ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٥٦٦ - باب نود و دوّم در حزن و اندوه
شد، من تو را به اين بليّه مبتلا ساختم و چون سبب اين بليّه، ردّ سائل بوده، طعام وافى سرانجام كن و همه فقراى بلد را بطلب، تا آن را بخورند و به بركت اين، فراق تو به وصال مبدّل گردد. پس يعقوب طعامى وافر و بسيار مهيّا كرد و بفرمود تا منادى در شهر ندا كرد كه هر درويشى كه هست امروز به خانه يعقوب آيد، پس همه حاضر شدند و طعام بخوردند و حق تعالى از او كشف اين محنت كرد.
و قيل لربيع بن خثيم: مالك مهموما؟ قال: لأنّي مطلوب
از ربيع پسر خثيم كه از زهّاد است پرسيدند كه: چرا هميشه مهمومى و غمناكى؟
گفت: از جهت آنكه مرا طالبى است كه من مسخّر فرمان او هستم و فرمان وى چنان كه موافق رضاى او است و همچنان كه مأمورم، از من صادر نمىشود.
و يمين الحزن الانكسار و شماله الصّمت
مىفرمايد كه: از براى حزن، راستى هست و چپى هست، راست حزن، انكسار است و فروتنى. و چپ او، صمت است و خاموشى. يعنى: از انكسار و صمت، حزن متمشّى مىشود، غايتش از انكسار بيشتر و از صمت كمتر و هر دو با هم علّت تامّهاند از براى حصول حزن. چون انكسار و فروتنى نسبت به صمت اصل است و صمت مترتّب و متفرّع بر او است. انكسار را يمين حزن گفت، و صمت را شمال.
و الحزن يختصّ به العارفون للَّه تعالى، و التّفكّر يشترك فيه الخاصّ و العامّ
مىفرمايد كه: مرتبه حزن بلندتر است از مرتبه تفكّر، چرا كه حزن مخصوص عرفا و مقرّبان الهى است، و تفكّر مشترك است ميان خواصّ و عوام.
و لو حجب الحزن عن قلوب العارفين ساعة لاستغاثوا، و لو وضع في قلوب غيرهم لاستنكروه، فالحزن اوّل ثانيه الامن و البشارة، و التّفكّر ثان اوّله تصحيح الايمان، و ثالثه الافتقار إلى اللَّه تعالى بطلب النّجاة.