ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٥٧ - باب سى و نهم در بيان وسوسه
آنكه عقل، مستقيم حكم مىكند كه جانشين و خليفه پيغمبر، نظر به كمالات علمى و عملى، بايد مرتضى على باشد، چرا كه مناط عزّت و قرب به جناب احديّت، نيست مگر اين دو صفت، و وهم با عقل معارضه مىكند و مىگويد: هر چند چنين است، امّا شايد در اين موضع تخلّف كند و مناط اعتبار، اجماع يا چيز ديگر باشد.
و معارض تا در مقام امكان و احتمال است و هيچ طرف نزد او راجح نيست، او را مستضعف و متوسوس مىگويند، يك طرف كه رجحان يافت، اگر طرف حق رجحان يافت، او را محقّ و مؤمن مىنامند، اگر عياذا باللَّه طرف باطل راجح شد او را مبطل و كافر مىگويند، چنان كه فرموده:
و امّا اذا تمكّن في القلب فذلك غىّ و ضلالة و كفر
يعنى: هر گاه متمكّن شد و جا كرد در دل كسى اعتقاد باطل، پس اين مرتبه ضلالت و كفر است، از اين جهت گفتهاند كه: وسواس رفته رفته منجرّ به كفر مىشود.
و اللَّه عزّ و جلّ دعى عباده بلطف دعوته، و عرّفهم عداوة ابليس، فقال عزّ من قائل: إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا (فاطر- ٦)
يعنى: جناب عزّت، خوانده است بندگان خود را به بندگى خود، خواندن لطيفى، و شناسانده است ايشان را دشمنى شيطان لعين را. و فرموده است: به تحقيق كه شيطان دشمن شما است و هميشه در فكر آن است كه شما را مثل خود كند و ملعون و مغضوب الهى گرداند، پس اى بندگان ضعيف، او را دشمن قوىّ خود دانيد و هميشه از او گريزان باشيد كه مبادا شما را صيد خود كند و از رحمت الهى محروم كند.
فكن معه كالغريب مع كلب الرّاعى، يفزع إلى صاحبه في صرفه عنه
پس بايد كه باشيد شما با شيطان، همچون بودن شخص با سگ چوپان. يعنى:
چنان كه غريب از سگ راعى، خلاصى ندارد مگر به التجا بردن به راعى كه صاحب