ترجمه و شرح مصباح الشريعة - گيلاني، عبدالرزاق - الصفحة ٦٠٠ - باب صدم در حقيقت عبوديّت
قرب الهى كه اقصاى مقاصد و انجح مآرب است رسيدن. و هر گاه بنده به شرايط بندگى عمل كرد و در صدد اين شد كه مفاد لفظ «عبد» را به عمل آورد، پس به مقتضاى تربيت و مقتضاى كريمه: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا (عنكبوت- ٦٩)، بر حضرت او عزّ شأنه، لازم است كه او را در اين اراده مدد و اعانت نموده، اسباب وصول به خود را كه عبارت از توفيق است، از براى او مهيّا كند و به اين مقصد عالى رساند. پس بنا بر اين مقدّمات، معنى حديث شريف (و اللَّه اعلم) اين است كه: عبوديت جوهرى است كه كنه او ربوبيّت است. چرا كه از مقدمات مذكوره معلوم شد كه عبوديّت از ربوبيّت منفكّ نيست و ربوبيّت از عبوديّت منفكّ نه، چه هر گاه بنده ضعيف، آنچه لازمه بندگى و شرايط عبوديّت است بجا آورد، به حضرت بارى تعالى هم به مقتضاى عدالت يا تفضّل، لازم است كه آنچه لازمه ربوبيّت است نسبت به او به عمل آرد. پس بنا بر اين حلّ مراد از «بودن ربوبيّت كنه عبوديّت» عدم انفكاك احدهما است از ديگرى.
و اين حلّ خالى از بعد نيست، چرا كه اطلاق «كنه» بر «عدم انفكاك» بسيار بعيد است. و ديگر آنكه متبادر از لفظ «ما» موصوله است نه نافيه، و حمل بر نافيه بسيار بعيد است.
و نيز به تقدير بودن لفظ «ما» موصوله، احتمال حلّ ديگر دارد، غير حلّ اوّل، و مراد اين باشد كه: عبوديّت جوهرى است كه حقيقت او ربوبيّت است، چرا كه عبوديّت به مذهب اهل ذوق و تصوّف، مركّب است از امكان و وجوب امكان كه امر اعتبارى است، دخل در حقيقت ممكن ندارد. پس حقيقت ممكن، نيست مگر واجب، چنان كه عارف قيّومى شيخ محمود شبسترى (ره)، فرموده:
|
چو ممكن گرد امكان برفشاند |
بجز واجب دگر چيزى نماند |
|