ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٦٢ - باب سى و نهم در بيان وسوسه
و لعنت سرمدى منجرّ شد. و با وجود اين چنين عدوّى كه در جميع اوقات در مقام غدر و مكر آدمى است، حتّى در مرض موت و وقت احتضار، دست از آدمى بر نمىدارد و مىخواهد كه سلب ايمان از او كند، به عمل ناقص خود چون توان اعتماد كرد؟! و خاطر جمع توان بود؟!.
نقل صحيح است كه علاّمه حلّى «عليه رحمة الخفيّ و الجلّى»، در وقت احتضار كلمات فرج به او تلقين مىكردهاند مىگفته: «لا»، پسرش بسيار مضطرب شده و از غايت اضطراب به جناب احديّت استغاثه كرد و درخواست نمود كه: شيخ را افاقه حاصل شود، تا حقيقت حال ظاهر شود. شيخ را از استغاثه پسر، في الجمله افاقه حاصل شد. از او پرسيد كه من هر چند شهادتين به تو عرض مىكردم، مىگفتى «لا»، وجه اين چيست؟ شيخ فرمود كه: تو شهادتين عرض مىكردى و شيطان لعين خلاف او را تلقين من مىكرد. من به او مىگفتم: «لا»، نه به تو.
هر گاه علاّمه حلّى با وجود مناعت شأن در آن وقت، از دست او خلاصى نداشته باشد، واى به حال ديگران كه چه شود؟! و چه خواهد شد ...؟! بايد دانست كه اكثر صفات رديّه خبيثه، مثل ظلم و جور و بغى و غضب و امثال اينها، فروع و نتايج كبرند و از عجب و كبر متولّد مىشوند و اين دو صفت از صفات مهلكه است و ازاله آن بر همه، فرض عين و عين فرض است و ادويه قامعه در استيصال اصل كبر از نفس امّاره، از دو اصل مركّب مىگردد.
اصل اوّل- معرفت عيوب نفس و ذلّت و حقارت آن است.
اصل دوم- معرفت حضرت ربوبيّت و عظمت و كبريائى و نفاذ قدرت آن حضرت است.
و هر كه بر اسرار و حقايق اين دو اصل اطّلاع يافت، بىشكّ در نفس او تواضع و انكسار و خضوع پديد مىآيد و خوف و خشيت بر او غالب مىگردد و به صفت حلم و حيا و رحمت و رأفت متّصف مىشود و چون طاير همّت هر كس، آن حوصله ندارد كه در فضاى هواى عالم ملكوت و جبروت، طيران كند و از سبحات اسرار ذات و صفات الهى، از بحار مكاشفات مستفيض شود، بايد كه از استحضار