مي كنيد، اين را در صفحه تلويزيون بياوريد و كلمه به كلمه ترجمه كنيد. اگر نمي خواهيد من خودم ترجمه مي كنم.

آيه مي فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

سوره مائده آيه ٣٥

در آيه بعدي مي فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ أَنَّ لَهُمْ مَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لِيَفْتَدُوا بِهِ مِنْ عَذَابِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ مَا تُقُبِّلَ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ.

سوره مائده آيه ٣٦

در آيه بعد هم مي فرمايد:

يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ وَمَا هُمْ بِخَارِجِينَ مِنْهَا وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِيمٌ

سوره مائده آيه ٣٧

مي فرمايد: اي مؤمنان از خدا بترسيد و براي تقرب به خدا وسيله بجوييد، در راه او جهاد كنيد تا اين كه رستگار شوديد، بي گمان اگر همه آنچه در زمين است و همانند، مال كافران باشد و آن را براي نجات خود از عذاب روز قيامت بپردازند و بخواهند خويش را به آن باز خريد كنند، از ايشان پذيرفته نمي گردد و داراي عذاب دردناك مي باشند، آنان مي خواهند كه از عذاب دوزح بيرون بيايند؛ ولي ايشان نمي توانند از آن بيرون بيايند و داراي عذاب دائم و مستمر هستند.

بعد از آن كافران مخاطب قرار مي گيرند؛ به خاطر اين كه اعمال صالح ندارند.

خداوند مي فرمايد: اگر همه دارايي هاي دنيا و مال و ثروت دنيا مال آن ها باشند و بخواهند با آن دارايي ها از عذاب خداوند خود را محفوظ كنند، نمي توانند؛ زيرا وسيله ندارند.

وسيله چيست؟

همان اطاعت از خداوند است.

اين وسيله كه در اين آيه ذكر شده است، توسل به انبياء و امامان نيست.

اگر قرار بود اين وسيله اين بزرگواران بودند، بايد در توضيح آيه مي فرمود: چون كافران كسي را براي متوسل شدند ندارند نمي توانند رهايي يابند.

به عنوان مثال به جهاد در راه خدا اشاره مي فرمايد؛ يعني جهاد مي تواند وسيله باشد براي تقرب به خدا و اعمال صالح مانند روزه و حج و همه اعمال نيكي كه ما سراغ داريم.

در اينجا بحثي از متوسل شدن به هيچ يك از بزرگواران نيست.

مانند آيه اي كه حضرت عالي در برنامه قضاوت با شما هفته قبل خوانديد كه من يادداشت نكردم؛ ولي گفتيد: خداوند فرموده است استعانت به روزه و نماز بگيريد.

در اين آيه هم وسيله همان اعمال انسان است و منظور شخص نيست و منظور پيامبر يا امامان بزرگوار نيستند.

استاد قزويني:

اين را شما از كجا آورديد كه وابتغوا اليه الوسيله يعني وابتغوا اليه الوسيله بالعمل الصالح؟ من توضيح دادم كه اينجا خدا ٣ چيز از ما خواسته است:

١-اتَّقُوا اللَّهَ يعني تقوا داشته باشيد.

٢-وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ

٣-وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ

اگر بنا بود كه جهاد در راه خدا به عنوان عمل صالح بود، مي فرمود: ابتغوا اليه الوسيلة بالجهاد في سبيله

چرا فرمود:

وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ

و با واو عطف آورده است؟ شما مي توانيد جواب دهيد؟

بيننده:

من عرض كردم كه خداوند به اين ٣ موضوع اشاره مي كند و مي گويد: از خدا بترسيد و براي تقرب به خدا وسيله بياوريد و جهاد كنيد.

بعد از اين ٣ موضوع، موضوع كافران را مطرح مي فرمايد و مي فرمايد: اگر همه دارايي هاي دنيا براي آن ها باشد و بخواهند در روز قيامت از اين دارايي ها استفاده كنند، نمي توانند. چرا نمي توانند؟ چون عمل صالح ندارند.

استاد قزويني:

اين صحبت هايي كه حضرت عالي گفتيد، هزارتا از اين ها را ببري مغازه آدامس نمي دهند. من از شما سؤال كردم كه اگر بنا بود وجاهدوا في سبيله به عنوان عمل صالح باشد، خدا مي فرمود:

وابتغوا اليه الوسيلة بالعمل الصالح

اين قول شخص عمر بن خطاب است:

اللهم إِنَّا كنا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا

صحيح البخاري، ج ١، ص ٣٤٢

پس طبق قول شما، اولا آقاي عمر قرآن را متوجه نشده است و اگر توسل شرك است، حداقل خود جناب عمر مشرك است.

شما به اين روايتي كه صحيح بخاري آورده است چه پاسخي مي دهيد؟

بيننده:

بعد از آن را هم بايد بخوانيد كه مي گويد:

وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا قال فَيُسْقَوْنَ

صحيح البخاري، ج ١، ص ٣٤٢

در زماني كه پيامبر زنده بود.

استاد قزويني:

باشه. پس جناب عمر هم به پيغمبر متوسل شده است و هم به عموي پيغمبر متوسل شده است. اگر توسل شرك است و از اين آيه توسل فهميده نمي شود، آقاي عمر از كجا متوجه شده است كه توسل به پيغمبر و عموي پيغمبر عبادت است؟

بيننده:

خليفه دوم حضرت عمر مي گويد: زماني كه پيامبر زنده بود ما به ايشان متوسل مي شديم و الان كه وفات يافتند و زنده نيست به عموي پيامبر متوسل مي شويم.

استاد قزويني:

كجاي اين روايت دارد كه پيغمبر زنده بود ما به او متوسل مي شديم؟

بيننده:

اگر بعد از وفات پيغمبر به پيغمبر متوسل مي شدند، ديگر لازم نبود كه به عموي پيغمبر متوسل شوند.

استاد قزويني:

اينجا ننوشته است كه بعد از وفات متوسل نمي شدند.

بيننده:

به خاطر اين به عموي پيامبر متوسل مي شود؛ چون پيامبر در قيد حيات نيست.

استاد قزويني:

پس اگر در قيد حيات بود، توسل به پيغمبر اشكالي ندارد؟

بيننده:

نه از نظر اهل سنت اشكالي ندارد.

استاد قزويني:

اين كه توسل به زنده جايز است، از كجاي قرآن شما اين را فهميديد؟

شما كه گفتيد: وابتغوا اليه الوسيله بالعمل الصالح است. اين را شما جواب دهيد.

بيننده:

عقيده اهل سنت بر اين است كه هيچ دعائي بهتر از اين نيست كه برادر مؤمني در حق برادر مؤمن خود دعا كند.

استاد قزويني:

بحث دعا نيست، بحث توسل است.

روايت مي گويد:

اللهم إِنَّا كنا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّنَا فَتَسْقِينَا وَإِنَّا نَتَوَسَّلُ إِلَيْكَ بِعَمِّ نَبِيِّنَا فَاسْقِنَا قال فَيُسْقَوْنَ.

صحيح البخاري، ج ١، ص ٣٤٢

خدايا ما به پيغمبر متوسل مي شديم.

اگر اين آيه دلالت ندارد، شما مي گوييد: توسل به پيغمبر جايز نيست (چون عبارت شما اين بود كه توسل به پيغمبر جايز نيست؛ چون اينجا جاهدوا في سبيله و بعد از آن هم كفار را آورده است) اين آقاي خليفه دوم از كجا فهميده است كه توسل به پيغمبر جايز است؛ اگر چه در زمان حيات ايشان؟

ما بعد از رحلت پيغمبر را كار نداريم. ببينيم كه در زمان حيات پيغمبر توسل به ايشان مشروع است يا خير.

اگر توسل شرك است، مرده و زنده ندارد و اگر عبادت است، باز هم مرده و زنده ندارد.

بيننده:

براي كساني كه زنده هستند را قبول دارم.

استاد قزويني:

اگر توسل شرك است، آقاي عمر از كجاي آيات فهميده است كه توسل جايز است؟

ما غير از اين يك آيه و آيه ٥٧ سوره اسراء، به صراحت بحث توسل مطرح نشده است.

از كجا فهميدند كه توسل جايز است؟

بيننده:

شاگرد پيامبر بوده است و اگر ايشان نفهمد چه كسي مي فهمد؟

استاد قزويني:

آيه دلالت مي كند يا نه؟

بيننده:

به فرض كه حرف شما را پذيرفتيم. شما از كجا برداشت مي كنيد كه وابتغوا اليه الوسيلة امامان را هم در بر مي گيرد؟

استاد قزويني:

اين يك بحث ديگري است.

ما براي خودمان همان روايتي كه حضرت آدم متوسل مي شود به نبي گرامي و اميرالمؤمنين و حضرت زهرا و ديگر فرزندانش كه در كتب اهل سنت هم با سند صحيح آمده است، داريم. روايات معتبر در كتب اهل سنت است.

فَتَلَقَّي آَدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

سوره بقره آيه ٣٧

معنا كرده اند كه مراد از كلمات، نام رسول اكرم صلي الله عليه وآله و اميرالمؤمنين و فاطمه زهرا و حسن و حسين بوده است.

بيننده:

مي شود كه آدرس آن را بگوييد؟

استاد قزويني:

چشم آدرس آن را خدمت حضرت عالي مي گويم. در رابطه با ذيل آيه شريفه كه مي فرمايد:

فَتَلَقَّي آَدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ

سوره بقره آيه ٣٧

مي گويد: حضرت آدم فرمود:

اللهم إني أسألك بحق محمد وآل محمد سبحانك لا إله إلا أنت عملت سوءا

الدر المنثور، ج ١، ص ١٤٧

در روايت ديگري مي فرمايد:

سألت النبي عن الكلمات التي تلقاها آدم من ربه فتاب عليه، فقال: قال بحق محمد وعلي وفاطمة والحسن والحسين.

الدر المنثور، ج ١، ص ١٤٧

ده ها روايات ديگر كه حتي بزرگان اهل سنت آورده اند.

خود آقاي حاكم نيشابوري هم اين روايت را مطرح مي كند كه خداي عالم فرمود: يا آدم، هنوز كه من پيغمبر را خلق نكردم، از كجا فهميدي كه پيغمبر در نزد من عزيز است و به او متوسل شدي؟

آدم فرمود: من وقتي به عرش نگاه كردم، ديدم نام نبي مكرم در كنار نام خودت قرار گرفته است و فهميدم كه اين پيغمبر جايگاه رفيعي دارد.

حاكم نيشابوري هم مي گويد:

هذا حديث صحيح الاسناد

مجري:

جناب آقاي رضايي سؤال كردند كه چرا ميثم تمار امام حسين را ياري نكرد.

استاد قزويني:

اين ها بحث هايي است كه در تخصص آقاي پيشوايي بزرگوار است و آقاي غروي.

من از اين عزيزان تقاضا دارم كه بروند مطالب بزرگان خودشان را بخوانند.

اين كه پيغمبر زنده بود و در حال حيات بوده است، شما حداقل ببينيد كه صدها نفر از بزرگان شما آوردند كه نبي مكرم صلي الله عليه وآله، حياتش فوق حيات شهدا است.

خيلي از علماي شما معتقد هستند كه پيغمبر شهيد شده است.

ما كه به اميرالمؤمنين متوسل مي شويم، ايشان شهيد شده است. امام حسين شهيد شده است. ديگر ائمه ما شهيد شده اند.

قرآن به صراحت مي فرمايد:

وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ

سوره بقره آيه ١٥٤

اين ها زنده هستند؛ ولي شما نمي فهميد.

آقاي امام سبكي كه از علماي بزرگ شافعي است مي گويد:

حياة الأنبياء، والشهداء في القبر كحياتهم في الدنيا

الحاوي للفتاوي، ج ٢، ص ١٤٤ و السيرة الحلبية، ج ٢، ص ٤٣٢

حيات پيامبران و حيات شهداء مثل حيات دنيا است.

آن هايي كه مي گويند: حيات برزخي است، اين ها همه حرف هاي بي ربط و بي اساسي است.

خود آلوسي نعمان بن محمود كه متوفاي ١٢١٧ است مي گويد:

أما حياة الأنبياء عليهم الصلاة والسلام الحياة البرزخية التي هي فوق حياة الشهداء.

الآيات البينات في عدم سماع الأموات، ج ١، ص ٣٩

حيات انبياء بالاتر از حيات شهداء است.

سبكي مي گويد:

ومن عقائدنا أن الأنبياء عليهم السلام أحياء في قبورهم فأين الموت.

طبقات الشافعية الكبري، ج ٣، ص ٣٨٤

از عقائد ما اهل سنت اين است كه انبياء در قبرشان زنده هستند وهابي ها، مرگ كجا است؟

دارد به سر وهابي ها داد مي زند.

در همين صحيح مسلم مي گويد:

قال رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم مَرَرْتُ علي مُوسَي وهو يُصَلِّي في قَبْرِهِ

صحيح مسلم، ج ٤، ص ١٨٤٥

موسي مگر از دنيا نرفته است؟ مرده نماز مي خواند؟ مرده ركوع و سجده دارد؟

يك مقداري دقت كنيد. شما نگاه كنيد.

تمام كتب فقهي اهل سنت بلا استثناء غير از وهابي ها و وهابي زده ها، اين ها آيه ٦٤ سوره نساء را كه خداي عالم دستور داده است كه پيغمبر را واسطه قرار دهيم، در زيارت قبر نبي مكرم آوردند. شما مراجعه كنيد و ببينيد كه واقعا اين قضايا به شكل است.

شما اين تاريخ بغداد را ببينيد كه ابو علي خلال مي گويد:

ما همني أمر فقصدت قبر موسي بن جعفر فتوسلت به الا سهل الله تعالي لي ما أحب .

تاريخ بغداد، ج ١، ص ١٢٠

هر مشكلي كه براي من پيش آمد، رفتم كنار قبر آقا موسي بن جعفر متوسل شدم، خدا مشكلم را برطرف كرده است. اين كه كتاب بحار الانوار نيست و ابو علي خلال هم علامه مجلسي، علامه حلي ، قزويني ، ابو القاسمي و يزداني نيست، از علماي بزرگ شما است.

آقاي ابن حبان به صراحت مي گويد: من هر وقت مشكلي برايم پيش مي آمد، كنار قبر امام رضا مي رفتم و متوسل مي شدم و مشكلم برطرف مي شد.

بعد مي گويد:

وهذا شيء جربته مرارا فوجدته كذلك.

الثقات، ج ٨، ص ٤٥٧

بارها تجربه كردم. در رابطه با ابن حبان آقايان چه تعابير بزرگي دارند.

از او تعبير مي كنند:

الحافظ الامام العلامة

ابن خزيمه در كنار قبر امام رضا آن چنان خضوع مي كند، همه را به حيرت وا مي دارد.

همين آقاي ابن خزيمه اي كه ذهبي مي گويد:

شيخ الإسلام إمام الأئمة

سير أعلام النبلاء، ج ١٤، ص ٣٦٥

امام ائمه ما و شيخ الاسلام بوده است.


پايان.