ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٢٦٣ - باب سى و نهم در بيان وسوسه
اصل اوّل كه معرفت عيوب و آفات نفس است كه سهلترين و نزديكترين اسباب است، غافل نباشد. و خداوند عالم از جهت تنبيه طالبان منهج هدايت و مستعدّان قبول فيض نفحات عنايت، مراتب بدايت و نهايت نفوس انسانى را در آياتى از كتاب مجيد خود، ذكر فرموده است كه: قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ. مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ. مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ. ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ. ثُمَّ أَماتَهُ فَأَقْبَرَهُ. ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ (عبس- ٢٢، ١٧)، در اين آيات كريمه، اشاره واضحه است به كيفيّت مراتب اوّل و اوسط و آخر احوال نفوس بشرى. پس عاقل بايد كه به نور بصيرت، در دقايق اسرار اين آيات تأمّل كند و احوال اوّل و اوسط و آخر خود از آن مشاهده نمايد. امّا اوّل آن است كه بداند كه چندين هزار دهور و اعصار، پيش از وجود او گذشته است كه وجود موهوم او، در كتم عدم منعدم و ناچيز بوده و بر صفحه وجود از نام و نشان او هيچ اثرى نبوده. و كيست حقيرتر از آنكه عدم و نيستى سابق بر وجود و هستى او باشد؟ پس حكيم بىچون بىقدرت «كُنْ فَيَكُونُ»، اصل وجود او را از كسوت خاك انشا فرمود، كه اخسّ و احقر موجودات است، پس اصل خاكى او را صورت نطفه كريه داد، پس اساس جسم او را بر علقه مردار نهاد، پس آن علقه را مضغه گردانيد، و اجزاى آن را به صلابت عظم رسانيد و عظم را به گوشت و پوست پوشانيد، اين بدايت احوال آدمى است كه از عدم محض، او را از ارذل اشيا ايجاد فرمود و در اخسّ اوصاف كه خاك باشد، اصل وجود او را آفريد. تا بداند كه اوّل فطرت او، جمادى بوده مرده كه در او نه حيات بود و نه سمع و نه بصر و نه حسّ و نه حركت و نه نطق و نه علم و نه قدرت، پس نقايص خصايص او را بر مكارم اوصاف او تقديم فرمود. چون تقديم موت بر حيات و جهل بر علم و عجز بر قدرت، همچنين ضلالت بر هدايت، چنان كه فرموده: مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ. مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ (عبس- ١٩، ١٨)، تا آدمى بر حقارت مرتبه خود، در بدايت بينا گردد و بر عموم نعمت و شمول احسان او، شكر گويد. پس به ثبوت محاسن اوصاف بعد از اتّصاف به صفات خسيسه، اشارت فرمود كه: ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ (عبس- ٢٠)، تا بداند كه آدمى ميّتى بود بىجان و معدومى بود بىنام