ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٣١٣ - باب چهل و نهم در حرمت غيبت
خبر، و تهمة، و تصديق خبر بلا كشفه، و سوء ظنّ، و حسد، و سخريّة، و تعجب، و تبرّم، و تزيين
مىفرمايد كه: اصل غيبت متنوّع است به ده نوع. احتمال دارد كه مراد به «اصل غيبت»، نفس غيبت باشد و اضافه بيانى باشد و مراد اين باشد كه: غيبت منقسم مىشود به ده نوع، و تعبير به «اصل»، از جهت عمده بودن اينها باشد در ميان انواع غيبت. و احتمال دارد كه مراد از «اصل»، منشأ و سبب باشد و مراد اين باشد كه از هر كدام از اينها ناشى مىشود غيبت. امّا بنا بر احتمال اوّل، اطلاق غيبت بر بعضى از عشره: مثل شفاء غيظ، و مساءة قوم، و حسد، و تبرّم، محتاج به تكلّفى است كه خواهد آمد، چرا كه غيبت متعلّق به لفظ و قول است، نه به معنى، به خلاف احتمال ثانى كه نظر به همه درست مىآيد و احتياج به تكلّف ندارد. به هر حال:
اوّل از عشره- شفا يافتن خشم كسى است به دلگير شدن كسى، و غيبت بودن اين، بنا بر احتمال اوّل، يا به اين اعتبار است كه هر كه صاحب اين نفس است كه به دلگيرى مردم خوشحال مىشود، معلوم است كه از غيبت ايشان و ذكر معايب ايشان نيز پروا نخواهد داشت، يا آنكه اين صفت در حكم غيبت است به اعتبار ترتّب اثم.
دوم- آنكه تصديق كند چيزى را كه متضمّن تهمت كسى باشد.
سوم- تصديق كردن خبرى كه مشتمل بر نقص كسى باشد، بىكشف و بيان.
چهارم- بد گمان بودن به كسى.
پنجم- حسد بردن به كسى، اين نيز محتاج به تكلّف مذكور است.
ششم- سخريّه و استهزا به كسى كردن.
هفتم- در هنگام ذكر خوبى كسى، تعجّب نمودن و استبعاد كردن.
هشتم- در هنگام مذكور، اظهار ملالت و كراهت نمودن.
نهم- زينت دادن حرفى كه مشتمل بر معايب غير باشد و شاخ و برگ بر او قرار دادن. ممكن است كه مراد از تصديق اوّل به قرينه فقره تاليه، تصديق كردن خبر